|
اگر خلاصه بخوام بگم باید بگم خلاصه ما هم دیوونه هستیم البته دور از جان شما.خودم رو گفتم
|
باغ فردوس، 5 بعد از ظهر
كارگردان، نويسنده و تهيه كننده: سيامك شايقي، مدير فيلمبرداري: غلامرضا آزادي، موسيقي: سعيد شهرام، طراح صحنه و لباس: فاضل ژيان، طراح چهره پردازي: مهري شيرازي، تركيب صدا: مسعود بهنام، تدوين: سيامك شايقي – محسن توكلي، صداگذار: مازيار شيخ محبوبي، مدير توليد: فريدون بخشايشي، بازيگران: رضا كيانيان، لادن مستوفي، آزيتا حاجيان، سيد جواد يحيوي، حامد بهداد، مژگان رباني، كيانوش گرامي، شهين عليزاده، رويا جاويدنيا، هومن غفاري، پخش: جوزان فيلم، سرمايهگذار: اميرمحمد گنجي.
خلاصه داستان: دريا (لادن مستوفي) 20 ساله دانشجوي نخبه طراحي داخلي كه از 15 سالگي براي تحصيل به پاريس رفته، حال به ايران بازگشته و با مادرش شيرين (آزيتا حاجيان) و ناپدريش (سيد جواد يحيوي) زندگي ميكند. مرگ پدر و خواستگارهاي ناهمگونش موجب افسردگي وي شده است. دريا براي رواندرماني با پزشك حاذقي (رضا كيانيان) آشنا شده و ...
مرد هم مردهاي قديم! رامش پرتو
اعمال و رفتار دريا از شروع فيلم به گونهاي است كه بيننده حس ميكند كه حتماً دخترك گذشتهاي بس تلخ و تاريك دارد كه چنين آنرمال مينمايد. بعد كم كم ميبينيم كه خير، ايشان فقط از مرگ پدر و جامعه مرتجع و بيبند و بار و سوء استفادهگر مردان است كه چنين به ستوه آمده و بيتابي ميكند. بسياري بيماريهاي رواني ريشههايي خيلي ساده دارند. به عنوان مثال حتي ترس از يك گربه در دوران كودكي هم ميتواند در آينده موجب بيماريهاي شديد رواني شود. ولي در يك فيلم وقتي با مخاطب عام سر و كار داريم، بايد تا جاي ممكن همه چيز را باورپذير كنيم. چرا كه مردم آنقدر با مسائل و مصائب سنگين و متعددي دست و پنجه نرم ميكنند و رواني نميشوند كه مصائب دريا خيلي بيربط به نظر ميرسد. بيننده در شروع فيلم تا حدود يك سوم آن حس ميكند با يك فيلم روانكاوانه روبهرو شده است. فضاهاي خفقانآور، طراحي صحنه غريب خانه عروس با آن رنگهاي سرد، تيتراژي بر روي يك آينه شكسته و فضاي غمبار و بسته بيمارستان اعصاب و روان و بازيهاي اِگزِجره و غلو شده بازيگران همين حس را به وجود ميآورد. اعمال هيستريك يك دختر نيمه ديوانه و ديالوگ هاي بيماران رواني بيمارستان كم كم غير قابل تحمل و تشنج آور ميشود. عليالخصوص كه هيچكدام از بازيها هم معقول نيست.
فيلمساز براي توجيه اعمال دريا مدام پاي آدمهايي را به ميان ميكشد كه در نوع خود واقعاً پديدهاند! مادر دريا (آزيتا حاجيان) در نقش زني متظاهر و مرفه با يك بازي غلو شده تئاتري و لباسهايي كه بيننده از چند فرسخي متوجه تازه به دوران رسيده بودنش ميشود، يكي از اين آدمها است. راستي طراح لباس اين فيلم، اين مدل لباسها و گوشوارهها را از كدام مِزون و فَشِن وام گرفته است؟! يك بازيگر كه آنقدر احتياج به اكساسوار و لوازم جانبي براي توجيه اعمالش ندارد. پديده بعدي سيد جواد يحيوي در نقش ناپدري جوان درياست كه به قدري وقيحانه سعي در اغواي دريا دارد كه در نوع خود بينظير است. مردهاي بعدي كه موجب به هم ريختگي روحي دريا ميشوند، نيز اين چنين هستند. همه داراي بيماري جنسي بوده و به سرعت برق ميخواهند سوء استفاده كنند. حامد بهداد كه جوان بعدي است نيز دو روزه گلويش پيش دريا گير ميكند. ضمن آنكه وي عامي و بيفرهنگ است، مدام دريا را ميپايد و شيشه ميشكند، اين هم از اين يكي. مردان جوان بعدي مزاحمان خياباني دريا هستند كه ميخواهند او را به زور از ماشين بيرون بكشند و با خود ببرند ولي راننده جوان بيفرهنگ و قمهكش از روي غيرت با آنها درگير ميشود تا دريا مجال فرار يابد. درست نميدانم مردان جوان بعدي كه از دست اندركاران فروشگاه ... هستند و دريا براي فروشگاه آنها طراحي دكور ميكند، آيا جزء مردان جوان سوء استفادهگر محسوب ميشوند يا خير. ولي از آنجا كه همه مردان اين فيلم سوء استفادهگرند، بالطبع آنها نيز همينطورند، فقط به شكل نهفته در فيلمنامه! حضور بدون آرايش لادن مستوفي با آن چهره سنگي با خطوط محكم، اقتدار در صدا و فيزيكش حداقل براي اين نقش مناسب نيست. چرا كه اين روزها آنقدر دختران رنگ و وارنگ در خيابانها زيادند كه جوانان سوء استفادهگر حوصله ورود به حريم دريا را به خود نميدهند يا حداقل آنقدر سماجت نميكنند. مستوفي براي ايفاي نقش يك بيمار رواني هم موفق نيست و حتي در مرحله بعدي فيلم هم كه مرحله عاشق شدن اوست، ظرافت و زنانگي لازم براي مجاب شدن مخاطب را ندارد. فيلمساز ميخواهد نگرشي به جامعه منحط مردان ما بكند. واقعيت غير قابل كتمان هم اين است كه جامعه مردان كشور ما به چنين سير و سلوكي منفي دست يافته است و كمابيش متوجه تغييرات مردان شدهايم. شايد اگر فيلمسازان فمنيست اين فيلم را ببينند خوشحال شوند و بگويند: متوجه شديد، حتي فيلمسازان مرد هم چنين نظري دارند. ولي يك واقعيت تلخ وجود دارد و آن اين است: ما به ديگران ميآموزيم كه چگونه با ما رفتار كنند. رضا كيانيان تنها نقطه مثبت فيلم است. بازي فروخورده و دروني، نگاههاي نافذ و اقتدار در بازيگري او را برجسته ميكند. اگرچه نقش او هم خيلي موجه نيست ولي ربطي به بازي او ندارد. وي كه رواندرماني وظيفهشناس با يك دوجين بيماران بدحال است، از جايي به بعد بيمارستان را ول كرده و تمام مدت براي كمك به دريا با موبايل با او چَت ميكند. گويا او كار و زندگي ديگري ندارد. ضمناً اگر منصفانه نگاه كنيم براي دريا هم كار خاصي نميكند و بيشتر شنونده است. گويا خود درياست كه منتظر بوده توسط او سلامت خود را باز يابد. ضمناً دختري كه اين چنين هتاكي ميكند، وسايل را ميشكند و در نهايت چنان خونبار خودكشي ميكند، بايد از لحاظ رواني چنان بر روي او كار كرد كه خوب شدنش به معجزه ميماند. وقتي دريا آنقدر سرد و بيروح به دكتر پيشنهاد ازدواج ميدهد، هيچ حسي در بيننده توليد نميشود. پيش خود ميگوئيم حالا درست كه 2 ساعت روي صندلي نشستيم ولي اگر اين ازدواج هم نشد به جهنم كه نشد! دريا عاشق كاراكتر خود ساخته و بزرگ دكتر شده است. اين مرد ميانسال چرا تصميم ميگيرد موهايش را از ته بتراشد كه شايد زشتتر به نظر برسد و دخترك به دنبال كار خود برود. مگر دكتر از ابتدا دون ژوان يا كازانوا معرفي شده بود كه دريا عاشق چشم و ابرو و گيسوي او شده باشد؟! نكته ديگر در مورد دكتر اين است كه بيننده منتظر است وي براي بيمار ديگرش پسر شهين عليزاده كه از ابتدا با سرنوشتش همراه شدهايم كاري بكند، كه اين اتفاق نميافتد و او هم در ميانه رها ميشود. فيلم دو تكه است، ناگهان از نيمه داستان از گونه ناموفق روانكاوانه خود خارج شده و فضا به كلي تغيير ميكند. البته چه بهتر كه از اينجا به بعد كمي نفس كشيديم. از نكات مثبت فيلم ميتوان به صحنههاي برف و باران و لطيف باغ فردوس و فضاي خانه دكتر، باغباني و موسيقي نوستالژيك مورد علاقهاش كه به كل از فضاي فيلم جدا و جذاب و دوست داشتني است اشاره كرد. موسيقي تلفيقي فيلم هم كه تركيبي از موسيقي غربي و سنتي است قابل قبول ميباشد. در آخر هشتمين فيلم سيامك شايقي بسيار نااميد كننده است و براي كارگرداني كه حدود 20 سال پيش كارش را با جهيزيه براي رباب آغاز كرده، پيشرفتي محسوب نميشود.
نقد فيلم ايراني
زن بدلي
كارگردان: مهرداد ميرفلاح، تدوين: مرحوم ايرج گلافشان، صدابردار: بابك اخوان، بازيگران: ماهايا پطروسيان، رامبد جوان، بهزاد فراهاني، رضا شفيعي جم، رابعه اسكوئي، مهدي اميني خواه، افسانه ناصري، فرشاد اسدالله پور، ترلان پروانه، مهران غفوريان، تهيه كننده: محسن مسافرچي - مركز توسعه راه عرفان.
خلاصه داستان: شادي (ماهايا پطروسيان) ازدواج با آرش (رامبد جوان) كه يك موزيسين تازه كار است، را رد كرده و براي تحصيل در رشته مديريت و شهرسازي راهي انگلستان ميشود. حالا پس از 10 سال او به عنوان يك مدير موفق به ايران بازگشته و پروژههاي گران قيمتي را در صنعت برجسازي بر عهده دارد. اين در حالي است كه وي بسيار تنهاست. تا اينكه بر اثر يك جادو، ناخواسته وارد زندگي مشترك با آرش ميشود و ...
عشق بهتر است يا ثروت؟!
زن بدلي يك فيلم تخيلي با مايههاي موفق كمدي خانوادگي است. از آن دسته فيلمهايي كه در تاريخ سينما بارها تكرار شده است. از آنجا كه جابهجائي قالب انسانها باهم، زندگي به جاي شخصي ديگر، فانتزي رويا گونه همزادي درست به شكل خود در جايي ديگر و ... به مثابه آرزوي پرواز در سرشت هر انساني وسوسه كننده است، حتي با وجود داشتن موارد مشابه بسيار چه از نوع فيلسوفانه مثل زندگي دوگانة ورونيكا اثر كيشلوفسكي چه نوع عامه آن مثل شاهزاده و گدا، دو نيمه سيب اثر عياري، افسانة آه اثر ميلاني و مرد عوضي اثر هنرمند و ... باز هم جذاب و دوست داشتني ميباشد. زن بدلي از اين بابت موفق است كه دست به روي نقاطي مشترك در تمام بينندهها ميگذارد. سير تحولي فيلمنامه پيشرفت درستي داشته و قصه را باور پذير ميكند و برعكس اكثر فيلمهاي كمدي اين سالها كه داستان از همان شروع تيتراژ قابل پيشبيني است، قصه تقريباً تا پايان سر به مُهر باقي ميماند. ويژگي ديگر فيلم عدم استفاده از عناصر و اشخاص زايد بوده بهطوري كه آدمهاي فيلم همه به درد بخور هستند. اگرچه گاهي براي خلق موقعيتهاي كمدي و نتيجهگيريهاي سريع، روابط سردستي و سطحي ميشود. مثل حضور يك زن رقيب در زندگي آرش و شادي، فقط براي اثبات علاقه و عشق شادي به شوهرش. آدمهاي قصه كاراكتر و پيشينة مشخصي ندارند و همه تيپسازي شدهاند كه البته در اين مقوله موفق هستند. رضا شفيعي جم در تيپسازي باز هم فوقالعاده است. رابعه اسكوئي اگرچه بازيگر توانايي است ولي هرگز معيار مناسبي براي انتخاب نداشته است، مگر در سگكشي اثر بهرام بيضايي كه دليل انتخاب او فيزيكش نيست. از ماهايا پطروسيان نيز سالهاست كه نقش درخشاني نديدهايم كه البته اين بداقبالي چندان ربطي به توانايي او ندارد چرا كه او در پرده آخر، هنرپيشه و ديگه چه خبر استعداد وافر خود را اثبات كرد. از آنجا كه يك انتخاب بد ميتواند به ضرر بازيگر تمام شود، بازي بد او در فيلم ضعيف نابخشوده اثر ايرج قادري تاكنون ميدان درخشش مجدد را از او گرفته است. در اين فيلم ناچارم بگويم كه پطروسيان باز هم آنچنان كه بايد به دل نمينشيند. رامبد جوان مثل هميشه است. او هم بايد منتظر نقشي خاص باشد تا استعداد ذاتي خود را نمايش دهد. بزرگترين اشكال فيلم كه كاملاً با هدف سازندگان آن مغايرت دارد، استفاده از خواستن توانستن است، البته به واسطه جادوي عشق كه اتفاقاً بر هر درد بي درمان دواست! منتها اين در جايي است كه شادي با تجربه 10 ساله تحصيل خود در فرنگ كه از او يك مدير موفق ساخته ناگهان وارد زندگي فقيرانه و آشفته آرش ميشود و چون چارهاي به جز ماندن ندارد، كم كم از استعداد خود در مديريت و شناخت خود از عوامل و اشخاص قابل پيشرفت و با استفاده از امكانات همسر و همسايگانش، يك پيتزافروشي موفق كه در آينده موجب بهبودي مالي همه آنها ميشود را راه اندازي ميكند. آيا اگر شادي به جاي رفتن به انگليس ازدواج با آرش را پذيرفته بود، ناگهان بعد از ده سال به واسطه همين جادو تبديل به مدير شركت برجسازي ميشد آن هم بدون هيچ پشتوانهاي. باز هم پيروز ميشد يا با سرشكستگي به زندگي فقيرانه خود بازميگشت؟ آيا اين بار هم جادوي عشق درد بيپولي را برطرف ميكرد يا اينها همه قصه است؟
اين همان اشتباه فاحشي است كه تهمينه ميلاني در افسانه آه انجام داد. زن ثروتمند و بيدرد فيلم مهشيد افشارزاده به پوچي رسيده تصميم به خودكشي ميگيرد. آه به او اين فرصت را ميدهد كه زندگي را در قالب زناني ديگر تجربه كند، زناني بدبخت و ستم ديده كه همه به پوچي رسيدهاند و در پايان وقتي به زندگي اصلي خود باز ميگردد مصمم شده تا با امكانات مالي خود و توانايياش در نوشتن به زندگي جديد ادامه دهد. آيا اگر شروع قصه از ديد يكي از زنان فيلم بود هم در پايان به همين سرانجام ميرسيد؟ مسلماً اگر شادي به پيشرفتي نائل ميشود با پشتوانه تحصيل در فرنگ است نه چيز ديگر.
در پايان وقتي از سينما بيرون آمدم احساس كردم از ديدن اين فيلم با معجزه قشنگ و صداقت كودكانهاش آن هم در اين روزهاي گرم و كلافه كننده شاد شدهام. چه بهتر از اين وقتي حتي در تغيير دما هم معجزه كوچكي نميشود!
نقد فیلم به آهستگي
كارگردان: مازيار ميري، نويسنده: پرويز شهبازي، مدير فيلمبرداري: حسن كريمي، تدوين: مازيار ميري، چهره پرداز: بابك شعاعي، بازيگران: محمدرضا فروتن، حسن پورشيرازي، نيلوفر خوشخلق، شاهرخ فروتنيان، مريم بوباني، احمد ساعتچيان.
روايت آهسته يك زندگي
نقد فيلم:
محمود جوشكار قراردادي ريلهاي راه آهن روزي با پيغامي مربوط به فقدان همسر به خانه رفته و با جاي خالي او مواجه ميشود و داستان فيلم بر اساس همين فقدان ابهامآميز شكل ميگيرد. موقعيت اجتماعي و دور افتادگي اجباري محمود به واسطه شغلش بر موقعيت دراماتيك قصه ميافزايد و اطلاعات جسته گريخته را در مورد زن گمشده كه گاهي از روي خيرخواهي و گاه پر از كنايه ميسپارد. در بيان داستان گرفتاريهاي محمود و زنش، دوست و دشمن راويان اين قصه هستند و ناگهان، زن به شكلي غيرمنتظره بعد از خاك سپاري جسدي كه به اشتباه توسط شوهرو بستگانش شناسايي شده باز ميگردد و به صورت نمادين با مردود شمردن تلقيهاي موجود در مورد هويت خود، همسرش را در موقعيت داوري قرار ميدهد.
مهمترين نكته در مورد به آهستگي پرهيز از خلق شخصيتهاي كليشهاي است. شخصيت محمود، شخصيت تازهاي در سينماي ماست، كارگري به دور از تصوير كليشهاي كارگر به عنوان آدمي نيرومند و مسلط. كارگر به آهستگي برعكس آدمي مفلوك و بي دست و پا و منفعل است كه زود تحريك ميشود و هيچ ارادهاي از خود ندارد. تصوير زن هم از كليشهاي رايج دور است. او از يك سو با وجود ترك خانه خود را صد در صد مطيع شوهر ميداند و از سوي ديگر اراده و جسارتي از خود به نمايش ميگذارد كه در مرد نيست. حتي بازگشت او جسارت و جرأت ميطلبد.
اين پرهيز از خلق كليشهها به مدد فيلمنامه قوي پرويز شهبازي و توانايي بالاي مازيار ميري در هدايت بازيگرها و در آوردن درست نگاهها و سكوتها است. همه اين نكات باعث گرديده كه به آهستگي از حيث خلق شخصيتهاي تازه و بديع يك فيلم خوب و موفق باشد.
به آهستگي فيلم محكم و قرصي است كه نشان ميدهد سازندگانش سينما را ميشناسند. فيلمبرداري، چهره پردازي و كارگرداني فيلم در سطح استانداردي از سينماي ايران قرار دارد و به خصوص تلاش فروتن براي ارائه بازي متفاوت از خود، قابل توجه است. اما آنچه بيش از همه به آهستگي را نزد مخاطب به چالش ميكشد مضمون آن است. پذيرش اين نكته كه بيننده در مواجهه با داستان فيلم به قضاوتي پنهاني نزد خود دست ميزند كه در صورت قرار گرفتن به جاي شخصيت اول فيلم چه واكنشي نشان ميداد، حاكي از تأثير فيلم است. ميري به خوبي توانسته آن چالشي را كه در زمينه تلقي عمومي از يك موضوع و قضاوت جمعي در نظر داشته به تماشاگر منتقل كند.
تقابل اصلي فيلم پيرامون مفهوم قضاوت و گذشت است و البته جست و جو براي يافتن آرامشي معنوي است و پايان فيلم جايي است كه نشان ميدهد كه در تقابل اين دو مفهوم كدام يك پيروز شده است. بخش پاياني فيلم از تصميم زن و شوهر به ترك محله و شروع يك زندگي جديد خبر ميدهد. ظاهراً مرد رضايت ميدهد و زن را از زندان بيرون ميآورد و هر دو براي ساختن يك زندگي تازه به سوي آينده حركت ميكنند.
نمايش به آهستگي با واكنش متفاوت منتقدان و تماشاگران روبهرو شده است. عدهاي پرداخت و مضمون جسورانه آن را ستايش ميكنند و عدهاي ديگر نوع روايت و نتيجهگيري پاياني آن را نوعي محافظه كاري كارگردان ميدانند. در مورد بازيهاي فيلم نيز اين اظهار نظرهاي متفاوت وجود دارد. عدهاي بازي فروتن را به شدت ستودهاند و برخي ديگر آن را تكرار بازيهاي قبلي او ميدانند. گروه موافق فيلم، ساخته دوم مازيار ميري را تثبيت استعدادي جديد در سينماي ايران ميدانند و مخالفان آن، فيلمسازي ميري را تكراري و با مضامين كليشهاي ميدانند.
به هر حال هر كس نظري دارد و براي اظهار نظر در مورد به آهستگي بايد به تماشاي آن بنشينيد و فيلم حداقل اين حُسن را دارد كه ارزش يك بار ديدن را حتي براي آدمهاي مشكل پسند دارد.
نقد فیلم باغهاي كندلوس
فيلمنامه نويس و كارگردان: ايرج كريمي، فيلمبردار: محمدرضا سكوت، تدوين: ايرج كريمي، رضا شيرواني، صدابردار: محمد حقيقي، تهيه كننده: عليرضا شجاع نوري، بازيگران: محمدرضا فروتن، خزر معصومي، مسعود كرامتي، فريبا كامران و ....
حسرت عاشقي كردن
نقد فيلم:
باغهاي كندلوس سومين ساخته سينمايي ايرج كريمي است. فيلم داستان سه مرد ميانسال است كه در جادههاي شمال ايران، در مسير كندلوس در جستجوي قبر زن و شوهري از دوستان خود هستند كه در گورستانهاي آن منطقه مدفونند. اين زوج جوان در اوج عشقي كه به هم داشتند، جان سپردند. فيلم رفت و برگشتي است ميان حال و گذشته.
نبض باغهاي كندلوس در نوسان حال و آينده ميزند و ميان تاريخ و خاطره و دغدغههاي دروني انسان معاصر از عشق بنا ميشود. فيلم مانند شعري است كه لايههاي پيچيده و عميق آدمي را در قالب تصاوير ميسرايد و حسرت عشق را در وجود بيننده برميانگيزد. باغهاي كندلوس از عشقي اساطيري حكايت ميكند كه در زمان معاصر دور از دسترس است. آبان و كاوه زوج جوان مصداق اين عشق اساطيري هستند و از صحبتهاي سه مرد كه به دنبال قبر اين دو هستند نيز ميتوان حسرت را به خوبي درك كرد. در واقع آبان و كاوه مصداقهايي هستند از ارزشهايي كه امروزه كمرنگ شدهاند و براي انسان عصر جديد تنها حسرت هستند.
كريمي هوشيارانه از وجه دراماتيك جاده استفاده ميكند و آن را اساس فيلمش قرار ميدهد. در اين فيلم ما در جاده شناوريم. سه مرد ميانسال قصه، مقصدي ندارند. هر مكان و هر قبرستان ميتواند مقصد آنان باشد. آنها به دنبال دوستان از دست رفتهاي هستند كه به نظر ميرسد همواره با آنان همراهند. آدمهاي ديگر داستان چندان زميني و زنده به نظر نميرسند. مرد آذري كه ماشينها را بوكسل ميكند، سيد كه همواره و همه جا حاضر است. زن و شوهر عجيبي كه مسافران را مهمان ميكنند... همه در برزخي ميان زندگي و فراسو در حال حركتند. گاه ديده ميشوند و گاه ناديده گرفته ميشوند.
مهمترين نقطه ضعف فيلم برخي ديالوگهاي طولاني است و اين در حالي اتفاق ميافتد كه ساختار قصه فيلم اين فرصت را به كارگردان ميدهد تا برخي اتفاقات و حوادث را بيشتر و بهتر توضيح دهد. در حقيقت اگر كريمي به جاي پرداختن به ديالوگهاي كشدار كه نتيجهاي جز خسته كردن تماشاگر به همراه ندارند، اين فرصت را براي بازي كردن و بسط دادن قصه داستان قرار ميداد، نتيجه كار بسيار بهتر و موفقتر بود.
عدهاي تصور ميكنند كه روايت غيرخطي فيلمنامه باعث سرگرمي مخاطب عام ميشود و به همين دليل معتقدند كه بايد از اين گونه از فيلمنامهها حذر كرد. اما باغهاي كندلوس نشان داد كه اگر فيملنامه به خوبي پرداخت شود و شخصيتها قوام يابند آنگاه است كه حتي روايت غير خطي نيز ميتواند دلنشين و درگير كننده مخاطب باشد.
در مورد بازيهاي فيلم بايد گفت كه بازيهاي فيلم چندان يكدست و هماهنگ نيست. بازيگراني نظير فروتن، خزر معصومي و مسعود كرامتي بازيهاي خوبي از خود ارائه كردهاند و در مقابل بقيه بازيگران در سطح بسيار پاييني هستند كه همين موضوع به كليت كار لطمه زده است و باعث گرديده كه حتي بازيهاي خوب بقيه بازيگران چندان جلب توجه نكند. به نظر ميرسد بازيگران حرفهاي فيلم توانستهاند به ذهنيات و افكار ايرج كريمي در مقام كارگردان پي ببرند و به همين دليل بازيهايشان قابل قبول است و بازيگران كم تجربه به دليل نشناختن دنياي ذهني كارگردان از ارائه بازي خوب عاجز ماندهاند.
در مجموع فيلم باغهاي كندلوس نسبت به دو فيلم قبلي ايرج كريمي كار قابل قبولتري است كه نشان ميدهد كه او توانسته هم به تفكرات خود پايبند بماند و هم راه جذب مخاطب را آموخته است. اين نكته براي كريمي كه اصرار فراواني بر روي ايدئولوژي و طرز فكر روشنفكرانه خود دارد بسيار مهم است زيرا در صورت عدم جذب مخاطب، ديگر هيچ تهيه كنندهاي حاضر به ساخت آثار او نيست و باغهاي كندلوس نشان داد ميتوان به آينده فيلمسازي او اميدوار بود.
نقد فيلم ايراني
سوغات فرنگ
كارگردان: كامران قدكچيان، نويسنده: حسن انصاريان، مدير فيلمبرداري: رضا بانكي، چهره پرداز: عبدالله اسكندري، طراح صحنه و لباس: سحر شهامت، صدابردار: بابك اخوان، تهيه كننده: عبدالله عليخاني، بازيگران: رامبد جوان، مجيد صالحي، شيلا خداداد، سيد حسام نواب صفوي، آناهيتا نعمتي، سيروس ابراهيم زاده، محسن قاضي مرادي، رابعه اسكويي، شيوا خنياگر، سعيد پيردوست، ملكه رنجبر، مهوش وقاري.
همسفر و ممل آمريكايي، اما امروزي و مدرن
نقد فيلم:
سوغات فرنگ فيلمي است كمدي و متعلق به سينماي تجاري و اين نكته را به راحتي ميتوان فهميد. فرشته با بازي شيلا خداداد دختري است كه در14 سالگي پدرش او را به فرنگ فرستاده و در آنجا بزرگ شده است. فيلم از جايي آغاز ميشود كه او به همراه فرهاد (حسام نواب صفوي) همسر خود به ايران باز ميگردد. او در فرودگاه متوجه ميشود كه فرهاد داراي زن و بچه است. او به همين خاطر فرودگاه را به تنهايي ترك ميكند و سوار تاكسي فرودگاه ميشود. فري (مجيد صالحي) پس از گشت و گذار طولاني در شهر او را به خانه ميبرد و سپس منوچهر (رامبد جوان) را كه عشق رفتن به لاس وگاس را در سر دارد از اين موضوع با خبر ميكند، تا به فرشته كمك كند.
اما در ادامه فرهاد با پيدا كردن فري و پول دادن به او فرشته را باز به نزد خود باز ميگرداند. فري پس از ضرب و شتم با برادر فرهاد نزد منوچهر باز ميگردد. در نهايت فري و منوچهر، فرشته را از دست فرهاد نجات ميدهند. اما او در درگيري بچهاي كه در شكم دارد، سقط ميكند. در ادامه فري، منوچهر و فرشته به خانه پدري فرشته ميروند تا فرشته، منوچهر را به عنوان همسر خود به خانوادهاش معرفي كند، اما پدر از نقشه آنها با خبر ميشود و فري و منوچهر را از خانه بيرون مياندازد. در ادامه منوچهراز فرشته خواستگاري ميكند و همه چيز به خوبي و خوشي پايان مييابد.
فيلم سوغات فرنگ بدون هيچ تعارفي يك فيلمفارسي كلاسيك است و همه قواعد اين نوع سينما، در اين فيلم عيناً رعايت شده و تنها جاهايي كه امكان نداشته به نمونههاي مشابه و جايگزين فكر شده است و به شرايط روز آداپته شده است. البته اين دليل نميشود كه فيلم، فيلم خوبي باشد. نكته در اين جاست كه اگر قرار است نسخههاي به روز از فيلمهاي دهههاي گذشته ساخته شود، خب بهتر است كه كارگردانش هم كامران قدكچيان باشد كه كارش را بلد است و ميداند بايد چه به مخاطبينش عرضه كند.
سوغات فرنگ يك فيلم متكي به تيپ است. يك ممل آمريكايي دارد كه البته رامبد جوان آگاهانه و زيركانه از شبيه شدنش به تصوير وثوقي سرباز زده. يك جوان آسمان جل بامزه به عنوان وردست قهرمان دارد كه مجيد صالحي در اين دو سه سال به اين تيپ كاملاً شكل داده و يك كاراكتر زن خوش قيافه كه اينجا حتي در نيمي از فيلم حرف نميزند تا بتوان با اين ترفند بيشتر از صورتش كلوزآپ گرفت. و يك بَدمن كه حساب نواب صفوي در اين سالها از نان و عشق و موتور 1000 تا همين حالا آن را دقيقاً تكرار كرده است و به نظر ميرسد تا سالهاي آينده نيز قصد دارد در قالب اين جوان شياد كه وظيفهاي جز گول زدن دختران جوان براي تصاحب مال و ثروت پدر آنها ندارد، بماند.
موضوع مورد انتخاب كارگردان، موضوع جذاب و به روزي است. اما نوع نگاه كارگردان به اين مقوله كمي تند و يك طرفه است قدكچيان در بعضي از لحظات فيلم به صورت مستقيم و از طريق ديالوگ بازيگر فقط از بديها و بدبختيهاي فرنگ ميگويد و تصوير سياهي از آن سوي مرزها را براي مخاطب ترسيم ميكند. در صورتي كه وظيفه يك فيلمساز علاوه بر به تصوير كشيدن سياهيها، نشان دادن زيباييها و محاسن هم هست. متأسفانه قدكچيان اين پيام را آنقدر نمايان به تماشاگر تحويل ميدهد كه مخاطب ديگر وقتي براي فكركردن به اين موضوع اختصاص نميدهد.
در مورد اين فيلم بايد گفت كه مخاطب فيلمفارسي نه از ديدن اين گونه فيلمها خسته ميشود و نه اصلاً برايش مهم است كه ديگران و منتقدين در مورد اين گونه فيلمها چه ميگويند. اين فيلم در حقيقت يك جور به بازي گرفتن سينما است و نوشتن و نقد كردن آنها هيچگاه، هيچ فايدهاي نداشته است. تا زماني كه مردم به تماشاي اين گونه فيلمها ميروند تهيه كنندگان هم كه تنها دغدغه گيشه دارند از اين قبيل فيلمها ميسازند و در اين ميان منتقدين بيهوده فرياد برميآورند كه سينماي ملي ما در خطر است. سينماي ايران مدتي است كه روزگار خوشي را سپري نميكند و سوغات فرنگ كه نسخه آداپته شده همسفر است چيزي جز افسوس براي سينمايي كه در اين مدت زحمات فراوان برايش كشيده شد، ندارد.
نقد فيلم ايراني
شام عروسي
كارگردان: ابراهيم وحيد زاده، تهيه كننده: حميد اعتباريان، نويسنده: پيمان معادي، موسيقي: فريبرز لاچيني، صداگذاري: پرويز آبنار، عكس: احمد احمدي، تدوين: حسين ايوبي، بازيگران: امين حيايي، نيكي كريمي، مارال فرجاد، پويا اميني، سيروس ابراهيم زاده، محمدرضا هدايتي، ژيلا سهرابي، رزا آرايش و با حضور افتخاري محمدرضا گلزار.
خلاصه داستان:
استاد دانشگاهي از لندن براي مأموريت به ايران آمده و ميخواهد با يكي از دانشجويانش (گندم) ازدواج كند. پدر گندم وارث كارخانة پدر همسرش كه فوت كرده ميباشد اما كارخانه رو به ورشكستگي است. خانواده عروس ميخواهند طبق وصيت پدربزرگ مجللترين عروسي ممكن را براي دخترشان برپا كنند اما پدر عروس در شرف ورشكستگي است و پدر داماد كاملاً ورشكست شده است.
نقد فيلم:
شام عروسي يكي ديگر از فيلمهايي است كه در تب ساخت فيلمهاي كمدي و عامهپسند ساخته ميشود. شام عروسي نيز ساخته شده است تا در گيشه موفق باشد. تيم بازيگران اين فيلم شامل امين حيايي و نيكي كريمي اولين گام در اين راه است و حتي محمدرضا گلزار هم براي چند لحظه در فيلم حضور دارد تا انگيزه تماشاگر را براي تماشاي فيلم دو چندان كند. كارگردان فيلم نيز ابراهيم وحيدزاده است. كسي كه شاخصترين اثر كارنامهاش مجسمه است كه در حال و هواي سالهاي دهه 60 به اثري موفق در ژانر كمدي تبديل شد. وحيدزاده با فيلم معادله كه آخرين فيلم او پيش از شام عروسي است به خوبي توانست با سليقه مخاطب دهه 80 خود را هماهنگ كند. او دريافت كه براي باقي ماندن در سينما بايد فيلمهاي پرفروش بسازد تا در گيشه موفق باشد و آنگاه است كه تهيه كننده پيدا خواهد كرد. در شام عروسي وحيد زاده كاملاً در اختيار اين هدف قرار دارد كه بايد فيلم پرفروش باشد. اما با همه اين صحبتها ساخت فيلم پرفروش و براي رضايت مخاطب به هيچ عنوان بد و مذموم نيست. نكته اينجاست كه اين حجم فيلم كمدي در طولاني مدت به سينماي ايران لطمه وارد خواهد كردو فيلمها به سمت و سوي سطحينگري ميرود و ديگرهيچ كارگرداني جرأت ساخت فيلم در ژانرهاي ديگر را پيدا نميكند. زيرا ميترسد كه فيلمش در اكران شكست بخورد. اين موضوع تا آنجا جدي است كه كارگرداني مانند تهمينه ميلاني كه چند فيلم اخير او فيلمهاي اجتماعي بودند به سراغ ساخت فيلمي كمدي به نام آتش بس ميرود كه خوب در گيشه موفق هم ميشود.
مهمترين نكتهاي كه در ابتدا در فيلم جلب توجه ميكند حضور امين حيايي و نيكي كريمي در نقش پدر و مادر است. اين دو با گريمي متفاوت كه آنها را در آستانه پنجاه سالگي قرار داده است در فيلم حضور دارند. در ابتدا شايد اين تصميم ريسك بزرگي به حساب ميآمد اما وحيدزاده با هوشمندي و انتخاب صحيح بازيگرانش نشان داد در انتخاب بازيگران بسيار حرفهاي و دقيق است. به جرأت ميتوان گفت اگر امين حيايي در فيلم شام عروسي نبود فيلم به اين شيريني و جذابي نبود. صحنه خوردن قرص اكستازي به جاي قرص استامينوفن و عواقب آن از صحنههايي است كه اوج استعداد و توانايي امين حيايي را نشان ميدهد و نوشتن فيلمنامه بر اساس تواناييهاي امين حيايي يكي ديگر از نكات مثبت فيلم است.
يكي ديگر از نكات مثبت فيلم موسيقي فيلم است. موسيقي فريبرز لاچيني كاملاً در خدمت فيلم است و يكي از نكات مهم در آثار وحيدزاده استفاده از موسيقي فيلم به عنوان بخشي از صحنههاي فيلم است. وحيدزاده از موسيقي به عنوان جزيي از صحنههاي فيلم استفاده ميكند و در برخي از اين صحنهها تلفيق موسيقي و حركات بازيگران موقعيت طنز و خنده را به وجود ميآورد.
به نظر ميرسد استفاده از پويا اميني و مارال فرجاد در نقش عروس و داماد جوان انتخاب مناسبي نبوده است و بازيگران ديگر و آشناتر براي مخاطب ميتوانستند به موفقيت فيلم بيشتر كمك نمايند. در مجموع فيلم شام عروسي فيلمي است شاد و سرگرم كننده براي يك بعد از ظهر گرم تابستان. فيلمي است كه به خوبي نشان دهنده موقعيت فعلي سينماي ايران است. اگرچه اين روزها فروش فيلمها بسيار خوب است و اين در ظاهر حكايت از آشتي مجدد تماشاگر با سينما دارد اما در پشت اين موفقيت ظاهري، خطري بزرگ در كمين سينما است. نگاهي به فيلمهاي اكران بيندازيد. فروش فيلمهاي قابل تأمل فيلمهايي نظير به آهستگي و باغهاي كندلوس چقدراست و فروش فيلمهايي نظير شام عروسي و سوغات فرنگ چه ميزان است. اين همان خطري است كه خيليها از آن غافل هستند. نمي گوييم فيلم كمدي ساخته نشود اما عادت دادن سليقه تماشاگر به آثار سطحي، لطمات شديدي را بر پيكر سينماي ايران وارد خواهد كرد (البته كو گوش شنوا...!)
نام فيلم: آتش بس
كارگردان: تهمينه ميلاني، نويسنده فيلمنامه: تهمينه ميلاني، موسيقي: ناصر چشمآذر، صدابردار: اسحاق خانزادي، تدوين: مهرداد خوشبخت، مدير فيلمبرداري: عليرضا زرين دست، چهره پرداز: جلالالدين معيريان، تهيه كننده: محمد نيك بين، بازيگران: محمدرضا گلزار، مهناز افشار، نرسي گرگيا، احمد مهرانفر، كيكاووس ياكيده، محبوبه بيات، نيلوفر خوشخلق.
خلاصه داستان: سايه ؟؟ ساله آرشيتكت است. او با همسر خود يوسف 40 ساله (مهندس سازه) در يكي از محلات خوب تهران زندگي ميكنند. از آنجا كه زندگي اين دو به دليل لج و لجبازي به بن بست رسيده شبيه يك موش و گربه جدال مداوم دارند و سايه تصميم به طلاق ميگيرد. براي انجام اين كار به ديدن وكيل ميرود ولي به دليل اشتباه از دفتر مشاور خانواده سر در ميآورد.
تام و جري به روايت ميلاني…!
نقد فيلم:
آناني كه فيلمهاي اخير ميلاني را ديدهاند وقتي پاي آتش بس مينشينند بعد از مدتي از گذشت فيلم غافلگير ميشوند. وي اين بار پروژه فكري سينمايي خود را در بستر طنز اجتماعي پي ميگيرد. ميلاني پس از چند فيلم قبلي خود كه به شدت داعيه دفاع از حقوق تباه شده زنان را داشت، اين بار راهي ديگر را انتخاب كرده و دفاع از اين قشر جامعه را به بس نگاهي اصليتر كه همانا پرداختهاي سينمايي است سپرده.
ميلاني فيلم جديد خود را صرفاً براي مخاطب ساخته يا دست كم، جذب مخاطبين را بر گفتمان فمنيستي خود ترجيح داده است. البته با يك تبصره يعني اينكه در اين فيلم، ميلاني تا حدودي نقد خود را بين هر دو جنس تقسيم كرده و دمي با مردان زنستيز به آتش بس ميرسد. ميلاني در آتش بس نشان ميدهد در اين سالها به نگاهي پخته در كارگرداني رسيده و آتش بس نشان دهنده بلوغ ميلاني در فيلمسازي است چرا كه او در اين فيلم هم با مخاطب ارتباط برقرار ميكند و هم در لفافه از دغدغههاي زنانه خود صحبت ميكند و اين صحبت از ايدهآلها آنقدر نمايان نيست كه براي تماشاگر غلوآميز باشد. نكته ظريفي كه در فيلم ميلاني جلوهگر است نشان دادن تعامل يا تقابلي است كه وي ميان راه حقوقي يا راه حل روان شناسانه براي رفع يك مشكل قرار ميدهد. سايه براي حل بحران خود دفتر وكيل را انتخاب ميكند تا به شكل قانوني مشكلش را حل كند اما به اشتباه پاي در مطب دكتر روانشناسي ميگذارد تا با يك اتفاق ساده برگزيدن دو راه حل متفاوت درباره مسائل زناشويي مورد مقايسه قرار گيرد. نشان دادن تقابل روشي حقوقي با يك پديده روان شناختي در ارتباط با آسيبشناسي خانوادگي عاطفي رويكرد جديد نسبت به مسئله حقوق زنان است.
ساختار كمدي فيلم آتش بس بر پايه كمدي كارتوني شكل گرفته است. كمدي كه ويژگيهاي بزن بكوب را نيز مورد استفاده قرار داده است. اين مسأله در دو سكانس يك بار از زبان سايه در مطب دكتر روانشناس و يك بار در گفت و گوي دو نفره يوسف و سايه مطرح ميشود. قرار بر اين بوده يكي از شخصيتها موش و ديگري گربه باشند. پس نوعي تعقيب و گريز تام و جري وارد در فيلم مطرح شده و همين الگو در سه چهارم فيلم پي گرفته ميشود. فيلم پرگويي ندارد و كشمكش كارتوني شخصيتها در شكلي متناسب عرضه ميشود.
آتش بس ميكوشد مسائل مبتلا به زنان مدرن در جامعه امروزي كه فشارهاي ناشي از سنت و مدرنيسم در كانون خانوادهها به كرات اتفاق ميافتد را در قالبي طنز بيان كند كه اگرچه اين امر باعث شده تا كمي از جديت موضوع كاسته شود اما پرداخت و اشراف ميلاني در كنار بازيهاي روان و خوب بازيگران باعث گرديده آتش بس به اثري قابل تأمل تبديل شود. ميلاني در اين فيلم نشان داد كه ميتوان تماشاگر را شاد كرد و خنداند و در كنار آن حرفهاي جدي را بيان كرد و كمدي تنها در لودگي و كارهاي خندهدار انجام دادن بدون هيچ كاركردي نيست. آتش بس ميتواند يك الگو براي ديگران باشد كه ميخواهند هم حرفي گفته باشند و هم گيشه را داشته باشند.
نام فيلم: ازدواج به سبك ايراني
كارگردان: حسن فتحي، نويسنده فيلمنامه: مينو فرشچي، آهنگساز: محمد سرير، صدابردار: اسحاق خانزادي، تدوين: مصطفي خرقهپوش، تهيه كننده: علي معلم، بازيگران: داريوش ارجمند، سعيد كنگراني، شيلا خداداد، لادن طباطبايي، محمدرضا شريفينيا، حسام نواب صفوي، مهري مهرنيا.
خلاصه داستان: مردي خارجي در ديدار از ايران عاشق يك دختر ايراني ميشود و به خواستگارياش ميرود. دختر از يك خانواده اصيل ايراني است و مرد حاضر ميشود به درخواست پدر دختر، تمام آيينها و آداب ازدواج به سياق ايراني را از سر بگذراند.
خنداندن به سبك ايراني
نقد فيلم:
ازدواج به سبك ايراني پس از مدتها بحث و كش و قوس بالاخره به اكران عمومي درآمد. ازدواج به سبك ايراني اولين ساخته سينمايي حسن فتحي است. حسن فتحي تا پيش از ساخت ازدواج به سبك ايراني به ساختن سريالهاي تاريخي همچون شب دهم و روشنتر از خاموشي در تلويزيون پرداخته بود و انصافاً كه در اين دو سريال به خصوص شب دهم نشان داد كه عليرغم جواني در كار كارگرداني صاحب فكر و انديشه است. حسن فتحي در اولين تجربه سينمايي خود به سراغ موضوع كمدي اجتماعي رفته است و قصه يك خانواده سنتي را روايت كرده است. مهمترين ويژگي فيلم، فيلمنامه آن است كه توسط يكي از بهترين فيلمنامهنويسان ايران نوشته شده است. مينو فرشچي در فيلمنامه ازدواج به سبك ايراني شخصيتهايي خلق كرده است كه در تضاد كامل با يكديگر هستند و همين تضاد باعث خلق موقعيت و فضاي كمدي شده است. نكته ديگر ملموس بودن شخصيتها براي تماشاگر فيلم است. فرشچي كه در طول ساليان فعاليت خود به اين نكته پي برده است كه تماشاگر ايراني با فيلمي ارتباط برقرار ميكند كه شخصيتهاي آن برايش قابل فهم و لمس باشد، در اين فيلم شخصيتهايي خلق كرده است كه براي تماشاگر ايراني غريبه نيست.
فيلم داستان يك خانواده سنتي را روايت ميكند؛ پدر خانواده يك حاجي بازاري متعصب (داريوش ارجمند) است كه رفتارهاي سختگيرانهاي را در قبال دختر و پسر جوانش اعمال ميكند و محدوديتهاي فراواني را براي اين دو ايجاد كرده است. اما دايي نسبتاً جوان خانواده (سعيد كنگراني) سعي دارد وضعيت را تا حدودي تغيير دهد و دختر حاجي (شيلا خداداد) را براي كار به آژانس هواپيمايي خودش ميبرد. در آنجا دختر با جوان اروپايي روبهرو ميشود و هر دو دلباخته هم ميشوند و تصميم ميگيرند با يكديگر ازدواج نمايند. اما قانع كردن حاجي بازاري متعصب براي موافقت با اين ازدواج راه دشواري را روي اهالي خانواده خصوصاً دايي قرار ميدهد و حوادث بامزه و خندهداري را به وجود ميآورد.
حسن فتحي فيلمش را بر اساس منطق سريالسازي عامهپسند تلويزيوني ساخته است. انبوه بازيگران سرشناس، ساختار تصويري و نمايش در چهارچوب تلويزيون، شخصيتهاي سياه و سفيد مطلق با منطق كارتوني آنها، همگي باعث شده است كه اثر مورد توجه مخاطب عام قرار گيرد. در مورد بازيهاي فيلم بايد گفت كه تيم حرفهاي و پر از ستاره فيلم يكي از عوامل موفقيت فيلم هستند و همگي به خوبي از پس ايفاي نقش برآمدهاند. شايد نكتهاي كه باعث شد خيليها توجه ويژهاي به اين فيلم داشته باشند بازي سعيد كنگراني در اين فيلم پس از مدتها بود. سعيد كنگراني در اين فيلم كوشيده شبيه به پرويز صياد در دايي جان ناپلئون باشد كه البته در اين امر زياد موفق نبوده است و سعيد كنگراني براي حضور در سينما نميتواند تنها دلخوش به اعتبار گذشتهاش باشد و بايد تغييراتي را در بازي خود ارائه دهد.
با اين همه ازدواج به سبك ايراني يك كمدي شيرين است كه وقت شما را پر ميكند و اوقات نسبتاً خوشي را براي يك بعد از ظهر بهاري رقم ميزند. امثال حسن فتحي كه از تلويزيون به سينما ميآيند حداقل اين حسن را دارند كه تماشاگر و نحوه قلقلك دادن او را ميشناسند و همين براي سينماي ايران كه تنها دغدغه گيشه و فروش فيلم را دارد غنيمت است.
نام فيلم: چند ميگيري گريه كني
كارگردان: شاهد احمدلو، نويسنده: محسن تنابنده، موسيقي: ناصر چشمآذر، صدابردار: جهانگير ميرشكاري، مدير فيلمبرداري: علي اللهياري، تهيه كنندگان: علي توكل نيا و حسن توكل نيا، بازيگران: ابوالفضل پورعرب، منوچهر نوذري، شهرام حقيقت دوست، الناز شاكردوست، حميد لولايي، نيكو خردمند، محمود بهرامي.
خلاصه داستان: قصه پيرمردي است كه مقيم آمريكاست و زماني كه ميفهمد در آستانه مرگ قرار گرفته به ايران ميآيد تا در وطن خود بميرد و چون دوست و فاميلي در كشورش ندارد، سراغ آدمهايي را ميگيرد تا پس از مرگش برايش گريه زاري كنند.
گريه كردن براي فتح گيشه
نقد فيلم:
چند ميگيري گريه كني اولين ساخته بلند شاهد احمدلو است. شاهد احمدلو تاكنون مهمترين حضورش در سينما مربوط ميشد به بازي در دندان مار مسعود كيميايي كه از آن فيلم سالها ميگذرد و حالا شاهد احمدلو كارگرداني را براي ادامه راه خود در سينما برگزيده است. مهمترين اشكالي كه ميتوان به فيلم گرفت شخصيتپردازي ضعيف فيلم است كه نشان ميدهد احمدلو از كنار آن به سادگي گذشته است. به عنوان مثال پيرمردي كه نقش او را در فيلم مرحوم منوچهر نوذري بازي ميكند اصلاً در قصه فيلم جا نيفتاده است و ورود او به جريانهاي فرعي و رابطه دوستانهاش با گروهي بزهكار به پرداخت شخصيت لطمه زده است.
يكي ديگر از نكات ضعيف فيلم تعدد شخصيتهاي داستان است به شكلي كه مشخص نيست در داستاني كه در ظاهر قرار است شخصيت اول آن پيرمرد باشد، شخصيت اول كيست. اينكه چرا در داستان فيلم اين اندازه اتفاقات رخ ميدهد. اگر قرار است اين اتفاقات به قابل فهم كردن موقعيتها كمك كند، در اين صورت به هيچ وجه موفق نيست. مهمترين عنصر براي پيشبرد داستان فيلم ديالوگ است در صورتي كه اگر گاهي سكوت چاشني لحظههاي فيلم ميشد و از ديالوگ به عنوان راهنما بهره گرفته ميشد، اثربخشي بيشتري را شاهد بوديم.
در مورد قصه فيلم نيز بايد گفت كه داستان پيرمردي است كه در آستانه مرگش به دنبال گريهكن ميگردد. او هيچكس را ندارد و در به در دنبال كسي ميگردد كه پس از مرگش، به شيوه آبرومند برايش مجلس ختم بگيرد. او سر و كارش به گروهي كلاهبردار ميافتد كه سردستهشان با گروهي كه در اختيار دارد، همه جور كاري ميكند. سرانجام ماجرا اين گونه رقم ميخورد كه پيرمرد پيش از مردنش ترتيب عروسي دو دلداده را ميدهد و مراسمي كه قرار بود براي عزاي او گرفته شود تبديل به برگزاري مراسم عروسي ميشود.
در مورد بازيهاي فيلم بايد گفت كه بازي مرحوم منوچهر نوذري چيزي فراتر از بازيهاي سريالهاي تلويزيوني او نيست و در بعضي صحنهها او حتي از بازيهاي تلويزيونياش ضعيفتر كار ميكند و تنها نكته تماشايي سيماي دوست داشتني او در قاب پرده سينماست. ابوالفضل پورعرب در اين فيلم نشان داد بيجهت نيست كه در چند سال اخير به حاشيه رفته است و واقعاً براي بازيگري چون او اين همه افت تأسفآور است. الناز شاكردوست و شهرام حقيقت دوست دو بازيگر جوان و با استعداد فيلم نيز قرباني نقشهاي خود شدهاند و مجالي براي بروز توانايي خود نمييابند و در آخر حميد لولايي كه مشخص نيست بر اساس چه معيار و اندازهاي در جشنواره فيلم فجر براي بازيش در اين فيلم جايزه نقش مكمل را دريافت كرد. او نيز بازي قابل توجهي از خود ارائه نميدهد و يا حداقل ما كه متوجه نشديم. در مجموع شاهد احمدلو نتوانسته است از بازيگران فيلم، بازيهاي خوبي بگيرد.
نام فيلم: هوو
كارگردان: عليرضا داوود نژاد، نويسنده: عليرضا داوود نژاد، مدير فيلمبرداري: مجتبي رحيمي، تدوين: مصطفي خرقهپوش، چهره پرداز: نگين ريحاني، صدابردار: امين ميرشكاري، موسيقي: شهريار مسرور، بهمن سپهري شكيب، بازيگران: رضا عطاران، علي صادقي، مريم كاوياني، سپيده اعلايي، رضا داوود نژاد، احترامالسادات حبيبيان، محمدرضا داوود نژاد.
فيلمي با طراوت از كارگرداني غيرمنتظره
نقد فيلم:
هوو فيلمي است متعلق به كارگرداني كه هميشه غيرمنتظره است. شايد هيچ كارگرداني مانند داوود نژاد صاحب چنين كارنامه كاري پر از تضادي نيست. داوود نژاد در كارنامه كاري خود فيلمهايي چون نياز و مصائب شيرين را دارد و در كنار آن فيلمهايي چون هشت پا و ملاقات با طوطي را ميتوان ديد و حالا هوو كه به راستي يك غافلگيري ديگر از داوود نژاد است. هوو نشان ميدهد كه ساخت هر فيلمي را ميتوان از داوود نژاد انتظار داشت و بايد به انتظار نشست و ديد كه اثر بعدي او در چه ژانري است.
هوو را بايد تلفيقي از افكار داوود نژاد دانست. افكاري كه در طول ساليان دراز فعاليت سينمايي داوود نژاد شكل گرفته است. فيلم هم سادگي و صميميت فيلمي چون نياز را دارد و هم نوآوريهاي روايي كارگردان در كارهاي اخيرش همچون هشتپا و مكس. هوو از يك منظر ديگر يك فيلم عجيب است زيرا در ظاهر اين فيلم هيچ چيزي كه لازمه يك فيلم سينمايي است را در وجود خود ندارد اما نتيجه كار داوود نژاد يك فيلم سينمايي قابل دفاع است و اين تناقض را جز در آثار داوود نژاد در كار هيچكس ديگري در سينماي ايران نميتوان يافت.
هوو فيلم لحظههاست و در عين حال فيلم روزمرگيهاست و ارزش فيلم در همين است. هوو روزمرگيها را نشان ميدهد. لحظات ساده و بياوج و فرود را برجسته ميكند و به آنها جان ميدهد و داوود نژاد به خوبي توانسته آن را از گرفتار شدن به دامهاي موسوم جشنواره پسندي نجات دهد.
نكته مثبت ديگر فيلم راحتي بازيگران در مقابل دوربين است. انتخاب بازيگران بر اساس اين خصوصيت انجام گرفته است. رضا عطاران كه در گذشته نيز نشان داده با دوربين بسيار راحت است در اين فيلم در جلوي دوربين زندگي ميكند به گونهاي كه شما در لحظاتي احساس ميكنيد كه از پشت پنجره خانهاي در حال تماشاي داخل آن هستيد. رضا داوود نژاد، علي صادقي و محمدرضا داوود نژاد هم ذاتاً در جنس بازيشان اين عنصر (ساده بودن جلوي دوربين) وجود دارد و اين تيم هماهنگ و منسجم كه به خوبي انتخاب شده است يكي از ويژگيهاي فيلم است.
در مورد داستان فيلم هم بايد گفت كه داستان فيلم، داستان عطا مرد متمولي است كه زن اولش سپيده را عاشقانه دوست دارد ولي از فرط ساده بودن درگير رابطه عاشقانه با مريم خواهرزاده يكي ا ز دوستان قديمي خانوادگياش ميشود و نميداند چه توطئههايي منجر به شكلگيري اين رابطه شده است. به همين خاطر عطا بيخبر از همه جا پنهاني با مريم ازدواج ميكند و اين تازه شروع ماجراست.
مهمترين ويژگي فيلمهاي داوود نژاد نگاه او به پديده زندگي است. او در همه فيلمهايش چه به شكل مستقيم و چه در حوادث فرعي گذر به زندگي ميزند و در هوو نيز او زندگي عطا را روايت ميكند. عطا نمونه انسانهايي است كه اگرچه تعدادشان در جامعه اندك است اما عطا نيز نماينده يك گروه است كه نگاهي خاص به زندگي دارد. داوود نژاد در هوو كوشيده است تا برشي ديگر به جامعه بزند و زندگي را با نگاهي تازهتر به تماشاگر نشان دهد و در اين بين تبسم را نيز ميهمان صورت او كند. هوو فيلمي است شاد و سرزنده كه تماشاگر عام را ميخنداند و تماشاگر خاص را به تفكر واميدارد و اين يكي از ويژگيهاي مهم هوو است. هوو به كارنامه كاري داوود نژاد اضافه شد تا او كلكسيون متفاوت خود را كامل كند و به نظر ميرسد براي او كه به دنبال تفاوت و در عين حال جلب رضايت مخاطب است هوو اثري موفق باشد. اگرچه كه منتقدين هنوز در شناخت خط فكري او در سينما عاجز ماندهاند كه اين درماندگي يا از هوش بالاي داوود نژاد است و يا اينكه او هنوز خودش به خط فكري مشخصي نرسيده است.