|
اگر خلاصه بخوام بگم باید بگم خلاصه ما هم دیوونه هستیم البته دور از جان شما.خودم رو گفتم
|
منبع: نشريه People
ترجمه: مهدی حاجی بیگی
عقايد خرافي و فوتباليستها
داشتن عقايد خرافي در ميان بعضي از مردم امري رايج و متداول است. اما شايد جالب باشد بدانيد بسياري از فوتباليستها سرشناس فوتبال نيز داراي چنين عقايدي هستند و جالبتر آنكه از بيان اين عقايد هيچ اباعي ندارند و در موقعيتهاي مختلف آن را بيان ميكنند. مطلب اين شماره در به در اشارهاي است به بعضي از اين عقايد خرافي كه خواندن آن خالي از لطف نيست.
فرانچسكو توتي: يقه مدل كانتونا
فرانچسكو توتي، پرنس رم و ستاره تيم ملي ايتاليا پايبندي خاصي روي يك عقيده خرافي خود دارد. توتي قبل از حضور در زمين يقه پيراهنش را به سبك اريك كانتونا، ستاره دهه نود منچستر يونايتد، بالا ميآورد. كاپيتان توتي معتقد است اين عمل باعث ميشود او نيروي خاصي بگيرد و تواناييهايش چندين برابر شود. توتي پي از شروع هر بازي در رختكن تيم، يقه خود را با وسواس خاصي مرتب ميكند.
توتي معتقد است ستارگان دنياي فوتبال زندگي پر فراز و نشيبي دارند و او به وسيله بالا دادن يقه خود قبل از هر بازي، تمام مصائب و افكار منفي را از خود دور ميكند و با انگيزه بالا در زمين حضور پيدا ميكند.
مايكل اوون: اول راست بعد چپ
جوان طلايي ليورپول كه در حال حاضر در نيوكاسل حضور دارد و در جام جهاني با آسيب ديدگي از ادامه حضور در جام جهاني محروم شد، زماني كه در ليورپول حضور داشت به پسر باد معروف بود. اين لقب به دليل سرعت بالا به او اطلاق ميشد. اما اين خصوصيت زماني بروز پيدا ميكرد كه او ابتدا پاي خود را درون زمين چمن ورزشگاه ميگذاشت و سپس پاي چپ را داخل ميكرد. اين عادت ديرينه مايكل اوون است و هميشه در هنگام ورود به زمين اين كار را انجام ميدهد. اوون اعتقاد دارد كه هر چه نيرو در ساقهايش براي دويدن وجود دارد در نتيجه اين عمل است! (البته به نظر ميرسد مدتي است اين عادت خرافي ديگر براي او فايدهاي ندارد و او ديگر آن مهاجم گريز پا نيست و شايد بهتر است به دنبال يك عقيده جديد باشد.)
رونالدينهو: خالكوبي و نوشتههاي عجيب و غريب
بر روي بدن رونالدينهو خالكوبيهايي است كه نوشتههاي عجيب و غريبي است. زماني كه از رونالدينهو پرسيده شد كه اين خالكوبيها به چه معنا است، او پاسخ داد: اين خالكوبيها به زبان چيني نوشته شده است و در فرهنگ بودا اين نوشتهها به نوشتههاي قدرت مشهور است. من اين نوشتهها را بر روي بدنم خالكوبي كردهام تا از آن قدرت بگيرم. اين نوشتهها تا به حال براي من خوش شانسي آورده است.
البته به نظر ميرسد اين نوشتهها ديگر داراي قدرت جادويي نيستند زيرا رونالدينهو و تيم برزيل در جام جهاني مغلوب فرانسه شد.
لوكا توني: دستبند شانس
لوكا توني مهاجم فيورنتينا و تيم ملي ايتاليا هميشه در دستان خود يك دستبند دارد كه به آن دستبند شانس ميگويد. لوكا توني اين دستبند را عاملي ميداند كه به او كمك ميكند تا دروازه حريفان را بگشايد. توني نبود اين دستبند را عامل ناكامي خود در گلزني ميداند به طوري كه در مقاطعي از فصل گذشته او دستبند خود را گم كرد و تا چند هفته موفق به گشودن دروازه حريفان نشد. توني قاطعانه ميگويد دليل عدم موفقيتش در مقاطعي از فصل گذشته به دليل فقدان اين دستبند بوده است كه خوشبختانه توانست آن را دوباره پيدا كند و در پايان فصل به عنوان آقاي گل سري A دست پيدا كرد.
ديويد بكهام: مدل مو و شانس
آقاي حاشيه فوتبال دنيا، هنگام حضور در منچستر آخرين مردي بود كه از رختكن پا به چمن جادويي اولدترافورد ميگذاشت. اين كار دليل خاص خود را داشت. بكهام وقت زيادي را درون رختكن صرف آرايش موهاي بلند خود مينمود! بكهام در كتاب خاطرات خود ادعا كرده است كه به توصيه همسرش اين مدل مو را انتخاب كرده بود و همسر بكهام اين مدل مو را عامل موفقيت همسرش ميدانسته است. البته تنها مشكل اين مدل مو اين بود كه براي درست كردن آن، بكهام بايد وقت زيادي را صرف ميكرد.
خوشبختانه بكهام اين عادت خرافي خود را با رفتن از منچستر و پيوستن به رئال مادريد ترك كرد وگرنه طرفداران رئال مادريد و بازيكنان تيم بايد شاهد تأخيرهاي آقاي حاشيه ميشدند.
آلساندرو نستا: خوردن شكلات شانس
آلساندرو نستا از يك جهت در ميان فوتباليستها بسيار معروف است و آن علاقه وافر او به خوردن شكلات است. نستا از هر فرصتي براي خوردن شكلات استفاده ميكند. نستا اما هميشه قبل از شروع بازي يك شكلات به شكل نعل اسب ميخورد. نستا معتقد است كه خوردن اين شكلات كه به شكل نعل اسب است به او انرژي فراواني ميدهد. نستا هيچ گاه اين عادت خود را ترك نكرده است و اين عادت و اعتقاد او باعث شده است يك شركت شكلات سازي ايتاليايي با او قراردادي منعقد كند و شكلاتهايي به شكل نعل اسب كه نام آن شكلات نستا است، توليد كند. البته نستا از اين بابت مبلغ هنگفتي را دريافت كرده است كه همين امر نشان از شانس آور بودن اين شكلاتها است.
ميشائيل بالاك: يك ساعت بيشتر خوابيدن
ميشائيل بالاك ستاره خط مياني آلمان و بازيكن جديد تيم چلسي، عادت خرافي عجيبي دارد. بالاك روز مسابقه يك ساعت ديرتر از خواب بيدار ميشود. بالاك معتقد است يك ساعت ديرتر بلند شدن از خواب در روز مسابقه براي او هميشه خوش يمن بوده است. او آنقدر به اين عادت خود پايبند است كه مسئولان تيم ملي آلمان در جام جهاني، به او اجازه ميدهند بر اساس اعتقاد خود و برخلاف ديگران يك ساعت ديرتر از خواب بيدار شود. شايد هم دليل اين عادت خرافي آقاي بالاك تنبل بودن اوست كه با اين ترفند قصد دارد يك ساعت بيشتر استراحت كند.
رائول: بوسه بر حلقه ازدواج
رائول كاپيتان رئال مادريد و تيم ملي اسپانيا پس از به ثمر رساندن هر گل بر حلقه ازدواجش بوسه ميزند. رائول دليل اين كار خود را اين گونه بيان ميكند: اصولاً من آدم خرافاتي نيستم اما پس از به ثمر رساندن گل اگر بر حلقه ازدواجم بوسه نزنم، قادر نخواهم بود در طول مسابقه يا مسابقه آينده گل بزنم. بوسه بر حلقه ازدواج باعث ميشود باز هم گلزني كنم و اين را اوايل كه اين كار را چندان جدي پي گيري نميكردم، تجربه كردهام. آن اوايل گاهي اين كار را انجام ميدادم و به تجربه به من ثابت شد كه اين كار عامل مهمي در گلزني من است. اين كار اگرچه براي رائول خوش شانسي ميآورد اما حكايت از زن ذليل بودن او نيز ميكند. اي رائول زن ذليل...!
ستارگان محبوب بازيكنان فوتبال
منبع: نشريه People
ترجمه: كاميار سعادتي
شايد براي شما هم جالب باشد كه بدانيد ستارگان دنياي فوتبال به كدام يك از هنرپيشگان مشهور سينما و دنياي موسيقي علاقمند هستند. جواب اين سؤال عنوان مطلبي است كه براي شما عزيزان انتخاب كردهايم.
زينالدين زيدان
من عاشق تام هنكس هستم. او واقعاً بازيگر فوقالعادهاي است. من هر گاه كه فرصت پيدا كنم به تماشاي فيلمهاي تام هنكس ميروم و به نظرم بازي او در فيلم جدا افتاده و به خصوص ارتباط او با آن توپ بسيار جذاب و ديدني بود.
در مورد موسيقي بايد بگويم كه من معمولاً در راه، رفتن يا برگشتن از تمرين در اتومبيلم به موسيقي گوش ميدهم و اصولاً برايم فرقي نميكند كه چه آهنگي از چه خوانندهاي را گوش دهم اما اگر بخواهم از يك اسم خاص نام ببرم آن شخص ريكي مارتين است.
ديويد بكام
در عالم سينما من يك دوست خوب به نام تام كروز دارم. او عاشق فوتبال است و چند بار به تماشاي بازيهاي تيم رئال مادريد آمده است. من به كارهاي او علاقمند هستم. تام كروز يك ستاره بزرگ و يك دوست صميمي براي من است.
رابي ويليامز يكي ديگر از دوستان من است. او خواننده بسيار خوبي است. اميدوارم به من حق بدهيد كه از دوستانم به عنوان افراد محبوبم نام ببرم. اما جدا از دوستي كه بين ما وجود دارد رابي ويليامز يك خواننده بزرگ در انگليس به شمار ميرود.
رونالدينهو
من زياد اهل تماشاي تلويزيون و رفتن به سينما نيستم. شايد كلاً چند بازيگر سينما را به اسم بشناسم اما در ميان بازيگراني كه ميشناسم براد پيت از بقيه به نظرم بهتر است. مدتي پيش فيلم تروي را تماشا ميكردم. به نظرم او واقعاً بازيگر خوبي است و آنقدر خوب بازي ميكرد كه انسان گمان ميكرد كه واقعاً او يك جنگجوي بزرگ است.
سليقه موسيقي من به هيچ وجه امروزي نيست. من عاشق صداي الويس پريسلي و باب مارلي هستم و با آهنگهاي آنها به آرامش ميرسم.
فرانك لمپارد
بدون هيچ ترديدي بايد بگويم كه نيكول كيدمن بازيگر محبوب من است. بازي او در فيلم مولن روژ را بسيار دوست دارم و اميدوارم روزي از نزديك او را ملاقات كنم.
امينم خواننده مورد علاقه من است. در ترانههاي امينم چيزي وجود دارد كه انرژي زيادي در من ايجاد ميكند و وقتي كه از تمرين يا مسابقه خسته برميگردم با آهنگهاي او انرژي ميگيرم.
آلساندرو نستا
شايد عجيب باشد ولي من به بازي ويل اسميت بسيار علاقمندم. او به هيچ وجه چهره جذابي ندارد اما در كارش يك متخصص است. از بازيهاي او در فيلمهاي پسران بد و مردان سياهپوش بسيار لذت بردم و واقعاً به او تبريك ميگويم.
من معمولاً موسيقي بيكلام گوش ميدهم و سازندگان اين نوع موسيقي معمولاً افراد مشهوري نيستند. اما اگر بخواهم يك اسم آشنا در اين زمينه را نام ببرم بايد از ياني ياد كنم كه هميشه كارهايش شنيدني است.
وين روني
راسل كرو را به خاطر فيلم گلادياتور دوست دارم. اگرچه كه فيلمهاي بعدي او چندان دلچسب نبود اما بازي او در گلادياتور او را براي من يك ستاره هميشه محبوب كرده است، حتي اگر همه فيلمهاي بعدي او بد و ضعيف باشد.
صداي كريس مارتين خواننده گروه Cold Play و سلن ديون را بسيار دوست دارم و اين دو از خوانندگان محبوب من هستند.
لوئيز فيگو
اگر به همسرم برنخورد بايد بگويم كه بازيگر محبوب من جوليا رابرتز است. من يك بار او را از نزديك ديدهام و به نظرم او هم انسان با شخصيتي است و هم بازيگر موفقي.
كارهاي استينگ را گوش ميدهم و از طرفداران گروه متاليكا نيز هستم. هميشه سعي ميكنم در كنسرتهاي گروه متاليكا شركت كنم و به نظرم كارهاي اين گروه بسيار متفاوت از بقيه گروهها و خوانندگان موسيقي است.
فرانچسكو توتي
چه در زمينه موسيقي و چه در عرصه سينما، جنيفر لوپز يك بازيگر و يك خواننده موفق است. به نظر من اهميت كار او در اين است كه در هر دو زمينه از مشهورترين و موفقترين شخصيتها به شمار ميرود و من بسيار به بازيها و صداي او علاقمند هستم.
تيري هانري
رابرت دونيرو بازيگر محبوب من است. از كودكي به او علاقمند بودم. در كودكي شخصيت رابرت دونيرو در فيلمهايش برايم تداعي كننده يك مرد پرقدرت بود كه هيچ كاري برايش محال نيست. وقتي كه كودك بودم دوست داشتم وقتي بزرگ شدم رابرت دونيرو شوم. او آنقدر خوب بازي ميكرد كه من فكر ميكردم او واقعاً همان شخصيتها است.
صداي انريكه را دوست دارم. البته در اين زمينه با همسرم اختلاف سليقه داريم و هميشه بر سر گوش دادن آهنگهاي انريكه با او جر و بحث ميكنم و خوب هميشه برنده اوست.
در به در
منبع: نشريه People
ترجمه: شبنم كاشفي
عقايد خرافي و فوتباليستها
داشتن عقايد خرافي در ميان بعضي از مردم امري رايج و متداول است. اما شايد جالب باشد بدانيد بسياري از فوتباليستها سرشناس فوتبال نيز داراي چنين عقايدي هستند و جالبتر آنكه از بيان اين عقايد هيچ اباعي ندارند و در موقعيتهاي مختلف آن را بيان ميكنند. مطلب اين شماره در به در اشارهاي است به بعضي از اين عقايد خرافي كه خواندن آن خالي از لطف نيست.
فرانچسكو توتي: يقه مدل كانتونا
فرانچسكو توتي، پرنس رم و ستاره تيم ملي ايتاليا پايبندي خاصي روي يك عقيده خرافي خود دارد. توتي قبل از حضور در زمين يقه پيراهنش را به سبك اريك كانتونا، ستاره دهه نود منچستر يونايتد، بالا ميآورد. كاپيتان توتي معتقد است اين عمل باعث ميشود او نيروي خاصي بگيرد و تواناييهايش چندين برابر شود. توتي پي از شروع هر بازي در رختكن تيم، يقه خود را با وسواس خاصي مرتب ميكند.
توتي معتقد است ستارگان دنياي فوتبال زندگي پر فراز و نشيبي دارند و او به وسيله بالا دادن يقه خود قبل از هر بازي، تمام مصائب و افكار منفي را از خود دور ميكند و با انگيزه بالا در زمين حضور پيدا ميكند.
مايكل اوون: اول راست بعد چپ
جوان طلايي ليورپول كه در حال حاضر در نيوكاسل حضور دارد و در جام جهاني با آسيب ديدگي از ادامه حضور در جام جهاني محروم شد، زماني كه در ليورپول حضور داشت به پسر باد معروف بود. اين لقب به دليل سرعت بالا به او اطلاق ميشد. اما اين خصوصيت زماني بروز پيدا ميكرد كه او ابتدا پاي خود را درون زمين چمن ورزشگاه ميگذاشت و سپس پاي چپ را داخل ميكرد. اين عادت ديرينه مايكل اوون است و هميشه در هنگام ورود به زمين اين كار را انجام ميدهد. اوون اعتقاد دارد كه هر چه نيرو در ساقهايش براي دويدن وجود دارد در نتيجه اين عمل است! (البته به نظر ميرسد مدتي است اين عادت خرافي ديگر براي او فايدهاي ندارد و او ديگر آن مهاجم گريز پا نيست و شايد بهتر است به دنبال يك عقيده جديد باشد.)
رونالدينهو: خالكوبي و نوشتههاي عجيب و غريب
بر روي بدن رونالدينهو خالكوبيهايي است كه نوشتههاي عجيب و غريبي است. زماني كه از رونالدينهو پرسيده شد كه اين خالكوبيها به چه معنا است، او پاسخ داد: اين خالكوبيها به زبان چيني نوشته شده است و در فرهنگ بودا اين نوشتهها به نوشتههاي قدرت مشهور است. من اين نوشتهها را بر روي بدنم خالكوبي كردهام تا از آن قدرت بگيرم. اين نوشتهها تا به حال براي من خوش شانسي آورده است.
البته به نظر ميرسد اين نوشتهها ديگر داراي قدرت جادويي نيستند زيرا رونالدينهو و تيم برزيل در جام جهاني مغلوب فرانسه شد.
لوكا توني: دستبند شانس
لوكا توني مهاجم فيورنتينا و تيم ملي ايتاليا هميشه در دستان خود يك دستبند دارد كه به آن دستبند شانس ميگويد. لوكا توني اين دستبند را عاملي ميداند كه به او كمك ميكند تا دروازه حريفان را بگشايد. توني نبود اين دستبند را عامل ناكامي خود در گلزني ميداند به طوري كه در مقاطعي از فصل گذشته او دستبند خود را گم كرد و تا چند هفته موفق به گشودن دروازه حريفان نشد. توني قاطعانه ميگويد دليل عدم موفقيتش در مقاطعي از فصل گذشته به دليل فقدان اين دستبند بوده است كه خوشبختانه توانست آن را دوباره پيدا كند و در پايان فصل به عنوان آقاي گل سري A دست پيدا كرد.
ديويد بكهام: مدل مو و شانس
آقاي حاشيه فوتبال دنيا، هنگام حضور در منچستر آخرين مردي بود كه از رختكن پا به چمن جادويي اولدترافورد ميگذاشت. اين كار دليل خاص خود را داشت. بكهام وقت زيادي را درون رختكن صرف آرايش موهاي بلند خود مينمود! بكهام در كتاب خاطرات خود ادعا كرده است كه به توصيه همسرش اين مدل مو را انتخاب كرده بود و همسر بكهام اين مدل مو را عامل موفقيت همسرش ميدانسته است. البته تنها مشكل اين مدل مو اين بود كه براي درست كردن آن، بكهام بايد وقت زيادي را صرف ميكرد.
خوشبختانه بكهام اين عادت خرافي خود را با رفتن از منچستر و پيوستن به رئال مادريد ترك كرد وگرنه طرفداران رئال مادريد و بازيكنان تيم بايد شاهد تأخيرهاي آقاي حاشيه ميشدند.
آلساندرو نستا: خوردن شكلات شانس
آلساندرو نستا از يك جهت در ميان فوتباليستها بسيار معروف است و آن علاقه وافر او به خوردن شكلات است. نستا از هر فرصتي براي خوردن شكلات استفاده ميكند. نستا اما هميشه قبل از شروع بازي يك شكلات به شكل نعل اسب ميخورد. نستا معتقد است كه خوردن اين شكلات كه به شكل نعل اسب است به او انرژي فراواني ميدهد. نستا هيچ گاه اين عادت خود را ترك نكرده است و اين عادت و اعتقاد او باعث شده است يك شركت شكلات سازي ايتاليايي با او قراردادي منعقد كند و شكلاتهايي به شكل نعل اسب كه نام آن شكلات نستا است، توليد كند. البته نستا از اين بابت مبلغ هنگفتي را دريافت كرده است كه همين امر نشان از شانس آور بودن اين شكلاتها است.
ميشائيل بالاك: يك ساعت بيشتر خوابيدن
ميشائيل بالاك ستاره خط مياني آلمان و بازيكن جديد تيم چلسي، عادت خرافي عجيبي دارد. بالاك روز مسابقه يك ساعت ديرتر از خواب بيدار ميشود. بالاك معتقد است يك ساعت ديرتر بلند شدن از خواب در روز مسابقه براي او هميشه خوش يمن بوده است. او آنقدر به اين عادت خود پايبند است كه مسئولان تيم ملي آلمان در جام جهاني، به او اجازه ميدهند بر اساس اعتقاد خود و برخلاف ديگران يك ساعت ديرتر از خواب بيدار شود. شايد هم دليل اين عادت خرافي آقاي بالاك تنبل بودن اوست كه با اين ترفند قصد دارد يك ساعت بيشتر استراحت كند.
رائول: بوسه بر حلقه ازدواج
رائول كاپيتان رئال مادريد و تيم ملي اسپانيا پس از به ثمر رساندن هر گل بر حلقه ازدواجش بوسه ميزند. رائول دليل اين كار خود را اين گونه بيان ميكند: اصولاً من آدم خرافاتي نيستم اما پس از به ثمر رساندن گل اگر بر حلقه ازدواجم بوسه نزنم، قادر نخواهم بود در طول مسابقه يا مسابقه آينده گل بزنم. بوسه بر حلقه ازدواج باعث ميشود باز هم گلزني كنم و اين را اوايل كه اين كار را چندان جدي پي گيري نميكردم، تجربه كردهام. آن اوايل گاهي اين كار را انجام ميدادم و به تجربه به من ثابت شد كه اين كار عامل مهمي در گلزني من است. اين كار اگرچه براي رائول خوش شانسي ميآورد اما حكايت از زن ذليل بودن او نيز ميكند. اي رائول زن ذليل...!
خندهدارترين اتفاق زندگي من
منبع: نشريه People
ترجمه: كاميار سعادتي
نيكول كيدمن: باج خواه گيج
خندهدارترين اتفاق زندگي من مربوط به زماني است كه با تام كروز به عنوان زن و شوهر زندگي ميكرديم. يك روز من و تام تصميم گرفتيم براي صرف شام به رستوران برويم. تام پيشنهاد كرد كه قيافه خودمان را كمي تغيير دهيم و به يكي از رستورانهاي مك دونالد برويم. قيافهمان را كمي تغيير داريم تا كسي مزاحم ما نشود زيرا فقط كافي بود توسط هواداران شناخته شويم آن وقت بود كه معلوم نبود چه زماني به خانه باز ميگرديم. ما به رستوران مك دونالد رفتيم و ساندويچ سفارش داديم و مشغول خوردن شديم. خوشبختانه همه چيز خوب پيش ميرفت و كسي ما را نشناخته بود. تا اينكه مرد جواني به ما نزديك شد و به سرعت يك عكس از من و تام گرفت و به كنار من آمد وگفت: خانم كيدمن من شما را شناختم و از شما و اين آقا عكس گرفتم. حاضريد چقدر بدهيد تا عكس شما و اين مرد را به شوهرتان آقاي تام كروز ندهم. در اين لحظه تام عينك خود را برداشت و مرد جوان كه تازه تام را شناخته بود، بلافاصله پا به فرار گذاشت. من و تام آن شب به آن مرد حسابي خنديديم چون واقعاً او باجگير بدشانس و حواسپرتي بود.
آنتونيو باندراس: پيرزن و روز استراحت
هنگامي كه مشغول بازي در فيلم روزي، روزگاري در مكزيك بودم اتفاق جالب و خندهداري برايم رخ داد. اواسط فيلمبرداري بود و بازي در فيلم مرا حسابي خسته كرده بود. از كارگردان درخواست كردم كه به من يك روز استراحت بدهد تا كمي استراحت كنم او نيز با درخواست من موافقت كرد. از محل فيلمبرداري خارج شدم و تصميم گرفتم كمي قدم بزنم. در راه با پيرزني برخورد كردم كه خريد كرده بود و به سختي خريدهايش را حمل ميكرد. جلو رفتم و خريدهايش را از دستش گرفتم و به او كمك كردم تا آنها را به درب منزلش ببرد. وقتي به درب منزل پيرزن رسيديم از او خداحافظي كردم اما او از من خواست كه به داخل خانه بروم. ابتدا فكر كردم براي تشكر قصد دارد مرا به صرف يك قهوه ميهمان كند. اما زماني كه به داخل خانه رفتيم او از من خواست كه خانهاش را تميز كنم و در ازاي آن به من دو دلار دهد. به او گفتم كه من آنتونيو باندراس هستم و بازيگر سينما هستم. اما او نه اهل فيلم ديدن بود ونه مرا مي شناخت. اصرار داشت كه من كارهاي منزل او را انجام دهم. هر چه اصرار كردم هيچ فايدهاي نداشت و مجبور شدم كه تا بعد از ظهر آن روز در خانه آن پيرزن كار كنم و در انتهاي روز او دو دلار به من داد. زماني كه از خانه او خارج شدم بي اختيار خندهام گرفت بود زيرا دستمزد روزانه من براي بازي در آن فيلم روزانه 1000 دلار بود و من آن روز نه تنها استراحت نكرده بودم، بلكه حسابي خسته شده بودم و تنها دو دلار به دست آورده بودم . البته آن دو دلاري را يادگاري نگه داشتهام و هر وقت به آن نگاه ميكنم بياختيار خندهام ميگيرد.
براد پيت: كتك زدن صاحب رستوران
زماني كه جوان بودم و تازه به لس آنجلس آمده بودم اوضاع مالي چندان مناسبي نداشتم. در آن زمان من كارهاي مختلفي انجام ميدادم. يكي از آن كارها رفتن در لباس يك خروس و ايستادن جلوي يك رستوران و تبليغ كردن براي آن رستوران بود. روز اولي كه براي كار به آن رستوران رفتم، قرار شد تا چند روز به صورت آزمايشي كار كنم تا در صورت رضايت، فعاليتم را ادامه دهم. يكي از كاركنان رستوران لباس خروس را به من داد و از من خواست تا در جلوي رستوران مشغول به تبليغ شوم. من مجبور بودم كه دائم از خودم ادا و شكلك درآورم تا توجه مردم جلب شود. هنگام ظهر بودو هوا بسيار گرم بود و آن لباسها هم به گرماي هوا ميافزود. از گرماي شديد حسابي كلافه شده بودم. از زور خستگي و گرما از كار دست كشيدم و چند دقيقه بر روي زمين نشستم. در همين حين مرد ميانسالي به من نزديك شد و گفت: ناسلامتي تو خروس هستي پس چرا نشستهاي و هيچ كاري انجام نميدهي. من كه حسابي خسته و كلافه بودم به او گفتم كه به او هيچ ارتباطي ندارد. او نيز در جواب من حرف زشتي زد. نتوانستم خودم را كنترل كنم و با او درگير شدم. پس از چند لحظه كاركنان رستوران متوجه ما شدند و از ادامه درگيري ما جلوگيري كردند. پس از پايان درگيري تازه متوجه شدم كه چه اشتباهي كردهام. آن مرد صاحب رستوران بود و من بدون آنكه او را بشناسم با او درگير شده بودم و حسابي او را كتك زده بودم. آن روز من از آنجا اخراج شدم اما وقتي به ياد ميآورم كه چطور با آن لباس عروسكي خروس با او درگير شدم، خندهام ميگيرد. من تنها خروسي هستم كه يك صاحب رستوران را حسابي كتك زده است.
جنيفر لوپز: مرد مزاحم و ترن هوايي
زماني كه هنوز در ابتداي راه بازيگري بودم و چندان شناخته شده نبودم، روزي به ديزني لند (شهر بازي) رفتم. در آنجا يك مرد ميانسال براي من ايجاد مزاحمت كرد. آن مرد اصرار داشت كه آن روز را در كنار من بگذراند. هر چقدر تلاش كردم تا به او بفهمانم كه اصلاً تمايلي به بودن با او ندارم اما او زير بار نميرفت. ناچار پذيرفتم. او پيشنهاد كرد كه به سراغ بازيهاي توپي برويم. اما من به او پيشنهاد كردم كه به سراغ ترن هوايي برويم. تا اين پيشنهاد را به او كردم ناگهان رنگ چهرهاش عوض شد. متوجه شدم كه از ترن هوايي ميترسد. فكر خوبي به ذهنم رسيد. اين بهترين فرصت براي خلاص شدن از دست آن مزاحم بود. اصراركردم كه او هم بايد سوار ترن هوايي شود و او عليرغم ميل باطني سوار بر ترن هوايي شد. هنوز چند دقيقه نگذشته بود كه حال مرد دگرگون شد و از حال رفت. بلافاصله دستگاه متوقف شد و مرد را به قسمت اورژانس ديزني لند بردند. بعد از اينكه مطمئن شدم كه او پس از چند ساعت استراحت حالش خوب ميشود از اورژانس ديزني لند خارج شدم و با خيال راحت آن روز را در ديزني لند گذراندم. وقتي چهره آن مزاحم را كه عليرغم ترس، سوار بر ترن هوايي شد را به ياد ميآورم، بياختيار خندهام ميگيرد و اين بهترين راه ادب كردن آن مزاحم بود.
اورلاندو بلوم: پيتر جكسون مستخدم
ارباب حلقهها اولين فيلم جدي من در مقام بازيگري است. بازي من در اين فيلم بسيار اتفاقي بود. روزي شنيدم كه كارگرداني به نام پيتر جكسون به شهر ما آمده است تا براي ساخت فيلمي به نام ارباب حلقهها بعضي از لوكيشنها را انتخاب كند. افراد بسياري دوست داشتند در اين فيلم بازي كنند و قرار شده بود از همه علاقمندان تست بازيگري گرفته شود. من هم كه شيفته بازيگري بودم، تصميم گرفتم به محل گرفتن تست برويم و شانس خود را امتحان كنم. وقتي به محل گرفتن تست رفتم هيچكس آنجا نبود جز يك مرد چاق. تصور كردم كه او مستخدم گروه است. از او خواستم كه براي من يك نوشيدني بياورد و او نيز چنين كرد. بعد از چند دقيقه مرد ديگري وارد شد. از او پرسيدم كه ميخواهم با آقاي پيتر جكسن براي بازي در فيلم ارباب حلقهها صحبت كنم. مرد با دست آن مرد چاق را به من نشان داد و گفت آقاي پيتر جكسن ايشان هستند. باور نميكردم كه او كارگردان ارباب حلقهها باشد. با خودم گفتم كه ارولاندو با اين كاري كه كردي، ديگرهيچ شانسي براي بازي در اين فيلم نخواهي داشت. خوشبختانه پيتر جكسن عذرخواهي مرا پذيرفت و از من تست گرفت و خوشبختانه در تست موفق شدم و توانستم در اين فيلم بازي كنم. هنوز با اينكه چند سال از آن اتفاق ميگذرد هر بار كه پيتر جكسون راميبينم او لبخند ميزند و ميگويد: آقاي اورلاندو آيا نوشيدني ميل داريد و هر دو زير خنده ميزنيم.
جاني دپ: اعتراف براي يك كودك
عموي من يك كشيش بود. وقتي 12 ساله بودم كودك بسيار شيطان و بازيگوشي بودم. يكي از تفريحات من رفتن به كليساي عمو تام بود. فضاي كليسا و مردمي كه به آنجا ميآمدند براي من بسيار جالب بود. روزي به كليساي عمو تام رفتم. عمو تام كاري داشت و از من خواست كه در كليسا بمانم تا باز گردد. عمو تام رفت و من در كليسا تنها شدم. يك ساعت از تنها ماندن من در كليسا گذشته بودم كه ديدم يكي از معلمان مدرسه وارد كليسا شد. از ترس به اتاقي رفتم كه مردم به آنجا ميآمدند و براي پدر روحاني اعتراف ميكردند. معلم نيز به آنجا آمد و در جاي مخصوص اعتراف نشست و پرسيد كشيش تام شما آنجا هستيد. حس شيطنت در وجودم گل كرد و آرام در حالي كه صدايم را تغيير داده بودم گفتم: آري فرزند من كشيش تام هستم. معلم شروع به اعتراف كرد و حرفهاي جالبي را به زبان آورد. فرداي آن روز همه آن چيزي كه معلم اعتراف كرده بود را به ديگران گفتم و همين موضوع باعث شد كه از مدرسه اخراج شوم اما اين اتفاق جالبترين و بامزهترين اتفاق زندگي من بود زيرا تا به حال هيچ معلمي در حضور شاگردش، اعتراف نكرده است.
ده ستاره برتر يك دهه اخير
1. زينالدين زيدان
در ميان تمام مدعيان دريافت جايزه بهترين بازيكن يك دهه اخير زيدان يك سر و گردن بالاتر از ديگران است. دوران فوتبال مرد مسلمان تيم ملي فرانسه از سال 1988 و از تيم كان آغاز شد. پس از تيم كان او به بوردو پيوست و 4 سال رويايي را با بوردو سپري كرد.
زيزو كه ميدانست با بوردو نه به تيم ملي فرانسه راه مييابد و نه درسطح جهان به بازيكن شناخته شدهاي تبديل ميشود سال 1996 به تيم يوونتوس پيوست. تيمي كه سالها قبل و در دهه 80 پلاتيني فرانسوي نيز در آن توپ زده بود. با پيوستن به يووه او به رهبر بيانكونريها تبديل شد. او در يووه دوران موفقيتهاي بيشماري را تجربه كرد. زيدان به يووه كمك كرد به فينال جام باشگاههاي اروپا در دو فصل 97 و 98 راه يابد كه در هر دو مرتبه يووه در فينال مغلوب دورتموند و رئال مادريد شد. او با يووه اسكودتوي فصل 95 را كسب كرد و پس از چند سال در فصل 2000 و 2001 همراه با اين تيم بار ديگر فاتح سري آ شد.
با شكوهترين نمايش زيدان در فينال جام جهاني 98 بود. او در اين بازي با 2 ضربه سر زمينه شكست 3 بر صفر برزيل و قهرماني فرانسه را مهيا كرد. پس از پايان جام، زيزو اولين عنوان بهترين بازيكن سال جهان را به دست آورد. 2 سال بعد زيدان با درخشش در جام ملتها و قهرماني با فرانسه بار ديگر به عنوان بهترين بازيكن دنيا به دست آورد.
در پايان فصل 2001 پرز كه به دنبال جذب دومين ستاره بزرگ دوران رياستش بود، زيدان را به جمع كهكشانيها آورد. او در اولين فصل حضورش در رئال كاري كرد كه به روياي كسب جام باشگاههاي اروپا دست يابد. او در فينال جام باشگاههاي اروپا در مصاف با بايرن لوركوزن با يك ضربه مسحور كننده باعث قهرماني رئال مادريد شد و آلبوم افتخارات خود را با كسب اين جام كامل كرد.
زيدان را نميتوان تنها يك فوتباليست دانست او با توپ هر آنچه كه اراده كند، انجام ميدهد. او در قدرت دريبلزني داراي مهارت بالايي است. همچنين شعور، خلاقيت و قدرت فرماندهي او در ميانه زمين او را تبديل به بهترين بازيكن دنياي نوين فوتبال كرده است. شايد زيدان را بايد در كنار اسطورههاي نظير پله و مارادونا قرار داد و بازيكني كه عليرغم اينكه در برهههاي مختلف از بهترين نمايش خود دور بوده است اما درخشش و توانايي هاي او سختگيرانهترين تماشاگران فوتبال را قانع ميكند تا بگويند او بهترين بازيكن يك دهه اخير است.
2. اريك كانتونا
دهه طلايي منچستر در دهه 90 را بايد مرهون قدرت و توانايي اريك كانتونا دانست. توانايي و قدرت شگفتانگيز بازي وي به حدي بود كه انتخاب او به عنوان برترين بازيكن دهه اجتنابناپذير بود. اما آنچه مانع ديده شدن بيشتر وي ميشود، بداخلاقيهاي گاه و بيگاه او بود. كانتونا فوتبال حرفهاي را در سال 1983 با اوسر آغاز كرد. پس از مدتي به ليگ انگليس پيوست. او در انگليس پيراهن ليدز يونايتد را به تن كرد. او به زودي به قهرمان الندرود تبديل شد. زيرا ليدز با كمك كانتونا توانست پس از سالها در فصل 92 قهرمان ليگ برتر شود. كانتونا سپس در جام خيريه در مصاف با ليورپول هتتريك كرد تا اين درخشش غيرمتعارف سبب گردد مسئولان منچستر و در رأس آن الكس فرگوسن او را جذب كنند. شايد بايد گفت بهترين خريد فرگوسن در دو دهه اخير خريد كانتونا بود كه اين ستاره بزرگ را با يك ميليون يورو به جمع شياطين سرخ آورد. فصل 93، پايان 26 سال انتظار هوادارن منچستر بود و آنها بالاخره توانستند ليگ برتر را به دست آورند. كسب 2 جام فصول 94 و 96 و سرانجام يك فتح ديگر ليگ برتر در سال 1997 آخرين دستاوردهاي كانتونا با شياطين سرخ بود.
كانتونا با چهره مصمم بازي فوقالعاده يكي ديگر از ستارگان دهه اخير فوتبال است كه در عرصه باشگاهي به تمام انتظارات دست پيدا كرد. اما در تيم ملي فرانسه با خشم امه ژاكه كه نميخواست هارموني و انسجام تيم ملي را با كانتونا به هم زند نتوانست به افتخار دست پيدا كند. اما به هر حال كاتونا نيز يكي از ستارگان بزرگ فوتبال است.
3. رونالدو
بگذاريد در مورد رونالدو در اينجا صحبت نكنيم زيرا زندگينامه ورزشي و شخصي او در اين شماره به تفصل مورد بررسي قرار گرفته است. پس بهتر است به سراغ بقيه ستارگان برويم.
4. تيري هانري
باز هم يك فرانسوي ديگر، بله به هر حال فرانسه در دهه اخير توفيقات بسياري را در عرصه جهاني به دست آورده است و در كنار اين موفقيتها ستارگان بيشماري را به دنياي فوتبال معرفي كرده است. تيري هانري نيز در زمره يكي ديگر از ستارگان جهان فوتبال است. پسر طلايي مدرسه فوتبال موناكو خيلي زود جايگاه ويژهاي درقلب تاريخ به دست آورد. گلهاي زيباي او در لباس موناكو منجر به حذف بزرگاني چون منچستر يونايتد از عرصه رقابتهاي اروپايي شد. اما استعداد واقعي او زماني نمايان شد كه از موناكو به آرسنال پيوست و در آنجا به نمايش فوقالعاده استعدادهاي خود پرداخت. سرعت فراوان هانري و قدرت حمل توپ در كنار ضربات ناگهاني، از هانري يك نمونه ساخته است. هانري يك تفاوت ديگر با ستارگان بزرگ ديگر دنيا دارد و آن اين است كه او زندگي خانوادگي آرامي دارد. هانري تاكنون عليرغم همه شايستگيها نتوانسته است عنوان بهترين بازيكن اروپا و جهان را به دست آورد. اما براي هودارن فوتبال او يك تكخال به شمار ميرود.
5. پائولو مالديني
چه كسي جز او ميتواند اين همه سال در اوج بماند. 20 سال حضور در سطح اول فوتبال دنيا افتخاري است كه بازيكنان اندكي به آن دست پيدا ميكنند. اما پائولو مالديني با تلاش و پشتكار نمونه بارز يك بازيكن حرفهاي است. مالديني كه از ابتدا در تيم ميلان بازي ميكند با اين تيم افتخارات فراواني را به دست آورده است. قهرماني اروپا در فصول 1989، 1990، 1994و 2003 قهرماني سري A سالهاي 1988، 1992، 1993، 1994، 1996، 1999، 2004 و چندين و چند عنوان ريز و درشت ديگر افتخارات اين اسطوره زنده فوتبال است. مالديني در تمام اين سالها عاشقانه براي موفقيت يگانه باشگاه محبوبش تلاش كرده است. حضور 20 ساله در ميلان آن هم در حالي كه در طي دوران اوج، پيشنهادات باشگاه هاي بزرگي را براي بازي در آن تيمها رد كرده نشان از حس وفاداري او به تيم ميلان است. مالديني هنوز هم عليرغم داشتن 36 سال سن درقلب دفاع تيم ميلان به عنوان يك فرمانده عالي بازي ميكند. او آنقدر خوب بازي ميكند كه فصل گذشته زماني كه منچستر در مرحله دوم رقابتها جام باشگاه هاي اروپا مغلوب ميلان شد سر الكس فرگوسن در تمجيد او گفت: تا زماني كه مالديني در ميلان حضور دارد تصور پيروزي بر اين تيم بسيار مشكل است.
بله، پائولو مالديني از معدود مدافعان دنياي فوتبال است كه به بازيكني محبوب در ميان طرفداران فوتبال تبديل شده است. زيرا در فوتبال همه به دنبال مهاجمان هستند. اما درخشش مالديني در طول اين سالها در كنار شخصيت والاي انساني او باعث گرديده او نيز در زمره اسطورههاي فوتبال قرار گيرد.
6. آلن شيرر
آلن شيرر فوتبال خود را از ساوت همپتون آغاز كرد و سپس به بلكبرن پيوست تا اين تيم با كمك او به تنها افتخار تمام دوران خود يعني قهرماني ليگ برتر دست پيدا كند. آلن شيرر سپس به نيوكاسل پيوست و در آنجا مانند بلكبرن خوش درخشيد. او براي نيوكاسل بيش از 100 گل به ثمر رساند. شيرر با تيم ملي انگليس در سال 96 تا آستانه فتح جام ملتهاي اروپا پيش رفت اما مانند هميشه انگليس از كسب افتخار بازماند. آلن شيرر در سن 29 سالگي در يك تصميم عجيب از تيم ملي انگليس خداحافظي كرد و پس از اين تصميم همه توان خود را متمركز به درخشش در عرصه باشگاهي كرد و امروز عليرغم داشتن سن و سال بالا هنوز هم چهارچوب دروازه ها را خوب ميشناسد و هنوز به گلزني ادامه ميدهد.
7. جيان فرانكو زولا
جيان فرانكو زولا با آن قد و قامت كوتاه و چهره با نمك و خاص خود هنوز هم در خاطر تماشاگران فوتبال به عنوان يك بازيكن موفق حضور دارد. زولا كه درخشش خود را با پارما در ليگ سري A آغاز كرد، از معدود بازيكنان ايتاليايي به شمار ميرود كه براي بازي درتيم ديگر از ايتاليا خارج شد. زولا پس از پارما در حالي كه پيشنهادات باشگاههاي اروپايي را در جيب داشت راهي چلسي شد. البته در آن زمان هنوز خبري از ابراموويچ ثروتمند نبود و هنوز چلسي به يكي از قدرتهاي فوتبال انگلستان تبديل نشده بود. زولا در ابتدا در چلسي زير نظر هموطنش ويالي كه مربي تيم بود به بازي پرداخت و گلهاي مهم و حياتي براي چلسي به ثمر رساند. پس از ويالي، گوليت سكاندار هدايت چلسي شد و باز هم زولا محور حركات تيم بود. زولا در ليست برترين بازيكنان دهه اخير از معدود بازيكناني است كه نه در عرصه باشگاهي و نه در عرصه ملي به موفقيت نرسيده است. و اين نشان ميدهد كه زولا عليرغم اينكه در تيم باشگاهي بزرگي بازي نميكرد و موفقيت چنداني از جهت كسب جامهاي گوناگون كسب نكرد اما به عنوان يك ستاره بزرگ در عرصه فوتبال شناخته شد.
8. روي كين
شايد اين سنت نانوشته اولترافورد است كه هميشه بازوبند كاپيتاني اين تيم بر روي بازوي افراد خشن و عصبي بسته ميشود. پس از اريك كانتونا و داستانهاي بداخلاقيهايش نوبت به روي كين ايرلندي رسيد تا كاپيتان شياطين سرخ شود. روي كين نيز مانند كانتونا نمونه بارز يك بازيكن خاص است. او از دوران جواني در تيم منچستر بازي ميكرد و كمكم توانست جايگاهش را به عنوان يك بازيكن بزرگ تثبيت كند. اين تأثيرگذاري بدان اندازه است كه همه از او به عنوان جانشين الكس فرگوسن نام ميبرند. روي كين علاوه بر تواناييهايش در زمينه فوتبال در يك زمينه نيز براي همه يك بازيكن شناخته شده است. او را همه به عنوان يك بازيكن بداخلاق ميشناسند كه در زمين فوتبال به هيچكس رحم نميكند حتي اگر لازم بداند به عمد بر روي بازيكن حريف خطا ميكند. بزرگترين و مهمترين ويژگي روي كين قدرت برتري جويي او در زمين فوتبال است. او هيچگاه دوست ندارد كه بازنده باشد و به همين دليل با تمام وجود خود در زمين تلاش ميكند و راز موفقيت او را بايد در همين سختكوشي و تلاش دانست.
9. آندره شوچنكو
آيا در مورد شم گلزني او ترديدي داريد. آيا هنوز هم فكر ميكنيد شوچنكو ستاره بزرگي نيست. خوب اگر اينطور است كافي است يك بار ديگر گلهاي او را براي ميلان مرور كنيد تا متوجه شويد او داراي چه شم گلزني بالايي است. شوچنكو تنها كسي است كه توانسته خاطرات فان باستن افسانه اي را در خاطر هواداران ميلان زنده كند.
شوچنكو موفقيتهاي خود را در عرصه فوتبال مديون والري لوبانفسكي مربي فقيد تيم ملي اوكراين و تيم ديناموكيف است. شوچنكو تحت نظر لوبانفسكي به خوبي با اصول فوتبال آشنا شد و كمكم خود را با درخشش در جام باشگاههاي اروپا به جهانيان معرفي كرد. شوچنكو خيلي زود توسط ميلان جذب شد و از آن زمان تاكنون بيوقفه براي ميلان گلزني ميكند. ماشين گلزني ميلان با اين تيم به افتخارات بزرگي دست يافته است و بارها عنوان آقاي گلي سري A را به دست آورده است. شوچنكو سال گذشته به عنوان بهترين بازيكن اروپا را به دست آورد. او حالا با راهيابي تيم كشورش به جام جهاني اميدوار است با درخشش در اين جام به عنوان بهترين بازيكن جهان نيز دست يابد. آرزويي كه با توجه به استعداد و شم گلزني او چندان دور از دسترس نيست.
10. لوئيس فيگو
بازيكني كه ابتدا در بارسلونا توپ زده است و بعد در اوج راهي رئال مادريد شده است، حتماً بايد در اين فهرست حضور داشته باشد. لوئيس فيگو مرد جنجالي تيم ملي پرتغال و حال باشگاه اينترميلان، يكي ديگراز ستارگان بزرگ دهه اخير فوتبال است. لوئيس فيگو با درخشش در بارسلونا به عنوان يك بازيكن بزرگ شناخته شد. فيگو در بارسلونا به همراه ريوالدو كه در آن دوران در اوج بود، بارسلونا را به قهرماني ليگ اسپانيا رساندند. اما شايد هيچكس باور نمي كرد كه لوئيس فيگو كه در بارسلونا در زمره محبوبترين بازيكنان بود روزي به اين تيم خيانت كند و به دشمن ديرينه مردم كاتالان يعني باشگاه رئال مادريد بپيوندد. اما لوئيس فيگو اين كار را كرد و به جمع ستارگان رئال پيوست. اگرچه فيگو در رئال نتوانست مانند بارسلونا خوش بدرخشد اما استعداد ذاتي و تكنيك او در كنار حضور در بهترين تيم دنيا باعث گرديد هميشه از او به عنوان يك بازيكن بزرگ ياد شود. فيگو فصل گذشته بيشتر اوقات را روي نيمكت رئال سپري كرد و به همين دليل تصميم گرفت به تيم اينترميلان بپيوندد. به هر حال بايد منتظرماند و ديد آيا لوئيس فيگو ميتواند بار ديگر به دوران اوج خود بازگردد يا خير. به هر تقدير او نيز در زمره بزرگترين ستارگان دهه اخير فوتبال است.
در كودكي دوست داشتيد چكاره شويد؟
منبع: People
ترجمه: كاميار سعادتي
نه اشتباه فكر نكنيد اين موضوع انشاء نيست و اصلاً هم قرار نيست در مورد شغل و يا بيكاري جوانان صحبت كنيم. در كودكي دوست داشتيد چكاره شويد سؤالي است كه از ستارگان هاليوود پرسيده شده است. راستي فكر ميكنيد بازيگران مشهور سينما از كودكي هم دوست داشتهاند كه بازيگر شوند و يا نه علاقمند بودهاند كه شغل ديگري داشته باشند. راستي شما دوست داشتيد در آينده چه شغلي داشته باشيد؟ خوب فعلاً برويم سراغ جواب ستارگان هاليوود به اين سؤال و ببينيم كه آنها چه شغلي را براي خود انتخاب كرده بودند.
براد پيت
پدر من راننده كاميون بود. به همين خاطر در كودكي دوست داشتم كه راننده كاميون شوم. اما بعد از مدتي تصميم گرفتم كه معلم شوم و زماني كه بزرگتر شدم تصميم گرفتم كه به دنبال نقاشي بروم، اما هيچ كدام از اين كارها را انتخاب نكردم و به سراغ بازيگري رفتم. اما فكر ميكنم اگر نقاش ميشدم حتماً نقاش معروفي ميشدم چونكه ايدههاي خوبي درذهن داشتم.
جرج كلوني
شايد خندهدار باشد. اما من در كودكي هميشه دوست داشتم وقتي بزرگ شدم رئيس جمهور شوم. نميدانم به راستي چرا چنين فكري در ذهنم بود. شايد به اين دليل بود كه احساس ميكردم رئيس جمهورها آدمهاي بزرگي هستند و هر كاري كه دلشان بخواهند انجام ميدهند. اما وقتي بزرگترشدم فهميدم كه رئيس جمهور شدن يك شغل نيست به همين خاطرسراغ بازيگري رفتم.
لئوناردو دي كاپريو
بچه كه بودم به من ميگفتند دانشمند كوچولو، ميدانيد چرا؟ آخه قيافه من شبيه بچههاي درسخوان بود. البته تنها قيافهام شبيه بچههاي درسخوان بود و در حقيقت من شاگرد زرنگي نبودم. در روياهايم تصور ميكردم كه روزي دانشمند بزرگي شوم و چيزهاي تازهاي را اختراع كنم اما از شانس بد من همه چيز قبلاً اختراع شده بود و چيزي نبود كه من آن را اختراع كنم. اگر بود حتماً من دانشمند بزرگي ميشدم.
جيم كري
من از كودكي عاشق دلقكهاي سيرك بودم. عاشق آن كفشهاي دراز و لباس مسخره آنها. وقتي به همراه خانواده به سيرك ميرفتيم واقعاً از ته دل ميخنديدم. وقتي خنده بقيه را ميديدم احساس ميكردم كه دلقك بودن چه شغل خوبي است. به همين خاطر هميشه دوست داشتم دلقك شوم كه خوب به جاي دلقك سيرك حالا دلقك سينما شدهام و به جاي سيرك مردم در سينما به من ميخندند.
نيكلاس كيج
همسايههاي ما ميگفتند كه نيكلاس بدون شك وقتي به سن نوجواني برسد سر از دارالتأديب يا زندان در خواهد آورد. من در كودكي آنقدر شر و شيطان بودم كه هيچ كس از دست من در امان نبود. من دوست داشتم وقتي بزرگ شدم يك سارق بانك شوم. وقتي با دوستانم بازي ميكرديم من هميشه نقش دزدها را بازي ميكردم. يادم است زماني كه 12 ساله بودم با يك اسلحه چوبي خواستم از يك سوپر ماركت سرقت كنم اما صاحب سوپر ماركت فهميد و خواست مرا بگيرد و تحويل پليس دهد. من آن روز از دست او فرار كردم. شايد اگر آن روز آن مرد مرا گرفته بود و تحويل پليس ميداد من هيچ وقت بازيگر نميشدم.
جاني دپ
عموي من يك كشيش بود. وقتي به كليساي او ميرفتم و او را ميديدم احساس ميكردم كه راحتترين شغل دنيا كشيش شدن است. به همين خاطرهميشه دوست داشتم كه يك كشيش شوم. حتي مدتي در كليسا نزد عمويم به فراگيري دستورات مذهبي پرداختم. اما كم كم احساس ميكردم من براي اين كار ساخته نشدهام و به همين خاطر روياي كشيش شدن را از سرم خارج كردم.
جكي چان
آشپزي شغل مورد علاقه من در كودكي بود. وقتي كودك بودم دوست داشتم يك آشپز ماهر شوم. البته من هيچ وقت يك آشپز نشدم اما اكنون نيز آشپزي كردن يكي از تفريحات من است و اگر روزي در سينما نقشي به من داده نشود و مجبور شوم شغل ديگري را شروع كنم حتماً آشپز خواهم شد. زيرا به گفته ديگران دستپخت بسيار خوبي دارم.
آنتونيو باندراس
من عاشق موسيقي بودم. از همان دوران كودكي شروع به نواختن گيتار كردم. در كودكي دوست داشتم يك نوازنده و خواننده موسيقي شوم. در اين زمينه حتي موفقيتهايي به دست آوردم. اما ناگهان احساس كردم كه موسيقي آن چيزي نيست كه بتواند مرا ارضا كند. به همين خاطر به دنبال سينما رفتم. اما در خلوت تنهايي خود باز هم از موسيقي بهره ميگيرم.
جود لاو
چه كسي باور ميكند كه من در كودكي دوست داشتم يك خلبان شوم. البته براي خلبان شدن هم بسيار تلاش كردم اما در تست پزشكي خلباني رد شدم. من همه تلاشم را انجام دادم تا روزي يك خلبان ماهر شوم اما شرايط بدنيم اين اجازه را به من نداد به همين دليل به سراغ عشق دومم كه بازيگري بود رفتم و از اين بابت بسيار خوشحالم.
آل پاچينو
در كودكي من عاشق معلم شدن بودم. در نوجواني دوست داشتم كه راننده اتوبوس سرويس مدرسه شوم و در جواني هم به بازيگري علاقمند شدم. وقتي كه به آرزويم كه بازيگري بود رسيدم دريافتم كه بازيگري آرزوي چندان بزرگي نيست و حالا دوست دارم تا دوباره نوجوان و جوان باشم تا آرزوي ديگري داشته باشم.
رابرت دنيرو
وقتي چند سال بيشتر نداشتم عاشق شغل پزشكي بودم. اين علاقه حتي تا اوايل دوران دبستان همراه من بود اما نميدانم چطور شد كه ناگهان شيفته بازيگري شدم. در بازيگري چيزي وجود داشت كه مرا سحر كرد و از آن روز شيفته بازيگري و سينما شدم و فكر ميكنم كه هنوز هم اين جادو در وجود من است و تا زماني كه اين نيروي سحرآميز در وجودم باشد به كار بازيگري ادامه خواهم داد. البته اميدوارم جادوي من از بين نرود چون آن روز پايان عمر بازيگري من است.
منبع: نشريه People
ترجمه: كاميار سعادتي
شايد براي شما هم جالب باشد كه بدانيد ستارگان دنياي فوتبال به كدام يك از هنرپيشگان مشهور سينما و دنياي موسيقي علاقمند هستند. جواب اين سؤال عنوان مطلبي است كه در اين شماره براي شما عزيزان انتخاب كردهايم.
زينالدين زيدان
من عاشق تام هنكس هستم. او واقعاً بازيگر فوقالعادهاي است. من هر گاه كه فرصت پيدا كنم به تماشاي فيلمهاي تام هنكس ميروم و به نظرم بازي او در فيلم جدا افتاده و به خصوص ارتباط او با آن توپ بسيار جذاب و ديدني بود.
در مورد موسيقي بايد بگويم كه من معمولاً در راه رفتن يا برگشتن از تمرين در اتومبيلم به موسيقي گوش ميدهم و اصولاً برايم فرقي نميكند كه چه آهنگي از چه خوانندهاي را گوش دهم اما اگر بخواهم از يك اسم خاص نام ببرم آن شخص ريكي مارتين است.
ديويد بكام
در عالم سينما من يك دوست خوب به نام تام كروز دارم. او عاشق فوتبال است و چند بار به تماشاي بازيهاي تيم رئال مادريد آمده است. من به كارهاي او علاقمند هستم. تام كروز يك ستاره بزرگ و يك دوست صميمي براي من است.
رابي ويليامز يكي ديگر از دوستان من است. او خواننده بسيار خوبي است. اميدوارم به من حق بدهيد كه از دوستانم به عنوان افراد محبوبم نام ببرم. اما جدا از دوستي كه بين ما وجود دارد رابي ويليامز يك خواننده بزرگ در انگليس به شمار ميرود.
رونالدينهو
من زياد اهل تماشاي تلويزيون و رفتن به سينما نيستم. شايد كلاً چند بازيگر سينما را به اسم بشناسم اما در ميان بازيگراني كه ميشناسم براد پيت از بقيه به نظرم بهتر است. مدتي پيش فيلم تروي را تماشا ميكردم. به نظرم او واقعاً بازيگر خوبي است و آنقدر خوب بازي ميكرد كه انسان گمان ميكرد كه واقعاً او يك جنگجوي بزرگ است.
سليقه موسيقي من به هيچ وجه امروزي نيست. من عاشق صداي الويس پريسلي و باب مارلي هستم و با آهنگهاي آنها به آرامش ميرسم.
فرانك لمپارد
بدون هيچ ترديدي بايد بگويم كه نيكول كيدمن بازيگر محبوب من است. بازي او در فيلم مولن روژ را بسيار دوست دارم و اميدوارم روزي از نزديك او را ملاقات كنم.
امينم خواننده مورد علاقه من است. در ترانههاي امينم چيزي وجود دارد كه انرژي زيادي در من ايجاد ميكند و وقتي كه از تمرين يا مسابقه خسته برميگردم با آهنگهاي او انرژي ميگيرم.
آلساندرو نستا
شايد عجيب باشد ولي من به بازي ويل اسميت بسيار علاقمندم. او به هيچ وجه چهره جذابي ندارد اما در كارش يك متخصص است. از بازيهاي او در فيلمهاي پسران بد و مردان سياهپوش بسيار لذت بردم و واقعاً به او تبريك ميگويم.
من معمولاً موسيقي بيكلام گوش ميدهم و سازندگان اين نوع موسيقي معمولاً افراد مشهوري نيستند. اما اگر بخواهم يك اسم آشنا در اين زمينه را نام ببرم بايد از ياني ياد كنم كه هميشه كارهايش شنيدني است.
وين روني
راسل كرو را به خاطر فيلم گلادياتور دوست دارم. اگرچه كه فيلمهاي بعدي او چندان دلچسب نبود اما بازي او در گلادياتور او را براي من يك ستاره هميشه محبوب كرده است، حتي اگر همه فيلمهاي بعدي او بد و ضعيف باشد.
صداي كريس مارتين خواننده گروه Cold Play و سلن ديون را بسيار دوست دارم و اين دو از خوانندگان محبوب من هستند.
لوئيز فيگو
اگر به همسرم برنخورد بايد بگويم كه بازيگر محبوب من جوليا رابرتز است. من يك بار او را از نزديك ديدهام و به نظرم او هم انسان با شخصيتي است و هم بازيگر موفقي.
كارهاي استينگ را گوش ميدهم و از طرفداران گروه متاليكا نيز هستم. هميشه سعي ميكنم در كنسرتهاي گروه متاليكا شركت كنم و به نظرم كارهاي اين گروه بسيار متفاوت از بقيه گروهها و خوانندگان موسيقي است.
فرانچسكو توتي
چه در زمينه موسيقي و چه در عرصه سينما، جنيفر لوپز يك بازيگر و يك خواننده موفق است. به نظر من اهميت كار او در اين است كه در هر دو زمينه از مشهورترين و موفقترين شخصيتها به شمار ميرود و من بسيار به بازيها و صداي او علاقمند هستم.
تيري هانري
رابرت دونيرو بازيگر محبوب من است. از كودكي به او علاقمند بودم. در كودكي شخصيت رابرت دونيرو در فيلمهايش برايم تداعي كننده يك مرد پرقدرت بود كه هيچ كاري برايش محال نيست. وقتي كه كودك بودم دوست داشتم وقتي بزرگ شدم رابرت دونيرو شوم. او آنقدر خوب بازي ميكرد كه من فكر ميكردم او واقعاً همان شخصيتها است.
صداي انريكه را دوست دارم. البته در اين زمينه با همسرم اختلاف سليقه داريم و هميشه بر سر گوش دادن آهنگهاي انريكه با او جر و بحث ميكنم و خوب هميشه برنده اوست.
منبع: People
ترجمه: كاميار سعادتي
نه اشتباه نكنيد اين موضوع انشا نيست و اصلاً هم قرار نيست در مورد شغل و يا بيكاري جوانان صحبت كنيم. در كودكي دوست داشتيد چكاره شويد سؤالي است كه از ستارگان هاليوود پرسيده شده است. راستي فكر ميكنيد بازيگران مشهور سينما از كودكي هم دوست داشتهاند كه بازيگر شوند و يا نه علاقمند بودهاند كه شغل ديگري داشته باشند. راستي شما دوست داشتيد در آينده چه شغلي داشته باشيد؟ خوب فعلاً برويم سراغ جواب ستارگان هاليوود به اين سؤال و ببينيم كه آنها چه شغلي را براي خود انتخاب كرده بودند.
براد پيت
پدر من راننده كاميون بود، به همين خاطر در كودكي دوست داشتم كه راننده كاميون شوم. اما بعد از مدتي تصميم گرفتم كه معلم شوم و زماني كه بزرگتر شدم تصميم گرفتم كه به دنبال نقاشي بروم اما هيچ كدام از اين كارها را انتخاب نكردم و به سراغ بازيگري رفتم. اما فكر ميكنم اگر نقاش ميشدم حتماً نقاش معروفي ميشدم چونكه ايدههاي خوبي در ذهن داشتم.
جرج كلوني
شايد خندهدار باشد اما من در كودكي هميشه دوست داشتم وقتي بزرگ شدم رئيس جمهور شوم. نميدانم به راستي چرا چنين فكري در ذهنم بود. شايد به اين دليل بود كه احساس ميكردم رئيس جمهورها آدمهاي بزرگي هستند و هر كاري كه دلشان بخواهد انجام ميدهند. اما وقتي بزرگتر شدم فهميدم كه رئيس جمهور شدن يك شغل نيست به همين خاطر سراغ بازيگري رفتم.
لئوناردو دي كاپريو
بچه كه بودم به من ميگفتند دانشمند كوچولو، ميدانيد چرا؟ آخه قيافه من شبيه بچههاي درسخوان بود البته تنها قيافهام شبيه بچههاي درسخوان بود و در حقيقت من شاگرد زرنگي نبودم. در روياهايم تصور ميكردم كه روزي دانشمند بزرگي شوم و چيزهاي تازهاي را اختراع كنم اما از شانس بد من همه چيز قبلاً اختراع شده بود و چيزي نبود كه من آن را اختراع كنم. اگر بود حتماً من دانشمند بزرگي ميشدم.
جيم كري
من از كودكي عاشق دلقكهاي سيرك بودم. عاشق آن كفشهاي دراز و لباسهاي مسخره آنها. وقتي به همراه خانواده به سيرك ميرفتيم واقعاً از ته دل ميخنديدم. وقتي خنده بقيه را ميديدم احساس ميكردم كه دلقك بودن چه شغل خوبي است. به همين خاطر هميشه دوست داشتم دلقك شوم كه خوب به جاي دلقك سيرك حالا دلقك سينما شدهام و به جاي سيرك مردم در سينما به من ميخندند.
نيكلاس كيج
همسايههاي ما ميگفتند كه نيكلاس بدون شك وقتي به سن نوجواني برسد سر از دارالتاديب يا زندان در خواهد آورد. من در كودكي آنقدر شر و شيطان بودم كه هيچكس از دست من در امان نبود. من دوست داشتم وقتي بزرگ شدم يك سارق بانك شوم. وقتي با دوستانم بازي ميكرديم من هميشه نقش دزدها را بازي ميكردم. يادم است زماني كه 12 ساله بودم با يك اسلحه چوبي خواستم از يك سوپر ماركت سرقت كنم اما صاحب سوپر ماركت فهميد و خواست مرا بگيرد و تحويل پليس دهد. من آن روز از دست او فرار كردم. شايد اگر آن روز آن مرد مرا گرفته بود و تحويل پليس ميداد من هيچوقت بازيگر نميشدم.
جاني دپ
عموي من يك كشيش بود. وقتي به كليساي او ميرفتم و او را ميديدم احساس ميكردم كه راحتترين شغل دنيا كشيش شدن است. به همين خاطر هميشه دوست داشتم كه يك كشيش شوم. حتي مدتي در كليسا نزد عمويم به فراگيري دستورات مذهبي پرداختم. اما كمكم احساس كردم من براي اين كار ساخته نشدهام و به همين خاطر روياي كشيش شدن را از سرم خارج كردم.
جكي چان
آشپزي شغل مورد علاقه من در كودكي بود. وقتي كودك بودم دوست داشتم يك آشپز ماهر شوم. البته من هيچوقت يك آشپز نشدم اما اكنون نيز آشپزي كردن يكي از تفريحات من است و اگر روزي در سينما نقشي به من داده نشود و مجبور شوم شغل ديگري را شروع كنم حتماً آشپز خواهم شد زيرا به گفته ديگران دستپخت بسيار خوبي دارم.
آنتونيو باندراس
من عاشق موسيقي بودم. از همان دوران كودكي شروع به نواختن گيتار كردم. در كودكي دوست داشتم يك نوازنده و خواننده موسيقي شوم. در اين زمينه حتي موفقيتهايي به دست آوردم. اما ناگهان احساس كردم كه موسيقي آن چيزي نيست كه بتواند مرا ارضا كند. به همين خاطر به دنبال سينما رفتم. اما در خلوت تنهايي خود باز هم از موسيقي بهره ميگيرم.
راسل كرو
من دوست داشتم روزي يك مزرعه داشته باشم و در آن به پرورش اسب بپردازم. من در كودكي عاشق فيلمهاي وسترن بودم و دوست داشتم يك كابوي شوم و به پرورش اسب بپردازم. اما جايي كه ما زندگي ميكرديم شهر بود و تا نزديكترين مزرعهها مايلها فاصله بود. من هيچوقت كابوي نشدم چون پدرم دوست داشت من به دانشگاه بروم و ادامه تحصيل بدهم. البته اكنون در استراليا يك مزرعه دارم كه در آن چند رأس اسب نگهداري ميكنم.
جود لاو
چه كسي باور ميكند كه من در كودكي دوست داشتم يك خلبان شوم. البته براي خلبان شدن هم بسيار تلاش كردم اما در تست پزشكي خلباني رد شدم. من همه تلاشم را انجام دادم تا روزي يك خلبان ماهر شوم اما شرايط بدنيم اين اجازه را به من نداد. به همين دليل به سراغ عشق دومم كه بازيگري بود رفتم و از اين بابت بسيار خوشحالم.