تبليغاتX
یاداشت های یک دیوانه
اگر خلاصه بخوام بگم باید بگم خلاصه ما هم دیوونه هستیم البته دور از جان شما.خودم رو گفتم

                    مصاحبه با فرهاد مهادیان

      

        پا گذاشتي به دلم با اسم خوشرنگ عسل

 

 

در يكي از روزهاي قشنگ و گرم شهريور ماه مجله گلباران مهمان عزيزي داشت، فرهاد مهاديان. با فرهاد درباره موسيقي، درباره كارهاي جديدش و مسائل گوناگون صحبت كرديم. اگر به كارهاي فرهاد مهاديان علاقه داريد و پيگير فعاليت‌هايش هستيد، حرف‌هايش را بخوانيد. مطمئن هستيم كه لذت خواهيد برد. چون حرف‌هايش به واقع زيباست.

 

- فرهاد مهاديان از نگاه فرهاد مهاديان؟

 

* اول از همه يك سلام جانانه خدمت همه هواداران عزيزم و بعد اين‌كه فرهاد مهاديان در فصل قشنگ بهار به دنيا آمده، متولد 28/2/1353 و فرزند اول خانواده‌اس. يك خواهر و برادر كوچك‌تر از خودش دارد. فرهاد ازدواج كرده و اين‌كه تحصيلات خودش را در رشته مهندسي معدن ادامه داده است.

 

- فرهاد چه خبر، اين روزها كجايي، مشغول چه كاري هستي؟

 

* اين روزها مشغول استراحت هستم و يه كم درگير مطالعه نقش‌هايي كه در اين مدت به من پيشنهاد شده و اين‌كه خيلي خوشحالم چون كه مردم ارتباط خوبي با آلبوم مصلوب عشق برقرار كردند.

 

- پس اگر موافقي با موسيقي شروع كنيم و بعد به بازيگري بپردازيم؟

 

* هر جور كه تمايل داريد.

 

- فرهاد آلبوم مصلوب عشق در نوع و سبك خودش عالي و منحصر به فرد بود. كار بعدي رو كي ارائه مي‌كني؟

 

* راستش الان هم دارم به اين موضوع فكر مي‌كنم، منظورم اينه كه الان آمادگي دارم كه كارم را شروع كنم ولي منتظرم كه يك اتفاق خوب پيش بياد. دوست دارم براي آلبوم بعدي دستم باز باشه، آن زمان مي‌تونم چيزي را كه در ذهنم هست رو پياده كنم. دنبال يك كار اصيل و ناب هستم، براي آلبوم بعدي دوست دارم همه تلاشم را بكنم تا بتونم 10 سال ديگه به كارم افتخار كنم، الان هم همين حس رو دارم, هر چيزي كه در مصلوب عشق هست من به جرأت مي‌گم تا آخر عمرم بهش افتخار مي‌كنم.

 

- معيار تشخيص خودت درباره موسيقي خوب و بد چيه؟

 

* ببين، من جدا نمي‌كنم. منظورم اينه كه حتماً نمي‌گم اين سبك خوبه يا اين‌كه آن سبك خاص بَده، موسيقي خوب، حالا هر چيزي كه مي‌خواد باشه، ولي بايد يك كار اصيل و ناب باشه. تلفيق كردن چند ساز باهم ديگه يك نوآوري به حساب مي‌آد. ببين من در مصلوب عشق سبك تكنو را با ساز غربي، ساز الكتريك رو با ساز سه‌تار ايراني تلفيق كردم و كار خوبي شد. پس هر كاري كه نوآوري داشته باشه و حرفي براي گفتن، پس تشخيص هم براش خوب مي‌شود.

 

- بزرگ‌ترين نقطه ضعف موسيقي پاپ مملكت ما به نظرت چيه؟

 

* بزرگ‌ترين نقطه ضعف برمي‌گرده به سيستم توزيع. سيستم پخش ما واقعاً بَده و يه جورايي بهت بگم ناجوره. منظورم اينه كه خيلي كارهاي خوبي بيرون مي‌آد ولي چون پخش خوبي نداره، ضربه مي‌خوره و در نهايت فروش نمي‌كند. اصلاً مخاطب آن كار رو نمي‌شنوه، پس اگر ما پخش خوبي نداشته باشيم خيلي از اين مشكلات حل خواهد شد.

 

- موسيقي، ملودي، نت، ساز، اين واژه‌ها چه نقشي در زندگي‌ات دارد؟

 

* يه جورايي باهم ديگه تلطيف مي‌شه، يعني در واقع احساساتي رو كه دارم در درون فرهاد تلطيف مي‌شه. شنيدي كه مي‌گن موسيقي غذاي روحه، من بهش رسيدم. يعني موسيقي شده جزئي از زندگي‌ام و بدون موسيقي هم نمي‌تونم زندگي كنم. پس تمام اين واژه‌ها براي من دنيا زيبايي است كه دركش كردم.

 

- چرا اين‌قدر هجوم خواننده داريم، هر جايي كه نگاه مي‌كني يك خواننده جديد پيدا مي‌كني؟

 

* ما نسبت به كشورهاي ديگر هجوم خواننده نداريم. ببين كشورهاي ديگر رو نگاه كن، مثلاً تركيه، اصلاً خواننده‌هاي اون‌جا را نمي‌توني شمارش كني. شب كه مي‌خوابي صبحش با يه چهره جديد آشنا مي‌شوي. ما نسبت به كشورهاي اروپايي و عربستان اصلاً خواننده نداريم. من به جرأت مي‌گم خيلي كم هستند، موسيقي پاپ ما يك مدت اصلاً مجوز نمي‌گرفت. تو خواننده‌هاي سنتي ما رو نگاه كن، بهت قول مي‌دم به تعداد انگشتان دست هم نيستند. خواننده‌هاي خوب رو مي‌گم، خواننده‌هايي كه بيان كار اصيل و ناب بيرون بدن و ماندگار بشن.

 

- حالا با اين تعريف خودت به آينده اين موسيقي اميد داري؟

 

* نمي‌دونم چي پيش مي‌آد و نمي‌تونم هم پيش‌بيني كنم. چون يك زمان‌هايي خيلي اوضاع خوب مي‌شه و يه زمان‌هايي اوضاع به طور كامل به هم مي‌ريزه. ولي بايد اميدوار بود. چون من اولي رو تجربه كردم و سختي‌هاش رو به جون خريدم و حالا منتظرم تا ببينم دومي چه سرنوشتي پيدا مي‌كند ولي اميدوارم كه از اين چيزي كه فعلاً هست، بهتر بشه.

 

- به نظرت از طريق ترانه مي‌شه حس عشق رو به ديگران انتقال داد؟

 

* آره مي‌شه، من احساس مي‌كنم يكي از بهترين راه‌هايي كه مي‌تواني حست را به ديگران انتقال بدي، ترانه‌اس. حتي بدون كلام. يعني فقط با يك آهنگ ولي با ترانه خيلي زيباتر مي‌توني اين حس ناب رو انتقال بدي.

 

- توي ماشين خودت به ترانه‌هات گوش دادي؟

 

* آره، خيلي.

 

- خوب نظرت چي بود؟ خوشت آمد، كيف كردي؟

 

* اتفاقاً با خودم گفتم اولين جايي كه بايد خوشم بياد از كاري كه مردم هم مي‌شوند بايد توي ماشين خودم باشه و راستش اين كه آره خوشم آمد.

 

- فرهاد از ترانه‌اي كه براي همسرت خوندي بگو، اون شعري كه تغيير پيدا كرد و گفتي «پا گذاشتي به دلم با اسم خوشرنگ عسل».

 

* آره، خيلي دلم مي‌خواست يكي از قطعه‌هام حتماً داستان شيرين و فرهاد باشه، سواي اين مطلب غافل از اين هم نبودم كه يك آهنگ رو تقديم كنم به همسر خوبم. خوب اسم همسرم عسله و خوب اسم خودم فرهاد. پس با خودم گفتم بهتره برايش يك ترانه عاشقانه بخونم، بعد ديدم چه‌كار كنم، با خودم گفتم بهتره شيرين رو ربطش بدي به عسل. از دوست عزيزم پيمان ولي عبدي كه شاعر كار بود، خواستم و گفتم اگر مي‌توني، فرهاد رو، شيرين رو، كوه بيستون رو ربطش بدي به عسل، بعد يك ترجيع‌بند خوب برايش پيدا كرديم، چند تا بيت خوشگل، يك سري جابه‌جايي و بعد از سه بار تغيير اون شعر اصلي كه الان مي‌شنويم كه قصه عاشق بودن فرهاد را گفته.

 

- بازيگري براي فرهاد مهاديان چه مفهومي پيدا كرده؟

 

* ببين بازيگري يك حس ناب، تلفيقي از احساس، شغل و هنر است. ولي براي من بازيگري تفريح نيست، خيلي جديه. بازيگري زندگي كردن توي يك دنياي ديگر است. من از بازيگري خيلي لذت مي‌برم و از اين‌كه از شغل بازيگري لذت ببرم، لذت مي‌برم. با بازيگري زندگي كردم و مي‌كنم و برام خيلي جديه.

 

- تو با آژانس شيشه‌اي شروع كردي تا اين‌جا مهم‌ترين تجربه‌ات چي بود؟

 

* راستش بازيگري يا بهتره بگم بازيگر بودنم يه جورايي غرورم رو شكست. يعني آدمي كه خجالتي بود، يه كم مغرور بود با بازيگري شكست. حالا خيلي به مردم نزديك شدم و اون خجالته از بين رفته. اون غرور ذاتي از بين رفته و در واقع خيلي به مردم نزديك شدم.

 

- اگر بهت بگن چشم بسته كار با يك كارگردان را قبول كن اسم چه كسي رو مي‌بري؟

 

* خوب خيلي‌ها هستند، ولي داريوش مهرجويي، ابراهيم حاتمي‌كيا كه با ايشان كار كردم و خيلي تجربه به دست آوردم، بهرام بيضايي، مسعود كيميايي.

 

- چقدر با فرهاد مهادياني كه مردم مي‌شناسند، تفاوت داري؟

 

* ببين، خيلي از مواقع وقتي با مردم برخورد دارم، فكر مي‌كنند خيلي جدي‌ام، مغرورم. ولي اين جوري نيست. اگه 10 دقيقه كنارم باشن، اون وقت بهم مي‌گن ما اصلاً يك چيز ديگه فكر مي‌كرديم، ولي شما يه جور ديگه‌اي هستيد. احساس مي‌كنم كه تونستم با مردم يه ارتباط خوب برقرار كنم.

 

- نظرت درباره جواني چيه؟

 

* فصل بسيار قشنگي از زندگي. ما بهار، تابستان، خزان و زمستان داريم. به نظر من جواني تابستان اين زندگي است. چون هم گرمه، هم سبزه و هم رويايي و زمان خوبيه براي رسيدن به آرزوهاي زياد.

 

- به عنوان يك دوست مي‌شه روي فرهاد مهاديان حساب كرد؟

 

* شديداً، آدم رازداري هستم. هر چيزي كه از دوستانم به عنوان راز شنيده باشم تا ابد توي صندوقچه دلم نگه مي‌دارم و رفيق روزهاي تنهايي هستم.

 

- فرهاد خدا چه روزي رو نياره هم براي خودت و هم براي مردم؟

 

* براي خودم خدا روزي رو نياره كه شاهد از دست دادن عزيزانم باشم و براي مردم كشورم خدا روزي رو هرگز نياره كه آبروي كسي بريزه.

 

- به نظرت آرامش توي دنياي امروزي ما با اين همه دغدغه فكري و مالي مفهومي دارد؟

 

* خيلي سخته، با اين شرايط هم نمي‌شه آروم بود، ولي من با كارم، با درد و دل كردن با خدا، با عشقم، با موسيقي به اون آرامش مي‌رسم ولي نه، خيلي نمي‌شه آروم بود. همه چيز ريتم تند دارد.

 

- از چه چيزي توي زندگي‌ات عصباني مي‌شي؟

 

* از زيرآب زدن، دروغ و دو رنگي و اين‌كه با شخصيت كسي بازي كني.

 

- به نظرت فرهاد مهاديان براي چه چيزي آمده؟

 

* فرهاد براي عشق آمده، با عشق به خيلي چيزها رسيدم، به همسرم، به خدا، به دوستام، به كارم، به موسيقي، من دارم براي اين‌ها زندگي مي‌كنم. از بچگي به عشق فكر مي‌كردم.

 

- يه جمله براي كسي كه خيلي دوستش داري؟

 

* من كه مي‌دانم شبي عمرم به پايان مي‌رسد، پس چرا عاشق نباشم.

 

- فرهاد مهاديان كيه، اون رو توي يه جمله برام بگو؟

 

* احساساتي، يه كوچولوي مغرور، رئوف، پايبند به اصول اخلاقي و اعتقادي، رازدار و اين‌كه مردم وطنش براش خيلي ارزش دارند و در نهايت اين‌كه فرهاد اميدواره كه بتونه آدم خوبي باشه.

 

- براي حرف آخر هر چيزي كه دوست داري بگو و يه جمله يادگاري براي خوانندگان گلباران؟

 

* ازت ممنونم به خاطر دعوتت. مصاحبه خيلي خوبي بود. و جمله يادگاري، از همه دوستدارانم ممنونم و همشون رو دوست دارم. و جمله يادگاري «عزيز رفته آيينه بودن كار دلت نيست / در اين زمانه عاشق نبودن ديگر غلط نيست»

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت 9:31 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

 

                            اخبار موسيقي

 

همسايه‌ها ياري كنيد...

 

باب ديلن با گروه‌هاي راكي همچون كينگز اولئون، فوفايترز و راكونتيورز قرارداد بسته تا در تور پاييزي‌اش در آمريكاي شمالي از وي حمايت كنند. اين تور از 11 اكتبر آغاز مي‌شود. كينگز اولئون افتتاح كننده اين تور است و فوفايترز در ميانه تور ديلن را همراهي مي‌كند. راكونتيورز هم در يك سوم پاياني تور از 9 تا 18 نوامبر به كمك باب ديلن مي‌آيد.

علاوه بر اين تور ديلن اين روزها در حال تبليغ آلبوم جديدش با نام روزگار مدرن است كه در 29 اوت توسط كمپاني كلمبيا منتشر مي‌شود. باب ديلن آلبوم روزگار مدرن را آلبومي متفاوت با كارهاي قبلي خود معرفي كرده و به دوستداران خود وعده داده كه اين آلبوم آن‌ها را شوكه خواهد كرد، زيرا با جلوه تازه‌اي از موسيقي او آشنا خواهند شد.

 

مرگي كه زندگي آفريد

 

اعضاي گروه پينك فلويد تصميم گرفته‌اند، براي اداي احترام به سيد برت بار ديگر گرد هم جمع شوند و برنامه اجرا كنند. اين برنامه قرار است، در قالب يك كنسرت برگزار شود و در آثاري را كه در آن سيد برت فقيد با گروه همكاري مي‌كرد، اجرا گردد. راجر واترز رهبر گروه پينك فلويد پيشنهاد برگزاري اين كنسرت را داده است. او درباره اين تصميم مي‌گويد: بخش بزرگي از محبوبيت و شهرت پينك فلويد به خاطر زحمات سيد برت است. به همين خاطر براي شادي روح او تصميم گرفتيم بار ديگر دور هم جمع شويم. من و اعضاي گروه معتقديم در اين كنسرت روح سيد برت در كنار ما حاضر خواهد شد و مانند گذشته همه ما با هم خواهيم بود.

لازم به ذكر است كه گروه پينك فلويد سال گذشته پس از سال‌ها در كنسرت لايو 8 گرد هم جمع شدند و به اجراي برنامه پرداختند. گروه پينك فلويد و راجر واترز تأكيد دارند كه برگزاري اين قبيل كنسرت‌ها به معناي فعاليت دوباره گروه پينك فلويد نيست و علاقمندان نبايد به انتظار تشكيل و فعاليت دوباره اين گروه باشند.

 

صداي گوشخراش

 

در يك نظرسنجي كه براي انتخاب آزار دهنده‌ترين موارد در انگلستان انجام شد، جيمز بلانت خواننده مشهور در رده چهارم قرار گرفت. در اين نظرسنجي او از رؤساي باندهاي قاچاقچي، همسايه پر سر و صدا و كاركنان بنگاه‌هاي معاملات ملكي هم آزار دهنده‌تر شناخته شد.

لازم به ذكر است كه بلانت تا به حال دو بار برنده جايزه بريت شده و 5 ميليون نسخه از آلبوم‌هايش تاكنون به فروش رسيده است. نخستين آلبوم بلانت با نام بازگشت به خانه جايزه بهترين اجراي پاپ و بهترين هنرمند مرد را در مراسم بريت امسال دريافت كرد. با اين حال نام او از ليست خوانندگان راديو حذف شد كه ظاهراً دليل حذف نام او فشار شنوندگان بوده است.

بلانت در دفاع از موسيقي‌اش و در جواب منتقدين گفته است: در صورتي كه تمايل نداريد به ترانه‌هاي من گوش دهيد، مجبور به انجام اين كار نيستيد، خيلي راحت مي‌توانيد موج راديو يا كانال تلويزيون را عوض كنيد...!

 

شاهكار جديد

 

سِرالتون جان اعلام كرد كه آلبوم بعدي‌اش را به طور كامل در گونه هيپ هاپ خواهد خواند. التون جان قصد دارد در آلبوم جديد خود از همكاري دوستان صاحب نامش در ساير سبك‌ها سود جويد. از جمله اين افراد دكتر دره، اسنوپ داك و كاني وست هستند. التون جان در مورد اين آلبوم كه مجموعه‌اي از آهنگ‌هاي مشترك هيپ هاپ خواهد بود گفت: چند وقت پيش كه شعرها و برخي تم‌هاي استفاده نشده بايگاني‌ام را ديدم، به اين فكر افتادم كه تمام اين كارها را مي‌شود با ضرب هيپ هاپ خواند و اجرا كرد.

التون جان در ادامه مي‌افزايد: شايد نتيجه كار به اثري افتضاح تبديل شود، شايد هم اين آلبوم تبديل به يك اثر رويايي باشد، هيچ حدس قطعي نمي‌شود زد. تنها چاره براي فهم اين مسئله آزمودن است و فكر مي‌كنم من شهامت اين كار را دارم.

لازم به توضيح است كه آخرين آلبوم سرالتون جان با نام ناخدا و پسر ماه آينده به بازار عرضه مي‌شود.

 

درد حنجره، اپيدمي دنياي موسيقي

 

كنسرت اسپانيايي گروه رولينگ استونز به خاطر ورم ديواره حنجره ميك جگر به تعويق افتاد. اين بيماري كه لارنژيت نام دارد، باعث شده كه ميك جگر تا بهبودي كامل نه تنها از خواندن بلكه حتي از حرف زدن عادي هم منع شود. بيماري جگر در حالي كنسرت اين گروه را به تأخير مي‌اندازد كه چند وقت پيش نيز به دليل سقوط كيت ريچاردز نوازنده گيتار باس اين گروه از درخت نارگيل در فيجي، كنسرت اين گروه به تأخير افتاده بود. اين بار نيز بيماري ناگهاني جگر كار اين گروه موفق را دچار وقفه كرد.

قرار است پس از بهبودي كامل جگر رولينگ استونز برنامه‌هاي خود را با كنسرت در شهرهاي لندن، گلاسگو، شيفلد و كارديف ادامه دهد. از آن‌جا كه ديگر برنامه‌هاي گروه از قبل برنامه‌ريزي شده، اين اتفاق تنها موجب لغو شدن برنامه اسپانيا گرديد. اين گروه از سال گذشته كنسرت‌هاي زنجيره‌اي خود را از شهر بوستون آغاز نموده و تا به حال براي بيش از 5/4 ميليون نفر از علاقمندان خود در جهان كنسرت برگزار كرده‌اند.

 

قانون شكن

 

امي‌نم قصد دارد با همكاري كمپاني نايك مجموعه‌اي از كفش‌هاي ورزشي ايرمكس را براي امور خيريه به حراج بگذارد. امي‌نم به تازگي سفارش ساخت رويه هشت كفش از اين مجموعه را داده كه كفش‌هاي اخير ايرمكس، از جمله آن‌ها هستند. براي اين حراج در مجموع 64 جفت كفش توليد مي‌شود و عوايد حاصل از آن به بنياد مارشال مترز (امي‌نم) تعلق مي‌گيرد. اين بنياد به سازمان‌هايي كه با جوانان تحت حمايت جنوب ميشيگان در ارتباط هستند، كمك مي‌كند. بخش ديگري از عوايد اين حراج صرف مبارزه جهاني براي تأمين برنامه‌هاي آموزشي و ورزشي كودكان ساكن در چادرهاي آوارگان در سراسر جهان مي‌شود.

امي‌نم طي بيانيه‌اي در وب سايتش گفت: ما هميشه به دنبال راه‌هاي جديدي هستيم تا در جذب درآمد براي اين بنياد موفق شويم. بايد خاطر نشان كرد كه كفش‌هاي مذكور توسط امي‌نم امضا شده‌اند و در مغازه‌هاي نايك در لندن، برلين و پاريس و از طريق سايت EBAY به فروش مي‌رسند. اين حراج از 13 سپتامبر آغاز مي‌شود و به مدت 4 هفته ادامه دارد.

 

قابل توجه شهرداري

 

كيت ريچاردز نوازنده گروه رولينگ استونز متهم شده كه حين اجرا در برابر هزاران تماشاگر پارك هميدن در گلاسكو، قانون منع سيگار كشيدن اسكاتلند را نقض كرده است. در پي اين اقدام، شوراي اين شهر تأكيد كرده در مورد اين مسأله تحقيق خواهد كرد و در صورت اثبات اين عمل، كيت ريچاردز جريمه خواهد شد. البته به نظر مي‌رسد در صورت جريمه شدن، پرداخت آن چندان براي ريچاردز سخت نخواهد بود زيرا جريمه اين عمل تنها 50 پوند است.

كيت ريچاردز در مورد اتفاقات اخير مي‌گويد: مسئولان شوراي شهر هميدن به دنبال مطرح كردن خود هستند و براي اين كارمي‌خواهند آبروي حرفه‌اي مرا زير سؤال ببرند. اما من اجازه چنين كاري را به كسي نمي‌دهم. وكيلم به دنبال شكايت از شوراي شهر به دليل توهين به شخصيت حرفه‌اي من است.

اين جنجال‌ها كنسرت اين گروه با نام انفجاري بزرگ‌تر را تحت‌الشعاع قرار داده و باعث كاهش استقبال طرفداران گرديده است.

 

بوي جورج پس از پايان محكوميت پنج روزه‌اش كه او را مجبور مي كرد خيابان‌هاي نيويورك را تميز كند، گفت كه شايد روزي براي هميشه رفتگر شود. بوي جورج رهبر سابق گروه كالچر كلوپ سال گذشته طي حادثه‌اي پليس را به خانه‌اش در نيويورك فرا خواند. پليس در خانه وي كمي كوكائين پيدا كرد و در نتيجه وي را دستگير كرد. اين در حالي است كه اتهام وي به خاطر داشتن كوكائين در ماه مارس حذف و وي صرفاً‌ به خاطر تلف كردن وقت پليس متهم شد. دادگاه نيويورك وي را هزار دلار جريمه كرد و براي او پنج روز كار عام‌المنفعه كه شغل رفتگري بود، در نظر گرفت.

بوي جورج پس از مدتي كش و قوس بالاخره اين حكم را پذيرفت و كار خود را در مقابل چشمان خبرنگاران و دوربين‌هاي تلويزيوني به عنوان رفتگر آغاز كرد. بوي جورج درباره اين تجربه مي‌گويد: روز اول بسيار برايم سخت بود كه در مقابل آن همه خبرنگار با آن لباس كار كنم. اما در روزهاي بعد توجه آن‌ها به من كم شد و با خيال راحت كارم را انجام دادم. اين كار واقعاً برايم لذت بخش بود. هيچ‌وقت تصور نمي‌كردم كه تميز كردن شهر اين همه جذاب باشد. شايد روزي براي هميشه اين شغل را انتخاب كردم.

عده‌اي معتقدند صحبت‌هاي بوي جورج چندان جدي نيست و او با اين حرف‌ها قصد داشته دادگاه و مطبوعات را به تمسخر بگيرد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 9:12 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

 

        لئونارد كوهن، جنتلمن دنياي موسيقي

 

 

در خيابان راه مي روي. هوا گرفته و ابري است، خيابان‌ها خاكستري‌اند. آدم‌ها بي‌امان در رفت و آمدند. دلت لك زده براي چيزي ناهماهنگ، شايد هم هماهنگ‌تر. نم باران مي‌زند و قطرات باران آرام آرام بر چهره زمستاني شهر مي‌نشيند. سوز هواي سرد هوس يك قهوه داغ رو مي‌اندازه توي سرت، شايدم دلت. درون يك كافه مي‌خزي، قهوه سفارش مي‌دي، بعد ترانه‌اي پخش مي‌شه. صداي بي‌تفاوت و خاكستري مردي از تمام چيزهايي مي‌خواند كه همه ما در هر سني به آن‌ها كم و بيش فكر مي‌كنيم. به معجزه، دين، عشق، خدا و ارتباطاتمان و ناگهان همراه با قهوه ذره ذره وارد دنياي شخصي‌مان مي‌شويم. جايي كه خبري از شلوغي و صدا نيست! البته عجيب است كه يه نويسنده‌اي هم‌چون من وسط تابستاني چنين داغ و سوزان از زمستان بگويد. اما داستان آشنايي من با لئونارد كوهن به همين شكل بود. البته با صدايش!

لئونارد كوهن، يكي از خواننده‌هاي دهه 60 است! حالا چرا آدمي از تبار عهد عتيق انتخاب كردم. به دليل همان داستاني كه پيش‌تر تعريف كردم. از آشنايي با كوهن حس خوبي خواهيد داشت! وي شاعر، نويسنده و آهنگسازي مطرح است كه همواره از دهه 60 تاكنون پركار در عرصه هنر حضور داشته است.

در 21 سپتامبر 1943 در مونترال كانادا در خانواده‌اي مسيحي متولد شد. بسيار نوجوان بود كه روحش با ادبيات آشنا شد. در ابتدا بي‌امان مي‌نوشت. 9 ساله بود كه پدرش ناتان كوهن به جرم عقايد مذهبي كشته شد و شايد يكي از دلايل پرداختن وي به مسائل مذهبي تأثير افسردگي‌اي باشد كه از دوران كودكي در وي ايجاد شد! در 1951 وارد دانشگاه مك جيل شد و در دانشگاه خوش درخشيد به طوري‌كه به عنوان رهبر چندين اتحاديه بررسي و گفتگو انتخاب شد. اولين كتاب شعرش را به نام شناخت اسطوره‌ها را بر عهده خويشتنمان بگذاريد، در 1956 منتشر كرد كه چندان مورد توجه مخاطبان و منتقدان قرار نگرفت. هنگامي كه دانشجوي دوره ليسانس بود، كتابي ديگر به نام چاشني زميني را منتشر كرد كه نامش را بر سر زبان‌ها انداخت و داراي سبك و چهره‌اي سرشناس شد.

نوشته‌ها و سروده‌هاي كوهن اوايل بيشتر رنگ و بوي ايده‌آل و افسانه‌اي داشتند، چيزي كه خاص دهه 60 بود. همراه با گذشت زمان سبك كوهن هم كم كم تغيير كرد. وي بعد از مهاجرتش به جزيره هيدرا در يونان رمان و دسته گلي براي هيتلر را در سال 1963 منتشر كرد. بعد از آن رمان بازي دلپسند (1964) و عاشقان زيبا (1966) را نوشت. بازي دلپسند از كارهاي پررنگ و قابل توجه كوهن به شمار مي‌رود.

بازي دلپسند روايت سرگذشت نويسنده‌اي است كه براي تثبيت موقعيت هنري‌اش دست به هر كاري مي‌زند و با هر مانعي مي‌جنگد. كوهن همانند نويسندگان دهه 60 دست به قهرمان پروري زده بود اما نكته جالبي كه در عاشقان زيبا به چشم مي‌خورد اين است كه اين رمان در تضاد با داستان پيشش بود و تمام آرمان‌ها و ايده‌آل‌هاي شخصيت‌ها را تخريب مي‌كرد و رماني ضد قهرمان بود. در اين رمان كوهن قصد تحليل ظريفي ميان مرزهاي كفر و قداست كرده بود. كه البته در زمان خودش چنان كه بايد و شايد ديده نشد و در مقايسه‌اي كلي ميان آثار دهه 60 جزء بهترين رمان‌ها شناخته شد. كوهن از پرداختن به ادبيات فاصله گرفت و دست به آزمودن خود در عرصه موسيقي زد. در سال 1967 به آمريكا مهاجرت كرد. اولين آلبوم خود را با نام ترانه‌هاي لئونارد كوهن (Songs of Leonard Cohen) را روانه ماركت آمريكايي كرد، اما از آن‌جا كه اين گونه ترانه‌هاي ژرف انديش و غني از كلمه و وزن به مزاج آمريكائيان خوش نمي‌آمد، تنها در اروپا و كانادا فروش قابل توجه‌اي داشت.

چندي بعد كوهن همراه با آلبوم‌هاي ترانه‌هاي اتاقك در 1971 و مراسمي جديد براي جشني قديمي (1974) جاي خود را در بازار موسيقي آمريكايي باز كرد و مورد تحسين منتقدان اروپايي و آمريكايي واقع شد. اين دوران به طور حتم دوران اوج شكوفايي كوهن به شمار مي‌رفت. وي در اوايل دهه 70 در تمام آمريكا و اروپا كنسرت برگزار كرد و همكاري‌اش را با جنيفر وارنر به عنوان خواننده پس زمينه آغاز كرد و نداي موسيقي‌اش را با صداي زنانه همراه كرد. تغييري كه دهه 70 به خود مي‌طلبيد. در 1997 همراه با فيل اسپكتور، از شخصيت‌هاي شاخص بازار موسيقي، آلبوم مردان بدون زنان را ضبط كرد. از آن‌جا كه اسپكتور تمام حقوق آلبوم را براي خودش مي‌خواست و حاضر نبود قطعه‌اي از اين آلبوم دزديده شود، كار به طور مخفي ضبط شد. كوهن مي‌گويد: اسپكتور آن‌قدر جدي بود كه مرا با اسلحه تهديد كرد. انتظار داشتم كاري عجيب‌الخلقه از آب درآيد. بي‌ارتباط به هر چه واقعي است و آن‌چه پديد آمد مخلوطي بود از خشم و قداست. بعد از اين آلبوم كوهن با موسيقي آرام و سبك فلكلورش پا به سرازيري نهاد تا اين‌كه در 1987 همراه با جنيفر وارنر آلبوم درخشان باراني آبي را در جهان پخش كرد و بار دگر در عرصه موسيقي مطرح شد.

1996 سال خوش شانسي كوهن بود. آلبوم آينده به بازار آمد و موقعيت كوهن را تثبيت كرد. منتقدان شيوه انتقادي خود را رها كردند و واقعيت‌ها و ظرافت‌هاي مختص كوهن را شايسته تحسين دانستند. كوهن از ركود دوران كاري‌اش به سوي قله موفقيت بازگشت. در 1999 به ناگاه تمام زندگي روزمره‌اش را ترك گفت و انزوا گزيد. به قله بلدي در نزديكي شهر لس‌آنجلس كوچ كرد و در معبد بودايي‌ها شاگرد مكتب ذِن شد. 10 سال از عمرش را در خلوت به سر برد، در جتسجوي نگاهي جديد و شايد تولدي دوباره. چيزي كه او براي خلق تغيير در كارهايش نياز داشت. در آن‌جا بنابر آئين مرسوم اسم ابدي‌اش را برگزيد؛ جيكان به معناي سكوت. وي 10 سال از نظرها دور بود و نامش كمرنگ‌تر مي‌شد. در 2004 به ميان توده مردم بازگشت و با خارهاي دوست داشتني سكوت سنگينش را شكست. وي تاكنون ازدواج نكرده است و هم‌چنان با صداي بي‌تفاوت و رنگ و بوي خاكستري افكارش به دنبال حقيقت روان است
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 9:7 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

              

                    ايرانيان موفق

 

                                كامران وفا

 

اين شماره را به ايرانيان علاقه‌مند به آسمان و فضا و دوستدار هسته و اتم اختصاص داده‌ام. بشر همواره در پي پاسخي براي سؤال‌هاي بي‌نهايتش به اعماق اقيانوس و پهنه فضا سرك كشيده است. هسته اتم را شكافته و به چگونگي و خارق‌العاده بودن ذوب شدن يخ در آب انديشيده‌ است. نام اين مردان و زنان تشنه حقيقت، اينان كه زندگي را براي ما آدم‌هاي بي‌توجه و غرق در روزمرگي آسان‌تر كرده‌اند، در تاريخ ثبت خواهد شد و قدم‌هاي جسورشان در راه علم محترم شمرده مي‌گردد. كامران وفا دانشمندي بنام و استاد دانشگاه هاروارد است و به عنوان يكي از 10 دانشمند استثنايي اين دانشگاه شناخته شده است. وي در سال 1339 در تهران به دنيا آمد و در دبيرستان البرز ديپلم رياضي گرفت و از آن‌جا كه شيفته دانش بود به آمريكا سفر كرد. در دانشگاه پرنستون ادامه تحصيل داد و در 1985 با اخذ مدرك PH.D فارق‌التحصيل شد. در طي اين سال‌ها به تحقيق بر نظريه رشته‌اي فرضيه‌اي كه انيشتين ساليان آخر عمر خود را به كار بر روي آن اختصاص داده بود، پرداخت. وي يكي از نظريه پردازان اصلي طرفدار اين فرضيه به شمار مي‌رود و تاكنون مقالات بسياري را در اين رابطه به جامعه علمي ارائه كرده است. نظريه رشته‌اي فرضيه‌اي است كه با اثبات آن شايد روياي انسان براي كشف ناشناخته‌ها به حقيقت بپيوندد و فصل جديدي از زندگي بشري بر پاية آن آغاز شود. وي هم اكنون مشغول تحقيق بر چگونگي پيدايش انرژي (قبل از وقوع انفجار بزرگ) مي‌باشد. شايد در نظرتان مطالب اين شماره كمي تخصصي و حرفه‌اي آيد و موجب خرده‌گيري‌تان شود. اما بد نيست كه بدانيد دنيا هر لحظه در حال تحول است و هموطنان ما نظير دكتر وفا و انوشه انصاري در اين انقلاب نوپا سهيم هستند. دانستن اين اطلاعات بر ما لازم است تا هر چه بيشتر بر عزم خود بيفزائيم تا باور كنيم مي‌توانيم ايران را در صدر جهان بنشانيم.

 

                  انوشه انصاري

 

 

بارها به آسمان چشم دوخته‌ايم و ستارگان درخشنده را در شب تماشا كرده‌ايم. شايد بارها به آن‌چه در آسمان و فضاي پهناور مي‌گذرد، انديشيده باشيم و شايد بارها آرزوي سفر به فضا را در سر پرورانده باشيم. اما از آن‌جا كه اين آرزو بس محال مي‌نمايد، فراموشش كرده باشيم. اما امروز آرزوي دور ما را زني ايراني و جسور محقق كرده است. انوشه انصاري نخستين زني كه بر پهنه فضا مي‌تازد، افتخار ديگري است كه نام ايران زمين و زنانش را به اذهان جهاني مي‌كشاند. وي در 1347 در تهران متولد شد. به مدرسه ژاندارك رفت و سپس براي ادامه تحصيل به آمريكا سفر كرد. در آمريكا مدرك مهندسي الكترونيك را از دانشگاه جورج ميسون و مدرك كارشناسي ارشد را از دانشگاه واشنگتن دريافت كرد. در 1993 به همراه شوهر و پسر عمويش شركت فناوري تله‌كام را تأسيس كرد. شركتي كه در صنعت خدمات تله‌كام مشهور و موفق است. نام خانواده انصاري براي براي دوستداران نجوم و فضا ناآشنا نيست. چرا كه اين خانواده با فعاليت‌هايش در اين زمينه اسم و رسمي جهاني دارد. در سال 2004 اين خانواده براي پرواز فضايي غيردولتي جايزه‌اي 10 ميليون دلاري تعيين كرد كه با نام X-Prize معروف شد و به مؤسسه‌اي تعلق گرفت كه توانست فضاپيمايي كوچك اما نامتعارف را به پرواز درآورد. انوشه انصاري خانمي 39 ساله است كه نامش به عنوان يكي از زنان موفق به ثبت رسيده است. وي در دوران جواني بسيار شيفته فضانوردي بود و هم اكنون به عنوان چهارمين توريست فضايي و نخستين زن توريست فضانورد در چهاردهم سپتامبر مصادف با 23 شهريور 1385 عازم فضا است.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 9:1 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

باغ فردوس، 5 بعد از ظهر

 

كارگردان، نويسنده و تهيه كننده: سيامك شايقي، مدير فيلمبرداري: غلامرضا آزادي، موسيقي: سعيد شهرام، طراح صحنه و لباس: فاضل ژيان، طراح چهره پردازي: مهري شيرازي، تركيب صدا: مسعود بهنام، تدوين: سيامك شايقي – محسن توكلي، صداگذار: مازيار شيخ محبوبي، مدير توليد: فريدون بخشايشي، بازيگران: رضا كيانيان، لادن مستوفي، آزيتا حاجيان، سيد جواد يحيوي، حامد بهداد، مژگان رباني، كيانوش گرامي، شهين عليزاده، رويا جاويدنيا، هومن غفاري، پخش: جوزان فيلم، سرمايه‌گذار: اميرمحمد گنجي.

 

خلاصه داستان: دريا (لادن مستوفي) 20 ساله دانشجوي نخبه طراحي داخلي كه از 15 سالگي براي تحصيل به پاريس رفته، حال به ايران بازگشته و با مادرش شيرين (آزيتا حاجيان) و ناپدريش (سيد جواد يحيوي) زندگي مي‌كند. مرگ پدر و خواستگارهاي ناهمگونش موجب افسردگي وي شده است. دريا براي روان‌درماني با پزشك حاذقي (رضا كيانيان) آشنا شده و ...

 

مرد هم مردهاي قديم!                                  رامش پرتو

 

اعمال و رفتار دريا از شروع فيلم به گونه‌اي است كه بيننده حس مي‌كند كه حتماً دخترك گذشته‌اي بس تلخ و تاريك دارد كه چنين آنرمال مي‌نمايد. بعد كم كم مي‌بينيم كه خير، ايشان فقط از مرگ پدر و جامعه مرتجع و بي‌بند و بار و سوء استفاده‌گر مردان است كه چنين به ستوه آمده و بي‌تابي مي‌كند. بسياري بيماري‌هاي رواني ريشه‌هايي خيلي ساده دارند. به عنوان مثال حتي ترس از يك گربه در دوران كودكي هم مي‌تواند در آينده موجب بيماري‌هاي شديد رواني شود. ولي در يك فيلم وقتي با مخاطب عام سر و كار داريم، بايد تا جاي ممكن همه چيز را باورپذير كنيم. چرا كه مردم آن‌قدر با مسائل و مصائب سنگين و متعددي دست و پنجه نرم مي‌كنند و رواني نمي‌شوند كه مصائب دريا خيلي بي‌ربط به نظر مي‌رسد. بيننده در شروع فيلم تا حدود يك سوم آن حس مي‌كند با يك فيلم روانكاوانه روبه‌رو شده است. فضاهاي خفقان‌آور، طراحي صحنه غريب خانه عروس با آن رنگ‌هاي سرد، تيتراژي بر روي يك آينه شكسته و فضاي غمبار و بسته بيمارستان اعصاب و روان و بازي‌هاي اِگزِجره و غلو شده بازيگران همين حس را به وجود مي‌آورد. اعمال هيستريك يك دختر نيمه ديوانه و ديالوگ هاي بيماران رواني بيمارستان كم كم غير قابل تحمل و تشنج آور مي‌شود. علي‌الخصوص كه هيچ‌كدام از بازي‌ها هم معقول نيست.

فيلمساز براي توجيه اعمال دريا مدام پاي آدم‌هايي را به ميان مي‌كشد كه در نوع خود واقعاً پديده‌اند! مادر دريا (آزيتا حاجيان) در نقش زني متظاهر و مرفه با يك بازي غلو شده تئاتري و لباس‌هايي كه بيننده از چند فرسخي متوجه تازه به دوران رسيده بودنش مي‌شود، يكي از اين آدم‌ها است. راستي طراح لباس اين فيلم، اين مدل لباس‌ها و گوشواره‌ها را از كدام مِزون و فَشِن وام گرفته است؟! يك بازيگر كه آن‌قدر احتياج به اكساسوار و لوازم جانبي براي توجيه اعمالش ندارد. پديده بعدي سيد جواد يحيوي در نقش ناپدري جوان درياست كه به قدري وقيحانه سعي در اغواي دريا دارد كه در نوع خود بي‌نظير است. مردهاي بعدي كه موجب به هم ريختگي روحي دريا مي‌شوند، نيز اين چنين هستند. همه داراي بيماري جنسي بوده و به سرعت برق مي‌خواهند سوء استفاده كنند. حامد بهداد كه جوان بعدي است نيز دو روزه گلويش پيش دريا گير مي‌كند. ضمن آن‌كه وي عامي و بي‌فرهنگ است، مدام دريا را مي‌پايد و شيشه مي‌شكند، اين هم از اين يكي. مردان جوان بعدي مزاحمان خياباني دريا هستند كه مي‌خواهند او را به زور از ماشين بيرون بكشند و با خود ببرند ولي راننده جوان بي‌فرهنگ و قمه‌كش از روي غيرت با آن‌ها درگير مي‌شود تا دريا مجال فرار يابد. درست نمي‌دانم مردان جوان بعدي كه از دست اندركاران فروشگاه ... هستند و دريا براي فروشگاه آن‌ها طراحي دكور مي‌كند، آيا جزء مردان جوان سوء استفاده‌گر محسوب مي‌شوند يا خير. ولي از آن‌جا كه همه مردان اين فيلم سوء استفاده‌گرند، بالطبع آن‌ها نيز همين‌طورند، فقط به شكل نهفته در فيلمنامه! حضور بدون آرايش لادن مستوفي با آن چهره سنگي با خطوط محكم، اقتدار در صدا و فيزيكش حداقل براي اين نقش مناسب نيست. چرا كه اين روزها آن‌قدر دختران رنگ و وارنگ در خيابان‌ها زيادند كه جوانان سوء استفاده‌گر حوصله ورود به حريم دريا را به خود نمي‌دهند يا حداقل آن‌قدر سماجت نمي‌كنند. مستوفي براي ايفاي نقش يك بيمار رواني هم موفق نيست و حتي در مرحله بعدي فيلم هم كه مرحله عاشق شدن اوست، ظرافت و زنانگي لازم براي مجاب شدن مخاطب را ندارد. فيلمساز مي‌خواهد نگرشي به جامعه منحط مردان ما بكند. واقعيت غير قابل كتمان هم اين است كه جامعه مردان كشور ما به چنين سير و سلوكي منفي دست يافته است و كمابيش متوجه تغييرات مردان شده‌ايم. شايد اگر فيلمسازان فمنيست اين فيلم را ببينند خوشحال شوند و بگويند: متوجه شديد، حتي فيلمسازان مرد هم چنين نظري دارند. ولي يك واقعيت تلخ وجود دارد و آن اين است: ما به ديگران مي‌آموزيم كه چگونه با ما رفتار كنند. رضا كيانيان تنها نقطه مثبت فيلم است. بازي فروخورده و دروني، نگاه‌هاي نافذ و اقتدار در بازيگري او را برجسته مي‌كند. اگرچه نقش او هم خيلي موجه نيست ولي ربطي به بازي او ندارد. وي كه روان‌درماني وظيفه‌شناس با يك دوجين بيماران بدحال است، از جايي به بعد بيمارستان را ول كرده و تمام مدت براي كمك به دريا با موبايل با او چَت مي‌كند. گويا او كار و زندگي ديگري ندارد. ضمناً اگر منصفانه نگاه كنيم براي دريا هم كار خاصي نمي‌كند و بيشتر شنونده است. گويا خود درياست كه منتظر بوده توسط او سلامت خود را باز يابد. ضمناً دختري كه اين چنين هتاكي مي‌كند، وسايل را مي‌شكند و در نهايت چنان خونبار خودكشي مي‌كند، بايد از لحاظ رواني چنان بر روي او كار كرد كه خوب شدنش به معجزه مي‌ماند. وقتي دريا آن‌قدر سرد و بي‌روح به دكتر پيشنهاد ازدواج مي‌دهد، هيچ حسي در بيننده توليد نمي‌شود. پيش خود مي‌گوئيم حالا درست كه 2 ساعت روي صندلي نشستيم ولي اگر اين ازدواج هم نشد به جهنم كه نشد! دريا عاشق كاراكتر خود ساخته و بزرگ دكتر شده است. اين مرد ميانسال چرا تصميم مي‌گيرد موهايش را از ته بتراشد كه شايد زشت‌تر به نظر برسد و دخترك به دنبال كار خود برود. مگر دكتر از ابتدا دون ژوان يا كازانوا معرفي شده بود كه دريا عاشق چشم و ابرو و گيسوي او شده باشد؟! نكته ديگر در مورد دكتر اين است كه بيننده منتظر است وي براي بيمار ديگرش پسر شهين عليزاده كه از ابتدا با سرنوشتش همراه شده‌ايم كاري بكند، كه اين اتفاق نمي‌افتد و او هم در ميانه رها مي‌شود. فيلم دو تكه است، ناگهان از نيمه داستان از گونه ناموفق روان‌كاوانه خود خارج شده و فضا به كلي تغيير مي‌كند. البته چه بهتر كه از اين‌جا به بعد كمي نفس كشيديم. از نكات مثبت فيلم مي‌توان به صحنه‌هاي برف و باران و لطيف باغ فردوس و فضاي خانه دكتر، باغباني و موسيقي نوستالژيك مورد علاقه‌اش كه به كل از فضاي فيلم جدا و جذاب و دوست داشتني است اشاره كرد. موسيقي تلفيقي فيلم هم كه تركيبي از موسيقي غربي و سنتي است قابل قبول مي‌باشد. در آخر هشتمين فيلم سيامك شايقي بسيار نااميد كننده است و براي كارگرداني كه حدود 20 سال پيش كارش را با جهيزيه براي رباب آغاز كرده، پيشرفتي محسوب نمي‌شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 8:56 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

               

                   نقد فيلم ايراني

 

                             زن بدلي

 

كارگردان: مهرداد ميرفلاح، تدوين: مرحوم ايرج گل‌افشان، صدابردار: بابك اخوان، بازيگران: ماهايا پطروسيان، رامبد جوان، بهزاد فراهاني، رضا شفيعي جم، رابعه اسكوئي، مهدي اميني خواه، افسانه ناصري، فرشاد اسدالله پور، ترلان پروانه، مهران غفوريان، تهيه كننده: محسن مسافرچي - مركز توسعه راه عرفان.

 

خلاصه داستان: شادي (ماهايا پطروسيان) ازدواج با آرش (رامبد جوان) كه يك موزيسين تازه كار است، را رد كرده و براي تحصيل در رشته مديريت و شهرسازي راهي انگلستان مي‌شود. حالا پس از 10 سال او به عنوان يك مدير موفق به ايران بازگشته و پروژه‌هاي گران‌ قيمتي را در صنعت برجسازي بر عهده دارد. اين در حالي است كه وي بسيار تنهاست. تا اين‌كه بر اثر يك جادو، ناخواسته وارد زندگي مشترك با آرش مي‌شود و ...

 

عشق بهتر است يا ثروت؟!

 

زن بدلي يك فيلم تخيلي با مايه‌هاي موفق كمدي خانوادگي است. از آن دسته فيلم‌هايي كه در تاريخ سينما بارها تكرار شده است. از آن‌جا كه جابه‌جائي قالب انسان‌ها باهم، زندگي به جاي شخصي ديگر، فانتزي رويا گونه همزادي درست به شكل خود در جايي ديگر و ... به مثابه آرزوي پرواز در سرشت هر انساني وسوسه كننده است، حتي با وجود داشتن موارد مشابه بسيار چه از نوع فيلسوفانه مثل زندگي دوگانة ورونيكا اثر كيشلوفسكي چه نوع عامه آن مثل شاهزاده و گدا، دو نيمه سيب اثر عياري، افسانة آه اثر ميلاني و مرد عوضي اثر هنرمند و ... باز هم جذاب و دوست داشتني مي‌باشد. زن بدلي از اين بابت موفق است كه دست به روي نقاطي مشترك در تمام بيننده‌ها مي‌گذارد. سير تحولي فيلمنامه پيشرفت درستي داشته و قصه را باور پذير مي‌كند و برعكس اكثر فيلم‌هاي كمدي اين سال‌ها كه داستان از همان شروع تيتراژ قابل پيش‌بيني است، قصه تقريباً تا پايان سر به مُهر باقي مي‌ماند. ويژگي ديگر فيلم عدم استفاده از عناصر و اشخاص زايد بوده به‌طوري كه آدم‌هاي فيلم همه به درد بخور هستند. اگرچه گاهي براي خلق موقعيت‌هاي كمدي و نتيجه‌گيري‌هاي سريع، روابط سردستي و سطحي مي‌شود. مثل حضور يك زن رقيب در زندگي آرش و شادي، فقط براي اثبات علاقه و عشق شادي به شوهرش. آدم‌هاي قصه كاراكتر و پيشينة مشخصي ندارند و همه تيپ‌سازي شده‌اند كه البته در اين مقوله موفق هستند. رضا شفيعي جم در تيپ‌سازي باز هم فوق‌العاده است. رابعه اسكوئي اگرچه بازيگر توانايي است ولي هرگز معيار مناسبي براي انتخاب نداشته است، مگر در سگ‌كشي اثر بهرام بيضايي كه دليل انتخاب او فيزيكش نيست. از ماهايا پطروسيان نيز سال‌هاست كه نقش درخشاني نديده‌ايم كه البته اين بداقبالي چندان ربطي به توانايي او ندارد چرا كه او در پرده آخر، هنرپيشه و ديگه چه خبر استعداد وافر خود را اثبات كرد. از آن‌جا كه يك انتخاب بد مي‌تواند به ضرر بازيگر تمام شود، بازي بد او در فيلم ضعيف نابخشوده اثر ايرج قادري تاكنون ميدان درخشش مجدد را از او گرفته است. در اين فيلم ناچارم بگويم كه پطروسيان باز هم آن‌چنان كه بايد به دل نمي‌نشيند. رامبد جوان مثل هميشه است. او هم بايد منتظر نقشي خاص باشد تا استعداد ذاتي خود را نمايش دهد. بزرگ‌ترين اشكال فيلم كه كاملاً با هدف سازندگان آن مغايرت دارد، استفاده از خواستن توانستن است، البته به واسطه جادوي عشق كه اتفاقاً بر هر درد بي درمان دواست! منتها اين در جايي است كه شادي با تجربه 10 ساله تحصيل خود در فرنگ كه از او يك مدير موفق ساخته ناگهان وارد زندگي فقيرانه و آشفته آرش مي‌شود و چون چاره‌اي به جز ماندن ندارد، كم كم از استعداد خود در مديريت و شناخت خود از عوامل و اشخاص قابل پيشرفت و با استفاده از امكانات همسر و همسايگانش، يك پيتزافروشي موفق كه در آينده موجب بهبودي مالي همه آن‌ها مي‌شود را راه اندازي مي‌كند. آيا اگر شادي به جاي رفتن به انگليس ازدواج با آرش را پذيرفته بود، ناگهان بعد از ده سال به واسطه همين جادو تبديل به مدير شركت برجسازي مي‌شد آن هم بدون هيچ پشتوانه‌اي. باز هم پيروز مي‌شد يا با سرشكستگي به زندگي فقيرانه خود بازمي‌گشت؟ آيا اين بار هم جادوي عشق درد بي‌پولي را برطرف مي‌كرد يا اين‌ها همه قصه است؟

اين همان اشتباه فاحشي است كه تهمينه ميلاني در افسانه آه انجام داد. زن ثروتمند و بي‌درد فيلم مهشيد افشارزاده به پوچي رسيده تصميم به خودكشي مي‌گيرد. آه به او اين فرصت را مي‌دهد كه زندگي را در قالب زناني ديگر تجربه كند، زناني بدبخت و ستم ديده كه همه به پوچي رسيده‌اند و در پايان وقتي به زندگي اصلي خود باز مي‌گردد مصمم شده تا با امكانات مالي خود و توانايي‌اش در نوشتن به زندگي جديد ادامه دهد. آيا اگر شروع قصه از ديد يكي از زنان فيلم بود هم در پايان به همين سرانجام مي‌رسيد؟ مسلماً اگر شادي به پيشرفتي نائل مي‌شود با پشتوانه تحصيل در فرنگ است نه چيز ديگر.

در پايان وقتي از سينما بيرون آمدم احساس كردم از ديدن اين فيلم با معجزه قشنگ و صداقت كودكانه‌اش آن هم در اين روزهاي گرم و كلافه كننده شاد شده‌ام. چه بهتر از اين وقتي حتي در تغيير دما هم معجزه كوچكي نمي‌شود!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 8:53 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

                     مواظب آينه بدن باشيم

 

نوشته: باربارا كالكين

ترجمه و بازنويسي: آيسان غفارزاده

 

 

تا به حال فكر كرده‌ايد، چرا عادت كرده‌ايم كه صبح‌ها بلافاصله پس از شست و شوي صورت، با انواع كرم‌ها و پودرهاي آرايشي به جان صورتمان بيافتيم تا شايد بتوانيم لك‌ها و چين و چروك‌ها را از نظر مخفي كنيم. اين عمل در طولاني مدت نه تنها باعث از بين رفتن جوش صورت و يا كم‌رنگ شدن لكه‌ها و چين و چروك‌ها نمي‌شود، بلكه خود عاملي براي تخريب پوست و ايجاد چين و چروك در ناحيه گونه، زير چشم و اطراف لب است. اما اين‌كه چه كارهايي انجام دهيم تا آينه بدن سالم و شاداب باشد، سؤالي است كه پاسخ آن در چند روش ساده و به نظر پيش پا افتاده نهفته است.

 

درمان پوست‌هاي چرب

 

اگر پوستتان چرب است، روزي يك بار به آرامي پوست خود را با صابون غيرمعطر (ترجيحاً صابون‌هاي آنتي باكتريال) بشوييد. به اين ترتيب كه صورت خود را از كف بپوشانيد و ماساژ دهيد تا صابون در منافذ پوست نفوذ كند و چربي‌هاي تجمع يافته و آلودگي‌ها را از بين ببرد.

اگر پوستتان خيلي چرب است، هفته‌اي يك بار از ماساژ سركه سيب استفاده كنيد تا چربي پوست كاهش يابد. براي اين كار سركه سيب را با مقدار مساوي آب مخلوط كنيد و روي پوست خود بماليد و ماساژ دهيد. بعد از چند دقيقه پوستتان را بشوييد. آسودگي روحي و رواني داشته باشيد. خواب كافي و راحت را فراموش نكنيد و از عصبانيت بپرهيزيد.

 

ماساژ صورت

 

ابتدا صورت را با يك لايه كرم مرطوب كننده بپوشانيد، سپس به آرامي صورتتان را ماساژ دهيد. انگشتان را روي گونه گذاشته و به آرامي با نرمش دايره‌وار به سمت گوش‌ها ببريد. انگشتان را روي صورت قرار داده و برخلاف جاذبه زمين به طرف بالا بكشيد. پس انگشتان را بالاي پلك گذاشته و به آرامي به گوشه خارجي بكشيد. دهان خود را به حالت O درآورده و به طرف چپ و راست حركت دهيد. لب‌ها را نيز به طرف بالا و پايين برده و سپس جمع كنيد. لب‌ها را مثل O كرده و پس از ده ثانيه به حالت اول برگردانيد. حركات دايره‌وار دهان و لب به تقويت ماهيچه‌هاي صورت كمك كرده و از افتادگي آن جلوگيري مي‌كند.

 

لطافت بخشيدن به پوست

 

دانه گل آفتابگردان سرشار از ويتامين E است. براي استفاده از خواص آن بايد 2 قاشق غذاخوري مغز دانه آفتابگردان بو نداده را بكوبيد و با يك قاشق چايخوري آب مقطر و يك چهارم قاشق چايخوري عسل و يك چهارم قاشق چايخوري روغن آفتابگردان مخلوط كنيد و پوست را به كمك ترتيب به دست آمده تميز كنيد.

 

آشنايي با چند ماسك گياهي

 

ماسك جواني

 

تخم مرغ را به هم زده، عسل را به آن اضافه نموده و بعد روغن زيتون و مقداري عصاره دم كرده گل ختمي و بابونه را با آن تركيب نموده و خوب مخلوط كنيد سپس با كمك مقداري پنبه اين ماسك را روي صورت بماليد. بعد از آن سيب زميني پخته را رنده كرده و روي پوست صورت قرار دهيد. اين ماسك باعث جواني و شادابي پوست مي‌شود.

 

ماسك هندوانه

 

قسمت قرمز هندوانه را جدا كرده و پس از له كردن، آن را با كمي گلاب مخلوط نموده و آن را به روي پوست صورت بماليد. بعد از گذشت 30 دقيقه صورت را با آب سرد شستشو دهيد، اين ماسك باعث شادابي و طراوت پوست مي‌شود.

 

ماسك سير

 

مقداري سير را پوست كنده، سپس آن را رنده كنيد و با مقداري عسل مخلوط نماييد و به صورت ماسك بر روي صورت قرار داده و ماساژ دهيد. به علت خاصيت ضدعفوني كنندگي سير و عسل اين تركيب باعث از بين رفتن آلودگي سطح پوست مي‌شود.

 

ماسك شفاف كننده

 

مقداري جعفري را ريز ريز نموده و دراندكي آب جوش، خيس كرده و در قوري بگذاريد تا دم بكشد. سپس حدود 2 دقيقه آب را روي بخار قرار داده، بعد از سرد شدن آن را صاف نموده و آبش را به صورت خود بماليد و ماساژ دهيد. اين كار را به مدت يك هفته صبح و شب تكرار كنيد تا روشن شدن پوست خود را مشاهده نماييد.

 

ماسك از بين برنده

 

تخم تره، تخم خربزه، نشاسته و كتيرا را نرم كنيد و با شير مخلوط نماييد و شب‌ها به صورت خود بماليد سپس صبح صورت خود را با آب گرم بشوييد. اگر اين عمل را هر شب تكرار كنيد، لكه‌ها و بدرنگي‌هاي صورت از بين مي‌رود.

 

ماسك نرم كننده

 

مشتي از برگ خشك گل بنفشه را در يك ليتر شير در حال داغ شدن بريزيد تا دم بكشد و سپس آن را صاف كنيد. از اين تركيب مي‌توان براي سفيدي و نرمي پوست استفاده كرد.

 

چند نكته دانستني

 

اگر پوست صورت را با آب سيب مالش دهيد، سلول‌هاي پوست صاف و منافذ باز آن جمع مي‌شود و آن‌گاه صورت شما شفاف و يكنواخت مي‌شود.

كمپرس جوشانده نعناع باعث ضد عفوني و لطافت پوست مي‌گردد.

ليمو ترش به تنهايي تقويت كننده پوست بوده و استفاده از آن بسيار مفيد است.

جوشانده ريشه ختمي پوست را نرم كرده و تحريكات پوستي را درمان مي‌كند.

ماليدن روغن انگور بر پوست دست و صورت، موجب شادابي پوست و حفظ آن از سرما و گرما مي‌شود.

پياز رنده شده براي ضد عفوني كردن پوست بسيار مفيد است.

خيار به دليل طبع سرد، باعث نرمي و لطافت پوست مي‌شود و حرارت پوست صورت را مي‌گيرد.

سيب زميني خام در درمان اگزما بسيار مفيد است.

استفاده از زرده تخم مرغ و موز كه با هم مخلوط شده‌اند براي درمان خشكي پوست بسيار مؤثر است.

نعناع صحرايي و عرق بهار نارنج نيز به پوست شادابي و لطافت مي‌بخشند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 8:49 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

              گزارشي در مورد تاتو

 

               ايدز در كمين است، لطفاً خوشگل نشويد

 

گردآوري: مهشاد مهتدی 

 

تاتو يا همان خالكوبي قدمتي بيش از 4000 هزار سال دارد. خالكوبي در فرهنگ‌هاي مختلف معني و مفهوم متفاوت و مخصوص به خود را دارد. در ميان بعضي از اقوام، خالكوبي به عنوان نشان دهنده تشخيص هويت و نشانگر پايگاه اجتماعي افراد به كار مي‌رفته است. مثلاً روميان باستان برده‌ها و تبهكاران را براي شناسايي خالكوبي مي‌كردند و يا در هاييتي زنان و مردان وقتي ازدواج مي‌كنند، خالكوبي مي‌كنند و اين نشانه ‌گذر آن‌ها از يك مرحله و وارد شدن به يك مقطع تازه‌اي از زندگي است. اما به راستي چرا اين روزها تاتو كردن در ميان جوانان كشور ما اپيدمي شده است. براي پيدا كردن جواب اين سؤال به يك آرايشگاه مي‌روم تا جواب اين سؤال را از كساني كه براي تاتو كردن آمده‌اند، بگيرم.

- مي‌تونم بپرسم براي چي تاتو مي‌كنيد؟

شيرين: خوب معلومه براي زيبايي، همه آدم‌ها از زيبايي خوششون مي‌آد.

- اما مي‌گن تاتو خيلي درد داره. آيا ارزش اين درد رو داره؟

 شيرين: من كه حاضرم براي اين‌كه قشنگ‌تر بشم اين درد رو تحمل كنم.

- مي‌دوني تاتو كردن چه عوارضي داره؟

شيرين: اينا همش الكيه. مي‌گن تاتو عوارض داره تا مردم تاتو نكنند.

-  اما خيلي‌ها به دليل سوزن آلوده ايدز گرفتند و يا محل تاتو عفونت كرده.

شيرين: من كه تا به حال هر كس رو ديدم از تاتو كردن راضي بوده. چند تا از دوستام تاتو كردن، همه سالم و سرحال هستند.

- هزينه تاتو كردن چي، زياد نيست؟

شيرين: ديگه تو اين دوره زمونه 40 تومن هزينه كردن كه پولي نيست.

مدير آرايشگاه كه متوجه شد، من خبرنگارم و در حال صحبت با مراجعه كنندگان در مورد عوارض تاتو و خطرات آن هستم سعي كرد كاري كند كه ديگران از بي‌خطر بودن تاتو كردن مطمئن شوند. پس بد نديدم با او هم چند كلمه صحبت كنم.

- بيشتر مراجعه كنندگان شما چه كساني هستند؟

فريال: بيشتر مراجعه كنندگان ما جوان هستند و بيشتر براي تاتو ابرو به اين آرايشگاه مي‌آيند.

- شما خودتان اين كار را از كجا ياد گرفتيد؟

فريال: طي يك دوره يك ماهه فشرده اين كار را از يكي از همكاران ياد گرفتم و با خريد وسايل اين كار رو شروع كردم.

- شما مي‌دونيد كه تاتو كردن كار خطرناكيه و ممكنه باعث بيماري‌هايي مثل ايدز بشه؟

فريال: آره، ولي ما همه اصول بهداشتي رو رعايت مي‌كنيم.

- مي‌تونيد بگيد مثلاً چه كارهايي؟

فريال: سوزن‌ها همه يك بار مصرف هستند. در حين كار دستكش دست مي‌كنيم و محيط هم پاكيزه است.

- آيا از جايي به كار شما نظارت مي‌شود؟

فريال: از طرف اتحاديه هر چند وقت يك بار بازديد انجام مي‌شود.

- آيا خودتون هم تاتو كرديد؟

فريال: نه خودم تا به حال تاتو نكردم.

- مي‌تونم بپرسم چرا؟

فريال: خوب دليلي براي اين كار نداشتم.

- فكر مي‌كنيد دليل اين‌هايي كه آمدند چيه؟

فريال: من نمي‌دونم، اما بيشتر براي اين‌كه زيباتر شوند.

- يعني شما خودتون نمي‌خواهيد زيبا بشيد؟

فريال: من حاضرنيستم اين درد رو تحمل كنم و ترجيح مي‌دم با كارهاي ديگه مثل ميك آپ چهره خودم رو زيباتر كنم.

افرادي كه در آن آرايشگاه بودند بيشتر به خاطر زيباتر شدن به سراغ تاتو كردن آمده بودند و اغلب علي‌رغم اين‌كه مي‌دانستند، عوارض آن را جدي نمي‌گرفتند. اما تاتو علاوه بر درد زياد و خونريزي فراوان اگر با بي‌دقتي انجام شود، ممكن است منجر به بيماري‌هايي نظير ايدز و هپاتيت شود. تحقيقات نشان مي‌دهد كه افرادي كه خالكوبي مي‌كنند، 9 برابر بيشتر از سايرين در معرض ابتلا به هپاتيت C هستند. تحقيقات نهادهاي علمي ثابت كرده كه در خالكوبي به دليل تماس با خون، خطر ابتلا به ايدز بسيار زياد است. پزشكان معتقدند كه حتي با رعايت بهداشت، خطر ابتلا به ايدز و ديگر بيماري‌هاي ويروسي در كساني كه خالكوبي مي‌كنند، زياد است.

 

تاتو چگونه انجام مي‌گيرد

 

اما تاتو چگونه انجام مي‌گيرد؟ تاتو توسط تزريق جوهر به زير پوست انجام مي‌شود. تزريق توسط يك سوزن كه به يك ابزار مخصوص متصل است، انجام مي‌گيرد. اين وسيله سوزن را به سرعت به بالا و پايين مرتعش كرده و جوهر را تا عمق يك ميلي‌متر به درون پوست تزريق مي‌كند. جوهر در خارجي‌ترين لايه پوست يا همان اپيدرم تزريق نمي‌شود، زيرا اين لايه پوست مرتباً در حال ريزش و جايگزيني است. بنابراين تاتو را به مدت طولاني نمي‌تواند حفظ كند. جوهر در لايه مياني پوست يا درم تزريق مي‌شود كه سلول ثابتي داشته و باعث مي‌شود كه تاتو براي هميشه دست نخورده باقي بماند.

 

وضعيت بهداشتي تاتو در ايران

 

بيش از 90 درصد تاتوها در ايران در آرايشگاه‌ها انجام مي‌شود و كساني كه تاتو مي‌كنند در حقيقت همان آرايشگرهايي هستند كه با يك دوره كوتاه مدت آموزشي كه معمولاً زير نظر همكاران خود ديده‌اند با خريدن وسايل شروع به كار كرده‌اند. متأسفانه آموزش‌هايي كه به اين افراد داده مي‌شود، توسط مراكز رسمي نيست و معمولاً كساني كه به اين كار مبادرت مي‌ورزند آن را به ديگران نيز آموزش مي‌دهند. درآمد بالاي تاتو كردن باعث گرديده آرايشگاه‌ها در صدد برآيند كه تاتو كردن را نيز به ليست خدمات آرايشگاه خود اضافه نمايند. نكته‌اي كه جاي سؤال است اين است كه چرا هيچ نظارتي بر تاتو كردن در اين آرايشگاه‌ها صورت نمي‌گيرد. اگر تاتو كردن از نظر وزارت بهداشت خلاف قانون است بايد با مراكزي كه اين كار را انجام مي‌دهند، برخورد شود و اگر هيچ منع قانوني وجود ندارد، پس حداقل وزارت بهداشت به عنوان متولي حفظ سلامت جامعه وارد عمل شود و براي جلوگيري از تاتو كردن غير اصولي و غير بهداشتي اقداماتي را انجام دهد. وزارت بهداشت مي‌تواند با ايجاد مراكزي به افراد علاقمند اصول اين كار را آموزش دهد و در پايان اين دوره‌ها به اين افراد مجوز كار بدهد. در ادامه نيز با نظارت مستمر و كنترل بهداشتي مكان‌هايي كه در آن تاتو انجام مي‌گيرد، خطر بروز مشكلات و بيماري‌ها را به حداقل برساند.

 

اصلي‌ترين نكات درباره تاتو كردن

 

با همه صحبت‌هايي كه در مورد عوارض و خطرات تاتو كرديم، اما ممكن است بعضي‌ها به هر دليل بخواهند تاتو كنند. بعضي افراد به خاطر كم پشتي ابرو و مسائلي از اين دست تصميم به تاتو كردن دارند و عده‌اي ديگر هم فقط به خاطر علاقه شخصي، اين كار را انجام مي‌دهند. فرقي نمي‌كند كه شما براي چه تصميم به تاتو كردن داريد، به هر حال تاتو كردن خطرناك است و بايد نكاتي را براي اين كار مورد توجه قرار داد. اگر هنوز هم براي تاتو كردن منصرف نشده‌ايد حداقل به اين نكات توجه كنيد.

 

توصيه‌هاي اوليه

 

اولين نكته اين است كه براي پيدا كردن محلي كه قرار است در آن‌جا عمل تاتو انجام گيرد، تحقيق كنيد. سعي كنيد جايي را پيدا كنيد كه معتبر و در اين زمينه داراي تجربه است. در ضمن دقت كنيد كه محلي كه در آن تاتو انجام مي‌گيرد، بهداشتي و ضد عفوني باشد. نكته مهم ديگر اين است كه دقت كنيد كه وسايل تاتو كردن مثل سوزن، يك بار مصرف باشند. همچنين دقت كنيد كه حتماً آرايشگر از دستكش استفاده كند و قبل از اين‌كه تاتو را آغاز كند، تمام سوزن‌ها را همان لحظه از بسته‌بندي‌شان خارج كند. حتماً به بهداشتي بودن محلي كه در آن خالكوبي انجام مي‌گيرد، دقت كنيد چون اصلاً نمي‌ارزد كه به خاطر يك سهل‌انگاري تمام عمر از بيماري‌هاي وحشتناكي چون هپاتيت يا ايدز رنج ببريد.

نكته ديگر اين‌كه معمولاً محل‌هايي كه با قيمت‌هاي پايين عمل تاتو را انجام مي‌دهند، مكان‌هايي هستند كه در آن امكان اشتباه و بروز مشكل بسيار است. در عين حال قيمت بالاي تاتو كردن نيز دليلي بر انجام يك تاتوي بهداشتي نيست. در هر حال بايد در انتخاب محل بسيار دقت كنيد.

 

مراقبت‌هاي بعد از تاتو كردن

 

هر كس بعد از انجام تاتو يا همان خالكوبي بايد تا مدتي از پوست تاتو شده خود، مراقبت كند تا نتيجه دلخواه را به دست آورد. بعد از تاتو كردن بايد بانداژها تا چند روز بر روي محل تاتو كرده باقي بماند و بعد از آن، پوست تاتو شده را بايد به آرامي و با آب سرد يا آب ولرم، شستشو داد. براي اين كار از يك صابون آنتي باكتريال ملايم بايد استفاده شود.

بعد از تاتو كردن بايد محل تاتو، چرب نگه داشته شود، البته پماد زيادي هم، مي‌تواند باعث خارج شدن رنگ از محل تاتو شود. در اين صورت تمام زحمات شما و آرايشگرتان به باد فنا مي‌رود! بهتر است از پمادهايي مثل D و A استفاده كنيد،‌ چون پمادهاي آنتي بيوتيك‌دار باعث حساسيت پوست مي‌شوند.

يكي ديگر از نكاتي كه در مورد تاتو بايد به خاطر بسپاريد اين است كه هنگام دوش گرفتن، آب نبايد به صورت مستقيم روي پوست نريزد و يا اين‌كه قسمت تاتو شده پوست نبايد در آب بماند. رفتن به سونا و اتاق‌هاي بخار، به اندازه آب براي شما مضر است. شنا در استخر نيز به دليل كلر موجود در آب اصلاً‌ توصيه نمي‌شود.

بايد به خاطر داشته باشيد كه تا زماني كه زخم تاتو خوب نشده، بايد از تابش مستقيم نور آفتاب دوري كنيد و در صورت حضور در معرض نور آفتاب از كرم‌هاي ضد آفتاب با قدرت جذب بالاي مواد مضر نور خورشيد، استفاده كنيد.

 

تاتو از زاويه ديگر

 

گرايش روز افزون جوانان به تاتو كردن را مي‌توان از يك زاويه ديگر نيز مورد بررسي قرار داد. اگر در گذشته خالكوبي كردن صرفاً‌ مخصوص افراد خلافكار يا به اصطلاح لمپن بود اما امروزه ديگر خالكوبي نشانه افراد خلافكار يا به زندان رفته نيست. اين روزها خالكوبي و تاتو كردن به يك مد تبديل شده است. از دختران جوان گرفته كه ابروها و لب‌هاي خود را براي زيبايي تاتو مي‌كنند و يا پسران جواني كه بر روي دست يا تن خود نقش‌ها و شكل‌هاي عجيب و غريب را خالكوبي مي‌كنند، همه به دنبال اين هستند كه از ديگران عقب نمانند و به اصطلاح به روز باشند. راستي دليل اين همه خودنمايي چيست. هيچ‌كس از خودش نمي‌پرسد كه چرا يك جوان كه در بسياري از موارد تحصيلكرده نيز هست، به سراغ عملي مانند تاتو مي‌رود كه هم هزينه بالايي دارد و هم درد فراواني. در كنار اين‌ها خطرات ابتلا به بيماري‌هايي نظير ايدز را نيز به جان مي‌خرد. به راستي چه كمبودهايي در درون جوان جامعه امروز ما وجود دارد كه باعث مي‌گردد جوانان خطرات مختلفي را بپذيرند براي اين‌كه تصوير يا شكلي بر روي بدنشان خالكوبي كنند. مد و اين قبيل پديده‌ها چه چيزي به جوان امروز جامعه ما هديه مي‌كند كه جامعه و خانواده از دادن آن به جوان عاجز است. او براي پر كردن چه كمبودهايي به سراغ خالكوبي يا مد مي‌رود. شايد مد و تيپ به جوان اعتماد به نفس كاذبي مي‌دهد و اين همان گمشده او باشد. شايد در خانواده كسي هنوز روي او حساب باز نمي‌كند و يا در جامعه توانايي‌هاي او از سوي ديگران ناديده گرفته مي‌شود. اين عوامل سبب مي‌شود تا او بخواهد به كمك لباس يا كفش و يا كاري نظير تاتو كردن توجه ديگران را جلب كند و بگويد كه آهاي مردم من هم هستم، به من هم توجه كنيد.

خالكوبي و تاتو كردن مانند بسياري از پديده‌هاي ديگر كه اين روزها براي جوانان جذاب است يك معلول است و براي حل اين قبيل موضوعات بايد به دنبال علت چرايي اين گرايش‌ها رفت و از اين طريق به حل اين مشكلات و معضلات اهتمام ورزيد. شايد مشكل اساسي جامعه ما اين است كه هميشه به دنبال از بين بردن معلول‌ها و نشانه‌ها بوده‌ايم اما غافل از اين‌كه علت‌هايي وجود دارند كه سبب‌ساز اين مشكلات مي‌شوند و آن‌قدر از اين علت‌ها غافل مي‌شويم كه هر روز يك پديده تازه گريبان ما را بگيرد و آن‌گاه است كه دوباره براي از بين بردن معلول تازه دست به كار مي‌شويم.

شايد تاتو كردن يا خالكوبي عملي به ظاهر ساده و غيرقابل اعتنا به نظر برسد. شايد عده‌اي معتقدند كه هر كس آزاد است كه هر طور مي‌خواهد زندگي كند. اما مهم‌ترين نكته و سؤال اين است كه به راستي چرا بايد جوان ايراني به سراغ خالكوبي يا تاتو كردن برود؟ آيا كسي هست كه پاسخ اين سؤال را بدهد؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 4:0 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

                    چلو كباب يعني زندگي!

 

اميرحسين خليل‌زاده

 

اگر يك فرهنگ لغت انگليسي به فارسي را بگشاييد حتماً واژه Kebab (كيباب) يا همان كباب خودمان كه مستقيماً از زبان فارسي و تركي (كيباپ) به انگليسي وارد شده را در آن مي‌يابيد. همان گوشت به سيخ كشيده شده‌اي كه روي آتش بريان (كباب) مي‌شود و به مذاق ما ايراني‌ها و ساير مردم جهان بسيار خوش مي‌آيد. كباب به طور مرسوم از گوشت گاو تهيه مي‌شود، اما اگر گوشت ماهي و مرغ را نيز روي آتش بريان نماييد باز كباب درست كرده‌ايد. غير از گوشت‌هايي كه به آن‌ها اشاره شد، گاهي نيز كباب پزان غيرمسلمان براي تهيه اين غذا از گوشت خوك استفاده مي‌نمايند.

 

قديمي‌ترين دستورالعمل تهيه كباب در كتابي با عنوان كتاب الطبيخ (كتاب آشپزي) مربوط به قرن دهم هجري نوشته ابن سيارالورق بغدادي آمده است. در اين دستورالعمل گفته شده براي تهيه كباب خالص مي‌‌‌بايست برش‌هايي نازك از گوشت لخت را بعد از نمك زدن در ماهي تابه‌اي بدون روغن بريان نمود. قبل از معرفي انواع كباب‌ها خوب است بدانيد واژه كباب نزد خدمه و كاركنان خطوط هوايي و مهندسان پرواز اصطلاحي عاميانه است كه به يكي از موتورهاي چرخان هواپيماي جت اطلاق مي‌گردد.

 

دانر كباب يا كباب تركي

 

دانر كباب كه در زبان تركي به صورت تحت‌اللفظي يعني گوشت چرخان، تكه‌اي گوشت بره يا مرغ است كه روي سيخ كبابي كه به صورت عمودي دور محور خود مي‌چرخد و به آرامي كباب مي‌شود. اين غذا شباهت بسياري به غذاهايي چون ژيرو، شاورما و تاكو در كشورهاي ديگر جهان دارد.

دانر كباب اغلب در داخل نان پيتا به همراه مخلفات سرو مي‌شود، اما گاهي نيز داخل يك ظرف مخصوص قرار گرفته و همراه با سالاد و نان و يا سيب زميني سرخ شده به مشتريان عرضه مي‌گردد. در نوع سوم، اين كباب روي پيتزاهاي تركي مخصوص قرار مي‌گيرد كه در اين صورت پايد و يا پيتزا كباب ناميده مي‌شود.

تأسيس رستوران‌هايي كه دانر كباب و يا شاورما عرضه مي‌دارند در 10 – 15 سال اخير در اكثر نقاط اروپا بسيار باب شده است. گفته مي‌شود دانر كباب همواره پرفروش‌ترين و پرطرفدارترين غذاي آماده كشورهاي آلمان و هلند است و در چند سال اخير نيز در كشورهايي چون فرانسه، نروژ، دانمارك، فنلاند و استراليا طرفداران خاص خود را پيدا كرده است. در كشور خودمان نيز اين كباب با نام كباب تركي به خصوص در ساليان اخير در رستوران‌هاي بزرگ و كوچك به همراه مخلفات گوناگون فروخته مي‌شود. البته جالب است بدانيد چند سالي مي‌شود كه خيابان توحيد در تهران با رستوران‌هاي جديد و قديمي‌اش به بورس كباب تركي فروشي تبديل شده است!

 

نام شاورما نيز تقريباً يك سالي مي‌شود كه با تأسيس مغازه‌ها و رستوران‌هايي به خصوص در خيابان‌هاي شريعتي و ولي‌عصر كه آن را عرضه مي‌دارند، ميان تهراني‌ها باب شده است. بنابراين بعيد به نظر نمي‌رسد كه به زودي با مزه ژيرو و تاكو نيز در كشور خودمان آشنا شويم.

ژيرو و شاورما در ايالات متحده كه مصرف سالانه گوشت بره و گاو در آن‌جا بسيار بالاست، طرفداران بيشماري دارد. اما كباب تركي تنها در شهرهاي بزرگ اين كشور مثل نيويورك سرو مي‌شود و در برخي ايالات آن ناشناخته است. تاكو نيز كه غذاي بومي كشورهاي آمريكاي لاتين به خصوص مكزيك مي‌باشد، در آمريكاي شمالي و در ساير نقاط جهان كمتر شناخته شده است.

بسياري از كباب شناسان (!) معتقدند كه اين غذا داراي تمام گروه‌هاي غذايي مورد نياز بدن انسان است: نان (گروه غلات)، كلم و كاهو (گروه سبزيجات)، گوجه فرنگي (گروه ميوه‌ها)، سس (گروه لبنيات)، روغن (گروه چربي‌ها)، و از همه مهم‌تر گوشت (گروه گوشت‌ها). كباب دانر اگر با ماست، سس گوجه فرنگي و كره سرد سرو شود، كباب اسكندر ناميده مي‌شود.

 

شيشليك

 

شيشليك (يا سيسليك در زبان تركي) يك غذاي بومي ديگر ترك‌ها است كه شامل قطعات كوچك گوشت، مرغ، ماهي، ميوه و سبزيجات (معمولاً تركيبي از همه اين‌ها) مي‌شود. اين قطعات بعد از قرار گرفتن داخل سيخ‌هاي چوبي و فلزي روي آتش كباب مي‌شوند. شيشليك به صورت تحت‌اللفظي در زبان فارسي يعني «به سيخ كشيدن گوشت».

سبزيجاتي كه معمولاً در تهيه اين غذا به كار مي‌روند عبارتند از: بادنجان، گوجه فرنگي، فلفل، پياز و قارچ. نوعي غذاي مشابه با شيشليك در فرهنگ يوناني به نام ساولاكي يا كالاماكي وجود دارد.

 

ديگر انواع كباب

 

كباب سمك: به فيله ماهي كباب شده روي يك سيخ چوبي اطلاق مي‌گردد.

 

شيشتووُك (شيشتوئوك): ابتدا تكه‌هاي مرغ براي چند ساعت در ماست خوابانده شده و بعد روي سيخ‌هاي چوبي كباب مي‌شوند.

 

كباب حلبي: نوعي شيشليك كه در سوريه و لبنان بسيار معمول است و نامش از شهر حلب اخذ شده است.

 

كوفته كباب يا شيشكوفته: ابتدا گوشت بره همراه با سبزي‌هايي چون نعناع و جعفري چرخ مي‌شود و سپس روي سيخ كشيده شده و بريان مي‌شود.

 

كباب كوبيده: همان‌طور كه مي‌دانيد غذايي ايراني است كه براي تهيه‌اش گوشت راسته گوسفند پس از چرخ شدن و مخلوط گشتن با پياز رنده شده و گاهي جعفري روي آتش كباب مي‌شود.

 

كباب برگ (ايراني): در آن گوشت ران گاو مدتي در ماست يا آب‌ليمو و ... خيسانده شده و سپس كباب مي‌شود.

 

كباب سلطاني (ايراني): تركيبي از كباب كوبيده و كباب برگ است.

 

جوجه كباب (ايراني): به گوشت مرغ كباب شده اطلاق مي‌شود.

 

چنجه كباب (ايراني): گوشت بره بريان شده كه طرز تهيه‌اش بسيار شبيه شيشليك است، البته بدون سبزيجات.

 

شيشليك ايراني: نوع ايراني شيشليك كه در آن گوشت ران بره جوان بعد از خوابانده شدن در پياز و ... روي آتش كباب می شود

 

 

كباب بره (ايراني): گوشت بره كه قبل از كباب شدن در ماست و جعفري صحرايي خيسانده و ترد مي‌شود.

 

كباب ترش (مربوط به گيلان): اين غذا كه ترشه كباب نيز ناميده مي‌شود، شامل گوشت گاوي است كه ابتدا در مخلوطي از رب انار، گردوي آسياب شده، جعفري، سير خرد شده و روغن زيتون خيس و ترد مي‌شود و سپس كباب مي‌گردد.

 

سيخ كباب (مربوط به هندوستان و پاكستان): گوشت ابتدا در ادويه‌جات مخصوص و سس نعناع خوابانده شده و سپس داخل تنور كباب مي‌شود. گاهي نيز مثل دانر كباب با نان سرو مي‌گردد.

 

شامي كباب (هندي و پاكستاني): اين غذا بومي كشور سوريه است، اما در ايران نيز تهيه مي‌شود.

 

چاپلي كباب (پاكستاني): يكي از لذيذترين خوراك‌هاي پيشاور.

 

برياني كباب: منشأ آن دقيقاً مشخص نيست.

 

 

بيتي كباب (تركي): گوشت بره چرخ شده همراه با ادويه‌هاي منحصر به فرد و مقداري سير.

همان‌طور كه مي‌دانيد يكي از متعارف‌ترين روش‌هاي سرو كباب در ايران همراه كردن آن با برنج است (= چلوكباب)؛ برنجي زعفراني، همراه با نان لواش، گوجه فرنگي كباب شده، پياز خام، فلفل، قارچ و سماق و البته همواره همراه با يك كاسه سالاد شيرازي، ماست و خيار و دوغ.

ايراني‌ها بر اساس رسمي قديمي گاهي زرده‌هاي تخم مرغ خامي را نيز به برنج‌شان اضافه مي‌كنند و يا آن را با مقدار زيادي كره در هم مي‌آميزند.

برخي غذاهاي مشابه با كباب در ديگر فرهنگ‌هاي جهان عبارتند از:

آنتيكوچو (شيلي)، براشه (فرانسه)، چواپي (جزاير بالكان)، اسپتادا (پرتغال)، ميتسوادي (جرجيا)، ساتي (آسياي جنوب شرقي)، شيشليك (روسيه)، ساوالاكي يا كالاماكي (يونان)، ياكيتوري (ژاپن)، اسپيديز (نيويورك)، رابلوهاس (مجارستان).

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 3:55 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

               عادات بد غذايي، دشمن سلامتي

نوشته: دكتر اردشير ناظمي
 

در دنياي پر سرعت امروز اختصاص زمان كافي براي حفظ عادت‌هاي سالم و مناسب غذايي شايد چندان عملي نباشد. در گذشته غذا خوردن يكي از اولويت‌هاي زندگي به شمار مي‌رفت اما امروزه اين امر مهم به موضوعي جنبي تبديل شده كه بدان توجه چنداني نمي‌شود و معمولاً در لابه‌لاي كارهاي روزانه گنجانده مي‌شود.

برخي عادت‌هاي غذايي سلامتي انسان را به خطر مي‌اندازند كه متأسفانه بسياري از كنار آن به سادگي مي‌گذرند. رعايت ترك عادات بد در غذا خوردن موجب سلامتي مي‌شود و جالب اين‌جاست كه خوشبختانه ترك اين عادات بسيار آسان بوده و وقت و انرژي زيادي نمي‌گيرد. در اين مطلب كوشش شده تا شما را با عادات غذايي اشتباه و راه حل ترك آن‌ها آشنا نموده تا با به كارگيري اين اصول، سلامتي و نشاط بدن حفظ گردد.

 

1. فراموشي صبحانه

 

نخوردن صبحانه يك اشتباه بزرگ محسوب مي‌‌شود. صبحانه سالم نه تنها باعث افزايش انرژي و باز شدن فكر و ذهن مي‌گردد، بلكه موجب انتخاب و مصرف مناسب وعده‌هاي غذايي ديگر در ادامه روز توسط شما خواهد شد. يك تحقيق دانشگاهي نشان داده كه مصرف مقدار كالري مشخص در ابتداي روز اثر سير كنندگي بيشتري نسبت به مصرف همان مقدار كالري در ساعت‌هاي ديرتر خواهد داشت كه اين امر موجب كاهش مجموع كالري مصرفي در روز مي‌گردد.

 

راه حل

 

سعي كنيد صبح‌ها كمي زودتر بيدار شويد و يك صبحانه كامل را آماده كنيد. به عنوان صبحانه مي‌توانيد از مواد لبني كم‌چرب، تخم مرغ و نان‌هاي سبوس‌دار استفاده كنيد. سعي كنيد فراموش نكنيد كه صرف صبحانه باعث سلامتي و نشاط شما مي‌‌شود.

 

2. غذا خوردن پيش از خواب

 

پرخوري، مصرف غذاهاي ادويه‌دار و چرب، يك تا سه ساعت پيش از وقت خواب منجر به كاهش كيفيت و مدت خواب و در نتيجه كسالت، خستگي و كوفتگي در روز بعد خواهد شد. خوردن غذاهاي چرب پيش از خواب سبب كند شدن تخليه معده و تشديد سوء هاضمه و مصرف غذاهاي ادويه‌دار منجر به صدمات و سوزش‌هاي قلبي و سوء هاضمه مي‌شود.

 

راه حل

 

سعي كنيد حداقل چند ساعت قبل از خواب اقدام به خوردن غذا نموده و چناچه پيش از خواب احساس گرسنگي كرديد، كمي ميوه تازه مصرف كنيد.

 

3. سريع خوردن

 

از شروع غذا تقريباً 20 دقيقه طول مي‌كشد كه علائم سيري به مغز برسد. بنابراين اگر شما ظرف 5 يا 6 دقيقه غذاي خود را تمام كنيد، مغز فرصتي پيدا نمي‌كند كه علائم سيري را به اندام‌هاي بدنتان انتقال دهد و اين باعث پرخوري و پر كردن معده بيش از مقدار مورد نياز و در نتيجه چاقي مي‌شود.

 

راه حل

 

آهسته غذا بخوريد و آن را خوب بجويد تا از مزه غذا لذت ببريد. در اين صورت است كه مغز شما متوجه مي‌شود كه در حال غذا خوردن هستيد. بنابراين مي‌تواند در صورت پر شدن معده دستور توقف بلع را صادر نمايد.

 

4. گرسنگي طولاني مدت

 

برخلاف تصور، گرسنه ماندن باعث مي‌شود تا وزن بدن به دليل ذخير‌ه‌سازي چربي افزايش يابد. هنگامي كه پس از گرسنگي شروع به غذا خوردن مي‌كنيد، بدن شما تصور مي‌كند كه بايد كالري مصرفي را به چربي تبديل نمايد. چون نمي‌داند چقدر طول مي‌كشد كه شما دوباره غذا بخوريد. بنابراين چربي‌ها در بدن شما باقي خواهند ماند.

 

راه حل

 

اگر هدفتان از گرسنه ماندن لاغر شدن است، بايد در رژيم خود تجديد نظر كنيد . به جاي گرسنگي، يك برنامه مناسب ورزشي تهيه كنيد. از ميوه‌جات، سبزيجات، حبوبات، گوشت‌هاي كم‌چرب و ماهي استفاده كنيد. مهم‌ترين عامل در كاهش وزن تمرينات مرتب و رژيم غذايي مناسب است، نه محروم كردن بدن از مواد غذايي.

 

5. عدم استفاده از ميوه و سبزيجات به مقدار كافي

 

بسياري از مواد مورد نياز بدن در انواع ميوه و سبزي وجود دارند كه امتناع از خوردن آن‌ها باعث كمبود ويتامين و بروز مشكلات مي‌شود.

 

راه حل

 

تنها راه تأمين مواد معدني و ويتامين‌هاي مورد نياز بدن، مصرف ميوه و سبزيجات تازه و خالص مي‌باشد. بنابراين بايد سعي شود تا اين مواد جزء لاينفك رژيم غذايي قرار گرفته و هميشه به مقدار كافي از آن‌ها استفاده شود.

 

6. خوردن تنقلات هنگام گرسنگي

 

خوردن تنقلات هنگام گرسنگي باعث ايجاد عادت‌هاي غذايي ناسالم مي‌شود. استفاده از مواد غذايي كم ارزش و شكم پر كن مانند شكلات، چيپس و پفك، تنها باعث بر هم خوردن رژيم غذايي شده و مشكلاتي را براي بدن به وجود مي‌آورد.

 

راه حل

 

با شكم سير از خانه خارج شويد زيرا گرسنگي ممكن است منجر به خريدن و خوردن تنقلات گردد. شكلات، پفك و چيپس نمي‌توانند جاي يك صبحانه، نهار و شام سالم را بگيرند.

 

7. كمبود مصرف آب

 

عدم نوشيدن آب به مقدار كافي در طول روز متابوليسم و سوخت و ساز بدن را كند نموده و ممكن است باعث اضافه وزن نيز گردد. آب ماده‌اي ضروري براي فعاليت‌هاي متابوليك بدن، از جمله سوزاندن كالري محسوب مي‌شود.

 

راه حل

 

روزانه 8 تا 10 ليوان آب بنوشيد و اگر ورزش مي‌كنيد بيشتر از اين مقدار آب مصرف نماييد. خوردن آب به جاي نوشابه نيز بسيار مناسب است. نوشابه‌ها معمولاً نسبت به آب سريعتر احساس تشنگي را از بين مي‌برند و داراي كالري‌هاي بي‌ارزش بوده و باعث مي‌شوند تا بعد از 30 دقيقه مجدداً احساس تشنگي كنيد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 3:35 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

                  زير پوست شهر

 

     در بازي گلد كوئيست، زير شاخة شياطين بودم

 

 

مطلبِ من آيدا، 6 سالمه ولي ايدز دارم، بازتاب خوبي در جامعه داشت و باعث شد كه توجه افراد مختلف نسبت به اين بيماري جلب شود. حالا انگيزه‌ام براي تعريف كردن داستان زندگي افرادي كه در بيمارستان با آن‌ها آشنا مي‌شوم، بيشتر شده است. احساس مي‌كنم كه سرگذشت اين آدم‌ها، چراغ راهي است براي همة ما كه واقعيات زندگي را بيشتر و بهتر ببينيم. در اين شماره سرگذشت يكي از بيماران را با نام نگين برايتان مي‌نويسم. با نگين چند ماه قبل آشنا شدم و او با مهرباني و حوصله فراوان داستان زندگي‌اش را براي من تعريف كرد.

 

اسمم نگين است. پنج سال بيشتر نداشتم كه پدر و مادرم از هم جدا شدند. بعد از جدايي پدر و مادر، من با مادربزرگ پدري‌ام بزرگ شدم. پدرم هم بعد از مدتي بر اثر تصادف فوت كرد. 24 ساله بودم كه با پسري به نام سعيد كه شغل آزاد داشت، ازدواج كردم. با اين‌كه سعيد را دوست نداشتم ولي براي فرار از تنهايي قبول كردم، اين تصميم من در واقع آغاز همه بدبختي‌هاي من بود. سعيد در ظاهر پسر خوبي بود ولي همه چيز را براي خودش مي‌خواست و با من مانند يك برده رفتار مي‌كرد. سعيد معتقد بود كه زن بايد مطيع شوهر خود باشد و هر چه شوهرش گفت بگويد چشم. مشكل ديگر من و سعيد تفاوت‌هاي فكري من و او بود. من به گرافيك علاقه زيادي داشتم و دوستم داشتم كه ادامه تحصيل دهم ولي او با اين كار مخالف بود و مي‌گفت كه درس خواندن به درد زن‌ها نمي‌خورد.

3 سال از زندگي ما گذشت و ما بچه‌دار شديم ولي حضور سحر هم زندگي ما را عوض نكرد. سعيد باز هم بر سر هر مسأله كوچكي جنگ و دعوا به راه مي‌انداخت و با كوچك‌ترين بهانه‌اي مرا به باد كتك مي‌گرفت. بارها تصميم گرفتم از او جدا شوم اما فكر بازگشت به خانه مادربزرگ و تنهايي آن‌جا به من اجازه نمي‌داد تا تصميم به جدايي از سعيد را عملي كنم. پس از مدتي او تغيير كرد، كم كم مهربان شد و من تصور مي‌كردم كه او تغيير كرده است، اما من اشتباه مي‌كردم. او همان آدم سابق بود، فقط مي‌خواست با رفتارهاي تازه خود مرا فريب دهد. او پس از مدتي گفت كه جلسات گلد كوئيست بايد در خانه ما برگزار شود و من هم بايد از آن‌ها پذيرايي كنم. سعيد از من مي‌خواست كه در حضور اعضاي گلد كوئيست طوري وانمود كنم كه انگار پيشخدمت او هستم، زيرا او به ديگران گفته بود مجرد است و به تنهايي زندگي مي‌كند و از آن‌جا كه ثروتمند است، پيشخدمت كارهاي او را انجام مي‌دهد. پيشنهاد سعيد بسيار توهين‌آميز بود، به همين خاطر آن را نپذيرفتم. با مخالفت من، سعيد باز هم همان آدم سابق شد و كتك‌ها و آزار جسمي و روحي او شروع شد. او مرا تهديد كرد كه در صورت نپذيرفتن خواسته‌اش مرا طلاق خواهد داد و سحر را از من جدا مي‌كند. بالاخره پذيرفتم كه در جلسات هفتگي گلد كوئيست نقش مستخدم را براي سعيد بازي كنم.

هر هفته پنج‌شنبه‌ها تعدادي دختر و پسر جوان در خانه ما جمع مي‌شدند و به اصطلاح جلسات گلد كوئيست را برگزار مي‌كردند. پنج‌شنبه‌ها براي من عذاب‌آورترين روزهاي هفته بود و عذابي كه مي‌كشيدم، غيرقابل توصيف است. اما به خاطر سحر چاره‌اي نداشتم. توهين و تحقيري كه بابت رفتارهاي سعيد و ديگران در آن جلسات مي‌ديدم يك طرف و رفتارهاي سعيد با ديگران از طرف ديگر. سعيد در اين جلسات تبديل به آدم ديگري مي‌شد. شوخي مي‌كرد، مي‌خنديد و با خانم‌ها صحبت مي‌كرد. سعيد پنج‌شنبه‌ها آدم ديگري بود. آدمي كه من حسرت چند لحظه آن‌گونه بودنش را داشتم. در طول اين جلسات بود كه متوجه شدم كه او ازدواج كرده است. اوايل احساس مي‌كردم دليل حساسيت من به سعيد و آن زن، حسادت زنانه است. چون‌كه آن زن شوهر دارد و دليلي براي ارتباط با سعيد ندارد. اما كم كم متوجه شدم كه ارتباط سعيد و آن زن نزديك‌تر و پيچيده‌تر از آن چيزي است كه فكرش را مي‌كرده‌ام. ديگر نمي‌توانستم تحمل كنم. به همين خاطر واكنش نشان دادم اما باز هم سعيد مرا كتك زد و به من انگ شكاك بودن را زد.

يك روز وقتي از بيرون به خانه آمدم، متوجه شدم كه سعيد در حال صحبت كردن با يك زن است. سعيد متوجه حضور من نشد. او با آن زن قرار گذاشت و من از حرف‌هاي آن‌ها متوجه شدم كه قرار است سعيد به خانه آن زن برود. آرام از خانه خارج شدم و پس از خارج شدن سعيد او را تعقيب كردم و آدرس خانه آن زن را پيدا كردم. بلافاصله به كلانتري رفتم و با مأمور به در خانه آن‌ها رفتم و آن زن را دستگير كردم. يك ساعت بعد در كلانتري شوهر آن زن عنوان كرد كه سعيد دوست او است و او براي انجام كاري از خانه خارج شده و هيچ رابطه‌اي بين او و همسرش وجود ندارد. بعدها متوجه شدم كه شوهر آن زن معتاد است و چيزي در حدود 2 ميليون تومان به سعيد بدهكار است و به همين خاطر در مقابل رفتارهاي سعيد و زنش سكوت مي‌كند. سعيد پس از آن ماجرا مرا 3 روز در انباري حبس كرد و مرا گرسنه نگه داشت و تهديد كرد كه اگر بار ديگر در مسائل خصوصي او دخالت كنم، مرا خواهد كشت.

پس از آن ماجرا سعي كردم كه همه چيز را فراموش كنم و رفتارهاي سعيد را تحمل كنم و بار ديگر همان روال گذشته ادامه پيدا كرد. چند وقت بعد پس از يكي از جلسات گلد كوئيست سعيد از من خواست كه باهم صحبت كنيم. برايم عجيب بود كه مردي كه زبانش كتك است، چگونه تصميم گرفته است كه باهم صحبت كنيم. سعيد آن شب در كمال بي‌شرمي به من گفت كه قصد ازدواج با آن زن را دارد و قرار است كه با پرداخت مبلغي به شوهر آن زن طلاق او را از آن مرد معتاد بگيرد. سعيد با نهايت بي‌شرمي به من گفت كه مي‌خواهد مرا طلاق بدهد و به دنبال زندگي خودش برود. او گفت كه اگر مهريه‌ام را ببخشم حق نگهداري سحر را به من مي‌دهد و من مي‌توانم با سحر زندگي كنم.

سعيد تصميم خودش را گرفته بود و من چاره‌اي جز پذيرفتن پيشنهاد او نداشتم. به همين خاطر از او طلاق گرفتم و به همراه سحر به خانه مادربزرگم باز گشتم. چند ماه از طلاق من و سعيد نگذشته بود كه او براي اولين بار پس از جدايي به سراغ من و سحر آمد. آن روز گفت كه دلش براي سحر تنگ شده و براي ديدن او آمده است. البته او دروغ مي‌گفت و در واقع براي كار ديگري آمده بود. او آمده بود كه براي يكي از دوستانش از من خواستگاري كند. او گفت كه يكي از كساني كه در جلسات گلد كوئيست حضور داشته از من خوشش آمده و از او خواسته است كه از من خواستگاري كند. سعيد آن روز چند ساعت با من حرف زد و سعي كرد تا مرا قانع كند كه آن مرد را از نزديك ببينم و بعد تصميم‌گيري كنم.

تنهايي و سختي نگهداري از سحر به تنهايي باعث شد كه به جواب درخواست سعيد پاسخ مثبت بدهم و قبول كنم كه آن مرد به خواستگاري‌ام بيايد. شايد اگر شغلي داشتم و مي‌توانستم از پس هزينه‌هاي زندگي برآيم، هيچ‌گاه نمي‌پذيرفتم، اما فشار زندگي مرا مجبور به اين كار كرد. آن مرد به خواستگاري من آمد. او را قبلاً در جلسات گلد كوئيست ديده بودم. آن شب چند ساعت با او حرف زدم و قرار شد چند روز بعد جواب درخواست او را بدهم. پس از چند روز به خواستگاري رسول جواب مثبت دادم و با او ازدواج كردم. زندگي خوش با رسول تنها يك هفته دوام آورد و پس از آن جهنم ديگري براي من به وجود آمد. رسول كه به ظاهر آدم خوبي به نظر مي‌آمد، در واقع يك موجود كثيف و حيوان صفت بود. او معتاد بود و مرا مجبور به تن فروشي مي‌كرد. او در حقيقت از ابتدا قصد داشت كه از من سوء استفاده كند. رسول از من مي‌خواست كه هر شب پيش يكي از اعضاي گروه گلد كوئيست باشم تا او بتواند خرج مواد خود را تهيه كند و تأسف‌بارتر اين‌كه در پشت همه اين قضايا سعيد نيز حضور داشت.  سعيد پس از طلاق دادن من و ازدواج با آن زن در جلسات گلد كوئيست معتاد شده بود و همسر تازه‌اش را وادار به تن فروشي مي‌كرد و او اين راه را به رسول پيشنهاد كرده بود تا رسول با ازدواج با من بتواند خرج مواد خود را تأمين كند. نمي‌توانستم بپذيرم كه تن فروشي كنم. به همين خاطر يك شب به همراه سحر از خانه رسول فرار كردم. فرداي آن روز سحر تب شديدي گرفت و مجبور شدم او را به بيمارستان ببرم. در بيمارستان با شقايق آشنا شدم و اين گونه بود كه آشنايي با شقايق مسير زندگي مرا عوض كرد. آن روز در بيمارستان آن‌قدر گرفته و ناراحت بودم كه داستان زندگي‌ام را براي شقايق تعريف كردم. شقايق پس از شنيدن حرف‌هايم از من خواست كه به من كمك كند و من نيز پذيرفتم. پس از ملاقات با شقايق انگيزه زندگي پيدا كردم. شقايق به من جرأت داد تا از رسول شكايت كنم و طلاقم را از او بگيرم. پس از جدايي از رسول به كمك شقايق شغلي پيدا كردم و در خانه مشغول ساختن گل‌هاي مصنوعي شدم. با اين‌كه اين كار درآمد چندان زيادي ندارد اما به همراه سحر مي‌توانيم يك زندگي جمع و جور داشته باشيم. دخترم سحر امسال به مدرسه مي‌رود و من بي‌نهايت خوشحالم از اين‌كه با كسي چون شقايق آشنا شدم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 11:17 قبل از ظهر  توسط مهدی  |