تبليغاتX
یاداشت های یک دیوانه
اگر خلاصه بخوام بگم باید بگم خلاصه ما هم دیوونه هستیم البته دور از جان شما.خودم رو گفتم

           شما مي‌توانيد دنيا را تغيير دهيد

ديويد ميندل

ترجمه: فرهاد جمالي راد

 

 

 

 

همه ما در طول زندگي خود حداقل بر روي 250 نفر تأثير مي‌گذاريم. هر يك از انسان‌ها به نوعي مسئوليت رهبري و مديريت ديگران را به عهده دارند. اگر از توانايي‌هاي درون به خوبي استفاده شود مي‌توان از آن در زندگي بسيار استفاده كرد. مي‌توان فرزندان را در تميز كردن خانه مديريت كرد و به آن‌ها ارزش‌ها و اخلاقيات را آموزش داد. در محل كار مي‌توان مردم را به خريد اجناس تشويق كرد و با حرف زدن كارهايي را انجام داد كه بسيار اثرگذار است.

در مديريت مقوله‌اي وجود دارد كه در آن گفته مي‌شود كه بين شهرت و بزرگواري، بزرگواري بسيار بهتر است. شخصي مانند مدونا بسيار مشهور است اما مادر ترزا بزرگوار است. بدون شك تأثيرگذاري مادر ترزا بر هيچ‌كس پوشيده نيست و همين موضوع نكته‌اي است كه مديريت امروز را نيازمند مديراني صادق، قابل اعتماد، كامياب و شايسته مي‌داند، مديراني كه در كنار خصوصيات ويژه اقتصادي و مديريتي داراي استانداردهاي بالاي اخلاقي باشند.

چه بخواهيد و چه نخواهيد،‌ چه باور كنيد و چه باور نكنيد، شما يك فرد تأثيرگذار هستيد. مردم به عقايد شما توجه مي‌كنند و اعمال خود را بر اساس آن پي‌ريزي مي‌كنند. 8 اصل زير به شما كمك مي‌كند تا بتوانيد تأثير مطلوبي بر روي ديگران ايجاد كنيد.

 

آرزوي تغيير دنيا به مكان بهتري را داشته باشيد

 

دامنه ديد خود را افزايش دهيد. چيزهايي را بخواهيد كه فراتر از توانايي‌هايتان است. در اين صورت است كه شما وارد چالشي مي‌شويد كه پيامد آن تلاش، كوشش و پويايي است. اگر تنها به زمان حال و به شخص خود توجه كنيد و تمام مدت فكر خود را معطوف به موضوعات عادي و معمولي كنيد خيلي زود دچار روزمرگي مي‌شويد و پس از مدتي احساس نارضايتي از زندگي به شما دست مي‌دهد.

مديريت به اين معنا است كه از ديگران براي به حقيقت پيوستن روياها كمك گرفت و آن‌ها را در جهت اهداف خود درآورد. براي روياهايتان ارزش قائل شويد تا بتوانيد با فكر كردن به آن‌ها به وجد بياييد.

 

شناسايي توانايي خود

 

هر كدام از ما توانايي‌هايي داريم كه با اتكا به آن‌ها قادر به انجام كارهاي بزرگ هستيم. اما براي به دست آوردن نتيجه بهتر بايد سعي كرد از گروه كمك گرفت. بايد از توانايي‌هاي خود بهره گرفت و افراد گروه را بر اساس توانايي‌هاي شخصي‌شان گرد هم آورد. براي به دست آوردن نتيجه مطلوب بايد اعضاي گروه را مرتب ملاقات كرد. اهداف خود را تعيين كرد و هر از چند گاهي آن‌ها را مرور كرد تا نقطه تمركز از دست نرود. اهداف بلند مدت و كوتاه ‌مدت را تعيين كرد و در فواصل زماني مشخص آن را ارزيابي كرد. و بدين ترتيب مي‌توان اطرافيان را براي رسيدن به اهداف ترسيم شده تشويق كرد.

 

تلاش براي بهترين‌ها

 

افراد تنها با توجه به رفتاري كه در شما مي‌بينند عمل مي‌كنند. پس اگر مي‌خواهيد بر روي آن‌ها تأثير بگذاريد تا به پله‌هاي بالاتر صعود كنند و شما هم در كنار آن‌ها به موفقيت برسيد بايد نه تنها كارهاي منطقي انجام دهيد، بلكه بايد آن‌ها را به درستي نيز انجام دهيد. اگر مي‌خواهيد چيزي را به ديگران ياد دهيد بايد خود ابتدا آن فاكتورها را رعايت كنيد. مديري موفق است كه همواره به دنبال بهترين كار و بهترين بازده باشد.

 

مُصِر باشيد

 

يك مدير موفق تنها زماني موفق است كه در انجام كارهايش استقامت و پايداري داشته باشد. او هيچ‌گاه ميدان را خالي نمي‌كند. شايد دوستان و دشمنان او بخواهند او را اغوا كنند تا از كار دست بكشد اما او فريب نمي‌خورد و از ميدان به در نمي‌شود. او ويژگي دارد كه او را موفق مي‌كند ويژگي مهم او ثابت قدمي و مصمم بودن است.

اگر كسي بخواهد دنيا را عوض كند تنها راه حل پافشاري است. افراد با نفوذ، زندگي خود را با تنبلي سپري نمي‌كنند. آن‌ها افرادي با استعداد خاص نيستند بلكه كساني هستند كه از اشتباهات خود درس مي‌گيرند واز زمين بلند مي‌شوند و تلاش تازه‌اي را آغاز مي‌كنند.

 

مقاومت به خرج دهيد

 

اگر مي‌خواهيد مدير باشيد بايد توانايي حل مشكلات را نيز داشته باشيد، گاهي اين تصور ايجاد مي‌شود كه اگر مشكلي به وجود آمد پس ما قطعاً در وجودمان دچار مشكل هستيم و به همين علت قادر به حل آن نيستيم. اما واقعيت اين است كه ما بايد بدون توجه به اينكه مشكلات تا چه حد مي‌توانند دردآور باشند بايد مسئوليت آن‌ها را به عهده بگيريم و در رفع آن‌ها از هيچ تلاشي مضايقه نكنيم.

اگر بر روي كاري كه انجام مي‌دهيد تسلط داشته باشيد، لازم نيست در زمان بروز مشكل به سوراخ موش پناه ببريد. تفاوتي كه بين رهبران و پيروان وجود دارد همين توانايي مقابله با مشكلات و اتخاذ تصميمات مناسب است.

 

يك الگوي مناسب باشيد

 

واقعاً جاي تعجب دارد كه بعضي از افراد خواهان مقام‌هاي بالايي هستند اما خواستار قبول مسئوليت نيستند. البته طبيعي است كه بخواهيد از مسئوليت شانه خالي كنيد، اما اگر مي‌خواهيد تأثير پايدار و مثبتي بر روي اطرافيان بگذاريد بايد ساعت‌هاي متمادي كار كنيد. با كار كردن ثابت مي‌كنيد توانايي حل مشكلات و انتخاب مسير درست را داريد. وظيفه يك مدير اين است كه براي ديگران الگو باشد تا ديگران با نگاه كردن به او و تلاش‌هاي تحت تأثير او قرار گيرند و در جهت اهداف او عمل كنند.

 

داشتن معيارهاي اخلاقي

 

روزنامه ايالتي ونكوور در يكي از شماره‌هاي خود آماري را منتشر كرد كه در آن هر انسان بالغ در طول روز به طور متوسط 200 دروغ مي‌گويد. اين دروغ‌ها شامل هر چيزي مي‌شوند؛ عذرخواهي به دليل رفتار بد و مثلاً گفتن جمله‌اي مانند اين كه من اصلاً قصد آزار دادن تو را نداشتم و خيلي از دروغ‌هاي ديگر. اين آمار نشان مي‌دهد كه انسان‌ها كمتر از آنچه كه بايد و شايد صادق هستند. اگر خودتان كاري را درست انجام نمي‌دهيد نبايد انتظار داشته باشيد كه ديگران آن را به درستي انجام دهند. بايد زندگي را بر اساس يك دستورالعمل اخلاقي قوي دنبال كرد و كليه تصميمات را بر پايه آن اتخاذ كرد.

اگر براي خود ارزش اخلاقي خاصي نداريد، بهتر است بنشينيد و شروع به نوشتن آن‌ها كنيد. اگر براي خود معيار مشخصي نداشته باشيد ممكن است در زمان مواجه شدن با وسوسه‌ها كاري انجام دهيد كه بعدها موجب پشيماني شود.

 

خداوند را راهنماي خود قرار دهيد

 

اليزابت دال رئيس اسبق صليب سرخ آمريكا در يكي از مصاحبه‌هاي خود اظهار داشت: براي من اتكا به يك نيروي انساني بسيار ارزشمند است. اگر بخواهم يك كار دشوار را انجام دهم و يك تصميم جدي بگيرم تنها به توانايي‌هاي شخصي خود اتكا نمي‌كنم بلكه تمام امور را به خدا واگذار مي‌كنم.

او ادامه مي‌دهد: درست 24 سال پيش بود كه دريافتم نيازمند نيروي برتري هستم. اهدافم مرا راضي نگاه نمي‌داشت و ارتباطاتم با افراد ديگر منجر به پر شدن خلأ عاطفي من نمي‌شد. در سن 36 سالگي بود كه تصميم گرفتم اداره كليه امور زندگي خود را به دست خداوند بسپارم. او سرچشمه لايزال نيرويي بود كه من طلب مي‌كردم. هميشه با خود دعا مي‌كردم كه پروردگارا مرا از همين الان تا زماني كه هنگام مرگم فرا رسد راهنمايي كن.

شما نيز قادر به تغيير خود و دنياي اطرافتان هستيد به شرطي كه اجازه دهيد تا خداوند راهنماي شما باشد. شما از اين طريق به آرامشي كه در جستجوي آن هستيد مي‌رسيد و مي‌توانيد در زندگي خود تعادل برقرار كنيد. هيچ‌كس به تنهايي كامل نيست. اما هر يك از ما اين فرصت را داريم تا با اتكا به خداوند زندگي خود را تكامل بخشيم.

اگر مي‌خواهيد خداوند به زندگي شما وارد شود بايد همواره از او سپاسگزار و قدردان باشيد. او هيچ‌گاه شما را تنها نخواهد گذاشت. اگر خداي خود را بهتر بشناسيد و بفهميد كه تا چه حد شما را دوست دارد آنگاه مي‌توانيم طعم حقيقي زندگي را بچشيد.

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 3:5 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

 

            خوش شانس مثل لوك خوش شانس

 

 نوشته: پنه‌لوپه بيلي

 ترجمه و بازنويسي: آيسان غفارزاده

 

 

 

 

شانس و اصولاً خوش شانسي و بد شانسي يكي از موضوعاتي است كه ذهن بشر را در طول تاريخ به خود مشغول كرده است. شواهد علمي نشان مي‌دهد كه شانس را خود افراد به وجود مي‌آورند. البته در گذشته‌هاي دور انسان‌ها معتقد بودند كه شانس از طريق خدايان شانس براي انسان فراهم مي‌شود و به همين علت با اجراي آئين‌هاي ويژه‌اي سعي مي‌كردند شانس را به دست آوردند. اما امروزه اين مطلب به اثبات رسيده است كه آدم‌هاي خوش شانس و آدم‌هاي بد شانس خود در به دست آوردن يا عدم كسب شانس نقش اصلي را دارند.

در يك تحقيق در آمريكا كه بر روي 400 نفر افراد مختلف كه در سنين مختلف بودند انجام شد، اين 400 نفر را در طول 10 سال مورد تحقيق قرار دادند و نتيجه اين تحقيق نشان داد كه افراد خوش شانس كساني هستند كه راه خود را از طريق چند عامل عمده دنبال مي‌كنند:

1. ربودن موقعيت‌هاي شانس، 2. ايجاد نگرش مثبت و خوش‌بينانه نسبت به خود و ديگران، 3. داشتن روحيه انعطاف‌پذيري.

اما در يك تحقيق ديگر افراد را به دو گروه خوش شانس و بدشانس تقسيم كردند و به آن‌ها روزنامه‌اي داده شد و از آن‌ها سؤال شد كه در روزنامه چند عكس وجود دارد. جالب است بدانيد كه براي افراد خوش شانس دانستن اين‌ نكته چند ثانيه بيشتر طول نكشيد مي‌دانيد چرا؟ به دليل اين‌كه در صفحه دوم روزنامه با تيتري درشت تعداد عكس‌هاي داخل روزنامه نوشته شده بود و افراد گروه بدشانس به اين تيتر هيچ‌گاه توجه نكرده بودند ولي افراد خوش شانس خيلي سريع آن نوشته را ديده بودند.

در تحقيقي مشابه باز هم لابه‌لاي صفحات روزنامه پيغامي به اين مضمون نوشته شده بود: شمردن را متوقف كنيد اين پيغام را به مسئولين نشان دهيد و 250 دلار برنده شويد، و جالب است بدانيد كه باز هم افراد بدشانس اين پيام را يا نديده بودند و يا اين‌كه آن را جدي نگرفته بودند.

همه اين مثال‌ها تنها بخشي از واقعيات شانس است و اين آزمايش‌ها بيانگر اين نكته است كه افراد بدشانس موقعيت‌هاي شانس را به دليل بي‌توجهي به اطرافشان از دست مي‌دهند و در مقابل افراد خوش‌شانس علاوه بر كار اصلي بر محيط اطراف خود نيز دقت و توجه بيشتري دارند.

در يك تحقيق از افراد خوش شانس و بد شانس پرسيده شد كه فرض كنيد در بانكي هستيد و دزدي وارد بانك مي‌شود و يك گلوله شليك مي‌كند و آن گلوله به شما برخورد مي‌كند و زخمي مي‌شويد. افراد بد شانس معتقد بودند كه از شانس بد آن‌ها در ميان اين همه افراد گلوله به آن‌ها اصابت كرده است و اين از بدشانسي آن‌هاست. ولي افراد خوش‌شانس معتقد بودند كه خيلي خوش شانس هستند زيرا ممكن بوده گلوله آن‌ها را بكشد. نتيجه اين مثال يك واقعيت علمي است. واقعيتي كه به آن افكار عكس واقعيت مي‌گويند كه در طول آن شخص همواره به اتفاقات بدتر از آن‌چه روي داده است فكر مي‌كنند و معمولاً افراد خوش شانس از اين نوع فكر استفاده مي‌كنند. اين طرز فكر به مردم كمك مي‌كند تا احساس بهتري نسبت به خودشان داشته باشند و احتمال شانس و موفقيت را در زندگي خودشان افزايش دهند.

خلاصه مطلب اين است كه راه حل خوش شانس شدن و بدست آوردن شانس دو چيز است:

ابتدا تلاش براي بدست آوردن موقعيت‌هاي شانس و دوم نگرش در مورد اين‌كه اصولاًً چه چيزي خوش شانسي است و چه چيزي بد شانسي است و با كمي دقت مي‌توان تبديل به يك لوك خوش شانس شد.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 1:5 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

     چرا گاهي حوصله هيچ چيز و هيچ كس را نداريم؟

 

 

نوشته: ويرجينيا كرايمن

ترجمه و بازنويسي: شراره سازمند

 

 

 

 

آيا تاكنون از خود سؤال كرده‌ايد چرا برخي مواقع حال و حوصله انجام هيچ كاري را نداريد و خود را كاملاً گرفتار و مستأصل احساس مي‌كنيد؟ مطمئناً جواب‌هاي مختلفي به ذهن هر كدام از شما خطور مي‌كند كه بيانگر تلاش مستمر شما براي رهايي از اين وضعيت است. زندگي هر كدام از ما هر روز توأم با فشارها و استرس‌هاي گوناگون است. هر روز فشار تازه‌اي بر ما وارد مي‌شود و مشكل جديدي سر راهمان قرارمي‌گيرد. به هنگام رو به رو شدن با مشكلات پي در پي معمولاً به غصه خوردن متوسل مي‌شويم و براي بيرون آمدن از گرداب معضلات راهي پيدا نمي‌كنيم و به همين دليل خود را تسليم حوادث مي‌كنيم. اما دراين شرايط نامطلوب كه به بن بست مي‌رسيم به اين واقعيت نمي‌انديشيم كه راه حل‌هاي فراواني براي بيرون آمدن از اين بن بست‌هاي فكري وجود دارد كه ما از آن غافل هستيم.

به عنوان اولين گام براي رهايي از وضعيت كسالت‌بار و نااميد كننده فعلي بايد سعي نماييم كه وضعيت اجتماعي و اقتصادي خود را همانطور كه هست بپذيريد و قبول كنيد كه شرايط نگران كننده كنوني دائمي نمي‌باشد و گذرا است. باور كنيد كه اين وضعيت يك شبه به وجود نيامده كه در يك روز بتوان آن را دگرگون كرد. پس از همين رو بايد براي مدتي شرايط موجود را پذيرا باشيد و كم‌كم در راه دگرگون شدن گام برداريد. به تجربه ثابت شده است در مدتي كه براي تغيير وضع موجود گام برمي‌داريد، متوجه مي‌شويد كه در همه اوقات دلتنگ و افسرده نيستيد. بلكه برخي مواقع دچار اين احساس مي‌شويد و گاهي نيز چنين احساسي نداريد. دلتنگي و بي‌حوصلگي هر دو پديده‌هاي گذرا و ناپايدار هستند. از همين رو مشاورين بهداشت روان توصيه مي‌كنند كه هر وقت احساس دلتنگي و بي‌حوصلگي كرديد، بر گذرا بودن اين وضعيت تأكيد جدي داشته باشيد. زيرا پذيرش گذرا بودن اين عواطف واحساسات سطح روحيه شما را بالا مي‌برد و قدرت پذيرا شدن دلتنگي و بي‌حوصلگي را در ذهنتان ايجاد مي‌كند. راهكار ديگر براي رهايي از يأس و دلمردگي سرگرم نمودن خود به هنگام احساس دلتنگي است. زيرا بدترين شيوه رويارويي با دلتنگي و افسردگي به گوشه‌اي نشستن و زانوي غم بغل گرفتن است. از اين رو در هنگام دلتنگي، بي‌حوصلگي و افسردگي فكر و جسم خود را تا آن‌جا كه امكان پذير است سرگرم و مشغول سازيد. برنامه زندگي خود را به گونه‌اي تنظيم نماييد كه همه لحظات زندگي به كارهاي مثبت و سازنده مشغول باشيد.

يادآوري خاطرات شيرين گذشته از ديگر راه‌هاي فرار از اين وضعيت است. خاطرات باشكوهي كه در ذهن داريد، مسافرتي كه رفته‌ايد، ديدار شوق‌انگيزي كه داشته‌ايد را در ذهن خود مرور كنيد و در حال استراحت به خود تلقين كنيد امروز روز خوبي خواهم داشت. در سايه اين يادآوري و تلقين يك نوع خوش‌بيني در شما به وجود مي‌آيد. اين خوش‌بيني به شما اين احساس را مي‌دهد كه ديگران را انسان‌هايي با حسن نيت تصور كنيد.

در زندگي شما بايد مانند نوار ضبط صورت عمل كنيد. ممكن است بر روي ضبط صوت، موزيك دلنشيني را ضبط كنيد و بارها آن را گوش دهيد و از آن لذت ببريد. اما پس از اين‌كه از موزيك نوار دلزده شديد، روي همان نوار چيز ديگري را كه دوست داريد ضبط مي‌كنيد و اين عمل، اثر قبلي نوار را از بين مي‌برد. شما هم روي نوار ضبط انديشه‌هاي خود كه با افسردگي و غم پر شده است، آن‌چه را كه اميدوار كننده است ضبط كنيد. در ضمن همواره به آن‌چه كه محاسن زندگي شما است و كمتر به آن توجه داريد فكر كنيد و نسبت به موقعيت خانوادگي و اجتماعي و سلامت خود قدرشناس باشيد.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 1:29 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

    جادوي دوستت دارم

 

نوشته:ملیسا جیسون

ترجمه و گرداوری:یاسمن مشتاق

 

 

 

شايد هيچ جمله‌اي در دنيا به اندازه جمله دوستت دارم براي مردم آشنا نباشد. دوستت دارم يك جمله جهاني است كه براي همة مردم در هر كجا كه زندگي مي‌كنند مفهوم يكساني را دارد. حروف، كلمات و جملات وسيله‌اي هستند كه انسان به وسيله آن‌ها مفاهيم مورد نظر خود را به ديگران منتقل مي‌كند و جمله دوستت دارم،‌ جمله‌اي است كه يك دنيا، مفهوم، احساس و انرژي را به شنونده منتقل مي‌كند.

اگرچه كه جمله دوستت دارم براي همه واژه آشنايي است اما عده بسياري از مردم از پيامدها و كاركردهاي آن غافل هستند. آن‌ها نمي‌دانند كه چه نيروي خارق‌العاده‌اي در اين جمله نهفته است. نيرويي كه مي‌تواند همة احساس‌هاي خوب را در خود داشته باشد و به محض آنكه بيان شود اين احساس‌ها را تبديل به انرژي مثبتي كند كه در روح و كالبد شنونده نفوذ مي‌كند و او را سرشار از احساس‌هاي متعالي مي‌كند. در نقطه مقابل نيز خلاء و عدم بكارگيري اين جمله مي‌تواند آسيب‌هاي فراواني را به روح افراد وارد كند. حتماً شما هم افراد بسياري را سراغ داريد كه از اين نكته شكايت دارند كه همسر يا پدر و مادرشان به آن‌ها نمي‌گويند دوستت داريم و آن‌ها اين موضوع را نشانه عدم علاقه آن‌ها به خود مي‌دانند.

براي آنكه بهتر بتوانيم به اهميت اين جمله جادويي پي ببريم بايد به تحقيقي كه توسط پروفسور والتر جيسون بر روي تعدادي از زوج‌هاي جوان انجام گرفت اشاره كرد. در اين تحقيق پروفسور جيسون تلاش كرد تا با بررسي بر روي 30 زوج جوان متوجه شود كه بيان احساسات و مهر ورزيدن به يكديگر در زوج‌ها تا چه ميزان در زندگي و سلامت روان آن‌ها مؤثر است.

پروفسور جيسون با مطالعه بر روي اين زوج‌ها متوجه شد كه 7 زوج در سلامتي جسمي و رواني بالاتري نسبت به ديگران برخوردارند و اين زوج‌ها دقيقاً كساني بودند كه به تعداد فراوان و به طور مكرر از جملات احساسي به ويژه جملاتي نظير دوستت دارم در زندگي استفاده مي‌كردند. پروفسور جيسون مشاهده كرد كه نقش و كاركرد جملات احساسي مي‌تواند در سلامت رواني زوج‌ها بسيار مؤثر باشد و اين افراد به نسبت ديگر زوج‌ها كمتر در معرض قرار گرفتن بيماري‌هاي روحي و رواني هستند.

اما نكته جالب ديگر در مورد اين تحقيق اين است كه نتايج نشان داد كه زوج‌هايي كه زندگي آرام و خوبي دارند و با يكديگر مشكلي ندارند اما به يكديگر ابراز احساسات نمي‌كنند بيشتر از كساني كه داراي مشكلات زناشويي هستند در معرض آسيب‌هاي رواني قرار دارند. پروفسور جيسون علت اين موضوع را چنين بيان مي‌كند: كساني كه از زندگي خود راضي نيستند و با همسر خود مشكل دارند با اين نكته كنار آمده‌اند كه زندگي آن‌ها به همين گونه است و اگر همسرشان با آن‌ها صحبت نمي‌كند براي آن‌ها بسيار عجيب نيست. اما زوج‌هايي كه زندگي آرامي دارند و با يكديگر مشكلي ندارند اما به يكديگر ابراز محبت نمي‌كنند دائماً به اين موضوع فكر مي‌كنند كه آيا طرف مقابل آن‌ها را دوست دارد يا خير و همين موضوع باعث مي‌شود كه آن‌ها دچار پريشان خاطري شوند.

نتايج اين تحقيق نشان داد كه تا چه ميزان ابراز احساسات و بيان آن‌ها مي‌تواند به پيشبرد زندگي و سلامت روان افراد كمك كند. دوستت دارم حاوي پيامي است كه به شنونده اين موضوع را انتقال مي‌دهد كه تنها نيست و كسي در كنارش وجود دارد كه به او علاقه دارد و دانستن اين موضوع باعث به وجود آمدن آرامش ذهني در شنونده مي‌شود.

يكي ديگر از نكاتي كه در مورد قدرت جادويي دوستت دارم بايد گفت اين مطلب است كه شنيدن مداوم اين جمله در خانواده باعث مي‌شود كودكان از همان دوران كودكي محبت كردن را از پدر و مادر فرا گيرند و بياموزند كه چگونه به يكديگر و به انسان‌ها محبت كنند. كودكاني كه در خانواده خود از شنيدن كلمات محبت‌آميز كه پدرو مادر به يكديگر يا فرزندان بيان مي‌كنند محروم بوده‌اند معمولاً در دوران بزرگسالي در روابط اجتماعي خود دچار مشكل مي‌شوند. زيرا هنوز نياموخته‌اند كه به ديگران چگونه محبت كنند و اگر حتي در درونشان داراي محبتي باشند نمي‌دانند آن محبت را چگونه ابراز كنند.

يكي ديگر از نكات مثبت در مورد به كار بردن دوستت دارم اين است كه زماني كه در يك رابطه زناشويي، زن و مرد به يكديگر ابراز محبت مي‌كنند و به يكديگر مي‌گويند كه همديگر را دوست دارند و طرف مقابل از اين نكته آگاه مي‌شود كه طرف مقابل به او علاقمند است آنگاه است كه اگر مشكلي در زندگي به وجود آيد اين گونه زوج‌ها به راحتي مي‌توانند مشكلات خود را حل كنند زيرا هر دو به خوبي آگاه هستند كه چقدر براي طرف مقابل داراي ارزش هستند و اگر هم مشكلي وجود دارد در مقابل اين عشق و علاقه بسيار اندك و ناچيز است.

اگر بخواهيم از ديد خودخواهانه هم به بيان جملة دوستت دارم نگاه كنيم آنگاه خواهيم ديد كه بيان جمله در نهايت باعث منفعت خود ما خواهد شد. زيرا زماني كه فرد اين جمله را به فرد مورد علاقه‌اش مي‌گويد آنگاه شنونده دچار حس خوشايندي مي‌شود كه اين حس در نهايت اثراتش را بر روي گوينده نشان خواهد داد. پس اگر حتي آدم خودخواهي هستيم و فقط به خودمان فكر مي‌كنيم باز هم براي منفعت خودمان هم مي‌توانيم از اين جمله استفاده كنيم. زيرا اين جمله آنقدر عميق و پرمعنا است كه اثرات آن به هر شكل ممكن خود را بروز مي‌دهد.

با همه اين صحبت‌ها عده‌اي سؤال مي‌كنند كه چگونه و در چه مواقعي مي‌توان از اين جمله استفاده كرد. بايد گفت كه مهم نيست كي و چه زماني اين جمله را به كار مي‌بريد. مهم اين است كه شما از اين جملة جادويي بسيار استفاده كنيد و هر فرصتي مي‌تواند زمينه مناسبي براي بيان آن باشد. هنگام ورود به منزل، درست قبل از ترك منزل پيش از خواب و به عنوان اولين كلمه هنگام صبح فقط كافي است شما به قدرت و جادوي دوستت دارم پي ببريد. آنگاه خواهيد ديد هر فرصتي مي‌تواند زمينه بيان اين جمله باشد.

نكته پاياني اين است كه هيچ‌گاه از دوستت دارم غافل نشويد. زيرا غفلت از اين جمله باعث مي‌شود كه زندگي شما فاقد احساس شود. از هر فرصتي براي بيان اين جمله به كسي كه دوستش داريد استفاده كنيد و اثر آن را در زندگي خود مشاهده كنيد. جادوي دوستت دارم را باور كنيد و با باور اينكه اين  جمله قدرت خارق‌العاده‌اي دارد زندگي پر از احساسي را براي خودتان و عشقتان به وجود آوريد.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 2:18 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

          زندگي كن، خودت باش، لذت ببر

 

 

نوشته: مايكل ملچوز

ترجمه و بازنويسي: مهدی حاجی بیگی

 

 

داشتن احساس رضايتمندي از زندگي باعث مي‌شود كه انسان از لحاظ جنبه‌هاي مختلف روحي  و جسمي در وضعيت نامطلوبي قرار داشته باشد. به عقيده روانشناسان اجزاء يك زندگي مؤثر و سازنده از مجموعه سنجيده‌اي از تلاش‌هاي جدي و پيگير، همراه با انديشه‌هاي روشن، شوخ طبعي و اعتماد به خود تشكيل مي‌شود. اين مطلب قرار است شما را با راهكارهايي آشنا كند تا احساس رضايتمندي از زندگي در شما به وجود آيد و بتوانيد از زندگي لذت بيشتري ببريد.

 

عاشق خود باشيد

 

عشق به خود بر اساس پذيرفتن خود، دوست داشتن جسم و روح خود و قبول خويشتن بدون شكايت و ايراد از خود، به وجود مي‌آيد احساس مطلوب به خود داشتن سبب بروز استعدادها و پرورش آن‌ها مي‌شود و نكته مهم‌تر اين‌كه زماني كه عاشق خود باشيد هيچ‌گاه از زندگي خسته نمي‌شويد و مي‌دانيد كه مي‌توانيد با اتكا به خود به همه چيز برسيد.

 

تقصير و نگراني، دو احساس بيهوده

 

در طول زندگي دو احساس از همه احساس‌ها بي‌ثمرتر است. اولي احساس تقصير در مورد آن‌چه اتفاق افتاده است و دومي نگراني در مورد آن‌چه ممكن است در آينده رخ دهد. اين دو احساس باعث مي‌شود لحظات حال انسان خراب شود. بنابراين بايد سعي كنيد تا اين دو حس را از خود دور كنيد. سعي كنيد اشتباهات خود را فراموش كنيد و كمتر به آينده فكر كنيد و نگران آن نباشيد.

 

رهايي از گذشته

 

انسان‌هايي كه در گذشته زندگي مي‌كنند، انسان‌هاي شكست خورده و ناموفقي هستند كه حال و آينده خود را با توقف در گذشته به خطر انداخته‌اند. پس هر چه سريع‌تر از قطاري كه شما را به سمت گذشته مي‌برد پياده شويد و سعي كنيد براي خود شخصيتي را قائل شويد كه همين امروز براي خود انتخاب مي‌كنيد نه آن‌چه كه قبلاً انتخاب كرده‌ايد.

 

گرفتاري در دام عادت‌ها و سنت‌ها

 

براي يك زندگي خوب و داشتن احساس مطلوب بايد مانند خودتان زندگي كنيد. هيچ‌گاه تلاش نكنيد تا خود را در يك نوع زندگي يكنواخت محدود كنيد. هر كس تعريف خاصي از زندگي دارد و همين تعريف خاص، رفتارها و عملكرد او را در زندگي به وجود مي‌آورد. پس بر اساس تعريف خود از زندگي پيش رويد نه بر اساس آن‌چه كه ديگران از زندگي مي‌گويند و نه آن چيزي كه باعث رضايت ديگران مي‌شود.

 

سستي و تنبلي را از خود دور كنيد

 

سه كلمه اميدواري، آرزوها و شايدها، به شخص تنبل و مسامحه كار شادي و شعف مي‌بخشد. صرفاً آرزو كردن و اميد داشتن در حقيقت اتلاف وقت است. هيچ‌كس تا به حال از اي كاش به جايي نرسيده است. شما بايد آستين‌ها را بالا بزنيد و كاري را كه آن‌قدر در زندگي خود با اهميت تشخيص داده‌ايد و تصميم به انجامش را داريد را عملي كنيد. زماني كه شروع به كار كرديد مي‌توانيد صحبت از آرزو و اميد به ميان آوريد اما با تنبلي به هيچ جا نخواهيد رسيد.

 

وداع با عصبانيت

 

عصبانيت نوعي آنفولانزاي رواني است كه كه مانند هر بيماري جسمي، قابليت و توانايي شما را نابود مي‌كند. پس بايد ياد بگيريد براي اعمال و عقايد ديگران آن‌چنان قدرتي قائل نشويد كه بتوانند شما را پريشان و آشفته سازند. زماني كه خويشتن را ارزشمند بدانيد و اجازه ندهيد ديگران اختيار شما را در دست گيرند، آن زمان ديگر خود را با خشم و عصبانيت در لحظات حال آزار نخواهيد داد و با آن وداع خواهيد كرد.

 

نتيجه‌گيري

 

با توجه به ويژگي‌هايي كه براي داشتن شخصيت سالم و در نتيجه زندگي شاد و موفق ارائه كرديم، مهم‌ترين مشخصه چنين فردي اين است كه همه چيز زندگي را دوست دارد و از انجام هيچ كاري ناراحت نمي‌شود. وقت خود را با شكوه و شكايت يا از روي اين‌كه اوضاع جور ديگري باشد، تلف نمي‌كند. نسبت به همه امور زندگي شور و هيجان دارد و خواست و توقعش از زندگي تا حدي است كه دستيابي به آن ممكن و امكان‌پذيراست.

سعي كنيد اين جمله را هميشه با خود تكرار كنيد: مأموريت انسان در زندگي، تغيير دادن جهان نيست. انسان مأمور تغيير خويشتن است. تمامي راه حل‌ها، در درون انسان‌هاست.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 12:24 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

نوشته: هلن جكسن

ترجمه و بازنويسي: آيسان غفارزاده

 

چگونه او را فراموش کنم؟

 

 

جدايي هميشه غم‌انگيز و دردناك است و جدايي از همسر، نامزد و يا يك دوست يك درد بزرگ و بسيار اثرگذار بر شرايط روحي، رواني است. اما به هر حال واقعيت اين است كه زندگي در جريان است و عدم سازگاري با شرايط جديد ممكن است باعث شود شما از زندگي عقب بمانيد. پس تلاش كنيد كه گذشته را فراموش كنيد و خود را با شرايط جديد وفق دهيد زيرا پذيرش اين موضوع دريچه ورود به يك دنياي تازه است. 

 

او رفته است

 

آيا شما فكر مي‌كنيد كه با فكر كردن به او، او باز خواهد گشت. اگر تصور مي‌كنيد با به ياد او بودن او باز خواهد گشت، بايد بگويم سخت در اشتباه هستيد. اولين گام در راه فراموش كردن او اين است كه بپذيريد كه او ديگر باز نخواهد گشت. اگر بتوانيد اين واقعيت را بپذيريد گام مهمي را برداشته‌ايد.

 

درس از اشتباهات گذشته

 

ارتباط با او از اين جهت حائز اهميت است كه مي‌تواند به عنوان يك تجربه محسوب شود. تجربه‌اي كه مي‌تواند راه‌گشاي ارتباطات آينده شما باشد و با مرور ارتباط گذشته و دانستن اين نكته كه در چه جاهايي مرتكب اشتباه شده‌ايد به بهبود روابط آينده خود كمك كنيد.

 

همه چيزهايي كه به او ارتباط دارد را كنار بگذاريد

 

هر چيزي كه يادآور او است را كنار بگذاريد. البته اين به اين معنا نيست كه همه خاطرات قديمي خود را دور بريزيد. بلكه چيزهايي كه شما را به ياد او مي‌اندازد را براي مدتي در گوشه‌اي دور از چشم نگه داريد. وسايلي نظير عكس، نامه، لباس‌ها، هديه‌هاي او و خلاصه هر چيزي كه به گونه‌اي با او در ارتباط است را از جلوي چشم دور كنيد.

 

آدم‌هاي خوب بسيارند

 

درست است كه او آدم خوبي بوده است. اما در ميان انسان‌ها آدم‌هايي با ويژگي‌هاي مثبت بسيارند فقط بايد جستجو كنيد. مطمئن باشيد خواهيد توانست آدمي به خوبي او پيدا كنيد.

 

به دنبال مقصر نباشيد

 

مهم نيست كه چه كسي مقصر بوده است. مهم اتفاقي است كه رخ داده است. پس دائم با خود فكر نكنيد كه آيا شما مقصر بوده‌ايد يا او.

 

خودتان را تخليه كنيد

 

سعي كنيد احساسات منفي خود را بازگو كنيد و تصور نكنيد هيچ‌كس شما را درك نمي‌كند. زيرا تجربه تلخ جدايي اتفاقي است كه براي هر كس ممكن است رخ دهد. پس با ديگران همفكري كنيد و از غصه‌هايتان براي آن‌ها صحبت كنيد. بي‌شك اين كار به شما كمك مي‌كند. در ضمن گريه كردن روش بسيار مناسبي براي تخليه افكار منفي و آزار دهنده است.

 

او نيز حق زندگي دارد

 

به اين فكر كنيد كه شايد اين جدايي براي هر دوي شما بهتر است. به او حق بدهيد كه براي آينده‌اش و زندگيش تصميم‌گيري كند، حتي اگر اين تصميم برخلاف خواسته‌هاي شما باشد. اگر بپذيريد كه براي ايجاد يك رابطه عاطفي، ميل و علاقه هر دو نفر مهم است، آن‌گاه است كه به او حق خواهيد داد كه درباره آينده‌اش تصميم‌گيري كند و با اين ذهنيت پذيرش جدايي ساده‌تر است. اگر او را هنوز دوست داريد به اين فكر كنيد كه اين جدايي باعث خوشبختي او خواهد شد و شما چيزي جز اين را براي او نمي‌خواهيد.

 

ترس را كنار بگذاريد

 

هيچ‌كس نمي‌داند آينده چگونه خواهد شد. پس به جاي آنكه از شكست و جدايي دوباره بترسيد و خود را منزوي كنيد، به اين فكر كنيد كه يك ارتباط خوب و سازنده مي‌تواند گذشته را جبران كند. پس يك گام به جلو بگذاريد و از هيچ چيز نترسيد.

نكته آخر: شكست‌هاي عاطفي اتفاقي است كه براي هر كسي ممكن است در زندگي رخ دهد. اين اتفاق از ديد روانشناسان يك اتفاق طبيعي است. اما نكته مهم نحوه برخورد انسان با اين رويداد است. اگر شما بتوانيد برخورد منطقي و معقولانه‌اي با اين شكست داشته باشيد بي‌ترديد در ادامه راه زندگي موفق خواهيد شد اما برخورد غيرمنطقي و احساساتي با شكست‌هاي عاطفي ممكن است اثرات جبران ناپذير فكري و روحي را به فرد وارد كند. پس صبور باشيد و به افق آينده نگاه كنيد و فراموش نكنيد كه خداوند هميشه حامي و پشتيبان شما است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 12:12 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

 روش های فوق العاده براي جذب جنس مخالف

 

۱- قبول کنید به دنبال برقراری رابطه هستید

افتخار کنید به سن بلوغ و بزرگسالی رسیده اید و همچنین به خوبی می دانید نیازمند همسری هستید که ادامه زندگی خود را با او بگذرانید.

 

2- روابط گذشته را برای خودتان حل نمایید

 

سعی کنید صدماتی که در گذشته به شما وارد آمده را فراموش کنید و اگر تقصیر از جانب شما بوده تلاش کنید از آنها عذر خواهی کرده و طلب بخشش نمایید. اگر بخواهید همواره وقایع تلخ گذشته را در ذهن خود مرور کنید و سعی بر منطقی کردن آنها داشته باشید، مطمئن باشید که کار به جایی نخواهید برد. شما باید از یک رابطه فقط دریافت احساسی داشته باشید. نامه ای بفرستید، تلفن بزنید، و از همه اینها بهتر رو در رو با شخص مورد نظر صحبت کنید. به خاطر داشته باشید که بخشش و عشق در قلب شما زندگی می کند نه در سرتان.

 

3- از تمرین تصویری استفاده کنید

 

بر روی یک تکه کاغذ بنویسید: "من خوشحالم از اینکه مالک ......هستم." و رابطه ای که آرزویش را می کنید برای خود توصیف نمایید. سعی کنید احساسات، و آرزوهایی را که دارید، در ذهن خود به تصویر بکشید و البته نه فقط در مورد شریک زندگی، بلکه به طور کلی در مورد رابطه تان. در آن سمت کاغذ هم بنویسید: "مطمئن هستم که به تمام خواست هایم می رسم، به این دلیل که...." و بعد هم تمام حقایق موجود پیرامون آن مطلب را برای خود به رشته تحریر درآورید. این کاغذ را به کسی نشان ندهید، اما آنرا در دسترس نگه دارید و به طور مکرر به آن نگاه بیندازید.

 

4- باورکنید که جذب جنس مخالف یکی از طبیعی ترین کارها در سرتاسر دنیاست

 

اگر برای بدست آوردن چیزی، بیش از اندازه تلاش می کنید، بهتر است کاملاً ریلکس با قضیه برخورد کنید؛ چراکه طبیعت آنچه را که لازم است، انجام می دهد!

 

5- همان طور رفتار کنید که انتظار دارید دیگری با شما رفتار کند

 

در خودتان همان صفاتی را که دوست دارید شریکتان داشته باشد، پرورش دهید و برای ارتقای آنها از هیچ تلاشی مضایقه نکنید: کلاس، آماده سازی، تراپی، رشد معنوی، رژیم، ورزش و غیره.

 

6- اگر کاری که انجام می دهید نتیجه بخش نیست موارد دیگر را امتحان کنید

 

خود را از مرزهایی که در سرتاسر خود کشیده اید، رها سازید. اگر برای مدت زمان بسار زیادی است که با آدم ها متفاوت قرار ملاقات می گذارید، اما به نتیجه دلخواه دست پیدا نمی کنید، به خودتان مدتی فرصت بدهید تا بتوانید راحت تر با مسائل برخورد کنید. اگر جزء افرادی هستید که بیشتر وقت خود را در خانه می گذرانند، بهتر است کمی به بیرون بروید، و یا به کانون های همسریابی ملحق شوید.

 

7- به سکس با همسرتان به عنوان یک امر مقدس نگاه کنید

 

چون همین طور هم هست. سکس نشانه مقدسی از عشق حقیقی و سرسپردگی شما، هم نسبت به خودتان و هم نسبت به شریک زندگیتان می باشد. یک رابطه موفق جنسی می تواند یک ارتباط ضعیف را حتی تا 3 سال نیز برقرار نگه دارد. شما که دوست ندارید پس به پایان رسیدن دورانتان مجبور شوید جلوی آینه، سیگار دود کنید؟

 

8- اصوات درونی خود را که موجب تخریب رابطه می شوند، کنترل کنید

 

وقت بگذارید و با صدای درونتی تان در مورد وقایع گذشته، ترس ها، ناراحتی ها، نگرانی ها، آسیب ها، و زخم ها صحبت می کند. با انجام این کار به طور حتم به نتیجه دلخواه خواهید رسید.

 

9- سعی کنید برای شخص منحصر بفردی که وارد زندگیتان می شود ارزش و احترام قائل باشید

 

آن خانم و یا آقای مورد نظر در حال حاضر مشغول زندگی شخصی خود هستند. باید برای آنها انرژی بفرستید تا آنها را پذیرای زندگی مشترک سازید.

 

10- با روی باز از دیدگاههای جدید استقبال کنید

 

کتاب هایی از قبیل آنچه در این قسمت به آن اشاره می شود را مطالعه کنید: کتاب آمادگی برای انجام کارهای شخصی، نوشته دکتر پاتریشیا آلن؛ چگونه مجرد نمانیم، نوشته نیتا تاکر؛ سکس ، عشق ، شیفتگی: چگونه می توانم تشخیص دهم؟ نوشته ری ای شرت. حتی اگر با تمام مطالب داخل کتاب موافق نبودید سعی کنید به تدریج دید خود را نسبت به مسائل مختلف تغییر دهید.

 


+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 12:4 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

شكست پايان كار است؟ يا ابتداي...

 

اگر تنها يك عامل براي به موفقيت رسيد در زندگي وجود داشته باشد، آن عامل چيزي به جز قابليت بهره‌برداري از شكست نيست. هرموفقيتي كه انسان در زندگي تجربه مي‌كند به اين جهت است كه توانسته از شكست خود درس بگيرد و با تجزيه و تحليل آن شكست، در تصميم‌گيري‌هاي بعدي از آن استفاده كند.

عده‌اي تصور مي‌كنند كه شكست عامل سقوط انسان‌ها است. اما آن‌چه مايه سقوط مي‌شود خود شكست نيست بلكه در حقيقت اين نكته است كه در شكست‌ها عوامل و راهنماي موفقيت‌هاي بعدي پنهان مي‌ماند و اين بزرگ‌ترين عامل سقوط است.

شكست چيزي نيست كه شما آن را مايه شرمساري خود بدانيد. هر كس در زندگي به كاري مشغول است و شكست‌هاي زندگي هم جزئي از حواث زندگي است و از چيزهاي عادي آن است. شكست آن زمان مايه بدبختي است كه نتوان آن را تحليل كرد و متوجه شد كه چرا در پيش بردن منظور كامياب نبوده‌ايم. اگر به شكست به عنوان يك علامت هشدار دهنده نگاه شود، ديگر جنبه مخرب آن از بين مي‌رود و تجزيه و تحليل آن براي شما دل‌انگيز و سودمند مي‌شود.

شكست نه تنها ما را براي موفقيت آماده مي‌كند. بلكه هيچ‌چيز به اندازه آن، انگيزه ما را براي دنبال كردن موفقيت بيدار نمي‌كند. ميل به غلبه بر مشكلات چيزي است كه از نخستين روزهاي كودكي در همه انسان‌ها وجود دارد. براي آن‌كه بدانيد اين ميل چقدر از همان دوران كودكي در نهاد هر فردي وجود دارد، مي‌توانيد چوبي را در دستان خود نگاه داريد و از كودكي بخواهيد او نيز چوب را در دستان خود نگاه دارد. حالا آهسته آهسته چوب را بكشيد. هر بيشتر مي‌كشيد، حرص سخت‌تر چسبيدن به چوب در كودك شديدتر مي‌شود و اين موضوع به جايي مي‌رسد كه كودك با تمام وزن خود در هوا به آن چوب آويخته مي‌ماند. هر وقت شما دچار شكستي مي‌شويد، همين واكنش طبيعي است كه به شما اراده و نيروي بيشتري براي كاميابي مي‌بخشد. اگر از همه نيرويي كه شكست به شما مي‌بخشد بهره‌برداري كنيد، خواهيد ديد كه از شما كارهايي ساخته است كه در حالت عادي و آسودگي چنان كارهايي ممكن نبوده است.

جان پل جونز در يكي از جنگ‌هاي خود با نيروهاي انگليسي به دليل حملات توپخانه نيروي انگليسي در حال شكست خوردن بود و كشتي او در حال غرق شدن، اما يك اتفاق او را دوباره به پيروزي نزديك كرد. فرماندار انگليسي از او خواست كه تسليم شود و همين موضوع خشم كاپيتان را به همراه داشت و او فرياد زد كه من هنوز جنگ را آغاز نكرده‌ام و سپس با كشتي نيمه شكسته به نزديك‌ترين كشتي انگليسي حمله كرد و آن را تصرف كرد و در اندك مدتي جنگ به نفع او پايان پذيرفت.

جان پل از تحقير شكست، روح پيروزي را بيرون كشيد و با همان، كاميابي خود را به دست آورد. اين همان نكته مهم در روح شكست است كه باعث مي‌شود انگيزه‌هاي انسان چند برابر شود و اين انگيزه در راه درست نتيجه‌اي جز پيروزي به همراه نخواهد داشت.

اشتباهي كه بعضي از مردم در مواجهه با شكست‌ها انجام مي‌دهند اين است كه تلاش مي‌كنند شكست‌هاي خود را بدون آن‌كه ارزيابي كنند، فراموش كنند. اما اين روش نه تنها باعث از بين رفتن مشكلات نمي‌شود بلكه انباشته شدن اين آلام در ضمير نا خود آگاه به اين منتهي مي‌شود كه ناگهان شخص همه اعتماد به نفس خود را از دست مي‌دهد. پس از شكست نبايد فرار كرد بلكه بايد با آن روبه‌رو شد و دلايل آن را كشف كرد و تصور اين‌كه از دست شكست‌ها مي‌توان فرار كرد، تصور واهي و بيهوده‌اي است.

اگر شكست شما آن‌چنان بزرگ و تأثيرگذار بوده است كه ديگر اعتماد به نفس خود را از دست داده‌ايد و دچار هول و هراس شده‌ايد، بايد به خودتان كمي فرصت دهيد تا خود را باز يابيد. سپس بهترين راه حل در اين مواقع اين است كه به خودتان كمي استراحت بدهيد، به مسافرت برويد و سعي كنيد به فكر و مغزتان كمي استراحت دهيد. پس از اين مدت كوتاه خواهيد ديد كه مغز شما بسيار خوب و سريع كار مي‌كند و در اين حالت است كه مي‌توانيد به خوبي كارهايتان را مورد ارزيابي قرار دهيد و در مورد زندگي خود درست تصميم بگيريد. پس از هر شكست با ايمان و آرزوهاي حقيقي و واقعي خود به سختي به فعاليت بپردازيد و اگر چنين كنيد مطمئن باشيد كه شكست براي شما پلي خواهد بود به سوي پيروزي، فقط بايد با تمام نيرو به جانب هدف پيشروي كنيد و با هر شكست تسلط دروني خود را از دست ندهيد و مطمئن باشيد با يك اراده قوي موفقيت شما حتمي است و هيچ چيز نمي‌تواند مانع پيشرفت شما در اقدامات بعدي شود. فقط و فقط بايد بخواهيد. خواستن اولين رمز پيروزي است.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 2:49 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

 

7 فرمان براي فرار از خجالت

 

نوشته: باب كافمن

ترجمه و بازنويسي: نگين معروفي

 

بسياري از ما خجالتي هستيم. خجالتي بودن مشكلي است كه بسياري از افراد در همه جاي دنيا با آن روبه‌رو هستند. افراد خجالتي به طور معمول تنهايي را به فعاليت جمعي ترجيح مي‌دهند. اين افراد زماني كه در يك جمع حضور مي‌يابند دچار اضطراب و نگراني مي‌شوند. آن‌ها در اين مواقع تمركز خود را از دست مي‌دهند و نمي‌توانند عملكرد و رفتار خوبي داشته باشند. اين موضوع سبب مي‌شود آن‌ها از خود راضي نباشند و احساس كنند كه با ديگران فرق مي‌كنند و نسبت به آن‌ها دچار كمبود هستند.

 

۱. وقتي به يك محفل رو در بايستي دار، مثلاً به يك ميهماني رسمي، دعوت مي‌شويد، زمان را طوري تنظيم كنيد كه زود برسيد. اين نكته ساده، بسيار مهم است. اين عمل اين فايده را دارد كه با سنگيني فضاي جلسه يا ميهماني زودتر آشنا مي‌شويد و كم كم ترستان از آن جمع مي‌ريزد. وقتي يك جمع خلوت در حضور شما آرام آرام شلوغ مي‌شود، حس خجالتتان خيلي كمتر از زماني است كه ناگهان به يك مجلس شلوغ وارد مي‌شويد.

 

2. همه ما آدم‌ها كمي تا قسمتي بازيگر هستيم. نقش‌آفريني جلوي دوربين شايد چندان آسان نباشد. ولي بازي در مقابل آينه مطمئناً كار آساني است. تمرين مكرر جلوي آينه كم كم شما را تبديل به آن انساني مي‌كند كه دوست داريد باشيد. در جلوي آينه بايستيد و تصور كنيد در يك جمع هستيد و مي‌خواهيد صحبت كنيد. اين تمرين را تكرار كنيد و نتيجه‌اش را در زندگي عادي مشاهده كنيد.

 

3. ماشين يك نفر وسط خيابان خراب شده و روشن نمي‌شود. همسايه‌تان دارد از بازار برمي‌گردد و دستش حسابي پر است، ميوه‌ها و وسايل  او در حال ريختن است. خب چرا معطليد؟‌ مگر نمي‌خواستيد تمرين ضد خجالت را شروع كنيد؟ چه بهتر از اين؟ با اين تير خيلي بيشتر از يكي دو نشان را خواهيد زد. مطمئن باشيد. تنها بايد دو كلمه به كار ببريد: كمك نمي‌خواهيد؟ نمي‌دانيد چقدر مؤثر است!

 

4. از هم صحبت خودتان تعريف كنيد. اين‌كه ديگر كاري ندارد. هم آسان است، هم مؤثر. اغلب آدم‌ها وقتي ازشان تعريف مي‌كنيد ذوق مي‌كنند و به هيچ قيمتي حاضر نمي‌شوند هم‌صحبتي با شما را از دست بدهند. هنگام تعريف و تمجيد لازم نيست دروغ بگوييد. اگر كمي دقت كنيد، مطمئناً در هر آدمي بالاخره يك چيزي پيدا مي‌كنيد كه قابل تعريف باشد و البته تعريف‌هاي شما هم نبايد خيلي بي‌ربط باشد.

 

5. ارتباط چشمي در برقراري يك ارتباط مؤثر، خيلي مهم است. حتماً به چشم طرف مقابلتان نگاه كنيد، چه هنگامي كه در حال صحبت كردن هستيد و چه زماني كه با شما صحبت مي‌شود. اين ارتباط چشمي را ترجيحاً با يك لبخند ملايم و حالت دوستانه همراه كنيد.

 

6. هيچ‌وقت هيچ‌كس را تحقير نكنيد و خصوصاً در حضور جمع از چنين كارهايي پرهيز كنيد. همه ما آدم‌ها به آرامش و كمك ديگران احتياج داريم، نه به دشمني و آزار و اذيت آن‌ها، مطمئناً وقتي شما كسي را تحقير يا مسخره كنيد، او هم به دنبال فرصتي خواهد گشت تا اين لطف شما را جبران نمايد. انرژي منفي براي ديگران نفرستيد تا از سوي آن‌ها انرژي منفي برايتان فرستاده نشود.

در هنگام انتقاد كردن از اين و آن هم، يادتان باشد كه نبايد از هيچ‌كس در حضور جمع با تندي و خشونت انتقاد كنيد. وقتي ارتباطتان با اطرافيان دوستانه و صميمي باشد، آن‌ها هم براي رفع خجالت دروني به شما كمك خواهن كرد.

 

7. اگر خجالتي باشيد، احتمالاً تنهايي را به فعاليت جمعي مي‌دهيد. خب، مي‌توانيد از اين فرصت استفاده كنيد و چيزهاي تازه بياموزيد. آدم‌هايي كه تنهايي را دوست دارند، معمولاً روحيه‌شان با هنرآموزي نزديكي دارد. روي يك هنر متمركز شويد و آن را خوب بياموزيد. موسيقي، نقاشي، خطاطي و هنرهاي ديگر، فراگيري يك هنر به اعتماد به نفس شما مي‌افزايد.

نكته ديگر اين‌كه تا مي‌توانيد كتاب بخوانيد و اطلاعات كسب كنيد. به روز بودن به شما كمك مي‌كند. زيرا هميشه شما حرف‌هاي شنيدني و تازه بسياري داريد و اين انگيزه شما براي صحبت كردن را افزايش مي‌دهد و خجالت شما را كم كم از بين مي‌برد.

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 12:0 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

.

هوش اجتماعي و داشتن مهره مار

 

نويسنده: دكتر دانيل كلمن

ترجمه و بازنويسي: سمیه مهتدی

 

موقع زنگ تفريح در مدرسه پيش دبستاني است. گروهي از پسرها بر روي علف‌ها مي‌دوند. سوزان به زمين مي‌خورد و زانويش زخم مي‌شود و شروع به گريه مي‌كند. هيچ‌كس به جز جنيفر به سوزان توجهي نمي‌كند. سوزان همچنان گريه مي‌كند تا اين‌كه جنيفر به نزديك او مي‌رود و زانوي خودش را مي‌مالد و مي‌گويد: من هم زانويم زخم شده است.

روانشناسان اين قبيل رفتار را هوش بين فردي مي‌نامند. جنيفر معمولاً احساسات همشاگردي‌هاي خود را خيلي خوب تشخيص مي‌دهد و خيلي سريع با آن‌ها ارتباط برقرار مي‌كند. در ميان بچه‌ها تنها جنيفر به سوزان توجه كرد و تلاش كرد به او دلداري بدهد. اگرچه تنها كاري كه توانست بكند ماليدن زانوي خودش بود، تنها با همين عمل كوچك خود نشان داد كه استعداد درك ديگران را دارد.

هاچ و گاردنر معتقدند هر كس چهار خصوصيت زير را داشته باشد صاحب هوش بين فردي است.

 

سازماندهي گروه

 

داشتن ابتكار عمل براي هماهنگ كردن فعاليت‌هاي عده‌اي از افراد.

اين استعداد را مي‌توان در كارگردانان تئاتر، افسران ارتش و مديران شركت‌ها و سازمان‌هاي مختلف مشاهده كرد. در كودكي اين گونه افراد در زمين بازي، كاپيتان تيم ملي هستند و درباره نحوه بازي تصميم‌گيري مي‌كنند.

 

مذاكره براي حل مسايل

 

استعداد ميانجي‌گري، جلوگيري از بروز اختلاف، حل و فصل دادن مشكلات، افرادي كه از اين خصوصيت برخوردارند براي داوري كردن در مشاجرات مناسب هستند و نقش ميانجي را خيلي خوب بازي مي‌كنند. اين افراد براي مشاغل سياسي و حقوقي عالي هستند. اين افراد همان كودكاني هستند كه بحث و جدل را در زمين بازي در دوران كودكي فرو مي‌نشاندند.

 

روابط شخصي

 

استعداد همدردي و دلجويي از ديگران، كسي كه داراي اين ويژگي باشد خيلي راحت با ديگران روبه‌رو مي‌شود و در قبال احساسات ديگران احساس مسئوليت مي‌كند. اين گونه افراد مي‌توانند همسران قابل اعتماد، رفقاي صميمي، شركاي تجاري مناسب و بازيكنان تيمي خوبي باشند. در دنياي تجارت مي‌توانند مأمور فروش يا مديران شايسته‌اي باشند. براي شغل معلمي عالي هستند. بچه‌هايي مانند جنيفر با همه افراد دور و بر خود خيلي خوب كنار مي‌آيند و به راحتي داخل بازي مي‌شوند و همواره شاد هستند. اين گونه بچه‌ها در بين همشاگردي‌هاي خود خيلي محبوب هستند.

 

تجزيه و تحليل اجتماعي

 

شناخت و بصيرت دروني راجع به عواطف، انگيزه‌ها وعلايق ديگران. اين گونه افراد به راحتي مي‌توانند با ديگران رابطه صميمي برقرار كنند. آن‌ها با اين توانايي خود مي‌توانند مشاور يا روان درمانگر خوبي باشند و اگر كمي بر طبع ادبي خود بيفزايند رمان نويسان خيلي خوبي از آب در مي‌آيند.

مهارت‌هاي فوق عوامل ضروري بر جذبه جادويي و موفقيت‌هاي اجتماعي هستند. افرادي كه از هوش اجتماعي خوبي برخوردارند به راحتي با ديگران رابطه برقرار مي‌كنند، احساسات و واكنش‌هاي مردم را به خوبي پيش‌بيني مي‌كنند و به آن جهت مي‌دهند و مشاجرات را حل و فصل مي‌كنند. آن‌ها از آن دسته افراد هستند كه همه دوست دارند با آن‌ها باشند چون رفتارشان دلگرم كننده و روحيه بخش است و خلاصه مهره مار دارند.

اما اگر اين مهارت‌هاي اجتماعي به كمك درك هوشمندانه از احساسات و نيازهاي حقيقي شخص متعادل نشوند، آن‌گاه ممكن است به موفقيت‌هاي اجتماعي توخالي و بي‌ثباتي منجر گردند. اين اظهار نظر مربوط به مارك اشنادير روان‌شناس دانشگاه سياتل است كه در مورد افرادي تحقيق كرده است كه مهارت اجتماعي آن‌ها را به بوقلمون صفتان اجتماعي تبديل كرده است. بوقلمون صفتان اجتماعي كساني هستند كه هركاري را براي مورد توجه واقع شدن انجام مي‌دهند.

اشنايدر مي‌گويد: نشانه كسي كه به بوقلمون صفتي دچار شده است اين است كه وي از نظر اجتماعي خيلي محبوب و دوست داشتني است. ولي روابط خصوصي پايدار و ارضا كننده‌اي ندارد. به هر حال روش صحيح اين است كه مهارت‌هاي اجتماعي را با صداقت كامل مورد استفاده قرار دهيم.

اما چگونه مي‌توان بوقلمون صفتان را از كساني كه مهارت‌هاي اجتماعي درند تشخيص داد. نقطه اخلاف اين دو گروه صادق بودن با خويشتن است. زيرا صادق بودن باعث مي‌شود كه اعمال و رفتار شخص داراي هوش اجتماعي، بدون در نظر گرفتن پيامدهاي اجتماعي، به عميق‌ترين شكل ممكن و با كمك احساسات و عواطف بروز پيدا كند. اين صداقت عاطفي به طور آگاهانه راه را بر هر نوع فريب و نيرنگ مي‌بندد. اين موضوع همان نكته‌اي است كه بوقلمون صفتان اجتماعي هرگز جرأت انجام آن را ندارند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 10:16 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

 

        روزهايي كه جن‌هاي ما مي‌آيند...!

 

نوشته: رابرت شرمان

ترجمه و بازنويسي: مهدی حاجی بیگی

 

روزهاي آدمي هر كدام به شكلي است. گاهي اوقات روز خوبي داريم و همه چيز آن طور كه ما مي‌خواهيم پيش مي‌رود و روزهايي از در و ديوار برايمان بدشانسي و مشكلات مي‌بارد. بعضي مواقع صبح كه از خواب بيدار مي‌شويم احساس مي‌كنيم امروز بايد روز خوبي برايمان باشد و به همين دليل آن روز پر از انرژي هستيم اما بعضي روزها به قول معروف از دنده چپ بيدار مي‌شويم و اصطلاحاً جن‌هايمان مي‌آيند و آن وقت است كه به زمين و زمان گير مي‌دهيم و آن روز برايمان تبديل به يك كابوس به تمام معنا مي‌شود. شايد هميشه فكر مي‌كرديد كه اين اتفاق كه يك روز خوب هستيم و روزي ديگر بد، صرفاً يك اتفاق است و به قول خودتان از خوش شانسي يا بدشانسي، روزتان خوب يا بد مي‌شود. اما تغيرات روحي و جسمي انسان در روزهاي مختلف و نوسان آن يك پديده علمي است كه به آن آهنگ زندگي يا بيوريتم مي‌گويند.

 

بيوريتم چيست؟

 

نظريه بيوريتم يا تئوري زيست آهنگ مي‌گويد همه انسان‌ها از زمان تولد تا لحظه مرگ با آهنگي منظم روزهاي زندگي خود را سپري مي‌كنند و الگوي رفتاري آنان تابع سه چرخه (عاطفي، جسماني و عقلاني) است. كه با توجه به تاريخ دقيق تولد شروع به فعاليت مي‌كند.

پرداختتن به تئوري زيست آهنگ و مطرح كردن نظريه بيوريتم به قرن نوزدهم يعني حد فاصل سال‌هاي 1897 تا 1902 برمي‌گردد. در طي اين سال‌ها پزشكي به نام دكتر هرمن با مطالعه بر روي بيماران خود متوجه شد كه پاسخ بيماران وي نسبت به درد و ساير نشانه‌هاي بيماري در روزهاي مختلف متفاوت است. او با بررسي و ثبت اين علائم، نظريه خود كه در آن تغييرات 23 روزه در توان جسمي و افت و خيزهاي 28 روزه در عواطف و احساسات بيماران به عنوان بيوريتم مطرح شد.

دكتر ويلهم پزشك ديگري بود كه به صورت جداگانه و بدون ارتباط با دكتر هرمن، با مطالعه بر روي بيماران متوجه شد كه بيماران در روزهاي خاصي از ماه آمادگي بيشتري براي بيمار شدن دارند و در بعضي ديگر از روزهاي ماه بدن مقاومت بيشتري را نسبت به ميكروب‌ها و بيماري‌ها نشان مي‌دهند. دكتر ويلهم همچنين متوجه شد كه حتي احتمال مرگ نيز در بيماران تابع آهنگ خاصي است و نتيجه آزمايش‌هاي او نيز عدد 23 روزه در توان جسمي و افت و خيزهاي 28 روزه در عواطف و احساسات را نشان داد.

آلفرد تلچر استاد مهندسي دانشگاه نيويورك كسي است كه به وجود چرخه عقلاني پي برد. تلچر با مطالعه بر روي دانشجويان خود متوجه شد كه فراگيري و تجزيه و تحليل مسائل مطرح شده در كلاس درس، در روزهاي مختلف در دانشجويان متفاوت است. تلچر دريافت كه دانشجويان در بعضي روزها آمادگي پذيرش و گيرايي مطالب را در سطح بسيار مطلوبي دارند و در برخي ديگر از روزها سطح يادگيري آنان در سطح نازلي است. او تحقيقات خود را با ثبت يك چرخه 33 روزه براي تابع عقلاني به سرانجام رساند.

حتماً مي‌پرسيد كه اين اعداد در مفهوم زيست آهنگ به چه معنا است؟ چرخه عددي در مفهوم زيست آهنگ به اين معنا است كه هر كدام از ما توسط سه چرخه حياتي كه از زمان تولد شروع مي‌شود و در طول تمام دوران زندگي ادامه دارد رفتار مي‌كنيم. اين چرخه از يك نقطه صفر آغاز مي‌شود و در طي روزهاي مختلف بر اثر عوامل ومحرك‌هايي نظير نور، حرارت، نيروي جاذبه و عوامل ديگر به تدريج به سمت بالا حركت مي‌كند و بعد به نقطه اوج آن مي‌رسد و دوباره اين سير ادامه پيدا مي‌كند و با كاهش آن به نقطه صفر مي‌رسد. مثلاً براي چرخه احساس كه 28 روزه است، شما در بعضي از روزهاي اين دوره 28 روزه به بالاترين سطح احساس مي‌رسيد و براي آنكه دوباره بتوانيد به بالاترين سطح آن برسيد بايد اين دوره 28 روزه بار ديگر تكرار شود.

براي آنكه با مفهوم چرخه زيست آهنگ بيشتر آشنا شويد توضيحات بيشتري در مورد آن‌ها مي‌دهيم.

 

چرخه جسماني

 

مدت زمان اين چرخه 23 روز است و اثرات آن بر روي حركات چشم، دست‌ها، تناسب اندام، استقامت جسمي، مقاومت و واكنش نسبت به بيماري‌ها است. كم يا زياد شدن نمودار چرخه جسماني، نقش به سزايي در سلامتي جسمي ما دارد. زماني كه اين نمودار به بالاترين سطح خود در طي يك دوره 23 روزه مي‌رسد شما احساس سلامتي و شادابي بيشتر مي‌كنيد و در زماني كه اين نمودار به پايين‌ترين سطح خود مي‌رسد شما احساس خستگي، خمودگي و آمادگي بيمار شدن را خواهيد داشت.

 

چرخه عواطف

 

مدت زمان اين چرخه 28 روز است و ميزان خوش‌بيني و بدبيني، سرحالي و افسردگي و رفتارهاي جمعي و روابط احساسي شما تابع اين چرخه است. اين چرخه نيز باعث مي‌شود كه زماني كه در بالاترين سطح نمودار هستيد پر احساس باشيد و نسبت به ديگران با عواطف بيشتري برخورد كنيد و بالعكس زماني كه پايين‌ترين سطح اين نمودار هستيد دچار افسردگي، ناراحتي، عصبيت و مشكلات روحي باشيد.

 

چرخه عقلاني

 

آهنگ اين چرخه 33 روزه است و با خوبي و بدي حافظه، هوش و زيركي و ميزان يادگيري شما در روزهاي مختلف در ارتباط است.

حتماً خواهيد پرسيد كه زيست آهنگ چه نقشي مي‌تواند در زندگي ما داشته باشد. مهم‌ترين تأثير زيست آهنگ اين است كه با ثبت و بررسي دقيق اين سه چرخه مي‌توان كيفيت كارها را افزايش داد. مثلاً با دانستن اين موضوع كه در چه روزي داراي بالاترين سطح انرژي جسمي و روحي هستيم مي‌توانيم فعاليت بيشتري انجام دهيم و در روزهايي كه آماده درگير شدن با مسائل روحي و جسمي هستيم، با آگاهي بيشتري با مسائل مختلف روبه‌رو شويم. زيست آهنگ مي‌تواند به برنامه‌ريزي‌هاي درسي افراد نيز كمك كند زيرا با اندازه‌گيري ميزان يادگيري و پذيرش ذهن براي يادگيري مي‌توان برنامه‌اي دقيق را تنظيم كرد تا به وسيله آن بتوان به بالاترين نتيجه رسيد.

گذشته از اثراتي كه بررسي تئوري زيست آهنگ مي‌تواند در بازده فعاليت‌هاي ما داشته باشد، يك نكته ديگر در مورد زيست آهنگ بسيار مهم است. زيست آهنگ به ما مي‌گويد كه زندگي انسان در طول زمان و لحظه‌هاي مختلف داراي نوسانات گوناگون است. اين نوسانات چه در زمينه جسمي و چه در زمينه روحي اتفاقي است كه گريز از آن ناممكن است. نمي‌توان توقع داشت كه همه روزهاي ما خوب و عالي باشد و يا با مواجه شدن با چند روز به آن، احساس كرد زندگي چقدر بيهوده و بي‌ارزش است. روزهاي بد و خوب در كنار يكديگر زندگي آدمي را تشكيل مي‌دهد. زيست آهنگ به ما مي‌گويد كه ممكن است در بعضي از روزها از لحاظ جسمي و روحي وضعيت مطلوبي نداشته باشيم اما مي‌توان اين وضعيت را با كمك گرفتن از عوامل ديگر به سطح قابل قبولي رساند.

پس اگر شما هم روزي احساس كرديد كه از دنده چپ بيدار شده‌‌ايد و حوصله هيچ‌كس را نداريد، اصلاً نگران نباشيد اين وضعيت خيلي زود تمام مي‌شود و روزهاي بهتري از راه مي‌رسد. تنها بايد كمي صبور و منطقي باشيد. به خاطر داشته باشيد داشتن نوسانات فكري جسمي و روحي امري است  گريزناپذير و فرار كردن از آن ناممكن. تنها بايد به خود و درونتان اشراف داشته باشيد تا با اين آگاهي عملكرد مثبت‌تري داشته باشيد و زيست آهنگ تئوري است كه در شناخت جسم و روح به ما كمك مي‌كند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 11:5 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

              شش خدمتكار درستكار

 

                     آشنايي با تكنيك پنج چرا؟

 

 

نوشته: رندي لاومن

ترجمه و بازنوسي: سمیه مهتدی

 

در زبان آدمي، واژه‌هايي وجود دارد كه از جايگاه ويژه‌اي برخوردارند. اگرچه بسياري از انسان‌ها از اهميت آن‌ها آگاه نيستند، اما همين واژه‌ها، مي‌توانند زمينه‌ساز تحول در زندگي انسان شوند. يكي از اين واژه‌ها، كلمه چرا است. چرا كلمه‌اي است كه قادر است به راحتي ديوار علم و دانش آدمي را بشكند و زمينه‌ساز شكل‌گيري ديوار جديدتري در ذهن انسان شود. ذخاير علم و دانش و تجربيات هر شخصي نسبت به شخص ديگر متفاوت است. هر انساني در محدوده مشخصي از داشته‌هايش قادر است فكر كند و به جست و جوي راه حل‌ها و ارائه افكار جديد بپردازد و در انتهاي اين محدوده پوسته‌اي وجود دارد كه مرز نهايي را مشخص مي‌كند. گويي ذهن آدمي در مركز گوي قرار گرفته است و در داخل اين كره،‌ ذهن قادر است پرنده‌اي را رها كند تا به جست و جو بپردازد و به صيد انديشه‌ها و افكار نو بپردازد و هر چه دانسته‌ها و تجربيات انسان كمتر باشد، حجم اين كره كوچكتر خواهد بود و پوسته آن به ذهن نزديك‌تر مي‌شود.

حالا تصور كنيد كه در ذهن هزاران گوي مختلف وجود دارد كه هر كدام به يك موضوع خاص اختصاص دارد و حجم آن‌ها بستگي به ميزان علم و دانش و تجربه هر كدام از ما در مورد آن موضوع دارد. براي مثال دانسته‌هاي يك فرد درباره تغذيه، كره‌اي را پديد مي‌آورد كه ممكن است حجم آن از كره علم و دانش آن فرد در تربيت كودكان بزرگ‌تر يا كوچك‌تر باشد و يا گوي دانسته‌هاي آن فرد در خصوص برقراري ارتباط مؤثر و درست با ديگران بسيار كوچك باشد و قادر نباشد ارتباط موفقي با ديگران برقرار كند و در عوض گوي علم و دانش آن فرد در زمينه مهارت شغلي بسيار بزرگ باشد.

اما چگونه مي‌توان حجم اين كره‌ها را در مغز افزايش داد؟ يكي از راه‌هايي كه به كمك آن مي‌توان پوسته ديواره اين كره را شكسته و پوسته جديدتري را پديد آورد استفاده از كلمه چراست. زماني كه شما اين واژه را به كار مي‌بريد، احساس برخورد ذهن خود را با اين پوسته به خوبي احساس مي‌كنيد و در مي‌يابيد كه اگر بخواهيد اين ديواره را به عقب برانيد بايد انرژي به خرج دهيد و در اين مرحله است كه انسان بايد به جست و جو بپردازد و يا تجربه جديدي را كسب و يا با كسي مشاوره كند. دو شخصيت الف و ب را كه دوستان صميمي يكديگر هستند، در نظر بگيريد. شخص الف ناخواسته رفتاري نسنجيده انجام مي‌دهد و دوست صميمي او شخص ب اين نسنجيدگي او را با وجود عذرخواهي، نمي‌بخشد و ارتباط دوستانه آن‌ها مخدوش مي‌شود. اكنون اين دو دوست دچار يك مشكل شده‌اند و اگر نتوانند راه حلي درست براي آن بيابند ممكن است اين رابطه، از هم بپاشد. اكنون شخص الف با يك چرا كار را آغاز مي‌كند و از خود مي‌پرسد، چرا دوست او با وجود عذرخواهي او را نبخشيده است؟ در اين مرحله شخص الف براي به دست آوردن جواب اين چرا، ممكن است جست و جو كند و با افزايش دانسته‌هايش، متوجه شود كه شخص سومي در نزد شخص ب در مورد او بدگويي كرده است. اكنون اين سؤال در ذهن شخص اول ايجاد مي‌شود كه چرا شخص سوم در پشت سر او بدگويي كرده است؟ و بار ديگر شخص الف تلاش مي‌كند كه يافته‌هاي جديدتري را به دست آورد و در نهايت درمي‌يابد شخص سوم اين ماجرا يكي از دوستانش بوده است كه رفتاري از او ديده است و بدون تحقيق، رفتار وي را بد تلقي كرده است و به همين خاطر سبب شده تا با مبالغه آن رفتار، ذهنيت شخص ب را دگرگون كرده و او را در گذشت از رفتار نسنجيده شخص الف، به شخصيتي سختگير مبدل كند. حال شخص الف، با اصول ديگري روبه‌رو مي‌شود. چرا تاكنون دوستان وي صادقانه در مورد نقاط ضعف رفتارهاي وي با او صحبت نكرده‌اند؟ در اين مرحله ممكن است دريابد زماني كه ديگران نقاط ضعف وي را متذكر مي‌شدند، او ناراحت شده و پرخاشگري مي‌كرده است. در اين مرحله ممكن است بار ديگري از خود سؤال كند، چرا تاكنون درمورد ويژگي‌هاي شخصيتي خود دقت نكرده و چرا دوستان او در رفتار خود صبور نبوده و هنگام روبه‌رو شدن با يك پرخاشگري، به سمت بدگويي و قطع ارتباط پيش رفته‌اند؟

اين شخص با به كارگيري چندين چرا به سمتي پيش مي‌رود كه در نهايت دريابد بايد دانسته‌هاي خويش را در مورد رفتار خود و ديگران افزايش دهد. همين امر مي‌تواند زمينه‌ساز تحول در زندگي شخص باشد. اصولاً در هنگام برخورد با مشكلات ما مي‌توانيم به ترتيب پنج بار سؤالاتي را از خود بكنيم كه با واژه چرا آغاز مي‌شود و اين خود مي‌تواند ذهن ما را با حقايق جديدي آشنا سازد. هنگامي كه شما به سوي پرسشگري و حل مشكل پيش مي‌رويد بايد صبور باشيد تا در نهايت بتوانيد به يك راه حل درست دست يابيد. برعكس كساني كه علاقه‌اي به شكستن پوست گوي علم و دانش و تجربيات خود ندارند، عموماً براي فرار از دست مشكلات دست به اقداماتي نسنجيده و عجولانه مي‌زنند و گاهي نيز با پرخاشگري، نگراني، آشفتگي ذهن و يا شكستن مرزهاي حقوقي ديگران تلاش مي‌كنند، به گونه‌اي از دست آن مشكلات فرار كنند و همين‌جاست كه مشكلات ديگري متولد مي‌شود و خود را در گرداب ديگري فرو مي‌برد. در جوامع توسعه نيافته به علت آنكه مردم علاقه‌اي به شكستن پوسته گوي‌هاي علم و دانش و تجربه خود ندارند، هميشه در جست و جوي يافتن شخصي هستند كه از او كمك بخواهند و به قولي بيشتر به دنبال گرفتن ماهي هستند تا اين‌كه ماهي‌گيري را فرا بگيرند.

واژه چرا، كلمه‌اي ارزنده است. اما شايد براي انسان ترس‌آور نيز باشد. زيرا آدمي در مي‌يابد كه بايد سفري را آغاز كند و از جايگاه فعلي خود به جايگاه ديگري سفر كند. اين تغيير هميشه براي آدمي نگران كننده است و از طرفي انسان داراي شخصيتي است كه احساس مي‌كند با شرايطي كه به آن عادت كرده است، احساس آرامش مي‌كند. چه بسا حتي شرايط فعلي سبب تباهي زندگي وي شود. از طرفي انسان با به كارگيري واژه چرا به سوي قبول مسئوليت هم پيش مي‌رود. زيرا متوجه مي‌شود با يافتن پاسخ سؤالات خويش مي‌تواند سبب تغيير در خود و يا محيط اطراف خويش شود، لذا احساس اين‌كه آدمي مي‌تواند بر رفتار خود و اطرافيان اثرگذار باشد تا حدي اضطراب‌آور است زيرا در اين مرحله انسان مي‌ترسد از اين‌كه روزي بخواهد پاسخگوي اشتباهات خويش كه ناشي از جهل او بوده است باشد. روديارد كيپلينگ شعري سروده است كه در آن مي‌گويد:

من شش خدمتكار درستكار در اختيار دارم كه همه آنچه را كه من مي‌دانم آن‌ها به من آموخته‌اند، نام آن‌ها چنين است؛ چرا‌، چه، چطور، چه زماني، چه كسي و كجا؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 10:45 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

 

      توصيه‌هايي براي بهتر كردن ديدگاه

 

   ( با بهبود دیدگاهتان خوشبخت تر باشید.):

 

* فكر كنيد مي‌خواهيد چگونه باشيد


خوشحال و شاداب و كامياب بودن دشوار است. اگر فكر مي‌كنيد، آدم خوشحال و شاداب و موفقي نيستيد، نخست به اين موارد فكر كنيد، بعد عمل كنيد!


* لبخند

در اين مورد بحثي نيست، تحقيقات نشان داده، لبخند زدن بر جسم و روح تأثير مي‌گذارد. پس لبخندي روي صورتت بنشان كه اين گامي خواهد بود در جهت تغيير ديدگاه!


* چشمها را بايد شست

كتاب، مقاله و مجله بخوانيد، اين كار به شما كمك مي‌كند بهتر درك كنيد و ديدگاه‌هاي تازه را بپذيريد. فيلم نگاه كنيد يا موسيقي گوش دهيد تا به شما الهام و شجاعتي ببخشد براي تغيير كردن.


* كردارتان را تغيير دهيد

 

اگر به همان كارها و روش‌هاي قديمي ادامه مي‌دهيد، تغيير دادن ديدگاهتان دشوار است. كارهاي متفاوت انجام دهيد تا متفاوت بينديشيد.


* محيط اطرافتان را تغيير دهيد

 

بگذاريد محيط بر ديدگاه مطلوبتان منعكس شود. فضايي طبيعي خلق كنيد تا مشتاق تغيير شويد.


* از سرمشقي پيروي كنيد

 

كسي را پيدا كنيد كه قبلاً ديدگاه مطلوب شما را داشته، راهنمايي‌هايش را دنبال كنيد و سرمشق‌هايش را فراگيريد.


* به ديگران كمك كنيد (و به خودتان)

 

يكي از سريع‌ترين روش‌ها براي تغيير ديدگاه اين است كه تنها به خودتان نپردازيد و به ديگران در سختي‌ها كمك كنيد.


* كمي از دوستانتان كمك بگيريد

 

اجازه دهيد همه بدانند چه مي‌كنيد و از حمايتشان بهره گيريد تا كمكتان كنند، تغيير كنيد و به فكرهاي خوبي برسيد. هر چه بيشتر احساس كنيد جزيي از تلاش‌هاي گروهي هستيد، بيشتر احتمال دارد كامياب شويد.


* يك حامي اختيار كنيد

 

اگر تغيير مطلوب شما از نوع بزرگ و بسيار بنيادي است، در فكر كمك گرفتن از يك مرشد، مشاور يا مربي باشيد. اين حرفه‌اي‌ها مي‌توانند در وقت صرفه‌جويي كنند، از نااميدي‌هاي احتمالي جلوگيري كنند و ايده‌هاي عالي زيادي به شما بدهند تا پيشرفت كنيد.


* صبور باشيد

 

اين نكته را دريابيد كه بيشتر تغييرها به كندي صورت مي‌گيرد و وقت‌گير است. اگر سريعاً نتيجه نگرفتيد، نا اميد نشويد و دست نكشيد! به كارتان ادامه دهيد، نتيجه خواهيد گرفت.

 

این مطلب توسط خانم لیدا اسماعیلی برای ما ارسال شده که از ایشان بسیار تشکر می کنیم و از همه بازدید کنندگان وبلاگ میخواهیم که اگر مطلب جالب و خواندنی دارند برای ما ارسال کنند تا در وبلاگ قرار دهیم و در صورت امکان ان را در مجله گلباران نیز به چاپ می رسانیم پس منتظر مطالب زیبا و خواندنی شما هستیم

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 10:11 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

 

             حسادت، هيولاي نابودگر

 

نوشته:سمیه مهتدي

 

حسادت احساسي است كه باعث از بين رفتن بسياري از رابطه‌ها مي‌شود. بسياري از افراد ناخواسته و بدون آگاهي و اراده در دام اين هيولا اسير مي‌شود. حس حسادت باعث مي‌شود تمام افراد حتي خود فرد حسود، دچار عذاب شوند، در واقع قرباني اين حس دروني به غير از ديگران خود فرد نيز است.

زماني كه حس حسادت در فرد زنده مي‌شود، احساس مي‌كنيم كه همه چيز به ما تعلق دارد و توقع داريم كه هميشه برنده بازي زندگي ما باشيم. اما اين حس نه تنها عامل پيروزي نيست بلكه عامل شكست است و تأثيرات مخرب آن بر روي ذهن فرد و ديگران بسيار عميق و ويرانگر است.

اما به راستي چرا حسادت اين قدر كشنده و مهلك است؟ زماني كه فردي دچار اين حس مي‌شود درست مانند يك آهن‌ربا مي‌شود كه تمام توجه خود را معطوف به فرد يا موضوع حسادت‌برانگيز مي‌كند. در اين ميان به دليل اين‌كه ذهن ما تنها روي يك موضوع فكر مي‌كند، افكار مثبت وسازنده از ذهن ما خارج مي‌شود و ذهن به اشغال افكار منفي در مي‌آيد. از اين‌جاي داستان، افكار منفي شروع به فعاليت مي‌كنند و احساس خشم و نفرت ما را به اوج خود مي‌رسانند. كه در صورتي كه اين فرآيند تكرار شود، آرام آرام به فردي غيرمنطقي و غيرقابل تحمل تبديل مي‌شويم.

حس حسادت به تدريج در وجود فرد حسود ريشه مي‌دواند و عميق‌تر و ريشه‌دار‌تر مي‌شود. سپس مانند شمشير دو لبه‌اي مي‌شود كه يك لبه آن فرد مورد نظر را و لبه ديگر شما را مجروح مي‌كند، زيرا خشم نهفته در وجود شما با آگاهي از آنچه فرد مقابل به دست آورده است يا در حال كسب آن است، اوج مي‌گيرد. با گذشت زمان اين حس آن‌چنان قدرتمند مي‌شود كه زندگي شما را تحت كنترل خود در مي‌آورد و شما را وادار مي‌كند كه براي تلافي كردن و انتقام گرفتن از فرد مقابل باعث آزار خود شويد. ولي اجازه ندهيد كه چنين حادثه‌اي براي شما رخ دهد. شما مي‌توانيد از دام حسادت خود را برهانيد، اما چگونه؟

بسياري از نوجوانان نسبت به دوستان خود وفا دارند. اما اين وفاداري و احترام تا جايي كه سبب دروغ گفتن و فريب دادن طرف مقابل نشود، خوب است. بسياري از افراد دچار اين اشتباه مي‌شوند كه دوست آن‌ها ديگر حق ندارد با كسي ديگر دوست شود. و حسادت از همين‌جا سرچشمه مي‌گيرد. اين افراد زماني دچار حسادت مي‌شوند كه دوستشان با ديگري ارتباط دوستانه برقرار مي‌كند. افراد حسود نسبت به دوستان خود احساس مالكيت دارند و دلشان مي‌خواهد رفتار اجتماعي دوست خود را تحت كنترل درآورند. بسياري از اختلافاتي كه در زندگي خانوادگي رخ مي‌دهد نتيجه حسادت است. در مقام يك همسر بايد بدانيد كه شريك زندگي شما، قبل از آشنايي با شما، خانواده، فاميل و دوستان متعددي داشته است. زماني كه زندگي مشترك خود را آغاز مي‌كنيد بايد از انتخاب خود مطمئن باشيد و رفتارتان در برابر همسرتان به وضوح بيانگر اطمينان شما از انتخابتان باشد. بايد طوري رفتار نماييد كه او بداند عشق و علاقه به مادر و محبت به پدر، خواهر يا دوستان نمي‌تواند از شدت علاقه شما نسبت به او بكاهد. همسر شما بايد اين حس را داشه باشد كه به عنوان شريك زندگي در فكر و قلب شما جايگاه والايي دارد و هيچ‌كس نمي‌تواند جاي او را در نزد شما بگيرد.

اگر شما حسود هستيد و اگر مي‌خواهيد اين حس را از بين ببريد، بايد فكر كنيد چرا حسادت مي‌كنيد؟ چرا احساس مي‌كنيد مالك دوست يا همسرتان هستيد و نگران از دست دادن او هستيد؟

شايد شما از افرادي هستيد كه نياز به تأييد ديگران دارند. يا علاقه داريد كه هميشه كسي با شما موافق باشد. از اين نگرانيد كه مردم شما را دوست نداشته باشند. براي يافتن دوست جديد هم تلاش نمي‌كنيد، چون هراس داريد كه شما را نپذيرد.

بايد اين را دانست كه هيچ‌كس مورد تأييد همه قرار نمي‌گيرد. بنابراين انتظار مقبوليت نزد همه، توقع بيهوده‌اي است. البته هستند افرادي كه مورد قبول افراد زيادي هستند و اگر شما وظيفه خود را به عنوان يك دوست خوب انجام دهيد، مي‌توانيد در زمره افرادي باشيد كه اكثريت او را تأييد مي‌كنند.

يكي ديگر از راه‌هايي كه باعث كم شدن حس حسادت مي‌شود اين است كه فعاليت خاصي را دنبال كنيد. فعاليت‌هاي مختلف و مورد علاقه سبب مي‌شود كه ذهنتان با انجام كارهاي مورد علاقه، آنقدر سرگرم باشد كه ديگر كمتر به اين قبيل موضوعات فكر كنيد. پرداختن به كارهايي كه ذهن را فعال و مثبت مي‌كند راه حل مناسبي براي مقابله با افكار منفي و جلوگيري از پيدايش هيولاي حسادت است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آذر 1385ساعت 10:14 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

     

       هراس اجتماعي، زنداني براي انسان

 

دبورا ويترسپون

 

ترجمه: آيسان غفارزاده

 

هراس اجتماعي نوعي اختلال اضطرابي است كه پس از افسردگي و اعتياد متداول‌ترين اختلال روانشناختي است. افرادي كه دچار هراس اجتماعي هستند در موقعيت‌هاي اجتماعي دچار اضطراب شديدي مي‌شوند. اين افراد در موقعيت‌هايي كه امكان دارد از سوي ديگر مورد قضاوت و بررسي قرارگيرند هراس دارند. آن‌ها دائماً از اين بيم دارند كه مورد ارزشيابي، انتقاد، تحقير و تمسخر ديگران واقع شوند. البته اغلب، مردم در موقعيت‌هاي خاص اجتماعي مانند صحبت در جمع يا ورود به يك مكان مملو از افراد ناآشنا دچار خجالت و دستپاچگي مي‌شوند كه اين نوع ترس، ترس همگاني است و نشانه هراس اجتماعي نيست. در صورتي اضطراب فرد جنبه هراس اجتماعي پيدا مي‌كند كه:

1.       سبب شود تا فرد ازموقعيت هراس‌آور دوري كند.

2.       هر گاه نتواند از آن دوري كند، دچار استرس و پريشاني شديد مي‌شود.

3.       در زندگي روزمره خود اختلال به وجود مي‌آورد.

افرادي كه دچار هراس اجتماعي هستند معمولاً از موقعيت‌هاي زير وحشت دارند:

1.       ترس از صحبت در ميان جمع.

2.       كانون توجه ديگران قرار گرفتن.

3.       خوردن و آشاميدن در مقابل ديگران.

4.       نوشتن و كاركردن در حضور ديگران.

5.       پرسش كردن در يك جمع و يا گزارش دادن.

6.       مورد انتقاد و اذيت ديگران قرار گرفتن.

7.       ملاقات با افراد مهم مانند كارفرما، مدير، رئيس.

8.       ارتباط با ديگران: قرار ملاقات گذاشتن، به ميهماني رفتن، خريد رفتن.

9.       طرز تفكر افراد نسبت به وي.

10.   در حضور ديگران دچار اشتباه شدن.

 

علائم هراس اجتماعي

 

هنگامي كه فرد در معرض موقعيت هراس‌آور مي‌شود دچار علايم زير مي‌شود:

 

1.       چهره افروخته، لرزش بدن، خشكي دهان و گلو، تيك عصبي، افزاش ضربان قلب، سردرد، تنفس سريع و كم‌عمق.

2.       احساس مي‌كند حرفي براي گفتن ندارد.

3.       داشتن احساس بلاتكليفي و عدم اعتماد به نفس.

4.       ميل شديد به دوري از محل استرس‌آور.

5.       درك و احساس اين موضوع كه اين افكار نامعقول است.

 

ترس‌هاي برخاسته از هراس اجتماعي

 

1.       نگراني از اين‌كه ديگران متوجه علايم اضطرابي گردند مانند تعريق و جملات از هم گسيخته.

2.       ترس از آنكه احمق، مضحك و نادان به نظر آيد.

3.       ترس از آنكه فردي ساكت و خسته كننده به نظر آيد.

4.       ترس از اين‌كه از نظر اجتماع متهم به بي‌كفايتي شود.

 

اثرات و پيامدهاي هراس اجتماعي

 

فردي كه دچار هراس اجتماعي است نه تنها در لحظه موقعيت استرس‌زا دچار اضراب مي‌شود، بلكه پيش از وقوع آن و حتي از يك هفته مانده به آن صحنه، اضطراب وي شروع مي‌شود. پس از پايان يافتن واقعه نيز عملكرد و گفته‌هاي خود را مورد ارزيابي قرار مي‌دهد و معمولاً از آن رضايت ندارد و خود را مورد نكوهش قرار مي‌دهد. هر گاه هراس اجتماعي فرد درمان نشود، عواقب زير به وجود مي‌آيد.

 

1.       استفاده از داروهاي آرام‌بخش.

2.       افسردگي.

3.       مشكل در ايجاد و حفظ ارتباط با ديگران.

4.       محروميت از فرصت‌هاي شغلي وتحصیلی.

5.       انزوا و كناره‌گيري از خانواده و اجتماع.

 

روشهاي درمان هراس اجتماعي

 

1.       تكنيك‌هاي غلبه بر اضطراب؛ شامل ريلكس كردن عضلات، تنفس عميق و آهسته، مديتيشن و تصويرسازي ذهني.

2.       آموزش مهارت‌هاي اجتماعي؛ الگوسازي رفتارهاي مناسب، تمرين الگوهاي رفتاري در فعاليت‌هاي واقعي زندگي.

3.       روبه‌رو شدن با عامل هراس‌آور؛ فرد به مرور با عامل استرس‌زا آشنا مي‌شود و به مرور ترس او كاهش مي‌يابد.

4.       مشاركت در فعاليت‌هايي كه اعتماد به نفس و حس امنيت فرد را افزايش مي‌دهد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آذر 1385ساعت 10:12 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

 

      تأثير موسيقي بر كودكان و نوزادان

 

نوشته:ساقی کریمی

 

كريسي در زمان تولد پيش از موعد خود، فقط يك كيلو وزن داشت. او در يكي از بيمارستان‌هاي شهر شيكاگو و تحت شرايطي مخاطره‌آميز قدم به عرصة وجود نهاد. پزشكان او را در زير دستگاه‌هاي مخصوص قرار دادند و كريسي كوچولو، غيراز نوازش كوتاه دستي كه بر سرش احساس مي‌كرد، تنها انگيزش مثبتي كه دريافت مي‌كرد، موسيقي «موتزارت» بود كه بر طبق تقاضاي مادرش از پرستاران، به طور مداوم در واحد نوزادان به ترنم درمي‌آمد، پزشكان به ادامه زندگي كريسي، خوش‌بين نبودند. اما مادر كريسي معتقد بود كه موسيقي جان فرزندش را نجات داده است. كريسي تا يك سالگي، قادر به نشستن نبود و تا دو سالگي قدرت راه رفتن را به دست نياورده بود. توانايي‌هاي حركتي وي بسيار ضعيف و ناتوان بودند. او كودكي درونگرا، نگران و غيراجتماعي بود. به رغم تمامي اين مسائل كريسي در سه سالگي در آزمايش‌هاي هوشي، امتيازات بسيار برجسته‌اي نسبت به سن خود به دست آورد.

يك شب والدين كريسي او را با خود به كنسرت موسيقي مجلسي بردند. روزهاي بعد از آن شب، كريسي با لوله‌اي كه از حوله‌هاي كاغذي درست كرده بود و آن را زير گردنش قرار مي‌داد، بازي مي‌كرد و با چوب روي آن مي‌نواخت. مادر از اين امر سخت خشنود بود و بلافاصله كريسي را دركلاس‌هاي آموزش ويولون ثبت نام كرد.

دخترك چهار ساله بلافاصله به نواختن قطعاتي از حفظ پرداخت كه به مراتب ماوراي قدرت بدني او بود. در طول دو سال بعد، قدرت و هماهنگي او با آلات موسيقي پيشرفت كرد و هم‌طراز قدرت عقلانيش گرديد. با تشويق و حمايت والدين مربيان و هم‌شاگردي‌ها كه درجهت اجراي گروهي، آموزش يافته بودند، كريسي حركات عصبي خود را متوقف ساخت. او ديگر دست‌هايش را از ترس و نگراني به يكديگر گره نمي‌زد و در راه برقراري روابط با ديگران گام برداشت. حال به كمك اين ساز و زيبايي و ظرافت آن، دخترك كوچكي كه به هنگام تولد، كوچك‌تر از ويولون خود بود، آموخته است كه به بيان احساسات خود بپردازد و تماميت خود را كسب نمايد.

در اين سال‌ها داستان‌هاي مشابه داستان كريسي، بارها و بارها تكرار شده است. اثرات فزاينده موسيقي به ويژه موسيقي موتزارت و معاصرانش بر روي خلاقيت و يادگيري و سلامت، روز به روز بيشتر مورد توجه واقع مي‌شود.

در اين ميان، تأثير صوت و موسيقي بر روي جنين موضوعي است كه مورد توجه انديشمندان قرار گرفته است. حرف زدن، كتاب خواندن، آواز خواندن براي نوزاد تولد نيافته، قدرت تمايز او را در ميان اصوات مختلف پس از تولد، تقويت مي‌نمايد. اين پديده به عنوان «رديابي صوتي» شناخته شده است. اگرچه ممكن است كه اين جريان داستاني علمي، تخيلي به نظر برسد، اما واقعيت اين است كه جنين مابين ماه‌هاي سوم وچهارم، شروع به شنيدن اصوات دنياي خارجي مي‌نمايد. اين نكته به اثبات رسيده است كه سال‌ها پس از تولد، كودكان به شناسايي لالايي‌ها و آوازها و حتي موسيقي كلاسيكي كه براي آن‌ها در رحم مادر نواخته شده است، نائل مي‌گردند. ما چند پيشنهاد براي شما داريم:

براي نوزادي كه در رحم داريد، آواز بخوانيد و همسرتان را نيز مجبور به اين كار كنيد. براي او آهنگ‌هايي تغزلي و شورانگيز بسازيد؛ «سلام كوچولو، من پدر تو هستم، ما به زودي به استقبال تو خواهيم آمد» يا «سلام كودكم، من مادر توهستم و عشق و محبت خود را با آهنگ‌هايم به گوش تو مي‌رسانم». خجالت نكشيد. سال‌ها طول خواهد كشيد تا كودك شما قدرت قضاوت را به دست آورد.

پس از تولد، همان آوازها و داستان‌ها را گاه و بيگاه تكرار كنيد و فرزند خود را آرام نماييد و قدرت شنوايي و رشد عصبي او را تقويت كنيد.

سال‌ها پيش تري ووفورد، آهنگسازي براي گروه‌هاي مختلف موسيقي مانند سوپريم يك نوار لالايي توليد كرد كه در آن ضربان قلب انساني، طنين انداز بود. اين نوار به آرام كردن نوزادان و اطفال كوچك كمك مي‌كرد و وضعيت خواب آن‌ها را نيز بهبود مي‌بخشيد. در بدو امر اين نوارها در اختيار مراكز مراقبت‌هاي ويژه نوزادان قرار گرفت و بعدها چندين بيمارستان، در بخش نوزادان خود از آن استفاده كردند. نتايج اين امر، شگفت‌انگيز بود، 94% از نوزادان گريان پس از آن‌كه در معرض شنيدن موسيقي قرار گرفتند، بدون استفاده از پستانك و يا بطري شير بلافاصله به خواب فرورفتند. پرستاران حتي نوار لالايي را براي نوزداني كه تحت عمل جراحي باز قرار گرفته بودند، نواختند. نوزادي كه در داخل دستگاه تنفس مصنوعي بين مرگ و زندگي دست و پنجه نرم مي‌كرد، با شنيدن نوار آرام شد. به خواب فرو رفت و زنده ماند. بنابراين اين نكته به اثبات مي‌رسد كه نوزاد تولد يافته وقتي از مرحله جنيني، نه تنها در مقابل موسيقي بلكه در مقابل ماهيت عاطفي صداي مادر و معني كلمات او حساس است. صداهاي بلند افكار ناهماهنگ و رفتار و روش زندگي خشن و نامتعادل تأثير عميقي در تمام جنبه‌هاي رواني، جسماني و ساختار روحي آينده و رشد نوزادان بر جا مي‌گذارد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آذر 1385ساعت 9:48 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

 

         مواظب منتقد دروني خود باشيد!

 

نوشته:ساقی کریمی

 

آيا تا به حال متوجه شده‌ايد كه بخش زيادي از حرف زدنتان با خودتان منفي و انتقادي است؟ و در نتيجه اين زمزمه‌هاي دروني چه احساسي به شما دست مي‌دهد؟ بعضي از مردم به منتقد دروني خود اجازه مي‌دهند تا با لحني آن‌ها را مورد خطاب قرار دهد كه خودشان هرگز با كسي آن گونه صحبت نمي‌كنند و اگر هم كسي رفتاري اين گونه با آنان داشت، به هيچ وجه آن را تحمل نمي‌كنند. افرادي كه با خود اين گونه رفتار مي‌كنند به طرز ويژه‌اي عادت دارند كه انتقاد ديگران را جدي بگيرند. در واقع زماني كه تعريف يا انتقادي از ديگران مي‌شنوند، آنقدر آن را در ذهن خود تقويت مي‌كنند كه مانند يك منتقد قدرتمند شروع به صحبت مي‌كنند: «چه كار وحشتناكي، چطور توانستي آن را انجام دهي؟ اصلاً راجع به آن فكر كردي؟ خجالت‌آور است.»

حال تصور كنيد كسي با شما اين گونه صحبت كند! چقدر عصباني مي‌شويد؟ اما خودتان، اين گونه خشن و ناصادقانه خود را سرزنش مي‌كنيد. حال سعي كنيد مثال‌هاي زير را در ذهن خود تجسم كنيد:

 

الف. شما در كنكور قبول نمي‌شويد. در اين حالت همه چيز را سياه و سفيد مي‌بينيد و يك برچسب منفي به خودتان مي‌زنيد. شما در اين حالت خود را يك شكست خورده كامل مي‌دانيد و به خود مي‌گوييد: واقعاً كه يك كودن هستم!

 

ب. يك تجربه منفي داريد و آن را به همه تجربه‌هاي ديگر تعميم مي‌دهيد. من يك بار در زندگي زناشويي شكست خوردم، فكر نمي‌كنم هرگز بتوانم با كسي زندگي مشترك تشكيل دهم. فكر مي‌كنم هميشه تنها بمانم.

 

ج. به جنبه‌هاي منفي توجه مي‌كنيد و آنقدر راجع به آن فكر مي‌كنيد كه جنبه‌هاي مثبت از صحنه خارج مي‌شوند. هر موقعيتي يك جنبه مثبت و يك جنبه منفي دارد. اگر فقط جنبه منفي آن را گزارش كنيد در واقع با توجه نكردن به جنبه مثبت به خودتان دروغ مي‌گوييد. مثلاً به مصاحبه شغلي مي‌رويد و در آنجا سؤال‌هاي زيادي از شما مي‌شود. به همه آن‌ها پاسخ مي‌دهيد، به جز يكي كه در پاسخ به آن كنترل و اعتماد به نفستان را از دست مي‌دهيد و بعد از اتمام مصاحبه، فقط به همان يك سؤال فكر مي‌كنيد.

 

د. دوستتان را در خيابان مي‌بينيد و او نگاهش به سمت ديگري است. بلافاصله قضاوت مي‌كنيد كه او نسبت به شما بي‌اعتنا است. و با اين قضاوت واقعيت را تحريف مي‌كنيد.

اين گونه از رفتارهاي فردي، مي‌تواند اين اعتقاد را در شما تقويت كند كه همه چيز در زندگي به نتيجه بدي منجر خواهد شد. تكرار آن به ذهن شما كمك خواهد كرد كه يك پيشگوي منفي‌گو را پرورش دهد كه با تكرار جنبه‌هاي منفي يك عمل، دقيقاً شما را به بدترين نتيجه آن نزديك كند. مثلاً در يك مصاحبه شغلي اگر پيشاپيش اين انديشه را داشته باشيد كه اگر دهانم را براي پاسخ به پرسش باز كنم، حتماً به تته پته خواهم افتاد، در واقع يك نتيجه منفي را از قبل تقويت مي‌كنيد و تعجبي ندارد اگر كه اتفاق بيفتد. و برعكس مي‌توانيد با انديشه‌پردازي مثبت پيش از اقدام به يك كار در آن موفق شويد.

 

راه حل:

 

شما قادر به كنترل افكارتان هستيد. شما مي‌توانيد به جاي اينكه دشمن سرزنش كننده دروني خود باشيد. بهترين دوست خود باشيد. مثلاً به خود بگوييد: اگر دوستي داشتم كه در شرايط كنوني من بود آيا هرگز با او به اين شيوه نامطلوب حرف مي‌زدم؟ چه آهنگ و لحني را براي كمك كردن به او انتخاب مي‌كردم؟ حال تصميم بگيريد با همان شيوه احترام‌آميز و سودمند با خودتان حرف بزنيد. هر گاه انتقادي منفي به خود پيدا كرديد، در ذهنتان يك علامت ايست مجسم كنيد. بعد با رسيدگي صريح به موضوع، كانون منفي افكارتان را به مثبت تبديل كنيد. با تكرار اين فن «عادت جديد تفكر مثبت» در شما تقويت مي‌شود و شما از منتقد سرزنش كننده بيرحم خودتان به دوست مثبت‌گرا و مهربان تبديل خواهيد شد. امتحان كنيد. مطمئن باشدي كه نتايج شگفت‌آوري خواهد داشت!

                                                                                   

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آذر 1385ساعت 9:43 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

 

          ريخت‌شناسي افراد مختلف:

 

          ای من قربون اون ریختت بشم 

 

در علم روانشناسي براي آنكه بتوانند انسان‌ها را مورد تجزيه و تحليل قرار دهند از دسته‌بندي و گروه‌بندي‌هاي مختلفي استفاده مي‌كنند و بر اساس آن شروع به بررسي افراد مي‌كنند. يكي از اين الگوهاي شخصيتي كه توسط ويليام شلدون ابداع شده است، الگويي است كه در آن شخصيت افراد بر اساس ساختار جسماني و جثه بدنشان به سه دسته اصلي كه سوماتوتيپ ناميده مي‌شود طبقه‌بندي مي‌شود.

 

سوماتوتيپ‌ها عبارتند از

1.        اندوموروف (فربه)

2.        اكتوموروف (لاغر)

3.        مزوموروف (عضلاني)

 

1. اندوموروف:

 

 اندوموروف‌ها از نظر فيزيك بدني معمولاً داراي دور كمر پهن، شانه‌هاي باريك و كم‌عرض هستند. چربي فراواني سرتاسر بدنشان را فرا گرفته است. بخصوص در نواحي زانوها و بازوها و برعكس قوزك پا و مچ دستان اين افراد باريك و لاغر است كه باعث بيشتر به چشم آمدن چاقي آن‌ها مي‌شود.

 

خصايص شخصيتي: لذت‌گرا، بردبار، راحت‌طلب، صلح‌جو، شوخ طبع، آسوده خاطر، خواب سنگين و طولاني مدت، عاشق خوراكي، محتاج محبت، كارها را پشت گوش مي‌اندازند.

خصايص فيزيولوژيكي: موهاي چرب، مستعد عوارض كلسترول بالا، چاقي مفرط، آلرژي و ناراحتي‌هاي سينوسي.

 

2. اكتوموروف:

 

 اكتوموروف‌ها نقطه مقابل اندوموروف‌ها هستند. از لحاظ فيزيكي داراي شانه‌ها و دور كمر باريك، صورت لاغر و پيشاني بلند و كشيده، قفسه سينه لاغر و باريك و دست و پاهاي نحيف هستند و چربي اندكي در بدنشان وجود دارد. اين افراد هر چند ممكن است به اندازه اندوموروف‌ها غذا بخورند اما چنين به نظر مي‌آيد كه هيچ‌گاه اضافه وزن پيدا نمي‌كنند.

 

شكل ظاهر: لاغر و نحيف، ظريف، عضلات ضعيف، قفسه سينه صاف و مسطح، بلند قامت، مغز بزرگ، اجزاء صورت و رگ‌هاي بيرون زده و برجسته.

 

خصايص شخصيتي: متفكر، آرام و ساكت، شكننده، خجالتي، حساس، كناره‌گير، درون‌گرا، دلواپس، عدم ابراز احساسات، هنرمند، غيرقابل پيش‌بيني، خلاق، قوه تخيل بالا، بد خلق، كارها را خوب شروع كرده اما درست به پايان نمي‌رساند.

 

خصايص فيزيولوژي: پوست خشك و سرد، متابوليسم بالا، مستعد، بي‌خوابي.

 

3. مزوموروف:

 مزوموروف‌ها بين اندوموروف‌ها و اكتوموروف‌ها جاي دارند. از لحاظ فيزيكي داراي تركيب مطلوب‌تري بوده و به اصطلاح داراي تناسب اندام مي‌باشند. داراي سر بزرگ، شانه‌هاي پهن (چهار شانه) ميان تنه باريك همراه با بازوها و زانوهاي نيرومند و چربي خيلي كمي در بدنشان هست.

شكل ظاهري: عضلاني، مستطيل شكل، پوست كلفت، سر بزرگ.

 

خصايص شخصيتي: عمل‌گرا، نيرومند، فعال، ستيزه‌جو، بي‌باك، بي‌تفاوت نسبت به عقايد ديگران، گستاخ، سلطه‌جو، عاشق ريسك كردن، قدرت طلب، علاقمند به فعاليت‌هاي بدني، تغذيه و خواب منظم.

 

خصايص فيزيولوژيكي: تعرق زياد، احساس عطش، مستعد عوارض معده. تبخال.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 10:24 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

 

               با كمرويي مقابله كنيم

 

نوشته:استاد آرام

 

كمرويي يكي از ويژگي‌هاي شخصيتي است كه باعث مي‌شود شخص كمرو نتواند در اجتماع در نقش‌هاي اجتماعي به خوبي خود را نشان دهد. در واقع كمرويي يك عامل باز دارنده رواني است كه شخص را محدود مي‌كند و شخص علي‌رغم توانائي‌هاي لازم براي حضور در ميان گروه‌هاي اجتماعي به دليل يك ترس دروني منزوي و گوشه‌گير مي‌شود. كمرويي نه تنها باعث مي‌شود كه شخص كمرو نتواند قابليت‌هاي خود را بروز دهد بلكه سبب مي‌شود كه حق و حقوق فرد نيز توسط ديگران ناديده گرفته شود. زيرا او هيچ‌گاه به خود اجازه نمي‌دهد كه در مقابل ناديده گرفتن حقوق خود واكنش نشان دهد.

آنچه كه در مورد كمرويي مشخص است اين است كه پديده كمرويي يك عامل باز دارنده براي يك زندگي اجتماعي است و عدم تلاش براي رفع اين معضل باعث ايجاد محدوديت‌هايي در زندگي مي‌شود اما كارشناسان و پزشكان روانشناس راه‌كارهايي را براي غلبه براي مقابله با كمرويي ارائه كرده‌اند كه تمرين و انجام اين دستورالعمل‌ها مي‌تواند به فرد كمرو كمك كند تا بر كمرويي خود غلبه كند.

شماره 1. حضور در اجتماع

در ابتدا بايد تلاش كنيد تا از خانه يا محيط كار فاصله بگيريد و كم‌كم در بطن جامعه حضور پيدا كنيد. هر روز به پارك برويد و قدم بزنيد و با افراد مختلف صحبت كنيد، به كلاس‌ها و فعاليت‌هاي گروهي بپيونديد و تلاش كنيد در يك مجموعه علمي و يا ورزشي حضور پيدا كنيد و به طور كلي تلاش كنيد خود را به انسان‌هاي ديگر نزديك كنيد.

شماره 2. از طرد شدن نهراسيد

شايد مهمترين دليلي كه افراد كمرو براي ترس خود در ارتباط با ديگران داشته باشند اين باشد كه آيا ديگران من را خواهند پذيرفت. همين ترس از عدم پذيرش توسط ديگران باعث مي‌شود هيچ‌گاه به شروع يك ارتباط اجتماعي دست نزنند اما جواب اين سؤال كاملاً مشخص است. ممكن است كه انسان‌ها در ارتباط با شما با روي گشاده از شما استقبال نكنند اما به همان اندازه احتمال اين وجود دارد كه از طرف آن‌ها پذيرفته شويد و هميشه به ياد داشته باشيد يك بوكسور هيچ‌گاه زماني كه وارد رينگ مي‌شود از برد خود اطمينان ندارد اما وارد مسابقه مي‌شود و ممكن است حتي شكست هم بخورد اما براي رسيدن به پيروزي هميشه بايد مبارزه كرد.

 

شماره 3. ديگران را بيش از حد بزرگ نكنيد

 

همه انسان‌ها آدم‌هاي معمولي هستند مانند شما. با اين تفاوت كه بعضي توانايي بيشتري دارند و بعضي ديگر توانايي كمتر اما فراموش نكنيد كه بزرگ كردن بيش از اندازه آدم‌ها باعث مي‌شود كه شما در برخورد با آن‌ها دچار ترس و اضطراب شويد. زيرا تصور مي‌كنيد كه طرف مقابل از شما در جايگاه والاتري قرار دارد. اما به ياد بسپاريد كه همه آدم‌ها داراي ضعف‌ها و كمبودهايي هستند و بايد به آن‌ها به ديد يك فرد عادي نگاه كنيد. انساني كه در يك چيز با شما مشترك است و آن هم انسان بودن است. پس شما با او هيچ تفاوتي نداريد و اگر تفاوتي وجود دارد در سطح توانايي‌هاي فردي است.

 

شماره 4. پرحرفي را ياد بگيريد

 

سعي كنيد تا مي‌توانيد صحبت كنيد و براي شروع اين تمرين را از خانواده و دوستان نزديك خود شروع كنيد. تلاش كنيد در مورد موضوعات مختلف صحبت كنيد و قدرت سخنوري خود را بالا ببريد اين تمرين به شما كمك  مي‌كند كه هيچ‌گاه به دليل اين‌كه نمي‌توانيد خوب صحبت كنيد يا حرفي براي گفتن نداريد از ديگران فاصله بگيريد.

شماره 5. كمتر حساس باشيد

سعي كنيد در تقابل با ديگران از حساسيت‌هاي خود بكاهيد و سعي كنيد در مقابل صحبت‌هاي ديگران موضع تدافعي نداشته باشيد و نكته ديگر اين‌كه اين تصور را از خود دور كنيد كه منظور صحبت ديگران شما هستيد و شوخي‌ها و طعنه‌هاي ديگران را هيچ‌گاه توهين به خود تلقي نكنيد زيرا اين باعث مي‌شود با خود فكر كنيد كه تبديل به سوژه صحبت ديگران شده‌ايد و آن‌ها شما را به حساب نمي‌آورند و اين باعث مي‌شود كه شما از ديگران فاصله بگيريد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 9:27 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

 

چگونه با ديگران دوست شويم و چگونه به دوستي‌هايمان تداوم بخشيم؟

 

نوشته: ريموند لايستر

ترجمه و بازنويسي: محمدرضا بهبهاني

 

امروزه ما در دنيايي زندگي مي‌كنيم كه ناگزير از ارتباط و برخورد با ديگران هستيم آنچه مسلم است هيچ كس قادر نيست بدون كمك و مساعدت و ارتباط با ديگران، نيازهاي معمول خود را برطرف سازد. حال سؤالي كه اينجا مطرح مي‌شود اين است كه چگونه بايد با ديگران ارتباط برقرار كنيم و جهت افزايش آن چه كارهايي بايد انجام دهيم و يا اين‌كه چه كارهايي نبايد انجام دهيم.

بعضي‌ها گمان مي‌كنند كه ارتباط فقط شامل حرف زدن، نوشتن يا بحث كردن است. اين‌ها اگرچه كه از عناصر مهم ارتباطي هستند ولي در واقع ارتباط را رفتاري مي‌گوييم كه پيامي در خود دارد كه توسط طرف مقابل ما درك مي‌شود، خواه شفاهي باشد يا غير شفاهي، آگاهانه يا ناآگاهانه. ارتباطات عامل و منشأ بسياري از شادي‌ها و غصه‌ها و رنج‌هاي زندگي هستند. زندگي سرشار از دوستي است. روشن است كه با افراد متفاوت، رفتارهاي متفاوت بايد داشت. تأكيد بر خصوصيات مشترك يكي از نكاتي است كه ارتباط را تقويت مي‌كند. ما انسان‌ها با يكديگر مشتركات فراوان داريم، با كمي تمرين مي‌توان خود را همراه ديگران كرد و با آن‌ها دوست و هم رأي شد.

شيوه‌هاي دوست شدن و افزايش ارتباط با ديگران

 

  1. صريح و صادق بودن

سعي كنيم در روابط خود با ديگران صريح و صادق باشيم، و از هر نوع ابهامي اجتناب كنيم. چون اگر منظور خود را با صراحت بيان نكنيم طرف مقابل به اشتباه مي‌افتد و به حدس و گمان متوسل مي‌شود و از واقعيت دور مي‌شود.

 

  1. احساسات خود را بيان كردن

اگر مي‌خواهيم با طرف مقابل خود ارتباطي معقول و منطقي و بر پايه تفاهم داشته باشيم، بهترين روش در ميان گذاشتن احساسات خود با او است. اگر مشكلي را حل نشده باقي بگذاريم و يا موضوعي را كه گفت وگو درباره آن الزامي است را بيان نكنيم، مانند اين است كه زخمي چركين را به حال خود رها كرده‌ايم كه اين زخم روزي سر باز مي‌كند.

 

  1. زمينه مشترك و نكات مشابه را يافتن

در جست و جوي زمينه‌هاي مشترك باشيم، سعي كنيم در ارتباطمان بيشتر نكات مشترك و مشابه را پيدا كنيم. همين نكات مشترك زمينه‌هاي مساعدي هستند كه شالوده همدلي و تفاهم را بر روي آن مي‌توان بنا كرد.

 

  1. همدلي و همدردي كردن

سعي كنيم با شخص احساس مشترك داشته باشيم. شادي و غم او را شادي و غم خود به حساب آوريم و موقعي كه او احساس غم مي‌كند ما نيز با او همدرد و هم غم شويم و تلاش كنيم كه با عواطف و احساسات او ارتباط برقرار كنيم.

 

  1. شنونده خوبي باشيم

شنونده خوبي باشيم و گوش كردن را ياد بگيريم. گوش كردن به سخن و كلام ديگري موجب مي‌شود تا او در نهايت آرامش خيال، داشته‌هاي درون خود و احساسات خود را با ما در ميان بگذارد و به همين سبب در موقع نياز آماده شنيدن درد دل‌هاي ما نيز باشد.

 

  1. محترم شمردن احساس طرف مقابل

همواره رفتار احترام‌آميز داشته باشيم و احساس طرف مقابلمان را محترم بشماريم. كوچك كردن همديگر، به خصوص در حضور ديگران در مناسبات و روابط، اثر تخريبي دارد. رفتار توأم با ظرافت و ملايمت نه فقط شامل رفتار مؤدبانه مي‌شود، بلكه صفا و صداقت واقعي و اعتماد كامل نيز در بر دارد.

 

  1. عدم افراط در موعظه

بايد سعي كرد از نصيحت كردن و دادن پيام‌هاي بيشمار به اطرافيان و دوستان خودداري كرد. بايد حد اعتدال را نگاه داشت و براي سخنانمان ارزش قائل بود و جايي كه از ما اظهار نظر مي‌خواهند، نظر بدهيم.

 

  1. موقعيت شناس باشيم

ياد بگيريم كه چه وقت شوخ و چه وقت جدي باشيم، هيچ‌گاه طرف مقابلمان را دست نيندازيم. از گفتن جملات و كلماتي كه بار فرهنگي مناسبي ندارند در بيان منظورمان، خودداري نماييم.

 

  1. مخالفت نمودن به شيوه مناسب

ياد بگيريم كه چگونه بدون بحث و جدل‌هاي مخرب، مخالفت خود را نشان دهيم. مخالفت نمودن و بحث كردن پيرامون موضوعات مورد اختلاف در يك فضاي آرام، يك هنر است. هنري كه تنها كساني مي‌توانند آن را داشته باشند كه بر خود تسلط دارند و مي‌توانند بدون خشم و ناراحتي به بحث و جدل بپردازند.

 

  1. يكي بودن قول و عمل

هنگامي كه خودمان براي گفته‌هاي خودمان ارزش قائل نيستيم، چه انتظاري مي‌توان از ديگران داشت كه به حرف‌هاي ما اعتنا كنند. هنگامي كه ما قول مي‌دهيم تا كاري را انجام دهيم، سعي كنيم آن را به مرحله عمل برسانيم و اگر ناتوان در انجام آن هستيم صادقانه بگوييم كه نمي‌توانيم. اين باعث مي‌شود كه بسياري از كدورت‌ها از بين برود.

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 10:41 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

خاطره نويسي روشي براي مقابله با استرس

 

نويسنده: دكتر برايان لوك سي وارد

ترجمه و بازنويسي: بهروز رحيمي‌فرد

 

در حالي كه همه ما لزوماً داستان‌نويس نيستيم، مي‌توانيم حوادث و ماجراهاي زندگي خود را بنويسيم كه در واقع اين كمكي است به التيام تالمات روح، صحبت كردن از احساسات، نقطه نظرها و خاطرات، هميشه اقدامي در جهت تخفيف تالمات رواني است. باز گفتن آن‌چه در ذهن داريم، وزنه‌هاي بسته شده به روح و روان ما را سبك مي‌كند. بسياري از مذاهب از اين مفهوم براي التيام معنويات استفاده كرده‌اند. روانشناسي نوين امروزي از اين روش، بهره بسياري مي‌گيرد. با آن‌كه گفت و گو كردن متداول‌ترين روش خودافشايي است، به رشته تحرير در آوردن افكاري كه به ذهن خطور مي‌كند نيز به شدت درمان كننده است. نوشتن خاطرات و وقايع روزانه درمان‌بخش، شامل نگارش مطالبي در زمينه حوادث، انديشه‌ها، احساسات، خاطرات شخص در جريان سفر زندگي است. نوشتن خاطرات و يادداشت‌هاي روزانه روشي بسيار مفيد و مناسب براي مقابله با استرس است.

نوشتن خاطرات، روشي براي مقابله با استرس

نوشتن خاطرات روزانه و به طور كلي به ثبت رساندن يادداشت‌هاي روزانه، روشي بسيار مؤثر براي رسيدن به خود آگاهي است. نوشتن يادداشت‌هاي روزانه، ارتباطي ميان روح و ذهن فراهم مي‌كند و اولين قدم براي از ميان برداشتن استرس است. خاطره‌نويسي روشي است تا ذهن را از انديشه پاك كند. با نوشتن خاطرات، آرامش بر ذهن حاكم مي‌شود. افكار و احساسات از ذهن خارج مي‌شوند تا بر كاغذ نقش بندند.

همه دست‌اندركاران امور رواني بر اين عقيده‌اند كه اين روش مي‌تواند در زمينه‌هاي مختلف به اشخاص كمك كند. مي‌تواند احساس گناه را از ذهن بشويد و به راه حلي خلاق براي مسأله برسد. بررسي‌هاي اخير نشان مي‌دهند كه نوشتن خاطرات نه تنها براي روح و روان مناسب است، بلكه به سلامت جسماني اشخاص هم كمك مي‌كند. در سلسله بررسي‌هاي جيمز پنه بيكر استاد روانشناس (1990-1989) از دانشجويان دانشگاه ساترس متوديست خواسته شد كه به مدت 15 دقيقه، در چهار روز متوالي، درباره يكي از حوادث تأسف‌بار زندگيشان مطالبي بنويسند. در حالي كه پاسخ فوري به شرح اين وقايع‌نويسي، اغلب اشك بود و حتي روياهاي ناخوشايند را به همراه داشت، پنه بيكر به اين نتيجه رسيد كه اين اشخاص در مقايسه با گروه كنترل كه مطلبي ننوشته بودند، كمتر به درمانگاه دانشگاه مراجعه كردند. وقتي اين تجربه با همكاري كيكو لت – گليسر تكرار شد و از شركت كنندگان در قبل و بعد از خاطره نويسي آزمايش خون به عمل آمد، معلوم شد كه ميزان ايمني عمومي بدنشان افزايش يافته است.

در سال 1986، در دانشگاه مريلند، اقدام به يك بررسي كردم تا تأثير روش‌هاي قرار گرفتن در آرميدگي (آرميدگي تدريجي عضلات، آموزش خودزا و تصوير سازي) را وقتي به همراه خاطره نويسي مورد استفاده قرار مي‌گيرند آزمايش كنم. در حالي كه شصت و نه شركت كننده در بررسي، با روش‌هاي قرار گرفتن در آرميدگي به قدر كافي آشنا شدند، سي و دو نفر اقدام به نوشتن خاطرات نمودند، در مدت دوازه هفته، نشانه‌هاي استرس اشخاص شركت كننده در بررسي اندازه‌گيري شد. نتايج نشان دادند وقتي از هر دو روش به اتفاق استفاده شود، نتايج بهتري به دست مي‌آيد.

تنها نوشتن نثر نيست كه به تخفيف استرس كمك مي‌كند. ثابت شده است كه نوشتن شعر نيز به تخفيف آلام رواني كمك مي‌كند. به طور خلاصه، خود ابرازي از طريق نوشتن خاطرات و يادداشت‌هاي روزانه، افكار مسموم را از ذهن خارج مي‌كند و آن را به روي كاغذ مي‌آورد. نوشتن دفتر خاطرات، افكار، احساسات و ادراكات را آزاد و رها مي‌سازد. در نتيجه مغز به آزادي مي‌رسد. نوشتن خاطرات در واقع نوعي مراقبه است. يك مراقبه نوشتاري و كتبي. زيرا وقتي انديشه‌هاي قديمي از ذهن خارج مي‌شوند، فضاي خالي كه قبلاً توسط فكرهاي قديمي اشغال شده بود، خالي مي‌شود و اين فضاي خالي امكان فراهم آمدن آگاهي بيشتري را مهيا مي‌سازد و بر عمق انديشه مي‌افزايد.

نوشتن انديشه‌هاي شخصي به انسان امكان مي‌دهد خود را از چنگال انديشه‌هاي مخفي خلاص كند. همچنين خاطره نويسي برخلاف گفت و گوي دروني با خويشتن، اين امكان را به نويسنده مي‌دهد كه مالكيت احساسات را به دست گيرد. هر چند ممكن است دشوار باشد كه به طور روزانه شاهد تغييرات ادراكات شخصي و نگرش فرد در قبال حوادث و شرايط باشيم كه استرس‌زا بوده‌اند. اما اگر گه‌گاه به سراغ نوشته‌هاي سابق خود برويم، به تدريج به اين نتيجه مي‌رسيم كه چقدر خاطره‌نويسي شرايط ما را دگرگون ساخته است.

نكته اساسي در مورد خاطره نويسي اين مطلب است كه اغلب روانشناسان در اين نكته اتفاق نظر دارند كه اثرات رواني نوشتن خاطرات در رسيدن به آرامش، بسيار مؤثر و كارگشا است. بسياري از روانشناسان خاطره‌نويسي را به عنوان يك روش درماني براي درمان بيماراني كه دچار اختلالات رواني هستند به كار مي‌برند و از اين طريق آن‌ها را معالجه مي‌كنند. مهم‌ترين ويژگي خاطره‌نويسي اين است كه خود فرد تلاش اصلي را براي بازيابي سلامت رواني خود انجام مي‌دهد و اين مهم‌ترين امتياز خاطره‌نويسي به عنوان روشي براي رسيدن به آرامش رواني است.

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 10:33 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

چگونه يك منتقد سازنده باشيم؟

كريستوفر دانالد

ترجمه و گردآوري: نازنين بهشتي

 

انتقادپذيري و انتقاد كردن مؤثر داراي اهميت فراواني در جهت رسيدن به اهداف است. البته انتقاد كردن اگرچه داراي اثرات مثبتي است اما اگر انتقاد به شكل صحيح و اصولي انجام نگيرد، مي‌تواند تخريب كننده و حتي بسيار خطرناك باشد.

انتقاد نقش عمده‌اي در روابط اجتماعي ايفا مي‌كند، از انتقاد مي‌توان براي ايجاد تحرك در اشخاص و نفوذ در آن‌ها، آموزش، بيان نيازها و خواسته‌ها و يا محركي براي اصلاح و پيشرفت خود استفاده كرد. اگر انتقاد به شكل صحيح انجام گيرد مي‌تواند باعث افزايش بازده افراد، ايجاد روابط كاري و اجتماعي مناسب، تقويت سلامتي فكري و روحي، ايجاد عزت نفس و افزايش رقابت‌ها، براي تضمين موفقيت را به دنبال داشته باشد.

در اين نوشتار سعي خواهد شد روش‌هاي مهم براي كمك به ارتقاء مهارت انتقاد مثبت تشريع شود. در اين روش‌ها جنبه‌ها و عوامل گوناگون و مؤثر در يك انتقاد بيان شده است. ضمن اين‌كه به كار گيري منسجم اين روش‌ها در بازده مطلوب انتقاد بسيار حائز اهميت است.

  1. انتقاد دوستانه و مشفقانه

اولين نكته در انتقاد كردن اين است كه بايد نيت و هدف انتقاد كننده از انتقاد كردن،‌ يك هدف سازنده باشد. عده‌اي هستند كه انتقاد كردن را وسيله‌اي براي زير سؤال بردن توانايي ديگران مي‌دانند و قصد آن‌ها از انتقاد تخريب شخصيت و زير سؤال بردن توانايي فرد انتقاد شونده است بايد گفت اين نوع انتقاد نه تنها سازنده نيست بلكه بسيار مخرب نيز مي‌باشد.

  1. انتقاد با كلمات مثبت، محترمانه و انگيزشي

در انتقاد كردن بايد دقت كرد كه نوع كلام و لحن انتقاد كردن به گونه‌اي باشد كه موجب ناراحتي طرف مقابل نگردد. در انتقاد كردن به روش سازنده بايد كوشيد از كلماتي استفاده كرد كه به طرف مقابل انگيزه مضاعف جهت بهبود عملكرد خود، به وجود آورد. به عنوان نمونه مي‌توان به خود گفت: تو داراي توانايي‌هاي بسياري هستي اما در انتخاب مسير دچار اشتباه شده‌اي. اين نوع انتقاد كردن باعث مي‌گردد فرد انتقاد شونده در عين حالي كه متوجه اشتباه خود مي‌شود از شنيدن كلمه تو داراي توانايي‌هاي بيشماري هستي، انرژي و احساس مثبتي به دست آورد و تلاش كند كه عملكرد خود را بهبود بخشد.

  1. مشاركت در نقد

بيشتر افراد تصور مي‌كنند كه وظيفه آن‌ها تنها انتقاد كردن است و به همين جهت هيچ گونه مشاركتي در برطرف كردن و بهبود دادن وضعيت به فرد انتقاد شونده نمي‌كنند. يكي از دلايلي كه باعث مي‌گردد كه انتقاد اثر زياد نداشته باشد همين موضوع است. زماني يك انتقاد مي‌تواند راه‌گشا و اثربخش باشد كه فرد انتقاد كننده خود نيز در حل مشكل و نقصان با فرد انتقاد شونده همراهي و مشاركت داشته باشد. اين همكاري اثر رواني مثبتي در افراد ايجاد مي‌كند تا احساس كند كه انتقاد صورت گرفته جنبه سازنده و مؤثر دارد.

  1. بيان شفاف

در لفافه سخن گفتن و با گوشه و كنايه انتقاد كردن يكي ديگر از روش‌هاي غلط انتقاد كردن است. زماني يك نقد مي‌تواند تأثيرگذار و نافذ باشد كه به شكل صريح و شفاف بيان شود. صراحت كلام در انتقاد كردن يكي از عوامل مؤثر در انتقاد مؤثر است.

  1. بهره‌برداري از نقشه‌هاي ذهني طرف مقابل

استفاده از اصطلاحات، احساسات و نقشه‌هاي ذهني طرف مقابل منجر به شناخت و برقراري مناسب ارتباط با وي مي‌شود. براي اين منظور به سخنان كساني كه در اطراف شما صحبت مي‌كنند گوش كنيد و از ارزش‌ها و علايق آن‌ها مطلع گرديد تا در صورت نياز به انتقاد با او همزبان شويد و راحت‌تر ارتباط برقرار كنيد.

  1. قابل فهم بودن انتقاد

واقعيت‌ها نبايستي صرفاً در غالب ذهنيت فرد باقي بماند. بلكه بايستي ديگران نيز آن را درك كرده و بپذيرند. شما زماني مي‌توانيد از ديگران انتظار داشته باشيد كه به سخنان و نقطه نظرات شما اهميت بدهند، كه به خوبي توانسته باشيد آن‌ها را با اهداف و نظرات خود آشنا كرده باشيد. يك انتقاد مؤثر، انتقادي است كه براي طرف مقابل به خوبي مطرح شده باشد و او متوجه انتظارات و توقعات شما شده باشد.

  1. حفظ آرامش و خونسردي

نداشتن آرامش در زمان انتقاد به تضعيف انتقاد منجر مي‌شود. افراد موفق كساني هستند كه بر احساسات و عواطف خود تسلط دارند. زماني شما مي‌توانيد انتقاد مؤثر داشته باشيد كه بر احساسات خود كنترل داشته باشيد. انتقادي كه در يك شرايط آرام و يك فضاي رواني مطلوب بيان شود بسيار مؤثرتر از زماني است كه انتقاد در يك فضاي پرتنش و پر از استرس مطرح گردد.

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 10:31 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

علل تنبلي و راه درمان آن

 

پريوش كرمانيان

 

آيا شما اهل اهمال كاري و دفع الوقت هستيد؟ اگر شما نيز مثل بسياري از آدم‌ها باشيد، پاسخ اين سؤال مثبت است. اما اين احتمال وجود دارد كه شما نخواهيد به اين وضعيت ادامه دهيد. ممكن است بيشتر كارها را در حالي‌كه ميل به انجامشان داريد به تعويق بيندازيد و به دلايلي به طفره رفتن و تعلل ورزيدن ادامه دهيد. اين روال مسامحه كاري از جنبه‌هاي بسيار خسته كننده زندگي است. اگر شما به سختي گرفتار اين حالت باشيد، كمتر روزي مي‌گذرد كه نگوييد: مي‌دانم بايد اين كار را سامان دهم، اما باشد براي بعد. ريشه اهمال كاري و تنبلي را مي‌توان در خود فريبي و فرار از قبول مسئوليت دانست در اينجا مهم‌ترين بازده‌هاي مسامحه‌كاري را ذكر مي‌كنيم.

  1. از راه خود فريبي مي‌توانيد احساس آرامش كنيد.
  2. تا زماني كه به تعلل ورزي خويش ادامه دهيد مي‌توانيد پيوسته همانگونه كه هستيد باقي بمانيد.
  3. تعويق هر امر به شما امكان مي‌دهد تا از فعاليت‌هاي ناخوشايند فرار كنيد.
  4. با دوري گزيدن از فعاليت‌هايي كه مستلزم مخاطره است براي هميشه از احتمال شكست دوري مي‌كنيد.
  5. آرزو مي‌كنيد كه خواسته‌هايتان خود به خود برآورده شوند.
  6. ابراز همدردي ديگران و دلسوزي شخص خودتان را جلب مي‌كنيد تا به خاطر احساس اضطراب شما كه ناشي از انجام ندادن كارهايي است كه نتوانسته‌ايد بكنيد همواره دلسوزتان باشند.

چند روش براي از بين بردن اهمال كاري و تنبلي

  1. يك روز تصميم بگيريد كه فقط به زمان حال فكر كنيد و سعي كنيد آن پنج دقيقه را صرف انجام كاري كه مي‌خواهيد، بكنيد. در اين فاصله كوتاه از به تعويق انداختن آنچه موجب ارضاي خاطر شماست، اجتناب كنيد.
  2. بنشينيد و شروع به كاري كنيد كه به تعويق انداخته‌ايد. نوشتن يا خواندن كتابي كه قصد داشته‌ايد. خواهيد ديد كه اهمال شما هيچ ضرورتي نداشته، زيرا همين كه تعلل را كنار بگذاريد، دست زدن به كار دلخواه را به احتمال زياد دلپذير و لذت‌بخش خواهيد يافت. شروع به اجراي كار مورد نظر عملاً موجب مي‌شود تا اضطراب خود را نسبت به انجام تمامي آن كار فراموش كنيد.
  3. وقت مشخصي را تعيين كنيد، و اين وقت را منحصراً به انجام كاري كه به تعويق انداخته‌ايد اختصاص دهيد. خواهيد ديد كه همين پانزده دقيقه كوشش كل مشكل تعلل‌ورزي شما را از ميان برمي‌دارد.
  4. خود را مهم‌تر از آن بدانيد كه با اضطراب درباره كارهايي كه بايد به انجام برسانيد زندگي كنيد. بار ديگر كه مي‌بينيد اضطراب ناشي از تعويق كاري ناراحتتان مي‌كند، به ياد بياوريد مردمي كه خويشتن را دوست دارند اين گونه خودشان را آزار نمي‌دهند.
  5. زمان حال را با دقت بررسي كنيد. ببينيد اكنون از چه چيز اجتناب مي‌نماييد و شروع به مقابله و مبارزه با ترس از زندگي مثبت و سازنده كنيد. به تعويق اندازي موجب نگراني نسبت به امري مي‌شود و اين نگراني جانشين زمان حال شما مي‌شود.
  6. نگاه دقيقي به زندگي خود بيندازيد. اگر مي‌دانستيد فقط شش ماه ديگر زنده خواهيد بود. آيا همين روش‌ها و همين كارها را انتخاب مي‌كرديد.
  7. در به عهده گرفتن كاري كه از آن پرهيز داريد شجاع باشيد. يك عمل شجاعانه مي‌تواند همه ترس‌هاي شما را از بين ببرد. ديگر به خود نگوييد كه عملكردتان بايد خوب باشد. به خاطر داشته باشيد كه نفس عمل بسيار مهم‌تر است.
  8. تصميم بگيريد كه تا لحظه خوابيدن خسته نشويد. اجازه ندهيد كه خستگي يا بيماري وسيله‌اي براي فرار از كار يا به تعويق انداختن آن شود.
  9. رفتارهاي منتقدانه خود را هر روز يادداشت كنيد. با نوشتن، دو منظور زير حاصل مي‌شود، اول اين‌كه بروز رفتار انتقادي را در زندگي خود مشاهده خواهيد كرد. دوم اين‌كه از انتقاد كردن دست خواهيد كشيد، زيرا نوشتن مواد آن در يادداشت روزانه عملاً كار بسيار دردناكي است.
اگر دلتان مي‌خواهد دنيا تغيير كند، شكوه و شكايت نكنيد. كاري انجام دهيد تا به جاي آنكه لحظات خود را با انواع نگراني‌هاي اختلال‌آميز بگذرد، اين لحظات صرف كارهاي عقب مانده شود. سعي كنيد يك فرد عمل كننده باشيد. نه آرزو كننده يا اميدوار يا انتقاد كننده
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 10:30 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

شاد بودن، ارثي يا اكتسابي

 

نوشته: ويليام بادالامنتي

ترجمه و بازنويسي: مهشاد مهتدي

 

محققان مدت‌هاست اين موضوع را بررسي مي‌كنند كه آيا راز شاد زيستن در ژن‌هاي انسان نهفته است يا شاد بودن اكتسابي است و مي‌توان آن را آموخت. برخي اساتيد دانشگاه مينه‌سوتا بر اين باورند كه توانايي شاد زيستن به صورت پيام‌هاي ژنتيك از قبل در وجود انسان برنامه‌ريزي شده است. اما پژوهشگران دانشكده جامعه‌شناسي كاليفرنيا معتقدند كه آنچه در اطراف انسان مي‌گذرد مهم‌تر از عامل وراثت است كه انسان با آن به دنيا مي‌آيد. با در نظر گرفتن اين دو تئوري مي‌توان نتيجه گرفت كه افراد ظرفيت‌هاي متفاوتي براي شادماني دارند.

براي اين‌كه اين موضوع بيشترو دقيق‌تر مورد بررسي قرار گيرد، 100 نفر از دانشمندان علوم اجتماعي كه از 18 كشور جهان دور هم گرد آمده‌ بودند، درباره كيفيت زندگي و تأثير آن در شاد زيستن مردم در 50 كشور شروع به بررسي كردند. اين دانشمندان به اين نتيجه رسيدند كه بهبود وضع اقتصادي كشور تا حدي موجب شادي مردم مي‌شود ولي ميزان شادي انسان‌ها همراه با رشد اقتصادي افزايش نمي‌يابد و بين شادي مردم و وضع كلي اقتصاد كشور رابطه مستقيمي وجود ندارد. نتيجه ديگر اين تحقيق اين نكته را نشان داد كه شاد زيستن عامل افزايش عمر انسان است و افراد شاد معمولاً به سنين كهنسالي و پيري مي‌رسند.

نكته جالب ديگر اين تحقيق اين بود كه محققان مشاهده كردند كه ثروت در بدو به دست آمدن موجب شادي مي‌شود اما پس از مدتي ديگر اين عامل نقش اساسي در تداوم شادي‌ها ندارد. براي مثال ژاپني‌ها به دليل فرصت بيشتري كه براي تماشاي زيبايي‌هاي طبيعت اختصاص مي‌دهند، مردمان شادتري هستند. در ميان مردم دنيا مردم كشورهاي اسكانديناوي بالاترين سطح شادي زندگي را دارند. اين بدين خاطر است كه آن‌ها دريك جامعه كوچك قابل اداره و يك‌دست زندگي مي‌كنند و اتفاقات جامعه آن‌ها قابل پيش‌بيني است و از رفاه اجتماعي هم برخوردارند.

نتيجه اين بررسي نشان مي‌دهد كه مردم كشورهاي ثروتمند لزوماً شادتر از كشورهاي ديگر نيستند. برخي از پژوهشگران اظهار مي‌دارند كه اعتماد به نفس و شادي جدايي‌ناپذير هستند و هر دو از درون انسان سرچشمه مي‌گيرند. از همين رو انسان بايد قدر امكانات درون خود را بداند تا شادي از درونش شروع به جوشش كند.

البته منشأ اعتماد به نفس بعضي از مردم بيرون از خودشان است. اين افراد نياز دارند ستايش شوند و تملق شوند و تملق بشنوند تا اعتماد به نفس پيدا كنند. چنين اعتماد به نفسي زودگذر و شكننده است. چنين اعتماد به نفسي به محض اين‌كه از بيرون تغذيه نشود از وجود شما رخت بربسته و از بين مي‌رود. در ضمن پژوهش‌هاي انجام شده بر اين نكته صحه مي‌گذارد كه وضعيت ظاهري انسان‌ها نيز مانعي جدي در راه شاد زيستن آن‌ها نمي‌باشد. افرادي كه روي نازيبا و يا جسمي معلول دارند لزوماً اعتماد به نفس كمتري از ديگران ندارند.

افراد شاد چهار خصلت مشترك دارند؛ 1. اعتماد به نفس، 2. توانايي كنترل فرد، 3. خوشبيني، 4. برون‌گرايي. براي شاد زيستن بايد خود را با محيط اجتماعي تطبيق داد و اهداف مشخصي را دنبال نمود. هر چند كه داشتن يك هدف واقع بينانه هم كار آساني نيست و نياز به ارزيابي صحيح از توان فكري، جسماني و شرايط اجتماعي دارد، راضي بودن از زندگي و با خوشبيني با همه چيز روبه‌رو شدن آرامش بخش و شادي‌آور است. زيرا وقتي از زندگي خود راضي باشيد به شادي دست مي‌يابيد و احساسات شما متعادل ي‌شود.

مسئوليت‌پذيري نيز يكي از عواملي است كه در شادي تأثيرگذار است. بايد توجه داشت كه هر چه سن بالاتر مي‌رود سطح انتظارات و توقعات هم بيشترمي‌شود و بارمسئوليت زيادتر مي‌گردد. از اين رو، اگر مسئوليت را با رغبت بپذيريد زندگي آنقدرها سخت نخواهد بود. افزون بر اين همواره به شادي‌ها و خاطرات خوش فكر كنيد. زيرا شادترين انسان‌ها كساني هستند كه عملاً در خصوص نحوه شاد زيستن نفكر كرده‌اند و مي‌توانند آن را به ديگران هم بياموزند. وقتي افراد يك جامعه ياد بگيرند چگونه شاد و خوشبخت زندگي كنند كل جامعه شاد و در آرامش به سر خواهند برد.

بررسي محققين در مورد زندگي توأم با شادي و خوشبختي در اين نكات خلاصه مي‌شود:

  1. فعال باشيد و خودتان را مشغول نگهداريد.
  2. بيشتروقت خود را در كارهاي جمعي و اجتماعي بگذرانيد.
  3. خود را با كارهاي ثمربخش و امور خيريه مشغول كنيد.
  4. به كارهاي خود نظم و سامان بدهيد و براي انجام آن‌ها از پيش، برنامه‌ريزي كنيد.
  5. از اضطراب و نگراني خاطر دوري كنيد.
  6. سطح توقعات و انتظارات خود را متعادل نمائيد.
  7. فكر مثبت و خوشبينانه را در خود تقويت كنيد.
  8.  به زمان حاضر بيانديشيد و نگذاريد گذشته و آينده شما را رنج دهد.
  9. سعي كنيد شخصيت سالم در خود به وجود بياوريد و لذت پايدار را جايگزين لذت آني و مخرب نمائيد.
  10. شخصيت اجتماعي را در خود پرورش دهيد.
  11. خودتان باشيد و از خود كاذب دوري جوئيد و با خود واقعي خود در تمام عرصه‌هاي زندگي ظاهر شويد.
  12. از احساسات و افكار منفي دوري كنيد و با افرادي كه برخورد مثبت دارند رفت و آمد نمائيد.
  13. روابط صميمانه و نزديك را منبع خوشبختي خود به شمار آوريد.
  14. براي شادماني ارزش قائل شويد و به خاطر داشته باشيد كه شادماني راهي است در سفر زندگي نه مقصد و نهايت آن.
  15. زندگي با كسي سر دشمني ندارد. از اين رو، در راه صلح و صفا و صفا و شادي، اميد و موفقيت گام برداريد و زندگي را درمسير آرزوهاي خود قرار دهيد.
  16. زندگي براي كسي ناخوشي، حادثه و درد و غم فراهم نمي‌سازد، در نتيجه اين فكر منفي و مخرب انسان‌ها است كه حوادث تلخ و غم‌انگيز را مي‌آفريند، به همين علت هر چه بكاريم همان را برداشت مي‌كنيم.
  17. عشق و علاقه را در قلب خود پذيرا باشيد و ثمره آن را تجربه كنيد.
  18. اميدوار باشيد زيرا زندگي نظر دشمني با كسي را ندارد و هيچ‌كس را محكوم نمي‌كند از همين رو در فراز و نشيب زندگي ناكامي‌ها جاي خود را به شادي‌ها و اميد به زندگي مي‌دهند.
  19. احساس گناه كردن و گناهكار شمردن خود ممكن است ناشي از برداشت غلط از زندگي يا شرايط نامطلوب روحي و رواني فرد باشد. از اين رو، به راحتي خود را سرزنش نكنيد. زيرا اين شيوه برخورد تبعات مخربي بر روح و روان شما خواهد گذاشت.
  20. جوهره زندگي ذاتاً بد و مضر نمي‌باشد، بلكه شيوه برخورد ما با زندگي است كه آن را خوب يا بد مي‌كند. از همين رو انسان بر برداشت ‌هاي غلطي كه از زندگي و طبيعت پيدا مي‌كند سرنوشت خود را به مخاطره مي‌اندازد. افكار آدمي تكثير سرسام‌آور دارند و در صورت انباشته شدن افكار نامعقول و مخرب در ذهن انسان زمينه بدبختي صاحب اين افكار ويرانگر به وجود مي‌آيد.
  21. روحيه انتقادپذيري را در خود به وجود آوريد. اگر فردي از شما انتقاد كرد و گفته‌هاي وي را درست تشخيص داديد از اين‌كه آينه‌وار عيوبتان را پيش رو تصوير نموده است قلباً خوشحال و سپاسگزار باشيد.
  22. كينه و نفرت بيشتر منشأ رواني دارد. بنابراين از خطاي كساني كه شما را رنجانده‌اند يا آزار و اذيت نموده‌اند چشم بپوشيد و به راحتي با خود كنار بيائيد.
  23. زندگي شاد و شيرين و پر اميد را به ضمير باطن راه دهيد و از افكار منفي دوري نماييد.
  24. بخشيدن نوعي بزرگواري است، بنابراين با ديگران رفتاري بزرگوارانه و جوانمردانه داشته باشيد تا آثار درد ناشي از برخوردهاي نامطلوب آنان از ذهنتان پاك شود.
  25. براي رهايي از عواطف منفي خود را به عشق بسپاريد و براي ساير افراد آرزوي خوشي و رفاه داشته باشيد تا افكار خراب و آزار دهنده از انديشه شما رخت بربندد.
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 10:28 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

هوش اجتماعي و داشتن مهره مار

 

نويسنده: دكتر دانيل كلمن

ترجمه و بازنويسي: شيرين صباغي

 

موقع زنگ تفريح در مدرسه پيش دبستاني است. گروهي از پسرها بر روي علف‌ها مي‌دوند. سوزان به زمين مي‌خورد و زانويش زخم مي‌شود و شروع به گريه مي‌كند. هيچ‌كس به جز جنيفر به سوزان توجهي نمي‌كند. سوزان همچنان گريه مي‌كند تا اين‌كه جنيفر به نزديك او مي‌رود و زانوي خودش را مي‌مالد و مي‌گويد: من هم زانويم زخم شده است.

روانشناسان اين قبيل رفتار را هوش بين فردي مي‌نامند. جنيفر معمولاً احساسات همشاگردي‌هاي خود را خيلي خوب تشخيص مي‌دهد و خيلي سريع با آن‌ها ارتباط برقرار مي‌كند. در ميان بچه‌ها تنها جنيفر به سوزان توجه كرد و تلاش كرد به او دلداري بدهد. اگرچه تنها كاري كه توانست بكند ماليدن زانوي خودش بود، تنها با همين عمل كوچك خود نشان داد كه استعداد درك ديگران را دارد.

هاچ و گاردنر معتقدند هر كس چهار خصوصيت زير را داشته باشد صاحب هوش بين فردي است.

سازماندهي گروه

 

داشتن ابتكار عمل براي هماهنگ كردن فعاليت‌هاي عده‌اي از افراد.

اين استعداد را مي‌توان در كارگردانان تئاتر، افسران ارتش و مديران شركت‌ها و سازمان‌هاي مختلف مشاهده كرد. در كودكي اين گونه افراد در زمين بازي، كاپيتان تيم ملي هستند و درباره نحوه بازي تصميم‌گيري مي‌كنند.

 

مذاكره براي حل مسايل

 

استعداد ميانجي‌گري، جلوگيري از بروز اختلاف، حل و فصل دادن مشكلات، افرادي كه از اين خصوصيت برخوردارند براي داوري كردن در مشاجرات مناسب هستند و نقش ميانجي را خيلي خوب بازي مي‌كنند. اين افراد براي مشاغل سياسي و حقوقي عالي هستند. اين افراد همان كودكاني هستند كه بحث و جدل را در زمين بازي در دوران كودكي فرو مي‌نشاندند.

 

روابط شخصي

 

استعداد همدردي و دلجويي از ديگران، كسي كه داراي اين ويژگي باشد خيلي راحت با ديگران روبه‌رو مي‌شود و در قبال احساسات ديگران احساس مسئوليت مي‌كند. اين گونه افراد مي‌توانند همسران قابل اعتماد، رفقاي صميمي، شركاي تجاري مناسب و بازيكنان تيمي خوبي باشند. در دنياي تجارت مي‌توانند مأمور فروش يا مديران شايسته‌اي باشند. براي شغل معلمي عالي هستند. بچه‌هايي مانند جنيفر با همه افراد دور و بر خود خيلي خوب كنار مي‌آيند و به راحتي داخل بازي مي‌شوند و همواره شاد هستند. اين گونه بچه‌ها در بين همشاگردي‌هاي خود خيلي محبوب هستند.

 

تجزيه و تحليل اجتماعي

 

شناخت و بصيرت دروني راجع به عواطف، انگيزه‌ها وعلايق ديگران. اين گونه افراد به راحتي مي‌توانند با ديگران رابطه صميمي برقرار كنند. آن‌ها با اين توانايي خود مي‌توانند مشاور يا روان درمانگر خوبي باشند و اگر كمي بر طبع ادبي خود بيفزايند رمان نويسان خيلي خوبي از آب در مي‌آيند.

مهارت‌هاي فوق عوامل ضروري بر جذبه جادويي و موفقيت‌هاي اجتماعي هستند. افرادي كه از هوش اجتماعي خوبي برخوردارند به راحتي با ديگران رابطه برقرار مي‌كنند، احساسات و واكنش‌هاي مردم را به خوبي پيش‌بيني مي‌كنند و به آن جهت مي‌دهند و مشاجرات را حل و فصل مي‌كنند. آن‌ها از آن دسته افراد هستند كه همه دوست دارند با آن‌ها باشند چون رفتارشان دلگرم كننده و روحيه بخش است و خلاصه مهره مار دارند.

اما اگر اين مهارت‌هاي اجتماعي به كمك درك هوشمندانه از احساسات و نيازهاي حقيقي شخص متعادل نشوند، آن‌گاه ممكن است به موفقيت‌هاي اجتماعي توخالي و بي‌ثباتي منجر گردند. اين اظهار نظر مربوط به مارك اشنادير روان‌شناس دانشگاه سياتل است كه در مورد افرادي تحقيق كرده است كه مهارت اجتماعي آن‌ها را به بوقلمون صفتان اجتماعي تبديل كرده است. بوقلمون صفتان اجتماعي كساني هستند كه هركاري را براي مورد توجه واقع شدن انجام مي‌دهند.

اشنايدر مي‌گويد: نشانه كسي كه به بوقلمون صفتي دچار شده است اين است كه وي از نظر اجتماعي خيلي محبوب و دوست داشتني است. ولي روابط خصوصي پايدار و ارضا كننده‌اي ندارد. به هر حال روش صحيح اين است كه مهارت‌هاي اجتماعي را با صداقت كامل مورد استفاده قرار دهيم.

اما چگونه مي‌توان بوقلمون صفتان را از كساني كه مهارت‌هاي اجتماعي درند تشخيص داد. نقطه اخلاف اين دو گروه صادق بودن با خويشتن است. زيرا صادق بودن باعث مي‌شود كه اعمال و رفتار شخص داراي هوش اجتماعي، بدون در نظر گرفتن پيامدهاي اجتماعي، به عميق‌ترين شكل ممكن و با كمك احساسات و عواطف بروز پيدا كند. اين صداقت عاطفي به طور آگاهانه راه را بر هر نوع فريب و نيرنگ مي‌بندد. اين موضوع همان نكته‌اي است كه بوقلمون صفتان اجتماعي هرگز جرأت انجام آن را ندارند.

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 10:26 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

روزهايي كه جن‌هاي ما مي‌آيند...!

نوشته :مهدی حاجی بیگی

روزهاي آدمي هر كدام به شكلي است. گاهي اوقات روز خوبي داريم و همه چيز آن طور كه ما مي‌خواهيم پيش مي‌رود و روزهايي از در و ديوار برايمان بدشانسي و مشكلات مي‌بارد. بعضي مواقع صبح كه از خواب بيدار مي‌شويم احساس مي‌كنيم امروز بايد روز خوبي برايمان باشد و به همين دليل آن روز پر از انرژي هستيم اما بعضي روزها به قول معروف از دنده چپ بيدار مي‌شويم و اصطلاحاً جن‌هايمان مي‌آيند و آن وقت است كه به زمين و زمان گير مي‌دهيم و آن روز برايمان تبديل به يك كابوس به تمام معنا مي‌شود. شايد هميشه فكر مي‌كرديد كه اين اتفاق كه يك روز خوب هستيم و روزي ديگر بد، صرفاً يك اتفاق است و به قول خودتان از خوش شانسي يا بدشانسي، روزتان خوب يا بد مي‌شود. اما تغيرات روحي و جسمي انسان در روزهاي مختلف و نوسان آن يك پديده علمي است كه به آن آهنگ زندگي يا بيوريتم مي‌گويند.

 

بيوريتم چيست؟

 

نظريه بيوريتم يا تئوري زيست آهنگ مي‌گويد همه انسان‌ها از زمان تولد تا لحظه مرگ با آهنگي منظم روزهاي زندگي خود را سپري مي‌كنند و الگوي رفتاري آنان تابع سه چرخه (عاطفي، جسماني و عقلاني) است. كه با توجه به تاريخ دقيق تولد شروع به فعاليت مي‌كند.

پرداختتن به تئوري زيست آهنگ و مطرح كردن نظريه بيوريتم به قرن نوزدهم يعني حد فاصل سال‌هاي 1897 تا 1902 برمي‌گردد. در طي اين سال‌ها پزشكي به نام دكتر هرمن با مطالعه بر روي بيماران خود متوجه شد كه پاسخ بيماران وي نسبت به درد و ساير نشانه‌هاي بيماري در روزهاي مختلف متفاوت است. او با بررسي و ثبت اين علائم، نظريه خود كه در آن تغييرات 23 روزه در توان جسمي و افت و خيزهاي 28 روزه در عواطف و احساسات بيماران به عنوان بيوريتم مطرح شد.

دكتر ويلهم پزشك ديگري بود كه به صورت جداگانه و بدون ارتباط با دكتر هرمن، با مطالعه بر روي بيماران متوجه شد كه بيماران در روزهاي خاصي از ماه آمادگي بيشتري براي بيمار شدن دارند و در بعضي ديگر از روزهاي ماه بدن مقاومت بيشتري را نسبت به ميكروب‌ها و بيماري‌ها نشان مي‌دهند. دكتر ويلهم همچنين متوجه شد كه حتي احتمال مرگ نيز در بيماران تابع آهنگ خاصي است و نتيجه آزمايش‌هاي او نيز عدد 23 روزه در توان جسمي و افت و خيزهاي 28 روزه در عواطف و احساسات را نشان داد.

آلفرد تلچر استاد مهندسي دانشگاه نيويورك كسي است كه به وجود چرخه عقلاني پي برد. تلچر با مطالعه بر روي دانشجويان خود متوجه شد كه فراگيري و تجزيه و تحليل مسائل مطرح شده در كلاس درس، در روزهاي مختلف در دانشجويان متفاوت است. تلچر دريافت كه دانشجويان در بعضي روزها آمادگي پذيرش و گيرايي مطالب را در سطح بسيار مطلوبي دارند و در برخي ديگر از روزها سطح يادگيري آنان در سطح نازلي است. او تحقيقات خود را با ثبت يك چرخه 33 روزه براي تابع عقلاني به سرانجام رساند.

حتماً مي‌پرسيد كه اين اعداد در مفهوم زيست آهنگ به چه معنا است؟ چرخه عددي در مفهوم زيست آهنگ به اين معنا است كه هر كدام از ما توسط سه چرخه حياتي كه از زمان تولد شروع مي‌شود و در طول تمام دوران زندگي ادامه دارد رفتار مي‌كنيم. اين چرخه از يك نقطه صفر آغاز مي‌شود و در طي روزهاي مختلف بر اثر عوامل ومحرك‌هايي نظير نور، حرارت، نيروي جاذبه و عوامل ديگر به تدريج به سمت بالا حركت مي‌كند و بعد به نقطه اوج آن مي‌رسد و دوباره اين سير ادامه پيدا مي‌كند و با كاهش آن به نقطه صفر مي‌رسد. مثلاً براي چرخه احساس كه 28 روزه است، شما در بعضي از روزهاي اين دوره 28 روزه به بالاترين سطح احساس مي‌رسيد و براي آنكه دوباره بتوانيد به بالاترين سطح آن برسيد بايد اين دوره 28 روزه بار ديگر تكرار شود.

براي آنكه با مفهوم چرخه زيست آهنگ بيشتر آشنا شويد توضيحات بيشتري در مورد آن‌ها مي‌دهيم.

 

چرخه جسماني

 

مدت زمان اين چرخه 23 روز است و اثرات آن بر روي حركات چشم، دست‌ها، تناسب اندام، استقامت جسمي، مقاومت و واكنش نسبت به بيماري‌ها است. كم يا زياد شدن نمودار چرخه جسماني، نقش به سزايي در سلامتي جسمي ما دارد. زماني كه اين نمودار به بالاترين سطح خود در طي يك دوره 23 روزه مي‌رسد شما احساس سلامتي و شادابي بيشتر مي‌كنيد و در زماني كه اين نمودار به پايين‌ترين سطح خود مي‌رسد شما احساس خستگي، خمودگي و آمادگي بيمار شدن را خواهيد داشت.

 

چرخه عواطف

 

مدت زمان اين چرخه 28 روز است و ميزان خوش‌بيني و بدبيني، سرحالي و افسردگي و رفتارهاي جمعي و روابط احساسي شما تابع اين چرخه است. اين چرخه نيز باعث مي‌شود كه زماني كه در بالاترين سطح نمودار هستيد پر احساس باشيد و نسبت به ديگران با عواطف بيشتري برخورد كنيد و بالعكس زماني كه پايين‌ترين سطح اين نمودار هستيد دچار افسردگي، ناراحتي، عصبيت و مشكلات روحي باشيد.

 

چرخه عقلاني

 

آهنگ اين چرخه 33 روزه است و با خوبي و بدي حافظه، هوش و زيركي و ميزان يادگيري شما در روزهاي مختلف در ارتباط است.

حتماً خواهيد پرسيد كه زيست آهنگ چه نقشي مي‌تواند در زندگي ما داشته باشد. مهم‌ترين تأثير زيست آهنگ اين است كه با ثبت و بررسي دقيق اين سه چرخه مي‌توان كيفيت كارها را افزايش داد. مثلاً با دانستن اين موضوع كه در چه روزي داراي بالاترين سطح انرژي جسمي و روحي هستيم مي‌توانيم فعاليت بيشتري انجام دهيم و در روزهايي كه آماده درگير شدن با مسائل روحي و جسمي هستيم، با آگاهي بيشتري با مسائل مختلف روبه‌رو شويم. زيست آهنگ مي‌تواند به برنامه‌ريزي‌هاي درسي افراد نيز كمك كند زيرا با اندازه‌گيري ميزان يادگيري و پذيرش ذهن براي يادگيري مي‌توان برنامه‌اي دقيق را تنظيم كرد تا به وسيله آن بتوان به بالاترين نتيجه رسيد.

گذشته از اثراتي كه بررسي تئوري زيست آهنگ مي‌تواند در بازده فعاليت‌هاي ما داشته باشد، يك نكته ديگر در مورد زيست آهنگ بسيار مهم است. زيست آهنگ به ما مي‌گويد كه زندگي انسان در طول زمان و لحظه‌هاي مختلف داراي نوسانات گوناگون است. اين نوسانات چه در زمينه جسمي و چه در زمينه روحي اتفاقي است كه گريز از آن ناممكن است. نمي‌توان توقع داشت كه همه روزهاي ما خوب و عالي باشد و يا با مواجه شدن با چند روز به آن، احساس كرد زندگي چقدر بيهوده و بي‌ارزش است. روزهاي بد و خوب در كنار يكديگر زندگي آدمي را تشكيل مي‌دهد. زيست آهنگ به ما مي‌گويد كه ممكن است در بعضي از روزها از لحاظ جسمي و روحي وضعيت مطلوبي نداشته باشيم اما مي‌توان اين وضعيت را با كمك گرفتن از عوامل ديگر به سطح قابل قبولي رساند.

پس اگر شما هم روزي احساس كرديد كه از دنده چپ بيدار شده‌‌ايد و حوصله هيچ‌كس را نداريد، اصلاً نگران نباشيد اين وضعيت خيلي زود تمام مي‌شود و روزهاي بهتري از راه مي‌رسد. تنها بايد كمي صبور و منطقي باشيد. به خاطر داشته باشيد داشتن نوسانات فكري جسمي و روحي امري است  گريزناپذير و فرار كردن از آن ناممكن. تنها بايد به خود و درونتان اشراف داشته باشيد تا با اين آگاهي عملكرد مثبت‌تري داشته باشيد و زيست آهنگ تئوري است كه در شناخت جسم و روح به ما كمك مي‌كند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم شهریور 1385ساعت 12:3 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

شما مي‌توانيد دنيا را تغيير دهيد

ديويد ميندل

ترجمه: فرهاد جمالي راد

همه ما در طول زندگي خود حداقل بر روي 250 نفر تأثير مي‌گذاريم. هر يك از انسان‌ها به نوعي مسئوليت رهبري و مديريت ديگران را به عهده دارند. اگر از توانايي‌هاي درون به خوبي استفاده شود مي‌توان از آن در زندگي بسيار استفاده كرد. مي‌توان فرزندان را در تميز كردن خانه مديريت كرد و به آن‌ها ارزش‌ها و اخلاقيات را آموزش داد. در محل كار مي‌توان مردم را به خريد اجناس تشويق كرد و با حرف زدن كارهايي را انجام داد كه بسيار اثرگذار است.

در مديريت مقوله‌اي وجود دارد كه در آن گفته مي‌شود كه بين شهرت و بزرگواري، بزرگواري بسيار بهتر است. شخصي مانند مدونا بسيار مشهور است اما مادر ترزا بزرگوار است. بدون شك تأثيرگذاري مادر ترزا بر هيچ‌كس پوشيده نيست و همين موضوع نكته‌اي است كه مديريت امروز را نيازمند مديراني صادق، قابل اعتماد، كامياب و شايسته مي‌داند، مديراني كه در كنار خصوصيات ويژه اقتصادي و مديريتي داراي استانداردهاي بالاي اخلاقي باشند.

چه بخواهيد و چه نخواهيد،‌ چه باور كنيد و چه باور نكنيد، شما يك فرد تأثيرگذار هستيد. مردم به عقايد شما توجه مي‌كنند و اعمال خود را بر اساس آن پي‌ريزي مي‌كنند. 8 اصل زير به شما كمك مي‌كند تا بتوانيد تأثير مطلوبي بر روي ديگران ايجاد كنيد.

 

آرزوي تغيير دنيا به مكان بهتري را داشته باشيد

 

دامنه ديد خود را افزايش دهيد. چيزهايي را بخواهيد كه فراتر از توانايي‌هايتان است. در اين صورت است كه شما وارد چالشي مي‌شويد كه پيامد آن تلاش، كوشش و پويايي است. اگر تنها به زمان حال و به شخص خود توجه كنيد و تمام مدت فكر خود را معطوف به موضوعات عادي و معمولي كنيد خيلي زود دچار روزمرگي مي‌شويد و پس از مدتي احساس نارضايتي از زندگي به شما دست مي‌دهد.

مديريت به اين معنا است كه از ديگران براي به حقيقت پيوستن روياها كمك گرفت و آن‌ها را در جهت اهداف خود درآورد. براي روياهايتان ارزش قائل شويد تا بتوانيد با فكر كردن به آن‌ها به وجد بياييد.

 

شناسايي توانايي خود

 

هر كدام از ما توانايي‌هايي داريم كه با اتكا به آن‌ها قادر به انجام كارهاي بزرگ هستيم. اما براي به دست آوردن نتيجه بهتر بايد سعي كرد از گروه كمك گرفت. بايد از توانايي‌هاي خود بهره گرفت و افراد گروه را بر اساس توانايي‌هاي شخصي‌شان گرد هم آورد. براي به دست آوردن نتيجه مطلوب بايد اعضاي گروه را مرتب ملاقات كرد. اهداف خود را تعيين كرد و هر از چند گاهي آن‌ها را مرور كرد تا نقطه تمركز از دست نرود. اهداف بلند مدت و كوتاه ‌مدت را تعيين كرد و در فواصل زماني مشخص آن را ارزيابي كرد. و بدين ترتيب مي‌توان اطرافيان را براي رسيدن به اهداف ترسيم شده تشويق كرد.

 

تلاش براي بهترين‌ها

 

افراد تنها با توجه به رفتاري كه در شما مي‌بينند عمل مي‌كنند. پس اگر مي‌خواهيد بر روي آن‌ها تأثير بگذاريد تا به پله‌هاي بالاتر صعود كنند و شما هم در كنار آن‌ها به موفقيت برسيد بايد نه تنها كارهاي منطقي انجام دهيد، بلكه بايد آن‌ها را به درستي نيز انجام دهيد. اگر مي‌خواهيد چيزي را به ديگران ياد دهيد بايد خود ابتدا آن فاكتورها را رعايت كنيد. مديري موفق است كه همواره به دنبال بهترين كار و بهترين بازده باشد.

 

مُصِر باشيد

 

يك مدير موفق تنها زماني موفق است كه در انجام كارهايش استقامت و پايداري داشته باشد. او هيچ‌گاه ميدان را خالي نمي‌كند. شايد دوستان و دشمنان او بخواهند او را اغوا كنند تا از كار دست بكشد اما او فريب نمي‌خورد و از ميدان به در نمي‌شود. او ويژگي دارد كه او را موفق مي‌كند ويژگي مهم او ثابت قدمي و مصمم بودن است.

اگر كسي بخواهد دنيا را عوض كند تنها راه حل پافشاري است. افراد با نفوذ، زندگي خود را با تنبلي سپري نمي‌كنند. آن‌ها افرادي با استعداد خاص نيستند بلكه كساني هستند كه از اشتباهات خود درس مي‌گيرند واز زمين بلند مي‌شوند و تلاش تازه‌اي را آغاز مي‌كنند.

 

مقاومت به خرج دهيد

 

اگر مي‌خواهيد مدير باشيد بايد توانايي حل مشكلات را نيز داشته باشيد، گاهي اين تصور ايجاد مي‌شود كه اگر مشكلي به وجود آمد پس ما قطعاً در وجودمان دچار مشكل هستيم و به همين علت قادر به حل آن نيستيم. اما واقعيت اين است كه ما بايد بدون توجه به اينكه مشكلات تا چه حد مي‌توانند دردآور باشند بايد مسئوليت آن‌ها را به عهده بگيريم و در رفع آن‌ها از هيچ تلاشي مضايقه نكنيم.

اگر بر روي كاري كه انجام مي‌دهيد تسلط داشته باشيد، لازم نيست در زمان بروز مشكل به سوراخ موش پناه ببريد. تفاوتي كه بين رهبران و پيروان وجود دارد همين توانايي مقابله با مشكلات و اتخاذ تصميمات مناسب است.

 

يك الگوي مناسب باشيد

 

واقعاً جاي تعجب دارد كه بعضي از افراد خواهان مقام‌هاي بالايي هستند اما خواستار قبول مسئوليت نيستند. البته طبيعي است كه بخواهيد از مسئوليت شانه خالي كنيد، اما اگر مي‌خواهيد تأثير پايدار و مثبتي بر روي اطرافيان بگذاريد بايد ساعت‌هاي متمادي كار كنيد. با كار كردن ثابت مي‌كنيد توانايي حل مشكلات و انتخاب مسير درست را داريد. وظيفه يك مدير اين است كه براي ديگران الگو باشد تا ديگران با نگاه كردن به او و تلاش‌هاي تحت تأثير او قرار گيرند و در جهت اهداف او عمل كنند.

 

داشتن معيارهاي اخلاقي

 

روزنامه ايالتي ونكوور در يكي از شماره‌هاي خود آماري را منتشر كرد كه در آن هر انسان بالغ در طول روز به طور متوسط 200 دروغ مي‌گويد. اين دروغ‌ها شامل هر چيزي مي‌شوند؛ عذرخواهي به دليل رفتار بد و مثلاً گفتن جمله‌اي مانند اين كه من اصلاً قصد آزار دادن تو را نداشتم و خيلي از دروغ‌هاي ديگر. اين آمار نشان مي‌دهد كه انسان‌ها كمتر از آنچه كه بايد و شايد صادق هستند. اگر خودتان كاري را درست انجام نمي‌دهيد نبايد انتظار داشته باشيد كه ديگران آن را به درستي انجام دهند. بايد زندگي را بر اساس يك دستورالعمل اخلاقي قوي دنبال كرد و كليه تصميمات را بر پايه آن اتخاذ كرد.

اگر براي خود ارزش اخلاقي خاصي نداريد، بهتر است بنشينيد و شروع به نوشتن آن‌ها كنيد. اگر براي خود معيار مشخصي نداشته باشيد ممكن است در زمان مواجه شدن با وسوسه‌ها كاري انجام دهيد كه بعدها موجب پشيماني شود.

 

خداوند را راهنماي خود قرار دهيد

 

اليزابت دال رئيس اسبق صليب سرخ آمريكا در يكي از مصاحبه‌هاي خود اظهار داشت: براي من اتكا به يك نيروي انساني بسيار ارزشمند است. اگر بخواهم يك كار دشوار را انجام دهم و يك تصميم جدي بگيرم تنها به توانايي‌هاي شخصي خود اتكا نمي‌كنم بلكه تمام امور را به خدا واگذار مي‌كنم.

او ادامه مي‌دهد: درست 24 سال پيش بود كه دريافتم نيازمند نيروي برتري هستم. اهدافم مرا راضي نگاه نمي‌داشت و ارتباطاتم با افراد ديگر منجر به پر شدن خلأ عاطفي من نمي‌شد. در سن 36 سالگي بود كه تصميم گرفتم اداره كليه امور زندگي خود را به دست خداوند بسپارم. او سرچشمه لايزال نيرويي بود كه من طلب مي‌كردم. هميشه با خود دعا مي‌كردم كه پروردگارا مرا از همين الان تا زماني كه هنگام مرگم فرا رسد راهنمايي كن.

شما نيز قادر به تغيير خود و دنياي اطرافتان هستيد به شرطي كه اجازه دهيد تا خداوند راهنماي شما باشد. شما از اين طريق به آرامشي كه در جستجوي آن هستيد مي‌رسيد و مي‌توانيد در زندگي خود تعادل برقرار كنيد. هيچ‌كس به تنهايي كامل نيست. اما هر يك از ما اين فرصت را داريم تا با اتكا به خداوند زندگي خود را تكامل بخشيم.

اگر مي‌خواهيد خداوند به زندگي شما وارد شود بايد همواره از او سپاسگزار و قدردان باشيد. او هيچ‌گاه شما را تنها نخواهد گذاشت. اگر خداي خود را بهتر بشناسيد و بفهميد كه تا چه حد شما را دوست دارد آنگاه مي‌توانيم طعم حقيقي زندگي را بچشيد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم شهریور 1385ساعت 11:57 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

رويارويي قدرت تخيل و اراده

تخيل فعال مهم‌تر از دانش است

اسكارلت بارناتان

ترجمه: رامتين دولت آبادي

هنگامي كه از تخيل اسم برده مي‌شود، ناخودآگاه ممكن است احساس كنيم در جايي ماوراي دنياي حاضر سفر مي‌كنيم. اين دنيا مي‌تواند در بر گيرنده آينده‌هاي دور، گذشته‌هاي ناشناخته و مكان‌هاي عجيب و دست نيافتني باشد و شايد سرزميني در شهر قصه‌ها باشد كه همه آن‌ها در نظر ماشگفت‌انگيز و غيرقابل باور به نظر آيد. تخيل را بايد يكي از ويژگي‌هايي دانست كه انسان را از ديگر موجودات جهان متمايز مي‌سازد. قدرت تخيل يك قدرت افسانه‌اي است كه آن را بايد موهبت خدا به انسان دانست.

تخيل از اين جهت موهبتي آسماني است كه در طول تاريخ زمينه‌ساز اختراعات، ابداعات و آفرينش‌هاي ادبي و هنري انسان بوده است. سير تحول انسان از زمان خلقت تا عصر حاضر به خوبي گواهي اين مدعي است كه اگر بشر امروز به اين اندازه از پيشرفت و توانايي رسيده است آن را بيش از هر عامل ديگر مديون تخيل است. ژول ورن در باب تخيل شاهدي است بر اين نكته كه تخيل مي‌تواند زمينه‌ساز پيشرفت بشر شود. كتاب‌هاي ژول ورن كه زماني تنها يك داستان تخيلي به شمار مي‌رفتند، بهترين منبع براي دانشمندان بودند تا دست به خلق و ساختن وسايل و تكنولوژي تازه كنند. شايد ژول ورن زماني كه اين سخن را پيرامون تخيل مي‌گفت، نمي‌دانست كه تخيل‌هاي خودش در قالب كتاب‌هاي علمي، تخيل روزي به واقعيت مي‌پيوندند.

در بعضي مواقع شما در جايي آرام گرفته‌ايد، افكارتان همچون يك پرنده سبكبال به پرواز در مي‌آيد و در آسمان خيال به اين سو و آن سو سفر مي‌كند و گاهي نيز ممكن است اين حالت زماني براي شما رخ دهد كه در ميان جمعي از دوستان هستيد و يا در حال مسافرت از جايي به جاي ديگر، اين نوع تخيل را، تخيل غيرفعال مي‌گويند. در اين حالت انسان اگرچه اراده آن را دارد كه از اين تخيل رهايي يابد اما بيشتر ترجيح مي‌دهد كه با اين پرنده همراه شود و با او به هر جايي سفر كند. وجود چنين تخيلي در حد كم براي سلامتي انسان مفيد است. زيرا در مواقع سختي و ناراحتي انسان مي‌تواند با كمك پرنده خيال، كمي از مشكلات فرار كند و فرصتي يابد تا ذهن آرامش يابد و اندكي از خستگي و فرسودگي آن كاهش يابد.

اما اگر تخيل بيش از حد تكرار شود، آدمي را ناتوان مي‌سازد و ديگر انسان به جاي روبه‌رو شدن با مشكلات، به سرعت از آن‌ها مي‌گريزد و اين به مرور زمان تأثيرات بدي را براي فرد به همراه مي‌آورد. اما در كنار تخيل غيرفعال نوع ديگري از تخيل وجود دارد كه به آن تخيل فعال مي‌گويند كه اين نوع تخيل باعث شكل‌گيري دستاوردهايي مي‌شود كه زندگي انسان را متحول مي‌سازد.

ويليام بليك مي‌گويد: هر گاه بتوانيم از نيروي تخيل به همان اندازه استفاده كنيم كه از نيروي ديدن استفاده مي‌كنيم، آنگاه هر كاري امكان‌پذير است. استفاده از تخيل فعال نقطه برتري مخترعين و دانشمندان با افراد عادي است. اين افراد با بهره‌گيري از نيروي تخيل كه در خدمت علم و دانش آنان است زمينه پيدايش و خلق چيزهاي تازه را فراهم مي‌كنند. تخيل فعال آنقدر اهميت دارد كه اينيشتن در مورد آن مي‌گويد تخيل فعال مهم‌تر از دانش است. اين بدان معنا است كه با تخيل مي‌توان كارهايي كرد كه شايد بر اساس منطق آن‌ها هيچ‌گاه دست يافتني نباشند به شرط آنكه اين تخيل هدفمند و هدايت شده باشد.

مهم‌ترين اشتباهي كه باعث سركوب خلاقيت و تخيل كودكان مي‌شود اين است كه پدر و مادرها از كودكي به آن‌ها آموزش نمي‌دهند كه چگونه از تخيل فعال خود براي زندگي كردن استفاده كنند و گاهي نيز تخيل فعال با رويا و خيالبافي اشتباه گرفته مي‌شود و به همين علت زمينه بروز افكار خلاق و تخيل فعال در كوك از بين مي‌رود و در دوران بزرگسالي نيز هيچ‌گاه مانند دوران كودكي زمينه پيدايش تخيل فراهم نمي‌شود. يكي ديگر از كاركردهاي تخيل اين است كه تخيل وسعت ديد انسان‌ها را افزايش مي‌دهد. يعني انسان‌ها علاوه بر اينكه به اطراف خود نگاه مي‌كنند به آينده و دوردست‌ها نيز نگاه ويژه دارند. بسياري از انسان‌ها از اين جهت در گرداب مشكلات گرفتار مي‌شوند كه دامنه ديد كوتاهي دارند و به همين جهت نمي‌توانند براي پيش‌بيني كارهاي خود، دورانديشي داشته باشند. زيرا لازمه دورانديشي داشتن تخيل قوي است.

اميل كووه دانشمندي كه بيش از 30 سال بر روي تلقين تحقيق كرده است، مي‌گويد: در رويارويي قدرت تخيل و اراده، اين تخيل است كه بر اراده پيروز مي‌شود و اين نيز يكي ديگر از شواهدي است كه بر قدرت تخيل به عنوان يك نيروي خارق‌العاده صحه مي‌گذارد. پس تا مي‌توانيد خيال‌بافي كنيد تا از اين بافتن، لباس پيشرفتي براي خود بافته باشيد كه با پوشيدن آن جلوه زيباتري از انسان متمدن را به نمايش گذاريد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم شهریور 1385ساعت 11:49 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

 

آموزش خود هيپنوتيزم به روش ساده

 

نوشته: جودي روفالو

ترجمه و بازنويسي: مانيا تهراني

 

هيپنوتيزم يكي از اين روش‌هاي رسيدن به آرامش است و و ريلكسيشن يكي از انواع هيپنوتيزم است كه افراد مي‌توانند به روشي بسيار ساده شما را با اين حركت آشنا كرد تا بتوانيد تمركز قوا داشته باشيد و تنش‌هاي غيرضروري و زيان‌بار را از خود دور كنيد.

مراحل يازده گانه

 

1. شروع خواب مصنوعي

 

مكاني ساكت و دنج پيدا كنيد. آرام روي يك صندلي راحتي بنشينيد و يا در جايي نرم، دراز بكشيد. سپس چشم‌ها را بسته و از 10 تا 1 بصورت معكوس بشماريد. به طوري كه شماره‌ها را يك در ميان با دم و بازدم تنظيم شوند. در ضمن تصور كنيد لحظه به لحظه و با هر شماره بدن شما سنگين‌تر مي‌شود.

 

2. رهاسازي پاها

 

ابتدا پاي راست خود را از انگشتان تا كمر (يعني تا زانو)‌ در ذهن مجسم كنيد. آن را احساس كنيد و در ذهن خود تصور كنيد كه تمام اجزاي آن مثل خمير شل، گرم و سنگين مي‌شود، سنگين، سنگين. وارد جزئيات شويد و سعي كنيد به ترتيب عمل كنيد يعني به خود القا كنيد كه پاي راستتان تا كمر از نوك انگشتان، پاشنه پا، كف پا، ساق پا، ران و ... همه و همه شل، سنگين و گرم شده‌اند. بعد همين‌طور پاي چپ (براي اين كار مي‌توانيد در ذهن خود 5 بار به پاهايتان دستور بدهيد كه آرام، سنگين و گرم شود و بگوييد لحظه به لحظه پاهايم گرم‌تر، سنگين‌تر و شل‌تر مي‌شوند. احساس سه كلمه گرم، سنگين و شل را مدام در ذهن خود تكرار كنيد)

 

3. رهاسازي تنه

 

يك نفس نيمه عميق و آرام بكشيد و همه بدنتان را رها كنيد. حالا عضلات شكم، سينه، سر سينه‌ها و پهلوها را رها كنيد؛ تصور كنيد تمام قسمت‌هاي بدنتان شل شده اند. لذا اين قسمت‌ها را راحت، آسوده، شل، سنگين و گرم شده باور كنيد. تصور كنيد اجزاء بدنتان مانند خمير يا يك مايع در حال وا رفتن و روان شدن است.

 

4. رهاسازي دست‌ها

 

منظور، قسمت مچ دست تا انگشتان مي‌باشد؛ پس ابتدا دست راست و سپس چپ خود را رها و شل كنيد، دقيقاً مانند مراحل قبلي، تصور كنيد تمام اجزاي دست مورد نظر شل و سنگين شده. بهتر است از نوك انگشتان شروع كنيد و 5 بار با خود بگوييد دست چپم شل و سنگين شده است آرام و رها.

 

5. رهاسازي كتف‌ها و بازوها

 

كتف‌ها و بازوهايتان را شل، سنگين و بدون هيچ انقباضي قرار دهيد. مي‌توانيد تصور كنيد همين‌طوركه بازوهاي شما سنگين، شل و گرم مي‌شوند به تدريج مثل خميري نرم، روان به سوي پاهايتان جريان پيدا مي‌كنند.

 

6. رهاسازي سر

 

حالا نوبت عضلات گردن، فك، چانه، صورت، لبها، گونه‌ها، پيشاني، گوش‌ها، ماهيچه‌هاي زير چشم و موها رسيده است. تصور كنيد اختيار اين قسمت‌ها دست شما نيست و همه آن‌ها شل، گرم و سنگين و مايع شده‌اند؛ رهايشان كنيد و در ذهن ببينيد صورتتان آرام و آسوده شل شده است.

 

7. چسباندن پلك‌ها

 

اكنون تصور كنيد پلك‌هايتان شديداً به هم چسبيده‌اند. يعني تصور كنيد آن‌ها را با قويترين چسب دنيا به هم چسبانده‌اند و شما در ذهن خود مجسم مي‌كنيد كه نمي‌توانيد چشم‌هايتان را باز كنيد. آرام آرام عضلات صورت را شل كرده و رهايشان كنيد.

 

8. پاكسازي آلودگيها

 

در اين مرحله در ذهن و خيال خود تصور كنيد هوايي زلال و شفاف به درون ريه‌هاي‌تان مي‌فرستيد. به طوري كه اين هوا علاوه بر ريه‌ها، به تمام سلول‌ها و اجزاي ديگر بدن نيز وارد شده و همه عضلات داخلي و ماهيچه‌ها و مغزتان را پاك، پاك، پاك و زلال و شفاف مي‌كند و به همين علت در بازدم، رنگ آن سياه است. آن رنگ سياه در واقع بيماري‌ها، نقطه ضعف‌ها، ناراحتي‌ها و مشكلاتتان است كه از بدن شما خارج مي‌شود.

 

9. افزايش كيفيت آرامش

 

تصور كنيد كنار دريا در ساحلي بسيار زيبا يا كنار رودخانه‌اي جنگلي يا در باغي سرسبز و آرام و يا بر روي تشكي نرم و لطيف و يا قايقي راحت در وسط اقيانوس در زير گرماي مطلوب خورشيد و نسيم خنك پرطراوتي دراز كشيده‌ايد. حالا در ذهن بگوييد لحظه به لحظه آرامتر مي‌شوم. من راحتم، من آرامم. در اوج نشاط و آرامش، آسوده و راحت، رها و آزاد و شاد.

 

10. تلقين خواسته‌ها

 

اين مرحله، مرحله تلقين دقيق‌تر آمال است، هر چه مي‌خواهيد و هر آرزوئي كه داريد به صورت جمله‌اي كوتاه در خود بيان كنيد مثلاً بگوييد: من هر لحظه و هر روز از هر لحاظ بهتر مي‌شوم يا من در كارم موفق هستم. اين جملات را به زبان حال و ساختاري مثبت بيان كنيد. جملات را چندين بار تكرار كنيد و تصور كنيد به هدف خود رسيده‌ايد.

 

11. بيدار شدن از خواب مصنوعي

 

آرام آرام از 1 تا 10 بشماريد، با هر شماره تنفس را تندتر كنيد كوتاه و سريع و به خود بگوييد وقتي به 10 رسيدم چشمهايم را باز مي‌كنم، شاداب و سر حالم، كاملاً با نشاط و سرحال. خوشحال و پر انرژي. شاد و سر حال چشم‌ها را باز كنيد و بعد از 30 ثانيه بنشينيد. با اين عمل شما امواج آلفا مغز خود را فعال مي‌كنيد. (تذكر مهم اين‌كه در مرحله 11 حتماً با تلقين معكوس، حالت سنگيني و كرختي بدنتان را حذف كنيد. مثلاً بگوييد پاي چپم سبك شده، دماي بدنم عالي است و راحتم. همچنين حتماً تلقين كنيد من بعد از بيداري شاد و سرحال و پر انرژي مي‌شوم).

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 11:56 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

زندگي كن، خودت باش، لذت ببر

 

نوشته: مايكل ملچوز

ترجمه و بازنويسي: دكتر آرام

 

داشتن احساس رضايتمندي از زندگي باعث مي‌شود كه انسان از لحاظ جنبه‌هاي مختلف روحي  و جسمي در وضعيت نامطلوبي قرار داشته باشد. به عقيده روانشناسان اجزاء يك زندگي مؤثر و سازنده از مجموعه سنجيده‌اي از تلاش‌هاي جدي و پيگير، همراه با انديشه‌هاي روشن، شوخ طبعي و اعتماد به خود تشكيل مي‌شود. اين مطلب قرار است شما را با راهكارهايي آشنا كند تا احساس رضايتمندي از زندگي در شما به وجود آيد و بتوانيد از زندگي لذت بيشتري ببريد.

عاشق خود باشيد

عشق به خود بر اساس پذيرفتن خود، دوست داشتن جسم و روح خود و قبول خويشتن بدون شكايت و ايراد از خود، به وجود مي‌آيد احساس مطلوب به خود داشتن سبب بروز استعدادها و پرورش آن‌ها مي‌شود و نكته مهم‌تر اين‌كه زماني كه عاشق خود باشيد هيچ‌گاه از زندگي خسته نمي‌شويد و مي‌دانيد كه مي‌توانيد با اتكا به خود به همه چيز برسيد.

تقصير و نگراني، دو احساس بيهوده

در طول زندگي دو احساس از همه احساس‌ها بي‌ثمرتر است. اولي احساس تقصير در مورد آن‌چه اتفاق افتاده است و دومي نگراني در مورد آن‌چه ممكن است در آينده رخ دهد. اين دو احساس باعث مي‌شود لحظات حال انسان خراب شود. بنابراين بايد سعي كنيد تا اين دو حس را از خود دور كنيد. سعي كنيد اشتباهات خود را فراموش كنيد و كمتر به آينده فكر كنيد و نگران آن نباشيد.

رهايي از گذشته

انسان‌هايي كه در گذشته زندگي مي‌كنند، انسان‌هاي شكست خورده و ناموفقي هستند كه حال و آينده خود را با توقف در گذشته به خطر انداخته‌اند. پس هر چه سريع‌تر از قطاري كه شما را به سمت گذشته مي‌برد پياده شويد و سعي كنيد براي خود شخصيتي را قائل شويد كه همين امروز براي خود انتخاب مي‌كنيد نه آن‌چه كه قبلاً انتخاب كرده‌ايد.

گرفتاري در دام عادت‌ها و سنت‌ها

براي يك زندگي خوب و داشتن احساس مطلوب بايد مانند خودتان زندگي كنيد. هيچ‌گاه تلاش نكنيد تا خود را در يك نوع زندگي يكنواخت محدود كنيد. هر كس تعريف خاصي از زندگي دارد و همين تعريف خاص، رفتارها و عملكرد او را در زندگي به وجود مي‌آورد. پس بر اساس تعريف خود از زندگي پيش رويد نه بر اساس آن‌چه كه ديگران از زندگي مي‌گويند و نه آن چيزي كه باعث رضايت ديگران مي‌شود.

سستي و تنبلي را از خود دور كنيد

سه كلمه اميدواري، آرزوها و شايدها، به شخص تنبل و مسامحه كار شادي و شعف مي‌بخشد. صرفاً آرزو كردن و اميد داشتن در حقيقت اتلاف وقت است. هيچ‌كس تا به حال از اي كاش به جايي نرسيده است. شما بايد آستين‌ها را بالا بزنيد و كاري را كه آن‌قدر در زندگي خود با اهميت تشخيص داده‌ايد و تصميم به انجامش را داريد را عملي كنيد. زماني كه شروع به كار كرديد مي‌توانيد صحبت از آرزو و اميد به ميان آوريد اما با تنبلي به هيچ جا نخواهيد رسيد.

وداع با عصبانيت

عصبانيت نوعي آنفولانزاي رواني است كه كه مانند هر بيماري جسمي، قابليت و توانايي شما را نابود مي‌كند. پس بايد ياد بگيريد براي اعمال و عقايد ديگران آن‌چنان قدرتي قائل نشويد كه بتوانند شما را پريشان و آشفته سازند. زماني كه خويشتن را ارزشمند بدانيد و اجازه ندهيد ديگران اختيار شما را در دست گيرند، آن زمان ديگر خود را با خشم و عصبانيت در لحظات حال آزار نخواهيد داد و با آن وداع خواهيد كرد.

نتيجه‌گيري

با توجه به ويژگي‌هايي كه براي داشتن شخصيت سالم و در نتيجه زندگي شاد و موفق ارائه كرديم، مهم‌ترين مشخصه چنين فردي اين است كه همه چيز زندگي را دوست دارد و از انجام هيچ كاري ناراحت نمي‌شود. وقت خود را با شكوه و شكايت يا از روي اين‌كه اوضاع جور ديگري باشد، تلف نمي‌كند. نسبت به همه امور زندگي شور و هيجان دارد و خواست و توقعش از زندگي تا حدي است كه دستيابي به آن ممكن و امكان‌پذيراست.

سعي كنيد اين جمله را هميشه با خود تكرار كنيد: مأموريت انسان در زندگي، تغيير دادن جهان نيست. انسان مأمور تغيير خويشتن است. تمامي راه حل‌ها، در درون انسان‌هاست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 1:43 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

7 روش براي مبارزه با مشكلات پيچيده و جَلب

نوشته: جرج برودي

ترجمه و بازنويسي: آيسان غفارزاده

فشارهاي روزمره و استرس‌ها هر روز ما را هم از نظر جسماني و هم از نظر روحي خسته مي‌كند. شب هنگام از خودمان مي‌پرسيم ما نه در دوي ماراتن دويده‌ايم و نه از كوه بالا رفته‌ايم. پس چرا اين گونه احساس خستگي مي‌كنيم؟ اگر شما مشغوليت ذهني داشته باشيد، نمي‌توانيد با ديگران ارتباط برقرار كنيد. نمي‌توانيد از تفريحات لذت ببريد و ...

اين چرخه معيوب هر روز شما را خسته‌تر از ديروز مي‌كند تا آن‌جا كه ديگر هيچ تاب و تواني برايتان باقي نمي‌ماند. متأسفانه فشارها و استرس‌ها را نمي‌توان به راحتي حل كرد. اما شيوه‌هايي وجود دارد كه مي‌توان از اين فشارها كم كرد و لحظاتي به خود استراحت داد. ضمن اين‌كه با نيروي جديدي كه به دست مي‌آوريم، راحت‌تر مي‌توانيم با مشكلات مبارزه كنيم.

1. ورزش

ورزش در درون خود يك پارادوكس عجيب دارد. بيشتر آدم‌ها فكر مي‌كنند وقتي شب خسته و كوفته به خانه برمي‌گردند، چه دليلي دارد كه چند كيلومتر هم بدوند؟ اما حقيقت اين است كه ورزش نه تنها شما را خسته نمي‌كند بلكه به شما كمك مي‌كند با خستگي مبارزه كنيد. مسلماً بعد از ورزش زودتر از هميشه خواهيد خوابيد، اما اين به معناي خستگي نيست. ورزش به شما خوابي راحت هديه مي‌دهد تا فردا صبح آدم جديدي شويد. اگر نمي‌خواهيد فضاي گرم خانه خود را ترك كنيد، مي‌توانيد در خانه كمي نرمش كنيد. 20 دقيقه ورزش قبل از رفتن به سر كار روحيه شما را از اين رو به آن رو مي‌كند.

2. رژيم غذايي مناسب

سعي كنيد خوب و بهداشتي غذا بخوريد. شكلات و نوشيدني‌هاي كافئين‌دار ممكن است به شما نشاطي موقت بدهند، اما خيلي زود هم روحيه شما را پايين مي‌آورند و افسرده‌تر و بي‌انرژي‌تر از قبل مي‌كنند. شايد بپرسيد پس براي خوشحالي چه بايد بخوريد؟ ميوه، غذاهاي كم چربي و شير و ماست بدن شما را متعادل مي‌كنند و از استرس‌هاي بيهوده مي‌كاهند.

3. موسيقي

موسيقي‌هاي انرژي‌زا را دست كم نگيريد. دو نوع موسيقي ضد استرس وجود دارد؛ موسيقي با ريتم تند كه شما را از كسالت بيرون مي‌آورد و موسيقي ملايم كه به درد مديتيشن و يوگا مي‌خورد. اين هر دو نوع موسيقي در بازار موجود است. اما اين‌كه كدام را انتخاب كنيد به سليقه شما مربوط مي‌شود. ضمن اين‌كه مي‌توانيد در مواقع مختلف از هر دوي آن‌ها استفاده كنيد. موسيقي به اندازه كافي به شما انرژي مي‌دهد تا كارهايتان را انجام دهيد.

4. ماسك‌هاي خنك كننده صورت و چشم

ممكن است وقتي اين ماسك‌ها را به چشم مي‌گذاريد، كمي احمق به نظر برسيد. اما اين ماسك‌ها براي كساني كه زياد پشت كامپيوتر مي‌نشينند، معجزه مي‌كند. بيشتر اين ماسك‌ها داراي ژل‌هاي خنك كننده هستند كه خستگي عضلات صورت را رفع مي‌كنند. چند ماسك در يخچال خانه خود نگهداريد و در مواقع خستگي از آن‌ها استفاده كنيد.

5. رسيدگي به كارهاي منزل

اين توصيه براي مردان و زناني است كه بيرون از خانه كار مي‌كنند. ممكن است به نظرتان عجيب باشد. اما شستن ظرف‌ها يا تعمير وسايل منزل هم تا حد زيادي از استرس‌هاي شما مي‌كاهد. اين قبيل كارها ذهن شما را به دنياي ديگري پرتاب مي‌كند. ضمن اين‌كه روحيه هر كس، وقتي كار مفيدي انجام مي‌دهد، بهتر خواهد شد.

6. از دكترها مشورت بخواهيد

گاهي استرس‌ها را نمي‌توان با يك حمام آب گرم از بين برد. شايد بد نباشد گاه سري به يك دكتر بزنيد و از او مشورت بخواهيد. مشاوره با روان‌شناس‌ها به اين معنا نيست كه شما ديوانه شده‌ايد. بسياري از آدم‌هاي موفق جهان هر هفته با دكترهاي روان‌پزشك خود مشورت مي‌كنند.

7. پياده‌روي

قدم زدن ساده‌ترين و مفيدترين كاري است كه مي‌توانيد براي مبارزه با استرس‌ها انجام دهيد. كمي هواي تازه حال شما را جا مي‌آورد. دانشگاه پزشكي درك اعلام كرده 10 دقيقه پياده‌روي سريع، شما را تبديل به موجوداتي دوست داشتني مي‌كند. لطفاً اين لطف را به اطرافيانتان بكنيد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 9:1 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

بيماري عاشقيت يا چطور بفهميم كه عاشق شديم

نوشته: رويا فرهمند

عاشق شدن و علاقمند شدن به يك نفر اتفاقي است خوشايند و در زندگي بسيار تأثيرگذار. اما چه زمان مي‌توانيم متوجه بشويم كه نسبت به يك نفر احساس خوبي داريم و نسبت به او علاقمنديم. آيا عاشق شدن نشانه‌هايي دارد كه از روي آن بتوان به وجود عشق در درونمان پي برد. آيا تا به حال در تقابل با يك نفر دچار شك شده‌ايد كه آيا واقعاً او را دوست داريد يا خير، آيا دائم از خود مي‌پرسيد كه آيا او همان شخصي است كه من به دنبالش مي‌گردم. همة اين‌ سؤالات پاسخ دارد و پاسخ سؤال شما علائمي است كه نشان دهنده ظهور عشق در وجود شماست.

فراموش كردن نامزد يا همسر و يا ارتباطي قبلي

معمولاً با بر هم خوردن يك رابطه عاطفي و احساسي تا زمان طولاني طرفين به يكديگر فكر مي‌كنند و اغلب به اين موضوع فكر مي‌كنند كه آيا راه درستي را انتخاب كرده‌اند يا خير. اما يكي از نشانه‌هاي عاشق شدن اين است كه شما ارتباط قبلي خود را فراموش كنيد و يا دست كم به اين موضوع كه بار ديگر در تصميم‌تان در مورد ارتباط قبلي‌تان تجديد نظر كنيد، فكر نمي‌كنيد. ارتباط قبلي شما حالا براي شما مانند گذشته جاي سؤال نيست و ديگر به آن فكر نمي‌كنيد.

نمي‌توانيد به او فكر نكنيد

حالا كه ارتباط قبلي‌تان فراموش شده است، ذهنتان به تسخير او در مي‌آيد. فكر شما سراسر از ياد و انديشه او است. كم‌كم وضعيت وخيم‌تر مي‌شود. مثلاً وقتي كه با دوستان خود بيرون مي‌رويد و به چيزي در ويترين مغازه نگاه مي‌كنيد بي‌اختيار اين موضوع به ذهنتان خطور مي‌كند كه آيا او به اين شيء علاقمند است و ظهور چنين فكري براي خودتان نيز عجيب است.

به هر حال او در حال راه يافتن به قلب شماست. او به ذهن شما وارد شده است و در صدد پيدا كردن راهي است تا از ذهن به قلب وارد شود.

براي او اهميت قائل هستيد

اگر به فردي علاقه حقيقي داشته باشيد، بازتاب‌هاي رفتار او بر روي شما اثر خواهد گذاشت. به عنوان مثال اگر او يك روز به خاطر موضوعي ناراحت باشد، شما هم ناراحت هستيد و يا بالعكس و اين يكي ديگر از علائم عاشق شدن است.

كارها و رفتارهاي او براي شما جالب است

كارها و رفتار او مثلاً در هنگام كار كردن و يا صحبت كردن براي شما جالب و جذاب است. شما احساس مي‌كنيد كه او چيزهايي مي‌گويد كه باعث تمايزش با ديگران است. احساس مي‌كنيد او بسيار دانا و با فهم است. هر كاري او انجام دهد به نظرتان بهترين كار است و زماني كه مي‌خواهيد از رفتار و كاري تعريف كنيد از او مثال مي‌زنيد و از او به عنوان يك الگو ياد مي‌كنيد.

ديگران در نظر شما بي‌اهميت مي‌شوند

در اين مرحله شما از ديگران فاصله مي‌گيريد. شما ديگر تمايلي براي حضور در كنار دوستان خود نداريد. بيشتر ترجيح مي‌دهيد كه تنها باشيد و ناخودآگاه به او فكر كنيد. بي‌شك دوستان شما متوجه رفتارهاي تازه شما شده‌اند و دائم دليل عدم حضور شما در ميان خود را سؤال مي‌كنند. شما به راستي دليل اين موضوع را نمي‌دانيد چون هنوز خودتان متوجه اتفاقي كه در حال رخ دادن است نيستيد.

به آينده بيش از هر زمان ديگري فكر مي‌كنيد

تا به حال اتفاق نيفتاده بود كه شما به اين اندازه در فكر آينده باشيد. اما حالا مدتي است كه به آينده فكر مي‌كنيد. در روياهايتان زندگي آينده خود را مجسم مي‌كنيد و احساس خوشايندي نسبت به آينده داريد. هيچ‌گاه به زندگي به اين اندازه جدي فكر نكرده بوديد و در فكر ساختن آينده نبوديد اما حالا آينده برايتان يكي از موضوعات خوشايند است.

حالا عاشق هستيد

خوب به شما تبريك مي‌گوييم. شما به بيماري عاشقيت دچار شده‌ايد. باور كنيد اگر به اين علائم مبتلا هستيد حتماً عاشق شده‌ايد. پس سعي نكنيد به خودتان تلقين كنيد كه هيچ حسي نسبت به او نداريد چون حالا خيلي دير شده است. شما حالا يك عاشق هستيد...!

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 4:13 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

ري – كي، پلي از بيماري تا سلامت

امروزه براي رسيدن به آرامش و درمان مشكلات روحي و رواني روش‌هاي گوناگوني وجود دارد. در جهان پرتنش امروز دانشمندان علوم روانشناسي سعي مي‌كنند تا با بهره‌گيري از روش‌هاي گوناگون، انسان امروز را كه زندگيش در هياهوي صنعتي شدن بسيار پرتنش گرديده است را به آرامش رهنمون سازند. در اين بين بعضي از روش‌ها هستند كه سنتي هستند و ريشه در تاريخ و سنت‌هاي ملت دارند كه در طول قرن‌هاي متمادي مورد استفاده قرار گرفته‌اند و امروزه به ما رسيده‌اند.

ري – كي نيز يكي از روش‌هاي درماني است كه در طول قرن‌هاي متمادي در ژاپن مورد استفاده قرار مي‌گرفته است. ري – كي در حقيقت نوعي انرژي درماني است. با اين تفاوت كه در انرژي درماني‌هاي ديگر، انرژي از فرد عامل به كسي كه تحت درمان انرژي درماني قرار گرفته است منتقل مي‌شود. اما در روش ري – كي، كسي كه نقش عامل را ايفا مي‌كند هيچ‌گونه انرژي از خود به فرد منتقل نمي‌كند بلكه تنها انتقال و جريان انرژي را در بدن فرد تحت درمان ري – كي بهبود مي‌بخشد. اين ويژگي مهم ري – كي باعث مي‌شود كه فرد عامل هيچ‌گونه انرژي از دست ندهد و فرد تحت درمان نيز تحت تأثير افكار و ايده‌هاي درمانگر خود قرار نمي‌گيرد زيرا از او انرژي دريافت نكرده است.

يكي ديگر از مزاياي ري – كي درماني اين است كه در روش‌هاي ديگر انرژي درماني شما براي آنكه بتوانيد كسي را تحت درمان قرار دهيد بايد مراحل و تمرينات سخت و مشكلي را انجام دهيد اما در روش ري – كي شما به راحتي مي‌توانيد اين روش‌ها را فرا بگيريد و آن را به ديگران انتقال دهيد. اگر بخوهيم از مزاياي روش ري – كي باز هم صحبت كنيم بايد به اين نكته اشاره كنيم كه در طب نوين بيشتر براي درمان بر روي نشانه‌هاي بيماري تأكيد مي‌شود. اما در روش ري – كي علت و ريشه به وجود آمدن آن عارضه كه داراي ريشه‌هاي احساسي، فكري و روحي هستند تأكيد مي‌شود. ري – كي روشي است كه در آن اين تئوري حاكم است كه بسياري از مشكلات و بيماري‌ها ريشه در انسداد انرژي در درون انسان دارد و زماني كه اين راه‌ها و كانال‌ها باز شود مشكلات برطرف مي‌شود.

تاريخچه پيدايش اين روش درماني به هند و تبت باز مي‌گردد. عده‌اي معتقدند از دو هزار و پانصد سال پيش اين روش درماني اعجاب‌انگيز در اين نواحي توسط افراد خاصي استفاده مي‌شد و بعدها در قرن نوزدهم يك ژاپني به نام ميكائو اوسوئي دوباره اين روش را كه مدتي مهجور مانده بود كشف مي‌كند و تلاش مي‌كند اين روش را در سطح وسيع به ديگران آموزش دهد. امروزه روش ري – كي درماني طرفداران بسياري پيدا كرده است و پزشكان هر روز به اسرار تازه‌اي از اين روش پي مي‌برند و به نظر مي‌رسد كه هنوز بسياري از جنبه‌هاي مثبت اين روش ناشناخته مانده است.

اثرات درماني ري – كي

ري – كي قادر است مقاومت بدن را در برابر بيماري‌ها افزايش دهد و از اين طريق امكان ابتلا به بيماري‌ها را كاهش دهد. يكي ديگر از اثرات درماني ري – كي قدرت آن در آرامش بخشي است، ري – كي قادر است كه فرد را به آرامش ذهني و فكري فوق‌العاده‌اي برساند و در صورت بروز حملات عصبي آن‌ها را مهار و كنترل نمايد.

از ري – كي مي‌توان در فراموش كردن و يا بازسازي خاطرات تلخ گذشته استفاده كرد و از اين طريق خود را از شر افكار منفي و باز دارنده رها كرد. يكي ديگر از مزاياي ري – كي اين است كه به شما در بهبود روابط عاطفي بسيار كمك مي‌كند. اين بدين معنا است كه شما زماني كه اين روش را فرا مي‌گيريد به مرور متوجه خواهيد شد كه در روابطتان با ديگران بهبودي زيادي حاصل شده است.

در مجموع آنچه در مورد ري – كي مي‌توان گفت اين است كه اين روش يكي از روش‌هاي ساده انرژي درماني است كه با فراگيري آن مي‌توان هم به خود و هم به ديگران در رسيدن به آرامش كمك كرد. يادگيري ري – كي بسيار ساده است و آن را مي‌توان از طريق كتاب‌هايي كه در اين زمينه وجود دارد آموخت. به شما توصيه مي‌كنيم كه حتماً اين روش را فرا بگيريد، ‌زيرا به شما در زندگي بسيار كمك خواهد كرد.

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 1:15 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

بخند، تا دنيا به رويت بخندد...!

نوشته:دکتر ارام 

تا به حال حتماً حرف‌ها و صحبت‌هاي زيادي را در مورد اثر خنده و خنديدن شنيده‌ايد. شايد معروف‌ترين جمله در اين مورد جمله: خنده بر هر درد بي‌درمان دواست، است ولي چقدر اين جمله را باور داريد و يا اصولاً چقدر اهل خنديدن و شاد بودن هستيد.

اگر آدم خنده‌رو و شادي هستيد كه بايد به شما تبريك بگوييم. زيرا تحقيقات دانشمندان نشان مي‌دهد كه آندرفيني كه در هنگام خنديدن در مغز تخليه مي‌شود به ما احساس خوشايندي مي‌دهد و بازدهي سيستم تنفسي انسان آنچنان افزايش پيدا مي‌كند كه دقيقاً ميزان آن به اندازه وقتي است كه شما ورزش كرده‌ايد.

يكي ديگر از اثرات فوق‌العاده خنده، اثر آن در كاهش درد است. در تحقيقي كه در يكي از بيمارستان‌هاي ايتاليا انجام گرفت، بيماراني كه از دردهاي شديد رنج مي‌بردند را براي يك دوره يك ماهه به تماشاي فيلم‌هاي خنده‌دار تشويق كردند. اين بيماران در روز صبح و بعد از ظهر يك فيلم خنده‌دار تماشا مي‌كردند. در پايان ماه نتايج تحقيق حكايت از اتفاق عجيبي داشت. ميزان درد بيماران به شدت پايين آمده بود و اين نكته براي خود بيماران نيز عجيب بود. نكته مهم‌تر اين‌كه بيشتر اين بيماران دچار دردهاي جسمي بودند و اثر خنده بر كاهش دردهاي جسمي براي پزشكان نيز جالب توجه بود.

در تحقيقي ديگر در كانادا، بيماران رواني را كه به شدت به پرخاشگري و اختلالات عصبي حاد مبتلا بودند براي مدتي در معرض تماشاي فيلم‌هاي كمدي و نمايش‌هاي خنده‌دار قرار دادند و پس ازمدتي آزمايش بر روي اين بيماران نشان از كاهش فشارهاي عصبي و اختلالات رواني داشت كه تحت تأثير خنديدن به شدت پايين آمده بود.

از اثرات ديگر خنده بر روي انسان مي‌توان به اثر خنده بر طول عمر افراد اشاره كرد. تحقيقات دانشمندان نشان مي‌دهد كه افرادي كه عادت به خنديدن دارند و به راحتي مي‌خندند به طور متوسط بين 5 تا 10 سال از افراد ديگر بيشتر عمر مي‌كنند و طول عمر اين افراد نسبت به افراد پرخاشگر و عصباني بين 20 تا 25 سال بيشتر است. مهم‌ترين دليل افزاش عمر افراد خنده‌رو اثر خنده بر روي سلامت جسمي و رواني اين افراد است كه باعث افزايش طول عمر مي‌شود.

اگر بخواهيم باز هم از اثرات خنده براي شما توضيح دهيم تا شما قانع شويد تا كمي اخم‌هايتان را باز كنيد و كمي لبخند بزنيد بايد به اثر خنده در موفقيت افراد اشاره كنيم. پايان نامه جوزف مك آليستر دانشجوي رشته روانشناسي دانشگاه گلاسگو اسكاتلند در مورد اثر خنده بر كارايي افراد نشان مي‌دهد كه 75 درصد مديران موفق كساني هستند كه در برخورد با كارمندان و زيرمجموعه خود آرامش دارند و هميشه با آن‌ها با روي گشاده برخورد مي‌كننند. مك آليستر در تحقيق خود به اين نكته اشاره مي‌كند كه افراد خنده‌رو در مواجهه با مشكلات كاري و حوادث غيرمنتظره كه در كارشان پيش مي‌آيد، بسيارمنطقي برخورد مي‌كنند و با آرامش رواني در حل آن موضوع تلاش مي‌كنند. آليستردر اين تحقيق به اين نكته نيز اشاره مي‌كند كه مديران خنده‌رو و شاد در شناسايي موقعيت‌هاي طلايي بسيار موفق‌تر از مديران ديگر هستند. زيرا اثرات خنده بر روان آن‌ها باعث مي‌شود كه با فكري باز به دنبال موقعيت‌هاي طلايي باشند.

نه، مثل اين‌كه اخم شما باز هم باز نشد. خوب بگذاريد به سراغ آمار ازدواج‌هاي موفق و ناموفق برويم تا شما متوجه شويد كه اثر خنده بر روي خانواده و زندگي مشترك تا چه ميزان است. تحقيقات دانشمندان نشان مي‌دهد كه اغلب زوج‌هاي موفق كساني هستند كه هر دو يا يكي از زوجين خنده‌رو و بشاش هستند. اين زوج‌ها با يكديگر مشكلات كمتري دارند و فرزندان آنان از سلامت رواني بيشتري برخوردارند. اما آمار طلاق‌ها نشان مي‌دهد اغلب زوج‌هايي كه از يكديگر جدا مي‌شوند بيشتر كساني هستند كه عصبي، ناراحت و اغلب غمگين هستند. عدم نشاط و شادي در اين نوع خانواده‌ها باعث مي‌شود كودكان گوشه‌گير، پرخاشگر و در تحصيل ناموفق‌تر باشند و فضاي خانواده در اين نوع خانواده‌ها بسيار كسل‌كننده و دلگير باشد.

خوب حالا كه همه اين صحبت‌ها را در مورد خنده گفتيم وقت آن است كه لبخند بزنيد. مي‌دانيم كه مشكلات زيادي در زندگي داريد. در اداره با رئيستان مشكل پيدا كرده‌ايد، در مدرسه توبيخ شده‌ايد، در خانه بچه‌ها شما را اذيت مي‌كنند، دچار مشكل مالي هستيد و خلاصه كلي مشكل ديگر، اما آيا غم و زانوي غم به بغل گرفتن چيزي را حل مي‌كند؟ مطمئن باشيد كه غم و ناراحتي به حل هيچ  مشكلي كمك نمي‌كند. زيرا اگر اينطور بود آدم‌هاي غمگين، موفق‌ترين افراد بودند. پس حالا كه روش غم و ناراحتي جواب مثبتي نداشت، مدتي از روش خنده درماني استفاده كنيد. بخنديد و ببينيد كه اين خنده چقدر نگاه شما را به زندگي عوض خواهد كرد. با خنده متوجه مي‌شويد كه دنيا آنقدر هم كه فكر مي‌كنيد بد نيست. اصلاً لحظه‌ها آنقدر كوتاه است كه ارزش ندارد آن را با غم سپري كنيد. بخنديد و مطمئن باشيد با خنده دنيا نيز به روي شما لبخند خواهد زد.

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 1:14 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

يه كم غيرمنتظره بودن، با كمي ديوونه بازي...!

اگر دقت كرده باشيد، امروزه بيشتر مردم شبيه به هم شده‌اند. شبيه به هم لباس مي‌پوشند، شبيه به هم حرف مي‌زنند، حتي تكه كلام‌هاي يكساني دارند. هر سال، يك رنگ، يك مدل مو، يك مدل كفش، يك مدل لباس و خلاصه همه چيز يك مدل است و همه سعي مي‌كنند از اين مدل و شيوه پيروي كنند. البته قصد نداريم در مورد مد و يا خوب بودن يا بد بودن آن صحبت كنيم. بلكه هدف ما اين است كه بگوييم اين همه تكرار و شباهت براي چيست؟

اگر حرف غلطي مي‌زنم بگوييد اشتباه است. مثلاً وقتي كفش نوك تيز مد مي‌شود همه از اين نوع كفش استفاده مي‌كنند. آن وقت چه فرقي بين يك دانشجوي رشته پزشكي و يك كارمند بانك وجود دارد. چطور مي‌توان اين دو را از هم تشخيص داد. اصلاً چرا بايد همه شبيه به هم باشند. مگر تفكرات و افكار آدم‌ها با يكديگر يكسان است. مگر موقعيت اجتماعي و فرهنگي همه با يكديگر شبيه است. حال شايد بپرسيد كه چرا بايد اصلاً با يكديگر متفاوت باشيم.

يكي از نوازندگان مشهور گيتار، به نام اتمار ليبرت، درمورد نوجواني‌اش مي‌گويد: در دوره نوجواني در نواختن گيتار بسيار معمولي بودم. در كار من هيچ خلاقيت و نوآوري وجود نداشت و از اين بابت بسيار ناراحت بودم تا اين‌كه يك اتفاق باعث شد متوجه شوم كه اشكال كار كجاست.

يك روز كه تي‌شرت سفيد و شلوار مخملي كبريتي پوشيده بودم، از استادم پرسيدم: استاد به نظر شما لباس من چگونه است. استاد پاسخ داد لباس پوشيدن تو معمولي و مثل بقيه مردم است. درست مثل گيتار زدنت كه معمولي است. درست مثل بقيه كارهايت كه مانند ديگران است. تازه فهميدم كه مشكل كار كجا بود. از آن روز سعي كردم متفاوت باشم. چه در نوع لباس پوشيدن و چه در شيوه زندگي و چقدر عجيب بود كه با اين تغيير، افكار و ايده‌هاي تازه‌اي در نواختن گيتار به سراغ من آمد. زماني خلاقيت من شكوفا شد كه از معمولي بودن به غيرمنتظره بودن و متفاوت بودن رو مي‌آوردم. اين بود راز موفقيت من درعرصه موسيقي و جمله استاد آنچنان تأثيري بر روي من گذاشت كه ديگر در زندگي هيچ‌گاه معمولي نبودم.

در كنار اين موضوع ما احاديثي داريم كه در آن به اين نكته اشاره شده است كه نبايد دو روز ما مانند يكديگر باشد و بايد هر روز به جلو گام برداريم و متفاوت از گذشته باشيم. البته صحبت ما در مورد متفاوت بودن تنها با لباس و پوشش خلاصه نمي‌شود. مقصود از متفاوت بودن و غير منتظره بودن، اين است كه در همه كارها سعي كنيم بر اساس تفكرات و ذهنيات خود عمل كنيم.

كافي است متفاوت بودن را امتحان كنيد تا ببينيد چقدر اين كار اثرگذار است. اصلاً بگذاريد ديگران فكر كنند شما ديوانه شده‌ايد. براي خودتان زندگي كنيد نه براي ديگران. مثلاً چه اشكالي دارد مانند بچه‌ها به دنبال يك توپ بدويد و حتي شيشه كسي را بشكنيد. اصلاً سعي نكنيد مانند ديگران زندگي كنيد و براي هر برهه از زندگي يك برنامه داشته باشيد. اين تكرار و مانند هم بودن دشمن خلاقيت و پيشرفت است. همه دانشمندان بزرگ در ابتدا كارهايي را كردند كه به نظر ديوانگي مي‌رسيد اما همين ديوانگي منشأ اتفاقات بزرگي شد. ديوانگي را تجربه كنيد. عمري را مانند ديگران سپري كرديد حالا چند روزي را مانند خودتان زندگي كنيد. براي متفاوت بودن و غيرمنتظره بودن كارهاي متفاوتي مي‌توانيد انجام دهيد. مثلاً:

  1. تكه كلام‌ها و نحوه جديدي براي حرف زدنتان به وجود بياوريد و سعي كنيد با كساني كه از لحاظ فكري به هم شباهت بيشتري داريد از اين شيوه حرف زدن استفاده كنيد.
  2. برنامه روزانه‌تان را تغيير دهيد و سعي كنيد خود را در زمان محدود نكنيد. محدود شدن در برنامه‌ريزي مدون و غيرقابل تغيير باعث خستگي روح و ذهن مي‌شود.
  3. سعي كنيد به چيزي عادت نكنيد. بگذاريد لذت همه چيز براي شما هميشه تازگي داشته باشد. با عادت كردن پس از مدتي همه چيز كسل كننده و يكنواخت مي‌شود.
  4. كارهاي تازه و هيجان‌انگيز را تجربه كنيد و اجازه بدهيد هيجان به زندگي شما راه پيدا كند. هيجان روح شمارا تازه مي‌كند.
  5. به مسافرت به جاهايي كه تا به حال نرفته‌ايد برويد و در سفر نيز سعي كنيد شيوه‌هاي جديدي را تجربه كنيد. مثلاً يك بار با اتوبوس برويد يك بار با قطار و حتي يك بار مسافرت‌هاي كوتاه را با دوچرخه تجربه كنيد.
  6. لباس پوشيدن نيز يكي از چيزهايي است كه مي‌تواند به شما در تفاوتتان كمك كند. سعي كنيد لباس‌هايتان بازتابي از افكارتان باشد. حتي اگر قدري غيرمتعارف باشد.

خلاصه چيزهاي زياد بسياري وجود دارد كه مي‌تواند به شما در تغيير شيوه زندگي كمك كند. اما مهم‌ترين نكته اين است كه بر اساس معيارها و الگوهاي خودتان زندگي كنيد. نه بر مبناي آنچه ديگران دوست دارند. فراموش نكنيد يه كم غير منتظره بودن ، با كمي ديوانگي آنچنان هم بد نيست. به قول معروف ديوانگي هم عالمي دارد

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 1:6 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

او رفت، اما تو يك شكست خورده نيستي

نوشته دكتر آرام

او رفت. او رفت و كوله بار خاطرات مشتركتان را بر روي دوش نهاد و در جاده بي‌انت