تبليغاتX
یاداشت های یک دیوانه
اگر خلاصه بخوام بگم باید بگم خلاصه ما هم دیوونه هستیم البته دور از جان شما.خودم رو گفتم
دوستان سلام من رو ببخشید که دیر به دیر سر می زنم اخه میدونید این روزها در حال اماده کردن شماره جدید مجله یعنی شماره ۱ مجله هستم وای نمیدونید که چقدر سرم شلوغه امروز دیگه داشتم دیوونه میشدم(البته قبل از این همه زیاد سالم نبودم)باز شانس اوردم که رفتم عصر یه دوش گرفتم چی مگه نمیشه تو دفتر یه مجله امکانات حموم رفتن باشه البته قکر نکنید دفتر مجله حموم عمومی است نه دوستان من ما تو دفتر یه حموم نقلی داریم که بعضی وقتها وقتی همه رفتن من میرم یه دوشکی میگیرم . اینکه تازه چیزی نیست من شبها تو دفتر مجله هم میمونم ثعنی اکثر روزهای هفته تو دفتر میمونم و اخر هفته میرم خونه به قول مامانم همه زن میگیرن هفته به هقته یداشون نمیشه من زن نگرفته از خونه فراری هستم .خلاصه اینکه روزای سختیه برام دعا کنید زنده بمونم اخه دیشب ساعت ۲ خوابیدم الانم باید اماده بشم برم مهمونی یکی از دوستان که سربازیش تموم شده امشب هم مهمونی گرفته من که از این مهمون بازیها خوشم نمیاد البته شاید رفتیم یه کم قر ریختیم حالم بهتر شد اخه به گفته زشکان موندن قر تو کمر عواقب بدی داره و موجب بیماری و کسالت میشه

راستی شما دوستان عزیز چرا از این طرح ما استقبال نمیکنید.کدوم طرح؟دست شما درد نکنه ما کلی داستان گفتیم تازه شما میگید ببخشید ما خواب بودیم دیگه داستان نگو تا از خواب نریم. بابا منظورم طرح انتخاب بهترین وبلاگه تو شماره جدید فرم شرکت در این مسابفه رو هم میزنیم و اگر دلتون خواست به بخش اطلاع رسانی وبلاگ برید تا بیشتر با این طرح اشنا بشید

من دیگه برم کمکم داره دیر میشه خوش باشید

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 6:56 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

خواندني از يك بازيگر

 

جيم كري: دلقك 20 ميليون دلاري

 

جيم كري با نام كامل جيمز ايوگان كري روز 17 ژانويه سال 1962 در نيوماركت ايالت انتاريو كشور كانادا متولد شد. جيم كري معتقد است پدر و مادرش به اين دليل نام ايوگان را براي او انتخاب كرده‌اند تا تواضع و فروتني را يادش داده باشند!

جيم كري خصوصيت‌هاي رفتاري خود را از پدرش به ارث برده است. جيم كري در مورد او مي‌گويد: مادر هميشه در گوشه‌اي سرد و بي‌روح مشغول كارهاي خانه بود و فضاي دلگيري بر خانه حاكم بود. ولي پدرم ما را دور خود جمع مي‌كرد و با لطيفه و شكلك در آوردن ما را شاد مي‌كرد، او واقعاً هنرمند بود. مطمئن هستم اگر پدرم بازيگر مي‌شد ديگر هيچ‌كس به من توجه نمي‌كرد، زيرا هنر من در مقابل پدرم ناچيز است.

در دوران مدرسه جيم در گروه تئاتر مدرسه عضويت داشت. او شعر نيز مي‌گفت. در ده سالگي مجموعه‌اي از آثار و اشعار جيم به چاپ رسيد. او اين اشعار را براي تهيه كنندگان برنامه‌هاي تلويزيوني فرستاد و تعدادي از آن‌ها در اين برنامه‌ها مورد استفاده قرار گرفت.

وقتي كلاس نهم بود پدرش شغل خود را از دست دادو آن‌ها مجبور شدند خانه‌شان را بفروشند تا بتواند هزينه‌هاي زندگي را تامين كند. پس از اين اتفاق آن‌ها به اطراف تورنتو نقل مكان كردند. در اين دوران جيم مجبور بود هم درس بخواند و هم كار كند.

در سن 16 سالگي مجبور شد تا تحصيل را رها كند و پس از ترك مدرسه براي كار به كلوپ كمدي يوك رفت. اين كار هم درآمد خوبي داشت و هم در زمينه بازيگري، نكات تازه‌اي را به او آموخت. او در همين سال‌ها بود كه نوشتن نمايشنامه را آغاز كرد .

پس از اجراي قطعات كميك در كلوپ‌ها با توجه به تخصص او در تقليد صدا به لس‌آنجلس رفت و در كلوپ معروف كامري استور مشغول به كار شد.

در سال 1986 اولين بازي خود را با بازي در فيلم پگي سو ازدواج كرده به كارگرداني فرانسيس فورد كاپولا، كه نقش فرعي و كوتاهي بود آغاز كرد.

در سال 1977 با مليسا ومر ازدواج كرد كه اين ازدواج يك سال بيشتر دوام نداشت و آن‌ها به دليل مشكلات فراوان از يكديگر جدا شدند و ثمره اين ازدواج دختري است كه اكنون 18 ساله است.

جيم كري در مورد خودش مي‌گويد: به ندرت مصاحبه مي‌كنم چون پي برده‌ام كه گوشه و كنايه‌هاي من روي كاغذ جواب نمي‌دهند و سوء تفاهمي به وجود مي‌آورند. وقتي آدمي مثل من، متلك انداز و خبيث باشد مردم زود فكر مي‌كنند آيا او واقعاً‌ به آن‌چه مي‌گويد اعتقاد دارد؟ اگر روبه‌روي تو بگويم من بزرگ‌ترين بازيگري هستم كه كره زمين به خود ديده بلافاصله متوجه مي‌شوي كه دارم پرت و پلا مي‌گويم، ولي خواننده،‌ برداشت ديگري دارد.

جيم كري فيلم خورشيد ابدي يك ذهن پاك محصول 2004 به كارگرداني ميشل گندري را يك فيلم متمايز در كارنامه كاري خود مي‌داند: ژانر كمدي يا بهتر بگويم فيلم‌هاي ديوانه‌واري كه من معمولاً بازي مي‌كنم قلق‌ها و ترفندهاي مخصوص خودشان را دارند. از بازي در آن فيلم‌ها لذت مي‌برم اما در فيلم خورشيد ابدي فرصت پيدا كرده‌ام خودم باشم. مردم در اين فيلم مي‌توانند مرا همان‌طور كه هستم، ببينند.

در بروس قدرتمند محصول سال 2003، او نقش خبرنگاري را بازي مي‌كند كه محكوم شده است كه ديگران را سرگرم كند. اين در حالي است كه او مي‌خواهد از سوي ديگران جدي گرفته شود. كري معتقد است اين شخصيت باز هم بخشي از وجود اوست: چرا خودم هستم. من هم چنين شكلي دارم. اگرچه بامزه بودن يك موهبت است ولي فقط يكي از جنبه‌هاي شخصيت يك آدم است. اما هيچ‌كس مرا جدي نمي‌گيرد و همه فكر مي‌كنند تنها كاري كه بلد هستم خنداندن مردم است.

جيم كري همه نوع كتابي مي‌خواند: آثار مذهبي، معنوي، فلسفي، كاتوليك و ... ولي كساني هستند كه بين معنويت و ايدئولوژي تفاوتي قايل نيستند. خداوند هيچ‌كس را تشويق به كشتن هم‌نوعش نمي‌كند، حالا به هر دليلي كه باشد هرگز حاضر نيستم اسلحه به دست بگيرم. به خاطر اعتقادم حاضرم بميرم ولي به خاطر آن حاضر نيستم آدم بكشم.

سال 1994 سال موفقيت جيم كري است. فيلم‌هاي او با نام‌هاي ماسك، خنگ و خنگ‌تر، كارآگاه حيوانات و بتمن براي هميشه در خاك آمريكا 400 ميليون دلار فروش مي‌كنند و دستمزد او براي اين‌ها فقط براي فيلم ماسك 10 ميليون دلاراست و در مجموع 45 ميليون دلار در اين سال او درآمد كسب مي‌كند و به عنوان يك بازيگر مطرح كمدي كم‌كم شناخته مي‌شود.

سال 1995 سال تلخي براي اوست. زيرا در اين سال پدرش كه جيم علاقه وافري به او داشت، فوت مي‌كند و اين اتفاق به گفته جيم كري يكي از نقاط تاريك زندگي او به شمار مي‌رود.

جيم كري پس از جدايي از مليسا با لورن مارلي آشنا شد كه او هم به تازگي از همسرش جدا شده بود. پس از مدتي جيم و لورن باهم ازدواج كردند ولي زندگي آن‌ها كوتاه مدت بود، لورن استاد ادبيات انگليسي بود و حوصله ديوانه بازي‌هاي جيم را نداشت و افكار او با روحيات عجيب جيم به هيچ عنوان، همخواني نداشت و در نتيجه اين دو خيلي زود از هم جدا شدند.

مريل استريپ كه همبازي او در فيلم سلسله حوادث ناگوار لموني اسنيكت بوده است در مورد او مي‌گويد: وقتي با او همبازي شدم، در وجودم زني را كشف كردم كه با وجود آن‌كه سن و سالي از او گذشته چنان الم شنگه و شيطنتي سر صحنه به راه مي‌اندازد كه انگار خودش بچه‌اي است و با عده‌اي از بچه‌هاي هم سن و سالش در كنار دريا شن بازي مي‌كند. حضور و انرژي جيم باعث شد كه متوجه شوم خيلي راحت مي‌توان به كودكي بازگشت و شور و اشتياق داشت. اين انرژي را من در هيچ فيلمي نداشتم و آن را مرهون جيم هستم. او واقعاً بازيگر و انسان بزرگي است.

او در مورد جامعه آمريكا معتقد است: در جامعه آمريكا عجيب است كه آدم‌ها مي‌ترسند به اشتباهات‌شان اعتراف كنند. هيچ‌كس قبول نمي‌كند كه خطا كرده، در اين شهر، ليندا، دستيار من، يكي از تنها كساني است كه يك روز آمده و به من گفته: رئيس اشتباه كردم، جوابش دادم: مهم نيست. براي هميشه مي‌تواني با من كار كني. اين دنيا پر از آدم‌هايي است كه فكر مي‌كنند اذعان كردن به خطايشان، آن‌ها را ضايع مي‌كند.

در سال 1998 به خاطر بازي در فيلم نمايش ترومن به كارگرداني پيتر وير جايزه گلدن گلاب بهترين بازيگر را به دست آورد. آكادمي اسكار در اين سال حتي او را كانديد جايزه اسكار نكرد. جيم كري پس از اين اتفاق گفت: مي‌خواهم يك نسخه از فيلم نمايش ترومن را براي داوران مراسم اسكار بفرستم. چون به نظر مي‌رسد آن‌ها اصلاً اهل تماشاي فيلم نيستند و از روي شانس نامزدهاي جايزه اسكار را انتخاب مي‌كنند.

در سال 2000 باز هم جايزه گلدن گلاب را براي بازي در فيلم مردي روي ماه به دست مي‌آورد ولي باز هم اين بار نامزد جايزه اسكار نمي‌شود. اين بار جيم كري اين گونه واكنش نشان مي‌دهد: مثل اين‌كه دستگاه پخش كننده فيلم اعضاي هيئت داوران مراسم اسكار خراب است. چون‌كه من پس از 98 همه فيلم‌هايم را براي آن‌ها مي‌فرستم اما آن‌ها باز هم مرا ناديده مي‌گيرند. فكر مي‌كنم اين بار بايد براي آن‌ها هم فيلم ارسال كنم و هم دستگاه پخش آن را...!

جيم كري فلسفه خود را از بازي در فيلم‌هاي كمدي لحظه‌اي مي‌داند كه مردم از تماشا و بازي او مي‌خندند. او معتقد است هيچ كاري در دنيا بالاتر از خنداندن مردم نيست. فرقي نمي‌كند كه در مقابل آن 10 سنت به دست آوري يا 10 ميليون دلار.

لقب جيم كري مرد 20 ميليون دلاري است. زيرا او اولين كسي است كه دستمزد 20 ميليون دلاري دريافت كرد. او در مقابل اين لقب مي‌گويد: من يك بانك‌دار نيستم كه بلد است مردم را بخنداند. بلكه من يك بازيگر هستم كه حرفه‌اش خنداندن مردم است و برايم مهم نيست كه ديگران چنين لقب‌هايي به من بدهند.

جيم كري فرانسه و مردم فرانسه را بسيار دوست دارد و عاشق غذاهاي فرانسوي است. او اميدوار است روزي مانند جاني دپ ساكن فرانسه شود و از آمريكا كه بسيار از آن متنفر است، دور شود.

جيم كري در زمره بازيگران مؤلف است كه نمونه‌هاي آن در سينماي كمدي كلاسيك وجود داشت و او را بهترين كمدين دهه‌هاي اخير مي‌دانند زيرا جنس بازي او و قدرت كلام و استفاده از اجزاي صورت در بازي از او يك بازيگر منحصر به فرد ساخته است.

بزرگ‌ترين افسوس زندگي جيم كري اين است كه زماني به موفقيت رسيد كه همه اعضاي خانواده در كنار هم نبودند. او آرزو داشت روزي بتواند همه خانواده را به خوشبختي برساند كه متأسفانه موفق به انجام اين كار نشد و اين افسوس به گفته جيم كري حتي بزرگ‌تر از افسوس نداشتن يك زندگي موفق است و اين چيزي است كه او را هميشه آزار داده است.

فيلم‌شناسي جيم كري

كوه سرخ                                   1983

كلوپ ديوانه                               1983

در جست و جوي نگهبان             1984

گروه مردگان                             1988

كاديلاك صورتي                       1989

ريسمان بلند                               1991

ماسك                                       1994

خنگ و خنگ‌تر                           1994

كارآگاه حيوانات                         1994

بتمن براي هميشه                       1994

مرد كابلي                                  1996

دروغگو، دروغگو                       1997

سيمون برچ                               1998

مردي روي ماه                          1999

چگونه گرينچ كريسمس را دزديد2000

با شكوه                                 2001

بروس قدرتمند                           2003

سلسله حوادث لموني اسنيكت      2004       

اعترافات يك ذهن پاك                 2004

پايان نرده                  2005

شادي با ديك و جين                  2005

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 2:1 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

زندگي كن، خودت باش، لذت ببر

 

نوشته: مايكل ملچوز

ترجمه و بازنويسي: دكتر آرام

 

داشتن احساس رضايتمندي از زندگي باعث مي‌شود كه انسان از لحاظ جنبه‌هاي مختلف روحي  و جسمي در وضعيت نامطلوبي قرار داشته باشد. به عقيده روانشناسان اجزاء يك زندگي مؤثر و سازنده از مجموعه سنجيده‌اي از تلاش‌هاي جدي و پيگير، همراه با انديشه‌هاي روشن، شوخ طبعي و اعتماد به خود تشكيل مي‌شود. اين مطلب قرار است شما را با راهكارهايي آشنا كند تا احساس رضايتمندي از زندگي در شما به وجود آيد و بتوانيد از زندگي لذت بيشتري ببريد.

عاشق خود باشيد

عشق به خود بر اساس پذيرفتن خود، دوست داشتن جسم و روح خود و قبول خويشتن بدون شكايت و ايراد از خود، به وجود مي‌آيد احساس مطلوب به خود داشتن سبب بروز استعدادها و پرورش آن‌ها مي‌شود و نكته مهم‌تر اين‌كه زماني كه عاشق خود باشيد هيچ‌گاه از زندگي خسته نمي‌شويد و مي‌دانيد كه مي‌توانيد با اتكا به خود به همه چيز برسيد.

تقصير و نگراني، دو احساس بيهوده

در طول زندگي دو احساس از همه احساس‌ها بي‌ثمرتر است. اولي احساس تقصير در مورد آن‌چه اتفاق افتاده است و دومي نگراني در مورد آن‌چه ممكن است در آينده رخ دهد. اين دو احساس باعث مي‌شود لحظات حال انسان خراب شود. بنابراين بايد سعي كنيد تا اين دو حس را از خود دور كنيد. سعي كنيد اشتباهات خود را فراموش كنيد و كمتر به آينده فكر كنيد و نگران آن نباشيد.

رهايي از گذشته

انسان‌هايي كه در گذشته زندگي مي‌كنند، انسان‌هاي شكست خورده و ناموفقي هستند كه حال و آينده خود را با توقف در گذشته به خطر انداخته‌اند. پس هر چه سريع‌تر از قطاري كه شما را به سمت گذشته مي‌برد پياده شويد و سعي كنيد براي خود شخصيتي را قائل شويد كه همين امروز براي خود انتخاب مي‌كنيد نه آن‌چه كه قبلاً انتخاب كرده‌ايد.

گرفتاري در دام عادت‌ها و سنت‌ها

براي يك زندگي خوب و داشتن احساس مطلوب بايد مانند خودتان زندگي كنيد. هيچ‌گاه تلاش نكنيد تا خود را در يك نوع زندگي يكنواخت محدود كنيد. هر كس تعريف خاصي از زندگي دارد و همين تعريف خاص، رفتارها و عملكرد او را در زندگي به وجود مي‌آورد. پس بر اساس تعريف خود از زندگي پيش رويد نه بر اساس آن‌چه كه ديگران از زندگي مي‌گويند و نه آن چيزي كه باعث رضايت ديگران مي‌شود.

سستي و تنبلي را از خود دور كنيد

سه كلمه اميدواري، آرزوها و شايدها، به شخص تنبل و مسامحه كار شادي و شعف مي‌بخشد. صرفاً آرزو كردن و اميد داشتن در حقيقت اتلاف وقت است. هيچ‌كس تا به حال از اي كاش به جايي نرسيده است. شما بايد آستين‌ها را بالا بزنيد و كاري را كه آن‌قدر در زندگي خود با اهميت تشخيص داده‌ايد و تصميم به انجامش را داريد را عملي كنيد. زماني كه شروع به كار كرديد مي‌توانيد صحبت از آرزو و اميد به ميان آوريد اما با تنبلي به هيچ جا نخواهيد رسيد.

وداع با عصبانيت

عصبانيت نوعي آنفولانزاي رواني است كه كه مانند هر بيماري جسمي، قابليت و توانايي شما را نابود مي‌كند. پس بايد ياد بگيريد براي اعمال و عقايد ديگران آن‌چنان قدرتي قائل نشويد كه بتوانند شما را پريشان و آشفته سازند. زماني كه خويشتن را ارزشمند بدانيد و اجازه ندهيد ديگران اختيار شما را در دست گيرند، آن زمان ديگر خود را با خشم و عصبانيت در لحظات حال آزار نخواهيد داد و با آن وداع خواهيد كرد.

نتيجه‌گيري

با توجه به ويژگي‌هايي كه براي داشتن شخصيت سالم و در نتيجه زندگي شاد و موفق ارائه كرديم، مهم‌ترين مشخصه چنين فردي اين است كه همه چيز زندگي را دوست دارد و از انجام هيچ كاري ناراحت نمي‌شود. وقت خود را با شكوه و شكايت يا از روي اين‌كه اوضاع جور ديگري باشد، تلف نمي‌كند. نسبت به همه امور زندگي شور و هيجان دارد و خواست و توقعش از زندگي تا حدي است كه دستيابي به آن ممكن و امكان‌پذيراست.

سعي كنيد اين جمله را هميشه با خود تكرار كنيد: مأموريت انسان در زندگي، تغيير دادن جهان نيست. انسان مأمور تغيير خويشتن است. تمامي راه حل‌ها، در درون انسان‌هاست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 1:43 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

قابل توجه همه شكم گنده‌ها!

نوشته: دبورا دروين

ترجمه و بازنويسي: دكتر اردشیر ناظمي

 

چگونه كمر باريك شويم؟

 

شكم انسان از عضلاتي قوي پوشيده شده كه نگهدارنده اعضاء داخل شكم است. ورزش نكردن مرتب و روزانه، انجام فعاليت‌هاي نشسته و مصرف كالري بيش از نياز، موجب تجمع چربي در منطقه شكم مي‌شود. براي اين‌كه از شر اين چربي‌هاي اضافي كه چهره ظاهري ما را زشت و همچنين به سلامتي ما آسيب مي‌رساند، راحت شويم بايد كاري كنيم كه بدن نيازمند انرژي بافت چربي شود. دريافت كالري كمتر و ورزش كردن راه رسيدن به اين مقصود است.

بر اساس توصيه پزشكان و تحقيقات متخصصان تغذيه، درمان چاقي موضعي شش اصل دارد:

1. رژيم غذايي مخصوص، 2. دفع مواد زائد، 3. تنفس صحيح و رساندن اكسيژن، 4. ورزش، 5. ماساژ، 6. آرامش دروني

رژيم غذايي مخصوص

نياز انرژي يك فرد عادي به طور متوسط 2000 كالري در روز است. در افرادي كه دچار مشكل چاقي هستند، رژيم لاغري مناسب بر اساس 1500 كالري تنظيم مي‌شود كه فرد حداقل 2 كيلوگرم در ماه كاهش وزش پيدا مي‌كند.

نمونه غذايي يك روز بر اساس 1500 كالري

صبحانه: 1 ليوان شير + 2 كف دست نان سنگك + 30 گرم پنير (يك قوطي كبريت) + 2 عدد گردو

ساعت 10: 1 عدد سيب + 1 عدد خيار (يا دو عدد ميوه فصل) + چاي و چند عدد توت خشك

ناهار: يك سيخ جوجه كباب كه داراي 5 تا 6 تكه گوشت است + 10 قاشق برنج كه بدون روغن پخته شده است + 1 ليوان دوغ + 1 پيش دستي سبزي خوردن + 1 كاسه ماست

عصرانه: چاي و 2 عدد بيسكويت سبوس‌دار

شام: يك عدد تخم مرغ پخته به همراه 1 قاشق مرباخوري كره + 1 كف دست نان + سالاد يك كاسه بزرگ + 1 قاشق مرباخوري روغن زيتون، آبليمو، فلفل و نمك خيلي كم، 1 كاسه ماست يا 1 ليوان دوغ

دفع مواد زائد

بهترين راه براي دفع مواد زائد بدن خوردن آب است. هر فرد معمولي بايد روزي 8 ليوان آب بنوشد. براي كساني كه قصد دارند لاغر شوند اين تعداد به 10 تا 12 ليوان در روز مي‌رسد. نوشيدن اين مقدار آب سبب مي‌شود كه سيستم گوارشي بدن به خوبي فعاليت كند و مواد سمي و زائد از بدن خارج شود.

تنفس صحيح

خيلي از مردم به خوبي تنفس نمي‌كنند. تنفس اشتباه باعث مي‌شود اكسيژن لازم به بدن نرسد و اين موضوع روند فعاليت اعضاي بدن را دچار مخاطره مي‌كند. تنفس صحيح به اين معنا است كه شما بايد از طريق بيني عمل دم را انجام داده را به صورت عادت براي خود درآوريد. هر روز صبح چن دقيقه عمل دم و بازدم را تكراركنيد و اين كار را در انتهاي روز نيز انجام دهيد. اين تمرين باعث مي‌شود به صورت نا خود آگاه شما با تنفس صحيح آشنا و آن را انجام دهيد.

ورزش

دراز و نشست: از راحت‌ترين و مؤثرترين ورزش‌ها براي برطرف كردن چربي شكم است. در اين ورزش با فشار زيادي كه به عضلات شكم وارد مي‌شود، اين عضلات قوي شده و شكم به حالت اوليه باز مي‌گردد. مدت ورزش چند روز يا چند هفته نيست بلكه بايد آن را مداوم انجام داد.

نكته مهم در تمرينات ورزشي اين است كه اين ورزش‌ها در صورتي كارايي دارند كه به درستي و دقت نظر اجرا شوند و در غير اين صورت نه تنها مفيد نخواهند بود بلكه به بدن نيز آسيب مي‌رسانند.

ماساژ

ماساژ شكم يكي از مؤثرترين راه‌ها براي كوچك نمودن شكم است. براي انجام اين كار بايد از يك نفر كمك بگيريد. بر روي زمين يك زيرانداز نرم و راحت پهن كنيد و بر روي آن دراز بكشيد. ناحيه شكم خود را با روغن زيتون چرب كنيد و از دوست يا يكي از اعضاء خانواده بخواهيد كه به آرامي شكم شما را به مدت 10 دقيقه ماساژ دهد. توجه داشته باشيد كه اين ماساژ نبايد با فشار و قدرت باشد و بايد به آرامي و دقت انجام گيرد.

آرامش دروني

عدم آرامش فكري و روحي يكي از عواملي است كه باعث چاقي مي‌شود. اگر مي‌خواهيد چربي‌هاي شكم شما هر چه زودتر آب شود و به وزن ايده‌آل برسيد بايد با انجام تمرينات مختلف آرامش دروني را براي خود فراهم كنيد. اين تمرينات معمولاً در ابتدا و انتهاي روز انجام مي‌شود و شامل تمريناتي است كه شما را به تمركز و تخليه انرژي منفي و در نتيجه آرامش مي‌رساند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 1:40 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

نقد فيلم خارجي

كليك             Click

كارگردان: فرانك كوراچي، نويسندگان فيلمنامه: استيو كوران و مارك كيت، مدير فيلمبرداري:

 

 دين سملر، موسيقي: روپرت گرگسون ويليامز، بازيگران: آدام سندلر (مايكل)، كيت بكينسل

 

(دونا)، كريستوفر واكن (مورتي)، ديويد هاسلهوف (آمر)، جولي كاونر (ترودي)، شان آستين

 

(بيل)، ژانر: كمدي، مدت زمان: 118 دقيقه.

 

كليك كن و لبخند بزن

 

نقد فيلم:

 

فيلمي ديگر از آدام سندلر. سندلر در اين فيلم نقش معماري به نام مايكل نيوسن را بازي مي‌كند

 

كه بسيار فعال و پر كار است. مايكل تلاش بسياري دارد تا در شركت پيشرفت كند تا بتواند

 

سهام‌دار شركت شود. كار فراوان سبب مي‌شود تا او از همسرش دونا و دو فرزند شيرينش بن

 

و سامانتا دور بماند. مايكل به عنوان پدر خانواده آن‌قدر درگير كارشده است كه حتي فرصت

 

نمي‌كند خانه درختي ته باغ را تكميل كند.

 

يك شب او بعد از جر و بحث با خانواده‌اش به سراغ كنترل تلويزيون مي‌رود تا آن را روشن كند

 

اما كنترل كار نمي‌كند و اين مايكل را بسيار عصباني مي‌كند. مايكل سراغ يك مغازه وسايل برقي

 

مي‌رود و سفارش كنترل از راه دوري مي‌دهد كه براي تمام وسايل برقي خانه‌اش كار كند.

 

هنگام خواب او از دري كه روي آن نوشته فراتر عبور مي‌كند و وارد يك آزمايشگاه مرموز

 

مي‌شود. او در آن‌جا با مردي به نام مورتي ملاقات مي‌كند. مورتي وسيله‌اي به او مي‌دهد و به

 

مايكل قول مي‌دهد كه با كمك اين وسيله زندگي مايكل متحول مي‌شود. مايكل كم كم متوجه

 

مي‌شود كه اين كنترل از راه دور مي‌توان صداي سگ را خاموش كند و يا به دعواهايش با دونا

 

پايان دهد. مايكل با اين كنترل سرعت زندگي خود را تند يا كند مي‌كند. در نتيجه او از اتفاقاتي

 

كه از روبه‌رو شدن با آن‌ها گريزان است به سرعت مي‌گريزد. اگرچه كه اين كنترل سبب

 

مي‌شود تا مايكل در كارش پيشرفت كند و بدل به يكي از سهام‌داران شركت شود اما اين كنترل او

 

را بيش از گذشته از خانواده دور مي‌كند.

 

فيلم پر از شوخي است كه البته از يك فيلم با حضور آدام سندلر اصلاً عجيب نيست. نويسندگان

 

فيلمنامه در ابتدا با استفاده از يك سوژه بكر و جالب اساس داستان و خمير مايه آن را شكل داده‌اند

 

و سپس كوشيده‌اند در عين حالي كه تماشاگر را مي‌خندانند، او را به سمت درك لايه‌هاي تيره‌تر

 

رفتار انسان نيز سوق دهند. فيلم مي‌كوشد اين پيام كه زندگي را در لحظه بايد ارج نهاد را به

 

تماشاگر انتقال دهد. اين اتفاق حتي در لحظاتي كه فيلم دچار افت مي‌شود نيز به راحتي قابل لمس

 

است.

 

كليك نشان مي دهد كه چگونه انسان عصر جديد به رغم پيشرفت‌هاي تكنولوژي، از خانواده و

 

عواطف انساني دور شده است. كليك بر پر شدن آدم‌ها تأكيد مي‌كند و با تصوير كردن خطرات

 

اعتياد به غذاهاي آماده به انتقاد از روابط بد انسان‌ها مي‌پردازد و نتايج سهل‌انگارانه فشردن يك

 

دكمه را نشان مي‌دهد. در حقيقت كنترلي كه در دستان مايكل است، نماد پيشرفت انسان در

 

هزاره جديد است و فيلم به خوبي نشان مي‌دهد كه اين پيشرفت چگونه انسان را از خود واقعي

 

خويش دور كرده است.

 

جلوه‌هاي ويژه فيلم همه بامزه و ديدني است. طراحي صحنه و عناصر تصويري شما را به جهان

 

كنترل از راه دو ر مي‌برد و آينده را تا سال 2016 بازسازي مي‌كند. بازي‌هاي فيلم نيز ب

 

باورپذيرو قابل قبول است. آدام سندلر در اين فيلم باز هم نشانه‌هايي از بازي‌هاي قبلي خود را

 

همراه دارد و به نظر مي‌رسد مجموع فيلم‌هاي كمدي، از او يك شخصيت خاص ساخته است كه

 

رها شدن از آن براي او بسيار سخت باشد. اما باز هم بازي سندلر شيرين و منحصر به فرد

 

است.

 

كليك در مجموع فيلم قابل قبولي است. سوژه مناسب، كارگرداني هدفمند و بازي‌هاي قابل قبول

 

در مجموع كليك را در زمره فيلم‌هاي سرگرم كننده خوب قرار داده است. مهم‌ترين ويژگي فيلم

 

كليك اين است كه علي‌رغم خنداندن، شما را به فكر كردن وا مي‌دارد تا كمي در خود تأمل كنيد و

 

به رفتارهاي خود با خانواده دقيق شويد و ببينيد آيا شما هم مانند مايكل، خانواده را فراموش

 

كرده‌ايد يا خير؟

 

نام فيلم: خودروها              

Cars

 

كارگردان: جان لستر، جو رانفت، نويسندگان فيلمنامه: دن فوگل من، جان لستر، كايل موري،

 

فيل لورين، موسيقي: برونو كون، رندي نيومن، تدوين: كن شيزتزمن، با صداي: اون ويلسون،

 

پل نيومن، باني مانت، لاري، چيچ مارين.

 

شكست بزرگ براي پيكسار

 

نقد فيلم

مك كوئين نام ماشيني است كه براي شركت در يك مسابقه كوهستاني در حال سفر است ولي از

 

مسير منحرف مي‌شود و داخل يك مرداب در يك جاي دور افتاده مي‌افتد. ساكنان شهر به شدت

 

نسبت به اين خودروي ناخوانده مشكوك هستند. مك كوئين تنها و بي‌كس است و تصميم مي‌گيرد

 

فرار كند. تا اين‌كه با باني هانت مواجه مي‌شود كه يك پورشه شيرين زبان و تندرو است كه از

 

شهر آمده تا يك هتل در اين شهر كوچك دور افتاده بنا كند.

 

از اين‌جا به بعد خط قصه پر سرعت فيلم به طور ناگهاني كند مي‌شود. ناگهان معلوم مي‌شود كه

 

اين شهر كوچك كه روي نقشه‌ها گم است يك مسير محبوب در خط مسابقه شماره 66 بوده

 

است. با يك بازگشت به گذشته به دوران خوشي برمي‌گرديم كه مردم خيلي نگران به مقصد

 

رسيدن نبودند و مي‌توانستند از خود سفرشان لذت ببرند، روزهاي ساده‌اي كه مردم فرصت

 

داشتند از وقت‌شان استفاده كنند واز تماشاي شهرهاي كوچك و همنشيني با مردمش لذت ببريد.

 

از نيمه فيلم شخصيت‌هاي تازه‌اي به فيلم اضافه مي‌شوند كه مهم‌ترين آن يك اتومبيل به نام بات

 

كوتلاس است كه مسئول اعلام خط مسابقه است كه حضور اين شخصيت و شخصيت‌هاي ديگر

 

باعث مي‌شود قصه كند و كسل كننده فيلم قدري راحت‌تر به جلو حركت كند. در انتهاي فيلم نيز

 

همه چيز به خوبي پايان مي‌پذيرد.

 

ماشين‌ها برخلاف فيلم‌هاي قبلي شركت پيكسار نظير نمو، شگفت‌انگيزها و شركت هيولاها فيلم

 

چندان موفقي نيست. يكي از عوامل موفقيت پيكسار در فيلم‌هاي قبلي شخصيت‌هاي غيرانساني

 

اين انيميشن‌ها بود اما در ماشين‌ها اگرچه فيلم از لحاظ فني، بدون نقص است اما شخصيت

 

پردازي‌ها بسيار ضعيف است و قصه فيلم آن‌قدر كشش و ظرفيت ندارد كه بتوان فيلم را بر پايه

 

آن بنا نهاد.

 

يكي ديگر از نكات منفي فيلم عدم انتخاب صحيح صداپيشگان فيلم است. به جز پل نيومن كه خود

 

از عاشقان مسابقات اتومبيلراني است بقيه انتخاب‌ها اشتباه بوده‌اند و همين امر در عدم ارتباط

 

تماشاگر با شخصيت‌ها، مؤثر بوده است.

 

فيلم ماشين‌ها تنها نام بزرگ شركت پيكسار را با خود به همراه دارد. اما فاقد ويژگي‌هاي فيلم‌هاي

 

استوديو پيكسار است. درست است كه شركت پيكسار از لحاظ كيفيت ساخت انيميشن، صنعت

 

كارتون سازي را متحول ساخت اما به جز تكنيك‌هاي ساخت انيميشن يك نكته اساسي، كارهاي

 

اين شركت را از بقيه انيميشن‌ها متمايز مي‌ساخت. انيميشن‌هاي پيكسار در دل خود داراي يك

 

خلوص و پاكي بودند كه به راحتي مخاطب را جذب خود مي‌كرد اما در ماشين‌ها ديگر خبري از

 

اين سادگي نيست و به نظر مي‌رسد موفقيت‌هاي پياپي پيكسار باعث گرديده، مديران اين شركت

 

دچار اشتباه شوند و راه خود را گم كنند كه فروش پايين اين فيلم مي‌تواند آن‌ها را به اشتباه

 

بزرگ‌شان متوجه سازد.

 

با تمام اين صحبت‌ها بهتر است پايان فيلم را از دست ندهيد چون دقايقي قبل از پايان و عنوان‌بندي

 

نهايي جذاب‌ترين و بامزه‌ترين بخش فيلم شروع مي‌شود. اين صحنه‌ها، صحنه‌هاي بدل‌كاري

 

خودروها است. اين تصاوير، بامزه و خنده‌دار است و بدون شك خستگي تماشاي اين فيلم كسل

 

كننده را از تن شما خارج مي‌كند.

 

نام فيلم: بازگشت سوپرمن             

Superman Returns

 

 

كارگردان: برايان سينگر، نويسندگان فيملنامه: مايكل داگرتي، دن هريس، مدير فيلمبرداري:

 

نيوتن تاماس سيگل، موسيقي: جان آتمن، تدوين: اليوت گراهام، جان آتمن، بازيگران: براندون

 

راث، كيت بامورت، كوين اسپيسي، جيمز مارسدن، پاركز پوزي، فرانك لانگا، مدت زمان:

 

154 دقيقه.

 

سوپرمن هزاره جديد

 

نقد فيلم:

 

داستان فيلم از جايي آغاز مي‌شود كه سوپرمن پنج سال است ناپديد شده است. سوپرمن در اين

 

مدت در فضا بوده و سعي مي‌كرده تا سياره آبا و اجدادي‌اش كريپتون را باز يابد ولي اين سياره

 

نابود شده است. او پس از دوري پنج ساله‌اش به زمين باز مي‌گردد اما متوجه مي‌شود كه

 

اوضاع زمين چندان تعريفي ندارد.

 

مادر سوپرمن از ديدن او بسيار خوشحال مي‌شود اما لوييز لين كسي كه سوپرمن به او علاقه

 

داشته است به تازگي به خاطر مقاله‌اي كه با موضوع چرا جهان به سوپرمن احتياج ندارد، جايزه

 

پوليتزر را برده است و حالا جهان كم و بيش منجي خود را فراموش كرده است.

 

سوپرمن در قالب كلارك كنت به شغل سابقش باز مي‌گردد. در همان روز اول كار لوييز را

 

نجات مي‌دهد. لوييز سوار بر يك شاتل در فضاست و شاتل به علت ايراد فني به همراه موشكش

 

در حال برخورد با زمين است. در اين‌جا سوپرمن مانند هميشه در نقش يك منجي ظاهر مي‌شود

 

و سفينه را سالم در يك استاديوم بيسبال روي زمين مي‌نشاند و اين اتفاق باعث مي‌شود او پس از

 

پنج سال بار ديگر با لوييز مواجه شود.

 

ديدار مجدد با لوييز براي سوپرمن چندان جالب نيست زيرا لوييز به دليل غيبت پنج ساله به شدت

 

از دست او ناراحت است و نكته مهم‌تر اين‌كه او با پسرعموي رئيس سوپرمن ازدواج كرده و يك

 

پسر از او به نام جيسون دارد.

 

مدتي بعد لكس كه به تازگي از زندان آزاد شده، مي‌كوشد با بلور كريپتونيست يك جزيره در

 

اقيانوس اطلس بسازد كه اين كار او باعث زير آب رفتن آمريكاي شمالي مي‌شود و مأموريت

 

سوپرمن براي نجات آمريكاي شمالي و جلوگيري از فعاليت‌هاي لكس آغاز مي‌شود.

 

تفاوت اساسي نسخه جديد سوپرمن با نام بازگشت سوپرمن، با نسخه‌هاي قبلي در شخصيت

 

سوپرمن است. سوپرمن فعلي مردي است پخته‌تر، سوپرمن فعلي شكست و از دست دادن عشق

 

را مي‌فهمد. او به پدر از دست داده‌اش فكر مي‌كند و به داشتن فرزند فكر مي‌كند. او حتي به

 

مرگش نيز فكر مي‌كند. در واقع در سوپرمن فعلي نويسندگان و كارگردان تلاش كرده‌اند تا

 

احساسات فراواني به اين قهرمان بدهند و در اغلب اوقات هم البته موفق هستند.

 

نكته مهم ديگر بازگشت سوپرمن بازي براندون راث در نقش سوپرمن است. سوپرمن قبلي

 

كريستوفر ريو فقيد بود كه به خوبي در قالب اين ابر قهرمان فرو رفته بود و اين بار براندون

 

راث اين مسئوليت را بر عهده دارد. راث مانند ريو هم از جهت فيزيك و هم از نظر چهره كاملاً

 

به سوپرمن ترسيم شده در كميك استريپ‌هاي اصلي سوپرمن شباهت دارد كه اين نكته خود عاملي

 

مهم است در موفقيت فيلم. در كنار اين شباهت‌هاي ظاهري بايد به بازي براندون راث نيز اشاره

 

كرد كه به خوبي و با ظرافت توانسته است اين نقش مهم را ايفا كند.

 

در مورد جلوه‌هاي ويژه بايد گفت يكي از عواملي كه باعث مي‌شود نسخه فعلي سوپرمن به نسبت

 

نسخه‌هاي قبلي موفق‌تر باشد، همين جلوه‌هاي ويژه است. در اين فيلم شاهد هستيم كه سوپرمن

 

پرواز مي‌كند و يا درون آب شنا مي‌كند و يا در فاصله چند سانتي‌متر بر روي سطح آب به پرواز

 

در مي‌آيد، كه همگي اين‌ها نشان از جلوه‌هاي ويژه عالي اين فيلم است براي هاليوود كه به شدت

 

به دنبال پولسازي و گيشه‌هاي پر رونق است سوپرمن يك گزينه مناسب است. موفقيت بازگشت

 

سوپرمن در گيشه به نظر مي‌رسد باعث ساخت ادامه‌هاي اين فيلم مي‌شود زيرا تا به حال پنج فيلم

 

بر اساس اين شخصيت ساخته شده است و به نظر مي‌رسد كه هاليوود به اين زودي‌ها دست از

 

سر اين ابر قهرمان محبوب برنمي‌دارد.

 

نام فيلم: خانه نزديك درياچه          

The Lake House

 

كارگردان: آلخاندرو آگرستي، نويسنده فيلمنامه: ديويد ابرون، جينا ياه، تدوين: اروين استاف،

 

فيلمبردار: رابرت سوربن، مدت زمان: 98 دقيقه، ژانر: درام، تهيه كننده: وارنر بروس،

 

بازيگران: ساندرا بولاك، كيانو ريوز، ديلان والش، شهر آغداشلو، كريستوفر پلامر.

 

نقد فيلم:

 

كيانو ريوز و ساندرا بولاك نقش ساكنان يك خانه شيك و زيبا واقع بر كرانه يك درياچه را بازي

 

مي‌كنند. اين خانه شيشه‌اي است و در حومه شيكاگو و بر گستره ساحل قرار دارد. رناش كه يك

 

پزشك زن به نام كيت فورستر (بولاك) آن‌جا را ترك مي‌كند يك مهندس به اسم الكس وايلر

 

(ريوز) به آن‌جا مي‌آيد.

 

آن‌ها در جعبه نامه‌ها دائماً پيام‌هايي را براي يكديگر مي‌گذارند و البته اين پيام بيشتر درباره موارد

 

و اشيايي است كه از صاحبان قبلي و اصلي به جا مانده است و دو طرف مي‌خواهند ترتيب انتقال

 

و برگشت دادن اشياء را به دست صاحبش بدهند. نكته مهم اين‌جاست كه الكس نامه‌ها را در سال

 

2004 مي‌نويسد اما نوشته‌ها و نشانه‌هاي كيت از سال 2006 است. اين يعني يك فاصله

 

زماني دو ساله و نكته عجيب‌تر اين است كه الكس بعد از كيت خانه را اجاره كرده است يعني دو

 

سال قبل از او!

 

آن‌ها به نامه‌نگاري با يكديگر ادامه مي‌دهند و با خصوصيات طرف مقابل بيشتر آشنا مي‌شوند. تا

 

اين‌كه بين آن‌ها علاقه‌اي شكل مي‌گيرد. وقتي رييس كيت در محل كار او در يك بيمارستان (با

 

بازي شهره آغداشلو) از او مي‌پرسد كه آيا در زندگي خصوصي‌اش دچار مشكل است يا خير و

 

آيا فردي را براي همسري خود برگزيده است يا نه او با لبخند مي‌گويد مشكل خاصي ندارم. اگر

 

هم همسري برگزيده باشم صرفاً با نامه‌نگاري و آن هم در عالم خيال است.

 

فيلم خانه نزديك به درياچه يك فيلم پر تعليق و معما گونه است. نويسنده فيلمنامه ديويد ابرن با

 

فيلمنامه خود كاري كرده است كه بيننده به هيچ عنوان نتواند ادامه فيلم را پيش‌بيني كند. فيلم پر از

 

ابهام است و بيننده درگير ابهامات فيلم مي‌شود كه اين خود از برتري‌هاي فيلم به شمار مي‌رود.

 

براي لذت بردن از فيلم خانه نزديك به درياچه بايد از همان شروع فيلم دل به قصه و

 

كاراكترهايش ببنديد. اگر اين گونه عمل كنيد تا پايان پاي آن خواهيد ماند وگرنه هرگز جذب آن و

 

جزيي از قصه نخواهيد شد. اگر جزء افرادي باشيد كه دوست داريد رمانس و مسائل عاطفي بر

 

همه چيز سايه اندازد، از اين فيلم خوش‌تان خواهد آمد. يكي از موارد جالب وقتي است كه دو

 

كاراكتر اصلي براي يكديگر ميل مي‌فرستند و به واقع نامه اينترنتي ارسال مي‌كنند و در چنين

 

مواردي مجبورند آن‌قدر صبر كنند تا طرف مقابل نامه را بيابد و روي آن كار كند و جواب بدهد.

 

در چنين مواردي كارگردان فيلم آن‌قدر شكيبايي پيشه مي‌كند تا ما حتي رسيدن پاسخ يكي از آن‌ها

 

و جواب ارسالي بعدي را ببينيم.

 

خانه نزديك به درياچه يك فيلم غم‌انگيز با سوژه حزن‌آور است. با اين‌كه اشكي را در نمي‌آورد

 

اما به طرز شگفت‌انگيزي درون شما را متحول مي‌سازد و چنان تأثير عميقي بر روي شما

 

مي‌گذارد كه تا ساعت‌ها پس از تماشاي فيلم غرق در اتفاقات آن خواهيد ماند. در مورد بازي‌هاي

 

فيلم بايد گفت حضور كيانو ريوز و ساندرا بولاك پس از 12 سال از فيلم سرعت يك كه در كنار

 

هم حضور داشتند،‌ خود اتفاق مهمي است. اما اين بار شرايط با فيلم سرعت يك كاملاً متفاوت

 

است. بازي اين دو در فيلم خانه كنار درياچه بازي متفاوتي است و اين دو در انتقال حس

 

صحنه‌ها با توجه به تعليق آن موفق عمل كرده‌اند. تنها سكانسي كه اين دو طي آن واقعاً در كنار

 

يكديگر ديده مي‌شوند و محيط را اشغال مي‌كنند مربوط به يك ميهماني مي‌شود كه در سال

 

2004 بر پا شده بود و اين سكانسي شوق‌آور و جالب است. كريستوفر پلامر كهنه ‌كار نيز در

 

نقش پدر كاراكتر الكس و در رل يك آرشيتكت پير به صحنه‌هاي مربوط به خود جذابيت

 

مي‌بخشد. در پايان فيلم اولين آرزو و احساس شما اين است كه اي كاش يك اتوبوس با سرعت

 

ديوانه‌وار از راه مي‌رسيد و همه را به سوي يك ماجراي آشنا مي‌برد!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 0:19 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

در به در

منبع: نشريه People

ترجمه: شبنم كاشفي

 

عقايد خرافي و فوتباليست‌ها

 

داشتن عقايد خرافي در ميان بعضي از مردم امري رايج و متداول است. اما شايد جالب باشد بدانيد بسياري از فوتباليست‌ها سرشناس فوتبال نيز داراي چنين عقايدي هستند و جالب‌تر آن‌كه از بيان اين عقايد هيچ اباعي ندارند و در موقعيت‌هاي مختلف آن را بيان مي‌كنند. مطلب اين شماره در به در اشاره‌اي است به بعضي از اين عقايد خرافي كه خواندن آن خالي از لطف نيست.

 

فرانچسكو توتي: يقه مدل كانتونا

 

فرانچسكو توتي، پرنس رم و ستاره تيم ملي ايتاليا پايبندي خاصي روي يك عقيده خرافي خود دارد. توتي قبل از حضور در زمين يقه پيراهنش را به سبك اريك كانتونا،‌ ستاره دهه نود منچستر يونايتد، بالا مي‌آورد. كاپيتان توتي معتقد است اين عمل باعث مي‌شود او نيروي خاصي بگيرد و توانايي‌هايش چندين برابر شود. توتي پي از شروع هر بازي در رختكن تيم، يقه خود را با وسواس خاصي مرتب مي‌كند.

توتي معتقد است ستارگان دنياي فوتبال زندگي پر فراز و نشيبي دارند و او به وسيله بالا دادن يقه خود قبل از هر بازي، تمام مصائب و افكار منفي را از خود دور مي‌كند و با انگيزه بالا در زمين حضور پيدا مي‌كند.

 

مايكل اوون: اول راست بعد چپ

 

جوان طلايي ليورپول كه در حال حاضر در نيوكاسل حضور دارد و در جام جهاني با آسيب ديدگي از ادامه حضور در جام جهاني محروم شد، زماني كه در ليورپول حضور داشت به پسر باد معروف بود. اين لقب به دليل سرعت بالا به او اطلاق مي‌شد. اما اين خصوصيت زماني بروز پيدا مي‌كرد كه او ابتدا پاي خود را درون زمين چمن ورزشگاه مي‌گذاشت و سپس پاي چپ را داخل مي‌كرد. اين عادت ديرينه مايكل اوون است و هميشه در هنگام ورود به زمين اين كار را انجام مي‌دهد. اوون اعتقاد دارد كه هر چه نيرو در ساق‌هايش براي دويدن وجود دارد در نتيجه اين عمل است! (البته به نظر مي‌رسد مدتي است اين عادت خرافي ديگر براي او فايده‌اي ندارد و او ديگر آن مهاجم گريز پا نيست و شايد بهتر است به دنبال يك عقيده جديد باشد.)

 

رونالدينهو: خالكوبي و نوشته‌هاي عجيب و غريب

 

بر روي بدن رونالدينهو خالكوبي‌هايي است كه نوشته‌هاي عجيب و غريبي است. زماني كه از رونالدينهو پرسيده شد كه اين خالكوبي‌ها به چه معنا است، او پاسخ داد: اين خالكوبي‌ها به زبان چيني نوشته شده است و در فرهنگ بودا اين نوشته‌ها به نوشته‌هاي قدرت مشهور است. من اين نوشته‌ها را بر روي بدنم خالكوبي كرده‌ام تا از آن قدرت بگيرم. اين نوشته‌ها تا به حال براي من خوش شانسي آورده است.

البته به نظر مي‌رسد اين نوشته‌ها ديگر داراي قدرت جادويي نيستند زيرا رونالدينهو و تيم برزيل در جام جهاني مغلوب فرانسه شد.

 

لوكا توني: دستبند شانس

 

لوكا توني مهاجم فيورنتينا و تيم ملي ايتاليا هميشه در دستان خود يك دستبند دارد كه به آن دستبند شانس مي‌گويد. لوكا توني اين دستبند را عاملي مي‌داند كه به او كمك مي‌كند تا دروازه حريفان را بگشايد. توني نبود اين دستبند را عامل ناكامي خود در گلزني مي‌داند به طوري كه در مقاطعي از فصل گذشته او دستبند خود را گم كرد و تا چند هفته موفق به گشودن دروازه حريفان نشد. توني قاطعانه مي‌گويد دليل عدم موفقيتش در مقاطعي از فصل گذشته به دليل فقدان اين دستبند بوده است كه خوشبختانه توانست آن را دوباره پيدا كند و در پايان فصل به عنوان آقاي گل سري A دست پيدا كرد.

 

ديويد بكهام: مدل مو و شانس

 

آقاي حاشيه فوتبال دنيا، هنگام حضور در منچستر آخرين مردي بود كه از رختكن پا به چمن جادويي اولدترافورد مي‌گذاشت. اين كار دليل خاص خود را داشت. بكهام وقت زيادي را درون رختكن صرف آرايش موهاي بلند خود مي‌نمود! بكهام در كتاب خاطرات خود ادعا كرده است كه به توصيه همسرش اين مدل مو را انتخاب كرده بود و همسر بكهام اين مدل مو را عامل موفقيت همسرش مي‌دانسته است. البته تنها مشكل اين مدل مو اين بود كه براي درست كردن آن، بكهام بايد وقت زيادي را صرف مي‌كرد.

خوشبختانه بكهام اين عادت خرافي خود را با رفتن از منچستر و پيوستن به رئال مادريد ترك كرد وگرنه طرفداران رئال مادريد و بازيكنان تيم بايد شاهد تأخيرهاي آقاي حاشيه مي‌شدند.

 

آلساندرو نستا: خوردن شكلات شانس

 

آلساندرو نستا از يك جهت در ميان فوتباليست‌ها بسيار معروف است و آن علاقه وافر او به خوردن شكلات است. نستا از هر فرصتي براي خوردن شكلات استفاده مي‌كند. نستا اما هميشه قبل از شروع بازي يك شكلات به شكل نعل اسب مي‌خورد. نستا معتقد است كه خوردن اين شكلات كه به شكل نعل اسب است به او انرژي فراواني مي‌دهد. نستا هيچ گاه اين عادت خود را ترك نكرده است و اين عادت و اعتقاد او باعث شده است يك شركت شكلات سازي ايتاليايي با او قراردادي منعقد كند و شكلات‌هايي به شكل نعل اسب كه نام آن شكلات نستا است، توليد كند. البته نستا از اين بابت مبلغ هنگفتي را دريافت كرده است كه همين امر نشان از شانس آور بودن اين شكلات‌ها است.

 

ميشائيل بالاك: يك ساعت بيشتر خوابيدن

 

ميشائيل بالاك ستاره خط مياني آلمان و بازيكن جديد تيم چلسي، عادت خرافي عجيبي دارد. بالاك روز مسابقه يك ساعت ديرتر از خواب بيدار مي‌شود. بالاك معتقد است يك ساعت ديرتر بلند شدن از خواب در روز مسابقه براي او هميشه خوش يمن بوده است. او آن‌قدر به اين عادت خود پايبند است كه مسئولان تيم ملي آلمان در جام جهاني، به او اجازه مي‌دهند بر اساس اعتقاد خود و برخلاف ديگران يك ساعت ديرتر از خواب بيدار شود. شايد هم دليل اين عادت خرافي آقاي بالاك تنبل بودن اوست كه با اين ترفند قصد دارد يك ساعت بيشتر استراحت كند.

 

رائول: بوسه بر حلقه ازدواج

 

رائول كاپيتان رئال مادريد و تيم ملي اسپانيا پس از به ثمر رساندن هر گل بر حلقه ازدواجش بوسه مي‌زند. رائول دليل اين كار خود را اين گونه بيان مي‌كند: اصولاً من آدم خرافاتي نيستم اما پس از به ثمر رساندن گل اگر بر حلقه ازدواجم بوسه نزنم، قادر نخواهم بود در طول مسابقه يا مسابقه آينده گل بزنم. بوسه بر حلقه ازدواج باعث مي‌شود باز هم گلزني كنم و اين را اوايل كه اين كار را چندان جدي پي گيري نمي‌كردم، تجربه كرده‌ام. آن اوايل گاهي اين كار را انجام مي‌دادم و به تجربه به من ثابت شد كه اين كار عامل مهمي در گلزني من است. اين كار اگرچه براي رائول خوش شانسي مي‌آورد اما حكايت از زن ذليل بودن او نيز مي‌كند. اي رائول زن ذليل...!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 2:33 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

اولین مسابقه بزرگ انتخاب بهترین وبلاگ که توسط مطبوعات انجام می شود

دوستان گرامی بسیار خوشحالیم که به عنوان  یک ماهنامه خصوصی و یک مجموعه غیر دولتی این امکان را یافته ایم که یک مسابقه بزرگ را در زمینه انتخاب و گزینش بهترین وبلاگ برگزار نماییم .مهم ترین عاملی که باعث گردید که این طرح اجرا گردد رشد روز افزون گرایش جوانان به ایجاد وبلاگ و نوشتن در محیط وب است و امروز تعداد بیشماری از جوانان به وبلاگ نویسی مشغول هستند که نیاز است انها جدی گرفته شوند و به انها بها داده شود و مهمترین هدف این طرح نیز شناسایی استعدادهای جوان و پرورش این استعدادها است

مسابقه بزرگ انتخاب بهترین وبلاگ صبح جوان در رشته های زیر برگزار می شود

۱-انتخاب بهترین وبلاگ ادبی

۲-انتخاب بهترین وبلاگ ورزشی

۳-انتخاب بهترین وبلاگ سینمایی

۴-انتخاب بهترین وبلاگ موسیقی

۵-انتخاب بهترین وبلاگ  سیاسی

۶-انتخاب بهترین وبلاگ اقتصادی

۷-انتخاب بهترین وبلاگ اموزشی

۸-انتخاب بهترین وبلاگ بازیهای رایانه ای

۹-انتخاب بهترین وبلاگ  طنز و فکاهی

۱۰-انتخاب بهترین طرح و قالب وبلاگ

۱۱-انتخاب بهترین وبلاگ رایانه

۱۲-انتخاب بهترین وبلاگ اجتماعی

۱۳-انتخاب بهترین وبلاگ در زمینه محیط زیست

در هر بخش سه نفر به عنوان افراد برگزیده انتخاب می شوند که به نفر اول یک سکه بهار ازادی ولوح تقدیر و یکسال اشتراک رایگان ماهنامه صبج جوان اهدا می شود و به نفرات دوم و سوم به ترتیب یک نیم سکه و یک سکه ربع بهار ازادی به همراه لوح تقدیر و یکسال اشتراک رایگان ماهنامه صبج جوان اهدا می شود

در ضمن در هر بخش به جز نفرات اول تا سوم از ده نفر دیگر نیز تقدیر می شود که به این افراد لوح تقدیر و اشتراک یکسال ماهنامه صبح جوان اهدا می شود 

مهمترین ویژگی این طرح این نکته است که نفرات اول تا سوم هر بخش به استخدام ماهنامه صبح جوان در می ایند و نفرات اول هر بخش به عنوان دبیر گروه انتخاب میشوند و افراد دیگر به عنوان اعضا تحریریه با حقوق ماهیانه مشغول به کار می شوند

اسامی برندگان این مسابقه بزرگ در شماره ۲۰ مجله که در اسفند ماه و در استانه سال جدید منتشر میشود  اعلام می گردد کهدلیل زمان طولانی اعلام برندگان این مسابقه حجم زیاد وبلاگها و دقت نظر در انتخاب بهترین وبلاگ است

مهلت شرکت در این مسابقه تا ۲۵ اذرماه ۸۵ است

نحوه شرکت در این مسابقه:

در ابتدا باید عرض کنم که فرم شرکت در مسابقه انتخاب بهترین وبلاگ از شماره اینده مجله که در تاریخ اول تا پنجم شهریور ماه چاپ می شود . قرار داده می شود که شما می توانید با پر کردن این فرم در این مسابقه شرکت نمایید

اما برای کسانی که قادر به تهیه ماهنامه صبح جوان نیستند شرایط را اعلام می داریم

برای شرکت در این مسابقه باید ابتدا به انتخاب خودتان ۳ مطلب از مطالب برگزیده وبلاگتان را به همراه ادرس و توضیح مختصری از وبلاگتان که در برگیرنده هدف شما از ایجاد ان وبلاگ است را  در قالب برنامه ورد در داخل یک دیسکت قرار داده و به صندوق پستی ماهنامه صبح جوان ارسال نمایید

صندوق پستی ماهنامه صبح جوان: تهران-صندوق پستی۳۵۶۶-۱۵۸۱۵

در ضمن برای شرکت در این مسابقه باید مبلغ ۲۰۰۰۰ ریال. بیست هزار ریال به حساب شرکت پانیذ پردازشگر داده ها که مجری این مسابقه است واریز نمایید و فیش ان را به همراه دیسکت حاوی اطلاعات وبلاگ به صندوق پستی مجله ارسال نمایید

شماره حساب شرکت پانیذ پردازشکر داده ها:شماره  حساب ۰۱۰۰۷۴۳۸۹۱۰۰۷ بانک صادرات شعبه زند و خردمند در وجه شرکت پانیذ پردازشگر داده ها

در صورت داشتن سوال و گرفتن اطلاعات بیشتر در مورد این طرح میتوانید با دفتر ماهنامه صبح جوان تماس بگیرید

شماره تلفن ماهنامه صبح جوان:۸۸۸۳۳۸۳۲

قابل توجه کسانی که می خواهند با ماهنامه صبح جوان اشنا شوند.ماهنامه صبح جوان نزدیک به دو سال است که در عرصه مطبوعات فعالیت می کند این ماهنامه در سراسر کشور توزیع می شود و تیراژ ان ۳۰۰۰۰ هراز نسخه در ماه است اخرین شماره این مجله که شماره ۱۳ ان است چند روزی است که چاپ و توزیع گردیده است که ان را هر جای ایران که باشید می توانید از روزنامه فروشها  تهیه نمایید .در مورد سر فصل ها و عناوین این مجله باید گفت که رویکرد این ماهنامه در جذب مخاطب گروه سنی جوانان است و از این رو مضوعاتی از قبیل سینما ورزش موسیقی ادبیات و روانشناسی از موضوعات اصلی این مجله هستند که این موضوعات در بخش سمت راست وبلاگ بر اساس نوع موضوع دسته بندی شده است که می توانید با مطالعه ان با خط ومشی ماهنامه صبح جوان اشنا شوید

از دوستان گرامی می خواهیم نقطه نظرات خود را پیرامون این طرح با تماس با دفتر مجله و یا فرستادن ایمیل با ما در میان بگذارند تا هر چه بهتر وبیشتر بتوانیم به جوانان خدمت نماییم

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 9:8 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

خنده‌دارترين اتفاق زندگي من

 

منبع: نشريه People

ترجمه: كاميار سعادتي

 

نيكول كيدمن: باج خواه گيج

 

خنده‌دارترين اتفاق زندگي من مربوط به زماني است كه با تام كروز به عنوان زن و شوهر زندگي مي‌كرديم. يك روز من و تام تصميم گرفتيم براي صرف شام به رستوران برويم. تام پيشنهاد كرد كه قيافه خودمان را كمي تغيير دهيم و به يكي از رستوران‌هاي مك دونالد برويم. قيافه‌مان را كمي تغيير داريم تا كسي مزاحم ما نشود زيرا فقط كافي بود توسط هواداران شناخته شويم آن وقت بود كه معلوم نبود چه زماني به خانه باز مي‌گرديم. ما به رستوران مك دونالد رفتيم و ساندويچ سفارش داديم و مشغول خوردن شديم. خوشبختانه همه چيز خوب پيش مي‌رفت و كسي ما را نشناخته بود. تا اين‌كه مرد جواني به ما نزديك شد و به سرعت يك عكس از من و تام گرفت و به كنار من آمد وگفت: خانم كيدمن من شما را شناختم و از شما و اين آقا عكس گرفتم. حاضريد چقدر بدهيد تا عكس شما و اين مرد را به شوهرتان آقاي تام كروز ندهم. در اين لحظه تام عينك خود را برداشت و مرد جوان كه تازه تام را شناخته بود، بلافاصله پا به فرار گذاشت. من و تام آن شب به آن مرد حسابي خنديديم چون واقعاً او باج‌گير بدشانس و حواس‌پرتي بود.

 

آنتونيو باندراس: پيرزن و روز استراحت

 

هنگامي كه مشغول بازي در فيلم روزي،‌ روزگاري در مكزيك بودم اتفاق جالب و خنده‌داري برايم رخ داد. اواسط فيلمبرداري بود و بازي در فيلم مرا حسابي خسته كرده بود. از كارگردان درخواست كردم كه به من يك روز استراحت بدهد تا كمي استراحت كنم او نيز با درخواست من موافقت كرد. از محل فيلمبرداري خارج شدم و تصميم گرفتم كمي قدم بزنم. در راه با پيرزني برخورد كردم كه خريد كرده بود و به سختي خريدهايش را حمل مي‌كرد. جلو رفتم و خريدهايش را از دستش گرفتم و به او كمك كردم تا آن‌ها را به درب منزلش ببرد. وقتي به درب منزل پيرزن رسيديم از او خداحافظي كردم اما او از من خواست كه به داخل خانه بروم. ابتدا فكر كردم براي تشكر قصد دارد مرا به صرف يك قهوه ميهمان كند. اما زماني كه به داخل خانه رفتيم او از من خواست كه خانه‌اش را تميز كنم و در ازاي آن به من دو دلار دهد. به او گفتم كه من آنتونيو باندراس هستم و بازيگر سينما هستم. اما او نه اهل فيلم ديدن بود ونه مرا مي شناخت. اصرار داشت كه من كارهاي منزل او را انجام دهم. هر چه اصرار كردم هيچ فايده‌اي نداشت و مجبور شدم كه تا بعد از ظهر آن روز در خانه آن پيرزن كار كنم و در انتهاي روز او دو دلار به من داد. زماني كه از خانه او خارج شدم بي اختيار خنده‌ام گرفت بود زيرا دستمزد روزانه من براي بازي در آن فيلم روزانه 1000 دلار بود و من آن روز نه تنها استراحت نكرده بودم،‌ بلكه حسابي خسته شده بودم و تنها دو دلار به دست آورده بودم . البته آن دو دلاري را يادگاري نگه داشته‌ام و هر وقت به آن نگاه مي‌كنم بي‌اختيار خنده‌ام مي‌گيرد.

 

براد پيت: كتك زدن صاحب رستوران

 

زماني كه جوان بودم و تازه به لس آنجلس آمده بودم اوضاع مالي چندان مناسبي نداشتم. در آن زمان من كارهاي مختلفي انجام مي‌دادم. يكي از آن كارها رفتن در لباس يك خروس و ايستادن جلوي يك رستوران و تبليغ كردن براي آن رستوران بود. روز اولي كه براي كار به آن رستوران رفتم، قرار شد تا چند روز به صورت آزمايشي كار كنم تا در صورت رضايت، فعاليتم را ادامه دهم. يكي از كاركنان رستوران لباس خروس را به من داد و از من خواست تا در جلوي رستوران مشغول به تبليغ شوم. من مجبور بودم كه دائم از خودم ادا و شكلك درآورم تا توجه مردم جلب شود. هنگام ظهر بودو هوا بسيار گرم بود و آن لباس‌ها هم به گرماي هوا مي‌افزود. از گرماي شديد حسابي كلافه شده بودم. از زور خستگي و گرما از كار دست كشيدم و چند دقيقه بر روي زمين نشستم. در همين حين مرد ميان‌سالي به من نزديك شد و گفت: ناسلامتي تو خروس هستي پس چرا نشسته‌اي و هيچ كاري انجام نمي‌دهي. من كه حسابي خسته و كلافه بودم به او گفتم كه به او هيچ ارتباطي ندارد. او نيز در جواب من حرف زشتي زد. نتوانستم خودم را كنترل كنم و با او درگير شدم. پس از چند لحظه كاركنان رستوران متوجه ما شدند و از ادامه درگيري ما جلوگيري كردند. پس از پايان درگيري تازه متوجه شدم كه چه اشتباهي كرده‌ام. آن مرد صاحب رستوران بود و من بدون آن‌كه او را بشناسم با او درگير شده بودم و حسابي او را كتك زده بودم. آن روز من از آن‌جا اخراج شدم اما وقتي به ياد مي‌آورم كه چطور با آن لباس عروسكي خروس با او درگير شدم، خنده‌ام مي‌گيرد. من تنها خروسي هستم كه يك صاحب رستوران را حسابي كتك زده است.

 

جنيفر لوپز: مرد مزاحم و ترن هوايي

 

زماني كه هنوز در ابتداي راه بازيگري بودم و چندان شناخته شده نبودم، روزي به ديزني لند (شهر بازي) رفتم. در آن‌جا يك مرد ميانسال براي من ايجاد مزاحمت كرد. آن مرد اصرار داشت كه آن روز را در كنار من بگذراند. هر چقدر تلاش كردم تا به او بفهمانم كه اصلاً تمايلي به بودن با او ندارم اما او زير بار نمي‌رفت. ناچار پذيرفتم. او پيشنهاد كرد كه به سراغ بازي‌هاي توپي برويم. اما من به او پيشنهاد كردم كه به سراغ ترن هوايي برويم. تا اين پيشنهاد را به او كردم ناگهان رنگ چهره‌اش عوض شد. متوجه شدم كه از ترن هوايي مي‌ترسد. فكر خوبي به ذهنم رسيد. اين بهترين فرصت براي خلاص شدن از دست آن مزاحم بود. اصراركردم كه او هم بايد سوار ترن هوايي شود و او علي‌رغم ميل باطني سوار بر ترن هوايي شد. هنوز چند دقيقه نگذشته بود كه حال مرد دگرگون شد و از حال رفت. بلافاصله دستگاه متوقف شد و مرد را به قسمت اورژانس ديزني لند بردند. بعد از اين‌كه مطمئن شدم كه او پس از چند ساعت استراحت حالش خوب مي‌شود از اورژانس ديزني لند خارج شدم و با خيال راحت آن روز را در ديزني لند گذراندم. وقتي چهره آن مزاحم را كه علي‌رغم ترس، سوار بر ترن هوايي شد را به ياد مي‌آورم، ‌بي‌اختيار خنده‌ام مي‌گيرد و اين بهترين راه ادب كردن آن مزاحم بود.

 

اورلاندو بلوم: پيتر جكسون مستخدم

 

ارباب حلقه‌ها اولين فيلم جدي من در مقام بازيگري است. بازي من در اين فيلم بسيار اتفاقي بود. روزي شنيدم كه كارگرداني به نام پيتر جكسون به شهر ما آمده است تا براي ساخت فيلمي به نام ارباب حلقه‌ها بعضي از لوكيشن‌ها را انتخاب كند. افراد بسياري دوست داشتند در اين فيلم بازي كنند و قرار شده بود از همه علاقمندان تست بازيگري گرفته شود. من هم كه شيفته بازيگري بودم، تصميم گرفتم به محل گرفتن تست برويم و شانس خود را امتحان كنم. وقتي به محل گرفتن تست رفتم هيچ‌كس آن‌جا نبود جز يك مرد چاق. تصور كردم كه او مستخدم گروه است. از او خواستم كه براي من يك نوشيدني بياورد و او نيز چنين كرد. بعد از چند دقيقه مرد ديگري وارد شد. از او پرسيدم كه مي‌خواهم با آقاي پيتر جكسن براي بازي در فيلم ارباب حلقه‌ها صحبت كنم. مرد با دست آن مرد چاق را به من نشان داد و گفت آقاي پيتر جكسن ايشان هستند. باور نمي‌كردم كه او كارگردان ارباب حلقه‌ها باشد. با خودم گفتم كه ارولاندو با اين كاري كه كردي، ديگرهيچ شانسي براي بازي در اين فيلم نخواهي داشت. خوشبختانه پيتر جكسن عذرخواهي مرا پذيرفت و از من تست گرفت و خوشبختانه در تست موفق شدم و توانستم در اين فيلم بازي كنم. هنوز با اين‌كه چند سال از آن اتفاق مي‌گذرد هر بار كه پيتر جكسون رامي‌بينم او لبخند مي‌زند و مي‌گويد: آقاي اورلاندو آيا نوشيدني ميل داريد و هر دو زير خنده مي‌زنيم.

 

جاني دپ: اعتراف براي يك كودك

 

عموي من يك كشيش بود. وقتي 12 ساله بودم كودك بسيار شيطان و بازيگوشي بودم. يكي از تفريحات من رفتن به كليساي عمو تام بود. فضاي كليسا و مردمي كه به آن‌جا مي‌آمدند براي من بسيار جالب بود. روزي به كليساي عمو تام رفتم. عمو تام كاري داشت و از من خواست كه در كليسا بمانم تا باز گردد. عمو تام رفت و من در كليسا تنها شدم. يك ساعت از تنها ماندن من در كليسا گذشته بودم كه ديدم يكي از معلمان مدرسه وارد كليسا شد. از ترس به اتاقي رفتم كه مردم به آن‌جا مي‌آمدند و براي پدر روحاني اعتراف مي‌كردند. معلم نيز به آن‌جا آمد و در جاي مخصوص اعتراف نشست و پرسيد كشيش تام شما آن‌جا هستيد. حس شيطنت در وجودم گل كرد و آرام در حالي كه صدايم را تغيير داده بودم گفتم: آري فرزند من كشيش تام هستم. معلم شروع به اعتراف كرد و حرف‌هاي جالبي را به زبان آورد. فرداي آن روز همه آن چيزي كه معلم اعتراف كرده بود را به ديگران گفتم و همين موضوع باعث شد كه از مدرسه اخراج شوم اما اين اتفاق جالب‌ترين و بامزه‌ترين اتفاق زندگي من بود زيرا تا به حال هيچ معلمي در حضور شاگردش، اعتراف نكرده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 9:0 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

خصوصي از هاليوود(اینارو که خوندید اون مطلب مسابقه بهترین وبلاگ رو هم بخونید.کجاست؟همین انتهای این مطلب .اره خودشه )

 

مدير برنامه بي‌عرضه، اخراج!

 

سلما هايك پس از يك دوره طولاني بازي در فيلم‌هاي ناموفق و كم اهميت، عذر مدير برنامه‌هاي خود را خواست. اين اقدام پس از شكست‌هاي فاحش تجاري فيلم‌هاي هايك و به خصوص فروش زير يك ميليون دلاري آخرين فيلمش پرسش از غبار صورت گرفته است.

هايك در مصاحبه با مجله هيت با اعلام اين خبر گفت: مشكل اصلي من اعتماد بيش از حد به مدير برنامه‌هايم بود. من بعد از فيلم فريدا، مشغول كارهاي يونيسف شدم و به همين علت به مدير برنامه‌هايم اعتماد كردم و تصميم‌گيري در مورد حضور در پروژه‌هاي مختلف را به او سپردم . اما او متأسفانه با تصميم‌هاي غلط خود باعث شد كه وجهه هنري من در هاليوود خدشه‌دار شود و در اين وضعيت بهترين تصميم خلاص شدن از دست اين آدم بي‌عرضه و بي‌فكر بود...!

 

ازدواج پورتمن با مرد مكزيكي

 

ناتالي پورتمن ستاره اين روزهاي هاليوود به زودي جشن ازدواجش را با گائل گارسيا برنال برگزار مي‌كند. اين دو اين روزها در تدارك مقدمات ازدواج خود در مكزيك هستند زيرا برنال يك مكزيكي است. برنال و پورتمن پيش از اين روابط‌شان در سال 2004 به تيرگي گراييد و براي مدتي از هم فاصله گرفتند تا اين‌كه در جشنواره كن امسال اين دو بار ديگر با يكديگر روبه‌رو شدند و پس از صحبت با هم و رفع سوء تفاهم‌ها، تصميم گرفتند تا بار ديگر با هم دچار اختلاف نشده‌اند، ازدواج كنند.

گائل گارسيا برنال از بازيگران جوان و تازه وارد هاليوود است كه منتقدين چندان اميدي به موفقيت او در هاليوود ندارند. اما به نظر مي‌رسد با ازدواج با ناتالي پورتمن سرشناس، او در كانون توجه به مطبوعات و سينماگران قرار مي‌گيرد.

 

جاني دپ: فرانسه را عشق است

 

جاني دپ از تصميم خود براي ادامه زندگي در فرانسه به همراه خانواده بسيار راضي است. جاني دپ در جديدترين مصاحبه خود با مجله نيوزويك گفت: اينجا هيچ‌كس كاري به كارم ندارد. در خيابان و وقت و بي‌وقت فلاش توي صورتم نمي‌خورد. مثل يك آدم عادي مي‌توانم مسيرهايم را پياده بروم. تا پيش از سفر به فرانسه دلم لك زده بود براي اين‌كه عينك آفتابي‌ام را با آزادي بردارم. اما اينجا با خيال راحت و بدون ترس از شناخته شدن زندگي مي‌كنم. اين‌ها تنها نيمي از خوبي‌هاي اينجاست.

جاني دپ در ادامه مي‌افزايد: در اينجا با بچه‌هايم به گردش مي‌رويم. يك باغ داريم كه در آن گوجه فرنگي مي‌كاريم و چكمه‌هاي هيچ پاپاراتزي هم آن‌ها را تهديد نمي‌كند. همه چيزهاي دوست داشتني قديمي اينجاست.

 

جولي در مقابل دولت آمريكا

 

آنجلينا جولي بازيگر مشهور آمريكايي طي انتقادي از جنگ عراق، اولويت‌هاي دولت آمريكا را زير سؤال برد. آنجلينا مي‌گويد: زماني كه در واشنگتن پولي براي كمك به يتيمان درخواست مي‌شود، هميشه با يك پاسخ روبه‌رو مي‌شويد: ما در حال حاضر در حال جنگيم. اين جنگ‌ها چه زماني تمام مي‌شود و مسئولان كاخ سفيد بايد به مردم آمريكا و دنيا توضيح دهند كه اين جنگ‌ها چه فايده‌اي براي دنيا و مردم داشته است.

آنجلينا جولي كه سفير حسن نيت دفتر كميسارياي عالي پناهندگان سازمان ملل است تا به حال از اردوگاه‌هاي آوارگان بسياري از كشورها ديدن كرده است و در اين باره مي‌گويد: در همه اين اردوگاه‌هاي ردپايي از دولت آمريكا وجود دارد و متأسفم كه در كشوري زندگي و كار مي‌كنم كه عامل بدبختي و آوارگي انسان‌هاي بيگناه بسياري است.

 

كيج دست به جيب شد!!!!

 

نيكلاس كيج هم به جمع هنرمندان نيكوكار پيوست. اين بازيگر برنده جايزه اسكار، 2 ميليون دلار به بچه‌هاي جنگ در سراسر جهان كمك مالي كرد. اين كمك مالي صرف تهيه مواد دارويي و غذايي، پناهگاه و ديگر امكانات رفاهي و معنوي مي‌شود.

كيج از دو سال قبل همكاري خود با سازمان‌هاي خيريه را آغاز كرده است. كيج در رابطه با حركت اخير خود مي‌گويد: واقعيت اين است كه براي به دنيا آمدن بچه‌ها و بزرگ شدن آن‌ها زحمات زيادي كشيده مي‌شود. وقتي به اين مسائل فكر مي‌كنيم بلافاصله متوجه مسئوليت عظيمي مي‌شويم كه در قبال اين بچه‌ها داريم و اين كمك‌ها كمترين كار براي اين كودكان است.

تحليل گران مسائل اجتماعي مي‌گويند كمك‌هاي فكري و نقدي هنرمنداني مانند كيج باعث توجه عموم مردم به مشكلات متعدد كودكان و نوجوانان مي‌شود و اين مسأله آن ها را تشويق به مشاركت در اين نوع امور خيريه مي‌كند (قابل توجه هنرمندان وطني!)

 

كتك زدن يا محافظت از چشم

 

شكايت بروس ويليس از يك عكاس با پيگيري هر دو طرف به دعواي حقوقي گسترده‌اي تبديل شده است. ماجرا از آن‌جا آغاز شد كه بروس ويليس در هنگام خروج از يك رستوران هدف فلاش‌هاي يك دوربين قرار گرفته و بنا به گفته خود او تنها دستش را براي محافظت از چشمانش در مقابل نور كور كننده فلاش بالا آورده است.

صاحب اين دوربين كه آنتوني گودريج نام دارد، مدعي شده است كه ويليس به او حمله كرده و دوربين را به صورتش فشرده و او را به پياده‌رو هل داده است. گودريج از ويليس به دليل آن‌چه او ضرب و شتم مي‌خواند به دادگاه شكايت كرده است و ويليس نيز از گودريج به دليل حمله به حريم شخصي و بستن دروغ به او به دادگاه شكايت كرده و درخواست يك ميليون دلار غرامت كرده است.

حالا مشخص نيست آيا بروس ويليس اين خبرنگار را كتك زده است يا از چشمانش محافظت كرده...!

جك بلك: لطفاً عكس بچه مرا بخريد!

جك بلك از اين‌كه در غوغاي نوزادان نامدار، كسي به كودك تازه به دنيا آمده او توجهي ندارد بسيار عصباني است جك بلك با عصبانيت به مجله نيويورك تايمز گفت: من از تبعيض نژادي در مطبوعات بسيار عصباني و متأسفم. مگر بچه جك بلك چه فرقي با بچه براد پيت دارد؟ چرا مجله People بايد در به در، گرفتن عكس از بچه او باشد، اما تنها عكس بچه من در يك مجله مرتبط با اتومبيل چاپ شود. اصلاً اين بازيگرهاي هاليوودي هستند كه مقصرند. تام كروز بچه‌اش را همه جا مي‌برد و به همه نشان مي‌دهد، پيت و جولي هم كه شورش را درآورده‌اند. اصلاً بازار خراب شده و ديگر كسي بالاي عكس بچه امثال من پول نمي‌دهد.

در حقيقت آقاي جك بلك نگران نخريدن عكس‌هاي نوزادش است و نه چيز ديگر، واقعاً كه...!

 

مريل استريپ هم بعله!

 

مريل استريپ بازيگر مشهور و 57 ساله هاليوود كه تا به حال دو جايزه اسكار برده است به جرگه بازيگراني پيوست كه براي داشتن زيبايي و فرار از پيري به سراغ جراحي پلاستيك رفته است. البته خانم مريل استريپ منكر چنين اتفاقي شده است و در جديدترين مصاحبه خود گفته است: مطبوعات اين همه سوژه براي جنجال سازي دارند و نمي‌دانم چرا به سراغ من آمده‌اند من به هيچ عنوان راضي نمي‌شوم كه براي داشتن چهره بهتر، روزي جراحي زيبايي انجام دهم و اين خبرها همگي ساخته مطبوعات شايعه ساز است.

از سوي ديگر يك كلينيك كه جراحي زيبايي صورت را انجام مي‌دهد مدعي شده است كه خانم مريل استريپ چند ماه پيش عمل جراحي صورت انجام داده است و براي اثبات ادعاي خود عكس‌هايي دارد كه حاضر شده آن‌ها را در قبال دريافت پول به مطبوعات بفروشد.

اين هم از عواقب بالا رفتن سن است كه باعث مي‌شود بازيگر بزرگي همچون مريل استريپ هم به دنبال اين گونه عمل‌ها برود تا بتواند باز هم در سينماي هاليوود حضور داشته باشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 5:58 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

اولین مسابقه بزرگ انتخاب بهترین وبلاگ که توسط مطبوعات انجام می شود

دوستان گرامی بسیار خوشحالیم که به عنوان  یک ماهنامه خصوصی و یک مجموعه غیر دولتی این امکان را یافته ایم که یک مسابقه بزرگ را در زمینه انتخاب و گزینش بهترین وبلاگ برگزار نماییم .مهم ترین عاملی که باعث گردید که این طرح اجرا گردد رشد روز افزون گرایش جوانان به ایجاد وبلاگ و نوشتن در محیط وب است و امروز تعداد بیشماری از جوانان به وبلاگ نویسی مشغول هستند که نیاز است انها جدی گرفته شوند و به انها بها داده شود و مهمترین هدف این طرح نیز شناسایی استعدادهای جوان و پرورش این استعدادها است

مسابقه بزرگ انتخاب بهترین وبلاگ صبح جوان در رشته های زیر برگزار می شود

۱-انتخاب بهترین وبلاگ ادبی

۲-انتخاب بهترین وبلاگ ورزشی

۳-انتخاب بهترین وبلاگ سینمایی

۴-انتخاب بهترین وبلاگ موسیقی

۵-انتخاب بهترین وبلاگ  سیاسی

۶-انتخاب بهترین وبلاگ اقتصادی

۷-انتخاب بهترین وبلاگ اموزشی

۸-انتخاب بهترین وبلاگ بازیهای رایانه ای

۹-انتخاب بهترین وبلاگ  طنز و فکاهی

۱۰-انتخاب بهترین طرح و قالب وبلاگ

۱۱-انتخاب بهترین وبلاگ رایانه

۱۲-انتخاب بهترین وبلاگ اجتماعی

۱۳-انتخاب بهترین وبلاگ در زمینه محیط زیست

در هر بخش سه نفر به عنوان افراد برگزیده انتخاب می شوند که به نفر اول یک سکه بهار ازادی ولوح تقدیر و یکسال اشتراک رایگان ماهنامه صبج جوان اهدا می شود و به نفرات دوم و سوم به ترتیب یک نیم سکه و یک سکه ربع بهار ازادی به همراه لوح تقدیر و یکسال اشتراک رایگان ماهنامه صبج جوان اهدا می شود

در ضمن در هر بخش به جز نفرات اول تا سوم از ده نفر دیگر نیز تقدیر می شود که به این افراد لوح تقدیر و اشتراک یکسال ماهنامه صبح جوان اهدا می شود 

مهمترین ویژگی این طرح این نکته است که نفرات اول تا سوم هر بخش به استخدام ماهنامه صبح جوان در می ایند و نفرات اول هر بخش به عنوان دبیر گروه انتخاب میشوند و افراد دیگر به عنوان اعضا تحریریه با حقوق ماهیانه مشغول به کار می شوند

اسامی برندگان این مسابقه بزرگ در شماره ۲۰ مجله که در اسفند ماه و در استانه سال جدید منتشر میشود  اعلام می گردد کهدلیل زمان طولانی اعلام برندگان این مسابقه حجم زیاد وبلاگها و دقت نظر در انتخاب بهترین وبلاگ است

مهلت شرکت در این مسابقه تا ۲۵ اذرماه ۸۵ است

نحوه شرکت در این مسابقه:

در ابتدا باید عرض کنم که فرم شرکت در مسابقه انتخاب بهترین وبلاگ از شماره اینده مجله که در تاریخ اول تا پنجم شهریور ماه چاپ می شود . قرار داده می شود که شما می توانید با پر کردن این فرم در این مسابقه شرکت نمایید

اما برای کسانی که قادر به تهیه ماهنامه صبح جوان نیستند شرایط را اعلام می داریم

برای شرکت در این مسابقه باید ابتدا به انتخاب خودتان ۳ مطلب از مطالب برگزیده وبلاگتان را به همراه ادرس و توضیح مختصری از وبلاگتان که در برگیرنده هدف شما از ایجاد ان وبلاگ است را  در قالب برنامه ورد در داخل یک دیسکت قرار داده و به صندوق پستی ماهنامه صبح جوان ارسال نمایید

صندوق پستی ماهنامه صبح جوان: تهران-صندوق پستی۳۵۶۶-۱۵۸۱۵

در ضمن برای شرکت در این مسابقه باید مبلغ ۲۰۰۰۰ ریال. بیست هزار ریال به حساب شرکت پانیذ پردازشگر داده ها که مجری این مسابقه است واریز نمایید و فیش ان را به همراه دیسکت حاوی اطلاعات وبلاگ به صندوق پستی مجله ارسال نمایید

شماره حساب شرکت پانیذ پردازشکر داده ها:شماره  حساب ۰۱۰۰۷۴۳۸۹۱۰۰۷ بانک صادرات شعبه زند و خردمند در وجه شرکت پانیذ پردازشگر داده ها

در صورت داشتن سوال و گرفتن اطلاعات بیشتر در مورد این طرح میتوانید با دفتر ماهنامه صبح جوان تماس بگیرید

شماره تلفن ماهنامه صبح جوان:۸۸۸۳۳۸۳۲

قابل توجه کسانی که می خواهند با ماهنامه صبح جوان اشنا شوند.ماهنامه صبح جوان نزدیک به دو سال است که در عرصه مطبوعات فعالیت می کند این ماهنامه در سراسر کشور توزیع می شود و تیراژ ان ۳۰۰۰۰ هراز نسخه در ماه است اخرین شماره این مجله که شماره ۱۳ ان است چند روزی است که چاپ و توزیع گردیده است که ان را هر جای ایران که باشید می توانید از روزنامه فروشها  تهیه نمایید .در مورد سر فصل ها و عناوین این مجله باید گفت که رویکرد این ماهنامه در جذب مخاطب گروه سنی جوانان است و از این رو مضوعاتی از قبیل سینما ورزش موسیقی ادبیات و روانشناسی از موضوعات اصلی این مجله هستند که این موضوعات در بخش سمت راست وبلاگ بر اساس نوع موضوع دسته بندی شده است که می توانید با مطالعه ان با خط ومشی ماهنامه صبح جوان اشنا شوید

از دوستان گرامی می خواهیم نقطه نظرات خود را پیرامون این طرح با تماس با دفتر مجله و یا فرستادن ایمیل با ما در میان بگذارند تا هر چه بهتر وبیشتر بتوانیم به جوانان خدمت نماییم

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 1:38 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

اخبار موسيقي

 

آلبوم جديد اما قديمي استينگ

 

استينگ قصد دارد آلبوم جديدش را در اكتبر (مهر ماه) روانه بازار موسيقي كند. اين آلبوم شامل يك سي دي كامل از موسيقي قرن شانزدهم است كه با عود اجرا شده است. استينگ تقريباً دو سال پيش عودي از دامينيك ميلر، گيتاريست هديه گرفت و اين هديه شيفتگي او را به جان داولند، آهنگساز قرن 16 بيشتر كرد و به همين دليل استينگ اين آلبوم را تحت تأثير موسيقي داولند و بر پايه ساز عود ساخته است.

استينگ مي‌گويد: اين يك ضبط عجيب و غريب و لذت بخش است كه فكر مي‌كنم مردم در مواقع لذت و خوشي به آن گوش مي‌كنند. اين آلبوم شامل آواز و عود است و بخش‌هاي هارمونيزه شده كمي در آن وجود دارد كه من در آن‌ها مي‌خوانم و تمام موسيقي به قرن 16 ميلادي باز مي‌گردد.

 

مينوگ دوباره متولد مي‌شود

 

كيلي مينوگ ستاره موسيقي پاپ كه مدتي به دليل ابتلاء به بيماري سرطان تحت درمان بود با بهبودي نسبي دوباره به صحنه موسيقي باز مي‌گردد. مينوگ چند ماه پيش متوجه شد كه به بيماري سرطان مبتلا است و به دليل آن‌كه خيلي زود متوجه بيماري خود شد و به سرعت تحت درمان قرار گرفت اكنون تا حدودي بهبودي خود را به دست آورده است.

مينوگ قرار بود در اسفند سال گذشته تور استراليا خود را برگزار كند كه به دليل بيماري نتوانست آن را عمل كند و به نظر مي‌رسد كه با بهبودي نسبي اين تور ظرف چند ماه آينده برگزار شود.

مينوگ درباره بيماري خود و بهبوديش مي‌گويد: كابوس تلخي بود. زماني كه متوجه شدم به بيماري سرطان مبتلاء شده‌ام احساس كردم همه چيز تمام شده است اما خوشبختانه بيماري چندان پيشرفت نكرده بود و با لطف خدا و تلاش پزشكان خطر رفع شده است. باز يافتن سلامتي و نجات از اين بيماري مهلك براي من تولد دوباره است.

ا

عتراض واترز به اسرائيل

 

راجر واترز عضو گروه پينك فلويد در آستانه كنسرتش در روستايي عربي، يهودي با اسپري قرمز بر روي ديوار نوشت كه اين ديوار بايد خراب شود. واترز درباره اين ديوار گفت: تصاوير زيادي از اين ديوار ديده و چيزهاي زيادي درباره‌اش شنيده بودم، اما فقط بايد اين‌جا حضور داشته باشي تا ببيني و بفهمي چقدر ظالمانه است و چطور مردم از حفره‌هاي داخل ديوار به زور رد مي‌شوند. اين يك ظلم آشكار نسبت به مردم فلسطين است و همان‌طور كه ديوار برلين خراب شد اين ديوار نيز بايد از بين برود.

اين نوازنده باس گروه پينك فلويد پيش از اين قرار بود در تل آويو كنسرت داشته باشد اما به خاطر هنرمندان فلسطيني مكان كنسرت را تغيير داد. نوشالوم مكان فعلي كنسرت، اجتماعي عربي – يهودي در نزديكي مرز اسرائيل با كرانه غربي است. بايد خاطر نشان كرد كه واترز در سال 1985 از پينك فلويد جدا شد تا فعاليت موسيقي خود را انفرادي دنبال كند.

 

خاطرات يك معتاد

 

پيت دوهرتي خواننده گروه بيبي شمبلز كتاب خاطراتش را منتشر مي‌كند. اين كتاب كه شامل اشعار، ترانه‌ها و طراحي‌هاي اوست از روزگارش با گروه ليمبرتينز، ارتباطش با كيت ماس مدل و اعتيادش به مواد مخدر مي‌گويد. دوهرتي در مورد اين كتاب مي‌گويد: اين خاطرات مربوط به سال‌هاي اوليه فعاليت من است و سعي كرده‌ام آن را صميمانه و با صداقت بنويسم. من هميشه دوست داشتم كتابي منتشر كنم و اكنون زمان بسيار هيجان انگيزي براي من است.

دوهرتي اوايل اين ماه به كلينيكي در پرتغال رفت تا اعتيادش به مواد مخدر را درمان كند. او چندين بار به خاطر داشتن مواد مخدر دستگير و در سال 2003 به خاطر سرقت از آپارتمان هم‌گروهي سابقش دستگير و براي يك ماه روانه زندان شد. ايان پرايس، ويراستار انتشارات اوربان بروكس درباره اين كتاب مي‌گويد: مهم‌ترين ويژگي اين كتاب صداقت دوهرتي در بيان همه خاطرات خود است و تجربيات او از گرفتاري به مواد مخدر مي‌تواند براي ديگران آموزنده و عبرت‌آموز باشد.

 

كنترل جمعيت چه مي‌شود خانم اسپيرز؟

 

بريتني اسپيرز كه به همراه كوين فدرلين براي استراحت در اروپا به سر مي‌برد به خبرنگاران اعلام كرده كه فرزند دوم او در راه است و آن‌ها تا چند ماه ديگر شاهد تولد دومين فرزند خود خواهند بود. اين خبر اسپيرز از آن جهت جالب توجه است كه هنوز چند ماهي از تولد فرزند اول او نمي‌گذرد و تصميم آن‌ها براي داشتن فرزند دوم آن هم در فاصله زماني كوتاه، تعجب همگان را برانگيخته است.

اسپيرز اعلام كرده است كه مانند آنجلينا جولي قصد دارد فرزندش را در ناميبيا به دنيا آورد و اين خبر باعث رونق هر چه بيشتر صنعت توريسم در اين كشور شده است. اسپيرز 24 ساله است و مدتي است كه فعاليت موسيقي را رها كرده است و به زندگي خانوادگي مي‌پردازد.

خبر ديگر در مورد خانم اسپيرز اين است كه او از پوشش خبري مطبوعات و توجه رسانه‌ها به او و خانواده‌اش بسيار ناراحت است و در اين باره گفته است: ما هم مانند ديگران به احترام و حريم خصوصي نيازمنديم كه متأسفانه مطبوعات و خبرنگاران آن را از ما گرفته‌اند.

 

لاويني و دردسر كت خز

 

پوشيدن يك كت كه از پوست خز تهيه شده است باعث جنجال براي لاويني شده است. آوريل لاويني كه اين روزها تعطيلات تابستاني خود را سپري مي‌كند هفته گذشته در هنگامي كه كتي با پوست خز بر تن داشت توسط يك عكاس شكار شد و عكس او توسط اين فرد گرفته شد. اين عكس باعث گرديد گروه‌هاي حاميان حيوانات از آوريل لاويني به دليل پوشيدن اين كت انتقاد كنند و او را متهم به دشمني با طبيعت و حيوانات كنند. آوريل لاويني در پاسخ به اين انتقادات گفته است: روزانه حيوانات بيشماري كشته مي‌شوند تا از پوست آن‌ها لباس و كفش تهيه شود. حاميان حيوانات به گونه‌اي با من رفتار مي‌كنند كه همه تصور مي‌كنند سبب كشته شدن همه حيوانات من هستم. تنها اشتباه من سهل انگاري در خريد اين كت بوده است كه به همين خاطر از طرفدارانم عذرخواهي مي‌كنم و تلاش مي‌كنم از اين به بعد از وسايلي كه از پوست حيوانات بيگناه تهيه مي‌شود، استفاده نكنم.

 

جدايي يكي از بك استريت بويزها

 

كوين ريچاردسون خواننده گروه بك استريت بويز اين گروه را ترك مي‌كند تا فعاليت خود را به صورت انفرادي ادامه دهد ريچاردسون طي پيغامي براي طرفدارانش بر روي وب سايتش گفته است: گرفتن اين تصميم برايم بسيار سخت است اما از آن گريزي نيست تا بتوانم فصل بعدي زندگي‌ام را پي بگيرم.

اين گروه در اواخر دهه 1990 تشكيل شد و تا به حال بيش از 35 ميليون نسخه از آلبوم‌هايش به فروش رفته است. اعضاي بازمانده گروه يعني مك لين، نيك كارتر، هووي دورو و بريان ليترل گفته‌اند تصميمي براي جايگزين كردن ريچاردسون ندارند. آن‌ها در بيانيه وب سايت گروه گفتند: درهاي گروه بك استريت بويز هميشه به روي ريچاردسون باز است. ما براي آينده زندگي او بهترين آرزوها را داريم و اميدواريم او در ادامه كارش موفق باشد و موفقيت او موفقيت همه ماست. زيرا روزهاي خوبي باهم داشتيم و او براي هميشه در قلب ما و هواداران بك استريت بويز جا دارد.

 

امي‌نم و بازي در سينما

 

امي‌نم خواننده 33 ساله و برنده جايزه اسكار به زودي در فيلم Havecun جلوي دوربين خواهد رفت. امي‌نم كه پيش از اين تجربه بازي در سينما با فيلم هشت مايل را داشته است قرار است در اين فيلم،‌ ترانه‌هاي آن را نيز اجرا نمايد. اين فيلم توسط كمپاني پارامونت تهيه مي‌شود.

امي‌نم در اين فيلم به جاي ويل ترول، بازيگر ثابت نمايش‌هاي تلويزيوني به همين نام بازي خواهد كرد. برنامه ياد شده از سال 1957 تا 1963 به صورت سريال در تلويزيون CBS پخش مي‌شد و در زمان خود طرفداران بسياري داشت. امي‌نم با ابراز خوشحالي از حضور در اين فيلم مي‌گويد: سينما جذابيت فراواني دارد و براي من كه از موسيقي خسته شده‌ام يك زنگ تفريح است تا يك فضاي تازه را تجربه كنم. تجربه قبلي من بسيار موفقيت آميز و رضايت بخش بود و اميدوارم اين فيلم وسترن نيز مانند كار قبلي من مورد توجه قرار گيرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 10:34 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

7 روش براي مبارزه با مشكلات پيچيده و جَلب

نوشته: جرج برودي

ترجمه و بازنويسي: آيسان غفارزاده

فشارهاي روزمره و استرس‌ها هر روز ما را هم از نظر جسماني و هم از نظر روحي خسته مي‌كند. شب هنگام از خودمان مي‌پرسيم ما نه در دوي ماراتن دويده‌ايم و نه از كوه بالا رفته‌ايم. پس چرا اين گونه احساس خستگي مي‌كنيم؟ اگر شما مشغوليت ذهني داشته باشيد، نمي‌توانيد با ديگران ارتباط برقرار كنيد. نمي‌توانيد از تفريحات لذت ببريد و ...

اين چرخه معيوب هر روز شما را خسته‌تر از ديروز مي‌كند تا آن‌جا كه ديگر هيچ تاب و تواني برايتان باقي نمي‌ماند. متأسفانه فشارها و استرس‌ها را نمي‌توان به راحتي حل كرد. اما شيوه‌هايي وجود دارد كه مي‌توان از اين فشارها كم كرد و لحظاتي به خود استراحت داد. ضمن اين‌كه با نيروي جديدي كه به دست مي‌آوريم، راحت‌تر مي‌توانيم با مشكلات مبارزه كنيم.

1. ورزش

ورزش در درون خود يك پارادوكس عجيب دارد. بيشتر آدم‌ها فكر مي‌كنند وقتي شب خسته و كوفته به خانه برمي‌گردند، چه دليلي دارد كه چند كيلومتر هم بدوند؟ اما حقيقت اين است كه ورزش نه تنها شما را خسته نمي‌كند بلكه به شما كمك مي‌كند با خستگي مبارزه كنيد. مسلماً بعد از ورزش زودتر از هميشه خواهيد خوابيد، اما اين به معناي خستگي نيست. ورزش به شما خوابي راحت هديه مي‌دهد تا فردا صبح آدم جديدي شويد. اگر نمي‌خواهيد فضاي گرم خانه خود را ترك كنيد، مي‌توانيد در خانه كمي نرمش كنيد. 20 دقيقه ورزش قبل از رفتن به سر كار روحيه شما را از اين رو به آن رو مي‌كند.

2. رژيم غذايي مناسب

سعي كنيد خوب و بهداشتي غذا بخوريد. شكلات و نوشيدني‌هاي كافئين‌دار ممكن است به شما نشاطي موقت بدهند، اما خيلي زود هم روحيه شما را پايين مي‌آورند و افسرده‌تر و بي‌انرژي‌تر از قبل مي‌كنند. شايد بپرسيد پس براي خوشحالي چه بايد بخوريد؟ ميوه، غذاهاي كم چربي و شير و ماست بدن شما را متعادل مي‌كنند و از استرس‌هاي بيهوده مي‌كاهند.

3. موسيقي

موسيقي‌هاي انرژي‌زا را دست كم نگيريد. دو نوع موسيقي ضد استرس وجود دارد؛ موسيقي با ريتم تند كه شما را از كسالت بيرون مي‌آورد و موسيقي ملايم كه به درد مديتيشن و يوگا مي‌خورد. اين هر دو نوع موسيقي در بازار موجود است. اما اين‌كه كدام را انتخاب كنيد به سليقه شما مربوط مي‌شود. ضمن اين‌كه مي‌توانيد در مواقع مختلف از هر دوي آن‌ها استفاده كنيد. موسيقي به اندازه كافي به شما انرژي مي‌دهد تا كارهايتان را انجام دهيد.

4. ماسك‌هاي خنك كننده صورت و چشم

ممكن است وقتي اين ماسك‌ها را به چشم مي‌گذاريد، كمي احمق به نظر برسيد. اما اين ماسك‌ها براي كساني كه زياد پشت كامپيوتر مي‌نشينند، معجزه مي‌كند. بيشتر اين ماسك‌ها داراي ژل‌هاي خنك كننده هستند كه خستگي عضلات صورت را رفع مي‌كنند. چند ماسك در يخچال خانه خود نگهداريد و در مواقع خستگي از آن‌ها استفاده كنيد.

5. رسيدگي به كارهاي منزل

اين توصيه براي مردان و زناني است كه بيرون از خانه كار مي‌كنند. ممكن است به نظرتان عجيب باشد. اما شستن ظرف‌ها يا تعمير وسايل منزل هم تا حد زيادي از استرس‌هاي شما مي‌كاهد. اين قبيل كارها ذهن شما را به دنياي ديگري پرتاب مي‌كند. ضمن اين‌كه روحيه هر كس، وقتي كار مفيدي انجام مي‌دهد، بهتر خواهد شد.

6. از دكترها مشورت بخواهيد

گاهي استرس‌ها را نمي‌توان با يك حمام آب گرم از بين برد. شايد بد نباشد گاه سري به يك دكتر بزنيد و از او مشورت بخواهيد. مشاوره با روان‌شناس‌ها به اين معنا نيست كه شما ديوانه شده‌ايد. بسياري از آدم‌هاي موفق جهان هر هفته با دكترهاي روان‌پزشك خود مشورت مي‌كنند.

7. پياده‌روي

قدم زدن ساده‌ترين و مفيدترين كاري است كه مي‌توانيد براي مبارزه با استرس‌ها انجام دهيد. كمي هواي تازه حال شما را جا مي‌آورد. دانشگاه پزشكي درك اعلام كرده 10 دقيقه پياده‌روي سريع، شما را تبديل به موجوداتي دوست داشتني مي‌كند. لطفاً اين لطف را به اطرافيانتان بكنيد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 9:1 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

اولین مسابقه بزرگ انتخاب بهترین وبلاگ که توسط مطبوعات انجام می شود

دوستان گرامی بسیار خوشحالیم که به عنوان  یک ماهنامه خصوصی و یک مجموعه غیر دولتی این امکان را یافته ایم که یک مسابقه بزرگ را در زمینه انتخاب و گزینش بهترین وبلاگ برگزار نماییم .مهم ترین عاملی که باعث گردید که این طرح اجرا گردد رشد روز افزون گرایش جوانان به ایجاد وبلاگ و نوشتن در محیط وب است و امروز تعداد بیشماری از جوانان به وبلاگ نویسی مشغول هستند که نیاز است انها جدی گرفته شوند و به انها بها داده شود و مهمترین هدف این طرح نیز شناسایی استعدادهای جوان و پرورش این استعدادها است

مسابقه بزرگ انتخاب بهترین وبلاگ صبح جوان در رشته های زیر برگزار می شود

۱-انتخاب بهترین وبلاگ ادبی

۲-انتخاب بهترین وبلاگ ورزشی

۳-انتخاب بهترین وبلاگ سینمایی

۴-انتخاب بهترین وبلاگ موسیقی

۵-انتخاب بهترین وبلاگ  سیاسی

۶-انتخاب بهترین وبلاگ اقتصادی

۷-انتخاب بهترین وبلاگ اموزشی

۸-انتخاب بهترین وبلاگ بازیهای رایانه ای

۹-انتخاب بهترین وبلاگ  طنز و فکاهی

۱۰-انتخاب بهترین طرح و قالب وبلاگ

۱۱-انتخاب بهترین وبلاگ رایانه

۱۲-انتخاب بهترین وبلاگ اجتماعی

۱۳-انتخاب بهترین وبلاگ در زمینه محیط زیست

در هر بخش سه نفر به عنوان افراد برگزیده انتخاب می شوند که به نفر اول یک سکه بهار ازادی ولوح تقدیر و یکسال اشتراک رایگان ماهنامه صبج جوان اهدا می شود و به نفرات دوم و سوم به ترتیب یک نیم سکه و یک سکه ربع بهار ازادی به همراه لوح تقدیر و یکسال اشتراک رایگان ماهنامه صبج جوان اهدا می شود

در ضمن در هر بخش به جز نفرات اول تا سوم از ده نفر دیگر نیز تقدیر می شود که به این افراد لوح تقدیر و اشتراک یکسال ماهنامه صبح جوان اهدا می شود 

مهمترین ویژگی این طرح این نکته است که نفرات اول تا سوم هر بخش به استخدام ماهنامه صبح جوان در می ایند و نفرات اول هر بخش به عنوان دبیر گروه انتخاب میشوند و افراد دیگر به عنوان اعضا تحریریه با حقوق ماهیانه مشغول به کار می شوند

اسامی برندگان این مسابقه بزرگ در شماره ۲۰ مجله که در اسفند ماه و در استانه سال جدید منتشر میشود  اعلام می گردد کهدلیل زمان طولانی اعلام برندگان این مسابقه حجم زیاد وبلاگها و دقت نظر در انتخاب بهترین وبلاگ است

مهلت شرکت در این مسابقه تا ۲۵ اذرماه ۸۵ است

نحوه شرکت در این مسابقه:

در ابتدا باید عرض کنم که فرم شرکت در مسابقه انتخاب بهترین وبلاگ از شماره اینده مجله که در تاریخ اول تا پنجم شهریور ماه چاپ می شود . قرار داده می شود که شما می توانید با پر کردن این فرم در این مسابقه شرکت نمایید

اما برای کسانی که قادر به تهیه ماهنامه صبح جوان نیستند شرایط را اعلام می داریم

برای شرکت در این مسابقه باید ابتدا به انتخاب خودتان ۳ مطلب از مطالب برگزیده وبلاگتان را به همراه ادرس و توضیح مختصری از وبلاگتان که در برگیرنده هدف شما از ایجاد ان وبلاگ است را  در قالب برنامه ورد در داخل یک دیسکت قرار داده و به صندوق پستی ماهنامه صبح جوان ارسال نمایید

صندوق پستی ماهنامه صبح جوان: تهران-صندوق پستی۳۵۶۶-۱۵۸۱۵

در ضمن برای شرکت در این مسابقه باید مبلغ ۲۰۰۰۰ ریال. بیست هزار ریال به حساب شرکت پانیذ پردازشگر داده ها که مجری این مسابقه است واریز نمایید و فیش ان را به همراه دیسکت حاوی اطلاعات وبلاگ به صندوق پستی مجله ارسال نمایید

شماره حساب شرکت پانیذ پردازشکر داده ها:شماره  حساب ۰۱۰۰۷۴۳۸۹۱۰۰۷ بانک صادرات شعبه زند و خردمند در وجه شرکت پانیذ پردازشگر داده ها

در صورت داشتن سوال و گرفتن اطلاعات بیشتر در مورد این طرح میتوانید با دفتر ماهنامه صبح جوان تماس بگیرید

شماره تلفن ماهنامه صبح جوان:۸۸۸۳۳۸۳۲

قابل توجه کسانی که می خواهند با ماهنامه صبح جوان اشنا شوند.ماهنامه صبح جوان نزدیک به دو سال است که در عرصه مطبوعات فعالیت می کند این ماهنامه در سراسر کشور توزیع می شود و تیراژ ان ۳۰۰۰۰ هراز نسخه در ماه است اخرین شماره این مجله که شماره ۱۳ ان است چند روزی است که چاپ و توزیع گردیده است که ان را هر جای ایران که باشید می توانید از روزنامه فروشها  تهیه نمایید .در مورد سر فصل ها و عناوین این مجله باید گفت که رویکرد این ماهنامه در جذب مخاطب گروه سنی جوانان است و از این رو مضوعاتی از قبیل سینما ورزش موسیقی ادبیات و روانشناسی از موضوعات اصلی این مجله هستند که این موضوعات در بخش سمت راست وبلاگ بر اساس نوع موضوع دسته بندی شده است که می توانید با مطالعه ان با خط ومشی ماهنامه صبح جوان اشنا شوید

از دوستان گرامی می خواهیم نقطه نظرات خود را پیرامون این طرح با تماس با دفتر مجله و یا فرستادن ایمیل با ما در میان بگذارند تا هر چه بهتر وبیشتر بتوانیم به جوانان خدمت نماییم

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 0:25 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

نمكدون

روش‌هاي مبارزه با آدم‌هاي استرس‌زا

گاهي اوقات براي شما هم پيش مي‌آيد كه كسي براي شما استرس ايجاد مي‌كند. در اين حالت شما هم مي‌توانيد استرس را از بين ببريد و هم عامل استرس‌زا. البته پيشنهاد ما و تيم علمي و روانشناسي مجله صبح جوان از سر راه برداشتن عامل استرس‌زا است. اما از بين بردن عامل استرس‌زا به روش‌هاي گوناگون انجام مي‌شود.

1. روش اوا تو چقدر بدي:

اين نوع از سر راه برداشتن عامل استرس‌زا مخصوص گروه خاصي است. در اين روش پس از ايجاد استرس شما به عامل استرس‌زا مي‌گوئيد بد و اگر عامل استرس‌زا باز هم سماجت كرد مي‌توانيد چند بار پشت سر هم به او بگوئيد بد، بد، بد. توجه داشته باشيد كه بايد خشانت در صداي شما موج بزند. اما گاهي ممكن است عامل استرس‌زا با اين راه‌كار شما از ميدان به در نشود. پس راه حل آخر را به كار بريد. توجه داشته باشيد شما نمي‌خواستيد از خشونت استفاده كنيد اما او شما را وادار به اين‌كار كرد. پس راه حل آخر را شروع كنيد. در اين مرحله از عامل استرس‌زا فاصله بگيريد. حداقل چند محله آن طرف‌تر و بعد به او فحش دهيد. مثلاً خر بي‌تربيت. البته شما مي‌توانيد عكس عامل استرس‌زا را نيز به طريقي پيدا كنيد و براي آن سبيل بكشيد يا عكس او را پاره كنيد كه به علت خشونت بيش از اندازه اين روش آخر را به شما توصيه نمي‌كنيم.

2. گفتمان

در روش گفتمان عامل استرس‌زا را به كافي‌شاپ دعوت مي‌كنيد و با او به گفتمان مي‌پردازيد. مهم نيست كه در مورد چه چيزي صحبت مي‌كنيد. مهم رفتن به كافي‌شاپ و حرف زدن است. پس تا مي‌توانيد روي مخ عامل استرس‌زا راه برويد. بعد از نيم ساعت خواهيد ديد كه عامل استرس‌زا از شما عذرخواهي مي‌كند و تصميم مي‌گيرد كه از شما جدا شود. در اين روش عامل استرس‌زا تا چند روز گيج و منگ حرف‌هاي بي‌ربط شما خواهد بود و به اصطلاح چِت مي‌كند.

3. فُحشمان

اين يكي از مرسوم‌ترين روش‌هاي برخورد با عامل استرس‌زا است. در اين روش شما چاك دهان خود را كمي تا قسمتي باز مي‌كنيد و نزديكان و خويشاوندان عامل استرس‌زا را به ترتيب ياد مي‌كنيد و آن‌ها را مورد عنايت قرار مي‌دهيد. در اين روش حضور ذهن نقش مهمي دارد و شما بايد در مدت زمان كوتاهي همه خويشان و نزديكان او را بر اساس سلسله مراتب و نسبت ياد كنيد.

تحقيقات پيچيده دانشمندان نشان مي‌دهد مادر، خواهر و عمه از محبوب‌ترين كساني هستند كه در اين روش از آن‌ها ياد مي‌شود و عمه در اين مورد در جايگاه اول قرار دارد.

4. مُشتمان

معمولاً اين روش پس از فحشمان آغاز مي‌شود و اين روش كاربردي‌ترين روش براي مقابله با عوامل استرس‌زا است و در اين روش آشنايي شما با سيفي‌جات يكي از نكاتي است كه باعث برتري شما مي‌شود. ما به شما توصيه مي‌كنيم كه حتماً روش كاشت بادمجان را فرا بگيريد. چون در اين روش آشنايي با كاشت بادمجان به شما كمك فراواني مي‌كند.

5. گوله كردن

شما در محاسباتتان دچار اشتباه شده‌ايد و به تصور اين‌كه از پس عامل استرس‌زا برخواهيد آمد با او وارد مشتمان شده‌ايد اما عامل استرس‌زا داراي قدرت فراواني است. پس فرار را بر قرار ترجيح دهيد. از محل وقوع مشتمان گوله فرار كنيد و در برويد. در اين مرحله داشتن پاهاي پرقدرت و نفس چاق در نجات شما بسيار مؤثر است.

6. حبسمان

خوب ما مقصر نيستيم. به هر حال ممكن است در مقابله با عامل استرس‌زا نتوانيد خود را كنترل كنيد و ضربات سنگيني بر او وارد كنيد. در اين مواقع سر و كار شما با حبس است و اين مرحله در مبارزه با استرس را اصطلاحاً حبسمان مي‌گويند.

7. مُردمان

خوب به سلامتي شما به رحمت ايزدي پيوستيد تا هم عامل استرس‌زا از دست شما راحت شود و هم ما مجبور نباشيم به حرف‌هاي چرت و بيهوده خود ادامه دهيم. خدا شما را رحمت كند ولي يك چيز را فراموش نكنيد. در مرحله مردمان ديگر دچار استرس نمي‌شويد و به قول شاعر:

خوابيدي بدون لالايي و قصه              بگير آسوده بخواب بي‌درد و غصه

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 11:45 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

مصاحبه با زين‌الدين زيدان

منبع: مجله اونزمونديال

ترجمه و گردآوري: سرژيك آوانسيان

من اشتباه بزرگي كردم

بازگشت به گذشته سخت است؛ تو بايد به هر حال روزي از فوتبال خداحافظي مي‌كردي، اما چرا حالا؟

فكر مي‌كنم بايد اين تصميم را مي‌گرفتم. خيلي به اين موضوع انديشيدم. به علاوه 3 سال بود كه نتوانسته بودم به همراه رئال مادريد به عناوين خوبي دست يابم. خيلي‌ها از قدرت بدني من تعريف مي‌كنند. اما من چنين اعتقادي ندارم. چرا كه برخي از بازيكنان قدرت بدني بالاتري نسبت به من دارند. احساس كردم زمان خداحافظي فرا رسيده است.

آيا به غير از وضعيت بدني دليل ديگري براي خداحافظي داشتيد؟

دو چيز براي من اهميت فوق‌العاده‌اي دارد. يكي فوتبال و ديگري خانواده‌ام. بايد به اين موضوع فكر كنيد كه اين حركت من چه واكنشي دارد. خيلي به اين موضوع فكر كردم، تا توانستم چنين تصميمي بگيرم. طرفداران آن‌قدر خوب هستند كه نمي‌توان به راحتي از آن‌ها دل كند، اما ديگر وقت آن رسيده بود كه كمي براي خانواده وقت بگذارم. من به خاطر فوتبال خيلي چيزها را فدا كردم و حالا به خاطر خانواده از عشقم جدا مي‌شوم.

به سراغ جام جهاني برويم. هيچ‌كس انتظار نداشت كه تيم ملي فرانسه به ديدار نهايي راه پيدا كند. با توجه به اين‌كه شما در دور گروهي مسابقات هم بازي‌هاي خوبي انجام نداديد و به سختي از گروهتان صعود كرديد، دليل موفقيت فرانسه چه نكته‌اي بود؟

حذف ما در مرحله گروهي جام جهاني 2002 باعث شده بود كه اعضاي تيم دچار استرس باشند. همه به اين فكر مي‌كرديم كه آيا در اين جام جهاني كابوس مسابقات 2002 تكرار مي‌شود يا خير. اما وقتي از گروهمان صعود كرديم از اين كابوس نجات پيدا كرديم و آن زمان بود كه همه قدرت واقعي تيم ما را نظاره كردند. ما به شايستگي به ديدار نهايي راه پيدا كرديم. ما ابتدا اسپانياي پر قدرت و سپس برزيل مدعي را حذف كرديم و در نيمه نهايي هم پرتغال كه يك تيم خوب است را از پيش رو برداشتيم.

بهترين بازي خودتان در جام جهاني را كدام بازي مي‌دانيد؟

بازي در مقابل برزيل يك ديدار خاطره‌انگيز براي من است. همه در ابتدا فكر مي‌كردند كه برزيل با ستارگانش ما را به راحتي شكست مي‌دهد اما ما ثابت كرديم كه تيم پر قدرتي هستيم. از عملكرد خودم در اين بازي بسيار راضي هستم و فكر مي‌كنم هواداران نيز از اين بازي لذت بردند.

شما با بسياري از بازيكنان برزيل در رئال مادريد همبازي بوديد. بعد از بازي به آن‌ها چه گفتيد؟

بله. كارلوس، رونالدو، روبينهو و سيسينهو از همبازيان من در رئال مادريد بودند و بقيه بازيكنان برزيل نظير رونالدينهو، كاكا و آدريانو از دوستان خوب من هستند. در پايان بازي احساس آن‌ها را درك مي‌كردم چون چنين شكست‌هايي را بارها تجربه كرده‌ام ولي به هر حال ما چاره‌اي نداشتيم و براي رسيدن به مرحله بعد حتماً بايد آن‌ها را شكست مي‌داديم و تنها كاري كه مي‌توانستم انجام دهم اين بود كه آن‌ها را دلداري دهم.

در بازي با پرتغال ضربه پنالتي را گل كرديد و تيم فرانسه به ديدار نهايي راه يافت، با توجه به اين‌كه ريكاردو دروازه‌بان پرتغال در بازي قبل در مصاف با انگليس ضربات جرارد و لمپارد را گرفته بود آيا احساس ترس نمي‌كرديد. آيا به اين فكر نمي‌كرديد كه توپ گل نشود؟

در آن لحظه آن‌قدر افكار مختلف در ذهنم بود كه فراموش كرده بودم او دروازه‌بان پنالتي‌گيري است. در آن لحظه به تيم فرانسه و مردم فرانسه فكر مي‌كردم و به اين موضوع كه با گل شدن اين توپ انسان‌هاي بي‌شماري را خوشحال مي‌كنم و همين به من نيرو داد تا با دقت ضربه پنالتي را بزنم و خوشبختانه آن توپ گل شد.

و ضربه پنالتي در ديدار فينال؟

اوه، آن يك ضربه استثنايي بود. نمي‌دانم چرا در يك لحظه تصميم گرفتم آن ضربه را چيپ و آرام بزنم. وقتي ضربه را زدم و توپ به تيرك دروازه خورد، يك لحظه ترسيدم. اما خوشبختانه توپ زماني كه به زمين برخورد كرد از خط دروازه گذشته بود و كمك داور به خوبي تشخيص داد كه توپ از خط دروازه گذشته است. اگر آن ضربه پنالتي گل نمي‌شد خودم را نمي‌بخشيدم.

براي آن ضربه كه به ماته‌راتزي زدي چطور؟ آيا براي آن خودت را مي‌بخشي؟

قبول دارم كه آن صحنه بزرگ‌ترين اشتباه دوران ورزشي من بود اما كاش كمي هم منطقي به قضيه نگاه مي‌كرديد. در آن لحظه ماته‌راتزي حرف‌هايي زد كه از بيان آن شرم دارم ولي آن حرف‌ها زشت و تهوع‌آور بود كه كنترل خودم را از دست دادم و بي‌اراده آن ضربه را به او وارد كردم.

اما هيچ‌كس از تو توقع نداشت كه مرتكب چنين حركتي شوي؟

باز هم مي‌گويم من مرتكب اشتباه بزرگي شدم. اما من هم انسان هستم. در آن لحظات بسيار خسته بودم و كتف دستم هم درد مي‌كرد و همه اين عوامل باعث شد كه من از لحاظ عصبي شكننده شوم و زماني كه ماته‌راتزي آن حرف‌ها را زد ديگر نتوانستم خودم را كنترل كنم و آن حركت را انجام دادم.

فكر مي‌كني اگر تو اخراج نمي‌شدي، آيا تيم فرانسه مي‌توانست ايتاليا را شكست دهد؟

دوست ندارم به موضوع به اين شكل نگاه كنم. زيرا در اين صورت تا آخر عمر عذاب وجدان خواهم داشت. اگر من اخراج نمي‌شدم ممكن بود هر اتفاقي رخ دهد و شايد ما پيروز مي‌شديم اما تيم فرانسه به خاطر حركت من بازنده نشد، بلكه در طول ضربات پنالتي مغلوب ايتاليا شد و از اين بابت خودم را زياد مقصر نمي‌دانم.

اما اين حركت تو خاطره بدي در ذهن تماشاگران به جاي گذاشت. همه در انتظار يك خداحافظي با شكوه از زين‌الدين زيدان بودند. اما حركت تو و باخت فرانسه در فينال اين چهره خوب را در نزد آن‌ها خدشه‌دار كرد؟

ترديد ندارم كه هواداران منطقي و علاقمند فوتبال مجموعه عملكرد من را در دوران ورزشي‌ام مورد بررسي قرار مي‌دهند و به خاطر يك صحنه همه چيز را زير سؤال نمي‌برند. من در فوتبال به موفقيت‌هاي بسياري دست پيدا كردم و همين كه با تيم فرانسه به ديدار نهايي راه پيدا كردم، خود افتخار بزرگي است. ما كار بزرگي انجام داديم. ما تيم‌هايي را شكست داديم كه مدعي فتح جام جهاني بودند و از اين نظر كار تيم ملي فرانسه قابل تحسين است. در مورد آن حركت هم جز افسوس چيزي نمي‌توانم بگويم و از شما مي‌خواهم اجازه دهيد آن را فراموش كنم.

آيا به نظر شما ايتاليا شايسته فتح اين جام جهاني بود يا خير؟

نظر من چه اهميتي دارد. مهم اين است كه آن‌ها قهرمان جام جهاني شده‌اند و حتماً داراي توانايي‌هايي بوده‌اند كه به اين موفقيت بزرگ دست پيدا كرده‌اند. به نظر من عامل اصلي قهرماني ايتاليا مارچلو ليپي بود. او مربي بزرگ و با دانشي است و تاكتيك‌هاي او و تيم يك دست و منسجم ايتاليا عامل اصلي قهرماني اين تيم بودند.

بهترين دروازه‌بان جام جهاني به نظر تو چه كسي بود؟

بوفون به اعتقاد من بهترين دروازه‌بان حال حاضر دنياست. او دروازه‌بان نابغه و بزرگي است.

بهترين مدافع جام چه كسي بود؟

همه كاناوارو را انتخاب كردند و من هم فكر مي‌كنم او به عنوان كاپيتان تيم ملي ايتاليا اين تيم را خوب هدايت كرد و فرمانده مقتدري در خط دفاع براي اين تيم بود.

و بهترين هافبك؟

از تيم خودمان پاتريك ويرا. پس از مدت‌ها نمايش خوبي از خود ارائه داد و نشان داد هنوز هم در زمره بهترين هافبك دنيا قرار دارد. كاكا از تيم برزيل نيز علي‌رغم جواني بسيار پخته و با فكر عمل مي‌كند و در آينده فرصت‌هاي بيشتري براي بروز استعدادهاي خود دارد و اگر برزيل توسط ما حذف نمي‌شد او به احتمال فراوان بهترين بازيكن جام مي‌شد.

بهترين مهاجم جام چه كسي است؟

علي‌رغم اين‌كه تيري هانري آقاي گل نشد اما به نظر من هانري يك گلزن بالفطره است. او چهارچوب دروازه را به خوبي مي‌شناسد و داراي خلاقيت و حضور ذهن كافي براي باز كردن دروازه هر تيمي است. مهاجم تيم ملي آلمان كلوزه كه آقاي گل شد نيز در اين جام بسيار خوب ظاهر شد.

پس رونالدو چه مي‌شود؟ آيا فكر نمي‌كني او از اين‌كه تو او را انتخاب نكردي، ناراحت مي‌شود؟

او خودش بهتر مي‌داند كه در شرايط بدني مناسبي قرار ندارد. گل‌هايي كه او در بازي‌هاي جام جهاني به ثمر رساند ناشي از خلاقيت ذاتي او بود و اگر آمادگي بدني خوبي داشت، آن وقت مي‌توانست آقاي گل جام جهاني شود. من به خود او هم گفته‌ام كه براي فصل بعد بايد به شرايط ايده‌آل بدني برسد زيرا رقابت‌هاي لاليگا بسيار سنگين است و براي موفقيت در ليگ اسپانيا بايد بسيار آماده بود.

حال كه صحبت از رئال مادريد شد، نظرت در مورد انتخاب فابيو كاپلو به عنوان مربي رئال چيست؟

او تنها كسي است كه مي‌تواند رئال را از اين وضعيت نجات دهد. واقعيت اين است كه تيم رئال مادريد به يك خانه تكاني اساسي نياز دارد و آمدن فابيو كاپلو كه مربي بزرگي است و خروج بازيكنان پا به سن گذاشته نظير من مي‌تواند بار ديگر رئال مادريد را به موفقيت برساند.

بهترين ميراث شما فرزندانتان مي‌باشند. آيا آن‌ها هم به فوتبال علاقمند هستند؟

آن‌ها مانند من شيفته فوتبال هستند و عضو تيم فوتبال نوجوانان رئال مادريد هستند. البته همسرم چندان از اين موضوع راضي نيست. طبيعي هم هست. به هر حال او مادر است. او دوست دارد بچه‌ها بيشتر به درسشان برسند و اين موضوع را از چشم من مي‌بيند.

آيا روزي مربي تيم ملي فرانسه خواهيد شد؟

اين آرزوي بزرگي است و اميدوارم روزي به اين آرزو دست پيدا كنم. من مي‌خواهم به مربيگري بپردازم و اميدوارم روزي آن‌قدر موفق باشم كه به اين سمت بزرگ و مهم دست پيدا كنم.

صحبت آخر؟

تشكر فراوان از همه طرفداران. در جام جهاني طرفداران تيم‌هاي مختلف به من بسيار اظهار لطف كردند و هيچ‌گاه تصور نمي‌كردم كه اين‌قدر در ميان مردم دنيا طرفدار داشته باشم. از همه آن‌ها تشكر مي‌كنم و باز هم به خاطر آن حركت زشت از همه عذرخواهي مي‌كنم و اميدوارم آن حادثه تلخ و روز تلخ زودتر از ذهن مردم پاك شود.

آينده براي زيدان چگونه است؟

اول خانواده و در درجه دوم باز هم فوتبال. تا روزي كه از دنيا بروم فوتبال بخش مهمي از زندگي من است. با آن‌كه از بازي در چمن سبز كناره‌گيري كردم اما در حواشي فوتبال هستم و آن را به دقت پيگيري مي‌كنم.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 11:42 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

اولین مسابقه بزرگ انتخاب بهترین وبلاگ که توسط مطبوعات انجام می شود

دوستان گرامی بسیار خوشحالیم که به عنوان  یک ماهنامه خصوصی و یک مجموعه غیر دولتی این امکان را یافته ایم که یک مسابقه بزرگ را در زمینه انتخاب و گزینش بهترین وبلاگ برگزار نماییم .مهم ترین عاملی که باعث گردید که این طرح اجرا گردد رشد روز افزون گرایش جوانان به ایجاد وبلاگ و نوشتن در محیط وب است و امروز تعداد بیشماری از جوانان به وبلاگ نویسی مشغول هستند که نیاز است انها جدی گرفته شوند و به انها بها داده شود و مهمترین هدف این طرح نیز شناسایی استعدادهای جوان و پرورش این استعدادها است

مسابقه بزرگ انتخاب بهترین وبلاگ صبح جوان در رشته های زیر برگزار می شود

۱-انتخاب بهترین وبلاگ ادبی

۲-انتخاب بهترین وبلاگ ورزشی

۳-انتخاب بهترین وبلاگ سینمایی

۴-انتخاب بهترین وبلاگ موسیقی

۵-انتخاب بهترین وبلاگ  سیاسی

۶-انتخاب بهترین وبلاگ اقتصادی

۷-انتخاب بهترین وبلاگ اموزشی

۸-انتخاب بهترین وبلاگ بازیهای رایانه ای

۹-انتخاب بهترین وبلاگ  طنز و فکاهی

۱۰-انتخاب بهترین طرح و قالب وبلاگ

۱۱-انتخاب بهترین وبلاگ رایانه

۱۲-انتخاب بهترین وبلاگ اجتماعی

۱۳-انتخاب بهترین وبلاگ در زمینه محیط زیست

در هر بخش سه نفر به عنوان افراد برگزیده انتخاب می شوند که به نفر اول یک سکه بهار ازادی ولوح تقدیر و یکسال اشتراک رایگان ماهنامه صبج جوان اهدا می شود و به نفرات دوم و سوم به ترتیب یک نیم سکه و یک سکه ربع بهار ازادی به همراه لوح تقدیر و یکسال اشتراک رایگان ماهنامه صبج جوان اهدا می شود

در ضمن در هر بخش به جز نفرات اول تا سوم از ده نفر دیگر نیز تقدیر می شود که به این افراد لوح تقدیر و اشتراک یکسال ماهنامه صبح جوان اهدا می شود 

مهمترین ویژگی این طرح این نکته است که نفرات اول تا سوم هر بخش به استخدام ماهنامه صبح جوان در می ایند و نفرات اول هر بخش به عنوان دبیر گروه انتخاب میشوند و افراد دیگر به عنوان اعضا تحریریه با حقوق ماهیانه مشغول به کار می شوند

اسامی برندگان این مسابقه بزرگ در شماره ۲۰ مجله که در اسفند ماه و در استانه سال جدید منتشر میشود  اعلام می گردد کهدلیل زمان طولانی اعلام برندگان این مسابقه حجم زیاد وبلاگها و دقت نظر در انتخاب بهترین وبلاگ است

مهلت شرکت در این مسابقه تا ۲۵ اذرماه ۸۵ است

نحوه شرکت در این مسابقه:

در ابتدا باید عرض کنم که فرم شرکت در مسابقه انتخاب بهترین وبلاگ از شماره اینده مجله که در تاریخ اول تا پنجم شهریور ماه چاپ می شود . قرار داده می شود که شما می توانید با پر کردن این فرم در این مسابقه شرکت نمایید

اما برای کسانی که قادر به تهیه ماهنامه صبح جوان نیستند شرایط را اعلام می داریم

برای شرکت در این مسابقه باید ابتدا به انتخاب خودتان ۳ مطلب از مطالب برگزیده وبلاگتان را به همراه ادرس و توضیح مختصری از وبلاگتان که در برگیرنده هدف شما از ایجاد ان وبلاگ است را  در قالب برنامه ورد در داخل یک دیسکت قرار داده و به صندوق پستی ماهنامه صبح جوان ارسال نمایید

صندوق پستی ماهنامه صبح جوان: تهران-صندوق پستی۳۵۶۶-۱۵۸۱۵

در ضمن برای شرکت در این مسابقه باید مبلغ ۲۰۰۰۰ ریال. بیست هزار ریال به حساب شرکت پانیذ پردازشگر داده ها که مجری این مسابقه است واریز نمایید و فیش ان را به همراه دیسکت حاوی اطلاعات وبلاگ به صندوق پستی مجله ارسال نمایید

شماره حساب شرکت پانیذ پردازشکر داده ها:شماره  حساب ۰۱۰۰۷۴۳۸۹۱۰۰۷ بانک صادرات شعبه زند و خردمند در وجه شرکت پانیذ پردازشگر داده ها

در صورت داشتن سوال و گرفتن اطلاعات بیشتر در مورد این طرح میتوانید با دفتر ماهنامه صبح جوان تماس بگیرید

شماره تلفن ماهنامه صبح جوان:۸۸۸۳۳۸۳۲

قابل توجه کسانی که می خواهند با ماهنامه صبح جوان اشنا شوند.ماهنامه صبح جوان نزدیک به دو سال است که در عرصه مطبوعات فعالیت می کند این ماهنامه در سراسر کشور توزیع می شود و تیراژ ان ۳۰۰۰۰ هراز نسخه در ماه است اخرین شماره این مجله که شماره ۱۳ ان است چند روزی است که چاپ و توزیع گردیده است که ان را هر جای ایران که باشید می توانید از روزنامه فروشها  تهیه نمایید .در مورد سر فصل ها و عناوین این مجله باید گفت که رویکرد این ماهنامه در جذب مخاطب گروه سنی جوانان است و از این رو مضوعاتی از قبیل سینما ورزش موسیقی ادبیات و روانشناسی از موضوعات اصلی این مجله هستند که این موضوعات در بخش سمت راست وبلاگ بر اساس نوع موضوع دسته بندی شده است که می توانید با مطالعه ان با خط ومشی ماهنامه صبح جوان اشنا شوید

از دوستان گرامی می خواهیم نقطه نظرات خود را پیرامون این طرح با تماس با دفتر مجله و یا فرستادن ایمیل با ما در میان بگذارند تا هر چه بهتر وبیشتر بتوانیم به جوانان خدمت نماییم

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 10:51 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

قلقلك

داستان‌هاي كهن اما امروزي

اين قسمت: خواستگاري چوپان دروغگو از تصميم كبري

نوشته: ايليا كوچكي

يكي بود، يكي نبود. غير از خدا هيچ‌كس نبود. بالا رفتيم ماست بود، پايين اومديم دوغ بود، قصه ما دروغ بود. نه صبر كنيد من اشتباه كردم اين براي آخر داستان بود. آخه مي‌دونيد من تازه نوشتن داستان را ياد گرفتم و به همين خاطر از اين اشتباهات پيش مي‌آيد. حالا آن قسمت داستان را ول كنيد. بله مي‌گفتم در يك دهكده كه نمي‌دانم كجاي ايران بود، يك چوپاني بود كه اسمش چوپان دروغگو بود. خوراك چوپان دروغگو خالي بستن و چاخان گفتن بود. اما يك مدت بود كه هيچ‌كس دروغ‌هاي چوپان دروغگو را باور نمي‌كرد. به هر كسي كه SMS يا ايميل مي‌زد و مي‌گفت كه عجله كنيد گرگ همه گوسفندها را خورد، هيچ‌كس باور نمي‌كرد و همه در جواب به او SMS مي‌زدند: برو عمو، خر خودتي. آخه بيچاره تو تا كي مي‌خواي دروغ‌هاي تابلو بگي، بدبخت برو چهار تا جوك بي‌تربيتي ياد بگير و اونا رو بفرست به جاي اين SMSهاي مسخره.

وضع روحي چوپان دروغگو بسيار بد بود چون حتي گرگ هم به گله حمله نمي‌كرد. گرگ زنگ مي‌زد به موبايل چوپان دروغگو مي‌گفت: قربون دستت چوپان جان، يه گوسفند مشتي و چاق و چله بفرست به اشتراك 215. آخه امشب مادربزرگ شنل قرمزي يعني زنم مياد خونمون. عيال مي‌خواد غذاي با حال درست كنه! وضعيت روحي چوپان دروغگو آن‌قدر بد و خراب شد كه يك روز قاط (يعني قاطي كرد) زد و اومد سراغ نويسنده داستان.

- آهاي آقاي نويسنده داستان، من ديگه از اين وضعيت خسته شدم. ناسلامتي من چوپان دروغگو هستم، هيچ‌كس دروغ‌هاي من را باور نمي‌كنه، حداقل يه خورده بخنديم. زود باش يه فكري براي من بكن.

- آخه تقصير من چيه چوپان عزيز، زمونه عوض شده و ديگه كسي با دروغ‌هاي تابلو تو نمي‌خنده.

- ببين من به اين كارها كار ندارم. يالا يه فكري براي من بكن. وگرنه يه تلفن به بابام مي‌زنم كه بياد حالت رو بگيره.

- برو بابا ديگه براي من خالي نبند. مگه باباي تو كيه؟

- بابا من، مأمور مخصوص حاكم بزرگ ميتي كومان. احترام بگذار.

- برو عمو تو مثل اين‌كه زياد كارتون تماشا مي‌كني. مگه مي‌شه.

- حالا مي‌بيني. الان زنگ مي‌زنم تا پدرم بياد.

چوپان دروغگو زنگ زد و بعد از يك ساعت ميتي كومان و داداش كايكو به آن‌جا آمدند. داداش كايكو حسابي نويسنده داستان را زد و حال او را جا آورد و ميتي كومان هم نويسنده داستان را تهديد كرد كه اگر به حرف‌هاي فرزندخوانده او توجه نكند باز هم با داداش كايكو طرف است.

- خوب آقاي نويسنده حالت جا اومد. من كه گفتم پدرم ميتي كومانه و حالت رو مي‌گيره، تو گوش نكردي. حالا زود باش يه فكري براي من كن.

- آره حق با تو بود. حالا مي‌گي من چيكار كنم؟

- بزار يه خورده فكر كنم. آهان من مي‌خوام برم خواستگاري يه دختر و اون‌جا به خانواده اون‌ها دروغ بگم.

- مثلاً خواستگاري كي؟

- بزار فكر كنم. آهان مي‌خوام برم خواستگاري كبري.

- كبري؟ كدوم كبري؟

- تو واقعاً مدرسه رفتي؟ بابا همون كبري كه تو كتاب فارسي بود. همون كه تصميم گرفت كتابش رو تو حياط نزاره تا خيس نشه.

- آخه بي‌انصاف، من چطور تو رو ببرم تو قصه تصميم كبري؟

- باشه نبر. منم زنگ مي‌زنم داداش كايكو بياد. اون‌وقت تو با اون حرف بزن.

- باشه قبول. بزار آدرس خونه كبري رو بهت بدم تا بري او‌ن‌جا خواستگاري.

- راستي من يه اسب هم مي‌خوام.

- باشه تو داستان مي‌نويسم كه تو با اسب به خواستگاري كبري رفتي.

- نه من جالي اسب لوك خوش شانس رو مي‌خوام.

لوك خوش شانس: ببين آقاي نويسنده من حاضر نيستم جالي اسب قشنگم رو بدم به اين يارو چوپان دروغگو. اگه مي‌خواد مي‌تونه اين سگ خنگه، بوشفك رو با خودش ببره.

چوپان دروغگو: زرشك. اين بوشفك به درد من نمي‌خوره، اصلاً من با تو حرفي ندارم. آقاي نويسنده بايد يه فكري براي من كنه.

لوك خوش شانس: البته من يه شرط دارم، اگه آقاي نويسنده كاري كنه كه من با جودي تو سريال بابا لنگ دراز ازدواج كنم، منم اسبم جالي رو بهش مي‌دم.

آقاي نويسنده: واي خداي من، آخه من بدبخت چيكار كنم. چرا همه چيز به هم ريخته. باشه قبول تو جالي رو بده به اين يارو چوپان دروغگو، منم كاري مي‌كنم كه تو با جودي ازدواج كني.

چوپان دروغگو: چي گفتي يارو؟ منظورت من بودم؟

آقاي نويسنده: نه بابا منظورم خودم بودم. من باشم كه ديگه داستان ننويسم. حالا لطفاً سوار اين جالي شو و برو خواستگاري كبري.

چوپان دروغگو: راستي من يه سگ هم مي‌خوام. آخه مي‌دوني اين روزها داشتن سگ مد شده.

آقاي نويسنده: خوب همين بوشفك رو بردار ببر.

چوپان دروغگو: اين كه بدتر آبروي من رو مي‌بره. من سگ استرلينگ رو مي‌خوام. همون كه اسمش وُزر بود.

آقاي نويسنده: اي خدا من رو بكش از دست اين‌ها راحت كن. بابا آخه چه فرقي مي‌كنه. سگ، سگه ديگه.

چوپان دروغگو: نه آقاجون فرق مي‌كنه و من بدون سگ استرلينگ جايي نمي‌رم.

استرلينگ: صبر كنيد. من سگم رو دوست دارم و اون رو به هيچ‌كس نمي‌دهم. مگه به يه شرط!

چوپان دروغگو: به چه شرطي؟

استرلينگ: به شرط اين‌كه پرين سريال باخانمان با من ازدواج كنه.

چوپان دروغگو: باشه به آقاي نويسنده مي‌گم كه كارت رو رديف كنه.

آقاي نويسنده: چي براي خودتون مي‌بريد و مي‌دوزيد. بابا يه خورده هم به من بيچاره فكر كنيد. شما همه داستان‌ها رو به هم ريختيد. به خدا بقيه نويسنده‌ها از دست من شاكي مي‌شوند. ببينيد حالا من كي گفتم.

چوپان دروغگو: نه نويسنده خوبم، هيچي نمي‌شه. تو خودت رو ناراحت نكن. فقط اين سگ استرلينگ رو بده به ما تا ما بريم سراغ كار و زندگيمون.

آقاي نويسنده: سگ رو بگيري، از اين‌جا مي‌ري. بابا شهر قصه‌ها به هم ريخته، زودتر برو.

خلاصه چوپان دروغگو سوار بر جالي اسب لوك خوش شانس شد و همراه با وُزر سگ استرلينگ به طرف خانه كبري حركت كرد. البته طبق معمول بوشفك كه فكر مي‌كرد كه چوپان دروغگو همان لوك خوش شانس است به دنبال آن‌ها راه افتاد. پس از چند روز بالاخره آن‌ها به درب خانه كبري رسيدند. چوپان دروغگو همان‌طور كه سوار بر اسب بود زنگ در خانه را به صدا درآورد. صدايي از پشت آيفون تصويري گفت: بله بفرماييد.

- چوپان دروغگو هستم.

- امرتون رو بفرماييد.

- براي امر خير مزاحم شدم.

- واي مامان، بالاخره خواستگار من با اسب سفيد اومد، مامان بدو بيا ببينش.

بله درست حدس زديد. كسي كه جواب آيفون را داد همان كبري بود كه حالا براي خودش خانم بزرگي شده است. اون چوپان دروغگو را سوار بر جالي، اسب سفيد ديد و خوشحال شد و از فرط خوشحالي غش كرد. آخه مي‌دانيد در شهر قصه‌ها هم ازدواج كم صورت مي‌گيرد و دخترهاي شهر قصه همگي در آستانه ترشي انداختن هستند و به همين خاطر كبري از پيدا شدن خواستگار بسيار خوشحال شد.

به هر حال خانواده كبري، چوپان دروغگو را به داخل خانه دعوت كردند. چوپان دروغگو جالي را در كنار ماكسيماي باباي كبري پارك كرد و همراه با سگش وُزِر به داخل خانه رفت. البته بوشفك در حياط ماند و با سگ كبري اينها كه از قضا آشنا بود شروع به بازي كرد. سگ خانه كبري اينها سگي نبود جز بِل، سگ سباستين!

چوپان دروغگو به داخل خانه رفت و آن‌جا منتظر شد تا پدر كبري از سر كار به خانه باز گردد تا مراسم خواستگاري شروع شود. در همان لحظات بود كه يك نفر ديگر هم براي خواستگاري به درب خانه آن‌ها آمد. خواستگار ديگر كبري بابا لنگ دراز بود. بابا لنگ دراز كه قرار بود با جودي عروسي كند در آستانه عروسي با جودي دچار اختلاف شده بود و در نتيجه آن‌ها باهم ازدواج نكردند. بابا لنگ دراز از آشنايان خود تعريف كبري را شنيده بود و به همين خاطر رنج سفر طولاني را به جان خريده بود و براي خواستگاري به خانه كبري آمده بود. البته اين از بدشانسي چوپان دروغگو است. آخر همان‌طور كه گفتم در شهر قصه‌ها ازدواج كم صورت مي‌گيرد و معلوم نبود چرا يك دفعه براي كبري دو خواستگار آن هم، همزمان پيدا شده بود. چوپان دروغگو از ديدن بابا لنگ دراز به شدت عصباني شد و به دستشويي رفت و شماره موبايل آقاي نويسنده را گرفت و شروع كرد به داد و بيداد:

- اوهوي نويسنده، اين يارو اين‌جا چيكار مي‌كنه؟

- اولاً سلام. بعدشم منظورت كيه؟ اصلاً تو الان كجا هستي؟

- من الان تو دستشويي هستم.

- تو قرار بود بري خواستگاري، پس چرا سر از دستشويي درآوردي.

- بابا خنگ خدا، من الان تو دستشويي خونه كبري اينا هستم.

- چقدر بهت گفتم اين همه چايي نخور. هنوز نرسيده راه افتادي رفتي دستشويي. زود بيا بيرون. الان اونا مي‌گن چه داماد بي‌ادبي.

- چرا حرف مفت مي‌زني. من مي‌گم اين مرتيكه اين‌جا چيكار مي‌كنه؟

- منظورت كيه؟

- همين يارو بابا لنگ دراز.

- من خبر ندارم. مگه اونم اون‌جاست؟

- خودت رو به اون راه نزن، مگه مي‌شه بدون تصميم تو اون از اين‌جا سر در بياره. من كه مي‌دونم اين كار تو بوده. حالا ببين اگه ندادم داداش كايكو روزگارت رو سياه كنه.

- صبر كن، آره كار من بوده اما چاره نداشتم. مي‌دوني وضع مالي من حسابي خراب بود. اينم كه وضعش توپه. به من پيشنهاد كرد كه ازش پول بگيرم و اون رو بفرستم خواستگاري كبري. باور كن به خاطر بي‌پولي خانمم مي‌خواد از من طلاق بگيره. من هيچ چاره‌اي نداشتم.

- حالا مي‌گي من چه غلطي بكنم؟

- ببين تو فقط بايد دروغ بگي. اصلاً تو مگه كمبود دروغ پيدا نكرده بودي؟ حالا بهترين فرصته. من بهت كمك مي‌كنم، تو فقط به حرف‌هاي من گوش كن، بقيه كارها با من.

                                                                ادامه اين داستان رو اول ماه بعد يعني اول شهريور ماه در شماره بعد بخوانيد.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 10:45 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

ضمن تشکر از این اقدام سزاوارانه، کاش به وبلاگهای زیست محیطی هم توجه بیشتری می کردید.

سلام دوستان این متن پیام دوستی به نام فرداد دولتشاهی است که برای وبلاگ ماهنامه  صبح جوان ارسال کرده است و از اینکه در مسابقه انتخاب بهترین وبلاگ بخشی برای انتخاب بهترین وبلاگ در زمینه محیط زیست نیست گلایه کرده اند .ایشان همچنین متنی به این مضمون ارسال کرده اند که بسیار ناراحت کننده است توجه کنید

شمار انسان‌هاي عاشق اما گمنامي كه تاكنون به جرم حراست از طبيعت ارزشمند وطن جان خويش را از دست داده و يا با معلوليت مواجه شده‌اند از مرز 520 نفر گذشته است ... يحيي شاه كوه محلي، آخرين محيط بان گمنام و آزاده اي بود كه در سحرگاه 19 تيرماه سال جاري و از فاصله يك و نيم متري با تفنگ يك شكارچي نابكار به شهادت رسيد و پيكر پاكش در آتش افتاد. اما حتا يك نفر از مديران ارشد سازمان حفاظت محيط زيست حاضر نشد در مراسم تشييع پيكر وي شركت كند و غم‌انگيزتر آنكه بنياد شهيد اجازه نداد تا پيكر مطهرش در قطعه‌ي شهدا به خاك سپرده شود! چرا؟! و راستي چرا تاكنون قاتلين هيچ يك از آن مردان آزاده به سزاي عمل شرم آور خود نرسيده اند؟!
سپاسگزارم.

خوب دوست عزیز  من به شخصه این موضوع را نمی دانستم و در جریان دقیق این موضوع نیستم اما برای همه کسانی که برای این مرز و بوم تلاش میکنند و حتی از جان خویش نیز می گذرند احترام بسیاری قایل هستم و برای این عزیز از دست رفته امرزش و طلب مغفرت داریم اما دوستان گرانمایه به پاس زحمات همه کسانی که به حفظ محیط زیست کمک می کنند بخش بهترین وبلاگ محیط زیست به مسابقه بهترین وبلاگ اضافه می گردد و پیشنهاد می کنم برنده این بخش جایزه خود را به خانواده ان مرحوم تقدیم کند که البته این صرفا یک پیشنهاد است و در ضمن ماهنامه نسل برتر لوح تقدیری به پاس زحمات این عزیز تهیه می کند که به خانواده ان عزیز به زودی اهدا می شود

این کمترین کاری است که میتوانیم انجام دهیم پس

۱۳-انتخاب بهترین وبلاگ در زمینه محیط زیست  

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 0:0 قبل از ظهر  توسط مهدی  |