|
اگر خلاصه بخوام بگم باید بگم خلاصه ما هم دیوونه هستیم البته دور از جان شما.خودم رو گفتم
|
طب سوزني: سوزنهاي شفابخش

استفاده از طب سوزني براي درمان بيماريها به بيش از 2000 سال پيش و به كشور چين باز ميگردد. شايد بتوان آن را يكي از قديميترين و در عين حال كاربرديترين روشهاي طبابت دانست كه در حال حاضر در قرن 21 نيز مورد استفاده قرار ميگيرد.
شناخت و توجه جهانيان به طب سوزني را بايد مرهون جيمز رستون دانست. جيمز رستون كه روزنامه نگار مجله نيويورك تايمز بود در سال 1971 طي مقالهاي كه حاصل سفر او به چين بود به بررسي روشهاي طبابت در چين كه توسط سوزن انجام ميگرفت، پرداخت. رستون در مقاله خود توضيح داد كه در چين روشي وجود دارد كه در آن به وسيله فرو كردن سوزنهاي باريك به برخي از نقاط حساس بدن به معالجه بيماران ميپردازند. رستون در مقاله خود توضيح داد كه چگونه اين سوزنها ميتوانند بيماريها را معالجه نمايند. به اين ترتيب مقاله رستون باعث كنجكاوي و پيگيري پزشكان اروپايي و آمريكايي گرديد و آنها مترصد به دست آوردن اطلاعات بيشتري در مورد اين روش درماني برآمدند وسپس خيلي زود اين روش درماني همهگير و بسيار مورد توجه قرار گرفت.
سوزنهايي كه براي طب سوزني از آنها استفاده ميشود، فلزي هستند و قطر آن به اندازه چند تار موي سر است. بيماراني كه اين روش درماني را براي خود انتخاب ميكنند، اظهارات متفاوتي در اين مورد دارند، اما در مجموع اغلب آنها بيان ميكنند كه هنگام فرو كردن سوزن به بدنشان احساس درد زيادي نميكنند. مهمترين عامل مؤثر در درد سوزنها، تخصص و تجربه پزشك معالج است كه ميتواند ميزان درد حاصله را كاهش يا افزايش دهد.
در سال 1996 استفاده از سوزنهاي مخصوص براي اين نوع روش درماني، توسط سازمان مديريت تغذيه و داروي آمريكا مورد تأييد قرار گرفت. اين سوزنها حتماً بايد استريل باشد و ميتوان هر يك از آنها را براي يك بار و فقط يك بيمار استفاده كرد. همچنين قبل از هر بار استفاده از سوزنها بايد آنها را با الكل يا مواد ضدعفوني كننده تميز كرد.
مطالعات نشان ميدهد كه طب سوزني ميتواند در معالجه بيماريهايي چون اعتياد به مواد مخدر، فعال كردن دوباره ماهيچههاي تنبل، سردرد، دردهاي مفصل، انواع آسم و تنگي نفس به عنوان يك راه حل يا حداقل در كنار درمان دارويي استفاده شود. تحقيقات جديد نشان ميدهد كه طب سوزني توانايي كاهش و حتي برطرف كردن انواع درد را داشته و ميتواند توانايي قسمتهاي مختلف بدن را بالا ببرد.
طب سوزني چگونه كار ميكند؟
در طب سنتي چين كه به TOM مشهور است. اين اعتقاد وجود دارد كه بدن انسان تحت تأثير دو نيروي بين و ينگ قرار داد. صفاتي چون سردي، آرامي و در كل حالت غيرفعال به بين مرتبط است و صفاتي چون گرمي، هيجان و فعال بودن به ينگ نسبت داده ميشود. در اين نگرش، اين اعتقاد وجود دارد كه سلامت بدن هنگامي حاصل ميشود كه ميان اين دو نيرو تعادل برقرار باشد و عدم تعادل اين دو نيرو باعث ميشود كه عملكرد بدن مختل شود. زماني كه اين دو نيرو با يكديگر هماهنگي داشته باشند نيرويي به وجود ميآيد كه به آن چي (Qi) گفته ميشود. اين جريان از راهها و نقاط خاصي در بدن عبور ميكند. تعداد 12 عدد از اين مسيرها به عنوان نقاط اصلي و تعداد 8 نفر از آن به عنوان نقاط سطح دوم معرفي ميشود. و در مجموع بيش از 2000 نقطه نيز به آنها متصل ميشود.
در طب سوزني چيني، اساس كار بر تحريك نقاطي است كه نيروي چي از آن عبور ميكند. با تحريك اين نقاط عملكرد دو نيروي بين و ينگ تعديل ميشود و در نتيجه نيروي چي ميتواند به راحتي در نقاط مختلف بدن حركت كند. باور اينكه آيا اساساً نيروهايي به نام بين و ينگ در بدن وجود دارد يا خير، يا اينكه وجود جرياني به نام چي آيا واقعيت دارد يا خير، موضوعي است كه هيچكس نتوانسته آن را ثابت كند. اما دانشمندان به اين نتيجه رسيدهاند كه نام اين نيروها هر چه كه باشد، تحريك اين قسمتها ميتواند روي وضعيت شيميايي و عصبي مغز تأثير بگذارد و در نهايت منجر به عكلسالعملهايي مانند كاهش درد، تغيير فشار خون ... و در نهايت سلامت بيمار شود.
طب سوزني از روشهايي است كه به اعتقاد پزشكان، مهمترين ويژگيش نداشتن عوارض است. مهمترين نكتهاي كه در درمان بيماريها اهميت دارد اين است كه عوارض درماني كم باشد يا اصلاً وجود نداشته باشد و در طب سوزني اين عوارض در سطح بسيار پاييني است و همين موضوع باعث ميشود كه استفاده از طب سوزني در درمان بيماريها بسيار مورد توجه قرار گيرد و اين روش امروزه از روشهاي رايج در درمان بيماريها است.

۱- قبول کنید به دنبال برقراری رابطه هستید
افتخار کنید به سن بلوغ و بزرگسالی رسیده اید و همچنین به خوبی می دانید نیازمند همسری هستید که ادامه زندگی خود را با او بگذرانید.
2- روابط گذشته را برای خودتان حل نمایید
سعی کنید صدماتی که در گذشته به شما وارد آمده را فراموش کنید و اگر تقصیر از جانب شما بوده تلاش کنید از آنها عذر خواهی کرده و طلب بخشش نمایید. اگر بخواهید همواره وقایع تلخ گذشته را در ذهن خود مرور کنید و سعی بر منطقی کردن آنها داشته باشید، مطمئن باشید که کار به جایی نخواهید برد. شما باید از یک رابطه فقط دریافت احساسی داشته باشید. نامه ای بفرستید، تلفن بزنید، و از همه اینها بهتر رو در رو با شخص مورد نظر صحبت کنید. به خاطر داشته باشید که بخشش و عشق در قلب شما زندگی می کند نه در سرتان.
3- از تمرین تصویری استفاده کنید
بر روی یک تکه کاغذ بنویسید: "من خوشحالم از اینکه مالک ......هستم." و رابطه ای که آرزویش را می کنید برای خود توصیف نمایید. سعی کنید احساسات، و آرزوهایی را که دارید، در ذهن خود به تصویر بکشید و البته نه فقط در مورد شریک زندگی، بلکه به طور کلی در مورد رابطه تان. در آن سمت کاغذ هم بنویسید: "مطمئن هستم که به تمام خواست هایم می رسم، به این دلیل که...." و بعد هم تمام حقایق موجود پیرامون آن مطلب را برای خود به رشته تحریر درآورید. این کاغذ را به کسی نشان ندهید، اما آنرا در دسترس نگه دارید و به طور مکرر به آن نگاه بیندازید.
4- باورکنید که جذب جنس مخالف یکی از طبیعی ترین کارها در سرتاسر دنیاست
اگر برای بدست آوردن چیزی، بیش از اندازه تلاش می کنید، بهتر است کاملاً ریلکس با قضیه برخورد کنید؛ چراکه طبیعت آنچه را که لازم است، انجام می دهد!
5- همان طور رفتار کنید که انتظار دارید دیگری با شما رفتار کند
در خودتان همان صفاتی را که دوست دارید شریکتان داشته باشد، پرورش دهید و برای ارتقای آنها از هیچ تلاشی مضایقه نکنید: کلاس، آماده سازی، تراپی، رشد معنوی، رژیم، ورزش و غیره.
6- اگر کاری که انجام می دهید نتیجه بخش نیست موارد دیگر را امتحان کنید
خود را از مرزهایی که در سرتاسر خود کشیده اید، رها سازید. اگر برای مدت زمان بسار زیادی است که با آدم ها متفاوت قرار ملاقات می گذارید، اما به نتیجه دلخواه دست پیدا نمی کنید، به خودتان مدتی فرصت بدهید تا بتوانید راحت تر با مسائل برخورد کنید. اگر جزء افرادی هستید که بیشتر وقت خود را در خانه می گذرانند، بهتر است کمی به بیرون بروید، و یا به کانون های همسریابی ملحق شوید.
7- به سکس با همسرتان به عنوان یک امر مقدس نگاه کنید
چون همین طور هم هست. سکس نشانه مقدسی از عشق حقیقی و سرسپردگی شما، هم نسبت به خودتان و هم نسبت به شریک زندگیتان می باشد. یک رابطه موفق جنسی می تواند یک ارتباط ضعیف را حتی تا 3 سال نیز برقرار نگه دارد. شما که دوست ندارید پس به پایان رسیدن دورانتان مجبور شوید جلوی آینه، سیگار دود کنید؟
8- اصوات درونی خود را که موجب تخریب رابطه می شوند، کنترل کنید
وقت بگذارید و با صدای درونتی تان در مورد وقایع گذشته، ترس ها، ناراحتی ها، نگرانی ها، آسیب ها، و زخم ها صحبت می کند. با انجام این کار به طور حتم به نتیجه دلخواه خواهید رسید.
9- سعی کنید برای شخص منحصر بفردی که وارد زندگیتان می شود ارزش و احترام قائل باشید
آن خانم و یا آقای مورد نظر در حال حاضر مشغول زندگی شخصی خود هستند. باید برای آنها انرژی بفرستید تا آنها را پذیرای زندگی مشترک سازید.
10- با روی باز از دیدگاههای جدید استقبال کنید
کتاب هایی از قبیل آنچه در این قسمت به آن اشاره می شود را مطالعه کنید: کتاب آمادگی برای انجام کارهای شخصی، نوشته دکتر پاتریشیا آلن؛ چگونه مجرد نمانیم، نوشته نیتا تاکر؛ سکس ، عشق ، شیفتگی: چگونه می توانم تشخیص دهم؟ نوشته ری ای شرت. حتی اگر با تمام مطالب داخل کتاب موافق نبودید سعی کنید به تدریج دید خود را نسبت به مسائل مختلف تغییر دهید.
مبل گل سرخی برای عاشقای طبیعت
![]()
اینم یه جورشه دیگه

مبل آدمهای شلخته: با این مبل هم لباسهاتون گم نمیشه هم هر
روز لباس رواز زیرتون بر می دارید و استفاده میکنید

مبل لانه کبوتری:با این مبل میتونید احساس یک کبوتر رو داشته
باشید که تو لانه زندگی میکنه .اگه دو نفر باشید که تازه میتونید کلی
لاو بترکونید و بق بقو کنید .مثل دو کبوتر عاشق

از همه متنفرم
چند روز پیش یکی از دوستانم را بعد از سالها دیدم ،بعد از سلام و احوالپرسی و صحبت از روزهای خوش گذشته از من پرسید :راستی ازدواج کردی؟گفتم نه.پرسید چرا؟گفتم خوب موقعیتش پیش نیومده.گفت دیر میشه ها،گفتم چرا دیر میشه؟گفت اخه همه تو این سن ازدواج میکنند .حرف دوستم حرف بدی نبود و اصلا منظور بدی هم نداشت اما از این کلمه دیگه حالم داره به هم میخوره از همه از بس که وقت و بی وقت این کلمه رو شنیدم.
یادم هست وقتی خیلی کودک بودم اولین بار این کلمه را از مادرم شنیدم وقتی که میخواست مرا از بازی کردن با دختر بچه های هم سن و سالم منع کند و من پرسیدم چرا؟و مادر پاسخ داد
:همه پسرها و دخترها وقتی بزرگ میشند دیگه با هم بازی نمی کنند .ان روز با انکه پنج سال بیشتر نداشتم با کلمه همه اشنا شدم و دانستم که چون من هم یکی از همه هستم باید به قانون همه بودن تن دهم و دیگر با دوستم که او هم یکی از همه بود و البته همه او چون دختر بود به همه من فرق میکرد و همین باعث میشد که دیگر با هم نباشیم.هفت ساله شدم ،مادرم گفت باید به مدرسه بروم اما مادر اخر چرا باید به مدرسه رفت؟پسرم همه وقتی هفت سالشون میشه میرند مدرسه
.اری یکبار دیگر همه و این بار به جرم هفت ساله بودن باید به جایی که نه به زندانی به نام مدرسه میرفتم.سلولی بزرگ که در ان کودکی و شوق کودکی را از ما میگرفتند و به جایش کلماتی را در مغزمان فرو میکردند که نامش علم بود و چه معامله زیانباری است ،سودای به دست اوردن دانش در قبال از دست دادن کودکی اما چاره نبود من به جرم انکه یکی از همه بودم باید به این بازی تن میدادم.بزرگتر شدم و کم کم همه بیشتر در زندگی من نمود پیدا کرد
.هر وقت خواستم کاری کنم چوب همه بر سرم کوبیده شد.خواستم خودم باشم اما باید مثل همه میبودم.میخواستم بخندم اما باید مثل همه مودب میبودم.میخواستم در میهمانی ها با هم سن و سالانم بازی کنم اما همه بچه های خوب باید در میهمانی ساکت میشدند.میخواستم لباسهای عجیب و غریب بپوشم اما همه آدمهایی که قرتی بودند از ان لباسها میپشیدن و من نباید اینکار را میکردم .هر کاری که خواستم انجام دهم چوبی به نام همه بالای سرم بود حتی وقتی بزرگتر شدم این همه دست از سر من بر نداشتوقتی اولین دوست دخترم را پیدا کردم همان روزهای اول پرسیدم حالا چیکار کنیم؟گفت همه چیکار میکنند ،خوب بریم بگردیم
.و ان روز بود که فهمیدم این همه دست از سر من بر نخواهد داشت .روزها گذشت بعد از مدتی ان دختر امد و گفت به خواستگاری من بیا گفتم چرا؟گفت خوب همه وقتی با هم یه مقدار اشنا میشند و مشکلی هم نیست با هم ازدواج میکنند .اما من هنوز او را خوب نمیشناختم پس مخالفت کردم و او عصبانی شد و گفت:همه شما پسرا همینطوری هستید با احساسات ما بازی میکنید و بعد میزارید میریدآری هر چه میکنم این همه دست از سر من بر نمی دارد
.حتی در تلویزیون هم تبلیغ میکنند که همه در مصرف برق صرفه جویی کنند یا همه ساعت 9 آشغال هایشان را جلوی منزل بگذارند و خلاصه هرکجا که نگاه میکنم اثری از همه بودن را میبینم .ای کاش میتوانستم خودم باشم و به شیوه خودم زندگی کنم شاید عده ای بگویند که وقتی در جامعه زندگی میکنیم باید به همه بودن احترام بگذاریم و یکسری قوانین را رعایت کنیم
.آری این ظاهر قضیه است اما این همه بودن انقدر در زندگی همه ما پیشرفته است که دیگر اثری از خود باقی نمانده است .مدتهاست که دلم برای خودم تنگ شده است
.کاش میشد روزی چشم باز میکردم و میدیدم که خودم هستم انگاه بود که میتوانستم مثل خودم زندگی کنم. مثل خودم به صبخانه بخورم مثلا یک چیز تازه نه مثل همه نان و پنیر و یا مثل خودم به سر کار بروم نه مثل همه که یا باید چند نفر را له کنم تا سوار اتوبوس یا مترو شوم یا مثلا مثل همه مجبور نباشم داخل تاکسی ولو شوم تا بغل دستی من له شود یا کاری کنم که خانمی که کنار من است مجبور شود خود را مچاله کند تا از دست من در امان باشد ،کاش میشد مثلا پیاده یا مثلا با دوچر خه سر کار میرفتم .خلاصه اینکه کاش میشد مثل خودم دوست داشته باشم،مانند خودم عاشقی کنم یا حتی مثل خودم از کسی دلگیر شوم.اما وقتی به خودم نگاه میکنم میبینم من هم شده ام یکی مثل همه با این تفاوت که گاه گاهی به یاد می اورم که روزگاری کسی دیگری بودم و حالا تبدیل به همه شدم.آن روز های خود بودن را در کودکی جا گذاشتم تا جواز بزرگ بودن را بگیرم غافل از اینکه ان روزها بزرگ بودم اگر چه جثه کوچکی دلشتم اما حالا جثه بزرگی دارم و در عوض قلبم کوچک شده است زیرا برای زندگی کردن در میان ادم بزرگها نیاز به قلب بزرگ نیسن و برای انکه از پس همه بر آیی باید قلبت هر چه بیشتر کوچک باشد و جثه ایی بزرگ داشته باشیکاش روزی فرا رسد که هر کدام از ما خودمان باشیم نه همه
از بستني اكبر مشدي تا بستني با طعم گوشت اسب
در این روزهای گرم تابستان هیچ چیز مانند بستنی نمی چسبد. شيريني بستني سرما و گرما نميشناسد. خوردنش در كنار بخاري يا شوفاژ در يك روز سرد زمستاني (صورت ديگري را توصيه نميكنيم) تجربهاي متفاوت است. اگر خيلي محتاطيد بستني زمستاني بخوريد.
معادل بستني در زبان انگليسي Ice Cream است كه به صورت تحتاللفظي يعني خامه يخ زده. بستني در تعريف كلي دسري يخي است كه از فرآوردههاي لبني مثل خامه (يا تركيبات جانشين آن)، همراه با چاشنيها و شيرينيهاي مثل شكر ساخته ميشود.
رونالد ريگان، رئيس جمهور آمريكا، در سال 1984، ماه جولاي را به عنوان ماه ملي بستني در ايالات متحده اعلام كرد. سومين يكشنبه اين ماه را نيز روز ملي بستني ناميد.
تركيبات اوليه بستني عبارتند از 10 درصد چربي شير + 9 تا 12 درصد شيرخشك + 12 تا 16 درصد شكر + 2/0 تا 5/0 درصد ماده نگهدارنده (تثبيت كننده) و امولسيون كننده + 55 تا 64 درصد آب. بستني غير از اين تركيبات اوليه معمولاً با طعمهاي گوناگون مثل وانيل، كاكائو، توت فرنگي، آلبالو، گردو و ... مزهدار ميشود و گاهي نيز تكههاي شكلات، آجيل، ميوه، آب نبات و حتي در برخي موارد آدامس به آن اضافه ميگردد.
شيوة توليد بستني در كارخانه
براي توليد بستني ابتدا خامه و شكر را در يك مخزن مخصوص با هم مخلوط ميكنند و سپس براي جلوگيري از ايجاد بلورهاي يخ مقدار كمي مواد تثبيت كننده به آن ميافزايند. اين مخلوط بعد از آن ميبايست پاستوريزه شود؛ براي انجام اين كار دماي آن را پس از حرارت ديدن تا زمان خاصي ثابت نگه ميدارند. بعد از آن نوبت هموژنيزه شدن فرا ميرسد. در اين مرحله مخلوط، تحت فشار 003/0 اتمسفر قرار گرفته و بدين ترتيب مولكولهاي چربي شيرش كوچكتر شده و آن را نرمتر ميكنند. اين مخلوط سپس به سرعت سرد ميشود و دمايش به 4 درجه سلسيوس ميرسد تا براي فريز شدن آماده گردد. در هنگام فرآيند انجماد، مخلوط مرتباً به هم زده ميشود تا به اصطلاح هوا بگيرد. اگر اين كار انجام نشود، محصول نهايي همان شير يخ زده خواهد بود. در اين مرحله همچنين طعمها و افزودنيهاي مختلف به آن اضافه ميگردد. بعد از آن بستني آماده است و نوبت به بستهبندياش به انواع گوناگون ليتري، ليواني، چوبي، قيفي و ... ميرسد. بستني بستهبندي شده بعد از قالبريزي دوباره در سردخانه قرار ميگيرد تا براي توزيع آماده شود.
تاريخچة بستني
اسكيموها از روزگاران كهن همواره برف و يخ را به همراه طعمهايي مثل عسل و يا ميوه به عنوان نوشيدني مصرف ميكردند. مردم باستان از هزاران سال پيش براي سرد نگه داشتن آب و غذا و همچنين جلوگيري از فاسد شدنشان يخ به كار ميبردند. نخستين يخچالها 4000 سال پيش در بينالنهرين (مجاورت رودخانه فرات) پديد آمدند. يخچالهايي كه مخصوص توانگران بود و آنها خوردنيهايشان را در آن ذخيره ميكردند. قالبهاي يخ همواره به شكل پيشكش به فراعنه مصر اهدا ميشد. در قرن پنجم قبل از ميلاد يونانيها در مغازههاي آتن مخروطهاي يخي داراي طعم عسل و ميوه ميفروختند. نرون امپراطور روم، هميشه گروههايي را به كوهستانها ميفرستاد تا برايش برف و يخ بياورند. سپس آن را با شربت، ميوه و عسل مخلوط ميكرد و ميخورد. آب يخ زده از هزاران سال پيش در آسيا به مصرف خوراكي ميرسيد. در ادبيات باستاني چين (مربوط به سده دوازدهم) به مصرف فرآوردههاي لبني يخ زده در اين سرزمين اشاراتي شده است. گفته ميشود ماركوپولو دستور تهيه يخ را از خاور دور به اروپا برد.
در ميانه سال 1600 ميلادي بود كه مخلوط يخ و نمك براي توليد سريع يخ و انواع مايعات يخ زده مورد استفاده همگان قرار گرفت. يك ايتاليايي به نام كولتي در سال 1660 ميلادي كافهاي به نام پروكوپ افتتاح كرد و در آن انواع يخ طعمدار و خامه يخ زده (همان بستني اوليه) را توليد و عرضه نمود.
تهيه دسرهاي يخي خيلي زود در آمريكا باب شد و فرماندار بلاون ايالت مريلند در سال 1700 از مهمانان خود با بستني پذيرايي كرد. دالي مديسون در همان سال با سرو بستني به عنوان دسر در كاخ سفيد شور و هيجاني به وجود آورد. نخستين بستنيساز دستي در سال 1843 توسط نانسي جانسون اختراع گرديد. همچنين در فاصله سالهاي 1848 تا 1873 شصت و نه عدد از انواع ديگر اين دستگاهها اختراع و ثبت شدند. بدين صورت بود كه نخستين واحد صنعتي توليد بستني توسط ژاكوب فيوزل در سال 1851 در بالتيمور راهاندازي شد.
نخستين بستني قيفي توسط يك مهاجر ايتاليايي به نام ايتالو مارچيومن در نيويورك تهيه شد و در سال 1903 به ثبت رسيد. در سال 1940 نيز در نمايشگاه جهاني سنت لوييس يك توليد كننده وافل (ناني شيرين و ترد كه به بيسكويت شباهت دارد و از تركيب آرد و شكر و روغن و تخم مرغ به دو صورت سنتي و صنعتي تهيه ميشود) اهل سوريه به نام حموتي تعدادي وافل را به شكل مخروط لوله كرد تا همسايه بستني فروشش بتواند براي توزيع بستني از آنها استفاده كند. اين شكل توزيع بستني تا به امروز به عنوان يكي از محبوبترين شيوهها باقي مانده است. توليد انواع ديگر بستني از سال 1920 آغاز شد.
بستني و فالوده در ايران
بستني نيز مانند بسياري از خوردنيهاي وارداتي در ابتداي ورود به ايران مخصوص طبقه اشراف و ثروتمندان بود و فقط در برخي قناديهاي لوكس سرو ميشد. در آن زمان دسر سنتي و تابستاني تهران و تعدادي از شهرستانها مثل شيراز و كرمان فالوده بود.
فالوده كه هنوز هم طرفداران بسياري دارد و در برخي بستني فروشيهاي سنتي به فروش ميرسد عبارت است از رشتههاي نشاستهاي يخ زده و مخلفات كه در آن زمان به شيوه قديمي توليد ميشد، اما امروز با دستگاههاي ويژه تهيه ميشود.
براي تهيه فالوده به روش سنتي ابتدا مقداري نشاسته تازه را در آب حل ميكردند و آن را روي حرارت كم ميپختند تا كمي غليظ شود. سپس داخل يك ظرف استوانهاي از جنس مس ميريختند و با دسته چوبي بر آن فشار وارد ميكردند. نشاسته به شكل رشتههايي نازك از بخش آبكش مانند انتهاي ظرف بيرون ميآمد. اين رشتهها كه همچنان گرم بودند را مستقيماً به داخل آب بسيار سرد ميريختند تا سفت شوند. اين ماده اوليه سپس روي يخ تراشيده شده ريخته ميشد و با شربت ساده يا آبليمو يا شربت آلبالو و كمي گلاب مزهدار ميگشت.
فالوده شيرازي هم به همين شكل تهيه ميشود. با اين تفاوت كه نشاسته مورد استفاده آن به شكل گلولههاي ريزي به شكل مرواريد است. براي اين كار مايع نشاسته در آبكشهاي دانه درشت ريخته شده و قطرات نشاسته پس از عبور از سوراخ آبكش با چكيدن در آب سرد به شكل گلوله در ميآيد.
بستني سنتي نيز در گذشته به شيوه دستي و در ظروف مخصوص بستني سازي با چرخ دستي و مخزن يخ و نمك تهيه ميشد. دو نوع بستني در ايران و به خصوص در تهران طرفدار داشت. بستني شيري كه سفيد رنگ بود، در بيشتر مواقع گلاب داشت و در انواع مرغوبتر آن خامه يخ زده و پسته هم ميريختند و نوع دوم آن كه امروزه با نام بستني اكبر مشدي يا زعفراني مشهور است؛ همان بستني شيري كه در آن زعفران ميريختند و با پسته و تكههاي خامه يخ زده مخلوط ميكردند. اين بستني بسيار مجلسي و گرانتر از نوع اول آن بود.
بستني فروشان دورهگرد تهران قديم معمولاً بستني و فالوده را در ظروف بلوري كه بر روي چرخ خود ميچيدند، عرضه كرده و آنها را در ظروف فلزي بزرگ و دو جدارهاي نگهداري ميكردند كه در لايه بيرونياش يخ و نمك ريخته ميشد. بعدها با توليد نان بستني در ايران، عرضه اين ماده غذايي توسط دست فروشها بسيار بهداشتيتر گرديد و بستني ناني چنان طرفداراني پيدا كرد كه در كافهها و قناديها نيز عرضه شد.
موسيقي درمانی: درد و درمان
موسيقي درماني علم استفاده تجويز شده و سازمان يافته از موسيقي براي رفع مشكلات روحي و رواني است كه اين درمان زير نظر افرادي به نام موزيك تراپيست انجام ميگيرد. موزيك تراپيستها افرادي هستند كه علاوه بر داشتن دانش در زمينه موسيقي در زمينه علوم رفتاري، طبيعي و زيستي نيز داراي تخصص هستند.
در موسيقي درماني بيماران هيچ محدوديت سني ندارند و درمان به وسيله موسيقي ميتواند از نوزادان آغاز شده و تا سالمندان نيز ادامه داشته باشد. در موسيقي درماني ميتوان بيماران مختلف كه در زمينههاي مختلف مشكلات جسمي و رواني و مشكلات و اختلالات عاطفي و يا اجتماعي دارند را تحت درمان قرار داد و اين درمان صرفاً به معناي گوش فرا دادن به موسيقي نيست و در هر فرد با توجه به مشكل و نارسايي كه در فرد است متفاوت است. در بعضي افراد درمان از طريق گوش فرا دادن به موسيقي است و در برخي ديگر نواختن ساز، ساختن آهنگ، بحث در مورد اشعار يا تركيب سازها است و در مجموع در موسيقي درماني همه اجزاء موسيقي به عنوان يك درمانگر به خدمت گرفته ميشود تا به فرد كمك كند تا به شرايط عادي برگردد.
تاريخچه موسيقي درماني
اعتقاد به موسيقي درماني در ميان تمدنهاي باستاني بسيار رواج داشت. مردمان چين باستان و هندوها موسيقي را شفابخش ميدانستند و در فرهنگ باستاني مصر و بينالنهرين موسيقي ارتباط تنگاتنگي با مراسم مذهبي و معابد آنها داشت. در واقع موسيقي براي اين مردمان جزيي از آئين مذهبي به شمار ميرفت. اما از اولين مردماني كه موسيقي را به عنوان يك شفا دهنده ميشناختند مردم يونان بودند. يونانيان معتقد بودند كه بيماريها نتيجه عدم هارموني در بيمار است و موسيقي اين قدرت را دارد كه اين هارموني و نظم را در بدن باز آفريند و در نتيجه فرد سلامت خود را بازيابد.
در دوره رنسانس تئوري يونانيان در مورد طبايع چهارگانه يا عناصري كه براي سلامتي و تعادل بدن ضروري هستند باب تازهاي را بر روي موسيقي درماني به عنوان يك علم گشود. و اين چهار طبايع در راستاي نظرياتي بود كه در مورد انسان در آن زمان وجود داشت. زيرا متخصصين و نظريه پردازان علم پزشكي يونان اعتقاد داشتند سلامتي انسان وابسته به چهار خلط بدن شامل صفرا، بلغم، خون و سودا است و در نقطه مقابل جهانشناسان اعتقاد داشتند جهان بر پايه چهار عنصر (خاك، باد، آب، آتش) است و در كنار اين نظريات موسيقيدانان آن زمان نظريهاي ارائه دادند كه در آن چهار حالت باس، تنور، التو و سوپرانو را با عناصر كيميايي در ارتباط دانستند.
در حقيقت موسيقيدانان يونان به دنبال تطبيق عناصر موسيقي با چهار خلط بدن شامل صفرا، بلغم، خون و سودا بودند و توانستند با ايجاد چهار گام بر اين پايه به نامهاي فربگين، ليدين، دورين و ميكسوليدين اين پيوند را به وجود آورند. در واقع اين چهار گام، گامهايي است كه هر كدام از چهار خلط بدن را به واكنش واميدارد و مردم دوره رنسانس اعتقاد داشتند زماني هارموني و سلامتي به دست ميآيد كه ميان چهار عنصر ذكر شده موازنه به وجود آيد. اما با گذشت زمان استفاده از موسيقي به عنوان يك درمانگر كمكم به فراموشي سپرده شد. تا اينكه در سال 1878 در يك بيمارستان در نيويورك براي 1400 بيمار رواني كه دچار روان پريشي بودند پيانو نواخته شد تا اين نظريه كه موسيقي ميتواند در درمان بيماريها به بيمار كمك كند، مورد آزمايش قرار گيرد. و نتيجه اين آزمايش نشان داد اثر موسيقي در 85% افراد مؤثر بوده است و همين موضوع سبب شد در عصر جديد نيز پزشكان نگاه ويژهاي به موسيقي به عنوان يك درمانگر داشته باشند، درمانگري كه به خصوص در بيماريهاي رواني و ايجاد آرامش روحي و فكري ميتواند در بيماران تأثير عميقي داشته باشد و امروزه سازمان بهداشت جهاني موسيقي را به عنوان يكي از زيرساختهاي آرامش رواني شناخته است و سعي بسيار دارد كه در جوامع مختلف اثرات موسيقي بر مردم را بيش از گذشته مورد تأكيد قرار دهد.
تمهاي موسيقي
تمهاي موسيقي به پنج دسته تقسيم ميشوند: شيدايي، حزين، هيجاني، شادي آفرين، آرام بخش.
1. تمهاي شيدايي
شيدايي مرحلهاي است كه در آن فرد از خود بيخود ميشود و در اين حالت احساس ميكند كه از دنياي مادي خارج شده است و در دنياي ديگري سير ميكند. استفاده از تمها و موسيقي شيدايي بيشتر در ميان صوفيان رايج است و اين نوع موسيقي سبب ميشود كه شنونده فراغ از دنياي پيرامون خويش گردد و در ميان انواع موسيقي ايراني بعضي از چهار مضرابها و ضربيهاي موسيقي ايراني استعداد به وجود آوردن چنين حسي را در شنونده دارند.
استفاده از تمهاي شيدايي ميتواند براي تحريك و ايجاد هيجان در افراد گوشهگير و خموده بسيار كاربري داشته باشد.
2. تمهاي حزين
همانطور كه از اسم اين نوع موسيقي پيداست اين تمهاي موسيقي غمانگيز است و اين تمهاي موسيقي با اثر بر انتقال دهندههاي عصبي باعث كاهش ترشح واسطههاي شيميايي در مغز ميشوند كه در نتيجه اين فرآيند حس حزن و اندوه در شنونده به وجود ميآيد. اين نوع موسيقي در حالت ملايم درد را تسكين ميدهد و در زماني كه مصائبي براي انسان به وجود آمده است تحمل آن درد را آسان تر ميسازد اما استفاده بيش از حد از اين تم باعث ركود كاهش انرژي ميشود و به مرور فرد روحيهاي افسرده پيدا ميكند. استفاده از تمهاي حزين در موسيقي ايراني بسيار رواج دارد و بسياري از اين تمها برگلرفته از وقايع واتفاقات ناگوار تاريخي است كه سرمنشأ و الهام بخش موسيقيدانان در خلق و آفرينش اين نوع موسيقي بوده است.
3. تمهاي هيجاني
اين نوع موسيقي سبب ايجاد انرژي بسيار در شنونده ميشود. به طوري كه اثر آن به صورت فيزيكي در فرد با احساس اينكه بايد انرژي خود را تخليه كند نمود پيدا ميكند و همين موضوع سبب گرديده غالباً اين نوع موسيقي براي فعاليتهاي ورزشي مورد استفاده قرار گيرد. زيرا باعث تخليه انرژي نهفته ميشود. اما در كنار اين اثر اين نوع موسيقي ميتواند به حالت افسردگي و غمگيني فرد چيره شود و او را به فعاليت و تكاپو وادار كند و نكته ديگر در مورد اين نوع موسيقي اين است كه عليرغم ظاهر شلوغ اين نوع موسيقي كه شايد نشان دهنده عدم هارموني و دقت در اين نوع موسيقي است اما در واقع ظرافتها و نكته سنجي در ارائه و ساخت اين نوع تم موسيقايي بسيار مهم و كليدي است.
4. تمهاي شادي آفرين
تفاوت اين نوع موسيقي با موسيقي هيجاني در اين است كه ايجاد نشاط و طراوت در تمهاي شادي آفرين برخلاف تمهاي هيجاني با نوعي متانت همراه است. اين نوع موسيقي باعث ايجاد سرزندگي و طراوت در زندگي ميشود و استفاده از اين نوع موسيقي به خصوص در كودكان و نوجوانان ميتواند بسيار مفيد و سازنده باشد و گسترش اين نوع موسيقي در جامعه ميتواند پويايي و نشاط را در جامعه ايجاد كند.
5. تمهاي آرام بخش
در واقع اين نوع موسيقي بيشتر جنبه درماني دارد. در اين نوع موسيقي ريتم آهنگها نه تحريك كننده است و نه غمانگيز. نه هيجاني هستند و نه وجدآور بلكه ريتم ملايم و يكنواخت اين نوع موسيقي حس آرامش را به شنونده منتقل ميكند. اين نوع موسيقي به خاطر ريتم ملايمش ميتواند باعث آرامش و تمركز شود و در عين حال ميان عواطف يك نوع توازن به وجود آورد.
استفاده از تمهاي آرامش بخش به خصوص در دنياي پر هياهوي جوامع صنعتي كه همراه با فشارهاي جسمي و روحي فراوان است ميتواند لحظات آرامي را براي شنونده فراهم سازد و در واقع اين نوع موسيقي ميتواند بسياري از بيماريها و فشارهاي عصبي و رواني را كاهش يا درمان نمايد.
نكته آخر: استفاده از موسيقي ميتواند خيلي از مشكلات ما را از لحاظ جنبههاي روحي و رواني كاهش دهد. به شرطي كه ما بدانيم كه براي هر زمان و هر موقعيتي بايد از چه نوع موسيقي استفاده نماييم زيرا تأكيد و تداوم داشتن بر روي يك نوع سبك موسيقايي نه تنها مثبت نيست بلكه در طولاني مدت اثرات مخرب رواني را به همراه دارد. پس به ياد داشته باشيم يك موسيقي خوب زماني خوب است كه با حس و حال و شرايط ما هماهنگي داشته باشد.
مقابله با بيخوابي
بدن انسان براي آنكه بتواند عملكرد بهتر و سازندهتري داشته باشد به استراحت نياز دارد تا بتواند با استراحت قسمتهاي مختلف بدن انرژي از دست رفته را باز يابد. فرآيندي است كه در آن بدن فرصت مييابد تا استراحت كند. اما عدهاي هستند كه نميتوانند به راحتي به خواب بروند و در اصطلاح دچار بيخوابي هستند.
بيخوابي مشكلي است كه سبب ميشود انسان نتواند به درستي استراحت كند و همين عدم استراحت باعث خستگي در روز ميشود و بازده كارايي خود را پايين ميآورد اما براي مقابله با بيخوابي راه حلهاي سادهاي وجود دارد كه با بكار بردن آنها ميتوان خواب راحت و خوبي داشت.
هر گاه به رختخواب رفتيد و تا 20 دقيقه بعد از آن به خواب نرفتيد از رختخواب برخيزيد و سعي كنيد كاري انجام دهيد تا خوابتان بگيرد و سپس بار ديگر به رختخواب برويد.
استفاده از چشمبند و گوشي به شما كمك ميكند تا از نور و صداي محيط اطراف در امان باشيد زيرا وجود نور و صدا يكي از عوامل محرك براي بيخوابي است.
خوردن يك غذاي سبك به شما كمك ميكند تا راحتتر به خواب برويد زيرا زماني كه شما با شكمي پر از مواد غذايي به رختخواب ميرويد احتمال به خواب رفتن شما به شدت پايين ميآيد. پس سبك غذا بخوريد تا خواب سنگيني داشته باشيد.
بعضيها عادت دارند كه بر روي تخت خود مطالعه كنند و يا اينكه به تماشاي تلويزيون بنشينند و يا حتي در روي تخت غذا بخورند اما انجام اين امور كاري است كه به خواب شما لطمه ميزند زيرا زماني كه تصميم داريد شب هنگام در رختخواب خود استراحت كنيد در ذهن شما تختخواب به عنوان يك محل كه مخصوص استراحت است تداعي نميكند و اين باعث بيخوابي ميشود زيرا مغز هيچ تفاوتي ميان تختخواب و ميز تحرير شما قائل نميشود.
سعي كنيد در اواخر بعد از ظهر و يا عصر به طور مرتب حركات ورزشي و نرمشي انجام دهيد تا انرژي بدن تخليه شود و اين عمل به شما در داشتن يك خواب راحت كمك بسياري ميكند.
سايش پارچههاي مصنوعي بر روي يكديگر ايجاد ميدان الكترومغناطيسي ميكند و اين باعث اختلال در الگوي خواب شما ميشود. همچنين هميشه سعي كنيد رختخواب شما از وسايل برقي 3 متر فاصله داشته باشد.
قرار گرفتن در وان آب بيشتر از دوش گرفتن آرام بخش است. پس قبل از خواب به مدت 15 دقيقه در وان آبي كه درجه حرارت آن اندكي از حرارت بدنتان داغتر است قرار بگيريد. اين عمل باعث تعريق و سست شدن بدن شما ميشود.
تماشاي فيلمهاي هيجانآور و خواندن كتابهاي پليسي و جنايي ميتواند شما را دچار بيخوابي كند. پس چند ساعت قبل از خواب از انجام اين كارها خودداري كنيد.
قهوه سرشار از كافئين است. پس به ياد داشته باشيد از موادي نظير قهوه و شكلات قبل از خواب استفاده نكنيد.
سعي كنيد در هنگام خواب به رويدادها و اتفاقات خوشايندي كه در روز براي شما اتفاق افتاده است فكر كنيد و ذهن خود را از وقايع تلخ و اضطرابآور دور نمائيد.
میدونم از دست ما کلی شاکی هستید خوب قرار بود اول ماه مجله چاپ بشه اما با ۱۰ روز تاخیر این اتفاق افتاد .اما توصیه میکنم حتما این شماره مجله رو بگیرید .تو این شماره سه تا پوستر توپ داریم یکی پوستر شاهرخ خان که میدونم کلی طرفدار داره بعد پوستر امین حیایی و مهناز افشار تو فیلم اکواریوم و پوستر اخر هم جانی دپ که این روزها با فیلم دزدان دریایی کارییپ کلی کولاک کرده
اما از مطالب دیگه این شماره زندگینامه امی نم ولوییز فیگو و شجریان.مصاحبه با زیدان و انریکو و ال پاچینو.نقد فیلم های روز هالییود و فیلم های ایرانی.مصاحبه با مجید صالحی و خلاصه کلی مطالب با حال راستی یه مطللب هم درباره نیکبخت داریم که اون هم جالبه
عجله کنید چون مجله صبح جوان زود تموم میشه از ما گقتن
اين تنها يك آگهي نيست...!
فرصتي براي خوش هيكل شدن است
همه افرادي كه از رژيم تغيه ابداعي دكتر افشين ناظمي استفاده كردهاند، مهمترين ويژگي اين رژيم را سهولت و بازدهي بالاي آن ميدانند. در اين رژيم شما از هيچ قرص و داروي شيميايي يا حتي گياهي استفاده نميكنيد. در اين رژيم ديگر نيازي به وسايلي نظير شكمبند و ديگر وسايلي كه اين روزها متداول است، نداريد. پس راز تناسب اندام و خوش هيكل شدن در اين رژيم چيست؟
در رژيم تغذيه دكتر ناظمي شما بر اساس ساختار فيزيولوژيكي بدن خود از مواد غذايي استفاده ميكنيد. در حقيقت مهمترين ويژگي اين رژيم اين است كه به شما ميگويد كه چه موادي براي بدن شما مناسب است و چه موادي براي ساختار بدن شما فاقد ارزش غذايي است.
در اين رژيم نياز نيست تا به خودتان رياضت بدهيد و از لذت خوردن مواد غذايي خود را محروم كنيد تا لاغر شويد و يا بالعكس به پرخوري فراوان روي آوريد تا وزنتان را اضافه كنيد. در اين رژيم شما مانند يك انسان معمولي از مواد غذايي استفاده ميكنيد و در عرض مدت كوتاهي به آنچه كه انتظارش را داريد، ميرسيد.
دكتر افشين ناظمي داراي مدرك دكتراي تغذيه از دانشگاههاي معتبر كانادا است و رژيم تغذيه او به تأييد مراكز علمي كانادا و آمريكا رسيده است. از دكتر افشين ناظمي مقالات مختلفي در مجلات تغذيه معتبر دنيا به چاپ رسيده است و در اين شماره مجله صبح جوان نيز دو مقاله ترجمه و بازنويسي شده از ايشان در زمينه تغذيه به چاپ رسيده است.
براي تهيه رژيم لاغري دكتر افشين ناظمي بايد:
1. مبلغ 5000 تومان را به شماره حساب 0100743891007 بانك صادرات شعبه زند و خردمند در وجه شركت پانيذ پردازشگر دادهها واريز نماييد.
2. فرم زير را كه حاوي اطلاعات ظاهري و جسمي شما است را به دقت و با اندازهگيري صحيح پر كنيد.
3. اصل فيش را به همراه فرم اشتراك به نشاني: تهران، خيابان كريمخان، خردمند جنوبي، كوچه رضا ملكيان، پلاك 23، واحد 8 ارسال نماييد.
4. دستورالعمل رژيم تغذيه دكتر ناظمي 15 روز پس از رسيدن نامه شما براي شما ارسال خواهد شد كه از زمان رسيدن دستورالعمل ميتوانيد رژيم خود را آغاز كنيد و در مدت كوتاهي اثرات آن را مشاهده نماييد.
يك موضوع، يك پرونده
مسئول پرونده: دانيال سرخوش
پرونده شماره 1: ستارههاي كاغذي
پرونده شماره 1 در مورد ستارههاست. راستي به چه كساني ستاره ميگويند. نقش ستارهها و انسانهاي مشهور و محبوب در جامعه چه ميزان است. يك ستاره چه ويژگي دارد. لزوم وجود ستارهها در هر جامعه چقدر است. اينها سؤالاتي است كه قرار است در اين مطلب بدان پرداخته شود. اما نكته مهمي كه در اين مطلب بدان پرداخته ميشود اين است كه آيا ستارگان وطني ما به راستي ويژگي و شرايط ستاره بودن را دارند يا خير؟
ستارهها كساني هستند كه در زمينههاي مختلف فعاليت ميكنند و با گذشت زمان مورد توجه مردم قرار ميگيرند و به قول معروف، محبوب ميشوند. ستارههاي بزرگ بيشتر در عالم هنر و ورزش ديده ميشوند و افرادي كه در اين دو زمينه فعاليت ميكنند بيشتر مورد توجه قرار دارند. ستارگان موسيقي، سينما، ورزش يكي از دلايل روي آوردن مردم به هر كدام از اين مقولهها هستند. بازيگر محبوب خود را دوست دارند و براي تماشاي بازي او به سينما ميروند. آنها به كنسرتها ميروند تا از نزديك اجراي زنده خواننده محبوب خود را تماشا كنند. و آنها به استاديومهاي ورزشي ميروند تا بازي فوتباليست محبوب خود را تماشا كنند و همه اينها باعث شده است كه ستارهها نقش مهمي در عرصههاي مختلف داشته باشند. اما متأسفانه در كشور ما ستارگان و افراد مشهور تصور و ذهنيتي از ستاره بودن و ستاره شدن ندارند. آنها تصور ميكنند كه ستاره كسي است كه عكس او بر روي مجلات و روزنامهها چاپ شود و مردم تصوير او را بر روي ديوار اتاقشان بزنند و با ديدن او از آنها درخواست امضاء يا عكس يادگاري كنند. اما آيا ستاره بودن تنها در اين خلاصه ميشود. بگذاريد با اين مثال بيشتر متوجه معنا و مفهوم واقعي ستاره بودن و محبوبيت داشتن شويم.
هنگامي كه طوفان كاترينا در كشور آمريكا به وقوع پيوست و خسارات زيادي را به مردم و خانههايشان وارد آورد، بلافاصله بعد از اين حادثه ستارگان موسيقي آمريكا دور هم جمع شدند و مراسمي را اجرا كردند و عوايد مالي آن را به آسيب ديدگان حادثه اهدا كردند. نكته جالب در مورد اين مراسم اين بود كه بسياري از اين افراد مشهور با يكديگر دچار اختلافاتي بودند اما به خاطر هدف خيرخواهانه مراسم كدورتها را كنار گذاشتند و گرد هم جمع شدند. عدهاي از ستارگان سينما به محل حادثه رفتند و با خود كمكهاي بسياري بردند و ستارگان بزرگ موسيقي، سينما و ورزش آمريكا هر يك به شكلي به حادثه ديدگان كمك كردند. آنها از شهرت و محبوبيت خود در ميان مردم استفاده كردند تا مردم را تشويق كنند به حادثه ديدگان كمك كنند.
حالا حادثه بم را به ياد بياوريد. به جز چند نفر كه تعداد آنها از تعداد انگشتان دو دست فراتر نميرفت. به راستي كدام از ستارگان ما در زمينههاي ورزشي، سينما و موسيقي كار مهم و اساسي براي كمك به مردم انجام دادند. همه آنها تنها شعار دادند و حاضر نشدند بخشي از ثروت خود را به انسانهاي حادثه ديده كمك كنند. شايد ستارههاي كاغذي ما تصور ميكردند كه تنها وظيفه آنها در قبال مردم گرفتن عكسهاي مختلف است و همينكه عكسها را ميگيرند به مردم لطف ميكنند.
بگذاريد مثالي ديگر بزنم. فرانك لمپارد هافبك سرشناس تيم چلسي و تيم ملي انگليس كه فوتباليست مشهوري است، سال گذشته جايزه بهترين بازيكن سال فوتبال انگليس را كه به او اهدا شده بود به دختر بچهاي كه مبتلا به سرطان بود و براي ديدن او به ورزشگاه آمده بود، اهدا كرد. نكته مهم اينكه زماني كه اين دختر 8 ساله به خاطر سرطان از دنيا رفت، لمپارد چيزي در حدود 400 كيلومتر را طي كرد تا در مراسم تدفين اين دختر شركت كند. زيرا او آموخته بود كه اگر محبوب است، اگر مورد توجه است به خاطر توجه كساني مانند اين دختر بچه است و بدون آنها او ديگر ستاره نيست. اما در كشور ما ستاره بزرگ تيم ملي در پايان يك بازي در مقابل درخواست امضاء يك توپ جمع كن كه در طول بازي با تمام تلاش توپهاي خارج شده از زمين را در اختيار آنها گذاشته است، پرخاشگري ميكند و ميگويد: برو حوصله ندارم. آري شايد گناه اين بچه اين است كه در طول نود دقيقه بازي به عشق او و ديگر ستارگان با همه وجود دويده است و توپها را به سرعت در اختيار آنها گذاشته است. ستارگان كاغذي هيچ وظيفهاي در قبال او ندارند، چون آنها ستاره هستند و او تنها يك توپ جمع كن است...!
ميدانيد چرا اين مثالها را ميزنم؟ آخر خسته شدهام از اين همه شعار دادن. از اين همه شعاري كه در مورد جوانمردي و گذشت ميدهيم و دريغ از ذرهاي عمل. خسته شدهام از اين همه ستارگان كاغذي كه به راستي لايق ذرهاي احساسات طرفداران نيستند. باز هم مثال ميزنم. بگذار به ستارگان كاغذي بر بخورد. بگذار آنها بدانند كه هر چه دارند از اين مردم است. اما مثالي ديگر: چند روز پيش بود كه مراسم افتتاحيه فيلم مأموريت غيرممكن 3 را تماشا ميكردم. ابتداي اين مراسم تام كروز و همسرش كتي هولمز به محل افتتاحيه فيلم آمدند و بر روي فرش قرمز كه در روبهروي سالن افتتاحيه سينما بود، قدم زدند. آنها در خيابان بودند و طرفداران تام كروز در دو سوي خيابان حضور داشتند. تام كروز به كنار آنها رفت و با آنها شروع به صحبت كرد. او لبخند ميزد و با آنها عكس ميگرفت و به آنها امضا ميداد. او حتي به درخواست كسي كه از او خواست كه با تلفن همراه او با شخصي كه پشت خط بود صحبت كند، جواب مثبت داد. او گوشي را از دست او گرفت و با شخصي كه آن سوي خط بود صحبت كرد. او چيزي در حدود 3 ساعت با روي گشاده در ميان طرفداران حضور داشت. او حتي يك لحظه اخم نكرد و احساسات مثبت آنها را كه شايد در لحظاتي آزار دهنده بود با مهرباني پاسخ مثبت داد. اما وقتي رفتار او را با ستارگان پوشالي خودمان مقايسه ميكنم اشك در چشمانم حلقه ميزند. هر ماه به مجله نامههاي فراواني ميرسد كه بسياري از آنها احساسات پاكي است كه مردم به ستارگان معروف سينما و ورزش دارند. آنها با تمام وجود به اين افراد عشق ميورزند اما واقعاً حيف از اين احساسهاي پاك و زلال، زيرا كه اين افراد لايق آن نيستند. وقتي با آنها تماس ميگيري و ميگويي كه مردم خواستهاند كه با او مصاحبه كنيم به راحتي ميگويد: من اهل مصاحبه نيستم. وقتي ميگويي جواب نامه طرفدارانت را بده ميگويد: مگر من بيكار هستم. بله او راست ميگويد. اين شغلش ستاره بودن است و بيكار نيست و تنها وظيفه دارد كه ژست بگيرد و براي مردم كلاس بگذارد. به راستي كه حيف از اين همه احساس كه به اين آدمهاي پوشالي داريد، حيف...!
باز هم مثال ميزنم تا ستارگان پوشالي قدري تكان بخورند كه البته ميدانم كه آنها ديگرهيچ احساسي ندارند كه با اين حرفها برانگيخته شود. فرانچسكو توتي ستاره تيم ملي ايتاليا و باشگاه رم است. او زماني كه صحبت ميكند لهجه خاصي دارد و همين لهجه باعث شده است كه براي او جوكهاي مختلفي در سرتاسر ايتاليا درست شود. چند سال پيش فرانچسكو توتي تصميم گرفت جوكهايي كه در مورد او ساخته شده بود را جمع آوري كند و تعدادي هم جوكهاي تازه خودش ساخت و در قالب يك كتاب جوك، كه تماماً جوكهايي بود كه در مورد خودش بود، به چاپ رساند. كتاب او پرفروشترين كتاب سال ايتاليا شد و توتي بر اساس وعده خود تمام عوايد فروش اين كتاب را صرف امور خيريه كرد. او در ظاهر با جوكهاي خود كاري كرد كه مردم به او بخندند ولي او كاري كرد كه لبخند بر لبان انسانهاي نيازمند بنشيند. او به خوبي دريافته بود كه براي ستاره بودن بايد روحي بزرگ داشت. حالا در مورد ستارههاي كاغذي خودمان چيزي نميگويم و كافي است كه خودتان اين مثال را با ستارگان پوشالي خودمان مقايسه كنيد.
اصلاً چرا راه دور برويم. در همين شماره گذشته در صفحه اخبار موسيقي خوانديد كه اريك كلاپتون مشهور كه يكي از بزرگان موسيقي است، بخش عظيمي از ثروت خود را به مراكز خيريه بخشيده است و چه زيبا گفته بود كه اين پولها، پول خود مردم است كه با خريد آثار من و آمدن به كنسرتها به من داده بودند و چون ميدانم كه عمر زيادي از من باقي نمانده است و اين پولها بيشتر از من به درد انسانهاي نيازمند ميخورد آن را به صاحبان اصليش پس ميدهد. حالا باز هم به ذهن خود فشار بياوريد. به راستي كدام يك از ستارگان سينما يا فوتبال ما چنين كاري ميكند. بازيكنان فوتبال در هر فصل فقط 50 ميليون تومان پيش پرداخت دريافت ميكنند و ستارگان سينما به خاطر بازي در هر فيلم 10 ميليون تومان دستمزد ميگيرند. اما دريغ از يك كمك ساده و بخشيدن از دارايي خود. چون كه آنها فكر ميكنند كه اين پولها را به صرف زحمت خود به دست آوردهاند و حتي يك ريال آن را نبايد به كسي كمك كرد.
شك ندارم آنجلينا جولي را ميشناسيد. آنجلينا جولي سفير يونيسف و سازمان ملل است. او در سال چند ماه رنج سفر طولاني را تحمل ميكند و به كشورهاي فقير آفريقا و آسيا سفر ميكند تا به انسانهاي نيازمند كمك كند. او از ميان همين افراد دو كودك بيسرپرست را به فرزند خواندگي قبول كرده است. شما بگوييد كدام يك از ستارگان ما چنين كارهايي ميكنند. سفر به آفريقا پيشكش، اين عزيزان حتي يك بار به مراكز بهزيستي سر نميزنند تا از نزديك با كودكان بيسرپرست آشنا شوند. آنها هيچكدام يك بار به مناطق محروم نرفتهاند تا ببينند كه كودكاني كه حتي كمترين امكانات زندگي را ندارند عكسهاي آنها را داخل چادرهاي كوچك خود زدهاند. آري آنها فكر ميكنند كه موجوداتي هستند كه با همه مردم فرق ميكنند و به خاطر شهرت و اعتبار نبايد به فكر هيچكس باشند. افسوس كه آنها فقط شعار دادن را آموختهاند. آنها زماني كه در جلوي دوربين قرار ميگيرند شعار از جوانمردي و كمك به درماندگان ميدهند اما دريغ از ذرهاي دلسوزي براي هيچكس. آنها ستارههاي پوشالي هستند كه ظاهري دلفريب و زيبا دارند اما از دورن تهي و پوچ هستند. زيرا نياموختهاند كه ستاره بودن تنها داشتن چهره زيبا و مشهور شدن نيست. ستاره بودن يك وظيفه است كه بايد بداني در قبال آن بايد چه كار كرد. كاش ستارگان ما نيز كمي خصوصيات ستارگان بزرگ را داشتند.
يكي از دلايل رفتار ستارههاي پوشالي خود ما هستيم. ما مطبوعات كه سريع اين افراد كوچك را بزرگ ميكنيم. در مدتي كوتاه عكس آنها را در مجلات مختلف چاپ ميكنيم و آنها دچار اين توهم ميشوند كه حالا ديگر سوپراستار شدهاند و تو طرفدار كه احساس پاكت را نثار اين گونه افراد ميكني. تو كه ميگويي عاشق او هستي ولي نميداني كه پشت اين چهره دلفريب چه چهره زشتي قرار دارد. چهرهاي كه دختران و جوانان بسياري را افسون كرده و از آنها سوء استفاده كرده است. احساست را هيچگاه خرج ستارهها نكن كه آنها دل ندارندو اگر داشته باشند دلشان نزد افراد بسياري است. دل به هيچ ستارهاي نبند كه آنها كاغذي و پوشالي هستند و با كوچكترين نسيمي در هم ميپيچند و آن وقت است كه كاخ آرزوهاي تو ويران گشته است. زيرا آن لحظه است كه ميفهمي ستاره تو، يك ستاره كاغذي بوده است.
بابا، مامان، لطفاً اينقدر گير نديد...!
سلام بابا، سلام مامان. ميدونم از اينكه باز هم از اين كلمه استفاده كردم ناراحت هستيد. مامان يادته هر وقت اين كلمه رو به كار بردم، گفتي: اين چه حرفيه كه همتون ياد گرفتيد، تا بهتون حرف ميزنيم ميگيد گير نده. گير يعني چي بچه. من و پدرت دلمون برات ميسوزه و به خاطر خودت اين حرفها رو ميگيم. اما مامان چاره ندارم، دوباره و چند باره بايد اين كلمه رو تكرار كنم. ميخوام امروز براتون بگم كه چرا ما جوونا به شما پدر و مادرها ميگيم: لطفاً گير ندهيد، حتي شما پدر و مادر عزيز.
مامان، بابا، خودتون رو بزاريد جاي من، چند ماه مثل خَر (خوب ميدونم كه از اين حرف هم خوشتون نمياد) درس بخوني تا تو كنكور قبول بشي، اما وقتي نتايج اعلام ميشه ميبيني كه قبول نشدي. كاش شما پدر و مادرها ميدونستيد ما بچهها تو اون لحظه چه حالي داريم. انگار دنيا رو سرمون خراب شده. اما اين تازه يه طرف قضيه است. وقتي تمام وجودت پر از غم و غصه است، وقتي تمام وجودت پر شده از حس شكست و نااميدي، تازه همه چيز شروع ميشه. كلي گوشه و كنايه، كلي حرف كه پسر يا دختر فلاني قبول شده و تو بيعرضه قبول نشدي، اين كه بچههايي تو جاهاي دور افتاده تو كنكور قبول ميشوند اما من شهري قدر امكانات رو نميدونم، و خلاصه كلي حرفهاي ديگه. حتماً پيش خودتون فكر ميكنيد با اين حرفها ما رو متحول ميكنيد. اما افسوس كه اين حرفها نه تنها اثري نداره، بلكه همه وجود ما رو داغون ميكنه. كاش ميدونستيد كه حرفهاتون تو اون لحظهها مثل يه پتك سنگين كه با هر جمله يك بار روي سر ما كوبيده ميشه، انقدر ضربه ميزنيد كه ديگه طاقتمون تموم ميشه و فرياد ميزنيم: مامان، بابا، اينقدر گير نديد.
بابا، مامان، منم دخترتون. منم حرف دارم. منم از گير دادن شما خسته شدم. از بس كه به همه حركات و رفتار من گير داديد. خنديدم، گفتيد نخند، تو دختري. گريه كردم، گفتيد همين ديگه ضعيفي، تا بهت حرف ميزنيم گريه ميكني. آروم بودم، گفتيد از دختراي مردم ياد بگير، ببين چيكار ميكنند. شلوغ و شاد و پر سر و صدا شدم، گفتيد خجالت بكش دختر، يه خورده سنگين باش. برام خواستگار اومد، گفتم نه، گفتيد دختر چرا اينقدر ايراد ميگيري اين پسره كه خوب بود. گفتم آره، ميخوام ازدواج كنم، گفتيد آخه به اين پسره هم ميشه گفت مرد، اين عرضه زن داري داره؟ خلاصه هر كاري كردم گير داديد. چپ رفتم گير داديد. راست اومدم گير داديد. خوب خسته شدم، مجبورم فرياد بزنم لطفاً اينقدر گير نديد.
بابا، مامان، ميدونم بيكارم. اما گناه من چيه؟ مگه من يه نفر تو اين مملكت به اين بزرگي بيكار هستم. مگه من دلم نمي خواد برم سر كار. فكر ميكنيد خوشم مياد هنوز از بابا پول توجيبي بگيرم. نميدونيد هر دفعه كه از بابا پول تو جيبي ميگيرم چه حسي دارم. دوست دارم آب بشم برم تو زمين. اما شما فقط گير ميديد. همش ميگيد: تو نميخواي بالاخره بري سر كار. يا ميگيد: خوش به حال مردم شانس دارند، بچههاي اونها كار درست و حسابي دارند، امابچههاي ما الاف و بيمصرف. بابا يادته اون روز بهم چي گفتي: خرس گنده تو خجالت نميكشي هنوز از من پول ميخواي. آره گير بديد، فكر كنيد با گير دادن همه چيز درست ميشه. اما صبر منم تموم ميشه و اونوقت مجبورم بگم اينقدر به من گير نديد.
اگه بخوام بگم كه چرا ميگيم به ما گير نديد، بايد ساعتها حرف بزنم و از همه چيز صحبت كنم. اما ميدونيد اگر ميگيم به ما گير نديد به خاطر اينه كه ميخوايم يه خورده ما رو درك كنيد. چه اشكالي داره وقتي ميخواهيد با ما برخورد كنيد ياد دوران جواني و نوجواني خودتون بيافتيد، چه اشكالي داره. موقع برخورد با ما يه كم كوچولو بشيد و سنتون رو به ما نزديك كنيد. چه اشكالي داره وقتي از سر و وضع ما خوشتون نمياد بريد يه سري به آلبوم عكسهاتون بزنيد و قيافههاي خودتون رو تو دروان جواني ببينيد. چه اشكالي داره با ما رفيق باشيد. به خدا ما قدر رفاقت شما رو مي دونيم. آدماي با معرفتي هم هستيم. حتم بدونيد بحث رفاقت باشه تا آخر خط با شما هستيم. اما خواهش ميكنم گير دادن رو بزاريد كنار، يه عمر گير داديد نتيجه نداد. حداقل روشهاي ديگه رو امتحان كنيد. باور كنيد نتيجه اونها بيشتر از اين روشه.
اما در آخر اينم بگم. بهمون گير ميديد ولي بازم دوستتون داريم. ناراحتمون ميكنيد بازم دوستتون داريم. تحقيرمون كنيد بازم دوستون داريم. به قول شاعر چه جوري بگيم دوستتون داريم. ما مخلص شما پدر و مادرها هستيم و عاشقانه دوستتون داريم. فقط يه خواهش از شما داريم و اون اينه كه لطفاً اينقدر گير نديد...!
تولدت مبارك!
نوشته:الدورف نمینت
ترجمه و بازنویسی:هادی حاجی بیگی
هيچكس به درستي نميداند انسان از چه زماني تصميم گرفت كه روز تولدش را جشن بگيرد. اما عدهاي معتقدند اين رسم ريشه اروپايي دارد و در گذشته مردم در اروپا براي فرار از ارواح شيطاني جشن تولد برگزار ميكردند. آنها معتقد بودند كه ارواح پليد به كسي كه روز تولدش است حمله ميكنند و به همين خاطر بايد دوستان و خانواده او در كنارش حضور داشته باشند تا از او در برابر ارواح سرگردان محافظت كنند و دادن هديه و شادي و سر و صداي جشن تولد نيز باعث فرار ارواح ميشود.
در زمان دور گرفتن تولد مثل بسياري از اتفاقات فقط براي پادشاهان بود و آنها بودند كه اجازه داشتند براي خود تولد بگيرند. اما كمكم گرفتن تولد راه به دنياي كودكان پيدا كرد و كمكم تبديل به مراسمي شد كه اغلب براي كودكان برگزار ميشود و در هر كجاي دنيا مردم براي گرفتن جشن تولد رسم و رسوم خاصي دارند كه شنيدن آنها خالي از لطف نيست.
آفريقاي جنوبي: گرفتن جشن تولد در اين كشور آفريقايي جنبه يك مراسم خاص را دارد. اين مراسم زماني برگزار ميشود كه كودكان به سن خاصي ميرسند و در اين زمان براي آنها جشن تولد دسته جمعي برگزار ميكنند. در اين جشن عقايد، رسوم، آوازها و رقصهاي قبيلهاي به كودكان آموزش داده ميشود.
آرژانتين: در اين كشور آمريكاي جنوبي جشن تولد گرفتن براي دختراني كه به سن 15 سالگي رسيدهاند مراسم خاصي دارد. در اين جشن تولد دختر كه به سن 15 سالگي رسيده است با پدر خود ميرقصد كه در واقع اين عمل ريشه در آئينهاي قبايل باستاني مردم آمريكاي جنوبي دارد.
برزيل: در برزيل در روز جشن تولد هر كس به ازاي هر سالي از سن او يك بار گوش او را از قسمت نرم پايين گوش ميكشند.
كانادا: كاناداييها معتقدند كه در روز تولد هر كس بايد دماغ او را با كره يا روغن چرب كرد. زيرا اين عمل براي او خوشبختي به همراه ميآورد زيرا چربي و بدبختي از روي چربي ليز ميخورد و به سراغ آدمهاي چرب نميرود.
چين: در چين در روز تولد ماكاروني ميپزند و افراد فاميل را براي صرف آن دعوت ميكنند. در روز تولد فرزند از پدر و مادرش مقداري پول هديه ميگيرد كه آن را تا سال آينده نزد خود نگه ميدارد.
آلمان: در آلمان در صبح روز تولد يكي از اعضاي خانواده شمعهايي را براي آن كس كه تولدش است روشن ميكند. شمعهايي كه تعداد آن به عدد سن آن شخص است. اين شمعها طي روز روشن ميماند و بعد از شام آنها فوت ميشود. پس از آن هديه باز و جشن تولد آغاز ميشود.
هلند: در هلند سالهايي از زندگي مثل 5 و 10 و 15 و 20 سالهاي خاصي به شمار ميروند و فردي كه به اين سالها ميرسد هداياي مختلف و بزرگي دريافت ميكند. علاوه بر هدايا خانواده او صندلي را براي او در اتاق غذاخوري تزئين ميكند تا بر روي آن بنشيند. در مدرسه هم كودك براي دوستانش خوراكي ميآورد.
هند: در هند لباسهاي رنگي و شكلات به معناي روز تولد است. كودك در اين روز لباسهاي رنگي ميپوشد و به همراه يكي از همكلاسيهايش به ديگران شكلات هديه ميدهد.
نپال: در اين كشور گذاشتن تركيب ماست و برنج و رنگهاي مخصوص روي پيشاني نشانه خوشبختي است.
روسيه: در روسيه به جاي كيك تولد كلوچه ميپزند و بر روي هر كدام از آنها نوشتهاي كه مضمون آن تبريك گفتن روز تولد است نوشته ميشود.
ژاپن: در ژاپن كودكي كه روز تولدش است، لباسهاي نو بر تن ميكند و به معبد ميرود و در آنجا براي او مراسم خاصي را با حضور نزديكان اجرا ميكنند. سپس آنها به طبيعت ميروند و در آنجا مراسم جشن تولد را برگزار ميكنند.
انگلستان: در انگلستان اشياء خاص و سمبليك را با خمير كيك مخلوط ميكنند و بعد آن را ميپزند و اگر هر كدام از اين اشياء به طور اتفاقي نزد هر كس قرار گيرد يك معناي خاص را دارد مثلاً اگر در تكه كيك شما يك سكه وجود داشته باشد به معناي اين است كه شما در آن سال ثروتمند ميشويد.
دانمارك: در دانمارك پرچمي از داخل پنجره به بيرون آويزان ميشود تا همه متوجه شوند تولد فرزند خانواده است. در دانمارك هديهها را زماني به كودك ميدهند كه او در خواب است و در اين زمان هدايا را در كنار تخت او ميچينند تا هنگامي كه كودك از خواب بيدار شود آنها را ببيند.
اكوادور: در اكوادور رسم است زماني كه دختر به سن 15 سالگي رسيد در روز تولدش لباس صورتي به تن كند و پدرش براي او اولين كفش پاشنه بلند را ميخرد و خود آن را به پاي دختر ميكند و اكوادوريها اين عمل را نوعي قدم گذاشتن به دنياي بزرگترها ميدانند.
سرخپوستان آمريكا: روز تولد 17 سالگي پسران در ميان قبايل سرخپوست روزي است كه براي آنها لقب انتخاب بشود. حتماً در فيلمها ديدهايد كه سرخپوستان هر كدام براي خود لقبي دارند. اين لقب، لقبي است كه در روز تولد 17 سالگي به آنها داده ميشود.
ويتنام: در ويتنام همه يك روز تولد دارند. يعني هيچكس نميداند چه روزي متولد شده است. بلكه روز تولد براي مردم ويتنام روز اول سال نو است. آنها اين روز را تت مينامند و كودكان در روز تت يكساله ميشوند. و اصلاً اهميت ندارد كه آنها در چه روزي متولد شدهاند. در ويتنام رسم است در روز تت پدر و مادرها به فرزندان پاكتهاي قرمز رنگي ميدهند كه درون آنها پول است.
كفبيني
نوشته:سوزان نارمن
ترجمه و بازنویسی:پریوش کرمانیان
كفبيني روشي است كه از 3000 سال قبل در هند باستان بوجود آمده است. كفبيني زيرمجموعهاي از دانشي است كه آن را shastra samudrik به معناي اقيانوس دانش مينامند. برخلاف تصوري كه در ميان مردم وجود دارد كفبيني پيشگويي كردن نيست. بلكه نوعي شناخت شخصيت انسانها است. ريشه اين علم به تشخيص شخصيتها باز ميگردد و در گذشته از كفبيني براي مشخص شدن، گرايشات عاطفي، برخورداريهاي اجتماعي، ميزان ترس آگاهانه و يا ناآگاهانه استفاده مي كردند. در كفبيني فرقي نميكند كه كدام دست مورد بررسي قرار ميگيرد و نكته مهم در اين علم اين است كه مهمترين چيزي كه در كفبيني به انسان كمك ميكند خطوط دست است.
در كفبيني خطوط دست به 3 گروه تقسيم ميشود: 1. خطوط بزرگ 2. خطوط كوچك 3. خطوط شخصي
1. خطوط بزرگ دست خود شامل 3 نوع اصلي هستند.
الف. خط زندگي (Life Line): اين خط از لبه كناري دست شروع ميشود و بين شست و انگشت سبابه به شكل كماني رو به پايين ميرود. عدهاي اين خط را خط زندگي مينامند كه اين باور غلطي است و اين خط هيچ ارتباطي با طول عمر ندارد. اين خط بيانگر حيات، سرزندگي، اشتياق براي زنده ماندن و تلاش براي حفظ سلامت است.
ب. (Head Line): اين خط در نزديك يا ابتداي نقطه شروع خط زندگي شروع ميشود و به طور افقي در دست ادامه پيدا ميكند. اين خط نمايانگر ظرفيت و قابليت فكري و مغزي افراد است و طول آن ميزان فعاليتهاي خردمندانه شخص را روشن ميكند.
ج. (Heart Line): اين خط از زير انگشت كوچك شروع ميشود و به سمت بالاي كف دست حركت ميكند و احساسات و عواطف را نشان ميدهد. توجه داشته باشيد كه اگر اين خط خيلي صاف و بدون تغيير جهت باشد به اين معناست كه شخص عواطف و احساسات خود را كاملاً در اختيار عقل قرار داده است.
2. خطوط كوچك: خطوط كوچك داراي نوعهاي گوناگون هستند كه ما به دو نوع اصلي آن اشاره ميكنيم.
الف. خط Apolo (خط خورشيد): اين خط در زير انگشت انگشتري (حلقه) ظاهر ميشود و اين خط نشانگر ذوق هنري فرد است كه نشان ميدهد فرد چقدر ذوق هنري دارد و در اغلب افراد كوتاه است.
ب. خط Mercury: از پايين دست شروع ميشود و با زاويه به سمت بالا و زير انگشت كوچك ادامه مييابد و خط سلامت دست و اوضاع و احوال دروني فرد را نشان ميدهد.
3. خطوط شخصي: اين خطوط، خطوطي هستند كه در هر شخص با ديگري فرق ميكند و در برخي نيز اصلاً وجود ندارد.
Chirogonomy چيست
در اين بخش از كفبيني بر روي اندازه و شكل دست مطالعه انجام ميگيرد كه با توجه به شكل دست به گروههاي مختلف دستهبندي ميشود.
1. كف دست مربعي + انگشتان كوتاه (Hand earth):
اين افراد خطوط كمي در كف دستشان وجود دارد. اين افراد منطقي هستند. انجام كارهاي جسمي را به تفكر و انديشه ترجيح ميدهند. محافظه كار هستند و ترجيح ميدهند بيشتر اوقات خود را خارج از منزل و به سير گشت بپردازند.
2. كف دست مربعي + انگشتان بلند (Air hand):
اين گروه خطوط مشخصي در كف دست دارند. بيشتر به كارهاي فكري ميپردازند. كنجكاو و پر از ايدههاي خلاقانه هستند و همچنين مستعد مضطرب شدن و نگراني هستند. از نظر اجتماعي افراد فعالي هستند و در جمع خوب كار ميكنند.
3. كف دست مستطيلي + انگشتان كوتاه (Fire hand):
خطوط كف دستشان كاملاً مشخص است. اين افراد پر انرژي و پرتكاپو هستند. كمصبر و كمطاقت هستند و به دنبال تنوع طلبي هستند. اين افراد استعداد فراواني در رهبري و اداره كردن ديگران دارند.
4. كف دست مستطيلي + انگشتان بلند (Water hand):
خطوط در هم و زيادي در كف دستهايشان وجود دارد. افرادي اغلب عاطفي و احساساتي هستند. اين افراد غمخوار ديگران هستند و در سازشپذيري با مشكلات و استرسها ضعيف هستند و در آرامش احساس خوبي به زندگي دارند.
تست جوانانه
چقدر جنبه انتقاد داري؟
انتقادپذير بودن، خصلت بسيار خوبي است زيرا به انسان كمك ميكند تا كاستي هاي رفتار و اعمال خود را برطرف كند. اما راستي چند درصد از ما جنبه شنيدن انتقاد را داريم. آيا بعد از شنيدن كوچكترين انتقادي قاط ميزنيم و واكنش نشان ميدهيم يا كه نه با صبر و حوصله به انتقاد ديگران گوش ميدهيم وسعي ميكنيم آن مشكل را رفع كنيم.
براي اينكه بدانيد چقدر انتقادپذير هستيد به اين سؤالات پاسخ دهيد و در پايان امتيازات خود را جمع كنيد تا به اين موضوع كه انتقادپذير هستيد يا نه، پي ببريد.
الف. شما از آن همه زحمتي كه براي خريدن آن هديه به خودتان دادهايد متأسف ميشويد. (5)
ب. اصلاً اهميتي ندارد و حتماً چيز خندهداري وجود داشته است. پس شما هم با او ميخنديد. (10)
ج. به طور كلي از دست او عصباني ميشويد و اين موضوع را به شكلي به او نشان ميدهيد. (0)
الف. حداقل تا مدتي از دست او عصباني خواهيد بود. (0)
ب. بعد از عذرخواهي او را خواهيد بخشيد و همه چيز را فراموش ميكنيد. (10)
ج. عذرخواهي او را خواهيد پذيرفت، اما تا مدتي از دست او دلچركين هستيد. (5)
الف. شما تا حدي ناراحت ميشويد، اما به روي خودتان نميآوريد. (5)
ب. سعي ميكنيد چيزي در مورد او پيدا كنيد و با آن او را مسخره كنيد. (10)
ج. خيلي اهميت نميدهيد و به همراه آن شخص ميخنديد. (0)
الف. سراغ معلم ميرويد و از او توضيح ميخواهيد. (5)
ب. عصبي و ناراحت مي شويد و به زمين و زمان ناسزا ميگوييد. (0)
ج. كار خاصي انجام نميدهيد اما به خودتان قول ميدهيد بيشتر تلاش كنيد تا جبران گذشته باشد. (10)
الف. شما ميخواهيد زمين دهن باز كند و شما در آن فرو برويد. (5)
ب. دقيق به حرفهاي او گوش ميدهيد تا اين موضوع بار ديگر تكرار نشود. (10)
ج. عصباني ميشويد و سعي ميكنيد كار خود را توجيه كنيد. (0)
الف. قول ميدهيد در آينده به نظر ديگران احترام بگذاريد. (10)
ب. به آنها ميگوييد كه نميتوانند به خوبي شما مسائل را تجزيه و تحليل كنند و تصميم بگيرند. (0)
ج. جواب خاصي نميدهيد و موضوع را عوض ميكنيد. (5)
الف. شما به او ميگوييد كه بهتر است ساكت شود و از جلوي چشم شما دور شود. (0)
ب. فكر ميكنيد او از روي حسادت اين حرف را ميزند. (5)
ج. اهميتي نميدهيد و موضوع را فراموش ميكنيد. (10)
الف. خوب اطلاعات او بيشتراست اما اين چه فايده دارد. (10)
ب. شما به او ميگوييد اگر ضريب هوشي بالايي داشت اين همه در مورد خودش صحبت نميكرد. (5)
ج. اين موضوع و اقعاً شما را آزرده ميكند و سعي ميكنيد از اطراف او دور شويد. (0)
نتيجه آزمون
5 تا 25 امتياز: شما تا اندازهاي احساس عدم امنيت ميكنيد. به اعتقاد شما انتقاد نوعي حمله به شخص شما است، در حالي كه در بسياري از موارد مردم چنين قصدي ندارند. سعي كنيد از اين به بعد خودتان را كمتر جدي بگيريد، تا انتقادات ديگران شما را كمتر آزرده خاطر كند.
30 تا 55 امتياز: ميتوان گفت كه شما تا اندازهاي قابليت پذيرش انتقاد را داريد، اما گاهي اوقات كنترل خود را از دست ميدهيد. در اين مواقع سعي كنيد خيلي تحت تأثير احساستان قرار نگيريد.
60 تا 80 امتياز: بابا جنبه، شما آخر انتقادپذيري هستيد و به همين دليل مردم ميتوانند با شما صادقانه برخورد كنند و اين باعث ميشود تا دوستيهاي پايدارتري داشته باشيد. قدر خودتان را بدانيد و انتقادپذير باقي بمانيد.
مقابله با بيخوابي
نوشته: سايمون فيلدينگ
ترجمه و بازنويسي: رامتين سدي
بيخوابي مشكلي است كه سبب ميشود انسان نتواند به درستي استراحت كند و همين عدم استراحت باعث خستگي در روز ميشود و بازده كارايي را پايين ميآورد. اما براي مقابله با بيخوابي راه حلهاي سادهاي وجود دارد كه با به كار بردن آنها ميتوان خواب راحت و خوبي داشت.
با چهرهشناسي اطرافيان خود را بهتر بشناسيد...!
نوشته: اندرو باروچل
ترجمه و بازنويسي: آيسان غفارزاده
ما در اين مبحث سعي داريم به علم فيزيوگنومي يا علم چهرهشناسي بپردازيم. چهرهشناسي علمي است كه در آن شما با انگاه كردن به صورت اشخاص پي به خصوصيات اخلاقي و شخصيتي آن فرد ميبريد. اما بايد توجه داشت كه اگرچه علم چهرهشناسي تا حد زيادي بر اساس اصول علمي و مطالعات فراوان است اما اين همه واقعيت نيست و به وسيله اين علم نميتوان به همة زواياي فكري و روحي افراد پي برد و شايد بهتر آن است كه اين علم را دروازه ورود به درون انسانها بدانيم.
شكل صورت
الف. دراز و كشيده: افرادي كه داراي صورت دراز و كشيده هستند عموماً داراي صبر و تحمل زيادي هستند و توانايي حل مشكلات در آنها بيشتر است. اين افراد عادت دارند كه هميشه همة امور را به طور تمام و كمال انجام دهند و معمولاً كارهاي خود را نيمهتمام رها نميكنند.
ب. صورتهاي گرد: اين شكل صورت دلالت بر اميدواري، زندهدلي و انرژي دارد. اينگونه افراد ميتوانند يك محفل دلگير و ساكت را به محفلي پر از نشاط و شادي تبديل كنند. اين افراد انسانهاي با محبت و پر احساسي هستند.
ج. صورتهاي پهن: اين افراد معمولاً بردبار و مهربان و اصولاً آدمهاي روشنفكري هستند.
د. صورت مربعي شكل: اين گروه طرفدار سفت و سخت استقلال فردي و به دنبال فردگرايي هستند. سختكوشي براي رسيدن به آرزوها، زيركي و فعال بودن از ويژگي اين افراد محسوب ميشود.
با چهرهشناسي اطرافيان خود را بهتر بشناسيد...!
نوشته: اندرو باروچل
ترجمه و بازنويسي: آيسان غفارزاده
ما در اين مبحث سعي داريم به علم فيزيوگنومي يا علم چهرهشناسي بپردازيم. چهرهشناسي علمي است كه در آن شما با انگاه كردن به صورت اشخاص پي به خصوصيات اخلاقي و شخصيتي آن فرد ميبريد. اما بايد توجه داشت كه اگرچه علم چهرهشناسي تا حد زيادي بر اساس اصول علمي و مطالعات فراوان است اما اين همه واقعيت نيست و به وسيله اين علم نميتوان به همة زواياي فكري و روحي افراد پي برد و شايد بهتر آن است كه اين علم را دروازه ورود به درون انسانها بدانيم.
شكل صورت
الف. دراز و كشيده: افرادي كه داراي صورت دراز و كشيده هستند عموماً داراي صبر و تحمل زيادي هستند و توانايي حل مشكلات در آنها بيشتر است. اين افراد عادت دارند كه هميشه همة امور را به طور تمام و كمال انجام دهند و معمولاً كارهاي خود را نيمهتمام رها نميكنند.
ب. صورتهاي گرد: اين شكل صورت دلالت بر اميدواري، زندهدلي و انرژي دارد. اينگونه افراد ميتوانند يك محفل دلگير و ساكت را به محفلي پر از نشاط و شادي تبديل كنند. اين افراد انسانهاي با محبت و پر احساسي هستند.
ج. صورتهاي پهن: اين افراد معمولاً بردبار و مهربان و اصولاً آدمهاي روشنفكري هستند.
د. صورت مربعي شكل: اين گروه طرفدار سفت و سخت استقلال فردي و به دنبال فردگرايي هستند. سختكوشي براي رسيدن به آرزوها، زيركي و فعال بودن از ويژگي اين افراد محسوب ميشود.
با چهرهشناسي اطرافيان خود را بهتر بشناسيد...!
نوشته: اندرو باروچل
ترجمه و بازنويسي: آيسان غفارزاده
ما در اين مبحث سعي داريم به علم فيزيوگنومي يا علم چهرهشناسي بپردازيم. چهرهشناسي علمي است كه در آن شما با انگاه كردن به صورت اشخاص پي به خصوصيات اخلاقي و شخصيتي آن فرد ميبريد. اما بايد توجه داشت كه اگرچه علم چهرهشناسي تا حد زيادي بر اساس اصول علمي و مطالعات فراوان است اما اين همه واقعيت نيست و به وسيله اين علم نميتوان به همة زواياي فكري و روحي افراد پي برد و شايد بهتر آن است كه اين علم را دروازه ورود به درون انسانها بدانيم.
شكل صورت
الف. دراز و كشيده: افرادي كه داراي صورت دراز و كشيده هستند عموماً داراي صبر و تحمل زيادي هستند و توانايي حل مشكلات در آنها بيشتر است. اين افراد عادت دارند كه هميشه همة امور را به طور تمام و كمال انجام دهند و معمولاً كارهاي خود را نيمهتمام رها نميكنند.
ب. صورتهاي گرد: اين شكل صورت دلالت بر اميدواري، زندهدلي و انرژي دارد. اينگونه افراد ميتوانند يك محفل دلگير و ساكت را به محفلي پر از نشاط و شادي تبديل كنند. اين افراد انسانهاي با محبت و پر احساسي هستند.
ج. صورتهاي پهن: اين افراد معمولاً بردبار و مهربان و اصولاً آدمهاي روشنفكري هستند.
د. صورت مربعي شكل: اين گروه طرفدار سفت و سخت استقلال فردي و به دنبال فردگرايي هستند. سختكوشي براي رسيدن به آرزوها، زيركي و فعال بودن از ويژگي اين افراد محسوب ميشود.
با چه رنگي خوش تيپتر ميشويد؟
نوشته: اليزابت اورينگ
ترجمه و بازنويسي: سرژيك آوانسيان
رنگ لباس يكي از نكاتي است كه در زيبايي ظاهري شما بسيار تأثيرگذار است. البته بايد بدانيم كه چه رنگي براي ما مناسب است، زيرا بر اساس رنگ پوست و شكل ظاهري ما ممكن است بعضي از رنگها براي عدهاي زيبا باشد و براي عدة ديگر اصلاً خوشايند نباشد. مهمترين نكته در خريد لباس اين نكته است كه بايد رنگ لباس با رنگ پوست شما هارموني داشته باشد. اگر ميخواهيد بدانيد چه رنگي مناسب شماست به ادامه اين مطلب توجه كنيد.
پوستهاي تيره
افرادي كه پوست تيره دارند معمولاً داراي چشمان و موهاي مشكي يا قهوهاي تيره هستند. اين افراد بايد لباسي را انتخاب كنند كه با رنگ پوست تيره آنها مغايرت داشته باشد. رنگهاي مناسب اين گروه طوسي روشن، خاكي، سفيد، صورتي، آبي ملايم است و رنگهاي فيروزهاي، مشكي، قرمز تيره، سبز يشمي، قهوهاي تيره مناسب اين افراد نيست.
پوستهاي معمولي (نه روشن، نه تيره)
افرادي كه پوست آنها معمولي است معمولاً ميتوانند از هر رنگ لباس استفاده كنند. پس اگر جزء اين گروه هستيد با خيال راحت از هر دو گروه رنگ استفاده نمائيد و فقط براي زيبايي بيشتر سعي كنيد رنگ پيراهن شما با رنگ چشمان شما هماهنگ باشد.
رنگهاي مناسب اين گروه عبارتند از آبي، بژ، مشكي، گندمي، سورمهاي و رنگهاي نامناسب اين گروه؛ مغز پستهاي، بنفش، قرمز، قهوهاي تيره است.
3. پوستهاي روشن
كساني كه داراي پوست روشن هستند غالباً موهاي بلوند و روشن دارند و رنگ چشمهاي آنها سبز، آبي، طوسي و يا قهوهاي روشن است. رنگ مناسب اين گروه بايد رنگهايي باشد كه با رنگ پوست آنها در تضاد باشد. رنگهاي مناسب اين گروه: بژ، آبي سير، آبي ملايم، قهوهاي است و رنگهاي نامناسب اين گروه: زرد، قرمز، ارغواني، صورتي، نارنجي است.
رابطه غذاها و خلق و خوي انسان
نوشته: پيتر اوبرن
ترجمه و بازنويسي: اردلان جنيدي
مغز انسان براي ارتباط برقرار كردن با ساير سلولهاي بدن از مواد شيميايي استفاده ميكند كه به آنها انتقال دهنده عصبي ميگويند. اين انتقال دهندههاي عصبي از اسيدهاي آمينه و مواد غذايي مصرفي در مغز توليد ميشوند. مهمترين انتقال دهندههاي عصبي كه به رژيم غذايي حساس هستند و بر خلق و خوي ما تأثير ميگذارند عبارتند از سروتونين، نوراپيفرين و دوپامين.
دوپامين و نوراپيفرين سبب افزايش هوشياري، تسريع تصميمگيري، افزايش تمركز، انرژي و دقت ميشوند سروتونين نيز آرام بخش بوده و استرس و تنش را كاهش ميدهد. اما غذاها هر كدام تأثير خاصي بر رفتار و خلق و خوها دارند و باعث تحريك هر كدام از قسمتهاي تصميمگيري مغز ميشوند كه در اين مطلب سعي شده است شما را با اين غذاها آشنا كرد.
غذاهاي محرك و افزايش دهنده هوشياري
مواد غذايي حاوي پروتئين، چربي اندك و كربوهيدراتهاي پلي ساكاريد (نشاسته) مناسبترين گزينه ميباشند. منابع غني از پروتئين شامل: ماهي، مرغ، گوشت قرمز لخم، پنير با چربي كم، شير كم چربي، ماست كم چربي و حبوبات. همچنين مصرف سيب، آب انگور، كلم بروكلي به خاطر دارا بودن BORON موجب افزايش هوشياري ميگردد. BORON در هماهنگي عملكرد دستها، چشمها، تمركز و حافظه كوتاه مدت نقش دارد.
غذاهاي آرامش بخش
مصرف كربوهيدارتها بدون پروتئين اثر آرام بخش دارد. ميزان آرام بخشي كربوهيدارتها به ميزان مصرف و زمان مصرف آنها بستگي دارد. گندم سياه كامل، سيب زميني شيرين، آلو و اسفناج، نان سفيد، شكر، برنج، سيب زميني پخته از منابع كربوهيدرات هستند.
مواد غذايي افزايش دهنده انرژي
شير سويا، سيب، ماست و پرتغال غذاهاي كند كننده هضم غذا بوده و منبع انرژي پايدار و يكنواختي را فراهم ميآوردند.
مواد غذايي نشاطآور
غذاهاي حاوي ويتامين 12 و امگا 13 از بروز افسردگي پيشگيري به عمل ميآورند. مصرف الكل و قرصهاي ضد بارداري ذخيره ويتامين B6 و 12 را شديداً كاهش ميدهند. جگر مرغ به دليل وجود اسيد فونيك و موز به دليل وجود ويتامين B6 براي ايجاد نشاط و جلوگيري از افسردگي مفيد است.
غذاهاي افزايش دهنده ميل و قوه جنسي
آجيل (مغزها) حاوي آمينو اسيد هستند كه سبب افزايش جريان خون در سراسر بدن ميشود. در تخم مرغ و گوشت قرمز نيز مقادير اندكي از اين ماده وجود دارد، شكلات نيز موجب ترشح اندروفين در مغز ميشود كه يك محرك جنسي است. مصرف صدف خوراكي، زردچوبه، موز، كرفس، توت فرنگي و غذاهاي ادويهدار و تند نيز ميل جنسي را افزايش ميدهد.
غذاهاي افزايش دهنده هوش و زيركي
تخم مرغ، جگر، گوشت قرمز سبب افزايش عملكرد حافظه ميشوند.
نوشته: سايمون فيلدينگ
ترجمه و بازنويسي: رامتين سدي
بيخوابي مشكلي است كه سبب ميشود انسان نتواند به درستي استراحت كند و همين عدم استراحت باعث خستگي در روز ميشود و بازده كارايي را پايين ميآورد. اما براي مقابله با بيخوابي راه حلهاي سادهاي وجود دارد كه با به كار بردن آنها ميتوان خواب راحت و خوبي داشت.
نوشته: دكتر ژوزف مورفي
ترجمه و بازنويسي: حميد رضا خسروي
1. همواره خوشبختي را انتخاب نماييد. خوشبختي يك عادت است. سعي كنيد به اين عادت خوب معتاد شويد و پيوسته اميدوار و شادان باشيد.
2. صبحها كه چشم از خواب ميگشاييد به خود بگوييد: امروز من خوشبختي و موفقيت را انتخاب كردم. امروز من آرامش را انتخاب ميكنم. من براي همه خير و صلاح ميخواهم. اگر اين گونه فكر كنيد يقين داشته باشيد كه خوشبختي به سراغ شما ميآيد.
3. از صميم قلب بايد خوشبختي را آرزو كنيد. هيچ آرزويي بدون خواست قلبي و تمناي شما ميسر نميشود. آرزو پرندهاي است كه بالهايش تخيل و ايمان است.
4. كسي كه دايم در غم و اندوه و اضطراب و تشويش و يأس و كج خلقي روزگار ميگذراند جز سياهبختي فرجامي نخواهد داشت. فراموش نكنيد زندگي هر كس مولود افكار اوست.
5. خوشبختي فرآورده و محصول يك روح آرام است. پس لنگر افكار خود را در اقيانوس آرامش و تعادل و امنيت خاطر فرو اندازيد تا در ساحل خوشبختي استراحت كنيد.
6. قضاياي خارجي علت نيستند. بلكه معلولند. از اصل خلاقه ذات خود پيروي كنيد. انديشه شما جنبه علتي دارد و يك علت تازه يك معلول تازه ميآورد.
7. برآورده شدن آرزويتان را در خاطر مجسم كنيد و آن را انجام شده بپنداريد.
8. هيچ سد و مانعي نميتواند مانع خوشبختي شما باشد. براي خوشبخت شدن غيرممكن وجود ندارد.
9. شما ميتوانيد شكستهاي خود را به موفقيت تبديل كنيد و خواستهاي عميق قلبيتان را توسط نيروي شگفتانگيز روح به مرحله عمل درآوريد.
10. يك انسان خوشبخت كسي است كه والاترين و بهترين نيروي ذاتي خود را به كار گيرد.
سخنان برتر
جملاتي در مورد ترس
گردآوري: سرژيك آوانسيان
1. يك احمق نترس گاهي از يك نابغه ترسو خردمندانهتر عمل ميكند. (نانسي استور)
2. اول همه حقايق را ببين، بعد دچار بيم و هراس شو. (ناشناس)
3. ترس طنابي است كه شما را آنقدر نگه ميدارد تا خفه شويد. (ژان تومر)
4. معمولاً مردم به ترسهايشان بيش از آينده اعتقاد دارند. (دو فايربو)
5. هيچ چيز بيش از خود ترس، ترسناك نيست. (سر فرانسيس بيكن فيلسوف انگليسي)
6. عشق هميشه سازنده است، در حالي كه ترس نابود ميكند. (امه فاكس)
7. ترس باعث ميشود گرگ بزرگتر از آنچه هست جلوه كند. (ضربالمثل آلماني)
8. هيچ چيز حقيرتر از احترامي نيست كه بر اساس ترس ابراز شود. (آلبر كامو نويسنده فرانسوي)
9. بسياري از ترسها زاييده خستگي و تنهايي است. (ماكس آرمن)
10. انسان، ترس و آرزوهايش را به سادگي باور ميكند. (ژان دولافونتين)
11. بهتر است يك بار با خطر روبهرو شوي تا يك عمر از آن بترسي. (دكتر توماس فولر)
12. انسان از فكر كردن بيش از هر چيز ديگر ميترسد، حتي بيش از نابودي و مرگ. (برتراند راسل)
13. آنكه هرگز نترسيده، در زندگي اميدي هم ندارد. (ويليام كارپر)
14. من ترس را در مشتي خاك به شما نشان ميدهم. (تي اس اليوت شاعر آمريكايي)
15. مسأله اين نيست كه شما ترسيدهايد يا نه، مسأله اين است كه در اين ميان چه كسي برنده است، شما يا ترس. (مريلين فرگوسن)
ترانه: باب ديلن
ترجمه: نيلوفر خورشيدي
نميخوام باهات رقابت كنم
بهت خيانت كنم يا آزارت بدم
تو رو ساده كنم يا تو رو طبقهبندي كنم
انكارت كنم، از تو دفاع كنم يا تو رو قرباني كنم
تمام چيزي كه ازت ميخوام اينه كه
عزيزم ميخوام باهات دوست باشم
I aint lookin, to compete with you
Beat or cheat or mistreat you
Simplify you, classifiy you
Deny, defy, or crucify you
All I really want to do
Is baby, be friend with you