تبليغاتX
یاداشت های یک دیوانه
اگر خلاصه بخوام بگم باید بگم خلاصه ما هم دیوونه هستیم البته دور از جان شما.خودم رو گفتم

ايرانيان موفق

 

                  اعظم علي

 

 

CD را به درون ضبط هول مي‌دهم. چراغ‌ها خاموشند و خستگي تمام سال‌ها در تنم گزگز مي‌كند. كسي مي‌خواند ... نه اشتباه مي‌كنم خواندن نيست. انگار كسي حنجره‌اش را به ويولن يا گيتار بدل كرده، خودش را مي‌نوازد. صدايش را مي‌نوازد! كلماتي كه مي‌خواند نامفهوم است، اصلاً نمي‌شود اسم او را خواننده گذاشت. بهتر است نامي دگر برگزينيم! نوازنده ... ما بسيار خواننده از هر سبكي ديده‌ايم. اما موسيقي او را نمي‌خواهم با سبك معرفي كنم. اعظم علي نوازنده و آهنگسازي است كه موسيقي غني شرقي و ايراني و هندي را به گوش جهانيان رسانيده. وي در تهران به دنيا آمد از مادري ايراني و در هندوستان بزرگ شد. 11 سال در هند به مدرسه شبانه‌روزي رفت و فرهنگ رازگونه و زيباي هند را آموخت. در سال 1357 همزمان با انقلاب ايران به آمريكا رفت و در آن‌جا زير نظر استاد منوچهر صادقي 8 سال سنتور آموخت. در همين سال‌ها صادقي صداي جادويي‌اش را كشف كرد. اعظم از آغاز دلباخته نوازندگي بود و به صدايش چندان اعتنايي نمي‌كرد. او از تارهاي صوتي‌اش چيزي بيش از يك صداي خوش مي‌خواست! بنابراين تصميم گرفت شيوه‌اي ديگر براي خواندن ابداع كند، تبديل صدا به سازي كه موسيقي را همراهي كند! در اين راه جدي پيشرفت و با استعداد و خلاقيتي كه در اين زمينه داشت دست آوردهايش بسيار غني بود. در 1896 با گرگ اليس آشنا شد كه بعدها منجر به تشكيل گروهي به نام Vas (رگ) گشت. Vas كم كم در ماركت آمريكايي شناخته شد و در سال‌هاي 1997 تا 2004 چندين آلبوم بي‌نقص به جهان عرضه كرد. در موسيقي اصيل شرقي سازهاي ضربي و زهي كه با صدايي پر تحرير همراهي مي‌شوند جايگاهي مقدس و ويژه دارند. يكي از اهداف Vas نيز تأكيد و برجسته كردن همين اصل در جهان موسيقي بود. اعظم در كنار حضورش در Vas با گروه نياز آغاز به همكاري كرد.

نياز گروهي است ايراني و متشكل از لوكا رامسين تركيان و كامرون ابزو كه برنده جايزه گِرمي شده‌اند. شيوه و رسم نياز نيز تأكيد بر سازهاي سنتي ايراني و هندي است كه با اشعار و مضامين عارفانه و صوفي‌گرا همراهي مي‌شوند. نياز و اعظم علي با پژمان حداديان نيز همكاري داشته‌اند و در افتتاحيه چندين فستيوال جهاني حضوري پررنگ يافته‌اند. برايشان اميد بهروزي داري.

 

                  پيمان يزدانيان

 

سينما! چه چيزي را به ذهنتان مي‌كشاند؟ تصوير، هنرپيشه، كارگردان؟ به تماشاي فيلم مي‌نشينيم. تنها هنرپيشه برايمان مطرح است. حرفه‌اي كه باشيم به داستان فيلم هم نگاهي مي‌اندازيم. اما زيباترين فيلم دنيا هم بدون موسيقي همسانش ناقص است، اصلاً‌ لال است!

ايران هر چه در سينمايش كم و كاستي دارد از حيث موسيقي و آهنگسازي پربار است. چندي پيش به تماشاي شاهكار سعيد عقيقي فيلمنامه‌نويس شب‌هاي روشن نشسته بودم كه موسيقي عميق و دلنشين‌اش سحرم كرد. يك نقل قول مي‌گويد: خاصيت سينما همواره به آهنگساز اين مجال و جسارت را مي‌دهد تا با آزادي بيشتري به نوآوري بپردازد. شايد به همين دليل است كه در موسيقي هاي فيلم، رنگ‌آميزي و الگوهاي متفاوت بيشتر شنيده مي‌شود. پيمان يزدانيان نيز از جمله آهنگسازاني است كه در هر فيلم و با توجه به مضمون و محتواي اثر به كسب تجربه جديدي مي‌پردازد. تصويري بودن آثار او به شنونده اين فرصت را مي‌دهد تا بدون ديدن فيلم نيز جذب فضاي موسيقي آن شود. او متولد 1347 در تهران و فارغ‌التحصيل رشته مهندسي صنايع از دانشگاه صنعتي شريف است. از 6 سالگي زير نظر آقاي خفري نواختن پيانو را آغاز كرد و با فرمان بهبود تا مراحل پيشرفته ادامه داد. از 12 سالگي به آموزش هارموني و آهنگسازي را نزد خفري شروع كرد و دوره‌هاي تكميلي آموزشي را نزد اساتيد كنسرواتوار وين و گراتس در تهران گذراند. بعد از آن به مارسي رفت تا آموخته‌هايش را زير نظر پروفسور ژينت كوبر تكميل كند. يزدانيان تاكنون برنامه‌هاي تك‌نوازي و گروهي متعددي را در تهران و فرانسه اجرا كرده است. وي موسيقي فيلم كوتاه افتتاحيه جشنواره لوكارنه در سال 1377 با عنوان تولد نور ساخته عباس كيارستمي در كارنامه دارد و بعد از آن به آهنگسازي براي فيلم‌هاي سينمايي چون آب و آتش‌، ايستگاه متروك، از كنار هم مي‌گذريم، فرش باد و شب‌هاي روشن پرداخت. پيمان در سال 1378 مقام دوم مسابقه بين‌المللي نوازندگي پيانو در كنكور موزيكال فرانسه را كسب كرد و يك سال بعد مقام نخست همان مسابقه را به دست آورد. در سال 1381 برنده جايزه بهترين موسيقي فيلم از جشنواره فيلم المپيا (يونان) براي فيلم پرنده‌باز كوچك شد. وي تاكنون بيش از 40 قطعه براي پيانو ساخته است و هم اكنون مشغول كار بر روي آلبوم 3 فصل است كه مجموعه‌اي از كارهاي شخصي‌اش مي‌باشد
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم مهر 1385ساعت 10:1 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

                         گفت و گو با بن افلك

 

      ديگر نمي‌خواهم نقشي را به خاطر پول يا شهرت بازي كنم

 

بن افلك در فيلم جديدش سرزمين هاليوود نقش جرج ريوز، بازيگر مجموعه تلويزيوني سوپرمن در دهه 50 را ايفا كرده است. او اميدوار است بعد از حضور در بسياري از فيلم‌هاي پرفروش و تجاري با اين فيلم، بازي در آثاري را آغاز كند كه بتواند در آينده به آن‌ها افتخار كند. او در سال‌هاي اخير در فيلم‌هاي ناموفقي ظاهر شده است ولي اشكالي ندارد، چون هاليوود و تماشاگران آن بسيار بخشنده هستند. فقط به اين شرط كه او ديگر در آثاري نظير چك دستمزد و ژيگلي ظاهر نشود.

- اخيراً گفته‌اي كه سعي داري كمتر به ايفاي نقش در فيلم‌ها بپردازي. آيا قصد بازگشت به كانون توجه عمومي را نداري؟

* فقط براي مدتي نمي‌خواهم در برخي فيلم‌ها بازي كنم. قصد دارم كمي استراحت كنم تا اوضاع آرام شود. تصميم گرفته‌ام فقط در فيلم‌هايي كه تمايل دارم بازي كنم؛ آثاري كه مايه مباهات من باشند و هدف از حضور در آن‌ها پول يا شهرت يا ديگر موارد نباشد. واقعاً خوش شانس هستم كه با فيلم خوبي چون سرزمين هاليوود يك دوره تاريخي را تجربه كردم. واقعاً به اين نقش و فيلم افتخار مي‌كنم. در اين فيلم توانستم روي فيلمنامه كار كنم و تجربه همكاري با اين بازيگران فوق‌العاده و اين كارگردان مطرح را به دست آورم. احساس خوبي دارم كه اينجا هستم و مي‌توانم درباره فيلمي صحبت كنم كه واقعاً‌ به آن افتخار مي‌كنم.

- در اين فيلم نقش يك فرد واقعي با نام جرج ريوز را بازي كرده‌اي. نظرت درباره او چيست و چطور شد كه اين نقش را پذيرفتي؟

* همه مي‌دانند كه جرج ريوز به خاطر نقش‌هايي كه بازي مي‌كرد، بدل به شكل و شمايلي تنديس گونه شده بود. اين موضوع از برخي جهات براي او غم‌انگيز بود. با اين وجود او به چيزي رسيده بود كه آرزويش را داشت. همين تضاد، داستان و شخصيت او را جالب توجه كرده است. من، آلن (كولتر) و نويسندگان مي‌خواستيم شخصيتي واقعي را تصوير كنيم چون احساس مسئوليت مي‌كرديم. اين احساس در من بيشتر بود، چون به نظرم او كسي بود كه درحق وي بي‌انصافي شده بود. فكر مي‌كنم زمان مناسبي براي تجليل از او بود.

- فيلم درباره زندگي در هاليوود است، جايي كه زندگي مطابق انتظار كسي پيش نمي‌رود. مي‌تواني درباره زندگي خودت در هاليوود صحبت كني؟

* قرار است با اين سؤال به كجا برسيم؟ (مي‌خندد) به نظرم تا حدودي مي‌توان گفت كه انسانيت وجود خارجي ندارد. در واقع احساسات و جاه طلبي، شما را به سوي هدف سوق مي‌دهند. اين عوامل ما را به جلو مي‌برند ولي همزمان نااميدي نيز بر ما مستولي مي‌شود. ما در تلاش براي زندگي و تقلا با اين تضاد به دام مي‌افتيم و مهار مي‌شويم. اين واقعاً‌ دردناك است. به عبارت ديگر شما فكر مي‌كنيد اگر به فلان هدف برسيد، ديگر مشكلي نخواهيد داشت. ولي بعد از آن‌كه به آن رسيديد، مي‌بينيد هدفتان سرابي بيش نبوده است. حداقل مطمئن هستم كه زندگي در هاليوود براي من اين گونه است. افراط در هاليوود همه‌گير شده است.

- تعجب مي‌كنم چطور پدر شدن اين‌قدر زندگي تو را تحت تأثير قرار داده است؟

* پدر شدن همانند دوباره عاشق شدن است. واقعاً شگفت‌انگيز است. زندگي من واقعاً دگرگون شده است. حرف‌ها و احساساتم كليشه‌اي به نظر مي‌رسند، چون واقعيت است. فرزندم بدل به مهم‌ترين موضوع زندگي من شده و به نوعي اولويت‌هاي مرا به گونه‌اي خوشايند تغيير داده است. اين شرايط را دوست دارم. همسرم يك مادر فوق‌العاده است. من در دوراني لذت‌بخش از زندگي‌ام به سر مي‌برم كه به نوعي در حال تكامل دوباره هستم. خانواده فوق‌العاده‌اي دارم. ديگر عكس‌هايم را همه جا نمي‌بينم و اين تا حدي برايم در اين شرايط خوب است.

- تو يك ستاره پاپ كورني (كسي كه فقط در فيلم‌هاي عامه‌پسند و پرفروش بازي مي‌كند) هستي؟

* بله، در چنين فيلم‌هايي بازي كرده‌ام. هم خوب و هم بد، ولي سرانجام به خودم آمدم. احساس هراسناكي مرا فرا گرفت و متوجه شدم در دام افتادم و زندگي شخصي را فراموش كرده‌ام. به همين خاطر مدتي كنار كشيدم تا ببينم واقعاً مي‌خواهم با زندگي‌ام چه كار كنم. وقتي كارم را شروع كردم، مي‌خواستم هنرمند شوم و آثاري در كارنامه داشته باشم كه بتوانم به آ‌ن‌ها افتخار كنم. در حال حاضر فكر مي‌كنم به شرايط خوبي رسيده‌ام. خانواده‌اي دارم و روي پروژه‌اي كار مي‌كنم كه آن را دوست دارم. حالا فيلم خوبي چون سرزمين هاليوود را در كارنامه هنري دارم. در واقع به نوعي زندگي خودم را بازنويسي كرده و شروعي دوباره را تجربه كردم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم مهر 1385ساعت 9:55 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

                     گفت و گو با ستاره اسكندري

 

 

اين روزها با اين‌كه سريال نرگس به پايان رسيده است، اما بحث‌ها در مورد اين مجموعه پرطرفدار همچنان ادامه دارد. به همين خاطر بي‌مناسبت نديديم تا گفت و گويي صميمانه با ستاره اسكندري كه پس از فوت خانم پوپك گلدره، بازيگر نقش نرگس در اين سريال بودند، داشته باشيم. ضمن تشكر از ايشان كه با رويي گشاده پذيراي گلباران شدند، توجه شما را به خواندن اين مصاحبه جذاب جلب مي‌نماييم.

ستاره اسكندري متولد 25/3/53 در شهر تربت حيدريه است. كار بازيگري را در سال 73 همراه با دانشجويان دانشكده هنرهاي زيبا آغاز كرد و بازي در نزديك به 15 تئاتر دانشجويي را در كارنامه خود ثبت كرده است. در سال 78 تئاتر حرفه‌اي را با دندون طلا اثر داود ميرباقري آغاز كرد. سپس عضو گروه دكتر علي رفيعي شد و در تئاترهايي همچون: رومئو و ژوليت، شازده احتجاب و در مصر برف نمي‌بارد حضور يافت. او بعد از آن به گروه زيتون به سرپرستي محسن عليخاني پيوست كه نمايش‌هاي ديوار و سعادت لرزان مردمان تيره روز حاصل همكاري با گروه زيتون مي‌باشد. اسكندري در نوزدهمين جشنواره تئاتر فجر به خاطر تئاتر سعادت لرزان مردمان تيره روز، جايزه بهترين بازيگر زن جشنواره و همچنين جايزه هيأت منتقدين را كسب كرد. تاكنون در سريال‌هاي تلويزيوني مختلفي چون خانه شماره 13، ايستگاه، حامي، با من بمان و عشق گمشده هنرنمايي نموده است. ضمن آن‌كه در زمينه كودكان نيز فعاليت‌هايي داشته كه مي‌توان بازي در مجموعه‌هاي مومو و مومي و سري اول مجموعه تقي جان اشاره كرد. او در چند فيلم تلويزيوني نيز حضور داشته است و دو فيلم مواجهه و شبانه نيز با بازي او به زودي در سينماها به نمايش در مي‌آيند.

- به عنوان اولين سؤال بفرماييد آيا به نظر شما جايگزيني يك بازيگر جديد به جاي مرحوم گلدره كاري حرفه‌اي بود؟

* به نظرم كاملاً حرفه‌اي است، ما در همه جاي دنيا شاهد چنين انتخاب‌هايي هستيم. حالا شايد در ايران براي اولين بار بود كه اين اتفاق مي‌افتاد. ضمن آن‌كه در اين مجموعه، مثلاً بازيگر از سريال قهر نكرده بود و در مجموع عوامل انساني در اين امر دخالت نداشتند. در واقع ايجاد اين وضعيت، از دست تهيه كننده، كارگردان و خود خانم گلدره خارج بود.

- وقتي به شما پيشنهاد شد به جاي مرحوم گلدره در سريال حضور پيدا كنيد، چه حسي داشتيد؟ اندوه و ناراحتي از دست دادن يك دوست و اضطراب و ترديد در پذيرش نقش، چه‌طور با اين احساسات كنار آمديد؟

* البته اون زمان كه اين نقش به من پيشنهاد شد، هنوز خانم گلدره در كما بودند. گروه تا دو هفته منتظر بودند تا وضعيت ايشون مشخص شود. همه خبرهايي كه از بيمارستان مي‌رسيد، اميدوار كننده بود. در تمام مدتي كه من در سريال بازي مي‌كردم، اميدوار بوديم كه پوپك به زندگي برگردد. در اون ايام هرگز به فوت خانم گلدره فكر نمي‌كردم. به خصوص اين‌كه در تصادف فقط ايشون زنده مونده بودند و خب اين به من و بقيه دوستان اين اميدواري رو مي‌داد كه اين يك نشانه است كه قرار نبوده پوپك از دنيا برود. اما به هر جهت كتمان نمي‌كنم، وقتي نقش پيشنهاد شد، خيلي ترس داشتم، چون مسئوليت سنگيني بود. اول به راحتي نپذيرفتم. اما وقتي مشخص شد كه اگر بازيگر جايگزين انتخاب نشود، پروژه متوقف و يا با بازيگر جديد از اول شروع مي‌شود، به خاطر حفظ زحمات پوپك كه خواسته همه اعضاي گروه بود، حضور در نقش نرگس را پذيرفتم.

- آيا براي پذيرفتن نقش نرگس با كساني مشورت كرديد؟ مثلاً خواهرتان؟

* در واقع من و لاله عادت داريم كه در همه كارهايي كه به ما پيشنهاد مي‌شود، با هم مشورت كنيم. در آن زمان چون خانم گلدره هنوز در كما بودند، ترس عجيبي براي پذيرش نقش داشتم. خيلي از دوستان هم به من سفارش مي‌كردند كه اين كار را انجام ندهم. بيشتر به خاطر حرف و حديث‌ها، قضاوت و مقايسه و اين جور چيزهايي كه پيش مي‌آيد. با لاله هم روي اين موضوع‌ها صحبت كردم. ولي چون لاله من رو بيشتر مي‌شناخت، ترديدهاي خودش را مطرح كرد. ولي در نهايت اين اتفاق افتاد كه همه شاهد آن هستيم. البته اين رو هم بگويم كه من تنها كانديداي اين نقش نبودم و تقريباً به همه بازيگران هم سن و سال پوپك حضور در اين سريال پيشنهاد شده بود.

- در آغاز بازي در سريال، برخورد ساير بازيگران چگونه بود؟ به خصوص عاطفه نوري – نسرين - و عليرضا اشكان، احسان؟

* برخورد اوليه با خانم نوري را كه در ويژه برنامه سريال به تفصيل بيان كردم. قبل از آن كه اولين سكانس با حضور من فيلمبرداري شود با عاطفه ملاقات داشتم. حالش بد بود چون خيلي گريه كرده بود. از ايشان خواهش كردم به من كمك كند و به خاطر اين‌كه هر دو يك هدف مشترك داشتيم، خيلي زود توانستيم ارتباط خوبي برقرار كنيم. شكر خدا در ادامه قصه هم ديديم كه اين روابط روز به روز بهتر شده بود. با آقاي اشكان هم همين‌طور، طبيعي بود كه ايشان به حضور خانم گلدره عادت كرده بودند، در شروع و در دو سه سكانس اول فاصله‌اي بين ما وجود داشت، اما به مرور زمان كلاً حس‌ها عوض شد. همه بازيگران و عوامل پشت دوربين خيلي تلاش كردند تا من احساس غربت نداشته باشم.

- وقتي اولين قسمت بازي خودتان را ديديد، چه حسي داشتيد؟

* خيلي حس عجيبي بود. چون پر بودم از ترس. تا قبل از اين كه سريال پخش شود، هيچ صحنه‌اي از آن را نديده بودم. در واقع من هم با مردم سريال را ديدم. هر چه از قسمت‌هاي اوليه مي‌گذشت، بيشتر احساس مي‌كردم چه مسئوليت سنگيني را قبول كرده بودم. به هر جهت مردم 40 شب به بازي پوپك در نقش نرگس عادت كرده بودند. اين حس را داشتم كه با حضور من چه اتفاقي مي‌افتد. خوشبختانه نوع ورود من تدريجي بود و پله پله در قالب نقش نرگس قرار گرفتم. البته شبي كه ويژه برنامه پوپك پخش شد، حالم بد شد. خيلي اضطراب داشتم، خيلي زياد. اما در روزهاي بعد كه نرگس با بازي من پخش شد،‌ از واكنش دوستان، همكاران و مردم به يك احساس رضايت رسيدم و خيلي خوشحال بودم كه نقش پوپك را ادامه دادم.

- وقتي اولين قسمت سريال پخش شد، فيلمبرداري ادامه داشت يا خير؟

* كار در اواخر دي ماه 84 تمام شده بود. خانم گلدره هم در فروردين ماه 85 فوت كردند. در واقع پخش سريال چند ماه پس از پايان فيلمبرداري آغاز شد.

- عده‌اي معتقدند سريال نرگس به خاطر اين‌كه در زمان پخش رقيب قدرتمندي در تلويزيون نداشت، موفق شد؟ شما با اين نظر موافقيد؟ ضمن آن‌كه خود شما دليل استقبال مردم از نرگس را در چه مي‌دانيد؟

* خير، من با اين نظريه موافق نيستم. زيرا مثلاً قبل از نرگس، سريال اولين شب آرامش كار بسيار موفق آقاي اميني در حال پخش بود كه با استقبال مردم هم روبه‌رو شده بود. ضمن آن‌كه با شروع نرگس هم مخاطبان خود را از دست نداد. در نتيجه همزمان با نرگس سريال خوب داشتيم. اما موفقيت نرگس چند دليل مختلف دارد. اولاً نرگس اولين مجموعه شبانه غير طنز بود و از يك داستان پيوسته بهره مي‌برد. ما (مردم) در اين شتابزدگي كه اين روزها همه دچار آن هستيم، بيشتر دوست داريم كه هر شب قصه‌اي را دنبال كنيم تا اين‌كه يك هفته برنامه‌ريزي كنيم تا بتوانيم قسمت بعدي را تماشا كنيم. به نظر من پخش هرشب سريال تأثير به‌سزايي در موفقيت آن داشت. علاوه بر اين نرگس قصه جذابي داشت و آقاي بهبهاني‌نيا خيلي زياد در رابطه با نگارش آن زحمت كشيده بودند. در واقع قصه تمام جذابيت‌هايي كه مثلاً شما در 5 سريال مختلف مي‌بينيد را در خود داشت. مجموعاً با توجه به مدت زمان فيلمبرداري و شرايط توليد، كار قابل قبولي است. نرگس از قصه خوب با بازي‌هاي باورپذير بهره مي‌برد. اين دو ايجاد جذابيت مي‌كنند و خب مردم هم همين را دوست دارند.

- فكر مي‌كنيد سريال نرگس چقدر در آينده كاري شما تأثيرگذار باشد؟

* فكر نمي‌كنم تغيير خاصي داده باشد. شايد خيلي‌ها فكر مي‌كردند با پخش نرگس، اتفاق خاصي در بازيگري من روي مي‌دهد. اما من دارم همان روند سابق را طي مي‌كنم. مهم‌ترين نكته اين است كه همه اين موفقيت به خاطر زحمات پوپك به دست آمده است و همه جا هم گفته‌ام، احساس مي‌كنم اين جايي كه من قرار گرفته‌ام، جايگاه پوپك است. البته يك اتفاق بزرگ در زندگي هنري من ايجاد شده و آن هم اين است كه به شدت ديده شدم، مصاحبه‌هاي مختلفي انجام دادم، با مردم برخوردهاي مختلفي داشتم كه همه اين‌ها را مديون نرگس هستم.

- به نظر شما آيا نرگس پايان مناسبي داشت؟

* من اين پايان را دوست دارم، علت هم دارد، چون همه چيز آماده تحويل تماشاچي نمي‌شود. من دوست دارم فكر كنم به جمله آخري كه نسرين گفت، به اين‌كه چه معني‌اي داشت؟ اون قدم زدن به كجا ختم مي‌شود؟ آيا اين‌ها به هم مي‌رسند يا نه؟ پايان‌هاي مشخص كه همه به هم مي‌رسند يا جدا مي‌شوند، كسي مي‌ميرد يا زنده مي‌شود را دوست ندارم. پايان باز را دوست دارم چون فكر واداشته مي‌شود به حركت.

- به عنوان يك بيننده به سريال نرگس چه نمره‌اي مي‌دهيد؟

* من قاضي خوبي نيستم (خنده) به خاطر اين‌كه من به نرگس عرق و احساس دارم. در نتيجه نمي‌توانم نظر بدهم. من از بستگان درجه يك نرگس هستم، پس نمي‌توانم داوري كنم.

- آيا تمايلي به بازي در طنزهاي شبانه (نود قسمتي) داريد؟

* به خيلي از عوامل بستگي دارد. من طنز را دوست دارم ولي نوع بازيگري‌ام بيشتر در ملودرام جواب مي‌دهد تا طنز. كار طنز استعداد ويژه‌اي مي‌خواهد، نمي‌دانم بتوانم در قالب طنز بگنجم يا نه. مي‌ترسم انتخاب كنم.

- شما تجربه بازي در تئاتر، سينما و تلويزيون را داريد. كداميك را ترجيح مي‌دهيد؟

* هر كدام جذابيت خاص خود را دارند. تو در سينما به عنوان بازيگر به مفهوم ايجاز در بازيگري به شدت پي مي‌بري. در تلويزيون مهمان خانه مردم هستي و از يك محبوبيت و شهرت عام برخوردار مي‌شوي. اما من از تئاتر شروع كردم، مأمن من تئاتر است. به نظر من لذتي بالاتر از اين نيست كه وقتي بازي مي‌كني، اشك چشم تماشاگر را هم ببيني و يك اتفاق نفس به نفس بيافتد. با تئاتر اين احساس به آدم دست مي‌دهد كه هر روز زاده مي‌شود و مي‌ميرد، خيلي اتفاق غريبي است. در نتيجه من تئاتر را بيشتر مي‌پسندم.

- آيا در بازيگري پيرو سبك خاصي هستيد، يا اصولاً هر نقش را بر اساس خصوصيات خاص آن بازي مي‌كنيد؟

* سعي مي‌كنم هر نقش را بر اساس ويژگي‌هاي نقش اجرا كنم. نقش برايم تعيين كننده راهي است كه به آن نفوذ كنم. يك وقتي از درون به بيرون نقش مي‌رسم، گاهي اوقات هم كاملاً برعكس است. من اين شناخت جدي رو مديون دكتر علي رفيعي هستم.

- نظرتون درباره سطح بازيگري در ايران چيست؟ به نظر شما آيا بازيگران ايراني مي‌توانند در فيلم‌هاي مطرح هاليوود ايفاي نقش كنند؟

* اين يك بحث ريشه‌اي است. اگر در سينما بخواهيم قضاوت كنيم در دهه 60 و 70 بازيگري در سطح بالاتري قرار داشت. يعني هنوز هم اگر بخواهيم از بهترين بازيگران ايران نام ببريم به نام‌هايي مثل سوسن تسليمي، پرويز پرستويي، عزت‌الله انتظامي و رضا كيانيان برمي‌خوريم كه همه از تئاتر به سينما روي آورده‌اند. ولي اين‌كه آيا مي‌توانند در سينماي هاليوود بازي كنند يا نه، بعيد مي‌دانم. چون بنياد سينماي ما با آن‌ها تفاوت دارد. ما به عنوان بازيگر تجربه‌اي از سينماي آن طرف نداريم. مثلاً آن‌جا در يك استوديو 20 متري فيلمي مانند ماتريكس ساخته مي‌شود. در مجموع من به شخصه بازيگري دهه‌هاي گذشته سينماي ايران را بيشتر مي‌پسندم.

- بازيگران موفق دنيا، اكثراً از يك زندگي حرفه‌اي بهره مي‌برند، آيا شما از اين روش پيروي مي‌كنيد؟

* اين دقيقاً همان فرق اساسي ما با آن‌ها است. قطعاً برنامه‌ريزي خاصي ندارم، حداقل مي‌توانم بگويم 90 درصد بازيگران ما همچنين زندگي‌اي رو ندارند. ما هنوز بعضي از مواقع بايد دنبال پولمون بدويم. نمي‌دونيم برنامه سه ماه آينده‌مون چيه. اصلاً هيچ چيز قابل برنامه‌ريزي نيست. قرار است كاري ساخته شود اما تصويب نمي‌شود. 4 ماه تمرين مي‌كنيم، اما در لحظه آخر مي‌گويند نمي‌توانيد روي صحنه برويد. چيزي كه بشود گفت برنامه‌ريزي، نداريم، حداقل در زندگي من نيست. اما سعي مي‌كنم از لحظه لحظه بيكاري‌ام براي مطالعه، سفر كردن و البته كمي هم ورزش استفاده كنم. مي‌توانم بگويم زندگي‌ام يك اتفاق است و اصولاً بر اساس اتفاقات بنا شده است.

- آيا سينماي روز جهان را پيگيري مي‌كنيد و رمز موفقيت سينماي تجاري آمريكا را در چه مي‌دانيد؟

* كم و بيش، اگر كار اجازه بدهد. شخصاً سينماي آمريكا را دوست ندارم، يعني با سليقه هنري من سازگار نيست. اما در واقع بايد گفت كه سينماي تجاري آمريكا به نوعي بر همه دنيا تأثيرگذار است، اروپا را از نزديك ديده‌ام، در آسيا را نيز داريم مي‌بينيم. سينمايي كه در آن انديشه حاكم نباشد، مردم را به سمت سهل نگري و سهل انديشي مي‌برد و احتمالاً مردم زحمت نمي‌كشند، فكر كنند كه چرا اين‌طور شد؟ ضمن آن‌كه اين نوع سينما به هيجانات آني مردم پاسخ مي‌دهد. اين اتفاق بدي است كه در همه قسمت‌هاي هنر اتفاق افتاده است. شما وقتي خوانندگان دهه 60 و 70 آمريكا مثل گروه بيتلز و پينك فلويد را بررسي مي‌كنيد، مي‌بينيد چه‌قدر حرف براي گفتن داشته‌اند. اما الان نگاه كنيد، فقط هيكل طناز يك خواننده يا حركات ويژه آن تعيين كننده است، اصل ماجرا گم شده است. در سينما و حتي موسيقي يك توليدي بزرگ راه افتاده است كه صرفاً به هيجانات مخاطب پاسخ مي‌دهد.

- بازيگر خارجي مورد علاقه شما؟

* خيلي زياد هستند. در جواني و تا الان شيفته بازي داستين هافمن هستم. اما مگر مي‌شود رابرت دنيرو را در بي‌خوابي فراموش كرد يا مريل استريپ، جوليان مور و نيكول كيدمن. همه بازي اين بازيگران شگفت‌انگيز است.

- و بازيگر ايراني؟

* در ايراني‌ها هم همين‌طور. به اندازه فيلم‌ها و نقش به ياد ماندني، بازيگر دوست داشتني داريم. گلاب آدينه در روسري آبي و زير پوست شهر، سوسن تسليمي و فاطمه معتمد آريا. نقش‌هاي تأثيرگذار هزاردستان و ... . اگر نام ببرم خيلي زياد است. اما بازيگري كه من هميشه از كارهايش لذت برده‌ام، پرويز فني‌زاده است كه بدون استثنا همه بازي‌هايش را دوست دارم.

- مهم‌ترين نقطه ضعف سينماي ايران؟

* به هر روي سينماي ما هم از حركت سينماي جهان تأثير پذيرفته و به سمت گيشه سوق پيدا كرده است. سينماي هنري ما نيز كه فقط به جشنواره‌هاي خارجي محدود شده است. هنوز هم كه نگاه كنيم بهترين فيلم‌هاي سينمايي ما مربوط به دهه‌هاي گذشته و كارگردانان بزرگ آن دوران هستند. افسوس كه از آن فضا دور شده‌ايم.

- يك روز ستاره اسكندري؟

* در سه ماه اخير كه هويتي به نام ستاره اسكندري ندارم. تمام وقت درگير نرگس هستم. صبح‌ها اول يك فنجان قهوه مي‌خورم و بعد يا به صورت تلفني يا حضوري با خبرنگاران مختلف مصاحبه مي‌كنم.

- به چه نوع موسيقي‌اي علاقه‌مند هستيد؟

* خوب باشد، ايراني و خارجي فرقي ندارد. صداي آقاي بنان را خيلي دوست دارم، در واقع مي‌توانم بگويم كل گروه اركستر گل‌ها. به موسيقي محلي هم علاقه‌مند هستم.

- با توجه به تجربياتي كه در زمينه تئاتر، سينما و تلويزيون داشته‌ايد فكر مي‌كنيد بازيگران بايد داراي تحصيلات آكادميك سينما باشند؟

* نه لزوماً تحصيلات سينما ولي به هر صورت بهتر است از يك محيط آموزشي بيرون بيايند. آموزش ذوق و استعداد بازيگر را در جهت درست هدايت مي‌كند. قريحه و استعداد ذاتي اگر پرورش نيابد، زود از بين مي‌رود.

- اولين بار كه تصوير خودتان را در سينما يا تلويزيون ديديد، چه حسي داشتيد؟

* خيلي حس عجيبي بود، چون اين اتفاق زماني افتاد كه سوم راهنمايي بودم. يك كار كوتاه بود با آقاي تمجيدي به نام آداب سينما رفتن. وقتي تصويرم را روي پرده بزرگ ديدم، خيلي شوكه شدم. همون اتفاق جهت زندگي‌ام را تغيير داد.

- آيا تا به حال شده بگوييد كاش فلان نقش را من بازي مي‌كردم؟

* زياد، بي‌نهايت. به اندازه نقش‌هاي خوب عالم سينما. از بر باد رفته بگير تا همين الان.

- برگرديم سراغ سريال نرگس. در جامعه شخصيت‌هايي مثل نسرين زياد به چشم مي‌خورند، اما شخصيتي مثل نرگس شايد به تعداد انگشتان دست پيدا شود. فكر نمي‌كنيد در شخصيت نرگس اغراق شده بود؟ بعضي وقت‌ها بيننده از صبر بيش از اندازه نرگس حرص مي‌خورد؟

* قبول ندارم كه شخصيت‌هايي مثل نرگس كم هستند. به خاطر اين‌كه صبوري‌ها و تحمل‌هاي بسياري در جامعه به چشم مي‌خورد. مخصوصاً كه ما جنگ را نيز تجربه كرده‌ايم. از خواهرها، مادرها و فرزندان صبوري‌هايي ديده‌ايم كه نرگس انگشت كوچيكه آن‌ها هم نمي‌شود. هيچ‌وقت يادم نمي‌رود، زمان جنگ 13 – 14 ساله بودم. مادراني را مي‌ديدم كه 3 فرزند خود را از دست داده بودند اما با قدرت و استقامت عجيبي با اين قضيه برخورد مي‌كردند. تعداد اين افراد زياد است اما چون معروف و سرشناس نيستند، كمتر ديده مي‌شوند. مشكل ديگر برمي‌گردد به اين‌كه ما متأسفانه معمولاً زود قضاوت مي‌كنيم و فقط به ظاهر يك مسأله مي‌پردازيم. من خودم نمي‌توانم مثل نرگس باشم، ولي وقتي اين نقش را بازي كردم، ديدم و از آن دور شدم. فكر كردم چقدر خوب است كه با يك سري از خصايص انساني روبه‌رو شده‌ايم. ديدم كه مدت‌ها است فراموش كرده‌ايم كه بايد بايستيم و براي هم به عنوان يك انسان دلسوزي كنيم. از جزء جزء ها است كه كل ايجاد مي‌شود. شوكت و نسرين نمونه‌هاي فردي هستند، ولي اگر تعميم بدهيم مي‌شود جامعه. به همين خاطر اين همه جنگ را شاهديم، جنگ بر سر قدرت و پول. اين‌ها واقعيات بشري هستند. ولي ما نمي‌خواهيم به روي خودمان بياوريم كه ما جزءها كل را مي‌سازيم. نمي‌دانم چرا در مواجهه با خصايل خوب واكنش منفي داريم. به نظر من نرگس بخش حقيقي ماجراي زندگي همه انسان‌ها را به نمايش گذاشت.

- با تشكر از شما، در پايان اگر صحبت خاصي داريد بفرمائيد؟

* خير، فقط از شما و مجله خوبتان تشكر مي‌كنم. ضمن آن‌كه براي همه مردم خوب ايران آرزوي موفقيت و سربلندي دارم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم مهر 1385ساعت 9:51 قبل از ظهر  توسط مهدی  |