|
اگر خلاصه بخوام بگم باید بگم خلاصه ما هم دیوونه هستیم البته دور از جان شما.خودم رو گفتم
|
آندره آغاسي:پايان عصر طلايي مرد روياها
ترجمه و گردآوري: آيسان غفارزاده
مشخصات فردي:
نام: آندره آغاسي
لقب: مرد روياها
تاريخ تولد: 29 آوريل سال 1970 ميلادي
قد: 80/1 سانتيمتر
وزن: 75 كيلوگرم
در ماه مي سال 1986 ميلادي بازي حرفهاي را آغاز كرد.
كودكي آندره
آندره كوچكترين فرزند خانواده، در سال 1970 در لاس وگاس متولد شد. وقتي آندره نوزاد بود، پدرش روي گهوارهاش توپ تنيس آويزان ميكرد. وقتي كه 2 سال داشت، بيشترين هديهاي كه از پدرش دريافت كرده بود، راكت تنيس بود. آندره شبهاي بسيار به جاي گرفتن عروسك با بغل زدن راكت به خواب رفت.
آندره در سن 12 سالگي بيحوصله و كمي پرخاشگر بود. او اولين بار با بچههاي مدرسه دچار مشكل شد و چندي بعد به خاطر سختگيريهاي پدرش با او دچار اختلاف شد و در مقابل پدر ايستاد. دليل رفتارهاي ناهنجار آندره دوستان او بودند. اين دوستان كه چند سال از او بزرگتر بودند، كم كم باعث تغيير رفتارهاي آندره شدند و پدر كه به اين موضوع پي برده بود، تصميم گرفت براي فاصله گرفتن آندره از دوستان نابابش او را به مدرسه تنيس بفرستد. اين اردوگاه براي جوانان علاقمند به تنيس تأسيس شده بود و اين شروع مسير تازه آندره در زندگي بود.
روياي پدر
قبل از آنكه به سراغ ادامه زندگي آندره برويم بايد به سراغ پدر او مايك برويم. داستان زندگي آندره با آرزوي پدرش آغاز شد و او كه كوچكترين پسر مايك بود، يك روز به آرزوي پدر جامه حقيقت پوشاند.
مايك آغاسي پدر آندره متولد ارمنستان است. اما اكثر زندگي خود را در ايران گذراند. او يك بوكسور حرفهاي بود و در المپيك 1948 و 1952 به همراه تيم ملي بوكس ايران در المپيك حضور پيدا كرد. مايك نخستين بار تنيس را در حياط كليساي يك مبلغ آمريكايي تماشا كرد و همان موقع به اين بازي علاقمند شد و اصول بازي را از آنها آموخت و بدين ترتيب به طرف تنيس كشيده شد.
در سال 1952 مايك به ايالات متحده سفر كرد، در حالي كه حتي يك سكه هم نداشت. اما وجود او سرشار از آرزوهاي بزرگ بود. او نام خود را از امانوئل به مايكل تغيير داد و در شيكاگو مستقر شد. او 3 بار بين سالهاي 1945 تا 1956 برنده جايزه گلدن كلاور شيكاگو شد. بعد از موفقيتهايي كه مايك در بوكس به دست آورد، تصميم گرفت وارد بازي تنيس شود. روحيه شهامت و مبارزه طلبي مايك باعث شد تا در تنيس چيزهاي زيادي را فرا گيرد.
مايك پس از مدتي با اليزابت (بتي) آشنا و با او ازدواج كرد. بتي و مايك در بين سالهاي 1960 تا 1969 صاحب 2 فرزند شدند. ايتا اولين فرزند خانواده، دختر بود. فرزند دوم آنها پسري به نام فيليپ و پس از او دختري به نام تامارا به دنيا آمد. ايتا بزرگترين فرزند خانواده نسبت به بقيه بچهها علاقه بيشتري به تنيس نشان ميداد، البته فيليپ هم خوب تنيس بازي ميكرد. اما تامارا علاقه چنداني به بازي تنيس نداشت. آنها از شيكاگو به لاس وگاس نقل مكان كردند. در آنجا خانه اي پيدا كردند و يك زمين تنيس در حياط آن ساختند.
مدرسه تنيس
گفتيم كه آندره با تصميم پدرش به مدرسه عالي تنيس فرستاده شد. مدرسه عالي تنيس توسط نايك بالتي بري كه مردي جدي و سختگير بود، اداره ميشد. بازيكنان جوان حتي اجازه نداشتند، تلويزيون تماشا كنند و استفاده از تلفن هم محدود بود. نايك بالتي بري حتي به آنها اجازه نميداد تا رابطه دوستانهاي با يكديگر داشته باشند، زيرا اعتقاد داشت با اين كار حس رقابت در ميان آنها از بين ميرود.
آندره آغاسي ميگويد: من در حال حاضر از آن محيط و طرز برخورد مسئولان مدرسه دلخوري و رنجشي به دل ندارم. اما در گذشته اين احساس در من وجود داشت. من فقط يك زندگي عادي و معمولي ميخواستم، بدون فشار و استرس. من آنجا بسيار تنها بودم، هيچكس نميتواند بفهمند چقدر احساس تنهايي ميكردم.
آغاسي شهرت جهاني دارد. او يكي از 10 بازيكن تنيس است كه 8 عنوان گرند اسلم را به خود اختصاص داده است. او در زندگي شخصي نيز موفق است. آندره با استفي گراف قهرمان زن تنيس در سال 2001 ازدواج كرد و ثمره ازدواج آنها يك پسر و يك دختر است. آندره فرد خيرخواهي است و اوقاتي را به سازماندهي و اداره كنسرت براي مؤسسات خيريه اختصاص داده است تا براي افراد فقير پول جمعآوري كند.
آغاسي در سال 1988، 2 بار به نيمه نهايي مسابقات گرند اسلم رسيد، اما تا 4 سال بعد موفق به بردن چنين جايزهاي نشد. در سال 1990 آغاسي براي اولين بار مسترز را برد و در فينال استفان ادبرگ سوئدي را شكست داد.
اولين گرند اسلم
سال 1992 اولين سال به ياد ماندني و بزرگ شغلي و حرفهاي آندره آغاسي بود. او اولين عنوان گرند اسلم را در ويمبلدون از آن خود كرد و سپس با كمپاني نايك يك قرارداد بزرگ را امضا كرد. اما چون دست او آسيب ديده و به دستش وزنهاي وصل بود، براي بازي آماده نشد. آغاسي در سال 1992 برنده يك جايزه گرند اسلم در ويمبلدون شد و سپس با استخدام گيلبرت به عنوان مربي، يكي از تصميمات صحيح و مؤثر را در زندگي حرفهاي خود گرفت.
در سال 1996 آغاسي با همسر اولش بروك شيلد (هنرپيشه) آشنا شد و در صدر خبرها قرار گرفت. زندگي با شيلد او را به دوران ركود نزديك كرد به طوري كه در جدول ردهبندي برترينهاي تنيس تا رتبه 141 تنزل پيدا كرد و عدهاي دوران حرفهاي او را به عنوان يك قهرمان، تمام شده ميدانستند.
در سال 1999 پس از جدايي از بروك شيلد با گراف، قهرمان سابق تنيس زنان آشنا شد و با او ازدواج كرد كه اين ازدواج همچنان ادامه دارد. زندگي با گراف كه خود قهرمان تنيس بود، او بار ديگر به سطح اول تنيس حرفهاي باز گرداند. آغاسي در سال 1999 با پيروزي در مسابقات آزاد فرانسه به پنجمين مرد در تاريخ تنيس بدل شد كه هر 4 گرند اسلم سال را برده است. او كه در سال 1990 اولين بار در 19 سالگي برنده مسترز ميامي شده بود، بار ديگر در سال 2002 در حاليكه 32 سال داشت، برنده اين جايزه معتبر شد.
در مجموع او به ترتيب در سالهاي 1992، 1994، 1999 (2 بار)، 2000، 2001 و 2003 ميلادي 8 عنوان برتر گرند اسلم را كسب كرد. مدال طلاي المپيك 96، 3 جام ديويس، براي آمريكا و بيش از 30 ميليون دلار جايزه نقدي، از افتخارات آندره آغاسي در طول دوران حرفهاياش است.
آندره آغاسي امسال در مسابقات آزاد آمريكا پس از 20 سال از شروع دوران حرفهاي با باخت در مقابل بنجامين بكر از دور مسابقات حذف شد و همانطور كه از قبل وعده داده بود از دنياي حرفهاي تنيس خداحافظي كرد. آندره آغاسي در بازي در مقابل بنجامين بكر آشكارا از جراحت مزمن كمر كه باعث بازنشستگي پيش از موعد او بود، رنج ميبرد. آغاسي در طول اين مسابقه بسيار تلاش كرد تا حريف خود را مغلوب نمايد، اما عليرغم حمايت تماشاگران آمريكايي، او مغلوب جبر زمانه و آسيب ديدگي كمر خود شد و بازي را به حريف واگذار كرد.
آندره در حاليكه تمام جمعيت حاضر در ورزشگاه آرتوراش برايش كف ميزدند، با چشماني پر از اشك از دنياي حرفهاي خداحافظي كرد. آندره آغاسي در پايان اين ديدار گفت: تابلوي امتيازات نشان ميدهد كه باختهام. اما آنچه را نميتواند نشان دهد، موهبتي است كه نصيبم شده است. طي 20 سال گذشته از وفاداري تماشاگران بهرهمند شدم و كمك تماشاگران چه در ميدان مسابقه و چه در زندگي بسيار به من روحيه داده است. من در تماشاگران من يك منبع الهام يافتهام. آنها با اراده خود مرا به سوي موفقيت هدايت كردند. از همه آنها متشكرم و خاطره آنها را تا آخر عمر همراه خواهم داشت.
فدرر نفر اولي ليست ردهبندي بهترين تنيس بازان دنيا و فاتح امسال مسابقات آزاد آمريكا درباره آغاسي ميگويد: مسابقات امسال آزاد آمريكا تحت تأثير خداحافظي آندره آغاسي قرار داشت و از اين بابت من اصلاً ناراحت نيستم. به نظر من اين حق آغاسي است كه تمام نگاهها را به خود جلب كند. خيلي دوست داشتم مانند سه سال پيش در فينال با او روبهرو شوم و خوشحالتر ميشدم كه او در فينال مرا مغلوب ميكرد. چون خداحافظي با قهرماني بسيار جذابتر و دلنشينتر بود. او بازيكن بزرگي است و روبهرو شدن با او هميشه براي من هراسآور و ترسناك بود. مطمئن هستم اگر آغاسي مصدوم نميشد، ميتوانست قهرمانيهاي بيشتري را در عرصه تنيس به دست آورد. به هر حال جاي او هميشه در مسابقات خالي است. او در زمره اسطورههاي ورزش و تنيس جهان قرار دارد.
رافائل نادال نفر دوم ليست تنيس جهان در مورد آغاسي ميگويد: براي جواناني مانند من آندره آغاسي يك اسطوره به حساب ميآيد. دوران نوجواني و جواني من با آغاسي و بازيهاي تماشايي او سپري شد. هميشه دوست داشتم، روزي مانند او بازيكن بزرگي شوم. آندره در ورزش تنيس غيرقابل چشم پوشي است زيرا كه الگوي بسياري از ورزشكاران اين رشته است و از اين بابت بايد به خود ببالد.
به هر ترتيب مسابقات امسال تنيس آزاد آمريكا پايان عصر طلايي يكي از بزرگان ورزش تنيس بود. مردي كه توانست روياهاي پدرش را محقق كند و با تلاش و كوشش به قله بلند پيروزي و موفقيت در رشته تنيس دست يافت. آندره آغاسي يك نام جاودانه در تالار مشاهير ورزش تنيس است و يك الگوي تمام عيار براي هر ورزشكار نوجوان و جوان كه قصد دارد ورزش تنيس را آغاز كند.
آكنه يا جوش غرور جواني، چه بايد كرد؟
نوشته: ويلموس برستين
ترجمه و بازنويسي: مهشاد مهتدي
يكي از شايعترين بيماريهاي پوستي، آكنه يا جوش غرور جواني است. اين مشكل پوستي در بسياري از جوانان در سنين بلوغ پديد ميآيد و شدت آن در افراد مختلف متفاوت است. فرضيات زيادي در مورد علل و پيدايش و درمان آن وجود دارد. جوشهاي غرور اغلب به صورت دانههاي قرمز، تودههاي سفت زير پوستي در ناحيه گونه، بيني، پيشاني، پشت گردن و قسمت فوقاني پشت سينه ظاهر ميشود. اين جوشها در پايه مو ايجاد ميشوند و ناشي از التهاب و مسدود شدن مجاري غده چربي كنار مو هستند. پزشكان متخصص پوست معتقدند كه پيدايش آكنه تابع يك علت خاص نيست، بلكه چندين عامل در پيدايش و شدت آن نقش دارند: توارث، ميكروبها، مشكلات عصبي و روحي، نوع غذا، نوع پوست، بهداشت صورت، مصرف برخي داروها و بعضي از بيماريها از عوامل مؤثر در پيدايش آكنه هستند.
نوع غذا ميتواند در جوش صورت مؤثر باشد. مصرف مواد قندي مثل ماكاروني، نان، برنج، شيريني و شكلات و مصرف غذاهايي حاوي فندق، پسته، بادام، موز، نارگيل و گردو ميتواند موجب تشديد آكنه شود كه علت آن به احتمال زياد آزاد شدن اسيدهاي چرب خون است.
عدم رعايت بهداشت پوست يكي ديگر از عوامل مؤثر در ايجاد يا تشديد آكنه و جوش غرور است. اصولاً پيدايش جوش غرور به دليل افزاش ترشح چربي و تجمع ميكروب در غده چربي كنار مو است. به همين دليل رعايت مسائل بهداشتي ميتواند باعث بهبود و كاهش جوش غرور شود.
ناراحتيهاي روحي و عصبي تأثير بهسزايي در بروز آكنه دارند. فشارهاي عصبي و كمخوابي باعث ميشود صورت شادابي و طراوت خود را از دست دهد و جريان خون كم شده و سيستم دفاعي پوست ضعيف گردد. در اين شرايط زمينه براي رشد آكنه فراهم ميشود و به سرعت به تعداد جوشها افزوده مي شود.
تحقيقات متخصصان حاكي از اين مطلب است كه مهمترين عامل ايجاد كننده آكنه تغييرات هورموني زمان بلوغ است. در هنگام بلوغ، هورمونهاي جنسي ناگهان افزايش مييابند و مقدار آنها در خون بسيار زياد ميشود. اين هورمونها باعث افزايش ترشح چربي پوست ميشوند و زمينه را براي رشد ميكروب و التهاب غدد چربي صورت و پيدايش جوش فراهم ميآورند. خانمهايي كه دچار آكنه هستند، معمولاً هورمونهاي مردانه زيادتري دارند و در بسياري از آنها رشد موي صورت نيز بيش از معمول است.
مصرف برخي داروها ممكن است موجب تشديد جوشهاي غرور شود. از جمله اين داروها ميتوان به مصرف بيش از حد ويتامين B12، ريفامپين، ايزونياريد و كورتن اشاره كرد. علاوه بر موارد فوق مصرف مكرر و بيش از اندازه پماد بتامتازون، فلوسينولون، تريامسينولون و كرمهاي چرب نيز ميتواند موجب پيدايش يا تشديد آكنه شود.
توصيههاي مهم
در كنار توصيههاي فوقالذكر، داروهايي توسط پزشك متخصص براي شما تجويز ميشوند كه نقش اصلي را در بهبود آكنه بر عهده دارند، حتماً از اين داروها استفاده كنيد.
چند رژيم معتبر جهاني
نوشته: جولي مايلز
ترجمه و بازنويسي: دكتر اردشير ناظمي
آدمها به طور ذاتي هميشه از وضعيتي كه دارند، راضي نيستند. كسي كه چاق است، دوست دارد لاغر باشد و كسي كه لاغر است، تمام سعي خود را ميكند كه چاق شود. البته در دنياي ماشيني و بيتحرك امروزي كه حتي آدمها حاضر نيستند دو قدم پياده راه بروند، مشكل اصلي چاقي است و البته متأسفانه آدمهاي چاق دوست دارند با كوتاهترين راه به هدف خود دست پيدا كنند، قرصهاي لاغري، داروهاي گياهي، رژيمهاي من در آوردي و خلاصه هر راهي كه منجر به لاغر شدن شود. ولي بايد بگوييم كه اين راهش نيست. از نظر علمي رژيمهاي غذايي خاصي وجود دارند كه با توجه به وضعيت هر فرد، از سوي متخصص تغذيه، توصيه ميشوند. تعداد اين رژيمها بسيار زياد است، اما ما چند مورد از معروفترين آنها را براي آشنايي شما مورد بحث قرار ميدهيم.
رژيم كربوهيدرات
اساس اين رژيم مصرف كم مواد داراي كربوهيدرات است. مواد حاوي كربوهيدرات از شكر و قند و مربا گرفته تا سيب زميني و انواع برنج و ماكاروني بايد در حداقل ميزان مصرف شوند يا اصلاً مصرف نشوند.
توصيههاي اين رژيم
با هر وعده غذايي، مواد پروتئيني مصرف كنيد. تقريباً به ازاي هر كيلوگرم از وزن بدنتان، بايد 3 گرم پروتئين مصرف كنيد. يعني اگر شما 80 كيلوگرم هستيد، بايد هر روز 240 گرم پروتئين دريافت كنيد. براي اينكه وزن بدنتان كم شود، بايد مصرف مواد داراي كربوهيدرات را به حداقل برسانيد. يعني بيشتر از صفر تا 30 گرم در روز مواد كربوهيدراتدار مصرف نكنيد. سعي كنيد تا جايي كه ممكن است، از سبزيجات و ميوههاي خام بيشتر استفاده كنيد. از مصرف هر نوع ماده غذايي كربوهيدراتدار سفيد مثل سيب زميني، برنج، نان، آرد، شكر، ذرت بو داده و غيره به طور كلي اجتناب كنيد.
صبحانه فقط ميوه بخوريد و به خصوص از ميوههايي استفاده كنيد كه شيرين نيستند. مثل هندوانه، توت فرنگي، آلو، كيوي، نصف موز هم براي صبحانه شما كافي است.
مصرف خامه و كره مانعي ندارد، ولي بهتر است كه بسيار كم مصرف شوند.
بهتر است از روغنهاي گياهي استفاده كنيد و از روغن جامد و مارگارين پرهيز كنيد.
شام را از وعدههاي غذايي حذف نكنيد، شام را زود بخوريد، اما به مقدار بسيار كم و البته يادتان باشد در هيچ كدام از وعدههاي غذايي خود از كربوهيدرات استفاده نكنيد يا اگر استفاده ميكنيد، ميزان آن بسيار كم باشد. مثلاً در طول روز دو تكه نان به اندازه كف دست كافي است. البته نان سفيد توصيه نميشود و بايد از نان سنگك يا نان تهيه شده از آرد سبوسدار استفاده كنيد. رژيم كم كربوهيدرات براي كاهش وزن بسيار مناسب است. اين رژيم مورد تأييد مجامع علمي معتبر جهان است.
رژيم غذايي اورنيش
رژيم غذايي اورنيش كه آن را دكتر دين اورنيش پيشنهاد كرده، يك رژيم كاملاً شناخته شده در مجامع پزشكي است. زيرا در جلوگيري از انسداد عروق قلبي بسيار خوب عمل ميكند. رژيم اورنيش بسيار ساده و انجام آن هم راحت است. اساس اين رژيم بر مصرف غذاهاي پرفيبر (سبزيجات و ميوهجات) و كمچربي است؛ زيرا نه تنها باعث كاهش وزن ميشود، بلكه سلامت فرد را نيز تضمين ميكنند. رژيم اورنيش ميگويد شما هر وقت گرسنه شديد، تا هر چقدر كه دوست داريد ميتوانيد از مواد غذايي زير استفاده كنيد: حبوبات، ميوهجات، غلات و سبزيجات. اما مواد زير بايد در حد متوسط مصرف شوند: لبنيات غيرچرب (بدون چربي) مثل شير، ماست و پنير بدون چربي و سفيده تخم مرغ. اما از اين مواد نبايد اصلاً استفاده كنيد: هر نوع گوشت چه سفيد، چه قرمز، ماهي، خامه و كره، شكر، قند و محصولات حاوي آن مثل عسل و عصارههاي شيرين، كنسرو و غذاي آماده، روغن جامد و مارگارين، مايونز، تخمه و آجيل.
رژيم اورنيش را به راحتي ميتوانيد به خاطر بسپاريد. اگر اين برنامه را رعايت كنيد، كمتر از 10 درصد كالري شما از راه چربي تأمين ميشود، بدون اينكه نيازي باشد ميزان چربي يا كالري را محاسبه كنيد. به پيشنهاد رژيم اورنيش تعداد وعدههاي غذايي بايد زياد و حجم آن كم باشد. در اين رژيم حداقل روزي نيم ساعت بايد ورزش كنيد.
رژيم آتكينز
اين رژيم را دكتر آتكينز پيشنهاد كرده و طرفداران زيادي دارد. آتكينز اين قول را به مخاطبان خود ميدهد: نه تنها شما وزن كم ميكنيد و گرسنه نميشويد، بلكه در جاده سلامت حركت ميكنيد. حافظه شما تقويت ميشود و از نظر سلامت به حد متعادل ميرسيد.
رژيم دكتر آتكينز توصيه ميكند: در ميزان مصرف غذا سختگيري بيش از حد نداشته باشيد و خود را در مورد حجم غذا زياد مقيد نكنيد، اما در مصرف نوع غذا به شدت محدوديت را رعايت كنيد. شكر، قند، شيرهاي مخلوط (مثل شيركاكائو و ...) برنج سفيد و آرد سفيد اصلاً نبايد مصرف كنيد. آتكينز به شما اجازه ميدهد كه از گوشت، تخم مرغ و پنير استفاده كنيد. با اين رژيم اشتهاي شما به تدريج كم ميشود. در اين رژيم، محور غذاهاي شما بر اساس پروتئين و چربي خالص ميچرخد. ميتوانيد از گوشت قرمز، ماهي، گوشت گوسفند و پنير معمولي استفاده كنيد. ميتوانيد كره، تن ماهي و روغن زيتون را هم نوش جان كنيد. اما كربوهيدرات در دو هفته اول بايد به شدت محدود شود (كمتر از 30 گرم در روز). در اين دو هفته تنها دو فنجان سالاد همراه با دو سوم فنجان غذاي پخته حاوي سبزيجات كافي است. در اين دو هفته به طور ناگهاني كاهش وزن شروع ميشود. لزومي هم ندارد، كالري مصرفي خود را محاسبه كنيد. بعد از دو هفته، مصرف كربوهيدرات به صورت غذاهاي غني از فيبر (مثل هندوانه) آغاز ميشود. اما اصلاً از مواد شيرين مصنوعي (مثل شيرينيجات، برنج سفيد، نان سفيد، سيب زميني، ماكاروني) نبايد استفاده كرد.
در ادامه بايد سبزيجات، ميوهجات و غلات را بعد از دو هفته به رژيم غذايي اضافه كنيد. بعد از رسيدن به وزن دلخواه با افزودن تدريجي و اندك كربوهيدرات وزن در حد متعادل نگه داشته ميشود.
من 10 تا دارم، دلت بسوزه!GF
دوستان عزیز بازم سلام حالتون خوبه؟ خوب خدا رو شکر
دوستان خوبم از این به بعد هر هفته یک مسابقه در وبلاگ برگزار می کنیم و به برندگان یعنی به ۵ نفر از برندگان اشتراک یکساله دوهفته نامه گلباران رو میدیدیم که با توجه به اینکه گلباران دو هفته نامه است می شود سالی ۲۴ مجله که هر دو هفته یکبار درب منزل برندگان می رسد اما برای شرکت در این مسابقه کافی است فقط اظهار نظر کنید مثلا مسابقه این دفعه وبلاگ ماهنامه صبح جوان در مورد روابط دختر و پسر است .بعد از خرفهای من یعنی پایین این حرفها یک مطلب نوشته شده در مورد روابط دختر و پسر شما این مطلب رو بخونید و نظرتون رو بگید مهم نیست نظرتون مخالف یا موافق این مطلب باشه مهم اظهار نظر شماست و بعد ما از میان شما عزیزان ۵ نفر را انتخاب می کنیم و به انها جایزه می دهیم.راستی یادتون نره فقط تا پایان هفته فرصت اظهار نظر دارید تا دیر نشده نظرتون رو بگید
روزگار خوش دوستان عزیز
مدتها بود كه ميخواستم پيرامون روابط دختر و پسر مطلبي بنويسم، اما متأسفانه هر بار به دليلي اين امر محقق نميشد، اما سريال پرمخاطب نرگس بهانه خوبي است تا پيرامون اين مسأله كمي صحبت كنيم. اين مجموعه از معدود سريالهايي بود كه در آن به مسأله روابط دختر و پسر پرداخته شد و در حقيقت خمير مايه داستان بر اساس رابطه نسرين و بهروز شكل گرفته بود و اتفاقات بعدي داستان نيز معلولهايي از انتخاب اين دو شخصيت بودند. به اعتقاد نگارنده اگرچه در سريال آنطوركه بايد و شايد با اين مسأله به شكل دقيق و كارشناسانه برخورد نشد، اما نفس پرداختن به اين موضوع به نوبه خود جاي تأمل و تشكر دارد.
براي پرداختن به روابط دختر و پسر در جامعه امروز، بايد كمي به عقب برگرديم. اگر به دهه شصت و اوايل هفتاد نظري داشته باشيم، مشاهده ميكنيم كه در آن روزها مانند امروز نميتوانستيم دختران و پسران جوان را با يكديگر در خيابان مشاهده كنيم. در آن دوران فضا براي اين گونه روابط باز نبود و دختران و پسران جوان با محدوديتهايي روبهرو بودند. در اواخر دهه هفتاد فضاي جامعه قدري بازتر شد و حكومت نرمش بيشتري در مورد اين روابط نشان داد به گونهاي كه امروزه ديدن دختران و پسران در كنار هم در خيابان يا اماكني نظير سينما يا كافيشاپ موضوعي عادي است. عدهاي وضعيت امروز جامعه را ايدهآل ميدانند و ايجاد فضا براي آزادي روابط دختر و پسر را نشانه مثبتي ميدانند. البته اين ظاهر قضيه است. اما موضوعي كه ميخواهيم به آن بپردازيم، اين است كه آيا صرف دادن آزادي براي حل مشكلات روابط دختر و پسر كافي است يا بايد براي پرداختن به اين مسئله عوامل ديگري را نيز در نظر گرفت.
واقعيت اين است كه به جرأت ميتوان گفت بسياري از روابط دختران و پسران در جامعه امروز ما روابط سالم و مناسبي نيستند. تعداد بيشماري از اين روابط صرفاً براي لذتهاي جنسي است. اگرچه در شروع همه چيز با يك رابطه معمولي و سالم شروع ميشود اما در ادامه به دليل آنچه كه آن را فقدان آگاهي و آموزش ميناميم اين روابط ناخواسته و ناآگاهانه به ورطه جنسي كشيده ميشود. اين گونه روابط از آن جهت خطرناك است كه اولاً پايههاي خانواده را تضعيف ميكند و ميل جوانان را به ازدواج كاهش ميدهد و دوم آنكه باعث به وجود آمدن پديدههايي چون دختران فراري و بروز بيماريهايي نظير ايدز ميشود. برخي ديگر از اين روابط نيز اگرچه به ورطه مسائل جنسي كشيده نميشود اما به دليل عدم آگاهي و درك درست از فلسفه اين گونه روابط، پديد آورنده مشكلاتي نظير آنچه براي نسرين و بهروز در سريال نرگس اتفاق افتاد، ميشود. انتخاب غلط، تصميمگيري از روي احساس و هيجانات دوران جواني باعث ميشود كه بسياري از اين ارتباطات به شكست منتهي گردد. كافي است سري به اينترنت بزنيد و تعداد وبلاگهايي كه بازگو كننده احساسات كساني است كه در عشق شكست خوردهاند را بشماريد. اين تعداد آنقدر زياد است كه شايد در بر گيرنده محتواي هشتاد درصد از وبلاگها باشد. اين شكستهاي عاطفي كه همگي به دليل انتخابهاي غلط به وجود آمده است، انسانهايي را به وجود ميآورد كه همه لحظههايشان در تنهايي و سكوت و واگويه كردن غم و حسرت جدايي خلاصه ميشود. اين انتخابهاي غلط و اين روابط آزادانه و بدون مديريت و آموزش باعث ميشود كه جواناني كه ميبايست فعال و پويا باشند به جواناني تبديل شوند كه اشك ريختن در تنهايي و انزوا طلبي تنها سرمايهشان است.
يكي ديگر از تبعات فضاي آزاد جامعه امروز اين است كه به دليل ديدن همان مناظري كه در ابتدا عرض كرديم، ميل جوانان به داشتن دوست از جنس مخالف بيشتر و بيشتر شود. جوان در جامعه امروزي ميبيند كه دوستش آزادانه به همراه دوست مذكر يا مؤنثش در حال رفت و آمد و به نوعي زندگي كردن است و او به نوعي از اين قافله عقب مانده است. شايد تصور ميكند كه حالا كه داشتن دوست مد است، او چرا كسي را نداشته باشد. به همين دليل همه دغدغه و فكرش ميشود پيدا كردن دوست براي خود، كه اين دغدغه گاه به شكل متلك انداختن در خيابان بروز ميكند و گاهي نيز به صورت ساعتهاي متمادي ايستادن در جلوي مدارس دخترانه ظاهر ميشود. امروزه با پيشرفت تكنولوژي، اينترنت هم به كمك اين افراد آمده است. شايد عدهاي بگويند كه ما موضوع را بزرگ ميكنيم، اما كافي است سري به اتاقهاي روم و چت، سايتهايي نظير ياهو بزنيد تا متوجه عمق فاجعه شويد. در اين سايتها جوانان بسياري را خواهيد ديد كه همگي به دنبال پيدا كردن دوست براي خود هستند، دائم براي يكديگر پيام ميفرستند و پيشنهاد دوستي ميدهند. آري جواناني كه ميتوانند از فكر و ذهن خود در جهت مثبت و سازنده استفاده نمايند همه فكر و دغدغهشان يافتن دوست پسر يا دختر است. حتماً پيش خود ميگوييد كه با اين صحبتها ميخواهيم بگوييم كه چرا بايد اين آزادي وجود داشته باشد و وضعيت گذشته و محدوديتها خيلي بهتر است. نه دوستان عزيز، من نيز مانند شما با ايجاد محدوديت و گرفتن آزاديهاي فردي مخالفم، اما مهمتر از خود آزادي نحوه استفاده از آزادي است. متأسفانه در جامعه امروز جوانان نياموختهاند كه از اين آزادي چگونه استفاده نمايند. البته آنها مقصر نيستند، زيرا نه در خانواده و نه در مدرسه چنين آموزشهايي به آنها داده نميشود. وضعيت جوان امروز ما در مورد مقوله روابط دختر و پسر مانند كسي است كه مدتها او را از پريدن در استخر و شنا كردن برحذر داشتهايم و در مقطعي به او گفتهايم كه حالا ميتواني وارد استخر شوي و حالا آن فرد مشتاقانه به درون استخر پريده است و متأسفانه به دليل بلد نبودن فن شنا در حال غرق شدن است. در واقع ما بدون اينكه به او بياموزيم او را به درون آب فرستادهايم كه خب نتيجه كاملاً مشخص است.
ما نميگوييم كه آزادي از جوانان گرفته شود و براي آنان محدوديتهايي به وجود آيد. همه صحبت ما اين است كه بياييم با مقوله روابط دختر و پسر كارشناسانه برخورد كنيم. واقعيت اين است كه با برخورد حذفي نميتوان با اين پديده برخورد كرد. اين موضوع از آن دست اتفاقاتي كه تعداد بيشماري از جوانان جامعه را درگير خود كرده است. اگر در گذشته نشان دادن دختر و پسري مانند نسرين و بهروز كه به دور از چشم خانواده با يكديگر دوست هستند و با هم ارتباط داشتند در تلويزيون تابو بود، اما امروز آنقدر اين موضوع فراگير شده است كه در رسانه ملي نيز اين قبيل رابطه نشان داده ميشود. حتي نرگس كه قرار است الگو باشد و پيام اخلاقي داستان را منتقل كند نيز تا قبل از ازدواج با احسان در جامعه و محل كار برخورد دارد، اما با اين تفاوت كه رفتارهاي او سنجيده و مديريت شدهتر است. كاراكتر نرگس در سريال نرگس نشان داد كه مسئولان پذيرفتهاند كه در جامعه امروز نميتوان منكر روابط مرد و زن در اجتماع شد و در واقع اين امر اجتناب ناپذير است. اما اين برخورد و تعامل ميتواند به دو گونه باشد. ميتواند مانند بهروز و نسرين باشد كه سرانجامي جز بدبختي و تباهي نداشت و يا ميتواند زمينهساز يك زندگي موفق مانند نرگس شود. اما بايد به جوانان آموخت كه چگونه ميتوان از آزادي و روابط دختر و پسر براي شناختن هر چه بيشتر و بهتر طرف مقابل استفاده كرد تا از طريق آن پايههاي يك زندگي موفق را بنا نمود. بايد به جوانان آموخت كه اگرچه اين روابط آزاد ميتواند زمينهساز رشد فكري و عقلي باشد، اما افراط در آن نبايد منجر به فراموشي ازدواج شود. در حقيقت بايد به جوانان آموخت كه بايد در جامعه تلاش كنند تا روابط سالم و مديريت شدهاي با همنوعان خود كه از جنس مخالف هستند، داشته باشند و از اين روابط در جهت شناختن طرف مقابل استفاده كنند تا در آينده از زندگي موفق و سالمي بهرهمند گردند.
در خاتمه بايد گفت كه بايد بپذيريم كه جامعه امروز ما در حال گذر از يك مرحله حساس است و اين جمعيت جوان ميتواند زمينهساز موفقيت و پيشرفت تمام جامعه باشد. در عين حال در صورت عدم توجه همين قشر تأثيرگذار ميتواند به يك عامل مخرب براي جامعه تبديل شود. امروزه در جامعه در زمينه روابط دختر و پسر خلإهاي فراواني احساس ميشود كه ناهنجاريهاي فراواني را پديد آورده است. بايد واقعيتها را پذيرفت و با آن روبهرو شد تا بتوان درباره آن و تبعات مربوطه تصميمگيري كرد. بايد پذيرفت كه براي عده بسياري از جوانان رابطه با جنس مخالف بخش تفكيك ناپذيري از زندگي روزانهشان است. پس بايد كاري كرد كه ذهن پوياي جوان به جاي درگير شدن با اين مقولات به سراغ تحقيق و پژوهش و پويايي برود ضمن آنكه در عين رعايت مسائل اخلاقي و اسلامي بتواند با جنس مخالف برخورد و ارتباط كنترل شدهاي داشته باشد.
آيندهاي كه با فنجان رقم ميخورد!
تعداد زيادي منتظرند تا نوبت به آنها برسد. هر يك براي حل مشكلي آمدهاند يا قصد دارند از آينده خود با خبر شوند. بالاخره نوبت به دخترجوان رسيد، جلو رفت. دختر جوان هنوز به اين چيزها اعتقاد پيدا نكرده بود. اما مادر او را راهنمايي كرد كه چه بگويد و چگونه رفتار كند. اما او هنوز ترديد داشت. زن فالگير از چشمان پر از ترديد او پي به اين موضوع برده بود، به او گفت: فنجان قهوه را سر بكش، سپس نيت كن و فنجان را وارونه بگذار. دخترك تمام اين كارها را انجام داد. زن فالگير چشمانش را بست و با حركاتي تعجبآور شروع كرد به گفتن كلمات نامفهوم. پس از مدتي چشمانش را گشود و به دختر گفت: به زودي شخصي با نام محمد كه دانشجوي پزشكي است به خواستگاريات خواهد آمد و آينده روشني خواهد داشت. با شنيدن اين حرفها، ديگر در نگاه دخترك اثري از شك نبود، چرا كه پي برد كه همه اينها دروغي بيش نيست، آخر او يك ماه بود كه نامزد كرده بود.
اين گونه سخنان را، تمام كساني كه به فالگيري و طالعبيني اعتقاد دارند، بارها با اشكال مختلف از زبان كساني كه مدعي خبر داشتن از آينده هستند، شنيدهاند و با اين حال، همين افراد نه تنها باعث ميشوند بازار طالعبيني و آيندهنگري داغ بماند و طالعبينها درآمدي سرشار از طريق فريب دادن ديگران و دادن نويد آينده بهتر داشته باشد، بلكه ديگران را نيز تشويق ميكنند تا به سراغ فالگيرها و طالعبينها بروند.
همه ما در زندگي لحظههايي را تجربه كردهايم كه در دشوارترين شرايط قرار داشتهايم. در اين مواقع در مواجهه با انبوه مشكلات به دنبال راهي هستيم تا از اين مسائل رهايي يابيم. در اين گونه مواقع برخي افراد به سراغ فال و فالگيري ميروند، تا بلكه از طريق آنها به درد و رنج خود فائق آيند و راه نجاتي پيدا كنند. انسانهاي خوشبين معتقدند كه فالگيرها موجودات استثنايي هستند و در پاسخ به اين سؤال كه پشت پرده طالعبيني و طالعبينها چيست؟ ميگويند كه آنان به پشتوانه علمي كه از آن برخوردارند، ميتوانند آدمهاي ديگر را نسبت به آيندهشان هشيار سازند و در مقابل بدبينها مدعيان فالگيري را موجوداتي شياد ميدانند كه با سوء استفاده از سادگي مراجعان خود، سعي در اغفال آنان براي تأمين نيات خود دارند.
روانشناسان معتقدند كه فالگيرها عليرغم اينكه هيچ مطالعهاي در زمينه روانشناسي ندارند، اما بر اثر تمرين و ممارست به روانشناساني خبره تبديل شدهاند و همين موضوع راز موفقيت آنها است. فالگيرها بعد از چند دقيقه حرف زدن با كسي كه به آنها مراجعه كرده، درك ميكنند كه بايد چه بگويند تا به دل مراجعه كننده خوش آيد و بابت شنيدن آن حاضر به پرداخت پول شود. نكته ديگر كه باعث موفقيت جماعت فالگير ميشود، اين مطلب است كه روانشناسي ثابت كرده است كه همه افراد، القائات ديگران را خصوصاً اگر در راستاي افكار و انديشههايشان باشد، باور ميكنند و همين نكته باعث ميشود فالگيرها با حرفهاي خود كه در بر گيرنده آرزوها و آمال شما است، شما را به آينده اميدوار كنند و حس خوبي را به شما منتقل ميكنند و شما هم ناخودآگاه به دليل همان نكته رواني كه گفته شد، سخنان آنان را باور كرده و به آنها اعتقاد پيدا ميكنيد.
يكي ديگر از دلايل روي آوردن مردم به خصوص زنان و دختران جوان به فال و طالعبيني، خصوصيت ذاتي بشر و حس كنجكاوي نسبت به آينده است. فالگيري علاوه بر جنبههاي سرگرمي و تفنن، باعث ارضاي حس كنجكاوي نسبت به آينده ميشود. انسان در درون خود به دليل ناشناخته بودن آينده هميشه اين تمايل را با خود همراه دارد كه ميخواهد بداند در آينده چه اتفاقي رخ خواهد داد و اين سؤالي است كه جواب آن را فالگيرها به مردم ميدهند.
اگر نگاهي ولو سطحي، به محتوا و قالب اصلي اظهارات فالگيران و حتي پيامهاي مندرج در فالهاي به اصطلاح سرنوشت نشريات يا كتابهاي علمي، طالعبينيهاي چيني، هندي، خورشيدي، ژاپني و ... بيندازيد، به خوبي متوجه ميشويد تمام پيامها داراي بار مثبت و توأم با نوعي خوشبيني و ايجاد اعتماد به نفس در مخاطب است. البته اين امر، تا زماني كه در ايجاد اميد و ناشي از نگاه انداختن به صفحات فال نشريات باشد، به سادگي ميتوان از كنارش گذشت و آن را كاري تفنني در حد بقيه تفريحات تلقي كرد. اما مشكل اصلي اينجاست كه اين پديدهها، هميشه مسألهاي آرام و كم آزار نيست و گاه، ديده و شنيده ميشود كه اعتقاد افراطي بعضي افراد به اظهارات فالگيرها، باعث ايجاد مشكلاتي در زندگي خود و يا ديگران شده است.
جالب است بدانيد كه يك كارشناس مسائل اجتماعي كه البته ايران هم نيست در جواب به اين پرسش كه چرا زنان و دختران كشش و تمايل بيشتري به فال دارند؟ گفته است:
در جوامعي كه زنان زمام سرنوشت خود را در دست ندارند و مردان براي زندگي آنان تصميم ميگيرند، به دليل انفعال و براي اينكه بتوانند مردانشان را مطيع اراده خود سازند و همچنين براي فرار از بنبستهايي كه در آن اسيرند، از فال استقبال ميكنند. اين كارشناس مسائل اجتماعي ميگويد كه استقبال از پيشگويي فالگيران از سوي زنان و دختران، بهانهاي براي رسيدن به آرامش روحي، تسلي و اميدواري است.
موضوعي كه باعث ميشود كه موضوع فال و طالعبيني اهميت پيدا كند، اين مطلب است كه اين افراد سودجو حتي وارد حريم دين و مذهب شدهاند و با استفاده از باورهاي مذهبي مردم از اعتقادات آنان سوء استفاده مينمايند. اين افراد مدعي هستند كه به جايگاهي رسيدهاند كه ميتوانند از آينده و سرنوشت انسانها خبر دهند و در عين حال با قدرت خود ميتوانند مشكلات افراد را حل نمايند. اما سؤالي كه پيش ميآيد اين است كه اگر اين افراد داراي چنين قدرت معنوي هستند و به چنين جايگاهي رسيدهاند، پس چرا به دنبال ماديات هستند. كسي كه به چنين مرتبهاي دست يافته كه مدعي است خداوند دعاي او را مستجاب ميكند، پس بايد مال و ثروت برايش بيارزش باشد و از قدرت خدايي خود در راه خدمت به خلق و بدون هيچ چشم داشتي استفاده نمايد. اما واقعيت اين است كه اين افراد از دين و اعتقاد مردم كيسهاي دوختهاند كه با آن جيب خود را پر نمايند. اين مسأله زماني خطرناكتر ميشود كه رواج اين قبيل افكار و تفكرات باعث لوس شدن اصل دين ميشود و كم كم و به مرور زمان دين و مذهب از مسير اصلي خود منحرف گشته و عقايدي در آن راه مييابد كه چيزي جز خرافه نيست.
جامعه شناسان معتقدند كه ضعف در آموزش و پرورش و فقر فرهنگي از جمله عوامل نفوذ عقايد خرافي در ميان افراد است. در جامعهاي كه فقر فرهنگي و ضعف در آموزش و پرورش بيداد ميكند، بالطبع افكار خرافهپرستي افزايش مييابد. به همين دليل است كه خرافهپرستي در طبقات پايين جامعه كه از فقر فرهنگي و اقتصادي رنج ميبرند، بيشتر است. ما براي آنكه اين گونه عقايد را كاهش دهيم، بايد سطح آموزش و پرورش را در مبناي علمي بالا ببريم تا اقشار مختلف جامعه به سمت علم و دانش هدايت شوند.
البته همانطور كه به اين مطلب اشاره كرديم كه رواج خرافهپرستي در ميان طبقات پايين جامعه بيشتر است، بايد به اين مطلب هم اشاره كنيم كه معمولاً طبقه مرفه و تحصيلكرده جامعه تمايل به پديده فال دارند. روانشناسان معتقدند كه افرادي كه از فال استقبال ميكنند، غالباً موجوداتي بيدرد هستند كه در ظاهر دردي متعارف ندارند. ولي از لحاظ روحي نيازمند كمك، راهنمايي و خدمت هستند. خدمت و سرويسي كه نتوانستهاند از ساير منابع موجود چون سيستمهاي مشاوره و راهنمايي دريافت دارند. در نتيجه به سوي يافتن تكيهگاهي كاذب متمايل شدهاند. در يك تحقيق كه در ميان دانشجويان علاقمند به طالعبيني و پيشگويي انجام شده، مشخص گرديده اكثر اين افراد عليرغم اينكه اعتقاد چندان زيادي به اين قضايا ندارند، دليل گرايش خود را به فال نياز به آرامش، حتي آرامش كاذب ميدانند و معتقدند آرامش و اعتماد به نفس ناشي از شنيدن سخنان فالگيرها، لااقل از آرامبخشهايي چون ديازپام، اگزاپام و ... بهتر است. به اعتقاد بعضي از ديگر علاقمندان فال، بعضي مسائل زندگي كه حل آنها زمان ميبرد و تحمل زمان براي حل آن بسيار سخت است، باعث گرايش بعضي افراد به فال ميشود و با اين كار ميكوشند تا به گونهاي خود را سرگرم سازند تا زمان بگذرد و در خلال گذشت آن، اميدواري خود را از دست ندهند.
البته بايد به اين نكته اشاره كرد كه تمايل به فال و طالعبيني پديدهاي نيست كه مختص به كشور و جامعه ما باشد و حتي در كشورهاي پيشرفته و توسعه يافته نيز گرايش به اين مسائل وجود دارد. اما واقعيت اين است كه گرايش به فال و طالعبيني و همچنين رواج خرافهپرستي در جامعه امروز ما در حال گسترش است و اين تمايل هر روز بيشتر و بيشتر ميشود كه اين باعث ميشود پرداختن به اين موضوع اهميت پيدا كند. حال شايد اين سؤال براي شما پيش آيد كه با توجه به همه صحبتهايي كه شد براي حل اين مشكل چه بايد كرد؟ مهمترين نكته در مورد مقابله با اين قبيل تفكرات اين است كه براي مقابله با افكار خرافي نبايد از اعمال فشار و اجبار به افراد استفاده كرد. بايد كوشيد تا با ارتقاء فرهنگ عمومي به سمت واقعگرايي وارد عمل شد. بايد به مردم اين واقعيت را فهماند كه سرنوشت هر فرد بستگي به خود دارد و او است كه ميتواند با برنامهريزي هدفمند به مبارزه با مشكلات رفته و آينده خود را ترسيم كند. در باب خرافهپرستي نيز بايد به مردم اين نكته را آگاهي داد كه در مفاهيم ديني و احاديث نيز بارها به اين نكته تأكيد شده كه براي دعا شرايطي وجود دارد و براي مستجاب شدن آن نيز شرايط ديگري است. در جاهاي مختلف تأكيد شده است كه دعا كردن بخشي از تلاش براي بهبود زندگي است و بخش ديگر تلاش فرد است. در واقع دعا موتور محرك و انگيزشي ما براي فعاليتهاي روزمره و زندگي است و اينكه بدانيم خدايي وجود دارد كه با قدرت لايزال خود حافظ و نگهبان ما است.
صحبت پيرامون فال، طالعبيني و خرافهپرستي بسيار طولاني است و ميشود ساعتها و روزها پيرامون آن صحبت كرد. در پايان فقط بايد به اين نكته اشاره كرد كه اراده انسان سازنده زندگي و آينده اوست و اين خود انسان است كه بايد بكوشد تا آينده خود را آنطور كه ميخواهد رقم زند. اساساً وجود نيرويي به نام اراده در انسان به همين خاطر است، تا فكر كند و با افكار خود تصميمگيري نمايد كه چطور زندگي كند و چه كاري انجام دهد. آري فال و طالعبيني اگر براي تفريح و تفنن باشد، شايد چندان خطرناك نباشد، اما بنا كردن اساس زندگي بر اساس سخنان كذب كساني كه مدعي هستند، از آينده با خبرند، اشتباهي بزرگ است كه به تجربه ثابت شده نتيجه آن چيزي جز شكست و از بين بردن زندگي و همان آينده نيست.
بسياري از مردم دنيا جمعه را روز خوبي براي مسافرت نميدانند. از نظرآنها نبايد در اين روز سفر، ازدواج و يا سرمايهگذاري كرد! فقط و فقط با اين منطق سرشار از بيمنطقي كه جمعه بد يُمن است. گر كمي از عقل خود استفاده كنيد، خواهيد فهميد كه مسافرت در دريا در روز جمعه هيچ تأثيري بر روي باد، امواج يا جزر و مد ندارد، درست مانند ساير روزها. عدهاي ديگر معتقدند كه غذا خوردن 13 نفر در كنار هم بسيار خطرناك است. چرا كه سيزده عدد نحسي است. اين افراد بيست و شش را دو برابر مشكل آفرين و به همين ترتيب اعداد مضرب 13 را خطرناك ميدانند. اين اعتقاد آنقدر در ميان بعضي افراد عميق است كه آنها معتقدند كه در پايان سال يك نفر از هر 13 نفري كه در كنار هم غذا خوردهاند، خواهد مرد. بله، اينچنين است باور نادرست و بيمنطق كه ريشه در جهل و ناآگاهي انسان دارد. آشنايي مختصر با چند نوع ديگر غيبگويي و فالگيري به عنوان آشنايي با آنچه وجود دارد (اگرچه مورد تأييد نيست).
1. Tasseography: عبارت است از غيبگويي از روي اشكال ساخته شده با تفالههاي چاي. اين نوع طالعبيني بيشتر در بين مردم خاور ميانه رواج دارد. در اين نوع غيبگويي پس از ريخته شدن يك فنجان چاي، چاي را مينوشند و يا دور ميريزند. بعد به خوبي فنجان را تكان ميدهند و قطرات انتهاي فنجان را به داخل نعلبكي ميريزند. سپس شخص تفسير كننده با استفاده از اشكال ايجاد شده در ته فنجان اسراري را براي فرد منتظر، فاش ميكند.
2. Pyromancy: كه از دو بخش Pyro به معناي آتش و Mancy به معناي غيبگويي ساخته شده است. به دليل اهميت آتش در زندگي انسان از نخستين روزهاي زندگي بشري، به نظر ميرسد اين نوع فالگيري از نخستين انواع آن باشد. شواهدي در دست است كه در يونان باستان دختران در معابد آتن اين كار را انجام ميدادند، در ضمن پيروان معتقد به خداي آتش يونان نيز از اين غيبگويي استفاده ميكردهاند.
در انواع مختلف اين پيشگويي به شيوههاي متفاوت شكل شعلههاي آتش توليد شده از شمع يا هر منبع ديگر را تغيير ميدهند و شكل آن را تفسير ميكنند. در نوعي از آن با ريختن نمك بر روي شعله اشكالي ايجاد ميشود كه آن را تفسير ميكنند و با اينكه گياهي را بر روي شعله ميسوزانند و از اين طريق شكل ايجاد شده را مظهر بيان آنچه پيش خواهد آمد، ميدانند.
3. Cromniomancy: از فوايد پياز هزاران بار گفتهاند و شنيدهايم. اما اين يكي خيلي جديد است! فالگيري با پياز! شايد به اين علت از پياز استفاده ميشود كه از قديم الايام بشر به فوايد آن به عنوان مادهاي غذايي و گياهي با خواص دارويي پي برده است.
از نظر تاريخي فال پياز اغلب در اروپا، آفريقا و شمال آسيا انجام ميشده است. شواهد زيادي نشان ميدهد كه در آن دوران براي اين گياه به نوعي حرمت در نظر گرفته قائل بودند. مصريان باستان جو دو سر را مقدس ميشمردند و آن را با دست چپ در حاليكه بر روي پيازي گذاشته شده بود، نگه ميداشتند.
نحوه پيشگويي با پياز به اين طريق است كه نام شخصي كه قرار است فال او گرفته شود را بر روي پياز مينويسند و سپس پياز مورد نظر را براي جوانه زدن در جاي مناسب ميگذارند. هر چه مدت زمان جوانه زدن سريعتر و جوانه بهتر رشد كند، نشان ميدهد آن شخص موفقتر و سلامتتر خواهد بود.
همچنين برخي انتخابها را با اين گياه انجام ميدهند. به عنوان مثال دختري كه در آستانه ازدواج است، بر روي پياز نام خواستگاران خود را مينويسد، هر پياز متعلق به يك نفر. بعد تمام پيازها را در شرايط مناسب قرار ميدهد تا جوانه بزنند. هر كدام كه بهتر جوانه زد را انتخاب ميكند و نام شخص مورد نظر را بر روي آن جستجو ميكند. صاحب آن نام بهترين همسر در ميان سايرين است. (خدا يك عقلي به آدم بدهد، بد نيست!)
اما از اين روش در برخي از قسمتهاي جنوبي آلمان به گونهاي ديگر استفاده ميشود. در آنجا بر روي يك تخته چوبي 12 حلقه بزرگ پياز را در كنار هم قرار ميدهند و بر روي هر كدام يك بلور كوچك از نمك ميگذارند (هر حلقه پياز معادل يك ماه سال است) پس از آن تخته حاوي پياز را در اطاقي با هواي معتدل قرار ميدهند و صبح روز بعد ميزان آبي را كه هر حلقه پياز از دست داده است بررسي ميكنند و با اين كار متوجه ميشوند ميزان برف و باران در هر ماه از سال آينده چقدر است؟
4. Cyclomancy: در اين روش با استفاده از اشياي چرخان فالگيري انجام ميشود. چرخ، بطري يا فرفرهاي را بر روي زمين به شكل افقي ميچرخانند و هر طرف را معادل يك راه و هدف در نظر ميگيرند. زمانيكه جسم مورد نظر از چرخش بيفتد به سر آن نگاه ميكنند، به هر طرف كه ايستاده بود، سرنوشت شخص را از آن سمت و سوي تعيين ميكنند!
5. Aeromancy: در اين روش كه نام آن برگرفته از دو بخش Aero به معناي هوا و Mancy به معناي پيشگويي است، از تغييرات آب و هوايي براي بيان وقايع آينده استفاده ميكنند. بشر از زمانهاي بسيار دور به آب و هوا توجه بسياري داشته است. او تغييرات جوي را وسيلهاي براي بيان خشم و رضايت خدايان خود ميدانسته و جلوه رضايت يا نارضايتي آنها را در تغييرات مختلف آسمان و جو زمين جست و جو ميكرده است، خدايي را مسئول رعد و برق و ديگري را عامل صاعقه. پس جاي تعجب نيست اگر اين شيوه از قديميترين شيوههاي فالگيري باشد.
از انواع مختلف اين شاخه از طالعبيني، با استفاده از باد، جهت و شدت آن، تغيير حركات ابرها، تفسير رعد و برق و حتي وضعيت ستارههاي دنبالهدار در آسمان، سرنوشت افراد را بازگو ميكردند.
بيماران تالاسمي، قربانيان دعانويس شياد
حتماً تاكنون نام دعانويس را شنيدهايد و يا شايد بارها وسوسه شدهايد كه به آنان مراجعه نمائيد. در اين شماره گزارش بيماراني كه قرباني يك شياد شدند و از ادامه درمان خودداري نمودند را مينويسيم تا شايد درس عبرتي براي همگان باشد.
لحظات پاياني شيفت كاريام بود كه مسئول اتاق خون از من درخواست نمود تا به همراه او به ملاقات بيماري بروم كه با حال عمومي بد به مركز مراجعه نموده و در بخش بستري شده است. جوياي ماجرا شدم. گوئي چندين بيمار فريب يك دعانويس را خورده و از ادامه درمان خودداري كرده بودند. خيلي نگران شدم، وارد اتاق شدم. دختري با موهاي طلايي و چشمان درشت و چهرهاي معصوم و زيبا و رنگ و روي پريده و نحيف روي تخت دراز كشيده بود. بعد از سلام و احوالپرسي از همراهش خواستم كه ماجرا را توضيح دهد، ولي همراه او كه خاله بيمار بود، اظهار بياطلاعي كرد. از بيمار پرسيدم. او اينطور شروع كرد: من نسيم 17 ساله هستم و سه ماه براي وصل كردن خون به اين بيمارستان ميآمدم. مدتي پيش يك دعانويس قول داد كه ما را شفا دهد و ما هم از ادامه درمان خودداري كرديم، تا اينكه من و خواهرم كه تحت درمان بوديم با حال و وضعيت بد به بيمارستان مراجعه نموديم.
از او خواستم تمام ماجرا را برايمان بنويسد، قبول كرد. بعد از 30 دقيقه به ديدنش رفتم ولي بهانه آورد. انگار همراه او اجازه اين كار را نداده بود. تا اينكه بعد از ساعتي مادر و پدر و همراهانش براي ملاقات نسيم آمدند و من از مادر او درخواست نمودم كه ماجرا را برايم شرح دهد، ولي پدر نسيم عنوان كرد كه مادرش ناراحتي قلبي دارد و نميتواند با شما صحبت كند. من از او خواهش كردم، او قبول كرد شايد از چيزي ميترسيدند كه حاضر به دادن اطلاعات نبودند.
2 دخترم يكي 17 ساله و يكي 15 ساله، هر دو تالاسمي هستند. مدتي پيش توسط يك آشنا با مرد دعانويسي آشنا شديم و با گرفتن مبلغ هنگفتي پول به ما قول داد كه فرزندانمان شفا خواهند يافت و تهديد كرد كه نبايد درمان را ادامه دهيد و فرزند شما با دعا و قرآن شفا خواهد يافت. حدود 11 ماه از ادامه درمان خودداري كرديم تا اينكه يك روز متوجه اِدم دست و پا و شكم و حال عمومي بد فرزندانمان شديم، بلافاصله به بيمارستان آمديم. بعد از آزمايش مشخص شد هموگلوبين دخترم كه بد حالتر بود 3 و آن يكي 6 بود كه با وصل كردن كيسههاي متعدد خون كمي بهتر شده و از مرگ نجات پيدا كردند.
ديگر چيزي نگفت. فقط گفت: ما خام شديم، يكدفعه اين اتفاق افتاد. از آنها خداحافظي كردم و به طرف اتاق خون حركت كردم و از مسئول اتاق خون ماجرا را پيگيري نمودم.
ايشان اينطور عنوان نمودند: حدود دو ماه از چند بيمارم كه مدام مراجعه ميكردند، خبري نشد. نگران شدم. با آنها تماس گرفتم، آنها راضي به حرف زدن نشدند. از يكي از آنها پرسيدم نگران شدم. چيزي شده؟ چرا براي درمان نميآييد؟ حداقل براي چك هموگلوبين مراجعه كنيد كه اگر از 9 كمتر باشد خون وصل كنيم. پدر بيمار عنوان كرد كه نميتوانم الان صحبت كنم. بگذاريد 3 ماه بگذرد ماجرا را توضيح ميدهم. فكر كردم شايد به مركز ديگري مراجعه نمودهاند. صبر كردم 3 ماه گذشت، ولي از تماس آنان خبري نشد. مجدداً با آنها تماس گرفتم، عنوان كرد خبر خوبي داريم. ما بچههايمان را به نزد كسي برديم كه با دعا آنها را شفا ميدهد و آنان در حال بهبودي هستند. از من خواست كه بيماران را تشويق كنم تا آنها هم به نزد او بروند. با پزشك معالج صحبت كردم و جريان را گفتم. همه نگران بوديم تا اينكه پزشك مربوطه از من خواست با آنان تماس بگيرم و از آن دعانويس بخواهم كه به بيمارستان بيايد، ولي او از آمدن خودداري نمود و حتي شماره تماس به ما ندادند. و چند تا از بيماران را داوطلب نموديم تا هر جوري شده شماره تماس آن دعانويس را پيدا كنند، ولي موفق نشدند تا اينكه آقاي فلاني فرزند پسر خود كه 8 سال داشت را جهت مداوا به بيمارستان آورد. بعد از چك هموگلوبين همه نگران شديم. هموگلوبين او 2 بود و براي پزشك اين كه او هنوز زنده است، غيرقابل تصور. سريع اقدامات لازم انجام شد و او نجات پيدا كرد. نسيم و نسرين هم با حال عمومي بسيار بد و با كبد و طحال بزرگ و نارسايي قلبي و كليوي و ادم در شكم و دست و پا مراجعه نمودند. هيچ اميدي به زنده ماندن آنها نبود ولي با درمان فوري و اقدامات مربوطه آنها هم نجات پيدا كردند. ولي يكي از آنها كه 24 سالش بود و تازه عقد كرده بود، جان سپرد. اطلاعات دقيق به ما نميدهند، انگار ترس دارند و تهديد آن دعانويس آنان را به سكوت واداشته است. بعد شماره يكي از بيماراني كه نجات پيدا كرده بود را به من داد و گفت ايشان همكاري بيشتري مينمايند. با آنها صحبت كنيد. شماره را گرفتم و سريع با آن خانواده تماس گرفتم و براي اينكه او حقيقت را بگويد اينطور شروع كردم؛ من همراه بيماري تالاسمي هستم كه شنيدهام فرزند شما توسط فردي دعانويس نجات يافته. اگر برايتان امكان دارد مرا راهنمايي كنيد.
او لبخند تلخي زد و ادامه داد هرگز، هرگز اين كار را نكنيد. ما فريب خورديم و حدود 6 ماه درگير اين ماجرا بوديم. از او پرسيدم بيشتر توضيح دهيد جريان چيست؟
حدود 6- 7 ماه پيش يكي از همسايهها كه دخترش تالاسمي بود از ما خواست نزد شخصي كه خود را سيد معرفي ميكرد برويم و شفاي بچههايمان را از او بگيريم. ما چهار نفر بوديم كه به اتفاق خانواده به يكي از شهرهاي شمال رفتيم و سيد از ما خواست ويلايي كه چاه دارد را اجاره نمائيم. ما دو شب، شبي صد هزار تومان ويلايي اجاره كرديم. او بعد از نوشتن چندين دعا در آب حل نمود و از ما خواست حدود 40 روز با اين آب فرزندانمان را غسل دهيم و در اين مدت با كسي صحبت نكنيم و ما را وادار به خريدن عسل و موز خوب نمود و بر آنها دعا و ورد خواند. از ما خواست كه آنها را به بچهها بخورانيم. روزها و هفتهها ميگذشت و علائمي از بهبودي نبود و روز به روز بچههاي ما ضعيفتر ميشدند. از شوهرم خواستم كه با او تلفني صحبت كند ولي آن مرد شياد عنوان كرد كه مادرش حساس است. ادم در شكم و دست و پا را عنوان كرديم و او گفت سم از بدن آنها دفع ميشود، موردي ندارد، علائم بهبودي ميباشد.
تا اينكه يك روز كه با والدين دختر 24 ساله تماس گرفتم و در حال جست و جو بوديم ناگهان جيغ و شيون بلند شد و ماجرا را جويا شدم. گويي دخترك جان سپرده بود و من ترسيدم. ماجرا را به شوهرم گفتم و سريع فرزندمان را به بيمارستان رسانديم. وقتي پزشك او را ديد و جواب آزمايش را ديد كه هموگلوبين او 2 شده، تعجب كرد كه هنوز زنده است. ولي با كمك خدا تك فرزندم نجات پيدا كرد. بعد از آن از مرد شكايت كرديم. ولي پدر نسيم مبلغ 500 هزار توماني كه دعانويس از هر كدام از ما گرفته بود را به ما برگرداند تا از شكايت صرف نظر كنيم و ما هم به خاطر اينكه بچههاي او خوب شده بودند، از شكايت صرف نظر كرده و رضايت داديم. او غافل از اين بود كه يكي از آن دو نفر هم در حال حاضر بستري بيمارستان شده بود و بهبود نيافته بود. از او پرسيدم آخر جان صدها بيمار ديگر در خطر است. چطور پيگير قضيه نشديد و او فقط رسم همسايگي را عنوان نمود. از او تشكر كرده و خداحافظي نمودم و ماجرا را به مسئولين انتقال دادم. همه نگران شدند و پيگير اين پرونده كه ادامه دارد. بد است وجدان انسان اجازه ميدهد كه با جان بيماران بازي كنيم و با گرفتن مبلغ هنگفت جان آنان را به خطر افكنيم و فريبشان دهيم. خطر در كمين شما است، آگاهانه برخورد نماييد.
شقايق
دنياي توپ گرد
نويسنده: سرژيك آوانسيان
فوتباليستها و عقايد خرافي
در اين شماره مجله گلباران آنقدر صحبت از فال و طالعبيني شد كه بالاخره صفحه دنياي توپ گرد هم گرفتار فال و طالعبيني گرديد. به هر حال تصميم گرفته شده تا در هر شماره در مورد موضوع خاصي صحبت شود و همه مطالب حتيالمقدور در چهارچوب آن موضوع و سوژه باشد. از آنجا كه گردن نويسنده صفحه دنياي توپ گرد از مو باريكتر، است اطاعت امر كردم و من هم در مورد اين موضوع مينويسم.
ابتدا قصد داشتم در مورد عقايد خرافي، فالگيري و فال در فوتبال ايران بنويسم، اما ترسيدم كه مطلبم به سرنوشت شماره قبل دچار شود كه توسط دست اندر كاران مجله شخم زده شد و همه اسامي از درون آنها حذف شد. به هر حال دست اندر كاران مجله حق دارند، زيرا در مملكتي زندگي ميكنيم كه همه مردم حق دارند الا جماعت خبرنگاران. اصلاً اين حرفها را رها كنيد، چون ممكن است از اين حرفها هم برداشت سياسي شود و آن وقت است كه نگارنده بايد به دنبال يك فقره خر بگردد تا باقاليها را بار آن كند. خلاصه مطلب اين است كه براي اينكه به كسي برنخورد به سراغ عقايد خرافي بازيكنان خارجي دنياي توپ گرد رفتيم. اما خودمانيم اگر اين خارجيها نبودند و اگر هم بودند اما آنقدر بد نبودند، آن وقت تكليف ما جماعت نويسنده چه ميشد. چون در آن صورت هيچ سوژهاي براي نوشتن نداشتيم...!
اول راست بعد چپ
در مورد مايكل اوون بايد گفت كه او چند سالي ميشود كه گرفتار بدشانسي است. نمونه آخر اين بدشانسيها، مصدوميت شديد او در جام جهاني بود كه باعث شد تا چند ماهي را در منزل به استراحت بپردازد. مايكل اوون زماني كه در ليورپول حضور داشت به پسر باد معروف بود. اين لقب به دليل سرعت بالا به او اطلاق ميشد. اما اين خصوصيت زماني بروز پيدا ميكرد كه او ابتدا پاي راست خود را در زمين چمن ورزشگاه ميگذاشت و سپس پاي چپ را. اين عادت ديرينه مايكل اوون است و هميشه در هنگام ورود به زمين اين كار را انجام ميدهد. اوون معتقد است، هر چه نيرو در ساقهايش براي دويدن وجود دارد، در نتيجه اين عمل است! (البته به نظر ميرسد اين عادت خرافي ديگر براي او فايدهاي ندارد و او بايد به دنبال يك عادت خرافي تازه بگردد.)
دوپينگ با خالكوبي
بر روي بدن رونالدينهو خالكوبيهايي وجود دارد كه حاوي نوشتههاي عجيب و غريبي است. زماني كه از رونالدينهو پرسيده شد كه اين خالكوبيها به چه معنا است، او پاسخ داد: اين خالكوبيها به زبان چيني نوشته شده و در فرهنگ بودا اين نوشتهها به نوشتههاي قدرت مشهور است. من اين نوشتهها را بر روي بدنم خالكوبي كردهام تا از آن قدرت بگيرم. اين نوشتهها تا به حال براي من خوش شانسي آورده است.
در مورد خالكوبيهاي رونالدينهو هم بايد گفت كه اين نوشتهها احتمالاً فقط در مورد بارسلونا تيم باشگاهي او اثر بخش است، در غير اين صورت رونالدينهو و تيم برزيل در جام جهاني مغلوب فرانسه و حذف نميشدند.
دستبند شانس
لوكا توني مهاجم فيورنتينا و تيم ملي ايتاليا هميشه در دستان خود يك دستبند دارد كه به آن دستبند شانس ميگويد. توني اين دستبند را عاملي ميداند كه به او كمك ميكند تا دروازه حريفان را بگشايد. توني نبود اين دستبند را عامل ناكامي خود در گلزني ميداند، به طوري كه در مقاطعي از فصل گذشته او دستبند خود را گم كرد و تا چند هفته موفق به گشودن دروازه حريفان نشد. توني قاطعانه ميگويد دليل عدم موفقيتش در مقاطعي از فصل گذشته به دليل فقدان اين دستبند بوده كه خوشبختانه توانست آن را دوباره پيدا كند و در پايان فصل گذشته به عنوان آقاي گلي سري A دست يافت.
مدل مو و خوش شانسي
وقتي بازيكنان آرامي چون رونالدينهو دنبال عقايد خرافي باشند، از كارهاي عجيب و غريب ديويد بكهام كه آخر حاشيه و جنجال است، نبايد تعجب كرد. آقاي حاشيه دنياي توپ گرد، هنگام حضور در منچستر آخرين مردي بود كه از رختكن پا به چمن جادويي اولدترافورد ميگذاشت. اين كار تنها يك دليل داشت، بكهام وقت زيادي را درون رختكن صرف درست كردن موهاي بلند خود مينمود! بكهام در كتاب خاطرات خود ادعا كرده كه به توصيه همسرش اين مدل مو را انتخاب كرده بود و همسرش اين مدل مو را عامل موفقيت همسرش ميدانسته است. البته تنها مشكل اين مدل مو اين بود كه براي درست كردن آن، بكهام بايد وقت زيادي را صرف ميكرد.
خوشبختانه بكهام اين عادت خرافي خود را با رفتن از منچستر و پيوستن به رئال مادريد ترك كرد وگرنه طرفداران رئال مادريد و بازيكنان تيم بايد شاهد تأخيرهاي آقاي حاشيه ميشدند.
خوردن شكلات فراوان
آلساندرو نستا از يك جهت در ميان فوتباليستها بسيار معروف است و آن علاقه زيادش به خوردن شكلات است. نستا از هر فرصتي براي خوردن شكلات استفاده ميكند. نستا هميشه قبل از شروع بازي هفت شكلات به شكل نعل اسب ميخورد. نستا معتقد است كه خوردن اين تعداد شكلات كه به شكل نعل اسب است، به او انرژي فراواني ميدهد. نستا هيچ گاه اين عادت خود را ترك نكرده است. اين عادت سبب شده تا يك شركت شكلات سازي ايتاليايي با او قراردادي منعقد كند و شكلاتهايي به شكل نعل اسب كه نام آن شكلات نستا است، توليد كند. البته نستا از اين بابت مبلغ هنگفتي را دريافت ميكند كه همين امر نشان از شانس آور بودن اين شكلاتها است.
خوش خواب، خوش شانس
ميشائيل بالاك ستاره خط مياني آلمان و بازيكن جديد تيم چلسي، عادت خرافي عجيبي دارد. بالاك روز مسابقه يك ساعت ديرتر از خواب بيدار ميشود. بالاك معتقد است يك ساعت ديرتر بلند شدن از خواب در روز مسابقه براي او هميشه خوش يمن بوده است. او آنقدر به اين عادت خود پايبند است كه مسئولان تيم ملي آلمان در جام جهاني، به او اجازه دادند بر اساس عادت خرافي خود و برخلاف ديگران يك ساعت ديرتر از خواب بيدار شود. البته خوزه مورينهو مربي چلسي به او هشدار داده است كه در چلسي بايد مانند بقيه بازيكنان در روز مسابقه بايد در ساعت تعيين شده از خواب بيدار شود. عدهاي هم معتقدند كه بالاك آدم خوش خوابي است و با اين ترفند سعي ميكند يك ساعت بيشتر استراحت كند.
بوسه بر حلقة ازدواج
رائول كاپيتان رئال مادريد و تيم ملي اسپانيا پس از به ثمر رساندن هر گل بر حلقه ازدواجش بوسه ميزند. رائول دليل كار خود را اين گونه بيان ميكند: اصولاً من آدم خرافاتياي نيستم، اما پس از به ثمر رساندن گل اگر بر حلقه ازدواجم بوسه نزنم، قادر نخواهم بود در طول مسابقه يا مسابقه آينده گل بزنم. بوسه بر اين حلقه باعث ميشود باز هم گلزني كنم. ابتدا اين كار را چندان جدي پي گيري نميكردم، اما به من ثابت شد كه اين كار در گلزني من تأثيرگذار است.
يقه را بده بالا
فرانچسكو توتي، پرنس رم و ستاره تيم ملي ايتاليا پايبندي خاصي روي يك عقيده خرافي خود دارد. توتي قبل از حضور در زمين يقه پيراهنش را به سبك اريك كانتونا، ستاره دهه نود منچستر يونايتد، بالا ميآورد. كاپيتان توتي معتقد است اين عمل باعث ميشود او نيروي خاصي بگيرد و تواناييهايش چندين برابر شود. توتي پي از شروع هر بازي در رختكن تيم، يقه خود را با وسواس خاصي مرتب ميكند.
توتي معتقد است ستارگان دنياي فوتبال زندگي پر فراز و نشيبي دارند و او به وسيله بالا دادن يقه خود قبل از هر بازي، تمام مصائب و افكار منفي را از خود دور ميكند و با انگيزه بالا در زمين حضور پيدا ميكند.
در اين شماره قرار است كه حسابي پنبه فالگيرها و رمالها زده شود. اما واقعيت اين است كه خود من هم به اين مسائل علاقمند هستم. البته براي من بيشتر اين موضوع جنبه سرگرمي و تفريح دارد. به هر حال هر چقدر فكر كردم كه چهكار كنم كه مطلبي بنويسم كه به درد پرونده اين شماره كه در مورد فال و فالگيري است بخورد، فكرم به جايي قد نداد. به همين خاطر تصميم گرفتم كه در مورد فال قهوه مطلبي بنويسم و فال قهوه را به شما آموزش دهم. اميدوارم با خودتان نگوييد كه اينها تكليفشان را نميدانند، يك بار ميگويند فال بد است و در جايي ديگر آموزش فال قهوه را ميدهند. آموزش فال قهوه توسط من در امتداد همان نگرش دست اندر كاران مجله است، كه ميخواهند نان جماعت فالگير را آجر كنند. به همين خاطر اگر شما بدانيد كه فال قهوه چگونه است، ديگر مجبور نيستيد كه براي يك فال قهوه ناقابل 10 تا 20 هزار تومان به اين جماعت كلاهبردار بدهيد. از اين طريق ما هم به اين افراد ضربه زدهايم و تعداد مشتريان آنها را كاهش دادهايم. چون حقيقتش را بخواهيد با اين مقالهها و اين صحبتها كسي كه به فال اعتقاد دارد از رفتن به نزد فالگيرها منصرف نميشود، پس بهترين راه اين است كه فالگيري را آموزش دهيم.
قهوه و فنجان
وقتي به طور معمول يك فنجان قهوه را مينوشيم، در ته آن ذرات و خاكههايي بر جاي ميماند كه اسرار فال قهوه از همين دانههاي ريز آغاز ميشود. فالگيري با قهوه نخستين بار با قهوههاي ترك آغاز شد. بنابراين فال قهوه را نميتوان با قهوههاي فوري انجام داد.
طرز تهيه قهوة مناسب فالگيري
از همان مقدار قهوهاي كه هميشه براي نوشيدن استفاده ميكنيد، داخل آب جوش ريخته و پس از جوشاندن بدون جدا كردن ذرات قهوه آن را داخل فنجان بريزيد (از فنجانهاي تيرهرنگ استفاده نكنيد)، با اين كار پس از چند لحظه اكثر ذرات قهوه به ته فنجان ميروند. اگر آنقدر ذره ريخته نشده كه ته فنجان را تيره كند، بهطور دستي يك قاشق از ذرات غليظتر قهوه را اضافه كنيد و سپس آن را به هم بزنيد. با اين كار ذرات به جنبش درميآيند، اما بعد از چند لحظه تهنشين ميشوند.
نوشيدن قهوه
قهوه را ميل كنيد و در تمام اين مدت به چيزهاي خوب فكر كنيد و از تأثير آرام بخش آن لذت ببريد. به ته فنجان كه رسيديد سعي كنيد ذرات زيادي وارد دهانتان نشود. از كنارههاي فنجان هم ميتوانيد براي جداكردن ذرات استفاده كنيد. براي نوشيدن قطرات پاياني قهوه، فنجان را به آرامي بچرخانيد و در حاليكه مشغول نوشيدن هستيد، سعي كنيد حدالامكان هيچ قطرهاي از مايع باقي نماند. پس از نوشيدن تمام قهوه، فنجان را روي نعلبكي برگردانيد و سپس فنجان قهوه را سه مرتبه به سمت راست حركت دهيد و دست خود را روي فنجان گذاشته و آرزو كنيد.
تفسير اشكال ايجاد شده در ته فنجان
يك خط كوچك، ضخيم و افقي: خبر از دريافت كالا يا محمولهاي توسط صاحب فال را ميدهد.
مثلث تو خالي: به اين معنا است كه هديهاي به آدرس شما فرستاده شده و يا اينكه براي تلاشي خاص پول خوبي به شما تعلق ميگيرد.
دايره تو خالي: نويد بخش خوشبختي است. اگر قصد ازدواج با كسي را داريد، انتخاب شما درست است و از نظر كاري جايگاه خوبي پيدا خواهيد كرد.
پاپيون و روبان: اين نشانه شما را به اتفاقات شادي آفرين دعوت ميكند و شايد جشن نامزدي شما در پيش است و اگر متأهل هستيد به مجلس عروسي دعوت ميشويد.
ستاره: به معناي مسافرت و همچنين سرمايهگذاري در كار ميباشد.
خورشيد غروب كرده: اگر ذرات قهوه شكلي شبيه خورشيد غروب كرده را ايجاد كند، بدانيد آرزوهاي مورد نظرتان به طرز غيرمنتظرهاي به واقعيت تبديل ميگردد.
دو خط ضخيم عمودي (به طور موازي): سفر دريايي و يا مسافرت كاري از طريق درياست.
دانههاي متراكم قهوه: دانههاي سياه و متراكم قهوه در قسمتي از فنجان به معناي پول است.
مربع تو خالي: يك ازدواج خوب براي مجردها و روزهاي خوب و پرنشاط در كانون خانواده براي متأهلها است.
شكل حلقه يا تاج گل: تلاش فراوان و به دنبال آن موفقيت بزرگ را نشان ميدهد.
گردنبند: اگر ذرات قهوه شكلي شبيه گردنبند را ايجاد كرد، بايد براي به دست آوردن دل كسي كه بسيار دوستش داريد، بسيار تلاش كنيد و از خود بگذريد.
درخت نخل: تعطيلات خوب و شيرين و همچنين ملاقات با مردم و امكان جديد را بيان ميكند.
چشم: شكل چشم دو معنا دارد، وجود كسي كه به شما حسادت ميكند و يا شخصي كه با علاقه كارهايتان را دنبال ميكند.
پل: نشان ميدهد كه نياز به تصميمگيري مهم و بزرگي داريد.
جاده: شرايطي كه وضعيت زندگيتان را تغيير ميدهد.
گل: نشانه خوشبختي است.
كمان: موفقيت در امور تجاري و به دست آوردن پول فراوان.
توصيه دوستانه: نه اشتباه نكنيد، توصيه دوستانه از اشكال ته فنجان نيست، بلكه ميخواهيم به شما دوستان توصيه كنيم كه دور فال و فالگيري را خط قرمز بكشيد. ولي اگر خيلي هوس كرديد كه اين كار را انجام دهيد، به سراغ فالگيرها نرويد و خودتان در منزل فال قهوه بگيريد تا هم كمي سرگرم شده باشيد و هم پولهايتان در جيبتان حفظ شده باشد و هم با اين كار ضربهاي مهلك به فالگيرهاي شياد و كلاهبردار زده باشيد.
بدون تعارف
بدون تعارف بگويم كه قرار است در اين مطلب قيد هر چه تعارف و تعارف بازي است، زده شود. باور كنيد كه اين تعارف كردن و رو در وايسي با ديگران و يا حتي با خودمان، فقط باعث ميشود كه زندگي براي ما و ديگران سخت و دشوار شود. البته ما هم قبول داريم كه كمي تعارف بد نيست. البته باز هم تأكيد ميكنيم فقط كمي تعارف.
در مطالب بدون تعارف، همه حرفها و درد دلها و ناگفتههاي ما جوانان بدون تعارف بيان ميشود. درمطالب بدون تعارف ما با كسي تعارف نداريم چون به قول جوونها: مجلس بيرياست، پس بيخيال تريپ تعارف بازي. در مطالب بدون تعارف از چيزهايي صحبت ميكنيم كه در اطراف همه ما اتفاق ميافتد و شايد خيلي از ما رويمان نميشود در مورد آن صحبت كنيم. چون كه ميترسيم به كسي بر بخورد و از دست ما ناراحت شود. البته ممكن است بدون تعارف بودن ما در اين مطالب و بيان شفاف مسائل به مذاق خيليها خوش نيايد كه اين هم به اعتقاد ما به دليل اين است كه ما هنوز عادت نكردهايم حرفهايمان را بدون رو در وايسي بزنيم. كه آن هم با وجود اين صفحه كمكم عادي ميشود.
اما روي سخن من با شما جوانان است. شما كه مخاطبين اصلي ما هستيد. دوستان خوبم شما هم با ما بدون هيچگونه تعارفي همراه شويد و بدون تعارف حرفهايتان را بيان كنيد. شك نداشته باشيد كه حرفهايي كه از روي سادگي و از صميم قلب بيان شود، بدون ترديد مورد توجه ديگران قرار ميگيرد و براي ديگران نيز بسيار شنيدني خواهد بود.
بدون تعارف بگويم: خيلي دوستت دارم
واقعاً چه اشكالي دارد كه انسان احساساتش را بدون تكلف و در عين سادگي بيان كند. چرا بسياري از ما هنوز نياموختهايم كه چگونه به ديگران محبت كنيم و چگونه احساساتمان را بروز دهيم. چرا وقتي به كسي علاقمند ميشويم به جاي آنكه خوشحال باشيم كه كسي را در كنارمان داريم كه ميتوانيم او را دوست داشته باشيم، درگير اين فكر ميشويم كه چگونه به او بگوييم كه دوستش داريم.
مگر غير از اين است كه دوست داشتن يك احساس مثبت و سازنده است. مگر غير از اين است كه دوست داشتن نتيجه علاقمندي به يك نفر ديگر است. پس چرا از گفتن اين كلمه هراس داريم. حتماً فكر ميكنيد كه طرف مقابل از شنيدن اين كلمه ناراحت ميشود. شايد به دنبال راهي هستيد كه به گونهاي به او نشان دهيد كه دوستش داريد. اما همه اين راهها بيفايده است. شيريني احساس به اين است كه ساده و بيريا بيان شود. نياز به تعارف و مقدمهچيني نيست. دوستت دارم خود بيانگر همه ناگفتهها است. تنها كافي است كه با دل خود كمي خلوت كنيد و آنگاه با تمام وجود و احساستان به او بگوييد كه دوستش داريد.
بدون تعارف بگويم: ما هنوز فرهنگ شهرنشيني را نميدانيم
صبح از خواب بيدار ميشويد. ميخواهيد به محل كارتان برويد. جلوي منزل كيسه زبالهاي را ميبينيد كه همسايه شما جلوي درب منزل شما گذاشته است. شما كيسه زباله را برميداريد و آن را جلوي درب خانه كس ديگري ميگذاريد. به ايستگاه اتوبوس ميرويد. اتوبوس ميآيد و جمعيت با فشار ميخواهد وارد اتوبوس شود. شما نفر جلويي خود را هل ميدهيد تا وارد اتوبوس شويد و از پشت سر كسي ديگر شما را هل ميدهد. براي قرار گرفتن در اتوبوس پاي چند نفر را لگد ميكنيد و در مقابل پايتان چند بار لگد ميشود. تصميم ميگيريد با تاكسي ادامه مسير دهيد. در تاكسي احساس ميكنيد كه سوار ماشين شخصي خود شدهايد. خود را روي صندلي تاكسي ولو ميكنيد و بيچاره فرد كنار دست شما خود را جمع ميكند. چند لحظه بعد يكي بدتر از خودتان سوار تاكسي ميشود. اين بار شما تحت فشار هستيد. او آنقدر بد نشسته است كه شما جاي اندكي براي نشستن داريد.
بله عزيزان اينها قسمتي از كارهاي روزمره ما است. خيلي از ما هنوز ياد نگرفتهايم كه چگونه در يك جامعه شهري زندگي كنيم. چگونه به حقوق ديگران احترام بگذاريم. رفتار ديگران را زير سؤال ميبريم، فارغ از اينكه خود ما نيز همان كارها را به شكلي ديگر تكرار ميكنيم. بدون تعارف بگويم خيلي از ما هنوز فرهنگ زندگي اجتماعي را نداريم. چون نياموختهايم به حقوق ديگران احترام بگذاريم.
بدون تعارف بگويم: ما گاهي اوقات، خيلي پرتوقع هستيم
خودم را ميگويم تا به كسي برنخورد. به عنوان يك جوان از همه عالم و آدم توقع دارم كه همه در خدمت من باشند. اگر پدر و مادر كمي در برآورده كردن خواستههاي من كوتاهي كنند، آن زمان است كه آنها را پدر و مادر خوبي نميدانيم. اگر دوستم كمي نسبت به من بيتفاوت باشد، او را ديگر دوست خوبي نميدانم. خلاصه از همه انتظار دارم كه در جهت اهداف و خواستههاي من حركت كنند اما فراموش ميكنم كه راستي خودم براي ديگران چه كردهام. من چه گلي به سر عالم زدهام كه از ديگران اين همه توقع دارم. بله بدون تعارف بگويم ما گاهي اوقات خيلي پرتوقع هستيم.
بدون تعارف بگويم: جواني خودتان را فراموش كردهايد
باز هم مخاطب من شما پدر و مادرها هستيد. اين بار ميخواهم بگويم راستي پدر و مادر عزيز شما كه اين همه به ما گير ميدهيد، آيا جواني خودتان را فراموش كردهايد. آيا فراموش كردهايد كه شما نيز روزي جوان بوديد. آيا فراموش كردهايد كه در جواني شما نيز علايق و ايدههايي شبيه به ما داشتيد. آيا شما هم از روز اول مثل امروزتان با اين تفكر و اين نوع روش زندگي بوديد. آيا مگر به جز اين نيست كه گذشت زمان و تجربيات ساليان دراز زندگي شما را به اين مرحله از زندگي رسانده است. پس خواهش ميكنم اگر بعضي اوقات احساس كرديد ما جوانان برايتان خيلي غير قابل تحمل شدهايم، خاطرات روزگار جواني خويش را در ذهنتان مرور كنيد تا شايد از اين طريق رفتارهاي ما برايتان كمي قابل تحملتر شود.
بدون تعارف بگويم: ملاك ظاهر آدمها، بدترين ملاك براي شناخت آدمها است
بله درست است. ما عادت كردهايم كه از روي ظاهر افراد در مورد آنها نتيجهگيري كنيم. اگرچه كه ظاهر هر فردي ميتواند بخشي از وجود و هويت او را نشان دهد. اما ظاهر افراد تنها عامل براي شناختن آنها نيست. ما عادت كردهايم كه آدمها را بر اساس ظاهر دستهبندي كنيم. اگر كسي ظاهر مذهبي داشت احساس كنيم كه او آدم بسيار معتقدي است و اگر كسي در ظاهر برخي مسائل را رعايت نكرد بگوييم كه او كسي است كه اصلاً نميداند خدا كيست. اگر چند نمونه افراد مذهبي بد را ديدهايم در مورد همه آنها اين نتيجهگيري را ميكنيم كه همه آنها بد هستند و در نقطه مقابل اگر انسان معتقدي باشيم و چند نمونه از افرادي را ديده باشيم كه برخي مسائل را رعايت نميكنند و بد هستند در مورد همه آدمهايي كه ظاهر اين چنيني دارند اين گونه نتيجهگيري ميكنيم كه بدون شك همه آنها بد هستند.
بدون تعارف بگويم ملاك شدن خوب يا بد بودن ظاهر آدمها، براي خوب يا بد بودن باعث ميشود كه لباس وسيلهاي شود كه هر كس براي ظاهرسازي به داخل آن رود و هر روز به رنگي درآيد. بياييد هر كس را بر اساس درونيات و افكارش بشناسيم نه ظاهرش.
پيتزا
ترجمه: اميرحسين خليلزاده
برگرفته از سايتهاي http://en.wikipedia.org ، http://del.icio.us
پيتزا، نان گرد صافي است كه در فر پخته ميشود و معمولاً روي اين نان گرد را با سس گوجه فرنگي و پنير ميپوشانند. به علاوه ديگر مواد دلخواه را هم روي نان اضافه ميكنند. پنيري كه استفاده ميشود معمولاً پنير موزارلا و يا پنير پيتزاست. البته غير از آن مواد مختلف ديگري نيز براي تهيه اين غذا به كار ميرود؛ مثل گوشت يا انواع سوسيس و البته ميوه و سبزيجات از جمله آناناس، زيتون، پياز، ذرت، قارچ، فلفل دلمهاي و ... .
از كره، ادويهجات مختلف مثل كاري، پودر سير و يا كنجد نيز براي طعم دادن به آن استفاده ميكنند. از آنجا كه تهيه پيتزا سريع صورت ميگيرد، متخصصين تغذيه آن را جزء غذاهاي آماده يا همان فست فودها قرار ميدهند. پيتزا ميتواند هم سرد و هم داغ ميل شود. همچنين در وعدههاي اصلي مثل ناهار يا شام و نيز مابين آنها.
واژه پيتزا، واژهاي ايتاليايي و به معناي «خوراك مخلوط» ميباشد. خمير پيتزا معمولاً از آرد، خمير مايه و يا مخمر آبجو و آب تشكيل يافته است. مواد تشكيل دهنده خمير را با دست خوب ورز ميدهند، پس از ور آمدن آن را درون ظرف گردي پهن ميكنند و بعد از قرار دادن مواد نامبرده رويش درون فر گذاشته و با حرارت 400 تا 450 درجه سانتيگراد به مدت تقريباً 20 دقيقه ميپزند. نان پيتزا ميبايست كاملاً ترد و خوش عطر باشد.
مواد درون پيتزا
پيتزا غذايي بينالمللي است؛ چون از مواد غذايي گوناگون براي تهيه آن ميتوان استفاده نمود. بنابراين اصول تهيه پيتزا در همه نقاط جهان يكسان است؛ و تفاوتها فقط مربوط به مواد تشكيل دهنده آن ميشود كه بنابر نواحي و آب و هواهاي گوناگون با يكديگر فرق ميكند؛ از ماهي كولي، تخم مرغ، آناناس و بادمجان گرفته تا مرغ، ماهي، صدف و انواع گوشتها به اضافه ادويهجات مختلف.
پيتزاي سفيد پيتزايي است كه در تهيه آن از سس گوجه فرنگي استفاده نميشود؛ بلكه فرآوردههاي لبني همچون خامه ترش جايگزين آن ميگردد. پيتزاي سبزيجات نيز پيتزايي است كه با استفاده از انواع سبزيجات و مخصوص گياهخواران تهيه ميشود. نان پيتزا ميتواند نازك (به سبك ايتاليايي) و يا كلفت باشد. نوعي پيتزا نيز وجود دارد كه در آن خمير را تا ديواره ظرف بالا ميآورند و پس از ريختن مواد داخل پيتزا، خمير را روي مواد برميگردانند. برخي انواع پيتزا دولايه نازك نان دارند كه مواد روي هر لايه ريخته شده و در آخر هم روي پيتزا، سس مخصوص آن را ميريزند.
تاريخچة پيتزا
در ابتدا پيتزا در ايتاليا از تركيبي از پنير و نان خميري و سس گوجه فرنگي و روغن پخته ميشد. باور بر اين است كه كلمه پيتزا از واژه قديمي ايتاليايي Pizzicare به معني قاپيدن يا شهامت اخذ شده باشد.
بر اساس عقايدي ديگر پيتزا توسط اهالي فنيقيه يا روم اختراع شده است. گفته ميشود آنهايي كه اولين بار رمز مخلوط كردن آرد با آب و پختن و گرم كردن آن بر روي سنگهاي داغ را كشف كردهاند، اولين بانيان پخت پيتزا در جهان بودهاند. پيتزا بخش اصلي رژيم غذايي ايتاليائيان عصر حجر بوده است. نخستين مدل پيتزا غذايي بود كه براي تهيهاش تكهاي خمير را بر روي سنگ آتشي ميپختند، به آن ادويه ميزدند و سپس مخلفات را به آن اضافه مينمودند. ايده استفاده از نان به جاي بشقاب اولين بار توسط يونانيان ابداع شد. يونانياني كه اغلب از خانوادههاي كم بضاعت بودند.
600 سال قبل از ميلاد
سربازان داريوش كبير در اوج امپراطوري ايرانيان هنگام جنگهاي طولاني از نوعي نان پخته شده گرد همراه با پنير و خرما تغذيه ميكردند.
300 سال قبل از ميلاد
ماركوس كاتو، نويسنده نخستين كتاب تاريخ روم، به نانهاي خميري و گردي پوشيده شده از روغن زيتون و سبزيجات اشاره كرده كه روي سنگهاي آتشين پخته ميشدند.
100 سال قبل از ميلاد
ويرژيل در كتاب آنئيد هنگام بازگويي افسانهاي رومي مينويسد: «در زير سايه درخت، قهرمان صندلي چوبي را با كلوخ پوشانيد، همراه با نانهاي قالبوار و با سرآشپزانش از ميوههاي جنگل تناول كرد. آنها لذت بردند و در كمال رضايت گرسنگان را نيز به طعام فرا خواندند. آنها نيز همه چيز را بلعيدند و چيزي جز بوي غذا و قالبهاي آرد باقي نگذاشتند... گفتند نگاه كنيد، ما از نانهاي بشقابوار تناول ميكنيم...»
قرن اول ميلادي
نويسندهاي به نام آپيشيوز در كتاب خود به معرفي كامل غذاهاي سنتي روميان باستان پرداخته است. به علاوه كتاب وي داراي دستورالعملهاي پخت غذاهاي مختلفي است كه اغلب همراه نان سرو ميشوند. او در اين دستورالعملها تركيباتي چون گوشت مرغ، پنير، نعنا، سير، فلفل و ... (در واقع تركيبات پيتزاي امروزي) را با نان همراه ميكند.
قرن شانزدهم ميلادي
در سده شانزدهم ميلادي وقتي گوجه فرنگي به اروپا رفت در ابتدا آن را نوعي ماده سمي تصور ميكردند. اما از اواخر قرن هجدهم، به خصوص مردم فقير مناطق اطراف شهر ناپل ايتاليا آن را براي تهيه نان تخت به مخمر اضافه نموده و بدين صورت اولين پيتزاهاي ساده را درست كردند. بعدتر به اين نانها تركيباتي چون روغن زيتون، گوشت خوك، پنير و سبزيجات نيز اضافه شد و عنوان بهترين غذاهاي اهالي ناپل را به خود گرفت. گفته ميشود تعداد مشتريان اسپانيايي رستوان كريگلوي بعد از اضافه شدن اين غذا به فهرستش ده برابر شد.
قرن هفدهم ميلادي
در قرن هفدهم ميلادي پيتزاي امروزي كه در آن زمان Pizzaioli نام داشت، در سرتاسر ايتاليا شهرتي فراگير يافت.
قرن هجدهم ميلادي
ملكه ماريا كارولينا لورينا، همسر پادشاه ناپل، در قصر تابستاني خود فري مخصوص داير كرد و سرآشپزانش را وادار به تهيه و سرو پيتزا براي خود و ميهمانانش نمود.
قرن نوزدهم ميلادي
آمبرتوي اول، پادشاه ايتاليا، و همسرش، مارگريتا ديساويا، در قصر تابستاني خود آشپزي به نام رافائل اسپوسيتو داشتند كه برايشان پيتزا ميپخت. وي پيتزا را در دو نوع آماده ميكرد: يكي با گوشت گراز، پنير و ريحان و ديگري با نوعي پنير ايتاليايي به نام موزارلا، ريحان و گوجه فرنگي. (اين نوع پيتزا با سه رنگ سفيد، سبز و قرمزش در واقع نماد پرچم ايتاليا محسوب ميشود.) ملكه دومي را بسيار دوست ميداشت و به همين دليل روزي با نامهاي از آشپزش بابت تهيه اين غذا بسيار تشكر نمود. رافائل اسپوسيتو نيز آن را وقف ملكه كرد و از آن پس بود كه اين غذا پيتزا مارگريتا ناميده شد. پيتزا مارگريتا در حال حاضر بهترين پيتزاي ناپل، ايتاليا و جهان است.
پيتزا در اواخر قرن نوزدهم در خيابانهاي ناپل به عنوان صبحانه، ناهار و شام فروخته ميشد. اندازه اين پيتزاها هم از بزرگ به متوسط و كوچك متغير بود.
پيتزاي ايتاليايي در اواخر قرن نوزده به آمريكا راه يافت و نخستين بار به وسيله فردي به نام پدلر معرفي گشت. وي براي اين كار ظرف بزرگي محتوي پيتزا را روي سرش قرار داد و در خيابان تيلور شيكاگو راهپيمايي كرد. البته او اين روش را از فروشندگان ناپلي آموخته بود.
قرن بيستم ميلادي
در سال 1905 ميلادي، مهاجري ايتاليايي به نام جناردو لومباردي نخستين پيتزا فروشي را در خيابان اسپرينگ شهر نيويورك افتتاح كرد. او مغازهاش را در آن زمان با همكاري يك آشپز مهاجر اداره مينمود. اوايل بيشتر مهاجران ايتاليايي جذب غذاهاي او شدند، ولي كم كم طعم خوش پيتزاهايش آمريكاييها و مردمان ديگر فرهنگها را نيز به خود جلب كرد. او بعدتر در مغازه خود اسپاگتي هم سرو نمود.
آمريكائيان تا سال 1950 هنوز به اندازه امروز جذب پيتزا نشده بودند و سالها طول كشيد تا اين غذا در اين كشور همهگير شود. در اوايل همين سال خوانندهاي به نام دين مارتين ترانهاي با اين مضمون اجرا كرد: «وقتي كه ماه چشمهاي گرد همچون پيتزاي تو را ميبيند، آن خداي عشق يونانيان باستان است، ... »
در سال 1957 و بعد از همهگير شدن پيتزا علاوه بر مغازههاي پيتزا فروش، كارخانجات بسياري نيز به توليد گسترده اين غذا روي آوردند. امروز در اغلب سوپرماركتها در بخش غذاهاي منجمد پيتزاهاي آماده نيز يافت ميشود. اين پيتزاها از قبل پخته شدهاند و تنها ميبايست آنها را داخل فر و يا ماكروفر گرم كرد تا آماده مصرف شوند.
ركوردهاي پيتزايي
بزرگترين پيتزاي مخلوط جهان در سوپر ماركتي واقع در شهر يوهانسبورگ آفريقاي جنوبي پخته شده است. به نقل از كتاب ركوردهاي گينس اين پيتزا 4/37 متر قطر داشت و با استفاده از 500 كيلوگرم آرد، 800 كيلوگرم پنير و 900 كيلوگرم پوره گوجه فرنگي در 8 دسامبر 1990 تهيه شده بود.
جالب است بدانيد بزرگترين پيتزاي ايران هم سال گذشته همزمان با عيد سعيد فطر در جشنواره ميگوي تهران در كاخ – موزه نياوران پخته شد. اين پيتزا به طول 18 متر و 1000 كيلوگرم وزن را 15 آشپز با بيش از 10 نوع ماده غذايي (اغلب غذاهاي دريايي به خصوص ميگو) تهيه كردند. اين پيتزا پس از پيتزاي طبخ شده در عربستان بزرگترين پيتزاي ميگوي جهان است.
زندگينامة لئوناردو دي كاپريو
لئوناردو ويليام دي كاپريو 11 نوامبر 1974 در هاليوود به دنيا آمد. پدر او تصويرگر كتاب بود. علاوه بر اين يك مؤسسه انتشاراتي را نيز اداره ميكرد. مادرش لرملين مشاور حقوقي بود. پدر و مادر لئوناردو در حالي كه او سن كمي داشت، از يكديگر جدا شدند و لئوناردو به مادرش سپرده شد. پس از اين اتفاق پدرش با زن ديگري ازدواج كرد.
لئوناردو به درس خواندن علاقهاي نداشت. اما مادرش علاقمند بود كه او به تحصيلات خود ادامه دهد. لئوناردو بر اثر اصرار مادرش به دبيرستان شبانهروزي جان مارشال واقع در لوس فيلز رفت. بيعلاقگي او به تحصيل باعث شد براي مدتي دبيرستان را رها كند و به خانه بازگردد. مادرش اين بار با او جديتر برخورد كرد. توصيههاي مادر موجب گرديد لئوناردو مصممتر از هميشه به درس خواندن مشغول شود و پس از مدتي توانست از دبيرستان فارغالتحصيل شود.
لئوناردو چهره كودكانه بامزهاي داشت. علاوه بر اين به سينما نيز علاقه نشان ميداد. با توجه به اين موارد مادرش او را براي تست بازي در آگهيهاي تجاري به تلويزيون برد. چهره جذاب لئوناردو مورد توجه قرار گرفت و او در چند آگهي مشغول به بازي شد. وقتي 14 ساله شد، اولين قرارداد حرفهاي خود را براي بازي در آگهيهاي تجاري منعقد كرد. در اين سالها به طوري جدي در اين گونه برنامهها حضور پيدا ميكرد. اين امر موجب شد به چهره شناخته شدهاي در اين زمينه بدل شود.
دي كاپريو در 18 سالگي تجربه بازي در سينما را به دست آورد و در فيلم Crithers به كارگرداني كريستين پترمن ايفاي نقش كرد. نقش او در فيلم چندان پر رنگ نبود. اما براي او كه ميخواست به طور جدي سينما را پيگيري كند، زمينه مناسبي بود تا بيشتر شناخته شود. زندگي پسر فيلمي بود كه دي كاپريو در سال 1993 در آن حضور يافت. به گفته او اين فيلم بزرگترين شانس زندگياش بوده است. زيرا در كنار اسطوره سينماي هاليوود رابرت دنيرو قرار گرفت. وي در اين فيلم در نقش يك جوان شرور ظاهر شد كه ناپدرياش، دنيرو، با او بدرفتاري ميكرد. پس از اين فيلم، دنيرو به استعدادهاي نهفته لئوناردو پي برد و از او خواست تا در كلاسهاي آموزشي بازيگري او شركت كند. بعدها كه جيمز كامرون براي فيلم تايتانيك به دنبال بازيگر بود، دنيرو، دي كاپريو را براي شخصيت جك پيشنهاد كرد. كامرون نيز توصيه دنيرو را پذيرفت و دي كاپريو را براي شخصيت جك انتخاب كرد.
فيلم بعدي دي كاپريو، برنده و بازنده ساخته سام ريمي و بازي در كنار بازيگراني نظير شارون استون، جين هاكمن و راسل كرو بود. دفترچه خاطرات بسكتبال فيلم بعدي دي كاپريو يك فيلم جوانپسند بود كه در رابطه با يك مدرسه بسكتبال ساخته شد. لئوناردو در اين فيلم نقش جواني را داشت كه در اين مدرسه به تحصيل ميپرداخت.
سال 96 سال موفقيت و سال پركاري براي دي كاپريو بود. او ابتدا در فيلم رومئو و ژوليت بازي كرد. فيلمي كه بر اساس رمان معروف شكسپير ساخته شد. بازي دي كاپريو در اين فيلم مورد توجه قرار گرفت و جايزه بهترين بازيگر نقش اول مرد را ازجشنواره برلين براي او به همراه آورد. اتاق ماروين فيلم بعدي دي كاپريو بود. دي كاپريو در اتاق ماروين بار ديگر با دنيرو همبازي شد. در اين فيلم دي كاپريو اين شانس را داشت تا بازي در كنار بازيگر بزرگي نظير مريل استريپ را تجربه كند.
تايتانيك فيلم بعدي دي كاپريو، اثري بود كه زندگي او را متحول كرد. از همان ابتدا مشخص بود كه تايتانيك فيلم فوقالعادهاي خواهد بود. كارگرداني جيمز كامرون به همراه هزينه 200 ميليون دلاري ساخت فيلم كه يك ركورد به حساب ميآمد، نظر همه تماشاگران و منتقدين را به سوي تايتانيك جلب كرد. قبل از اكران همه كنجكاو بودند تا بازيگر نقش اول مرد فيلم را بشناسند و اين فرد كسي نبود جز لئوناردو دي كاپريو؛ نقش جك به راستي برازنده لئوناردو بود. او و كيت وينسلت ملودرام عاشقانهاي را رقم زدند كه به فروش افسانهاي 400 ميليون دلاري در آمريكا دست يافت. فيلم نامزد 11 جايزه اسكار شد.
پس از تايتانيك شايعات بسياري مبني بر ازدواج دي كاپريو و وينسلت در مطبوعات آمريكا رواج پيدا كرد. اما اين ازدواج صورت نگرفت، زيرا در آن روزها دي كاپريو با نامزد خود كريستين زانگ كه يك مدل بود روزگار خوشي را سپري ميكرد. اگرچه اين ارتباط آنچنان دوامي نداشت و پس از 2 سال در سال 1998 به پايان رسيد.
پس از موفقيت تايتانيك، دي كاپريو بازي در هر فيلمي را پذيرفت و همين موضوع باعث گرديد در فيلمهايي حضور يابد كه در گيشه چندان موفق نبودند. پس از پنج سال از موفقيت تايتانيك، دي كاپريو تصميم گرفت تا تغيير رويه دهد و با وسواس بيشتري نقشهاي خود را انتخاب كند. اولين فيلم پس از اين تصميم دار و دستههاي نيويوركي بود. دي كاپريو در اين فيلم تحت نظر كارگرداني نظير مارتين اسكورسيزي ايفاي نقش كرد. موفقيت دار و دستههاي نيويوركي، دي كاپريو را بار ديگر به سطح اول هاليوود باز گرداند. همكاري دي كاپريو و اسكورسيزي تنها به اين فيلم ختم نشد و دي كاپريو در سال 2004 با فيلم هوانورد و امسال هم با فيلم از ياد رفتهها بار ديگر همكاري با اسكورسيزي را تجربه كرد. بازي دي كاپريو در از ياد رفتهها را يكي از شانسهاي مسلم بهترين بازيگر نقش اول جايزه اسكار ميدانند.
دي كاپريو علاوه بر اسكورسيزي اين فرصت را داشته تا در فيلم اگه ميتوني منو بگير با اسپيلبرگ كه يكي ديگر از كارگردانان بنام هاليوود است، همكاري كند. دي كاپريو در اگه ميتوني منو بگير با تام هنكس همبازي شد. فيلم در گيشه آنچنان موفق نبود اما بازي در فيلم اسپيلبرگ اعتبار دو چنداني براي دي كاپريو به همراه داشت.
لئوناردو دي كاپريو امروزه در زمره بازيگران مشهور هاليوود قرار دارد. او با هوشياري و درايت، خود را از ورطه سينماي تجاري نجات داد و خود را از سطح يك مانكن به يك بازيگر قابل اعتنا ارتقاء داد و خود را در هاليوود تثبيت كرد. او توانسته علاه بر جذابيت چهره، فنون بازيگري را نيز چاشني كار خود كند. او اكنون گزينه اول نقش فيلمهاي كارگردانان مطرح هاليوود است و اين چيزي است كه دي كاپريو بايد به آن افتخار كند.
گفت و گو با لئوناردو دي كاپريو
بازيگر فيلم از ياد رفتهها
لئوناردو دي كاپريو با فيلم از ياد رفتهها اثر مارتين اسكورسيزي پس از مدتها بار ديگر به سينماي هاليوود بازگشته است. از ياد رفتهها سومين همكاري لئوناردو دي كاپريو و مارتين اسكورسيزي است. دي كاپريو در اين فيلم نقش بيلي را بازي ميكند. بيلي جواني است كه ميخواهد كاملاً متفاوت از خانوادهاش باشد و به همين خاطر به عضويت پليس در ميآيد.
به عقيده منتقدين بازي دي كاپريو در اين فيلم كاملترين بازي كارنامه كاري او است و ميتواند جايزه اسكار را براي او به ارمغان آورد.
- خيليها دوست دارند بدانند كه دليل همكاري مداوم تو با اسكورسيزي چيست؟
* نميدانم چه دليلي وجود دارد. فكر ميكنم مهمترين دليل لطف مارتين اسكورسيزي به من است و اينكه من را مناسب بازي در فيلمهايش ميداند. اما در مورد خودم بايد بگويم كه بازي در فيلمهاي اسكورسيزي براي من افتخارآميز است و تا وقتي كه مارتين تمايل داشته باشد، بدون هيچ پيش شرطي در فيلمهايش بازي ميكنم.
- تو در سه فيلم با اسكورسيزي همكاري كردهاي. مهمترين ويژگي اسكورسيزي چيست؟
* او به شدت به كاري كه انجام ميدهد ايمان دارد و در كارش يك متخصص تمام عياراست. ذهن او بسيار فعال است و همه صحنهها در ذهن او شكل گرفتهاند. تسلط او در صحنه فيلمبرداري شگفتانگيز است و با نگاه نافذ خود همه چيز را تحت كنترل دارد. اسكورسيزي با آنكه به بازيگرش آزادي عمل فراواني ميدهد اما به شدت رفتار بازيگر را تحت كنترل دارد و به شكل نامحسوسي بازيگر را مديريت و راهبري ميكند. در مجموع بايد بگويم اسكورسيزي يك نابغه است.
- از نقش بيلي در از ياد رفتهها بگو، آيا براي رسيدن به شخصيت بيلي مشكلي داشتي؟
* بيلي در از ياد رفتهها يك نقش پيچيده است. در اوايل كار پيدا كردن شخصيت بيلي برايم بسيار مشكل بود. بيلي آدم عجيب و غريبي است و از آن دست آدمهايي است كه راحت نميتوان آن را شناخت. به مرور و با صحبتهايي كه با اسكورسيزي داشتم توانستم به تدريج به شخصيت بيلي نزديك شوم و پس از چند روز از شروع فيلمبرداري به طور كامل در قالب نقش بيلي فرو رفتم.
- منتقدين معتقدند كه نقش بيلي در از ياد رفتهها كاملترين بازي تو است. آيا خودت هم چنين نظري داري؟
* خوشحالم كه بازي من مورد توجه قرار گرفته است. واقعيت اين است كه خود من هم معتقدم كه اين نقش كاملترين بازي من است و آن هم به اين دليل است كه براي رسيدن به نقش بيلي از همه تجربياتم در طول اين سالها استفاده كردم و نكته ديگر اينكه فيلمنامه اثر و بازيهاي روان بقيه بازيگران نظير مت ديمون و جك نيكلسون اين فرصت را به من داد تا بتوانم در كارم موفق شوم.
- همه ميپرسند كه دليل كم كاري لئوناردو دي كاپريو چيست؟ آيا ميتواني در اين باره توضيح دهي؟
* بله با كمال ميل. من مدتها است كه تصميم گرفتهام در فيلمهايي بازي كنم كه داراي ارزش هنري هستند و ماندگار ميشوند. نميخواهم وقت و انرژي خود را صرف چند فيلم دست پايين و ضعيف كنم، بلكه ميخواهم همه انرژي خود را معطوف به يك فيلم كنم. شايد بازي در فيلمهاي متعدد از لحاظ اقتصادي منافع زيادي داشته باشد. اما حضور در فيلمهاي تجاري شما را خيلي زود به ورطه نابودي ميكشاند و پس از چند سال يك بازيگر تازه جاي شما را ميگيرد و آن وقت است كه فراموش ميشويد. اما حضور در فيلمهاي اثرگذار شما را در سينما ماندگار ميكند.
- شما آدم وسواسي هستيد. آيا اين وسواس به انتخاب نقشهايتان سرايت كرده است؟
* نه اصلاً، وسواس من رفتاري است و مربوط به انجام بعضي حركات ميشود. من در انتخاب نقشها وسواس ندارم، بلكه آنها را با دقت انتخاب ميكنم و اين انتخاب با فكر هيچ ارتباطي به وسواسي بودن من ندارد.
- آيا قصد نداري روزي باز هم در نقشهايي شبيه جك در تايتانيك بازي كني؟
* جك و تايتانيك مقدمه خوبي براي شروع كار من و شناخته شدن در هاليوود بود. اما تصور ميكنم كه در اين سن و سال و در اين موقعيت به فيلمهايي نظير از ياد رفتهها بيشتراز امثال تايتانيك احتياج دارم. البته اين را هم بگويم كه حضور در تايتانيك شانس بزرگ زندگي من بود كه ديگر تكرار ناشدني است.
- تو در فيلمهاي زيادي حضور نداري. ميتواني بگويي كه وقت خود را چگونه سپري ميكني؟
* پروژههايي كه من در آن حضور دارم پروژههاي عظيم و وقتگيري است. مثلاً براي فيلم از ياد رفتهها چيزي نزديك به هشت ماه درگير اين فيلم بودم. اما اگر فرصت داشته باشم سعي ميكنم به تماشاي فيلم بروم و به تازگي به فيلمنامه نويسي روي آوردهام و در حال تجربه كردن فيلمنامه نوشتن هستم.
- اگر روزي كارگردان فيلمي باشي، براي بازي در اين فيلم براد پيت را انتخاب خواهي كرد يا تام كروز را؟
* اين هم از آن سؤالات جنجالي است. ميدانم شما ميخواهيد من بگويم كه براد پيت بهتر است يا تام كروز. اما در جواب شما بايد بگويم كه هيچ كدام را انتخاب نميكنم، بلكه خودم در آن نقش حضور پيدا ميكنم (با خنده).
- آيا از وضعيت فعلي خودت در سينماي هاليوود راضي هستي؟
* در گذشته شايد بيشتر در روزنامهها و مجلات عكسهايم وجود داشت و بيشتر جلوي چشم بودم. اما آرامش فعلي را بيشتر ترجيح ميدهم. وضعيت امروز من دقيقاً آن چيزي است كه آرزويش را داشتم. در شروع كار شايد ديده شدن و مورد توجه مردم بودن برايم اهميت داشت اما امروز چگونه ديده شدن برايم حائز اهميت است و به هيچ وجه قصد ندارم از رويه فعلي عدول كنم و راه گذشته را در پيش گيرم.