|
اگر خلاصه بخوام بگم باید بگم خلاصه ما هم دیوونه هستیم البته دور از جان شما.خودم رو گفتم
|
اگر تنها يك عامل براي به موفقيت رسيد در زندگي وجود داشته باشد، آن عامل چيزي به جز قابليت بهرهبرداري از شكست نيست. هرموفقيتي كه انسان در زندگي تجربه ميكند به اين جهت است كه توانسته از شكست خود درس بگيرد و با تجزيه و تحليل آن شكست، در تصميمگيريهاي بعدي از آن استفاده كند.
عدهاي تصور ميكنند كه شكست عامل سقوط انسانها است. اما آنچه مايه سقوط ميشود خود شكست نيست بلكه در حقيقت اين نكته است كه در شكستها عوامل و راهنماي موفقيتهاي بعدي پنهان ميماند و اين بزرگترين عامل سقوط است.
شكست چيزي نيست كه شما آن را مايه شرمساري خود بدانيد. هر كس در زندگي به كاري مشغول است و شكستهاي زندگي هم جزئي از حواث زندگي است و از چيزهاي عادي آن است. شكست آن زمان مايه بدبختي است كه نتوان آن را تحليل كرد و متوجه شد كه چرا در پيش بردن منظور كامياب نبودهايم. اگر به شكست به عنوان يك علامت هشدار دهنده نگاه شود، ديگر جنبه مخرب آن از بين ميرود و تجزيه و تحليل آن براي شما دلانگيز و سودمند ميشود.
شكست نه تنها ما را براي موفقيت آماده ميكند. بلكه هيچچيز به اندازه آن، انگيزه ما را براي دنبال كردن موفقيت بيدار نميكند. ميل به غلبه بر مشكلات چيزي است كه از نخستين روزهاي كودكي در همه انسانها وجود دارد. براي آنكه بدانيد اين ميل چقدر از همان دوران كودكي در نهاد هر فردي وجود دارد، ميتوانيد چوبي را در دستان خود نگاه داريد و از كودكي بخواهيد او نيز چوب را در دستان خود نگاه دارد. حالا آهسته آهسته چوب را بكشيد. هر بيشتر ميكشيد، حرص سختتر چسبيدن به چوب در كودك شديدتر ميشود و اين موضوع به جايي ميرسد كه كودك با تمام وزن خود در هوا به آن چوب آويخته ميماند. هر وقت شما دچار شكستي ميشويد، همين واكنش طبيعي است كه به شما اراده و نيروي بيشتري براي كاميابي ميبخشد. اگر از همه نيرويي كه شكست به شما ميبخشد بهرهبرداري كنيد، خواهيد ديد كه از شما كارهايي ساخته است كه در حالت عادي و آسودگي چنان كارهايي ممكن نبوده است.
جان پل جونز در يكي از جنگهاي خود با نيروهاي انگليسي به دليل حملات توپخانه نيروي انگليسي در حال شكست خوردن بود و كشتي او در حال غرق شدن، اما يك اتفاق او را دوباره به پيروزي نزديك كرد. فرماندار انگليسي از او خواست كه تسليم شود و همين موضوع خشم كاپيتان را به همراه داشت و او فرياد زد كه من هنوز جنگ را آغاز نكردهام و سپس با كشتي نيمه شكسته به نزديكترين كشتي انگليسي حمله كرد و آن را تصرف كرد و در اندك مدتي جنگ به نفع او پايان پذيرفت.
جان پل از تحقير شكست، روح پيروزي را بيرون كشيد و با همان، كاميابي خود را به دست آورد. اين همان نكته مهم در روح شكست است كه باعث ميشود انگيزههاي انسان چند برابر شود و اين انگيزه در راه درست نتيجهاي جز پيروزي به همراه نخواهد داشت.
اشتباهي كه بعضي از مردم در مواجهه با شكستها انجام ميدهند اين است كه تلاش ميكنند شكستهاي خود را بدون آنكه ارزيابي كنند، فراموش كنند. اما اين روش نه تنها باعث از بين رفتن مشكلات نميشود بلكه انباشته شدن اين آلام در ضمير نا خود آگاه به اين منتهي ميشود كه ناگهان شخص همه اعتماد به نفس خود را از دست ميدهد. پس از شكست نبايد فرار كرد بلكه بايد با آن روبهرو شد و دلايل آن را كشف كرد و تصور اينكه از دست شكستها ميتوان فرار كرد، تصور واهي و بيهودهاي است.
اگر شكست شما آنچنان بزرگ و تأثيرگذار بوده است كه ديگر اعتماد به نفس خود را از دست دادهايد و دچار هول و هراس شدهايد، بايد به خودتان كمي فرصت دهيد تا خود را باز يابيد. سپس بهترين راه حل در اين مواقع اين است كه به خودتان كمي استراحت بدهيد، به مسافرت برويد و سعي كنيد به فكر و مغزتان كمي استراحت دهيد. پس از اين مدت كوتاه خواهيد ديد كه مغز شما بسيار خوب و سريع كار ميكند و در اين حالت است كه ميتوانيد به خوبي كارهايتان را مورد ارزيابي قرار دهيد و در مورد زندگي خود درست تصميم بگيريد. پس از هر شكست با ايمان و آرزوهاي حقيقي و واقعي خود به سختي به فعاليت بپردازيد و اگر چنين كنيد مطمئن باشيد كه شكست براي شما پلي خواهد بود به سوي پيروزي، فقط بايد با تمام نيرو به جانب هدف پيشروي كنيد و با هر شكست تسلط دروني خود را از دست ندهيد و مطمئن باشيد با يك اراده قوي موفقيت شما حتمي است و هيچ چيز نميتواند مانع پيشرفت شما در اقدامات بعدي شود. فقط و فقط بايد بخواهيد. خواستن اولين رمز پيروزي است.
بيتلز پديدهاي فراتر از موسيقي
مترجم و گردآورنده: مهدی حاجی بیگی
موفقيتهاي تجاري و شهرت باور نكردني گروه بيتلز، آنها را در زمره بزرگترين گروههاي موسيقي پاپ در قرن بيستم قرار داده است. موفقيتي كه آنها را از يك گروه موسيقي كه صرفاً در زمينه موسيقي مطرح ميكند خارج كرد و آنها را تبديل به يك پديده اجتماعي كرد. شايد اگر گروه بيتلز ظهور نميكرد، صنعت موسيقي چه از جنبههاي تبليغاتي و چه در زمينه موسيقي و ترانهسرايي تا به اين اندازه پيشرفت نميكرد.
ظاهر موسيقي عامهپسند يا همان پاپ از سال 1962 تا 1970، درست زماني كه بيتلز شروع به پخش ترانههاي خود كرد دچار تحول گرديد. سبك موسيقي بيتلز با 17 مقام اولي كه از ترانه دستانت را در دستم بگير تا ترانههاي مزارع هميشگي توت فرنگي ادامه داشت، يك پديده شگفتانگيز است كه باعث گرديد افراد بيشماري در سرتاسر دنيا به اين نوع موسيقي علاقمند شوند.
گروه بيتلز با رهبري جان لنون، كه متولد 19 اكتبر 1940 است، در سال 1956 آغاز به كار كرد. در آن زمان لنون شديداً درگير گروههاي راك اند رول همزمان با خودش مانند بادي هالي، ژنه وينسنت و الويس پريسلي بود.
در اين زمينه پل مككارتني، متولد 18 ژوئن 1942، كسي بود كه با معلومات خود در زمينه موسيقي، لنون را به شدت تحت تأثير خود قرار داد. توانايي مك كارتني در زمينه سرودن ترانه باعث گرديد كه جان لنون به او پيشنهاد تشكيل يك گروه دو نفره را بدهد مك كارتني پيشنهاد لنون را پذيرفت و اين دو سريعاً آغاز به كار كردند. در عرض يك سال دو نفر ديگر هم به اين دو پيوستند. جرج هريسون گيتاريست 15 ساله، متولد 25 فوريه 1943 در ليورپول انگليس، و يكي از دوستان مدرسه هنر لنون با نام استوارت ساتكليف، متولد 23 ژوئن 1940 در ادينبورگ اسكاتلند. در ابتدا اعضاي گروه نامهاي مختلفي را براي گروه انتخاب كردند. نامهايي مانند جاني، سگهاي شبگرد، سوسكهاي نقرهاي ولي در نهايت اين نام بيتلز بود كه براي اين گروه برگزيده شد.
گروه بيتلز در ابتدا به مدت 6 ماه و به طور دائم در هامبورگ به تمرينات سختي پرداختند. در اين زمان بود كه پيت سبت نيز به عنوان نوازنده درامز به آنها ملحق شد و بدين ترتيب گروه بيتلز با پيوستن سبت و تمرينات سخت تبديل به يك گروه حرفهاي موسيقي شد.
در سال 1961 گروه بيتلز به انگليس و شهر ليورپول بازگشت. اعضاي گروه كلوپ كاورن را براي آغاز فعاليت خود انتخاب كردند و برايان آپستين به سمت مديريت گروه انتخاب شد. آپستين سپس تلاش كرد تا با استوديوي مناسبي قراداد ببندد تا گروه بتواند در آنجا ترانههاي خود را ضبط كند. در اين زمان بود كه ساتكليف به دليل آنكه ميخواست به مطالعات هنرياش در هامبورگ ادامه دهد از گروه جدا شد و يك سال بعد در سال 1962 به علت خونريزي مغزي در همان جا درگذشت.
در سال 1962 رينكو استار جايگزين پيت سبت شد و اولين تك ترانه بيتلز با نام دوستم داشته باش در همان سال روانه بازار شد و مقام هفدهم جدول موسيقي بريتانيا را به خود اختصاص داد. آهنگ بعدي گروه بيتلز خواهش ميكنم، خواهش ميكنم بود كه در آن جرج هريسون به زيبايي به نواختن گيتار پرداخته بود. اين ترانه باعث شد كه بيتلز به رده دوم جدول موسيقي بريتانيا برسد. اما هنوز تا رسيدن به قله موفقيت كمي راه مانده بود. گروه در سال 1963 براي سه بار متوالي با ترانههاي از طرف من براي تو، ميخواهم دستانت را دستم بگيرم، و او تو را دوست دارد، در صدر جدول موسيقي پاپ بريتانيا قرار گرفت. در اواخر اين سال بود كه آوازه و شهرت اين گروه در سرتاسر اروپا پيچيد و هر روز به تعداد طرفداران اين گروه اضافه شد.
پس از كسب موفقيت در اروپا، گروه بيتلز تصميم گرفت براي شناخته شدن در آمريكا برنامههايي نيز در آنجا اجرا كند در اين رابطه برايان آپستين توانست در يك برنامه تلويزيوني، اد ساليوان مدير يكي از شبكههاي تلويزيوني آمريكا را قانع كند تا با بيتلز قرارداد همكاري امضا كند.
پس از گذشت يك ماه از پخش كليپهاي بيتلز، ترانه ميخواهم دستانت را در دستم بگيرم، در سال 1963 به عنوان آهنگ شماره يك جدول موسيقي پاپ آمريكا معرفي شد. موفقيت گروه در سالهاي بعد نيز همچنان ادامه داشت. بيتلز تورهاي مختلفي در اروپا به راه انداخته بود و همچنان در صدر جداول موسيقي دنيا قرار داشت. اين گروه تا اجراي آخرين كنسرت خود به تاريخ 28 آگوست 1966 در سانفرانسيسكو در مجموع 8 مقام اول جدول موسيقي پاپ آمريكا را از آن خود كرده بود.
در طي سالهاي 1964 و 1965 در گروه تغييرات اساسي به وجود آمد. بيتلز از يك گروه معمولي به يك گروه تندرو تبديل شد كه اين تغيير در ظاهر افراد گروه نيز به چشم ميخورد. آلبوم سال 1965 آنان به نام دزد روح و روان به طور كامل نمايانگر هويت جديد بيتلز بود. آنها تفكرات پاپ خود را دور انداخته بودند و راهي را در پيش گرفته بودند كه باب ديلن بنيانگذار موسيقي راك سنتي آغازگر آن بود. به نظر بيتلز ترانههايي كه با تقليد از آهنگهاي ديلن ساخته ميشد، با فضاي اجتماعي آن روزها منطبق بود. به طور مثال در زندگي من، به نسبت ترانه چوب نروژي كه اولين هنرنمايي هريسون با ساز سيتار به حساب ميآمد، دلنشينتر بود. ضبط ترانه اسلحه شش لول در سال 1966 نويد جايزهي ديگر براي بيتلز بود. اين ترانه زماني به بازار عرضه شد كه جان لنون گرفتار مصرف قرصهاي LCD بود و مككارتني نيز به كوكائين اعتياد داشت.
درست در همين دوران بود كه جان لنون جمله جنجالي ما از حضرت عيسي (ع) هم بزرگتريم را در مارس 1966 بيان كرد و اين جمله باعث مخالفتهاي شديد مردم و كليسا گرديد. غرور ناشي از موفقيتهاي پي در پي باعث شده بود كه گروه از مسير اصلي خود خارج شود و ديگر بيتلز آن گروه سابق كه افقهاي تازهاي را در موسيقي در نورديده بود، نبود.
عرضه آلبوم او گفت كه تلفيقي از موسيقي پاپ و سنتي بود در اين سالها باعث گرديد از تعداد طرفداران گروه بيتلز كاسته شود. زيرا طرفداران آمادگي پذيرش ذهني اين تغييرات را نداشتند. آلبوم بعدي گروه بيتلز آلبوم پير مقدس بود كه همزمان با آلبوم جاودانه سال 1967 گروه بيتلز، تابستان عشق به بازار ارائه شد كه حاوي استانداردهاي جديدي در عرصه موسيقي پاپ بود و بعدها نيز بسياري از گروههاي راك دهه 70 از اين شيوه پيروي كردند.
آلبوم پير مقدس پس از عرضه به عنوان آلبوم شماره يك جدول موسيقي تبديل شد و يك ماه بعد با پخش ترانه تنها چيزي كه نياز داري عشق است از شبكه تلويزيوني دنيا، اين ترانه در صدرجدولهاي موسيقي قرار گرفت. در همان سال مرگ برايان آپستين سايهاي از غم و اندوه را در اجراهاي بيتلز حكمفرما كرد. با اين اتفاق بيتلز تا حدودي در كار جديتر شد. در سال 1967 فيلمبرداري فيلمي با نام تور جادويي مرموز با فيلمنامه كن كيسي كه بخشي از آن به عقايد نامعقول جان لنون ميپرداخت آغاز شد و در روز شكرگذاري از شبكههاي تلويزيوني بريتانيا پخش شد.
گروه بيتلز از سال 1968 كمكارتر شد. گروه اين افت را به ايپل كورپس اسپانسر مالي گروه نسبت ميدادند چرا كه او با پروژههايي كه در نظر داشت بودجه مالي گروه را محدود كرده بود. اما صرفهنظر از اختلافات دروني اعضاي گروه ترانههاي آلبوم رنگ سفيد يكي از بهترين آثار بيتلز به شمار ميرود. ترانه شماره 19 اين آلبوم با نام خوشبختي يك سلاح گرم در زمان انقلاب، تركيبي از عقايد فردي جان لنون بود. البته ضبط آلبوم رنگ سفيد روابط اعضاي گروه را از هم گسيخت و بين لنون و همسرش يوكو اونو اختلاف ايجاد كرد.
تهيه آلبوم بگذار تا بماند وصله ناچسبي در كليكسيون كارهاي بيتلز است. اين آلبوم مانند سنگ قبري است كه براي آخرين مرحله تدفين در نظر گرفته شده باشد. آخرين آلبوم گروه راه صومعه بود كه در سال 1969 به بازار عرصه شد و اين آلبوم نتيجه آخرين تلاشهاي بيتلز براي بقا به شمار ميآيد. اين آلبوم تركيبي از سبكهاي گوناگون ترانهسرايي است. جرج هريسون نيز دو ترانه از بهترين آثار خود را با نامهاي خورشيد اينجا طلوع ميكند و يك چيز را در اين آلبوم قرار داد.
گروه بيتلز در فوريه سال 1970 قبل از پخش آخرين آلبوم خود در بازار به طور رسمي از كار كنارهگيري كرد. اما جان لنون به عنوان رهبري براي حفظ صلح به تنهايي به كار خود ادامه داد و دو ترانه در سالهاي 1969 و 1970 با نامهاي به صلح يك شانس ديگر بده و فكر كن كه عليه جنگ آمريكا در ويتنام سروده شده بود به بازار عرضه كرد. زماني كه در سال 1975 پسر لنون به نام شان دنيا آمد، او به عنوان يك پدر از عرصه موسيقي كنار رفت تا سال 1980 كه آلبوم بازگشت را به طرفداران موسيقي عرضه كرد. جان لنون در حالي كه از يك مصاحبه راديويي باز ميگشت در جلوي آپارتمان خود در ساختمان داكوتاي نيويورك به ضرب گلوله مارك چاپمن كشته شد. اما جرج هريسون پس از اين اتفاق به تنهايي به كار خود ادامه داد. هريسون در سال 1972 كنسرتي در نيويورك با هدف ياري به قحطيزدگان بنگلادش برگزار كرد. او در سال 1999 مورد سوء قصد يك بيمار رواني قرار گرفت، اما از اين حادثه جان سالم به در برد. هريسون مدتي بعد به سرطان حنجره مبتلا شد و سرانجام در تاريخ 29 نوامبر سال 2001 در اثر ابتلا به اين بيماري در لسآنجلس درگذشت. بايد پذيرفت اغلب هنرمندان موسيقي كه در سالهاي 1940 تا 1950 متولد شدهاند به طرز خارقالعادهاي تحت تأثير سبك كاري بيتلز قرار داشتند. اين گروه تنوع طلبي را در كنار حفظ تكنيكهاي كلي به موسيقي پاپ اضافه كردند و نتيجه تلاشهاي فراوان آنها در اين زمينه، امروز بيتلز را به يك گروه افسانهاي تبديل كرده است. افسانهاي كه شايد هيچگاه در عرصه موسيقي تكرار نشود و خدمات اين گروه به موسيقي پاپ دنيا فراتر از حد تصور است.