تبليغاتX
یاداشت های یک دیوانه
اگر خلاصه بخوام بگم باید بگم خلاصه ما هم دیوونه هستیم البته دور از جان شما.خودم رو گفتم

 

             هفت روش تضمين سلامتي

 

سارا اتكينز

ترجمه: اردلان جنيدي

 

1.       زماني را صرف خود كنيد

 

به طور متوسط هر روز بيست دقيقه از وقت خود را صرف كارهايي كنيد كه از آن لذت مي‌بريد. اين كار مي‌تواند شامل هر چيزي باشد از گوش كردن به موسيقي تا ديرتر از خواب برخاستن، از حمام كردن تا صحبت تلفني با يكي از دوستان. اين اختصاص دادن زمان به خود به اين دليل است كه لذت بردن سيستم ايمني بدن را تقويت مي‌كند. بيست دقيقه زمان براي خود قرار دادن بدن را تشويق مي‌كند تا دو ساعت بعد گلبول‌هاي سفيد بيشتري توليد كند. تحقيقات پژوهشگران انگليسي نشان مي‌دهد كارهايي كه از آن‌ها لذت مي‌بريم، باعث افزايش سلامتي ما مي‌شوند.

 

2.       كشيدن نفس‌هاي عميق

 

هنگامي كه صبح از خواب بيدار مي‌شويد نفس‌هاي عميق اما آهسته بكشيد. سعي كنيد ريه‌هايتان را تا جايي كه ظرفيت پذيرش اكسيژن دارند از آن پر كنيد و بعد آن را از طريق بازدم خارج كنيد. اين كار باعث تأمين اكسيژن سلول‌هاي بدن مي‌شود. زيرا ما دراثر عادت نفس‌هاي كند و سطحي مي‌كشيم كه اين كار اكسيژن كمي براي فعاليت سلول‌ها تأمين مي‌كند اما با نفس‌هاي عميق مي‌توانيد اكسيژن بيشتري را وارد ريه خود كرده و فشار و استرس خود را كاهش دهيد.

 

3.       از يك همراه كمك بگيريد

 

از دوست يا يكي از اعضاي خانواده و يا همسرتان درخواست كنيد كه در هنگامي كه مي‌خواهيد ورزش كنيد با شما همراه باشد تا در جايي كه نياز است به شما انگيزه لازم را بدهد زيرا براي انجام كارهايي كه علاقه و رغبت چنداني به انجام آن وجود ندارد بودن يك همراه و كسي كه شما را در اين راه تشويق كند از لحاظ رواني بسيار مؤثر است و به شما كمك مي‌كند.

 

4.       خوردن آب تازه

 

مصرف يك ليوان آب ميوه تازه يا آب سبزيجات به دليل اين‌كه مملو از ويتامين هستند به شما كمك مي‌كند تا پوست و بدن شاداب و جواني داشته باشيد. خوردن يك ليوان آب ميوه در هنگام صبح بسيار خوب و مفيد است.

 

5.       داشتن آرامش

 

بايد هنر آرامش داشتن را ياد بگيريد. يعني هر روز زمان خاصي را براي رسيدن به آرامش براي خودتان قرار دهيد. داشتن آرامش و دستيابي به آن از آن جهت اهميت دارد كه در دنياي پر استرس امروز، آرامش بسيار حياتي و ضروري است. حتماً به شما به تجربه ثابت شده است كه زماني كه آرامش داريد وضعيت شما در بهترين شرايط ممكن است. در حالت آرامش ضربان قلب شما معمولي است، فشارخونتان پايين است، عضلاتتان منبسط است و سيستم ايمني بدنتان فعال است و همه اين‌ها براي داشتن يك بدن سالم و در ادامه داشتن يك ذهن سالم بسيار ايده‌آل است.

 

6.       معاشرت با دوستان

 

اگر كمي گوشه‌گير شده‌ايد حتماً براي رهايي از اين وضعيت براي خود برنامه‌ريزي كنيد زيرا تحقيقات نشان مي‌دهد كه ديدن دوستان و گذراندن زمان با آن‌ها روحيه انسان را بهتر مي‌كند و ذهن در اين وضعيت فعال‌تر است. هم‌چنين مقاومت بدن در برابر بيماري‌ها افزايش مي‌يابد و از جهت پيدا شدن ديدگاه مثبت به زندگي معاشرت با دوستان بسيار تأثيرگذار است. پس از بودن در كنار دوستانتان غفلت نكنيد و لحظه‌هايتان را با آن‌ها سپري كنيد.

 

7.       اميد به فردا

 

داشتن اميد به فردا و باور اين نكته كه فردا دستخوش اتفاقات تازه‌اي است مي‌تواند نقش بسزايي در تضمين سلامتي شما داشته باشد. تحقيقات نشان مي‌دهد داشتن اميد به فردا و با اميد زندگي كردن سبب افزايش طول عمر و كاهش تنش‌هاي عصبي مي‌شود. اغلب بيماري‌هاي لاعلاج به سراغ كساني مي‌آيد كه اميد به زندگي را فراموش كردند و در مقابل كساني كه اميد را چاشني زندگي خود كرده‌اند از طعم لذيذ زندگي بهره‌مند گشته‌اند زيرا زندگي بدون اميد بسيار كسل كننده و خسته كننده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آذر 1385ساعت 10:34 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

 

         شما مي‌توانيد دنيا را تغيير دهيد

 

نوشته:استاد آرام

 

همه ما در طول زندگي خود حداقل بر روي 250 نفر تأثير مي‌گذاريم. هر يك از انسان‌ها به نوعي مسئوليت رهبري و مديريت ديگران را به عهده دارند. اگر از توانايي‌هاي درون به خوبي استفاده شود مي‌توان از آن در زندگي بسيار استفاده كرد. مي‌توان فرزندان را در تميز كردن خانه مديريت كرد و به آن‌ها ارزش‌ها و اخلاقيات را آموزش داد. در محل كار مي‌توان مردم را به خريد اجناس تشويق كرد و با حرف زدن كارهايي را انجام داد كه بسيار اثرگذار است.

در مديريت مقوله‌اي وجود دارد كه در آن گفته مي‌شود كه بين شهرت و بزرگواري، بزرگواري بسيار بهتر است. شخصي مانند مدونا بسيار مشهور است اما مادر ترزا بزرگوار است. بدون شك تأثيرگذاري مادر ترزا بر هيچ‌كس پوشيده نيست و همين موضوع نكته‌اي است كه مديريت امروز را نيازمند مديراني صادق، قابل اعتماد، كامياب و شايسته مي‌داند، مديراني كه در كنار خصوصيات ويژه اقتصادي و مديريتي داراي استانداردهاي بالاي اخلاقي باشند.

چه بخواهيد و چه نخواهيد،‌ چه باور كنيد و چه باور نكنيد، شما يك فرد تأثيرگذار هستيد. مردم به عقايد شما توجه مي‌كنند و اعمال خود را بر اساس آن پي‌ريزي مي‌كنند. 8 اصل زير به شما كمك مي‌كند تا بتوانيد تأثير مطلوبي بر روي ديگران ايجاد كنيد.

 

آرزوي تغيير دنيا به مكان بهتري را داشته باشيد

 

دامنه ديد خود را افزايش دهيد. چيزهايي را بخواهيد كه فراتر از توانايي‌هايتان است. در اين صورت است كه شما وارد چالشي مي‌شويد كه پيامد آن تلاش، كوشش و پويايي است. اگر تنها به زمان حال و به شخص خود توجه كنيد و تمام مدت فكر خود را معطوف به موضوعات عادي و معمولي كنيد خيلي زود دچار روزمرگي مي‌شويد و پس از مدتي احساس نارضايتي از زندگي به شما دست مي‌دهد.

مديريت به اين معنا است كه از ديگران براي به حقيقت پيوستن روياها كمك گرفت و آن‌ها را در جهت اهداف خود درآورد. براي روياهايتان ارزش قائل شويد تا بتوانيد با فكر كردن به آن‌ها به وجد بياييد.

 

شناسايي توانايي خود

 

هر كدام از ما توانايي‌هايي داريم كه با اتكا به آن‌ها قادر به انجام كارهاي بزرگ هستيم. اما براي به دست آوردن نتيجه بهتر بايد سعي كرد از گروه كمك گرفت. بايد از توانايي‌هاي خود بهره گرفت و افراد گروه را بر اساس توانايي‌هاي شخصي‌شان گرد هم آورد. براي به دست آوردن نتيجه مطلوب بايد اعضاي گروه را مرتب ملاقات كرد. اهداف خود را تعيين كرد و هر از چند گاهي آن‌ها را مرور كرد تا نقطه تمركز از دست نرود. اهداف بلند مدت و كوتاه ‌مدت را تعيين كرد و در فواصل زماني مشخص آن را ارزيابي كرد. و بدين ترتيب مي‌توان اطرافيان را براي رسيدن به اهداف ترسيم شده تشويق كرد.

 

تلاش براي بهترين‌ها

 

افراد تنها با توجه به رفتاري كه در شما مي‌بينند عمل مي‌كنند. پس اگر مي‌خواهيد بر روي آن‌ها تأثير بگذاريد تا به پله‌هاي بالاتر صعود كنند و شما هم در كنار آن‌ها به موفقيت برسيد بايد نه تنها كارهاي منطقي انجام دهيد، بلكه بايد آن‌ها را به درستي نيز انجام دهيد. اگر مي‌خواهيد چيزي را به ديگران ياد دهيد بايد خود ابتدا آن فاكتورها را رعايت كنيد. مديري موفق است كه همواره به دنبال بهترين كار و بهترين بازده باشد.

 

مُصِر باشيد

 

يك مدير موفق تنها زماني موفق است كه در انجام كارهايش استقامت و پايداري داشته باشد. او هيچ‌گاه ميدان را خالي نمي‌كند. شايد دوستان و دشمنان او بخواهند او را اغوا كنند تا از كار دست بكشد اما او فريب نمي‌خورد و از ميدان به در نمي‌شود. او ويژگي دارد كه او را موفق مي‌كند ويژگي مهم او ثابت قدمي و مصمم بودن است.

اگر كسي بخواهد دنيا را عوض كند تنها راه حل پافشاري است. افراد با نفوذ، زندگي خود را با تنبلي سپري نمي‌كنند. آن‌ها افرادي با استعداد خاص نيستند بلكه كساني هستند كه از اشتباهات خود درس مي‌گيرند واز زمين بلند مي‌شوند و تلاش تازه‌اي را آغاز مي‌كنند.

 

مقاومت به خرج دهيد

 

اگر مي‌خواهيد مدير باشيد بايد توانايي حل مشكلات را نيز داشته باشيد، گاهي اين تصور ايجاد مي‌شود كه اگر مشكلي به وجود آمد پس ما قطعاً در وجودمان دچار مشكل هستيم و به همين علت قادر به حل آن نيستيم. اما واقعيت اين است كه ما بايد بدون توجه به اينكه مشكلات تا چه حد مي‌توانند دردآور باشند بايد مسئوليت آن‌ها را به عهده بگيريم و در رفع آن‌ها از هيچ تلاشي مضايقه نكنيم.

اگر بر روي كاري كه انجام مي‌دهيد تسلط داشته باشيد، لازم نيست در زمان بروز مشكل به سوراخ موش پناه ببريد. تفاوتي كه بين رهبران و پيروان وجود دارد همين توانايي مقابله با مشكلات و اتخاذ تصميمات مناسب است.

 

يك الگوي مناسب باشيد

 

واقعاً جاي تعجب دارد كه بعضي از افراد خواهان مقام‌هاي بالايي هستند اما خواستار قبول مسئوليت نيستند. البته طبيعي است كه بخواهيد از مسئوليت شانه خالي كنيد، اما اگر مي‌خواهيد تأثير پايدار و مثبتي بر روي اطرافيان بگذاريد بايد ساعت‌هاي متمادي كار كنيد. با كار كردن ثابت مي‌كنيد توانايي حل مشكلات و انتخاب مسير درست را داريد. وظيفه يك مدير اين است كه براي ديگران الگو باشد تا ديگران با نگاه كردن به او و تلاش‌هاي تحت تأثير او قرار گيرند و در جهت اهداف او عمل كنند.

 

داشتن معيارهاي اخلاقي

 

روزنامه ايالتي ونكوور در يكي از شماره‌هاي خود آماري را منتشر كرد كه در آن هر انسان بالغ در طول روز به طور متوسط 200 دروغ مي‌گويد. اين دروغ‌ها شامل هر چيزي مي‌شوند؛ عذرخواهي به دليل رفتار بد و مثلاً گفتن جمله‌اي مانند اين كه من اصلاً قصد آزار دادن تو را نداشتم و خيلي از دروغ‌هاي ديگر. اين آمار نشان مي‌دهد كه انسان‌ها كمتر از آنچه كه بايد و شايد صادق هستند. اگر خودتان كاري را درست انجام نمي‌دهيد نبايد انتظار داشته باشيد كه ديگران آن را به درستي انجام دهند. بايد زندگي را بر اساس يك دستورالعمل اخلاقي قوي دنبال كرد و كليه تصميمات را بر پايه آن اتخاذ كرد.

اگر براي خود ارزش اخلاقي خاصي نداريد، بهتر است بنشينيد و شروع به نوشتن آن‌ها كنيد. اگر براي خود معيار مشخصي نداشته باشيد ممكن است در زمان مواجه شدن با وسوسه‌ها كاري انجام دهيد كه بعدها موجب پشيماني شود.

 

خداوند را راهنماي خود قرار دهيد

 

اليزابت دال رئيس اسبق صليب سرخ آمريكا در يكي از مصاحبه‌هاي خود اظهار داشت: براي من اتكا به يك نيروي انساني بسيار ارزشمند است. اگر بخواهم يك كار دشوار را انجام دهم و يك تصميم جدي بگيرم تنها به توانايي‌هاي شخصي خود اتكا نمي‌كنم بلكه تمام امور را به خدا واگذار مي‌كنم.

او ادامه مي‌دهد: درست 24 سال پيش بود كه دريافتم نيازمند نيروي برتري هستم. اهدافم مرا راضي نگاه نمي‌داشت و ارتباطاتم با افراد ديگر منجر به پر شدن خلأ عاطفي من نمي‌شد. در سن 36 سالگي بود كه تصميم گرفتم اداره كليه امور زندگي خود را به دست خداوند بسپارم. او سرچشمه لايزال نيرويي بود كه من طلب مي‌كردم. هميشه با خود دعا مي‌كردم كه پروردگارا مرا از همين الان تا زماني كه هنگام مرگم فرا رسد راهنمايي كن.

شما نيز قادر به تغيير خود و دنياي اطرافتان هستيد به شرطي كه اجازه دهيد تا خداوند راهنماي شما باشد. شما از اين طريق به آرامشي كه در جستجوي آن هستيد مي‌رسيد و مي‌توانيد در زندگي خود تعادل برقرار كنيد. هيچ‌كس به تنهايي كامل نيست. اما هر يك از ما اين فرصت را داريم تا با اتكا به خداوند زندگي خود را تكامل بخشيم.

اگر مي‌خواهيد خداوند به زندگي شما وارد شود بايد همواره از او سپاسگزار و قدردان باشيد. او هيچ‌گاه شما را تنها نخواهد گذاشت. اگر خداي خود را بهتر بشناسيد و بفهميد كه تا چه حد شما را دوست دارد آنگاه مي‌توانيم طعم حقيقي زندگي را بچشيد.

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آذر 1385ساعت 10:17 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

 

             

 

               گريه كن، گريه قشنگه 

 

                 گريه سهم دل تنگه

 

 

نوشته:استاد ارام

 

تجربه گريه كردن، تجربه‌اي است كه هر انسان در طول حيات خود بارها آن را تجربه مي‌كند. اغلب انسان‌ها تصور مي‌كنند كه گريه كردن عملي است زشت و نشانه ضعف، گريه اگرچه در بسياري از موارد به دليل بروز ناراحتي‌ها است و در ظاهر ناراحت كننده است. اما گريه را بايد يكي از مكانيزم‌هاي سودمند بدن دانست. مكانيزمي كه با فرآيند آن روح و جسم انسان دچار تحولات مثبتي مي‌شود.

محققان عقيده دارند كه گريه و خنده هر دو ريشه در بخشي از مغز دارند و همان‌طور كه خنده فوايد زيادي براي بدن دارد كه از آن‌ها مي‌توان به پايين آوردن فشار خون و افزايش ايمني بدن و بهبود حالت روحي اشاره كرد. گريه نيز خواص مشابهي دارد.

متخصصان مغز و اعصاب كه بر روي گريه تحقيقات زيادي را انجام داده‌اند مي‌گويند گريه مي‌تواند بر اثر هر محرك بيروني مانند شنيدن يك موسيقي، تماشاي يك فيلم يا يك محرك دروني مانند يادآوري خاطرات تلخ يا هر چيز ديگري ايجاد شود اما آنچه اهميت دارد اين است كه پس از گريه، تخليه احساسي كه بسيار ضروري است انجام مي‌گيرد.

اين تحقيقات نشان مي‌دهد كه به طور عادي زنان 4 برابر بيشتر از مردان گريه مي‌كنند و 85 درصد از زنان و 73 درصد از مردان پس از گريه احساس بهتري دارند. نكته‌اي كه بايد به آن توجه نمود اين است كه گاهي اوقات باعث مي‌شود كه بسياري از مسائل احساسي نهفته در وجود ما آشكار شود. به عبارت ديگر گاهي اوقات ما تا گريه نكنيم نمي‌دانيم كه ناراحت هستيم. ما از طريق گريه كردن درباره احساسات خود بيشتر مي‌آموزيم و بدين ترتيب مي‌توانيم با اين احساسات كنار بياييم.

شايد برايتان اتفاق افتاده است كه درست وقتي حالتان به ظاهر خوب است با كوچكترين حرف يا صحبتي به گريه مي‌افتيد. اين همان آشكار شدن احساسات نهفته است. يعني امكان دارد شما در اعماق قلب خود احساس تنهايي، ناراحتي، عصبانيت، يأس و نااميدي كنيد اما به آن اهميت ندهيد تا اين‌كه اين احساسات انباشته شود و بالاخره خود را با گريه كردن بروز دهد.

نكته ديگر اين است كه انباشته كردن خشم و ناراحتي و اشك بسيار مضر است. تحقيقات پزشكان نشان مي‌دهد كه انباشت احساس منفي موجب افزايش فشار خون، مشكلات قلبي، سرطان و بسياري از بيماري‌هاي ديگر مي‌شود. به ياد داشته باشيد كه ما از نظر طبيعي و ژنتيكي بايد در مواردي اشك بريزيم. پس اگر بخوهيم جلوي آن را بگيريم ضربات جبران‌ناپذيري را به سلامت خود وارد مي‌كنيم. اگر از نظر شيميايي هم به پديده گريه و جاري شدن اشك نگاه كنيم، مواد تشكيل دهنده اشك كه به واسطه بروز احساسات جاري شده است حاوي پروتئين است و در آن مقداري پروتيزول نيز وجود دارد. پس اين قضيه نشان مي‌دهد كه اشك ريختن در چنين مواقعي موجب سم‌زدايي بدي نيز مي‌شود.

روانشناسان اشك را به كريستال‌هاي يخ تشبيه مي‌كنند كه در تماس با گرماي زندگي آب شده و مانند رود از از چشم‌ها جاري مي‌شود. نكته ضروري در مورد مبحث گريه اين است كه زماني كه گريه كردن منشأ ناراحتي و درد دارد، بدن احساس به تماس فيزيكي پيدا مي‌كند. به عنوان مثال كسي كه يكي از نزديكانش را از دست داده است و در حال گريه است. زماني كه در آغوش كسي قرار مي‌گيرد زودتر آرام مي‌شود و اين تأثيروقتي شدت مي‌گيرد كه اين درآغوش گرفتن همراه با احساس همدردي و صحبت باشد.

حال كه با گريه و اثرات مثبت آن آشنا شديم بياييد از حالا سعي كنيم به گريه و اشك واقع بينانه نگاه كنيم و اين تصور اشتباه كه هر فردي كه قوي باشد تحت هيج شرايطي اشك نمي‌ريزد را كنار بگذاريم. زيرا بدن و روح ما به طور طبيعي با مسائل و مشكلاتي روبه‌رو مي‌شود كه نياز به تخليه و اشك ريختن دارد. نكته ديگر اينكه اگر گريه كردن به دفعات در طول روز تكرار شود ديگر جنبه مثبت ندارد و علامت اين است كه فرد به افسردگي و يا مشكلات ديگر مبتلا است كه در اين صورت بايد حتماً نزد روانپزشك برود. اما نكته كلي در مورد گريه اين است كه گريه موهبتي است كه از جانب خود براي تخليه احساسات منفي و رهايي از ناراحتي‌ها پس هيچ هديه خداوند زشت و ناراحت كننده نيست و گريه را بايد قشنگ دانست و گفت: گريه كن، گريه قشنگه.

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آذر 1385ساعت 10:7 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

 

                            سه شاخه رز

 

مشغول نگاه كردن به قفسه‌هاي متنوع فروشگاه بودم و در راهروهايش به آهستگي راه مي‌رفتم. قصد خريدن جنسي را نداشتم. فقط نگاه مي‌كردم. قدم زدن در آن فروشگاه خاطراتي را برايم زنده مي‌كرد كه با شوهرم داشتم. او هفته پيش در گذشته بود و من غم بزرگي در قلبم داشتم. آن روز به آنجا آمده بودم تا شايد با يادآوري آن خاطرات به دلم التيام بدهم. رودي و من اغلب به آن فروشگاه مي‌آمديم. بيشتر اوقات وقتي من در حال گشتن براي جنس مورد نيازم بودم رودي از من دور مي‌شد و وانمود مي‌كرد كه از فروشگاه بيرون رفته است. اما وقتي به انتهاي راهرو مي‌رسيدم او را مي‌ديدم كه با دسته گلي از رزهاي زرد كه گل مورد علاقه من بود، به انتظارم ايستاده است.

قلبم مالامال از اندوه بود. سعي كردم دو سه جنس مورد نيازم را بخرم و آنجا را ترك كنم. انگار فروشگاه با زماني كه من و رودي آنجا مي‌رفتيم تفاوت زيادي پيدا كرده بود. نمي‌توانستم ديگر آنجا بمانم. جاي خالي رودي در آنجا بيشتر آزارم مي‌داد. به غرفه فروش گوشت رفتم و يك بسته كوچك استيك برداشتم. در همين حال زني را ديدم كه به سمت من آمد و به قفسه نگاه كرد. سبد خريدي در دست داشت و بسته‌اي استيك بزرگ برداشت و داخل سبد گذاشت. اما بعد انگار متوجه شده باشد اشتباهي كرده دوباره آن را سر جايش گذاشت. من نگاهش مي‌كردم و او متوجه نگاهم شد. رو به من كرد و گفت: شوهرم استيك بسيار دوست دارد اما نه با اين قيمت گران!

من به صورت مهربان و چشمان آبي‌اش خيره مانده بودم. نمي‌دانم چرا، چيزي در نگاهش بود كه جذبم مي‌كرد. به او گفتم استيك را بخر و از هر لحظه‌اي كه با شوهرت هستي لذت ببر، من هفته پيش همسرم را از دست دادم. نمي‌دانم اين حرف‌ها چگونه از دهانم خارج شد، واقعاً نمي‌دانم. زن، دستم را گرفت و فشار داد و چشمانش پر از اشك شد. بسته استيك را برداشت و دور شد. من هم به سمت غرفه لبنيات رفتم. مي‌خواستم كمي شير بخرم. به كارت خريدم نگاه كردم. براي خريد روزانه اعتبار زيادي نداشتم. تصميم گرفتم بسته كوچك شير را بردارم. اما در همين حين تصميمم عوض شد. ناگهان دلم خواست مثل آن روزها كه با رودي بستني مي‌خورديم به جاي شير بستني بردارم. همين كار را هم كردم. به سمت انتهاي راهرو به راه افتادم. از دور كسي را ديدم كه به سويم مي‌آمد. لباس سبزي بر تن داشت. وقتي نزديك‌تر شد فهميدم همان زني است كه لحظه‌اي پيش با او حرف زده بودم. در دست‌هايش بسته‌اي را حمل مي‌كرد و در صورتش روشن‌ترين لبخندي كه تا به حال ديده بودم مي‌درخشيد. قسم مي‌خورم كه هاله‌اي طلايي را پيرامونش مي‌ديدم. او به طرف من آمد و من بسته‌اش را ديدم كه به سمت من گرفت: بيا اين‌ها مال توست. هزينه‌اش هم پرداخت شده است. باور كردني نبود. شاخه‌اي رز زرد. زن صورتم را بوسيد و دوباره لبخند زد.

مي‌خواستم از او بپرسم كه چرا اين‌ها را برايم خريده و اين كار چه معنايي دارد، اما قادر به حرف زدن نبودم. او از من دور شد و اشك‌هاي من بي‌اختيار روي گونه‌هايم سرازير شدند. به رزهاي زيبا نگاه كردم. با روبان سبز زيبايي تزئين شده بود. عجيب بود. او از كجا مي‌دانست؟ از كجا مي‌دانست كه رزهاي مورد علاقه‌ام هميشه با روبان سبز تزئين مي‌شدند؟ ناگهان جوابم را گرفتم.

من تنها نبودم. اوه رودي، تو مرا فراموش نكرده‌اي. من زمزمه كردم: فراموشم نكرده‌اي رودي و اينجا كنار مني. خداي من!

او هنوز با من بود و فرشته نگهبانم!

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 10:44 قبل از ظهر  توسط   | 

               آيا باز هم بايد خنديد؟

 

 

وقتي دل ارزش خودش را از دست بدهد.

 

وقتي چشم‌هايت ديگر اشكي براي ريختن نداشته باشند.

 

وقتي ديگر قدرت فرياد زدن را هم نداشته باشي.

 

وقتي دل تنگت هر چه خواسته باشد گفته باشي.

 

وقتي ديگر دفترو قلم هم تنهايت گذاشته باشند.

 

وقتي از درون تمام وجودت يخ بزند.

 

وقتي احساس كني كه ديگر هيچ‌كس تو را درك نمي‌كند.

 

وقتي احساس كني تنهاترين هستي.

 

وقتي باد شمع‌هاي روشن اتاقت را خاموش كند.

 

وقتي چشم از دنيا ببندي و آرزوي مرگ بكني.

 

چشم‌هايت را ببند و از ته دل بخند

 

كه با هر لبخند روحي خاموش جان مي‌گيرد و درخت پير جوان مي‌شود.

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 10:43 قبل از ظهر  توسط   | 

 

             احساس گمشده همه ما...!

 

 

كمي دورتر از قفسي كه با بي‌رحمي، روحت را در آن اسير كرده‌اي، تجربه‌اي است به نام احساس؛ آيا تاكنون از خود پرسيده‌اي كه ثمره اين احساس كجاست؟ آيا لحظه‌اي تپش قلبت را تصور كرده‌اي؟ مي‌داني تپشش از آن كيست؟ رنگ سرخش از آن چيست؟ و به راستي تداوم ضربان‌هايش كدامين ميل را به همراه دارد؟ و حال به تو مي‌گويم كه قلبي كه در سينه توست، رنگ سرخش از آن عشق، تداوم ضربان‌هايش از آن اميد، و تپش آن در سينه تو براي ديگري خواهد بود. قلبي در سينه توست كه براي رنج ديگري مي‌بارد و براي غروب آرزوهاي ديگري اشك مي‌ريزد و با ديدن تبسمي بر لبان ديگري شاد مي‌گردد.

از دلتنگي تا گريستن، از گريستن تا اميد، از اميد تا به جاي ماندن تمامي خاطره‌ها. آيا جز از جادوي بي‌نظير عشق در فريادهاي قلب تو سخن مي‌گويند؟ و به راستي كه خلقت عشق بزرگ‌ترين هديه خدا به انسان است. آخر تا به كي به دل‌هاي يكديگر سنگ زدن تا به كي بر اشك‌هاي ديگري خنديدن، تا به كي تجارت دل، تجارت عاطفه، مگر جرم عاشقي جز عشق، جز احساس پاكي، چه مي‌تواند باشد؟

احساس را نمي‌توان انكار كرد، عشق را نمي‌توان در وجود به تمسخر گرفتن، آخر با نگاه منجمد شده، احساس موميايي شده، رهسپار كدامين خاطره‌ها خواهيم شد. بت غرور بالا رفته و عاطفه مدت‌هاست در ميان ما جدا گشته، راستي كه ما در سينه قلبي از جنس آهن ساخته‌ايم كه تحمل سنگيني آن برايمان مشكل شده است، بي‌احساس است و توان تپش ندارد. آخر اين دل و قلب جائي است براي واژه‌هايي زيبا، عشق‌هاي بي‌نظير، آخر اين دل و قلب از آن خداست. جائي است براي ظهور خدا، پديده‌اي است از آفرينش عاشق‌ترين عاشق‌ها، مگر عشق چيزي جز ايثار و بخشش مي‌تواند باشد. آيا در فرياد ابر چيزي جز ايثار ديده‌اي؟ عشق ابر به باريدن است و عشق باران به سيراب كردن خاك؛ پس چرا پشت سايه‌هاي ترديد احساس پنهان شده‌ايم، از چه مي‌ترسيم؟ در اين احساس عشق ترديد را رها كن. به احساست اعتماد كن و جاري شو.

 

            همه را دوست داشته باش و عاشقشان باش و ببخش!
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 10:40 قبل از ظهر  توسط   | 

                  خانم تامسون

 

خانم تامسون در كلاس به بچه‌ها مي‌گفت: بچه‌ها من همه شما را به يك اندازه دوست دارم. در همين لحظه نگاهش روي تدي ثابت ماند. به خودش گفت: آيا واقعاً تدي را هم دوست دارم؟

تدي بچه كثيفي بود. به درس توجهي نداشت و هيچ دوستي در كلاس نداشت. روي هم رفته بچه دوست داشتني نبود…

خانم تامسون تصميم گرفت گزارش معلمان سال‌هاي قبل تدي را بخواند. تدي حالا كلاس پنجم بود و خانم تامسون چهار گزارش پيش رو داشت.

معلم كلاس اول نوشته بود: تدي بچه بسيار خوب و شادي است. همه تكاليفش را به طور منظم انجام مي‌دهد.

و در گزارش كلاس دوم اين جملات به چشم مي‌خورد: تدي دانش آموز عالي است. همكلاسي‌هايش او را دوست دارند. فقط به خاطر بيماري مادرش كمي غمگين به نظر مي‌رسد. به طوري‌كه فهميده‌ايم بيماري مادرش خطرناك است و از او در خانه نگهداري مي‌شود.

و در كلاس سوم: مرگ مادر براي تدي بسيار دردناك بوده است. او سعي مي‌كند كارهايش را خوب انجام دهد. ولي پدرش علاقه‌اي به او نشان نمي‌دهد. اگر اوضاع همين‌طور پيش برود شايد اثرات بدي را در او ببينيم.

و گزارش معلم كلاس چهارم نوميد كننده بود: تدي درس را دوست ندارد. او هيچ دوستي ندارد و اكثر اوقات در كلاس خواب است.

خانم تامسون از خودش شرمنده بود. او رفتار خوبي با تدي نداشت. در حالي كه نمي‌دانست او چه غم بزرگي در سينه كوچكش دارد.

عيد كريسمس فرا رسيد و بچه‌هاي كلاس براي خانم تامسون هدايايي آوردند. جعبه‌هاي هديه رنگارنگ و زيبا بود و با روبان‌هاي رنگي تزئين داده شده بود. اما هديه تدي در كاغذ قهوه‌اي رنگي پيچيده شده بود و به جاي جعبه در يك كيسه خريد قرار داشت. خانم تامسون هديه تدي را باز كرد. يك شيشه نيمه پر عطر و يك دستبند سنگي داخل كاغذ هديه بود. بچه‌ها با ديدن هديه‌ها شروع به خنديدن كردند. خانم تامسون از بچه‌ها خواست كه ساكت باشند و بعد رو به تدي كرد و گفت: چه دستبند زيبايي تدي، چه عطر خوشبويي!

خانم تامسون آن روز خيلي دير به خانه رفت. به شيشه عطر تدي و دستبند نگاه مي‌كرد و مي‌گريست. تدي به خانم تامسون گفته بود: شما امروز بوي مادرم را مي‌دهيد.

از آن روز به بعد خانم تامسون سعي مي‌كرد به تدي توجه بيشتري نشان دهد و او را به درس خواندن تشويق كند. تدي هر چه بيشتر تشويق مي‌شد بيشتر به درس علاقه نشان مي‌داد و در پايان سال تدي به يكي از قوي‌ترين شاگردان كلاس تبديل شد و خانم تامسون او را درست مثل فرزندش دوست داشت.

در پايان سال تدي يادداشتي براي خانم تامسون نوشت: شما بهترين معلمي هستيد كه من تا به حال داشته‌ام.

شش سال گذشت و خانم تامسون خبري از تدي نداشت تا اين‌كه نامه‌اي از او رسيد: او در دبيرستان مشغول به تحصيل بود و با نمرات عالي دوره‌اش را طي مي‌كرد و چهار سال بعد تدي در كالج بود. او هميشه در نامه‌هايش براي خانم تامسون مي‌نوشت: شما بهترين و محبوب‌ترين معلمي هستيد كه من تا به حال داشته‌ام.

تدي به درسش ادامه داد و نامه‌هاي بعدي او با اسامي طولاني‌تري به دست خانم تامسون مي‌رسيد. سرانجام روزي نامه تدي با اين عنوان رسيد: دكتر تدي استوارت. او براي خانم تامسون نوشته بود كه قصد دارد ازدواج كند. پدر تدي سال‌ها پيش مرده بود و تدي از خانم تامسون خواست تا در مراسم ازدواج او شركت كند و در نيمكت مخصوص مادر تدي بنشيند. خانم تامسون به كليسا رفت و در همان جا نشست در حالي كه دستبند سنگي تدي را به دست كرده بود و از همان عطر قديمي مادر تدي استفاده كرده بود. آن دو همديگر را در آغوش كشيدند و دكتر استوارت در گوش خانم تامسون زمزمه كرد: متشكرم براي اين‌كه مرا باور كرديد و به من اين احساس را داديد كه مهم هستم و مي‌توانم متفاوت باشم.

اما خانم تامسون در حالي كه اشك مي‌ريخت به تدي گفت: تدي تو اشتباه مي‌كني. تو بودي كه به من ياد دادي كه مي‌توانم متفاوت باشم. من تا وقتي ترا ملاقات نكرده بود نمي‌دانستم چه چيزي را بايد به بچه‌ها بياموزم و تو به من ياد دادي كه بايد عشق را به آن‌ها ياد بدهم.

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 10:37 قبل از ظهر  توسط   | 

           اين نكات را به خاطر بسپاريد

 

1-     اگر مي‌خواهيد روياهايتان رنگ واقعيت به خود بگيرد، از خواب زياد پرهيز كنيد.

2-     كوچكترين عمل نيك، بهتر از با شكوه‌ترين نيتي است كه در فكرتان داريد و به لباس عمل در نمي‌آيد.

3-     لباس‌هايي كه بر تن مي‌كنيد بهترين معرف شخصيت دروني شماست.

4-     شادي زندگي شما به كيفيت افكارتان بستگي دارد.

5-     افكار مانند چتر نجات هستند زماني كه باز مي‌شوند، عمل مي‌كنند.

6-     تنها چيزي را كه نمي‌توانيد به حالت اوليه برگردانيد، وقت تلف شده است كه از كف رفته است.

7-     وقتي شهامت و جرأت براي آغاز كاري را نداريد، يعني هيچ كاري نكرده‌ايد.

8-     سنگين‌ترين چيزي را كه مي‌توانيد حمل كنيد، لجاجت و حسادت است.

9-     سعي نكنيد كه همه قوانين مفيد را فقط با تجربه خودتان به دست آوريد كمي هم از تجربه ديگران استفاده كنيد.

10-  وقتي به خودمان دروغ مي‌گوييم، با صدايي رسا دروغ گفته‌ايم.

11-  پريدن و عجله براي رسيدن به خط پايان، مي‌تواند تجربه بسيار بدي باشد.

12-  لاك پشت زماني به جلو مي‌رود كه سرش را از لاكش بيرون مي‌آورد.

13-  كلمات شما ابزاري‌اند كه تا زماني كه نگفته‌ايد مال شما هستند و زماني كه از دهانتان خارج شد ديگر متعلق به شما نيستند و شايد به ابزاري براي ديگران تبديل شوند.

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 10:36 قبل از ظهر  توسط   | 

 

     او رفت، اما تو يك شكست خورده نيستي

 

قابل توجه هم کسانی که تجربه شکست در روابط عاطفی را دارند

 

نوشته آستاد آرام

 

او رفت. او رفت و كوله بار خاطرات مشتركتان را بر روي دوش نهاد و در جاده بي‌انتهاي سرنوشت گام نهاد. چند لحظه بعد برگشت و نگاهش را در چشمان تو گره زد، نگاهش را خوب به خاطر داري. روز اول همين نگاه اولين زمزمه آشنايي بود. محو تماشاي نگاهش مي‌شوي، نگاهش را از تو مي‌گيرد. به زمين خيره مي‌شود. كوله بار خاطرات آرام از روي شانه‌هايش به زمين مي‌افتد.

آرام مي‌گويد: اين را هم نمي‌خواهم، خاطراتمان هم براي تو باشد. نگاهش مي‌كني، لب‌هايت از فرط غصه خشكيده است. آرام آن‌ها را از هم باز مي‌كني و با صدايي چنان ناله مي‌گويي: لطفاً بمان. او رويش را از تو برمي‌گرداند و آرام در جاده گام برمي‌دارد. باز تكرار مي‌كني ولي اين بار با صدايي بلندتر: با من بمان اي مهربان. گام‌هايش را سريع‌تر مي‌كند. با سريع‌تر شدن گام‌هايش صداي تو نيز بلندتر مي‌شود. با تو هستم ، مرا رها نكن. حالا او مي‌دود و به سوي افق حركت مي‌كند، خورشيد چشمانت را آزار مي‌دهد. اما نمي‌خواهي لذت ديدن او را از دست بدهي. نمي‌داني نور خورشيد است كه باعث مي‌شود كه صورتت از شبنمي تر شود يا چيز ديگر، براي آخرين بار با تمام قدرت فرياد مي‌زني: با من بمان، بي تو هيچم، بي‌ تو مي‌ميرم.

اما او ديگر رفته است و ديگر هيچ نشاني از او درجاده نيست. خورشيد نيز آرام، آرام به پشت كوه مي‌رود تا تو را اين گونه تماشا نكند. بار عظيمي بر روي دوشت سنگيني مي‌كند. پاهايت تحمل چنين باري را ندارد. زانوها خم مي‌شود و بر روي زمين مي‌نشيني. صورتت را بر روي خاكي كه هنوز بوي او را مي‌دهد مي‌گذاري و صداي هق هق گريه تنها آواي اين لحظات است. صداي هق هق تو آهنگي است كه ترانه‌اش را با هق هق چنين همراهي مي‌كني: او رفت، و حالا من يك شكست خورده‌ام. نه حتي شكست خورده هم نيستم، من ديگر هيچ چيز نيستم.

چه مي‌توانم به تو بگويم اي مهربان. برايت شعار دهم و يا تو را نصيحت كنم. مي‌دانم، مي‌دانم كه در اين لحظه‌ها طاقت شنيدن نصيحت و حرف‌هاي تكراري را نداري. اين را هم خوب مي‌دانم كه چقدر او را دوست داشتي. مي‌داني كه مي‌دانم كه لحظه‌هاي با او بودن بهترين لحظات زندگيت بود. مي‌داني كه مي‌دانم او را بسان جان خويش دوست داشتي، كه جان چه قابل است در برابر كسي كه نفس بسته به نفسش است. مي‌دانم كه مي‌داني كه مي‌دانم، چون من نيز چون تو روزي ترانه گريه تنها ترنم لحظه‌هايم بود. مي‌دانم چون روزگاري چون تو عاشق شدم، عاشق شدم  و او نيز مانند همه معشوق‌هاي مسافر رفت و ديگر او را هيچ‌گاه نيافتم. اين‌ها را گفتم تا بداني دردت را، حس و حالت را و لحظه‌هايي كه در حال گذراندن آن هستي را مي‌شناسم و من وتو همدرديم، درد عاشقي درد مشترك من و تو، ما است.

حال كه مرا پذيرفتي بگذار از تو سؤالي كنم. نترس، سخت نيست. خوب به من بگو آيا تا به حال به فروشگاه محله‌تان رفته‌اي و در آن‌جا از كالايي خوشت آمده؟ حتماً پاسخ مي‌دهي آري. اما آيا شده است به فروشنده بگويي من پولي ندارم، اما چون اين كالا را دوست دارم آن را به من بده، خوب حتماً مي‌گويي نه. چون دوست داشتن تو شرط كافي براي داشتن آن كالا نيست. خوب حالا كه اين را دانستيم بگذار اين مثال را تعميم دهيم. ببين مهربان، دوست داشتن كسي دليل بر اين نيست كه او نيز حتماً بايد تو را بپذيرد. زيرا تو او را دوست داري، دوست داشتن تو در حقيقت نيمي از راه است و نيمي ديگر حق طبيعي و مسلم اوست براي اين‌كه تو را بپذيرد و دل در گرو مهرت نهد يا كه از اين امر سرباز زند. پس به او نيز حق بده و هيچ‌گاه فكر نكن چون كه او را دوست داري، حتماً بايد او نيز تو را دوست داشته باشد.

حتماً مي‌گويي او ابتدا به من گفت كه دوستت دارم و بعد از مدتي حرف‌هايش را فراموش كرد. خوب حق با توست. از بابت اين‌كه حرف‌هايش را نقض كرده است مي‌تواني ناراحت باشي. اما آيا با خود فكر كرده‌اي كه او شايد پس از مدتي كه با هم بوديد و همديگر را بيشتر شناختيد، به اين شناخت رسيده باشد كه تو و او براي با هم بودن مناسب نيستيد. حتماً باز مي‌گويي كه چرا او به اين نتيجه رسيده است و من به اين نتيجه نرسيده‌ام. خوب مي‌داني تو آنقدر در عشق او غرق شده بودي كه حتي اگر واقعيت‌ها را هم مي‌ديدي، هيچ‌گاه نمي‌خواستي آن‌ها را بپذيري. اما او هنوز با عقلش مشورت مي‌كرد وهمان عقل و منطق و شناخت شايد او را به اين نتيجه رسانده باشد كه با هم بودن اتفاقي است كه سرانجام آن خوشايند نخواهد بود. خوب اگر چنين باشد نه تنها تو نبايد از او دلگير باشي، بلكه بايد از او متشكر نيز باشي كه جلوي حوادث تلخي را كه آثارش بسيار بدتر از امروز بود را گرفته است.

چه مي‌گويي؟ مي‌گويي او تو را به خاطر كسي ديگري رها كرد؟ مي‌گويي او به تو خيانت كرد؟ ولي باز هم بايد تو خوشحال باشي، چون باز هم تو برنده اين بازي بوده‌اي. زيرا كسي را از دست داده‌اي كه تو را هيچ‌گاه نمي‌توانست به خوشبختي برساند. آيا به اين فكر كرده‌اي كه اگر اين اتفاق چند سال بعد و زماني كه صاحب فرزندي بوديد رخ مي‌داد چه مي‌شد؟ آيا به اين فكر كرده‌اي كه اگر اين اتفاق زماني رخ مي‌داد كه تو با تمام وجود به او وابسته مي‌شدي، چه مي‌شد؟

پس مي‌بيني، تو شكست خورده نيستي. از هر زاويه كه به قضيه نگاه كني تو يك برنده هستي. زيرا تجربياتي به دست آورده‌اي كه به تو بسيار كمك مي‌كند. فقط يك نكته را در پايان مي‌گويم و مي‌روم. بگذارچند روزي و شايد هم چند ماهي از اين حادثه بگذرد. سعي كن در اين مدت كاري كني تا او را زودتر فراموش كني،‌ خاطرات و آثاري كه او را به خاطر تو مي‌آورد از جلوي چشمت دور كن. خودت را سرگرم كن. سعي كن تا به زندگي عادي باز گردي. آنگاه كه همه چيز در شرايط عادي قرار داشت. بنشين و با خودت فكر كن. به ارتباطت. به اين‌كه چه اشتباهاتي مرتكب شدي، به اين‌كه چه شد كه ارتباط تو و او به آن مرحله رسيد. البته بيطرفانه ارتباطت را بررسي كن تا متوجه اشتباهاتت شوي. بدون شك تو نيز در وقوع اين حادثه اشتباهاتي كرده‌اي و دانستن آن به تو كمك خواهد كرد تا در آينده موفق‌تر باشي.

و اما آخرين كلام اين‌كه ظاهر جدايي سخت و دردناك است و از دست دادن كسي كه انسان دوستش دارد سخت‌تر. اما سعي كن به اين اتفاق به عنوان يك تجربه نگاه كني، تجربه تلخي كه شايد عامل موفقيت‌هاي آينده تو باشد. و فراموش نكن كه زندگي را آنطور كه هست نظاره كن، نه آنطور كه مي‌خواهي، آنگاه واقعيت‌ها را خواهي ديد.

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 10:31 قبل از ظهر  توسط   | 

 

         زندگي كن، خودت باش، لذت ببر

 

داشتن احساس رضايتمندي از زندگي باعث مي‌شود كه انسان از لحاظ جنبه‌هاي مختلف روحي و جسمي در وضعيت نامطلوبي قرار داشته باشد. به عقيده روانشناسان اجزاء يك زندگي مؤثر و سازنده از مجموعه سنجيده‌اي از تلاش‌هاي جدي و پيگير، همراه با انديشه‌هاي روشن، شوخ طبعي و اعتماد به خود تشكيل مي‌شود. اين مقاله قرار است شما را با راهكارهايي آشنا كند تا احساس رضايتمندي از زندگي در شما به وجود آيد و بتوانيد از زندگي لذت بيشتري ببريد.

 

عاشق خود باشيد:

 

عشق به خود بر اساس پذيرفتن خود، دوست داشتن جسم و روح خود و قبول خويشتن بدون شكايت وايراد از خود به وجود مي‌آيد. فكر كردن به اين موضوع كه شما اشرف موجودات هستيد و خداوند انسان را با عشق آفريده است باعث مي‌شود به ارزش وجودي خود پي ببريد و به خود به عنوان يك موجود با ظرفيت و توانايي‌هاي بالا احترام بگذاريد. احساس مطلوب به خود داشتن سبب بروز استعدادها و پرورش آن‌ها مي‌شود و نكته مهم ‌تر اين‌كه زماني كه عاشق خود باشيد هيچ‌گاه از زندگي خسته نمي‌شويد و مي‌دانيد كه مي‌توانيد با اتكا به خود به همه چيز برسيد.

 

وابسته به تأييد ديگران نباشيد:

 

همه ما از تحسين و تشويق لذت مي‌بريم و در واقع نمي‌خواهيم از آن محروم شويم، البته نياز هم به ايجاد اين محروميت نيست، تأييد ديگران به خودي خود ناسالم نيست و در واقع لذت‌بخش هم هست. تأييد ديگران هنگامي تبديل به يك نقطه ضعف مي‌شود كه به جاي اين‌كه تنها يك ميل و خواسته باشد به صورت نياز درآيد و اگر اين ميل به صورت نياز درآيد در آن صورت به دليل به دست نياوردنش از پا خواهيد افتاد. بنابراين براي از بين بردن تدريجي نياز تأييد طلبي بايد هر چه سريعتر اقدام نمود.

 

تقصير و نگراني، دو احساس بيهوده:

 

در طول زندگي دو احساس از همه احساس‌ها بي‌ثمرتر است. اولي احساس تقصير در مورد آنچه اتفاق افتاده است و دومي نگراني درمورد آنچه ممكن است در آينده رخ دهد اين دواحساس باعث مي‌شوند لحظات حال انسان خراب شود. بنابراين بايد سعي كنيد تا اين دو حس را از خود دور كنيد. سعي كنيد اشتباهات خود را فراموش كنيد و كمتر به آينده فكر كنيد و نگران آن باشيد.

 

رهايي از گذشته:

 

بارها در مقالات مختلف گفته‌ايم كه انسان‌هايي كه در گذشته زندگي مي‌كنند انسان‌هاي شكست خورده و ناموفقي هستند كه حال و آينده خود را با توقف در گذشته به خطر انداخته‌اند. پس هرچه سريع‌تراز قطاري كه شما را به سمت گذشته مي‌برد پياده شويد و سعي كنيد براي خود شخصيتي را قائل شويد كه همين امروز براي خود انتخاب مي‌كنيد نه آنچه كه قبلاً انتخاب كرده‌ايد.

 

گرفتاري در دام عادت‌ها و سنت‌ها:

 

براي يك زندگي خوب و داشتن احساس مطلوب بايد مانند خودتان زندگي كنيد. هيچ‌گاه تلاش نكنيد تا خود را در يك نوع زندگي يكنواخت محدود كنيد. زندگي كه بر پايه عادتي استوار شده است ميان همه وجود دارد. هر كس تعريف خاصي از زندگي دارد و همين تعريف خاص، رفتارها و عملكرد او را در زندگي به وجود مي‌آورد. پس بر اساس تعريف خود از زندگي پيش رويد نه بر اساس آنچه كه ديگران از زندگي مي‌گويند و نه آن چيزي كه باعث رضايت ديگران مي‌شود.

 

سستي و تنبلي را از خود دور كنيد:

 

سه كلمه اميدواري، آرزوها و شايدها، به شخص تنبل و مسامحه‌كار شادي و شعف مي‌بخشد. صرفاً آرزو كردن و اميد داشتن در حقيقت اتلاف وقت است. هيچ‌كس تا به حال از ايكاش به جايي نرسيده است. شما بايد آستين‌ها را بالا بزنيد و كاري را كه آنقدر در زندگي خود با اهميت تشخيص داده‌ايد و تصميم به انجامش را داريد را عملي كنيد. زماني كه شروع به كار كرديد مي‌توانيد صحبت از آرزو و اميد به ميان بياوريد. اما با تنبلي به هيچ جا نخواهيد رسيد.

 

وداع با عصبانيت:‌

 

عصبانيت نوعي آنفلوانزاي رواني است كه همانند هر بيماري جسمي، قابليت و توانايي شما را نابود مي‌كند. پس بايد ياد بگيريد براي اعمال و عقايد ديگران آنچنان قدرتي قائل نشويد كه بتوانند شما را پريشان و آشفته سازند. زماني كه خويشتن را ارزشمند بدانيد و اجازه ندهيد ديگران اختيار شما را در دست گيرند، آن زمان ديگر خود را با خشم و عصبانيت در لحظات حال‌ آزار نخواهيد داد و با آن وداع خواهيد كرد.

 

نتيجه‌گيري

 

با توجه به ويژگي‌هايي كه براي داشتن شخصيت سالم و در نتيجه زندگي شاد و موفق ارائه كرديم، مهم‌ترين مشخصه چنين فردي اين است كه همه چيز زندگي را دوست دارد و از‌ انجام هيچ كاري ناراحت نمي‌شود. وقت خود را با شكوه و شكايت يا از روي اين‌كه اوضاع جور ديگري باشد تلف نمي‌كند، نسبت به همه امور زندگي شور و هيجان دارد و خواست و توقعش از زندگي تا حدي است كه دستيابي به آن ممكن و امكان‌پذير است.

سعي كنيد اين جمله را هميشه با خود تكرار كنيد: مأموريت انسان در زندگي، تغيير دادن جهان نيست. انسان مأمور تغيير خويشتن است. تمامي راه حل‌ها، در درون انسان‌هاست.

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 10:28 قبل از ظهر  توسط   | 

10 روش فوق العاده براي جذب جنس مخالف

 

۱- قبول کنید به دنبال برقراری رابطه هستید

افتخار کنید به سن بلوغ و بزرگسالی رسیده اید و همچنین به خوبی می دانید نیازمند همسری هستید که ادامه زندگی خود را با او بگذرانید.

 

2- روابط گذشته را برای خودتان حل نمایید

 

سعی کنید صدماتی که در گذشته به شما وارد آمده را فراموش کنید و اگر تقصیر از جانب شما بوده تلاش کنید از آنها عذر خواهی کرده و طلب بخشش نمایید. اگر بخواهید همواره وقایع تلخ گذشته را در ذهن خود مرور کنید و سعی بر منطقی کردن آنها داشته باشید، مطمئن باشید که کار به جایی نخواهید برد. شما باید از یک رابطه فقط دریافت احساسی داشته باشید. نامه ای بفرستید، تلفن بزنید، و از همه اینها بهتر رو در رو با شخص مورد نظر صحبت کنید. به خاطر داشته باشید که بخشش و عشق در قلب شما زندگی می کند نه در سرتان.

 

3- از تمرین تصویری استفاده کنید

 

بر روی یک تکه کاغذ بنویسید: "من خوشحالم از اینکه مالک ......هستم." و رابطه ای که آرزویش را می کنید برای خود توصیف نمایید. سعی کنید احساسات، و آرزوهایی را که دارید، در ذهن خود به تصویر بکشید و البته نه فقط در مورد شریک زندگی، بلکه به طور کلی در مورد رابطه تان. در آن سمت کاغذ هم بنویسید: "مطمئن هستم که به تمام خواست هایم می رسم، به این دلیل که...." و بعد هم تمام حقایق موجود پیرامون آن مطلب را برای خود به رشته تحریر درآورید. این کاغذ را به کسی نشان ندهید، اما آنرا در دسترس نگه دارید و به طور مکرر به آن نگاه بیندازید.

 

4- باورکنید که جذب جنس مخالف یکی از طبیعی ترین کارها در سرتاسر دنیاست

 

اگر برای بدست آوردن چیزی، بیش از اندازه تلاش می کنید، بهتر است کاملاً ریلکس با قضیه برخورد کنید؛ چراکه طبیعت آنچه را که لازم است، انجام می دهد!

 

5- همان طور رفتار کنید که انتظار دارید دیگری با شما رفتار کند

 

در خودتان همان صفاتی را که دوست دارید شریکتان داشته باشد، پرورش دهید و برای ارتقای آنها از هیچ تلاشی مضایقه نکنید: کلاس، آماده سازی، تراپی، رشد معنوی، رژیم، ورزش و غیره.

 

6- اگر کاری که انجام می دهید نتیجه بخش نیست موارد دیگر را امتحان کنید

 

خود را از مرزهایی که در سرتاسر خود کشیده اید، رها سازید. اگر برای مدت زمان بسار زیادی است که با آدم ها متفاوت قرار ملاقات می گذارید، اما به نتیجه دلخواه دست پیدا نمی کنید، به خودتان مدتی فرصت بدهید تا بتوانید راحت تر با مسائل برخورد کنید. اگر جزء افرادی هستید که بیشتر وقت خود را در خانه می گذرانند، بهتر است کمی به بیرون بروید، و یا به کانون های همسریابی ملحق شوید.

 

7- به سکس با همسرتان به عنوان یک امر مقدس نگاه کنید

 

چون همین طور هم هست. سکس نشانه مقدسی از عشق حقیقی و سرسپردگی شما، هم نسبت به خودتان و هم نسبت به شریک زندگیتان می باشد. یک رابطه موفق جنسی می تواند یک ارتباط ضعیف را حتی تا 3 سال نیز برقرار نگه دارد. شما که دوست ندارید پس به پایان رسیدن دورانتان مجبور شوید جلوی آینه، سیگار دود کنید؟

 

8- اصوات درونی خود را که موجب تخریب رابطه می شوند، کنترل کنید

 

وقت بگذارید و با صدای درونتی تان در مورد وقایع گذشته، ترس ها، ناراحتی ها، نگرانی ها، آسیب ها، و زخم ها صحبت می کند. با انجام این کار به طور حتم به نتیجه دلخواه خواهید رسید.

 

9- سعی کنید برای شخص منحصر بفردی که وارد زندگیتان می شود ارزش و احترام قائل باشید

 

آن خانم و یا آقای مورد نظر در حال حاضر مشغول زندگی شخصی خود هستند. باید برای آنها انرژی بفرستید تا آنها را پذیرای زندگی مشترک سازید.

 

10- با روی باز از دیدگاههای جدید استقبال کنید

 

کتاب هایی از قبیل آنچه در این قسمت به آن اشاره می شود را مطالعه کنید: کتاب آمادگی برای انجام کارهای شخصی، نوشته دکتر پاتریشیا آلن؛ چگونه مجرد نمانیم، نوشته نیتا تاکر؛ سکس ، عشق ، شیفتگی: چگونه می توانم تشخیص دهم؟ نوشته ری ای شرت. حتی اگر با تمام مطالب داخل کتاب موافق نبودید سعی کنید به تدریج دید خود را نسبت به مسائل مختلف تغییر دهید.

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آذر 1385ساعت 10:33 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

 

               آرایش های پاییزی

 

پاییز همیشه همراه خود رنگهای گرم می آورد و سایه های آرایش
این فصل: قـرمز، ارغـوانـی تیــره، طـلایـی، سیـاه و شـرابـی همـه
نشان دهنده رنگ های طبیعت هستند. در این فصل برای متفاوت
جلوه کردن، انتخاب های متفاوتی خواهید داشت.

 آرایش تیره


فکر نکنید که یک آرایش تیره و سیاه شما را ترسناک جلوه خواهد
داد. ایـن نـوع آرایش هم برای روز و هم شب مناسب خواهـد بـود.
این سه قدم را برای انجام چنین آرایشی دنبال کنید. 
 

1- به آرامی با مداد چشم سیاه و نرم بالا و پایین پلک را بکشید، توجه کنید که کاملاً این خط چسبیده به مژه ها باشد.

2-بعد آن را با برس مخصوص یا حتی انگشتانتان کاملاً صاف کنید.

3-   سپس با برس نرم متوسط کمی سایه تیره بالای پلک بزنید. هر چه بالاتر از مژه ها می روید این سایه باید کمرنگ تر شود. غروب خورشید را در نظر بگیرید، در افق رنگها پررنگ تر هستند و هر چه بالاتر می رود کمرنگ تر می شود. همین رنگ را در زیر چشم هم استفاده کنید تا تاثیر بیشتری داشته باشد. برای صاف کردن گوشه ها از سایه کرم
رنگ استفاده کنید تا با آن مخلوط شود. و در آخر ریمل سیاه را به مژه ها بزنید.

نکته: وقتی آرایش چشم ها زیاد باشد، لب ها باید بسیار ساده آرایش شود. سعی کنید برای لب از رنگ های روشن و تقریباً براق کننده استفاده کنید.   


آرایش پررنگ


وقتی لب ها با رنگ های تندی مثل شرابی تیره، جگری تند یا برنز آرایش شود، بسیار شیک و در عین حال تجملی جلوه خواهید کرد.   

انتخاب رنگتان هر چه باشد، بگذارید لب ها اول باشند و به چشم آیند و بعد سایر قسمت های صورت به دنبال آن باشند. با چنین آرایشی برای لب ها باید سایه چشم بسیار کمرنگ و ملایم باشد.   

نکته: وقتی می خواهید برای لب از رنگ های تند استفاده کنید، با فرچه لب این کار را بکنید تا دقیق تر و راحت تر این کار انجام شود.  


آرایش براق


اگر تا به حال خجالت می کشیدید که از آرایش ها ی براق استفاده کنید، دیگر نترسید.  برای دادن برجستگی بیشتر به چشم ها، روی پلک بالایی از سایه بژ براق یا طلایی استفاده کنید. در خط چسبیده به مژه ها سایه را پررنگ تر کنید. و بعد ریمل بزنید.   

نکته: لب ها را هم می توانید براق و یا رنگی کنید. برای مطبوع تر کردن این آرایش می توانید پایین مژه ها را هم کمی از همان سایه بژ یا طلایی بزنید.

 

آرایش بنفش


بنفش رنگی کاملاً خود نمایانه و جلوه گر است. اما این رنگ سایه های مختلفی دارد. با آرایش بنفش چهره ای کاملاً جدید به دست خواهید آورد. می توانید از آبی متمایل به ارغوانی، بنفش یاسی و یا از ارغوانی تیره استفاده کنید... برای دلخواه همه، سایه های بنفش وجود دارد و از مخلوط کردن این رنگ ها با هم نترسید چون به چهره شما توازن می دهد و خیلی بهتر از این است که همان یک رنگ را برای همه قسمت های صورت استفاده کنید.   

نکته: در این آرایش از رژگونه کمتر استفاده کنید.



+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آذر 1385ساعت 10:7 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

 

                 فال اون هم از نوع عشقولانه!!!!

 

 

         صادقانه جواب بدهید! پایین سوالات را نخوانید، 

 

               تقلب کنید تستتان خراب می شود!


 

1.  به سمت خانه ی دوست پسر/دوست دخترتان در حرکت هستید. دو راه برای رسیدن به آنجا پیش روی شماست. یکی راهی مستقیم است که شما را خیلی زود به مقصد خواهد رساند اما خیلی خسته کننده است. راه دیگر خیلی طولانی تر از راه اول است اما جالب و سرگرم کننده است، و حوصله تان هم سر نخواهد رفت. شما کدام راه را برای رسیدن به دوست پسر/دوست دخترتان انتخاب می کنید؟

2.  در راه به دو بوته ی گل رز برخورد می کنید، یکی پر از گل های رز قرمز و دیگری پر از گل رزهای سفید است. تصمیم می گیرید که 20 شاخه از این گل ها برای دوستتان بچینید. این گل ها را می توانید از هر ترکیبی انتخاب کنید. حال بگویید چه تعدادی قرمز، چه تعدادی سفید، یا اینکه همه را سفید و همه را قرمز انتخاب می کنید؟

3.  سرانجام به مقصد می رسید. یکی از اعضای خانواده ی دوستتان در را برای شما باز میکند. می توانید از او بخواهید که دوستتان را صدا کنند، یا اینکه خودتان برای صدا کردن او می روید؟

4.  به سمت اتاق  دوست پسر/دوست دخترتان می روید، ولی کسی آنجا نیست. تصمیم می گیرید که گل ها را همانجا بگذارید. آنها را روی تختخواب می گذارید یا روی طاقچه ی پنجره؟

5.  بعد زمان خواب فرا می رسد. شما و دوست پسر/دوست دخترتان در اتاقهایی مجزا می خوابید. صبح وقتی که زمان بیدار شدن می رسد، به اتاقش می روید تا ببینید چه می کند. وقتی به اتاقش می رسید، او خواب است یا بیدار؟

6.  حالا وقت برگشتن به خانه رسیده است. باز بگویید که برای برگشت کدام راه را انتخاب میکنید، راه کوتاه اما ساده، یا راه طولانی ولی سرگرم کننده را؟

 

و اما جواب ها.....

 

1.  راه نمایانگر حالت عاشق شدن شماست. اگر راه کوتاه را انتخاب کنید، یعنی اینکه خیلی زود و به آسانی عاشق می شوید. اگر راه طولانی را انتخاب کنید، شما برای خودتان زندگی می کنید و زود در دام عشق گرفتار نمی شوید.

2.  شمارش تعداد گل های قرمز نمایانگر میزان دَهِش شما در رابطه تان است، و تعداد گل های سفید نمایانگر توقعات شما از طرف مقابل است. اگر 18 شاخه گل قرمز و 2 شاخه گل سفید انتخاب کنید، یعنی در رابطه %90 دهش دارید و درعوض فقط %10 توقع دارید.

3.  این سوال نمایانگر رفتار شما در برخورد با مشکلاتی است که در رابطه تان پیش می آید. اگر از اعضای خانواده می خواستید که دوستتان را صدا کند، یعنی فردی هستید که از ایجاد مشکلات در رابطه احتراز می کنید و درصورت وقوع مشکل، امیدوارید که به خودی خود حل شود. اما اگر خودتان برای صدا کردن دوستتان می روید، یعنی فردی رک و راست تر هستید و برای حل مشکلات فوراً اقدام می کنید.

4.  محلی که برای گذاشتن گل ها انتخاب میکنید، نمایانگر میزان علاقه ی شما برای ملاقات کردن دوست پسر/دوست دخترتان است. اگر گل ها را روی تختخوابش بگذارید یعنی دوست دارید او را زود به زود ببینید. اما اگر آنها را روی طاقچه ی پنجره بگذارید یعنی دوست ندارید او را مداوماً یا زیاد ملاقات کنید.

5.  این سوال نمایانگر نگرش شما به شخصیت طرف مقابلتان است. اگر ببینید که خواب است، شخصیت دوست پسر/دوست دخترتان را می پسندید و او را همانطور که هست دوست دارید. اما اگر ببینید که بیدار است، شما می خواهید که دوستتان برای شما تغییر کند.

6.  راه برگشت به خانه نمایانگر این است که چه مدت در رابطه ی عشقیتان می مانید. اگر راه کوتاه را انتخاب کنید، یعنی خیلی ساده و زود از کسی دل می کنید و رابطه تان را بر هم می زنید. اما اگر راه طولانی تر را انتخاب کنید، طولانی تر در رابطه هایتان میمانید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آذر 1385ساعت 9:55 قبل از ظهر  توسط مهدی  |