تبليغاتX
یاداشت های یک دیوانه
اگر خلاصه بخوام بگم باید بگم خلاصه ما هم دیوونه هستیم البته دور از جان شما.خودم رو گفتم

بيگ بِن، ايفلِ فارسي

 

مهدي خليل زاده

 

بيگ بن زنگ قصر وستمينستر لندن است؛ بزرگ‌ترين زنگ يكي از برج‌هاي آن و بخشي از ساعت بزرگ و مشهور اين قصر. عنوان بيگ بن توسط بسياري از ساكنين لندن به كل برج اطلاق مي‌گردد، اما بهتر است تنها به خود زنگ ارجاع داده شود. برج ساعت در شمال شرقي عمارت پارلمان بريتانيا قرار دارد و شامل ساعت مشهور و زنگ مي‌گردد. به اين برج گاهي برج سنت استفان نيز گفته مي‌شود.

زنگ در استكهلم قالب‌ريزي شده است، اما قبل از تكميل ساعت و ناقوس‌ها در سال 1859 يك بار ديگر در كارخانه زنگ سازي وايتچپل تغيير شكل يافته است. شبكه بي‌بي‌سي نخستين بار در 31 دسامبر 1923 صداي زنگ ناقوس را به صورت زنده پخش كرد، ميكروفوني در برجك هرمي قرار دارد كه به مركز پخش راديويي متصل است.

 

برج ساعت

 

برج ساعت بعد از ويراني قصر قديمي وستمينستر در آتش شبانه 16 اكتبر 1834، به عنوان بخشي از قصر جديد با طراحي چارلز باري به سبك گوتيك ويكتوريايي برپا شد. اين ساعت كه هر ساعت يك بار يك بار ضربه‌اي مي‌زند، زماني بزرگ‌ترين ساعت دنيا بود. مكانيزم آن در سال 1854 كامل شد، اما تا 4 سال بعد كه برج تكميل شد، مورد استفاده قرار نگرفت.

صفحات (همان‌طور كه در تصاوير مشاهده مي‌كنيد چهاروجهي است) و شماره‌هاي ساعت به وسيله آگوستوس پاگين طراحي شده‌اند. صفحه‌ها در يك چارچوب آهني به ضخامت 23 فوت كه تكيه‌گاه 312 قطعه شيشه رنگين كماني است، قرار دارند و بيشتر شبيه پنجره‌هايي منقوش به نظر مي‌رسند. دور شماره‌هاي ساعت طلاكاري شده و در پايين هر يك از صفحات با حروف بزرگ‌ اين عبارت به زبان لاتين نگاشته شده است: «خداوند ملكه ويكتورياي اول را حفظ كند.»

 

دقت ساعت

 

اين ساعت به خاطر دقتش (كه با رصدخانه گرينويچ تنظيم مي‌شود) در زمان‌سنجي بسيار مشهور است و اين به مهارت طراحش، ساعت سازي به نام ادموند بكت دنيسن، برمي‌گردد. از آن‌جايي كه مكانيزم ساعت قبل از اين‌كه خود برج تكميل شود، كامل شده بود، دنيسن فرصت زيادي براي تجربه و آزمايش داشت.

ساعت با وجود حملات سنگين دشمن در تمام طول بمباران به دقت كار مي‌كرد. اما حركتش در عيد سال نوي 1962 به خاطر بارش برفي سنگين آهسته شد و زنگش چند دقيقه ديرتر به صدا درآمد.

ساعت نخستين و تنها بار در سال 1976 به صورتي جدي و طولاني از كار افتاد. مكانيزم زنگش به خاطر فرسودگي فلز در پنجم آگوست اين سال دچار اختلال شد، ولي دوباره در نهم مي 1997 به حالت عادي بازگشت. هم‌چنين يك روز قبل از انتخابات عمومي در سي‌اُم آوريل 1997 و سه هفته بعد از اين تاريخ نيز از حركت ايستاد.

روز جمعه، بيست و هفتم مي 2005 براي نود دقيقه به خاطر گرماي هوا در ساعت 10:07 شب از تيك تاك افتاد (درجه حرارت هواي لندن در آن روز به 8/31 درجه سانتي‌گراد رسيده بود). اين مشكل خيلي زود رفع شد، اما دوباره در ساعت 10:20 ايستاد و نود دقيقه طول كشيد تا دوباره كار كند.

اين ساعت در بيست و نهم اكتبر 2005، اين بار تقريباً سي و سه ساعت از حركت ايستاد. در همين سال هم‌چنين يك كتاب راهنما در خانه شخصي به نام ابوحمزه آل مصري پيدا شد، كه روي بيگ بن، مجسمه آزادي و برج ايفل به عنوان اهداف تروريستي علامت‌گذاري شده بود. در دادگاهي كه به همين دليل در سال 2006 برگزار گرديد، وي همه چيز را انكار كرد.

 

شمايلي فرهنگي

 

بيگ بن هنگام جشن‌هاي سال نوي انگلستان مركز اصلي تجمع مردم است و ايستگاه‌هاي راديويي و تلويزيوني با زنگ آن است كه سال نو را به همگان تبريك مي‌گويند. هم‌چنين در روز يادبود (روزي كه خاطره كشته شدگان جنگ‌هاي جهاني اول و دوم گرامي داشته مي‌شود) ناقوس‌هاي بيگ بن در يازدهمين ساعت يازدهمين روز يازدهمين ماه سال به صدا درآمده و بعد از آن دو دقيقه سكوت اعلام مي‌گردد.

اين ساعت به خصوص در رسانه‌هاي تصويري به سمبل انگلستان و لندن بدل گشته است. وقتي يك فيلم‌ساز يا سازنده برنامه‌هاي تلويزيوني مي‌خواهد نظر مخاطبين (اغلب غيرانگليسي) را به مكاني كلي در بريتانيا جلب كند، يك راه معمولش اين است كه تصويري از بيگ بن نشان دهد. البته از اين تصوير به ندرت در خود انگلستان استفاده مي‌شود.

به علاوه صداي زنگ ساعت نيز به همين صورت در رسانه‌هاي صوتي كاربرد دارد. در اين‌جا نيز لازم است گفته شود طبيعت منحصر به فرد اين صداي ويژه براي ساكنين وستمينستر به طور قابل ملاحظه‌اي تكراري شده است.

در ادامه نظرتان را به ارجاعاتي كه به اين ساعت مشهور در برخي رسانه‌ها شده است جلب مي‌نماييم:

-          تصوير ساعت را مي‌توان در نقطه اوج فيلم پله 39 (1978) به كارگرداني دان شارپ مشاهده كرد. اما در رمان اصلي با همين عنوان نوشته جان بوكان كه فيلم از روي آن اقتباس شده است، و هم‌چنين در هيچ‌يك از ديگر فيلم‌هايي كه بر اساس آن ساخته شده‌اند، اسمي از آن به ميان نيامده است.

-          صحنه‌اي مشابه در فيلم شواليه‌هاي شانگهاي (2003) نيز ديده مي‌شود كه با آويزان شدن جكي چان از عقربه‌هاي ساعت به اوج مي‌رسد.

-          در فيلم ترسناك گورگو، هيولاي مادر برج را ويران مي‌سازد.

-          برج بارها در طول سال 2005 در مجموعه دكتر كي به تصوير كشيده شده است. در قسمتي به نام بيگانگان در لندن به وسيله يك سفينه فضايي كه در آخر به رودخانه تايمز سقوط مي‌كند، ويران مي‌شود. در قسمت كودك گرسنه بمباران مي‌گردد؛ و در تهاجم كريسمس دوباره صحيح و سالم ديده مي‌شود. مرد ساعتي نخستين بار در مجموعه داستان‌هايي كه بر اساس اين مجموعه نوشته شده، حضور يافت. جز اين‌ها از مكانيزم ساعت (كوك آن) در داستاني كه در سال 1924 اتفاق مي‌افتد، براي نيرو بخشيدن به فضاپيمايي كه در رودخانه تايمز مخفي شده استفاده شده است.

-          قهرمان تروريست داستان‌هاي تصويري و فيلم سينمايي ك مثل كين خواهي برج و بقيه پارلمان را منفجر مي‌سازد.

-          بازيكن نخستين نسخه بازي كامپيوتري جنگي فرماندهي و پيروزي (ژنرال) اين اختيار را دارد كه برج را ويران سازد.

-          صفحات ساعت در The Drac Park به وسيله دكتر دِرِد شيطان صفت دزديده مي‌شود و يك غول به سبك داستان جك و ساقه لوبيا از آن به عنوان ساعت كوكويي‌اش (ساعتي كه صداي زنگ آن شبيه صداي كوكو است) استفاده مي‌كند.

-          ساعت در نقطه اوج انيميشن بازل، موش كارآگاه بزرگ ديده مي‌شود.

-          بيگ بن را در برنامه تلويزيوني روز استقلال در حالي كه يك آدم فضايي غول پيكر به آن چشم دوخته و فراز لندن پرواز مي‌كند، مشاهده مي‌كنيم.

-          هم‌چنين آن را در نقطه اوج فيلمي كلاسيك با عنوان دوست دانشمند من (1943) به كارگرداني ويل هي در صحنه‌اي خنده‌دار و نه هيجان‌انگيز مي‌بينيم.

-          در صحنه‌اي از انيميشن كلاسيك ديزني، پيتر پن، بچه‌ها و پيتر روي عقربه‌هاي بيگ بن استراحت مي‌كنند. هم‌چنين سرزمين آرزوها در بازي كامپيوتري قلمروي احساسات با همين ساعت به تصوير كشيده شده است.

-          سومين قسمت كاپيتان اسكارلت با عنوان بيگ بن دوباره ضربه مي‌زند نام دارد و در آن فرض مي‌شود كه اين ساعت سيزدهمين ضربه‌اش را مي‌زند.

-          در قسمتي از مجموعه سيمپسون‌ها كه يك فالگير به ليزا سيمپسون آينده‌اش را مي‌گويد، از نقطه ديد وي بيگ بن را هم در آينده مي‌بينيم كه جاي صفحاتش ساعت‌هاي ديجيتالي قرار دارند.

-          در صحنه‌اي از مريخ حمله مي‌كند مريخي‌ها را در حال حمله به لندن مي‌بينيم كه با ويراني برج ساعت توسط يك سفينه به اوج مي‌رسد.

-          در انتقام جويان، شراگوست دو واينتر آذرخش مصنوعي به سوي برج مي‌فرستد و باعث مي‌شود صفحات آن خرد شده و بر شهر ببارند.

-          برايان در پينكي و مغز متفكر نقشه‌اي براي تصاحب امپراطوري انگلستان مي‌كشد و طي آن موش‌هاي آزمايشگاهي را به درون برج مي‌فرستد تا ساعت آن را دقيقاً در چهار بعد از ظهر متوقف كنند. سپس مي‌گويد خود امپراطور براي استراحت اين كار را كرده و بنابراين اگر ساعت براي هميشه در اين وضعيت بماند،‌ امپراطور هم براي هميشه بيكار خواهد بود.

-          در قسمتي با عنوان وقتي بيگانگان حمله مي‌كنند از مجموعه فوتوراما برجي شني بر اساس بيگ بن ساخته شده و بعدتر با كنايه و طنز به سبك روز استقلالي ويران مي‌شود.

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 8:22 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

زيبايي و شادابي پوست

 

نوشته: سارا مك برايان

 

ترجمه و بازنويسي: آيسان غفارزاده

 

همان‌طور كه تا به حال شنيده‌ايد، رژيم مناسب براي حفظ سلامت پوست تقريباً همان رژيمي است كه براي حفظ سلامت كل بدن، فرآيند پيري سلولي را كُند مي‌سازد و پوست نيز به عنوان جزئي از بدن با اين رژيم سلامتي بيشتري به دست مي‌آورد. البته رعايت يك سري نكات خاص در مورد پوست از اهميت خاصي برخوردار است.

 

تعادل و تنوع

 

منظور متخصصان تغذيه از رعايت يك رژيم متعادل، دريافت به اندازه مواد مغذي مورد نياز است تا فرد دچار سوء تغذيه پروتئين و كمبود ويتامين و املاح نشود. اجراي چنين برنامه‌اي نقش مهمي در زندگي بسياري از افراد، خصوصاً كساني كه علاقه زيادي به مصرف غذاي بيرون از منزل دارند، ايفا مي‌كند. البته به خاطر داشته باشيد براي اين‌كه بتوانيم با مواد غذايي طبيعي از فرآيند پيري جلوگيري كنيم، لازم است يك سري مواد غذايي را بيش از مقدار معمول، مصرف كنيم. استفاده از هرم غذايي و برنامه راهنماي روزانه غذا يك شيوه آسان و قابل درك براي اطمينان از مصرف يك رژيم متعادل است.

6 تا 11 واحد از نان و غلات

3 تا 5 واحد از سبزيجات

3 تا 4 واحد از ميوه‌ها

2 تا 3 واحد از گوشت يا جانشين‌هايش (ماهي، مرغ، تخم مرغ، حبوبات)

3 واحد از شير و محصولات لبني

 

ميوه و سبزيجات

 

ميوه و سبزي تازه از پيري زودرس پوست جلوگيري مي‌كند زيرا حاوي مقدار زيادي آنتي اكسيدان است. اين آنتي اكسيدان‌ها موجب جلوگيري از تخريب سلولي مي‌شوند. براي اطمينان از وجود آنتي اكسيدان كافي در ميوه و سبزي‌ها را به صورت خام و تازه مصرف كنيد چون حرارت و نگهداري در يخچال و فريزر مقدار آنتي اكسيدان سبزي‌ها آن را كاهش مي‌دهد.

چند نكته براي سلامتي پوست

همواره به خاطر داشته باشيد كه هنگام خارج شدن از خانه از كرم‌ها و لوسيون‌هاي ضد آفتاب استفاده كنيد زيرا نور خورشيد دشمن پوست صورت است.

در هنگام خواب از كرم‌هاي مرطوب كننده استفاده كنيد.

صبح قبل از اين‌كه به حمام برويد سفيده تخم مرغ را جدا كرده و آن را با يك قاشق سوپ‌خوري عسل و 14 قاشق چاي‌خوري آب هويج مخلوط كرده و روي صورت قرار دهيد.

باقي‌مانده آرايش خود را توسط يك پنبه آغشته به آب گرم و كمي نشاسته، پاك كنيد. اين كار زبري و چين و چروك پوست را از بين مي‌برد.

هنگام استفاده از كرم مرطوب كننده دستان خود را به صورت حركات مدور با ملايمت از چانه تا مياني پيشاني بالا آورده و سپس دستانتان را به دو سوي صورتتان سُر دهيد. اين كار را 12 مرتبه تكرار كنيد.

كيفيت خوابيدن شما روي پوست شما تأثير مي‌گذارد. سعي كنيد هنگام خواب از بالش نرم، بزرگ و با پارچه طبيعي و غيرمصنوعي استفاده كنيد.

آب را فراموش نكنيد. متخصصان توصيه مي‌كنند كه حداقل بايد روزي 8 ليوان آب نوشيد. اين كار باعث مي‌شود بافت‌هاي پوست شرايط بهتري پيدا كند.

سيگار كشيدن پوست را از جريان طبيعي خون محروم مي‌سازد و باعث انقباض مويرگ‌هاي پوستي مي‌شود. همچنين سيگار از رسيدن اكسيژن و مواد مغذي به پوست بدن جلوگيري مي‌كند.

روز خود را با نوشيدن يك فنجان آب جوشيده همراه با آب ليمو ترش آغاز كنيد. اين نوشيدني ناخالصي‌هايي كه در بدن شما انباشته گرديده‌اند را از بدن دفع مي‌كند. همچنين ليمو ترش به عنوان يك شستشو دهنده ملايم كبد نيز عمل مي‌كند.

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 8:15 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

دوستان عزیز سلام.از امروز یک سری مطالب جدید به مطالب وبلاگ اضافه میشه این مطالب مطالب دو هفته نامه گلباران است اول قصد داشتم برای این مجله تازه یک وبلاگ ایجاد کنم اما بهتر دیدم با توجه به اینکه این دو هفته نامه هم برای خودمون است در همین وبلاگ مطالب این دو هفته نامه رو برای شما عزیزان بنویسم

در مورد گلباران باید بگم که این دو هفته نامه اول و پانزدهم هر ماه چاپ میشه که تا به حال دو شماره از اون چاپ شده که شماره ۲ اون بر روی کیوسکها موجوده در این وبلاگ مطالب دو هفته نامه گلباران به صورت یک مجموعه به همین نام در کنار موضوعات دیگر وبلاگ قرار میگیرد که شما میتونید با مراجعه به این قسمت تمام مطالب گلباران را به دست اورید خوب به امید خدا اولین مطلب دو هفته نامه گلباران رو برای شما مینویسم

 

مصاحبه با جاني دپ پيرامون حضور در دزدان دريايي كارائيب: صندوقچه مرد مرده

 

جاني دپ دوباره در نقش كاپيتان جك گنجيشكه روي عرشه آمده تا ما شاهد ادامه ماجراهاي دزدان دريايي كارائيب باشيم. او همانند هميشه جذاب و خوش مشرب است و بازي پرشوري را در قالب اين دزد دريايي ارايه داده؛ به گونه‌اي كه هم خودش لذت برده و هم ما خواهيم برد. او نزديك به دو دهه است كه در موج اصلي آثار هاليوودي  مي‌درخشد. جاني دپ رويكرد فلسفي‌اي پيرامون موفقيت‌هاي بزرگ و كوچكي كه تا امروز كسب كرده، دارد كه در اين‌جا با خبرنگار لس آنجلسي، پل فيشر، در ميان گذاشته است.

- اين شخصيت چه ويژگي‌اي دارد كه مي‌تواني بارها و بارها در قالب آن ايفاي نقش كني؟

 

+ نمي‌دانم. فقط احساس مي‌كنم كه تكراري نيست و تا به حال آن را بازي نكرده‌ام. احساس مي‌كنم كه خيلي مي‌توان روي اين شخصيت كار كرد. چون محدوده‌هاي چنين شخصيتي وسيع‌تراست و امكانات بيشتري را براي بازيگر مهيا مي‌كند. جك شخصيتي سرگرم كننده و مفرح است و بازي در قالب آن واقعاً لذت بخش. بعد از قسمت اول هيچ رغبتي براي خداحافظي و فراموش كردن اين شخصيت نداشتم.

 

- تمايل داري ماجراي اين دزد دريايي ادامه پيدا كند؟

 

+ با گذشت زمان‌، چرا كه نه. كار نويسندگان تد و تري و كارگردان گور وربينسكي در قسمت اول اين فيلم و حالا قسمت سوم، شگفت‌انگيز و عالي است. ما فقط كمي محدوده‌ها را وسعت داديم.

 

- در بازي في‌البداهه چقدر آزادي عمل داشتي؟

 

+ فكر مي‌كنم في‌البداهه كاري و گويي هميشه همراه كارهاي شماست. شما ساختاري بنيادي داريد. شما استخوان‌بندي و پيكربندي خودتان را داريد. اما در زمان فيلمبرداري هر كس تا حدي مي‌تواند از اين قابليت بهره‌برداري كند. مثلاً وقتي فيلمنامه را مي‌خواندم، ناگهان چيزي به ذهنم خطور مي‌كرد و سپس آن را با تد و تري و گور و ساير بازيگران در ميان مي‌گذاشتم. البته بعضي مواقع نيز سر صحنه چيزي به ذهن شما خطور مي‌كند كه اگر احساس درستي از آن داشته باشيد و آن را به خوبي اجرا كنيد، براي يك لحظه ريتم فيلم دگرگون مي‌شود. چون براي يك لحظه شاهد واكنش‌هاي اصيلي هستيد كه منحصر به فرد هستند. البته عوامل صحنه براي يك لحظه غافلگير و نگران مي‌شوند كه به نظر من خيلي بامزه و جالب است و البته در نهايت براي شما خوب تمام مي‌شود.

 

- به نظرت چرا دزدان دريايي كارائيب جذاب و به اصطلاح تماشاگرپسند است؟

 

+ در اين مورد معتقدم كه استوديوها براي نيازهاي تماشاگران يا هوشمندي آن‌ها اهميت چنداني قايل نيستند. فكر مي‌كنم شما به سينما مي‌رويد تا به شوق بياييد و هيجان زده شويد نه اين‌كه بفهميد پايان داستان چه مي‌شود. ولي فكر نمي‌كنم در بيشتر مواقع به خواسته خود برسيد. فكر كنم اين دليل موفقيت مجموعه فيلم‌هاي دزدان دريايي كارائيب بوده و خواهد بود.

 

- در حال حاضر با تيم برتون روي پروژه ادگار آلن پو كار مي‌كني؟

 

+ نه، هنوز خبري نيست. ولي قطعاً تجرب خوبي خواهد بود. درباره سوئيني تاد صحبت كرده‌ايم كه آن هم جالب توجه و هيجان‌انگيز است.

 

- احتمال اين همكاري چقدر است؟

 

+ نمي‌دانم. مدت‌ها پيش درباره آن صحبت كرديم.

 

- حضور در قالب يك شخصيت در پشت دوربين و در كانون خانواده چطور است؟

 

+ هرگز احساس نكرده‌ام كه در دنياي واقعي در قالب شخصيتي از فيلم‌هايم باشم. قبل از برداشت، لحظاتي در قالب شخصيت مورد نظر فرو مي‌روم و سپس بعد از صحنه همه چيز خاتمه مي‌يابد.

 

- با ناكامي‌هاي صنعت فيلمسازي چه مي‌كني؟

 

+ به شما مي‌گويم كه چه چيز تحمل اين مشكلات كاري را براي من به مراتب آسان‌تر كرد: داشتن يك بچه. من تحت‌الشعاع اين حرفه قرار گرفته بودم و ديگر برايم معني و مفهومي نداشت. تا اين‌كه به اتفاق ونسا تصميم گرفتيم بچه‌دار شويم. در تمام اين سال‌ها فقط درگير تجارت هاليوود بودم و مي‌شنيدم «تو بايد در اين گونه فيلم‌ها بازي كني چون مي‌تواني پول خوبي دريافت كني و فلان كار را انجام دهي.» خوب من هميشه اين احساس را داشتم كه تمام راه‌ها به پول ختم مي‌شود. البته از نقش‌هايي كه ايفا كرده‌ام، راضي هستم و آن‌ها را حركت‌هاي مثبت و صحيحي مي‌دانم. تنها مشكلي كه پيرامون ناكامي اين صنعت و هاليوود داشته‌ام اين است كه فكر مي‌كنم آن‌ها از فيلم‌هايي كه من بازي مي‌كنم، سر در نمي‌آورند. فكر مي‌كنم آن‌ها نمي‌دانند چطور اين آثار را بفروشند، چون در اصل نمي‌دانند چه برچسبي به آن‌ها بزنند. خوب اگر شما نتوانيد برچسب مناسبي به محصول‌تان بزنيد، نمي‌توانيد آن را به خوبي معرفي كنيد. اگر دركي از محصول نداشته باشيد، نمي‌توانيد آن را بفروشيد.

 

- تو در قالب شخصيت‌هاي واقعاً منحصر به فرد متعددي بازي كرده‌اي، اين‌طور نيست؟

 

+ منظورت اين است كه آدم عجيب و غريبي هستم؟

 

- آيا تا به حال به ايفاي نقش در قالب يك شخصيت كاملاً رمانتيك فكر كرده‌اي؟ يا اين‌كه چنين نقشي را ايفا كرده‌اي و حالا در خاطر من نيست؟

 

+ شايد به چيزهاي زيادي فكر نكرده باشم و آن‌ها را از دست داده باشم. به عنوان مثال فكر مي‌كنم شخصيت داني براسكو يكي از آن نمونه‌هايي است كه در حال حاضر فراموش كرده‌ايد.

 

- آيا حقوق كتاب نيك هورنبي را خريداري كرده‌اي؟

 

+ راه طولاني طي شده است. نمي‌دانم كه آيا قصد بازي در اين فيلم را دارم يا نه. فقط اميدوارم اين فيلم ساخته شود.

 

- چقدر از همراهي گروه تبليغاتي ديزني براي اين فيلم لذت مي‌بري؟

 

+ خيلي هيجان انگيز است.

 

آمريكا مثل توله سگ آرامي است كه ...

 

زندگي‌نامه

 

در فلوريدا بزرگ شد. در 15 سالگي مدرسه را ترك كرد به اميد آن‌كه يك موسيقي‌دان راك شود. بعد از اين‌كه در لس‌آنجلس با همسر سابقش، لوري آن آليسن، ملاقات كرد و او وي را به نيكلاس كيج بازيگر معرفي كرد، وارد عرصه بازيگري و صنعت فيلمسازي شد. اولين تجربه‌اش با نقش كوتاه گلن لانتز در فيلم ترسناك كابوس در خيابان الم (1984) رقم خورد. در 1987 وقتي جانشين جف ياگر در نقش پليس مخفي‌اي به نام تام هنسن در سريال محبوب 21 Jump Street شد، طعم موفقيت و ستاره بودن را چشيد.

در 1990 بعد از ايفاي نقش در فيلم‌هاي نوجوانانه متعددي از سوي تيم برتون براي ايفاي نقش اصلي فيلم ادوارد دست قيچي برگزيده شد. اين فيلم آغازي بر همكاري طولاني و برجسته دپ با اين كارگردان مطرح بود. جاني دپ بعد از موفقيت ادوارد دست قيچي به عنوان بازيگري جدي و منحصر به فرد مطرح شد و با انتخاب نقش‌هاي بعدي خود منتقدان و تماشاگران را به يك اندازه غافلگير كرد. قبل از دومين همكاريش با تيم برتون در نقش اصلي اد وود (1994) با حضور در فيلم‌هاي مرده فردي: كابوس نهايي (1991)، روياي آريزونا (1993)، بني و جون (1993)، و چه چيزي گيلبرت گريپ را آزار مي‌دهد (1993) بر محبوبيت خويش افزود و بيش از گذشته مورد توجه منتقدان قرار گرفت. در سال 1997 در نقش مأمور مخفي اف بي آي در فيلم بر مبناي واقعيت داني براسكو در مقابل آل پاچينو بازي كرد. در سال 1998 در فيلمي از تري گيليام با عنوان ترس و نفرت در لاس وگاس ظاهر شد و سپس در فيلم علمي – تخيلي و ترسناك همسر فضانورد (1999) بازي كرد. همان سال طي همكاري ديگري با تيم برتون در فيلم ترسناك اسليپي هالو، بازي تماشايي و درخشاني را ارايه داد.

دپ در طول فعاليت‌هاي بازيگريش در قالب شخصيت‌هاي متعدد و متفاوتي قرار گرفته است. از جمله شخصيت بر اساس واقعيت بازرس فرد آبرلاين در از جهنم (2001). با حضور در قسمت پاياني سه‌گانة مارياچي اثر رابرت رودريگوئز با عنوان روزي روزگاري در مكزيك (2003) بازي آنتونيو باندراس را تحت‌الشعاع قرار داد. سپس با حضور در فيلم پرفروش و خانواده‌پسند دزدان دريايي كارائيب: نفرين مرواريد سياه به شخصيت كاپيتان جك گنجيشكه جان بخشيد. او به گونه‌اي به زير پوست اين شخصيت نفوذ كرده و بازي تماشايي را ارايه داد كه هيچ‌كس ديگر قادر به انجام آن نبود و نيست. در آخرين همكاري با تيم برتون در فيلم موفق چارلي و كارخانه شكلات سازي بازي كرد كه اقتباسي جديد از داستان رولد دال بود.

جاني دپ در زندگي واقعي و پشت دوربين با كساني چون جنيفر گري، وينونا رايدر و كيت موس نامزدي‌هاي ناموفقي را تجربه كرده است. او در سال 1983 با لوري آن آليسن ازدواج كرد ولي دو سال بعد از وي جدا شد. او در حال حاضر زندگي مشتركي را با ونسا پاراديس بازيگر و خواننده فرانسوي تجربه مي‌كند و ثمره زندگي‌شان دو كودك به نام‌هاي ليلي – رز ملودي متولد 1999 و جك متولد 2002 است.

نام اصلي: جان كريستوفر دپ دوم.

متولد: نهم ژوئن 1963 در اوونسبورو ايالت كنتاكي آمريكا.

زمينه فعاليت: بازيگر، تهيه كننده، آهنگساز، كارگردان و نويسنده.

قد: 178 سانتي‌متر.

دستمزد: 18 ميليون دلار براي بازي در چارلي و كارخانه شكلات سازي (2005) و 10 ميليون دلار براي دزدان دريايي كارائيب: نفرين مرواريد سياه (2003).

 

       نقل قول‌ها

 

*    آمريكا مثل توله سگ آرامي است كه دندان‌هاي بزرگ دارد. وقتي به شما حمله مي‌كند، مي‌تواند گاز بگيرد و شما را زخمي كند. دخترم چهار ساله است و پسرم يك ساله. دوست دارم آن‌ها آمريكا را به عنوان يك اسباب بازي... يك اسباب بازي شكسته ببينند و با بررسي كوتاهي به اين احساس برسند و واقعيات را درك كنند.

 

*         فرانسه و تمام اروپا صاحب تمدن و تاريخي شگفت‌انگيز هستند. به هر حال مهم‌ترين موضوع اين است كه مردم آن‌جا مي‌دانند چطور زندگي كنند! در آمريكا مردم زندگي كردن را فراموش كرده‌اند. متأسفم كه وقتي به فرهنگ آمريكايي نگاه مي‌كنم چيزي جز مصيبت و بدبختي نمي‌بينم.

 

*         قطعاً در هر نقشي كه بازي مي‌كنيد مقداري از خودتان وجود دارد. اگر اين‌طور نباشد بازي نكرده‌ايد و نقش‌تان يك دروغ است.

 

*         خجالتي، پارانويايي يا هر كلمه‌اي كه مي‌خواهيد را به من نسبت دهيد. من از شهرت متنفرم و هر كاري براي اجتناب از آن انجام مي‌دهم.

 

گزيده فيلم‌شناسي در مقام بازيگر

 

كابوس در خيابان الم

تفريحگاه شخصي

ادوارد دست قيچي

مرده فردي: كابوس نهايي

روياي آريزونا

بني و جون

چه چيزي گليبرت گريپ را آزار مي‌دهد

اد وود

دون خوان دماركو

مرد مرده

در آخرين لحظه (Nick Of Time)

داني براسكو

شجاع

ترس و نفرت در لاس وگاس

دروازه نهم

همسر فضانورد

اسليپي هالو

مردي كه گريست

قبل از شب هنگام

شكلات

Blow

از جهنم

دزدان دريايي كارائيب: نفرين مرواريد سياه

روزي روزگاري در مكزيك

پنجره مخفي

و آن‌ها از آن پس به خوشي زندگي كردند

در جستجوي نا كجا آباد

چارلي و كارخانه شكلات سازي

عروس جنازه (انيميشن – صداپيشه)

دزدان دريايي كارائيب: صندوقچه مرد مرده

دزدان دريايي كارائيب 3 (در حال ساخت)

خاطرات عجيب و غريب (مراحل پيش توليد)

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 6:59 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

اخبار سينماي جهان

 

كابوس كاخ سفيد

 

دردسرهاي مايكل مور براي كاخ سفيد كمتر از بن لادن نيست. اين مستندساز پر حاشيه اين بار با پروژه سيسكو به جنگ سيستم بهداشتي آمريكا رفته است. اما نكته قابل توجه اين است كه دقيقاً مشخص نيست مستند مايكل مور بازگو كننده چه مسائلي خواهد بود. مايكل مور در اين باره مي‌گويد: اين فيلم نيز مانند آثار قبلي با يك سوژه آغاز مي‌شود اما در ادامه مخاطب با رويدادهايي مواجه مي‌شود كه از ديدن آن شگفت‌زده خواهد شد. پيش‌بيني مي‌شود علاوه بر نشان دادن مشكلات شركت‌هاي داروسازي، مستند مور به سراغ وضعيت بهداشتي حداقل 45 ميليون آمريكايي گرفتار فقر نيز مي‌رود. مور در ادامه مي‌افزايد: تا به حال تلاش‌هاي بسياري كرده‌ايم تا به اين هدف دست يابيم. فكر نمي‌كنم مشكل آمريكا تنها در فساد توليد كنندگان دارو خلاصه شود. من مايل هستم تا حقايق بسياري را به مردم ارائه دهم. گفتني است كه مطبوعات و رسانه‌هاي خبري از هم‌اكنون تيترهاي جنجالي خود را براي مستند مايكل مور آماده كرده‌اند.

 

در آرزوي خاويار

 

به زودي مورگان فريمن در فيلم فهرست آرزوها با جك نيكلسون همبازي مي‌شود. فهرست آرزوها روايتگر زندگي دو بيمار مبتلا به سرطان است كه با فرار از بيمارستان به دنبال برآورده كردن آرزوهاي متعدد خود مي‌روند. آرزوهايي چون خوردن خاويار فراوان و رانندگي در مسابقات فرمول يك. كارگردان اين اثر راب راينر خواهد بود. فيلمنامه فهرست آرزوها توسط جاستين زكهام نوشته شده است و فيلمبرداري آن از اكتبر سال آينده شروع خواهد شد. گرگ زادان و نيل مرون تهيه كنندگان اين فيلم هستند اما تاكنون استوديو سازنده فيلم مشخص نشده است.

 

موفقيت خانوم كوچولو

 

خردسال‌ترين داور تاريخ اسكار معرفي شد. داكوتا فانينگ 12 ساله كه با درخشش در فيلم‌هايي چون قايم موشك و خيالباف به يكي از محبوب‌ترين ستاره‌هاي هاليوود مبدل شده است. فانينگ امسال مهمان مراسم جوايز آكادمي علوم و هنرهاي سينمايي، اسكار، مي‌باشد و بدين ترتيب شانس دريافت جايزه را از دست مي‌دهد. علاوه بر فانينگ در گروه داوري بازيگراني همچون جواكين فونيكس، ترنس هاوارد و جيك جيلنهال نيز حضور دارند. اين گروه از سه ماه آينده جلسات متعددي را براي انتخاب بهترين‌هاي هاليوود در سالجاري برگزار خواهند كرد.

 

شكايت بي‌سرانجام

 

شكايت يك روزنامه نگار فرانسوي از نويسنده فيلمنامه و تهيه كنندگان فيلم سيريانا بدون نتيجه ماند. اين خانم فرانسوي متخصص در امور نفت مدعي بود كه فيلمنامه فيلم سيريانا از روي نوشته‌هاي وي به سرقت رفته است. به همين علت با طرح دعوي در يك دادگاه فرانسوي، دو ميليون يورو غرامت از تهيه كنندگان فيلم درخواست كرده بود. وكلاي شركت سكشن ايت كه متعلق به جرج كلوني مي‌باشد در دادگاه حضور يافته و با ارائه مستندات باعث شدند تا دادگاه به نفع آن‌ها رأي صادر كند. قاضي هيچ تشابهي بين دو فيملنامه نيافته و ادعاي خبرنگار فرانسوي را بي‌اساس تشخيص داد. به اين ترتيب خانم ورينيو محكوم و مجبور به پرداخت سه و نيم يورو بابت مخارج دادگاه شد. لازم به ذكر است شركت سكشن ايت از حمايت‌هاي كمپاني برادران وارنر بهره‌‌مند است.

 

 دختر اينديانا جونز

 

ناتالي پورتمن در چهارمين قسمت اينديانا جونز نقش دختر اينديانا جونز پا به سن گذاشته را عهده‌دار است. اين قسمت توسط اسپيلبرگ كارگرداني و توسط كمپاني يونيورسال تهيه مي‌شود. از بازيگران نسخه قبلي هريسون فورد نيز در اينديانا جونز جديد حضور دارد. شان كانري هم كه اعلام بازنشستگي كرده بود با پافشاري اسپيلبرگ و تلاش‌هاي جرج لوكاس، نماينده كمپاني، حضور در اين پروژه را پذيرفت. فيلمبرداري اين فيلم از چند ماه آينده آغاز خواهد شد و پيش‌بيني مي‌شود كه مانند نسخه‌هاي قبلي از استقبال قابل توجهي برخوردار شود. هنوز از ميزان دستمزد بازيگران اينديانا جونز 4 هيچ خبري منتشر نشده است.

 

ماده ببر هاليوود

 

آنجلينا جولي پس از بازگشت از ناميبيا صداپيشگي در يك انيميشن را به عنوان اولين پروژه بعد از تولد فرزندش انتخاب كرد. پانداي كونگ‌فو كار محصول شركت دريم وركز است كه جولي درآن به جاي يك ماده ببر كه به شخصيت اصلي اين انيميشن آموزش مي‌دهد، صحبت مي‌كند. علاوه بر جولي، جك بلك نيز در اين پروژه حضور دارد. اين دو هنرپيشه سرشناس پيش از اين در انيميشن داستان كوسه نيز در كنار هم قرار گرفته بودند. پانداي كونگ‌فو كار براي اكران در مي 2008 آماده مي‌شود و در آن گروه كثيري از هنرپيشه‌هاي مطرح هاليوود به جاي شخصيت‌هاي كارتوني صحبت خواهند كرد.

 

خون آشام اسطوره‌اي

 

جاني دپ هنرپيشه مطرح سينما كه با فيلم دزدان دريايي كارائيب 2 گيشه‌ها را فتح كرده در حال مذاكره براي حضور در فيلم من اسطوره‌ام است. استوديو برادران وارنر تلاش مي‌كند تا بتواند نظر دپ را براي بازي در اين فيلم جلب كند اگر اين اتفاق صورت گيرد آن‌گاه جاني دپ در كنار ويل اسميت زوج اصلي من اسطوره‌ام خواهند بود. كارگرداني اين اثر بر عهده فرانسيس لارنس خواهد بود كه فيلم كنستانتين را در پرونده دارد. داستان فيلم درباره آخرين انسان روي زمين است كه بايد با ساير موجودات كه به خون آشام تبديل شده‌اند، مبارزه كند. ويل اسميت نقش اين شخصيت، رابرت نيول، را بازي مي‌كند و جاني دپ نيز هدايت كننده، بن كروتمن، گروه خون آشامان است. فيلمبرداري اين اثر از ماه سپتامبر آغاز مي‌شود.

 

 هري پاتر در مدرسه جادوگران

 

از ام نايت شيامالان به عنوان يكي از كارگردان‌هاي احتمالي قسمت‌هاي ششم و هفتم فيلم هري پاتر نام مي‌برند. اين كارگردان مطرح كه فيلم‌هايي چون دهكده و نشانه‌ها را در پرونده دارد، قرار بود هري پاتر در مدرسه جادوگران را كارگرداني كند اما به علت درگير بودن در پروژه شكست‌ناپذير از ساخت اين اثر صرف نظر كرد. با توجه به اين مسئله پيش‌بيني مي‌شود شيامالان هندي تبار ساخت هري پاتر و شاهزاده دورگه و قسمت بعدي آن را بر عهده گيرد. البته تري گيليام كارگردان مطرح هاليوود نيز از شانس بسياري براي نشستن بر روي صندلي كارگرداني دو قسمت باقيمانده از مجموعه هري پاتر برخوردار است. گفتني است پنجمين قسمت از اين مجموعه فيلم‌ها با عنوان هري پاتر و فرمان ققنوس به كارگرداني ديويد ييتز در مرحله فيلمبرداري قرار دارد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 9:23 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

دوستان عزیز سلام.از امشب یک سری مطالب جدید به مطالب وبلاگ اضافه میشه این مطالب مطالب دو هفته نامه گلباران است اول قصد داشتم برای این مجله تازه یک وبلاگ ایجاد کنم اما بهتر دیدم با توجه به اینکه این دو هفته نامه هم برای خودمون است در همین وبلاگ مطالب این دو هفته نامه رو برای شما عزیزان بنویسم

در مورد گلباران باید بگم که این دو هفته نامه اول و پانزدهم هر ماه چاپ میشه که تا به حال دو شماره از اون چاپ شده که شماره ۲ اون بر روی کیوسکها موجوده در این وبلاگ مطالب دو هفته نامه گلباران به صورت یک مجموعه به همین نام در کنار موضوعات دیگر وبلاگ قرار میگیرد که شما میتونید با مراجعه به این قسمت تمام مطالب گلباران را به دست اورید خوب به امید خدا اولین مطلب دو هفته نامه گلباران رو برای شما مینویسم

 

نام: دختر، شهرت: فراري

 

مصاحبه: نسيم كامراني

 

شايد تا به حال مطالب زيادي در مورد دختران فراري خوانده باشيد. هر روز در روزنامه‌ها، هفته‌نامه‌ها و ماهنامه‌ها مطالب يا گزارش‌هايي در مورد اين پديده اجتماعي تلخ چاپ مي‌شود و افسوس كه اين همه نوشتن هيچ اثري ندارد. نه مسئولي از خواندن اين حديث مكرر، آزرده خاطر مي‌گردد و به فكر چاره مي‌افتد و نه جوانان از شنيدن اين قصة پرغصه عبرت مي‌گيرند و از فرار كردن از خانه منصرف مي‌شوند.

حتماً مي‌خواهيد بگوييد پس اگر فايده ندارد، پس چرا باز هم مي‌خواهيد از دختران فراري بنويسيد؟ خب حق با شما است. عقل مي‌گويد كه ديگر نبايد نوشت اما چيزي در وجودم به من تلنگر مي‌زند كه باز هم بايد گفت، شايد اين نوشته‌ها باعث شود تا يك نفر از فرار كردن منصرف شود. پس تا زماني كه اميدي براي نجات وجود دارد، خواهيم نوشت و اميدواريم كه گوش شنوايي اين حرف‌ها را بشنود.

نسيم: اول بگو كه من چطور با تو آشنا شدم؟

نغمه: مثل اين‌كه قرار بود با من مصاحبه كني كه تو مجله چاپ بشه، اما مثل اين‌كه ما رو گرفتي؟

نسيم: نه مي‌خوام خوانندگان مجله بدونند كه من با تو كجا و چطور آشنا شدم؟

نغمه: پس الان تو مصاحبه هستيم؟

نسيم: تو مصاحبه كه نه. اما مصاحبه شروع شده.

نغمه: خب بابا منم منظورم همون بود. سلام به خوانندگان مجله اين خانم. شما ما رو نمي‌بينيد. ما الان تو پارك نشستيم. اين‌جا دقيقاً همون جايي است كه براي بار اول من با اين خانم خبرنگار آشنا شدم. اون روز من حالم خوب نبود و اين خانم هم نشست كنار من و شروع كرد به حرف زدن و تا من به خودم اومدم، ديدم همه زندگيم رو براش تعريف كردم. بعدش گير داد كه بايد حرف‌هات رو دوباره بگي تا تو مجله چاپ كنم.

نسيم: چند سالته نغمه و اهل كجا هستي؟

نغمه: نه مثل اين‌كه واقعاً مصاحبه شروع شده! من 17 سالمه و اهل همدان هستم.

نسيم: قراره باهم راحت حرف بزنيم. پس بگو كي فرار كردي؟

نغمه: من و مادرم الان تقريباً شش ماهه كه از خونه فرار كرديم و اومديم تهران.

نسيم: مادرت؟ يعني تو با مادرت فرار كردي؟

نغمه: آره خب، چرا با تعجب مي‌پرسي؟ من كه همه اين‌ها رو قبلاً به تو توضيح دادم.

نسيم: مي‌دونم عزيز من، اما قرار بر اينه كه تو براي خوانندگان مجله صحبت كني. پس لطفاً خراب نكن و ادامه بده.

نغمه: آخ ببخشيد، يادم رفت. آره من با مادرم فرار كردم.

نسيم: مادرت چند سالشه؟ چند تا خواهر و برادر داري؟

نغمه: مادرم 33 سالشه و من تنها فرزند خانواده هستم.

نسيم: 33 سال؟ مگه مادرت چند سالگي ازدواج كرده؟

نغمه: مادرم وقتي 15 ساله بوده، ازدواج كرده و يك سال بعد از ازدواج من به دنيا اومدم.

نسيم: از پدرت بگو، چرا تو و مادرت از خانه فرار كرديد؟

نغمه: پدرم 10 سال از مادرم بزرگ‌تره. اون مهندس معماره. خب وضيعت زندگيمون هم خوب بود.

نسيم: نگفتي چرا از خانه فرار كرديد؟

نغمه: پدر من بيماري رواني داشت. مادرم مي‌گه از همون زمان كه با اون ازدواج كرده بود، پدرم اين بيماري رو داشته. پدرم تعادل روحي نداره. يه روز حالش خوبه و مهربون‌ترين همسر و پدر دنياست و يك روز سنگدل‌ترين آدم روي زمين مي‌شه. من و مادرم از رفتارهاي پدرم خسته شديم. اون دائم من و مادرم رو آزار مي‌داد، آزار روحي و آزار جسمي. اون وقتي حالش بد مي‌شد همه چيز رو به هم مي‌ريخت و شروع به كتك زد من و مادرم مي‌كرد.

نسيم: چرا فرار؟ با توجه به اين‌كه مي‌گي پدرت بيماري رواني داشت مادرت خيلي راحت مي‌توانست از اون جدا بشه؟

نغمه: نه مادرم نمي‌توانست. چون پدربزرگم يعني پدر مادرم با طلاق مخالف بود. پدربزرگم از ابتدا با ازدواج مادر و پدرم مخالف بوده و به همين خاطر هميشه وقتي مادرم از پدرم گلايه مي‌كرد، مي‌گفت: اين مرديه كه خودت انتخاب كردي و بايد تا آخر عمر با اون زندگي كني.

نسيم: پس مادرت در ابتدا به پدرت علاقمند بوده و بعد اين مشكلات به وجود آمده؟

نغمه: مادرم براي اين‌كه زن پسرعموش نشه با پدرم ازدواج كرده. در واقع به قول خودش پدرم در ظاهر آدم خوبي بوده، اون هم شغل خوبي داشته و هم تحصيلكرده بوده. مادرم براي فرار از ازدواج با پسرعموش با پدرم ازدواج كرد. اون زمان فكر مي‌كرده كه انتخاب درستي انجام داده است. دليل ناراحتي پدربزرگم هم از مادرم همين موضوعه كه مادرم با پسرعموش ازدواج نكرده.

نسيم: بعد از اين‌كه فرار كرديد پدرت سراغ شما دو نفر را نگرفت؟

نغمه: بعد از فرار من و مادرم، حال پدرم خيلي بد مي‌شه و تا اون‌جا كه من خبر دارم الان تو آسايشگاه رواني بستري شده است.

نسيم: الان با اين اتفاق آيا عذاب وجدان نداري؟

نغمه: درسته كه پدرم با رفتن ما حالش بدتر شد اما اون بايد زودتر از اين‌ها بستري مي‌شد. دليل بيماري اون ما نبوديم. فقط كار من و مادرم بيماري اون رو كمي تشديد كرد.

نسيم: فكر مي‌كني فرار كردن راه حل درستي بود؟

نغمه: نمي‌دونم. بعضي وقت‌ها با خودم فكر مي‌كنم كاش فرار نكرده بوديم. اما وقتي ياد اون زندگي و رفتارهاي پدرم مي‌افتم سريع فكر برگشتن رو از ذهنم خارج مي‌كنم. ببين تو بايد تو اون زندگي بودي تا متوجه بشي من چي مي‌گم.

نسيم: الان اين‌جا چيكار مي‌كني؟

نغمه: مادرم تو يه شركت به عنوان منشي كار مي‌كنه. من هم براي خودم كار مي‌كنم.

نسيم: مي‌تونم بپرسم چه كاري؟

نغمه: چرا مي‌پرسي؟ تو كه مي‌دوني من چيكار مي‌كنم. اما براي من مهم نيست كه تو درباره من چي فكر مي‌كني. شايد تو فكر كني من آدم بدي هستم و كارهام همه اشتباهه. اما من چاره‌اي جز تن فروشي ندارم.

نسيم: اما تو گفتي كه مادرت كار مي‌كنه. پس نياز مالي نداري، درسته؟

نغمه: اولاً‌ كه حقوق مادر من ماهي 150 هزار تومان است. كه مطمئن هستم اگر مادرم كمي سن بيشتري داشت هيچ وقت اصلاً استخدام نمي‌شد. ثانياً با اين پول اصلاً نمي‌شه زندگي كرد. من نمي‌خوام با فقر و نداري زندگي كنم.

نسيم: اما خيلي‌ها با پولي كمتر از اين در حال زندگي هستند؟

نغمه: بس كن نسيم. از اين همه شعار خسته شدم. من نمي‌گم اون‌ها اشتباه مي‌كنند. كاش من هم مي‌تونستم مثل اون‌ها فكر كنم يا زندگي كنم. اما من نمي‌تونم جور ديگه فكر كنم. چون اين‌طوري شكل گرفتم. وجود من پر از عقده‌هاي فروخورده است. مي‌دوني شب‌ها با گريه خوابيدن يعني چي؟ مي‌فهمي دست محبت پدر يعني چي؟ نمي‌دوني؟ نه تو نمي‌دوني چون نمي‌توني تصور كني من با چه وضعيتي بزرگ شدم.

نسيم: اما تو گفتي پدرت مهندس معمار بود، پس كمبودي تو زندگي نداشتي؟

نغمه: آره مهندس معمار بود و همه چيز هم تو زندگي براي من فراهم مي‌كرد. اما من چيزهاي ديگه‌اي كم داشتم. من محبت پدر رو كم داشتم و خيلي چيزهاي ديگه.

نسيم: با تن فروشي كمبود محبت تو جبران مي‌شه؟

نغمه: مي‌خواي چي بگم؟ مي‌خواي بگم اشتباه كردم؟ مي‌خواي بگي افكارم غلطه؟ من كه نگفتم كار درستي مي‌كنم. همون‌قدر كه تو مي‌دوني اين كار اشتباهه، من هم مي‌دونم اما چاره ديگه‌اي ندارم.

نسيم: تو قرار بود حرف‌هايي بزني كه ديگران از فرار كردن منصرف بشوند. اما اين حرف‌هاي تو؟

نغمه: من دروغ نمي‌تونم بگم. همه آدم‌ها فكر مي‌كنند دخترهاي فراري بدترين آدم‌هاي روي زمين هستند. اون‌ها اين‌جور آدم‌ها رو مقصر همه چيز مي‌دونند. اما كاش كسي بود كه دليل فرار اون‌ها رو هم مي‌ديد. اگه من امروز فرار كردم نتيجه اشتباهات پدر، مادرم، خانواده اون‌ها و خلاصه خيلي از عوامل ديگه بوده كه هيچ‌كس اون‌ها رو نمي‌بينه. فقط همه من رو مي‌بينند چون من نتيجه اون اشتباهات بودم.

نسيم: پس همه مقصر هستند غير از تو؟

نغمه: نه من هم مقصرم، اما اندازه خودم. من مقصرم براي اين‌كه مي‌تونستم يه راه ديگه براي زندگي انتخاب كنم اما نكردم و سراغ اين راه اومدم. اما گناه من اندازه خودمه و نه بيشتر.

نسيم: فرض مي‌كنيم اصلاً تو هيچ تقصيري نداري و ديگران مقصر هستند. آيا به نظرت اين دليلي براي كارهاي تو هست؟

نغمه: بزار برات مثال بزنم. تو شغلت خبرنگاريه. تو مي‌توني بگي فرض كن شغل من خبرنگاريه اما من مثلاً رانندگي كنم. تو چون شغلت خبرنگاريه بايد خبر تهيه كني و مصاحبه كني. من هم نمي‌تونم فرض كنم جور ديگه باشم چون تربيت خانواده و شرايطي كه تو اون بزرگ شدم، باعث گرديد كه من الان اين‌طوري بشم.

نسيم: پس يعني براي دختران فراري نمي‌شه كاري كرد؟

نغمه: براي كسي كه فرار كرده نه. نمي‌شه كاري كرد. اما بايد كاري كرد كه شرايط جوري نشود كه اون‌ها از خانه و خانواده فرار كنند. مشكل اين‌جاست كه همه دختراي فراري رو مي‌بينند اما عوامل فرار رو نمي‌بينند.

نسيم: يعني بايد دختراي فراري رو به حال خودشون رها كرد كه هر كاري مي‌خواستند انجام بدهند؟ چون ديگه نمي‌شه براي اون‌ها كاري كرد؟

نغمه: نه به هر حال هر مملكتي يه قانوني داره. اما مثلاً اگر من رو هم دستگير كنند، بعد از اين‌كه دوباره آزاد بشم مي‌رم سراغ اين كار. نسيم جان من مي‌گم با امثال من مقابله كنند، اشكالي نداره اما كاري كنند كه ديگه از اين به بعد كسي فرار نكنه. چون اگه چيزي عوض نشه هر روز يه نفر از خونش فرار مي‌كنه و اين قصه همين‌طور ادامه پيدا مي‌كنه.

نسيم: اگه بخواي يه حرفي بزني براي پايان مصاحبه چي مي‌گي؟

نغمه: فقط حرف من با پدر و مادرها است. از اون‌ها خواهش مي‌كنم تا وقتي كه از زندگي و خودشون مطمئن نيستند، بچه‌دار نشوند. چون اين‌طوري باعث نابودي زندگي يك نفر ديگه هم مي‌شوند. اگه پدر و مادر من بچه‌دار نمي‌شدند، الان كسي به نام نغمه وجود نداشت كه اين همه مشكل داشته باشد.

نسيم: از سؤالات من كه ناراحت نشدي؟

نغمه: نه اتفاقاً حرف زدم و سبك شدم، اما ببخشيد چيزايي گفتم كه زياد به دردت نخورد.

نمي‌دونم چه بايد گفت، اما همان‌طور كه نغمه گفت اي كاش با فكر و انديشه بهتر، بچه‌دار شويم و كاري كنيم كه در جامعه ما افرادي مانند نغمه وجود نداشته باشند.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 9:24 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

دوستان عزیز سلام.از امشب یک سری مطالب جدید به مطالب وبلاگ اضافه میشه این مطالب مطالب دو هفته نامه گلباران است اول قصد داشتم برای این مجله تازه یک وبلاگ ایجاد کنم اما بهتر دیدم با توجه به اینکه این دو هفته نامه هم برای خودمون است در همین وبلاگ مطالب این دو هفته نامه رو برای شما عزیزان بنویسم

در مورد گلباران باید بگم که این دو هفته نامه اول و پانزدهم هر ماه چاپ میشه که تا به حال دو شماره از اون چاپ شده که شماره ۲ اون بر روی کیوسکها موجوده در این وبلاگ مطالب دو هفته نامه گلباران به صورت یک مجموعه به همین نام در کنار موضوعات دیگر وبلاگ قرار میگیرد که شما میتونید با مراجعه به این قسمت تمام مطالب گلباران را به دست اورید خوب به امید خدا اولین مطلب دو هفته نامه گلباران رو برای شما مینویسم

 

20 سالمه ولي عاشق شوهرخالة 45 ساله‌ام شدم

 

 

سلام. من شقايق هستم، 20 ساله از تهران. دلم مي‌خواد فقط براي چند دقيقه سنگ صبورم باشي. مي‌خوام برات داستان زندگي‌مو بگم و بعد آخر حرفام ازت يه سؤال بپرسم. پس خوب گوش كن:

از وقتي يادم مي‌ياد، دوران بچگيم به خنده و شادي و خوشگذروني گذشت. هميشه امكانات رفاهي در دسترسم بود و اطرافم پر بود از لباس‌ها و وسايل گران‌قيمت. تو زندگي بهم ياد داده بودند كه هر كاري بكنم كه از همه هم سن و سالهام برتر و شيك‌تر باشم. اين چيزها سرمشقي بود كه پدر و مادرم تو زندگي به من ياد داده بودند. همه هدف پدر من اين بود كه بين همه افراد فاميل، خانواده ما يه سر و گردن از همه بالاتر باشند. همه مي‌گفتن كه باباي من بلند پروازه. اما اين حرفا براي بابا اصلاً مهم نبود. براش تو زندگي اين مهم بود كه به هدفش (آرامش و آسايش به همراه تجمل) برسد. واسه همين هم از سه تا منبع كسب درآمد مي‌كرد: توي يه شركت كارمند بود، يه وقت‌هايي هم از كيش و دوبي، لباس و لوازم آرايش وارد مي‌كرد و به مغازه‌ها مي‌فروخت. يه مقدار سرمايه‌اش رو هم سهام خريده بود و سود ناچيزي از اين راه به دست مي‌آورد. يه روز بابا اومد خونه و به مامان گفت كه مي‌خواد يه مقدار پول به يكي از دوستاش بده تا از دوبي براش لوازم كامپيوتر بياره و اين‌جا بفروشد. مي‌گفت 3 برابر سود داره. اين بود كه تمام سهام‌هاشو به همراه ماشين و موبايل و ... فروخت. از افراد فاميل هم يه مقدار قرض گرفت و در عوض بهشون چك داد. همه پول‌ها رو داد به دوستش كه آقا سياوش نام داشت و قرار شد تا هفته بعد كالاها رو به تهران بياره. اما... يك ماه شد و خبري از اين آقا نشد. بعد از كلي پيگيري معلوم شد كه اين آقا با همه پول‌هاي بابا كه تقريباً 50 ميليون تومن مي‌شد، فرار كرده و ....

وضعيت روحي بابا افتضاح بود و مدام خودشو به خاطر كاري كه كرده بود، سرزنش مي‌كرد. مجبور شد به خاطر باز پرداخت قرض‌ها و پاس كردن چك‌هاش خونه رو بفروشد. ما هم يه خونه تو جنوب تهران پيدا كرديم و با مبلغ كمي كه برامون مونده بود، اون رو رهن كرديم. اين سبك زندگي كردن واسه ما سخت بود. بابا بي‌كار شده بود، تو خونه صحبت نمي‌كرد و دائم در حال فكر بود و مدام سيگار مي‌كشيد. آرش (برادر كوچكم) همش گريه مي‌كرد و بهونه زندگي قبلي رو مي‌گرفت. فضاي خونه سنگين بود، زندگي واسمون مثل جهنم شده بود. اما وضعمون بدتر و تلخ‌تر شد، وقتي كه فهميدم بابا براي فرار از فكر و خيال به اعتياد رو آورده. حالا ديگه خرج زندگي رو مامان بزرگ بهمون كمك مي‌كرد. يه روز به اجبار بابا به دليل نامعلومي، به خونه مامان بزرگم اثاث‌كشي كرديم و بعد متوجه شديم كه بابا پولي كه براي رهن خونه داده بوديم رو داده به كساني كه ازشون مواد مي‌خريده. ديگه از زندگي دل خوشي نداشتم. هم‌بازي‌هام تو فاميل و مدرسه يا به دانشگاه مي‌رفتند و يا اين‌كه ازدواج كرده بودند. اما زندگي من روز به روز سياه و سياه‌تر مي‌شد. من كه تا 6، 7 ماه پيش هر روز با دوستام تو كافي شاپ‌ها و پارك‌ها خوش مي‌گذروندم، حالا زندوني چارديواري خونه 40 متري مامان بزرگ شده بودم. چيزي كه منو اذيت مي‌كرد، وضعيت بابا و مامان بود. بابا يا خواب بود يا دنبال مواد. مامان هم افسرده شده بود. يا گريه مي‌كرد و يا به گوشه‌اي زل مي‌زد. مي‌دونستم اگر تو خونه باشم و اين وضعيت‌ها رو ببينم ديوونه مي‌شم. اين بود كه به پيشنهاد خاله‌ام هر روز به خونه‌شون مي‌رفتم تا از تنهايي بيرون بيام. خاله مريم سه تا بچه داشت، 2 تا دختر و 1 پسر. از صبح تا شب با بچه‌هاي خاله بازي مي‌كردم. هر چند كه از شوهرخاله، علي آقا، زياد دل خوشي نداشتم. آخر بارها از زن‌هاي فاميل شنيده بودم كه علي آقا چشم پاكي نداره. مي‌گفتن: علي آقا بد چشمه و ... راست مي‌گفتن. اون تا يه زن يا دختر مي‌ديد چنان محو تماشا مي‌شد كه انگار هيپنوتيزم شده. ذهنيتم درباره علي آقا كمي تغيير كرد وقتي كه فهميدم براي من يه كامپيوتر خريده تا از تنهايي در بيام. كم كم به علي آقا هم عادت كردم. اگه راستشو بخواي كمتر به بچه‌ها و بيشتر به خاطر علي آقا مي‌رفتم اون‌جا. اون‌قدر بهش وابسته شده بودم كه اگر يه روز نمي‌ديدمش دلتنگ مي‌شدم. شوهر خاله حرف‌هاي قشنگي مي‌زد. مرد جا افتاده‌اي بود. پول‌دار، با شخصيت، مهربان و شاد. 45 ساله بود اما اندازه يه آدم 80 ساله تجربه داشت. ديپلمه بود اما مثل يه پزشك صحبت مي‌كرد. به نظر من اون يه مرد كاملاً ايده‌آل بود. علي آقا شباهت زيادي به مرد روياهاي من داشت اما با يه تفاوت كه نه تنها اون چند سال از مرد روياهام بزرگ‌تر بود، بلكه زن و بچه هم داشت. علي آقا هميشه به من مي‌گفت كه وقتي جوون بوده و مجرد هميشه دوست داشته با دختري مثل من ازدواج كنه. اما عاشق خاله شده و بعد از يك هفته كه عقد مي‌كنن، علي آقا دوباره عاشق يه خانم ديگر مي‌شه. به هر حال اين وضع تا حالا ادامه داشته. چون علي آقا از همون اول خاله رو دوست نداشته است. اينو گفت و از ناراحتي سيگاري روشن كرد. من هم گفتم: كاش شوهر آينده من مثل شما باشد. آرام گفتم: علي آقا كاش مجرد بوديد، كاش 45 سالتون نبود، كاش زن و بچه نداشتيد، كاش نسبت فاميلي نداشتيم. اون وقت مي‌تونستيم... يه لحظه سكوت كردم. علي آقا گفت: فقط همين؟ گفتم: نه. اگر يه وقت بخوام با كسي مثل شما ازدواج كنم، مي‌دونيد تو فاميل چه حرف‌هايي پشت سرم مي‌زنن؟ پوزخندي زد و با طعنه گفت: فكر مي‌كني نمي‌دونم مردم منو به عنوان يه مرد هوسباز مي‌شناسن؟ واسم مهم نيست. چون نبايد جوونيمو هدر بدم. اما... اما اگر تو بخواي از مريم جدا مي‌شم و مي‌شم مرد آرزوهاي تو. مي‌ريم يه جايي زندگي مي‌كنيم به دور از حرف مردم. يه لحظه سرم درد گرفت. نمي‌فهميدم كه دارم زندگي خالمو با سه تا بچه با دست خودم آتيش مي‌زنم. اصلاً فكر نمي‌كردم كه اگر اين ماجرا اتفاق بيفته چه غوغايي تو فاميل به پا مي‌شه؟ علي آقا مي‌گفت: با يه پدر معتادِ ورشكسته و يه مادر افسرده تا كي مي‌خواي تو اون خونه كوچيك دوام بياري؟ شقايق لياقت تو بالاتر از اين زندگيه. با من ازدواج كن تا دنياي قبلي رو برات بسازم. از چي مي‌ترسي؟ ازدواج ما هم شرعيه هم قانوني. بهم گفت: فكرهاتو بكن و اگر جوابت مثبت بود، فردا بيا مغازه تا باهم بريم برات يه خط موبايل بخرم. شب با كلي فكر و خيال خوابيدم. تو خواب مي‌ديدم كه من و علي آقا تو يه خونه بزرگ زندگي مي‌كنيم و يه ماشين گرون‌قيمت داريم. تو خواب مي‌ديدم كه ديگه غم و غصه ندارم. مي‌ديدم كه دوباره مثل قديم‌ها از همه دخترهاي هم سن خودم از هر جهت بالاترم. وقتي بيدار شدم تصميم گرفتم براي رسيدن به آرزوهام و به دست آوردن زندگي قبلي حتي زندگي خاله خودمو ناديده بگيرم و با علي آقا ازدواج كنم. مامان بزرگ بهم گفت كه علي آقا مي‌خواد از خاله مريم جدا بشه. يه كم ناراحت شدم اما ديگه برام مهم نبود. مي‌دونستم كه اين كارها رو علي آقا براي رسيدن به من مي‌كنه. پس رو تصميم خودم جدي‌تر شدم. مامان بزرگ شب از همه خاله‌ها و دايي‌ها دعوت كرده بود تا بيان و مشكل خاله و علي آقا رو حل كنن. توي جلسه وقتي مردها از علي آقا علت طلاق رو پرسيدند، اون خيلي خونسرد جواب داد كه مي‌خواد با يه دختر 20 ساله ازدواج كنه. همه با خشم بهش نگاه مي‌كردند. ادامه داد و گفت: عروس خانم آشناست. همه مي‌شناسنش. شقايق خانم رو مي‌گم و بعد ....

از بعد از اون ماجرا ديگه كسي با من صحبت نكرد. حتي همسايه‌ها هم وقتي منو مي‌بينن، باهم پچ‌پچ مي‌كنن و از من روي برمي‌گردونن. همه مي‌گن: دختر، به هم زدن زندگي ديگران آخر عاقبت نداره، خير نمي‌بيني و .... اما من حاضرم همه اين حرفا رو تحمل كنم فقط براي رسيدن به آرزوهام. ازدواج با علي آقا برام مساوي بود با يه عمر خوشبختي و رسيدن به آرزوهايي كه تو خونه بابام رنگشونو نمي‌ديدم. حالا شما بگو، اگه يه دختر 20 ساله با يه مرد 45 ساله ازدواج كنه، گناه كرده؟ آيا ازدواج من با چنين فردي خلاف شرع يا خلاف قانونه؟ اگه نيست پس چرا همه مردم درباره من بد فكر مي‌كنن و چرا ديگه هيچ‌كس حتي جواب سلام مرا نمي‌دهد؟

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 9:23 بعد از ظهر  توسط مهدی  |