|
اگر خلاصه بخوام بگم باید بگم خلاصه ما هم دیوونه هستیم البته دور از جان شما.خودم رو گفتم
|
همینی که هست
!!! نوشته :مهدی حاجی بیگی
مثل هر روز صبح با زنگ ساعت از خواب بیدار می شوم،بعد از شستن دست وصورت بر سر میز صبحانه حاضر می شوم،مادرم صبحانه را آماده می کند.اما چای سرد است و نان بیات.به مادرم اعتراض می کنم که مادر من آخه این چه صبحانه ای است؟او از داخل آشپزخانه فریاد می زند،همینی که هست می خوای بخواه،نمی خوای برو زن بگیر .
چند ماه از ان روز می گذرد،به حرف های مادرم که بارها این جمله را تکرار کرده است که همینی که هست میخوای بخواه ،نمی خوای برو زن بگیر،فکر می کنم.بالاخره تصمیم می گیرم که ازدواج کنم .به مادرم می گویم واو چند نفر را به من پیشنهاد می کند ولی هیچ کدام همسر ایده ال من نیستند،به مادرم می گویم اما او پاسخ میدهد:همینی که هست،می خوای بخواه،نمی خوای دیگه نه من و نه تو،دیگه پسر من نیستی
بالاخره با دختری که مادرم می گوید ازدواج می کنم.یک روز صبح در حالی که چند روزی از ازدواجمان نگذشته است به همسرم اعتراض می کنم که چرا چای سرد است؟او با عصبانیت فریاد می زند :عزیزم همینی که هست میخوای بخواه،نمی خوای میتونی تشریف ببری خونه ی مامان جونت.با عصبانیت از خانه خارج می شوم،سوار ماشینی که تازه خریده ام می شوم تا به دفتر مجله بروم اما در بین راه ماشین خاموش می شود ،هر چقدر تلاش می کنم روشن نمی شود.ماشین را با مصیبت فراوان به نمایندگی شرکت سازنده اش می برم،به مسوول آنجا اعتراض می کنم :آقای مهندس ،این ماشین صفر کیلومتره و هنوز چند روز نیست که خریدمش حالا چرا باید خراب بشه؟او پاسخ می دهد:آقای محترم ما حوصله جر وبحث با شما رو نداریم اما اگه جوابتون رو میخواهید باید بگم که همینی که هست،میخوای بخواه،نمی خوای هم می تونید ماشین رو بفروشید و اتوبوس سوار بشید.
اتوموبیل خود را می فروشم و در صف اتوبوس می ایستم .بعد از مدت طولانی اتوبوس از راه می رسد .در میان فشارهای جمعیت به داخل اتوبوس می روم،راننده در اتوبوس را می بندد و من لای در گیر می کنم.فریاد می زنم: آخه مرد حسابی من هنوز سوار نشدم،اونوقت تو در رو می بندی ؟راننده در را باز می کند و می گوید:همینی که هست،می خوای بخواه،نمی خوای میتونی با تاکسی بری.در ضمن مواظب باش النگوهات نشکنه جیگر.
فردای ان روز با تاکسی به محل کارم می روم،اما هنگام پیاده شدن بر سر کرایه با راننده بحث می کنم و راننده فریاد می زند:چیه داداش من،همینی که هست، می خوای بخواه ،نمی خوای هم میتونی پیاده بری تا پاهات باز بشه،گلابی
فردای آن روز پیاده به دفتر مجله می روم.آن روز ،روز خوبی بود چون قرار بود حقوق ها پرداخت شود .اما چه خیال خامی است حکایت حقوق اخر ماه زیرا مقدار ان ،آنقدر کم است که نمی توان به ان گفت حقوق،به سر دبیر اعتراض می کنم و او جواب می دهد آقای فلانی همینی که هست،می خوای بخواه،نمی خوای هم می تونید از فردا تشریف نیاورید.
من تشریفم را از مجله می برم و محترمانه اخراج می شوم،در حال رفتن به منزل هستم که یک موتوری محکم به من می زند و مرا نقش زمین می کند.بلند می شوم و با عصبانیت فریاد می زنم :آخه مرد حسابی این جا،جای موتور سواری است و موتور سوار قوی هیکل می گوید :چیه داداش ؟خیالیه؟همینی که هست،می خوای بخواه،نمی خوای هم من حالیت کنم.مشکلیه؟من نگاهی به هیکل او می اندازم و متوجه می شوم که هیچ مشکلی ندارم و به همین خاطر از او عذر خواهی میکنم.بعد از تصادف با موتور سوار به خاطر می آورم که باید برای خانه خرید کنم.پس به بارار میوه و تره بار می روم.در یکی از غرفه ها سفارش میوه می دهم و مسوول غرفه با ظرافت و هنرمندی ذاید الوصفی تمام میوه های خراب را برایم دستچین می کند و داخل نایلون می ریزد.اعتراض می کنم که اخه این چه وضع میوه است؟او نیز می گوید:همینی که هست میخوای بخواه ،نمی خوای خوش اومدی.من نیز که اصولا زیر بار حرف زور نمی روم ،خوش می روم و میوه نمی خرم.
به خانه می رسم.همسرم در منزل نیست اما برایم یک نامه به این مضمون گذاشته است:عزیزم من به خانه مادرم رفتم ،امیدوارم ناراحت نشده باشی .چون تا به حال حتما متوجه شدی که همینی که هست ،می خوای بخواه،نمی خوای میتونی مهریه من رو بدی و طلاقم بدهی.ترجیح می دهم به جای طلاق دادن همسرم کمی چرت بزنم.هنوز چند لحظه نگذشته است که کابوس همیشگی به سراغم می اید .عصبانی می شوم و می گویم :آخر تو چرا همیشه به خواب من می آیی؟او نیز مانند همه می گوید:همینی که هست می خوای بخواه،نمی خوای هم میتونی نخوابی تا به خوابت هم نیام.
از خواب بیدار می شوم دیگر از این زندگی خسته شده ام،تصمیم می گیرم که خود کشی کنم .برای خود کشی حلق آویز شدن را انتخاب می کنم اما موقع خود کشی طناب پاره می شود و خودکشی نا فر جام می ماند،به مغازه می روم و اعتراض می کنم که چرا طناب شما غیر مرغوب است و من نتوانستم خود کشی کنم.مغازه دار می گوید:همینی که هست می خوای بخواه،نمی خوای هم می تونی مرگ موش بخوری تا بمیری الهی.حالا می خواهم بمیرم الهی ،مرگ موش می خرم و میخورم اما هیچ اتفاقی نمی افتد.به داروخانه می روم و اعتراض می کنم که آخر این چه مرگ موشی است برادر من؟لاصلا اثر نمی کند.مسوول داروخانه مهربانانه می گوید:دوست عزیز همینی که هست،می خواهید بخواهید،نمی خواهید هم بروید و یک روش دیگه برای خود کشی پیدا کنید،بی ادب ،بی تربیت!
تصمیم می گیرم خودم را از بالای یک برج به پایین پرت کنم ،پس از جستجوی فراوان برج بلندی را پیدا می کنم و سوار آسانسور می شوم تا به بالای برج بروم،اما اسانسور خراب می شود .چند ساعت در اسانسور می مانم تا بالاخره سرایدار مرا نجات می دهد .به او اعتراض می کنتم که این چه وضع آسانسور است؟او می گوید: همینی که هست ،می خوای بخواه،نمی خوای میتونی با پله بری تا پاهات باز بشه
از پله بیست طبقه بالا می روم و بالاخره به پشت بام می رسم .از بالای برج خودم را به پایین پرتاب میکنم و بالاخره می میرم.جنازه ام چندین ساعت کف آسفالت مانده است ،بالاخره امبولانس می آید .یکی از مردم اعتراض میکند:آقا این بنده خدا چند ساعته که مرده اونوقت شما الان می آیید؟راننده امبولانس می گوید:همینی که هست می خواید بخواید،نمی خواهید هم میتونید تا بهشت زهرا این بابارو کول کنید!!!!!
خوش شانس مثل لوك خوش شانس
نوشته: پنهلوپه بيلي
ترجمه و بازنويسي: آيسان غفارزاده

شانس و اصولاً خوش شانسي و بد شانسي يكي از موضوعاتي است كه ذهن بشر را در طول تاريخ به خود مشغول كرده است. شواهد علمي نشان ميدهد كه شانس را خود افراد به وجود ميآورند. البته در گذشتههاي دور انسانها معتقد بودند كه شانس از طريق خدايان شانس براي انسان فراهم ميشود و به همين علت با اجراي آئينهاي ويژهاي سعي ميكردند شانس را به دست آوردند. اما امروزه اين مطلب به اثبات رسيده است كه آدمهاي خوش شانس و آدمهاي بد شانس خود در به دست آوردن يا عدم كسب شانس نقش اصلي را دارند.
در يك تحقيق در آمريكا كه بر روي 400 نفر افراد مختلف كه در سنين مختلف بودند انجام شد، اين 400 نفر را در طول 10 سال مورد تحقيق قرار دادند و نتيجه اين تحقيق نشان داد كه افراد خوش شانس كساني هستند كه راه خود را از طريق چند عامل عمده دنبال ميكنند:
1. ربودن موقعيتهاي شانس، 2. ايجاد نگرش مثبت و خوشبينانه نسبت به خود و ديگران، 3. داشتن روحيه انعطافپذيري.
اما در يك تحقيق ديگر افراد را به دو گروه خوش شانس و بدشانس تقسيم كردند و به آنها روزنامهاي داده شد و از آنها سؤال شد كه در روزنامه چند عكس وجود دارد. جالب است بدانيد كه براي افراد خوش شانس دانستن اين نكته چند ثانيه بيشتر طول نكشيد ميدانيد چرا؟ به دليل اينكه در صفحه دوم روزنامه با تيتري درشت تعداد عكسهاي داخل روزنامه نوشته شده بود و افراد گروه بدشانس به اين تيتر هيچگاه توجه نكرده بودند ولي افراد خوش شانس خيلي سريع آن نوشته را ديده بودند.
در تحقيقي مشابه باز هم لابهلاي صفحات روزنامه پيغامي به اين مضمون نوشته شده بود: شمردن را متوقف كنيد اين پيغام را به مسئولين نشان دهيد و 250 دلار برنده شويد، و جالب است بدانيد كه باز هم افراد بدشانس اين پيام را يا نديده بودند و يا اينكه آن را جدي نگرفته بودند.
همه اين مثالها تنها بخشي از واقعيات شانس است و اين آزمايشها بيانگر اين نكته است كه افراد بدشانس موقعيتهاي شانس را به دليل بيتوجهي به اطرافشان از دست ميدهند و در مقابل افراد خوششانس علاوه بر كار اصلي بر محيط اطراف خود نيز دقت و توجه بيشتري دارند.
در يك تحقيق از افراد خوش شانس و بد شانس پرسيده شد كه فرض كنيد در بانكي هستيد و دزدي وارد بانك ميشود و يك گلوله شليك ميكند و آن گلوله به شما برخورد ميكند و زخمي ميشويد. افراد بد شانس معتقد بودند كه از شانس بد آنها در ميان اين همه افراد گلوله به آنها اصابت كرده است و اين از بدشانسي آنهاست. ولي افراد خوششانس معتقد بودند كه خيلي خوش شانس هستند زيرا ممكن بوده گلوله آنها را بكشد. نتيجه اين مثال يك واقعيت علمي است. واقعيتي كه به آن افكار عكس واقعيت ميگويند كه در طول آن شخص همواره به اتفاقات بدتر از آنچه روي داده است فكر ميكنند و معمولاً افراد خوش شانس از اين نوع فكر استفاده ميكنند. اين طرز فكر به مردم كمك ميكند تا احساس بهتري نسبت به خودشان داشته باشند و احتمال شانس و موفقيت را در زندگي خودشان افزايش دهند.
خلاصه مطلب اين است كه راه حل خوش شانس شدن و بدست آوردن شانس دو چيز است:
ابتدا تلاش براي بدست آوردن موقعيتهاي شانس و دوم نگرش در مورد اينكه اصولاًً چه چيزي خوش شانسي است و چه چيزي بد شانسي است و با كمي دقت ميتوان تبديل به يك لوك خوش شانس شد.
چرا گاهي حوصله هيچ چيز و هيچ كس را نداريم؟
نوشته: ويرجينيا كرايمن
ترجمه و بازنويسي: شراره سازمند

آيا تاكنون از خود سؤال كردهايد چرا برخي مواقع حال و حوصله انجام هيچ كاري را نداريد و خود را كاملاً گرفتار و مستأصل احساس ميكنيد؟ مطمئناً جوابهاي مختلفي به ذهن هر كدام از شما خطور ميكند كه بيانگر تلاش مستمر شما براي رهايي از اين وضعيت است. زندگي هر كدام از ما هر روز توأم با فشارها و استرسهاي گوناگون است. هر روز فشار تازهاي بر ما وارد ميشود و مشكل جديدي سر راهمان قرارميگيرد. به هنگام رو به رو شدن با مشكلات پي در پي معمولاً به غصه خوردن متوسل ميشويم و براي بيرون آمدن از گرداب معضلات راهي پيدا نميكنيم و به همين دليل خود را تسليم حوادث ميكنيم. اما دراين شرايط نامطلوب كه به بن بست ميرسيم به اين واقعيت نميانديشيم كه راه حلهاي فراواني براي بيرون آمدن از اين بن بستهاي فكري وجود دارد كه ما از آن غافل هستيم.
به عنوان اولين گام براي رهايي از وضعيت كسالتبار و نااميد كننده فعلي بايد سعي نماييم كه وضعيت اجتماعي و اقتصادي خود را همانطور كه هست بپذيريد و قبول كنيد كه شرايط نگران كننده كنوني دائمي نميباشد و گذرا است. باور كنيد كه اين وضعيت يك شبه به وجود نيامده كه در يك روز بتوان آن را دگرگون كرد. پس از همين رو بايد براي مدتي شرايط موجود را پذيرا باشيد و كمكم در راه دگرگون شدن گام برداريد. به تجربه ثابت شده است در مدتي كه براي تغيير وضع موجود گام برميداريد، متوجه ميشويد كه در همه اوقات دلتنگ و افسرده نيستيد. بلكه برخي مواقع دچار اين احساس ميشويد و گاهي نيز چنين احساسي نداريد. دلتنگي و بيحوصلگي هر دو پديدههاي گذرا و ناپايدار هستند. از همين رو مشاورين بهداشت روان توصيه ميكنند كه هر وقت احساس دلتنگي و بيحوصلگي كرديد، بر گذرا بودن اين وضعيت تأكيد جدي داشته باشيد. زيرا پذيرش گذرا بودن اين عواطف واحساسات سطح روحيه شما را بالا ميبرد و قدرت پذيرا شدن دلتنگي و بيحوصلگي را در ذهنتان ايجاد ميكند. راهكار ديگر براي رهايي از يأس و دلمردگي سرگرم نمودن خود به هنگام احساس دلتنگي است. زيرا بدترين شيوه رويارويي با دلتنگي و افسردگي به گوشهاي نشستن و زانوي غم بغل گرفتن است. از اين رو در هنگام دلتنگي، بيحوصلگي و افسردگي فكر و جسم خود را تا آنجا كه امكان پذير است سرگرم و مشغول سازيد. برنامه زندگي خود را به گونهاي تنظيم نماييد كه همه لحظات زندگي به كارهاي مثبت و سازنده مشغول باشيد.
يادآوري خاطرات شيرين گذشته از ديگر راههاي فرار از اين وضعيت است. خاطرات باشكوهي كه در ذهن داريد، مسافرتي كه رفتهايد، ديدار شوقانگيزي كه داشتهايد را در ذهن خود مرور كنيد و در حال استراحت به خود تلقين كنيد امروز روز خوبي خواهم داشت. در سايه اين يادآوري و تلقين يك نوع خوشبيني در شما به وجود ميآيد. اين خوشبيني به شما اين احساس را ميدهد كه ديگران را انسانهايي با حسن نيت تصور كنيد.
در زندگي شما بايد مانند نوار ضبط صورت عمل كنيد. ممكن است بر روي ضبط صوت، موزيك دلنشيني را ضبط كنيد و بارها آن را گوش دهيد و از آن لذت ببريد. اما پس از اينكه از موزيك نوار دلزده شديد، روي همان نوار چيز ديگري را كه دوست داريد ضبط ميكنيد و اين عمل، اثر قبلي نوار را از بين ميبرد. شما هم روي نوار ضبط انديشههاي خود كه با افسردگي و غم پر شده است، آنچه را كه اميدوار كننده است ضبط كنيد. در ضمن همواره به آنچه كه محاسن زندگي شما است و كمتر به آن توجه داريد فكر كنيد و نسبت به موقعيت خانوادگي و اجتماعي و سلامت خود قدرشناس باشيد.

جادوي دوستت دارم

شايد هيچ جملهاي در دنيا به اندازه جمله دوستت دارم براي مردم آشنا نباشد. دوستت دارم يك جمله جهاني است كه براي همة مردم در هر كجا كه زندگي ميكنند مفهوم يكساني را دارد. حروف، كلمات و جملات وسيلهاي هستند كه انسان به وسيله آنها مفاهيم مورد نظر خود را به ديگران منتقل ميكند و جمله دوستت دارم، جملهاي است كه يك دنيا، مفهوم، احساس و انرژي را به شنونده منتقل ميكند.
اگرچه كه جمله دوستت دارم براي همه واژه آشنايي است اما عده بسياري از مردم از پيامدها و كاركردهاي آن غافل هستند. آنها نميدانند كه چه نيروي خارقالعادهاي در اين جمله نهفته است. نيرويي كه ميتواند همة احساسهاي خوب را در خود داشته باشد و به محض آنكه بيان شود اين احساسها را تبديل به انرژي مثبتي كند كه در روح و كالبد شنونده نفوذ ميكند و او را سرشار از احساسهاي متعالي ميكند. در نقطه مقابل نيز خلاء و عدم بكارگيري اين جمله ميتواند آسيبهاي فراواني را به روح افراد وارد كند. حتماً شما هم افراد بسياري را سراغ داريد كه از اين نكته شكايت دارند كه همسر يا پدر و مادرشان به آنها نميگويند دوستت داريم و آنها اين موضوع را نشانه عدم علاقه آنها به خود ميدانند.
براي آنكه بهتر بتوانيم به اهميت اين جمله جادويي پي ببريم بايد به تحقيقي كه توسط پروفسور والتر جيسون بر روي تعدادي از زوجهاي جوان انجام گرفت اشاره كرد. در اين تحقيق پروفسور جيسون تلاش كرد تا با بررسي بر روي 30 زوج جوان متوجه شود كه بيان احساسات و مهر ورزيدن به يكديگر در زوجها تا چه ميزان در زندگي و سلامت روان آنها مؤثر است.
پروفسور جيسون با مطالعه بر روي اين زوجها متوجه شد كه 7 زوج در سلامتي جسمي و رواني بالاتري نسبت به ديگران برخوردارند و اين زوجها دقيقاً كساني بودند كه به تعداد فراوان و به طور مكرر از جملات احساسي به ويژه جملاتي نظير دوستت دارم در زندگي استفاده ميكردند. پروفسور جيسون مشاهده كرد كه نقش و كاركرد جملات احساسي ميتواند در سلامت رواني زوجها بسيار مؤثر باشد و اين افراد به نسبت ديگر زوجها كمتر در معرض قرار گرفتن بيماريهاي روحي و رواني هستند.
اما نكته جالب ديگر در مورد اين تحقيق اين است كه نتايج نشان داد كه زوجهايي كه زندگي آرام و خوبي دارند و با يكديگر مشكلي ندارند اما به يكديگر ابراز احساسات نميكنند بيشتر از كساني كه داراي مشكلات زناشويي هستند در معرض آسيبهاي رواني قرار دارند. پروفسور جيسون علت اين موضوع را چنين بيان ميكند: كساني كه از زندگي خود راضي نيستند و با همسر خود مشكل دارند با اين نكته كنار آمدهاند كه زندگي آنها به همين گونه است و اگر همسرشان با آنها صحبت نميكند براي آنها بسيار عجيب نيست. اما زوجهايي كه زندگي آرامي دارند و با يكديگر مشكلي ندارند اما به يكديگر ابراز محبت نميكنند دائماً به اين موضوع فكر ميكنند كه آيا طرف مقابل آنها را دوست دارد يا خير و همين موضوع باعث ميشود كه آنها دچار پريشان خاطري شوند.
نتايج اين تحقيق نشان داد كه تا چه ميزان ابراز احساسات و بيان آنها ميتواند به پيشبرد زندگي و سلامت روان افراد كمك كند. دوستت دارم حاوي پيامي است كه به شنونده اين موضوع را انتقال ميدهد كه تنها نيست و كسي در كنارش وجود دارد كه به او علاقه دارد و دانستن اين موضوع باعث به وجود آمدن آرامش ذهني در شنونده ميشود.
يكي ديگر از نكاتي كه در مورد قدرت جادويي دوستت دارم بايد گفت اين مطلب است كه شنيدن مداوم اين جمله در خانواده باعث ميشود كودكان از همان دوران كودكي محبت كردن را از پدر و مادر فرا گيرند و بياموزند كه چگونه به يكديگر و به انسانها محبت كنند. كودكاني كه در خانواده خود از شنيدن كلمات محبتآميز كه پدرو مادر به يكديگر يا فرزندان بيان ميكنند محروم بودهاند معمولاً در دوران بزرگسالي در روابط اجتماعي خود دچار مشكل ميشوند. زيرا هنوز نياموختهاند كه به ديگران چگونه محبت كنند و اگر حتي در درونشان داراي محبتي باشند نميدانند آن محبت را چگونه ابراز كنند.
يكي ديگر از نكات مثبت در مورد به كار بردن دوستت دارم اين است كه زماني كه در يك رابطه زناشويي، زن و مرد به يكديگر ابراز محبت ميكنند و به يكديگر ميگويند كه همديگر را دوست دارند و طرف مقابل از اين نكته آگاه ميشود كه طرف مقابل به او علاقمند است آنگاه است كه اگر مشكلي در زندگي به وجود آيد اين گونه زوجها به راحتي ميتوانند مشكلات خود را حل كنند زيرا هر دو به خوبي آگاه هستند كه چقدر براي طرف مقابل داراي ارزش هستند و اگر هم مشكلي وجود دارد در مقابل اين عشق و علاقه بسيار اندك و ناچيز است.
اگر بخواهيم از ديد خودخواهانه هم به بيان جملة دوستت دارم نگاه كنيم آنگاه خواهيم ديد كه بيان جمله در نهايت باعث منفعت خود ما خواهد شد. زيرا زماني كه فرد اين جمله را به فرد مورد علاقهاش ميگويد آنگاه شنونده دچار حس خوشايندي ميشود كه اين حس در نهايت اثراتش را بر روي گوينده نشان خواهد داد. پس اگر حتي آدم خودخواهي هستيم و فقط به خودمان فكر ميكنيم باز هم براي منفعت خودمان هم ميتوانيم از اين جمله استفاده كنيم. زيرا اين جمله آنقدر عميق و پرمعنا است كه اثرات آن به هر شكل ممكن خود را بروز ميدهد.
با همه اين صحبتها عدهاي سؤال ميكنند كه چگونه و در چه مواقعي ميتوان از اين جمله استفاده كرد. بايد گفت كه مهم نيست كي و چه زماني اين جمله را به كار ميبريد. مهم اين است كه شما از اين جملة جادويي بسيار استفاده كنيد و هر فرصتي ميتواند زمينه مناسبي براي بيان آن باشد. هنگام ورود به منزل، درست قبل از ترك منزل پيش از خواب و به عنوان اولين كلمه هنگام صبح فقط كافي است شما به قدرت و جادوي دوستت دارم پي ببريد. آنگاه خواهيد ديد هر فرصتي ميتواند زمينه بيان اين جمله باشد.
نكته پاياني اين است كه هيچگاه از دوستت دارم غافل نشويد. زيرا غفلت از اين جمله باعث ميشود كه زندگي شما فاقد احساس شود. از هر فرصتي براي بيان اين جمله به كسي كه دوستش داريد استفاده كنيد و اثر آن را در زندگي خود مشاهده كنيد. جادوي دوستت دارم را باور كنيد و با باور اينكه اين جمله قدرت خارقالعادهاي دارد زندگي پر از احساسي را براي خودتان و عشقتان به وجود آوريد.
