تبليغاتX
یاداشت های یک دیوانه
اگر خلاصه بخوام بگم باید بگم خلاصه ما هم دیوونه هستیم البته دور از جان شما.خودم رو گفتم

 

      یه تست با حال برای اندازه گیری آی کی یو

 

           بهره هوشي شما چقدر است...!

 

دانستن اين‌كه شما داراي چه اندازه بهره هوشي هستيد كاري است مشكل و براي رسيدن به نتيجه قطعي شما بايد تحت بررسي كاملي قرار بگيريد. اما بعضي از تست‌هاي هوش مي‌تواند تا حدودي ضريب هوشي را معين كند و سؤالات زير مي‌تواند نشانگر بهره هوشي شما باشد. پس به سؤالات خوب دقت كنيد و سپس با ارزيابي تعداد جواب‌هاي درست متوجه شويد كه چه اندازه باهوش يا كم هوش هستيد.

1. آيا در كشور عربستان روز سيزده فروردين وجود دارد.

2.        يك انسان معمولي چند روز تولد دارد.

3.        عدد 30 را به يك دوم تقسيم كنيد و 10 واحد به آن اضافه كنيد حاصل چيست؟

4.        بعضي از ماه‌ها 31 روز دارند و برخي 30 روز، چند ماه در سال 29 روز دارد.

5.        اگر 10 سيب وجود داشته باشد و شما 3 سيب را برداريد چند سيب خواهيد داشت.

6.        آيا در ايران مي‌تواند با خواهر همسر بيوه‌اش ازدواج كند.

7.        دكتر به شما سه قرص مي‌دهد و مي‌گويد هر نيم ساعت يك قرص بخوريد. از قرص‌ها تا چند دقيقه باقي خواهند ماند.

8.        حضرت موسي (ع) چه تعداد حيوان از هر جنس نر و ماده به داخل كشتي برد.

9.        يك دامدار 15 رأس گوسفند دارد. بر اثر بيماري به جز 2 تا، تمام گوسفندها مي‌ميرند. چند گوسفند زنده مانده است.

10.     چند عدد تمبر 6 توماني در يك دوجين تمبر وجود دارد.

11.     يك هواپيما در مرز بين آمريكا و كانادا سقوط مي‌كند. به نظر شما بازماندگان بايد در كدام كشور دفن شوند.

12.     اگر شما 55 تومان پول خرد لازم داشته باشيد، حداقل با چند سكه كار شما راه خواهد افتاد؟ مشروط بر اين‌كه يكي از سكه‌ها 25 توماني باشد.

13.     اگر سه روز پيش از ديروز چهارشنبه، فردا چند شنبه است؟

14.     اگر شما با سرعت 50 كيلومتر در ساعت از تهران به سمت اصفهان برويد و دوست شما با سرعت 70 كيلومتر در ساعت از اصفهان به تهران حركت كند وقتي به يكديگر برسيد فاصله چه كسي از اصفهان بيشتر است.

 

اما جواب سؤالها

 

1.        بله در همه كشورها روز سيزده فروردين وجود دارد.

2.        هر انساني يك روز تولد دارد. چون فقط يك بار متولد مي‌شود.

3.        جواب صحيح 70 است.

4.        تمام ماه‌ها 29 روز دارند. باور نداريد بشماريد؛ 1، 2، 3، ...، 29، 30، 31.

5.        شما سه سيب خواهيد داشت. چون اصلاً شما سه سيب برداشته‌ايد.

6.        خير، زيرا اگر همسر او بيوه باشد، اين مرد زنده نيست كه بخواهد مجدداً ازدواج كند.

7.        تا 90 دقيقه بعد.

8.        هيچ، زيرا حضرت نوح پيامبري بود كه كشتي ساختند و حيوانات را در آن جمع كردند.

9.        معلوم است 2 گوسفند زنده مانده است.

10.     در هر دو جين از هر چيزي 12 عدد وجود دارد.

11.     بازماندگان زنده‌اند و نياز به دفن شدن ندارند.

12.     يكي از سكه‌ها بايد 25 توماني باشد و الزامي براي سكه‌هاي ديگر وجود ندارد و دو سكه 25 توماني و 5 توماني كار شما را راه خواهد انداخت.

13.     فردا دوشنبه است.

14.     وقتي شما و دوستتان به يكديگر مي‌رسيد يعني در يك نقطه مكاني قرار داريد. پس فاصله شما با هر جايي چه تهران، چه اصفهان به يك اندازه خواهد بود.

 

نتيجه:

اگر شما به هيچ سؤالي جواب نداده‌ايد در گروه عقب ماندگان ذهني قرار داريد، اگر بين 1 تا 3 سؤال را جواب داده‌ايد در گروه احمق‌ها جاي داريد و اگر بين 4 تا 6 سؤال را به درستي جواب داده‌ايد در گروه كند ذهن‌ها هستيد، اگر 7 تا 9 سؤال را پاسخ داده‌ايد آدم معمولي هستيد، بين 10 تا 12 جواب درست بهره هوشي بالايي داريد و اگر 13 تا 14 سؤال را درست پاسخ داده‌ايد شما فرد نابغه‌اي هستيد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 10:45 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

 

          ريخت‌شناسي افراد مختلف:

 

          ای من قربون اون ریختت بشم 

 

در علم روانشناسي براي آنكه بتوانند انسان‌ها را مورد تجزيه و تحليل قرار دهند از دسته‌بندي و گروه‌بندي‌هاي مختلفي استفاده مي‌كنند و بر اساس آن شروع به بررسي افراد مي‌كنند. يكي از اين الگوهاي شخصيتي كه توسط ويليام شلدون ابداع شده است، الگويي است كه در آن شخصيت افراد بر اساس ساختار جسماني و جثه بدنشان به سه دسته اصلي كه سوماتوتيپ ناميده مي‌شود طبقه‌بندي مي‌شود.

 

سوماتوتيپ‌ها عبارتند از

1.        اندوموروف (فربه)

2.        اكتوموروف (لاغر)

3.        مزوموروف (عضلاني)

 

1. اندوموروف:

 

 اندوموروف‌ها از نظر فيزيك بدني معمولاً داراي دور كمر پهن، شانه‌هاي باريك و كم‌عرض هستند. چربي فراواني سرتاسر بدنشان را فرا گرفته است. بخصوص در نواحي زانوها و بازوها و برعكس قوزك پا و مچ دستان اين افراد باريك و لاغر است كه باعث بيشتر به چشم آمدن چاقي آن‌ها مي‌شود.

 

خصايص شخصيتي: لذت‌گرا، بردبار، راحت‌طلب، صلح‌جو، شوخ طبع، آسوده خاطر، خواب سنگين و طولاني مدت، عاشق خوراكي، محتاج محبت، كارها را پشت گوش مي‌اندازند.

خصايص فيزيولوژيكي: موهاي چرب، مستعد عوارض كلسترول بالا، چاقي مفرط، آلرژي و ناراحتي‌هاي سينوسي.

 

2. اكتوموروف:

 

 اكتوموروف‌ها نقطه مقابل اندوموروف‌ها هستند. از لحاظ فيزيكي داراي شانه‌ها و دور كمر باريك، صورت لاغر و پيشاني بلند و كشيده، قفسه سينه لاغر و باريك و دست و پاهاي نحيف هستند و چربي اندكي در بدنشان وجود دارد. اين افراد هر چند ممكن است به اندازه اندوموروف‌ها غذا بخورند اما چنين به نظر مي‌آيد كه هيچ‌گاه اضافه وزن پيدا نمي‌كنند.

 

شكل ظاهر: لاغر و نحيف، ظريف، عضلات ضعيف، قفسه سينه صاف و مسطح، بلند قامت، مغز بزرگ، اجزاء صورت و رگ‌هاي بيرون زده و برجسته.

 

خصايص شخصيتي: متفكر، آرام و ساكت، شكننده، خجالتي، حساس، كناره‌گير، درون‌گرا، دلواپس، عدم ابراز احساسات، هنرمند، غيرقابل پيش‌بيني، خلاق، قوه تخيل بالا، بد خلق، كارها را خوب شروع كرده اما درست به پايان نمي‌رساند.

 

خصايص فيزيولوژي: پوست خشك و سرد، متابوليسم بالا، مستعد، بي‌خوابي.

 

3. مزوموروف:

 مزوموروف‌ها بين اندوموروف‌ها و اكتوموروف‌ها جاي دارند. از لحاظ فيزيكي داراي تركيب مطلوب‌تري بوده و به اصطلاح داراي تناسب اندام مي‌باشند. داراي سر بزرگ، شانه‌هاي پهن (چهار شانه) ميان تنه باريك همراه با بازوها و زانوهاي نيرومند و چربي خيلي كمي در بدنشان هست.

شكل ظاهري: عضلاني، مستطيل شكل، پوست كلفت، سر بزرگ.

 

خصايص شخصيتي: عمل‌گرا، نيرومند، فعال، ستيزه‌جو، بي‌باك، بي‌تفاوت نسبت به عقايد ديگران، گستاخ، سلطه‌جو، عاشق ريسك كردن، قدرت طلب، علاقمند به فعاليت‌هاي بدني، تغذيه و خواب منظم.

 

خصايص فيزيولوژيكي: تعرق زياد، احساس عطش، مستعد عوارض معده. تبخال.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 10:24 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

 

           موسيقي درمانی: درد و درمان

 

 

موسيقي درماني علم استفاده تجويز شده و سازمان يافته از موسيقي براي رفع مشكلات روحي و رواني است كه اين درمان زير نظر افرادي به نام موزيك تراپيست انجام مي‌گيرد. موزيك تراپيست‌ها افرادي هستند كه علاوه بر داشتن دانش در زمينه موسيقي در زمينه علوم رفتاري، طبيعي و زيستي نيز داراي تخصص هستند.

در موسيقي درماني بيماران هيچ محدوديت سني ندارند و درمان به وسيله موسيقي مي‌تواند از نوزادان آغاز شده و تا سالمندان نيز ادامه داشته باشد. در موسيقي درماني مي‌توان بيماران مختلف كه در زمينه‌هاي مختلف مشكلات جسمي و رواني و مشكلات و اختلالات عاطفي و يا اجتماعي دارند را تحت درمان قرار داد و اين درمان صرفاً به معناي گوش فرا دادن به موسيقي نيست و در هر فرد با توجه به مشكل و نارسايي كه در فرد است متفاوت است. در بعضي افراد درمان از طريق گوش فرا دادن به موسيقي است و در برخي ديگر نواختن ساز، ساختن آهنگ، بحث در مورد اشعار يا تركيب سازها است و در مجموع در موسيقي درماني همه اجزاء موسيقي به عنوان يك درمانگر به خدمت گرفته مي‌شود تا به فرد كمك كند تا به شرايط عادي برگردد.

 

تاريخچه موسيقي درماني

 

اعتقاد به موسيقي درماني در ميان تمدن‌هاي باستاني بسيار رواج داشت. مردمان چين باستان و هندوها موسيقي را شفابخش مي‌دانستند و در فرهنگ باستاني مصر و بين‌النهرين موسيقي ارتباط تنگاتنگي با مراسم مذهبي و معابد آن‌ها داشت. در واقع موسيقي براي اين مردمان جزيي از آئين مذهبي به شمار مي‌رفت. اما از اولين مردماني كه موسيقي را به عنوان يك شفا دهنده مي‌شناختند مردم يونان بودند. يونانيان معتقد بودند كه بيماري‌ها نتيجه عدم هارموني در بيمار است و موسيقي اين قدرت را دارد كه اين هارموني و نظم را در بدن باز آفريند و در نتيجه فرد سلامت خود را بازيابد.

در دوره رنسانس تئوري يونانيان در مورد طبايع چهارگانه يا عناصري كه براي سلامتي و تعادل بدن ضروري هستند باب تازه‌اي را بر روي موسيقي درماني به عنوان يك علم گشود. و اين چهار طبايع در راستاي نظرياتي بود كه در مورد انسان در آن زمان وجود داشت. زيرا متخصصين و نظريه پردازان علم پزشكي يونان اعتقاد داشتند سلامتي انسان وابسته به چهار خلط بدن شامل صفرا، بلغم، خون و سودا است و در نقطه مقابل جهان‌شناسان اعتقاد داشتند جهان بر پايه چهار عنصر (خاك، باد، آب، آتش) است و در كنار اين نظريات موسيقيدانان آن زمان نظريه‌اي ارائه دادند كه در آن چهار حالت باس، تنور، التو و سوپرانو را با عناصر كيميايي در ارتباط دانستند.

در حقيقت موسيقيدانان يونان به دنبال تطبيق عناصر موسيقي با چهار خلط بدن شامل صفرا، بلغم، خون و سودا بودند و توانستند با ايجاد چهار گام بر اين پايه به نام‌هاي فربگين، ليدين، دورين و ميكسوليدين اين پيوند را به وجود آورند. در واقع اين چهار گام، گام‌هايي است كه هر كدام از چهار خلط بدن را به واكنش وامي‌دارد و مردم دوره رنسانس اعتقاد داشتند زماني هارموني و سلامتي به دست مي‌آيد كه ميان چهار عنصر ذكر شده موازنه به وجود آيد. اما با گذشت زمان استفاده از موسيقي به عنوان يك درمانگر كم‌كم به فراموشي سپرده شد. تا اين‌كه در سال 1878 در يك بيمارستان در نيويورك براي 1400 بيمار رواني كه دچار روان پريشي بودند پيانو نواخته شد تا اين نظريه كه موسيقي مي‌تواند در درمان بيماري‌ها به بيمار كمك كند، مورد آزمايش قرار گيرد. و نتيجه اين آزمايش نشان داد اثر موسيقي در 85% افراد مؤثر بوده است و همين موضوع سبب شد در عصر جديد نيز پزشكان نگاه ويژه‌اي به موسيقي به عنوان يك درمانگر داشته باشند، درمانگري كه به خصوص در بيماري‌هاي رواني و ايجاد آرامش روحي و فكري مي‌تواند در بيماران تأثير عميقي داشته باشد و امروزه سازمان بهداشت جهاني موسيقي را به عنوان يكي از زيرساخت‌هاي آرامش رواني شناخته است و سعي بسيار دارد كه در جوامع مختلف اثرات موسيقي بر مردم را بيش از گذشته مورد تأكيد قرار دهد.

 

تم‌هاي موسيقي

 

تم‌هاي موسيقي به پنج دسته تقسيم مي‌شوند: شيدايي، حزين، هيجاني، شادي آفرين، آرام بخش.

 

1.       تم‌هاي شيدايي

 

شيدايي مرحله‌اي است كه در آن فرد از خود بي‌خود مي‌شود و در اين حالت احساس مي‌كند كه از دنياي مادي خارج شده است و در دنياي ديگري سير مي‌كند. استفاده از تم‌ها و موسيقي شيدايي بيشتر در ميان صوفيان رايج است و اين نوع موسيقي سبب مي‌شود كه شنونده فراغ از دنياي پيرامون خويش گردد و در ميان انواع موسيقي ايراني بعضي از چهار مضراب‌ها و ضربي‌هاي موسيقي ايراني استعداد به وجود آوردن چنين حسي را در شنونده دارند.

استفاده از تم‌هاي شيدايي مي‌تواند براي تحريك و ايجاد هيجان در افراد گوشه‌گير و خموده بسيار كاربري داشته باشد.

 

2.       تم‌هاي حزين

 

همانطور كه از اسم اين نوع موسيقي پيداست اين تم‌هاي موسيقي غم‌انگيز است و اين تم‌هاي موسيقي با اثر بر انتقال دهنده‌هاي عصبي باعث كاهش ترشح واسطه‌هاي شيميايي در مغز مي‌شوند كه در نتيجه اين فرآيند حس حزن و اندوه در شنونده به وجود مي‌آيد. اين نوع موسيقي در حالت ملايم درد را تسكين مي‌دهد و در زماني كه مصائبي براي انسان به وجود آمده است تحمل آن درد را آسان ‌تر مي‌سازد اما استفاده بيش از حد از اين تم باعث ركود كاهش انرژي مي‌شود و به مرور فرد روحيه‌اي افسرده پيدا مي‌كند. استفاده از تم‌هاي حزين در موسيقي ايراني بسيار رواج دارد و بسياري از اين تم‌ها برگلرفته از وقايع واتفاقات ناگوار تاريخي است كه سرمنشأ و الهام ‌بخش موسيقيدانان در خلق و آفرينش اين نوع موسيقي بوده است.

 

3.       تم‌هاي هيجاني

 

اين نوع موسيقي سبب ايجاد انرژي بسيار در شنونده مي‌شود. به طوري كه اثر آن به صورت فيزيكي در فرد با احساس اين‌كه بايد انرژي خود را تخليه كند نمود پيدا مي‌كند و همين موضوع سبب گرديده غالباً اين نوع موسيقي براي فعاليت‌هاي ورزشي مورد استفاده قرار گيرد. زيرا باعث تخليه انرژي نهفته مي‌شود. اما در كنار اين اثر اين نوع موسيقي مي‌تواند به حالت افسردگي و غمگيني فرد چيره شود و او را به فعاليت و تكاپو وادار كند و نكته ديگر در مورد اين نوع موسيقي اين است كه علي‌رغم ظاهر شلوغ اين نوع موسيقي كه شايد نشان دهنده عدم هارموني و دقت در اين نوع موسيقي است اما در واقع ظرافت‌ها و نكته سنجي در ارائه و ساخت اين نوع تم موسيقايي بسيار مهم و كليدي است.

 

4.       تم‌هاي شادي آفرين

 

تفاوت اين نوع موسيقي با موسيقي هيجاني در اين است كه ايجاد نشاط و طراوت در تم‌هاي شادي آفرين برخلاف تم‌هاي هيجاني با نوعي متانت همراه است. اين نوع موسيقي باعث ايجاد سرزندگي و طراوت در زندگي مي‌شود و استفاده از اين نوع موسيقي به خصوص در كودكان و نوجوانان مي‌تواند بسيار مفيد و سازنده باشد و گسترش اين نوع موسيقي در جامعه مي‌تواند پويايي و نشاط را در جامعه ايجاد كند.

 

5.       تم‌هاي آرام بخش

 

در واقع اين نوع موسيقي بيشتر جنبه درماني دارد. در اين نوع موسيقي ريتم آهنگ‌ها نه تحريك كننده است و نه غم‌انگيز. نه هيجاني هستند و نه وجدآور بلكه ريتم ملايم و يكنواخت اين نوع موسيقي حس آرامش را به شنونده منتقل مي‌كند. اين نوع موسيقي به خاطر ريتم ملايمش مي‌تواند باعث آرامش و تمركز شود و در عين حال ميان عواطف يك نوع توازن به وجود آورد.

استفاده از تم‌هاي آرامش بخش به خصوص در دنياي پر هياهوي جوامع صنعتي كه همراه با فشارهاي جسمي و روحي فراوان است مي‌تواند لحظات آرامي را براي شنونده فراهم سازد و در واقع اين نوع موسيقي مي‌تواند بسياري از بيماري‌ها و فشارهاي عصبي و رواني را كاهش يا درمان نمايد.

نكته آخر: استفاده از موسيقي مي‌تواند خيلي از مشكلات ما را از لحاظ جنبه‌هاي روحي و رواني كاهش دهد. به شرطي كه ما بدانيم كه براي هر زمان و هر موقعيتي بايد از چه نوع موسيقي استفاده نماييم زيرا تأكيد و تداوم داشتن بر روي يك نوع سبك موسيقايي نه تنها مثبت نيست بلكه در طولاني مدت اثرات مخرب رواني را به همراه دارد. پس به ياد داشته باشيم يك موسيقي خوب زماني خوب است كه با حس و حال و شرايط ما هماهنگي داشته باشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 10:18 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

                              يك قطره خون

 

يك قطره خون داستان نيست. سوگنامه‌اي است كه در رثاي اسارت انسان در جهل و بي‌خبري سروده شده است. و حكايتگر فاجعه‌اي است كه در قلب تمدن امروزين جهان هر لحظه به شكلي سهمگين‌تر و مهيب‌تر تكرار مي‌شود. يك قطره خون رنجنامه نويسنده‌اي است كه مي‌خواهد آثار فلاكت‌بار سوء ظن و خشونت هولناك ناشي از آن را به جهانيان گزارش كند.

 

نوشته: كارولي كيسفالودي

ترجمه: پرويز ختايي

 

او تنها جراح مشهور شهر بود. صبح زود قبل از اين‌كه از رختخواب خود بيرون بيايد مطلع شد كه مريضي اصرار دارد او را ببيند و مي‌گويد وضعيت او طوري است كه حتي يك دقيقه هم نمي‌تواند صبر كند. تقاضاي ملاقات فوري دارد. جراح با عجله لباس‌هاي خود را پوشيد و پيشخدمت را احضار كرد، گفت: مريض را راهنمايي كنيد.

به نظر مي‌رسيد بيمار به مرفه‌ترين طبقه جامعه خود تعلق دارد. رنگ پريده و عصبي بود، حالتش نشان مي‌داد درد بسيار شديدي دارد. دست راستش به وسيله باندي از گردنش آويزان بود و با وجود اين‌كه سعي داشت بر خود مسلط باشد، اما گهگاه آثار درد از چهره‌اش نمايان مي‌شد.

- خواهش مي‌كنم بفرماييد بنشينيد، چه كاري از دستم ساخته است؟

- دكتر! يك هفته است نتوانسته‌ام بخوابم. دست راست من دچار مشكلي شده است. من نمي‌توانم بفهمم چيست. ممكن است سرطان يا مرض وحشتناك ديگري باشد. اول زياد اذيتم نمي‌كرد ولي اين اواخر شروع به سوزش شديد كرده است. حتي براي يك لحظه هم آرامش نداشته‌ام، به شدت درد دارد، ساعت به ساعت هم درد بيشتر مي‌شود. به حدي كه ديگر زجرآور و غير قابل تحمل شده است. آمدم كه با شما مشورت كنم. اگر قرار باشد ساعتي ديگر اين درد را تحمل كنم كارم به جنون خواهد كشيد. از شما خواهش مي‌كنم كه آن را بسوزانيد، يا اين‌كه ببريد و بيرونش آوريد. به هر حال يك كاري بكنيد.

پزشك جراح با گفتن اين‌كه ممكن است احتياج به عمل جراحي نباشد مريض را تسلي داد.

مريض با اصرار گفت: نه... نه. بايد عمل جراحي شود. من با اين قصد به اينجا آمده‌ام كه قسمت زخمي بريده شود. هيچ اقدام ديگري به من كمك نمي‌كند. او دستش را با زحمت زيادي از داخل باند بيرون آورد و ادامه داد: من مي‌خواهم از شما خواهش كنم اگر زخمي را بر روي دست من نديديد تعجب نكنيد اين زخم كاملاً غيرعادي است.

دكتر بار ديگر به مريض اطمينان داد كه به ديدن چيزهاي غيرعادي عادت دارد، بنابراين متعجب نخواهد شد. با وجود اين، بعد از اين‌كه نگاهي به دست مريض انداخت با تعجب بسيار زياد آن را رها كرد. براي اين‌كه هيچ چيز غيرعادي به نظر نمي‌رسيد. مثل همه دست‌هاي ديگر بود، حتي رنگ آن هم طبيعي بود. اما با وجود اين معلوم بود كه آن مرد شديداً درد مي‌كشد. براي اين‌كه وقتي دكتر دست او را رها كرد، آن‌چنان با دست چپ خود دست راستش را گرفت كه عملاً اين موضوع را ثابت كرد.

- كدام قسمت درد مي‌كند؟ او به نقطه‌اي بين دو رگ بزرگ اشاره كرد و وقتي كه دكتر خواست با انگشت خود آن را لمس كند، به سرعت دست خود را عقب كشيد.

- اينجاست كه درد مي‌كند؟

- بله بسيار شديد!

- آيا فشار انگشت مرا حس مي‌كنيد؟

مرد نتوانست جواب بدهد، اما اشك‌هايي كه از چشمانش جاري شد نشان از درد شديد داشت.

- كاملاً غيرعادي است، من هيچ چيز نمي‌بينم.

- من هم همينطور، دكتر! اما درد به جاي خود باقي است. بميرم بهتر است تا با اين درد زندگي كنم.

دكتر بار ديگر به دقت معاينه كرد. حتي دست را زير ميكروسكوپ گذاشت، حرارت بدن مريض را اندازه گرفت و بالاخره سرش را تكان داد.

- پوست كاملاً سالم است، رگ‌ها طبيعي هستند؛ كوچك‌ترين التهاب يا تورمي به چشم نمي‌خورد. مثل همه دست‌ها يك دست طبيعي است.

- دكتر فكر مي‌كنم اين نقطه كمي قرمز شده.

- كجا؟

مرد غريبه دايره‌اي به اندازه يك سكه پشت دست خود رسم كرده گفت: اينجا.

دكتر نگاهي به او انداخت و فكر كرد ممكن است با يك ديوانه سر و كار داشته باشد. بنابراين گفت: خواهش مي‌كنم چند روزي در شهر بمانيد و من سعي خواهم كرد به شما كمك كنم.

- اما دكتر، من حتي يك دقيقه هم نمي‌توانم صبر كنم. فكر نكنيد كه عقل خود را از دست داده‌ام يا اين‌كه دچار اوهام شده‌ام. اين زخم نامرئي به طور وحشتناكي مرا آزار مي‌دهد، من از شما خواهش مي‌كنم كه اين قسمت گودي پشت دستم را تا عمق استخوان ببريد و در بياوريد.

- آقاي محترم من چنين كاري نخواهم كرد.

- آخر چرا؟

- براي اين‌كه دست شما هيچ عارضه‌اي ندارد، و مثل دست خود من كاملاً سالم است.

- به نظر مي‌رسد فكر مي‌كنيد من ديوانه‌ام، يا دارم شما را فريب مي‌دهم.

مريض در حالي كه اين حرف‌ها را مي‌زد، از داخل كيف خود يك بسته اسكناس بيرون آورد و روي ميز نهاد.

- مي‌بينيد آقاي دكتر، من كاملاً جدي هستم. مسئله آنقدر براي من مهم است كه حاضرم برايش اين رقم را بپردازم. تقاضا دارم وسايل جراحي را آماده كنيد.

- اگر تمام پول‌هاي دنيا را به من بدهيد، هرگز چاقوي جراحي را براي عضو سالم به كار نخواهم برد.

- براي چي؟

- براي اين‌كه اين كار دور از عرف حرفه من است. و از طرف ديگر همه شما را يك احمق خواهند خواند و من متهم خواهم شد كه از ضعف شما سوء استفاده كرده‌ام يا اين‌كه خواهند گفت تشخيص نداده‌ام كه زخمي وجود نداشته است.

- بسيار خوب قربان. در اين صورت من تقاضاي كمك ديگري از شما خواهم كرد. من خودم اين عمل را انجام خواهم داد، گرچه دست چپ من در اين گونه كارها چندان مهارتي ندارد. تنها چيزي كه از شما مي‌خواهم اين است كه بعد از اين‌كه خودم دستم را عمل كردم، شما پانسمان زخم آن را به عهده بگيريد.

دكتر با تعجب زياد مشاهده كرد كه مرد غريبه كاملاً جدي است. او كت خود را درآورد  و آستين‌هاي پيراهنش را بالا زد. حتي يك چاقوي كوچك از جيب خود درآورد و بدون اين‌كه احتياج به ابزار ديگري داشته باشد و قبل از آنكه دكتر بتواند از عمل او جلوگيري كند، يك برش عميق بر روي دستش ايجاد كرد.

دكتر از ترس اين‌كه مبادا او يكي از رگ‌هاي خود را پاره كند فرياد زد: صبر كنيد، حالا كه شما معتقديد اين كار بايد انجام شود، بسيار خوب من عمل خواهم كرد.

دكتر وسايل جراحي را آماده كرد. وقت عمل كه رسيد به مريض توصيه كرد روي خود را برگرداند، براي اين‌كه مردم عموماً از ديدن خون خود ناراحت مي‌شوند.

مريض گفت: اين كار اصلاً لزومي ندارد، من بايد شما را راهنمايي كنم تا كجا ببريد.

او بدون هيچ عكس‌العملي جراحي را تحمل كرد و توانست با راهنمايي‌هاي مفيد خود، دكتر را كمك كند. حتي ذره‌اي دستش نلرزيد و هنگامي كه تكه گرد بيرون آورده شد با راحتي آهي از ته دل كشيد، مانند اين‌كه بار سنگيني از روي دوش او برداشته شده باشد.

جراح پرسيد: آيا احساس درد مي‌كنيد؟

مريض با لبخندي جواب داد: نه اصلاً، مثل اين‌كه درد بريده شد. ناراحتي مختصري كه از محل بريدگي احساس مي‌شود مانند نسيم خنكي است كه بعد از هواي داغ بوزد. اجازه دهيد خون هر چه بيشتر جاري شود، براي اين‌كه به من آرامش مي‌دهد.

بعد از آنكه زخم پانسمان و بسته شد، مريض كاملاً خوشحال و راضي به نظر مي‌رسيد. او كاملاً عوض شده بود و با دست چپ خود دست دكتر را فشرده، از او تشكر كرد: واقعاً از شما متشكرم.

دكتر پس از عمل جراحي چند روز مريض را در هتل محل اقامتش ملاقات كرد و زماني كه پي برد او شخصيت عالي مقامي است، در خود نسبت به او احساس احترام كرد. او آدم فهميده و با فرهنگي بود، و به يكي از بهترين خانواده‌هاي محل تعلق داشت.

وقتي كه زخم كاملاً بهبود يافت، مرد غريبه به خانه خود در حومه شهر مراجعت كرد. سه هفته بعد مريض بار ديگر در دفتر دكتر ظاهر شد. دست باز هم بر گردنش آويزان بود و از همان درد كشنده درست در همان نقطه‌اي كه قبل از عمل جراحي او را آزار مي‌داد شكايت داشت. چهره‌اش مانند موم زرد بود و عرق سرد بر پيشانيش مي‌درخشيد. خود را بر روي مبلي انداخت و بدون كلمه‌اي حرف دست خود را در مقابل چشمان دكتر قرار داد.

- خداي من، چه اتفاقي افتاده است؟

او با ناله جواب داد: شما آن را به اندازه كافي عميق نبريديد و درد بيشتر از اول عود كرده است، ديگر كار من تمام است، نمي‌خواستم دوباره مزاحم شما شوم، بنابراين سعي كردم آن را تحمل كنم، اما ديگر بيش از اين نمي‌توانم. شما بايد دوباره آن را جراحي كنيد.

جراح محل عمل را به دقت معاينه كرد. جايي كه او عمل كرده بود اينك كاملاً بهبود يافته و پوست تازه آن را پوشانده بود. هيچ‌كدام از رگ‌ها صدمه‌اي نديده بودند، نبض هم طبيعي بود. مريض با وجود اين‌كه تب نداشت با تمامي وجود مي‌لرزيد.

دكتر گفت: قبلاً من چنين چيزي را تجربه نكرده و نشنيده‌ام.

ديگر كاري نمي‌شد انجام داد مگر اين‌كه جراحي تكرار شود. همه كارها مثل اول بخوبي انجام گرفت. درد قطع شد. گرچه مريض آرامش كامل يافته بود اما اين بار لبخند نزد. وقتي از دكتر تشكر مي‌كرد حالتي غمگين و افسرده داشت و هنگامي كه آنجا را ترك مي‌كرد رو به دكتر گفت: اگر يك ماه ديگر مراجعت كردم اميدوارم باعث تعجب شما نشوم.

دكتر گفت: نبايد به آن فكر كنيد.

او با اطمينان جواب داد: همانقدر كه به خداي آسمان‌ها ايمان دارم به اين مسئله هم يقين دارم...

دكتر اين موضوع را با چندين نفر از همكارانش در ميان گذاشت. هر يك از آن‌ها عقيده متفاوتي داشتند. اما حتي يك نفر هم نتوانست پيشنهاد قانع كننده‌اي بدهد.

يك ماه گذشت اما از مريض خبري نشد، چند هفته ديگر سپري گرديد و ناگهان به جاي مريض نامه‌اي از اقامتگاه او به دست دكتر رسيد. او با خوشحالي آن را به تصور اين‌كه ديگر درد عود نكرده است باز كرد. نامه به قرار زير بود:

دكتر عزيز! نمي‌خواهم درباره علت مزاحمت خودم شما را در شك و ترديد نگه دارم و برايم هيچ اهميتي ندارد كه اين راز را با خود به گور يا هر جاي ديگري ببرم. دلم مي‌خواهد شما را با داستان مرض وحشتناك خود آشنا كنم. تاكنون سه بار عود كرده است و ديگر تصميم ندارم بيش از اين با آن مبارزه كنم. اينك با قرار دادن يك قطعه آتش ذغال سنگ بر روي آن به عنوان پادزهر عليه اين آتش جهنمي، توانستم براي شما نامه بنويسم.

شش ماه قبل من مرد بسيار خوشبختي بودم، ثروتمند و راضي از زندگي؛ همه چيزهايي كه مي‌تواند يك مرد سي و پنج ساله را خشنود كند در اختيارم بود. من يك سال پيش ازدواج كردم. ازدواجي كه نتيجه يك عشق بود. همسرم بانويي جوان، بسيار زيبا، مهربان و با فرهنگ بود. او با كنتسي كه در نزديكي املاك من زندگي مي‌كرد معاشرت داشت، عاشق من بود و در دل نسبت به من بسيار حق شناس بود. به مدت شش ماه زمان به خوشي گذشت، هر روز خوشتر از روز گذشته. هنگامي كه به شهر مي‌رفتم او مايل‌ها با پاي پياده راه مي‌پيمود تا به استقبال من بشتابد. از من دور نمي‌شد، حتي نزد دوست سابق خود هم بيش از چند ساعت نمي‌ماند. هيچ وقت با مرد ديگري نمي‌رقصيد، و اگر مرد ديگري را به خواب مي‌ديد، مثل يك گناه بزرگ آن را به من اعتراف مي‌كرد. او چون يك كودك دوست داشتني و معصوم بود.

نمي‌توانم بگويم كه چه عاملي سبب شد به اين فكر بيفتم كه اين رفتارها چيزي نيست مگر تظاهر. انسان به اندازه كافي بيشعور است. چرا كه در ميان خوش‌ترين اوقات به دنبال بدبختي مي‌گردد.

او يك چرخ خياطي كوچك داشت كه كشو آن را هميشه قفل مي‌كرد. رفته رفته اين موضوع باعث آزار من شد. اغلب دقت مي‌كردم كه او هرگز كليد را بر روي كشو نمي‌گذاشت و آنجا را هميشه قفل و بسته نگاه مي‌داشت. خدايا چه چيزي در آن كشو هست كه او با آن دقت از من مخفي مي‌كند؟ حسادت ديوانه‌ام كرده بود. ديگر به آن چشمان بيگناه او، بوسه‌ها و آغوش مهربانش اعتماد نداشتم. فكر مي‌كردم با اين اعمال زيركانه‌اش مرا فريب مي‌دهد.

يك روز كنتس به سراغش آمد كه او را با خود ببرد تا آن روز را به اتفاق هم در قلعه بگذرانند. من قول دادم كه بعد از ظهر به آن‌ها ملحق شوم.

هنوز از محوطه خانه خارج نشده بودم كه در صدد باز كردن كشو ميز چرخ خياطي برآمدم. بالاخره يكي از كليدهايي كه امتحان كردم، در كشو را باز كرد. بعد از زير و رو كردن مقداري وسايل زنانه، در زير پوشه‌اي ابريشمي يك بسته نامه كشف كردم. به يك نظر مي‌شد فهميد كه اين نامه‌ها از چه قماشي هستند. آري، آن نامه‌ها نامه‌هاي عاشقانه بودند، كه به وسيله يك روبان صورتي به هم بسته شده بودند.

هيچ فكر نكردم كه اين عمل من شرافتمندانه نيست، و كنجكاوي درباره اسرار دوشيزگي همسرم دور از اخلاق و تجاوز به حريم شخصي اوست! نمي‌دانم چه عاملي باعث شد كه به كارم ادامه دهم. شايد اين نامه‌ها مربوط به دوران اخير باشد... زماني كه با من ازدواج كرده! روبان را باز كرده و نامه‌ها را يكي پس از ديگري خواندم.

وحشتناك‌ترين ساعت زندگيم بود. نامه‌ها را از دسيسه‌هاي خائنانه و غيرقابل بخششي كه ممكن است عليه مردي انجام پذيرد پرده برمي‌داشت. آن‌ها به وسيله يكي از دوستان نزديك من نوشته شده بود... و از حساس‌ترين روابط و عميق‌ترين عشق‌ها حكايت مي‌كرد. او همسرم را تشويق به رازداري مي‌كرد، از شوهرهاي احمق صحبت مي‌كرد و همسرم را تعليم مي‌داد كه چكار كند تا شوهرش را در بي‌خبري نگاه دارد! تمام نامه‌ها بعد از عروسي ما نوشته شده بود. در حالي كه فكر مي‌كردم مرد خوشبختي هستم! نمي‌خواهم بگويم چه حالي پيدا كرده بودم. تا آخرين قطره خونم مسموم شده بود. نامه‌ها را بستم و به مخفيگاهشان برگرداندم و كشو را هم دوباره قفل كردم.

مي‌دانستم اگر به قلعه نروم او غروب مراجعت خواهد كرد. دقيقاً همينطور شد. با سرور و نشاط تمام از اتومبيل بيرون پريد و به طرف من كه در ايوان ايستاده بودم دويد. با محبت زياد مرا بغل كرد و بوسيد. من طوري وانمود كردم كه هيچ اتفاقي نيفتاده است.

مطابق معمول باهم صحبت كرديم و بعد از صرف شام هر كدام به اتاق خواب‌هاي خود كه جداگانه بود رفتيم. تا آن وقت من تصميم خود را براي به كار بردن يك عمل ستيزه‌جويانه و جنون‌آميز گرفته بودم. وقتي كه نيمه شب به اتاق او وارد شدم به صورت بسيار زيبا و معصوم او در خواب نظر انداختم، با خود گفتم چقدر انسان بايد ذاتاً فريبكار و بدبخت باشد كه چنين علني مرتكب گناه شود. مسموميت در تمام وجودم اثر كرده و همه رگ‌هاي تنم را فرا گرفته بود. دست راست خود را به آرامي بر روي گلوي او گذاشتم و با تمام نيرو آن را فشار دادم. براي يك لحظه چشم‌هايش را باز كرد و با تعجب به من نگاه كرد و بعد آن‌ها را بست و جان داد. او هيچ حركتي براي دفاع از خود انجام نداد، و مانند اين‌كه بخواب برود به آرامي جان سپرد. حتي زماني كه او را مي‌كشتم هيچ مقاومتي از خود نشان نداد. يك قطره خون از ميان لبانش تراوش كرد و بر نقطه‌اي بر پشت دست من افتاد... مي‌داني منظورم كدام نقطه است. من صبح متوجه خون شدم، كه ديگر خشك شده بود. ما با تشريفات مختصري او را به خاك سپرديم. من نزديك دهكده در املاك خصوصي خود زندگي مي‌كردم و آنجا مسئول قانوني نبود كه موضوع را پيگيري كند. از طرفي هيچ‌كس نمي‌توانست فكر بدي درباره من به خود راه دهد، براي اين‌كه آن زن همسر من بود. او هيچ خويشاوند و دوستي نداشت. بنابراين هيچ سؤالي پيش نيامد كه مستلزم جواب باشد. من بعد از مراسم تشييع عمداً آگهي‌هايي به اطراف فرستادم تا مرگ او را اعلام كرده، خود را از دست بعضي افراد سمج راحت كرده باشم.

هيچ گونه عذاب روحي در خود احساس نمي‌كردم. من ظالمانه عمل كرده بودم، اما او مستحق آن بود. تنفري نسبت به او نداشتم، و به آساني مي‌توانستم فراموشش كنم. من هم مثل همه قاتل‌ها با خونسردي كار خود را انجام داده بودم.

آن روز وقتي به خانه برگشتم كنتس تازه رسيده بود، همانطور كه من مي‌خواستم، او دير كرده و نتوانسته بود خود را به مراسم تشييع جنازه برساند. تحت فشار روحي شديد قرار داشت. در حالي كه مي‌خواست مرا تسلي دهد حرف‌هايي غيرعادي مي‌زد كه من معني آن‌ها را نمي‌فهميدم. با دقت به حرف‌هايش گوش نمي‌كردم. حقيقت اين بود كه من احتياج به تسلي نداشتم. سپس خيلي دوستانه دست مرا گرفت و گفت كه مي‌خواهد به من اعتماد كند و رازي را با من در ميان گذارد و اميدوار بود كه من در اين باره كنجكاوي به خرج ندهم.

بعد به من گفت كه او اعتماد كرده يك بسته نامه به دست همسر فقيد من سپرده است؛ براي اين‌كه به علت بعضي مسائل نمي‌توانسته آن‌ها را در خانه خود نگاه دارد. گفت اين كمال محبت خواهد بود اگر آن نامه‌ها را به او برگردانم. وقتي به حرف‌هاي او گوش مي‌دادم احساس سرمايي در ستون فقراتم احساس مي‌كردم. آرامش خود را به دست آورده پرسيدم: در آن نامه‌ها چه بود؟ از اين سؤال من مرتعش شد و گفت:

همسر تو مورد اعتمادترين و با وفاترين زني بود كه من در تمام عمرم ديده بودم. او حتي نپرسيد مضمون نامه‌ها چيست و به من قول داد كه هرگز به آن نگاه نكند.

- نامه‌هاي شما را كجا گذاشته بود؟

- آن‌ها را در كشوي ميز خياطي‌اش گذاشته و قفل كرده است. نامه‌ها با يك روبان صورتي بسته شده. شما به آساني آن‌ها را تشخيص خواهيد داد. جمعاً سي نامه است.

او را به اتاقي كه ميز خياطي قرار داشت بردم و كشو آن را باز كردم. دسته نامه‌ها را برداشته و به او دادم.

- آيا نامه‌هاي شما همين‌هاست؟

با اشتياق آن‌ها را از دست من گرفت. از ترس سرم را بلند نكردم كه مبادا او از چشمان من به مطلبي پي ببرد. او بلافاصله آنجا را ترك كرد.

درست يك هفته پس از به خاك سپردن همسرم، درد كشنده‌اي در آن نقطه از دستم كه در آن شب وحشتناك قطره خوني بر آن چكيده بود احساس كردم. باقي را خودت مي‌داني. من مي‌دانم اين درد چيزي نيست جز تلقين، اما نمي‌توانم خود را از دست آن برهانم. اين عقوبت آن عجله و شقاوتي است كه در كشتن همسر بيگناه و دوست داشتني خود به كار بردم. ديگر بيش از اين نمي‌خواهم عليه آن مبارزه كنم. مي‌روم كه به همسرم بپيوندم و از او تقاضاي بخشش كنم. اطمينان دارم او مرا خواهد بخشيد. و مرا دوست خواهد داشت، همانطور كه در زنده بودنش دوست داشت. دكتر! براي آن همه كمكي كه به من كرديد از شما متشكرم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 9:30 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

 

               با كمرويي مقابله كنيم

 

نوشته:استاد آرام

 

كمرويي يكي از ويژگي‌هاي شخصيتي است كه باعث مي‌شود شخص كمرو نتواند در اجتماع در نقش‌هاي اجتماعي به خوبي خود را نشان دهد. در واقع كمرويي يك عامل باز دارنده رواني است كه شخص را محدود مي‌كند و شخص علي‌رغم توانائي‌هاي لازم براي حضور در ميان گروه‌هاي اجتماعي به دليل يك ترس دروني منزوي و گوشه‌گير مي‌شود. كمرويي نه تنها باعث مي‌شود كه شخص كمرو نتواند قابليت‌هاي خود را بروز دهد بلكه سبب مي‌شود كه حق و حقوق فرد نيز توسط ديگران ناديده گرفته شود. زيرا او هيچ‌گاه به خود اجازه نمي‌دهد كه در مقابل ناديده گرفتن حقوق خود واكنش نشان دهد.

آنچه كه در مورد كمرويي مشخص است اين است كه پديده كمرويي يك عامل باز دارنده براي يك زندگي اجتماعي است و عدم تلاش براي رفع اين معضل باعث ايجاد محدوديت‌هايي در زندگي مي‌شود اما كارشناسان و پزشكان روانشناس راه‌كارهايي را براي غلبه براي مقابله با كمرويي ارائه كرده‌اند كه تمرين و انجام اين دستورالعمل‌ها مي‌تواند به فرد كمرو كمك كند تا بر كمرويي خود غلبه كند.

شماره 1. حضور در اجتماع

در ابتدا بايد تلاش كنيد تا از خانه يا محيط كار فاصله بگيريد و كم‌كم در بطن جامعه حضور پيدا كنيد. هر روز به پارك برويد و قدم بزنيد و با افراد مختلف صحبت كنيد، به كلاس‌ها و فعاليت‌هاي گروهي بپيونديد و تلاش كنيد در يك مجموعه علمي و يا ورزشي حضور پيدا كنيد و به طور كلي تلاش كنيد خود را به انسان‌هاي ديگر نزديك كنيد.

شماره 2. از طرد شدن نهراسيد

شايد مهمترين دليلي كه افراد كمرو براي ترس خود در ارتباط با ديگران داشته باشند اين باشد كه آيا ديگران من را خواهند پذيرفت. همين ترس از عدم پذيرش توسط ديگران باعث مي‌شود هيچ‌گاه به شروع يك ارتباط اجتماعي دست نزنند اما جواب اين سؤال كاملاً مشخص است. ممكن است كه انسان‌ها در ارتباط با شما با روي گشاده از شما استقبال نكنند اما به همان اندازه احتمال اين وجود دارد كه از طرف آن‌ها پذيرفته شويد و هميشه به ياد داشته باشيد يك بوكسور هيچ‌گاه زماني كه وارد رينگ مي‌شود از برد خود اطمينان ندارد اما وارد مسابقه مي‌شود و ممكن است حتي شكست هم بخورد اما براي رسيدن به پيروزي هميشه بايد مبارزه كرد.

 

شماره 3. ديگران را بيش از حد بزرگ نكنيد

 

همه انسان‌ها آدم‌هاي معمولي هستند مانند شما. با اين تفاوت كه بعضي توانايي بيشتري دارند و بعضي ديگر توانايي كمتر اما فراموش نكنيد كه بزرگ كردن بيش از اندازه آدم‌ها باعث مي‌شود كه شما در برخورد با آن‌ها دچار ترس و اضطراب شويد. زيرا تصور مي‌كنيد كه طرف مقابل از شما در جايگاه والاتري قرار دارد. اما به ياد بسپاريد كه همه آدم‌ها داراي ضعف‌ها و كمبودهايي هستند و بايد به آن‌ها به ديد يك فرد عادي نگاه كنيد. انساني كه در يك چيز با شما مشترك است و آن هم انسان بودن است. پس شما با او هيچ تفاوتي نداريد و اگر تفاوتي وجود دارد در سطح توانايي‌هاي فردي است.

 

شماره 4. پرحرفي را ياد بگيريد

 

سعي كنيد تا مي‌توانيد صحبت كنيد و براي شروع اين تمرين را از خانواده و دوستان نزديك خود شروع كنيد. تلاش كنيد در مورد موضوعات مختلف صحبت كنيد و قدرت سخنوري خود را بالا ببريد اين تمرين به شما كمك  مي‌كند كه هيچ‌گاه به دليل اين‌كه نمي‌توانيد خوب صحبت كنيد يا حرفي براي گفتن نداريد از ديگران فاصله بگيريد.

شماره 5. كمتر حساس باشيد

سعي كنيد در تقابل با ديگران از حساسيت‌هاي خود بكاهيد و سعي كنيد در مقابل صحبت‌هاي ديگران موضع تدافعي نداشته باشيد و نكته ديگر اين‌كه اين تصور را از خود دور كنيد كه منظور صحبت ديگران شما هستيد و شوخي‌ها و طعنه‌هاي ديگران را هيچ‌گاه توهين به خود تلقي نكنيد زيرا اين باعث مي‌شود با خود فكر كنيد كه تبديل به سوژه صحبت ديگران شده‌ايد و آن‌ها شما را به حساب نمي‌آورند و اين باعث مي‌شود كه شما از ديگران فاصله بگيريد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 9:27 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

 

       خلاقيت چيست و موانع آن كدام است؟

 

در ابتداي مبحث خلاقيت بايد لفظ خلاقيت را معنا كنيم و كامل‌ترين و قابل قبول‌ترين تعريفي كه در مورد خلاقيت تا به حال ارائه شده عبارت است از: توانايي ديدن چيزها به شيوه‌هاي جدا و شكستن مرزها و فرا رفتن از چهارچوب‌ها است. خلاقيت فكر كردن به شيوه‌هاي متفاوت و ابداع چيزهاي جديد و در مجموع استفاده از چيزهاي مربوط و نامربوط و تبديل آن به شكل‌هاي جديد است اما برخي ديگر از متخصصان خلاقيت را به عنوان يك توليد فرآيند، يكسري مهارت‌ها و ويژگي‌هاي شخصيتي توصيف مي‌كنند.

 

  1. خلاقيت به عنوان يك توليد

همه مخترعين به عنوان مثال اديسون (با اختراع برق) و گراهام بل (با اختراع تلفن) هر دو مولد چيزهاي جديدي بودند و همينطور پيشرفت‌هاي پزشكي، كارهاي هنري، اصول و قوانين علمي از جمله توليدات خلاق به شمار مي‌روند.

 

  1. خلاقيت به عنوان يك فرآيند

در اين تعريف خلاقيت شامل فرآيندي است كه فرد با آن درگير مي‌شود حتي اگر اين جريان منجر به توليدي نشود و طبق اين تعريف همه افراد مي‌توانند عملكرد خلاق داشته باشند مانند صحبت كردن، بازي، نوشتن، آواز خواندن و خلاصه هر فعاليتي مي‌تواند يك فرآيند خلاقانه باشد.

 

  1. خلاقيت به عنوان ويژگي شخصيت

برخي از محققان ويژگي‌هايي را براي افراد خلاق مطرح مي‌كنند، اين ويژگي‌ها عبارتند از جسارت، انعطاف‌پذيري، استقلال، درونگرايي، شوخ‌طبعي و گرايش به تجربه كردن و كنجكاوي. همه اين عوامل خلاقيت به عنوان ويژگي‌ شخصيتي است كه در حقيقت زمينه و بستر ايجاد خلاقيت را به وجود مي‌آورد.

 

  1. خلاقيت به عنوان يكسري شرايط محيطي

منظور از شرايط محيطي افراد، مكان‌ها، اشياء و تجربيات است. كودكان از هيچ قادر به خلق چيزي نيستند. آن‌ها براي ترسيم كردن يا خلق كردن نياز به تجربه دارند و در بيان خلاقيت هر چه زمينه تجربيات فرد يا مكان‌ها يا ساير افراد بيشتر باشد عملكرد وي در فعاليت خلاقانه بيشتر است.

 

موانع خلاقيت

 

همانطور كه بروز خلاقيت نياز به يك سري شرايط دارد در عين حال بعضي از عوامل مي‌تواند مانع و يا سركوب كننده خلاقيت باشد. از موانع خلاقيت چهار عامل والدين، مدرسه، نقش‌هاي جنسيتي و جامعه، سنت و فرهنگ از عوامل اصلي باز دارنده خلاقيت به شمار مي‌روند.

 

والدين

 

يكي از ويژگي‌هاي كودكان خلاق اين است كه معمولاً آنطور كه پدر و مادرشان توقع دارند نيستند. اين كودكان اغلب اقتدار و محدوديت‌ها و منطق و انتظارات والدين را زير سؤال مي‌برند و ممكن است والدين اين نوع رفتار كودكان را نوعي بي‌ادبي قلمداد كنند و يا برايشان اين رفتارها عجيب و غريب باشد و به همين دليل تلاش مي‌كنند كودكان را بر اساس معيارهاي خود تربيت و هدايت كنند و در واقع اين عمل به نوعي به بند كشيدن ظرفيت‌هاي خلاق كودكان است.

مدرسه

اغلب معلمين ارزش كودكان خلاق را درك نمي‌كنند مثلاً اگر كودكي آسمان را به جز آبي رنگ ديگري مثلاً قرمزبزند مورد بازخواست و تمسخر قرار مي‌گيرند و در حقيقت مدرسه براي كودكان خلاق به نوعي زندان محسوب مي‌شود، زنداني كه در آن همه چيز بر طبق نظر و خواسته معلم است و كودك و دانش‌آموز اجازه هيچ عملي غير از آنچه معلمين از او مي‌خواهند ندارد.

نقش‌هاي جنسيتي

در هر جامعه‌اي نقش‌هاي جنسيتي وجود دارد. به اين معنا كه از مردان يك سري توقعات وجود دارد و از زنان يك سري رفتارها و انجام دادن كارهايي به جز اين باعث مي‌شود كه ديگران احساس كنند كه آن فرد غيرمتعارف است، مثلاً از پسرها اين توقع وجود دارد كه فعال، مستقل و قوي باشند و برعكس از دخترها منفعل بودن، از خود گذشته بودن و فداكار بودن توقع است و اگر اين شيوه به كودكان ديكته شود آن‌ها آسيب مي‌بينند و بايد به خاطر داشت كه تجربه‌هاي فعاليت‌هاي گوناگون براي كوددكان ضروري است.

جامعه‌، سنت و فرهنگ

يكي از بزرگترين عوامل باز دارنده خلاقيت است زيرا انجام دادن يك سري از كارها بر اساس توقع جامعه در حقيقت يك نوع اجبار محسوب مي‌شود و انجام ندادن آن‌ها يك نوع ناهنجاري محسوب مي‌شود. مثلاً شغل مسافركشي براي زنان يك كار غيرمتقعارف است اما در حقيقت اين عمل يك نوع فعاليت خلاقانه است براي اقتصاد خانواده. اما زماني كه اطرافيان و جامعه كار يا عملي را غيرمتعارف بدانند آنگاه انجام آن براي فرد سخت مي‌شود و اين باعث مي‌شود افراد در چهارچوب خاصي محدود شوند.

در پايان بايد گفت اهميت خلاقيت در پيشرفت خانواده و جامعه بسيار زياد است و اهميت دادن به خلاقيت و زمينه‌هاي بروز خلاقيت مي‌تواند راه‌گشاي افراد جامعه باشد. پس بايد تلاش كرد كه زمينه و بستر بروز خلاقيت را به ويژه در كودكان فراهم كرد تا اين خلاقيت بتواند زمينه‌ساز بروز اتفاقات نو و تازه‌اي باشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 9:24 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

 

                 مقابله با بي‌خوابي

 

بدن انسان براي آن‌كه بتواند عملكرد بهتر و سازنده‌تري داشته باشد به استراحت نياز دارد تا بتواند با استراحت قسمت‌هاي مختلف بدن انرژي از دست رفته را باز يابد. فرآيندي است كه در آن بدن فرصت مي‌يابد تا استراحت كند. اما عده‌اي هستند كه نمي‌توانند به راحتي به خواب بروند و در اصطلاح دچار بي‌خوابي هستند.

بي‌خوابي مشكلي است كه سبب مي‌شود انسان نتواند به درستي استراحت كند و همين عدم استراحت باعث خستگي در روز مي‌شود و بازده كارايي خود را پايين مي‌آورد اما براي مقابله با بي‌خوابي راه حل‌هاي ساده‌اي وجود دارد كه با بكار بردن آن‌ها مي‌توان خواب راحت و خوبي داشت.

 

  1. تا قبل از آن‌كه خوابتان نگرفته به رختخواب نرويد.

هر گاه به رختخواب رفتيد و تا 20 دقيقه بعد از آن به خواب نرفتيد از رختخواب برخيزيد و سعي كنيد كاري انجام دهيد تا خوابتان بگيرد و سپس بار ديگر به رختخواب برويد.

 

  1. محيط اتاق خواب ساكت و تاريك باشد.

استفاده از چشم‌بند و گوشي به شما كمك مي‌كند تا از نور و صداي محيط اطراف در امان باشيد زيرا وجود نور و صدا يكي از عوامل محرك براي بي‌خوابي است.

 

  1. در هنگام شب غذاي سبك ميل كنيد.

خوردن يك غذاي سبك به شما كمك مي‌كند تا راحت‌تر به خواب برويد زيرا زماني كه شما با شكمي پر از مواد غذايي به رختخواب مي‌رويد احتمال به خواب رفتن شما به شدت پايين مي‌آيد. پس سبك غذا بخوريد تا خواب سنگيني داشته باشيد.

 

  1. تختخواب تنها محل استراحت است.

بعضي‌ها عادت دارند كه بر روي تخت خود مطالعه كنند و يا اين‌كه به تماشاي تلويزيون بنشينند و يا حتي در روي تخت غذا بخورند اما انجام اين امور كاري است كه به خواب شما لطمه مي‌زند زيرا زماني كه تصميم داريد شب هنگام در رختخواب خود استراحت كنيد در ذهن شما تختخواب به عنوان يك محل كه مخصوص استراحت است تداعي نمي‌كند و اين باعث بي‌خوابي مي‌شود زيرا مغز هيچ تفاوتي ميان تختخواب و ميز تحرير شما قائل نمي‌شود.

 

  1. انجام حركات ورزشي.

سعي كنيد در اواخر بعد از ظهر و يا عصر به طور مرتب حركات ورزشي و نرمشي انجام دهيد تا انرژي بدن تخليه شود و اين عمل به شما در داشتن يك خواب راحت كمك بسياري مي‌كند.

 

  1. استفاده از ملحفه و لباس خواب‌هاي نخي.

سايش پارچه‌هاي مصنوعي بر روي يكديگر ايجاد ميدان الكترومغناطيسي مي‌كند و اين باعث اختلال در الگوي خواب شما مي‌شود. همچنين هميشه سعي كنيد رختخواب شما از وسايل برقي 3 متر فاصله داشته باشد.

 

  1. حمام كردن قبل از خواب.

قرار گرفتن در وان آب بيشتر از دوش گرفتن آرام بخش است. پس قبل از خواب به مدت 15 دقيقه در وان آبي كه درجه حرارت آن اندكي از حرارت بدنتان داغ‌تر است قرار بگيريد. اين عمل باعث تعريق و سست شدن بدن شما مي‌شود.

 

  1. از تماشا و مطالعه هيجان‌آور خودداري كنيد.

تماشاي فيلم‌هاي هيجان‌آور و خواندن كتاب‌هاي پليسي و جنايي مي‌تواند شما را دچار بي‌خوابي كند. پس چند ساعت قبل از خواب از انجام اين كارها خودداري كنيد.

 

  1. عدم مصرف كافئين.

قهوه سرشار از كافئين است. پس به ياد داشته باشيد از موادي نظير قهوه و شكلات قبل از خواب استفاده نكنيد.

 

  1. به اتفاقات خوب روز فكر كنيد.

سعي كنيد در هنگام خواب به رويدادها و اتفاقات خوشايندي كه در روز براي شما اتفاق افتاده است فكر كنيد و ذهن خود را از وقايع تلخ و اضطراب‌آور دور نمائيد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 9:22 قبل از ظهر  توسط مهدی  |