تبليغاتX
یاداشت های یک دیوانه
اگر خلاصه بخوام بگم باید بگم خلاصه ما هم دیوونه هستیم البته دور از جان شما.خودم رو گفتم
يمن از نيمه اول ژوئيه در سال 571 ميلادي پس از اخراج حبشي ها از آن سرزمين در قلمرو ايران قرار گرفت. مورخان عثماني آغاز حكومت ايرانيان بر يمن را سال 575 ذكر كرده اند.
بزرگان يمن بسال 570 ميلادي از خسرو انوشيروان، شاه ساساني ايران، خواسته بودند كه لشكري بفرستد و حبشي ها را بيرون راند. سپاه اعزامي ايران كه به فرماندهي «وهرز» ژنرال ديلمي با كشتي از راه خليج فارس به يمن فرستاده شده بود حبشي ها را بيرون راند. حكومت ايرانيان بر يمن 57 سال بعد در 628 ميلادي پس از مرگ (قتل) خسرو پرويز و گسترش اسلام در جزيرة العرب پايان يافت.


لويي پاستور Louis Pasteur شيميدان فرانسوي ششم ژوئيه در سال 1885 مايه پيشگيري (واكسن) ضد هاري را كه ساخته بود با موفقيت روي نوجواني به نام ژوزف آزمايش كرد و راه براي پيشگيري از بيماريها هموار شد.
    وي قبلا ابراز نظر كرده بود كه باكتري تضعيف شده در آزمايشگاه اگر به افراد تزريق شود در آنها مصونيت ايجاد خواهد كرد

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 1:2 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

ايالت كرمان 27 ژوئن سال 967 ملادي (ششم تيرماه) به متصرفات فناخسرو ديلمي پيوست. در آن زمان ايالت كرمان كه جنوب آن را خليج فارس و درياي عمان تشكيل مي داد به مراتب وسيعتر از امروز بود. با پيوستن كرمان به قلمرو عضدالدوله، سراسر ايران داراي حكومت هاي ايراني شد كه سامانيان و آل بويه سهم بيشتري داشتند. قلمرو عضدالدوله پس از پيوستن كرمان، شامل سراسر جنوب و مركز ايران بود. 

    فناخسرو معروف به عضدالدوله پسر ركن الدوله در اصفهان به دنيا آمده بود. پدر و دو عموي او از ديلمان (شمال ايران) برخاسته بودند كه به همراه «ماكان كاكي» و مرد آويز پرچم استقلال ايران و جدا ساختن آن را از قلمرو خلفاي عباسي برافراشته بودند و موفق به اين كار مهم شدند. بغداد به تصرف علي بويه (عماد الدوله) درآمد و از آن زمان، خلفاي عباسي تحت نفوذ و اقتدار ايرانيان قرار داشتند.

در چنين روزي در سال 751 ميلادي و يك سال پس از روي كار آمدن عباسيان، چيني هاي مناطق غربي آن سرزمين پهناور كه پس از سقوط سلسله ساساني و از هم پاشيدن امپراتوري ايران بر بخارا، سمرقند و تاشكند مستولي شده بودند در كنار رود تالاس Talas از واحدهاي نظامي مسلمان مركب از ايرانيان و اعراب شكست خوردند و از منطقه ورارود (ماوراء النهر) عقب نشيني كردند. در دوران سلسله هاي از هخامنشي تا ساساني، چيني ها به ندرت جرأت فراتر نهادن پاي از دره رود تاريم را به خود مي دادند و مرزهاي شرقي تاجيكستان امروز كه مردم آن همچنان فرهنگ و تمدن ايراني را حفظ کرده اند توسط پادگانهاي مرزباني ساساني حراست مي شد. پس از عقب نشيني چيني ها، ديري نپاييد كه قرقيزها سرزمين ايغورها را كه اينك در قلمرو چين است تصرف كردند و سالهاي سال بر آن مسلط بودند

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 12:34 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

 ژوئن سال 363 ميلادي (روزي چون امروز) و در جريان جنگ دو امپراتوري روم و ايران، ژوليانFlavius Claudius Julianus (فلاويوس كلاوديوس ژوليانوس) امپراتور روم از دودمان كنستانتينيان كه در حال فرار از برابر ارتش توانمند ايران بود در منطقه سامرا (عراق امروز) هدف زوبين يك سرباز ايراني قرار گرفت، شديدا زخمي شد و چند ساعت بعد (27 ژوئن) درگذشت. وي آخرين امپراتور غير مسيحي روم بود و مسيحيان او را به لحاظ سختگيري نسبت به پيروان اين دين «خدانشناس» مي خواندند. ژوليان كه در تاريخ به ژوليان دوم معروف است (براي اشتباه نشدن با ديديوس ژوليانوس) در عين حال، خود از فلاسفه «نيوپليتونيسمNeoplatonism» بود و در «نوشتن» به وپژه داستان نگاري داراي مهارت و استعداد بود.
ژوليانوس بود كه در مارس 363 ميلادي جنگ با ايران را با عبور از رود فرات و تعرض به قلمرو امپراتوري ما آغاز كرده بود كه به شكست روميان و مرگ خود او منجر شد. ژوليانوس مي خواست كه از فرصت دور بودن شاپور دوم، شاه وقت ايران، از پايتخت استفاده كند و اراضي را كه كنستانتينوس دوم به ايران باخته بود پس بگيرد و براي خود تاريخ بسازد كه جان خويش را هم بر سر اين كار گذارد. ژوليان از اقامت شاپور دوم (ذوالاكتاف) شاه وقت در آسياي ميانه كه سرگرم فراري دادن «هون» ها به سمت اروپا بود سوء استفاده كرده و وارد قلمرو ايران شده بود.
مورخ ارتش روم نوشته است: ژوليانوس در رسانيدن خود به پايتخت ايران (شهر
تيسفونCtesiphon ) به قدري شتاب داشت كه منتظر 30 هزار سرباز كمكي خود نشد كه در مسير حركت و به فاصله اي كم از تيسفون، با شصت هزار تن لژيونر با نيروهاي يك ژنرال ايراني (سپهبد) به همين شمار وارد جنگ شد و متوقف گرديد. امپراتور هنگامي كه شنيد شاپور دوم (ذوالاكتاف) به سوي تيسفون باز مي گردد با عجله عقب گرد كرد تا در منطقه كوهستان (كوههاي كردستان عراق امروز) منتظر نيروي كمكي شود كه واحدهاي ايران او را دنبال كردند و پيش از رسيدن به كوهستان از دو سوي مورد حمله قرار دادند كه زوبين خورد و تلاش اوريباسيوسOribasius
جراح ارتش براي نجاتش به جايي نرسيد و سپيده دم در گذشت.
در پي كشته شدن ژوليان، ژنرالهاي رومي في المجلس «ژوويان» را به سمت امپراتور موقت انتخاب كردند كه وي چون توان و استعداد جنگيدن در نيروهاي رومي نديد به شاپور دوم پيشنهاد ترك مخاصمه و صلح داد كه به شرط پذيرفتن همه شرايط ايران قبول شد. ژوويان در قرارداد صلح، تعهدات بسيار سنگين بر عهده گرفت، يعني هرچه را كه فاتح (ايران) ديكته كرد نوشت و امضاء كرد و مابقي ارتش روم را نجات داد. طبق قرارداد صلح، ژوويان از پنج منطقه بزرگ در شرق مديترانه و هرگونه ادعاي روم در ارمنستان صرف نظر كرد و متعهد شد كه شخصا به مناطق پنجگانه مراجعه كند و به دست خود پرچم ايران را در آنجا برافرازد كه چنين كرد و اين عمل در تاريخ امپراتوري روم، قبول يك تحقير خوانده شده است.
شاپور دوم بنا بر منش ايرانيان (رعايت احترام متوفي و وصيت او)، اجازه داد كه جسد ژوليانوس را بدون كوچكترين بي احترامي از قلمرو ايران خارج سازند.
    سه داستان جالب از ژوليانوس دوم بجا مانده است كه «ويلمر كيو
رايتWilmer Cave Wright» آنها را به انگليسي ترجمه و در سه جلد تحت عنوان كارهاي امپراتور ژوليان در سال 1923 در لندن به چاپ رسانده و به توزيع داده است كه تا كنون چند بار تجديد چاپ شده اند. ژوليان براي اين بتواند افكار انديشمندان يونان قديم را از دست اول (نه ترجمه آنها) مطالعه كند، زبان يوناني فرا گرفته بود
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 12:9 بعد از ظهر  توسط مهدی  |