|
اگر خلاصه بخوام بگم باید بگم خلاصه ما هم دیوونه هستیم البته دور از جان شما.خودم رو گفتم
|
مترجم و گردآورنده: محمد حاجيبيگي
نام: آلساندرو
نام فاميل: نستا
تولد: 19 مارس 1976
محل تولد: رم
قد: 187
وزن: 79
لقب: ساندرو
وضعيت: متأهل
داراي همسري به نام گابريلا پانوتزي
هنرپيشه مورد علاقه: دمي مور
خواننده مورد علاقه: ليگبوي
ماشين: او داراي يك گلف است و پيش از اين پورشهاي داشت كه به علت سرعت زياد آن را فروخته است.
علايق: بيليارد، بازيهاي رايانهاي (فوتبال و فرمول يك)، جست و جو در اينترنت، شنا، تنيس و تماشاي فيلمهاي سينمايي.
غذاي مورد علاقه: جينوچي
شماره شانس: 13
رنگ محبوب: آبي
آلساندرو نستا در ساعت 5/10 صبح روز 19 مارس در شهر رم متولد شد. او هنگام تولد 4 كيلو وزن داشت. آلساندرو كوچكترين عضو خانواده نستا محسوب ميشود. فرناندو برادر بزرگتر او كسي است كه بزرگترين نقش را در موقعيتهاي آينده او ايفا كرد. كتي تنها خواهر اوست. نستا همچون ديگر بازيكنان بزرگ دنيا توپ گرد، از همان دوران كودكي به فوتبال علاقمند شد. داستان جدي شدن ادامه فعاليت نستا جالب است. نستا در كودكي از ناحيه كمر دچار مشكل بود. پزشك معالج او توصيه كرد براي رهايي از اين مشكل به سراغ ورزش برود. نستا نيز با توجه به علاقمندي به فوتبال تصميم گرفت فوتبال را به صورت جدي دنبال كند. به طور دقيق نستا 8 سال سن داشت كه بازي در يك تيم فوتبال را تجربه كرد. نستا از همان روز اول فوتبال با لاتزيو قرارداد بست. عشق وي به لاتزيو فراتر از حد تصور بود. به مين جهت وقتي اولين اطلاعيه مدرسه فوتبال لاتزيو را جهت سنجش استعدادهاي جديد ديد، بدون تأمل راهي مركز تمريني باشگاه لاتزيو شد. استعداد فوقالعاده او چشم مسئولان لاتزيو را گرفت و آنها خيلي زود يك قرارداد آماتوري به وي پيشنهاد دادند. نستا بلافاصله با امضا اين قرارداد به عضويت باشگاه محبوبش درآمد.
بزرگترين مشكل آلساندرو در آن زمان تنها يك چيز بود، او عادت داشت تا ظهر از تختخواب پايين نيايد. همين موضوع بزرگترين چالش او براي حضور در سر تمرينات تيم بود. كم كم نستا ياد گرفت كه براي حرفهاي شدن بايد بعضي چيزها را تحمل كند. پس از دوران كودكي، نوجواني او آغاز شد اما يك مشكل براي او به وجود آمد. همان ناراحتي قديمي از ناحيه كمر مانع از تسلط مثبت وي روي توپ ميشد. به همين جهت سران باشگاه ابتدا به وي توجه چنداني نشان نميدادند. اما مربيان كم كم متوجه شدند كه او گزينه مناسبي براي خط دفاع است و قرار گرفتن او در خط هافبك اصلاً مناسب شرايط روحي و جسمي او نيست. نستا دقيقاً خصوصيات لازم براي يك مدافع تمام عيار را داشت. گوشهگيري و علاقمند بودن او به دفع كردن خطرات و نه جنگيدن با آنها.
زمان به سرعت سپري شد. نستا در سال 1993 (17 سالگي) به تيم اول لاتزيو راه پيدا كرد. اما پيش از اين آلساندرو تمام پلههاي ترقي را پيش از رسيدن به تيم اول لاتزيو طي كرده بود تا به اين جايگاه برسد. درخشش او در تيم جوانان لاتزيو باعث شده بود او به تيم زير 15 سال ايتاليا دعوت شد. پله بعدي موفقيت او حضور در رقابتهاي زير 16 سال اروپا بود. و پس از اين اتفاق حضور در تيم اول آن هم در حالي كه 17 سال بيشتر نداشت. نستا خيلي زود توانست در ميان طرفداران لاتزيو جايگاه ويژهاي پيدا كند. استيل بازي او در كنار لباسهاي جذاب و تيپ منحصر به فردش او را كانون توجه طرفداران لاتزيو قرار داد.
اوج موفقيتهاي نستا در فصل 1996 بود. نستا در اين سال به همراه تيم زير 21 سالههاي ايتاليا جام قهرماني اروپا را به دست آورد. ايتاليا در فينال به لطف دفاع مستحكم خود كه يكي از مردان كليديش نستا بود توانست جوانان اسپانيا را متوقف كند و اين قهرماني نستا را پيش از گذشته در ميان طرفداران محبوب كرد. در روز 5 اكتبر آن سال آلساندرو اولين بازي ملي خود را براي تيم بزرگسالان انجام داد. حريف تيم ايتاليا مولداوي بود. تيمي كه در مقابل صخرهاي به نام نستا توان مقابله نداشت. كم كم سران باشگاه لاتزيو پي بردند كه چه الماس گرانبهايي را در اختيار دارند. اين در حالي بود كه جسته و گريخته اخبار پيرامون پيشنهاد تيمهاي بزرگ به نستا به گوش ميرسيد. اما آلساندرو به همه پيشنهادات پشت كرد زيرا به تيم شهرش و پيراهن لاتزيو عشق ميورزيد. نستا در مقابل پيشنهاد تمديد قراداد خود مقاومتي نكرد و با كمال ميل آن را امضا كرد. اولين تورنمنت بزرگ نستا در سال 1996 با حضور در يورو 96 بود. البته ايتاليا با مربيگري اريگو ساچي در همان دور اول حذف شد تا نستا اولين شكست بزرگ حرفهاي خود را تجربه كند.
2 سال پس از ناكامي نستا به همراه تيم ايتاليا او فرصت يافت تا به همراه لاتزيو در فصل 98 ابتدا ميلان را در سوپرجام ايتاليا مغلوب كند و فاتح اين جام شود و سپس نستا با لاتزيو موجب قهرماني در سوپرجام اروپا شد. جالب آنكه آلساندرو در بازي سوپرجام ايتاليا براي روسونريها گلزني كرد. كاري كه بعدها كمتر آن را انجام داد.
جام جهاني 1998 در پيش بود و اين بهترين فرصت براي خودنمايي براي نستا جوان بود. نستا در حالي كه آماده درخشش در جام جهاني بود در بازي در برابر اتريش دچار مصدوميت شد. اگرچه مصدوميت و دوري از فوتبال براي نستا اتفاق دردآوري بود اما همين مصدوميت باعث آشنايي او با گابريلا همسر آيندهاش بود. رفت و آمدهاي وي در مطب پزشكان باعث آشنايي او با گابريلا شد. گابريلا دختر رافائلا پانوتزي دختر شايسته ايتاليا است. گابريلا در مقطعي براي كاسا ايتاليا كار ميكرد. اين شخص در امور اقتصادي يك زن ويژه محسوب ميشود. حداقل نظر نستا اين گونه است: هنگامي كه من آسيب ديده بودم او به ملاقات من آمد و هرگز تركم نكرد.
سرانجام نستا با گابريلا ازدواج كرد. خانه محل سكونت آنها در منطقهاي ويژه در رم واقع شده بود. اين زوج هماكنون در ميلان زندگي ميكنند و ديگر از خانه مجلل رم خبري نيست. اما در زمينه فوتبال نستا در فصل 1999 دوره درخشاني را طي كرد. لاتزيو هفتههاي متمادي در صدر قرار داشت اما بر اثر يك غفلت جاي خود را به ميلان داد و هرگز موفق به باز پس گيري كرسي شماره يك نشد. اما سال 2000 قضيه برعكس شد. لاتزيو در هفته آخر يوونتوس را به زير كشيد و پس از چند دهه، عنوان قهرماني سري A را كسب كرد. اين عنوان فقط و فقط به نستا تعلق داشت. او بود كه با رهبري خوب خود تيم محبوبش را به جام رساند. لاتزيو در اين سال جام حذفي ايتاليا را نيز به دست آورد.
در يورو 2000 نستا به همراه ايتاليا نايب قهرمان شد. موفقيت نستا به همراه لاتزيو و تيم ايتاليا باعث شد كه نام او جزو نامزدهاي كسب عنوان بهترين بازيكن سال جهان قرار گيرد. اتفاقي كه خيلي كم اتفاق ميافتد زيرا هميشه اين مهاجمان هستند كه به چشم ميآيند و در فوتبال ستاره ميشوند. به هر تقدير نستا در ميان نامزدهاي كسب عنوان بهترين بازيكن جهان در جاي ششم قرار گرفت كه براي يك مدافع عنوان با ارزشي است.
در سال 2001 نستا اوضاع متفاوتي را به همراه لاتزيو تجربه كرد. چند اشتباه از سوي تيم لاتزيو باعث گرديد تا رقيب ديرينه و همشهري لاتزيو يعني تيم رم به عنوان قهرماني سري A دست پيدا كند. فصول پاياني نستا در لاتزيو تلخ بود و اين تلخي اولين بار در دربي لاتزيو و رم در دور برگشت فصل 2002 رخ نمود. جايي كه اشتباهات وحشتناك كاپيتان لاتزيو سبب پذيرفتن 3 گل شد. او در نيمه دوم تعويض شد و لاتزيو با نتيجه 5 بر 1 مغلوب رم شد. سرانجام مشكلات مالي كرانيوتي رئيس باشگاه لاتزيو باعث شد كه نستا به ميلان فروخته شود. او به گفته خودش قلبش را در لاتزيو جاي گذارد و عليرغم ميل باطني به ميلان آمد تا اسطوره جديد اين تيم شود. نستا در اولين فصل با ميلان قهرمان اروپا شد. نستا در طول چند فصل كه در تيم ميلان حضور دارد بارها با اين تيم به عنوان قهرمان دست پيدا كرده است و اكنون به يكي از اركان تيم ميلان و تيم ملي ايتاليا تبديل شده است. نستا ميرود تا مانند اسطورههاي خط دفاع ميلان مانند فرانكو بارسي و مالديني در اين تيم به يك اسطوره تبديل شود. به نظر ميرسد نستا قصد دارد با تيم ميلان به فوتبال خود خاتمه دهد تا در اين باشگاه جاودان شود.
بهترين دوست نستا داميانو توماسي ستاره سابق رم است. او و كاناوارو از تيم زير 16 سالههاي ايتاليا پا به پاي هم در عرصه ملي حضور داشتهاند. نستا در اردوهاي تيم ملي با دلوكيو و كاناوارو هم اتاق ميشود. نستا عاشق شكلات است. يك بار در تعطيلات فصل 1999 به تنهايي 3 كيلو شكلات خورد و وضعيت فيزيكي خود را به بدترين شرايط رساند، با اين حال او هيچگاه نميتواند از شكلات دل بكند.
نستا 3 سگ به نامهاي پيتو، فرناندو و برناردو دارد. او هيچگاه به سؤالات راجع به زندگي شخصي خود جواب نميدهد، زيرا معتقد است زندگي شخصي او تنها متعلق به خودش است. نستا به خانه قديمي مادربزرگش علاقه زيادي دارد. خانه مادر مادر او چشم اندازي دارد كه نستا ميتواند با ايستادن جلوي در و پنجرههاي آن دنيا را ببيند و احساس آرامش كند.
بزرگترين آرزوي نستا فتح جام جهاني با تيم ملي ايتاليا است. كه اميدوار است در جام جهاني آلمان كه در خرداد سال آينده برگزار ميشود بتواند آن را جامه عمل بپوشاند.
لوئيز فيگو: ياغي پير و اوجگيري دوباره
نام: لوئيز فيگو
تاريخ تولد: 4 نوامبر 1972
محل تولد: آلمداي پرتغال
قد: 180 سانتيمتر
وزن: 75 كيلوگرم
ستاره بخت: اسكورپيو
وضعيت تأهل: متأهل داراي همسري به نام هلن و 3 دختر به نامهاي دانيلا، مارتينا و استلا
علايق: رفتن به ساحل دريا، سينما و تئاتر
غذاي محبوب: برنج با مرغ سوخاري همراه با خوراك اردك
كتاب مورد علاقه: بهترين فروشنده
لوئيز در يك خانواده سطح پائين پرتغالي رشد يافت و تبديل به فوتباليستي حرفهاي شد. پدر او يك كارگر معدن بود كه هيچ توجهي به خواستههاي لوئيز نداشت. فيگو هنگامي كه 6، 7 ساله بود، اولين توپ چرمي خود را از دايي خود هديه گرفت و اين اولين جرقه براي علاقمندي او به فوتبال شد. توپ چرمي از آن لحظه به بعد تبديل به بهترين دوست لوئيز شد و او همه جا آن را همراه خود ميبرد.
هنگامي كه لوئيز ميگفت كه ميخواهد روزي فوتباليست بزرگي شود، همه به او ميخنديدند. زيرا جثه بزرگ او به هر ورزشي شباهت داشت جز جثه يك فوتباليست. لوئيز و خانوادهاش هوادار تيم اسپورتينگ ليسبون بودند كه اين موضوع كمي عجيب بود. زيرا در آن زمان، طبقه كارگر از بنفيكا تيم مردمي پايتخت حمايت ميكردند، به هر حال اين علاقه سبب شد تا فيگو بعدها سر از اين تيم درآورد.
شيرين كاري و پيوستن به اسپورتينگ
يكي از تفريحات بچههاي محله كاوا (جايي كه فيگو در آنجا بزرگ شد) شيرين كاريهاي فيگو با توپ فوتبال بود. لوئيز هر روز عصر بچهها را دور خود جمع ميكرد و براي آنها با توپ حركات زيبا و خيره كننده انجام ميداد. شيرين كاريهاي او آنقدر مورد توجه قرار گرفت كه از محلههاي ديگر هم به تماشاي او ميآمدند. آوازه حركات محيرالعقول لوئيز كه در آن زمان 15 سال داشت باعث گرديد استعدادياب اسپورتينگ وسوسه شود تا به تماشاي حركات او بيايد. استعدادياب اسپورتينگ پس از يك بار تماشاي تواناييهاي لوئيز تحت تأثير او قرار گرفت و از مقامات باشگاه درخواست كرد تا او را به خدمت بگيرند.
لوئيز خيلي زود به تيم محبوب خود پيوست. هنوز فيگو چند بازي درست و حسابي براي اسپورتينگ انجام نداده بود كه به تيم ملي پرتغال براي شركت در رقابتهاي زير 16 سال اروپا دعوت شد. فيگو، روي كاستا، پينتو، بايا و ... اعضاي آن زمان تيم ملي پرتغال در پايان اين مسابقات جام را بالاي سر بردند و قهرمان اين رقابتها شدند. در سال 1991 فيگو در رقابتهاي جام جهاني زير 19 سال به همراه پرتغال به مقام قهرماني رسيد. كم كم توجه بزرگترين تيمهاي اروپا به سوي او جلب شد. پارما و يوونتوس سخت خواهان جذب فيگو بودند. در اينكه او به هر حال اسپورتينگ را ترك ميكرد هيچ شكي نيست اما او كاري كرد كه از همان ابتدا به عنوان يك ستاره ياغي در ميان فوتباليستها مشهور گردد. او ابتدا با پارما به توافق ضمني رسيد، 24 ساعت بعد پول قرارداد خود را از يوونتوس دريافت كرد. و چند ساعت بعد با لباس بارسا در نيوكمپ عكس گرفت و جلسه معارفه او برگزار شد. اين كار فيگو خشم ايتالياييها را برانگيخت، اما چارهاي نبود. فيگو از اين پس بايد در نيوكمپ به ميدان ميرفت. جدايي از خانواده براي لوئيز چندان سخت نبود زيرا او اصولاً آدم عاطفي نيست و بزرگترين ويژگي او همين سردي و سخت بودن اوست كه اين موضوع حتي در چهره او نمايان است.
فيگو در تابستان 1995 راهي اسپانيا شد. لوئيز خيلي زود تبديل به اسطوره هواداران شد. او در كاتالان حساسترين گلها و زيباترين صحنهها را خلق كرد. عليرغم درخشش در تيم باشگاهي، در تيم ملي او چندان موفق نبود. پرتغال با گل دقيقه 80 دينو باجو مغلوب ايتاليا شد و از رسيدن به جام جهاني 94 محروم شد. در يورو 96، فيگو ناشناخته بود، اما درخشش خاصي داشت و در نهايت تيمش را به جمع 8 تيم برتر جام رهنمون ساخت. اما پرتغاليها نتوانستند به مراحل بالاتر راه يابند.
آشنايي با همسر آينده
داستان آشنايي فيگو و هلن اسودين جالب توجه است. او دختر سوئدي را اولين بار در يك سينما ملاقات كرد. آنها با هم شرط بستند كه نبايد در طول تماشاي فيلم هيچ كدام بخندند و هر كس خنديد بازنده اين شرط است. پس از گذشت زمان طولاني از تماشاي فيلم، فيگو بالاخره خنديد و شرط را باخت و همين آشنايي بعدها منجر به ازدواج اين دو با يكديگر شد. فيگو و بارسا در سال 97 جام برندگان اروپا را تصاحب كرد. با اينكه لوئيز همراه با تيم ملي از افتخار حضور در جام جهاني 98 محروم ماند، اما در لاليگا به بارسا كمك كرد تا براي اولين بار پس از سال 94، فاتح لاليگا شود. او پس از فتح لاليگا، هنگامي كه قرار شد بازيكنان در جشن خانوادگي هر يك چند جمله كوتاه به زبان بياورند، تريبون را به دست گرفت و گفت: مادريديهاي احمق، قدرت بارسا را درك كنيد! اين كلمات توهينآميز محبوبيت وي را در كاتالان بيشتر كرد. فيگو در ال كلاسيكو بارها دروازه رئال را گشود. در آن زمان فلورنتينو پرس مشغول برنامهريزي جهت رسيدن به رياست باشگاه بود و وعده استخدام فيگو در صورت رسيدن به مقام رياست باشگاه بزرگترين وعده او بود. وعده خريد فيگو باعث رأي دادن هواداران به او شد و او به كرسي رياست باشگاه رئال تكيه زد و حالا همه منتظر عملي كردن قول او بودند.
خيانت بزرگ
در يكي از روزهاي مياني ژوئن 2001 خبر انتقال فيگو به رئال مادريد همه را شوكه كرد. همه از هم ميپرسيدند كه چرا او به مردمي كه به او عشق ميورزيدند، خيانت كرد؟ فيگو گفت كه تنها به خاطر پول به مادريد نرفته است، اما خود او نيز اين حرف را باور نداشت. انتقال 37 ميليون يورو، ركورد گرانترين نقل و انتقال تاريخ را از آن او نمود. فيگو در ماه نوامبر آن سال با رئال به نيوكمپ رفت. 120 هزار نفر با پولهاي كاغذي كه صورت فيگو به شكل خوك روي آن خودنمايي ميكرد، به ورزشگاه آمدند. آنها به صورت هماهنگ فرياد ميزدند و شماره معكوس براي حضور فيگو به صدا درآمده بود. هنگامي كه لوئيز دردقيقه 3 صاحب توپ شد، اهالي نيوكمپ چنان سر و صدايي به پا كردند كه فيگو بر اثر از دست دادن تمركز، توپ را از دست داد. يك دوربين بزرگ صحنهاي را آشكار كرد كه فيگو كنار زمين با دو دست گوش خود را گرفته تا صداي كر كننده تماشاگران را نشنود. بارسا در اين ديدار دو بر صفر پيروز شد. فيگو پس از پايان اين ديدار در گفت و گو با مجله وردساكر در مورد اين بازي گفت: 100 هزار دشمن خوني آماده انتقام از من بودند. تا به حال هيچكس در آن واحد، اين همه دشمن نداشته است. نام من بايد در كتاب ركوردهاي (گينس) ثبت شود.
هواداران بارسا در اقدامي جالب توجه، يك سايت مخصوص بر ضد فيگو طراحي كردند. در اين وب سايت پر شده از توهينها و حرفهايي كه هواداران بارسا بر ضد فيگو گفتهاند. فيگو در سال 2001 عنوان مرد سال فوتبال دنيا را فراتر از افرادي چون رائول، آنري، توتي و زيدان به دست آورد. به هر حال دوران سخت سپري شد. فيگو با رئال، لاليگا و از همه مهمتر ليگ قهرمانان را فتح كرد. با آمدن ستارگان جديد جا براي فيگو تنگ شد به خصوص وقتي بكهام پا به كهكشان رئال گذاشت. همه اين عوامل سبب شد كه فيگو در تابستان سال گذشته رئال را به مقصد اينتر ترك كند و به عضويت اين تيم درآيد. در اينتر او باز هم بازيكن ثابت نبود و بازي چندان جالبي را از خود ارائه نداد.
درخشش دوباره
يورو 2004 آخرين فرصت فيگو براي موفقيت در عرصه ملي بود. زيرا او قول داده بود كه پس از اين رقابتها از تيم ملي خداحافظي كند. پرتغال در اين رقابتها در فينال مغلوب يونان تيم شگفتيساز آن دوره شد و به مقام نايب قهرماني رسيد. فيگو بر اساس وعده خود از تيم ملي خداحافظي كرد. خداحافظي او تا چند ماه پيش از جام جهاني ادامه داشت تا اينكه فشار طرفدران و دعوت اسكولاري باعث گرديد او در تصميم خود صرف نظر كند و بار ديگر به تيم ملي پرتغال بپيوندد. فيگو در جام جهاني 2006 آلمان بازيهاي درخشاني از خود ارائه داد. فيگو به عنوان كاپيتان پرتغال به اين تيم كمك كرد تا به جمع چهار تيم پاياني جام جهاني 2006 راه يابد. اتفاقي كه پيش از اين يك بار آن هم در سال 1966 رخ داده بود. اوج كار فيگو در جريان ديدار با هلند بود. بازي كه با جنجال و حوادث زيادي روبهرو بود. فيگو در اين بازي در يك صحنه دور از چشم داور با سر به صورت فان بومل هافبك تيم ملي هلند كوبيد كه اين حركت سرآغاز جنجالهاي اين بازي بود و حركت او باعث شد بازيكنان جوان هلند اسير حواشي بازي شوند و بدين ترتيب مغلوب پرتغال شوند. فيگو بسيار اميدوار بود كه در آخرين تورنمنت مهم دوران ورزشي خود به ديدار نهايي جام جهاني راه يابد اما پنالتي زيدان باعث شد كه پرتغال مغلوب فرانسه شود و از راه يابي به ديدار نهايي باز ماند. جام جهاني 2006 فرصتي بود تا فيگو نشان دهد هنوز هم در34 سالگي ميتواند بزرگي كند و اين تورنمنت باعث گرديد طرفداران فوتبال خاطرات خوبي از او در ذهن داشته باشند.
داستان فيگو از يك جهت با ديگران متفاوت است زيرا او به علت تربيت خاص دوران كودكي با عاطفه نامأنوس است. فقط او ميتواند بيتوجه به احساسات هواداران اسپورتينگ ليسبون از موفقيتهاي بنفيكا ابراز شادي كند. تنها او ميتواند دو باشگاه بزرگ ايتاليايي را 24 ساعت معطل نگاه دارد و عاقبت با دور زدن آنها به بارسا بپيوندد. فقط او قادر است بارسا و هواداراني كه او را قديس مينامند ترك كرده و به رئال، دشمن خوني آنها بپيوندد. البته تنها فيگو اين توان را دارد كه قسم خود مبتني بر باقي ماندن هميشگي در رئال را شكسته و به اينتر بپيوندد. همه اين كارها از او بر ميآيد زيرا او ستاره ياغي دنياي توپ گرد است كه با احساس بيگانه است.
ستارگان دنياي فوتبال
فرانك لمپارد: فوتباليستي پر قدرت، مردي احساساتي
فرانك جيمز لمپارد در 30 ژوئن 1978 در منطقه رامفورد لندن متولد شد. او فرزند پدري است كه نام او هم فرانك لمپارد است و به همين خاطر وي را فرانك لمپارد جونيور (كوچك) ميخوانند. پدر فرانك دفاع اسبق تيم ميل انگلستان بود كه همراه با باشگاه وستهام يونايتد 2 بار قهرمان جام اتحاديه انگلستان شد. خانواده فرانك، يك خانواده كاملاً فوتبالي است. علاوه بر پدرش، دايي او يعني هري ردنپ نيز يكي از بزرگترين بازيكنان سابق و مربي سرشناسي در فوتبال انگلستان است كه در حال حاضر سرمربي تيم ليگ برتري پورتس مورث است. جيمي ردنپ پسردايي فرانك هم يكي از بازيكنان برجسته جزيره بود كه علاوه بر 17 بازي ملي، سابقه پوشيدن پيراهن باشگاههايي نظير ساوتهمپتون، تاتنهام، ليورپول و پورتموث را داشته است.
زندگي ورزشي لمپارد با عضويت او در تيم فوتبال وستهام يونايتد آغاز شد. او هنگامي كه پدرش كمك مربي وستهام بود به عنوان كارآموز، در جولاي 1994 وارد پروژه جوانگرايي وستهام شد و نخستين قرارداد حرفهاي خود را يك سال بعد در تاريخ اول جولاي 1995با وستهام منعقد كرد. اولين بازي لمپارد با لباس وستهام در تاريخ 31 دسامبر 1996 در مصاف با كاونتري بود. لمپارد در اين فصل نتوانست جايي در تركيب ثابت وستهام براي خود دست و پا كند.
بدشانسيهاي لمپارد جوان در 15 مارس 1997 با شكستگي استخوان ساق پايش در بازي مقابل استون ويلا كامل شد و او فصل 97-1996 را به طور كامل از دست داد. با شروع فصل 98-97 بار ديگر در تركيب تيمش قرار گرفت و نخستين گل خود را در بازي خارج از خانه اين تيم برابر با رنزلي به ثمر رساند و در پيروزي تيمش سهيم شد. او همچنين عضو ثابت و كاپيتان تيم جوانان وستهام نيز بود و در همين زمان بود كه مورد توجه پيتر تيلور سرمربي وقتي تيم 21 سالههاي انگلستان قرار گرفت و اولين بازي ملي خود را در تيم ملي جوانان انگليس در 13 نوامبر 1997 در شهر كرت يونان و برابر تيم جوانان اين كشور انجام داد.
در فصل 98-97 لمپارد بازيهاي درخشاني از خود به نمايش گذاشت و وستهام با درخشش او به مقام پنجم ليگ برتردست پيدا كرد. درخشش او در ليگ برتر باعث شد كه او درسال 1999 به تيم ملي انگلستان دعوت شد و اولين بازي ملي خود را در مقابل بلژيك انجام دهد. در يورو 2000 كوين كيگان مربي وقت تيم ملي انگليس او را انتخاب نكرد و او اين تورنمنت مهم را از دست داد.
فرانك جوان در طول عضويت 6 ساله خود در وستهام به بازيكن ثابتي براي اين تيم تبديل شد و در 187 بازي موفق شد 39 گل بزند و نقش به سزايي در موفقيت تيم داشته باشد. اما اين حضور موفق از سوي برخي از هم تيمهاي او ناديده گرفته ميشد. آنها حضور ثابت فرانك را به خاطر وجود پدرش ميدانستند كه دستيار سرمربي وستهام بود و لمپارد پدر را متهم به پارتي بازي ميكردند. اما واقعيت اين بود كه فرانك جوان عضو اصلي هسته موفقيت و نيروي جوان وستهام بود كه در كنار بازيكناني چون جوكول، مايكل كرك و ريو فرديناند براي وستهام بازي ميكرد.
فرانك لمپارد در ابتداي فصل 2001-2000 تصميم گرفت وستهام را به مقصد لندن و تيم چلسي ترك كند و به عضويت اين تيم درآيد. او در اولين بازي تيم انگليس به مربيگري اريكسون در سال 2001 برابر اسپانيا در نيمه دوم به جاي پل اسكولز به زمين رفت و بازي درخشاني از خود به نمايش گذاشت و در پيروزي 3 بر صفر انگلستان در اين بازي دوستانه نقش مهمي داشت. فرانك در 15 مي 2001 با امضاء قراردادي 5/11 ميليون پوندي به چلسي پيوست. فرانك لمپارد گرچه در طول 2 فصل ابتدايي حضورش در چلسي بازيهاي قابل قبولي از خود ارائه داد اما انتظارات مسئولان و هواداران چلسي از او بيشتر بود و اين توقعات هم چندان بيدليل نبود، چرا كه چلسي براي او 5/11 ميليون پوند خرج كرده بود و ميخواست از سرمايه وي به خوبي استفاده كند. علاوه بر اين لمپارد در اين زمان با جيان فرانكو زولا مهاجم ايتاليايي آن زمان چلسي هم دچار مشكل شده بود و همين فشارهاي رواني موجب عدم درخشش او در 2 فصل ابتدايي حضورش در استفورد بريج لندن شد.
اما سومين فصل حضور لمپارد در چلسي با ورود رومن آبراموويچ ميلياردر جوان روسي، به عنوان مالك جديد باشگاه همراه شد. او در اول اوت سال 2001 در بازي پيش فصل برابر تورت همپتون موفق شد نخستين گل خود را براي چلسي به ثمر برساند. لمپارد در چهارمين بازي آن فصل برابر تاتنهام از زمين اخراج شد كه اين كارت قرمز تنها كارت قرمز دوران ورزشي او است. او در اين فصل در تمام بازيهاي چلسي حضور داشت و 7 گل نيز به ثمر رساند اما با وجود درخشش در ليگ برتر اريكسون او را به همراه تيم ملي به جام جهاني 2002 كره و ژاپن نبرد و لمپارد دومين تورنمنت مهم زندگي ورزشياش را از دست داد.
در فصل 2003-2002 لمپارد باز هم به درخشش خود در لباس چلسي ادامه داد و در اين فصل 8 گل به ثمر رساند و در راه رسيدن چلسي به عنوان چهارم ليگ برتر و راهيابي به ليگ قهرماني اروپا نقش به سزايي داشت. رقابتهاي فصل 2004-2003 براي لمپارد خلاق و جوان به شدت پر بارتر بود. او در ليست تيم ملي انگليس براي بازي دوستانه با كرواسي انتخاب شد و نخستين گل ملي خود را در 20 اوت سال 2003 در پيروزي 3 بر 1 انگلستان برابر كرواسي به ثمر رساند.
حضور موفق لمپارد در اين فصل او را به عنوان عضو اصلي تيم ملي انگلستان در يورو 2004 معرفي كرد و او با تيم ملي انگليس تا مرحله يك چهارم اين بازي هم پيش رفت. لمپارد 3 گل در اين تورنمنت مهم زد و توسط يوفا در تيم منتخب اين بازيها جا گرفت. فصل 2005-2004 يكي از موفقيت آميزترين فصلهاي چلسي و لمپارد بود. او در 38 بازي ليگ برتر در اين فصل 13 گل به ثمر رساند و به همراه چلسي پس از 50 سال به عنوان قهرماني ليگ برتر دست پيدا كرد.
بازيهاي درخشان و كيفيت بالاي بازي لمپارد در بازي سازي و گلزني باعث شد كارلوس آلبرتو و يوهان كرايف، ستارههاي پيشين برزيل و هلند، او را يكي از بهترين هافبكهاي اروپا بدانند. او همچنين عناوين بهترين بازيكن سال انگلستان و فوتباليست سال انجمن ورزشي نويسان جزيره را در سال 2005 از آن خود كرد. لمپارد در زمستان سال 2005، 2 بار ديگر در صدر اخبار فوتبال جهان قرار گرفت. او نخست به عنوان دومين فوتباليست سال اروپا و سپس دومين فوتباليست سال جهان برگزيده و معرفي شد و در هر 2 بار هم اعجوبهاي به نام رونالدينهو را بالاتر از خود ميديد.
لمپارد درباره رونالدينهو ميگويد: رونالدينهو بازيكن استثنايي است و كاملاً شايسته عنوان بهترين در جهان. نميتوانيم درباره او ترديد داشته باشيم. از بازي او خوشم ميآيد. او همه را به شوق ميآورد و بازي او ويژگيهاي خودش را دارد.
فرانك لمپارد دارنده ركورد جالب توجه حضور پياپي در ليگ برتر انگلستان است. او از سپتامبر سال 2001 تاكنون در تمام بازيهاي چلسي در ليگ برتر در تركيب اين تيم بازي كرده است و ركورد پيشين بازيهاي پياپي را كه با 159 بازي در اختيار ديويد جيمز دروازهبان سابق ليورپول بود را شكست. خوزه مورينيو سرمربي پرتغالي چلسي درباره لمپارد ميگويد: من لمپارد را با رونالدينهو يا هيچ بازيكن ديگر عوض نخواهم كرد. لمپارد هم ميگويد كه هميشه از حمايت مورينيو برخوردار بوده است و اين توجه مورينيو باعث شد تا پيشرفتهاي زيادي داشته باشد.
افتخاراتي كه او با پيراهن چلسي و تيم ملي انگلستان كسب كرده كم نيتسند، اما اين افتخارات و قرار گرفتن در كانون توجه هواداران، روزنامهها و شبكههاي تلويزيوني باعث نشده است كه او شخصيت بالاي انسان دوستي خود را فراموش كند. لمپارد يكي از حاميان اصلي كودكان سرطاني است و از اين بابت در تمام انگلستان نمونه است. او پاي ثابت عيادت از اين كودكان و يكي از اعضاء فعال صندوق حمايت از كودكان سرطاني است. اين كودكان بخشي از زندگي او شدهاند و فرانك براي رسيدگي به آنان از هيچ كاري فروگذار نكرده است.
لمپارد با وجود اينكه هفتهاي 99 هزار پوند از چلسي دستمزد ميگيرد ولي به اين كودكان احساس دين ميكند، او ميگويد: هر چه باشد من اهل محله رامفورد دراسكس لندن هستم. ميدانم كه فوتباليست مشهوري هستم و كودكان نسبت به اين واقعيت واكنش نشان ميدهند، اما هنوز وقتي لبخند را در چهره آنها به هنگام برخورد با خود ميبينم و يا از والدين و پرستاران آنها ميشنوم كه مثلاً فلان كودك به خاطر حضور من براي اولين بار پس از مدتها از جاي خود برخاسته و يا به تكاپو واداشته شده است و صادقانه بگويم، باورم نميشود كه من بتوانم چنين اثري بر روي آنها داشته باشم. آنقدر اين كار من كوچك است كه اگر هر روز آن را انجام دهم، هيچ چيز از من كم نخواهد شد.
لمپارد و همسرش الن ريوز در اوت سال 2005 صاحب يك دختر شدند و نامش را لونا گذاشتند. به دنيا آمدن لونا موجب شد فرانك به اين كودكان سرطاني نزديكتر هم بشود و توجه بيشتري به آنها داشته باشد: گاهي به دختر لونا نگاه ميكنم كه وقتي او بزرگ شود چه ظاهري پيدا خواهد كرد، چه عاقبتي خواهد داشت و چه خطرهايي او را تهديد خواهد كرد. همين باعث ميشود تا درد اين خانوادهها را بيشتر احساس كنم و توجه بيشتري به والدين اين كودكان داشته باشم. پيش از اين فقط سعي ميكردم اين بچهها را خوشحال كنم و بر لبان آنها لبخند بياورم و به نوعي انرژي مثبت بر روي آنها داشته باشم. اما امروز به پدران و مادران آنها نيز توجه ميكنم، چون پدر شدهام و ميتوانم ترس و نگراني و غم را در چهرههاي آنان بخوانم و اين انگيزه مرا مضاعف ميكند.
زندگينامه رودفان نيستلروي
مترجم و گردآورنده: پريماه رازقي
گلزني از سرزمين لالهها
رودفان نيستلروي متولد شهر OSS يكي از مناطق حومه شهر نترلند است. علاقه او به ورزش به زماني بازميگردد كه در مدرسه مشغول گذراندن دوران ابتدايي بود. او اوقات فراغت خود را با ورزشهايي چون فوتبال، ژيمناستيك و تنيس ميگذراند و از اين نظر يكي از استعدادهاي فوقالعاده به شمار ميرفت. او نيز مانند اغلب فوتباليستها، فوتبال را از زمينهاي خاكي شروع كرد و در سال 1993 و در سن 17 سالگي به باشگاه اف. ث. دن بوش كه از باشگاههاي دسته دوم هلند به شمار ميرفت، پيوست. در ابتدا پست هافبك به او سپرده شد و تصميم گرفت تا هر آنچه در چنته دارد را به معرض نمايش بگذارد. رودفان بعد از 4 سال تجربه اندوزي در اين باشگاه به باشگاه هيبرنين كه در ليگ دسته يك هلند بود پيوست. او در اين باشگاه توانست خود را در سطح يك بازيكن حرفهاي به همگان معرفي كند. مربي جديد او مدام به او يادآوري ميكرد كه بايد سطح بازي خود را ارتقاء دهد و بدين منظور به او پيشنهاد كرد كه بر روي بازيهاي دنيس بركمپ ستاره آن سالهاي خط حمله تيم ملي هلند مطالعه كند و حركات و شيوه گلزني او را مورد ارزيابي قرار دهد.
رودفان براي آنكه بهتر بتواند از دنيس بركمپ الگوبرداري كند و با ريزهكاريهاي او آشنا شود، مسافتي در حدود 200 كيلومتر را پيمود و از نزديك تمرينات دنيس بركمپ را زير نظر گرفت و مدتي را صرف مطالعه بر روي حركات اين ستاره بزرگ كرد. اين تلاشهاي و تمركز بر روي شيوه كار مهاجمان اثرات مثبتي را براي رودفان نيستلروي به همراه داشت، چرا كه او توانست با حضور در 30 بازي 13 گل را به نام خود به ثبت برساند. گلزني و استعداد او به عنوان يك مهاجم باعث شد كه همزمان با جشن 22 سالگي قراردادي به مبلغ 2/4 ميليون دلار با مسئولان آيندهون منعقد كند. رودفان در اولين ديدار خود با پيراهن آيندهون، با استفاده از قدرت بدني و سرعت خود اولين گل فصل را براي تيم جديدش به ثمر رساند. در پايان ماه اكتبر آن سال، با پيروزي آيندهون در برابر اسپارتا رودفان نيستلروي به يكي از چهرههاي شناخته شده ليگ هلند تبديل شد. او از نظر آمادگي و گلزني به جايي رسيد كه توانست به تيم ملي هلند راه يابد و در 18 نوامبر 1998 اولين گل ملي خود را در بازي تيم ملي هلند در برابر آلمان به ثمر برساند. اين بازي با تك گل نيستلروي 1-1 خاتمه يافت و او با اولين گلش تيم ملي كشورش را از شكست نجات داد.
نيستلروي در اولين فصل حضورش در آيندهون در پايان فصل با 31 گل زده به عنوان آقاي گل ليگ هلند دست پيدا كرد. همچنين بر اساس نظرسنجي به عمل آمده به عنوان بازيكن سال باشگاههاي هلند شناخته شد. رودفان يكي از ركوردهاي باورنكردني در طول تاريخ بازيهاي باشگاهي آيندهون را به خود اختصاص داد. او در طي دو فصل حضورش در اين باشگاه 60 گل به ثمر رساند.
منچستر يونايتد يكي از باشگاههايي بود كه در آوريل 2000 علاقمندي خود را به عقد قرارداد با رودفان نيستلروي نشان داد اما نتايج آزمايشات پزشكي خبر از ضعف زانوي راست او داد و اين موضوعي نبود كه رودفان را شگفتزده كند، چرا كه خود ميدانست زانويش در ديدار دوستانه آيندهون برابر سيلك بورگ آسيب ديده است.
عوامل باشگاه يونايتد تمايل به جراحي زانوي وي داشتند اما رودفان از اين امر سرباز ميزد چرا كه ميدانست عمل جراحي او را از صحنه رقابتهاي يورو 2000 دور ميكند و او قصد نداشت كه اين مسابقات را از دست بدهد. اما دو روز بعد در حالي كه در زمين تمرين آيندهون مشغول بازي بود درد زانو او را از پا انداخت و رودفان به ناچار مجبور شد تن به خواسته پزشكن دهد. نتيجه اين عمل جراحي دنبال كردن رقابتهاي يورو 2000 از طريق تلويزيون و روي تخت بيمارستان بود. نيستلروي نيز همپاي طرفداران تيم ملي هلند با هر گل زده شده توسط تيم كشورش مانند يك كودك 8 ساله به وجد ميآمد و در اين لحظه چوب دستيهاي او بود كه به طرفين اتاق بيمارستان پرتاب ميشد. در زماني كه رودفان در بيمارستان بستري بود پيغامهاي بسياري از بازيكنان مطرحي چون رونالدو، مارك اورمارس، فيگو و زيدان دريافت كرد. فرگوسن نيز مدام از جراحيهاي مشابهي براي بازيكنان مطرحي چون لوتار ماتئوس و روي كين براي رودفان مثال ميآورد و با اين كار به او روحيه ميداد.
شايد تأثير حضور فرگوسن سبب شد تا دوران نقاهت نيستلروي كوتاهتر گردد. تمرين با مربي خصوصي در زمره مهمترين فعاليتهاي رودفان نيستلروي پس از دوران بستري شدن در بيمارستان بود. او ساعتها وقتش را به شنا اختصاص ميداد تا قواي بدنياش همچون سابق به حد مطلوب برسد. بالاخره در مارس 2001 و بعد از مدتها دوري از صحنه رقابتها او توانست دو گل را براي تيم خود آيندهون، به ثمر رساند و نشان دهد كه بار ديگر همان مهاجم گلزن شده است.
نيستلروي در 23 آوريل 2001 با رد پيشنهاد تيم اسپانيايي رئال مادريد قرارداد همكاري خود را در مقابل مبلغ 19 ميليون پوند با باشگاه منچستر يونايتد امضا كرد. با حضور در تيم قرمزپوش منچستر، تمامي توجهات معطوف به او شد. او در اولين بازي خود براي منچستر در مقابل ليورپول زمينهساز برتري منچستر را فراهم كرد. او در اولين فصل حضورش 36 گل براي منچستر به ثمر رساند و اين در حالي بود كه به نظر ميآمد عدم هماهنگي او با ديگر اعضاي تيم گلزني او را دچار وقفه كند. اما تمام شوتهاي رودفان نيستلروي در اين فصل در چهارچوب حريفان جاي گرفت تا منچستر پس از چهار سال بار ديگر فاتح رقابتهاي ليگ برتر انگليس شود. حضور او در فصل دوم رقابتها نيز سبب شد تا قرمزها با 44 گل او در حالي كه در ميانه فصل امتيازات بسياري را از دست داده بودند بتوانند بار ديگر فاتح ليگ شوند و آرسنال را كه تا پايان فصل به نظر ميرسيد قهرمان ليگ شود را مغلوب كنند.
عادلانه نيست اگر بگوييم منچستر يونايتد بدون حضور او نيز ميتوانست جام قهرماني 2003-2002 را نصيب خود كند. نيستلروي فصل بعد را نيز با موفقيت آغاز كرد و صدمين و صد و يكمين گل خود را با لباس منچستر در مصاف با اورتون به ثمر رساند.
نيستلروي يكي ديگر از مهاجماني است كه از سرزمين لالههاي نارنجي هلند سر برآورده است. سرزميني كه بازيكناني چون كرايف، فان باستن، گوليت، رايكارد، بركمپ را به دنياي فوتبال معرفي كرده است و نيستلروي نيز جانشين خلف فوتبال سرزميني است كه فوتبال تهاجمي و گل زدن و ظهور مهاجمان گلزن يكي از ويژگيهاي آن است.
رونالدو: مرد مريخي
رونالدو لوئيس نازاريو ده ليما ملقب به رونالدو در 22 سپتامبر 1976 در محله سوشال راموس ريودوژانيرو متولد شد. پدر و مادر رونالدو مانند بسياري ازمردم برزيل از وضعيت معيشتي مناسبي برخوردار نبودند. آن دو در مزرعه كوچكشان سخت كار ميكردند تا بتوانند شكم فرزندان پرشمار خود را سير كنند. در اين ميان رونالدو تنها فرزند ناخلف خانواده بود. خواهر و برادران رونالدو به پدر و مادر در كار در مزرعه كمك ميكردند اما رونالدو بدون توجه به وضعيت خانواده تمام وقت خود را صرف فوتبال ميكرد. زماني كه پدر ومادر او در مزرعه سخت مشغول كار بودند رونالدو مانند بسياري از كودكان برزيل در كوچه و محلهاي محله سوشال راموس به دنبال يك توپ فوتبال ميدويد. پدر و مادر رونالدو درابتدا بسيار تلاش كردند تا به رونالدو بفهمانند كه مهمترين چيز براي خانوادههايي مانند خانواده آنان تهيه غذا است و براي اين منظور بايد سخت كار كرد. اما رونالدو به هيچ وجه نميخواست از فوتبال دست بكشد و به همين دليل پدر و مادر او از نصيحت او دست كشيدند و او را به حال خود رها كردند.
عده اي معتقدند كه همين بيتوجهي والدين رونالدو به او زمينهساز كجخلقيهاي بعدي او در آينده شد زيرا از آن زمان به بعد پدر و مادر رونالدو در هيچ يك از كارهاي او نقش به سزايي نداشتند و رونالدو تنها به عنوان يك ميهمان در خانواده حضور داشت كه پدر و مادر تنها شكم او را سير ميكردند و او نيز ساعات بسياري از وقت خود را به دنبال كردن توپ فوتبال ميگذراند.
به هر تقدير رونالدو كه رويايي جز فوتباليست شدن نداشت پس از بازي در كوچه، پس كوچههاي محله راهي مدرسه فوتبال سوشال راموس شد. اين باشگاه در آن زمان در امر پرورش استعدادهاي نوجوان شهره خاص و عام بود. رونالدو در مدرسه فوتبال سوشال راموس احساس راحتي ميكرد و به سرعت توانست با شرايط تيم و با همبازيان خود ارتباط برقرار كند. وي در تمرينات تيم آنچنان خوش درخشيد كه مربي تيم تحت تأثير او قرار گرفت. استعداد رونالدو به حدي بالا بود كه تمرينات تيم تحت تأثير او بود. سطح بازي و توانايي تكنيكي رونالدو به حدي بالا بودكه وقتي صاحب توپ ميشد به راحتي همبازيهاي خود را كنار ميزد و با عبور از آنها توپ را به تور دروازه ميچسباند. رونالدو توانايي تكنيكي خود را از پرسهزدنهاي بيحصر خود در كوچههاي ريودوژانيرو به دست آورده بود. درخشش رونالدو باعث گرديد كه عمر حضور او در تيم سوشال بسيار زود به پايان برسد. زيرا پس از مدت كوتاهي براي همه مشخص شده بود كه سطح بازي رونالدو بسيار بالاتر از تيم سوشال راموس است.
مقصد بعدي رونالدو باشگاه بزرگ كروزيرو بود. باشگاههاي بزرگ برزيل از جمله كروزيرو داراي افرادي بودند كه با سر زدن به باشگاههاي محلي استعدادهاي نوجوان و جوان را شناسايي ميكردند و به باشگاه معرفي ميكردند. تماشاي يك بازي رونالدو در تيم محلي سوشال راموس كافي بود تا استعدادياب باشگاه كروزيرو بدون هيچ تست و درنگي او را به باشگاه معرفي كند. رونالدو به دليل اينكه سطح بازيش در تيم محلي از بقيه همبازيانش بالاتر بود از لحاظ بدني آماده نبود. زيرا نياز به تمرين را حس نميكرد اما مهارت تكنيكي او در جلسه اول تمرين باشگاه كروزيرو به كمك او آمد. او در جلسه اول تمرين آنقدر شيرينكاري از خود نشان داد كه مربي تيم تحت تأثير او قرارگيرد و او بود كه اولين زمينه را براي پيشرفت سريع رونالدو به وجود آورد.
رونالدو در سن 16 سالگي براي اولين بار با لباس كروزيرو حضور در ليگ پر هيجان برزيل را تجربه كرد. در آن زمان همه جا صحبت از زوج روماريو و بهبهتو بود و همه توجه مطبوعات به اين دو ستاره آن سالهاي تيم برزيل بود و به همين دليل كسي توجه چنداني به بازي يك جوان 16 ساله در ليگ سخت و مشكل برزيل نداشت. اما رونالدو خيلي زود نشان داد عليرغم سن و سال كمش داراي نبوغ فراواني در امر گلزني است. او در هر بازي كروزيرو كه به ميدان ميرفت گل ميزد و اين روند آنقدر ادامه پيدا كرد كه طرفداران خرافاتي كروزيرو به اين عقيده رسيدند كه در هر بازي كه او به ميدان برود كروزيرو گل ميزند و در غير اينصورت تيم شكست خواهد خورد. رونالدو در اولين فصل حضورش در ليگ برزيل 12 گل به ثمر رساند كه اين تعداد گل براي جواني به سن و سال او يك عدد خيره كننده و باور نكردني به حساب ميآمد. اين درخشش خيره كننده باعث گرديد كارلوس آلبرتو پريه يرا كه در آن زمان مكان رهبري تيم ملي برزيل را در دست داشت او را براي بازي در جام جهاني به تيم ملي برزيل دعوت كند. رونالدو در آن زمان به خوبي ميدانست با حضور زوج آرماني روماريو و بهبهتو بايد به عنوان توريست به جام جهاني 1994 آمريكا برود. اما حضور در نيمكت ذخيرههاي تيم ملي برزيل آن هم در آن سن و سال آرزوي هر برزيلي به حساب ميآيد و رونالدو هم از اين قاعده مستثني نبود. به هر تقدير رونالدو بدون حضور در ميدان جام جهاني، توانست به همراه تيم ملي برزيل فاتح جام جهاني شود. پس از جام جهاني مطبوعات برزيل مانور تبليغاتي شديدي را بر روي رونالدو آغاز كردند. آنها معتقد بودند كه رونالدو يك پله ديگر است و پس از سالها بار ديگر برزيل صاحب بازيكني در حد و اندازههاي مرواريد سياه شده است. همين تبليغات باعث گرديد كه باشگاه آيندهون هلند كه سابقه خوبي در جذب جوانان برزيلي داشت رونالدو را با مبلغ بسيار اندك از چنگ باشگاه كروزيرو درآورد و بدين ترتيب رونالدو عازم اروپا و هلند شد.
رونالدو در اولين فصل حضورش در ليگ هلند 32 بار به ميدان رفت وتوانست 30 گل به ثمر برساند. آماري كه باورنكردني بود اما براي رونالدو گل زدن مانند نوشيدن يك ليوان آب بود. رونالدو در سال 95 آقاي گل ليگ هلند شد و از آنجا كه ليگ هلند نسبت به ساير ليگهاي معتبر اروپايي نظير ايتاليا، انگليس و اسپانيا در رتبه پايينتري قرار داشت، رونالدو عليرغم به ثمر رساندن 30 گل نتوانست كفش طلا، آقاي گلي اروپا را به دست آورد.
آيندهون عليرغم درخشش رونالدو در ليگ هلند زير سايه درخشش آژاكس قرار داشت و تنها عنواني كه توانست در آن سال به دست آورد جام حذفي هلند بود كه با گلهاي رونالدو توانست آژاكس را مغلوب كند و فاتح جام حذفي هلند شود. درخشش رونالدو در ليگ هلند باعث شد كه از همان اواسط فصل، تصوير و خبرهاي درخشش او زينتبخش صفحات روزنامههاي مختلف جهان شود.
رونالدو پس از مدتي حضور در آيندهون و درخشش در اين تيم كمكم به پايان قرارداد خود نزديك ميشد. آيندهونيها به هيچ وجه راضي به از دست دادن او نبودند. به همين علت تابستان فصل 1996 در بر دارنده يك كشمكش عجيب ميان رونالدو و باشگاه بود. رونالدو قصد ترك باشگاه را داشت و چند باشگاه مطرح ايتاليايي به شدت خواستار وي بودند و از طرفي باشگاه بارسلونا نيز با پيشنهاد مالي اغوا كننده قصد به خدمت گرفتن رونالدو را داشت. رونالدو پس از مدتي به صراحت اعلام كرد كه ديگر حاضر به بازي در ليگ هلند و تيم آيندهون نيست و تصميم گرفت به ليگ ايتاليا برود اما پس از مدتي كوتاهي به خوبي دريافت كه ليگ ايتاليا بستر مناسبي براي عرضه تواناييهاي او نيست و بالاخره پيشنهاد باشگاه بارسلونا را پذيرفت و لباس آبي و اناري ايالت كاتالان را به تن كرد.
رونالدو از سرزمين لالهها به ديار ماتادورها راهي شد. او در اولين ديدار رسمي با هواداران باشگاه به آنها قول داد كه با گلزني خود باشگاه را به موفقيتهاي بيشمار خواهد رساند. مدت زيادي طول نكشيد تا رونالدو به قلب هواداران تيم راه يابد. توانايي و شم بالاي گلزني او، استارتهاي بينظير و سرعت وحشتناك او در حمل توپ در كنار كله تراشيده و دندانها خرگوشي باعث گرديد كه او خيلي زود بدل به ابرستاره بارسلونا شود.
رونالدو در اولين فصل حضور خود در بارسلونا گلهاي بيشماري را وارد دروازه حريفان كرد و اين باعث گرديد كه هوادارن تيم به او لقب مرد مريخي بدهند زيرا آنها معتقد بودند هيچ موجود زميني نميتواند به اين اندازه قدرت و توانايي داشته باشد و اين قدرت تنها در وجود يك موجود مريخي وجود دارد. محبوبيت رونالدو زماني بيش از گذشته شد كه او در نبرد ال كلاسيكو توانست دروازه رئال مادريد را باز كند و گل زدن به رئال مادريد هر كسي را به محبوبترين بازيكن بارسلونا تبديل ميكند.
رونالدو در اولين فصل حضورش در 37 بازي 34 گل به ثمر رساند و اين آمار يكي از بهرين آمارها در تاريخ لاليگا محسوب ميشود. رونالدو در اين فصل همچنين در فينال جام در جام اروپا گل برتري تيم بارسلونا را به ثمر رساند و بدين ترتيب بارسلونا فاتح جام در جام اروپا شد. اين درخششها باعث گرديد تيم متمول اينترميلان به بارسلونا پيشنهاد خريد رونالدو را بدهد مسئولان بارسا در جواب اين درخواست اعلام كردند كه رونالدو را با تمام پولهاي دنيا عوض نخواهند كرد. اما به يكباره همه چيز رنگ ديگري گرفت و در يك انتقال عجيب مقامات بارسا، رونالدو را در حالي كه تبديل به سمبل هواداران و باشگاه شده بود به تيم اينترميلان فروختند تا رونالدو از اسپانيا راهي ايتاليا شود.
رونالدو پس از انتقال به اينتر ميلان باز هم به درخشش خود ادامه داد. درخشش رونالدو باعث شد كه اينترميلان پس از مدتها به صدر جدول سري A برود. اينترميلان به مدد درخشش رونالدو به مدت 15 هفته صدرنشين سري A بود اما ناداوري باعث شد اينترميلان قهرماني را در هفته آخر به يوونتوس واگذار نمايد.
با شروع جام جهاني 98 همه اعتقاد داشتند كه برزيل با ستارگانش به ويژه رونالدو بدون شك قهرمان جام جهاني خواهد شد. البته همه چيز تا فينال براي برزيل به خوبي پيش ميرفت اما درست در شب قبل از فينال جام جهاني در حالي كه همه در خواب بودند رونالدو دچار تشنج شد و به همين دليل در بيمارستان بستري شد. پس از اين اتفاق زاگالو مربي تيم ملي برزيل تصميم گرفت رونالدو را از تركيب تيم خارج كند اما فشار اسپانسر تيم ملي برزيل يعني شركت نايك براي حضور رونالدو در تركيب ثابت تيم ملي برزيل باعث شد رونالدو از ابتدا در تركيب تيم قرار گيرد. اما سرنوشت و تقدير اين بود كه فروسهاي فرانسه در سالي كه ميزبان جام جهاني بود بالاخره بتوانند جام جهاني را به دست آورند و بدين ترتيب برزيل با نمايش ضعيف رونالدو و بقيه اعضاء تيم 3 بر صفر مغلوب فرانسه قدرتمند گرديد تا رونالدو از كسب جام جهاني محروم شود.
اتفاقات به وجود آمده براي رونالدو در فينال جام جهاني آغاز زوال دوران طلايي رونالدو بود. فصل 99 ليگ سري A بدترين فصل زندگي حرفهاي رونالدو به شمار ميرود. بازيهاي ضعيف رونالدو يا حادثهاي كه براي او در بازي برابر لاتزيو اتفاق افتاد كامل شد. در اين بازي فرناندو كوتو مدافع خشن لاتزيو كه از دريبلهاي رونالدو به تنگ آمده بود چنان ضربهاي به رونالدو زد كه او را براي يك فصل از فوتبال دور كرد. رونالدو پس از يك سال بار ديگر به زمين فوتبال برگشت. اما هنوز چند دقيقه از حضور او در اولين ديدار پس از يك سال مصدوميت نگذشته بود كه او بدون اينكه با كسي برخورد كند در حين حركت بر روي زمين افتاد و بار ديگر دچار مصدوميت شد. اين بار مدت غيبت او يك سال و نيم بود. اين مصدوميتها باعث گرديد عدهاي عقيده داشته باشند كه رونالدو هم به سرنوشت ماركروان باشن هلندي دچار شده است و بايد از فوتبال خداحافظي كند. اما معالجات پيشرفته باعث گرديد رونالدو بتواند بار ديگر به فوتبال بازگردد.
رونالدو در طول دوران مصدوميت علاوه بر آسيب جسمي، دچار مشكلات فراواني در زندگي شخصي شد. او از همسر اول خود جدا شد و با فوتباليستي به نام ملينه دومينگوئز ازدواج كرد و از او صاحب يك فرزند به نام رونالد شد. رونالدو پس از بهبودي در 10 بازي براي اينتر به ميدان رفت و در اين 10 بازي هيچ نشاني از رونالدو گذشته نداشت. عدهاي معتقد بودند كه رونالدو ديگر نميتواند مانند گذشته به فوتبال بپردازد و همين باعث شد كه عدهاي معتقد باشند كه حق رونالدو بازي در تيم ملي برزيل نيست. اما رونالدو در جام جهاني 2002 در حالي كه قبل از شروع جام هيچكس پيشبيني درخشش او را نميكرد بار ديگر گلزني خود را آغاز كرد و با گلزني خود برزيل را به فينال بازيها رساند. رونالدو اين بارمأموريت نيمهكاره خود را در جام جهاني گذشته را به انجام رساند و در بازي فينال 2 گل وارد دروازه اوليور كان و تيم ملي آلمان كرد تا برزيل براي پنجمين بار فاتح جام جهاني شود و رونالدو نيز عنوان آقاي گلي مسابقات را از آن خود كرد.
پس از جام جهاني مسئوولان رئال مادريد به سراغ رونالدو آمدند تا او را به جمع ستارگان خود اضافه كنند. شايد هيچكس تصور نميكرد رونالدو پيشنهاد بازي در رئال را بپذيرد. زيرا همه گمان ميكردند كه رونالدو در اينتر خواهد ماند تا دين خود را به باشگاهي كه نزديك به 3 سال به او حقوق ميداد در حالي كه او مصدوم بود را ادا كند. اما رونالدو در كمال تعجب به رئال پيوست تا طرفداران اينتر به او لقب خائن پولپرست را بدهند.
رونالدو بار ديگر در لاليگا و اين بار با لباس قوهاي سفيد به ميدان رفت و در اولين فصل حضور خود 23 گل براي رئال به ثمر رساند. رونالدو در دنياي فوتبال به همه افتخارات ممكن رسيده است و تنها جامي كه در كلكسيون افتخارات او جايش خالي است جام قهرماني باشگاههاي اروپا است كه رونالدو اميدوار است در اين فصل همراه با رئال مادريد و مربي برزيلي اين تيم واندرلي لوگزامبورگو به اين افتخار مهم دست يابد، تا به يكي از پرافتخارترين فوتباليستهاي دنياي توپ گرد تبديل شود. رونالدو اگرچه بهترين بازيكن يك دهه اخير فوتبال دنيا به حساب ميآيد اما در زندگي شخصي هيچگاه موفق نبوده است. او تا به حال سه ازدواج ناموفق داشته است و علاوه بر اين هيچگاه روابط خوبي با پدر و مادر خود نداشته است. شايد بايد قبول كرد كه او يك مريخي است. البته يك مريخي بياحساس، با قلب يخي كه تنها كاري كه بلد است اين است كه توپ را با جادوي خود به تور دروازه بچسباند.
نام: رونالدو لوئيس نازاريو ده ليما
تولد: 22 سپتامبر 1976
محل تولد: ريودوژانيرو برزيل
وزن: 77 كيلو
قد: يك متر و 83 سانتيمتر
لقب: مريخي، پديده
وضعيت تأهل: او تا به حال سه بار ازدواج كرده و تنها فرزندش رونالد حاصل ازدواج او با ملينه دومينگوئز است.
شماره پيراهن: 9
تيمهايي كه در آن بازي كرده است: كروزيرو، آيندهون، بارسلونا، اينترميلان، رئال مادريد.
افتخارات: برنده كفش طلا اروپا در فصل 97 (اينترميلان) و در فصل 2002 (رئال مادريد)، قهرمان جام جهاني (1994 – 2002) همراه با تيم ملي برزيل، آقاي گل جام جهاني (2002)، فاتح جام ملتهاي آمريكاي جنوبي (97 و 99)، قهرمان جام بين قارهاي در سال 2002 همراه با رئال مادريد، قهرمان جام در جام اروپا همراه با بارسلونا، قهرمان جام يوفا سال 98 همراه با اينتر، فاتح لاليگا به همراه رئال مادريد فصل 2003، آقاي گل ليگ هلند سال 95 و سال 97، آقاي گل لاليگا اسپانيا به همراه بارسلونا، قهرمان جام پادشاهي اسپانيا سال 97 به همراه بارسلونا.
زندگينامه فرانچسكو توتي
ترجمه و گردآوري: شيرين صباغي
فرانچسكو توتي در 27 اكتبر سال 1976 در شهر رم متولد شد. پدرش انزو و مادرش فيورلا نام دارند. پدر فرانچسكو خوديكي از علاقمندان به فوتبال بود و وقتي فرانچسكو تنها 9 ماه داشت پدرش متوجه گرايش عجيب فرانچسكو به توپ فوتبال شد. فرانچسكو مانند اغلب فوتباليستهاي بزرگ دنيا از همان دوران شيفته توپ گرد بود.
انزو پدر فرانچسكو كه علاقه فرانچسكو به توپ فوتبال را ميديد از همان دوران كودكي كوشيد تا از فرانچسكو يك فوتباليست بسازد. انزو در فرانچسكو آرزوهاي دست نيافته خود را ميديد. او ميخواست فرانچسكو آرزوي او براي پوشيدن پيراهن تيم ملي را عملي كند.
پدر و مادر فرانچسكو بر خلاف ساير والدين او را تشويق ميكردند تا هر چه بيشتر و بهتر به فوتبال ادامه دهد و اين حمايتهاي مداوم نقش مهمي در شكوفايي استعدادهاي فرانچسكو توتي داشت.
اولين تيمي كه فرانچسكو در آن به بازي پرداخت يك تيم محلي به نام فورتينو بود. او در اين تيم هميشه مهاجم بود و معمولاً كمتر به ديگران پاس ميداد و به همين خاطر او اغلب از طرف دوستانش مورد انتقاد قرار ميگرفت. اما توتي از همان دوران كودكي عاشق گل زدن بود و اين تنها چيزي بود كه از آن لذت ميبرد. فرانچسكو زماني كه 13 ساله شد تصميم گرفت كه به عضويت يك باشگاه معتبر درآيد و به طور اصولي فوتبال را فرا بگيرد. اما مشكل اينجا بود كه نميدانست به كدام تيم برود؛ رم يا لاتزيو.
جنگ ميان دو باشگاه رم و لاتزيو قدمتي طولاني دارد و فرانچسكو ميدانست با حضور در هر كدام از اين دو تيم، مغضوب طرفداران تيم ديگر ميشود. فرانچسكو بالاخره با راهنماييهاي پدر و مادرش در سال 1989 به تيم جوانان رم پيوست. او از همان ابتدا هنر خود را به نمايش گذاشت. اما نكته قابل توجه اين بود كه توتي در تيم جوانان باشگاه رهبر تيم بود. با اينكه او رسماً اين عنوان را نداشت اما سبك بازي و توانايي او در داخل زمين به گونهاي بود كه نبض بازي و ريتم حركتي تيم بر اساس حركات او شكل ميگرفت و توتي در تيم جوانان باشگاه به ژنرال و فرمانده تيم تبديل شد.
درخشش و نمايش دلپذير توتي در تيم جوانان باشگاه باعث شد در حالي كه تنها 17 سال داشت به تيم بزرگسالان باشگاه بپيوندد. بازي در سري آ آن هم در چنين سن و سالي اتفاقي بود كه پيش از آن تنها بارهسي و مالديني موفق به تجربه آن شده بودند. اعتماد بوسكوف مربي وقت رم به توتي جوان باعث شد توتي در بازي با برشا كه با نتيجه 2 بر صفر به نفع رم پايان پذيرفت در تركيب اصلي تيم قرار گيرد و بازي در برابر تماشاگران پرشور ورزشگاه المپيك رم را تجربه كند.
سال 1994 را بايد نقطه عطف زندگي حرفهاي توتي دانست. وارد شدن كارلو ماتزونه به عنوان سرمربي جديد تيم، تحولات زيادي را در تيم رم به وجود آورد. ماتزونه شيوه تاكتيكي تيم را به كلي عوض كرد و توتي تحت تعليم كارلو ماتزونه توانست معايب بازياش رابرطرف كند. ماتزونه دلسوزانه و مجدانه بر روي توتي كار كرد تا از او يك ستاره بسازد زيرا كه او در شمايل توتي چهره يك ستاره جهاني را ميديد. توتي خود معترف است كه ماتزونه پدر او در فوتبال است و او هر چه امروز دارد را مديون اين مربي كهنه كار است.
روزهاي خوش توتي دوام كوتاهي داشت. كارلو ماتزونه عليرغم بازيهاي زيبا نتوانست به موفقيتهاي زيادي در تيم رم دست پيدا كند و به همين دليل از سوي سران باشگاه از كار بركنار شد و به جاي او كارلو بيانچي آرژانتيني سكان هدايت سرخپوشان پايتخت را به دست گرفت. شروع فعاليت بيانچي در مقام سرمربي تيم روزهاي تاريك بازي توتي در تيم رم است كه توتي هميشه از آن روزها به عنوان كابوس خود ياد ميكند.
بيانچي معتقد بود كه توتي كارايي لازم را در سيستم بازي او ندارد و به همين دليل توتي در اكثر مسابقات از روي نيمكت بازي يارانش را تماشا ميكرد. اين نيمكتنشيني آنقدر ادامه پيدا كرد كه حتي بيانچي نام توتي را در ليست فروش باشگاه قرار داد و اعلام كرد كه به توتي احتياج ندارد. اما توتي اصرار داشت كه در رم بماند. حتي اگر نتواند در تركيب اصلي قرار بگيرد. مديران باشگاه به اصرار توتي از فروش او منصرف شدند و فرانچسكو خوشحال از ماندن در تيم رم به روزهاي آينده چشم دوخت.
عمر حضور مربيان در باشگاه رم كوتاه بود و بيانچي نيز دچار همين طلسم شد و از كار بركنار شد. مربي بعدي تيم رم زد نيك زمان بود. زمان تاكتيك تيم رم را بر مبناي بازي هجومي با سه مهاجم ترسيم كرد. و توتي در اين سيستم به عنوان مهاجم سمت چپ در تركيب تيم قرار گرفت. نقش تازهاي كه زمان به توتي محول كرده بود براي او تازگي داشت، اما او كمكم در اين پست خود را تثبيت كرد و بازيهاي درخشاني را از خود ارائه داد. بازيهاي درخشان توتي باعث شد كه مطبوعات ورزشي ايتاليا بازي او را به دقت زير نظر بگيرند و در مورد او مطالبي را منتشر كنند. توجه مطبوعات به توتي جوان باعث شد كمكم توتي در ميان طرفداران فوتبال به عنوان يك بازيكن با استعداد شناخته شود . به خصوص اينكه پس از افول روبرتو باجو جامعه فوتبال ايتاليا به دنبال ستارهاي بود تا جاي خالي بوداي كوچك (باجو) را با آن پر كند و توتي براي اين منظور بهترين گزينه بود. نقش محوري او در باشگاه رم توانايي و مهارتهاي بينظير او دركنار چهرهاش باعث گرديد همه توتي را ستاره آينده فوتبال ايتاليا بدانند.
پس از درخشش در تيم رم توتي بالاخره به تيم ملي دعوت شد. دعوت توتي به تيم ملي مصادف با جام ملتهاي اروپا سال 2000 بود. اما او درجام ملتها در تركيب اصلي تيم قرار نداشت. اما به هر صورت به همراه تيم ايتاليا توانست به مقام نايب قهرماني اروپا دست پيدا كند. 2 سال بعد در جام جهاني 2002 كره و ژاپن، توتي به همراه دل پيرو و ويري مثلث خط حمله ايتاليا را تشكيل دادند. اما ايتاليا در دور دوم مسابقات در مقابل يكي از ميزبانان يعني كره جنوبي شكست خورد و از دور مسابقات كنار رفت. پس از ناكامي تيم ملي ايتاليا در جام جهاني، مطبوعات ايتاليا اخراج توتي در وقت اضافه بازي را عامل اصلي باخت تيم ملي ايتاليا دانستند و به همين دليل توتي را مورد انتقاد وسيع قرار دادند.
عليرغم اين ناكامي، روزهاي خوشي در رم در انتظار او بود. با حضور فابيو كاپلو در رم اين تيم توانست پس از مدتها به مقام قهرماني سري آ ايتاليا دست پيدا كند. با اين قهرماني، توتي به عنوان كاپيتان تيم بدل به الهه مقدس تماشاگران تيم رم شد و طرفداران اين قهرماني را مديون درايت كاپلو و بازي هنرمندانه كاپيتان توتي ميدانستند. توتي در حالي كه سرمست از قهرماني در سري A بود همراه با لاجوردي پوشان به مسابقات جام ملتهاي 2004 پرتغال گام نهاد. اما باز هم جغد شوم ناكامي به سراغ او و تيم ايتاليا آمد. در بازي اول در مصاف با تيم ملي دانمارك توتي در يك حركت زشت آب دهان خود را به سوي بازيكن تيم دانمارك پرتاب كرد. يوفا پس از بررسي فيلم مسابقه توتي را از سه مسابقه محروم كرد. ايتاليا با از دست دادن ستاره بزرگ خود خيلي زود در همان مرحله مقدماتي از دور مسابقات حذف شد و اين اتفاق حوادث تلخ حذف از جام جهاني 2002 را بار ديگر در ذهن توتي زنده كرد.
پس از عدم موفقيت در جام ملتهاي اروپا، توتي با باشگاه رم نيز در سال 2005 روزگار خوشي را سپري نكرد. پس از رفتن كاپلو از رم به يوونتوس تيم رم دچار مشكلات فراواني شد. تعويض پياپي مربي باعث شد رم در پايان فصل 2004 – 2005 در ميانههاي جدول ليگ سري A قرار گيرد و اين براي تيم رم كه هميشه در ميان چهار تيم اول جاي داشت يك فاجعه به شمار ميرود.
توتي خارج از زمين فوتبال در زندگي شخصي نيز يك انسان موفق است. او به تازگي با نامزدش ايلري بلازي كه يك مدل لباس و مجري تلويزيوني است ازدواج كرده است و زندگي اين دو كه مدتها باهم نامزد بودند يكي از معدود ازدواجهايي است كه ميان ستارگان مشهور انجام ميگيرد و سرانجام خوبي دارد.
فرانچسكو توتي در زمينه فعاليتهاي خيرخواهانه نيز هميشه پيشقدم بوده است و اوقات فراغت خود را صرف انجام اين امور ميكند. اوج اين فعاليتها چاپ كتاب جوكهاي فرانچسكو توتي بود كه عوايد آن به انجمنهاي خيريه اهدا شد. اما حكايت كتابهاي جوك فرانچسكو توتي داستان جالبي است كه نشان دهنده وسعت روح و بزرگي فرانچسكو توتي است. توتي به خاطر لهجه خاصي كه صحبت ميكند هميشه مورد تمسخر ديگران قرار دارد و به همين دليل مردم ايتاليا جوكهاي زيادي را براي او ساختهاند. توتي كه علاقمندي مردم به جوكهايي كه بر عليه او ساخته شده است را ديد تصميم گرفت اين جوكها را كه شخصيت اصلي و احمق آن خودش بود را در كتابي جمعآوري كند و آن را منتشر كند. در ميان تعجب كتاب جوكهاي فرانچسكو توتي پرفروشترين كتاب سال ايتاليا شد و توتي همه عوايد آن را صرف امور خيريه كرد و نشان داد حاضر است براي كمك به افراد نيازمند حتي به ظاهر شخصيت خود را خراب كند ولي همين موضوع محبوبيت توتي را در ميان مردم ايتاليا بيشتر كرد و حالا مردم با احترام نسبت به او نگاه ميكنند زيرا معتقدند توتي انسان بزرگي است كه كار بزرگي انجام داده است.
توتي چه در زمينه بازيسازي و چه در زمينه گلزني بازيكن قهاري است و از نظر شهرت و محبوبيت او را ميتوان ديويد بكام ايتاليا ناميد. با اين تفاوت كه او هيچگاه با جنجالهاي ديويد بكام در زندگي شخصي و حرفهاي روبهرو نشده است و هميشه سعي كرده است محبوبيت خود را حفظ كند. مردم تمام ايتاليا (به جز طرفداران لاتزيو) توتي را تا سر حد مرگ دوست دارند .
زندگينامه ديويد بكام
ديويد بكام در 2 مي 1975 در ليوستون متولد شد. او از كودكي شيفته فوتبال بود. او برخلاف هم سن و سالان خود در سنين كودكي به جاي بازي با اسباب بازي تمام وقت خود را با توپ خود ميگذراند و نكته جالب در مورد او علاقمندي او به تيم منچستر يونايتد بود. در حالي كه همه هم سن وسالان او طرفدار ليورپول و آرسنال بودند، ديويد از همان كودكي شيفته منچستر يونايتد بود و آرزوي ديويد در دوران كودكي تماشاي بازي منچستر در ورزشگاه اولترافورد بود. و اين حادثه براي او وقتي 11 ساله بود رقم خورد وتوانست از نزديك بازي بازيكن دوست داشتني خود يعني بابي چارلتون را در ورزشگاه اولترافورد از نزديك تماشا كند. چارلتون ستاره آن روزهاي تيم ملي انگليس بود و ديويد هميشه دوست داشت روزي مانند او قهرمان ملي كشورش باشد.
ديويد فوتبال را بهطور رسمي در 8 جولاي 1991 با عضويت در باشگاه منچستر آغاز كرد. او ابتدا به عضويت تيم جوانان منچستر يونايتد درآمد و در اين تيم با بازيكناني همچون رايان گيگز و برادران نويل و اسكولز همبازي شد. حضور اين بازيكنان مستعد و جوان باعث شد كه تيم منچستر يونايتد در سال 1992 فاتح ليگ برتر انگلستان شود. با درخشش جوانان منچستر يونايتد سر الكس فرگوسن تعدادي از اين جوانان از جمله ديويد بكام را به تيم بزرگسالان باشگاه دعوت كرد تا در كنار ستارگان تيم به تمرين بپردازند و ديويد بكام اين فرصت را پيدا كرد تا در دقايق پاياني يكي از بازيهاي منچستر در ليگ برتر فصل 93 - 92 جانشين آندره كانچلسيكس شود و در ليگ برتر انگليس حضور پيدا كند. با گذشت زمان و افزايش تجربه ديويد بكام او هر روز جاي بيشتري در تيم ثابت پيدا ميكرد بهطوري كه توانست اولين گل خود را در سال 1994 در مصاف اروپايي منچستر با گالاتاسراي تركيه در جام باشگاههاي اروپا به ثمر برساند.
اما شروع درخشش خيره كننده ديويد بكام را بايد فصل 96 – 97 دانست. ديويد بكام و در اين فصل درخشش خود را از جام خيريه (بازي قهرمان ليگ برتر و جام حذفي) آغاز كرد و در اين ديدار توانست دروازه نيوكاسل را باز كند. سپس در اولين بازي در ليگ برتر از اواسط زمين با يك ضربه زيبا دروازه ويمبلدون را گشود تا به همه اعلام كند كه ستاره بزرگي در حال متولد شدن است. گل ديويد بكام در ديدار با ويمبلدون به اندازهاي زيبا بود كه تا مدتها اين گل تيتراژ برنامههاي ورزشي انگلستان بود و در پايان فصل گل او از سوي اتحاديه فوتبال انگلستان به عنوان گل فصل انتخاب شد.
مطرح شدن ديود بكام به عنوان ستاره تنها مربوط به درخشش او در مستطيل سبز نبود. ويژگي بزرگ بكام براي تبديل شدن به يك ستاره بزرگ در چهره جذاب او بود و همين عامل باعث شد تا مطبوعات و رسانههاي انگليس كمكم تمام تمركز خود را بر روي ديويد جوان داشته باشند و ظهور ديويد بكام در بهترين زمان ممكن بود. جامعه انگليس در آن روزها فاقد يك ستاره مشهور بود و ديويد جوان ويژگي تبديل شدن به يك ستاره محبوب را داشت. بازي زيباي او در كنار مهارت ويژه او در نواختن ضربههاي آزاد وقتي با چهره جذاب او عجين شد ستاره محبوب جزيره متولد شد. ستارهاي كه به سمبل انگلستان و جوانان انگليسي تبديل شد.
درخشش ديويد بكام در ليگ برتر باعث گرديد او به تيم ملي انگليس دعوت شود و اولين بازي خود را براي تيم ملي كشورش در سال 1997 در مقابل مولداوي برگزار كند و كمكم در تيم ملي انگليس توانست جاي ثابتي براي خود به دست آورد.
جام جهاني 1998 فرانسه در واقع اولين رخداد جدي ورزشي ديويد بكام به شمار ميرفت. او و ديگر ستارگان جوان تيم ملي انگليس نظير اسكولز و اوون تيم پرقدرتي را به وجود آورده بودند. به طوري كه بسياري از كارشناسان معتقد بودند تيم انگليس با ستارگان جوان خود پس از مدتها ميتواند به عنوان قهرماني جهان دست پيدا كند.
در شروع مسابقات جام جهاني همه چيز براي بكام و تيمش به خوبي جلو ميرفت. بكام در مصاف با كلمبيا بار ديگر از هنر خود بهره برد و با يك ضربه آزاد دروازه كلمبيا را باز كرد. در مرحله مقدماتي انگليس به راحتي از گروه خود صعود كرد. اما در مرحله بعد انگليس بايد با تيم آرژانتين بازي ميكرد. بازي كه هميشه جنجالي و زيبا بود اما ديدار آرژانتين و انگليس براي بكام شب تلخي را رقم زد. در اواسط بازي ديويد بكام خطايي بچگانه بر روي ديگو سيمونه انجام داد و همين خطا باعث گرديد تا توسط داور بازي اخراج شود و در آخر انگلستان در ضربان پنالتي مغلوب آرژانتين شد و از رقابتهاي جام جهاني حذف شد و مطبوعات انگليس بكام را عامل اصلي حذف تيم ملي كشورشان ميدانستند و همين موضوع باعث گرديد جو بدي بر عليه بكام در جزيره به وجود آيد. به طوري كه در شروع مسابقات ليگ برتر تماشاگران بكام را در زمين مسابقه هو ميكردند. اما حمايتهاي سر الكس فرگوسن و ديگر بازيكنان تيم ملي انگليس سبب شد تا كمكم اين جو منفي كه بر عليه او به راه افتاده بود فروكش كند و بكام تصميم گرفت با انگيزه بيشتر به فوتبال ادامه دهد.
اما فصل 99، فصل موفقيتهاي ديويد بكام است. فصلي كه در آن بكام بار ديگر به اوج شهرت و محبوبيت رسيد. او در اين سال توانست با منچستر 3 جام را فتح كند. منچستر ابتدا در فينال جام باشگاههاي اروپا در دقايق پاياني در حالي كه يك بر صفر از بايرن مونيخ عقب بود با گلهاي شرينگهام و سولشاير توانست بايرن را مغلوب كند و جام باشگاههاي اروپا را پس از مدتها فتح كند و سپس ليگ برتر و جام حذفي انگليس را فتح كرد تا ديويد بكام در عرصه ورزش سال موفقي را سپري كند. اما سال 99 تنها سال موفق ورزشي بكام نبود بلكه بكام در اين سال صاحب اولين فرزند خود به نام بروكلين شد تا همه اتفاقات خوش را يك جا و در يك سال به دست آورد.
پس از انتخاب اسون گوران اريكسون به عنوان مربي تيم ملي انگليس ديويد بكام توانست در تيم ملي نقش محوريتري را به عهده بگيرد. و اريكسون او را در عين جواني به عنوان كاپيتان تيم ملي انگليس انتخاب كرد. بكام در تيم ملي انگليس به درخششهاي خود ادامه داد و با گلي كه در مسابقات مقدماتي جام جهاني در مصاف با يونان به ثمر رساند زمينهساز راهيابي تيم ملي انگليس به جام جهاني كره و ژاپن شد. اما انگلستان بنا به سنت ادوار گذشته جام جهاني، باز هم از گردونه رقابتها حذف شد و اين بار برزيل مردان جزيره را مغلوب خويش كرد. ضربه زيباي رونالدينهو در واقع پايان آرزوهاي بكام و تيم ملي انگليس در جام جهاني كره و ژاپن بود.
پس از حذف از مسابقات جام جهاني مشكلات تازهاي انتظار ديويد بكام را ميكشيد و اين مشكل، مشكل كوچكي نبود. اختلاف با سر مربي تيم يعني سر الكس فرگوسن، مردي كه در طول ساليان دراز مربيگري خود هر گاه احساس كرد بازيكني نظم تيمي و هارموني مجموعه تحت امرش را به خطر بيندازد به راحتي از نام او گذشت و او را از تيم كنار گذاشت و اينبار خشم فرگوسن در انتظار ديويد بكام بود.
بينظميهاي ديويد بكام و توجه زياد رسانهها به زندگي او و همسرش ويكتوريا از جمله مسائلي بود كه باعث گرديد الكس فرگوسن احساس كند كه ديويد بكام ديگر جوان محبوب و مطيع گذشته نيست. فرگوسن معتقد بود بكام بيش از اندازه اسير حواشي فوتبال شده است و اين باعث گرديده عملكرد او در زمين فوتبال ضعيف شود. اما در كنار اين مسائل مخالفتهاي فرگوسن دليل ديگري هم داشت. او احساس ميكرد كه بكام هر روز در حال محبوبتر شدن است به طوري كه عدهاي او را تب منچستر و اولترافورد ميخوانند و همين باعث ميشود كه پايههاي حكومت افسانهاي او متزلزل شود.
اختلافات فرگوسن و بكام ادامه داشت تا اينكه فرگوسن پس از يكي از باختهاي منچستر در ليگ برتر در پايان بازي در رختكن تيم، بكام را عامل شكست تيم دانست و پس از جر و بحث با او لنگه كفشي به سوي صورت بكام پرتاب كرد كه باعث گرديد ابروي بكام شكافته شود و فرداي آن روز عكس بكام با صورت زخمي تيتر اول مطبوعات انگلستان بود و از همين روزها بود كه كارشناسان پيشبيني كردند كه بكام به تيم ديگري نقل مكان ميكند. اما به راستي كدام تيم متصدي بعدي اين ستاره جنجالي بود. بله درست است. تيم كهكشاني رئال مادريد تنها جايي بود كه بكام علاقمند بود بدان بپيوندد. حضور ستارگاني نظير زيدان، رونالدو، فيگو و روبرتو كارلوس هر كسي را وسوسه ميكرد كه به اين تيم بپيوندد و بكام براي سران باشگاه رئال مادريد كه هر روز به دنبال ستارهاي بودند بهترين مهره بود. زيرا چهره محبوب بكام در اروپا و سرتاسر آسيا به ويژه شرق آسيا ميتوانست سود سرشاري را نصيب رئال مادريد كند و همين دلايل باعث گرديد كه بكام از تيم محبوبش جدا شود و به تيم كهكشاني رئال بپويندد.
اما پس از پيوستن به رئال هيچگاه بكام درخشش گذشته خود را تكرار نكرد و هر روز شكست تازهاي را چه در زمين فوتبال و چه در زندگي شخصي تجربه كرد و اينطور به نظر ميرسد كه نفرين فرگوسن او را هميشه همراهي ميكند، زيرا هنوز چند ماهي از پيوستن او به رئال و نقل مكان او به اسپانيا نگذشته بود كه اخباري از رسوايي اخلاقي او در مطبوعات شايعه شد. در ابتدا به نظر ميرسيد كه اين شايعه ساخته مطبوعات است اما با اعتراف مترجم زبان اسپانيايي او به ارتباط پنهاني با بكام همه چيز به خود رنگ واقعيت گرفت و اين يعني خدشهدار شدن محبوبيت او در انگليس، زيرا كه تا پيش از اين حادثه به عنوان مردي علاقمند به همسر و فرزندانش شناخته ميشد و اين حادثه همه اين تصورات را از بين برد. اما در زمينه ورزش بكام هر روز شكست تازهاي را تجربه ميكند. او در جام ملتها كه در كشور پرتغال برگزار ميشد در مصاف با تيم پرتغال در مرحله حذفي رقابتها ضربه پنالتي خود را روانه آسمان كرد تا تيم انگليس از جام ملتها حذف شود. و بار ديگر او سبب حذف تيم كشورش لقب گيرد. در عرصه باشگاهي نيز عليرغم حضور ستارگان بيشمار در رئال مادريد، او نتوانست به همراه اين تيم موفقيتي را كسب كند و در فصل جاري نيز رئال با ستارگانش در جام باشگاهها مغلوب يوونتوس شد تا از گردونه رقابتها حذف شود و در ليگ اسپانيا نيز بكام و ستارگان رئال زير سايه قدرت بارسلونا و رونالدينهو قرار دارند و بعيد است كه آنها بتوانند مجموعه منظم و شكوهمند كاتالان به رهبري فرانك رايكارد را مغلوب كنند و فاتح لاليگا شوند.
با همه اين صحبتها بكام را هنوز بايد مطرحترين چهره ورزشي جهان دانست. كسي كه حضورش در يك آگهي تبليغاتي ميتواند فروش آن محصول را افزايش دهد و قراردادهاي او با شركتهايي نظير ژيلت و پپسي در زمره گرانقيمتترين قراردادهاي تبليغاتي به شمار ميرود و همين قراردادها و درآمدهاي او از فوتبال باعث گرديده او ثروت فراواني را به دست آورد و در زمره ثروتمندترين مردان انگليس قرار گيرد. بله بكام را بايد پديده قرن حاضر ناميد. كسي كه پس از گروه بيتلز كه در دهههاي گذشته سمبل فرهنگ و مردم انگليس بود، حالا به عنوان نماد جوانان انگليسي درآمده است. مردي با شماره 7 كه چهرهاش تضمين كننده هر كالايي است. او مانند هيچكس نيست. او خودش است. آقاي شماره 7.
نام: ديويد روبرت جوزف بكام
تولد: 2 مي 1975
محل تولد: ليوستون لندن
قد: 180 سانتيمتر
وزن: 67 كيلوگرم
همسر: ويكتوريا آدامز
فرزندان: بروكلين، رومئو، كروز
افتخارات
1996: فتح ليگ برتر و جام حذفي انگليس
1997: فتح جام خيريه و ليگ برتر انگلستان، جوان سال فوتبال انگلستان، كسب جايزه ويژه سرمت بابي
1999: فتح ليگ برتر، فتح جام باشگاههاي اروپا، فتح جام حذفي انگليس، بهترين بازيكن هافبك اروپا
2000: فتح ليگ برتر، دومين بازيكن اروپا
2001: فتح ليگ برتر، بهترين بازيكن سال به انتخاب انجمن ورزش نويسان، بهترين بازيكن به انتخاب BBC، دومين بازيكن برتر جهان
2003: فتح ليگ برتر