|
اگر خلاصه بخوام بگم باید بگم خلاصه ما هم دیوونه هستیم البته دور از جان شما.خودم رو گفتم
|
كاش مادرم ازدواج نميكرد!
حامدجوان 30 سالهاي كه بر اثر خودكشي با تزريق زياد در پارك بوستان بيحال افتاده بود، توسط اورژانس تهران به بيمارستان انتقال يافته بود. وارد بخش شدم و با اجازه پرستارها به طرف او رفتم. سرش را روي زانوهايش گذاشته بود و هر از گاهي به اطراف نگاه ميكرد. جلوتر رفتم، سلام كردم و اجازه خواستم چند دقيقهاي با او صحبت كنم. گويي منتظر فرصت بود، با روي باز پذيرفت. كنار تختش نشستم و گفتم كه ميخواهم باهم صحبت كنيم. بعد از احوالپرسي و جلب اعتماد مصاحبه با او را شروع كردم.
مهناز: خوب اسمتون چيه، چند سالتونه، تحصيلاتتون چقدره؟
حامد: حامد هستم، 28 سالمه و از سربازي معاف شدم و تا اول دبيرستان خوندم.
مهناز: چرا معاف شديد؟
حامد: هم كفالت داشتم و هم بيمار بودم (بيماري واريكوسل)
مهناز: چند تا خواهر و برادريد؟ پدرت چيكاره است؟
حامد: يك خواهر و دو برادريم. خواهرم مربي رانندگيه و برادرم ازدواج كرده و از من كوچكتر است. پدرم هم وقتي 14 – 15 ساله بودم در دريا غرق شد. پدرم دو تا زن داشت و هر دو را در يك خانه نگه ميداشت. از آن زن دو دختر داشت كه در حال حاضر ازدواج كردند.
مهناز: شغل خودت چيه؟
حامد: علاف و بيكار. قبلاً لوازم صوتي و گاهي هم با موتور مسافر اين طرف و اون طرف ميبردم.
مهناز: چرا اينجا بستري شدي؟
حامد: ميخواستم خودم رو بكشم اما انگار خدا نخواست.
مهناز: با چي خودكشي كردي؟
حامد: من 4 بار تا حالا خودكشي كردهام. دو بار قرص ديازپام خوردم و يك بار تزريق زياد هروئين. اين بار با 2 گرم كراك ميخواستم خودم رو از بين ببرم، ولي بازم نشد.
مهناز: اولين بار چي شد رفتي سراغ مواد؟
حامد: با دوستم صحبت كرديم و باهم مسابقه داديم كه كدوممون بيشتر در آن واحد دوست دختر داره. بعد من 13 تا دوست دختر در آن واحد داشتم. بعد تو بحثها از بچهها شنيدم كه مواد باعث ميشه كه صداي ما دورگه و خوشگل بشه و از روي كنجكاوي رفتيم و يه روز كشيديم. وقتي پيش دوستاي دخترم رفتم، همه گفتند چقدر صدات خوشگل شده، چقدر چشمات ناز شده و من تشويق شدم و از اون روز هر روز كارم شده بود مواد مصرف كردن. كم كم هروئين رو جايگزين ترياك كردم.
مهناز: پس تنها عامل اعتياد تو كنجكاوي بود؟
حامد: اولش كنجكاوي بود. اما مواد باعث ميشد، غم و غصههام رو فراموش كنم. ميدونيد همه چيز از وقتي به هم ريخت كه بابام فوت كرد.
مهناز: چرا؟
حامد: فكر كنيد اگر شما بريد خونه و مادرتون رو در كنار يه مرد غريبه ببينيد چه احساسي به شما دست ميده؟
مهناز: مادرت ازدواج كرده بود؟
حامد: اون صيغه يك مرده شده بود. من اون موقع 18 – 17 سال بيشتر نداشتم. به غرورم برميخورد. هر شب بايد شاهد اين قضيه بودم. نميدونيد چقدر تو روحيه من تأثير گذاشت. البته وقتي پدرم هم زنده بود، اون هم يه جور سختگيري ميكرد. بايد سر ساعت همه كارها رو انجام ميدادم. از ترس اون تا اول دبيرستان معدلم 20 بود، ولي بعد يه ضرب مردود شدم و هيچوقت ديگر به درس خواندن ادامه ندادم. پدرم اگه 20 نميگرفتم با كمربند من رو كتك ميزد.
مهناز: خب چرا اين چيزها كه گفتي، روي بقيه تأثير نگذاشت؟
حامد: چرا تأثير گذاشت. بيچاره خواهرم عصبي شده.
مهناز: چرا سعي نميكني كه اعتيادت رو ترك كني؟
حامد: من چندين بار اين كار رو كردم، ولي باز شروع كردم. از خودم بدم مياد، از زندگي، از همه چيز متنفر شدم. از خودم اراده ندارم. بعد از اينكه به هروئين روي آوردم، از سال 78 به بعد، زندان رفتن هم شروع شد. 11 بار سابقه زنداني دارم.
مهناز: اولين بار چرا زنداني شدي؟
حامد: وسايل خونه رو فروختم تا هروئين بخرم. مادرم از من شكايت كرد و 20 روز زنداني شدم. البته اگه مادرم 100 هزار تومان جريمه ميداد، آزاد ميشدم ولي اين كار رو نكرد تا به اصطلاح ادب بشم.
مهناز: دلايل همه زندان رفتنها فقط مصرف مواد و فروش وسايل خونه بود؟
حامد: نه يك بار با خواهرم دعوام شد و چون ميخواستم بترسونمش دستم رو گذاشتم روي دهنش و وانمود كردم كه دارم خفهاش ميكنم. مادرم به طرف ما اومد و من اونو پرت كردم و چشماي مادرم كبود شد. مادرم از دستم شكايت كرد و باز هم زنداني شدم.
مهناز: مادرت، خواهر و برادرت هيچ وقت با تو صحبت نكردند؟
حامد: چرا، ولي من به مادرم گفتم كه تو باعث شدي و اون گفت خوب اون موقع من اشتباه كردم ولي تو من رو عذاب دادي، من خسارت مالي زيادي به خانوادم وارد كردم. هر دفعه كمي از وسايل خونه رو فروختم تا مواد تهيه كنم. حتي گاهي پول از خونه ميدزديدم. تمام ارث بابام كه به من رسيده بود رو تو اين راه مصرف كردم. من قبلاً همه چيز داشتم: خوشگلي، پول ... ولي حالا چي؟ هيچي، فقط براي خانوادهام آبروريزي دارم.
مهناز: خب نميخواي زندگي رو از نو بسازي؟
حامد: نه من هر بار خواستم درست بشم، نشد. چون صبور نيستم. ميخواهم همه چيز يه دفعه درست بشه. خانواده هم به من فرصت كافي نميدهند. اونها دوست دارند من بميرم تا از دست من راحت شوند. من حتي كلاس NA هم رفتم، ولي لغزش داشتم. من تمام درسهاي NA رو خوب حفظ كردم، اما عمل نكردم.
مهناز: اگه بخواي جوونها رو نصيحت كني، چي ميگي؟
حامد: اونيكه معتاد شده بهش ميگم اگه ميخواد مثل من بشه ادامه بده. اگر گوش نكرد، بذار سرش مثل من به سنگ بخوره. اونيكه تازه ميخواد شروع كنه رو سختگيري ميكنم و بهش ميگم زندگي خودش رو نابود نكنه. من ديگران رو خوب نصيحت ميكنم، ولي خودم نميتونم درست تصميمگيري كنم.
مهناز: به پدر و مادرها چي ميگي؟
حامد: به اونها ميگم كه مواظب جوونهاتون باشيد. موقعيكه شخصيت اونها داره شكل ميگيره، رفتار درست رو پيش بگيريد، وقتي به خلاف كشيده شدند اونها رو از خودتون دور نكنيد.
ميخواستم باز هم با حامد صحبت كنم اما دو ساعت گذشته بود و ديگه بايد ميرفتم. آماده خداحافظي بودم كه يك مرد به طرف حامد آمد و سلام كرد. از او پرسيدم:
مهناز: اين مرد كي بود؟
حامد: دوستم.
مرد: دوست پسرخاله ايشون هستم. شما؟
خواستم بگم خبرنگارم، اما ترسيدم كه حامد اجازه ندهد، حرفهاش رو چاپ كنم. به همين خاطر گفتم مددكار هستم.
مرد: هر چي تو كله پوك اين فرو كنيد، فايده نداره. باشه من ميرم.
مهناز: نه آقا شما بمونيد، من دارم ميرم.
مرد ما رو تنها گذاشت و با عصبانيت رفت.
مهناز: آقا حامد اين مرد كي بود كه اينقدر آشفته بود؟
حامد: من موتور اون رو دزديدم و 20 هزار تومان فروختم تا مواد بخرم. حالا اون من رو پيدا كرده و ميخواد من رو بندازه زندان. تو رو خدا بهش بگيد به من فرصت بده. من ديگه طاقت زندان رو ندارم. اگه پام به زندان برسه، خودم رو ميكشم.
از حامد خداحافظي كردم و به سراغ مرد رفتم، سعي كردم او را قانع كنم تا شكايت نكند. مرد در جواب اصرارهاي من گفت:
من تو رستوراني كه پسرخاله ايشون تو اون كار ميكنه، غذا پخش ميكنم. چند روز پيش موتورم رو بيرون پارك كرده بودم كه اين آقا اومد و موتورم رو دزديد و اونو فروخت 20 هزار تومان. حالا هر چي ميگم بگو به كي فروختي، اصلاً حرف نميزنه. حالا اومدم ببرمش آگاهي تا اونجا مأمورا به حرفش بيارن. اصلاً برام مهم نيست كه ميميره يا زنده ميمونه. اون موتور همه زندگي من بوده.
مهناز: پدر و مادرش ميدونند تو بيمارستان بستري شده؟
مرد: آره بابا. خانوادهاش ميگن بميره بهتره. هيچكس اون رو دوست نداره، همه از دستش كلافه و ذله شدند.
سعي كردم با حرفهام مرد را آرام كنم تا از شكايت منصرف شود اما به هيچ عنوان حاضر نبود كه از شكايت بر عليه حامد منصرف شود. البته او هم حق داشت، چرا كه به گفته خودش اون موتور همه زندگيش بوده. اما به راستي آيا در اين ميان تنها مقصر حامد است؟ آيا خانواده حامد در اين ميان هيچ تقصيري ندارند؟ اجتماع و مردم در قبال افرادي مانند حامد چه مسئوليتي دارند؟ آيا طرد كردن اين افراد صحيح است؟ راستي پاسخ اين سؤالها را چه كسي بايد بدهد؟ آيا نميتوان كاري كرد تا كساني مانند حامد ديگر وجود نداشته باشند و به راستي با پديده شوم اعتياد چه بايد كرد؟ كاش كسي جواب سؤالهاي مرا ميداد.
نقد فيلم ايراني
سرود تولد
نويسنده و كارگردان: علي قويتن، مدير فيلمبرداري: علي الهياري، بازيگران: امين حيايي، يكتا ناصر، ثريا قاسمي، حسامالدين نواب صفوي، محبوبه بيات، شهرام قائدي، حميده خيرآبادي، بهمن مفيد، مجري طرح: داريوش بابائيان، تهيه كننده: منوچهر زبردست.
خلاصه داستان: عزيز با داشتن مدرك مديريت بيكار است و براي امرار معاش براي مجالس خوانندگي ميكند. وي از طريق يكي از دوستانش با خانم نيكبخت مدير يك شركت معتبر آشنا شده و اميدوار است به عنوان مدير در آنجا مشغول به كار شود. اين در حالي است كه شهرام ملك سمت مديريت اين شركت را به عهده دارد. اما ... .
اين ره كه ميروي به ...
جداً بايد از دست اندر كاران ساخت اين فيلم كمال تشكر و قدرداني را داشت كه تمام توان خود را به كار گرفته تا فيلمي بسازند كه هر بينندهاي با نازلترين ضريب هوشي قدرت درك آن را داشته باشد. مطمئناً اگر فيلم را ديده باشيد و آن را با سطحيترين فيلمفارسيهاي چهل سال پيش مقايسه كنيد، متوجه سير نزولي فيلمفارسي ميشويد. چرا كه اين فيلم مؤلفههاي فيلمفارسي نوين و امروزي را زير پا گذاشته و بدعتهاي جديدي را تصوير ميكند كه احتمالاً طرفداران پر و پا قرص فيلمفارسي را نيز دلخور ميكند. مثلاً براي راضي نگه داشتن فيلمفارسي بازان يكدفعه از يك نسخه قديمي موفق كپي نميزند و خيال خود را راحت نميكند. كارگردان به عنوان يك فيلمساز مؤلف قدم فراتر گذاشته و براي خود داستاني دارد. داستان يك بچه مطرب با هزار و يك جور آرزو براي ارتقاء يافتن كه در پايان باز هم متأسفانه ميبينيم كه پيشرفتي در كار نيست و مطرب همان مطرب است. فيلم معلوم نيست كه به چه گروه سني متعلق است. به دختران خيالپرداز 15 ساله در آرزوي شاهزاده سوار بر اسب سفيد يا گروه كودك؟ شايد در فيلم فقط به خاطر اين از كودكان استفاده شده كه مانند فيلمهاي قديم نميتوان از زنان جوان و رقاص در كابارهها استفاده كرد. بنابراين كودكاني كه آواز ميخوانند و حركات موزون انجام ميدهند، شامل مميزي نميشوند. پس فيلم تقريباً متعلق به گروه كودك نيست، ولي اگر فيلم متعلق به نوجوانان و جوانان است چرا آنها را ساده لوح و عامي ميپندارد؟ وقتي فيلم را با فيلمهاي خارجي همين گروه سني مقايسه ميكنيم، متوجه احترامي كه سازندگان خارجي براي مخاطبين نوجوان خود قائل هستند، ميشويم. فيلمهايي نظير هري پاتر، وقايع نگاري نارنيا، Hell Boy، مرد عنكبوتي و ... براي نوجوانان ساخته شدهاند، منتها با دقت فراوان در نگارش فيلمنامه و ساخت حرفهاي كه دست كم ذهن مخاطبين كم سن و سال خود را فعال كرده ضمن آنكه به علائق ذهني آنها نيز پايبند هستند. ولي سرود تولد اگرچه ظاهراً داراي بستري رئال و واقعگرا است، اما موجب ميشود كه بينندگانش واقع گريز بشوند و در انتظار رويا باقي بمانند.
يك پسر جنوب شهري بي غل و غش، خوش تيپ ولي بيپول كه اتفاقاً ترانههاي لسآنجلسي را هم بلد است، يك دختر خانم زيبا، پولدار و هنرمند كه قطعاً بدون خواستگار هم نيست. لابد اين خانم جوان بر سرش آجر خورده كه ازدواجي اين چنيني را با اين سرعت ميپذيرد. آن هم در جامعهاي كه هيچ مجالي براي فانتزي و رويا پردازي نمانده است. خداوند واقعاً پدر فيلمنامهنويس را بيامرزد كه چنين حلال مشكلات است. نويسنده براي اينكه در هر شرايطي زودتر به نتيجه برسد، از عنصر اتفاق استفاده ميكند. از روي اتفاق مادر عزيز بعد از چند ماه كارت خانم نيكبخت را در حال شستن لباس در جيب عزيز مييابد. اتفاقاً شهرام قائدي دوست صميمي عزيز در شركت خانم نيكبخت كار ميكند، پس ميتواند هر جا كه لازم باشد به عزيز كمك كند. بر حسب اتفاق 3 مرتبه عزيز با نازنين در خيابان تصادف كرده و عاشق او ميشود و اين در حالي است كه تصادفاً نازنين دختر خانم نيكبخت از آب درميآيد. خانم نيكبخت به طور اتفاقي عزيز را با يك خواننده و مجري ديگر اشتباه گرفته و از او ميخواهد كه در برنامه روز جهاني كودك مجريگري را بپذيرد. اتفاقاً عزيز كه سابقه خوانندگي داشته و فقط كمي به سوهان كاري نياز دارد كه باز هم از حُسن تصادف دايي شهرام قائدي هنرمند است و در گرداندن مجالس و تعليم هنرمندان دستي بر آتش دارد، پس ميتواند به او كمك كند. در نهايت از روي اتفاق نازنين پيانيست برنامه روز جهاني كودك بوده و آن دو ميتوانند در كنار هم ترانههاي عاشقانهاي اجرا كنند. به سلامتي همه چيز جفت و جور است، البته فقط يك مشكل وجود دارد، آن هم وجود پسرخاله بي بند و بار نازنين، شهرام ملك است كه مثل هميشه زن و بچه دارد ولي به دليل ذات خراب و هوسرانش چشم به نازنين و زنان ديگر دارد. او تمام تلاشش را ميكند كه جلوي پاي عزيز سنگ بياندازد تا آن حد كه او را دزديده و زنداني ميكند ولي نميدانم چرا كسي كه تا اينجاي كار آمده يك دفعه متحول شده و عزيز و نازنين را به حال خود ميگذارد؟!
بد نيست كه به بازيهاي فيلم هم اشاره كنيم. حسام نواب صفوي اصلاً افول و پسرفت ندارد. چرا كه همچنان پا بر جا همان نقشهاي قديمي خود را كه در كيف انگليسي، ازدواج به سبك ايراني، عروس فراري، سوغات فرنگ و ... بازي كرده را بدون تغيير اجرا ميكند. فقط نام و گريمش در فيلمها عوض ميشود و بس. امين حيائي هم بايد كم كم به فكر تغيير در انتخاب نقشهايش باشد وگرنه اين همه توانايي و استعداد به دست فراموشي سپرده خواهد شد. بازي محبوبه بيات با آن ميميك و بيان، بيننده را بيشتر به ياد نمايشهاي گروتسك مياندازد تا يك بازي سينمايي و بهمن مفيد هم متأسفانه مانند سعيد راد و سعيد كنگراني كه بعد از مدتها دوري از سينما دوباره بازگشتهاند، حرف تازهاي براي مخاطبين سينما ندارد كه البته در اين امر اين گونه بازيگران مقصر نيستند زيرا زمانه، سينما و مخاطب تغيير كرده است. مشكل ديگر كارگرداني مسئله ميزانسن و نوع حركت بازيگران در صحنه است. ميزانسنها بسيار ناشيانهاند. گويي بازيگران براي حركت و فعل و انفعال خود در صحنه مشكل دارند و نميدانند چه بايد بكنند. تنها نكته مثبت فيلم شايد لحظات كمدي فيلم است كه آن هم مديون تواناييهاي قبلاً به اثبات رسيده امين حيائي است. گاهي فكر ميكنم آن زمان كه اداره نظارت و ارزشيابي و تصويب فيلمنامه ارشاد فعال بود، نويسندگان و كارگردانان كمي مقيدتر به آثارشان ميپرداختند. اي كاش خود ما بدون نياز به مميزي براي آثارمان حد و حرمتي درخور يك اثر سينمايي قائل ميشديم.
خصوصي از هاليوود
عاقبت سرپيچي از قانون
كيم بسينگر، بازيگر برنده اسكار بايد در دادگاه حضور يابد تا مشخص شود چرا عمداً از دستور قاضي مبني بر ديدار همسر سابقش با فرزندشان جلوگيري كرده است. بر اساس اوراق دادگاه اين بازيگر 52 ساله در سال 2005 به همسر سابقش، الك بالدوين اعلام نكرده بود كه بيرون از خانه كار ميكند تا حضانت دختر مشتركشان را به دست آورد.
لازم به يادآوري است كه اين زوج در سال 2000 پس از هفت سال زندگي مشترك از هم جدا شدند و سال پيش نيز رسماً از يكديگر جدا شدند. در سال 2004 آنها توافق كردند كه تربيت فرزندشان را به طور جداگانه به عهده بگيرند، اما اوايل امسال بعد از اينكه بالدوين همسر سابقش را متهم كرد وي را از ديدن دخترش بازداشته، دعوايشان دوباره آغاز شد.
در ماه ژوئن نيز، قاضي حكم ارزيابي رواني بالدوين را صادر كرد تا مطمئن شود آيا او سعي دارد دخترش را عليه بسينگر تحريك كند يا نه؟ بالدوين هم در سال 2005 ادعا كرد همسرش قصد دارد، دخترشان را از او متنفر كند و خواستار معاينه رواني بسينگر شد.
باجگيري در سكوت
نزاع ميان جنيفر آنيستون و يك عكاس بالاخره پس از مدتها پايان يافت. اين عكاس سال گذشته بدون اجازه عكسهايي از وي گرفته بود. آنيستون در دسامبر 2005 از عكاس مذكور كه پيتر برندت نام داشت، شكايت كرد. او مدعي بود كه اين عكاس به حريم خصوصياش تجاوز كرده و با استفاده از لنزهاي تله از آنيستون در خانهاش عكس گرفته است. برندت هم اظهار داشت عكسها را در حالي گرفته كه در خيابان عمومي و در فاصله 300 ياردي از خانه آنيستون قرار داشته است. عليرغم اظهارات آنيستون در رابطه با پايان مسالمت آميز اين ماجرا، منابع آگاه ميگويند كه وي با گرفتن مبلغي بالغ بر 50 هزار دلار از شكايت خود صرفنظر كرده است. اما وكيل آنيستون مدعي است كه موكلش عذرخواهي برندت را پذيرفته و او را بدون دريافت هيچ غرامتي بخشيده است.
البته بعيد است كه آنيستون بدون گرفتن پول از شكايت خود منصرف شده باشد زيرا پس از جدايي از براد پيت خود بايد به تنهايي هزينههاي زندگي را متقبل شود.
بازگشت از شورآباد
امبر والهتا مدل و بازيگر هاليوودي پس از يك دوره ترك اعتياد موفق، از بيمارستان مرخص شد. والهتاي 32 ساله كه فعاليت حرفهاي خود را به عنوان يك مدل از سن 15 سالگي شروع كرده، در پاسخ به خبرنگاران گفت: اگرچه عمليات مقدماتي و دوره شوك اوليه و جسمي من سال پيش به پايان رسيد، اما هر سه ماه يك بار براي كنترل و بازيافت عادتهاي جايگزين به اين بيمارستان ميآيم. پزشكاني كه با من كار كردند، اين نكته را به خوبي به من آموزش دادهاند كه خطر آلوده شدن هميشه وجود دارد و مراقبت در دوران ترك اعتياد بايد به مراتب جديتر از قبل باشد.
دليل اعتياد والهتا ازدواج ناموفق او با ستاره واليبال آمريكا، كريستيان مككار و سپس بچهدار شدن بود كه باعث گرديد براي دو سال از سطح اول هاليوود فاصله گيرد و به همين خاطر به سراغ مواد مخدر رفت. والهتا ميگويد: ديگر ماندن و ستاره شدن در هاليوود برايم مهم نيست. از اين پس سعي ميكنم تنها انسان باشم.
كارگردان شود سبب شر ...
نيكول كيدمن مدعي است كه تأثير فيلم چشمان تمام بسته باعث جدايي او از تام كروز شده است. كيدمن در فصل جديدي از خاطرات خود كه توسط ديويد تامسون نوشته شده، اعتراف كرده كه نزديكي بيش از حد شخصيتهاي فيلم به او و شوهرش گوشهها و زواياي جديدي را از زندگي روزمره عادي و نيز شخصيتهاي هر دو، براي آنها فاش كرده بود.
روشن شدن عمق اين مطالب به صورت طبيعي باعث شد كه آنها ديگر نتوانند به زندگي معمول خود ادامه دهند و اين مسائل پنهان كه هميشه از يكديگر مخفي ميكردند، سببساز شد كه ديگر نتوانند حضور يكديگر را تحمل كنند. كيدمن معتقد است كه روح آنها در برابر آفتاب فكر كوبريك، كارگردان فيلم چشمان تمام بسته، قرار گرفت و اولين كسي كه نتوانست تاب بياورد، مثل خود فيلم تام كروز بود. بايد خاطر نشان كرد كه كروز و كيدمن در چشمان تمام بسته نقش زوجي را بازي ميكردند كه هريك از اين دو تصور ميكرد ديگري در حال خيانت به او است. كارگرداني اين فيلم را استنلي كوبريك فقيد عهدهدار بود.
اشتراک رایگان گلباران برای وبلاگ نویسان
سلام دوستان عزیز من رو ببخشید که دیر به دیر سر می زنم اخه میدونید این روزها اساسی گرفتارم هم مشکلات کاری و هم مشکلات غیر کاری خلاصه که تو تیم ملی مشکلات من یه پا یار ثابت شدم و به قولی علی دایی تیم مشکلاتم و تعویض نشدنی هم هستم البته خدا رو شکر که ماه رمضان شروع شد چون تصمیم گرفتم تو ماه رمضان ادم خوبی بشم تا شاید خدا دلش به رحم بیاد و کمکی تو حل مشکلاتم کنه اما واقعا روزه گرفتن تو این هوا گرم خیلی سخته من که همین روزاول کم اوردم اما خودمونیم بچه خوب شدنم سخته ها اما چاره چیه برای حل مشکلات باید یه مدت خوب بود تا با خوندن چهار رکعت نماز بشه از خدا طلبکار بود اخه میدونید ادمهای زیادی رو میشناسم که صبح تا شب هراز تا کار غیر شرعی میکنند اما اخر شب چهار رکعت نماز میخونند بعد فکر میکنند نعوذ بالله پسر پیغمبر شدن بعد تازه از خدا هم کلی طلبکار شدن حالا حکایت ماه رمضان هم همینه مردم تو این یه ماه همه بچه مثبت میشن اما بعد از ماه رمضان روز از نو روزی از نو .البته منم مثل همه مردم تصمیم دارم چند صباحی خوب باشم البته فقط چند صباحی
بگذریم اومده بودم تا بگم که ظرف چند روز اینده یه خبرتوپ به شما میدم و اون شرایط اشتراک رایگان دو هفته نامه گلبارانه. همه از این گلایه مند بودن که مجله راحت پیدا نمیشه و به همین خاطر و به دلیل ارادت خاص من و همه دوستانم به وبلاگ نویسان تصمیم گرفتیم تا به دوستان وبلاگ نویس اشتراک رایگان گلباران رو بدیم تا مجله راحت هر دو هفته دم در خونه برسه دستشون پس منتظر باشید تا شرایط رو خدمتتون اعلام کنم
راستی موقع افطار دعا یادتون نره
ممنون
فصل پاييز، دشمن پوست
راههاي جلوگيري از مشكلات پوست در فصل پاييز
نوشته: اورنيا اورلسن
ترجمه و بازنويسي: مهشاد مهتدي
با شروع فصل پاييز و به دنبال آن زمستان، بسياري به خشكي پوست به ويژه خشكي پوست دست و صورت دچار ميشوند كه يكي از اصليترين دلايل اين مشكل سرماي هوا است. با كاهش دما، استفاده از وسايل گرمازا در منازل و محل كار افزايش مييابد. استفاده از اين وسايل باعث كاهش رطوبت طبيعي منازل و محل كار ميشود. با كاهش رطوبت هوا و كاهش دما، پوست بدن و دستها پوسته پوسته و گاهي ملتهب ميشود. در اين شرايط استفاده از مرطوب كنندهها و ايجاد تغييراتي در شيوه مراقبت از پوست ضروري است.
خشكي پوست در افرادي كه به سرما حساسيت دارند، عاملي جهت ايجاد تركهاي پوستي است كه اين مسأله سرآغاز ابتلا به بيماريهاي پوستي به ويژه قارچهاي پوستي است. محافظت از پوست در مقابل آلودگي هوا به ويژه در فصل پاييز و زمستان كه وارونگي هوا و مه دود بيش از فصلهاي ديگر سال ديده ميشود، ضروري است.
چه بايد كرد؟
متخصصان پوست و مو بهترين شيوه جهت رفع خشكي پوست، به ويژه پوست صورت و دستها را تغذيه پوست و مراقبتهاي ويژه از آن در مقابل سرما و آلودگي فصل پاييز و زمستان ميدانند. از اين رو براي حفظ پوست در فصل پاييز و زمستان توجه به اين نكات ضروري است:
در پايان اينكه با توجه به نوع تغذيه، كاهش استفاده از لوازم آرايشي، نوشيدن حداقل 10 ليوان آب در شبانه روز و استفاده از مرطوب كنندهها، بهترين شيوه جهت حفظ لطافت پوست در فصل پاييز و زمستان است... سلامت باشيد.
در ايام پر بركت ماه مبارك رمضان، بر آن شديم تا در زمينه تغذيه در طي اين ماه مطالبي را به شما تقديم نماييم. اميدواريم ما را از دعاي خير خود محروم نفرمائيد.
در ماه مبارك رمضان، رژيم غذايي ما نبايد به نسبت قبل خيلي تغيير كند و در صورت امكان بايد از رژيم سادهاي استفاده كنيم. ماه رمضان فرصت مناسبي است براي كساني كه از اضافه وزن رنج ميبرند و به دنبال راهي براي كاهش وزن خود هستند. البته نبايد فراموش كرد كه كاهش وزن زياد نيز ميتواند مضر باشد.
از آنجا كه در طول ماه رمضان بايد زمان نسبتاً طولانياي از خوردن غذا پرهيز كنيم، پس بهتر است از غذاهايي استفاده كنيم كه به كندي هضم ميشوند؛ مثل غذاهاي حاوي فيبر زياد. غذاهاي ديرهضم معمولاً 8 ساعت در دستگاه گوارش ميمانند، در حاليكه غذاهاي سريعالهضم فقط 3 تا 4 ساعت در معده باقي ميمانند.
غذاهاي ديرهضم عبارتند از: حبوبات و غلات مثل جو، گندم، لوبيا، عدس، آرد، برنج و ... .
غذاهاي سريعالهضم عبارتند از: غذاهايي كه حاوي قند، آرد سفيد و ... هستند.
غذاهاي حاوي فيبر عبارتند از: غذاهاي حاوي سبوس، گندم سبوسدار، غلات و حبوبات، سبزيها مانند لوبيا سبز، نخود، ذرت، اسفناج، برگ چغندر، ميوههاي با پوست، ميوه خشك شده مثل برگه زردآلو، انجير، آلو خشك، بادام و ... .
بايد به خاطر داشت كه غذاهاي مصرفي بايد در حالت تعادل با يكديگر باشند و بايد از همه گروههاي غذايي مثل ميوه، سبزيجات، گوشت، مرغ، ماهي، نان، حبوبات و محصولات لبني در رژيم غذايي وجود داشته باشد. غذاهاي سرخ شده بايد محدود شوند، زيرا باعث عدم هضم، سوزش سر دل و اختلال در وزن ميشوند.
چه غذاهايي را مصرف كنيم؟
مشكلات شايع در ماه رمضان
ضعف (افت فشار خون)
علل: مصرف كمتر مايعات و كاهش مصرف نمك
درمان: به مكانهاي گرم نرويد و مصرف نمك و مايعات را افزايش دهيد.
توجه: افت فشار خون بايد با گرفتن فشار خون در هنگام بروز علائم تأييد شود. افراد داراي فشار خون بالا ممكن است در طول ماه رمضان نياز به تنظيم مجدد داروهاي خود توسط پزشك داشته باشند.
كاهش قند خون
ضعف، سرگيجه، خستگي، كاهش تمركز، تعريق زياد، احساس لرز، عدم توانايي براي فعاليتهاي فيزيكي، سردرد و طپش قلب از علائم كاهش قند خون ميباشند.
علل: در افراد غير ديابتي خوردن مقدار بيش از اندازه قند مثل كربوهيدراتهاي تصفيه شده مخصوصاً در هنگام سحر باعث ميشود كه بدن مقدار زيادي انسولين توليد كرده و باعث افت قند خون شود.
درمان: خوردن غذا هنگام سحر و محدود كردن نوشيدنيهاي حاوي قند.
سردرد
علل: عدم مصرف كافئين و تنباكو، انجام كار زياد در طول روز، كم خوابي و گرسنگي كه معمولاً در طول روز بيشتر شده و در انتهاي روز به اوج خود ميرسد. سردرد وقتي با افت فشار خون همراه شود، ميتواند منجر به سردرد شديد و حالت تهوع قبل از افطار شود.
درمان: در طول يكي دو هفته قبل از ماه رمضان به صورت تدريجي كافئين را قطع كنيد. چاي سبز و بدون كافئين ممكن است جايگزين خوبي باشد. همچنين برنامه خود را در طول ماه رمضان طوري ترتيب دهيد تا خواب كافي داشته باشيد.
انقباض عضلاني
علل: مصرف ناكافي غذاهاي حاوي كلسيم، پتاسيم و منيزيم.
درمان: خوردن غذاهاي غني از مواد معدني فوقالذكر براي مثال سبزيجات, ميوهجات، محصولات لبني، گوشت، خرما.
زخم معده، سوزش سر دل، التهاب معده
افزايش سطح اسيد در معده خالي در ماه رمضان باعث تشديد مسائل فوق ميشود. اين مشكل به صورت احساس سوزش در ناحيه معده و زير دندهها ظاهر شده و ميتواند به طرف حلق گسترش يابد. غذاهاي تند، قهوه و نوشابه اين حالت را تشديد ميكند.
درمان: درمانهاي طبي براي كنترل سطح اسيد در معده وجود دارند و افراد مبتلا قبل از روزه گرفتن بايد با پزشك خود مشورت نمايند.