تبليغاتX
یاداشت های یک دیوانه
اگر خلاصه بخوام بگم باید بگم خلاصه ما هم دیوونه هستیم البته دور از جان شما.خودم رو گفتم

        چند راز فاش نشده در مورد مردان

 

نويسنده: انجمن زنان مرد ضايع كن

 

1.       مي‌دانيد چرا اصولاً مردان داراي وجدان پاكي هستند؟

 

پاسخ ساده است، چون هيچ‌گاه از آن استفاده نمي‌كنند.

 

2.       شباهت آقايون با آگهي بازرگاني چيست؟

 

در مورد هر دو آن‌ها نمي‌توان يك كلمه از حرف‌ها را باور كرد.

 

3.       به يك مرد با نصف مغز چه مي‌گويند؟

 

با استعداد.

4.       دو دليلي كه مردها به مسائل كاري خود فكر نمي‌كنند.؟

 

1. فكر ندارند             2. كاري ندارند

 

5.       آقايون لباس‌هايشان را چگونه دسته‌بندي مي‌كنند؟

 

كثيف و كثيف اما قابل پوشيدن

 

6.       اگر يك مرد و يك زن با هم از ساختمان 10 طبقه به پايين بيفتند كداميك زودتر به زمين مي‌رسد؟

 

خانم، چون آقا هنوز بالاي ساختمان است و مردن همسرش را با لذت تماشا مي‌كند.

7.       نازك‌ترين كتاب دنيا چه نام دارد؟

 

چيزهايي كه مردان در مورد زنان مي‌دانند.

 

8.       چرا روانكاوي مردان سريع‌تر از زنان است؟

 

چون روانكاوي مردان مانند گشتن به دنبال يك شيئي در اتاق خالي است.

 

9.       فرق بين اوراق (سهام) بهادار با مردها در چيست؟

 

اولي ممكن است رشد كند اما دومي هرگز.

 

10.   يك مرد خانواده دوست، درستكار، صادق، باهوش چه مردي است؟

 

شما اساساً دچار اشتباه هستيد چون همچين مردي وجود ندارد.

 

11.   چرا مردان نيمي از زندگي خود را با بحران سپري مي‌كنند.؟

 

زيرا آن‌ها در تمام طول زندگي در دوران نوجواني به سر مي‌برند.

 

12.   شباهت يك مرد با ماشين چمن‌زني در چيست؟

 

هر دو خيلي سخت به كار مي‌افتند، در هنگام كار سر و صداي زيادي ايجاد مي‌كنند و در عين حال نمي‌توانند به درستي كار انجام دهند.

 

13.   اولين فكر يك مرد بعد از ازدواج با يك زن چيست؟

 

چگونه همسرم را طلاق دهم و دوباره ازدواج كنم.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آبان 1385ساعت 9:25 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

اين هم رازهايي در مورد بانوان گرامي...!

 

نويسنده: انجمن دفاع از حقوق مردان زن ذليل

 

1. مردان از ديدگاه زنان دو دسته‌اند:

1. مردان ثروتمند             2. مرداني كه ثروتمند نيستند (البته اين‌ها به درد لاي جرز مي‌خورند)

2. يك خواستگار مناسب از ديد خانم‌ها كسي است كه:

1. زشت باشد          2. بي‌سواد باشد          3. خشن باشد           4. از آداب معاشرت چيزي نداند

3. يك خواستگار بيخود از ديد خانم‌ها كسي است كه:

1. خوش تيپ باشد           2. مدارك عالي تحصيل داشته باشد             3. مهربان و با احساس باشد

4. از خانواده با فرهنگ و اصيلي باشد                     5. اما پولدار نباشد

4. دانشمند مورد علاقه خانم‌ها

الكساندر گراهام بل مخترع تلفن.

5. يك زن كم حرف، چگونه زني است؟

اين زن يك زن لال است.

6. كتاب مورد علاقه خانم‌ها؟

چگونه مي‌توان يك مرد پولدار را راضي به ازدواج كرد.

7. مهم‌ترين آدم‌هاي دنيا چه كساني هستند؟ (البته از ديد خانم‌ها)

جراحان بيني، متخصصان لاغري، آرايشگاه زيبايي، چون بدون اين‌ها زندگي ممكن نيست.

8. شباهت رستم با زن خوب در چيست؟

هر دو موجودات افسانه‌اي هستند.

9. فرق بين مرگ موش و يك زن چيست؟

مرگ موش آدم را خيلي سريع به آن دنيا مي‌فرستد اما يك زن آدم را زجركش مي‌كند و بعد به آن دنيا مي‌فرستد.

10. مهم‌ترين سؤال كشف نشده زنان در مورد مردان؟

چرا مردان عمر طولاني دارند و نمي‌ميرند.

11. زنان براي اولين بار كي خوشحال شدند؟

زماني كه يك زن اوليه توانست از زن همسايه غارنشين خود نزد همسايه ديگرش غيبت كند.

12. از ديد زنان مردان چه خصوصيات مثبتي دارند؟

1.       آن‌ها مي‌توانند بارهاي سنگين را جا به جا كنند.

2.       آن‌ها مي‌توانند كارهاي سخت و فني منزل را انجام دهند.

3.       آن ها مي‌توانند به جاي ماشين ظرفشويي عمل كنند.

4.       آن‌ها مي‌توانند وسيله پر زدن آن‌ها باشند.

5.       آن‌ها در شنيدن غم تبحر فراواني دارند.

6.       آن‌ها سوژه خوبي براي غيبت كردن هستند.

13. از ديد زنان مردان چه خصوصيت منفي دارند؟

اينكه آن‌ها مرد هستند.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آبان 1385ساعت 9:22 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

                       بدون تعارف

 

بدون تعارف بگويم كه قرار است در اين مطلب قيد هر چه تعارف و تعارف بازي است، زده شود. باور كنيد كه اين تعارف كردن و رو در وايسي با ديگران و يا حتي با خودمان، فقط باعث مي‌شود كه زندگي براي ما و ديگران سخت و دشوار شود. البته ما هم قبول داريم كه كمي تعارف بد نيست. البته باز هم تأكيد مي‌كنيم فقط كمي تعارف.

در مطالب بدون تعارف، همه حرف‌ها و درد دل‌ها و ناگفته‌هاي ما جوانان بدون تعارف بيان مي‌شود. درمطالب بدون تعارف ما با كسي تعارف نداريم چون به قول جوون‌ها: مجلس بي‌رياست، پس بي‌خيال تريپ تعارف بازي. در مطالب بدون تعارف از چيزهايي صحبت مي‌كنيم كه در اطراف همه ما اتفاق مي‌افتد و شايد خيلي از ما رويمان نمي‌شود در مورد آن صحبت كنيم. چون كه مي‌ترسيم به كسي بر بخورد و از دست ما ناراحت شود. البته ممكن است بدون تعارف بودن ما در اين مطالب و بيان شفاف مسائل به مذاق خيلي‌ها خوش نيايد كه اين هم به اعتقاد ما به دليل اين است كه ما هنوز عادت نكرده‌ايم حرف‌هايمان را بدون رو در وايسي بزنيم. كه آن هم با وجود اين صفحه كم‌كم عادي مي‌شود.

اما روي سخن من با شما جوانان است. شما كه مخاطبين اصلي ما هستيد. دوستان خوبم شما هم با ما بدون هيچ‌گونه تعارفي همراه شويد و بدون تعارف حرف‌هايتان را بيان كنيد. شك نداشته باشيد كه حرف‌هايي كه از روي سادگي و از صميم قلب بيان شود، بدون ترديد مورد توجه ديگران قرار مي‌گيرد و براي ديگران نيز بسيار شنيدني خواهد بود.

 

بدون تعارف بگويم: خيلي دوستت دارم

 

واقعاً چه اشكالي دارد كه انسان احساساتش را بدون تكلف و در عين سادگي بيان كند. چرا بسياري از ما هنوز نياموخته‌ايم كه چگونه به ديگران محبت كنيم و چگونه احساساتمان را بروز دهيم. چرا وقتي به كسي علاقمند مي‌شويم به جاي آن‌كه خوشحال باشيم كه كسي را در كنارمان داريم كه مي‌توانيم او را دوست داشته باشيم، درگير اين فكر مي‌شويم كه چگونه به او بگوييم كه دوستش داريم.

مگر غير از اين است كه دوست داشتن يك احساس مثبت و سازنده است. مگر غير از اين است كه دوست داشتن نتيجه علاقمندي به يك نفر ديگر است. پس چرا از گفتن اين كلمه هراس داريم. حتماً فكر مي‌كنيد كه طرف مقابل از شنيدن اين كلمه ناراحت مي‌شود. شايد به دنبال راهي هستيد كه به گونه‌اي به او نشان دهيد كه دوستش داريد. اما همه اين راه‌ها بي‌فايده است. شيريني احساس به اين است كه ساده و بي‌ريا بيان شود. نياز به تعارف و مقدمه‌چيني نيست. دوستت دارم خود بيانگر همه ناگفته‌ها است. تنها كافي است كه با دل خود كمي خلوت كنيد و آن‌گاه با تمام وجود و احساستان به او بگوييد كه دوستش داريد.

 

بدون تعارف بگويم‌: ما هنوز فرهنگ شهرنشيني را نمي‌دانيم

 

صبح از خواب بيدار مي‌شويد. مي‌خواهيد به محل كارتان برويد. جلوي منزل كيسه زباله‌اي را مي‌بينيد كه همسايه شما جلوي درب منزل شما گذاشته است. شما كيسه زباله را برمي‌داريد و آن را جلوي درب خانه كس ديگري مي‌گذاريد. به ايستگاه اتوبوس مي‌رويد. اتوبوس مي‌آيد و جمعيت با فشار مي‌خواهد وارد اتوبوس شود. شما نفر جلويي خود را هل مي‌دهيد تا وارد اتوبوس شويد و از پشت سر كسي ديگر شما را هل مي‌دهد. براي قرار گرفتن در اتوبوس پاي چند نفر را لگد مي‌كنيد و در مقابل پايتان چند بار لگد مي‌شود. تصميم مي‌گيريد با تاكسي ادامه مسير دهيد. در تاكسي احساس مي‌كنيد كه سوار ماشين شخصي خود شده‌ايد. خود را روي صندلي تاكسي ولو مي‌كنيد و بيچاره فرد كنار دست شما خود را جمع مي‌كند. چند لحظه بعد يكي بدتر از خودتان سوار تاكسي مي‌شود. اين بار شما تحت فشار هستيد. او آن‌قدر بد نشسته است كه شما جاي اندكي براي نشستن داريد.

بله عزيزان اين‌ها قسمتي از كارهاي روزمره ما است. خيلي از ما هنوز ياد نگرفته‌ايم كه چگونه در يك جامعه شهري زندگي كنيم. چگونه به حقوق ديگران احترام بگذاريم. رفتار ديگران را زير سؤال مي‌بريم، فارغ از اين‌كه خود ما نيز همان كارها را به شكلي ديگر تكرار مي‌كنيم. بدون تعارف بگويم خيلي از ما هنوز فرهنگ زندگي اجتماعي را نداريم. چون نياموخته‌ايم به حقوق ديگران احترام بگذاريم.

 

بدون تعارف بگويم: ما گاهي اوقات، خيلي پرتوقع هستيم

 

خودم را مي‌گويم تا به كسي برنخورد. به عنوان يك جوان از همه عالم و آدم توقع دارم كه همه در خدمت من باشند. اگر پدر و مادر كمي در برآورده كردن خواسته‌هاي من كوتاهي كنند، آن زمان است كه آن‌ها را پدر و مادر خوبي نمي‌دانيم. اگر دوستم كمي نسبت به من بي‌تفاوت باشد، او را ديگر دوست خوبي نمي‌دانم. خلاصه از همه انتظار دارم كه در جهت اهداف و خواسته‌هاي من حركت كنند اما فراموش مي‌كنم كه راستي خودم براي ديگران چه كرده‌ام. من چه گلي به سر عالم زده‌ام كه از ديگران اين همه توقع دارم. بله بدون تعارف بگويم ما گاهي اوقات خيلي پرتوقع هستيم.

 

بدون تعارف بگويم: جواني خودتان را فراموش كرده‌ايد

 

باز هم مخاطب من شما پدر و مادرها هستيد. اين بار مي‌خواهم بگويم راستي پدر و مادر عزيز شما كه اين همه به ما گير مي‌دهيد، آيا جواني خودتان را فراموش كرده‌ايد. آيا فراموش كرده‌ايد كه شما نيز روزي جوان بوديد. آيا فراموش كرده‌ايد كه در جواني شما نيز علايق و ايده‌هايي شبيه به ما داشتيد. آيا شما هم از روز اول مثل امروزتان با اين تفكر و اين نوع روش زندگي بوديد. آيا مگر به جز اين نيست كه گذشت زمان و تجربيات ساليان دراز زندگي شما را به اين مرحله از زندگي رسانده است. پس خواهش مي‌كنم اگر بعضي اوقات احساس كرديد ما جوانان برايتان خيلي غير قابل تحمل شده‌ايم، خاطرات روزگار جواني خويش را در ذهنتان مرور كنيد تا شايد از اين طريق رفتارهاي ما برايتان كمي قابل تحمل‌تر شود.

 

بدون تعارف بگويم: ملاك ظاهر آدم‌ها، بدترين ملاك براي شناخت آدم‌ها است

 

بله درست است. ما عادت كرده‌ايم كه از روي ظاهر افراد در مورد آن‌ها نتيجه‌گيري كنيم. اگرچه كه ظاهر هر فردي مي‌تواند بخشي از وجود و هويت او را نشان دهد. اما ظاهر افراد تنها عامل براي شناختن آن‌ها نيست. ما عادت كرده‌ايم كه آدم‌ها را بر اساس ظاهر دسته‌بندي كنيم. اگر كسي ظاهر مذهبي داشت احساس كنيم كه او آدم بسيار معتقدي است و اگر كسي در ظاهر برخي مسائل را رعايت نكرد بگوييم كه او كسي است كه اصلاً نمي‌داند خدا كيست. اگر چند نمونه افراد مذهبي بد را ديده‌ايم در مورد همه آن‌ها اين نتيجه‌گيري را مي‌كنيم كه همه آن‌ها بد هستند و در نقطه مقابل اگر انسان معتقدي باشيم و چند نمونه از افرادي را ديده باشيم كه برخي مسائل را رعايت نمي‌كنند و بد هستند در مورد همه آدم‌هايي كه ظاهر اين چنيني دارند اين گونه نتيجه‌گيري مي‌كنيم كه بدون شك همه آن‌ها بد هستند.

بدون تعارف بگويم ملاك شدن خوب يا بد بودن ظاهر آدم‌ها، براي خوب يا بد بودن باعث مي‌شود كه لباس وسيله‌اي شود كه هر كس براي ظاهرسازي به داخل آن رود و هر روز به رنگي درآيد. بياييد هر كس را بر اساس درونيات و افكارش بشناسيم نه ظاهرش.

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آبان 1385ساعت 9:31 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

 

                 زندگی برتر با استاد ارام

 

زندگي برتر با  استادآرام مطلبی است كه پس از مدت‌ها تحقيق  و بررسي، توسط استاد آرام نوشته مي‌شود. در اين ساسله مطالب استاد آرام مي‌كوشد كه ما و شما عزيزان را با اصول و قواعدي كه مي‌تواند باعث شود كه زندگي ما بهتر و برتر باشد، آشنا كند. زندگي برتر با آرام حاوي پندها و نكاتي است كه در عين سادگي داراي اثرات عميق روحي و رواني است. اميدواريم این مطالب كه با عنايت ويژه استاد آرام به وبلاگ ما متولد شده است بتواند كمكي هر چند اندك در جهت ارتقاء سطح آرامش رواني همه ما داشته باشد.

 

جواب همه سؤال‌ها در درون شماست

 

هر وقت دچار تعارض مي‌شويد، تصميم‌گيري براي شما سخت مي‌شود، آن‌گاه است كه نمي‌دانيد از چه كسي كمك بگيريد. به ياد داشته باشيد كه تمام پاسخ در وجود شما نهفته است. ما موجودات شگفت‌انگيزي هستيم. موجوداتي با توانايي‌هايي كه اغلب از آن‌ها بي‌خبريم. پس بياييد به سراغ درون خود برويد و پاسخ را پيدا كنيم. راحت باشيد، آرام نفس بكشيد و چشمان خود را ببنديد. شكل را در ذهن خود طرح كنيد و براي حل آن از آگاهي دروني خود كمك بگيريد. ساكت باشيد و گوش كنيد. شايد هيچ تغييري احساس نكنيد. ولي كمك در همين نزديكي‌ها است. چشمان خود را باز كنيد و آگاهي دروني خود را باور كنيد.

اين تمرين در صورت تداوم مي‌تواند كمك بسياري به شما كند. اما شرط اول باور كردن نيروي درون است، آن را باور كنيد.

 

ساعت‌ها متوقف مي‌شوند

 

امروز چه كرده‌ايد؟‌ تمام روز را با عجله به اين طرف و آن طرف دويده‌ايد تا كارهاي را سر وقت انجام دهيد و هم زمان با ساعت كار خود را پيش ببريد. اما وقت آن رسيده است كه ساعت را متوقف كنيد. نه لازم نيست كار چنداني انجام دهيد فقط بنشينيد و استراحت كنيد. پنج دقيقه در روز، به مدت يك هفته اين كار را انجام دهيد. ممكن است اول سخت باشد،‌ ولي به زودي ساده و دلپذير مي‌شود خودتان را عادت دهيد كه ساعت را متوقف كنيد.

 

ايجاد خلوتگاه

 

آرام باشيد، چشمان خود را ببنديد و منظره‌اي طبيعي و زيبا را در ذهن خود مجسم كنيد: دريا، چمنزار، قله،‌ كوه حالا به جزئيات توجه كنيد، به صداها به بوها.

حالا هر چه را براي ايجاد يك محيط راحت احتياج داريد در ذهنتان به اين فضا اضافه كنيد:

سرپناه، خانه، و ...

حالا خلوتگاه ذهن شما به وجود آمده است. اينجا جايي است كه شما در آن احساس آرامش و آسودگي مي‌كنيد. براي رفتن به آن نياز به تحمل رنج سفر نداريد. فقط كافي است چشمانتان را ببنديد تا به اين خلوتگاه برسيد. هر وقت دچار خستگي و احساس كسالت شديد به مدت چند دقيقه چشمان خود را ببنديد و به خلوتگاه خود سر بزنيد تا بعد از چند دقيقه احساس طراوت و تازگي كنيد.

 

به وجود آوردن واقعيت‌هاي شگفت‌انگيز

 

خود ما هستيم كه واقعيت زندگي خود را به وجود مي‌آوريم و كيفيت آن بستگي به تصورات ذهني ما دارد.

هيچ‌گاه خود را سرزنش نكنيد، زيرا خود باوري را كاهش مي‌دهد.

با ايجاد تصورات مثبت از خود و بالا بردن روحيه شكست‌ناپذيري، واقعيت‌هاي ثابت و جديدي در زندگي، ايجاد مي‌شود. اين جملات را بخوانيد و باور كنيد كه شما چنين انساني هستيد.

من قوي و نيرومند هستم. من باهوش و دانا هستم و قادرم هر مشكلي را حل نمايم. ظاهر زيبايي دارم كه مرا از ديگران متمايز مي‌كند. من خودم را باور دارم و مي‌دانم داراي چه استعدادي هستم. من در هر كاري موفق مي‌شوم زيرا مي‌خواهم كه موفق بشوم.

 

ملاقات با ضمير شاد

 

باز هم تجسم كنيد:

آرام باشيد‌، چشم‌هاي خود را ببنديد و به آرامي نفس بكشيد. در اين حالت، در ذهن خود راه پله‌اي زيبا و سفيد و مرمرين را مجسم كنيد. از شماره صد تا يك را به طور معكوس بشماريد. با هر شماره از آن پلكان زيبا، يك پله پايين بياييد

در حال پايين آمدن، فردي را مي‌بينيد كه بالا مي‌آيد تا با شما احوال‌پرسي كند. آن فرد چقدر شبيه شما است. بله اين فرد خود شما است. شمايي كه خيلي شاد و خوشحال هستيد.

اين خود شاد و سرحال، ضمير شاد شما است كه شما آن را ملاقات كرديد و ملاقات با او انرژي بي‌حدي را به شما انتقال مي‌دهد. به صورت او خيره شويد و ببينيد چقدر راحت مي‌خندد. او اجازه نمي‌دهد هيچ چيز خنده را از او بگيرد. ضمير شاد خود را در آغوش بگيريد و با او يكي شويد. يكي بودن خود را با او احساس كنيد. حالا با تبسم و شادي از پله‌ها پايين آييد. شما در وجودتان حالا چيزي به نام ضمير شاد را همراه داريد. پس دليلي براي ناراحتي نيست. بخنديد.

 

زندگي اين است...!

 

زندگي يك بازي نيست. عمر عزيز است. شما مي‌خواهيد با آن چه‌كار كنيد؟

آيا از هر لحظه عمر خود، لذت مي‌بريد؟ آيا از فرصت‌هايي كه پيش مي‌آيد، استفاده مي‌كنيد؟

فكر كنيد سه، چهار هفته ديگر بيشتر زنده نيستيد. آن وقت چه كار مي‌كنيد؟

دل شما براي چه كسي يا چه چيزي تنگ مي‌شود؟

دوست داريد كدام كار را انجام نشده را انجام دهيد؟ حسرت چه چيزي را خواهيد خورد؟

حالا كه فرصت داريد قدر عمر و زندگي را بدانيد شايد دفعه ديگر فرصتي براي ادامه زندگي باقي نمانده باشد.

 

به موسيقي گوش دهيد

 

بعضي وقت‌ها موسيقي رهايي‌بخش است. تنها كساني اين واقعيت را درك مي‌‌كنند كه خسته از همه چيز، همه كس و همه جا، گوش سپردن به موسيقي را تجربه كرده باشند. اگر تا به حال حوصله نداشته‌ايد كه در لحظه خستگي و يا عصبانيت به موسيقي گوش بسپاريد، حتماً اين آخر هفته تجربه‌اش كنيد. تجربه‌اي آرامش بخش كه قطعاً تأثيرش را در هفته آينده مي‌بينيد. در اين لحظه يك موسيقي آرام به شما كمك مي‌كند تا عصبانيت را فراموش كنيد. بعد بدون آن‌كه متوجه باشيد، امكان تحليل ماجرا و جبران اشتباهات برايتان پيش مي‌آيد. وقتي كه موسيقي تمام شد، اميدوارانه به هفته آينده فكر كنيد.

 

برنده بودن در زندگي

 

نگاه كنيد و ببينيد چه چيزي در ديگران وجود دارد كه شما به ان غبطه مي‌خوريد. اينطوري خواهيد توانست خواست واقعي خود را پيدا كنيد. بايد بدانيد كه احساس حسادت سازنده، مي‌تواند شما را در رسيدن به تمايلات نهفته شما ياري كند.

شبكه ارتباطي خود را گسترش دهيد و با دنياي خارج ارتباط برقرار كنيد. از خانه بيرون برويد و كساني را كه مي‌توانند به شما كمك كنند پيدا كنيد. جلوي چشم ديگران باشيد و شناخته شويد. خجالت كشيدن يك عامل باز دارنده موفقيت است. آن را به كناري بگذاريد.

انعطاف‌پذير باشيد. اگر مجبور شديد، نقشه‌هاي زندگي خود را عوض كنيد، اما هدف اصلي خود را رها نكنيد.

دائم به خود بگوئيد: من برنده‌ام، من برنده‌ام.

 

ديوانه‌وار بنويسيد

 

هر گاه خود را در مشكلي مي‌بينيد كه نمي‌دانيد چگونه از آن برهيد، قلم و كاغذي برداريد و مشغول نوشتن شويد. اما نه منظور اين نيست كه در دفتر خاطرات يا يادداشت‌هاي روزانه‌تان چيزي بنويسيد چون قصد نداريم اين كاغذ را نگاه داريم يا حتي دوباره آن را بخوانيم. ما مي‌خواهيم فقط بنويسيم و اين نوشتن با سرعت هر چه تمام‌تر است.

براي رها شدن از اين وضعيت شروع به نوشتن كنيد ولي با سرعتي هر چه تمام‌تر بنويسيد و مكث نكنيد تا آن‌چه را كه نوشته‌ايد بخوانيد و يا تجزيه و تحليل كنيد. آن‌قدر به نوشتن ادامه دهيد تا احساس كنيد ديگر چيزي براي نوشتن نداريد.

ديوانه‌وار نوشتن راهي مؤثر و آسان براي دستيابي به خرد شهودي و آشكار ساختن حقايقي است كه بر شما پوشيده است.

 

حس خوشبختي

 

خوشبختي چه شكلي است؟ احتمالاً همه ما در زندگي خود بارها به اين سؤال فكر كرده‌ايم. اما به راستي خوشبختي واقعاً چه مشكلي است؟ تصور ذهني شما حس شادي، غم، موفقيت، شكست، درد و رنج و در نهايت خوشبختي يا بدبختي را مي‌سازد. حالا سؤال اين است كه چگونه مي‌توان تصور ذهني را مثبت ساخت؟ اگرچه از خود راضي بودن، در معناي منفي‌اش يك ارزش نيست. اما تصور ذهني مثبت تنها با همين حس البته به مفهوم مثبت آن ايجاد مي‌شود. بايد باور كنيد كه شما تا حدود زيادي هماني هستيد كه فكر مي‌كنيد. شما مي‌توانيد آن‌چه را كه فكر مي‌كنيد از عهده‌تان ساخته نيست، را انجام دهيد. اين طرز تفكر شما را به زندگي اميدوار مي‌كند تا احساس خوشبختي كنيد. در غير اين صورت در نااميدي غرق مي‌شويد. فكر اصلاح تصوير ذهنيتان باشيد تا به آرامش برسيد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم آبان 1385ساعت 10:58 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

 

   ستارگان محبوب بازيكنان فوتبال

 

منبع: نشريه People

ترجمه: كاميار سعادتي

 

شايد براي شما هم جالب باشد كه بدانيد ستارگان دنياي فوتبال به كدام يك از هنرپيشگان مشهور سينما و دنياي موسيقي علاقمند هستند. جواب اين سؤال عنوان مطلبي است كه  براي شما عزيزان انتخاب كرده‌ايم.

 

زين‌الدين زيدان

 

من عاشق تام هنكس هستم. او واقعاً بازيگر فوق‌العاده‌اي است. من هر گاه كه فرصت پيدا كنم به تماشاي فيلم‌هاي تام هنكس مي‌روم و به نظرم بازي او در فيلم جدا افتاده و به خصوص ارتباط او با آن توپ بسيار جذاب و ديدني بود.

در مورد موسيقي بايد بگويم كه من معمولاً در راه، رفتن يا برگشتن از تمرين در اتومبيلم به موسيقي گوش مي‌دهم و اصولاً برايم فرقي نمي‌كند كه چه آهنگي از چه خواننده‌اي را گوش دهم اما اگر بخواهم از يك اسم خاص نام ببرم آن شخص ريكي مارتين است.

 

ديويد بكام

 

در عالم سينما من يك دوست خوب به نام تام كروز دارم. او عاشق فوتبال است و چند بار به تماشاي بازي‌هاي تيم رئال مادريد آمده است. من به كارهاي او علاقمند هستم. تام كروز يك ستاره بزرگ و يك دوست صميمي براي من است.

رابي ويليامز يكي ديگر از دوستان من است. او خواننده بسيار خوبي است. اميدوارم به من حق بدهيد كه از دوستانم به عنوان افراد محبوبم نام ببرم. اما جدا از دوستي كه بين ما وجود دارد رابي ويليامز يك خواننده بزرگ در انگليس به شمار مي‌رود.

 

رونالدينهو

 

من زياد اهل تماشاي تلويزيون و رفتن به سينما نيستم. شايد كلاً چند بازيگر سينما را به اسم بشناسم اما در ميان بازيگراني كه مي‌شناسم براد پيت از بقيه به نظرم بهتر است. مدتي پيش فيلم تروي را تماشا مي‌كردم. به نظرم او واقعاً بازيگر خوبي است و آنقدر خوب بازي مي‌كرد كه انسان گمان مي‌كرد كه واقعاً او يك جنگجوي بزرگ است.

سليقه موسيقي من به هيچ وجه امروزي نيست. من عاشق صداي الويس پريسلي و باب مارلي هستم و با آهنگ‌هاي آن‌ها به آرامش مي‌رسم.

 

فرانك لمپارد

 

بدون هيچ ترديدي بايد بگويم كه نيكول كيدمن بازيگر محبوب من است. بازي او در فيلم مولن روژ را بسيار دوست دارم و اميدوارم روزي از نزديك او را ملاقات كنم.

امي‌نم خواننده مورد علاقه من است. در ترانه‌هاي امي‌نم چيزي وجود دارد كه انرژي زيادي در من ايجاد مي‌كند و وقتي كه از تمرين يا مسابقه خسته برمي‌گردم با آهنگ‌هاي او انرژي مي‌گيرم.

 

آلساندرو نستا

 

شايد عجيب باشد ولي من به بازي ويل اسميت بسيار علاقمندم. او به هيچ وجه چهره جذابي ندارد اما در كارش يك متخصص است. از بازي‌هاي او در فيلم‌هاي پسران بد و مردان سياهپوش بسيار لذت بردم و واقعاً به او تبريك مي‌گويم.

من معمولاً موسيقي بي‌كلام گوش مي‌دهم و سازندگان اين نوع موسيقي معمولاً افراد مشهوري نيستند. اما اگر بخواهم يك اسم آشنا در اين زمينه را نام ببرم بايد از ياني ياد كنم كه هميشه كارهايش شنيدني است.

 

وين روني

 

راسل كرو را به خاطر فيلم گلادياتور دوست دارم. اگرچه كه فيلم‌هاي بعدي او چندان دلچسب نبود اما بازي او در گلادياتور او را براي من يك ستاره هميشه محبوب كرده است، حتي اگر همه فيلم‌هاي بعدي او بد و ضعيف باشد.

صداي كريس مارتين خواننده گروه Cold Play و سلن ديون را بسيار دوست دارم و اين دو از خوانندگان محبوب من هستند.

 

لوئيز فيگو

 

اگر به همسرم برنخورد بايد بگويم كه بازيگر محبوب من جوليا رابرتز است. من يك بار او را از نزديك ديده‌ام و به نظرم او هم انسان با شخصيتي است و هم بازيگر موفقي.

كارهاي استينگ را گوش مي‌دهم و از طرفداران گروه متاليكا نيز هستم. هميشه سعي مي‌كنم در كنسرت‌هاي گروه متاليكا شركت كنم و به نظرم كارهاي اين گروه بسيار متفاوت از بقيه گروه‌ها و خوانندگان موسيقي است.

 

فرانچسكو توتي

 

چه در زمينه موسيقي و چه در عرصه سينما، جنيفر لوپز يك بازيگر و يك خواننده موفق است. به نظر من اهميت كار او در اين است كه در هر دو زمينه از مشهورترين و موفق‌ترين شخصيت‌ها به شمار مي‌رود و من بسيار به بازي‌ها و صداي او علاقمند هستم.

 

تيري هانري

 

رابرت دونيرو بازيگر محبوب من است. از كودكي به او علاقمند بودم. در كودكي شخصيت رابرت دونيرو در فيلم‌هايش برايم تداعي كننده يك مرد پرقدرت بود كه هيچ كاري برايش محال نيست. وقتي كه كودك بودم دوست داشتم وقتي بزرگ شدم رابرت دونيرو شوم. او آنقدر خوب بازي مي‌كرد كه من فكر مي‌كردم او واقعاً همان شخصيت‌ها است.

صداي انريكه را دوست دارم. البته در اين زمينه با همسرم اختلاف سليقه داريم و هميشه بر سر گوش دادن آهنگ‌هاي انريكه با او جر و بحث مي‌كنم و خوب هميشه برنده اوست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم آبان 1385ساعت 10:46 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

               پيتزا

 

ترجمه: اميرحسين خليل‌زاده

 

برگرفته از سايت‌هاي http://en.wikipedia.org ، http://del.icio.us

 

پيتزا، نان گرد صافي است كه در فر پخته مي‌شود و معمولاً روي اين نان گرد را با سس گوجه فرنگي و پنير مي‌پوشانند. به علاوه ديگر مواد دلخواه را هم روي نان اضافه مي‌كنند. پنيري كه استفاده مي‌شود معمولاً پنير موزارلا و يا پنير پيتزاست. البته غير از آن مواد مختلف ديگري نيز براي تهيه اين غذا به كار مي‌رود؛ مثل گوشت يا انواع سوسيس و البته ميوه و سبزيجات از جمله آناناس، زيتون، پياز، ذرت، قارچ، فلفل دلمه‌اي و ... .

از كره، ادويه‌جات مختلف مثل كاري، پودر سير و يا كنجد نيز براي طعم دادن به آن استفاده مي‌كنند. از آن‌جا كه تهيه پيتزا سريع صورت مي‌گيرد، متخصصين تغذيه آن را جزء غذاهاي آماده يا همان فست فودها قرار مي‌دهند. پيتزا مي‌تواند هم سرد و هم داغ ميل شود. همچنين در وعده‌هاي اصلي مثل ناهار يا شام و نيز مابين آن‌ها.

واژه پيتزا، واژه‌اي ايتاليايي و به معناي «خوراك مخلوط» مي‌باشد. خمير پيتزا معمولاً از آرد، خمير مايه و يا مخمر آبجو و آب تشكيل يافته است. مواد تشكيل دهنده خمير را با دست خوب ورز مي‌دهند، پس از ور آمدن آن را درون ظرف گردي پهن مي‌كنند و بعد از قرار دادن مواد نامبرده رويش درون فر گذاشته و با حرارت 400 تا 450 درجه سانتي‌گراد به مدت تقريباً 20 دقيقه مي‌پزند. نان پيتزا مي‌بايست كاملاً ترد و خوش عطر باشد.

 

مواد درون پيتزا

 

پيتزا غذايي بين‌المللي است؛ چون از مواد غذايي گوناگون براي تهيه آن مي‌توان استفاده نمود. بنابراين اصول تهيه پيتزا در همه نقاط جهان يكسان است؛ و تفاوت‌ها فقط مربوط به مواد تشكيل دهنده آن مي‌شود كه بنابر نواحي و آب و هواهاي گوناگون با يكديگر فرق مي‌كند؛ از ماهي كولي، تخم مرغ، آناناس و بادمجان گرفته تا مرغ، ماهي، صدف و انواع گوشت‌ها به اضافه ادويه‌جات مختلف.

پيتزاي سفيد پيتزايي است كه در تهيه آن از سس گوجه فرنگي استفاده نمي‌شود؛ بلكه فرآورده‌هاي لبني همچون خامه ترش جايگزين آن مي‌گردد. پيتزاي سبزيجات نيز پيتزايي است كه با استفاده از انواع سبزيجات و مخصوص گياه‌خواران تهيه مي‌شود. نان پيتزا مي‌تواند نازك (به سبك ايتاليايي) و يا كلفت باشد. نوعي پيتزا نيز وجود دارد كه در آن خمير را تا ديواره ظرف بالا مي‌آورند و پس از ريختن مواد داخل پيتزا، خمير را روي مواد برمي‌گردانند. برخي انواع پيتزا دولايه نازك نان دارند كه مواد روي هر لايه ريخته شده و در آخر هم روي پيتزا، سس مخصوص آن را مي‌ريزند.

 

تاريخچة پيتزا

 

در ابتدا پيتزا در ايتاليا از تركيبي از پنير و نان خميري و سس گوجه فرنگي و روغن پخته مي‌شد. باور بر اين است كه كلمه پيتزا از واژه قديمي ايتاليايي Pizzicare به معني قاپيدن يا شهامت اخذ شده باشد.

بر اساس عقايدي ديگر پيتزا توسط اهالي فنيقيه يا روم اختراع شده است. گفته مي‌شود آن‌هايي كه اولين بار رمز مخلوط كردن آرد با آب و پختن و گرم كردن آن بر روي سنگ‌هاي داغ را كشف كرده‌اند، اولين بانيان پخت پيتزا در جهان بوده‌اند. پيتزا بخش اصلي رژيم غذايي ايتاليائيان عصر حجر بوده است. نخستين مدل پيتزا غذايي بود كه براي تهيه‌اش تكه‌اي خمير را بر روي سنگ آتشي مي‌پختند، به آن ادويه مي‌زدند و سپس مخلفات را به آن اضافه مي‌نمودند. ايده استفاده از نان به جاي بشقاب اولين بار توسط يونانيان ابداع شد. يونانياني كه اغلب از خانواده‌هاي كم بضاعت بودند.

 

600 سال قبل از ميلاد

 

سربازان داريوش كبير در اوج امپراطوري ايرانيان هنگام جنگ‌هاي طولاني از نوعي نان پخته شده گرد همراه با پنير و خرما تغذيه مي‌كردند.

300 سال قبل از ميلاد

ماركوس كاتو، نويسنده نخستين كتاب تاريخ روم، به نان‌هاي خميري و گردي پوشيده شده از روغن زيتون و سبزيجات اشاره كرده كه روي سنگ‌هاي آتشين پخته مي‌شدند.

 

100 سال قبل از ميلاد

 

ويرژيل در كتاب آنئيد هنگام بازگويي افسانه‌اي رومي مي‌نويسد: «در زير سايه درخت، قهرمان صندلي چوبي را با كلوخ پوشانيد، همراه با نان‌هاي قالب‌وار و با سرآشپزانش از ميوه‌هاي جنگل تناول كرد. آن‌ها لذت بردند و در كمال رضايت گرسنگان را نيز به طعام فرا خواندند. آن‌ها نيز همه چيز را بلعيدند و چيزي جز بوي غذا و قالب‌هاي آرد باقي نگذاشتند... گفتند نگاه كنيد، ما از نان‌هاي بشقاب‌وار تناول مي‌كنيم...»

 

قرن اول ميلادي

 

نويسنده‌اي به نام آپيشيوز در كتاب خود به معرفي كامل غذاهاي سنتي روميان باستان پرداخته است. به علاوه كتاب وي داراي دستورالعمل‌هاي پخت غذاهاي مختلفي است كه اغلب همراه نان سرو مي‌شوند. او در اين دستورالعمل‌ها تركيباتي چون گوشت مرغ، پنير، نعنا، سير، فلفل و ... (در واقع تركيبات پيتزاي امروزي) را با نان همراه مي‌كند.

 

قرن شانزدهم ميلادي

 

در سده شانزدهم ميلادي وقتي گوجه فرنگي به اروپا رفت در ابتدا آن را نوعي ماده سمي تصور مي‌كردند. اما از اواخر قرن هجدهم، به خصوص مردم فقير مناطق اطراف شهر ناپل ايتاليا آن را براي تهيه نان تخت به مخمر اضافه نموده و بدين صورت اولين پيتزاهاي ساده را درست كردند. بعدتر به اين نان‌ها تركيباتي چون روغن زيتون، گوشت خوك، پنير و سبزيجات نيز اضافه شد و عنوان بهترين غذاهاي اهالي ناپل را به خود گرفت. گفته مي‌شود تعداد مشتريان اسپانيايي رستوان كريگلوي بعد از اضافه شدن اين غذا به فهرستش ده برابر شد.

 

قرن هفدهم ميلادي

 

در قرن هفدهم ميلادي پيتزاي امروزي كه در آن زمان Pizzaioli نام داشت، در سرتاسر ايتاليا شهرتي فراگير يافت.

 

قرن هجدهم ميلادي

 

ملكه ماريا كارولينا لورينا، همسر پادشاه ناپل، در قصر تابستاني خود فري مخصوص داير كرد و سرآشپزانش را وادار به تهيه و سرو پيتزا براي خود و ميهمانانش نمود.

 

قرن نوزدهم ميلادي

 

آمبرتوي اول، پادشاه ايتاليا، و همسرش، مارگريتا ديساويا، در قصر تابستاني خود آشپزي به نام رافائل اسپوسيتو داشتند كه برايشان پيتزا مي‌پخت. وي پيتزا را در دو نوع آماده مي‌كرد: يكي با گوشت گراز، پنير و ريحان و ديگري با نوعي پنير ايتاليايي به نام موزارلا، ريحان و گوجه فرنگي. (اين نوع پيتزا با سه رنگ سفيد، سبز و قرمزش در واقع نماد پرچم ايتاليا محسوب مي‌شود.) ملكه دومي را بسيار دوست مي‌داشت و به همين دليل روزي با نامه‌اي از آشپزش بابت تهيه اين غذا بسيار تشكر نمود. رافائل اسپوسيتو نيز آن را وقف ملكه كرد و از آن پس بود كه اين غذا پيتزا مارگريتا ناميده شد. پيتزا مارگريتا در حال حاضر بهترين پيتزاي ناپل، ايتاليا و جهان است.

پيتزا در اواخر قرن نوزدهم در خيابان‌هاي ناپل به عنوان صبحانه، ناهار و شام فروخته مي‌شد. اندازه اين پيتزاها هم از بزرگ به متوسط و كوچك متغير بود.

پيتزاي ايتاليايي در اواخر قرن نوزده به آمريكا راه يافت و نخستين بار به وسيله فردي به نام پدلر معرفي گشت. وي براي اين كار ظرف بزرگي محتوي پيتزا را روي سرش قرار داد و در خيابان تيلور شيكاگو راه‌پيمايي كرد. البته او اين روش را از فروشندگان ناپلي آموخته بود.

 

قرن بيستم ميلادي

 

در سال 1905 ميلادي، مهاجري  ايتاليايي به نام جناردو لومباردي نخستين پيتزا فروشي را در خيابان اسپرينگ شهر نيويورك افتتاح كرد. او مغازه‌اش را در آن زمان با همكاري يك آشپز مهاجر اداره مي‌نمود. اوايل بيشتر مهاجران ايتاليايي جذب غذاهاي او شدند، ولي كم كم طعم خوش پيتزاهايش آمريكايي‌ها و مردمان ديگر فرهنگ‌ها را نيز به خود جلب كرد. او بعدتر در مغازه خود اسپاگتي هم سرو نمود.

آمريكائيان تا سال 1950 هنوز به اندازه امروز جذب پيتزا نشده بودند و سال‌ها طول كشيد تا اين غذا در اين كشور همه‌گير شود. در اوايل همين سال خواننده‌اي به نام دين مارتين ترانه‌اي با اين مضمون اجرا كرد: «وقتي كه ماه چشم‌هاي گرد همچون پيتزاي تو را مي‌بيند، آن خداي عشق يونانيان باستان است، ... »

در سال 1957 و بعد از همه‌گير شدن پيتزا علاوه بر مغازه‌هاي پيتزا فروش، كارخانجات بسياري نيز به توليد گسترده اين غذا روي آوردند. امروز در اغلب سوپرماركت‌ها در بخش غذاهاي منجمد پيتزاهاي آماده نيز يافت مي‌شود. اين پيتزاها از قبل پخته شده‌اند و تنها مي‌بايست آن‌ها را داخل فر و يا ماكروفر گرم كرد تا آماده مصرف شوند.

 

ركوردهاي پيتزايي

 

بزرگ‌ترين پيتزاي مخلوط جهان در سوپر ماركتي واقع در شهر يوهانسبورگ آفريقاي جنوبي پخته شده است. به نقل از كتاب ركوردهاي گينس اين پيتزا 4/37 متر قطر داشت و با استفاده از 500 كيلوگرم آرد، 800 كيلوگرم پنير و 900 كيلوگرم پوره گوجه فرنگي در 8 دسامبر 1990 تهيه شده بود.

جالب است بدانيد بزرگ‌ترين پيتزاي ايران هم سال گذشته همزمان با عيد سعيد فطر در جشنواره ميگوي تهران در كاخ – موزه نياوران پخته شد. اين پيتزا به طول 18 متر و 1000 كيلوگرم وزن را 15 آشپز با بيش از 10 نوع ماده غذايي (اغلب غذاهاي دريايي به خصوص ميگو) تهيه كردند. اين پيتزا پس از پيتزاي طبخ شده در عربستان بزرگ‌ترين پيتزاي ميگوي جهان است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم آبان 1385ساعت 1:5 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

                  زندگينامة لئوناردو دي كاپريو

 

لئوناردو ويليام دي كاپريو 11 نوامبر 1974 در هاليوود به دنيا آمد. پدر او تصويرگر كتاب بود. علاوه بر اين يك مؤسسه انتشاراتي را نيز اداره مي‌كرد. مادرش لرملين مشاور حقوقي بود. پدر و مادر لئوناردو در حالي كه او سن كمي داشت، از يكديگر جدا شدند و لئوناردو به مادرش سپرده شد. پس از اين اتفاق پدرش با زن ديگري ازدواج كرد.

لئوناردو به درس خواندن علاقه‌اي نداشت. اما مادرش علاقمند بود كه او به تحصيلات خود ادامه دهد. لئوناردو بر اثر اصرار مادرش به دبيرستان شبانه‌روزي جان مارشال واقع در لوس فيلز رفت. بي‌علاقگي او به تحصيل باعث شد براي مدتي دبيرستان را رها كند و به خانه بازگردد. مادرش اين بار با او جدي‌تر برخورد كرد. توصيه‌هاي مادر موجب گرديد لئوناردو مصمم‌تر از هميشه به درس خواندن مشغول شود و پس از مدتي توانست از دبيرستان فارغ‌التحصيل شود.

لئوناردو چهره كودكانه بامزه‌اي داشت. علاوه بر اين به سينما نيز علاقه نشان مي‌داد. با توجه به اين موارد مادرش او را براي تست بازي در آگهي‌هاي تجاري به تلويزيون برد. چهره جذاب لئوناردو مورد توجه قرار گرفت و او در چند آگهي مشغول به بازي شد. وقتي 14 ساله شد، اولين قرارداد حرفه‌اي خود را براي بازي در آگهي‌هاي تجاري منعقد كرد. در اين سال‌ها به طوري جدي در اين گونه برنامه‌ها حضور پيدا مي‌كرد. اين امر موجب شد به چهره شناخته شده‌اي در اين زمينه بدل شود.

دي كاپريو در 18 سالگي تجربه بازي در سينما را به دست آورد و در فيلم Crithers به كارگرداني كريستين پترمن ايفاي نقش كرد. نقش او در فيلم چندان پر رنگ نبود. اما براي او كه مي‌خواست به طور جدي سينما را پيگيري كند، زمينه مناسبي بود تا بيشتر شناخته شود. زندگي پسر فيلمي بود كه دي كاپريو در سال 1993 در آن حضور يافت. به گفته او اين فيلم بزرگترين شانس زندگي‌اش بوده است. زيرا در كنار اسطوره سينماي هاليوود رابرت دنيرو قرار گرفت. وي در اين فيلم در نقش يك جوان شرور ظاهر شد كه ناپدري‌اش، دنيرو، با او بدرفتاري مي‌كرد. پس از اين فيلم، دنيرو به استعدادهاي نهفته لئوناردو پي برد و از او خواست تا در كلاس‌هاي آموزشي بازيگري او شركت كند. بعدها كه جيمز كامرون براي فيلم تايتانيك به دنبال بازيگر بود، دنيرو، دي كاپريو را براي شخصيت جك پيشنهاد كرد. كامرون نيز توصيه دنيرو را پذيرفت و دي كاپريو را براي شخصيت جك انتخاب كرد.

فيلم بعدي دي كاپريو، برنده و بازنده ساخته سام ريمي و بازي در كنار بازيگراني نظير شارون استون، جين هاكمن و راسل كرو بود. دفترچه خاطرات بسكتبال فيلم بعدي دي كاپريو يك فيلم جوان‌پسند بود كه در رابطه با يك مدرسه بسكتبال ساخته شد. لئوناردو در اين فيلم نقش جواني را داشت كه در اين مدرسه به تحصيل مي‌پرداخت.

سال 96 سال موفقيت و سال پركاري براي دي كاپريو بود. او ابتدا در فيلم رومئو و ژوليت بازي كرد. فيلمي كه بر اساس رمان معروف شكسپير ساخته شد. بازي دي كاپريو در اين فيلم مورد توجه قرار گرفت و جايزه بهترين بازيگر نقش اول مرد را ازجشنواره برلين براي او به همراه آورد. اتاق ماروين فيلم بعدي دي كاپريو بود. دي كاپريو در اتاق ماروين بار ديگر با دنيرو همبازي شد. در اين فيلم دي كاپريو اين شانس را داشت تا بازي در كنار بازيگر بزرگي نظير مريل استريپ را تجربه كند.

تايتانيك فيلم بعدي دي كاپريو، اثري بود كه زندگي او را متحول كرد. از همان ابتدا مشخص بود كه تايتانيك فيلم فوق‌العاده‌اي خواهد بود. كارگرداني جيمز كامرون به همراه هزينه 200 ميليون دلاري ساخت فيلم كه يك ركورد به حساب مي‌آمد، نظر همه تماشاگران و منتقدين را به سوي تايتانيك جلب كرد. قبل از اكران همه كنجكاو بودند تا بازيگر نقش اول مرد فيلم را بشناسند و اين فرد كسي نبود جز لئوناردو دي كاپريو؛ نقش جك به راستي برازنده لئوناردو بود. او و كيت وينسلت ملودرام عاشقانه‌اي را رقم زدند كه به فروش افسانه‌اي 400 ميليون دلاري در آمريكا دست يافت. فيلم نامزد 11 جايزه اسكار شد.

پس از تايتانيك شايعات بسياري مبني بر ازدواج دي كاپريو و وينسلت در مطبوعات آمريكا رواج پيدا كرد. اما اين ازدواج صورت نگرفت، زيرا در آن روزها دي كاپريو با نامزد خود كريستين زانگ كه يك مدل بود روزگار خوشي را سپري مي‌كرد. اگرچه اين ارتباط آن‌چنان دوامي نداشت و پس از 2 سال در سال 1998 به پايان رسيد.

پس از موفقيت تايتانيك، دي كاپريو بازي در هر فيلمي را پذيرفت و همين موضوع باعث گرديد در فيلم‌هايي حضور يابد كه در گيشه چندان موفق نبودند. پس از پنج سال از موفقيت تايتانيك، دي كاپريو تصميم گرفت تا تغيير رويه دهد و با وسواس بيشتري نقش‌هاي خود را انتخاب كند. اولين فيلم پس از اين تصميم دار و دسته‌هاي نيويوركي بود. دي كاپريو در اين فيلم تحت نظر كارگرداني نظير مارتين اسكورسيزي ايفاي نقش كرد. موفقيت دار و دسته‌هاي نيويوركي، دي كاپريو را بار ديگر به سطح اول هاليوود باز گرداند. همكاري دي كاپريو و اسكورسيزي تنها به اين فيلم ختم نشد و دي كاپريو در سال 2004 با فيلم هوانورد و امسال هم با فيلم از ياد رفته‌ها بار ديگر همكاري با اسكورسيزي را تجربه كرد. بازي دي كاپريو در از ياد رفته‌ها را يكي از شانس‌هاي مسلم بهترين بازيگر نقش اول جايزه اسكار مي‌دانند.

دي كاپريو علاوه بر اسكورسيزي اين فرصت را داشته تا در فيلم اگه مي‌توني منو بگير با اسپيلبرگ كه يكي ديگر از كارگردانان بنام هاليوود است، همكاري كند. دي كاپريو در اگه مي‌توني منو بگير با تام هنكس همبازي شد. فيلم در گيشه آن‌چنان موفق نبود اما بازي در فيلم اسپيلبرگ اعتبار دو چنداني براي دي كاپريو به همراه داشت.

لئوناردو دي كاپريو امروزه در زمره بازيگران مشهور هاليوود قرار دارد. او با هوشياري و درايت، خود را از ورطه سينماي تجاري نجات داد و خود را از سطح يك مانكن به يك بازيگر قابل اعتنا ارتقاء داد و خود را در هاليوود تثبيت كرد. او توانسته علاه بر جذابيت چهره، فنون بازيگري را نيز چاشني كار خود كند. او اكنون گزينه اول نقش فيلم‌هاي كارگردانان مطرح هاليوود است و اين چيزي است كه دي كاپريو بايد به آن افتخار كند.

 

 

         گفت و گو با لئوناردو دي كاپريو

 

                   بازيگر فيلم از ياد رفته‌ها

 

لئوناردو دي كاپريو با فيلم از ياد رفته‌ها اثر مارتين اسكورسيزي پس از مدت‌ها بار ديگر به سينماي هاليوود بازگشته است. از ياد رفته‌ها سومين همكاري لئوناردو دي كاپريو و مارتين اسكورسيزي است. دي كاپريو در اين فيلم نقش بيلي را بازي مي‌كند. بيلي جواني است كه مي‌خواهد كاملاً متفاوت از خانواده‌اش باشد و به همين خاطر به عضويت پليس در مي‌آيد.

به عقيده منتقدين بازي دي كاپريو در اين فيلم كامل‌ترين بازي كارنامه كاري او است و مي‌تواند جايزه اسكار را براي او به ارمغان آورد.

- خيلي‌ها دوست دارند بدانند كه دليل همكاري مداوم تو با اسكورسيزي چيست؟

* نمي‌دانم چه دليلي وجود دارد. فكر مي‌كنم مهم‌ترين دليل لطف مارتين اسكورسيزي به من است و اين‌كه من را مناسب بازي در فيلم‌هايش مي‌داند. اما در مورد خودم بايد بگويم كه بازي در فيلم‌هاي اسكورسيزي براي من افتخارآميز است و تا وقتي كه مارتين تمايل داشته باشد، بدون هيچ پيش شرطي در فيلم‌هايش بازي مي‌كنم.

- تو در سه فيلم با اسكورسيزي همكاري كرده‌اي. مهم‌ترين ويژگي اسكورسيزي چيست؟

* او به شدت به كاري كه انجام مي‌دهد ايمان دارد و در كارش يك متخصص تمام عياراست. ذهن او بسيار فعال است و همه صحنه‌ها در ذهن او شكل گرفته‌اند. تسلط او در صحنه فيلمبرداري شگفت‌انگيز است و با نگاه نافذ خود همه چيز را تحت كنترل دارد. اسكورسيزي با آن‌كه به بازيگرش آزادي عمل فراواني مي‌دهد اما به شدت رفتار بازيگر را تحت كنترل دارد و به شكل نامحسوسي بازيگر را مديريت و راهبري مي‌كند. در مجموع بايد بگويم اسكورسيزي يك نابغه است.

- از نقش بيلي در از ياد رفته‌ها بگو، آيا براي رسيدن به شخصيت بيلي مشكلي داشتي؟

* بيلي در از ياد رفته‌ها يك نقش پيچيده است. در اوايل كار پيدا كردن شخصيت بيلي برايم بسيار مشكل بود. بيلي آدم عجيب و غريبي است و از آن دست آدم‌هايي است كه راحت نمي‌توان آن را شناخت. به مرور و با صحبت‌هايي كه با اسكورسيزي داشتم توانستم به تدريج به شخصيت بيلي نزديك شوم و پس از چند روز از شروع فيلمبرداري به طور كامل در قالب نقش بيلي فرو رفتم.

- منتقدين معتقدند كه نقش بيلي در از ياد رفته‌ها كامل‌ترين بازي تو است. آيا خودت هم چنين نظري داري؟

* خوشحالم كه بازي من مورد توجه قرار گرفته است. واقعيت اين است كه خود من هم معتقدم كه اين نقش كامل‌ترين بازي من است و آن هم به اين دليل است كه براي رسيدن به نقش بيلي از همه تجربياتم در طول اين سال‌ها استفاده كردم و نكته ديگر اين‌كه فيلمنامه اثر و بازي‌هاي روان بقيه بازيگران نظير مت ديمون و جك نيكلسون اين فرصت را به من داد تا بتوانم در كارم موفق شوم.

- همه مي‌پرسند كه دليل كم كاري لئوناردو دي كاپريو چيست؟ آيا مي‌تواني در اين باره توضيح دهي؟

* بله با كمال ميل. من مدت‌ها است كه تصميم گرفته‌ام در فيلم‌هايي بازي كنم كه داراي ارزش هنري هستند و ماندگار مي‌شوند. نمي‌خواهم وقت و انرژي خود را صرف چند فيلم دست پايين و ضعيف كنم، بلكه مي‌خواهم همه انرژي خود را معطوف به يك فيلم كنم. شايد بازي در فيلم‌هاي متعدد از لحاظ اقتصادي منافع زيادي داشته باشد. اما حضور در فيلم‌هاي تجاري شما را خيلي زود به ورطه نابودي مي‌كشاند و پس از چند سال يك بازيگر تازه جاي شما را مي‌گيرد و آن وقت است كه فراموش مي‌شويد. اما حضور در فيلم‌هاي اثرگذار شما را در سينما ماندگار مي‌كند.

- شما آدم وسواسي هستيد. آيا اين وسواس به انتخاب نقش‌هايتان سرايت كرده است؟

* نه اصلاً، وسواس من رفتاري است و مربوط به انجام بعضي حركات مي‌شود. من در انتخاب نقش‌ها وسواس ندارم، بلكه آن‌ها را با دقت انتخاب مي‌كنم و اين انتخاب با فكر هيچ ارتباطي به وسواسي بودن من ندارد.

- آيا قصد نداري روزي باز هم در نقش‌هايي شبيه جك در تايتانيك بازي كني؟

* جك و تايتانيك مقدمه خوبي براي شروع كار من و شناخته شدن در هاليوود بود. اما تصور مي‌كنم كه در اين سن و سال و در اين موقعيت به فيلم‌هايي نظير از ياد رفته‌ها بيشتراز امثال تايتانيك احتياج دارم. البته اين را هم بگويم كه حضور در تايتانيك شانس بزرگ زندگي من بود كه ديگر تكرار ناشدني است.

- تو در فيلم‌هاي زيادي حضور نداري. مي‌تواني بگويي كه وقت خود را چگونه سپري مي‌كني؟

* پروژه‌هايي كه من در آن حضور دارم پروژه‌هاي عظيم و وقت‌گيري است. مثلاً‌ براي فيلم از ياد رفته‌ها چيزي نزديك به هشت ماه درگير اين فيلم بودم. اما اگر فرصت داشته باشم سعي مي‌كنم به تماشاي فيلم بروم و به تازگي به فيلمنامه نويسي روي آورده‌ام و در حال تجربه كردن فيلمنامه نوشتن هستم.

- اگر روزي كارگردان فيلمي باشي، براي بازي در اين فيلم براد پيت را انتخاب خواهي كرد يا تام كروز را؟

* اين هم از آن سؤالات جنجالي است. مي‌دانم شما مي‌خواهيد من بگويم كه براد پيت بهتر است يا تام كروز. اما در جواب شما بايد بگويم كه هيچ كدام را انتخاب نمي‌كنم، بلكه خودم در آن نقش حضور پيدا مي‌كنم (با خنده).

- آيا از وضعيت فعلي خودت در سينماي هاليوود راضي هستي؟

* در گذشته شايد بيشتر در روزنامه‌ها و مجلات عكس‌هايم وجود داشت و بيشتر جلوي چشم بودم. اما آرامش فعلي را بيشتر ترجيح مي‌دهم. وضعيت امروز من دقيقاً آن چيزي است كه آرزويش را داشتم. در شروع كار شايد ديده شدن و مورد توجه مردم بودن برايم اهميت داشت اما امروز چگونه ديده شدن برايم حائز اهميت است و به هيچ وجه قصد ندارم از رويه فعلي عدول كنم و راه گذشته را در پيش گيرم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم آبان 1385ساعت 12:50 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

                   نقد فيلم خارجي

 

                    از ياد رفته‌ها

 

كارگردان: مارتين اسكورسيزي، نويسنده فيلمنامه: ويليام مونهان، بازيگران: لئوناردو دي كاپريو، مت ديمون، جك نيكلسون، مارك والبرگ، ورا فارميگا، الك بالدوين، تهيه كننده: وارنر بروس، مدت: 150 دقيقه، ژانر: اكشن، درام، تريلر، اكران: 6 اكتبر 2006.

 

داستان از ياد رفته‌ها درباره دو مرد جوان است كه با سه نيروي عمده محيطي شكل گرفته‌اند. اين سه نيرو، پليس، گروه‌هاي جنايتكاري و همسايگان هستند. در يك فلاش بك كاستلو (جك نيكلسون) را مي‌بينيم كه زير پر و بال جواني به اسم كالين سوليوان (مت ديمون) را مي‌گيرد و در ظاهر او را تبديل به يكي از نيروهاي كاملاً مورد اعتماد و در رده نسبتاً بالاي پليس مي‌كند و در حالي كه وي در اصل يكي از گماشته‌هاي كاستلو عضو خطرناك يك گروه گنگستري است، در نقطه مقابل كالين، بيلي (دي كاپريو) قرار دارد. جواني كه مي‌خواهد كاملاً متفاوت از خانواده‌اش باشد و به همين خاطر به عضويت پليس در مي‌آيد و موفق مي‌شود به جايي برسد كه به عنوان پليس مخفي در شمايل يك خلافكار وارد گروه گنگستري كاستلو شود و اگر در ظاهر كار كاستلو را راه مي‌اندازد اما در واقع جاسوس پليس در باند است. در اين ميان يك كاراكتر هم وجود دارد كه نه خلافكار است و نه پليس؛ او تنها زن قصه مادولين (ورا فارميگا) است. مادولين روانپزشكي است كه فارغ از اين گونه مسائل، مي‌كوشد مشكلات روحي و رواني مردم را چه خلافكار و چه پليس حل نمايد. اما از قضاي روزگار مابين اين دو جوان قرار مي‌گيرد كه يكي از آن‌ها، كالين، نامزد اوست و ديگري، بيلي، بيمارش است. مادولين براي بيلي حكم راهي براي تخليه احساسات را دارد. او نمي‌تواند درباره خودش و كاري كه مي‌كند، براي كسي حرف بزند. بنابراين به سراغ مادولين مي‌آيد. مادولين هم ابتدا سعي مي‌كند به اين جوان كمك كند، اما به تدريج به كالين علاقمند مي‌شود و او در بين اين دو مرد قرار مي‌گيرد.

داستان فيلم از ياد رفته‌ها اقتباسي سربسته از فيلم درخشان هنگ كنگي، با نام كار و بار شيطاني است كه در سال 2002 ساخته شد و در آسيا موفق نشان داد. از ياد رفته‌ها آميخته‌اي از ملودرام خوش ساخت، جنايت در تراژدي سرنوشت است كه با نگاهي پست مدرن به هويت مي‌نگرد و اين‌كه مثلاً چه چيزهايي اين هويت را مي‌سازند و چه چيزهايي مي‌تواند اتفاق افتد، اگر فردي بخواهد از چيزي كه واقعاً بوده است جدا شود و نقشي را بازي كند كه مغاير از آن چيزي است كه در آن پرورش يافته است.

اسكورسيزي اين بار جنايت و گنگستر بازي را به خدمت گرفته است تا چيزي اصيل و مفهومي عميق را بيان كند. نگاه فيلم به كاراكترها و گرايش و ديدگاه‌هاي آنان در قبال دنيا، جامعه و مسائل شخصي، انعطاف‌پذير است و حاوي اين نكته كه اين اتفاقات اگرچه در بوستون روي مي‌دهد، اما در هر شهر بزرگي قابل روي دادن است.

از ياد رفته‌ها تا حدودي شبيه به فيلم‌هاي سياه و سفيد است و در آن نمي‌توان شاهد رنگ‌هاي زيادي بود. اسكورسيزي در از ياد رفته‌ها به گونه‌اي به تجليل از ديگر كارگردانان مي‌پردازد. از جمله در به كارگيري رنگ‌ها مي‌توان تأثيرپذيري او را از هيچكاك در فيلم مارني ديد. او در پس زمينه تصاوير خود سايه‌اي از رنگ قرمز به كار مي‌برد و با اين كار پيامي سمبليك به بيننده مي‌دهد. رنگ قرمز نشانه‌اي از خطر و يادآور خون است.

لئوناردو دي كاپريو كه در چهار سال گذشته سه بار با اسكورسيزي همكاري داشته است در اين فيلم به بلوغ بازيگري خود رسيده است. او ستيزه‌هاي دروني مردي را كه خود را در موقعيتي خطير قرار داده و حال از جهنمي كه ساخته است در شگفت مانده به خوبي به تصوير مي‌كشد. ستاره‌هاي ديگر فيلم نظير مت ديمون، جك نيكلسون. مارك والبرگ و الك بالدوين نقش‌آفريني زيبايي دارند و كارگرداني متبحرانه اسكورسيزي در كنار بازي‌هاي روان ستاره‌هاي فيلم،‌ احتمالاً از ياد رفته را به بهترين فيلم بلند داستاني سال تبديل مي‌كند و به نظر مي‌رسد اسكورسيزي امسال پس از مدت‌ها مي‌تواند مجسمه اسكار را در دست بگيرد.

حلقه آخر فيلم پر از صحنه‌هاي خشونت باراست و برخي از تصاوير به عمد به شدت واقعي هستند. دو برخورد نهايي فيلم از ياد رفته‌ها وام‌دار تصاويري از سگ‌هاي سگ‌داني و قصه‌هاي عامه‌پسند است. در پايان مي توان گريز اسكورسيزي به مرد سوم، كارول ريد را هم ديد. در اواخر فيلم صحنه‌اي تلخ و گزنده وجود دارد كه در آن ورا فارميگا در قبرستان در كنار مت ديمون راه مي‌رود، اما كوچك‌ترين نگاهي به او نمي‌اندازد. اين صحنه بازسازي صحنه‌اي از مرد سوم است و آنچه كه بين آليدا والي و ژوزف كاتن روي داده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم آبان 1385ساعت 12:42 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

          بامجله گلباران هر وبلاگ نویسی

                یک خبرنگار میشود

 

سلام دوستان گرامی نمیدانم از کجا باید اغاز کنم اما سعی میکنم بدون هیچ حاشیه ای بروم سراغ اصل مطلب .

من مهدی هستم و انهایی که مرا میشناسند میدانند که در کار مطبوعات هستم از مدتها قبل به این فکر بودم تا به طریقی از نوشته هایی وبلاگ نوسان در مجله خودمان یعنی گلباران استفاده کنم جسته و گریخته با چند نفر از دوستان وبلاگ نویس اشنا شدم و الحق که مطالب انها بسیار به کار مجله امد اما مشکل اینجا بود که من فرصت زیادی برای سر زدن به همه وبلاگ ها و ژیدا کردن استعدادهای نویسندگی ندارم به همین جهت تصمیم گرفتم تا با ایجاد یک وبلاگ به نوشتن وبلاگ نویسان و علاقمندان نویسندگی و خبرنگاری جهت دهم و از انها در مجله استفاده نمایم که توضیحات ان را در ادامه به عرض شما می رسانم اما از شما یک خواهش کوچک دارم و ان این است که این وبلاگ را وبلاگ خودتان بدانید و به من کمک کنید تا با هم این وبلاگ را به سرانجام مطلوبی برسانیم

نکاتی در مورد دو هفته نامه گلباران:

 

دو هفته نامه گلباران یک مجله اجتماعی فرهنگی هنری است که تا به حال ۵ شماره از ان چاپ شده است و شماره جدید ان به زودی توزیع خواهد شد برای اشنایی با مطالب گلباران میتوانید به ادرس   www.sobhejavan.blogfa.com   مراجعه کنید.

 

نحوه همکاری با گلباران:

 

برای همکاری با مجله گلباران ابتدا شما باید یک مطلب در قالب موضاعات دلخواه به ادرس ایمیل:ma_h_2004@yahoo.com ارسال نمایید .مطلب شما بعد از ارزیابی مقدماتی در وبلاگ خبرنگاران گلباران قرار خواهد گرفت. بعد از فرار گرفتن مطلب شما در وبلاگ خبرنگاران گلباران برای شما کارت خبرنگاری مجله گلباران صادر خواهد شد که توضیحات ان را در ادمه عرض میکنم

 

صدور کارت خبرنگاری:

 

بعد از قرار گرفتن مطلب شما در وبلاگ خبرنگاران گلباران شما باید یک قطعه عکس به همراه یک برگ کپی از کارت ملی یا صفحه اول شناسنامه به همراه مشخصات فردی خود و میزان تحصیلات و شغل خود را به ادرس صندوق پستی مجله گلباران:تهران صندوق پستی

۳۵۶۶ ـ ۱۵۸۱۵ارسال نمایید تا ترتیب صدور کارت خبرنگاری انجام گیرد.

 

هزینه صدور کارت خبرنگاری:

 

شما علاوه بر مدارکی که در بالا به انها اشاره شد باید مبلغ ۳۰۰۰۰ هزار ریال معادل ۳۰۰۰ هزار تومان بابت هزینه چاپ و صدور کارت خبرنگاری به شماره حساب ۱۴۲۶۳۱۱۷۷۷۶۰۹  بانک سپه در وجه محمد حاجی بیگی واریز نمایید و کپی فیش ان را به همراه مدارک به صندوق پستی مجله ارسال نمایید

 

مدت اعتبار کارت خبرنگاری:

 

کارت اولیه که برای شما صادر خواهد شد اعتباری سه ماه خواهد داشت و اگر در طول سه ماه از تاریخ صدور کارت شما بتوانید حداقل ۵ مطلب برای مجله گلباران ارسال نمایید این کارت برای شما به مدت یک سال تمدید خواهد شد پس شرط تمدید کارت سه ماهه شما فعالیت و تلاش در جهت خلق نوشته های تازه است

باید به این نکته هم اشاره کنیم که برای صدور کارت یکساله از شما در پایان سه ماه مبلغی دریافت نمیشود و با همان مبلغ ۳۰۰۰ هزار توما ن اولیه برای شما کارت مجدد صادر خواهد شد

 

اشتراک رایگان مجله گلباران در ازای تبلیغ برای این

 وبلاگ:

 

برای اشتراک رایگان شش ماهه مجله گلباران که با توجه به دو هفته نامه بودن مجله شامل ارسال ۱۲ شماره از مجله در طول شش ماه میشود کافی است که متن این کامنت را از این وبلاگ کپی کنید و ان را به مدت ۱۰ روز در صفحه اول وبلاگ خود بگذارید با اینکار برای شما یک اشتراک شش ماهه مجله گلباران در نظر گرفته میشود

توجه کنید که در این دوره ۱۰ روزه شما باید هر روز این کامنت را در صفحه اول خود به روز کنید و ان را کپی نمایید و در پایان ده روز این مطلب را که برای وبلاگ گلباران تبلیغ نموده اید را به اطلاع ما برسانید تا پس از بررسی فعالیت شما ترتیب ارسال رایگان مجله برای شما انجام پذیرد

 

تماس با مجله:

 

برای اطلاعات بیشتر میتوانید به شماره تلفن :۸۸۸۳۳۸۳۲ که شماره دفتر مجله گلباران است تماس گرفته و سوالات خود را با همکاران ما در میان بگذارید.

روزگار خوش

ادرس وبلاگ خبرنگاران گلباران:

www.kartekhabrnegari.blogfa.com

دوستان عزیز من دارم تبلیغ این وبلاگ رو میکنم و قرار بعد از ۱۰ روز به من اشتراک رایگان مجله گلباران اون هم برای شش ماه داده بشه به شما هم توصیه میکنم متن بالا رو کپی کنید و در سفحه اول وبلاگتون بگذارید تا شما هم اشتراک رایگان شش ماه گلباران رو داشته باشید

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم آبان 1385ساعت 11:38 قبل از ظهر  توسط مهدی  |