|
اگر خلاصه بخوام بگم باید بگم خلاصه ما هم دیوونه هستیم البته دور از جان شما.خودم رو گفتم
|
تو عقاب هستي، نه يك جوجه مرغ...
بهتر است قبل از هر گونه صحبتي ابتدا داستاني را براي شما بازگو كنم و بعد برويم سراغ اصل مطلب.
روزي سرخپوستي در جنگل گردش ميكرد. سرخپوست در جنگل با يك تخم عقاب كه بر روي زمين افتاده بود روبهرو شد، سرخپوست خيال كرد كه تخم عقاب يك تخم مرغ معمولي است و به همين دليل تخم را در لانه يك مرغ قرار داد. پس از مدتي جوجهها از تخم بيرون آمدند و جوجه عقاب نيز همچون ديگر جوجههاي مرغ از تخم بيرون آمد. جوجه عقاب پس از تولد همچون ديگر جوجههاي مرغ شروع به زندگي كرد. او مانند آنها از زمين دانه جمع ميكرد و زندگي مانند يك مرغ را آموخت.
يك روز زيباي بهاري، عقاب كوچك كه اندكي بزرگتر شده بود متوجه پرواز پرنده زيبا و با شكوهي در آسمان شد. پرسيد اين چه پرندهاي است؟ مرغ پاسخ داد: اين يك عقاب است. زيباترين و قدرتمندترين پرنده دنيا.
عقاب كوچك با خود انديشيد كه چقدر خوب بود كه او هم عقاب بود و ميتوانست مانند عقاب پرواز كند. اما چون باور داشت كه يك جوجه مرغ معمولي است خيلي زود همه چيز را فراموش كرد و مثل يك مرغ خانگي زندگي كرد.
داستان آدمي نيز داستان اين جوجه عقاب است. بعضي انسانها باور دارند كه در نهادشان نيروهاي بالقوهاي وجود دارد كه ميتواند آنها را به بالاترين مدارج و موفقيت در زندگي رهنمون سازد و به همين دليل همچون يك عقاب در آسمان زندگي اوج ميگيرند و به سوي موفقيت پر ميگشايند. اما برخي ديگر از انسانها هيچگاه نميخواهند به اين باور برسند كه قادرند همه چيز را در زندگي تغيير دهند و به جايگاه والاتري برسند. آنها تنها موفقيتهاي ديگران را نظاره ميكنند و با حسرت ميگويند: كاش ما هم مانند آنها بوديم. آنها زندگيشان را تنها با حسرت داشتههاي ديگران سپري ميكنند و غافل از اين هستند كه در درون خودشان داراي ويژگيهايي هستند كه چه بسا بيش از كساني است كه حسرت آنها را ميخورند. و تنها تفاوت آنها با افرادي كه حسرت آنها را ميخورند اين است كه آن افراد به اين باور رسيدهاند كه ميتوانند زندگي را همان گونه كه ميخواهند بسازند ولي اين افراد هيچگاه نميخواهند به چنين باوري برسند و از داشتههاي درون خود غافل هستند.
حالا ديگر انتخاب با شماست. اين شما هستيد كه ميتوانيد تعيين كنيد كه چه سرنوشتي در انتظارتان باشد. اگر قدر فرصتها و استعدادهاي خود را ندانيد بيشك سرنوشت جوجه عقاب در انتظار شماست. اما اگر كمي باور كنيد كه چقدر توانايي داريد و به عنوان يك انسان داراي چه ويژگيها و استعدادهايي هستيد بيشك عقاب بودن در انتظار شماست. بايد خواست و باور كرد كه ميتوان زندگي را همان گونه كه خودمان ميخواهيم ساخت. و رسيدن به اين نكته كه ما ميتوانيم اولين راه در راه پر گشودن و پريدن به سوي قلههاي موفقيت است. قلهاي كه هر كس قادر است به آن برسد البته با كمي خود باوري و خواستن.
چرا گاهي حوصله هيچ چيز و هيچ كس را نداريم
نوشته: ويرجينيا كرايمن
ترجمه و بازنويسي: استاد آرام
آيا تاكنون از خود سؤال كردهايد چرا برخي مواقع حال و حوصله انجام هيچ كاري را نداريد و خود را كاملاً گرفتار و مستأصل احساس ميكنيد؟ مطمئناً جوابهاي مختلفي به ذهن هر كدام از شما خطور ميكند كه نمايانگر تلاش مستمر شما براي رهايي از اين وضعيت است. زندگي هر كدام از ما هر روز توأم با فشارها و استرسهاي گوناگون است. هر روز فشار تازهاي بر ما وارد ميشود و مشكل جديدي سر راهمان قرار ميگيرد. به هنگام روبهرو شدن با مشكلات پي در پي معمولاً به غصه خوردن متوسل ميشويم و براي بيرون آمدن از گرداب معضلات راهي پيدا نميكنيم و به همين دليل خود را تسليم حوادث ميكنيم. اما در اين شرايط نامطلوب كه به بن بست ميرسيم به اين واقعيت نميانديشيم كه راه حلهاي فراواني براي بيرون آمدن از اين بن بستهاي فكري وجود دارد كه ما از آنها غافل هستيم.
به عنوان اولين گام براي رهايي از وضعيت كسالت بار و نا اميد كننده فعلي بايد سعي نماييد كه وضعيت اجتماعي و اقتصادي خود را همانطور كه هست بپذيريد و قبول نمائيد كه شرايط نگران كننده كنوني دائمي نميباشد و گذراست. باور كنيد كه اين وضعيت يك شبه به وجود نيامده كه در يك روز بتوان آن را دگرگون كرد. پس از همين رو بايد براي مدتي شرايط موجود را پذيرا باشيد و كم كم در راه دگرگون شدن گام برداريد. به تجربه ثابت شده است در مدتي كه براي تغيير وضع موجود گام برميداريد، متوجه خواهيد شد كه در همه اوقات دلتنگ و افسرده نيستيد. بلكه برخي مواقع دچار اين احساس ميشويد و گاهي اوقات چنين احساسي نداريد.
دلتنگي و بيحوصلگي هر دو پديدههاي گذرا و ناپايدار هستند. از همين رو مشاورين بهداشت روان توصيه ميكنند كه هر وقت احساس دلتنگي و بيحوصلگي كرديد، بر گذرا بودن اين وضعيت تأكيد جدي داشته باشيد. زيرا پذيرش گذرا بودن اين عواطف و احساسات سطح روحيه شما را بالا ميبرد و قدرت پذيرا شدن دلتنگي و بيحوصلگي را در ذهنتان ايجاد ميكند. راهكار ديگر براي رهايي از يأس و دلمردگي، سرگرم نمودن خود به هنگام احساس دلتنگي است. زيرا بدترين شيوه رويارويي با دلتنگي و افسردگي به گوشهاي نشستن و زانوي غم بغل گرفتن است. از اين رو در هنگام دلتنگي، بيحوصلگي و افسردگي فكر و جسم خود را تا آنجا كه امكانپذير است سرگرم و مشغول سازيد. برنامه زندگي خود را به گونهاي تنظيم نماييد كه همه لحظات زندگي به كارهاي مثبت و سازنده مشغول باشيد.
افزون بر اين به اشخاصي بينديشيد كه در زندگي شما ميتوانند نقش سازندگي ايفا كنند و مورد احترام شما ميباشند. به سراغ دوستان و آشنايان با عاطفه خود برويد. بارها ديده شده است كه شما به سراغ يك دوست رفتهايد و جملات اميدوار كنندهاي كه براي دلداري او بيان نمودهايد خود شما را بيشتر اميدوار كرده است. به هر حال ديدار افراد و گفتگو با آنان در تسكين و كاهش دلتنگي و افسردگي بسيار مؤثر است.
يادآوري خاطرات شيرين گذشته ديگر از راههاي فرار از اين وضعيت است. خاطرات باشكوهي كه در ذهن داريد، مسافرتي كه رفتهايد، ديدار شوقانگيزي كه داشتهايد را در ذهن خود مرور كنيد و در حال استراحت به خود تلقين كنيد امروز روز خوبي خواهم داشت. در سايه اين يادآوري و تلقين يك نوع خوشبيني در شما به وجود ميآيد. اين خوشبيني به شما اين احساس را ميدهد كه ديگران را انسانهايي با حسن نيت تصور كنيد. در زندگي شما بايد مانند نوار ضبط صوت عمل كنيد. ممكن است بر روي نوار ضبط صوت، موزيك دلنشيني را ضبط كنيد و بارها آن را گوش دهيد و از آن لذت ببريد. اما پس از اينكه از موزيك نوار دلزده شديد، روي همان نوار چيز ديگري را كه دوست داريد ضبط ميكنيد واين عمل، اثر قبلي نوار را ز بين ميبرد. شما هم روي نوارضبط انديشههاي خود كه با افسردگي و غم پر شده است، آنچه را كه اميدوار كننده است ضبط كنيد. در ضمن همواره به آنچه كه محاسن زندگي شما است و كمتر به آن توجه داريد فكر كنيد و نسبت به موقعيت خانوادگي و اجتماعي و سلامت خود قدرشناس باشيد.
به بيحوصلگي و دلتنگي به عنوان موضوعات طبيعي زندگي كه ممكن است براي هر انساني در هر مقطعي از روزها يا ماهها به وجود آيد نگاه كنيد و سعي كنيد اين روزها را به گونهاي سريعتر بگذرانيد و در آنها زياد توقف نكنيد. گذشتن با سرعت از اين روزها باعث ميشود كه هر چه سريعتر به روزهاي بهتر برسيد. روزهايي كه همه چيز برخلاف روزهاي قبل، زيباتر، دلنشينتر و روياييتر است و آدمها برايتان جذابتر و قابل تحمل هستند. براي رسيدن به چنين روزهاي خوبي بايد روزهاي بد را پشت سر گذاشت و در آنها متوقف نشد.
با اين چند نكته قلبها را تسخير ميكني
هيچ حسي مانند حس اينكه ديگران انسان را دوست داشته باشند به انسان انرژي نميدهد. وقتي انسان احساس ميكند براي ديگران مهم است و آنها او را دوست دارند، به خودش افتخار ميكند. البته بعضي هم از اين گلايه ميكنند كه ما هر كاري ميكنيم هيچكس، هيچ اهميتي به ما نميدهد. كه خوب اين برميگردد به رفتار خود اين افراد كه نتوانستهاند اين حس را در ديگران ايجاد نمايند. اما چگونگي محبوب شدن در نزد ديگران راههاي مختلفي دارد كه بعضي از آنها به شرح زير است.
1. خوب گوش كن
خوب گوش كن ببين چي ميگم، اگر ميخواهي نزد ديگران محبوب باشي بايد شنونده خوبي باشي. البته اين بدين معنا نيست كه فقط يك شنونده صرف بود. براي محبوب شدن در ميان ديگران بايد حس گوش كردن را ياد بگيري. براي اين كار در هنگام صحبت طرف مقابل به چشمهاي كسي كه صحبت ميكند نگاه كنيد، هر چند لحظه يك بار سرتان را به علامت اينكه متوجه حرفهايش ميشويد تكان دهيد. در هنگام صحبت كردن طرف مقابل به ساعت نگاه نكنيد يا با دست و پاي خود بازي نكنيد. بگذاريد كسي كه صحبت ميكند احساس كند كه كاملاً به حرفهاي او گوش ميدهيد و برايتان حرفهاي او مهم است. اين گونه است كه او احساس مي كند كه شما براي او ارزش قائل هستيد و به همين جهت او نيز به شما احترام ميگذارد.
2. صادق باشيد
در مرحله قبل ميتوانستيد اداي گوش دادن را درآوريد ولي براي اين مرحله بايد به راستي با دوستان خود با صداقت رفتار كنيد. زيرا عدم صداقت باعث ميشود كه دير يا زود روابط شما با ديگران مشكلساز شود. به قول معروف ماه هيچ وقت پشت ابر نميماند و اگر كمي ناخالصي در روابطتان باشد بالاخره روزي عيان ميشود.
3. همدلي به جاي همدردي
خيليها اصرار دارند كه به دوستان و نزديكان خود بفهمانند كه با آنها در اتفاقات زندگيشان هم درد هستند ولي هيچكس به طور واقعي نميتواند درد كسي را متوجه شود. پس به جاي همدردي بايد با ديگران همدلي كرد. همدلي فرآيندي است كه در طي آن ما خودمان را جاي طرف مقابل ميگذاريم و دنيا را از دريچه چشم او مينگريم. در همدلي قضاوت ممنوع است و ما حق نداريم در مورد ديگران قضاوت كنيم.
4. مزه مزه كردن حرف
چرا هر چيزي كه به دهانتان ميآيد، ميگوييد. اين از همان آفتهايي است كه مزرعه دوستي را از بين ميبرد. راه حل اين موضوع بسيار ساده است. قبل از اينكه كلامي را بر زبان جاري كنيد آن را در ذهن چند ثانيه مرور كنيد و با عقل خود آن را بسنجيد. ببينيد كه مخاطب شما كيست و آيا اين صحبت مناسب او و شخصيت او است و آيا جاي چنين صحبتي است، در اين صورت شما با سم تدبير آفتهاي زبان را از بين ميبريد.
5. تو رو خدا نصيحت نكنيد
شما كه خودتان از نصيحت متنفر هستيد. پس چرا باز هم براي ديگران سخنراني ميكنيد و آنها را نصيحت ميكنيد. نصيحت كردن باعث ميشود كه ديگران نسبت به حرفهاي شما حساسيت پيدا ميكنند و هر گاه كه شما بخواهيد صحبت كنيد، احساس ميكنند كه باز هم ميخواهيد نصيحت كنيد و به همين خاطر از همصحبتي با شما طفره ميروند. پس نصيحت كردن را كنار بگذرايد.
6. امان از سرزنش كردن
حتماً فكر مي كنيد كه خودتان گل بيخار هستيد و هيچگاه هيچ اشتباهي نميكنيد. اگر اينطور نيست پس چرا دائماً ديگران را سرزنش ميكنيد. فراموش كردن اينكه هيچ انساني كامل نيست و همه انسانها داراي معايبي هستند باعث ميشود كه فرد به خود اجازه دهد و ديگران را سرزنش كند. سرزنش كردن ديگران يكي ديگر از عواملي است كه ارزش شما را در نزد ديگران پايين ميآورد.
7. پذيرفتن ديگران همانگونه كه هستند
اين هم يكي ديگر از راههاي محبوب شدن است. شما بايد ديگران را همانگونه كه هستند بپذيريد. با تمام خوبيها و بديهايشان. در اين صورت است كه ميتوانيد با آنها ارتباط سالمتر و بهتري داشته باشيد.
8. احترام به ديگران
اين يك اصل است، هر چقدر به ديگران احترام بگذرايد آنها هم همان اندازه به شما احترام ميگذارند. اگر به دنبال كسب احترام ديگران هستيد، براي آنها ارزش قايل شويد تا آنها نيز با احترام با شما برخورد نمايند.
9. شيوه مخالفت كردن را بياموزيد
اگر با حرفها و رفتار كسي مشكل داريد و با آن مخالف هستيد، به جاي بلند كردن صدا، يا بحث و جدل بايد از شيوه خلع سلاح استفاده كنيد. در اين روش سعي كنيد در حرفهاي طرف مقابل حقيقتي را پيدا كنيد و به وسيله همان حقيقت او را متوجه اشتباهش كنيد. يكي از مواردي كه باعث ميشود شما در نزد ديگران محترم باشيد اين است كه آنها شما را انساني منطقي بدانند كه با مسائل مختلف بر مبناي عقل و منطق برخورد ميكنيد.
10. بخشيدن ديگران
اما نكته آخر اين است كه بايد گاهي اوقات ديگران را بخشيد و از كنار كارهاي خطاي آنها بگذريد. مطمئن باشيد اين گذشت شما از بين نميرود. و در ذهن ديگران حك ميشود و همين شما را با ارزشتر و محبوبتر ميكند.
شما ميتوانيد دنيا را تغيير دهيد
نوشته:استاد آرام
همه ما در طول زندگي خود حداقل بر روي 250 نفر تأثير ميگذاريم. هر يك از انسانها به نوعي مسئوليت رهبري و مديريت ديگران را به عهده دارند. اگر از تواناييهاي درون به خوبي استفاده شود ميتوان از آن در زندگي بسيار استفاده كرد. ميتوان فرزندان را در تميز كردن خانه مديريت كرد و به آنها ارزشها و اخلاقيات را آموزش داد. در محل كار ميتوان مردم را به خريد اجناس تشويق كرد و با حرف زدن كارهايي را انجام داد كه بسيار اثرگذار است.
در مديريت مقولهاي وجود دارد كه در آن گفته ميشود كه بين شهرت و بزرگواري، بزرگواري بسيار بهتر است. شخصي مانند مدونا بسيار مشهور است اما مادر ترزا بزرگوار است. بدون شك تأثيرگذاري مادر ترزا بر هيچكس پوشيده نيست و همين موضوع نكتهاي است كه مديريت امروز را نيازمند مديراني صادق، قابل اعتماد، كامياب و شايسته ميداند، مديراني كه در كنار خصوصيات ويژه اقتصادي و مديريتي داراي استانداردهاي بالاي اخلاقي باشند.
چه بخواهيد و چه نخواهيد، چه باور كنيد و چه باور نكنيد، شما يك فرد تأثيرگذار هستيد. مردم به عقايد شما توجه ميكنند و اعمال خود را بر اساس آن پيريزي ميكنند. 8 اصل زير به شما كمك ميكند تا بتوانيد تأثير مطلوبي بر روي ديگران ايجاد كنيد.
آرزوي تغيير دنيا به مكان بهتري را داشته باشيد
دامنه ديد خود را افزايش دهيد. چيزهايي را بخواهيد كه فراتر از تواناييهايتان است. در اين صورت است كه شما وارد چالشي ميشويد كه پيامد آن تلاش، كوشش و پويايي است. اگر تنها به زمان حال و به شخص خود توجه كنيد و تمام مدت فكر خود را معطوف به موضوعات عادي و معمولي كنيد خيلي زود دچار روزمرگي ميشويد و پس از مدتي احساس نارضايتي از زندگي به شما دست ميدهد.
مديريت به اين معنا است كه از ديگران براي به حقيقت پيوستن روياها كمك گرفت و آنها را در جهت اهداف خود درآورد. براي روياهايتان ارزش قائل شويد تا بتوانيد با فكر كردن به آنها به وجد بياييد.
شناسايي توانايي خود
هر كدام از ما تواناييهايي داريم كه با اتكا به آنها قادر به انجام كارهاي بزرگ هستيم. اما براي به دست آوردن نتيجه بهتر بايد سعي كرد از گروه كمك گرفت. بايد از تواناييهاي خود بهره گرفت و افراد گروه را بر اساس تواناييهاي شخصيشان گرد هم آورد. براي به دست آوردن نتيجه مطلوب بايد اعضاي گروه را مرتب ملاقات كرد. اهداف خود را تعيين كرد و هر از چند گاهي آنها را مرور كرد تا نقطه تمركز از دست نرود. اهداف بلند مدت و كوتاه مدت را تعيين كرد و در فواصل زماني مشخص آن را ارزيابي كرد. و بدين ترتيب ميتوان اطرافيان را براي رسيدن به اهداف ترسيم شده تشويق كرد.
تلاش براي بهترينها
افراد تنها با توجه به رفتاري كه در شما ميبينند عمل ميكنند. پس اگر ميخواهيد بر روي آنها تأثير بگذاريد تا به پلههاي بالاتر صعود كنند و شما هم در كنار آنها به موفقيت برسيد بايد نه تنها كارهاي منطقي انجام دهيد، بلكه بايد آنها را به درستي نيز انجام دهيد. اگر ميخواهيد چيزي را به ديگران ياد دهيد بايد خود ابتدا آن فاكتورها را رعايت كنيد. مديري موفق است كه همواره به دنبال بهترين كار و بهترين بازده باشد.
مُصِر باشيد
يك مدير موفق تنها زماني موفق است كه در انجام كارهايش استقامت و پايداري داشته باشد. او هيچگاه ميدان را خالي نميكند. شايد دوستان و دشمنان او بخواهند او را اغوا كنند تا از كار دست بكشد اما او فريب نميخورد و از ميدان به در نميشود. او ويژگي دارد كه او را موفق ميكند ويژگي مهم او ثابت قدمي و مصمم بودن است.
اگر كسي بخواهد دنيا را عوض كند تنها راه حل پافشاري است. افراد با نفوذ، زندگي خود را با تنبلي سپري نميكنند. آنها افرادي با استعداد خاص نيستند بلكه كساني هستند كه از اشتباهات خود درس ميگيرند واز زمين بلند ميشوند و تلاش تازهاي را آغاز ميكنند.
مقاومت به خرج دهيد
اگر ميخواهيد مدير باشيد بايد توانايي حل مشكلات را نيز داشته باشيد، گاهي اين تصور ايجاد ميشود كه اگر مشكلي به وجود آمد پس ما قطعاً در وجودمان دچار مشكل هستيم و به همين علت قادر به حل آن نيستيم. اما واقعيت اين است كه ما بايد بدون توجه به اينكه مشكلات تا چه حد ميتوانند دردآور باشند بايد مسئوليت آنها را به عهده بگيريم و در رفع آنها از هيچ تلاشي مضايقه نكنيم.
اگر بر روي كاري كه انجام ميدهيد تسلط داشته باشيد، لازم نيست در زمان بروز مشكل به سوراخ موش پناه ببريد. تفاوتي كه بين رهبران و پيروان وجود دارد همين توانايي مقابله با مشكلات و اتخاذ تصميمات مناسب است.
يك الگوي مناسب باشيد
واقعاً جاي تعجب دارد كه بعضي از افراد خواهان مقامهاي بالايي هستند اما خواستار قبول مسئوليت نيستند. البته طبيعي است كه بخواهيد از مسئوليت شانه خالي كنيد، اما اگر ميخواهيد تأثير پايدار و مثبتي بر روي اطرافيان بگذاريد بايد ساعتهاي متمادي كار كنيد. با كار كردن ثابت ميكنيد توانايي حل مشكلات و انتخاب مسير درست را داريد. وظيفه يك مدير اين است كه براي ديگران الگو باشد تا ديگران با نگاه كردن به او و تلاشهاي تحت تأثير او قرار گيرند و در جهت اهداف او عمل كنند.
داشتن معيارهاي اخلاقي
روزنامه ايالتي ونكوور در يكي از شمارههاي خود آماري را منتشر كرد كه در آن هر انسان بالغ در طول روز به طور متوسط 200 دروغ ميگويد. اين دروغها شامل هر چيزي ميشوند؛ عذرخواهي به دليل رفتار بد و مثلاً گفتن جملهاي مانند اين كه من اصلاً قصد آزار دادن تو را نداشتم و خيلي از دروغهاي ديگر. اين آمار نشان ميدهد كه انسانها كمتر از آنچه كه بايد و شايد صادق هستند. اگر خودتان كاري را درست انجام نميدهيد نبايد انتظار داشته باشيد كه ديگران آن را به درستي انجام دهند. بايد زندگي را بر اساس يك دستورالعمل اخلاقي قوي دنبال كرد و كليه تصميمات را بر پايه آن اتخاذ كرد.
اگر براي خود ارزش اخلاقي خاصي نداريد، بهتر است بنشينيد و شروع به نوشتن آنها كنيد. اگر براي خود معيار مشخصي نداشته باشيد ممكن است در زمان مواجه شدن با وسوسهها كاري انجام دهيد كه بعدها موجب پشيماني شود.
خداوند را راهنماي خود قرار دهيد
اليزابت دال رئيس اسبق صليب سرخ آمريكا در يكي از مصاحبههاي خود اظهار داشت: براي من اتكا به يك نيروي انساني بسيار ارزشمند است. اگر بخواهم يك كار دشوار را انجام دهم و يك تصميم جدي بگيرم تنها به تواناييهاي شخصي خود اتكا نميكنم بلكه تمام امور را به خدا واگذار ميكنم.
او ادامه ميدهد: درست 24 سال پيش بود كه دريافتم نيازمند نيروي برتري هستم. اهدافم مرا راضي نگاه نميداشت و ارتباطاتم با افراد ديگر منجر به پر شدن خلأ عاطفي من نميشد. در سن 36 سالگي بود كه تصميم گرفتم اداره كليه امور زندگي خود را به دست خداوند بسپارم. او سرچشمه لايزال نيرويي بود كه من طلب ميكردم. هميشه با خود دعا ميكردم كه پروردگارا مرا از همين الان تا زماني كه هنگام مرگم فرا رسد راهنمايي كن.
شما نيز قادر به تغيير خود و دنياي اطرافتان هستيد به شرطي كه اجازه دهيد تا خداوند راهنماي شما باشد. شما از اين طريق به آرامشي كه در جستجوي آن هستيد ميرسيد و ميتوانيد در زندگي خود تعادل برقرار كنيد. هيچكس به تنهايي كامل نيست. اما هر يك از ما اين فرصت را داريم تا با اتكا به خداوند زندگي خود را تكامل بخشيم.
اگر ميخواهيد خداوند به زندگي شما وارد شود بايد همواره از او سپاسگزار و قدردان باشيد. او هيچگاه شما را تنها نخواهد گذاشت. اگر خداي خود را بهتر بشناسيد و بفهميد كه تا چه حد شما را دوست دارد آنگاه ميتوانيم طعم حقيقي زندگي را بچشيد.
گريه كن، گريه قشنگه
گريه سهم دل تنگه
تجربه گريه كردن، تجربهاي است كه هر انسان در طول حيات خود بارها آن را تجربه ميكند. اغلب انسانها تصور ميكنند كه گريه كردن عملي است زشت و نشانه ضعف، گريه اگرچه در بسياري از موارد به دليل بروز ناراحتيها است و در ظاهر ناراحت كننده است. اما گريه را بايد يكي از مكانيزمهاي سودمند بدن دانست. مكانيزمي كه با فرآيند آن روح و جسم انسان دچار تحولات مثبتي ميشود.
محققان عقيده دارند كه گريه و خنده هر دو ريشه در بخشي از مغز دارند و همانطور كه خنده فوايد زيادي براي بدن دارد كه از آنها ميتوان به پايين آوردن فشار خون و افزايش ايمني بدن و بهبود حالت روحي اشاره كرد. گريه نيز خواص مشابهي دارد.
متخصصان مغز و اعصاب كه بر روي گريه تحقيقات زيادي را انجام دادهاند ميگويند گريه ميتواند بر اثر هر محرك بيروني مانند شنيدن يك موسيقي، تماشاي يك فيلم يا يك محرك دروني مانند يادآوري خاطرات تلخ يا هر چيز ديگري ايجاد شود اما آنچه اهميت دارد اين است كه پس از گريه، تخليه احساسي كه بسيار ضروري است انجام ميگيرد.
اين تحقيقات نشان ميدهد كه به طور عادي زنان 4 برابر بيشتر از مردان گريه ميكنند و 85 درصد از زنان و 73 درصد از مردان پس از گريه احساس بهتري دارند. نكتهاي كه بايد به آن توجه نمود اين است كه گاهي اوقات باعث ميشود كه بسياري از مسائل احساسي نهفته در وجود ما آشكار شود. به عبارت ديگر گاهي اوقات ما تا گريه نكنيم نميدانيم كه ناراحت هستيم. ما از طريق گريه كردن درباره احساسات خود بيشتر ميآموزيم و بدين ترتيب ميتوانيم با اين احساسات كنار بياييم.
شايد برايتان اتفاق افتاده است كه درست وقتي حالتان به ظاهر خوب است با كوچكترين حرف يا صحبتي به گريه ميافتيد. اين همان آشكار شدن احساسات نهفته است. يعني امكان دارد شما در اعماق قلب خود احساس تنهايي، ناراحتي، عصبانيت، يأس و نااميدي كنيد اما به آن اهميت ندهيد تا اينكه اين احساسات انباشته شود و بالاخره خود را با گريه كردن بروز دهد.
نكته ديگر اين است كه انباشته كردن خشم و ناراحتي و اشك بسيار مضر است. تحقيقات پزشكان نشان ميدهد كه انباشت احساس منفي موجب افزايش فشار خون، مشكلات قلبي، سرطان و بسياري از بيماريهاي ديگر ميشود. به ياد داشته باشيد كه ما از نظر طبيعي و ژنتيكي بايد در مواردي اشك بريزيم. پس اگر بخوهيم جلوي آن را بگيريم ضربات جبرانناپذيري را به سلامت خود وارد ميكنيم. اگر از نظر شيميايي هم به پديده گريه و جاري شدن اشك نگاه كنيم، مواد تشكيل دهنده اشك كه به واسطه بروز احساسات جاري شده است حاوي پروتئين است و در آن مقداري پروتيزول نيز وجود دارد. پس اين قضيه نشان ميدهد كه اشك ريختن در چنين مواقعي موجب سمزدايي بدي نيز ميشود.
روانشناسان اشك را به كريستالهاي يخ تشبيه ميكنند كه در تماس با گرماي زندگي آب شده و مانند رود از از چشمها جاري ميشود. نكته ضروري در مورد مبحث گريه اين است كه زماني كه گريه كردن منشأ ناراحتي و درد دارد، بدن احساس به تماس فيزيكي پيدا ميكند. به عنوان مثال كسي كه يكي از نزديكانش را از دست داده است و در حال گريه است. زماني كه در آغوش كسي قرار ميگيرد زودتر آرام ميشود و اين تأثيروقتي شدت ميگيرد كه اين درآغوش گرفتن همراه با احساس همدردي و صحبت باشد.
حال كه با گريه و اثرات مثبت آن آشنا شديم بياييد از حالا سعي كنيم به گريه و اشك واقع بينانه نگاه كنيم و اين تصور اشتباه كه هر فردي كه قوي باشد تحت هيج شرايطي اشك نميريزد را كنار بگذاريم. زيرا بدن و روح ما به طور طبيعي با مسائل و مشكلاتي روبهرو ميشود كه نياز به تخليه و اشك ريختن دارد. نكته ديگر اينكه اگر گريه كردن به دفعات در طول روز تكرار شود ديگر جنبه مثبت ندارد و علامت اين است كه فرد به افسردگي و يا مشكلات ديگر مبتلا است كه در اين صورت بايد حتماً نزد روانپزشك برود. اما نكته كلي در مورد گريه اين است كه گريه موهبتي است كه از جانب خود براي تخليه احساسات منفي و رهايي از ناراحتيها پس هيچ هديه خداوند زشت و ناراحت كننده نيست و گريه را بايد قشنگ دانست و گفت: گريه كن، گريه قشنگه.
آيا باز هم بايد خنديد؟
وقتي دل ارزش خودش را از دست بدهد.
وقتي چشمهايت ديگر اشكي براي ريختن نداشته باشند.
وقتي ديگر قدرت فرياد زدن را هم نداشته باشي.
وقتي دل تنگت هر چه خواسته باشد گفته باشي.
وقتي ديگر دفترو قلم هم تنهايت گذاشته باشند.
وقتي از درون تمام وجودت يخ بزند.
وقتي احساس كني كه ديگر هيچكس تو را درك نميكند.
وقتي احساس كني تنهاترين هستي.
وقتي باد شمعهاي روشن اتاقت را خاموش كند.
وقتي چشم از دنيا ببندي و آرزوي مرگ بكني.
چشمهايت را ببند و از ته دل بخند
كه با هر لبخند روحي خاموش جان ميگيرد و درخت پير جوان ميشود.
احساس گمشده همه ما...!
كمي دورتر از قفسي كه با بيرحمي، روحت را در آن اسير كردهاي، تجربهاي است به نام احساس؛ آيا تاكنون از خود پرسيدهاي كه ثمره اين احساس كجاست؟ آيا لحظهاي تپش قلبت را تصور كردهاي؟ ميداني تپشش از آن كيست؟ رنگ سرخش از آن چيست؟ و به راستي تداوم ضربانهايش كدامين ميل را به همراه دارد؟ و حال به تو ميگويم كه قلبي كه در سينه توست، رنگ سرخش از آن عشق، تداوم ضربانهايش از آن اميد، و تپش آن در سينه تو براي ديگري خواهد بود. قلبي در سينه توست كه براي رنج ديگري ميبارد و براي غروب آرزوهاي ديگري اشك ميريزد و با ديدن تبسمي بر لبان ديگري شاد ميگردد.
از دلتنگي تا گريستن، از گريستن تا اميد، از اميد تا به جاي ماندن تمامي خاطرهها. آيا جز از جادوي بينظير عشق در فريادهاي قلب تو سخن ميگويند؟ و به راستي كه خلقت عشق بزرگترين هديه خدا به انسان است. آخر تا به كي به دلهاي يكديگر سنگ زدن تا به كي بر اشكهاي ديگري خنديدن، تا به كي تجارت دل، تجارت عاطفه، مگر جرم عاشقي جز عشق، جز احساس پاكي، چه ميتواند باشد؟
احساس را نميتوان انكار كرد، عشق را نميتوان در وجود به تمسخر گرفتن، آخر با نگاه منجمد شده، احساس موميايي شده، رهسپار كدامين خاطرهها خواهيم شد. بت غرور بالا رفته و عاطفه مدتهاست در ميان ما جدا گشته، راستي كه ما در سينه قلبي از جنس آهن ساختهايم كه تحمل سنگيني آن برايمان مشكل شده است، بياحساس است و توان تپش ندارد. آخر اين دل و قلب جائي است براي واژههايي زيبا، عشقهاي بينظير، آخر اين دل و قلب از آن خداست. جائي است براي ظهور خدا، پديدهاي است از آفرينش عاشقترين عاشقها، مگر عشق چيزي جز ايثار و بخشش ميتواند باشد. آيا در فرياد ابر چيزي جز ايثار ديدهاي؟ عشق ابر به باريدن است و عشق باران به سيراب كردن خاك؛ پس چرا پشت سايههاي ترديد احساس پنهان شدهايم، از چه ميترسيم؟ در اين احساس عشق ترديد را رها كن. به احساست اعتماد كن و جاري شو.
اين نكات را به خاطر بسپاريد
1- اگر ميخواهيد روياهايتان رنگ واقعيت به خود بگيرد، از خواب زياد پرهيز كنيد.
2- كوچكترين عمل نيك، بهتر از با شكوهترين نيتي است كه در فكرتان داريد و به لباس عمل در نميآيد.
3- لباسهايي كه بر تن ميكنيد بهترين معرف شخصيت دروني شماست.
4- شادي زندگي شما به كيفيت افكارتان بستگي دارد.
5- افكار مانند چتر نجات هستند زماني كه باز ميشوند، عمل ميكنند.
6- تنها چيزي را كه نميتوانيد به حالت اوليه برگردانيد، وقت تلف شده است كه از كف رفته است.
7- وقتي شهامت و جرأت براي آغاز كاري را نداريد، يعني هيچ كاري نكردهايد.
8- سنگينترين چيزي را كه ميتوانيد حمل كنيد، لجاجت و حسادت است.
9- سعي نكنيد كه همه قوانين مفيد را فقط با تجربه خودتان به دست آوريد كمي هم از تجربه ديگران استفاده كنيد.
10- وقتي به خودمان دروغ ميگوييم، با صدايي رسا دروغ گفتهايم.
11- پريدن و عجله براي رسيدن به خط پايان، ميتواند تجربه بسيار بدي باشد.
12- لاك پشت زماني به جلو ميرود كه سرش را از لاكش بيرون ميآورد.
13- كلمات شما ابزارياند كه تا زماني كه نگفتهايد مال شما هستند و زماني كه از دهانتان خارج شد ديگر متعلق به شما نيستند و شايد به ابزاري براي ديگران تبديل شوند.
او رفت، اما تو يك شكست خورده نيستي
قابل توجه هم کسانی که تجربه شکست در روابط عاطفی را دارند
نوشته آستاد آرام
او رفت. او رفت و كوله بار خاطرات مشتركتان را بر روي دوش نهاد و در جاده بيانتهاي سرنوشت گام نهاد. چند لحظه بعد برگشت و نگاهش را در چشمان تو گره زد، نگاهش را خوب به خاطر داري. روز اول همين نگاه اولين زمزمه آشنايي بود. محو تماشاي نگاهش ميشوي، نگاهش را از تو ميگيرد. به زمين خيره ميشود. كوله بار خاطرات آرام از روي شانههايش به زمين ميافتد.
آرام ميگويد: اين را هم نميخواهم، خاطراتمان هم براي تو باشد. نگاهش ميكني، لبهايت از فرط غصه خشكيده است. آرام آنها را از هم باز ميكني و با صدايي چنان ناله ميگويي: لطفاً بمان. او رويش را از تو برميگرداند و آرام در جاده گام برميدارد. باز تكرار ميكني ولي اين بار با صدايي بلندتر: با من بمان اي مهربان. گامهايش را سريعتر ميكند. با سريعتر شدن گامهايش صداي تو نيز بلندتر ميشود. با تو هستم ، مرا رها نكن. حالا او ميدود و به سوي افق حركت ميكند، خورشيد چشمانت را آزار ميدهد. اما نميخواهي لذت ديدن او را از دست بدهي. نميداني نور خورشيد است كه باعث ميشود كه صورتت از شبنمي تر شود يا چيز ديگر، براي آخرين بار با تمام قدرت فرياد ميزني: با من بمان، بي تو هيچم، بي تو ميميرم.
اما او ديگر رفته است و ديگر هيچ نشاني از او درجاده نيست. خورشيد نيز آرام، آرام به پشت كوه ميرود تا تو را اين گونه تماشا نكند. بار عظيمي بر روي دوشت سنگيني ميكند. پاهايت تحمل چنين باري را ندارد. زانوها خم ميشود و بر روي زمين مينشيني. صورتت را بر روي خاكي كه هنوز بوي او را ميدهد ميگذاري و صداي هق هق گريه تنها آواي اين لحظات است. صداي هق هق تو آهنگي است كه ترانهاش را با هق هق چنين همراهي ميكني: او رفت، و حالا من يك شكست خوردهام. نه حتي شكست خورده هم نيستم، من ديگر هيچ چيز نيستم.
چه ميتوانم به تو بگويم اي مهربان. برايت شعار دهم و يا تو را نصيحت كنم. ميدانم، ميدانم كه در اين لحظهها طاقت شنيدن نصيحت و حرفهاي تكراري را نداري. اين را هم خوب ميدانم كه چقدر او را دوست داشتي. ميداني كه ميدانم كه لحظههاي با او بودن بهترين لحظات زندگيت بود. ميداني كه ميدانم او را بسان جان خويش دوست داشتي، كه جان چه قابل است در برابر كسي كه نفس بسته به نفسش است. ميدانم كه ميداني كه ميدانم، چون من نيز چون تو روزي ترانه گريه تنها ترنم لحظههايم بود. ميدانم چون روزگاري چون تو عاشق شدم، عاشق شدم و او نيز مانند همه معشوقهاي مسافر رفت و ديگر او را هيچگاه نيافتم. اينها را گفتم تا بداني دردت را، حس و حالت را و لحظههايي كه در حال گذراندن آن هستي را ميشناسم و من وتو همدرديم، درد عاشقي درد مشترك من و تو، ما است.
حال كه مرا پذيرفتي بگذار از تو سؤالي كنم. نترس، سخت نيست. خوب به من بگو آيا تا به حال به فروشگاه محلهتان رفتهاي و در آنجا از كالايي خوشت آمده؟ حتماً پاسخ ميدهي آري. اما آيا شده است به فروشنده بگويي من پولي ندارم، اما چون اين كالا را دوست دارم آن را به من بده، خوب حتماً ميگويي نه. چون دوست داشتن تو شرط كافي براي داشتن آن كالا نيست. خوب حالا كه اين را دانستيم بگذار اين مثال را تعميم دهيم. ببين مهربان، دوست داشتن كسي دليل بر اين نيست كه او نيز حتماً بايد تو را بپذيرد. زيرا تو او را دوست داري، دوست داشتن تو در حقيقت نيمي از راه است و نيمي ديگر حق طبيعي و مسلم اوست براي اينكه تو را بپذيرد و دل در گرو مهرت نهد يا كه از اين امر سرباز زند. پس به او نيز حق بده و هيچگاه فكر نكن چون كه او را دوست داري، حتماً بايد او نيز تو را دوست داشته باشد.
حتماً ميگويي او ابتدا به من گفت كه دوستت دارم و بعد از مدتي حرفهايش را فراموش كرد. خوب حق با توست. از بابت اينكه حرفهايش را نقض كرده است ميتواني ناراحت باشي. اما آيا با خود فكر كردهاي كه او شايد پس از مدتي كه با هم بوديد و همديگر را بيشتر شناختيد، به اين شناخت رسيده باشد كه تو و او براي با هم بودن مناسب نيستيد. حتماً باز ميگويي كه چرا او به اين نتيجه رسيده است و من به اين نتيجه نرسيدهام. خوب ميداني تو آنقدر در عشق او غرق شده بودي كه حتي اگر واقعيتها را هم ميديدي، هيچگاه نميخواستي آنها را بپذيري. اما او هنوز با عقلش مشورت ميكرد وهمان عقل و منطق و شناخت شايد او را به اين نتيجه رسانده باشد كه با هم بودن اتفاقي است كه سرانجام آن خوشايند نخواهد بود. خوب اگر چنين باشد نه تنها تو نبايد از او دلگير باشي، بلكه بايد از او متشكر نيز باشي كه جلوي حوادث تلخي را كه آثارش بسيار بدتر از امروز بود را گرفته است.
چه ميگويي؟ ميگويي او تو را به خاطر كسي ديگري رها كرد؟ ميگويي او به تو خيانت كرد؟ ولي باز هم بايد تو خوشحال باشي، چون باز هم تو برنده اين بازي بودهاي. زيرا كسي را از دست دادهاي كه تو را هيچگاه نميتوانست به خوشبختي برساند. آيا به اين فكر كردهاي كه اگر اين اتفاق چند سال بعد و زماني كه صاحب فرزندي بوديد رخ ميداد چه ميشد؟ آيا به اين فكر كردهاي كه اگر اين اتفاق زماني رخ ميداد كه تو با تمام وجود به او وابسته ميشدي، چه ميشد؟
پس ميبيني، تو شكست خورده نيستي. از هر زاويه كه به قضيه نگاه كني تو يك برنده هستي. زيرا تجربياتي به دست آوردهاي كه به تو بسيار كمك ميكند. فقط يك نكته را در پايان ميگويم و ميروم. بگذارچند روزي و شايد هم چند ماهي از اين حادثه بگذرد. سعي كن در اين مدت كاري كني تا او را زودتر فراموش كني، خاطرات و آثاري كه او را به خاطر تو ميآورد از جلوي چشمت دور كن. خودت را سرگرم كن. سعي كن تا به زندگي عادي باز گردي. آنگاه كه همه چيز در شرايط عادي قرار داشت. بنشين و با خودت فكر كن. به ارتباطت. به اينكه چه اشتباهاتي مرتكب شدي، به اينكه چه شد كه ارتباط تو و او به آن مرحله رسيد. البته بيطرفانه ارتباطت را بررسي كن تا متوجه اشتباهاتت شوي. بدون شك تو نيز در وقوع اين حادثه اشتباهاتي كردهاي و دانستن آن به تو كمك خواهد كرد تا در آينده موفقتر باشي.
و اما آخرين كلام اينكه ظاهر جدايي سخت و دردناك است و از دست دادن كسي كه انسان دوستش دارد سختتر. اما سعي كن به اين اتفاق به عنوان يك تجربه نگاه كني، تجربه تلخي كه شايد عامل موفقيتهاي آينده تو باشد. و فراموش نكن كه زندگي را آنطور كه هست نظاره كن، نه آنطور كه ميخواهي، آنگاه واقعيتها را خواهي ديد.
زندگي كن، خودت باش، لذت ببر
داشتن احساس رضايتمندي از زندگي باعث ميشود كه انسان از لحاظ جنبههاي مختلف روحي و جسمي در وضعيت نامطلوبي قرار داشته باشد. به عقيده روانشناسان اجزاء يك زندگي مؤثر و سازنده از مجموعه سنجيدهاي از تلاشهاي جدي و پيگير، همراه با انديشههاي روشن، شوخ طبعي و اعتماد به خود تشكيل ميشود. اين مقاله قرار است شما را با راهكارهايي آشنا كند تا احساس رضايتمندي از زندگي در شما به وجود آيد و بتوانيد از زندگي لذت بيشتري ببريد.
عاشق خود باشيد:
عشق به خود بر اساس پذيرفتن خود، دوست داشتن جسم و روح خود و قبول خويشتن بدون شكايت وايراد از خود به وجود ميآيد. فكر كردن به اين موضوع كه شما اشرف موجودات هستيد و خداوند انسان را با عشق آفريده است باعث ميشود به ارزش وجودي خود پي ببريد و به خود به عنوان يك موجود با ظرفيت و تواناييهاي بالا احترام بگذاريد. احساس مطلوب به خود داشتن سبب بروز استعدادها و پرورش آنها ميشود و نكته مهم تر اينكه زماني كه عاشق خود باشيد هيچگاه از زندگي خسته نميشويد و ميدانيد كه ميتوانيد با اتكا به خود به همه چيز برسيد.
وابسته به تأييد ديگران نباشيد:
همه ما از تحسين و تشويق لذت ميبريم و در واقع نميخواهيم از آن محروم شويم، البته نياز هم به ايجاد اين محروميت نيست، تأييد ديگران به خودي خود ناسالم نيست و در واقع لذتبخش هم هست. تأييد ديگران هنگامي تبديل به يك نقطه ضعف ميشود كه به جاي اينكه تنها يك ميل و خواسته باشد به صورت نياز درآيد و اگر اين ميل به صورت نياز درآيد در آن صورت به دليل به دست نياوردنش از پا خواهيد افتاد. بنابراين براي از بين بردن تدريجي نياز تأييد طلبي بايد هر چه سريعتر اقدام نمود.
تقصير و نگراني، دو احساس بيهوده:
در طول زندگي دو احساس از همه احساسها بيثمرتر است. اولي احساس تقصير در مورد آنچه اتفاق افتاده است و دومي نگراني درمورد آنچه ممكن است در آينده رخ دهد اين دواحساس باعث ميشوند لحظات حال انسان خراب شود. بنابراين بايد سعي كنيد تا اين دو حس را از خود دور كنيد. سعي كنيد اشتباهات خود را فراموش كنيد و كمتر به آينده فكر كنيد و نگران آن باشيد.
رهايي از گذشته:
بارها در مقالات مختلف گفتهايم كه انسانهايي كه در گذشته زندگي ميكنند انسانهاي شكست خورده و ناموفقي هستند كه حال و آينده خود را با توقف در گذشته به خطر انداختهاند. پس هرچه سريعتراز قطاري كه شما را به سمت گذشته ميبرد پياده شويد و سعي كنيد براي خود شخصيتي را قائل شويد كه همين امروز براي خود انتخاب ميكنيد نه آنچه كه قبلاً انتخاب كردهايد.
گرفتاري در دام عادتها و سنتها:
براي يك زندگي خوب و داشتن احساس مطلوب بايد مانند خودتان زندگي كنيد. هيچگاه تلاش نكنيد تا خود را در يك نوع زندگي يكنواخت محدود كنيد. زندگي كه بر پايه عادتي استوار شده است ميان همه وجود دارد. هر كس تعريف خاصي از زندگي دارد و همين تعريف خاص، رفتارها و عملكرد او را در زندگي به وجود ميآورد. پس بر اساس تعريف خود از زندگي پيش رويد نه بر اساس آنچه كه ديگران از زندگي ميگويند و نه آن چيزي كه باعث رضايت ديگران ميشود.
سستي و تنبلي را از خود دور كنيد:
سه كلمه اميدواري، آرزوها و شايدها، به شخص تنبل و مسامحهكار شادي و شعف ميبخشد. صرفاً آرزو كردن و اميد داشتن در حقيقت اتلاف وقت است. هيچكس تا به حال از ايكاش به جايي نرسيده است. شما بايد آستينها را بالا بزنيد و كاري را كه آنقدر در زندگي خود با اهميت تشخيص دادهايد و تصميم به انجامش را داريد را عملي كنيد. زماني كه شروع به كار كرديد ميتوانيد صحبت از آرزو و اميد به ميان بياوريد. اما با تنبلي به هيچ جا نخواهيد رسيد.
وداع با عصبانيت:
عصبانيت نوعي آنفلوانزاي رواني است كه همانند هر بيماري جسمي، قابليت و توانايي شما را نابود ميكند. پس بايد ياد بگيريد براي اعمال و عقايد ديگران آنچنان قدرتي قائل نشويد كه بتوانند شما را پريشان و آشفته سازند. زماني كه خويشتن را ارزشمند بدانيد و اجازه ندهيد ديگران اختيار شما را در دست گيرند، آن زمان ديگر خود را با خشم و عصبانيت در لحظات حال آزار نخواهيد داد و با آن وداع خواهيد كرد.
نتيجهگيري
با توجه به ويژگيهايي كه براي داشتن شخصيت سالم و در نتيجه زندگي شاد و موفق ارائه كرديم، مهمترين مشخصه چنين فردي اين است كه همه چيز زندگي را دوست دارد و از انجام هيچ كاري ناراحت نميشود. وقت خود را با شكوه و شكايت يا از روي اينكه اوضاع جور ديگري باشد تلف نميكند، نسبت به همه امور زندگي شور و هيجان دارد و خواست و توقعش از زندگي تا حدي است كه دستيابي به آن ممكن و امكانپذير است.
سعي كنيد اين جمله را هميشه با خود تكرار كنيد: مأموريت انسان در زندگي، تغيير دادن جهان نيست. انسان مأمور تغيير خويشتن است. تمامي راه حلها، در درون انسانهاست.
مغلوبت ميكنم نگراني!!!؟
راه های مبارزه با نگرانی و دلشوره
نگراني و راه مبارزه با آن از مسائل مهم زندگي روزانه هر كسي است. زيرا در اين زمانه غيرممكن است كسي دچار نگراني نشود. دكتر الواريز در مورد نقش نگراني بر بيماريهاي عصبي ميگويد: وضعيت زخم معده اغلب نسبت مستقيم با شدت و ضعف هيجانات دروني دارد. اين گفته مبتني بر آزمايش بر روي 15 هزار بيمار است كه براي اختلالات معده به كلينيك او مراجعه كردهاند و جالب اين است كه هشتاد درصد اين افراد هيچ نارسايي جسمي براي زخمهاي معده خود نداشتند و جالبتر اينكه زخم معده يكي از علل شايع مرگ است و طبق نوشته مجله لايف در بين بيماريهاي خطرناك در رتبه دهم قرار دارد.
افلاطون نيز ميگويد: بزرگترين اشتباهي كه پزشكان مرتكب ميشوند اين است كه سعي در معالجه جسم دارند بدون آنكه لحظهاي در صدد شفاي فكر و روح برآيند در حاليكه فكر و جسم توأم با هم بوده و نميتوان آنها را از يكديگر تفكيك كرد.
اين سخنان به خوبي اثرات مخرب نگراني و فشارهاي روحي را بر جسم و روان آدمي نشان ميدهد و ناديده گرفتن و اغماض در مورد نگراني ممكن است به عوارض جسمي و روحي خطرناكي منجر شود.
امروزه پس از هزاران سال علم پزشكي تازه اين حقيقت بزرگ را درك كرده است و به همين دليل يك رشته جديد در علم پزشكي به نام پيكوسماتيك (طبي كه هم جسم را معالجه ميكند و هم فكر را) به وجود آمده است.
راه حلهاي مبارزه با نگراني
حتماً با خودتان تصور ميكنيد براي مبارزه با نگراني يك نسخه جادويي وجود دارد كه با آن ميتوانيد بر نگرانيهاي خود غلبه كنيد. خوب اگر اين گونه فكر ميكنيد بايد گفت سخت در اشتباه هستيد. زيرا فرآيند مقابله با نگراني يك پروسه دقيق و علمي است كه با صبر و شكيبايي به نتيجه ميرسد.
براي مقابله با نگراني ابتدا بايد با سه مرحله ذيل آشنا شد:
اين روش، روشي است كه ارسطو به شاگردان خود آموزش داده و ما اگر بخواهيم بر نگرانيهاي خود غلبه كنيم بايد از آن پيروي كنيم.
راه حل اين نكته اين است كه هيچ گاه احساسات را در تعقل و تفكر مداخله ندهيم و فارغ از احساس در يك راه حقيقي و عملي گام برداريم و تلاش كنيم اين موضوع را درك كنيم كه تا وقتي كه حقيقت امر و عوامل مؤثر بر آن مشخص نشده نگران نشويم و به پيشواز نگراني نرويم.
به تجربه ثابت شده است كه بهترين راه تجزيه و تحليل نوشتن روي كاغذ است. زيرا اين نوشتن و تصريح سازي، خود يك تصميم عاقلانه و مؤثر است. به قول يكي از روانشناسان مشهور، مشكلي كه خوب تشريح و حلاجي شود نيمي از آن حل شده است.
خوب حالا كه متوجه شدهايم كه اصل مطلب چيست بايد به دنبال راه حل عملي بگرديم زيرا دانستن موضوع نه تنها مشكل را حل نميكند بلكه باعث تشويش و پريشان خاطري ميشود. امروزه اين نكته به اثبات رسيده است كه پنجاه درصد نگرانيها چون به مرحله تصميم قطعي برسند از بين ميروند و چهل درصد نيز در اجزاي تصميم محو و نابود ميشوند. بنابراين 90 درصد نگرانيها با طي اين چهار مرحله از بين ميروند. 1. دقيقاً بنويسيم چه چيز باعث نگراني ما شده است. 2. چه ميتوانيم در اين باره انجام دهيم. 3. تصميم خود را بگيريم. 4. فوراً آن تصميم را اجرا كنيم. (اگر در اين مرحله تصميم را اجرا نكنيم ديگر بيفايده خواهد بود).
توماس كارلايل ميگويد: كار و وظيفه اساسي ما اين نيست كه ببينيم در فواصل دور، در پشت ابر و تاريكي ابهام چه چيزهايي نهان است بلكه بايد وقت خود را صرف آن چيزهايي كنيم كه در دسترس ما قرار دارد.
پس بياييد در تمام مراحل زندگي دري آهنين بر روي گذشته يعني آن ديروزي كه ديگر وجود ندارد ببنديد و يك پرده فولادين بر روي آينده و فردايي كه هنوز به وجود نيامده است بكشيد. آن وقت با اطمينان خاطر امروز را بگذرانيد.
پس هميشه حساب امروز را از ديروز و فردا جدا كنيد. شايد بگوييد پس چگونه آينده را بسازيم! پاسخ شما اين است كه آن چيزي كه آينده را تضمين ميكند تمركز هوش و توجه به كار امروز است و به ياد داشته باشيد كه بين نقشه آينده را كشيدن و تشويش و نگراني داشتن براي آينده تفاوت بسيار وجود دارد.
دستورالعمل راهبردي
اگر شما دچار نگراني هستيد براي پيروزي و غلبه بر نگراني اين دستورالعمل را اجرا كنيد.
ويليام جيمز پدر روانشناسي علمي، فرمول معجزهآساي «نيست بالاتر از سياهي رنگ» را همواره خطاب به شاگردانش ميگويد: حوادث را آنطور كه هست بپذيريد و خود را آماده سازيد كه همانطور قبولش كنيد. زيرا پذيرش آنچه اتفاق ميافتد اولين قدم در مغلوب كردن نتايج و مصائب و بدبختيهاست.
جيمز هميشه ميگفت: هر روز براي انسان عاقل آغاز حيات نويني است.
ترك عادت نگراني
هميشه اين گونه بوده است كه هنگامي كه به كاري مشغول هستيم كه به فكر نيازمند است تشويش و نگراني به سراغ ما نميآيد. ولي هنگام بيكاري و آسايش كه هنگام لذت و شادي است، ديو نگراني به سراغ ما ميآيد و ما را وادار ميكند از خود بپرسيم: آيا ما خوشبخت ميشويم؟ منظور رئيس از صحبت امروز چه بود؟ واي خداي من يعني تا چند وقت ديگرمن طاس ميشوم؟ ميدانيد دليل اين اتفاق چيست؟
طبيعت هميشه سعي ميكند فضاهاي خالي را پر كند. بهترين مثال براي اين موضوع اين است كه اگر لامپي را به زمين بزنيم طبيعت فوراً هوا را با فشار داخل فضايي ميفرستد كه خالي است. طبيعت در مورد انسانها نيز اين گونه عمل ميكند و هميشه به طرف مغزهايي ميرود كه خالي بوده و بتواند آنها را اشغال كند وسيلهاي كه طبيعت با آن مغزها را اشغال ميكند احساس است. با احساس حس اندوه، ترس، حسد، كينه جايگزين افكار آرام و احساسات خوش ميشود و ذهن و فكر به اشغال تشويش و نگراني درميآيد.
ياد بگيريد تحمل كنيد
حوادث و پيشامدها نيستند كه خوشبختي يا بدبختي ما را رقم ميزنند. بلكه اين واكنش و عكسالعمل ماست كه احساسات خوب يا بد را در ما ايجاد ميكند. بشر اين توانايي را دارد كه تمام مصائب و بلاهاي جهان را با خونسردي تحمل كند.
بشر داراي نيرو و استعداد نهفتهاي است كه هر وقت بخواهد آن نيرو فوراً ظاهر ميشود. پس شما بيش از آنكه تصور ميكنيد صاحب قدرت هستيد! باور نخواهيد كرد كه بشر زماني كه بخواهد حوادث را بپذيرد چگونه و با چه سرعتي به اين مهم دست پيدا ميكند.
هانري فورد رئيس شركت خودرو سازي فورد ميگويد: وقتي كه نتوانم با حوادث كنار بيايم، آنها را به حال خود ميگذارم تا خودشان حل شوند.
كلر رئيس شركت معروف كرايملر در پاسخ به سؤال اين كه چگونه نگراني را از خود دور ميكند ميگويد: هر وقت مشكلي پيش آيد، اگر كاري از دستم برآيد فوراً آن را انجام ميدهم و چنانچه نتوانم آن را فراموش ميكنم و براي آينده هرگز نگران نميشوم. راستي چرا بايد بيجهت نگران شوم.
19 قرن پيش پيكتوس در روم به شاگردانش آموخت و گفت: يك راه بيشتر براي خوشبختي وجود ندارد. و آن هم كاستن نگراني درباره چيزهايي است كه در مافوق قدرت ما قرار گرفتهاند.
ايمان مؤثرترين داروي نگراني
ويليام جيمز استاد فلسفه دانشگاه هاروارد ميگويد: مؤثرترين داروي شفابخش نگراني همان ايمان واعتقاد مذهبي است.
اما به راستي چرا ايمان به دين تا به اين اندازه آرامش و خونسردي به ما ميبخشد؟ ويليام جيمز در اين باره ميگويد: امواج خروشان سطح اقيانوس هرگز آرمش اعماق آن را به هم نميزند. كسي كه متكي به حقايق بزرگ و معنوي است از تغييرات و فراز و نشيبهاي زندگي، دستخوش تشويش و نگراني نخواهد شد. بنابراين يك شخص واقعاً متدين، تزلزلناپذير و فارغ از دغدغه و تشويش است.
دكتر الكسيس كارل ميگويد: دعا قويترين نيرويي است كه بشر ميتواند به وجود آورد، پس چرا از آن استفاده نميكنيد و دست به دعا برنميداريد؟ اگر مذهب خود را از دست دادهايد از خدا بخواهيد كه ايمان شما را تجديد كند.
چرا فردا؟ امروز روز موفقيت است
اشنایی با چند تا شاهد برای اثبات اینکه
میشه در هر شرایطی موفق بود
نوشته:استادآرام
موفقيت از آن دست تعابيري است كه هر كس تعريفي خاص، از آن را در ذهن دارد. بعضي موفقيت را به دست آوردن يك ثروت انبوه و داشتن رفاه در زندگي ميدانند و برخي ديگر موفقيت را رسيدن به مدارج بالاي علمي و عدهاي ديگر قهرماني در يك رشته ورزشي را موفقيت ميدانند. به طور كلي موفقيت شامل آن چيزي است كه هر كس بر اساس اميال و آرزوهاي خود سعي در رسيدن به آن را دارد و به عبارتي موفقيت رسيدن به نقطهاي است كه در آن هر كس احساس آرامش دروني ميكند.
اما نكته مهم اين است كه عده بسياري از مردم تصور ميكنند كه موفقيت موضوعي است كه رسيدن به آن امري محال و دست نيافتني است و حتي اگر بتوان به آن دست پيدا كرد بايد داراي نيروي ويژه يا خارقالعادهاي بود. در حقيقت آنها موفقيت را فرشتهاي تصور ميكنند كه در قلعهاي محبوس است و نگهبان اين قلعه غولي است كه هيچ وقت نمي توان آن را مغلوب كرد و موفقيت را به دست آورد.
اما ما به شما نشان ميدهيم كه موفقيت به شما آنقدر نزديك است كه حتي تصورش را هم نميكنيد و براي اين مدعا خود شواهدي داريم كه اگر شما اين شواهد را ببينيد آنگاه با ما همعقيده خواهيد شد كه موفقيت را ميتوان به دست آورد.
نتيجهگيري: براي رسيدن به موفقيت تنها يك راه وجود ندارد. اگر دري بر روي شما بسته شد از در ديگر وارد شويد زيرا موفقيت درهاي بسياري دارد.
نتيجهگيري: براي رسيدن به موفقيت بايد به هدف خود ايمان داشت. مهم نيست ديگران چه ميگويند، بايد با ايمان و اعتقاد به موفقيت اهداف به جلو پيش رفت و به حرفهاي ديگر گوش نداد.
لويي بريل در سن 46 سالگي بر اثر بيماري سل درگذشت اما خط ابداعي او باعث گرديد تا به امروز تعداد بسياري از نابينايان بتوانند بخوانند و اين خدمت بزرگي بود كه بريل به نابينايان كرد.
نتيجهگيري: داشتن موقعيت و ابزار يكي از شرايط كسب موفقيت است اما نكته اساسي و شرط لازم براي موفق شدن نيرو و اراده موفق شدن است. زيرا در صورت وجود اين نيرو با كمبودها و حداقلها نيز ميتوان موفقيت را لمس كرد.
نتيجهگيري: بعضي از اشتباهات باعث ميشود انسان به قعر چاه زندگي برود اما اين پايان همه چيز نيست با پشتكار و تلاش ميتوان از ته اين چاه بيرون آمد و زندگي دوبارهاي را آغاز كرد. اما اين بار جلوي پايتان را ببينيد.
نتيجهگيري: ايدههاي بكر راز موفقيت آدمهاي بزرگ است و براي ايدههاي بديع و بكر بايد خوب نگاه كرد.
نتيجهگيري: هر چيزي ميتواند يك منبع الهامآميز براي موفقيت باشد. پس باز هم ميگويم با دقت به زندگي و اطراف خود نگاه كنيد موفقيت همين نزديكي است.
نتيجهگيري: طلا اگر در ميان گل و لاي باشد باز هم طلا است. مهم اين است كه اين گل و لاي از بين ميرود و ارزش و ماهيت واقعي آن روزي نمايان ميشود.
اما در پايان با تشكر از شاهدهايي كه به ما در اثبات اين نكته كه موفقيت دست يافتني است كمك كردند، چند نكته را هم براي كساني ميگوييم كه فكر ميكنند براي رسيدن به موفقيت ديگر دير شده است.
شكست پل پيروزي
نوشته:استاد آرام
اگر تنها يك عامل براي تأمين موفقيت در زندگي وجود داشته باشد، آن عامل چيزي جز قابليت بهرهبرداري از شكست نيست. هر موفقيتي كه انسان در زندگي تجربه ميكند به اين جهت است كه توانسته از شكست خود درس بگيرد و با تجزيه و تحليل آن شكست در تصميمگيريهاي بعدي خود استفاده كند.
عدهاي تصور ميكنند كه شكست عامل سقوط انسانها است اما آنچه مايه سقوط ميشود خود شكست نيست بلكه در حقيقت اين نكته است كه در شكستها عوامل و راهنماي موفقيتهاي بعدي پنهان ميماند و اين بزرگترين عامل سقوط است.
شكست چيزي نيست كه شما آن را مايه شرمساري خود بدانيد. هر كس در زندگي به كاري مشغول است و شكستهاي زندگي هم جزئي از حوادث زندگي است و از چيزهاي عادي آن است. شكست آن زمان مايه بدبختي است كه نتوان آن را تحليل كرد و متوجه شد كه چرا در پيش بردن منظور كامياب نبودهايم . اگر به شكست به عنوان يك علامت هشدار دهنده نگاه شود، ديگر جنبه مخرب آن از بين ميرود و تجزيه و تحليل آن براي شما دلانگيز و سودمند ميشود.
در واقع شكست دردي است كه خود درمان خويش است. چه بسيار انسانهايي كه از شكست به موفقيت رسيدهاند و سرگذشت هيرام كيمبال يكي از اين نمونههاست. كيمبال كه مرد ميانهسالي از مردم نيوانگلند بود از عموي خود كتاب فروشي متوسطي به ميراث برد. اين كتاب فروشي ، كتاب فروشي بود كه عموي او با آن 20 سال زندگي خود را اداره كرده بود. كيمبال كه سوداي نوخواهي و وسعت در جانش شعله ميكشيد، محل تازهاي را اجاره كرد، قفسههاي نويي ساخت، و كتابهاي تازهاي به آنجا آورد. اما بعد از دوسال به دليل عدم استقبال مردم ورشكست شد.
اين شكست براي وي، يك تجربه تازه باقي گذاشت كه پيش از آن نداشت. وي پس از ورشكست شدن تعدادي از كتابهاي دست دومي را كه طرفهاي معامله وي نتوانسته بودند بفروشند و به او پس داده بودند، در كنار خيابان پر رفت و آمدي قرار داد و با دست خود دكه كوچكي ساخت و كتابهاي كهنه را در برابر ديدگان مردم كوچه گسترد و به زودي نتيجه كار او آشكار شد. كتابهاي دست دوم، چون ترمزي براي مردم عابر خيابان بود و آنها خواه يا ناخواه به سوي بساط كتاب فروشي كنار كوچه ميكشاند و كيمبال اين را ميدانست و از آن استفاده كرد. پس از سه سال كيمبال دو برابر پولي را كه از دست داده بود را دوباره به دست آورد و شكست براي او وسيلهاي براي كاميابي و موفقيت شد.
شكست نه تنها ما را براي موفقيت آماده ميكند. بلكه هيچ چيز به اندازه آن، انگيزه مارا براي دنبال كردن موفقيت بيدار نميكند. ميل به غلبه بر مشكلات چيزي است كه از نخستين روزهاي كودكي در همه انسانها وجود دارد. براي آنكه بدانيد اين ميل چقدر از همان دوران كودكي در نهاد هر فردي وجود دارد. ميتوانيد چوبي را در دستان خود نگاه داريد و از كودكي بخواهيد او نيز چوب را در دستان خود نگاه دارد. حالا آهسته آهسته چوب را بكشيد. هر چه بيشتر ميكشيد، حرص سختتر چسبيدن به چوب در كودك شديدتر ميشود و اين موضوع به جايي ميرسد كه كودك با تمام وزن خود در هوا به آن چوب آويخته ميماند. هر وقت شما دچار شكستي ميشويد، همين واكنش طبيعي است كه به شما اراده و نيروي بيشتري براي كاميابي ميبخشد. اگر از همه نيرويي كه شكست به شما ميبخشد بهرهبرداري كنيد، خواهيد ديد كه از شما كارهايي ساخته است كه در حالت عادي و آسودگي چنان كارهايي ممكن نبوده است.
جان پل جونز در يكي از جنگهاي خود با نيروهاي انگليسي به دليل حملات توپخانه نيروي انگليسي در حال شكست خوردن بود و كشتي او در حال غرق شدن ، اما يك اتفاق او را دوباره به پيروزي نزديك كرد. فرماندار انگليسي از او خواست كه تسليم شود و همين موضوع خشم كاپيتان را به همراه داشت و او فرياد زد كه من هنوز جنگ را آغاز نكردهام و سپس با كشتي نيمه شكسته به نزديكترين كشتي انگليسي حمله كرد و آن را تصرف كرد و در اندك مدتي جنگ به نفع او پايان پذيرفت.
جان پل از تحقير شكست، روح پيروزي را بيرون كشيد وبا همان، كاميابي خود را به دست آورد. اين همان نكات مهم در روح شكست است كه باعث ميشود انگيزههاي انسان چند برابر شود و اين انگيزه در راه درست نتيجهاي جز پيروزي به همراه نخواهد داشت.
يكي از اثرات مخرب شكست، ترس از شكست دوباره است. كساني هستند كه كار خود را از دست دادهاند و ترس آن را دارند كه به كس ديگري براي كار كردن مراجعه كنند و يا كساني هستند كه يك بار درخواست ترفيع مقام آنها با مقاومتي روبهرو شده است و اينكه ترس آن را دارند كه بار ديگر تقاضاي خود را تجديد كنند. همه اينها ترس از شكست دوباره است. اما راه حل بسيار ساده است. شما بايد به خود تلقين كنيد كه دچار شكست نشدهايد و در آن حال كه همه درها به روي شما بسته شده، چنان تصوركنيد كه كارهايتان به صورت رضايت بخشي در حال پيشرفت است. اما اشتباهي كه بعضي از مردم در مواجهه با شكستها انجام ميدهند اين است كه تلاش ميكنند كه شكستهاي خود را بدون آنكه ارزيابي كنند، فراموش كنند. اما اين روش نه تنها باعث از بين رفتن مشكلات نميشود بلكه انباشته شدن اين آلام در ضمير ناخودآگاه به اين منتهي ميشود كه ناگهان شخص همه اعتماد به نفس خود را از دست ميدهد. پس از شكست نبايد فرار كرد بلكه بايد با آن روبهرو شد و دلايل آن را كشف كرد و تصور اينكه از دست شكستها ميتوان فرار كرد تصور واهي و بيهودهاي است.
اگر شكست شما آنچنان بزرگ و تأثيرگذاربوده است كه ديگر اعتماد به نفس خود را از دست دادهايد و دچار هول و هراس شدهايد بايد به خودتان كمي فرصت دهيد تا خود را باز يابيد. پس بهترين راه حل در اين مواقع اين است كه به خودتان كمي استراحت بدهيد، به مسافرت برويد و سعي كنيد به فكر و مغزتان كمي استراحت بدهيد. پس از اين مدت كوتاه خواهيد ديد كه مغز شما بسيار خوب و سريع كار ميكند و در اين حالت است كه ميتوانيد به خوبي كارهايتان را مورد ارزيابي قرار دهيد و در مورد زندگي خود درست تصميم بگيريد. پس از هر شكست با ايمان و آرزوهاي حقيقي و واقعي خود به سختي به فعاليت بپردازيد و اگر چنين كنيد مطمئن باشيد كه شكست براي شما پلي خواهد بود به سوي پيروزي، فقط بايد با تمام نيرو به جانب هدف پيشروي كنيد و با هر شكست تسلط دروني خود را از دست ندهيد و مطمئن باشيد با يك اراده قوي موفقيت شما حتمي است و هيچ چيز نميتواند مانع پيشرفت شما در اقدامات بعدي شود. فقط و فقط بايد بخواهيد. خواستن اولين رمز پيروزي است.
با تنهایی چه کنیم؟
یا چطور حال تنهایی را بگیریم!!
نوشته :استاد ارام
طرد اجتماعي روش خاصي است كه نه تنها در ميان انسانها بلكه در ميان جامعه حيوانات نيز وجود دارد. زماني كه قرار باشد كسي تنبيه شود هم انسان و هم حيوانات جدا كردن او از جمع را راه حل مناسبي ميدانند. و اين نشان ميدهد كه تنهايي هميشه و در همه اعصار پديدهاي بوده است كه باعث آزردگي خاطرشخص تنها ميشده است. و افراد به دلايل مختلف هر كدام از تنهايي رنج ميبرند. رفتار يك فرد، خصوصيات دروني او، شرايط موجود و غيره موقعيتي را ايجاد ميكند كه شخص مجبور باشد تنها باشد و به تنهايي اين رنج را تحمل كند.
اگر شرايط مختلف باعث شود تنهايي به زندگي ما راه پيدا كند بايد با آن به گونهاي مؤثر برخورد كنيم تا بهترين بهره را از زندگي ببريم.
پيشنهادات ارائه شده در اين بحث، اساساً براي افرادي است كه هنوز كنترل زندگي خود را به دست دارند و هنوز هم قادر به سازگار نمودن خود با شرايط موجود هستند اما متأسفانه محكوم به تنهايياند.
اگر هدف معيني در زندگي داشته باشيد، زماني كه تنها هستيد، كمتر احساس تنهايي خواهيد كرد. پس از امروز تصميم بگيريد هدف خاصي را براي خود تعيين كنيد و براي رسيدن به آن تلاش و پشتكار داشته ابشيد.
اگر بتوانيد هدف معنيداري را بيابيد، مطمئن باشيد كه بر تنهايي چيزه خواهيد شد. زيرا هدف فرصتي را در اختيار شما قرار ميدهد تا توانايي خود را دريابيد و آن را بروز دهيد. پس به كارهاي خود افتخار كنيد و براي زندگي مفهوم و مقصود مشخصي را تعريف كنيد.
بسياري از افراد به خودشان علاقمند نيستند. بنابراين دائماً در حال جستجوي كسي هستند كه ميپندارند ميتواند آنها را كامل كند اما اين استدلال غلط است.
به ياد داشته باشيد اگر خود را دوست داشته باشيد، كمتر از تنهايي رنج خواهيد برد.
شما، خود، بهترين دوست خود باشيد اگر ميخواهيد در زمان تنهايي احساس آرامش كنيد اين بهترين راه حل است.
اگر به خودتان اعتماد داشته باشيد، اگر به خودتان علاقمند باشيد، اگر با خود احساس راحتي كنيد، لحظات تنهايي خود را ثمربخشتر سپري خواهيد كرد و خود را مانند شخصي با تواناييهاي كمياب خواهيد يافت.
بهترين ارتباطي كه در زندگي ميتوانيد داشته باشيد رابطه شما با خودتان است. رابطهاي كه نيازمند بهترين توجه است و بايد در اولين فرصت ايجاد شود. زيرا كسي كه لازم است تقديرش كنيد و بيش از همه او را بپذيريد خودتان هستيد.
شايد با خودتان فكر كنيد اين تفكر شما را خودخواه يا خود محور ميكند. اما برعكس كساني كه خود را دوست ندارند از محبت كردن نسبت به ديگران باز ميمانند و اين خود مقدمه تنهايي است. پس ابتدا شما خودتان را كاملاً بپذيريد و آنگاه خواهيد ديد كه پذيرش ديگران برايتان آسانتر خواهد شد و ياد خواهيد گرفت ديگران را عليرغم كمبودها و كاستيهايي كه دارند دوست داشته باشيد و به آنها ارج بنهيد.
اگر ميخواهيد از تنهايي رهايي يابيد، بايد بيقيد و شرط خود را بپذيريد و بر نگرشهاي منفي خود نسبت به خودتان غلبه كنيد. از قضاوت خشونت بار نسبت به خودتان دست برداريد و به ياد داشته باشيد اگر به خودتان علاقمند باشيد و با خودتان احساس راحتي كنيد بندرت احساس تنهايي خواهيد كرد.
دوست داشتن خود اين ويژگي را دارد كه شما با اين نگرش دوستان زيادي در اطراف خود خواهيد داشت و اگر آنها نباشند يك دوست هميشگي همراه خود خواهيد داشت و آن دوست كسي نيست جز خود شما، پس شما هيچ وقت تنها نيستيد.
هشيار بودن از اين جهت حائز اهميت است كه باعث مي شود از زندگي هر روز درسهاي تازه بياموزيد، و از اين طريق با اطلاعات ارزشمند زندگي تغذيه ميشويد و به يادگيري و پيشرفت بيشتري دست پيدا ميكنيد.
چشمانداز زيباي زندگي بر يك چشم بينا گشوده ميشود و براي يك روح حساس و هشيار زندگي پر از رويدادها و وقايع جالب و بياد ماندني است.
براي كسي كه حواس خود را پرورش داده تا او را در يافتن حقيقت ياري كنند تنهايي وجود ندارد و براي كسي كه زندگي را با همه ظواهر و رنگهايش مينگرد تنهايي وجود ندارد. زيرا چشمان تربيت شده او ميتواند يك دوست خوب را تشخيص دهد و گوشهاي ماهر او ميتواند به مكالمهاي دلانگيز گوش دهد و از طريق هشياري ميتواند اصوات، بوها و تصاويري كه با آنها برخورد ميكند را دريابد.
اين نكته را نيز به خاطر بسپاريد تنها يا در كنار دوستان، باز هم حواس شما بهترين دوستان شما هستند كه ميتوانند به شما كمك كنند تا از زندگي لذت ببريد و چيزهاي تازهاي از شگفتيها و ناشناختهها ي زندگي بياموزيد.
البته اين كار براي ذهنهايي كه گذشته را رها نميكند كار راحتي نيست و همين دليل بروز بسياري از مشكلات است. زيرا بسياري از لحظات زندگي بر اساس رويدادهاي ديروز يا عدم اطمينان از فردا به هدر ميرود و اين افراد فراموش ميكنند كه با ارزشترين چيزي كه زندگي به ما ميدهد همين لحظهاي است كه در اختيار ماست.
افكار در حقيقت همان چيزي است كه حس آگاه ما از آن ساخته شده است. اما اگر ندانيم كه چگونه و چطور از آن بهره ببريم و يا چگونه آن را كنترل كنيم. فرصت را به آنها دادهايم تا وقت گرانبهاي زندگي را ببلعند و بيآنكه متوجه اين موضوع شويم، زندگي زير پايمان از بين رفته است و زماني متوجه ميشويم كه در آستانه سفر پاياني هستيم.
درك امروز و لحظهاي كه اكنون در اختيار داريد، به معني برخورداري از يك حيات واقعي است و كسي كه اين نكته را ميداند هر گز تنها نيست زيرا لحظات او با زندگي و زندگياش با لحظات پر شده است.
لحظات به او همراهي، دوستي و آرامش را هديه ميدهند حتي زماني كه همه او رافراموش كردهاند.
بسياري از روابط با گذشت زمان از بين مي رود زيرا هر يك از دو طرف يا هر دو ميل به مالكيت در آوردن ارتباط را دارند و زماني كه چنين مسئلهاي روي دهد پايان رابطه دوستانه است.
ما بايد بدانيم كه ميثاق واقعي تنها زماني صورت ميگيرد كه قيد و بندي وجود نداشته باشد و اگر شما انتظارات زياد داشته باشيد و خود را در برابر روابطتان قرار دهيد مطمئن باشيد كه آن را خراب خواهيد كرد.
يك رابطه مفيد و سالم، ارتباطي است كه بر اساس اعتماد، محبت، درك، آزاي و بيقيد شرط بودن دوجانبه ايجاد شود كه در صورت از بين رفتن يكي از اين ملزومات ميتوان انتظارداشت تا در روابط مشكل ايجاد شود.
فراموش نكنيد مسئوليت اوليه در قبال حفظ دوستي بر عهده شماست. اگرمسائلي بر خلاف انتظارات شما پيش ميآيد نبايد ديگران را سرزنش كنيد زيرا زماني كه مسئوليت روابط خود با ديگران را ميپذيريد بايد نسبت به آن متعهد باشيد.
روحيه و طبيعت كمك رسان شما دوستان تازهاي را براي شما فراهم ميكند و آنان را كه از دست دادهايد به شما باز ميگرداند. زماني كه رابطهاي فعال نيست، يك شخصيت مهربان و اثرگذار متعهد ميشود كه در محبت پيشقدم شود و همين موضوع باعث ميشود كه يك احساس مثبت دوطرفه ميان دو نفر ايجاد شود. سپس در واقع با محبت به ديگران ما به خودمان محبت مي كنيم زيرا اثر محبت به عنوان يك انرژي مثبت در جريان ارتباط ما با ديگران باقي خواهد ماند و به يك شكل تازه به خودمان باز خواهد گشت.
خلاقيت هديهاي است كه ميتوانيد آن را با تلاش و اراده پرورش دهيد و با پرورش اين نيرو از زندگي يكنواخت و عادي فراتر برويد. استفاده مناسب از قدرت خلاقيت ميتواند اكسير حل بسياري از مشكلات در زندگي شما باشد نه تنها براي مشكلات مربوط به روابط و تنهايي، بلكه براي رفع مشكلات زندگي روزمره نيز سودمند است.
شخص خلاق به خاطر ويژگي خلاق خود هيچگاه نياز ندارد منتظر كمك ديگران بماند. لازم نيست از كسي تقليد كند يا منتظر تغيير معجزهآسايي باشد زيرا او خود موقعيتها را به وجود نميآورد.
و آخرين نكته در مورد خلاقيت اين است كه شخص خلاق راههاي زيادي را براي مشغول ساختن خود پيدا ميكند و او ميداند كه چگونه وقت خود را سپري كند، چگونه خود را كامل كند و چگونه با ديگران رابطه برقرار كند.
زندگی برتر با استاد ارام
زندگي برتر با استادآرام مطلبی است كه پس از مدتها تحقيق و بررسي، توسط استاد آرام نوشته ميشود. در اين ساسله مطالب استاد آرام ميكوشد كه ما و شما عزيزان را با اصول و قواعدي كه ميتواند باعث شود كه زندگي ما بهتر و برتر باشد، آشنا كند. زندگي برتر با آرام حاوي پندها و نكاتي است كه در عين سادگي داراي اثرات عميق روحي و رواني است. اميدواريم این مطالب كه با عنايت ويژه استاد آرام به وبلاگ ما متولد شده است بتواند كمكي هر چند اندك در جهت ارتقاء سطح آرامش رواني همه ما داشته باشد.
جواب همه سؤالها در درون شماست
هر وقت دچار تعارض ميشويد، تصميمگيري براي شما سخت ميشود، آنگاه است كه نميدانيد از چه كسي كمك بگيريد. به ياد داشته باشيد كه تمام پاسخ در وجود شما نهفته است. ما موجودات شگفتانگيزي هستيم. موجوداتي با تواناييهايي كه اغلب از آنها بيخبريم. پس بياييد به سراغ درون خود برويد و پاسخ را پيدا كنيم. راحت باشيد، آرام نفس بكشيد و چشمان خود را ببنديد. شكل را در ذهن خود طرح كنيد و براي حل آن از آگاهي دروني خود كمك بگيريد. ساكت باشيد و گوش كنيد. شايد هيچ تغييري احساس نكنيد. ولي كمك در همين نزديكيها است. چشمان خود را باز كنيد و آگاهي دروني خود را باور كنيد.
اين تمرين در صورت تداوم ميتواند كمك بسياري به شما كند. اما شرط اول باور كردن نيروي درون است، آن را باور كنيد.
ساعتها متوقف ميشوند
امروز چه كردهايد؟ تمام روز را با عجله به اين طرف و آن طرف دويدهايد تا كارهاي را سر وقت انجام دهيد و هم زمان با ساعت كار خود را پيش ببريد. اما وقت آن رسيده است كه ساعت را متوقف كنيد. نه لازم نيست كار چنداني انجام دهيد فقط بنشينيد و استراحت كنيد. پنج دقيقه در روز، به مدت يك هفته اين كار را انجام دهيد. ممكن است اول سخت باشد، ولي به زودي ساده و دلپذير ميشود خودتان را عادت دهيد كه ساعت را متوقف كنيد.
ايجاد خلوتگاه
آرام باشيد، چشمان خود را ببنديد و منظرهاي طبيعي و زيبا را در ذهن خود مجسم كنيد: دريا، چمنزار، قله، كوه حالا به جزئيات توجه كنيد، به صداها به بوها.
حالا هر چه را براي ايجاد يك محيط راحت احتياج داريد در ذهنتان به اين فضا اضافه كنيد:
سرپناه، خانه، و ...
حالا خلوتگاه ذهن شما به وجود آمده است. اينجا جايي است كه شما در آن احساس آرامش و آسودگي ميكنيد. براي رفتن به آن نياز به تحمل رنج سفر نداريد. فقط كافي است چشمانتان را ببنديد تا به اين خلوتگاه برسيد. هر وقت دچار خستگي و احساس كسالت شديد به مدت چند دقيقه چشمان خود را ببنديد و به خلوتگاه خود سر بزنيد تا بعد از چند دقيقه احساس طراوت و تازگي كنيد.
به وجود آوردن واقعيتهاي شگفتانگيز
خود ما هستيم كه واقعيت زندگي خود را به وجود ميآوريم و كيفيت آن بستگي به تصورات ذهني ما دارد.
هيچگاه خود را سرزنش نكنيد، زيرا خود باوري را كاهش ميدهد.
با ايجاد تصورات مثبت از خود و بالا بردن روحيه شكستناپذيري، واقعيتهاي ثابت و جديدي در زندگي، ايجاد ميشود. اين جملات را بخوانيد و باور كنيد كه شما چنين انساني هستيد.
من قوي و نيرومند هستم. من باهوش و دانا هستم و قادرم هر مشكلي را حل نمايم. ظاهر زيبايي دارم كه مرا از ديگران متمايز ميكند. من خودم را باور دارم و ميدانم داراي چه استعدادي هستم. من در هر كاري موفق ميشوم زيرا ميخواهم كه موفق بشوم.
ملاقات با ضمير شاد
باز هم تجسم كنيد:
آرام باشيد، چشمهاي خود را ببنديد و به آرامي نفس بكشيد. در اين حالت، در ذهن خود راه پلهاي زيبا و سفيد و مرمرين را مجسم كنيد. از شماره صد تا يك را به طور معكوس بشماريد. با هر شماره از آن پلكان زيبا، يك پله پايين بياييد
در حال پايين آمدن، فردي را ميبينيد كه بالا ميآيد تا با شما احوالپرسي كند. آن فرد چقدر شبيه شما است. بله اين فرد خود شما است. شمايي كه خيلي شاد و خوشحال هستيد.
اين خود شاد و سرحال، ضمير شاد شما است كه شما آن را ملاقات كرديد و ملاقات با او انرژي بيحدي را به شما انتقال ميدهد. به صورت او خيره شويد و ببينيد چقدر راحت ميخندد. او اجازه نميدهد هيچ چيز خنده را از او بگيرد. ضمير شاد خود را در آغوش بگيريد و با او يكي شويد. يكي بودن خود را با او احساس كنيد. حالا با تبسم و شادي از پلهها پايين آييد. شما در وجودتان حالا چيزي به نام ضمير شاد را همراه داريد. پس دليلي براي ناراحتي نيست. بخنديد.
زندگي اين است...!
زندگي يك بازي نيست. عمر عزيز است. شما ميخواهيد با آن چهكار كنيد؟
آيا از هر لحظه عمر خود، لذت ميبريد؟ آيا از فرصتهايي كه پيش ميآيد، استفاده ميكنيد؟
فكر كنيد سه، چهار هفته ديگر بيشتر زنده نيستيد. آن وقت چه كار ميكنيد؟
دل شما براي چه كسي يا چه چيزي تنگ ميشود؟
دوست داريد كدام كار را انجام نشده را انجام دهيد؟ حسرت چه چيزي را خواهيد خورد؟
حالا كه فرصت داريد قدر عمر و زندگي را بدانيد شايد دفعه ديگر فرصتي براي ادامه زندگي باقي نمانده باشد.
به موسيقي گوش دهيد
بعضي وقتها موسيقي رهاييبخش است. تنها كساني اين واقعيت را درك ميكنند كه خسته از همه چيز، همه كس و همه جا، گوش سپردن به موسيقي را تجربه كرده باشند. اگر تا به حال حوصله نداشتهايد كه در لحظه خستگي و يا عصبانيت به موسيقي گوش بسپاريد، حتماً اين آخر هفته تجربهاش كنيد. تجربهاي آرامش بخش كه قطعاً تأثيرش را در هفته آينده ميبينيد. در اين لحظه يك موسيقي آرام به شما كمك ميكند تا عصبانيت را فراموش كنيد. بعد بدون آنكه متوجه باشيد، امكان تحليل ماجرا و جبران اشتباهات برايتان پيش ميآيد. وقتي كه موسيقي تمام شد، اميدوارانه به هفته آينده فكر كنيد.
برنده بودن در زندگي
نگاه كنيد و ببينيد چه چيزي در ديگران وجود دارد كه شما به ان غبطه ميخوريد. اينطوري خواهيد توانست خواست واقعي خود را پيدا كنيد. بايد بدانيد كه احساس حسادت سازنده، ميتواند شما را در رسيدن به تمايلات نهفته شما ياري كند.
شبكه ارتباطي خود را گسترش دهيد و با دنياي خارج ارتباط برقرار كنيد. از خانه بيرون برويد و كساني را كه ميتوانند به شما كمك كنند پيدا كنيد. جلوي چشم ديگران باشيد و شناخته شويد. خجالت كشيدن يك عامل باز دارنده موفقيت است. آن را به كناري بگذاريد.
انعطافپذير باشيد. اگر مجبور شديد، نقشههاي زندگي خود را عوض كنيد، اما هدف اصلي خود را رها نكنيد.
دائم به خود بگوئيد: من برندهام، من برندهام.
ديوانهوار بنويسيد
هر گاه خود را در مشكلي ميبينيد كه نميدانيد چگونه از آن برهيد، قلم و كاغذي برداريد و مشغول نوشتن شويد. اما نه منظور اين نيست كه در دفتر خاطرات يا يادداشتهاي روزانهتان چيزي بنويسيد چون قصد نداريم اين كاغذ را نگاه داريم يا حتي دوباره آن را بخوانيم. ما ميخواهيم فقط بنويسيم و اين نوشتن با سرعت هر چه تمامتر است.
براي رها شدن از اين وضعيت شروع به نوشتن كنيد ولي با سرعتي هر چه تمامتر بنويسيد و مكث نكنيد تا آنچه را كه نوشتهايد بخوانيد و يا تجزيه و تحليل كنيد. آنقدر به نوشتن ادامه دهيد تا احساس كنيد ديگر چيزي براي نوشتن نداريد.
ديوانهوار نوشتن راهي مؤثر و آسان براي دستيابي به خرد شهودي و آشكار ساختن حقايقي است كه بر شما پوشيده است.
حس خوشبختي
خوشبختي چه شكلي است؟ احتمالاً همه ما در زندگي خود بارها به اين سؤال فكر كردهايم. اما به راستي خوشبختي واقعاً چه مشكلي است؟ تصور ذهني شما حس شادي، غم، موفقيت، شكست، درد و رنج و در نهايت خوشبختي يا بدبختي را ميسازد. حالا سؤال اين است كه چگونه ميتوان تصور ذهني را مثبت ساخت؟ اگرچه از خود راضي بودن، در معناي منفياش يك ارزش نيست. اما تصور ذهني مثبت تنها با همين حس البته به مفهوم مثبت آن ايجاد ميشود. بايد باور كنيد كه شما تا حدود زيادي هماني هستيد كه فكر ميكنيد. شما ميتوانيد آنچه را كه فكر ميكنيد از عهدهتان ساخته نيست، را انجام دهيد. اين طرز تفكر شما را به زندگي اميدوار ميكند تا احساس خوشبختي كنيد. در غير اين صورت در نااميدي غرق ميشويد. فكر اصلاح تصوير ذهنيتان باشيد تا به آرامش برسيد.