|
اگر خلاصه بخوام بگم باید بگم خلاصه ما هم دیوونه هستیم البته دور از جان شما.خودم رو گفتم
|
شش خدمتكار درستكار
آشنايي با تكنيك پنج چرا؟
نوشته: رندي لاومن
ترجمه و بازنوسي: سمیه مهتدی
در زبان آدمي، واژههايي وجود دارد كه از جايگاه ويژهاي برخوردارند. اگرچه بسياري از انسانها از اهميت آنها آگاه نيستند، اما همين واژهها، ميتوانند زمينهساز تحول در زندگي انسان شوند. يكي از اين واژهها، كلمه چرا است. چرا كلمهاي است كه قادر است به راحتي ديوار علم و دانش آدمي را بشكند و زمينهساز شكلگيري ديوار جديدتري در ذهن انسان شود. ذخاير علم و دانش و تجربيات هر شخصي نسبت به شخص ديگر متفاوت است. هر انساني در محدوده مشخصي از داشتههايش قادر است فكر كند و به جست و جوي راه حلها و ارائه افكار جديد بپردازد و در انتهاي اين محدوده پوستهاي وجود دارد كه مرز نهايي را مشخص ميكند. گويي ذهن آدمي در مركز گوي قرار گرفته است و در داخل اين كره، ذهن قادر است پرندهاي را رها كند تا به جست و جو بپردازد و به صيد انديشهها و افكار نو بپردازد و هر چه دانستهها و تجربيات انسان كمتر باشد، حجم اين كره كوچكتر خواهد بود و پوسته آن به ذهن نزديكتر ميشود.
حالا تصور كنيد كه در ذهن هزاران گوي مختلف وجود دارد كه هر كدام به يك موضوع خاص اختصاص دارد و حجم آنها بستگي به ميزان علم و دانش و تجربه هر كدام از ما در مورد آن موضوع دارد. براي مثال دانستههاي يك فرد درباره تغذيه، كرهاي را پديد ميآورد كه ممكن است حجم آن از كره علم و دانش آن فرد در تربيت كودكان بزرگتر يا كوچكتر باشد و يا گوي دانستههاي آن فرد در خصوص برقراري ارتباط مؤثر و درست با ديگران بسيار كوچك باشد و قادر نباشد ارتباط موفقي با ديگران برقرار كند و در عوض گوي علم و دانش آن فرد در زمينه مهارت شغلي بسيار بزرگ باشد.
اما چگونه ميتوان حجم اين كرهها را در مغز افزايش داد؟ يكي از راههايي كه به كمك آن ميتوان پوسته ديواره اين كره را شكسته و پوسته جديدتري را پديد آورد استفاده از كلمه چراست. زماني كه شما اين واژه را به كار ميبريد، احساس برخورد ذهن خود را با اين پوسته به خوبي احساس ميكنيد و در مييابيد كه اگر بخواهيد اين ديواره را به عقب برانيد بايد انرژي به خرج دهيد و در اين مرحله است كه انسان بايد به جست و جو بپردازد و يا تجربه جديدي را كسب و يا با كسي مشاوره كند. دو شخصيت الف و ب را كه دوستان صميمي يكديگر هستند، در نظر بگيريد. شخص الف ناخواسته رفتاري نسنجيده انجام ميدهد و دوست صميمي او شخص ب اين نسنجيدگي او را با وجود عذرخواهي، نميبخشد و ارتباط دوستانه آنها مخدوش ميشود. اكنون اين دو دوست دچار يك مشكل شدهاند و اگر نتوانند راه حلي درست براي آن بيابند ممكن است اين رابطه، از هم بپاشد. اكنون شخص الف با يك چرا كار را آغاز ميكند و از خود ميپرسد، چرا دوست او با وجود عذرخواهي او را نبخشيده است؟ در اين مرحله شخص الف براي به دست آوردن جواب اين چرا، ممكن است جست و جو كند و با افزايش دانستههايش، متوجه شود كه شخص سومي در نزد شخص ب در مورد او بدگويي كرده است. اكنون اين سؤال در ذهن شخص اول ايجاد ميشود كه چرا شخص سوم در پشت سر او بدگويي كرده است؟ و بار ديگر شخص الف تلاش ميكند كه يافتههاي جديدتري را به دست آورد و در نهايت درمييابد شخص سوم اين ماجرا يكي از دوستانش بوده است كه رفتاري از او ديده است و بدون تحقيق، رفتار وي را بد تلقي كرده است و به همين خاطر سبب شده تا با مبالغه آن رفتار، ذهنيت شخص ب را دگرگون كرده و او را در گذشت از رفتار نسنجيده شخص الف، به شخصيتي سختگير مبدل كند. حال شخص الف، با اصول ديگري روبهرو ميشود. چرا تاكنون دوستان وي صادقانه در مورد نقاط ضعف رفتارهاي وي با او صحبت نكردهاند؟ در اين مرحله ممكن است دريابد زماني كه ديگران نقاط ضعف وي را متذكر ميشدند، او ناراحت شده و پرخاشگري ميكرده است. در اين مرحله ممكن است بار ديگري از خود سؤال كند، چرا تاكنون درمورد ويژگيهاي شخصيتي خود دقت نكرده و چرا دوستان او در رفتار خود صبور نبوده و هنگام روبهرو شدن با يك پرخاشگري، به سمت بدگويي و قطع ارتباط پيش رفتهاند؟
اين شخص با به كارگيري چندين چرا به سمتي پيش ميرود كه در نهايت دريابد بايد دانستههاي خويش را در مورد رفتار خود و ديگران افزايش دهد. همين امر ميتواند زمينهساز تحول در زندگي شخص باشد. اصولاً در هنگام برخورد با مشكلات ما ميتوانيم به ترتيب پنج بار سؤالاتي را از خود بكنيم كه با واژه چرا آغاز ميشود و اين خود ميتواند ذهن ما را با حقايق جديدي آشنا سازد. هنگامي كه شما به سوي پرسشگري و حل مشكل پيش ميرويد بايد صبور باشيد تا در نهايت بتوانيد به يك راه حل درست دست يابيد. برعكس كساني كه علاقهاي به شكستن پوست گوي علم و دانش و تجربيات خود ندارند، عموماً براي فرار از دست مشكلات دست به اقداماتي نسنجيده و عجولانه ميزنند و گاهي نيز با پرخاشگري، نگراني، آشفتگي ذهن و يا شكستن مرزهاي حقوقي ديگران تلاش ميكنند، به گونهاي از دست آن مشكلات فرار كنند و همينجاست كه مشكلات ديگري متولد ميشود و خود را در گرداب ديگري فرو ميبرد. در جوامع توسعه نيافته به علت آنكه مردم علاقهاي به شكستن پوسته گويهاي علم و دانش و تجربه خود ندارند، هميشه در جست و جوي يافتن شخصي هستند كه از او كمك بخواهند و به قولي بيشتر به دنبال گرفتن ماهي هستند تا اينكه ماهيگيري را فرا بگيرند.
واژه چرا، كلمهاي ارزنده است. اما شايد براي انسان ترسآور نيز باشد. زيرا آدمي در مييابد كه بايد سفري را آغاز كند و از جايگاه فعلي خود به جايگاه ديگري سفر كند. اين تغيير هميشه براي آدمي نگران كننده است و از طرفي انسان داراي شخصيتي است كه احساس ميكند با شرايطي كه به آن عادت كرده است، احساس آرامش ميكند. چه بسا حتي شرايط فعلي سبب تباهي زندگي وي شود. از طرفي انسان با به كارگيري واژه چرا به سوي قبول مسئوليت هم پيش ميرود. زيرا متوجه ميشود با يافتن پاسخ سؤالات خويش ميتواند سبب تغيير در خود و يا محيط اطراف خويش شود، لذا احساس اينكه آدمي ميتواند بر رفتار خود و اطرافيان اثرگذار باشد تا حدي اضطرابآور است زيرا در اين مرحله انسان ميترسد از اينكه روزي بخواهد پاسخگوي اشتباهات خويش كه ناشي از جهل او بوده است باشد. روديارد كيپلينگ شعري سروده است كه در آن ميگويد:
من شش خدمتكار درستكار در اختيار دارم كه همه آنچه را كه من ميدانم آنها به من آموختهاند، نام آنها چنين است؛ چرا، چه، چطور، چه زماني، چه كسي و كجا؟