تبليغاتX
یاداشت های یک دیوانه
اگر خلاصه بخوام بگم باید بگم خلاصه ما هم دیوونه هستیم البته دور از جان شما.خودم رو گفتم

      

            مغلوبت مي‌كنم نگراني!!!؟

 

       راه های مبارزه با نگرانی و دلشوره

 

 

نگراني و راه مبارزه با آن از مسائل مهم زندگي روزانه هر كسي است. زيرا در اين زمانه غيرممكن است كسي دچار نگراني نشود. دكتر الواريز در مورد نقش نگراني بر بيماري‌هاي عصبي مي‌گويد: وضعيت زخم معده اغلب نسبت مستقيم با شدت و ضعف هيجانات دروني دارد. اين گفته مبتني بر آزمايش بر روي 15 هزار بيمار است كه براي اختلالات معده به كلينيك او مراجعه كرده‌اند و جالب اين است كه هشتاد درصد اين افراد هيچ نارسايي جسمي براي زخم‌هاي معده خود نداشتند و جالب‌تر اين‌كه زخم معده يكي از علل شايع مرگ است و طبق نوشته مجله لايف در بين بيماري‌هاي خطرناك در رتبه دهم قرار دارد.

افلاطون نيز مي‌گويد: بزرگ‌ترين اشتباهي كه پزشكان مرتكب مي‌شوند اين است كه سعي در معالجه جسم دارند بدون آنكه لحظه‌اي در صدد شفاي فكر و روح برآيند در حالي‌كه فكر و جسم توأم با هم بوده و نمي‌توان آن‌ها را از يكديگر تفكيك كرد.

اين سخنان به خوبي اثرات مخرب نگراني و فشارهاي روحي را بر جسم و روان آدمي نشان مي‌دهد و ناديده گرفتن و اغماض در مورد نگراني ممكن است به عوارض جسمي و روحي خطرناكي منجر شود.

امروزه پس از هزاران سال علم پزشكي تازه اين حقيقت بزرگ را درك كرده است و به همين دليل يك رشته جديد در علم پزشكي به نام پيكوسماتيك (طبي كه هم جسم را معالجه مي‌كند و هم فكر را) به وجود آمده است.

 

راه حل‌هاي مبارزه با نگراني

 

حتماً با خودتان تصور مي‌كنيد براي مبارزه با نگراني يك نسخه جادويي وجود دارد كه با آن مي‌توانيد بر نگراني‌هاي خود غلبه كنيد. خوب اگر اين گونه فكر مي‌كنيد بايد گفت سخت در اشتباه هستيد. زيرا فرآيند مقابله با نگراني يك پروسه دقيق و علمي است كه با صبر و شكيبايي به نتيجه مي‌رسد.

براي مقابله با نگراني ابتدا بايد با سه مرحله ذيل آشنا شد:

 

  1. درك حقيقت و واقعيت موجود
  2. تجزيه و تحليل آن
  3. مرحله تصميم و سپس اقدام

اين روش، روشي است كه ارسطو به شاگردان خود آموزش داده و ما اگر بخواهيم بر نگراني‌هاي خود غلبه كنيم بايد از آن پيروي كنيم.

 

  1. درك حقيقت و واقعيت موجود
  2. اكثر ما انسان‌ها در مواجهه با مسائل زندگي دنبال چيزي مي‌گرديم كه افكار ما را تأييد كند و چيزهاي غير از آن را از ما دور كند و اين همان دليلي است كه باعث مي‌شود مشكلات ما به آساني حل نشود.

راه حل اين نكته اين است كه هيچ گاه احساسات را در تعقل و تفكر مداخله ندهيم و فارغ از احساس در يك راه حقيقي و عملي گام برداريم و تلاش كنيم اين موضوع را درك كنيم كه تا وقتي كه حقيقت امر و عوامل مؤثر بر آن مشخص نشده نگران نشويم و به پيشواز نگراني نرويم.

 

  1. تجزيه و تحليل

به تجربه ثابت شده است كه بهترين راه تجزيه و تحليل نوشتن روي كاغذ است. زيرا اين نوشتن و تصريح سازي، خود يك تصميم عاقلانه و مؤثر است. به قول يكي از روانشناسان مشهور، مشكلي كه خوب تشريح و حلاجي شود نيمي از آن حل شده است.

 

  1. تصميم و اقدام

خوب حالا كه متوجه شده‌ايم كه اصل مطلب چيست بايد به دنبال راه حل عملي بگرديم زيرا دانستن موضوع نه تنها مشكل را حل نمي‌كند بلكه باعث تشويش و پريشان خاطري مي‌شود. امروزه اين نكته به اثبات رسيده است كه پنجاه درصد نگراني‌ها چون به مرحله تصميم قطعي برسند از بين مي‌روند و چهل درصد نيز در اجزاي تصميم محو و نابود مي‌شوند. بنابراين 90 درصد نگراني‌ها با طي اين چهار مرحله از بين مي‌روند. 1. دقيقاً بنويسيم چه چيز باعث نگراني ما شده است. 2. چه مي‌توانيم در اين باره انجام دهيم. 3. تصميم خود را بگيريم. 4. فوراً آن تصميم را اجرا كنيم. (اگر در اين مرحله تصميم را اجرا نكنيم ديگر بي‌فايده خواهد بود).

توماس كارلايل مي‌گويد: كار و وظيفه اساسي ما اين نيست كه ببينيم در فواصل دور، در پشت ابر و تاريكي ابهام چه چيزهايي نهان است بلكه بايد وقت خود را صرف آن چيزهايي كنيم كه در دسترس ما قرار دارد.

پس بياييد در تمام مراحل زندگي دري آهنين بر روي گذشته يعني آن ديروزي كه ديگر وجود ندارد ببنديد و يك پرده فولادين بر روي آينده و فردايي كه هنوز به وجود نيامده است بكشيد. آن وقت با اطمينان خاطر امروز را بگذرانيد.

پس هميشه حساب امروز را از ديروز و فردا جدا كنيد. شايد بگوييد پس چگونه آينده را بسازيم! پاسخ شما اين است كه آن چيزي كه آينده را تضمين مي‌كند تمركز هوش و توجه به كار امروز است و به ياد داشته باشيد كه بين نقشه آينده را كشيدن و تشويش و نگراني داشتن براي آينده تفاوت بسيار وجود دارد.

 

دستورالعمل راهبردي

 

اگر شما دچار نگراني هستيد براي پيروزي و غلبه بر نگراني اين دستورالعمل را اجرا كنيد.

  1. از خودتان بپرسيد در صورت عدم موفقيت، بدترين عواقب چه خواهد بود.
  2. پس از تجسم بدترين عواقب، خود را براي قبول و تحمل آن در صورت لزوم آماده كنيد.
  3. حالا با خونسردي و آرمش خيال، تمام نيروي خود را براي اصلاح اين بدترين اتفاق به كار ببريد.

ويليام جيمز پدر روانشناسي علمي، فرمول معجزه‌آساي «نيست بالاتر از سياهي رنگ» را همواره خطاب به شاگردانش مي‌گويد: حوادث را آنطور كه هست بپذيريد و خود را آماده سازيد كه همانطور قبولش كنيد. زيرا پذيرش آنچه اتفاق مي‌افتد اولين قدم در مغلوب كردن نتايج و مصائب و بدبختي‌هاست.

جيمز هميشه مي‌گفت: هر روز براي انسان عاقل آغاز حيات نويني است.

 

ترك عادت نگراني

 

هميشه اين گونه بوده است كه هنگامي كه به كاري مشغول هستيم كه به فكر نيازمند است تشويش و نگراني به سراغ ما نمي‌آيد. ولي هنگام بيكاري و آسايش كه هنگام لذت و شادي است، ديو نگراني به سراغ ما مي‌آيد و ما را وادار مي‌كند از خود بپرسيم: آيا ما خوشبخت مي‌شويم؟ منظور رئيس از صحبت امروز چه بود؟ واي خداي من يعني تا چند وقت ديگرمن طاس مي‌شوم؟ مي‌دانيد دليل اين اتفاق چيست؟

طبيعت هميشه سعي مي‌كند فضاهاي خالي را پر كند. بهترين مثال براي اين موضوع اين است كه اگر لامپي را به زمين بزنيم طبيعت فوراً هوا را با فشار داخل فضايي مي‌فرستد كه خالي است. طبيعت در مورد انسان‌ها نيز اين گونه عمل مي‌كند و هميشه به طرف مغزهايي مي‌رود كه خالي بوده و بتواند آن‌ها را اشغال كند وسيله‌اي كه طبيعت با آن مغزها را اشغال مي‌كند احساس است. با احساس حس اندوه، ترس، حسد، كينه جايگزين افكار آرام و احساسات خوش مي‌شود و ذهن و فكر به اشغال تشويش و نگراني درمي‌آيد.

 

ياد بگيريد تحمل كنيد

 

حوادث و پيشامدها نيستند كه خوشبختي يا بدبختي ما را رقم مي‌زنند. بلكه اين واكنش و عكس‌العمل ماست كه احساسات خوب يا بد را در ما ايجاد مي‌كند. بشر اين توانايي را دارد كه تمام مصائب و بلاهاي جهان را با خونسردي تحمل كند.

بشر داراي نيرو و استعداد نهفته‌اي است كه هر وقت بخواهد آن نيرو فوراً ظاهر مي‌شود. پس شما بيش از آنكه تصور مي‌كنيد صاحب قدرت هستيد! باور نخواهيد كرد كه بشر زماني كه بخواهد حوادث را بپذيرد چگونه و با چه سرعتي به اين مهم دست پيدا مي‌كند.

 هانري فورد رئيس شركت خودرو سازي فورد مي‌گويد: وقتي كه نتوانم با حوادث كنار بيايم، آن‌ها را به حال خود مي‌گذارم تا خودشان حل شوند.

كلر رئيس شركت معروف كرايملر در پاسخ به سؤال اين كه چگونه نگراني را از خود دور مي‌كند مي‌گويد: هر وقت مشكلي پيش آيد، اگر كاري از دستم برآيد فوراً آن را انجام مي‌دهم و چنانچه نتوانم آن را فراموش مي‌كنم و براي آينده هرگز نگران نمي‌شوم. راستي چرا بايد بي‌جهت نگران شوم.

19 قرن پيش پيكتوس در روم به شاگردانش آموخت و گفت: يك راه بيشتر براي خوشبختي وجود ندارد. و آن هم كاستن نگراني درباره چيزهايي است كه در مافوق قدرت ما قرار گرفته‌اند.

 

ايمان مؤثرترين داروي نگراني

 

ويليام جيمز استاد فلسفه دانشگاه هاروارد مي‌گويد: مؤثرترين داروي شفابخش نگراني همان ايمان واعتقاد مذهبي است.

اما به راستي چرا ايمان به دين تا به اين اندازه آرامش و خونسردي به ما مي‌بخشد؟ ويليام جيمز در اين باره مي‌گويد: امواج خروشان سطح اقيانوس هرگز آرمش اعماق آن را به هم نمي‌زند. كسي كه متكي به حقايق بزرگ و معنوي است از تغييرات و فراز و نشيب‌هاي زندگي، دستخوش تشويش و نگراني نخواهد شد. بنابراين يك شخص واقعاً متدين، تزلزل‌ناپذير و فارغ از دغدغه و تشويش است.

دكتر الكسيس كارل مي‌گويد: دعا قوي‌ترين نيرويي است كه بشر مي‌تواند به وجود آورد، پس چرا از آن استفاده نمي‌كنيد و دست به دعا برنمي‌داريد؟ اگر مذهب خود را از دست داده‌ايد از خدا بخواهيد كه ايمان شما را تجديد كند.

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 10:1 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

     

       چرا فردا؟ امروز روز موفقيت است

 

اشنایی با چند تا شاهد برای اثبات اینکه

 میشه در هر شرایطی موفق بود

 

نوشته:استادآرام

 

 

موفقيت از آن دست تعابيري است كه هر كس تعريفي خاص، از آن را در ذهن دارد. بعضي موفقيت را به دست آوردن يك ثروت انبوه و داشتن رفاه در زندگي مي‌دانند و برخي ديگر موفقيت را رسيدن به مدارج بالاي علمي و عده‌اي ديگر قهرماني در يك رشته ورزشي را موفقيت مي‌دانند. به طور كلي موفقيت شامل آن چيزي است كه هر كس بر اساس اميال و آرزوهاي خود سعي در رسيدن به آن را دارد و به عبارتي موفقيت رسيدن به نقطه‌اي است كه در آن هر كس احساس آرامش دروني مي‌كند.

اما نكته مهم اين است كه عده بسياري از مردم تصور مي‌كنند كه موفقيت موضوعي است كه رسيدن به آن امري محال و دست نيافتني است و حتي اگر بتوان به آن دست پيدا كرد بايد داراي نيروي ويژه يا خارق‌العاده‌اي بود. در حقيقت آن‌ها موفقيت را فرشته‌اي تصور مي‌كنند كه در قلعه‌اي محبوس است و نگهبان اين قلعه غولي است كه هيچ وقت نمي توان آن را مغلوب كرد و موفقيت را به دست آورد.

اما ما به شما نشان مي‌دهيم كه موفقيت به شما آنقدر نزديك است كه حتي تصورش را هم نمي‌كنيد و براي اين مدعا خود شواهدي داريم كه اگر شما اين شواهد را ببينيد آنگاه با ما هم‌عقيده خواهيد شد كه موفقيت را مي‌توان به دست آورد.

 

  1. آلبرت انيشتن: شاهد اول ما انيشتن فيزيكدان مشهور آلماني است كه تئوري نسبيت او نگرش تازه‌اي نسبت به جهان و علم فيزيك به وجود آورد. انيشتن اگرچه مطالعات شخصي درباره فلسفه، رياضي و علوم مختلف داشت، اما در زمينه جغرافيا، تاريخ و زبان بي‌استعدادترين شاگرد مدرسه بود و همين مسأله باعث شد كه در سن 15 سالگي از مدرسه اخراج شود. اما اخراج از مدرسه براي انيشتن به معناي پايان پيشرفت نبود. بلكه او با مطالعه جبر و قوانين علمي توانست در سن 17 سالگي براي تحصيل فيزيك و رياضي وارد دانشگاه شود. مقاله‌اي كه انيشتن در سن 26 سالگي نوشت مقام دكتراي رشته فيزيك را براي او به ارمغان آورد.

نتيجه‌گيري: براي رسيدن به موفقيت تنها يك راه وجود ندارد. اگر دري بر روي شما بسته شد از در ديگر وارد شويد زيرا موفقيت درهاي بسياري دارد.

 

  1. ايزاك آسيموف: اگر شما اهل مطالعه داستان‌هاي علمي و تخيلي باشيد شاهد بعدي ما را خواهيد شناخت. ايزاك آسيموف از كودكي علاقه خاصي به نوشتن داشتن به طوري كه اولين داستانش به نام دو برادر در حالي كه تنها 14 سال بيشتر نداشت در روزنامه دبيرستان محل تحصيلش چاپ شد. آسيموف يك سال بعد تصميم گرفت تا در دانشگاه كلمبيا در رشته زيست‌شناسي تحصيل كند. اما يك سال بعد تغيير رشته داد و در رشته شيمي مشغول به تحصيل شد. آسيموف در كنار تحصيل خواندن كتاب‌هاي تاريخي و مجلات علمي – تخيلي را هيچ‌گاه فراموش نمي‌كرد، اما پدر ايزاك با اين كار او مخالف بود و مطالب اين كتاب‌ها و مجلات را مزخرف مي‌دانست. اما ايزاك علي‌رغم مخالفت پدر مجدانه به خواندن اين كتاب‌ها مي‌پرداخت و همين كتاب‌ها آنچنان بر روي او اثر گذاشت كه بعدها به عنوان يكي از مهمترين نويسندگان كتاب‌هاي علمي تخيلي جهان شناخته شد. تعدادي از كتاب‌هاي آسيموف به عنوان شاهكارهاي جاويدان تاريخ ادبيات شناخته شده است و جوايز بسياري به او تعلق گرفته است.

نتيجه‌گيري: براي رسيدن به موفقيت بايد به هدف خود ايمان داشت. مهم نيست ديگران چه مي‌گويند، بايد با ايمان و اعتقاد به موفقيت اهداف به جلو پيش رفت و به حرف‌هاي ديگر گوش نداد.

 

  1. لويي بريل: مخترع خط بريل جزء كساني است كه خدمت بزرگي به جامعه بشري كرده‌اند. بريل اگرچه به طور مادرزادي نابينا نبود اما در سن سه سالگي بينايي يك چشمش را در اثر يك حادثه در كارگاه كفاشي پدرش از دست داد و عفونت ناشي از آن، ديد چشم ديگرش را نيز از بين برد. بريل در سن 10 سالگي وارد انستيتوي آموزشي نابينايان در پاريس شد و توانست در مدت زمان كوتاهي درنواختن پيانو و ارگ مهارت پيدا كند. در آن زمان نابينايان تنها به روش گفتاري قادر به برقراري ارتباط بودند. زماني كه بريل 15 ساله شد به فكر ابداع روشي افتاد كه در اين روش نابينايان قادر به خواندن و نوشتن كند و توانست با زحمت و ايده‌هاي نو، خط بريل را ابداع كند.

لويي بريل در سن 46 سالگي بر اثر بيماري سل درگذشت اما خط ابداعي او باعث گرديد تا به امروز تعداد بسياري از نابينايان بتوانند بخوانند و اين خدمت بزرگي بود كه بريل به نابينايان كرد.

 

نتيجه‌گيري: داشتن موقعيت و ابزار يكي از شرايط كسب موفقيت است اما نكته اساسي و شرط لازم براي موفق شدن نيرو و اراده موفق شدن است. زيرا در صورت وجود اين نيرو با كمبودها و حداقل‌ها نيز مي‌توان موفقيت را لمس كرد.

 

  1. جك لندن: جك لندن نويسنده، سرگذشت جالبي دارد. او از دوره كودكي براي گذراندن زندگي مجبور بود كار كند. به همين دليل در سن 13 سالگي مدرسه را رها كرد. لندن در دوره بحران اقتصادي آمريكا در سال 1893 به دوره‌گردي روي آورد و به همين دليل به زندان افتاد. او پس از سپري شدن دوره زندان در حالي كه 17 ساله بود توانست دوره دبيرستان را در يك سال طي كرد و موفق شد وارد دانشگاه شود. او در طول يك سال كه در دانشگاه بركلي بود تمام وقت خود را مطالعه گذراند و كليه آثار داروين، نيچه و كارل ماركس را مطالعه كرد. او بعدها به آلاسكا رفت و تحت تأثير طبيعت آنجا شروع به نوشتن كرد و اولين كتابش را در 24 سالگي منتشر كرد. او در طول 17 سال فعاليت خود پنجاه كتاب نوشت كه اغلب اين كتاب‌ها مورد توجه مردم قرار گرفت.

نتيجه‌گيري: بعضي از اشتباهات باعث مي‌شود انسان به قعر چاه زندگي برود اما اين پايان همه چيز نيست با پشتكار و تلاش مي‌توان از ته اين چاه بيرون آمد و زندگي دوباره‌اي را آغاز كرد. اما اين بار جلوي پايتان را ببينيد.

 

  1. بيل گيتس: زماني كه بيل گيتس كوچك بود كسي فكر نمي‌كرد اين پسر لاغر و خجالتي بتواند در آينده ميلياردر شود. اما بيل گيتس در 13 سالگي اولين برنامه كامپيوتريش را نوشت. در آن زمان يك كامپيوتر، فضايي به اندازه يك اتاق را در بر مي‌گرفت و تنها دانشمندان مي‌توانستند از آن استفاده كنند. زماني كه گيتس و همكلاسي‌اش پاول آلن هنوز در دبيرستان بودند شركتي را تأسيس كردند كه كار تجزيه و تحليل اطلاعات ترافيك شهر را انجام مي‌داد. پس از اتمام تحصيل گيتس به دانشگاه هاروارد رفت تا مانند پدرش دررشته وكالت تحصيل كند. اما پس از مدتي دانشگاه را رها كرد و تصميم گرفت با دوستش آلن كار طراحي نرم‌افزاري براي يك سيستم كامپيوتري را انجام دهد. پس از طراحي اين نرم‌افزار اين دو شركت مايكروسافت را تأسيس كردند. بعدها آن‌ها سيستم عامل ويندوز را طراحي كردند و همين باعث شد كه گيتس اولين كسي باشد كه در سن 30 سالگي ثروتش از مرز يك ميليارد دلار گذشت.

نتيجه‌گيري: ايده‌هاي بكر راز موفقيت آدم‌هاي بزرگ است و براي ايده‌هاي بديع و بكر بايد خوب نگاه كرد.

 

  1. ژان پيازه: ژان پيازه فرانسوي از پيشگامان مطالعات بهره هوشي كودكان است. او اولين مقاله‌اش را درباره مشاهدات رفتاري يك گنجشك نوشت. براي اين كار پيازه مدت طولاني رفتار يك گنجشك را زير نظر گرفت. نكته جالب اينكه او در اين زمان 10 سال داشت. پيازه در ابتدا به مطالعه رفتار حيوانات علاقمند شد و سپس به سمت روانشناسي كودكان كشيده شد و در سن 22 سالگي موفق شد درجه دكتراي روانشناسي خود را از دانشگاه ژنو بگيرد.

نتيجه‌گيري: هر چيزي مي‌تواند يك منبع الهام‌آميز براي موفقيت باشد. پس باز هم مي‌گويم با دقت به زندگي و اطراف خود نگاه كنيد موفقيت همين نزديكي است.

 

  1. چارلي چاپلين: آخرين شاهد ما چارلي چاپلين كمدين مشهور است. چاپلين كودكي سختي را گذراند. او پس از مشكل روحي مادرش و مرگ پدرش، به همراه برادر ناتني‌اش در خيابان‌ها و نوانخانه‌ها سرگردان بود. چارلي پس  از مدتي به عضويت يك گروه موسيقي كودكان در انگليس درآمد و شروع به اجراء برنامه كرد و با درخشش به گروه تئاتر لندن پيوست. چاپلين در سن 24 سالگي به استخدام يك شركت فيلم‌سازي درآمد و در حالي كه 25 ساله بود در سي و پنج فيلم ايفاي نقش كرده بود.

نتيجه‌گيري: طلا اگر در ميان گل و لاي باشد باز هم طلا است. مهم اين است كه اين گل و لاي از بين مي‌رود و ارزش و ماهيت واقعي آن روزي نمايان مي‌شود.

 

اما در پايان با تشكر از شاهدهايي كه به ما در اثبات اين نكته كه موفقيت دست يافتني است كمك كردند، چند نكته را هم براي كساني مي‌گوييم كه فكر مي‌كنند براي رسيدن به موفقيت ديگر دير شده است.

  1. آليس پولاك انگليسي اولين كتابش را در سن 102 سالگي چاپ كرد.
  2. هارولد فاستر آمريكايي در سن 99 سالگي شروع به يادگيري خواندن كرد.
  3. جورج برنارد شاو در سن 92 سالگي يك نمايشنامه مشهور نوشت.
  4. پابلو پيكاسو در سن 90 سالگي همچنان نقاشي مي‌كرد.
  5. ميكل‌آنژ در سن 88 سالگي طرح معماري كليساي سانتاماريا را پياده كرد.
  6. ايگاراچي در سن 99 سالگي از كوه فوجي صعود كرد.
  7. پاول سانگلر در سن 92 سالگي چهاردهمين ماراتن زندگي‌اش را تجربه كرد.
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 1:20 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

 

            شكست پل پيروزي

 

نوشته:استاد آرام

 

اگر تنها يك عامل براي تأمين موفقيت در زندگي وجود داشته باشد، آن عامل چيزي جز قابليت بهره‌برداري از شكست نيست. هر موفقيتي كه انسان در زندگي تجربه مي‌كند به اين جهت است كه توانسته از شكست خود درس بگيرد و با تجزيه و تحليل آن شكست در تصميم‌گيري‌هاي بعدي خود استفاده كند.

عده‌اي تصور مي‌كنند كه شكست عامل سقوط انسان‌ها است اما آنچه مايه سقوط مي‌شود خود شكست نيست بلكه در حقيقت اين نكته است كه در شكست‌ها عوامل و راهنماي موفقيت‌هاي بعدي پنهان مي‌ماند و اين بزرگ‌ترين عامل سقوط است.

شكست چيزي نيست كه شما آن را مايه شرمساري خود بدانيد. هر كس در زندگي به كاري مشغول است و شكست‌هاي زندگي هم جزئي از حوادث زندگي است و از چيزهاي عادي آن است. شكست آن زمان مايه بدبختي است كه نتوان آن را تحليل كرد و متوجه شد كه چرا در پيش بردن منظور كامياب نبوده‌ايم . اگر به شكست به عنوان يك علامت هشدار دهنده نگاه شود، ديگر جنبه مخرب آن از بين مي‌رود و تجزيه و تحليل آن براي شما دل‌انگيز و سودمند مي‌شود.

در واقع شكست دردي است كه خود درمان خويش است. چه بسيار انسان‌هايي كه از شكست به موفقيت رسيده‌اند و سرگذشت هيرام كيمبال يكي از اين نمونه‌هاست. كيمبال كه مرد ميانه‌سالي از مردم نيوانگلند بود از عموي خود كتاب فروشي متوسطي به ميراث برد. اين كتاب فروشي ، كتاب فروشي بود كه عموي او با آن 20 سال زندگي خود را اداره كرده بود. كيمبال كه سوداي نوخواهي و وسعت در جانش شعله مي‌كشيد، محل تازه‌اي را اجاره كرد، قفسه‌هاي نويي ساخت، و كتاب‌هاي تازه‌اي به آن‌جا آورد. اما بعد از دوسال به دليل عدم استقبال مردم ورشكست شد.

اين شكست براي وي، يك تجربه تازه باقي گذاشت كه پيش از آن نداشت. وي پس از ورشكست شدن تعدادي از كتاب‌هاي دست دومي را كه طرف‌هاي معامله وي نتوانسته بودند بفروشند و به او پس داده بودند، در كنار خيابان پر رفت و آمدي قرار داد و با دست خود دكه كوچكي ساخت و كتاب‌هاي كهنه را در برابر ديدگان مردم كوچه گسترد و به زودي نتيجه كار او آشكار شد. كتاب‌هاي دست دوم، چون ترمزي براي مردم عابر خيابان بود و آن‌ها خواه يا ناخواه به سوي بساط كتاب فروشي كنار كوچه مي‌كشاند و كيمبال اين را مي‌دانست و از آن استفاده كرد. پس از سه سال كيمبال دو برابر پولي را كه از دست داده بود را دوباره به دست آورد و شكست براي او وسيله‌اي براي كاميابي و موفقيت شد.

شكست نه تنها ما را براي موفقيت آماده مي‌كند. بلكه هيچ چيز به اندازه آن، انگيزه مارا براي دنبال كردن موفقيت بيدار نمي‌كند. ميل به غلبه بر مشكلات چيزي است كه از نخستين روزهاي كودكي در همه انسان‌ها وجود دارد. براي آن‌كه بدانيد اين ميل چقدر از همان دوران كودكي در نهاد هر فردي وجود دارد. مي‌توانيد چوبي را در دستان خود نگاه داريد و از كودكي بخواهيد او نيز چوب را در دستان خود نگاه دارد. حالا آهسته آهسته چوب را بكشيد. هر چه بيشتر مي‌كشيد، حرص سخت‌تر چسبيدن به چوب در كودك شديدتر مي‌شود و اين موضوع به جايي مي‌رسد كه كودك با تمام وزن خود در هوا به آن چوب آويخته مي‌ماند. هر وقت شما دچار شكستي مي‌شويد، همين واكنش طبيعي است كه به شما اراده و نيروي بيشتري براي كاميابي مي‌بخشد. اگر از همه نيرويي كه شكست به شما مي‌بخشد بهره‌برداري كنيد، خواهيد ديد كه از شما كارهايي ساخته است كه در حالت عادي و آسودگي چنان كارهايي ممكن نبوده است.

جان پل جونز در يكي از جنگ‌هاي خود با نيروهاي انگليسي به دليل حملات توپخانه نيروي انگليسي در حال شكست خوردن بود و كشتي او در حال غرق شدن ، اما يك اتفاق او را دوباره به پيروزي نزديك كرد. فرماندار انگليسي از او خواست كه تسليم شود و همين موضوع خشم كاپيتان را به همراه داشت و او فرياد زد كه من هنوز جنگ را آغاز نكرده‌ام و سپس با كشتي نيمه شكسته به نزديك‌ترين كشتي انگليسي حمله كرد و آن را تصرف كرد و در اندك مدتي جنگ به نفع او پايان پذيرفت.

جان پل از تحقير شكست، روح پيروزي را بيرون كشيد وبا همان، كاميابي خود را به دست آورد. اين همان نكات مهم در روح شكست است كه باعث مي‌شود انگيزه‌هاي انسان چند برابر شود و اين انگيزه در راه درست نتيجه‌اي جز پيروزي به همراه نخواهد داشت.

يكي از اثرات مخرب شكست، ترس از شكست دوباره است. كساني هستند كه كار خود را از دست داده‌اند و ترس آن را دارند كه به كس ديگري براي كار كردن مراجعه كنند و يا كساني هستند كه يك بار درخواست ترفيع مقام آن‌ها با مقاومتي روبه‌رو شده است و اينكه ترس آن را دارند كه بار ديگر تقاضاي خود را تجديد كنند. همه اين‌ها ترس از شكست دوباره است. اما راه حل بسيار ساده است. شما بايد به خود تلقين كنيد كه دچار شكست نشده‌ايد و در آن حال كه همه درها به روي شما بسته شده، چنان تصوركنيد كه كارهايتان به صورت رضايت بخشي در حال پيشرفت است. اما اشتباهي كه بعضي از مردم در مواجهه با شكست‌ها انجام مي‌دهند اين است كه تلاش مي‌كنند كه شكست‌هاي خود را بدون آنكه ارزيابي كنند، فراموش كنند. اما اين روش نه تنها باعث از بين رفتن مشكلات نمي‌شود بلكه انباشته شدن اين آلام در ضمير ناخودآگاه به اين منتهي مي‌شود كه ناگهان شخص همه اعتماد به نفس خود را از دست مي‌دهد. پس از شكست نبايد فرار كرد بلكه بايد با آن روبه‌رو شد و دلايل آن را كشف كرد و تصور اين‌كه از دست شكست‌ها مي‌توان فرار كرد تصور واهي و بيهوده‌اي است.

اگر شكست شما آنچنان بزرگ و تأثيرگذاربوده است كه ديگر اعتماد به نفس خود را از دست داده‌ايد و دچار هول و هراس شده‌ايد بايد به خودتان كمي فرصت دهيد تا خود را باز يابيد. پس بهترين راه حل در اين مواقع اين است كه به خودتان كمي استراحت بدهيد، به مسافرت برويد و سعي كنيد به فكر و مغزتان كمي استراحت بدهيد. پس از اين مدت كوتاه خواهيد ديد كه مغز شما بسيار خوب و سريع كار مي‌كند و در اين حالت است كه مي‌توانيد به خوبي كارهايتان را مورد ارزيابي قرار دهيد و در مورد زندگي خود درست تصميم بگيريد. پس از هر شكست با ايمان و آرزوهاي حقيقي و واقعي خود به سختي به فعاليت بپردازيد و اگر چنين كنيد مطمئن باشيد كه شكست براي شما پلي خواهد بود به سوي پيروزي، فقط بايد با تمام نيرو به جانب هدف پيشروي كنيد و با هر شكست تسلط دروني خود را از دست ندهيد و مطمئن باشيد با يك اراده قوي موفقيت شما حتمي است و هيچ چيز نمي‌تواند مانع پيشرفت شما در اقدامات بعدي شود. فقط و فقط بايد بخواهيد. خواستن اولين رمز پيروزي است.

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 1:10 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

 

               با تنهایی چه کنیم؟

 

          یا چطور حال تنهایی را بگیریم!!

 

 

 

نوشته :استاد ارام

 

طرد اجتماعي روش خاصي است كه نه تنها در ميان انسان‌ها بلكه در ميان جامعه حيوانات نيز وجود دارد. زماني كه قرار باشد كسي تنبيه شود هم انسان و هم حيوانات جدا كردن او از جمع را راه حل مناسبي مي‌دانند. و اين نشان مي‌دهد كه تنهايي هميشه و در همه اعصار پديده‌اي بوده است كه باعث آزردگي خاطرشخص تنها مي‌شده است. و افراد به دلايل مختلف هر كدام از تنهايي رنج مي‌برند. رفتار يك فرد، خصوصيات دروني او، شرايط موجود و غيره موقعيتي را ايجاد مي‌كند كه شخص مجبور باشد تنها باشد و به تنهايي اين رنج را تحمل كند.

اگر شرايط مختلف باعث شود تنهايي به زندگي ما راه پيدا كند بايد با آن به گونه‌اي مؤثر برخورد كنيم تا بهترين بهره را از زندگي ببريم.

پيشنهادات ارائه شده در اين بحث، اساساً براي افرادي است كه هنوز كنترل زندگي خود را به دست دارند و هنوز هم قادر به سازگار نمودن خود با شرايط موجود هستند اما متأسفانه محكوم به تنهايي‌اند.

 

  1. يك هدف مشخص در زندگي داشته باشيد

اگر هدف معيني در زندگي داشته باشيد، زماني كه تنها هستيد، كمتر احساس تنهايي خواهيد كرد. پس از امروز تصميم بگيريد هدف خاصي را براي خود تعيين كنيد و براي رسيدن به آن تلاش و پشتكار داشته ابشيد.

اگر بتوانيد هدف معني‌داري را بيابيد، مطمئن باشيد كه بر تنهايي چيزه خواهيد شد. زيرا هدف فرصتي را در اختيار شما قرار مي‌دهد تا توانايي خود را دريابيد و آن را بروز دهيد. پس به كارهاي خود افتخار كنيد و براي زندگي مفهوم و مقصود مشخصي را تعريف كنيد.

 

  1. بياموزيد كه خود را دوست بداريد

بسياري از افراد به خودشان علاقمند نيستند. بنابراين دائماً در حال جستجوي كسي هستند كه مي‌پندارند مي‌تواند آن‌ها را كامل كند اما اين استدلال غلط است.

به ياد داشته باشيد اگر خود را دوست داشته باشيد، كمتر از تنهايي رنج خواهيد برد.

شما، خود،‌ بهترين دوست خود باشيد اگر مي‌خواهيد در زمان تنهايي احساس آرامش كنيد اين بهترين راه حل است.

اگر به خودتان اعتماد داشته باشيد، اگر به خودتان علاقمند باشيد، اگر با خود احساس راحتي كنيد، لحظات تنهايي خود را ثمربخش‌تر سپري خواهيد كرد و خود را مانند شخصي با توانايي‌هاي كمياب خواهيد يافت.

بهترين ارتباطي كه در زندگي مي‌توانيد داشته باشيد رابطه شما با خودتان است. رابطه‌اي كه نيازمند بهترين توجه است و بايد در اولين فرصت ايجاد شود. زيرا كسي كه لازم است تقديرش كنيد و بيش از همه او را بپذيريد خودتان هستيد.

شايد با خودتان فكر كنيد اين تفكر شما را خودخواه يا خود محور مي‌كند. اما برعكس كساني كه خود را دوست ندارند از محبت كردن نسبت به ديگران باز مي‌مانند و اين خود مقدمه تنهايي است. پس ابتدا شما خودتان را كاملاً بپذيريد و آنگاه خواهيد ديد كه پذيرش ديگران برايتان آسانتر خواهد شد و ياد خواهيد گرفت ديگران را علي‌رغم كمبودها و كاستي‌هايي كه دارند دوست داشته باشيد و به آن‌ها ارج بنهيد.

اگر مي‌خواهيد از تنهايي رهايي يابيد، بايد بي‌قيد و شرط خود را بپذيريد و بر نگرش‌هاي منفي خود نسبت به خودتان غلبه كنيد. از قضاوت خشونت بار نسبت به خودتان دست برداريد و به ياد داشته باشيد اگر به خودتان علاقمند باشيد و با خودتان احساس راحتي كنيد بندرت احساس تنهايي خواهيد كرد.

دوست داشتن خود اين ويژگي را دارد كه شما با اين نگرش دوستان زيادي در اطراف خود خواهيد داشت و اگر آن‌ها نباشند يك دوست هميشگي همراه خود خواهيد داشت و آن دوست كسي نيست جز خود شما، پس شما هيچ وقت تنها نيستيد.

 

  1. هشيار باشيد

هشيار بودن از اين جهت حائز اهميت است كه باعث مي شود از زندگي هر روز درس‌هاي تازه بياموزيد، و از اين طريق با اطلاعات ارزشمند زندگي تغذيه مي‌شويد و به يادگيري و پيشرفت بيشتري دست پيدا مي‌كنيد.

چشم‌انداز زيباي زندگي بر يك چشم بينا گشوده مي‌شود و براي يك روح حساس و هشيار زندگي پر از رويدادها و وقايع جالب و بياد ماندني است.

براي كسي كه حواس خود را پرورش داده تا او را در يافتن حقيقت ياري كنند تنهايي وجود ندارد و براي كسي كه زندگي را با همه ظواهر و رنگ‌هايش مي‌نگرد تنهايي وجود ندارد. زيرا چشمان تربيت شده او مي‌تواند يك دوست خوب را تشخيص دهد و گوش‌هاي ماهر او مي‌تواند به مكالمه‌اي دل‌انگيز گوش دهد و از طريق هشياري مي‌تواند اصوات، بوها و تصاويري كه با آن‌ها برخورد مي‌كند را دريابد.

اين نكته را نيز به خاطر بسپاريد تنها يا در كنار دوستان، باز هم حواس شما بهترين دوستان شما هستند كه مي‌توانند به شما كمك كنند تا از زندگي لذت ببريد و چيزهاي تازه‌اي از شگفتي‌ها و ناشناخته‌ها ي زندگي بياموزيد.

 

  1. زندگي در حال

البته اين كار براي ذهن‌هايي كه گذشته را رها نمي‌كند كار راحتي نيست و همين دليل بروز بسياري از مشكلات است. زيرا بسياري از لحظات زندگي بر اساس رويدادهاي ديروز يا عدم اطمينان از فردا به هدر مي‌رود و اين افراد فراموش مي‌كنند كه با ارزش‌ترين چيزي كه زندگي به ما مي‌دهد همين لحظه‌اي است كه در اختيار ماست.

افكار در حقيقت همان چيزي است كه حس آگاه ما از آن ساخته شده است. اما اگر ندانيم كه چگونه و چطور از آن بهره ببريم و يا چگونه آن را كنترل كنيم. فرصت را به آن‌ها داده‌ايم تا وقت گرانبهاي زندگي را ببلعند و بي‌آنكه متوجه اين موضوع شويم، زندگي زير پايمان از بين رفته است و زماني متوجه مي‌شويم كه در آستانه سفر پاياني هستيم.

درك امروز و لحظه‌اي كه اكنون در اختيار داريد، به معني برخورداري از يك حيات واقعي است و كسي كه اين نكته را مي‌داند هر گز تنها نيست زيرا لحظات او با زندگي و زندگي‌اش با لحظات پر شده است.

لحظات به او همراهي، دوستي و آرامش را هديه مي‌دهند حتي زماني كه همه او رافراموش كرده‌اند.

 

  1. داشتن روابط مفيد

بسياري از روابط با گذشت زمان از بين مي رود زيرا هر يك از دو طرف يا هر دو ميل به مالكيت در آوردن ارتباط را دارند و زماني كه چنين مسئله‌اي روي دهد پايان رابطه دوستانه است.

ما بايد بدانيم كه ميثاق واقعي تنها زماني صورت مي‌گيرد كه قيد و بندي وجود نداشته باشد و اگر شما انتظارات زياد داشته باشيد و خود را در برابر روابطتان قرار دهيد مطمئن باشيد كه آن را خراب خواهيد كرد.

يك رابطه مفيد و سالم، ارتباطي است كه بر اساس اعتماد، محبت، درك، آزاي و بي‌قيد شرط بودن دوجانبه ايجاد شود كه در صورت از بين رفتن يكي از اين ملزومات مي‌توان انتظارداشت تا در روابط مشكل ايجاد شود.

فراموش نكنيد مسئوليت اوليه در قبال حفظ دوستي بر عهده شماست. اگرمسائلي بر خلاف انتظارات شما پيش مي‌آيد نبايد ديگران را سرزنش كنيد زيرا زماني كه مسئوليت روابط خود با ديگران را مي‌پذيريد بايد نسبت به آن متعهد باشيد.

 

  1. كمك به ديگران

روحيه و طبيعت كمك رسان شما دوستان تازه‌اي را براي شما فراهم مي‌كند و آنان را كه از دست داده‌ايد به شما باز مي‌گرداند. زماني كه رابطه‌اي فعال نيست، يك شخصيت مهربان و اثرگذار متعهد مي‌شود كه در محبت پيشقدم شود و همين موضوع باعث مي‌شود كه يك احساس مثبت دوطرفه ميان دو نفر ايجاد شود. سپس در واقع با محبت به ديگران ما به خودمان محبت مي كنيم زيرا اثر محبت به عنوان يك انرژي مثبت در جريان ارتباط ما با ديگران باقي خواهد ماند و به يك شكل تازه به خودمان باز خواهد گشت.

 

  1. خلاق باشيد

خلاقيت هديه‌اي است كه مي‌توانيد آن را با تلاش و اراده پرورش دهيد و با پرورش اين نيرو از زندگي يكنواخت و عادي فراتر برويد. استفاده مناسب از قدرت خلاقيت مي‌تواند اكسير حل بسياري از مشكلات در زندگي شما باشد نه تنها براي مشكلات مربوط به روابط و تنهايي، بلكه براي رفع مشكلات زندگي روزمره نيز سودمند است.

شخص خلاق به خاطر ويژگي خلاق خود هيچ‌گاه نياز ندارد منتظر كمك ديگران بماند. لازم نيست از كسي تقليد كند يا منتظر تغيير معجزه‌آسايي باشد زيرا او خود موقعيت‌ها را به وجود نمي‌آورد.

و آخرين نكته در مورد خلاقيت اين است كه شخص خلاق راه‌هاي زيادي را براي مشغول ساختن خود پيدا مي‌كند و او مي‌داند كه چگونه وقت خود را سپري كند، چگونه خود را كامل كند و چگونه با ديگران رابطه برقرار كند.

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آذر 1385ساعت 1:26 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

       

                 قوانين مورفي

 

 

قوانين مورفي توسط شخصي به نام كاپيتان ادوارد مورفي كه مهندس نيروي هوايي بود به وجود آمده است. اين قوانين زماني به وجود آمد كه كاپيتان مورفي در سال 1949 مشغول بررسي روند كار پروژه‌اي در نيروي هوايي بود كه متوجه شد كه ترانسفورماتور به صورت نادرستي سيم‌پيچي شده است. مورفي در مورد اين تكنسين گفت: اگر اين تكنسين راهي داشته باشد كه كارش را درست انجام ندهد بي‌شك آن را پيدا خواهد كرد.

پس از اين اتفاق مورفي تصميم گرفت يك سري قوانين در مورد رفتار آدم‌ها و مسائل مختلف را كشف و دسته‌بندي كند كه پس از مدتي توانست يك سري قوانين كه البته تا حدودي جنبه بدبينانه و نگاه همراه با بديني درآن وجود دارد را تهيه كند كه امروزه اين قوانين به نام قوانين مورفي در كنار ديگر قوانين زندگي انسان‌ها به كار برده مي‌شود.

نكته مهم در مورد اين قوانين اين است كه اگرچه قوانين مورفي بر اساس نوعي بدبيني و نگاه نااميدانه و يأس‌آور به زندگي گردآوري شده است اما اكثر اين قوانين ، قوانيني هستند كه واقعيت و عينيت دارند.

  1. اگر قرار باشد كاري خراب شود، آن كار خراب مي‌شود آن هم در بدترين زمان ممكن.
  2. اگر قرار باشد در ميان چند كار شما يكي از آن‌ها خراب شود، كاري خراب مي‌شود كه بيشترين ضرر را براي شما دارد.
  3. همه چيز درحال بدتر شدن است.
  4. لبخند بزنيد، زيرا فردا همه چيز بدتر و وخيم‌تر مي‌شود.
  5. احتمال آسيب رسيدن به يك شيء ارتباطي مستقيمي با قيمت آن شيء دارد.
  6. همه كارها از آنچه تصور مي‌كنيد بيشتر طول خواهد كشيد.
  7. هر راه حلي مشكل جديدي پديد مي‌آورد.
  8. شما هنگام صبحانه خوردن هيچ‌گاه نمي‌توانيد تعيين كنيد كدام طرف نان را بايد كره زد.
  9. هر گاه جسم با ارزشي از دست شما بر روي زمين مي‌افتد، آن شيء به غيرقابل دسترس‌ترين مكان مي‌رود. (حلقه نامزدي در چاه فاضلاب)
  10. شما هر گاه دنبال چيزي مي گرديد هميشه آن را در آخرين مكاني كه آن را جستجو مي‌كنيد پيدا مي‌كنيد.
  11. همواره در خيابان در هنگام رانندگي ماشين‌ها در لاين ديگر سريع‌تر حركت مي‌كنند.
  12. هر فردي براي ثروتمند شدن راه حلي در ذهن دارد كه هيچ‌گاه عملي نمي‌باشد.
  13. هر چيز خوب در زندگي يا غيرقانوني است يا غيراخلاقي و يا براي سلامتي مضر است.
  14. هر كس پول بيشتري دارد فرمانده است.
  15. هيچ اهميتي ندارد شما چه اندازه براي خريد ارزان تلاش مي‌كنيد چون به محض آنكه آن را بخريد در مغازه ديگر آن را ارزان‌تر پيدا مي‌كنيد.
  16. هر گاه چيز با ارزشي را در جاي امني پنهان مي‌كنيد تا گم نشود ديگر هيچ‌گاه آن را پيدا نمي‌كنيد.
  17. هر چيزي كه مي‌خواهيد، نمي‌توانيد داشته باشيد و از آنچه كه داريد هيچ‌گاه لذت نمي‌بريد.
  18. احتمال ديده شدن كارهاي شما توسط ديدن ديگران رابطه مستقيمي با احمقانه‌تر بودن آن كار دارد.
  19. سنگيني ترافيك نسبت مستقيم با ميزان عجله شما براي زود رسيدن دارد.
  20. هنگام ورود به پمپ بنزين جايگاهي را كه انتخاب مي‌كنيد هميشه طولاني‌تر از جايگاه‌هاي ديگر است.
  21. هر كسي مي‌تواند مدرك دانشگاهي بگيرد اما عقل گرفتني نيست.
  22. زباله از خلاء بيزار است پس آنقدر انباشته مي شود تا همه جا را پر كند.
  23. هر گاه كفش نو را براي اولين بار به پا كنيد همه آن روز پايشان را بر روي كفش شما مي‌گذارند.
  24. زماني كه مي‌خواهيد لكه روي شيشه پنجره را پاك كنيد هميشه لكه سمت ديگر شيشه قرار دارد.
  25. اگر امري احتمال دارد اتفاق بيافتد و خيلي هم خوشايند است آن اتفاق هر گز رخ نمي‌دهد.
  26. اگر راست بگوييد و حق با شما باشد آنگاه هيچ كس حرف شما را باور نمي‌كند.
  27. قانون بقاء كثيفي:  براي تميز كردن هر چيز، چيز ديگري بايد كثيف شود.
  28. قوانين مانند تارعنكبوت است. تنها افراد ضعيف به دام آن ميافتند، در صورتي كه ثروتمندان و صاحبان قدرت آن را پاره مي‌كنند و مي‌گريزند.
  29. كار تيمي هميشه ضروري است چون به شما كمك مي‌كند تا در صورت بروز مشكل فرد ديگري را نكوهش كنيد.
  30. شما هيچ گاه با نگاه كردن به خطوط آهن نمي‌توانيد بگوييد قطار از كدام طرف مي‌آيد.
  31. هر گاه چيزي را دور بياندازيد به محض آنكه ديگر به آن دسترسي نداشته باشيد به آن نياز پيدا مي‌كنيد.
  32. جاده رسيدن به موفقيت هميشه در دست ساخت است.
  33. دو عنصر در طبيعت فراوان يافت مي‌شود: يكي هيدروژن و ديگري حماقت.
  34. احتمال آنكه جوهر خودنويس شما بر روي فرش بريزد رابطه مستقيمي با قيمت فرش دارد.
  35. ماشيني كه در جلوي شما حركت مي‌كند هميشه سرعتش از شما كمتر است.
  36. هر چه عقيده‌اي مسخره‌تر باشد احتمال موفقيت آن بيشتر است.
  37. جاي پارك مناسب ماشين هميشه در سمت ديگر خيابان است.
  38. دوستان مي‌آيند و مي‌روند اما دشمنان انباشته مي‌گردند.
  39. تقريباً داخل شدن به كاري از خارج شدن از آن آسان‌تر است.
  40. افرادي كه مي‌توانند بهترين نصيحت‌ها را انجام دهند، نصيحت نمي‌كنند.
+ نوشته شده در  شنبه چهارم آذر 1385ساعت 1:16 بعد از ظهر  توسط مهدی  |