تبليغاتX
یاداشت های یک دیوانه
اگر خلاصه بخوام بگم باید بگم خلاصه ما هم دیوونه هستیم البته دور از جان شما.خودم رو گفتم

دكتر آرام

در قسمت قبلي مطلب دكتر آرام تا آن‌جا توضيح دادم كه با دكتر آرام آشنا شدم و تحت تأثير اخلاق و رفتار خاص او قرار گرفتم تا اين‌كه...

بله، تا اين‌كه روز سه‌شنبه 4 بهمن همان سال يعني تقريباً 2 ماه از زماني كه با دكتر آشنا شده بودم مانند هر سه شنبه به مطب او رفتم. اما اثري از دكتر در آن‌جا نيافتم. مطب بسته بود و هيچ‌كس نمي‌دانست كه دكتر كجا رفته است. خواستم از سرايدار ساختمان بپرسم اما او هم نبود. هيچ‌گاه سابقه نداشت كه دكتر بدقولي كند. آن هم دكتر كه به قول خودش بهترين لحظات زندگيش زماني بود كه به معالجه بيماران مي‌پرداخت. پس از اين‌كه نتوانستم دكتر را در مطب بيابم از چند دوست كه آن‌ها هم با دكتر آشنايي داشتند در مورد او و علت غيبتش سؤال كردم. اما هيچ‌كس از او خبري نداشت.

آن روز گذشت و روز بعد چهارشنبه بهمن ساعت 11 صبح موبايل من زنگ خورد. آن طرف خط كسي نبود جز دكتر آرام.

- سلام خوبي، منم دكتر آرام.

+ سلام دكتر خوبيد، كجاييد شما من كه كلي نگران شما شدم.

- عذر مي‌خوام. بايد بهت مي‌گفتم اما همه چيز يه دفعه پيش آمد. ببين تو بايد زودتر خودت را به من برساني.

+ اتفاقي افتاده دكتر؟

- نه فقط دعوت شدي. تو هم به ميهماني دعوت شدي. بهت تبريك مي‌گم.

+ ميهماني؟ ازچي صحبت مي‌كنيد دكتر.

- لطفاً انقدر سؤال نكن. زودتر خودت را به اين آدرس كه بهت مي‌دم برسون.

+ باشه دكتر، بگيد يادداشت مي‌كنم.

دكتر آدرس را گفت و من هم يادداشت كردم. آدرس در يك نقطه در كوهستان‌هاي تهران بود. دكتر صحبت از ميهماني مي‌كرد. اما عجيب بود. آدرس او اصلاً به جايي كه بشود در آن ميهماني برگزار كرد شباهتي نداشت. اما كنجكاوي و در كنار اعتمادي كه به دكتر داشتم سبب شد كه همان لحظه به آدرسي كه دكتر داده بود بروم.

فكر مي‌كنم ساعت 1 بعد از ظهر بود كه در آن نقطه‌اي كه با دكتر قرار گذاشته بوديم دكتر را ديدم. تا مرا ديد به سمت من آمد و مرا در آغوش گرفت و گفت بهت تبريك مي‌گم. رفتار دكتر برايم عجيب بود. در طول چند ماه گذشته به او نزديك‌تر شده بودم. اما هيچ‌گاه انقدر صميمي نشده بوديم. با تعجب پرسيدم:

+ دكتر اتفاقي افتاده؟

- آره پسر، تو انتخاب شدي.

+ دكتر شما همش از انتخاب حرف مي‌زنيد. اين انتخاب يعني چي. به من بگيد.

- چقدر عجله. صبر كن مي‌فهمي. حالا حركت كن كه ميهماني داره دير مي‌شه.

با دكتر حركت كرديم. البته نه به سمت شهر. بلكه مسير حركت ما به سمت بالاي كوه بود. با اينكه بارها به تنهايي يا با دوستانم به كوه رفته بودم هيچ‌گاه جاهايي كه دكتر از آن عبور مي‌كرد را نديده بودم . با آن‌كه راه رفتن به سمت بالا سخت و دشوار بود و شيب كوه راه رفتن را مشكل مي‌كرد اما دكتر مصمم و آرام به راه رفتن ادامه مي‌داد. هر چند لحظه يك بار برمي‌گشت و به من نگاه مي‌كرد و مي‌پرسيد: خوبي؟ و من پاسخ مي‌دادم: آري.

نزديك به 3 ساعت پياده‌روي در كوه بسيار مرا خسته كرده بود و ديگر هيچ رمقي در وجودم نمانده بود اما خوشبختانه ديگر رسيديم. جايي كه دكتر از آن به عنوان ميهماني صحبت مي‌كرد يك فضاي صاف و مسطح بود كه در ميان صخره‌ها قرار داشت. جاي عجيبي بود. آن‌جاي مسطح كوچك در ميان صخره‌هاي بلند قرار گرفته بود. تصور مي‌كردي كه در يك اتاق كوچك كه با ديوارهاي بلند كه هيچ سقفي بر روي آن قرار ندارد، قرار گرفته‌اي. در آن‌جا يك چادر قرار داشت و يك اجاق سنگي كه درون آن چوب ريخته شده بود. جاي عجيب و در عين حال زيبايي بود. پس از اين‌كه به آنجا رسيديم آنقدر خسته بودم كه ازدكتر خواستم كمي استراحت كنم. به داخل چادر رفتم و آنقدر خسته بودم كه پس از چند لحظه به خواب رفتم. نمي‌دانم چند ساعت خوابيدم اما زماني كه بلند شدم و از چادر خارج شدم همه جا تاريك بود و دكتر در كنار آتش نشسته بود. هوا سرد بود و سرماي كوهستان تا استخوان نفوذ مي‌كرد. به كنار آتش رفتم و در كنار دكتر نشستم. دكتر به آتش خيره شده بود و اصلاً متوجه حضور من در كنار آتش نشد. در ذهنم سؤالات بيشماري داشتم كه جواب هيچ‌كدام را نمي‌دانستم و بايد آن‌ها را از دكتر مي‌پرسيدم.

+ دكتر، حواستون هست؟

- اِ سلام تويي، كي بيدار شدي؟

+ سلام، تازه بيدار شدم. دكتر من چند تا سؤال از شما دارم.

- خوب بپرس. همة سؤالاتت رو امشب از من بپرس.

+ دكتر اول مي‌خوام بدونم شما چرا يه دفعه غيبتون زد؟

- خوب، سؤال بعدي رو هم بپرس.

+ بعد اين‌كه منظور از دعوت شدم يعني چه؟

- بزار من سؤال آخرت رو هم بپرسم. اين‌كه اين‌جا كجاست؟

+ آره دكتر اين‌جا كجاست؟ تو اين هواي سرد ما اين‌جا چيكار مي‌كنيم. چرا هيچ‌كس اين‌جا نيست. شما چرا اين‌طوري شديد؟

- همة اين سؤال‌ها جوابش تو قصه زندگي من نهفته است. هيچ‌وقت فكر نمي‌كردم روزي داستان زندگيم را براي كسي تعريف كنم. البته الان هم اگر قصه خودم را تعريف مي‌كنم به خاطر اينه كه كسي ديگه از من خواسته كه داستان زندگيم را برايت تعريف كنم.

26 سال پيش يك مرد جواني بود به نام رضا سعادتي. رضا سعادتي دانشجوي رشته روانپزشكي دانشگاه تهران بود. تو اون روزا كه سياست و سياست بازي طرفداران زيادي داشت، رضا سرش تو كار خودش بود. اصلاً رضا از بچگي آدم خاصي بود. او عادت كرده بود كه هميشه وقتش رو با كتاب بگذرونه. بچه كه بود بهش مي‌گفتند بچه درس‌خون. بعضي‌ها بهش مي‌گفتند رضا خرخون. رضا خرخون همش درس مي‌خوند. شايد اگر خر هم بود يك روز خسته مي‌شد. اما براي رضاي قصه ما خستگي معنا نداشت. آنقدر درس خوند تا بالاخره دانشگاه قبول شد. تو دانشگاه هم رضا همش به فكر درس خوندن بود. رضا تو دانشگاه شاگرد اول بود و هر ترم با نمرات بالا قبول مي‌شد. سال سوم دانشگاه بود كه با افسانه آشنا شد. يه سؤال درسي نقطه شروع آشنايي رضا و افسانه بود و از آن روز به بعد رابطه رضا و افسانه هر روز بيشتر و بيشتر شد. كم‌كم رابطه عاطفي بين رضا و افسانه شكل گرفت و رضا كه برايش هيچ‌وقت احساس و احساساتي بودن جايي در زندگيش نداشت دل در گرو عشق افسانه نهاد. رضا عاشق افسانه شده بود و افسانه نيز چنين حسي را نسبت به رضا داشت. رضا پيشنهاد ازدواج خود را به افسانه در يك روز بهاري داد و افسانه نيز پذيرفت كه او به خواستگاريش بيايد. پس از آن روز رضا به خواستگاري افسانه رفت و خانواده‌ها خيلي زود توانستند با يكديگر به توافق برسند و قرار شد رضا و افسانه مدتي نامزد باشند و پس از اين‌كه توانستند كمي خود را براي زندگي مهيا كنند با يكديگر ازدواج كنند. از آن روز ارتباط آن دو جدي‌تر و صميمانه‌تر شد. افسانه و رضا آنقدر به يكديگر عشق مي‌ورزيدند كه هيچ كلامي نمي‌تواند آن را توصيف كند. ديگر كسي به رضا نمي‌گفت رضا خرخون، حالا رضا لقب تازه‌اي پيدا كرده بود؛ رضا مجنون، همه او را با اين لقب مي‌شناختند. آن دو آنقدر به يكديگر عشق مي‌ورزيدند كه همه دانشجويان دانشكده روانشناسي آن دو را مي‌شناختند. فصل‌ها مي‌گذشت، بهار گذشت، تابستان گرم نيز جايش را به پاييز داد و پاييز نيز رخت سفر بست تا روزگار زمستان را ميهمان خويش كند.

در زمستان همان سال در يكي از روزهاي ماه بهمن رضا و افسانه به كوه رفتند. فراموش كردم كه بگويم كه رضا و افسانه عاشق رفتن به كوه بودند. آن‌ها تلاش مي‌كردند هر هفته يك بار با يكديگر به كوه بروند و فرقي نمي‌كرد كه آيا بهار است يا زمستان. آن سال نيز زمستان سختي بود. آن روز نيز برف مي‌آمد. خانواده به آن دو اصرار كردند كه به كوه نروند اما آن دو تصميم خود را گرفته بودند و البته رضا در اين راه مصمم‌تر از افسانه بود. شايد اگر آن روز رضا آنقدر اصرار نمي‌كرد آن دو به آن سفر نمي‌رفتند. آن دو به كوه رفتند. هوا بسيار سرد بود و كوه خلوت‌تر ازهميشه بود. شايد به جز افراد حرفه‌اي هيچ‌كس آن روز به كوه نيامده بود. افسانه از رضا خواست كه اين هفته به بالاي كوه نروند. اما رضا اصرار داشت به جايي كه هميشه مي‌روند عازم شوند و افسانه كه هيچ‌گاه نمي‌توانست به درخواست‌هاي رضا پاسخ منفي دهد پذيرفت. آن دو ساعت‌ها در برف و بوران شديد به سمت ميعادگاه هميشگي خود حركت كردند. اما در يك لحظه افسانه بر روي يك شيب سر خورد و بر روي برف‌ها رها شد. آن شيب آنقدر تند بود كه افسانه به سرعت به سمت پايين پرتاب شد و ناگهان وارد گودالي شد و در آن فرو رفت. رضا هر چقدر تلاش كرد نتوانست به او كمك كند. هيچ اثري از افسانه نبود. او در ميان گوادلي از برف مدفون شده بود. رضا ديونه‌وار فرياد مي‌كشيد و افسانه را صدا مي‌زد. اما هيچ صدايي جز صداي بازتاب فريادهاي رضا به گوش نمي‌رسيد. رضا به سمت پايين كوه حركت كرد تا كمك بياورد و بعد از چند ساعت گروه‌هاي امدادي به نقطه‌اي كه افسانه در آن افتاده بود آمدند. اما هرچه گشتند هيچ اثري از او نيافتند. گروه‌هاي امداد پس از يك روز تلاش اعلام كردند كه به دليل عمق گودال و اين‌كه امكان راه‌يابي به سطوح پاييني گودال وجود ندارد بيش از آن نمي‌توانند به گشتن ادامه دهند. افسانه رفته بود و حتي نشاني از او باقي نمانده بود و رضا خود را عامل اصلي اين اتفاق مي‌دانست. رضا يك هفته تمام در آن نقطه ماند به اميد آنكه بتواند اثري از افسانه پيدا كند. اما هيچ‌گاه جسد افسانه پيدا نشد و از آن زمان به بعد زندگي تازه‌اي براي رضا آغاز شد.

دكتر آرام تا اين‌جا قصه را برايم تعريف كرد و نفس عميقي كشيد. از او پرسيدم:

+ دكتر حال شما خوبه؟ بقيه قصه چي شد؟

- صبر كن. همه چيز رو برات تعريف مي‌كنم. اصلاً اومديم اين‌جا تا براي تو همه چيز رو تعريف كنم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 10:52 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

جوان و مهارت‌هاي زندگي

مهارت‌هاي زندگي همانطور كه از عنوان آن مشخص است، راه‌ها و شيوه‌هاي ضروري است كه باعث مي‌شود فرد داراي يك زندگي سالم و سازنده شود. به عبارت بهتر اين مهارت‌ها از مجموعه‌اي از توانايي‌ها هستند كه سبب سازگاري ما با محيط و شكل‌گيري رفتارهاي مثبت و مفيد مي‌گردند. اين توانايي‌ها باعث مي‌گردد كه ما در جامعه عملكرد بهتري به عنوان بخشي از مجموعه بزرگ انساني داشته باشيم و بدون اين‌كه خواسته‌هاي ما در تعارض با خواسته‌هاي ديگران قرار گيرد در صدد بدست آوردن آن‌ها باشيم.

اما يك جوان به عنوان كسي كه در ابتداي راه زندگي و كوشش براي به دست آوردن خواسته‌هاي خود است، بايد براي كسب مهارت‌هاي زندگي تلاش كند و براي يك جوان چند فاكتور و عامل مهم وجود دارد كه به او در راه كسب مهارت زندگي كمك مي‌كند كه در اين مقاله به اختصار به آن‌ها اشاره مي‌كنيم.

1. مهارت تصميم‌گيري صحيح در زندگي: به اعتقاد بسياري از روان‌شناسان، تصميم‌گيري مي تواند شاخص مهمي براي شناخت رشد عقلي، عاطفي، اجتماعي و رواني افراد باشد. به عبارت ديگر كسي كه بتواند در زندگي فردي، تحصيلي، خانوادگي، شغلي و اجتماعي خود بهترين تصميم را بگيرد، مي‌توان گفت كه او از نظر ذهني و عقلي به رشد عقلي مناسبي دست پيدا كرده است.

نكته مهم ديگر اين است كه يك تصميم درست و يا غلط مسير زندگي و آينده يك نفر را تغيير مي‌دهد و به همين جهت مهارت در تصميم‌گيري يكي از مهم‌ترين فاكتورهاي مهارت زندگي است.

براي گرفتن يك تصميم درست ابتدا بايد نسبت به موضوع مورد انتخاب آشنايي و آمادگي كامل داشت. در درجه بعد نقاط قوت و ضعف و پيامدهاي تصميم‌گيري را مود بررسي قرارداد و در نتيجه آن چيزي كه بيشترين نفع و كمترين ضرر را به همراه دارد را انتخاب كرد و نكته آخر اين است كه اين تصميم‌گيري از روي عقل و اراده انجام گيرد، تا بعداً مجبور به تغيير موضوع نباشيم.

2. مهارت در شناخت خود: بشر همواره تلاش كرده است تا خود را بشناسد. و به واسطه اين شناخت بتواند ابتدا خود و سپس محيط پيرامون خود را تغيير دهد. انسان براي اين‌كه خود را بشناسد بايد به ويژگي‌هاي فردي خود توجه كند. نكته ديگر اين‌كه جهت شناخت خود، شناخت ويژگي‌هاي فردي افراد ديگر بسيار اهميت دارد.

يكي ديگر از نكاتي كه باعث مي‌شود شناخت از خود از اهميت بسياري برخوردار باشد اين است كه زماني كه يك فرد و ويژگي‌ها و توانايي‌هاي وجود خود را شناخت آن‌گاه بر اساس آن مي‌تواند در گزينش روابط خود با ديگران ويژگي‌هاي خود را لحاظ كند و بر اساس آن با افرادي معاشرت و زندگي كند كه با آن‌ها داراي مشتركات بيشتري است و در نتيجه روابط انسان‌ها بهبودي بخشد.

شناخت از خود به ما اين امكان را مي‌دهد تا ضمن آگاه شدن از ويژگي‌ها و خصوصيات خود، نقاط ضعف، نقاط قوت و توانمندي‌ها، ترس‌ها و نگراني‌هاي خود را بشناسيم. خودشناسي و آگاهي از خويشتن به ما مي‌آموزد كه درچه شرايطي تحت فشار رواني قرار مي‌گيريم و در چه شرايطي مي‌توانيم به شكل مؤثر و مطلوب رفتار كنيم. خودشناسي را بايد در مجموع پيش نياز روابط مؤثر اجتماعي و بين فردي دانست.

3. مهارت در برقراري ارتباط مطلوب با ديگران: انسان موجودي اجتماعي است. او نياز دارد كه با همنوعان خود ارتباط برقرار نمايد. زيرا احساس تنهايي تقريباً براي همه انسان‌ها احساسي دردناك و زجرآور است. امروزه ثابت شده افرادي كه شبكه ارتباطي گسترده و دوستان فراواني دارند، در تحليل با چالش‌هاي زندگي موفقيت بيشتري را كسب مي‌كنند و از لحاظ سلامت جسمي و رواني نسبت به كساني كه از لحاظ اجتماعي منزوي هستند، وضعيت بهتري دارند.

متخصصان علوم رفتاري دريافته‌اند كه يكي از نيازهاي اساسي انسان نياز به محبت، عاطفه، توجه و مهرباني است. بر همين بنا انسان به طور غريزي جهت ارضاي اين نياز طبيعي، تمايل به ارتباط با ديگران دارد و دوستي و برقراري ارتباط با همنوعان حد اعلاي آن است.

4. مهارت و توانايي مقابله با اضطراب: براي همه ما تجربه اضطراب و نگراني مي‌تواند تجارب خوشايند يا ناخوشايندي را به همراه داشته باشد. اضطراب سبب هيجان و به هم ريختن تعادل انسان مي‌گردد. چون فرد دائماً به منظور برقراري تعادل كوشش مي‌كند و تلاش او براي حذف اضطراب در بعضي از مواقع سبب تشديد اضطراب مي‌گردد. انسان بايد بداند كه اضطراب و نگراني بخشي از زندگي است و بايد با صبر و تدبير به مقابله با آن رفت و در غير اين صورت اضطراب مي‌تواند زمينه‌ساز بروز نارسايي‌هاي فراوان گردد.

5. مهارت و توانايي درانتخاب هدف: انتخاب هدف يكي ديگر از معيارهاي مهم در سلامت فرد است. هدف‌هاي والا و بزرگ مي‌تواند زمينه موفقيت‌هاي انسان را فراهم آورد. انسان‌هايي مي تواند در زندگي موفق باشند كه بتوانند انتخاب‌هاي درستي داشته باشند. انتخاب هدف‌هايي كه قابل دسترسي باشد و ضمن انجام يك پروسه زماني بتوان به آن دست يافت يكي از نكات مهم در انتخاب هدف است. هدف‌ها بايد به گونه‌اي انتخاب شود كه بر اساس تونايي و استعدادهاي فرد باشد و اگر هدف‌ها بر اساس عدم شناخت و روياپردازي انجام گيرد آنگاه رسيدن به هدف با مخاطره همراه مي‌شود و در نتيجه رسيدن به هدف با شكست روبه‌رو مي‌شود.

6. اميد: اميد بدين معناست كه انسان در ذهن خود به اين باور رسيده باشد كه زندگي در جريان است. هر لحظه امكان بروز اتفاقات تازه در آن وجود داشته باشد. افرادي كه اميد دارند با بروز مشكل و يا مواجه شدن با شكست‌ها هيچ‌گاه اعتماد به نفس خود را از دست نمي‌دهند. زيرا مي‌دانند كه اگر امروز براي آن‌ها روز بدي است ممكن است فردا برايشان اتفاقي ديگر را رقم زند. زيرا زندگي و حركت چرخه حيات هر لحظه آبستن حوادث تازه و نويي است و اين اتفاقات مي‌تواند زمينه بروز اثرات مثبت و مفيدي باشد.

داشتن اميد به انسان كمك مي‌كند كه دچار يأس و سرخوردگي نگردد و به تلاش خود براي رسيدن به زنگي ايده‌آل ادامه دهد زيرا امكان وقوع اتفاقات تازه را هيچ‌گاه از ذهن خود دور نكرده است.

7. سعي و تلاش و پشتكار: بوده‌اند بسياري از افراد كه داراي توانايي‌هاي بالقوه فراواني بوده‌اند و با كمك گرفتن از اين توانايي‌ها گام در راه انجام فعاليتي گذاشته‌اند اما پس از مدتي آن را رها كرده‌اند و يا با كوچك‌ترين مشكلي از آن دلسرد شده‌اند و همين باعث گرديده كه در راه رسيدن به آرمان‌هاي خويش با شكست مواجه شوند و در نقطه مقابل كساني هستند كه تنها با كمك گرفتن از اراده و پشتكار خويش كارهايي را انجام داده‌اند كه تصورش براي ديگران ناممكن بوده است.

نيروي اراده و تلاش به انسان كمك مي‌كند تا در زندگي اهداف و آمال و آرزوهاي خود را با تلاش و ممارست پيگيري كند و اجازه ندهد كه موانع سد راه او در جهت رسيدن به اهداف باشند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 10:46 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

ده ستاره برتر يك دهه اخير

1.      زين‌الدين زيدان

در ميان تمام مدعيان دريافت جايزه بهترين بازيكن يك دهه اخير زيدان يك سر و گردن بالاتر از ديگران است. دوران فوتبال مرد مسلمان تيم ملي فرانسه از سال 1988 و از تيم كان آغاز شد. پس از تيم كان او به بوردو پيوست و 4 سال رويايي را با بوردو سپري كرد.

زيزو كه مي‌دانست با بوردو نه به تيم ملي فرانسه راه مي‌يابد و نه درسطح جهان به بازيكن شناخته شده‌اي تبديل مي‌شود سال 1996 به تيم يوونتوس پيوست. تيمي كه سال‌ها قبل و در دهه 80 پلاتيني فرانسوي نيز در آن توپ زده بود. با پيوستن به يووه او به رهبر بيانكونري‌ها تبديل شد. او در يووه دوران موفقيت‌هاي بيشماري را تجربه كرد. زيدان به يووه كمك كرد به فينال جام باشگاه‌هاي اروپا در دو فصل 97 و 98 راه يابد كه در هر دو مرتبه يووه در فينال مغلوب دورتموند و رئال مادريد شد. او با يووه اسكودتوي فصل 95 را كسب كرد و پس از چند سال در فصل 2000 و 2001 همراه با اين تيم بار ديگر فاتح سري آ شد.

با شكوه‌ترين نمايش زيدان در فينال جام جهاني 98 بود. او در اين بازي با 2 ضربه سر زمينه شكست 3 بر صفر برزيل و قهرماني فرانسه را مهيا كرد. پس از پايان جام، زيزو اولين عنوان بهترين بازيكن سال جهان را به دست آورد. 2 سال بعد زيدان با درخشش در جام ملت‌ها و قهرماني با فرانسه بار ديگر به عنوان بهترين بازيكن دنيا به دست آورد.

در پايان فصل 2001 پرز كه به دنبال جذب دومين ستاره بزرگ دوران رياستش بود، زيدان را به جمع كهكشاني‌ها آورد. او در اولين فصل حضورش در رئال كاري كرد كه به روياي كسب جام باشگاه‌هاي اروپا دست يابد. او در فينال جام باشگاه‌هاي اروپا در مصاف با بايرن لوركوزن با يك ضربه مسحور كننده باعث قهرماني رئال مادريد شد و آلبوم افتخارات خود را با كسب اين جام كامل كرد.

زيدان را نمي‌توان تنها يك فوتباليست دانست او با توپ هر آنچه كه اراده كند، انجام مي‌دهد. او در قدرت دريبل‌زني داراي مهارت بالايي است. همچنين شعور، خلاقيت و قدرت فرماندهي او در ميانه زمين او را تبديل به بهترين بازيكن دنياي نوين فوتبال كرده است. شايد زيدان را بايد در كنار اسطوره‌هاي نظير پله و مارادونا قرار داد و بازيكني كه علي‌رغم اين‌كه در برهه‌هاي مختلف از بهترين نمايش خود دور بوده است اما درخشش و توانايي ‌هاي او سخت‌گيرانه‌ترين تماشاگران فوتبال را قانع مي‌كند تا بگويند او بهترين بازيكن يك دهه اخير است.

2.      اريك كانتونا

دهه طلايي منچستر در دهه 90 را بايد مرهون قدرت و توانايي اريك كانتونا دانست. توانايي و قدرت شگفت‌انگيز بازي وي به حدي بود كه انتخاب او به عنوان برترين بازيكن دهه اجتناب‌ناپذير بود. اما آن‌چه مانع ديده شدن بيشتر وي مي‌شود، بداخلاقي‌هاي گاه و بيگاه او بود. كانتونا فوتبال حرفه‌اي را در سال 1983 با اوسر آغاز كرد. پس از مدتي به ليگ انگليس پيوست. او در انگليس پيراهن ليدز يونايتد را به تن كرد. او به زودي به قهرمان الندرود تبديل شد. زيرا ليدز با كمك كانتونا توانست پس از سال‌ها در فصل 92 قهرمان ليگ برتر شود. كانتونا سپس در جام خيريه در مصاف با ليورپول هت‌تريك كرد تا اين درخشش غيرمتعارف سبب گردد مسئولان منچستر و در رأس آن الكس فرگوسن او را جذب كنند. شايد بايد گفت بهترين خريد فرگوسن در دو دهه اخير خريد كانتونا بود كه اين ستاره بزرگ را با يك ميليون يورو به جمع شياطين سرخ آورد. فصل 93، پايان 26 سال انتظار هوادارن منچستر بود و آن‌ها بالاخره توانستند ليگ برتر را به دست آورند. كسب 2 جام فصول 94 و 96 و سرانجام يك فتح ديگر ليگ برتر در سال 1997 آخرين دستاوردهاي كانتونا با شياطين سرخ بود.

كانتونا با چهره مصمم بازي فوق‌العاده يكي ديگر از ستارگان دهه اخير فوتبال است كه در عرصه باشگاهي به تمام انتظارات دست پيدا كرد. اما در تيم ملي فرانسه با خشم امه ژاكه كه نمي‌خواست هارموني و انسجام تيم ملي را با كانتونا به هم زند نتوانست به افتخار دست پيدا كند. اما به هر حال كاتونا نيز يكي از ستارگان بزرگ فوتبال است.

3.      رونالدو

بگذاريد در مورد رونالدو در اين‌جا صحبت نكنيم زيرا زندگينامه ورزشي و شخصي او در اين شماره به تفصل مورد بررسي قرار گرفته است. پس بهتر است به سراغ بقيه ستارگان برويم.

4.      تيري هانري

باز هم يك فرانسوي ديگر، بله به هر حال فرانسه در دهه اخير توفيقات بسياري را در عرصه جهاني به دست آورده است و در كنار اين موفقيت‌ها ستارگان بيشماري را به دنياي فوتبال معرفي كرده است. تيري هانري نيز در زمره يكي ديگر از ستارگان جهان فوتبال است. پسر طلايي مدرسه فوتبال موناكو خيلي زود جايگاه ويژه‌اي درقلب تاريخ به دست آورد. گل‌هاي زيباي او در لباس موناكو منجر به حذف بزرگاني چون منچستر يونايتد از عرصه رقابت‌هاي اروپايي شد. اما استعداد واقعي او زماني نمايان شد كه از موناكو به آرسنال پيوست و در آن‌جا به نمايش فوق‌العاده استعدادهاي خود پرداخت. سرعت فراوان هانري و قدرت حمل توپ در كنار ضربات ناگهاني، از هانري يك نمونه ساخته است. هانري يك تفاوت ديگر با ستارگان بزرگ ديگر دنيا دارد و آن اين است كه او زندگي خانوادگي آرامي دارد. هانري تاكنون علي‌رغم همه شايستگي‌ها نتوانسته است عنوان بهترين بازيكن اروپا و جهان را به دست آورد. اما براي هودارن فوتبال او يك تك‌خال به شمار مي‌رود.

5.      پائولو مالديني

چه كسي جز او مي‌تواند اين همه سال در اوج بماند. 20 سال حضور در سطح اول فوتبال دنيا افتخاري است كه بازيكنان اندكي به آن دست پيدا مي‌كنند. اما پائولو مالديني با تلاش و پشتكار نمونه بارز يك بازيكن حرفه‌اي است. مالديني كه از ابتدا در تيم ميلان بازي مي‌كند با اين تيم افتخارات فراواني را به دست آورده است. قهرماني اروپا در فصول 1989، 1990، 1994و 2003 قهرماني سري A سال‌هاي 1988، 1992، 1993، 1994، 1996، 1999، 2004 و چندين و چند عنوان ريز و درشت ديگر افتخارات اين اسطوره زنده فوتبال است. مالديني در تمام اين سال‌ها عاشقانه براي موفقيت يگانه باشگاه محبوبش تلاش كرده است. حضور 20 ساله در ميلان آن هم در حالي كه در طي دوران اوج، پيشنهادات باشگاه هاي بزرگي را براي بازي در آن تيم‌ها رد كرده نشان از حس وفاداري او به تيم ميلان است. مالديني هنوز هم علي‌رغم داشتن 36 سال سن درقلب دفاع تيم ميلان به عنوان يك فرمانده عالي بازي مي‌كند. او آنقدر خوب بازي مي‌كند كه فصل گذشته زماني كه منچستر در مرحله دوم رقابت‌ها جام باشگاه هاي اروپا مغلوب ميلان شد سر الكس فرگوسن در تمجيد او گفت: تا زماني كه مالديني در ميلان حضور دارد تصور پيروزي بر اين تيم بسيار مشكل است.

بله، پائولو مالديني از معدود مدافعان دنياي فوتبال است كه به بازيكني محبوب در ميان طرفداران فوتبال تبديل شده است. زيرا در فوتبال همه به دنبال مهاجمان هستند. اما درخشش مالديني در طول اين سال‌ها در كنار شخصيت والاي انساني او باعث گرديده او نيز در زمره اسطوره‌هاي فوتبال قرار گيرد.

6.      آلن شيرر

آلن شيرر فوتبال خود را از ساوت همپتون آغاز كرد و سپس به بلكبرن پيوست تا اين تيم با كمك او به تنها افتخار تمام دوران خود يعني قهرماني ليگ برتر دست پيدا كند. آلن شيرر سپس به نيوكاسل پيوست و در آن‌جا مانند بلكبرن خوش درخشيد. او براي نيوكاسل بيش از 100 گل به ثمر رساند. شيرر با تيم ملي انگليس در سال 96 تا آستانه فتح جام ملت‌هاي اروپا پيش رفت اما مانند هميشه انگليس از كسب افتخار بازماند. آلن شيرر در سن 29 سالگي در يك تصميم عجيب از تيم ملي انگليس خداحافظي كرد و پس از اين تصميم همه توان خود را متمركز به درخشش در عرصه باشگاهي كرد و امروز علي‌رغم داشتن سن و سال بالا هنوز هم چهارچوب دروازه ‌ها را خوب مي‌شناسد و هنوز به گلزني ادامه مي‌دهد.

7.      جيان فرانكو زولا

جيان فرانكو زولا با آن قد و قامت كوتاه و چهره با نمك و خاص خود هنوز هم در خاطر تماشاگران فوتبال به عنوان يك بازيكن موفق حضور دارد. زولا كه درخشش خود را با پارما در ليگ سري A آغاز كرد، از معدود بازيكنان ايتاليايي به شمار مي‌رود كه براي بازي درتيم ديگر از ايتاليا خارج شد. زولا پس از پارما در حالي كه پيشنهادات باشگاه‌هاي اروپايي را در جيب داشت راهي چلسي شد. البته در آن زمان هنوز خبري از ابراموويچ ثروتمند نبود و هنوز چلسي به يكي از قدرت‌هاي فوتبال انگلستان تبديل نشده بود. زولا در ابتدا در چلسي زير نظر هموطنش ويالي كه مربي تيم بود به بازي پرداخت و گل‌هاي مهم و حياتي براي چلسي به ثمر رساند. پس از ويالي، گوليت سكاندار هدايت چلسي شد و باز هم زولا محور حركات تيم بود. زولا در ليست برترين بازيكنان دهه اخير از معدود بازيكناني است كه نه در عرصه باشگاهي و نه در عرصه ملي به موفقيت نرسيده است. و اين نشان مي‌دهد كه زولا علي‌رغم اين‌كه در تيم باشگاهي بزرگي بازي نمي‌كرد و موفقيت چنداني از جهت كسب جام‌هاي گوناگون كسب نكرد اما به عنوان يك ستاره بزرگ در عرصه فوتبال شناخته شد.

8.      روي كين

شايد اين سنت نانوشته اولترافورد است كه هميشه بازوبند كاپيتاني اين تيم بر روي بازوي افراد خشن و عصبي بسته مي‌شود. پس از اريك كانتونا و داستان‌هاي بداخلاقي‌هايش نوبت به روي كين ايرلندي رسيد تا كاپيتان شياطين سرخ شود. روي كين نيز مانند كانتونا نمونه بارز يك بازيكن خاص است. او از دوران جواني در تيم منچستر بازي مي‌كرد و كم‌كم توانست جايگاهش را به عنوان يك بازيكن بزرگ تثبيت كند. اين تأثيرگذاري بدان اندازه است كه همه از او به عنوان جانشين الكس فرگوسن نام مي‌برند. روي كين علاوه بر توانايي‌هايش در زمينه فوتبال در يك زمينه نيز براي همه يك بازيكن شناخته شده است. او را همه به عنوان يك بازيكن بداخلاق مي‌شناسند كه در زمين فوتبال به هيچ‌كس رحم نمي‌كند حتي اگر لازم بداند به عمد بر روي بازيكن حريف خطا مي‌كند. بزرگ‌ترين و مهم‌ترين ويژگي روي كين قدرت برتري جويي او در زمين فوتبال است. او هيچ‌گاه دوست ندارد كه بازنده باشد و به همين دليل با تمام وجود خود در زمين تلاش مي‌كند و راز موفقيت او را بايد در همين سخت‌كوشي و تلاش دانست.

9.      آندره شوچنكو

آيا در مورد شم گلزني او ترديدي داريد. آيا هنوز هم فكر مي‌كنيد شوچنكو ستاره بزرگي نيست. خوب اگر اين‌طور است كافي است يك بار ديگر گل‌هاي او را براي ميلان مرور كنيد تا متوجه شويد او داراي چه شم گلزني بالايي است. شوچنكو تنها كسي است كه توانسته خاطرات فان باستن افسانه ‌اي را در خاطر هواداران ميلان زنده كند.

شوچنكو موفقيت‌هاي خود را در عرصه فوتبال مديون والري لوبانفسكي مربي فقيد تيم ملي اوكراين و تيم ديناموكيف است. شوچنكو تحت نظر لوبانفسكي به خوبي با اصول فوتبال آشنا شد و كم‌كم خود را با درخشش در جام باشگاه‌هاي اروپا به جهانيان معرفي كرد. شوچنكو خيلي زود توسط ميلان جذب شد و از آن زمان تاكنون بي‌وقفه براي ميلان گلزني مي‌كند. ماشين گلزني ميلان با اين تيم به افتخارات بزرگي دست يافته است و بارها عنوان آقاي گلي سري A را به دست آورده است. شوچنكو سال گذشته به عنوان بهترين بازيكن اروپا را به دست آورد. او  حالا با راه‌يابي تيم كشورش به جام جهاني اميدوار است با درخشش در اين جام به عنوان بهترين بازيكن جهان نيز دست يابد. آرزويي كه با توجه به استعداد و شم گلزني او چندان دور از دسترس نيست.

10. لوئيس فيگو

بازيكني كه ابتدا در بارسلونا توپ زده است و بعد در اوج راهي رئال مادريد شده است، حتماً بايد در اين فهرست حضور داشته باشد. لوئيس فيگو مرد جنجالي تيم ملي پرتغال و حال باشگاه اينترميلان، يكي ديگراز ستارگان بزرگ دهه اخير فوتبال است. لوئيس فيگو با درخشش در بارسلونا به عنوان يك بازيكن بزرگ شناخته شد. فيگو در بارسلونا به همراه ريوالدو كه در آن دوران در اوج بود، بارسلونا را به قهرماني ليگ اسپانيا رساندند. اما شايد هيچ‌كس باور نمي كرد كه لوئيس فيگو كه در بارسلونا در زمره محبوب‌ترين بازيكنان بود روزي به اين تيم خيانت كند و به دشمن ديرينه مردم كاتالان يعني باشگاه رئال مادريد بپيوندد. اما لوئيس فيگو اين كار را كرد و به جمع ستارگان رئال پيوست. اگرچه فيگو در رئال نتوانست مانند بارسلونا خوش بدرخشد اما استعداد ذاتي و تكنيك او در كنار حضور در بهترين تيم دنيا باعث گرديد هميشه از او به عنوان يك بازيكن بزرگ ياد شود. فيگو فصل گذشته بيشتر اوقات را روي نيمكت رئال سپري كرد و به همين دليل تصميم گرفت به تيم اينترميلان بپيوندد. به هر حال بايد منتظرماند و ديد آيا لوئيس فيگو مي‌تواند بار ديگر به دوران اوج خود بازگردد يا خير. به هر تقدير او نيز در زمره بزرگ‌ترين ستارگان دهه اخير فوتبال است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 10:45 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

چگونه كمر باريك شويم؟

نوشته:دکتر افشین ناظمی

شكم انسان از عضلاتي قوي پوشيده شده كه نگهدارنده عضوهاي داخل شكم است. ورزش نكردن مرتب و روزانه، انجام فعاليت‌هاي نشسته و مصرف كالري بيش از نياز، موجب تجمع چربي در منطقه شكم مي‌شود. براي اين‌كه از شر اين چربي‌هاي اضافي كه چهره ظاهري ما را زشت و همچنين به سلامتي ما آسيب مي‌رساند راحت شويم بايد كاري كنيم كه بدن نيازمند انرژي بافت چربي شود. دريافت كالري كمتر و ورزش كمردن راه رسيدن به اين مقصود است.

يك ورزش مفيد

دراز و نشست: از راحت‌ترين و مؤثرترين ورزش‌ها براي برطرف كردن چربي شكم است. در اين ورزش با فشار زيادي كه به عضلات شكم وارد مي‌شود، اين عضلات قوي شده و شكم به حالت اوليه باز مي‌گردد. مدت ورزش چند روز يا چند هفته نيست بلكه بايد آن را مداوم انجام داد.

نكته مهم در تمرينات ورزشي اين است كه اين ورزش‌ها در صورتي كارايي دارند كه با درستي و دقت نظر اجرا شوند و در غير اين صورت نه تنها مفيد نخواهند بود بلكه به بدن نيز آسيب مي‌رسانند.

چگونه كمر باريك شويم

بر اساس توصيه‌هاي پزشكان و تحقيقات متخصصان تغذيه، درمان چاقي موضعي شش اصل دارد:

1. رژيم غذايي مخصوص، 2. دفع مواد زائد، 3. تنفس صحيح و رساندن اكسيژن، 4. ورزش، 5. ماساژ، 6. آرامش دروني.

1.       رژيم غذايي درست

مواد غذايي كه بايد بخوريد

مقدار

غذاهايي كه بايد خوردن آن‌ها محدود شود

شير و ماست كم چربي

2 ليوان در روز

شكر و قند تا حد زيادي محدود شود

پنير كم چربي و كم نمك

روزانه 30 گرم

انواع اقسام شيريني‌ها به خصوص شيريني‌هاي خامه‌دار

دوغ كم نمك به جاي نوشابه

1 ليوان در روز

غذاهاي سرخ كرده

ميوه‌ها (ترجيحاً به صورت خام)

3 تا 4 عدد در روز

نوشابه، شكلات، ژله

ميوه‌هاي خشك شده مثل برگه، انجير، كشمش

تا 10 عدد روزانه

روغن حيواني

سبزي خوردن، سالاد، سبزيجات پخته

3 تا 4 پيش‌دستي در روز

سس مايونز، كچاپ، كره و خامه پرچرب

گوشت‌هاي گوسفند، گوساله، مرغ

روزانه 100 – 500 گرم

سوسيس و كالباس

انواع ماهي

هفته‌اي 1 يا 2 بار

سيب زميني سرخ كرده و چيپس

جگر

هر هفته

نمك و ادويه

برنج

روزانه تا 10 قاشق

خيارشور و ترشي‌هاي شور

نان (سنگك و بربري ترجيحاً)

روزانه 4 تا 6 كف دست

ماهي دودي، پيتزا و خشكبار بو داده شده

 

چند كالري در روز؟

نياز انرژي يك فرد عادي به طور متوسط 2000 كالري در روز است. در افرادي كه دچار مشكل چاقي هستند، رژيم لاغري مناسب بر اساس 1500 كالري تنظيم مي‌شود كه فرد حداقل 2 كيلوگرم در ماه كاهش وزش پيدا مي‌كند.

نمونه غذايي يك روز بر اساس 1500 كالري

صبحانه: 1 ليوان شير + 2 كف دست نان سنگك + 30 گرم پنير (يك قوطي كبريت) + 2 عدد گردو

ساعت 10: 1 عدد سيب + 1 عدد خيار (يا دو عدد ميوه فصل) + چاي و چند عدد توت خشك

ناهار: يك سيخ جوجه كباب كه داراي 5 تا 6 تكه گوشت است + 10 قاشق برنج كه بدون روغن پخته شده است + 1 ليوان دوغ + 1 پيش دستي سبزي خوردن + 1 كاسه ماست

عصرانه: چاي و 2 عدد بيسكويت سبوس‌دار

شام: يك عدد تخم مرغ پخته به همراه 1 قاشق مرباخوري كره + 1 كف دست نان + سالاد يك كاسه بزرگ + 1 قاشق مرباخوري روغن زيتون، آبليمو، فلفل و نمك خيلي كم، 1 كاسه ماست يا 1 ليوان دوغ

نكاتي در رابطه با غذاها يا مواد غذايي

1.        ورزش خصوصاً پياده‌روي يكي از راه‌هاي مفيد سوزاندن انرژي است. پس آن را شروع كنيد و هيچ‌گاه ترك نكنيد.

2.        از خوردن غذاهاي آماده در خارج از منزل پرهيز كنيد. چون معمولاً اين غذاها به چاق شدن كمك مي‌كند و نكته بعدي اين‌كه از لحاظ بهداشتي غالباً در پايين‌ترين سطح كيفي قرار دارند.

3.        بهترين راه پخت گوشت و مرغ براي كساني كه رژيم دارند كباب كردن و بريان كردن در فر يا مايكروفر است.

4.        آب‌پز و سفت كردن تخم مرغ نيز بهترين طريقه پخت آن است.

5.        در كنار غذا هميشه سبزي ميل كنيد. سبزي سرشار از ويتامين، املاح و فيبر است. پس سعي كنيد اين عادت خوب را ترك نكنيد. در عين حال در كنار گوشت كباب شده تا مي‌توانيد گل‌كلم پخته، اسفناج پخته، هويج و سيب‌زميني پخته ميل كنيد. سبزيجات داراي كمترين ميزان كالري هستند. كالري آن‌ها حتي يك سوم ميوه‌هاست. از اين‌رو مصرف زياد آن‌ها علاوه بر فوائد بسيار خوب موجب سيري و مصرف كمتر غذا مي‌شود.

6.        يك سالاد خوب و لذيذ پيش غذاي بسيار مناسبي است. سالادي كه از كاهو، كلم، برگ يا گل كلم، فلفل سبز، گوجه فرنگي، ذرت پخته، خيار و جعفري ريز شده + يك قاشق ماست و يك قاشق مرباخوري روغن زيتون + نمك و فلفل كم و سركه، بهترين و سالم‌ترين نوع سالاد است. در صورت تمايل يك حبه سير در سالاد خود رنده كنيد و از فوائد ضدعفوني كننده و تصفيه كننده آن بهره‌مند شويد.

7.        مصرف جوانه گندم، پودر جوانه گندم و ماءالشعير در سلامتي بسيار مفيد است.

8.        اگر در بين روز احساس ضعف شديد كرديد، اصلاً جاي نگراني نيست بهترين راه اين است كه يك قاشق مرباخوري عسل بخوريد، زيرا قند عسل سريع جذب مي‌شود و موجب بالا رفتن قند خونتان مي‌شود (حداكثر 2 تا 3 قاشق مرباخوري در روز)

9.        در بين روغن‌هاي خوراكي، روغن مايع، ذرت و آفتابگردان بهترين روغن‌ها هستند. البته در صورتي كه در برابر حرارت زياد قرار نگيرند. مثلاً براي سرخ كردن مواد غذايي، روغن مايع مناسب نيست. روغن حيواني داراي كلسترول و روغن‌هاي اشباع است كه موجب افزايش كلسترول خون و گرفتگي عروق مي‌شود. پس ازمصرف آن بپرهيزيد.

10.     مصرف نمك را به حداقل برسانيد، براي درمان چربي اضافه بدن اين نكته بسيار ضروري است.

11.     روزانه حداقل 8 ليوان آب مصرف كنيد. هر چه با غذا مايعات مصرف نكنيد بهتر است. از 2 ساعت پس از غذا تا وعده غذايي بعدي هر ساعت 1 ليوان آب يا آب ميوه ميل كنيد.

12.     مصرف يد مي‌تواند در رفع چربي‌هاي موضعي به شما كمك كند. منابع غذايي سرشار از يد عبارتند از:

ماهي، ميگو، تربچه، هويج، گوجه فرنگي، اسفناج، نخود فرنگي، توت فرنگي، قارچ، كاهو، سيب زميني، موز، كلم، سير و پياز، لوبيا، تره فرنگي، انگور، گلابي، چاي، زرده تخم مرغ.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 10:42 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

آرامش، هديه نوشيدني‌هاي آرام‌بخش

راه‌هاي كسب آرامش متفاوت و متنوع است و يكي از اين روش‌ها كه البته سابقه تاريخي طولاني نيز دارد، استفاده از داروهاي گياهي است. بسياري از داروهاي گياهي خاصيت آرام‌بخشي دارند و مي‌توان از آن‌ها به عنوان يك نوشيدني استفاده كرد. ما سعي مي‌كنيم در اين مطلب به چند نمونه از گياهان كه با دم نمودن آن و نوشيدن آن مي‌توان لذت آرامش را احساس كرد، را معرفي كنيم.

1. چاي كوهي

چاي كوهي يك نوشيدني آرام‌بخش براي رفع خستگي و داراي خاصيت ضد افسردگي است. چاي كوهي از تيره گياهان معطر و آرام‌بخش است. گل اين گياه كه به صورت سنبله از گل‌هاي ريز صورتي مايل به سرخ رنگ آن به دست مي‌آيد. اين گل در ميان كاسبرگ‌هاي با رنگ سبز روشن و پشمالو قرار دارد و به همين جهت است كه در زبان آذري به آن توكليجه يا پشمالو مي‌گويند.

خواص و شيوه مصرف چاي كوهي: چاي كوهي يك تقويت كننده قوي براي اعصاب است. اين گياه مفرح، نشاط‌انگيز و شادي‌آور بوده و داراي خاصيت ضد درد به ويژه دردهاي مفصل، رماتيسمي سردرد، سرگيجه و دردهاي عصبي است. مصرف اين گياه خستگي ذهني را برطرف مي‌سازد. علاوه بر اين چاي كوهي اشتهاآور است و در تنظيم اعمال گوارشي و تقويت كبد و هضم غذا بسيار مفيد است.

طرز تهيه چاي كوهي: يك قاشق مرباخوري پر از چاي كوهي را در يك ليوان آب جوش ريخته و با قاشق خوب به هم بزنيد. آن‌گاه روي آن را با يك نعلبكي بپوشانيد و بگذاريد مدت 20 دقيقه بماند تا دم بكشد. سپس آن را صاف كنيد و با شكر ميل كنيد. اين چاي، يك نوشيدني خوش‌رنگ خوشمزه و دل‌چسب است كه در شب‌هاي سرد پاييزي و زمستان پس از يك روز كار و تلاش با ايجاد آرامش و رفع خستگي انرژي از دست رفته شما را باز مي‌گرداند.

2. نعنا

نعنا آرام كننده سيستم عصبي است. نعنا گياهي است علفي با گل‌هايي به رنگ آبي كه انواع وحشي آن به فراواني در طبيعت يافت مي‌شود. مصرف اين گياه قدمت چندين هزار ساله دارد و قديمي‌ترين نسخه درماني اين گياه در ديوار معبد ادفو است كه پر از نسخه ‌ها و دستوراتي به خط هيروگليف مصر باستان است.

خواص نعنا: در ميان گياهان دارويي، نعنا داراي بالاترين اثر به عنوان ضد تشنجات عصبي است. نعنا سموم را از بدن مي‌راند. خون را صاف مي‌كند و داراي خواص ضد عفوني و ضد ميكروبي است. نعنا در تقويت اعصاب بسيار مفيد است. به علاوه اين‌كه دم كرده نعنا براي كاهش عصبانيت، به هم خوردگي سيستم سمپاتيك، صرع، سكسكه، خستگي و به هم‌ريختگي رنج مي‌برند، مفيد است.

ميزان مصرف و طرز تهيه: چاي نعنا را مي‌توان روزي 2 الي 3 بار مصرف كرد. براي تهيه اين چاي مي‌توان در هر بار يك مشت نعناي تازه و يا يك قاشق مرباخوري پودر خشك شده آن را در يك ليوان آب جوش ريخته و مانند چاي به مدت 10 دقيقه دم كنيد. سپس آن را صاف كنيد و ميل كنيد. همچنين براي از بين بردن طعم تلخ آن مي‌توان چند قطره آب‌ليمو تازه در آن ريخت و با كمي عسل مخلوط كرده و نوش جان كرد.

3. چاي پونه كوهي

چاي پونه كوهي آرام‌بخش سردردهاي سينوزيتي است. پونه مانند نعنا علاوه بر مصرف خوراكي، كاربرد داروي نيز دارد. اين گياه يك آنتي‌بيوتيك قوي است و در درمان ناراحتي‌هاي دستگاه تنفس نقش مؤثري دارد. پونه خاصيت ضد سم، ضد درد، ضد تهوع، ضد اسهال دارد و در آرام ساختن دردهاي معده و روده كه ناشي از مسموميت است مؤثر است.

مصرف چاي پونه در سردردهاي ناشي از سرماخوردگي به ويژه سينوزيت بسيار اثرگذار و آرام كننده است.

ميزان مصرف و طرز تهيه چاي پونه: براي رفع سردرد و ديگر ناراحتي‌هاي عصبي مي‌توان روزانه 3 تا 4 فنجان از چاي پونه را مصرف كرد. براي هر فنجان 1 قاشق مرباخوري از پودر برگ‌هاي اين گياه را در آب جوش ريخته، به مدت 15 دقيقه دم كرده، سپس با كمي نبات يا شكر ميل كنيد.

4. چاي برگ بو

برگ بو، آرام بخش گياهي است كه براي سردردهاي عصبي و ميگرني بسيار مفيد است. برگ بو درختي است به ارتفاع 2 تا 6 متر كه گاهي ارتفاع آن تا 10 متر هم مي‌رسد. گل‌هاي آن به صورت خوشه‌اي و به رنگ زرد مايل به سبز است. اين گياه داراي برگ‌هاي سبز تيره رنگ و بسيار معطر است كه علاوه بر مصرف غذايي، داراي كاربرد دارويي در درمان بي‌اشتهايي، برونشيت، دردهاي رماتيسمي در معده، تنظيم عادات ماهيانه خانم‌ها كاربرد دارد. اين گياه داراي اثربخشي فوق‌العاده در درمان درد‌ها و ناراحتي‌هاي عصبي و تسكين سردردها به ويژه سردردهاي ميگرني است.

ميزان مصرف و طرز تهيه چاي برگ بو: براي تهيه چاي برگ بو، مي‌توانيد براي هر فنجان آن 5 گرم برگ بو را به مدت 15 دقيقه در آب جوش دم كرده و روزانه بعد از صرف هر وعده غذايي با عسل آميخته و بنوشيد.

5. چاي بابونه

چاي بابونه بهترين آرام‌بخش دستگاه گوارش است. اين گياه همچنين اشتهاآور و تصفيه كننده خون است. هم‌چنين در درمان ضعف‌ها و خستگي‌هاي عمومي، آسم، تب‌هاي متناوب مفيد است. اين گياه داراي خاصيت ضد فشردگي عصبي است و به عنوان آرام‌بخش در سردردهاي عصبي و ميگرني كاربرد دارد.

اندازه و طريقه صرف چاي بابونه: طريقه مصرف چاي بابونه همانند ديگر آرام‌بخش‌ها است. چاي بابونه را مي‌توان روزانه تا 3 فنجان مورد استفاده قرار داد. مقدار آن هم براي هر فنجان 1 قاشق غذاخوري از گل بابونه است كه بايد در آب جوش ريخته و مدت 15 دقيقه صبر كرد تا دم بكشد و بعد از هر غذا و يا قبل از خواب با كمي عسل آميخته و صرف كرد.

6. چاي تيول

چاي تيول آرام بخش قلب و سردردهاي ميگرني و عصبي است. تيول درخت زيبايي است كه معمولاً در باغ‌ها، پارك و جنگل وجود دارد. دم كرده گل، برگ و دانه اين گياه يكي از رايج‌ترين دم كرده‌ها در طب گياهي قديم و جديد است.

تيول خاصيت آرام كننده اعصاب و قلب، برطرف كننده تشنج، آرام كننده سردرد، سرگيجه و به ويژه سردردهاي ميگرني است. تحقيقات اخير نيز اثر پايين آورندگي فشار خون و ضد فشار خون بودن آن، هم‌چنين آرام‌بخش اعصاب، تقويت قلب و نيز قدرت ؟؟آوري و تصفيه كنندگي آن را مورد تأييد و تأكيد قرار داده است.

دم كرده تيول براي كساني كه به آرامش اعصاب و خواب ملايم احتياج دارند بسيار مفيد است. همچنين از آن براي مبارزه با بي‌خوابي و به هم خوردگي نظم خواب و خستگي‌هاي عضوي مي‌توان استفاده كرد.

اندازه و طريقه مصرف چاي تيول: چاي تيول را نبايد بيشتر از 2 بار در روز استفاده كرد و براي دم كردن آن 25 دقيقه زمان لازم است و مانند چاي‌هاي گياهي ديگر آماده مي‌شود. براي هر فنجان از چاي تيول يك قاشق چايخوري تيول را در يك فنجان آب‌جوش مي‌ريزند.

نوشيدني شب بخير

براي تهيه نوشيدني شب بخير، در يك فنجان شير خيلي داغ، دو قاشق قهوه‌خوري ملاس مي‌ريزيد و به هم مي‌زنيد و آهسته، آهسته آن را بخوريد و بخوابيد. با نوشيدن اين آشاميدني گرم، احساس آرامش كرده و خيلي زود به خواب عميقي رفته و خواب‌هاي خوش مي‌بينيد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 10:41 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

عجايب هفتگانه

معبد آرتميس: Artemis

معبد آرتميس در شهر آخه‌سوس در حدود 50 كيلومتري شهر ازمير تركيه قرار داشته است. اين معبد به عنوان زيباترين بناي روي زمين شناخته مي‌شده است و به همين دليل در ميان عجايب هفتگانه جا گرفته است.

هر چند كه بناي باقي مانده از اين معبد تاريخ ساخت آن را قبل از قرن هفتم قبل از ميلاد مسيح مشخص مي‌كند، اما راه يافتن معبد آرتميس در فهرست عجايب هفتگانه به حدود 550 قبل از ميلاد مربوط مي‌شود. اين بنا كه بدان معبد بزرگ مرمرين گفته مي‌شود توسط كروسوس شاه ليدي به كرسيفون معمار يوناني سفارش داده شد. معبد توسط مجسمه‌هاي برنزي كه توسط ماهرترين مجسمه‌سازان آن زمان نظير فيدياس، پلي كليتوس تزئين شده بود.

معبد آرتميس هم به عنوان يك محل داد و ستد كالا و هم به عنوان آموزشگاه مذهبي مورد استفاده قرارمي‌گرفت. در طي ساليان دراز بازرگانان، جهانگردان، صنعتگران و پادشاهان از اين محل مقدس ديدن مي‌كردند و احترام خود را با آوردن هدايا ابراز مي‌كردند. تحقيقات اخير باستان‌شناسي به يافتن تعدادي از اين هدايا كه شامل مجسمه‌هاي طلا و گوشواره و دستبندهاي زيبا كه اثر صنعتگران پارس وهند هستند منجر شده است.

در شب 21 جولاي سال 356 قبل از ميلاد، مردي به نام هروستراتوس براي جاودانه كردن نام خود در تاريخ معبد را آتش زد و در واقع به هدف خود دست يافت. عجيب اين‌كه اسكندر كبير هم در همين شب متولد شد.

اسكندر پس از فتح آسياي صغير اقدام به ساخت مجدد معبد كرد. اين معبد تا بعد از مرگ وي در سال 323 قبل از ميلاد، همچنان در دست ساخت بود. در قرن اول پس از ميلاد، هنگامي كه سنت پل براي تبليغ مسيحيت به آخه‌سوس سفر كرد، با عده زيادي از پيروان آرتميس روبه‌رو شد كه به هيچ‌وجه قصد ترك الهه خود را نداشتند. در سال 262 ميلادي معبد توسط قبيله گوت مجدداً ويران شد. اهالي شهر قسم خوردند تا آن را مجدداً بنا كنند. در قرن چهارم ميلادي، بيشتر اهالي آخه‌سوس به مسيحيت گرويده بودند و معبد شكوه و جلال گذشته خود را از دست داده بود. اهالي آخه‌سوس پس ازآخرين تهاجم كه منجر به ويراني معبد در سال 401 ميلادي شد كم كم شهر را ترك كردند و اين شهر متروك در اواخر قرن 19 ميلادي كشف و حفاري شد. اين اكتشافات زيربناي معبد را نمايان ساخت.

اين معبد با زيربناي چهارگوش خود، برخلاف نمونه هاي ديگر از مرمر ساخته شده و يك ورودي زيبا و تزئيني به حياط بزرگ ساختمان داشته است. پلكان مرمري طبقه همكف را به بالكن عظيمي متصل مي‌كرده كه كف آن در حدود 8 متر در 130 متر بوده است. 127 ستون در اين بنا به كار رفته بوده كه ارتفاع آن‌ها 20 متر و با سرستون‌هاي ايونيك و كنده‌كاري شده بوده است. ستون‌ها در رديف‌هاي منظم در كل محوطه به جز منطقه مركزي كه محل قرارگيري خانه الهه بوده، قرار گرفته است.

اين معبد تعداد فراواني از آثار هنري را در خود جا داده بود، از جمله 4 مجسمه برنزي باستاني از قبيله آمازون كه توسط بهترين هنرمندان دوران ساخته شده بودند. هيچ شاهدي مبني بر وجود مجسمه الهه آرتميس در مركز معبد وجود ندارد. اما برخي تاريخ‌نگاران اعتقاد دارند در مركز اين معبد الهه آرتميس وجود داشته كه توسط سنت پل كه مي‌خواست آئين مسيحيت را در آخه‌سوس تبليغ كند از بين رفته است تا مردم دست از پرستش اين الهه بردارند و به مسيحيت روي آورند.

امروزه آثار اين معبد در تركيه موجود است كه در زمره پر بازديدترين اماكن تاريخي اين كشور محسوب مي‌شود. اگرچه امروزه چيز زيادي از معبد آرتميس باقي نمانده است، اما بقاياي اين معبد خود حاكي از شكوه و عظمت اين بناي تاريخي دارد.

غول رودس: Rhodes

غول رودس در ورودي بندر شهر رودس در يونان، قرار داشته است و علي‌رغم اين‌كه پس از ساخته شدن تنها 56 سال پابرجا بود توانست در ميان عجايب جهان جاي مي‌گيرد. بنا به گفته مورخين اين مجسمه عظيم حتي در زماني كه بر روي زمين افتاده بود باز هم بسيار شگفت‌انگيز بود. اين غول نه تنها يك مجسمه، بلكه سمبل اتحاد مردم رودس نيز به شمار مي‌رفته است.

يونان باستان در بيشتر دوران تاريخي خود، شامل ايالاتي با قدرت محدود بوده است. جزيره رودس شامل سه ايلات ياليسسوس، ليندوس،‌كاميروس بوده است. كه در 408 قبل از ميلاد اين شهرها باهم متحد شده و يك پايتخت واحد به نام رودس، به وجود آوردند. اين شهر از نظر اقتصادي بسيار پيشرفته بود و با مصر مراودات تجاري داشت. در سال 305 قبل از ميلاد آنتيگوئيدهاي مقدونيه، رودس را محاصره كردند تا اين ارتباط تجاري از بين برود.

آن‌ها هرگز موفق نشدند به داخل شهر نفوذ كنند و پس از امضاي قراداد صلح در سال 304 قبل از ميلاد، آنتيگوئيدها محاصره را ترك كردند و مقدار قابل توجهي اسلحه و جنگ‌افزارهاي گران قيمت بر جا گذاشتند. اهالي رودس اين غنائم را فروختند و با پول آن مجسمه عظيم هليوس (خداي خورشيد) را بنا كردند. ساختن اين مجسمه 12 سال طول كشيد و عمليات ساخت مجسمه در سال 282 قبل از ميلاد به پايان رسيد. سال‌ها اين مجسمه در ورودي بندر پابرجا بود تا اين‌كه زلزله شديدي به شهر آسيب فراوان رساند و مجسمه از ضعيف‌ترين قسمت آن كه زانو‌هاي غول بود شكست.

پس از اين اتفاق امپراطور مصر پيشنهاد كرد كه با هزينه او مجسمه ترميم گردد اما يك پيشگو، عمل بازسازي را منحوس خواند و در نتيجه پيشنهاد امپراطور پذيرفته نشد. در حدود هزار سال مجسمه بر روي خاك افتاده بود تا اين‌كه اعراب به رودس هجوم بردند. آن‌ها بقاياي مجسمه را از هم باز كردند و به يك تاجر يهودي اهل سوريه فروختند. گفته مي‌شود كه 900 شتر اين بار عظيم را به سوريه حمل كردند.

با توجه به ارتفاع مجسمه و عرض دهانه بندر، تصور قرار گرفتن مجسمه با پاهاي گشوده در دو سوي در ورودي بندر، غيرممكن است. و از آنجا كه مجسمه پس از سقوط موجب گرفتگي بندرگاه نشده است، به نظر مي‌رسد كه مجسمه يا بر روي سمت شرقي دماغه بنا شده بوده، يا اصولاً بيش از آن‌چه گفته مي‌شود از آب دور بوده است. اما آن‌چه كه مي‌توان با اطمينان بيان كرد اين موضوع است كه غول با پاهاي گشوده بر دو سمت ورودي بندر نايستاده بوده است.

پروژه ساخت مجسمه غول رودس به مجسمه ‌سازي به نام كارس كه اهل ليندوس بوده سپرده شده بود. در ابتدا پايه مجسمه و پاها تا مچ ساخته و محكم شده و سپس كارگران كارس قطعات برنزي را روي مجسمه سوار مي‌كردند. ساختار مجسمه به تدريج با قرار گرفتن قطعات برنز بر روي چهارچوبي از آهنگ و سنگ پديدار مي‌شد. براي دسترسي به بخش‌هاي بالايي مجسمه، كارگران يك خاكريز بلند ايجاد كرده بودند كه پس از اتمام كار برچيده شد. مجسمه در پايان مراحل ساخت 33 متر ارتفاع داشت وعده كمي مي‌توانستند دو دست خود را بر دور انگشت شست پاي مجسمه غول حلقه كنند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 10:40 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

شما جزء كدام دسته هستيد؟ درونگرا يا برونگرا؟

شخصيت انسان‌ها را مي‌توان با معيارهاي گوناگون به دسته‌هاي مختلف تقسيم‌بندي كرد. در اينجا ما سعي مي‌كنيم شخصيت انسان را از جنبه درونگرا و برونگرا بودن افراد مورد بررسي قرار دهيم. نكته‌اي كه بايد توجه كنيد اين است كه افرادي كه در هر يك از اين دو دسته قرار مي‌گيرند انسان‌هاي سالمي هستند. تنها تفاوت آن‌ها اين است كه برونگرايان به سوي جهان عيني و قابل لمس تمايل دارند و درونگرايان به سوي جهان ذهني و غيرعيني.

اين نوع دسته‌بندي‌ها از اين جهت داراي اهميت است كه انسان با شناخت ويژگي‌هاي هر گروه مي‌تواند خود و ديگران را بهتر بشناسد و از طريق اين شناخت روابط و موقعيت‌هاي خود را بهبود بخشد.

الف. ويژگي‌هاي شخصيتي برونگرايان

  1. علاقمند به وقايع پيرامون خود.
  2. روراست، رك و معمولاً پرحرف.
  3. عقايد خود را با عقايد ديگران مقايسه مي‌كنند.
  4. اهل عمل هستند و در انجام كارها پيشقدم مي‌شوند.
  5. به آساني دوستان جديدي پيدا مي‌كنند و با اعضاي يك گروه جديد خود را به راحتي وفق مي‌دهند.
  6. افكار خود را بيان مي‌كنند.
  7. تنهايي براي آن‌ها بسيار آزار دهنده است و بزرگ‌ترين وحشت آن‌ها اين است كه پس از يك فاجعه هولناك، آن‌ها آخرين بازمانده بشر باشند.
  8. از تعامل و ارتباط با ديگران انرژي مي‌گيرند.
  9. خوش مشرب هستند، اما زياد احساساتي نيستند.
  10. ريسك‌پذيرند و به آساني تصميم مي‌گيرند.
  11. شخصيت آن‌ها بر روي ديگران بسيار اثرگذار است.
  12. موسيقي با صداي بلند و فعاليت‌هاي هيجان‌انگيز و نشاط‌آور را دوست دارند.
  13. رنگ‌هاي روشن را بيشتر دوست دارند. اين افراد بيشتر از رفتار ديگران به خشم مي‌آيند تا رفتارهاي خودشان. آن‌ها اطلاعات شخصي خود را به سادگي با ديگران قسمت مي‌كنند.

اما نكته‌اي كه در پايان بايد در مورد افراد برونگرا گفت اين مطلب است كه خصوصياتي كه به آن‌ها اشاره شد هيچ ارتباطي با اعتماد به نفس ندارد. يعني اين‌كه لزوماً همه افراد برونگرا داراي اعتماد به نفس بالا نيستند و بسياري از آن‌ها داراي اعتماد به نفس پاييني هستند و نكته آخر اين‌كه معمولاً در هر جامعه‌اي بين 55 تا 60 درصد افراد جامعه را، افراد برونگرا تشكيل مي‌دهند.

ب. ويژگي‌هاي شخصيتي درونگرايان

  1. علاقمند به احساسات و افكار خويش، نياز به داشتن قلمرو شخصي، كم‌حرف، ساكت و متفكر.
  2. دوستان زيادي ندارد. در ارتباط برقرار كردن با افراد جديد مشكل دارد. علاقمند به سكوت و تمركز. از ديد و بازديدهاي غيرمنتظره و ناگهاني بيزار است.
  3. كارايي وي در تنهايي بيشتر است. بزرگترين وحشت وي آن است كه در يك جمع شلوغ قرار گيرد.
  4. در بين انبوه مردم بودن آن‌ها را خسته مي‌كند. بيشتر از دست كرده خودشان خشمگين مي‌گردند تا ديگران.
  5. معمولاً كمرو هستند. دركشان مشكل است. اهل ايده و عقايد نو هستند.
  6. شخصيتي متمايز در خلوت خود و در حضور ديگران دارند. مشتاق و احساساتي مي‌باشند. معمولاً احساساتشان را بيان نمي‌كنند. در جمع ناآشنا ساكت اما در جمع دوستان خود راحت مي‌باشند.
  7. تمركزشان قوي است. براي تصميم‌گيري به زمان نياز دارند و پيش از حرف زدن مي‌انديشند.
  8. از ميان گذاشتن اطلاعات شخصي خود با ديگران ممانعت مي‌كند. مايل به انجام امور به كندي اما به دقت هستند.

نكته‌اي كه در مورد افراد درونگرا بايد گفت همان نكته‌اي است كه در مورد برونگرايان مطرح شد. يعني افراد درونگرا انسان‌هايي نيستند كه فاقد اعتماد به نفس باشند و جالب است بدانيد 65 درصد نوابغ را افراد درونگرا تشكيل مي‌دهند و 25 الي 40 درصد جمعيت هر جامعه‌اي را تشكيل مي‌دهند.

تقسيم‌بندي افراد براساس چگونگي كسب اطلاعات دنياي پيرامون

  1. حس گرما

اين افراد تمركز خود را بر روي دنياي فيزيكي قرار داده‌اند. آن‌ها با حواس پنجگانه خود زندگي مي‌كنند. شواهد عيني و محسوس را مي‌بينند و علاقمند به آن‌چه كه هست. واقع‌بين، عملگرا و به درك جزئيات بسيار اهميت مي‌دهند و تنها بديهيات و مشهودات را مي‌بينند. در زمان حال زندگي مي‌كنند. اين افراد ساده و محافظه‌كار و سنتگرا هستند. معمولاً اين گونه افراد داراي مشاغلي نظير بانكدار، پليس، ورزشكار، جراج، خلبان مي‌شوند.

  1. الهام گرما

تمركز بر جهان معنوي و ذهني دارند. از حس ششم، نداي درون و حدس و گمان در كارهايشان استفاده مي‌كنند. علاقمند به آن‌چه كه مي‌تواند وجود داشته باشد، آرمانگرا، خيالباف و علاقمند به درك مفاهيم و كليات هستند. در كلامشان از قياس، تشبيه و استعاره استفاده مي‌كنند. بيشتر در گذشته و آينده سير مي‌كنند تا در حال، علاقمند به چيزهاي جديد و غيرمتعارف، اين گونه افراد معمولاً هنرمند، دانشمند، شاعر و فيلسوفان را شامل مي‌شوند.

تقسيم‌بندي افراد بر اساس نوع تصميم‌گيري

  1. انديشه‌ورزان

انديشه‌ورزان به واقعيت ارزش مي‌نهند. در تصميم‌گيري از منطق استفاده مي‌كند،‌ علاقمند به اهداف و ايده‌ها، متوجه استدلال و غلط ديگران مي‌شوند، پيرو ذهن عملگرا، صادق در بيان افكار، نسبت به ديگران سختگير، رفتار با ديگران عدالت‌آميز، معمولاً به آن‌ها برچسب بي‌احساس و سنگدل زده مي‌شود، عيني، منتقد،‌ جو رسمي و مبتني بر منطق را ترجيح مي‌دهند، ارزيابي ديگران را بر اساس قوه دركشان انجام مي‌دهند. مهندسان، دانشمندان و مديران جزو اين گروه هستند.

  1. احساسي‌ها

ارزش نهادن به هارموني. در تصميم‌گيري خود از احساسات فردي خود استفاده مي‌كنند، هنگامي كه ديگران به كمك و پشتيباني دارند متوجه آن مي‌گردند. با قلب رئوف و احساساتي خود زندگي مي‌كنند، معمولاً حقيقت را پنهان مي‌كند تا شخص مقابل خود آزرده خاطر نشود، مهربان با ديگران، ديگران به آن‌ها برچسب احساساتي، ضعيف و سست مي‌زنند. جو دوستانه و گرم را دوست دارند. ارزيابي ديگران را بر اساس و بر مبناي اخلاقيت انجام مي‌دهند، علاقمند به ديگران و احساسات ديگران، پرستاران، معلمان، هنرمندان، مبلغان مذهبي در زمره اين افراد هستند.

تقسيم‌بندي افراد بر اساس نگرش به زندگي

1.       انتخابگران

مصمم و سريع تصميم مي‌گيرند. زندگي را استوار و قابل كنترل مي‌دانند، پروژه‌ها را به سادگي به اتمام مي‌رسانند، سازمان يافته و منظم، جدي، قابل پيش‌بيني و از زمان‌بندي‌ها و جداول زماني به عنوان راهنما سود مي‌برند، از امور پيش‌بيني نشده بيزارند، وظيفه شناس و مسئوليت‌پذير هستند.

  1. سبكباران

پيش از تصميم‌گيري ابتدا به شرايط خو گرفته و اطلاعات را گردآوري مي‌كند، زندگي را انعطاف‌پذير و بدون تنش سپري مي‌كند. ترجيح مي‌دهد پروژه را آغاز كند اما معمولاً آن را به اتمام نمي‌رساند. در هم ريخته و بي‌نظم. هر كار پيش آيد انجام مي‌دهد. با فراغت كامل كارها را به انجا مي‌رساند. از اتفاقات غافلگير كننده و غيرمنتظره لذت مي‌برد. دمدمي مزاج و پشت گوش انداز است، بيش از حد روشنفكر، بي‌مسئوليت و وظيفه‌شناس، از قوانين بيزار و خواهان آزادي است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 10:39 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

مدل خوابيدن و شخصيت افراد!

نوشته:دکتر:سنتورا  روهاتین

ترجمه و گرداوری :فرخ جمالی

دانشمندان معتقدند كه موقعيت بدن در حال فرو رفتن به خواب، سر نخ مهمي درباره شخصيت افراد به دست مي‌دهد. پروفسور كريس ايذريكوسكي، مدير موسسه خدمات ارزيابي و مشاوره خواب، شش حالت عمومي‌تر موقعيت بدن در خواب را بررسي كرده و متوجه شده است كه هر يك از اين حالات به يك گروه شخصيتي ارتباط دارد.

وي در اين باره مي‌گويد: همه ما وقتي بيدار هستيم، متوجه حركات و سكنات خود هستيم، اما زماني كه در خواب هستيم عملكرد و نوع خوابيدن ما ناخودآگاه بوده و همين موضوع مي‌تواند به ما در شناخت درون افراد كمك كند. جالب اين‌كه شخصيت آدمي با وضعيتي كه در حالت خواب به خود مي‌گيرد در اغلب موارد شديداً با آنچه ما انتظار داريم در تعارض است.

حالت‌هايي كه دكتر ايذريكوسكي مطالعه كرده به شرح زير است:

  1. جنيني: كساني كه به هنگام خواب از بغل چمباتمه مي‌زنند، افرادي در ظاهر سرسخت اما قلباً حساس توصيف مي‌شوند. اين افراد ممكن است در برخورد اوليه با ساير افراد خجالتي باشند، اما به سرعت حالت طبيعي خود را باز مي‌يابند. بدين شيوه خوابيدن عمومي‌ترين حالت خواب است و 41 درصد از هزار نفري كه مورد مطالعه قرار گرفتند، به اين شيوه به خواب مي‌رفتند. نكته ديگر اين‌كه تعداد زناني كه در اين حالت مي‌خوابند بيش از دو برابر تعداد مردان است.
  2. خوابيدن رو به پهلو: دراز كشيدن روي يك طرف بدن در حالي كه دو بازو و نيز به موازات بدن راست شده است. اين گروه افرادي ساده‌گير و اجتماعي هستند كه مايلند خود را قاطي جمع كنند و به بيگانگان اعتماد مي‌كنند، با اين حال ممكن است زودباور باشند. تعداد افرادي كه بدين شيوه استراحت مي‌كنند در اين تحقيق 15 درصد بود.
  3. خوابيدن رو به پهلو با دستان باز: گفته مي‌شود كساني كه رو به پهلو با دستان باز مي‌خوابند، شخصيت باز و گشاده‌اي دارند اما در عين حال مي توانند مظنون و بدبين باشند. در تصميم‌گيري كند هستند، اما زماني كه تصميمي گرفتند بعيد است از آن تصميم برگردند. تعداد اين افراد 13 درصد است.
  4. خوابيدن به پشت با دستان بسته: كساني كه به پشت مي‌خوابند در حالي كه دستانشان به پهلوها چسبيده معمولاً افرادي ساكت و خوددار هستند. اين افراد از هياهو مي‌پرهيزند، اما براي خود و ديگران معيارهاي برجسته مي‌گزينند. درصد اين افراد 8 درصد است.
  5. خوابيدن روي شكم: كساني كه رو به تشك در حالي كه دست‌هايشان بالش را بغل كرده و سررا به يك طرف برگردانده‌اند اغلب آدم‌هايي خوش معاشرت و جسور هستند، اما درعين حال مي‌توانند عصبي و زودرنج باشند و از انتقاد يا شرايط دشوار خوششان نمي‌آيد.
  6. خوابيدن رو به پشت با دستان باز: كساني كه به پشت مي‌خوابند و دست‌هاي خود را باز مي‌گذارند دوستان خوبي مي‌يابند. چون هميشه آماده گوش سپردن به ديگران و دراز كردن دست ياري هستند. اين گروه معمولاً علاقه ندارند در مركز توجه باشند. درصد اين افراد در اين تحقيق 5 درصد بود.

عواقب بهداشتي شيوه‌هاي خواب

پروفسور ايذريكوسكي همچنين تأثير حالات مختلف خواب را بر سلامت انسان مطالعه كرد و به اين نتيجه رسيد كه حالت رو به تشك براي هضم غذا مفيد است. در حالي كه حالات رو به پشت با دستان باز يا بسته احتمالاً بيش از ساير حالات به خرناس و خواب بد منجر مي‌شود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 10:35 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

سرگرمي برتر

خلاصي از دست كنه

اگر دور و برتان كساني را سراغ داريد كه مانند كنه به شما چسبيده‌اند و حتي امكان نفس كشيدن راحت را هم از شما سلب كرده‌اند و مهم‌تر اين‌كه به دليل رو دربايستي قادر نيستيد به آن‌ها بگوييد كه از دستشان خسته شديد حتماً به دنبال راه حلي هستيد كه به گونه‌اي از دست اين آدم مزاحم راحت شويد. بايد به شما بگوييم كه شما تنها كسي نيستيد كه دلتان مي‌خواهد از دست آدم‌هاي كنه خود را نجات دهيد و در همه جاي دنيا اين مشكل وجود دارد. به عنوان مثال در آمريكا آنقدر تعداد مزاحمين زياد شده است كه عده‌اي به فكر حل اين مشكل افتاده‌اند و با ايجاد يك سرويس رايگان مردم را از شر مزاحمين نجات مي‌دهند.

اين سرويس مجاني كه از طريق سايت www.rejectionline.com به كاربران خدمات مي‌دهد. به شما چند شماره تلفن مي‌دهد كه مي‌توانيد آن شماره را به جاي شماره شخصي به افراد مزاحم بدهيد. زماني كه اين افراد با اين شماره‌ها كه شما به آن‌ها داده‌ايد تماس مي‌گيرند انواع مختلفي از پيام‌هاي از پيش ضبط شده كه حاوي پيامي است كه محترمانه به آن‌ها مي‌گويد كه كسي كه اين شماره را به آن‌ها داده مايل به ادامه ارتباط با آن‌ها نيست و در نتيجه بايد محترمانه و بدون دردسر پاي خود را از زندگي آن‌ها بيرون برد.

البته اين سرويس جالب و بامزه در چند شهر و ايالت آمريكا راه‌اندازي شده است و در چند كشور ديگر دنيا به تازگي اين سيستم شروع به كار كرده است. البته اگر به بخش اطلاعات سايت سر بزنيد شايد شماره‌اي در ايران نيز در اختيار شما قرار دهد تا بتوانيد از شر مزاحمان خود رهايي يابيد. به هر حال به نظر مي‌رسد داشتن اين سيستم اين روزها براي ما ايرانيان بسيار لازم است چون تعداد كنه‌ها در حال افزايش است.

لطفاً مرا بشوييد

بدون ترديد شما همه حتماً اين جمله را بارها پشت و روي شيشه بسيار ي از ماشين‌ها كه پر از گرد و غبار و بسيار كثيف بوده‌اند ديده‌ايد. حتماً فكر مي‌كنيد كه نوشتن جمله لطفاً مرا بشوييد صرفاً متعلق به كشور و مردم ما است. اما زماني كه شما وارد سايت www.washme.com مي‌شويد متوجه مي‌شويد كه اين جمله يك جمله جهاني است و در همه جاي دنيا با زبان خود بر روي ماشين‌هاي كثيف و پر از گرد و غبار اين جمله را مي‌نويسند.

اين سايت در آوريل 1998 شروع به كار كرده است و مردم از سرتاسر جهان عكس‌هاي خاص خود را از كثيف‌ترين ماشين‌هايي كه ديده‌اند براي سايت ارسال كرده‌اند و جالب است بدانيد كه از ايران نيز عكس براي اين سايت ارسال شده است و اسم كشور ما نيز در فهرست آن قرار دارد.

در اين سايت يك فهرست تفكيكي از انواع خودرو وجود دارد كه نشان مي‌دهد خودروهايي نظير كاميون و ميني‌بوس بيشترين مشاهدات را به خود اختصاص داده‌اند. اين سايت براي علاقمندان آن به يادگاري نوشتن روي ماشين‌هاي كثيف يكي از هيجان انگيز‌ترين سايت‌ها به شمار مي‌رود كه در آن مي توانيد با تجربه ديگران در نوشتن يادگاري با انگشت بر روي شيشه ماشين‌هاي كثيف شريك شويد و اگر عكسي نيز در اين زمينه داريد براي سايت ارسال كنيد تا مردم دنيا متوجه شوند كه ما چه مردم با ذوقي هستيم.

مي‌دوني ازت خوشم نمياد

اين روزها با وجود اينترنت و دسترسي راحت به آن ديگر ارسال و دادن كارت تبريك چاپي به يكديگر كم‌كم از مد افتاده است و به جاي اين كارت‌ها استفاده از كارت‌هاي تبريك اينترنتي كه در شكل‌هاي مختلف امكان ارسال پيام شما را از طريق اينترنت مي‌دهد مورد توجه است. اما سايتي را كه مي‌خواهيم به شما معرفي كنيم يك سايت جالب در اين زمينه است. با اين تفاوت كه در اين سايت شما به جاي ارسال كارت‌هاي تبريك براي مراسمي نظير تولد، عروسي يا سال نو و آرزوي خوشبختي براي گيرنده مي‌توانيد كارت‌هايي را براي كساني كه دشمن شما هستند و شما از آن‌ها متنفريد ارسال كنيد و بدين وسيله مراتب خشم و انزجار خود را از او به صورت كارت ارسال كنيد. مثلاً شما مي‌توانيد روز تولد كسي كه از او متنفريد برايش يك كارت بفرستيد و از اين‌كه عمر او هنوز به پايان نرسيده است ابراز ناراحتي كنيد.

خوب اگر مايل هستيد از اين نوع كارت‌ها كه در بسياري موارد مي‌تواند براي شوخي با ديگران به كار برود استفاده كنيد بايد به سايت www.virtualinsults.com برويد و از امكانات اين سايت استفاده كنيد. توضيح مهم اين است كه استفاده از كارت‌هاي اين سايت رايگان است و شما مجبور نيستيد بابت استفاده از آن‌ها پولي پرداخت كنيد. پس حتماً به اين سايت سري بزنيد و براي دوستان خود و شايد مجله ما كه از آن متنفر هستيد كارت ارسال كنيد. منتظر كارت‌هاي شما هستيم.

انجمن احمق‌ها

اينترنت اين روزها به محلي تبديل شده است كه آدم‌هايي كه داراي اهداف مشترك هستند در قالب گروه‌ها و دسته‌هاي مختلف دور هم جمع مي‌شوند و در دنياي مجازي به تبادل افكار مي‌پردازند. در اين ميان همه جور گروه و دسته از جمله افراد با اهداف مشترك اقتصادي، سياسي، اجتماعي، آموزشي، مذهبي و خلاصه هر نوع موضوع ديگر مشاهده مي‌شود.

اين روزها حتي احمق‌ها و خنگ‌ها هم براي خود دسته و گروه ايجاد كرده‌اند و حتي اين افراد براي خود سايتي نيز درست كرده‌اند. اين سايت عجيب كه آدرس آن www.mockery.org/nomensa است را نوابغ اين گروه، كه همان افرادي هستند كه بهره هوشي آنان در حدود 50 يا 60 است به وجود آورده‌اند. شعار اين نوابغ خنگ اين است: حتي كودن‌ها و احمق‌ها نيز نابغه دارند و اين سايت فرصتي است براي آن‌ها تا بدرخشند و نبوغ خود را به جهانيان ثابت كنند.

در اين سايت شما مي‌توانيد لطيفه‌هاي بسيار احمقانه و بي‌مزه، بحث بر سر موضوعات مزخرف و بيهوده كه هيچ ربطي به يكديگر ندارند و بحث‌هاي فلسفي در مورد مسائل پيش پا افتاده‌اي كه افراد عادي حتي يك ثانيه هم وقت صرف آن‌ها نمي‌كنند را بخوانيد.

به عنوان مثال يكي از بحث‌هاي اخير اين گروه تحقيق درباره رسيدن به صلح جهاني از طريق چپاندن آدامس بادكنكي جويده شده در گوش همه مردم دنيا است.

البته اگر فكر مي‌كنيد به همين راحتي مي‌توانيد عضو اين سايت شويد سخت در اشتباه هستيد زيرا عضويت در اين سايت شرايط خاصي دارد و اين شرايط به اندازه خود سايت احمقانه است. شما اگر مي‌خواهيد عضو سايت شويد بايد داراي ضريب هوشي كمتر از80 باشيد و براي اثبات اين موضوع بايد يك تست بهره هوشي نيز بدهيد و بر اساس اين نتيجه به شما اجازه عضويت در سايت داده مي‌شود.

خوب امتحان كنيد شايد شما هم توانستيد در اين سايت عضو شويد به هر حال عضويت در اين سايت، عضويت در يك گروه خاص و ويژه است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 10:33 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

وسواس؛ مشكلي براي خود، مصائبي براي ديگران

نوشته: دکتر ارام

وسواس چيست

براي اين‌كه بتوانيم با وسواس مقابله كنيم ابتدا بايد تعريف درستي از اين مشكل يا به عبارتي بيماري داشته باشيم. وسواس يك ايده، فكر، تصور، احساس يا حركت مكرر يا مضر است كه با نوعي احساس اجبار و ناچاري ذهني همراه است. همه اين نكات در كنار اين موضوع كه شخص سعي دارد در مقابل اين تفكر يا ايده مقاومت كند بيماري وسواس را تشكيل مي دهند. در وسواس بيمار متوجه غيرعادي و نابهنجار بودن رفتار خود است. ولي از يك طرف اجبار ذهني او براي تكرار آن عملكرد و از طرف ديگر ميل به مقابله با آن براي بيمار مشكلات روحي و رواني را به وجود مي‌آورد. مهمترين مشكل كسي كه دچار وسواس است اين موضوع است كه او مي‌داند كه دچار مشكل است اما توانايي حل آن را ندارد.

روانشناسان در تعريف وسواس آن را نارسايي مي‌دانند كه تعادل رواني و رفتاري را از بيمار سلب و او را در سازگاري با محيط دچار مشكل مي‌سازد و اين عدم تعادل و اختلال داراي صورتي آشكار است.

روانكاوان نيز وسواس را نوعي غريزه واخورده و ناخودآگاه معرفي مي‌كنند و آن را حالتي مي‌دانند كه در آن فكر، ميل، يا عقيده خاص، كه اغلب وهم‌آميز و اشتباه است انسان را در بند خود اسير مي‌كند. اين اسارت آنچنان است كه حتي اختيار و اراده را از فرد سلب مي‌كند و بيمار را وامي‌دارد كه حتي رفتاري بر خلاف ميل و خواسته‌اش انجام دهد و بيمار علي‌رغم آگاهي از بيهودگي افكار خود نمي‌تواند از قيد آن رهايي يابد.

انواع وسواس

1.        وسواس فكري

وسواس فكري، گونه‌اي از وسواس است كه تمام فكر و انديشه فرد وسواسي را تحت تأثير قرار مي‌دهد و بر كليه رفتارهاي فكري او اثر نامطلوب مي‌گذارد. وسواس فكري به گونه‌هاي مختلف خودرا بروز مي‌دهد كه از آن جمله عبارتند از:

الف. وسواس سلامتي: دراين نوع وسواس، فرد وسواسي دائم نگران سلامتي خويش است و دائم تصور مي‌كند كه به بيماري تازه‌اي مبتلا شده است. در اين نوع وسواس فرد با اطلاع از علائم هر نوع بيماري احساس مي‌كند‌ آن علائم در وجود خودش وجود دارد وبه همين دليل دائم به پزشك مراجعه مي‌كند.

ب. وسواس رفتاري: در اين نوع وسواس فرد دائم به اين فكر مي‌كند كه آيا كارهايي كه درگذشته يا حال انجام داده و يا مي‌دهد درست است يا نه. او هميشه دچار اين ترديد است كه آيا كاري كه انجام داده مطلوب بوده است يا غيرمطلوب و همين موضوع و ترديد در مورد كارها او را بسيار آزار مي‌دهد.

ج. وسواس اعتقادي: وسواس اعتقادي زماني بروز مي‌كند كه وسواس فكري زمينه را براي تضادها و مغايرت‌هاي اعتقادي فراهم سازد. مسايلي در زمنيه زندگي و مرگ، خير و شر، بهشت و جهنم، لزوم پذيرش دين، ماهيت خداوند، همه اين‌ها نكاتي است كه ذهن خود را دچار چالش مي‌كند.

د. انديشه افراطي: انديشه افراطي به معناي افراط در پذيرش و يا رد چيزي است. در وسواس انديشه افراطي، فرد با آنكه مي‌داند كه عقيده و نظرش اشتباه است به شدت از آن دفاع مي‌كند و يا بالعكس در مورد انديشه و تفكرات درست در موضع مخالفت برمي‌آيد. مثلاً در رابطه با دارويي عقيده افراطي پيدا مي‌كند. به گونه‌اي كه طول عمر و يا بقاي زندگي خود را در گرو آن مي‌داند، اگرچه بر اثر مصرف آن به نتايج مثبتي نرسيده باشد.

  1. وسواس عملي

وسواس عملي برخلاف وسواس فكري كه بازتاب آن در تفكرات انسان است داراي بازتاب‌هاي عملي و رفتاري است كه اين بازتاب‌ها را در قالب رفتارهاي گوناگون مي‌توان مشاهده كرد.

الف. رفتار منحرفانه: انجام و ارتكاب به كارهاي خلاف براي عده‌اي تبديل به وسواس مي‌شود. يعني اين‌كه عدم انجام آن در فرد احساس بدي را ايجاد مي‌كند و با انجام آن به آرامش مي‌رسد مانند كسي كه علي‌رغم عدم نياز مالي به دزدي دست مي‌زند. اين فرد با آنكه به پول احتياج ندارد اما وسواس او باعث مي‌گردد براي داشتن آرامش مبادرت به دزدي كند.

ب. دقت وسواسي: دقت بيش از اندازه بر روي مسائل مختلف مثلاً فردي كه دائماً دكمه لباس خود را مرتب مي‌كند. در اين گونه رفتار فرد با منظم كردن دكمه خود به احساس آرامش مي‌رسد و براي تجديد آرامش كار خود را بارها و بارها تكرار مي‌كند.

ج. شمردن: شمردن و شمارش‌ها نيز در زمره وسواس‌هاي عملي است. مثلاً فرد تأكيد دارد هر جا كه در خيابان نرده يا پله‌اي ديد آن‌ها را با دقت بشمرد.

د. وسواس حركتي: گاهي وسواس‌ها به صورت اثر بر روي فعاليت‌هاي بدني فرد است. مثلاً شخصي كه دچار وسواس حركتي است تأكيد دارد كه فاصله قدم‌هايش از يكديگر به يك اندازه مشخص باشد و يا اين‌كه در خيابان از گوشه سمت راست حركت كند و ...

  1. وسواس ترس

نوع ديگر وسواس كه باعث بروز مشكل مي‌شود وسواس ترس است كه در اين نوع وسواس فرد دچار ترس مي‌شود. مانند ترس از آلودگي، ترس از مرگ، ترس از دفع، ترس از محيط محدود، ترس از تحقق آرزو.

  1. وسواس الزام

در اين نوع وسواس فرد نمي‌تواند خود را از انجام عمل و يا فكري بر حذر دارد و در صورتي كه بخواهد آن را از خود دور كند و با آن مقابله كند، در او تنش و نگراني به وچود مي‌آيد.

وسواس در چه كساني بيشتر بروز مي‌كند

الف. رابطه با سن: تجارب نشان مي‌دهد كه وسواس همگام با دوران بلوغ در فرد به تدريج ايجاد مي‌شود و اگر در آن ايام مورد معالجه قرار گيرد به سرعت بهبودي مي‌يابد ولي در صورت تداوم مشكل وسواس در فرد نهادينه مي‌شود و آنگاه مقابله با آن بسيار سخت و در پاره‌اي از موارد غيرممكن مي‌شود.

ب. رابطه با هوش: بررسي‌هاي علمي نشان مي‌دهد كه افراد وسواسي اغلب كساني هستند كه داراي بهره هوشي متوسط و حتي بالاتر از حد متوسط هستند و وسواسي‌هايي كه داراي هوش اندك هستند و به همين دليل نبايد بروز وسواس را دليل بر كم هوشي فرد دانست.

ج. رابطه با اعتقاد: افراد وسواسي بيشتر كساني هستند كه اعتقادات ضعيف‌تري دارند زيرا اعتقاد باعث مي‌گردد زمينه‌هاي پيدايش و استمرار وسواس درافراد به شدت كاهش يابد.

ريشه‌هاي خانوادگي وسواس

در مورد ريشه و سبب اين بيماري مطالب بسياري گفته شده است كه اهم آن‌ها عبارتند از وراثت، وضع هوشي، عوامل اجتماعي، عوامل خانوادگي، عوامل اتفاقي و ... كه ما سعي مي‌كنيم به مواردي از آن اشاره كنيم.

  1. وراثت

تحقيقات پزشكان نشان مي‌دهد كه 40 درصد افراد وسواسي، وسواس را از والدين خود به ارث برده‌اند. البته گروهي ديگر از محققان معتقدند جنبه وراثت هيچ نقشي در انتقال وسواس ندارد. اين گروه معتقدند كه وسواس پديده‌اي است فكري كه از طريق وراثت انتقال نمي‌يابد. به هر حال نظريه انتقال وسواس از طريق وراثت يكي از نظريات محتمل در زمينه وسواس است.

  1. تربيت

در مورد تربيت و نقش آن در وسواس بايد آن را به چند بخش تقسمي كرده و به طور مجزا هر بخش را مورد بررسي قرار داد.

الف. دوران كودكي: اعتقاد محققان بر اين است كه پنجاه درصد وسواس افراد در سنين جواني و سپس از دوران كودكي پايه‌ريزي مي‌شود و در اين ميان سرگذشت آن‌ها نشان مي‌دهد كه آن‌ها در دوران كودكي شرايط ويژه‌اي داشته‌اند كه از آن جمله كشمكش‌ها و مقاومت‌ها و سرسختي‌هاي فوق‌العاده ميان والدين و كودك را مي‌توان ذكر كرد كه در اين گونه موارد كودك تاب مقاومت در برابر خواسته‌هاي بزرگتران را نداشته است.

ب. شيوه تربيت: در پيدايش و گسترش وسواس بايد براي شيوه تربيت نقش ويژه‌اي را قائل شويم. برسي‌ها نشان مي‌دهد مادران حساس و كمال‌جو به صورتي ناخواسته زمينه را براي وسواسي شدن فرزندان فراهم مي‌كنند. به خصوص والديني كه رفتار طفل را بر اساس ضابطه خود به صورت دقيق مي‌خواهند و در رفتارها كمتر انعطاف‌پذير هستند. تربيت خشك و مقرراتي در پيدايش و گسترش اين بيماري بسيار مؤثر است.

ج. تحقير كودك: عده‌اي از بيماران وسواسي كساني هستند كه دائماً اين عبارت به گوششان خورده است كه: آدم بي‌عرضه‌اي هستي، لياقت نداري، درخور آدم نيستي، به درد زندگي نمي‌خوري و از بابت عدم لياقت خود توسط والدين، مربيان‌، خواهران، برادران ارشد مورد تنبيه و تحقير قرارگرفته‌اند. اين گونه رفتارها بعداً زمينه را براي ناراحتي عصبي و يا وسواس آن‌ها فرهم كرده است.

د. ناامني‌ها: پاره‌اي از تحقيقات نشان مي‌دهد برخي از آن‌ها كه دوران حيات كودكي آشفته‌اي داشته و با ترس و ناامني همساز بوده‌اند بعدها به چنين بيماري دچار شده‌اند. آن‌ها در مرحله كودكي وحشت از آن داشته ‌اند كه نكند كار و رفتارشان مورد تأييد والدين و مربيان قرار نگيرد. اينان در دوران كودكي براي راضي كردن مربيان خود مي‌كوشيدند و سعي داشتند كه دقتي افراطي درباره كارهاي خود را روا دارند و در همه مسائل با باريك بيني و موشكافي وارد شود.

ه. منع‌ها: منع‌ها و بازدارنده‌ها در دوران كودكي و نوجواني زمينه بروز وسواس در دوران بزرگسالي است. بعضي از والدين زماني كه احساس مي‌كنند موضوعي براي فرزندانشان مناسب نيست آن را بدون هيچ توضيح و يا جايگزيني از آن منع مي‌كنند. منع كردن پدر و مادران باعث مي‌گرد كه فرزندان نسبت به آن موضوع حساسيت پيدا كنند و نسبت به همان مورد وسواسي شوند.

درمان وسواس

1.        تغيير آب و هوا: دور ساختن بيمار وسواسي از محيط خانواده و زندگي در يك منطقه خوش آب و هوا براي تخفيف اضطراب و درمان بيماري اثري آرامش بخش دارد.

  1. تغيير شرايط زندگي: بايد براي بيمار وسواسي شرايطي را فراهم آورد تا در نوع زندگي و عادات زندگي خود تغييراتي به وجود آورد. اين تغييرات مي‌تواند كمك بسيار زيادي در جهت بهبود فرد وسواسي داشته باشد. تحقيقات نشان مي‌دهد كه در مواردي تغييرات شرايط زندگي و خانه و محل كار، بيمار به طور كامل درمان شده است.
  2. زندگي در جمع: افراد وسواسي به دليل اين‌كه احساس مي‌كنند رفتارهاي آنان باعث تمسخر و عيب‌جويي ديگران مي‌شود، سعي مي‌كنند اغلب مواقع تنها باشند و به همين دليل به مرور زمان گوشه‌گير و منزوي مي‌شوند. به همين دليل بايد سعي كرد اين افراد را در محيط‌هاي جمعي قرار داد. مثلاً انجام مسافرت‌هاي دسته‌جمعي باعث مي‌شود كه كم‌كم فرد از عادات جمع پيروي كند و به طور غيرمحسوس و ناخواسته به مرور بيماري او معالجه و يا بهبود مي‌گيرد.
  3. ايجاد اشتغال و سرگرمي: بايد براي معالجه بيمار وسواسي عامل زمان از او سلب گردد. زيرا دليل بسياري از فعاليت‌هاي وسواسي داشتن فرصت و زمان زياد است كه به فرد اين اجازه را مي‌دهد كه چون فرصت كافي در اختيار دارد به انجام فعاليت‌هاي وسواس گونه خود مبادرت ورزد. به همين دليل بايد كاري كرد تا حد امكان فرد وسواسي وقت اضافي نداشته باشد.
  4. زير پا گذاردن موضوع وسواس: در مواردي بايد كاري كنيم كه بيمار وسواسي همان كاري را كه مي‌ترسد يا از انجام آن ابا دارد را انجام دهد. مثلاً فردي كه مدام تصور مي‌كند لباسش نجس است و با آن نمي‌تواند نماز بخواند را وادار كنيم با همان لباسي كه تصور مي‌كند نجس است نماز بخواند و اينكار باعث مي‌شود كه به مرور فرد متوجه شود كه ترس او در مورد عمل وسواس بيهوده بوده است و به اين طريق فرد را با واقعيت روبه‌رو مي‌كنيم.
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 10:32 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

آيا شما اسكروچ هستيد؟

 

حتماً همه شما كارتون روياي كريسمس را به خاطر داريد. همان كارتوني كه در آن يك شخصيت خسيس و پول پرست به نام اسكروچ در آن حضور داشت. حتماً مي‌پرسيد كه اسكروچ به تست روانشناسي چه ارتباطي دارد. خوب تست ما هم يك تست در مورد علاقه شمابه پول و ثروت است. البته همه ما به پول علاقمند هستيم اما بعضي افراد بسيار پول پرست و مادي هستند و برخي ديگر پول را صرفاً وسيله‌اي مي‌بينند كه نيازهاي آن‌هارا برطرف مي‌كند و براي آن‌ها پول همه چيز نيست.

به هر تقدير اين تست فرصت خوبي است براي شما كه متوجه شويد كه چقدر اهل ماديات و پول هستيد.

  1. وقتي بقيه پولتان را از مغازه‌دار يا راننده تاكسي مي‌گيريد چه مي‌كنيد.

الف. با يك بررسي مختصر آن را در جيبتان مي‌گذاريد. (5)

ب. به دقت پول را مي‌شماريد تا مبادا يك تومان كم شده باشد. (0)

ج. بدون بررسي آن را در كيفتان مي‌گذاريد. (10)

  1. وقتي براي خريد بيرون مي‌رويد...

الف. هميشه چيزهايي مي‌خريد كه واقعاً قصد خريد آن‌ها را نداريد. (0)

ب. فقط چيزهايي را كه لازم داريد مي‌خريد. (10)

ج. معمولاً بيش از آنچه در نظر داشتيد خريد مي‌كنيد و وقتي به منزل برمي‌گرديد پشيمان مي‌شويد. (5)

  1. شما براي خريد با يكي از دوستانتان بيرون رفته‌ايد. پس از اين‌كه كارتان تمام مي‌شود دوستتان پيشنهاد مي‌دهد براي صرف غذا به يك رستوران گران قيمت برويد. آيا شما موافقت مي‌كنيد.

الف. مسلماً اگر لازم باشد حتي از دوستانم پول قرض مي‌گيرم و مي‌روم. (0)

ب. تنها در صورتي موافقت مي‌كنم كه آن روز پول زيادي خرج نكرده باشم. (5)

ج. اگر او بخواهد صورت حساب رستوران را بپردازد چرا كه نه! (10)

  1. وقتي شما وارد يك رستوران مي‌شويد اولين عاملي كه بدان توجه مي‌كنيد چيست؟

الف. اينكه قيمت متعادل است يا خير. (10)

ب. اينكه رستوران انواع مختلفي از غذاها را ارائه مي‌دهد و كيفيت آن‌ها مطلوب است. (0)

ج. اينكه محيط خوبي براي صرف غذا وجود دارد يا خير. (5)

  1. شما در قرعه‌كشي بانك برنده جايزه ده ميليوني شده‌ايد با اين پول چه مي‌كنيد؟

الف. يك سيستم صوتي، تصويري يا يك سيستم كامپيوتري مي‌خريد و بقيه را در بانك مي‌گذاريد. (5)

ب. يك ميهماني مجلل براي فاميل‌ها و آشنايان در گرانترين هتل شهر برگزار مي‌كنيد. (0)

ج. تمام پول را در حساب بانكي‌تان مي‌گذاريد. (10)

  1. امروز پانزدهم ماه است و شما فقط چند هزار تومان داريد تا نيمه دوم ماه را با آن سر كنيد. وقتي در حال گذر از كنار مغازه‌ها هستيد، مي‌بينيد يكي از اقلامي كه شما مدت‌ها در انتظار خريد آن بوده‌ايد را حراج كرده‌اند و حراج تا يك ماه ديگر ادامه دارد چه مي‌كنيد؟

الف. يا پول قرض مي‌كنيد و يا براي خريد آن چك مي‌دهيد. (0)

ب. دو هفته صبر مي‌كنيد تا حقوقتان را بگيريد و سپس آن جنس را بخريد. (5)

ج. از خريد آن منصرف مي‌شويد. (10)

  1. همين الان چقدر پول در كيفتان داريد؟

الف. دقيقاً نمي‌دانم ولي به طور تقريبي مي‌توانم بگويم. (5)

ب. دقيقاً مي‌دانم چقدر پول در كيفم هست. (10)

ج. مگه اصلاً كسي خبر داره چقدر پول همراهش است. (0)

  1. شما برنده جايزه‌اي شده‌ايد كه به شما بين دو گزينه پول نقد و يك سفر دو نفره به يك كشور خارجي حق انتخاب داده شده است. در اين شرايط چه مي‌كنيد؟

الف. پول نقد را گرفته و در حساب بانكي‌تان مي‌گذاريد. (10)

ب. پول نقد را گرفته و بعد تصميم مي‌گيريد با آن چه كنيد. (5)

ج. سفر را انتخاب مي‌كنيد. (0)

  1. اگر بخواهيد دوستتان را تا يك مسافت بسيار طولاني با خودروي شخصي‌تان برسانيد چه كسي بايد پول بنزين را حساب كند.

الف. اگر دوستم پيشنهاد پرداخت پول بنزين را بدهد، بخشي از آن را قبول مي‌كنم. (5)

ب. چون به خاطردوستم اين راه طولاني را مي‌روم و برمي‌گردم طبيعي است كه او بايد تمام پول را بپردازد. (10)

ج. چون خودروي شماست، خودتان را موظف مي‌دانيد كه پول بنزيدن را بپردازيد. (0)

0 تا 30 امتياز: شما يك ولخرج به تمام معنا هستيد. پولي كه به دست شما مي‌رسد مانند برف در عرض مدت كوتاهي در دستان شما آب مي‌شود. البته با اين شيوه احتمال اينكه شما به طور متناوب دچار مشكلات مالي شويد بسيار زياد است، مگر اين‌كه گنجي در گوشه‌اي پيدا كرده باشيد. شما هيچ‌وقت پس‌انداز نمي‌كنيد، چون به نظر شما خرج كردن يكي از بزرگترين تفريحات دنياست.

35 تا 60 امتياز: شما مي‌دانيد چطور بايد پولتان را خرج كنيد. شما هيچ‌وقت دچار قرض‌هاي سنگين نمي‌شويد و معمولاً صورت حساب‌هايتان به موقع پرداخت مي‌شوند. شما ولخرج نيستيد، اما بدون حساب و كتاب هم پولتان را حيف و ميل نمي‌كنيد. اگرچه گاهي براي بعضي از چيزهايي كه واقعاً دوست داريد پول زيادي خرج مي‌كنيد، اما معمولاً هميشه كمي پول براي روز مبادا نگه مي‌داريد.

60 تا 90 امتياز: شما بسيار خسيس هستيد و احتمالاً نسبت نزديكي با اسكروچ معروف داريد. شكي وجود ندارد كه شما بسياري از تفريحات و لذت‌هاي زندگي‌تان را به خاطر جمع كردن پول از دست مي‌دهيد كه واقعاً جاي تأسف دارد و شما بايد در اسرع وقت فكري به حال خودتان بكنيد. واقعاً پول اگر هيچ وقت خرج نشود چه ارزشي دارد؟ آخرين توصيه به شما اين است كه زياد نگران نباشدي زيرا احتمالاً‌ فرزندان و نوه‌ها شما را از دعاي خيرشان بي‌نصيب نخواهند گذاشت.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 10:28 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

چقدر نظر ديگران برايتان مهم است؟

تا به حال با خودتان فكر كرده‌ايد چند درصد ازكارهايي كه در طول روز انجام مي‌دهيد به خاطر رضايت ديگران است. اصلاً براي شما چقدر مهم است كه خشنودي ديگران را فراهم كنيد. آيا حاضريد به خاطر خشنودي ديگران حتي منافع خود را زير پا بگذاريد.

در اين دنيا هستند آدم‌هاي زيادي كه به گونه‌اي زندگي مي‌كنند تا ديگران از آن‌ها خشنود و راضي باشند و اين موضوع براي آنان تبديل به عادت شده است و اين عادت در پاره‌اي از موارد باعث بروز مشكلاتي در زندگي آن‌ها مي‌شود و در مقابل كساني نيز هستند كه به هيچ وجه نظر ديگران برايشان مهم نيست. راستي شما به كدام گروه تعلق داريد، گروه اول يا شايد گروه دوم. به هرحال با پاسخ به اين سؤالات خواهيد فهميد كه براي شما چقدر نظر ديگران اهميت دارد.

  1. وقتي شما با دوستانتان هستيد، خوش گذشتن به چه كسي براي شما در درجه اول اهميت دارد.

الف. مسلماً بايد به دوستانم خيلي خوش بگذرد. (10)

ب. مهم اين است كه به من خوش بگذرد، ديگران هم بايد به فكر خودشان باشند. (0)

  1. شما قصد سفر داريد و دوستانتان از شما مي‌خواهند بسته بسيار سنگيني را به همراه خودتان به شهر مقصد ببريد تا آنجا تحويل يك نفر ديگر بدهيد. اگر پس از كنجكاوي بسيار زياد شما، دوستانتان از گفتن محتويات بسته طفره بروند شما چه مي‌كنيد؟

الف. تا از محتويات بسته آگاه نشوم، آن را قبول نمي‌كنم. (0)

ب. مگر مي‌شود روي دوستان را زمين انداخت و خواهش آن‌ها را رد كرد. (10)

  1. يكي از آشنايان شما كه خيلي هم به نظرتان فرد دلچسب و مقبولي نيست و در چند وقت اخير بسيار افسرده و پريشان بوده، ازشما مي‌خواهد دريك برنامه تفريحي با او باشيد تا حالش كمي بهتر شود.

الف. چرا بايد وقتم را با كسي بگذارنم كه از او خوشم نمي‌آيد. (0)

ب. پس حس انسان دوستي كجا رفته؟ او نياز به كمك دارد. (10)

  1. فرض كنيد از مدت‌ها پيش با يكي از دوستانتان قرار گذاشته‌ايد كه به ديدن تئاتر برويد. شما براي اين كار بسياري از برنامه‌هاي خود را لغو كرده‌ايد. دوستتان به شما تلفن مي‌زند و مي‌گويد اين هفته ميهمان دارد و قرار را لغو مي‌كند. شما چه واكنشي نشان مي‌دهيد.

الف. آرزو مي‌كنيد به او خوش بگذرد و بعد كلي به خودتان لعنت مي‌فرستيد. (10)

ب. به او مي‌گوييد كه از كارش دلگير شده‌ايد و انتظار داريد كه اين كار را جبران كند. (5)

ج. تحت هيچ شرايطي قبول نمي‌كنيد كه قرارتان لغو شود. شما كلي برنامه داشته‌ايد كه به هم زده‌ايد. (0)

  1. شما به پدرتان قول داده‌ايد كه درآمد اين ماهتان را پس‌انداز كنيد، اما به خريد مي‌رويد و تمام پول را صرف چيزهايي مي‌كنيد كه لازم داريد و پدر شما از اين كار بسيار عصباني مي‌شود، مشروط بر اين‌كه بتوانيد اجناس را پس دهيد، چه مي‌كنيد؟

الف. مهم نيست، آن چيزهايي را كه خريده‌ام، به پدرم نشان مي‌دهم. (0)

ب. به هر حال اين چيزها لازم بوده است، اما ممكن است چند قلم از اجناس را پس بدهم. (5)

ج. احساس شرمندگي مي‌كنم و تمامي اجناس را پس مي‌دهم و پولش را پس‌انداز مي‌كنم. (10)

  1. وقتي نظرات بسيار احمقانه و خنده‌دار ديگران را مي‌شنويد، آيا در ظاهر با آن‌ها موافقت مي‌كنيد.

الف. گاهي اوقات، بستگي دارد آن فرد چه كسي باشد. (0)

ب. هميشه لازم است به نظرات ديگران احترام بگذرايم. (10)

  1. همه آشنايان و دوستان شما در اين موضوع كه شغل شما اصلاً مناسب شما نيست، اتفاق نظر دارند و معتقدند شما بايد شغل‌تان را عوض كنيد. اما شما از شغل‌تان راضي هستيد. آيا به حرف آنان گوش مي‌كنيد.

الف. بله. (10)

ب. خير. (0)

  1. اگر از شما تقاضايي شود كه صرفاً به دلايل شخصي مايل به انجام آن نيستيد، آيا قبول مي‌كنيد.

الف. بله. (10)

ب. خير. (0)

  1. اگر برادر يا خواهر شما از شما بخواهند رابطه دوستي‌تان را با يكي از دوستان صميمي‌تان كه آن‌ها از او خوششان نمي‌آيد را به هم بزنيد چه مي‌كنيد.

الف. اين‌كه آن‌ها دوست من را دوست ندارند، به خودشان مربوط است. (0)

ب. مسلماً خواهر و برادر هر كس از دوستان او مهم‌تر هستند. (10)

  1. اگر كسي بدون تقصير خاصي از جانب شما دلگير و ناراحت شود، شما چه مي‌كنيد.

الف. مهم نيست. به هر حال در اين ميان من مقصر نبوده‌ام.

ب. هر طور شده سعي مي‌كنم ناراحتي او را رفع كنم.

نتيجه آزمون

0 تا 35 امتياز: با توجه به امتيازي كه كسب كرديد به نظر مي‌رسد شما محدوديت‌هاي خود را به خوبي مي‌شناسيد و به راحتي قادريد در مقابل درخواست‌هاي بيش از اندازه ديگران به راحتي نه بگوييد. شما به نظرات و قابليت‌هاي خودتان براي تصميم‌گيري ايمان داريد و نظرات ديگران را راهنماي كار خودتان قرار نمي‌دهيد. اگرچه ممكن است شما به نظر ديگران خودخواه بياييد، اما اين به اين ممعني نيست كه شما فقط به خودتان اهميت مي‌دهيد.

به احتمال فراوان، شما علاقه‌منديد كه ديگران را خوشحال كنيد و شاهد شادي آن‌ها باشيد. اما علاقه نداريد براي اين كار نيازهاي خود را فدا كنيد.

35 تا 70 امتياز: اگرچه مشكل شما يك مشكل حاد نيست، اما شما بعضي از نشانه‌هاي بيماري خشنود كردن ديگران را داريد. در بعضي شرايط خاص و در مورد بعضي افراد خاص شما نظرات آنان را بر نظرات خودتان مقدم مي‌داريد و بر خلاف ميلتان كارهايي انجام مي‌دهيد كه آن‌ها را خوشحال كند. در موارد ديگر شما خودتان را به خوبي مي‌شناسيد و حاضر نيستيد به ديگران امتياز بدهيد. اگرچه خوشحال كردن ديگران به خودي خود بسيار پسنديده است، اما نه به قيمت فدا كردن خودتان.

75 تا 100 امتياز: شما بسيار به خشنود كردن ديگران اهميت مي‌دهيد و اين موضوع در زندگي شما به حد خجالت‌آوري جدي است. به نظر مي‌رسد شما هميشه مي‌خواهيد ديگران دوستتان داشته باشند و براي خوشحال كردن آن‌ها حتي حاضريد از كار و زندگي خودتان هم صرف نظر كنيد. معمولاً خواست‌ها و نيازهاي خودتان در اين ميان فراموش مي‌شود و حتي نظرات ديگران در مقايسه با نظرات شخصي خودتان از اهميت بيشتري برخوردارند. اگرچه شما نيت خير داريد، ولي در اين مورد زياده‌روي كرده‌ايد. دليل اين مسأله مي‌تواند كوچك پنداشتن خودتان و يا ترس از اين موضوع باشد كه اگر بگوييد نه ديگران شما را دوست نخواهند داشت.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 10:27 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

خانه روياي تو چه شكليه؟

پس از اين‌كه فال شماره پيش مجله كه در مورد فال هديه بود مورد توجه شما عزيزان قرار گرفت، تصميم گرفتيم براي اين شماره هم يك فال جديد كه با همة فال‌هاي مرسوم تفاوت دارد را براي شما عزيزان در نظر بگيريم. اما فال اين شماره در مورد تزئينات داخلي و كلاً خانه ايده‌آل هر يك از متولدين ماه‌هاي مختلف است. اين‌كه متولد هر ماهي دوست داره خونش چه شكلي باشه. اميدواريم اين فال هم مورد توجه شما قرار بگيرد.

متولدين فروردين

مهم‌ترين نكته‌اي كه براي يك متولد فروردين مهم است اين است كه خانه بايد جاي راحتي باشد. آن‌ها از ريخت و پاش متنفرند. اما گاهي دوست دارند گاهي اوقات وسايل مورد نيازشان دم دست‌شان باشد و كمي شلوغي كه البته موقتي است چندان براي آنان نگران كننده نيست. آن‌ها عاشق رنگ‌هاي شاد و روشن هستند و در رنگ‌آميزي فضاي داخلي ساختمان و وسايل و تزئينات از اين قبيل رنگ‌ها استفاده مي‌كنند. آن‌ها از اين‌كه فضاي داخلي خانه پر از سر و صدا باشد ناراحت مي‌شوند و خانه فرورديني هميشه پر از صداي سكوت است.

متولدين ارديبهشت

متولدين اين ماه به ماديات و تجملات علاقه فراواني دارند و به همين خاطر خانه‌شان را به نحوي مي‌آرايند كه بعيد است چيزي كم باشد. اين علاقه به تجملات باعث مي‌شود كه منزل آن‌ها پر از وسايل گوناگون باشد. متولدين ارديبهشت همچنين به داشتن وسايل زينتي كوچك بسيار علاقه دارند و معمولاً‌ تعداد زيادي از اين گونه وسايل در خانه و اتاق آن‌ها موجود است. آن‌ها همچنين به گل و گياه و نگهداري آن‌ها در خانه بسيار اهميت مي‌دهند و دوست دارند در محيط داخلي خانه حتماً گل و گياه وجود داشته باشد.

متولدين خرداد

حتماً شما هم متوجه اين موضوع شده‌ايد كه خانه متولد خرداد از هر لحاظ يك خانه كامل و ايده‌آل است. خرداد ماهي دوست دارد خانه‌اش هميشه يك محيط شيك و آراسته باشد. البته براي رسيدن به اين آراستگي هيچ‌گاه با عجله تمام وسايل را تهيه نمي‌كند. بلكه سر فرصت و با دقت نظر فراوان به تدريج خانه ايده آل خود را مي‌آرايد. آن‌ها همچنين عاشق چيزهاي خاص هستند و هميشه در حال جست و جو براي يافتن چيزهايي هستند كه آن‌ها را با ديگران متفاوت كند به همين دليل اشياء قديمي و عتيقه براي آنان جاذبه فراواني دارد. يك خرداد ماهي عاشق خانه بزرگ است، زيرا تنها در اين صورت است كه مي‌تواند اشيا و وسايل زياد خود را در آن جا دهد. و نكته آخر اين‌كه متولد خرداد در تهيه وسايل هميشه بزرگ‌ترين سايز آن را انتخاب مي كند.

متولدين تير

در ميان متولدين ماه‌هاي مختلف، متولد تير حاكم خانه است و بيشترين دلبستگي را به خانه دارد. براي متولدين تير همه چيز خانه اعم از وسايل بچه‌ها، مبلمان، حياط، همسايه و خلاصه هر چيزي كه به خانه ربط دارد قداست خاصي دارد. اگرچه متولدين تير عاشق مسافرت و تفريح هستند اما هيچ جا به اندازه خانه به آن‌ها آرامش نمي‌دهد و هر كجا كه باشند سعي مي‌كنند خود را سريع به خانه برسانند. قشنگ‌ترين و زيباترين منازل براي آن‌ها در مقابل خانه خودشان كمترين ارزش را دارد و ارتباط حسي آن‌ها با خانه در نوع خود جالب توجه است.

متولدين مرداد

متولدين مرداد اشيا و مبلمان گران‌قيمت را كه ظاهري زيبا و فاخر داشته باشد را به شدت دوست دارند. آن‌ها حتي اگر پول كافي براي خريد بهترين وسايل را نداشته باشند سعي مي‌كنند حداقل چيزهايي كه مي‌خرند ظاهر دلفريبي داشته باشد. در خانه مرداد ماهي هميشه وسايل خاص و زيباي فراواني را مي‌توان يافت كه باعث دلخوشي صاحب آن‌هاست. آن‌ها به آراستگي خانه به خصوص در حضور ديگران بسيار اهميت مي‌دهند و همه چيز را با آداب و رسوم خاص انجام مي‌دهند.

متولدين شهريور

متولدين شهريور به جزئيات بيشتر از كليات اهميت مي‌دهند. در نتيجه خانه آن‌ها داراي وسايلي است كه هر كدام ظرافت و زيبايي خاصي دارند. اما بيش از همه چيز به نحوه قرارگيري وسايل در كنار يكديگر براي آن‌ها اهميت دارد و در نتيجه آرايش و چيدمان وسايل در خانه آن‌ها بي‌نظير است. به علاوه آن‌ها به تميزي و نظافت محيط خانه بسيار اهميت مي‌دهند و گاه اين علاقه وافر به تميزي باعث وسواس مي‌شود كه وسواسي بودن در متولدين اين ماه بسيار شايع است.

متولدين مهر

متولدين اين ماه در خانه بسيار سخت‌گير هستند. به شكلي كه اين موضوع براي آن‌ها تقريباً يك مشغله فكري است كه هيچ وقت آن‌ها را رها نمي‌كند. بنابراين تغيير و تحول در خانه و وسايل آن يكي از مشخصه‌هاي متولدين مهر است. به خصوص اين‌كه آنان دوست دارند از هر چيزي آخرين و جديدترين مدلش را داشته باشند. همة اين خصوصيات باعث مي‌شود كه خانواده از اين جهت هزينه زيادي را تحمل كند زيرا تغيير و تحول هميشگي يك عادت ثابت براي متولد مهر ماه است.

متولدين آبان

يك متولد آبان دوست دارد هميشه به عنوان يك فرد علاقمند به خانه و منزل شناخته شود و انصافاً هم براي اثبات اين موضوع از همه فكر و انرژي خود استفاده مي‌كند. نكته مهم در مورد متولدين آبان اين است كه آن‌ها چندان علاقه‌اي به تغييرات وسايل داخل منزل ندارند. آنان با محيط و وسايل منزل ارتباط حسي برقرار مي‌كنند و هيچ گاه دوست ندارند با تغيير جاي وسايل اين ارتباط دچار خدشه شود. متولد آبان به دليل اين‌كه برايش چيدمان و ثبات خانه اهميت زيادي دارد كمتر وسايل نو و جديد تهيه مي‌كند.

متولدين آذر

متولد آذر تركيبي از شلوغي و سر و صدا و آرامش و سكوت را در خانه ايجاد مي‌كند. متولد آذر به طور كلي ميزبان خوبي است و به شدت اجتماعي و اهل رفت و آمد است. بنابراين خانه را به گونه‌اي طراحي مي‌كند كه فضاي مناسبي براي پذيرايي از ميهمانان فراهم باشد. متولدين آذر همچنين سليقه منحصر به فردي در دكوراسيون دارند و در طراحي خانه مستقل از ديگران عمل مي‌كنند و هميشه ابداعات آن‌ها در چيدمان وسايل، الهام بخش است.

متولدين دي

متولدين دي ماه خانه‌هايشان را با سليقه فراوان و به شكلي زيبا مي‌آرايند. آن‌ها از تجملات و وسايل پر زرق و برق بيزارند. آن‌ها زيبايي را در سادگي مي‌بينند و نور در طراحي خانه آن‌ها بسيار اهميت دارد. در خانه متولد دي هميشه رايحه ملايم و دلچسبي و آرامش خاصي جريان دارد. موسيقي يكي از نواهاي آشنا در منازل متولدين دي است.

متولدين بهمن

اگرچه به اعتقاد همه خانه محل استراحت و آرامش است، اما به نظر متولدين بهمن، مهم‌ترين ويژگي يك خانه غذاي خوب و امكانات فوق‌العاده براي پخت و پز است. بنابراين در خانه متولدين بهمن به وفور وسايل آشپزخانه يافت مي‌شود. البته يك متولد بهمن زمان زيادي را بيرون از منزل سپري مي‌كند و گاه دوست دارد كاملاً از خانه‌اش دور باشد. اما در هر حال دوست دارد دور و برش با وسايل عجيب و غريب و متمايز پر باشد.

متولدين اسفند

اگر متولد اسفند دوست فراوان داشته باشد خانه او بهترين محل براي پذيرايي از آن‌ها است. او با شادي و شعف از ميهمانانش پذيرايي مي‌كند. خانه متولد اسفند خانه ايده‌آلي براي رشد فرزندان سالم و پر شور و نشاط است. متولد اسفند عقيده دارد خانه بايد داراي روح باشد و براي اين روح با سر و صداي فرزندان و صداهاي مختلف از جمله موسيقي همراه است. متولد اسفند عاشق تاريكي است به همين دليل هميشه از نورهاي ضعيف براي طراحي منزل استفاده مي‌كند. متولد اسفند يك ميهماندار خوب است كه با تمام وجود در خانه از همه پذيرايي مي‌كند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 10:25 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

ستارگان موسيقي

ترجمه و گرداوری محمد حاجی بیگی

ريكي مارتين

 

در 24 دسامبر 1971 انريكو مورالس و همسرش فريدا مورالس صاحب پسري شدند كه نام او را انريكو مارتين مورالس نهادند. با آنكه نام كودك تازه متولد شده انريكو مارتين بود اما همه او را در خانه كي‌كي صدا مي‌كردند. كي‌كي به همراه خانواده‌اش در محله سن ژوان پورتوريكو زندگي مي‌كردند.

زماني كه كي‌كي سه ساله بود پدرش خانواده را ترك كرد. البته پدر گاهي به خانواده سر مي‌زد اما اين مقدار براي خانواده كافي نبود به خصوص كي‌كي كوچولو كه بيش از هر كسي به محبت پدرش احتياج داشت. تنها دلخوشي كي‌كي در كودكي حضور مادربزرگ دركنار آن‌ها بود. مادر بزرگي مهربان كه وقت خود را صرف نوه‌هاي خود كرده بود.

استعداد و علاقمندي ريكي به موسيقي از همان دوران كودكي آغاز شد. او از 5 سالگي همراه با دوستانش در خيابان‌هاي پورتوريكو آواز مي‌خواندند و اداي رقص‌هاي دسته جمعي را در مي‌آورد و اين كار او باعث مي‌شد كه همسايه‌ها خنده‌كنان به او بگويند كه تو يك روز ستاره خواهي شد.

پدر كه استعداد فرزندش را در عرصه موسيقي و سرگرم كردن مردم مي‌ديد، ريكي را در 6 سالگي به يكي از استوديوهاي تلويزيوني برد. استعداد و كارهاي بامزه ريكي باعث شد مسئولان استوديو او را براي اجراء يك برنامه تلويزيوني شاد انتخاب كنند او به مدت 5 سال اين برنامه را با مهارت فراوان اجرا كرد. اجراي اين برنامه سبب شد كه او به چهره‌اي شناخته شده براي همه مرد تبديل شود. حالا همه او را مي‌شناختند و در خيابان او را با دست به يكديگر نشان مي‌دادند و مي‌گفتند: باورت مي‌شه اين همون ريكي معروفه، اون تنها 10 سالشه.

زماني كه ريكي 11 ساله شد به همراه دوستانش گروه منودو را تشكيل داد. اعضاي اين گروه مانند خود ريكي كودكان و نوجوانان بودند و برنامه‌هايي كه اجرا مي‌كردند عموماً برنامه شاد و پرهيجان بود. در ابتدا همه چيز به خوبي پيش مي‌رفت. كارهاي منودو با استقبال مردم روبه‌رو مي‌شد و اين باعث شد كه گروه منودو كم‌كم شناخته شود. اما كم‌كم ميان ريكي و اعضاي گروه اختلاف به وجود آمد. اعضاي گروه معتقد بودند كه ريكي علي‌رغم صداي خوب به دليل قد كوتاهش به شكل ظاهري گروه لطمه مي‌زند و اين براي ريكي قابل فهم نبود. زيرا او احساس مي‌كرد كه براي يك خواننده مهم تنها صداي خوب است. اين مشكلات باعث گرديد ريكي از دوستان خود در گروه منودو جدا شود. با جدا شدن ريكي از گروه منودو ديگر هيچ كس از كارهاي آن‌ها استقبال نمي‌كرد و ظرف چند ماه گروه تا آستانه منحل شدن پيش رفت اما دوستان ريكي بالاخره به اشتباه خود پي بردند و با خواهش بار ديگر او را به گروه بازگرداندند و فعاليت ريكي بار ديگر با گروه منودو ادامه پيدا كرد.

كي‌كي اوقات خوشي در منودو داشت. همراه با بقيه اعضاي گروه در كشورهاي مختلف برنامه اجرا مي‌كردند و در هتل‌هاي گرانقيمت شب‌ها را به صبح مي‌رساندند. هر ماه آهنگ‌ها و رقص‌هاي جديدي ارائه مي‌كردند. موسيقي براي ريكي بسيار اهميت داشت به طوري كه در بعضي مواقع از 8 صبح تا 12 شب مشغول اجرا و تمرين موسيقي بود. به همين دليل كمتر مي‌توانست با خانواده و دوستانش باشد. ريكي در خانه با مادرش زندگي مي‌كرد. البته پدرش از اين كه او را كمتر مي‌ديد چندان راضي نبود. يك روز پدر به ريكي گفت: پسرم اگر دوست داشته باشي مي‌تواني با من هم زندگي كني. البته ريكي بيشتر دوست داشت با مادرش زندگي كند و پاسخ منفي او به پدر باعث شد كه رابطه‌اش با پدرش تا 10 سال به طور كامل قطع شود. همين اختلاف با پدر بود كه ريكي تصميم گيرد نام فاميل خود را از مورالس به مارتين تغيير دهد. ريكي مارتين پس از مدتي تصميم گرفت تا از گروه منودو جدا شود زيرا به گفته خودش علي‌رغم اينكه گروه منودو  براي او پول و شهرت را به ارمغان آورده بود اما او احساس مي‌كرد نياز دارد در يك فضاي تازه و با يك گروه ديگر فعاليت خود را ادامه دهد.

ريكي وقتي از گروه منودو جدا شد، فرصت بيشتري براي رسيدگي به تكاليف مدرسه پيدا كرد و با تلاش و تمرين توانست گذشته را جبران كند و در نهايت ديپلم بگيرد. يك روز به مادرش گفت: مي‌خواهم يك سفر كوتاه ده روزه به نيويورك بروم. البته اين مسافرت خيلي بيشتر از ده روز طول كشيد. حقيقت اين بود كه ريكي جوان عاشق شهر نيويورك شده بود و آرزوهاي بزرگي در سر داشت. ريكي با سرمايه‌اي كه در طول ساليان گذشته از گروه منودو اندوخته بود، زندگي نسبتاً راحتي را به دور از خانواده در نيويورك آغاز كرد.

پس از يك سال زندگي در نيويورك و تمرين و اجراي  كنسرت‌هاي يك نفره، يك روز مدير يك كمپاني توليد كننده با ريكي تماس گرفت و از او براي خواندن در Mama Ama el Rock دعوت به عمل آورد. براي ريكي فرقي نمي‌كرد در تلويزيون برنامه اجرا كند يا كنسرت بدهد. براي او اين نكته مهم بود كه به فعاليت خود ادامه دهد و به همين علت پيشنهاد همكاري را پذيرفت و نيويورك را به مقصد مكزيك ترك كرد.

در Mama Ama el Rock او از انجام همه موارد به خوبي برآمد. تهيه كنندگان تلويزيوني اجراهاي او را ديدند و از او دعوت كردند كه با آن‌ها همكاري كند. در سال 1991 او به عنوان ستاره تلويزيوني مكزيك برگزيده شد. با گذشت زمان CDهاي صوتي و تصويري او همه جا پخش شد و مردم عاشقش شدند. حالا مردم دوست داشتند او را از نزديك ملاقات كنند و به همين دليل كنسرت‌هاي او هميشه شلوغ و پرطرفدار بود. وقتي اولين آلبوم رسمي موسيقي خود را منتشر كرد با استقبال بي‌نظيري در كشورهاي آمريكاي لاتين روبه‌رو شد. شش ماه بعد از CD آلبوم اول، آلبوم دومش با نام Me Ameras را روانه بازار كرد. اين آلبوم به شدت مورد استقبال قرار گرفت. پس از مدتي ريكي احساس كرد كه براي ارتباط بيشتر با مخاطب بايد به خواندن به زبان انگليس بپردازد. زيرا اجرا به زبان لاتين باعث مي‌شود كه مخاطبين او صرفاً مردم لاتين زبان باشند. به همين خاطر او در سال 93 مكزيك را ترك كرد و به لس آنجلس آمريكا كوچ كرد. و در آن‌جا به شدت شروع به تمرين زبان انگليسي كرد و پس از مدتي دو شوي تلويزيوني او با نام‌هاي رد شدن و بيمارستان عمومي را با زبان انگليسي اجرا كرد كه بسيار مورد استقبال مردم آمريكا قرار گرفت. البته در اين روزها همه چيز خيلي خوب نبود. زيرا پدر ريكي دائم با او تماس مي‌گرفت و سعي مي‌كرد با او آشتي كند. كه اين باعث مي‌شد كه ريكي تمركز خود را براي كار بر روي موسيقي از دست بدهد. بالاخره يك روز پس از ساعت‌ها جر و بحث ريكي با پدرش آشتي كرد.

آلبوم بعدي او Medio Vivir نام داشت كه در آن با دوست قديمي‌اش رابي روزا كه قبلاً عضو گروه منودو بود همكاري داشت. اين آلبوم نيز مثل بقيه كارهاي او با استقبال روبه‌رو شد. ريكي پس از مدتي به دعوت تهيه كنندگان به نيويورك شهر محبوبش بازگشت. با بازگشت به نيويورك حجم كاري ريكي هر روز بيشتر و بيشتر مي‌شد و همين باعث گرديد كه او از نظر روحي و جسمي بسيار خسته شود. در زمستان 1996 پزشكان به او توصيه كردند براي حفظ سلامتي‌اش براي مدتي از موسيقي فاصله بگيرد. علي‌رغم مخالفت هواداران ريكي براي حفظ سلامتي‌اش مجبور بود مدتي از موسيقي و هواداران فاصله بگيرد.

ريكي در اين مدت استراحت به خانه جديدش در ميامي رفت. محلي دنج و آرام. او با خانواده‌اش تماس گرفت و از آن‌ها خواست كه در كنارش باشند و با حضور خانواده، خانه براي او تبديل به قصري شكوهمند گرديد. ريكي در ماه مي بار ديگر به صحنه بازگشت اما اين بار با دوبله صداي شخصيت هركول، جريان از اين قرار است كه كمپاني ديزني قصد داشت كارتون هركول را همزمان با پخش به زبان پرتغالي نيز دوبله كند و به همين دليل ريكي مارتين را براي صحبت كردن به جاي شخصيت هركول برگزيدند كه با اين فعاليت بار ديگر ريكي مارتين به عرصه حرفه‌اي بازگشت.

سال 1998 سال برگزاري جام جهاني فوتبال در فرانسه بود. معمولاً جام جهاني با اجرا موسيقي شروع مي‌شود و اجراي موسيقي افتتاحيه به ريكي مارتين محول شد. ريكي براي مراسم افتتاحيه نمي‌خواست آهنگ Maria را اجرا كند. پس با همكاري دوستش رابي روزا آهنگ جديدي ساخت. اسم اين آهنگ La Copa de Lavida كه فقط صرفاً براي جام جهاني ساخته شد. ريكي قبل از شروع بازي افتتاحيه جام جهاني اين آهنگ را اجرا كرد. مردم عاشقانه براي خريد CD موسيقي جديد ريكي مارتين هجوم آوردند و در ماه اول حدود يك ميليون نسخه از اين آهنگ به فروش رفت. نكته مهم اين بود كه اجراي اين آهنگ شهرت جهاني را براي او به ارمغان آورد و حالا جهانيان با صداي او آشنا شده‌ بودند. در فوريه سال 1999 ريكي جايزه گرمي را به عنوان بهترين خواننده دريافت كرد. ريكي علاوه بر موسيقي سعي مي‌كند در برنامه روزانه‌اش كارهايي نظير مطالعه كردن را بگنجاند. او فكر كردن را خيلي دوست دارد. فكر كردن در مورد چيزهايي مانند من كي هستم؟ آينده من چگونه است؟ به كجا خواهم رفت؟ و به همين دليل براي كشف اين سؤال‌ها به طرف آيين بودا كشيده شد. او هميشه كتاب‌هاي آموزش فيلسوف هندي، ديپاك چوپرا را مي‌خواند.

پس از جام جهاني 98 ريكي مارتين به هندوستان سفر كرد تا معبد بودا را از نزديك تماشا كند. اگرچه جوان بود ولي گيرايي فوق‌العاده‌اي نسبت به مذهب پيدا كرد. مارتين علي‌رغم اينكه در نوجواني اختلافاتي با پدر و مادر پيدا كرد اما كم‌كم توانست ارتباط دوستانه و محبت‌آميزي با آن‌ها برقرار كند. او هر گاه فرصت پيدا كند به خانه قديميشان در پورتوريكو مي‌رود تا هم خاطرات گذشته را زنده كند و هم با دوستان قديمي خود ملاقاتي داشته باشد.

ريكي مارتين هنوز ازدواج نكرده است. او در اين باره مي‌گويد: مدت‌ها قبل به دنبال پيدا كردن دختري پر احساس براي زندگي كردن بودم ولي حالا آن احساس را در موسيقي پيدا كرده‌ام و با آن زندگي مي‌كنم. ريكي مارتين امروزه يكي از موفق‌ترين و محبوب‌ترين خوانندگان در سراسر دنيا به شمار مي‌رود و قطار موفقيت ريكي همچنان به پيش مي‌تازد و مسلماً موفقيت‌هاي بيشتري هم در انتظار اوست. او به شهرت و محبوبيت رسيد چون با وجود مشكلات فراوان در نوجواني به تنهايي توانست كارهايي را انجام دهد كه از عهده خيلي‌ها برنمي‌آمد. چشمان جذاب و لبخند به ياد ماندني او در انتهاي هر كليپ، بيننده را به تماشا كردن اجراهاي بعدي وي مشتاق‌تر مي‌كند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 10:23 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

مترجم و گردآورنده: بهروز رحيمي فرد

لئوناردو دي‌كاپريو

لئوناردو ويليام دي‌كاپريو در 11 نوامبر سال 1974 در هاليوود به دنيا آمد. پدر لئونارد تصويرگر كتاب كودكان بود. او علاوه بر اين يك مؤسسه انتشاراتي را نيز اداره مي‌كرد. مادر لئونارد، مرلين مشاور حقوقي بود. پدر و مادر لئونارد در حالي كه او سن و سال كمي داشت به دليل اختلافاتي كه با يكديگر داشتند از هم جدا شدند و لئونارد كوچك به مادرش سپرده شد. پدر لئونارد پس از اين اتفاق بار ديگر ازدواج كرد. اما مادرش كه حالا نگهداري از او را به عهده داشت هيچ‌گاه حاضر نشد با مرد ديگري ازدواج كند و بدين خاطر لئونارد از مادرش هميشه به نيكي ياد مي‌كند.

لئونارد در كودكي زياد به درس خواندن علاقه نداشت. اما مادر علاقمند بود تا فرزندش به تحصيلات ادامه داده و همين اصرارها باعث گرديد او براي تحصيل در دبيرستان به مدرسه شبانه‌روزي جان مارشال واقع در لوس فيلز برود. بي‌علاقگي لئونارد به تحصيل در دوران دبيرستان نيز ادامه داشت و به همين علت پس از مدتي دبيرستان را رها كرد و به خانه بازگشت. پس از بازگشت لئونارد مادر او به خاطر ناراحتي از عدم ادامه تحصيل لئونارد دچار حمله قلبي شد و به همين دليل روانه بيمارستان شد. اين زمان بود كه لئونارد متوجه شد كه چقدر ادامه تحصيل او براي مادرش اهميت دارد. به همين دليل زماني كه مادرش سلامتي خود را بازيافت لئونارد بلافاصله عازم دبيرستان جان مارشال شد و اين بار تا پايان دوران متوسطه با موفقيت به تحصيلاتش ادامه داد.

لئونارد در دوران كودكي چهره معصومانه و بانمكي داشت و همين‌طور به سينما نيز علاقه زيادي نشان مي‌داد. اين عوامل سبب شد مادرش او را براي تست بازي در آگهي‌هاي تجاري به تلويزيون ببرد. خيلي زود چهره معصومانه و جذاب او مورد توجه سازندگان آگهي‌هاي تجاري قرار گرفت. لئونارد سپس در چند آگهي بازرگاني مشغول به بازي شد و وقتي 14 ساله شد، اولين قرارداد حرفه‌اي خود را براي بازي در آگهي تجاري منعقد كرد. در اين سنين دي كاپريو به صورت جدي در اين گونه برنامه حضور داشت و همين باعث گرديد او به چهره‌اي شناخته شده در اين زمينه بتديل شود. دي كاپريو علاوه بر حضور در اين گونه آگهي‌ها، چندين فيلم آموزشي كودكان نيز به ايفاي نقش پرداخت كه همگي اين كارها در حقيقت پيش زمينه ورود او به عالم سينما گشت.

دي كاپريو با آشنا شدن با فضاي كارهاي سينمايي كم‌كم به بازيگري علاقه پيدا كرد و در سن 16 سالگي تصميم گرفت كه به يك بازيگر تبديل شود. به همين دليل در چند كلاس آموزش بازيگري حضور پيدا كرد و شروع به آموزش فنون مقدماتي بازيگري شد. درست 2 سال بعد او در حالي‌كه تنها 18 سال داشت حضور در جلوي دوربين سينما را تجربه كرد. اگرچه نقش دي كاپريو در فيلم بسيار كم رنگ بود. اما اين فيلم براي شروع براي او بد نبود. فيلم بعدي كه دي كاپريو در آن حضور پيدا كرد فيلم چه كسي گيلبرت را خورد نام داشت. او در اين فيلم در كنار جاني دپ كه در آن روزها در حال تبديل شدن به يك ستاره بزرگ بود حضور پيدا كرد و تركيب دو نفره اين دو باعث گرديد فيلم مورد توجه قرار گيرد و بازي خوب و روان دي كاپريو براي او جايزه آكادمي را به همراه آورد. بله درست است اولين جايزه سينمايي آن هم در آستانه 20 سالگي براي او يك موفقيت بزرگ به شمار مي‌رفت.

سومين اثر سينمايي دي كاپريو در مقام بازيگر زندگي اين پسر نام داشت. به گفته دي كاپريو حضور در اين فيلم بزرگ‌ترين شانس زندگي او بوده است. زيرا در اين فيلم در كنار استاد مسلم بازيگري رابرت دنيرو به ايفاي نقش پرداخت. دي كاپريو در اين فيلم در نقش يك جوان شرور ظاهرشد كه با ناپدري‌اش دنيرو مشكل دارد. فيلم زندگي اين پسر باعث گرديد دي كاپريو با دنيرو بيشتر آشنا شود و اين آشنايي باعث شد كه دنيرو به او پيشنهاد كند تا در كلاس‌هاي بازيگري او حضور پيدا كند. دنيرو به خوبي به استعداد نهفته لئونارد پي برده بود و مي‌خواست تلاش كند تا استعداد او هدر نرود و به راستي هم چنين شد. دي كاپريو مشتاقانه پيشنهاد دنيرو را پذيرفت و به مدت يك سال به طور مداوم در كلاس‌هاي بازيگري دنيرو شركت كرد. حضور در اين كلاس حداقل فايده‌اي كه براي دي كاپريو جوان داشت اين بود كه زماني كه جيمز كامرون قصد ساخت تايتانيك را داشت دنيرو او را به جيمز كامرون معرفي كرد و در نهايت او توانست در فيلم موفق تايتانيك حضور يابد.

برنده و بازنده چهارمين فيلم كارنامه كاري دي كاپريو است. فيلمي به كارگرداني سام ريمي كسي كه بعدها مرد عنكبوتي را كارگرداني كرد. دي كاپريو در اين فيلم در كنار بازيگران بزرگي نظير شارون استون، جين هاكمن و راسل كرو به ايفاي نقش پرداخت. دي كاپريو در اين فيلم كه اتفاقات مربوط به نبرد كابوي‌ها بود نقش يك كابوي جوان را بازي مي‌كرد.

دفترچه خاطرات بسكتبال فيلم بعدي دي كاپريو يك فيلم جوان پسندانه با موضوع ورزش بسكتبال بود. دي كاپريو در اين فيلم در نقش يك جوان علاقمند به ورزش بسكتبال به ايفاي نقش پرداخت.

سال 1996 سال پر كاري براي اين جوان جوياي نام هاليوودي بود. در اين سال ستاره بخت دي‌كاپريو كم‌كم شروع به درخشيدن كرد. او در اين سال ابتدا در فيلم رومئو و ژوليت بازي كرد. فيلمي كه بر اساس رمان معروف شكسپير ساخته شد. دي كاپريو به خاطر بازي زيبايش در اين فيلم جايزه بهترين بايگر نقش اول فستيوال برلين را از آن خود كرد. دي كاپريو پس از ين فيلم در فيلم اتاق ماروينگ به كارگرداني جري زاكس بازي كرد. حضور در اين فيلم نيز بنا به توصيه دنيرو كه خود در اين فيلم حضور داشت به كارگردان فيلم براي دي كاپريو مهيا شد. دي كاپريو در اين فيلم براي اولين بار بازي در مقابل يك سوپراستار زن را تجربه كرد. اين ستاره كسي نبود جز مريل استريپ. بازي در مقابل مريل استريپ كه يكي از بزرگترين ستارگان عالم سينما به شما ر مي‌رود يكي از مهم‌ترين تجربه‌هاي حرفه‌اي دي كاپريو به شمار مي‌رود.

پس از اين دو فيلم نوبت به تايتانيك رسيد. فيلمي كه دي كاپريو را به اوج شهرت و محبوبيت رسانيد. از زماني كه جيمز كامرون مراحل ساخت فيلم تايتانيك را آغاز كرد مي‌شد حدس زد كه اين فيلم به يكي از بزرگ‌ترين فيلم‌هاي تاريخ سينما بدل خواهد شد. تحقيقات وسيع و چندين ساله جيمز كامرون در كنار بودجه 200 ميليوني فيلم حكايت از پروژه عظيمي را مي‌داد كه هر بازيگري آرزو مي‌كند در طول عمر حرفه‌اي خود يك بار حضور در چنين فيلم‌هايي را تجربه كند و دي كاپريو با توصيه رابرت دنيرو و پس از تست‌هاي مختلف اين شانس را يافت كه در نقش جك در تايتانيك بازي كند. با توجه به سر و صدايي كه توليد فيلم به پا كرده بود همه منتظر بودند تا ببينند كه بازيگران فيلم چه كساني هستند و اين فرد كسي نبود جز دي كاپريو كه بايد گفت كه هيچ كس جز او قادر نبود نقش جك را به آن گونه كه دي كاپريو آن را اجرا كرد، اجرا كند. دي كاپريو و كيت وينسلت كه در اين فيلم نقش رز را بازي مي‌كرد، در اين فيلم ملودرام عاشقانه‌اي را به وجود آوردند كه توانست 400 ميليون دلار فقط در سينماهاي آمريكا از فروش بليط به دست آورد.

تايتانيك در 11 رشته نامزد جايزه اسكار شد و دي كاپريو به خاطر اين فيلم نامزد دريافت جايزه بهترين بازيگر از جشنواره گلدن گلوب شد. اما متأسفانه موفق نشد اين جايزه را به دست آورد. پس از فيلم تايتانيك شايعات فراواني مبني بر ازدواج دي كاپريو و وينسلت منتشر شد اما اين ازدواج هيچ گاه صورت نگرفت زيرا درست در همان روزهايي كه شايعه ازدواج او و وينسلت به شدت داغ بود او در كنار همسرش كه يك مدل به نام كريستين زانگ روزگار خوشي را سپري مي‌كرد. البته ارتباط دي كاپريو و زانگ نيز چندان دوامي نداشت و اين دو در سال 98 پس از 2 سال آشنايي از هم جدا شدند.

پس از موفقيت عظيم تايتانيك، دي كاپريو به ستاره‌اي بدل شد كه حضورش در هر فيلمي فروش آن را در گيشه تضمين مي‌كرد. او حالا صاحب دستمزدي 20 ميليون دلاري بود و در زمره گرانترين بازيگران هاليوود قرار داشت. دستمزد و وسوسه پول باعث گرديد دي كاپريو در فيلم ضعيف مردي با ماسك آهني حضور پيدا كند. اما فيلم در اكران با عدم استقبال مردم روبه‌رو شد و اين شكست اعتبار تجاري دي كاپريو را خدشه‌دار كرد. پس از اين فيلم بود كه منتقدان زبان به انتقاد او گشودند و او را بازيگري خواندن كه تنها به خاطر چهره زيبايش مورد توجه قرار گرفته است. پس از اين حوادث لئونارد تصميم گرفت ديگر در هر فيلمي حضور پيدا نكند و از آن به بعد او تبديل به بازيگر گزيده‌كاري شد.

در سال 1998 او در فيلم عكس به كارگرداني وودي آلن شركت كرد. البته نقش وي در اين فيلم يك نقش فرعي بود. اما براي دي كاپريو مهم حضور در فيلم كارگرداني چون وودي آلن مهم بود. ستاره اقبال پنج سال بعد از موفقيت تايتانيك بار ديگر به دي كاپريو چشمك زد. مارتين اسكورسيزي دي كاپريو را براي بازي در فيلم دار و دسته نيويوركي انتخاب كرد.

اكسورسيزي در مورد اين انتخاب مي‌گويد: خيلي‌ها گمان مي‌كردند من او را به خاطر حضوردر تايتانيك انتخاب كردم. اما اينطور نبود. وقتي فيلم برنده و بازنده را مي‌ديدم با خود گفتم مارتين اين جوان همان كسي است كه به دنبالش هستي و به خاطر استعدادي كه از او سراغ داشتم از او براي بازي در فيلم دعوت كردم.

موفقيت دار و دسته نيويوركي بار ديگردي كاپريو را به سطح اول هاليوود بازگرداند اما دي كاپريو اين بار مي‌دانست كه چگونه بايد موفقيت ويژه خود را به عنوان يك بازيگر مشهور حفظ كند و اين مهم‌ترين درسي بود كه او از حوادث ساليان بعد از بازي درتايتانيك به خوبي آموخته بود.

پس از دار و دسته نيويوركي بار ديگرسيل پيشنهادات به سوي او روانه شد اما او با صبر و دقت فراوان بالاخره حضور در فيلم اگه مي‌توني منو بگير به كارگرداني استيون اسپيلبرگ را پذيرفت. دي كاپريو در اين فيلم با تام هنكس همبازي شد. اگه مي‌توني منو بگير اگرچه در گيشه آنچنان موفق نبود اما حضور در فيلم اسپيلبرگ بر اعتبار و وزن هنري دي كاپريو افزود.

اما در زندگي شخصي دي كاپريو هميشه دچار نوسان بوده است. او پس از جدايي از زانگ در سال 98 با وسنا هايدن آشنا شد. هايدن نيز همچون زانگ يك مدل بود. رابطه دي كاپريو با هايدن بسيار كوتاه بود ودر سال 2000 اين ارتباط پايان يافت. سومين رابطه ناموفق دي كاپريو با يك مدل برزيلي بود كه مانند ساير نمونه‌هاي ازدواج هاي هاليوودي فرجامي جز جدايي به همراه نداشت.

دي كاپريو نيز مانند بقيه ستارگان هاليوود هيچ گاه زندگي خانوادگي موفقي نداشته است. اما در زمينه بازيگري او در زمره مشهورترين بازيگران به شمار مي‌رود. دي كاپريو توانسته است علاوه بر كمك گرفتن از چهره جذابش، در طول فعاليت هنري خود به قابليت‌هاي هنري و فنون بازيگري تسلط پيدا كند و تلفيق اين دو در كنار هم از او يك ستاره محبوب و دوست داشتني ساخته است. كسي كه توانست در ميان راه فعاليت هنري، خود را از قافله ستارگان زودگذر سينما جدا كند و با حضور در آثار ارزشمند سينما از خود چهره يك ستاره موفق را بسازد. آخرين فيلمي كه از دي كاپريو به نمايش درآمده است هوانورد به كارگرداني مارتين اسكورسيزي است كه از فيلم‌هاي موفق سال 2004 به شمار مي‌آيد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 10:21 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

رونالدو: مرد مريخي

رونالدو لوئيس نازاريو ده ليما ملقب به رونالدو در 22 سپتامبر 1976 در محله سوشال راموس ريودوژانيرو متولد شد. پدر و مادر رونالدو مانند بسياري ازمردم برزيل از وضعيت معيشتي مناسبي برخوردار نبودند. آن دو در مزرعه كوچكشان سخت كار مي‌كردند تا بتوانند شكم فرزندان پرشمار خود را سير كنند. در اين ميان رونالدو تنها فرزند ناخلف خانواده بود. خواهر و برادران رونالدو به پدر و مادر در كار در مزرعه كمك مي‌كردند اما رونالدو بدون توجه به وضعيت خانواده تمام وقت خود را صرف فوتبال مي‌كرد. زماني كه پدر ومادر او در  مزرعه سخت مشغول كار بودند رونالدو مانند بسياري از كودكان برزيل در كوچه و محل‌هاي محله سوشال راموس به دنبال يك توپ فوتبال مي‌دويد. پدر و مادر رونالدو درابتدا بسيار تلاش كردند تا به رونالدو بفهمانند كه مهمترين چيز براي خانواده‌هايي مانند خانواده آنان تهيه غذا است و براي اين منظور بايد سخت كار كرد. اما رونالدو به هيچ وجه نمي‌خواست از فوتبال دست بكشد و به همين دليل پدر و مادر او از نصيحت او دست كشيدند و او را به حال خود رها كردند.

عده اي معتقدند كه همين بي‌توجهي والدين رونالدو به او زمينه‌ساز كج‌خلقي‌هاي بعدي او در آينده شد زيرا از آن زمان به بعد پدر و مادر رونالدو در هيچ يك از كارهاي او نقش به سزايي نداشتند و رونالدو تنها به عنوان يك ميهمان در خانواده حضور داشت كه پدر و مادر تنها شكم او را سير مي‌كردند و او نيز ساعات بسياري از وقت خود را به دنبال كردن توپ فوتبال مي‌گذراند.

به هر تقدير رونالدو كه رويايي جز فوتباليست شدن نداشت پس از بازي در كوچه، پس كوچه‌هاي محله راهي مدرسه فوتبال سوشال راموس شد. اين باشگاه در آن زمان در امر پرورش استعدادهاي نوجوان شهره خاص و عام بود. رونالدو در مدرسه فوتبال سوشال راموس احساس راحتي مي‌كرد و به سرعت توانست با شرايط تيم و با همبازيان خود ارتباط برقرار كند. وي در تمرينات تيم آن‌چنان خوش درخشيد كه مربي تيم تحت تأثير او قرار گرفت. استعداد رونالدو به حدي بالا بود كه تمرينات تيم تحت تأثير او بود. سطح بازي و توانايي تكنيكي رونالدو به حدي بالا بودكه وقتي صاحب توپ مي‌شد به راحتي همبازي‌هاي خود را كنار مي‌زد و با عبور از آن‌ها توپ را به تور دروازه مي‌چسباند. رونالدو توانايي تكنيكي خود را از پرسه‌زدن‌هاي بي‌حصر خود در كوچه‌هاي ريودوژانيرو به دست آورده بود. درخشش رونالدو باعث گرديد كه عمر حضور او در تيم سوشال بسيار زود به پايان برسد. زيرا پس از مدت كوتاهي براي همه مشخص شده بود كه سطح بازي رونالدو بسيار بالاتر از تيم سوشال راموس است.

مقصد بعدي رونالدو باشگاه بزرگ كروزيرو بود. باشگاه‌هاي بزرگ برزيل از جمله كروزيرو داراي افرادي بودند كه با سر زدن به باشگاه‌هاي محلي استعدادهاي نوجوان و جوان را شناسايي مي‌كردند و به باشگاه معرفي مي‌كردند. تماشاي يك بازي رونالدو در تيم محلي سوشال راموس كافي بود تا استعدادياب باشگاه كروزيرو بدون هيچ تست و درنگي او را به باشگاه معرفي كند. رونالدو به دليل اين‌كه سطح بازيش در تيم محلي از بقيه همبازيانش بالاتر بود از لحاظ بدني آماده نبود. زيرا نياز به تمرين را حس نمي‌كرد اما مهارت تكنيكي او در جلسه اول تمرين باشگاه كروزيرو به كمك او آمد. او در جلسه اول تمرين آنقدر شيرين‌كاري از خود نشان داد كه مربي تيم تحت تأثير او قرارگيرد و او بود كه اولين زمينه را براي پيشرفت سريع رونالدو به وجود آورد.

رونالدو در سن 16 سالگي براي اولين بار با لباس كروزيرو حضور در ليگ پر هيجان برزيل را تجربه كرد. در آن زمان همه جا صحبت از زوج روماريو و به‌به‌تو بود و همه توجه مطبوعات به اين دو ستاره آن سال‌هاي تيم برزيل بود و به همين دليل كسي توجه چنداني به بازي يك جوان 16 ساله در ليگ سخت و مشكل برزيل نداشت. اما رونالدو خيلي زود نشان داد علي‌رغم سن و سال كمش داراي نبوغ فراواني در امر گلزني است. او در هر بازي كروزيرو كه به ميدان مي‌رفت گل مي‌زد و اين روند آنقدر ادامه پيدا كرد كه طرفداران خرافاتي كروزيرو به اين عقيده رسيدند كه در هر بازي كه او به ميدان برود كروزيرو گل مي‌زند و در غير اينصورت تيم شكست خواهد خورد. رونالدو در اولين فصل حضورش در ليگ برزيل 12 گل به ثمر رساند كه اين تعداد گل براي جواني به سن و سال او يك عدد خيره كننده و باور نكردني به حساب مي‌آمد. اين درخشش خيره كننده باعث گرديد كارلوس آلبرتو پريه يرا كه در آن زمان مكان رهبري تيم ملي برزيل را در دست داشت او را براي بازي در جام جهاني به تيم ملي برزيل دعوت كند. رونالدو در آن زمان به خوبي مي‌دانست با حضور زوج آرماني روماريو و به‌به‌تو بايد به عنوان توريست به جام جهاني 1994 آمريكا برود. اما حضور در نيمكت ذخيره‌هاي تيم ملي برزيل آن هم در آن سن و سال آرزوي هر برزيلي به حساب مي‌آيد و رونالدو هم از اين قاعده مستثني نبود. به هر تقدير رونالدو بدون حضور در ميدان جام جهاني، توانست به همراه تيم ملي برزيل فاتح جام جهاني شود. پس از جام جهاني مطبوعات برزيل مانور تبليغاتي شديدي را بر روي رونالدو آغاز كردند. آن‌ها معتقد بودند كه رونالدو يك پله ديگر است و پس از سال‌ها بار ديگر برزيل صاحب بازيكني در حد و اندازه‌هاي مرواريد سياه شده است. همين تبليغات باعث گرديد كه باشگاه آيندهون هلند كه سابقه خوبي در جذب جوانان برزيلي داشت رونالدو را با مبلغ بسيار اندك از چنگ باشگاه كروزيرو درآورد و بدين ترتيب رونالدو عازم اروپا و هلند شد.

رونالدو در اولين فصل حضورش در ليگ هلند 32 بار به ميدان رفت وتوانست 30 گل به ثمر برساند. آماري كه باورنكردني بود اما براي رونالدو گل زدن مانند نوشيدن يك ليوان آب بود. رونالدو در سال 95 آقاي گل ليگ هلند شد و از آنجا كه ليگ هلند نسبت به ساير ليگ‌هاي معتبر اروپايي نظير ايتاليا، انگليس و اسپانيا در رتبه پايين‌تري قرار داشت، رونالدو علي‌رغم به ثمر رساندن 30 گل نتوانست كفش طلا، آقاي گلي اروپا را به دست آورد.

آيندهون علي‌رغم درخشش رونالدو در ليگ هلند زير سايه درخشش آژاكس قرار داشت و تنها عنواني كه توانست در آن سال به دست آورد جام حذفي هلند بود كه با گل‌هاي رونالدو توانست آژاكس را مغلوب كند و فاتح جام حذفي هلند شود. درخشش رونالدو در ليگ هلند باعث شد كه از همان اواسط فصل، تصوير و خبرهاي درخشش او زينت‌بخش صفحات روزنامه‌هاي مختلف جهان شود.

رونالدو پس از مدتي حضور در آيندهون و درخشش در اين تيم كم‌كم به پايان قرارداد خود نزديك مي‌شد. آيندهوني‌ها به هيچ وجه راضي به از دست دادن او نبودند. به همين علت تابستان فصل 1996 در بر دارنده يك كشمكش عجيب ميان رونالدو و باشگاه بود. رونالدو قصد ترك باشگاه را داشت و چند باشگاه مطرح ايتاليايي به شدت خواستار وي بودند و از طرفي باشگاه بارسلونا نيز با پيشنهاد مالي اغوا كننده قصد به خدمت گرفتن رونالدو را داشت. رونالدو پس از مدتي به صراحت اعلام كرد كه ديگر حاضر به بازي در ليگ هلند و تيم آيندهون نيست و تصميم گرفت به ليگ ايتاليا برود اما پس از مدتي كوتاهي به خوبي دريافت كه ليگ ايتاليا بستر مناسبي براي عرضه توانايي‌هاي او نيست و بالاخره پيشنهاد باشگاه بارسلونا را پذيرفت و لباس آبي و اناري ايالت كاتالان را به تن كرد.

رونالدو از سرزمين لاله‌ها به ديار ماتادورها راهي شد. او در اولين ديدار رسمي با هواداران باشگاه به آن‌ها قول داد كه با گلزني خود باشگاه را به موفقيت‌هاي بيشمار خواهد رساند. مدت زيادي طول نكشيد تا رونالدو به قلب هواداران تيم راه يابد. توانايي و شم بالاي گلزني او، استارت‌هاي بي‌نظير و سرعت وحشتناك او در حمل توپ در كنار كله تراشيده و دندان‌ها خرگوشي باعث گرديد كه او خيلي زود بدل به ابرستاره بارسلونا شود.

رونالدو در اولين فصل حضور خود در بارسلونا گل‌هاي بيشماري را وارد دروازه حريفان كرد و اين باعث گرديد كه هوادارن تيم به او لقب مرد مريخي بدهند زيرا آن‌ها معتقد بودند هيچ موجود زميني نمي‌تواند به اين اندازه قدرت و توانايي داشته باشد و اين قدرت تنها در وجود يك موجود مريخي وجود دارد. محبوبيت رونالدو زماني بيش از گذشته شد كه او در نبرد ال كلاسيكو توانست دروازه رئال مادريد را باز كند و گل زدن به رئال مادريد هر كسي را به محبوب‌ترين بازيكن بارسلونا تبديل مي‌كند.

رونالدو در اولين فصل حضورش در 37 بازي 34 گل به ثمر رساند و اين آمار يكي از بهرين آمارها در تاريخ لاليگا محسوب مي‌شود. رونالدو در اين فصل هم‌چنين در فينال جام در جام اروپا گل برتري تيم بارسلونا را به ثمر رساند و بدين ترتيب بارسلونا فاتح جام در جام اروپا شد. اين درخشش‌ها باعث گرديد تيم متمول اينترميلان به بارسلونا پيشنهاد خريد رونالدو را بدهد مسئولان بارسا در جواب اين درخواست اعلام كردند كه رونالدو را با تمام پول‌هاي دنيا عوض نخواهند كرد. اما به يكباره همه چيز رنگ ديگري گرفت و در يك انتقال عجيب مقامات بارسا، رونالدو را در حالي كه تبديل به سمبل هواداران و باشگاه شده بود به تيم اينترميلان فروختند تا رونالدو از اسپانيا راهي ايتاليا شود.

رونالدو پس از انتقال به اينتر ميلان باز هم به درخشش خود ادامه داد. درخشش رونالدو باعث شد كه اينترميلان پس از مدت‌ها به صدر جدول سري A برود. اينترميلان به مدد درخشش رونالدو به مدت 15 هفته صدرنشين سري A بود اما ناداوري باعث شد اينترميلان قهرماني را در هفته آخر به يوونتوس واگذار نمايد.

با شروع جام جهاني 98 همه اعتقاد داشتند كه برزيل با ستارگانش به ويژه رونالدو بدون شك قهرمان جام جهاني خواهد شد. البته همه چيز تا فينال براي برزيل به خوبي پيش مي‌رفت اما درست در شب قبل از فينال جام جهاني در حالي كه همه در خواب بودند رونالدو دچار تشنج شد و به همين دليل در بيمارستان بستري شد. پس از اين اتفاق زاگالو مربي تيم ملي برزيل تصميم گرفت رونالدو را از تركيب تيم خارج كند اما فشار اسپانسر تيم ملي برزيل يعني شركت نايك براي حضور رونالدو در تركيب ثابت تيم ملي برزيل باعث شد رونالدو از ابتدا در تركيب تيم قرار گيرد. اما سرنوشت و تقدير اين بود كه فروسهاي فرانسه در سالي كه ميزبان جام جهاني بود بالاخره بتوانند جام جهاني را به دست آورند و بدين ترتيب برزيل با نمايش ضعيف رونالدو و بقيه اعضاء تيم 3 بر صفر مغلوب فرانسه قدرتمند گرديد تا رونالدو از كسب جام جهاني محروم شود.

اتفاقات به وجود آمده براي رونالدو در فينال جام جهاني آغاز زوال دوران طلايي رونالدو بود. فصل 99 ليگ سري A بدترين فصل زندگي حرفه‌اي رونالدو به شمار مي‌رود. بازي‌هاي ضعيف رونالدو يا حادثه‌اي كه براي او در بازي برابر لاتزيو اتفاق افتاد كامل شد. در اين بازي فرناندو كوتو مدافع خشن لاتزيو كه از دريبل‌هاي رونالدو به تنگ آمده بود چنان ضربه‌اي به رونالدو زد كه او را براي يك فصل از فوتبال دور كرد. رونالدو پس از يك سال بار ديگر به زمين فوتبال برگشت. اما هنوز چند دقيقه از حضور او در اولين ديدار پس از يك سال مصدوميت نگذشته بود كه او بدون اينكه با كسي برخورد كند در حين حركت بر روي زمين افتاد و بار ديگر دچار مصدوميت شد. اين بار مدت غيبت او يك سال و نيم بود. اين مصدوميت‌ها باعث گرديد عده‌اي عقيده داشته باشند كه رونالدو هم به سرنوشت ماركروان باشن هلندي دچار شده است و بايد از فوتبال خداحافظي كند. اما معالجات پيشرفته باعث گرديد رونالدو بتواند بار ديگر به فوتبال بازگردد.

رونالدو در طول دوران مصدوميت علاوه بر آسيب جسمي، دچار مشكلات فراواني در زندگي شخصي شد. او از همسر اول خود جدا شد و با فوتباليستي به نام ملينه دومينگوئز ازدواج كرد و از او صاحب يك فرزند به نام رونالد شد. رونالدو پس از بهبودي در 10 بازي براي اينتر به ميدان رفت و در اين 10 بازي هيچ نشاني از رونالدو گذشته نداشت. عده‌اي معتقد بودند كه رونالدو ديگر نمي‌تواند مانند گذشته به فوتبال بپردازد و همين باعث شد كه عده‌اي معتقد باشند كه حق رونالدو بازي در تيم ملي برزيل نيست. اما رونالدو در جام جهاني 2002 در حالي كه قبل از شروع جام هيچ‌كس پيش‌بيني درخشش او را نمي‌كرد بار ديگر گلزني خود را آغاز كرد و با گلزني خود برزيل را به فينال بازي‌ها رساند. رونالدو اين بارمأموريت نيمه‌كاره خود را در جام جهاني گذشته را به انجام رساند و در بازي فينال 2 گل وارد دروازه اوليور كان و تيم ملي آلمان كرد تا برزيل براي پنجمين بار فاتح جام جهاني شود و رونالدو نيز عنوان آقاي گلي مسابقات را از آن خود كرد.

پس از جام جهاني مسئوولان رئال مادريد به سراغ رونالدو آمدند تا او را به جمع ستارگان خود اضافه كنند. شايد هيچ‌كس تصور نمي‌كرد رونالدو پيشنهاد بازي در رئال را بپذيرد. زيرا همه گمان مي‌كردند كه رونالدو در اينتر خواهد ماند تا دين خود را به باشگاهي كه نزديك به 3 سال به او حقوق مي‌داد در حالي كه او مصدوم بود را ادا كند. اما رونالدو در كمال تعجب به رئال پيوست تا طرفداران اينتر به او لقب خائن پول‌پرست را بدهند.

رونالدو بار ديگر در لاليگا و اين بار با لباس قوهاي سفيد به ميدان رفت و در اولين فصل حضور خود 23 گل براي رئال به ثمر رساند. رونالدو در دنياي فوتبال به همه افتخارات ممكن رسيده است و تنها جامي كه در كلكسيون افتخارات او جايش خالي است جام قهرماني باشگاه‌هاي اروپا است كه رونالدو اميدوار است در اين فصل همراه با رئال مادريد و مربي برزيلي اين تيم واندرلي لوگزامبورگو به اين افتخار مهم دست يابد، تا به يكي از پرافتخارترين فوتباليست‌هاي دنياي توپ گرد تبديل شود. رونالدو اگرچه بهترين بازيكن يك دهه اخير فوتبال دنيا به حساب مي‌آيد اما در زندگي شخصي هيچ‌گاه موفق نبوده است. او تا به حال سه ازدواج ناموفق داشته است و علاوه بر اين هيچ‌گاه روابط خوبي با پدر و مادر خود نداشته است. شايد بايد قبول كرد كه او يك مريخي است. البته يك مريخي بي‌احساس، با قلب يخي كه تنها كاري كه بلد است اين است كه توپ را با جادوي خود به تور دروازه بچسباند.

نام: رونالدو لوئيس نازاريو ده ليما

تولد: 22 سپتامبر 1976

محل تولد: ريودوژانيرو برزيل

وزن: 77 كيلو

قد: يك متر و 83 سانتي‌متر

لقب: مريخي، پديده

وضعيت تأهل: او تا به حال سه بار ازدواج كرده و تنها فرزندش رونالد حاصل ازدواج او با ملينه دومينگوئز است.

شماره پيراهن: 9

تيم‌هايي كه در آن بازي كرده است: كروزيرو، آيندهون، بارسلونا، اينترميلان، رئال مادريد.

افتخارات: برنده كفش طلا اروپا در فصل 97 (اينترميلان) و در فصل 2002 (رئال مادريد)، قهرمان جام جهاني (1994 – 2002) همراه با تيم ملي برزيل، آقاي گل جام جهاني (2002)، فاتح جام ملت‌هاي آمريكاي جنوبي (97 و 99)، قهرمان جام بين قاره‌اي در سال 2002 همراه با رئال مادريد، قهرمان جام در جام اروپا همراه با بارسلونا، قهرمان جام يوفا سال 98 همراه با اينتر، فاتح لاليگا به همراه رئال مادريد فصل 2003، آقاي گل ليگ هلند سال 95 و سال 97، آقاي گل لاليگا اسپانيا به همراه بارسلونا، قهرمان جام پادشاهي اسپانيا سال 97 به همراه بارسلونا.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 10:20 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

ترجمه و گردآوري: بهروز رحيمي فرد

پابلو پيكاسو

پابلو پيكاسو بزرگ‌ترين نقاش مدرنيست معاصر جهان و مبتكر و بنيان‌گذار مكتب كوبيسم در هنر نقاشي در 25 اكتبر سال 1881 در مالاگا اسپانيا متولد شد. پدرش رونيز يك نقاش بود. رونيز به نقاشي از پرندگان بسيار علاقه داشت و بيشتر وقت خود را به كشيدن تصاوير پرندگان اختصاص مي‌داد. پابلو تحصيلات ابتدايي خود را در مدارس مالاگا نزد پدرش به پايان رساند. پيكاسو تحت نظر آموزش‌هاي پدر در مدرسه و تعاليم ويژه او كه درخانه انجام مي‌شد خيلي زود استعدادهاي ذاتي خود را نشان داد به طوري كه در 15 سالگي در امتحان ورودي رشته عالي طراحي آكادمي هنرهاي زيباي بارسلون شركت كرد و تحصيلات عالي خود را در بارسلون و سپس مادريد انجام داد.

پابلو در سال 1901 از اسپانيا به پاريس رفت و پس از مدتي تصميم گرفت براي مدت طولاني اقامت كند. پابلو در هنگام ورود به پاريس هيچ پولي نداشت و به همين علت ناچار شد در اطاق ويراني كه سقفش در حال فرو ريختن بود ساكن شود. اين اطاق در كوي مونت قرار داشت و هم اطاقي او شاعر غزلسرايي بود كه از خودش بي‌پول‌تر بود. اين دو تنها يك تخت شكسته داشتند كه پيكاسو روزها و شاعر شب‌ها بر روي آن مي‌خوابيد. همه اين شرايط سخت شايد هر كس ديگر به جز پيكاسو را از ماندن منصرف مي‌كرد اما پيكاسو از ميدان به در نمي‌رفت.

پيكاسو در آن شرايط مدام نقاشي مي‌كرد. نقاشي‌هاي او در ابتدا چيزي فراتر از بقيه نقاشان نبود و او نيز در آن زمان مانند بقيه نقاشان و در همان سبك رايج آن زمان نقاشي مي‌كرد. اما در سال 1900 پيكاسو به ذهنش خطور كرد كه چيز تازه‌اي بايد جست و جو كند. به همين دليل او در اين زمان ابتدا از امپرسيونيسم كه مكتب نوظهوري در نقاشي بود الهام گرفت و براي مغازه‌ها، كافه‌ها و ساير اماكن عمومي، تابلوهايي بدين سبك نقاشي كرد. پيكاسو به تدريج شيوه كاريش را تغيير داد و به ساختن تابلوهاي زينتي روي آورد و اين تغيير جهت، آغاز دوره پيروزي‌هاي او بود.

اولين دوره موفقيت‌هاي پيكاسو را دوران آبي خوانده‌اند زيرا وي در سال 1905 تابلويهايي ساخت كه سايه‌هاي گوناگوني از رنگ آبي در آن‌ها بكار رفته بود. در سال 1906 شيوه كاري او بار ديگر دچار تغيير شد و اين بار دوران قرمز او شروع شد. تابلوهاي بچه و اسب و تصوير معروف گرترود اشتاين از بازمانده‌هاي اين دوران است.

نكته مهم در كارهاي پيكاسو در دروان آبي، لطف و زيبايي و دلبستگي به زندگي است كه به خوبي در كارهاي او نمايان است. علي‌رغم موفقيت‌هايي كه پيكاسو درعرصه نقاشي به دست آورد اما او باز هم در جست و جو بود. در سال 1907 او تصميم گرفت كارش را با ترسيم تعريف شده حجاري‌هاي اسپانيا و آفريقا دنبال كند و از اين زمان بود كه او تصميم گرفت كه تابلوهايش نشان دهنده چيزهايي باشد كه احساس مي‌كند نه چيزهايي كه مي‌نگرد. در واقع پيكاسو مي‌خواست چيزي را ترسيم كند كه تا به حال هيچ نقاشي موفق به انجام آن نشده بود. پيكاسو احساس مي‌كرد كه ادامه راه نقاشان پيشين چيزي جز تكرار نيست و براي علاقمندان نقاشي ديگر ديدن اين تصاوير تكراري شده است و او سعي كرد تا چيزهايي را خلق كند كه براي بيننده آثار او بدعت و تازگي داشته باشد. نخستين اثري كه بر پايه اين تفكر ساخته شد پنج زن را نشان مي‌داد كه گرد توده‌اي ميوه جمع  شده بودند. پيكاسو تصاوير صورت زنان را به سبك خاصي ترسيم كرد كه شاخته نمي‌شدند. او چشم‌ها و خطوط صورت آنان را به شكل كاريكاتورهاي وحشتناكي ترسيم كرد. از اين زمان بود كه تابلوهاي او صحنه تاخت و تاز اشكال مكعبي و مخروطي شكل و ديگر اشكال هندسي، براي بيان مطلق تمايلات زيباپسندانه مخفي و نه نشان دادن طبيعت اشياء گرديد. با اين حال پيكاسو هيچ‌گاه از طبيعت فاصله نگرفت. او قطعه‌اي از يك بيني را از جايي و تكه‌اي از بدن را از جايي ديگر به عاريت مي‌گرفت و مجموع اين قطعه‌ها را در قالب خطوط زاويه‌دار، در تابلو مجسم مي‌ساخت.

در سال‌هاي 1906 تا 1910 او و ژرژ پراك با هم به كار پرداختند و زمينه مكتب كوبيسم را فراهم كردند. پراك شيوه تازه‌اي پيش گرفت و نخستين كسي بود كه كاغذهاي چاپ شده وسنجاق وميخ را با نقاشي در آميخت. پيكاسو در ادامه روند حركتي پراك، تخته و ديگر چيزها را به آن افزود. بالاخره عوامل فوق به اضافه تلاش خستگي‌ناپذير او براي يافتن عمق واقعيت طبيعت منتهي به كوبيسم گرديد و بعدها در سال 1913 تئوري كامل اين مكتب توسط نقاش معروف گيوم اپوالسنه تدوين گرديد.

سبك كوبيسم باعث شد جنجالي در عالم هنر نقاشي به وجود آيد و همين جنجال باعث گرديد كه او در صف نامداران هنر نقاشي قرار گيرد. با اين همه او در سال 1917 بار ديگر از اين سبك دوري جست و به سبك كلاسيك روي آورد. در همين زمان بود كه او تصميم گرفت پس از سال‌ها پاريس را به مقصد ايتاليا ترك كند.

در سال 1918 پيكاسو بار ديگر به اشكال هندسي خود روي آورد و اين بار طرح‌هاي روشن‌تر و مشخص‌تر و با زوايد و حواشي كمتر را براي كارهاي خود برگزيد. در سال 1925 بار ديگر در شيوه كاري او تحولي ديگر به وجود آمد و با تداوم اين دوران پيكاسو توانست اثر جاودانه خود به نام گرنيكا را خلق كند كه به اعتقاد منتقدان اين تابلو در زمره شاهكارهاي نقاشي به شمار مي‌رود.

پيكاسو از آن‌جا كه هيچ‌گاه عادت نداشت خود را در يك سطح متوقف كند، پس از مدتي از اين شيوه هم دلزده شد و رو به خلق آثار عامه‌پسند آورد. پيكاسو قبل از اين‌كه كوبيسم را به وجود آورد، يك نقاش كلاسيك بود و كارهاي كلاسيك پيكاسو از نظر دقت خط و رنگ بي‌نظير است. تابلوهايي كه پيكاسو در اين زمينه ترسيم كرده است تمام داراي سرهاي يوناني هستند و از اين آثار مي‌توان به تابلوهاي عشاق، زن در لباس سفيد اشاره كرد.

پيكاسو نقاشي است كه علي‌رغم داشتن پشتكار بسيار عصبي مزاج بوده و هيچ‌گاه داراي ثبات رأي نبوده است. گروهي معتقدند كه او يك شيطان است كه جهان را در يك بن بست هنري، گيج و سرگردان كرده است. گروهي ديگر او را يك شارلاتان مي‌دانند كه زمانه و خويش را فريب داده است و كوبيسم را براي بازي دادن هنر ابداع كرده است. اما طرفداران او كه تعداد آن‌ها نيز بيشمار است، عقيده دارند كه سبك وي روزي حقيقت واقعيتش را به همگان نشان خواهد داد و اين سبك نيز مانند بسياري از سبك‌هاي مطرود در عرصه موسيقي وادبيات، روزي چهره زيبايش را به همه نشان خواهد داد و بي‌شك مورد توجه قرار مي‌گيرد.

اما در زندگي شخص پيكاسو اولين بار با زني به نام اوليويه ازدواج كرد. او به اوليويه آن‌چنان حسادت مي‌ورزيد كه روزها او را در خانه حبس مي‌كرد و كار خريد احتياجات خانه را خود به شخصه انجام مي‌داد. زندگي پيكاسو و همسر اولش دوام چنداني نداشت و پيكاسو پس از او با زني كه هنرپيشه باله بود و سپس با زني كه عكاس بود ازدواج كرد. همسر سوم پيكاسو زني بود با موهاي مشكي كه الهام‌بخش او در خلق چند تابلو نقاشي بود كه اين تابلوها بعدها شهرت فراواني يافت.

پيكاسو پس از همسر سوم، براي بار چهارم ازدواج كرد و از همسر چهارمش صاحب دو فرزند شد. پيكاسو مردي است كه بزرگ‌ترين جنجال را در عالم هنر به وجود آورد و پيچيدگي‌هاي روحي و سبك خاص او در نقاشي باعث گرديده، عده‌اي در استعداد و توانايي او دچار ترديد شوند و عده‌اي ديگر او را نابغه‌اي بي‌همتا بدانند. به هر صورت پيكاسو را بايد در زمره نقاشان چيره‌دست تاريخ بشر به شمار آورد. مردي كه تابلوهايش امروزه تا 50 هزار دلار به فروش مي‌رسد.

ويژگي مهم پيكاسو در اين مطلب است كه او در تمام طول عمر به صورت خستگي‌ناپذير به مطالعه پرداخت. او در چهل سالگي ساختن ورق‌هاي آهني، در شصت سالگي اصول و رموز چاپ سنگي، در هفتاد سالگي كوزه‌گري را آموخت. قيافه پيكاسو هميشه گرفته و درهم بود. اما گاهي اوقات او خود را به دست خنده و نشاط مي‌سپرد و آنچنان خوشمزگي و شوخي مي‌كرد كه حوصله دوستانش از دست او و شوخي‌هايش سر مي‌رفت. ديوانگي‌هاي او مايه لذت و سرمستي خبرنگاران است. اين ديوانگي‌ها مشكل است و براي او مانند سيگاري است كه براي رفع خستگي دود مي‌كند.

پيكاسو نقاشي است كه هيچ ماده‌اي در دنيا نيست كه او در كارهايش از آن استفاده نكرده باشد. يكي از دوستان او مي‌گويد روزي از او در كارگاهش پرسيدم: اين همه حلبي را براي چه مي‌خواهيد؟ و او پاسخ داد كه مايل است از اين حلبي‌ها استفاده كند اما نمي‌داند چگونه. ولي بعدها ديدم كه او اين حلبي‌ها را در يكي از آثارش به كار برده است.

در آثار پيكاسو هميشه تعداد زيادي آهن پاره، گل‌هاي گوناگون، طرح‌ها، گلوله‌هاي شيشه‌اي، ستون‌هاي چدني و تختخوابي كه روي آن پر از نامه و روزنامه و عكس است به چشم مي‌خورد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 10:19 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

برده‌داري نوين

گردآوري و تهيه: پريوش كرمانيان

نگاهي به پديده قاچاق زنان و كودكان

شايد هنگامي كه صحبت از برده‌داري به ميان مي‌آيد بي‌اختيار به ياد فيلم‌هايي مي‌افتيم كه در مورد سال‌هاي دور ساخته شده است و در آن مردم بيچاره براي كارهاي سخت و دشوار مورد استفاده قرار مي‌گرفتند. شايد اگر بگوييم كه در دنياي امروز نيز برده‌داري باز هم وجود دارد همه با تعجب از هم بپرسند؛ واقعاً؟! مگر ممكن است در قرن 21 باز هم برده‌داري وجود داشته باشد.

اگرچه ظاهراً برده‌داري به شيوه گذشته و به شكلي كه در زمان‌هاي گذشته رايج بوده است اين روزها وجود ندارد، اما شكل تازه‌اي از برده‌داري و سوء استفاده از انسان‌ها اين روزها در جهان وجود دارد و اين شيوه برده‌داري همان قاچاق زنان و كودكان است.

در سال‌هاي اخير قاچاق زنان و دختران و حتي كودكان خردسال ابعاد هراس‌انگيز و دهشت‌آوري پيدا كرده است. خريد و فروش انسان‌ها و رواج شنيع‌ترين و انزجار برانگيزترين نوع بردگي، آن هم در دوران پيشرفت‌هاي عظيم علمي و صنعتي مسئله‌اي نيست كه روح هر انسان شريف و بشردوستي را به درد نياورد و او را به فكر چاره‌جويي براي اين مشكل بزرگ وا ندارد.

سازمان جهاني حمايت از كودكان اعلام كرده است كه بازار خريد و فروش كودكان در سطح جهان به شدت داغ است. نتايج تحقيقات جديد اين سازمان نشان مي‌دهد كه ماهانه 100 هزار كودك در سرتاسر جهان به فروش مي‌رسند. آمارها نشان مي‌دهد كه دليل فروش كودكان فقر، جنگ، ضايعات طبيعي و كمبود امنيت حقوقي در جوامع مختلف است. نكته مهم در اين آمارها اين مسأله است كه باز هم قربانيان برده‌داري خونين، كشورهاي فقير وعقب مانده هستند و مقصد اين كودكان كشورهاي پيشرفته صنعتي هستند كه فرياد حمايت از انسان‌هاي آنان گوش جهانيان را كر كرده است. اما افسوس كه از شعار تا واقعيت فاصله‌اي به اندازه حقوق انسان‌ها و كودكان وجود دارد كه هيچ صدايي ياراي پاسخگويي به آنان را ندارد.

منابع تأمين كودكان كشورهاي آفريقائي، آسيايي و آمريكاي جنوبي هستند و مقصد اين كودكان در ابتدا شرق اروپا و روسيه است و مقصد نهايي آن‌ها كشورهايي نظير هلند، ايتاليا، فرانسه، انگليس... است.

ارقامي كه سازمان جهاني حمايت از كودكان در مورد تجارت كودكان منتشر كرده است آماري بسيار نگران كننده است. اين سازمان اعلام كرده است كه سالانه در سراسر جهان حدود يك ميليون كودك، چون بردگان به فروش مي‌رسند و به اين ترتيب تجارت كودكان در كنار تجارت اسلحه و مواد مخدر يكي از پر درآمدترين منابع درآمد فرصت‌ طلبان است. گزارش‌هاي سازمان جهاني حمايت از كودكان نشان مي‌دهد كودكان فروخته شده در شرايط بسيار سخت و غيرانساني زندگي مي‌كنند. آن‌ها هيچ مفري ندارند و بايد براي صاحبان جديد خود كار كنند، هر كاري كه از آن‌ها خواسته شود مثل گدايي، كار در خانه و خودفروشي و در اين وضعيت بسياري از كودكان كه تحمل چنين شرايطي را ندارند دست به خودكشي مي‌زنند تا از دست صاحبان كار خود و زندگي دهشتناك خود رهايي يابند و به عبارت ديگر براي چنين كودكاني مرگ تنها راه خلاص شدن از اين همه سختي است.

بر اساس آمارهاي سازمان بين‌المللي مهاجرت در ژنو، سالانه حدود 120 هزار زن و دختر جوان، فقط از كشورهاي اروپاي شرقي كه از وضعيت اقتصادي مناسبي برخوردار نيستند به شكل قاچاق به كشورهاي اروپاي غربي وارد مي‌شود و در آنجا آن‌ها را وادار به خودفروشي مي‌كنند. اگر مي‌خواهيد به عمق فاجعه‌اي كه امروزه در جهان متمدن غربي در حال وقوع است پي ببريد بايد گفت كه در جهان ساليانه 700 هزار انسان كه اكثر آن‌ها زنان و كودكان هستند براي سوء استفاده جنسي از طريق قاچاق به كشورهاي مختلف وارد و سپس خريد و فروش مي‌شوند. واسطه‌ها و دلالان قاچاق انسان با ايجاد رعب و وحشت و اعمال خشونت و تجاوز باعث مي‌شوند كه اين زنان و كودكان نتوانند از خود دفاع كنند و از اين گرداب مهلك خلاصي يابند. اين خشونت تنها بخشي از ستمي است كه به اين افراد اعمال مي‌شود و در كنار اين خشونت ابتلا به بيماري‌هايي نظير ايدز هديه ديگري است كه جامعه متمدن امروز به زنان و كودكان به اسارت گرفته شده مي‌دهد.

گفتني است جهت حركت اين انسان‌هاي فروخته شده و بي‌گناه از كشورهاي فقير به كشورهاي ثروتمند اروپايي است. در اين ميان زنان و كودكان فروخته شده بيشتر به كشورهايي مانند هلند، بلژيك، آلمان، فرانسه فرستاده مي‌شود. اين تجارت با سود هنگفتي همراه است و مورد توجه بسياري قرار گرفته است. بر اساس اطلاعاتي كه سازمان امنيت و همكاري اروپا ارائه داده، قيمت يك دختر در روماني حدود 45 تا 75 يورو است و فروش همين دختران در بازار خريد و فروش انسان در اروپاي غربي اما ده‌ها برابر بيشت از اين قيمت است. واسطه‌ها و قاچاقچيان انسان اين زنان و كودكان را در كلوپ‌هاي شبانه اروپاي غربي با قيمتي حدود 2000 يورو به فروش مي‌رساند.

بايد گفت كه فعاليت تاجران كودك بسيار وسيع‌تر از اين مواردي است كه بر شمرده شد. آن‌ها هم‌زمان در زمينه‌هاي ديگر خلاف، فعاليت گسترده‌اي دارند. مانند خريد و فروش مواد مخدر و يا قاچاق اسلحه و بسياري از كودكان براي كار در اين فعاليت‌ها به كار گماشته مي‌شوند و در بسياري از موارد اين قاچاقچيان كودكان به مواد مخدر آلوده مي‌كنند تا هيچ‌گاه آنان نتوانند به زندگي عادي برگردند و از دست آن‌ها بگريزند.

تجارت كودكان براي كشاندن آنان به فحشا يكي از راه‌هاي پردرآمد در دنياي متمدن امروزي است. آمارها نشان مي‌دهد در ايتاليا يك سوم همه فاحشگان خارجي را كودكان تشكيل مي‌دهند. از پنج سال پيش تاكنون، با مستقر شدن 45 هزار سرباز سازمان ملل متحد در كوزوو كه با شعار حفظ امنيت وارد اين منطقه شده‌اند، تعداد روسپي‌خانه‌ها، هتل‌ها و كلوپ‌هاي شبانه به شدت افزايش يافته است. در پايان سال 1999 ميلادي تعداد اين عشرتكده‌ها در كوزوو فقط 18 عدد بود و امروز از صدقه سر حمايت جوامع غربي و سازمان ملل اين آمار به بيش از 2000 عدد رسيده است و اين است هديه دموكراسي غربي به مردم جهان و جالب است بدانيد كه بيشتر كساني كه دراين عشرتكده‌ها به كار مشغولند، كودكان و زنان فروخته شده‌اي هستند كه از سراسر جهان به اين مكان‌ها فروخته مي‌شوند تا اسباب رسيدن به مقاصد شوم عده‌اي سرباز مهاجر كه با شعار صلح و آرامش آمده‌اند را فراهم كنند.

از موارد ديگر كار كودكان فروخته شده مثلاً در اسپانيا و فرانسه است كه كودكان كولي كه به آن‌ها روما مي‌گويند از اروپاي شرقي به اين كشورها آورده مي‌شوند و در آنجا آن‌ها را مجبور به گدايي مي‌كنند و يا در آلمان اين كودكان وادار به دزدي مي‌شوند. به نقل از يك گزارش محرمانه پليس انگليس كه توسط پايگاه خبري فيرفاكس منتشر شده است، كودكان قاچاق شده آفريقايي به انگلستان توسط مردان آلوده به ويروس ايدز مورد سوء استفاده جنسي قرار مي‌گيرند. به نقل از اين گزارش، قاچاق كودكان آفريقايي به انگلستان طي سال‌هاي گذشته به شدت افزايش يافته است. اين سند محرمانه زماني افشا شد كه خبر مرگ يك دختر هشت ساله آفريقايي كه به طور غيرقانوني به انگلستان قاچاق شده و به صورتي كاملاً غيرانساني توسط مردان مبتلا به ايدز مورد تجاوز قرار گرفته بود در رسانه‌هاي اين كشور انعكاس يافت و آنگاه بود كه تازه چهره زشت پيشرفت مادي انساني و فنا شدن ارزش‌هاي انساني خود را نمايان ساخت.

سازمان پليس بين‌الملل معروف به اينترپل قاچاق و برده‌داري انسان‌ها را در مقايسه با قاچاق مواد مخدر و فروش غيرقانوني اسلحه توسط سوداگران مرگ، سريع‌الرشدترين و فاجعه‌بارترين نوع خلاف در جهان لقب داده است. بر اساس گزارش سازمان بين‌المللي مهاجرت، خريد و فروش زنان و دختران سالانه هشت ميليارد دلار براي باندهاي مافيائي درآمد دارد. به طوري كه قاچاق زنان و دختران پس از قاچاق اسلحه و مواد مخدر سومين قاچاق پردرآمد دنيا است.

بله عزيزان، اين گزارش مختصري بود از فجايعي كه اين روزها در سراسر جهان در حال رخ دادن است و هيچ گوش شنوايي را ياراي شنيدن آن نيست. برده‌داري نوين امروزه يك معضل جهاني است كه همه كشورها با آن دست به گريبان هستند. حال نمي‌خواهيم بگوييم كه آيا در كشور ما نيز اين تجارت وجود دارد يا خير، كه ما فرض را بر اين مي‌گذاريم كه اين اتفاق در كشور ما رخ نمي‌دهد. اما بايد به هوش بود كه زنگ خطر قاچاق انسان و برده‌داري به شيوه نوين براي همه كشورها به صدا درآمده است و غافل شدن از اين مسأله بي‌شك عواقب سختي را براي جامعه و افراد آن به همراه خواهد آورد.

در پايان اميدواريم كه كشور ما و انسان‌هاي شريف ميهن ما هيچ‌گاه اسير اين فجايع نشوند و ملت ما هميشه سرافراز و با شرافت باقي بمانند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 10:17 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

ترجمه و گردآوري: آيسان غفارزاده

رابيندرانات تاگور: روح بزرگ ادبيات هند

شاعر بزرگ هند رابيندرانات تاگور در سال 1861 در كلكته به دنيا آمد. او كوچك‌ترين پسر دبندرانات تاگور رهبر برهموسماج بود. برهموسماج يك فرقه جديد در بنگال در قرن نوزدهم بود. پدر تاگور مي‌كوشيد اساس يكتاپرستي آيين هندو را آن گونه كه در اوپانيشادها (كتاب مذهبي بزرگ اديان هند) استقرار يافته بود، احيا كند و از اين طريق به تحولات جديدي در دنياي معاصر دست يابد.

اين جريان فكري كه در جريان برهموسماج بسيار اثر داشت و پدر تاگور سعي داشت آن را اشاعه دهد ريشه در انديشه‌هاي رام موهان روي (1833 – 1722) داشت. رابيندرانات تاگور نيز تحت تأثير تعاليم پدر براي انديشه‌هاي رام موهان روي ارزش فراواني قائل بود و هميشه از او به نيكي ياد مي‌كرد. اين نگاه ستايش‌آميز به رام موهان روي تا بدان اندازه بود كه رابيندرانات در مصاحبه‌اي كه با رومن رولان در سال 1930 داشت، هنگامي كه رولان از او درباره پيام بزرگي كه غرب از شرق انتظار دارد سؤال كرد، رابيندرانات تاگور به رام روهان روي اشاره كرد و گفت: او انساني با ذهن و انديشه فراگير و جهاني در قرن نوزدهم بود. دلمشغولي او حقيقت بود. او با آنكه در يك خانواده سنتي هندو به دنيا آمد اما همه قيدهاي خرافه‌گري و طبقه‌بندي سنتي را از بين برد و خود به بررسي آيين‌ها و اديان مختلف پرداخت. رام موهان روي با مطالعه عبري، يوناني، عربي، فارسي و انگليسي و سفرهاي گسترده به سرتاسر اروپا به تحقيق دريافت كه رشته وحدتي، معنويات كل بشريت را به هم پيوند مي‌دهد و هدف اديان اين است كه انسان‌ها را به آن وحدت و يگانگي بنيادين در روابط انساني برساند.

پس از اشاره به اين نكته كه رابيندرانات تاگور تحت تأثير افكار رام موهان روي بود بار ديگر به سراغ زندگي او مي‌رويم. تاگور تحصيلات اوليه خود را در وطنش سپري كرد. او در 17 سالگي براي تحصيل رسمي به انگلستان فرستاده شد. اما مطالعاتش در آنجا را به پايان نرساند. او در طول اين سال‌ها و در دوران جواني در فعاليت‌هاي مختلف ادبي حضور و نقش فعال داشت. در عين حال از فعاليت‌هاي اجتماعي هم دور نبود.

تاگور پس از مدتي تصميم گرفت مدرسه‌اي تجربي در منطقه شانتي نيكتان بنيان نهاد و سعي كرد آرمان‌هايش درباره آموزش نوين را از رويا به واقعيت برساند. اين مكان آموزشي كه توسط تاگور بنا شد امروزه به صورت يك دانشگاه دولتي درآمده است.

تاگور افزون بر فعاليت‌هاي آموزشي در حركت‌هاي سياسي و ملي مردم هند نيز حضور داشت. اما شيوه او در اين راه با ديگران كمي متفاوت بود. تاگور سعي مي‌كرد با شيوه غيراحساسي و به طور نامحسوس در روند حركتي انقلاب مردم هند حضور و نقش داشته باشد. تاگور در اين راه با گاندي رهبر سياسي هند جديد دوستي صميمي داشت. تاگور در سال 1915 از سوي حكومت بريتانيا نشان شواليه دريافت كرد اما چند سال بعد براي آنكه نشان دهد با مردم هند در مخالفت با رفتارهاي دولت انگليس همراه است، نشان خود را به دولت انگليس بازگرداند.

تاگور در حالي كه هنوز بيست سال بيشتر نداشت در بنگال به عنوان يك شاعر ملي داراي شهرت فراواني بود و پس از مدتي با ترجمه آثارش به زبان انگليسي در غرب نيز به سرعت شناخته شد. شهرت او آنقدر وسيع بود كه در غرب از او به عنوان صداي ميراث معنوي هند ياد مي‌شود. تاگور در انواع مختلف ادبي از جمله نمايشنامه‌نويسي، داستان‌نويسي، مقاله‌نويسي و سفرنامه‌نويسي داراي تخصص و توانايي بود. اما هنر اصلي او شاعري بود. او شاعري بود با دركي پر طراوت از هستي. براي تاگور هستي و وجود، بزرگ‌ترين شگفتي و حيرت بود.

تاگور در اين باره مي‌گويد: اين كه من هستم شگفتي و حيرت‌افزاي مستمر زندگي است. يا در جاي ديگر مي‌گويد: بنيادي‌ترين شوق و تمناي زندگي تمناي وجود داشتن است.

در شعر و انديشه تاگور احساس وحدت و همدلي با هستي و شور عشقي كه در تار و پود عالم جريان دارد، بسيار برجسته است. او مي‌گويد: براي ما والاترين هدف اين جهان آن نيست كه صرفاً در آن زندگي كنيم، آن را بشناسيم و از آن بهره بجوييم. بلكه ما بايد خودمان را با وسعت بخشيدن به احساس همدلي و يگانگي‌مان، از عمق وجود آن را بشناسيم و به كمال ره بجوييم. نه آنكه از عالم بيگانه شويم و بر آن چيرگي و سلطه يابيم. بلكه بايد دركي ژرف از آن پيدا كنيم و به وحدت و يگانگي برسيم.

تاگور علاوه بر پديد آوردن انواع آثار ادبي در زمينه نقاشي و موسيقي و آهنگسازي و نمايشنامه‌هاي موزيكال نيز فعال بود. از او طرح ها و نقاشي‌هاي بسيار و آوازهايي كه خود براي آن‌ها موسيقي ساخته است موجود است.

تاگور در زندگي خود با مصائب و رنج‌هاي بسياري روبه‌رو شد. در عنفوان جواني مادرش را از دست داد. در سال 1883 همسر برادرش كه تاگور به او بسيار علاقمند بود و به نوعي جاي خالي مادرش را پر مي‌كرد خودكشي كرد. در سال 1902 همسرش از دنيا رفت. در مورد همسرش يكي از مادران شاگردان تاگور مي‌گويد: او با عشق و محبتي بسيار از همسرش پرستاري مي‌كرد و با وجود آنكه همسرش او را از اين كار منع مي‌كرد او شب‌ها تا صبح بر بالين او بيدار مي‌ماند و از او مراقبت مي‌كرد.

چند ماه پس از مرگ همسرش دخترش رنوكا هم بيمار شد و در فاصله كوتاهي او نيز درگذشت. سختي‌ها و مصائب تاگور هيچ‌گاه پاياني نداشت و در سال 1905 پدرش نيز كه تأثير بسياري در افكار و زندگي تاگور داشت او را تنها گذاشت و به دنياي ديگري رفت. چند سال بعد كوچك‌ترين و به شهادت بسياري محبوب‌ترين پسرش، شاميندرانات از دنيا رفت. ولي تاگور علي‌رغم همه اين مصائب در مرگ آنان آرام و خاموش اشك مي‌ريخت و هيچ‌گاه اجازه نداد اين حوادث او را به ورطه تيره‌انديشي وغصه‌پرستي بياندازد. و نكته مهم در مورد اراده و قدرت والاي عرفاني او اين است كه او در اشعارش هيچ‌گاه تلاش نكرده است در باب حوادث تلخي كه برايش رخ داده است مرثيه‌سرايي كند. ديده عشق، جان او را به افق‌هاي دوردست سوق مي‌داد. عشق راز بزرگي است كه مرگ و زندگي را به هم پيوند مي‌زند.

تاگور به تبادل نظر با انديشمندان و متفكرين ديگر نقاط دنيا بسيار اهميت مي‌داد و بارها گفت و گوهايي با اشخاصي نظير رومن رولان، آلبرت انيشتن، اچ. جي ولز انجام داده است. اين گرايش او براي ارتباط با ديگران به خاطر علاقه‌اي است كه او براي تجربه دنياهاي تازه و افكار ديگران داشت نشأت مي‌گيرد او اعتقاد داشت كه گرايش كلي در تمدن جديد اين است كه جهان به يك شكل و يك دست شود ولي بايد براي رسيدن به چنين ايده‌آلي ابتدا فكري جهانشمول داشت تا بتوان به آن دست يافت.

تاگور در طول زندگي خود دو بار زندگينامه خود را به نگارش درآورد. يكي در سال‌هاي مياني و ديگري كمي قبل از مرگش، تاگور در 17 اوت 1941 از دنيا رفت.

برخي آراء و نظرات تاگور

عشق: در عشق همه تضادها و تناقض‌هاي هستي در هم محو مي‌شوند. عشق حركت و سكون را توأمان و در آن واحد در خود دارد. قلب‌هاي ما كه هر دم در تغيير و دگرگوني است در عشق به آرامش و اطمينان و سكون مي‌رسد. عشق يك راز است. زيرا هيچ چيز ديگري براي تبيين و توصيف آن وجود ندارد. عشق يك امر احساسي صرف نيست، حقيقت است. عشق، سرور و طراوتي است كه در تار و پود كل عالم خلق جريان دارد.

رنج: مهم‌ترين درسي كه انسان مي‌تواند از زندگي ‌اش بياموزد اين نيست كه در اين جهان درد و رنج وجود دارد، بلكه به او بستگي دارد كه آن را به صورت خير درآورد. اين امكان براي او وجود دارد كه آن را به شادماني و بهجت دگرگون كند. آزادي و رهايي انسان در اين نيست كه از دشواري‌ها و دردسرها بر كنار باشد بلكه در اين است كه آن را به عنصري در شادماني و سرور خود بدل سازد.

مسأله شر: پرسش از اينكه چرا شر وجود دارد همانند اين پرسش است كه چرا نقص و دوري از كمال وجود دارد. اما پرسش واقعي كه بايد مطرح كنيم آن است كه آيا نقص و دوري از كمال حقيقت غايي است؟ آيا شر مطلق و نهايي است؟

دين: دين نيز همچون شعر يك ايده و انديشه صرف نيست، بلكه نوعي تجلي است. تجلي خداوند در تنوع بي‌پايان خلقت. و نگرش ما نسبت به وجود نامتناهي نيز در تجلي خدا بايد برخوردار از تنوع بي‌پايان فرديت باشد. آن فرقه‌ها و نحله‌هايي كه با اعتقادات سخت‌شان تنگ‌نظرانه به دور خود ديوار مي‌كشند و همه حركت‌هاي خود جوش روح زنده و پويا را مطرود مي‌دارند ممكن است اندوخته الهيات خود را حفظ كنند، اما دين را از بين مي‌برند.

تسليم در برابر خداوند: هدف واقعي پرستش و عبادات روزانه خداوندآن است كه هر روز بيشتر در برابر او تسليم شويم، همه موانع وصال را برطرف سازيم و تعلق خاطر و دلمشغولي‌مان را نسبت به او در اخلاص و خدمت، در عشق و نيكوكاري وسعت بخشيم. اين بايد هدف كلي زندگي ما باشد. در همه افكار و اعمالمان بايد به نامتناهي نظر داشته باشيم.

نغمه وجود: من خدا را در نغمه و آواي وجودم لمس مي‌كنم، ميان تپه‌اي كه آبشارهايش درياي دوردست را لمس مي‌كند.

تحجر: خشك مغزي و تحجر مي‌كوشد حقيقت را در دستانش سالم نگه دارد اما آن را چنان سخت مي‌فشرد كه آن كشته مي‌شود.

خطا و حقيقت: اگر در خود را به سوي همه خطاها ببندي حقيقت پشت در خواهد ماند.

منطق انديشي مطلق: ذهني كه تمام فضاي آن را منطق پر كرده مانند چاقويي بسيار تيز است. دستي كه از آن استفاده مي‌كند بريده خواهد شد.

زمان: پروانه‌ها لحظه‌ها را مي‌شمارند نه ماه‌ها را و از اين رو وقت كافي داريم.

آينده: امروز روز قشنگي است. راستي چرا ديروز فكر مي‌كردم امروز اينقدر ترسناك است.

كينه: كينه مانند درختي است كه در دل ريشه مي‌زند و بزرگ مي‌شود. شايد ميوه اين درخت نصيب ديگران شود اما اين درخت و ريشه‌هايش براي هميشه جان آدمي را مي‌آزارد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 10:16 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

واي كه چقدر عصبانيم

نوشته:دکتر ارام

عصبانيت يكي از واكنش‌هاي سيستم دفاعي بدن به محرك‌هاي خارجي است. عصبانيت زماني بروز پيدا مي‌كند كه عواطف انسان توسط محركي برانگيخته شود. البته با اينكه نقطه آغاز و شروع خشم با تحريك عواطف و احساسات است اما بروز خشم باعث مي‌شود كه همة بدن اعم از فكر و جسم درگير اين واكنش شود.

به هر تقدير عصباني شدن اتفاقي است كه به هر حال زماني براي هر يك از ما رخ مي‌دهد و تنها اندازه و شكل بروز آن در انسان‌هاي مختلف متفاوت است. اما فكر مي‌كنيد ريشه‌هاي عصباني شدن كجاست.

عوامل عصبانيت

  1. عوامل فيزيكي: در درجه اول عدم تعادل هورموني مي‌تواند منجر به بروز عصبانيت و خشم شود. پركاري غده تيروئيد و ترشخ بيش از حد هورمون تيروكسين از عوامل رايج بروز خشم و عصبانيت  است. خانم‌ها در دوران قاعدگي به علت بر هم خوردن تعادل هورموني در معرض عصبانيت قرار مي‌گيرند. از ديگر عوامل فيزيكي شايع در بروز عصبانيت مي‌توان به خستگي اشاره كرد. زماني كه انسان دچار خستگي است امكان بروز عصبانيت در او بيشتر از زمان‌هاي ديگر است.
  2. عوامل شخصيتي: حتماً در اطراف خودتان كساني را سراغ داريد كه زود عصباني مي‌شوند. روانشناسان معتقدند كه خشم مي‌تواند ريشه در شكل‌گيري شخصيت افراد داشته باشد. اشخاصي كه از حساسيت‌هاي بالاتري برخوردارند و در اصطلاح زودرنج هستند بسيار سريع‌تر از افراد ديگر عصباني مي‌شوند و يا افرادي كه مضطرب هستند بيشتر عصباني مي‌شوند و اين بدان معنا است كه يكي از عوامل مهم در بروز عصبانيت شخصيت دروني افراد است كه چقدر آستانه تحمل آن‌ها حساس باشد.
  3. ناتواني: عجز و ناتواني يكي ديگر از عوامل رايج در بروز و شكل گيري خشم است. زماني كه به صورت مرتب با موانعي در مسير زندگي و فعاليت خود روبه‌رو شويم به گونه‌اي كه ديگر قادر به حركت رو به جلو نباشيم، خشمگين مي‌شويم. احساس عدم موفقيت و روبه‌رو شدن با موانع باعث مي‌شود كه خشم در وجود ما ايجاد شود و پيامد آن چيزي جز عصبانيت نيست.

واكنش‌هاي رايج در مقابل عصبانيت

انكار: بعضي از افراد سعي مي‌كنند كه عصبانيت خود را انكار كنند. اين واكنش اگرچه در ظاهر نشان از تعادل روحي و عاطفي فرد دارد اما معرف همة حقيقت نيست و اين واكنش نسبت به خشم مي‌تواند صدمات بسياري را به فرد عصباني وارد كند. زيرا خشم فرو خورده مي‌تواند به زخم معده، فشار خون بالا، ترس و اضطراب شديد و گاه حملات قلبي منجر شود.

سركوب: در اين واكنش شخص خشم را به لايه‌هاي تحتاني روح و روان خود منتقل مي‌كند. زيرا توانايي آن را ندارد كه با آن روبه‌رو شود. علاوه بر تأثيرات جانبي بسيار مخرب بالا، خشم سركوب شده مي‌تواند در دراز مدت تبديل به كينه و دشمني شود كه اين كينه باعث مي‌شود نگرش فرد نسبت به محيط و انسان‌هاي پيرامون خود به طرز منفي تحت تأثير قرار گيرد.

خشم منفعل: گاهي اوقات شخص عصباني سعي مي‌كند عصبانيت خود را با تمسخر ديگري، ترور شخصيت و همچنين انتقادهاي ظريفي كه با آن در پي ضربه زدن به طرف مقابل است نشان دهد.

خشم فعال: انفجار خشم مانند آتشفشاني است كه مواد مذاب آن جز ويراني اطراف خود ثمره ديگري به بار نمي‌آورد. اما عده‌اي براي بروز خشم شيوه خشم فعال را برمي‌گزينند كه البته در اين نوع واكنش خود شخص تخليه مي‌شود اما ديگران مورد آزار قرار مي‌گيرند.

راه حل‌هاي مقابله با عصبانيت

پذيرش: اصلي‌ترين و مقدمة شروع مقابله با خشم پذيرش اين واقعيت است كه ما دچار عصبانيت شديم. سعي نكنيم به خودمان بقبولانيم كه هيچ اتفاقي نيفتاده است و همه چيز در وضعيت عادي است.

دادن زمان به خشم: پس از پذيرش عصبانيت، بايد به خشم قدري فرصت بدهيم. اين عمل همچون سرد كردن ماشيني است كه تازه جوش آورده است. البته راه‌هاي پايين آوردن خشم در افراد مختلف متفاوت است و هر كس بهتر مي‌داند كه چه فعاليتي باعث آرامش او مي‌شود. برخي پياده روي مي‌كنند، برخي موسيقي گوش مي‌دهند و بعضي ديگر با صحبت با ديگران اين فرصت را به خشم مي‌دهند تا قدري ملايم‌تر و آرام‌تر شود.

ابراز: پس از آرامش نسبي حالا زمان آن رسيده است كه با شخصي كه باعث عصبانيت و ناراحتي شما شده است موضوع را در ميان بگذاريد. آرامش نسبي شما باعث مي‌شود تا شما حرف‌هاي طرف مقابل را بشنويد و در بيشتر مواقع پس از شنيدن صحبت‌هاي او به اين نتيجه برسيد كه اختلاف شما با او بر اثر يك سوء تفاهم بوده است.

ابراز عصبانيت و ناراحتي باعث مي‌شود كه از شرايط روحي شخص عصباني تخليه شود و اين تخليه شدن در فضاي توأم با احترام و آرامش كمك بسياري در سلامي رواني به افراد مي‌كند.

ارزيابي خشم: خوب است كه پس از ابراز عصبانيت بنشينيم و با خود علل و ريشه‌هاي عصبانيت خود را مورد تجزيه و تحليل قرار دهيم. از خود بپرسيم كه چرا عصباني شدم؟ آيا زود نتيجه‌گيري نمي‌كنم؟ آيا از ديگران انتظارات معقولي دارم؟

ارزيابي خشم به ما كمك مي‌كند تا خود را بهتر بشناسيم و بدانيم كه در چه هنگام سريع‌تر عصباني مي‌شويم و چه عواملي باعث مي‌شود كه ما زودتر عصباني شويم. آگاهي از اين موضوع از آن جهت حائز اهميت است كه با دانستن اين اطلاعات تلاش خواهيم كرد كه از آن عوامل فاصله بگيريم و يا اين‌كه با واقعيت‌هاي زندگي منطقي‌تر و راحت‌تر برخورد كنيم.

نكته پاياني: خشم اتفاقي است كه وقوع آن در زندگي و لحظات هر كس اجتناب‌ناپذير است. اما نكته مهم اين است كه ما چه برخوردي با اين پديده داشته باشيم. اگر برخورد با خشم و عصبانيت يك برخورد منطقي و آگاهانه باشد مي‌توان به راحتي از مرحله عصبانيت به سلامت گذر كرد اما عدم شناخت اين موضوع باعث آسيب‌هاي جدي به روح و روان فرد عصباني مي‌شود كه اين آسيب‌ها مي تواند كل زندگي فرد را تحت‌الشعاع خود قرار دهد. پس بايد تلاش كرد كه آگاهانه به مقابله با غول عصبانيت رفت.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 10:15 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

جادوي دوستت دارم

نوشته:ملیسا نیسن

ترجمه و گرداوری:یاسمن مشتاق

شايد هيچ جمله‌اي در دنيا به اندازه جمله دوستت دارم براي مردم آشنا نباشد. دوستت دارم يك جمله جهاني است كه براي همة مردم در هر كجا كه زندگي مي‌كنند مفهوم يكساني را دارد. حروف، كلمات و جملات وسيله‌اي هستند كه انسان به وسيله آن‌ها مفاهيم مورد نظر خود را به ديگران منتقل مي‌كند و جمله دوستت دارم،‌ جمله‌اي است كه يك دنيا، مفهوم، احساس و انرژي را به شنونده منتقل مي‌كند.

اگرچه كه جمله دوستت دارم براي همه واژه آشنايي است اما عده بسياري از مردم از پيامدها و كاركردهاي آن غافل هستند. آن‌ها نمي‌دانند كه چه نيروي خارق‌العاده‌اي در اين جمله نهفته است. نيرويي كه مي‌تواند همة احساس‌هاي خوب را در خود داشته باشد و به محض آنكه بيان شود اين احساس‌ها را تبديل به انرژي مثبتي كند كه در روح و كالبد شنونده نفوذ مي‌كند و او را سرشار از احساس‌هاي متعالي مي‌كند. در نقطه مقابل نيز خلاء و عدم بكارگيري اين جمله مي‌تواند آسيب‌هاي فراواني را به روح افراد وارد كند. حتماً شما هم افراد بسياري را سراغ داريد كه از اين نكته شكايت دارند كه همسر يا پدر و مادرشان به آن‌ها نمي‌گويند دوستت داريم و آن‌ها اين موضوع را نشانه عدم علاقه آن‌ها به خود مي‌دانند.

براي آنكه بهتر بتوانيم به اهميت اين جمله جادويي پي ببريم بايد به تحقيقي كه توسط پروفسور والتر جيسون بر روي تعدادي از زوج‌هاي جوان انجام گرفت اشاره كرد. در اين تحقيق پروفسور جيسون تلاش كرد تا با بررسي بر روي 30 زوج جوان متوجه شود كه بيان احساسات و مهر ورزيدن به يكديگر در زوج‌ها تا چه ميزان در زندگي و سلامت روان آن‌ها مؤثر است.

پروفسور جيسون با مطالعه بر روي اين زوج‌ها متوجه شد كه 7 زوج در سلامتي جسمي و رواني بالاتري نسبت به ديگران برخوردارند و اين زوج‌ها دقيقاً كساني بودند كه به تعداد فراوان و به طور مكرر از جملات احساسي به ويژه جملاتي نظير دوستت دارم در زندگي استفاده مي‌كردند. پروفسور جيسون مشاهده كرد كه نقش و كاركرد جملات احساسي مي‌تواند در سلامت رواني زوج‌ها بسيار مؤثر باشد و اين افراد به نسبت ديگر زوج‌ها كمتر در معرض قرار گرفتن بيماري‌هاي روحي و رواني هستند.

اما نكته جالب ديگر در مورد اين تحقيق اين است كه نتايج نشان داد كه زوج‌هايي كه زندگي آرام و خوبي دارند و با يكديگر مشكلي ندارند اما به يكديگر ابراز احساسات نمي‌كنند بيشتر از كساني كه داراي مشكلات زناشويي هستند در معرض آسيب‌هاي رواني قرار دارند. پروفسور جيسون علت اين موضوع را چنين بيان مي‌كند: كساني كه از زندگي خود راضي نيستند و با همسر خود مشكل دارند با اين نكته كنار آمده‌اند كه زندگي آن‌ها به همين گونه است و اگر همسرشان با آن‌ها صحبت نمي‌كند براي آن‌ها بسيار عجيب نيست. اما زوج‌هايي كه زندگي آرامي دارند و با يكديگر مشكلي ندارند اما به يكديگر ابراز محبت نمي‌كنند دائماً به اين موضوع فكر مي‌كنند كه آيا طرف مقابل آن‌ها را دوست دارد يا خير و همين موضوع باعث مي‌شود كه آن‌ها دچار پريشان خاطري شوند.

نتايج اين تحقيق نشان داد كه تا چه ميزان ابراز احساسات و بيان آن‌ها مي‌تواند به پيشبرد زندگي و سلامت روان افراد كمك كند. دوستت دارم حاوي پيامي است كه به شنونده اين موضوع را انتقال مي‌دهد كه تنها نيست و كسي در كنارش وجود دارد كه به او علاقه دارد و دانستن اين موضوع باعث به وجود آمدن آرامش ذهني در شنونده مي‌شود.

يكي ديگر از نكاتي كه در مورد قدرت جادويي دوستت دارم بايد گفت اين مطلب است كه شنيدن مداوم اين جمله در خانواده باعث مي‌شود كودكان از همان دوران كودكي محبت كردن را از پدر و مادر فرا گيرند و بياموزند كه چگونه به يكديگر و به انسان‌ها محبت كنند. كودكاني كه در خانواده خود از شنيدن كلمات محبت‌آميز كه پدرو مادر به يكديگر يا فرزندان بيان مي‌كنند محروم بوده‌اند معمولاً در دوران بزرگسالي در روابط اجتماعي خود دچار مشكل مي‌شوند. زيرا هنوز نياموخته‌اند كه به ديگران چگونه محبت كنند و اگر حتي در درونشان داراي محبتي باشند نمي‌دانند آن محبت را چگونه ابراز كنند.

يكي ديگر از نكات مثبت در مورد به كار بردن دوستت دارم اين است كه زماني كه در يك رابطه زناشويي، زن و مرد به يكديگر ابراز محبت مي‌كنند و به يكديگر مي‌گويند كه همديگر را دوست دارند و طرف مقابل از اين نكته آگاه مي‌شود كه طرف مقابل به او علاقمند است آنگاه است كه اگر مشكلي در زندگي به وجود آيد اين گونه زوج‌ها به راحتي مي‌توانند مشكلات خود را حل كنند زيرا هر دو به خوبي آگاه هستند كه چقدر براي طرف مقابل داراي ارزش هستند و اگر هم مشكلي وجود دارد در مقابل اين عشق و علاقه بسيار اندك و ناچيز است.

اگر بخواهيم از ديد خودخواهانه هم به بيان جملة دوستت دارم نگاه كنيم آنگاه خواهيم ديد كه بيان جمله در نهايت باعث منفعت خود ما خواهد شد. زيرا زماني كه فرد اين جمله را به فرد مورد علاقه‌اش مي‌گويد آنگاه شنونده دچار حس خوشايندي مي‌شود كه اين حس در نهايت اثراتش را بر روي گوينده نشان خواهد داد. پس اگر حتي آدم خودخواهي هستيم و فقط به خودمان فكر مي‌كنيم باز هم براي منفعت خودمان هم مي‌توانيم از اين جمله استفاده كنيم. زيرا اين جمله آنقدر عميق و پرمعنا است كه اثرات آن به هر شكل ممكن خود را بروز مي‌دهد.

با همه اين صحبت‌ها عده‌اي سؤال مي‌كنند كه چگونه و در چه مواقعي مي‌توان از اين جمله استفاده كرد. بايد گفت كه مهم نيست كي و چه زماني اين جمله را به كار مي‌بريد. مهم اين است كه شما از اين جملة جادويي بسيار استفاده كنيد و هر فرصتي مي‌تواند زمينه مناسبي براي بيان آن باشد. هنگام ورود به منزل، درست قبل از ترك منزل پيش از خواب و به عنوان اولين كلمه هنگام صبح فقط كافي است شما به قدرت و جادوي دوستت دارم پي ببريد. آنگاه خواهيد ديد هر فرصتي مي‌تواند زمينه بيان اين جمله باشد.

نكته پاياني اين است كه هيچ‌گاه از دوستت دارم غافل نشويد. زيرا غفلت از اين جمله باعث مي‌شود كه زندگي شما فاقد احساس شود. از هر فرصتي براي بيان اين جمله به كسي كه دوستش داريد استفاده كنيد و اثر آن را در زندگي خود مشاهده كنيد. جادوي دوستت دارم را باور كنيد و با باور اينكه اين  جمله قدرت خارق‌العاده‌اي دارد زندگي پر از احساسي را براي خودتان و عشقتان به وجود آوريد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 10:14 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

خلاق باش، خلاق

نوشته:ربکا کابونل

ترجمه وگرداوری:مانیا تهرانی

خلاقيت هميشه باعث ايجاد افكار بزرگ در انسان‌ها بوده است و افكار بزرگ انسان را به سوي پيشرفت رهنمون مي‌سازد. اما نكته اين است كه معمولاً سخت‌ترين مرحله در خلاقيت، مرحله شروع و آغاز خلاقيت است. در مورد خلاقيت بايد گفت كه معمولاً ايده‌هاي بزرگ از محلي فراي باورهاي شخصي نشأت مي‌گيرد. پس بايد به دوردست‌ها نگريست و افكار متفاوت را آزمايش كرد تا به نتيجه مطلوب دست پيدا كرد.

روش‌هاي ايجاد خلاقيت

1.       زياد مطالعه كنيد

همانطور كه جسم ما براي فعاليت نياز به انرژي و تغذيه دارد، ذهن ما نيز به غذا احتياج دارد و مطالعه غذاي فكر ماست. بهترين تمرين براي فعال كردن ذهن خواندن كتاب است. سعي كنيد با افكار و عقايد انسان موفق در طول تاريخ آشنا شويد. شرح حال افراد بزرگ به ما كمك مي‌كند تا بدانيم چگونه اين افراد به موفقيت رسيده‌اند و شايد خيلي از آن‌ها در موقعيت پايين‌تري از ما قرار داشته‌اند اما با تلاش و كوشش به موفقيت رسيده‌اند.

مطالعه اين است كه شما با آگاهي از نظرات ديگران پيرامون مسايل مختلف سطحي‌نگري را كنار مي‌گذاريد و با يك ديد عميق به موضوعات مختلف مي‌نگريد و همين ديد عميق كليد موفقيت‌ها آينده شما در مراحل مختلف زندگي است.

  1. استفاده از فرصت‌هاي خلاق ذهن

عده‌اي معتقدند كه خيال‌پردازي و فكر كردن به موفقيت‌هاي بزرگ كاري بيهوده است. اما بايد به اين افراد گفت كه بيشتر اختراعات و موفقيت‌هاي علمي در ابتدا خيال و رويا بودند و هيچ‌كس فكر نمي‌كرد كه روزي اين روياها به واقعيت تبديل شود. اما دانشمندان و انسان‌هاي موفق با آزاد كردن پرنده فكر از قفس منطق آن را به بي‌نهايت آسمان رويا فرستادند وآنجا بود كه پرنده فكر توانست چيزهايي را ببيند كه هيچ پرنده در قفس مانده‌اي آن را نديده بود. پس به ذهن اجازه دهيد تا به پرواز درآيد آنگاه است كه ذهن شما را به دوردست‌ها خواهد برد و نتايج شگفت‌انگيز پيامد اين پرواز زيبا است.

  1. استفاده از افكار ديگران

بهره جستن از افكار و عقايد ديگران به نوبه خود روش مناسبي براي گسترش ايده‌هاي شخصي شماست. افراد مختلف داراي ديدگاه‌ها و نقطه نظرات متفاوتي هستند. توانايي آن‌ها متفاوت است و سوابق و پيشينه‌هاي مختلفي دارند و در عين حال فكر و ذهن منحصر به خودشان را دارند.

هميشه اين گونه بوده است كه هنگامي كه يك بحث و يا پيشنهاد در يك جمع مطرح مي‌شود، آنقدر ايده‌ها و پيشنهادات مختلف بيان مي‌شود كه نيمي از آن هرگز به ذهن صاحب پيشنهاد نرسيده است و به اين طريق مي‌توان با استفاده از افكار ديگران با كوله‌باري سرشار از افكار متفاوت در جاده تصميم‌گيري گام برداشت.

نسبت به نظر هيچ‌كس بي‌توجه نباشيد و در مورد نظرات ديگران عجولانه و با موضع تدافعي برخورد نكنيد. به جاي قضاوت‌هاي بيهوده آن‌ها را سبك سنگين كرده و در امور روزمره زندگي از ايده‌هاي  مثبت آن استفاده كنيد.

  1. تغييرات در زندگي

گاهي اوقات تنها چيزي كه باعث مي‌شود ذهن خسته شما دوباره به كار افتد كمي تنوع در شكل ظاهري و نوع زندگي است. اگر چشم‌‌انداز پيرامون شما تغيير كند، ذهن شما نيز به صورت ناخودآگاه به سمت يك ديدگاه جديد تغيير جهت مي‌دهد. اگر تمام مدت در يك محيط مشخص زندگي خود را سپري كنيد و زندگي را بر اساس يك برنامه مشخص و تكراري پيش ببريد آنگاه هيچ فضايي را براي برانگيختگي فكر به وجود نياورده‌ايد.

بنابراين سعي كنيد كارهاي جديدي را در زندگي تجربه كنيد، ورزش كنيد، با دوستان تازه به مسافرت برويد، وسايل اتاق‌تان را عوض كنيد و خلاصه تغييراتي هر چند به ظاهر را در شكل و محتواي زندگي خود ايجاد نماييد.

  1. فاصله نسل‌ها را از ميان برداريد

سعي كنيد دايره افرادي را كه با آن‌ها مشورت مي‌كنيد گسترش دهيد. بعضي‌ها تصور مي‌كنند كه بايد حتماً با دوستان هم سن و سال خود رفت و آمد و مشورت كرد و كودكان و افراد مسن هيچ‌گاه نمي‌توانند مشاوران خوبي باشند. به ياد داشته باشيد كه ذهن كودكان شاداب و تازه است. كودكان جسور هستند و احساسات آن‌ها هنوز از طريق فشارهاي اجتماعي سركوب نشده است. كودكان به جهان با شگفتي مي‌نگرند و مانند بزرگترها پاكي و معصوميت خود را از دست نداده‌اند. با كودكان پيرامون مسائل مختلف صحبت كنيد تا به نقطه نظر ساده و بي‌آلايش آن‌ها پي ببريد. اگر مي‌خواهيد مشكلي را حل كنيد نظر آن‌ها را نيز جويا شويد. عقايد آن‌ها شما را به تعجب وا مي‌دارد. مهم‌ترين ويژگي كودكان اين است كه آن‌ها قصد تأثيرگذاري در ديگران را ندارند و همه چيز را تنها با اتكا بر پاكي و صداقت خود بيان مي‌كنند.

از سوي ديگر با افراد سالخورده و مسن نيز مشورت كنيد. آن‌ها مدت‌ها پيش با تمام اين مشكلات مواجه شده‌اند و با آن دست و پنجه نرم كرده‌اند. تجربيات آن‌ها آنقدر سودمند و با ارزش است كه با هيچ قيمتي آن را در جاي ديگر نمي‌توان به دست آورد. پس آن‌ها را دست كم نگيريد و با ديدگاه آن‌ها نسبت به زندگي آشنا شويد و از آن‌ها درس زندگي بياموزيد.

  1. اتكا به توانايي خود

بعضي مواقع لازم است كه انسان قواعد و اصول كلي را براي يك لحظه فراموش كند و به تنهايي در مورد موضوعي تصميم‌گيري كند. نكته مهم اين است كه قبل از اين‌كه به توانايي‌هاي خود اتكا كنيد و به تنهايي تصميم‌گيري كنيد بايد به مرحله‌اي رسيده باشيد كه احساس كنيد افكار و ايده‌هاي شما در اندازه‌هاي بالايي از توانايي قرار دارد. در آنصورت مي‌توانيد از نيروي ذاتي و استعداد دروني خود بهره بگيريد و ايده و فكري نو ايجاد نماييد.

  1. تمركز بر روي يك موضوع

اگرچه كه خيلي خوب است كه به ذهن خود اجازه دهيد آزادانه به گردش بپردازد. اما اين گردش بايد در حيطه دانش شما باشد. اگر يك طراح هستيد لازم نيست راه حلي براي مشكلات اقتصادي پيدا كنيد. افكار شما تنها در رشته‌اي كه مهارت داريد خوب كار مي‌كند. و در ساير رشته‌ها نه تنها مفيد نيست بلكه باعث اتلاف وقت و انرژي شما مي‌شوند.

اگر نياز به ورود به قلمرو تازه‌اي را داريد بايد سعي كنيد كه قبل از هر كاري با يك متخصص مشورت كنيد و اجازه انجام امور را به او بسپاريد تا با استفاده از دانش و تخصص او كارها را به جلو پيش ببريد.

  1. آزادي عمل به ذهن

نويسندگان براي آنكه فكر خود را آزاد كنند روش جالبي دارند. آن‌ها قلم را بر روي كاغذ مي‌گذارند و هر آنچه كه به ذهنشان مي‌رسد را بر روي كاغذ مي‌آورند و اصلاً برايشان مهم نيست كه اين نوشته‌ها داراي پيوستگي باشند. بلكه نكته مهم در اين تمرين پرورش خلاقيت و آزادي عمل به ذهن است.

اين تمرين مي‌تواند به شما نيز در پرورش خلاقيت ذهن كمك كند. شما هم تلاش كنيد كه اين تمرين را انجام دهيد و براي شروع مي‌توانيد از مشكلات زندگي شروع كنيد و آن‌ها را به صورت مكتوب بر روي كاغذ بياوريد اما توجه داشته باشيد كه اصلاً براي نوشتن فكر نكنيد و فقط بنويسيد بعد از مدتي خواهيد ديد كه ذهن شما چقدر نسبت به گذشته فرق كرده است.

  1. بازآفريني ايده‌هاي گذشته

افكار شما مانند كامپيوتر هستند كه هر چند وقت يك بار نياز است كه سخت‌افزار آن ارتقا يابد. ايده‌هاي بزرگ گذشته را پيش روي خود قرار دهيد و بر روي آن عمليات نوسازي انجام دهيد. آن‌ها را اصلاح كنيد و براي بهبودي آن‌ها تلاش كنيد.

در زمينه بازآفريني ايده‌هاي گذشته حتي مي‌توانيد به سراغ ايده‌ها و افكار شكست خورده قبلي برويد زيرا ممكن است در آن زمان بر اساس شرايط امكان موفقيت آن وجود نداشته است. اما امروز با شرايط جديد شما و محيط اطراف حتي آن ايده ناموفق مي‌تواند بسيار موفق باشد.

  1. استفاده از الهه وجود

آيا يك شي، آهنگ، مكان و يا شخص خاصي وجود دارد كه حضور يا تجسم او براي شما خوشايند باشد و به ذهنتان نيروي فوق‌العاده بدهد. اگر چنين است از آن استفاده كنيد. زيرا آن چيز مي‌تواند شما را به سمت ابتكارات بديع رهنمون سازد. از وجود آن منبع انرژي بخش استفاده كنيد و اجازه دهيد تا انوار طلايي آن به درونتان نفوذ كند و ذهن شما را در بر گيرد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 10:11 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

مي‌خواي موفق بشي؟ اينا رو بخون!

نوشته:جاسپر رندالف

ترجمه و بازنویسی:ایسان غفارزاده

بزرگ‌ترين چالش و آرزوي بشر در طول تاريخ اين بوده است كه چگونه مي‌توان موفقيت را به دست آورد اما به راستي موفقيت چيست؟ آيا موفقيت داشن همسر دلخواه و محيط خانوادگي آرام است؟ آيا گرفتن يك مدرك تحصيلي بالا موفقيت است؟ ثروت، شايد كسب يك ثروت انبوه موفقيت حقيقي است؟ موفقيت شايد برتر بودن است. مثلاً شاعر، نويسنده، ورزشكار و يك آدم مشهور بودن؟

واقعيت اين است كه همه آنچه در بالا گفته شد به نوعي موفقيت هستند. زيرا موفقيت به دليل تفاوت انسان‌ها با يكديگر براي هر كسي داراي معنايي است. پس نتيجه مي‌گيريم كه موفقيت امري نسبي است و هيچ‌گاه نمي‌توان براي آن تعريف واحدي را قايل شد.

آلفرد اوشن معتقد است: آرامش و اطمينان بهترين موفقيت است. فرد موفق كسي است كه به خواسته‌هاي دروني خود برسد و در درون خود احساس رضايت خاطر داشته باشد، كه اين احساس رضايت تنها در گرو تلاش و كوشش مداوم در زندگي به دست مي‌آيد. شايد تعريف فرهنگ وبستر در مورد موفقيت تعريف كاملي باشد كه مي‌گويد: موفقيت نيل رضايت‌بخش به هدف است، اين تعريف تا حدودي تعريف كلي و كاملي از موفقيت است كه براي هر كس اين هدف متفاوت است.

اصول موفقيت

1.       داشتن هدف‌هاي بزرگ، اما دست يافتني

هدف‌هاي عالي و بزرگ، انسان را به تفكر، تلاش و كوشش وا مي‌دارد. پس بايد سعي كرد به اهداف بزرگ انديشيد و براي به دست آوردن آن با تمام وجود تلاش كرد. به خاطر داشته باشيد افراد موفق مردان و زنان جسوري بوده‌اند كه با اراده و جسارت از مشكلات نهراسيده‌اند و براي نيل به اهداف خود تلاش و كوشش كرده‌اند و سرانجام به آن رسيده‌اند.

2.       استفاده از هوش، استعداد و پشتكار

باكستون مي‌گويد: با استعداد متوسط اما پشتكار قوي مي‌تواني به هر چه كه مي‌خواهي برسي. اين سخن باكستون به خوبي اهميت پشتكار را نشان مي‌دهد. پشتكار عاملي است كه انرژي لازم را براي رسيدن به هدف براي انسان به وجود مي آورد و عدم وجود آن زمينه‌ساز نيمه‌كار ماندن حركت در مسير موفقيت است.

شيلر نيز معتقد است: تنها كسي موفق مي‌شود كه به انتظار ننشيند و همه چيز را از هوش و حواس خود نخواهد. همة اين صحبت‌ها حاوي يك پيام مهم و اساسي است. اين‌كه براي رسيدن به موفقيت بايد همة ابزار و امكانات در كنار يكديگر قرار گيرد تا يك مجموعه هدفمند براي نيل به هدف را به وجود آورد و هيچ يك از عوامل هوش، استعداد، پشتكار به تنهايي نمي‌تواند عامل موفقيت باشد اما اين‌ها در كنار يكديگر انرژي و اتمسفر مثبتي را ايجاد مي‌كند كه سرعت رسيدن به موفقيت را در فرد تسريع مي‌بخشد.

3.       شانس همة موفقيت نيست اما از فرصت‌ها بهره بگيريد

شانس در واقع توانايي درك موقعيت و انتخاب صحيح است. شانس و اقبال يعني استفاده درست و به جا از فرصت‌هاي ايجاد شده براي فرد، اما بايد فراموش نكرد كه براي رسيدن به موفقيت نبايد دلخوش به شانس و اتفاق بود و اين سخن لينكلن را كه مي‌گويد: بيشتر خوشبختي‌ها و بدبختي‌هاي افراد صرفاً به دست خودشان است، را به خاطر داشت و براي رسيدن به موفقيت و يا عدم موفقيت شانس را عامل اصلي ندانست. بلكه اين نكته را در نظر گرفت كه شانس در واقع استفاده درست انسان‌هاي هوشمند از فرصت‌هاي ايجاد شده است و اگر احساس مي‌كنيم كه بدشانس هستيم به خاطر اين است كه موقعيت‌ها را به خوبي درك نمي‌كنيم.

4.       شعار اصلي اين است: خواستن، توانستن است

خواستن نه به معناي خواستن دروني و اميدوار بودن و آرزو داشتن است، بلكه خواستن به معناي عمل كردن است. خواستن يعني اراده كردن و اراده كردن يك فرماني دروني است كه عمل به آن موفقيت را به همراه خواهد داشت. سعي كنيد خواستن را سرلوحه فعاليت‌هاي خود قرار دهيد و ايمان داشته باشيد اين خواستن زمينه‌ساز موفقيت است.

5.       نمي‌دانم، نمي‌توانم، نمي‌شود را از ذهن بيرون كنيد

در دنياي انسان‌ها غيرممكن وجود ندارد و انجام هر كار به شرط داشتن اراده قوي، امكان‌پذير است. دكتر داير در اين مورد مي‌گويد: دست به دست كردن، آدم را در چاه شايد سرگردان مي‌كند و او را به جز به خانه هرگز به جايي ديگر رهنمون نمي‌سازد. داير در جايي ديگر مي‌گويد: اگر براي حل مشكلات به خود ترس راه دهيد، ناخواسته روحيه يأس و نااميدي موجب عدم اجراي آن كار مي‌شود.

حضرت علي علي‌السلام نيز مي‌فرمايند: يأس و نااميدي از بزرگ‌ترين گناهان است. خوب فكر مي‌كنم اين جملات به اندازه كافي اثر مخرب نااميدي و يأس را براي شما آشكار كرد. اميدوارم به اهميت اين نكته پي برده باشيد كه داشتن اميد در زندگي به معناي بودن و زندگي كردن است و افراد نااميد اگرچه در ظاهر زنده هستند اما آن‌ها مدت‌ها است كه مرده‌اند و آن زمان دقيقاً همان لحظه آغاز يأس و نااميدي بوده است.

6.       تقسيم كار به اجزاء كوچك

هنري فورد معتقد است اگر كار را به بخش‌هاي كوچك تقسيم كنيد و جزء به جزء انجامش دهيد، به نظر بزرگ و دشوار نمي‌آيد. به ياد داشته باشيد كارهاي انجام شده بزرگ، با قدم‌هاي كوتاه آغاز شده است. يك ضرب‌المثل چيني مي‌گويد: مردي كه كوه را از ميان برداشت، كسي بود كه شروع به برداشتن سنگريزه‌ها كرد. باور داشته باشيد كه راه‌هاي طولاني نيز با قدم‌هاي كوچك طي مي‌شوند. فقط بايد گام برداشت و حركت كرد و گام به گام به پيش رفت تا به انتهاي جاده رسيد.

7.       استفاده از تمام نيروي خود

تا به حال به اين فكر كرده‌ايد چرا يك ذره‌بين مي‌تواند يك تكه كاغذ را آتش بزند. بله درست است، اين به اين خاطر است كه ذره‌بين همة نور خورشيد را در يك نقطه متمركز مي‌كند و همين تمركز انرژي باعث مي‌شود كه كاغذ آتش گيرد. بنابراين سعي كنيد ذره‌بين باشيد و از همه نيروهاي درون خود و همة ابزارهاي موجود استفاده كنيد و آن را در يك جهت متمركز كنيد تا بدان هدف دست پيدا كنيد. به خاطر داشته باشيد عدم تمركز نيروها باعث اتلاف وقت و انرژي شما و عدم كسب موفقيت است.

8.       استفاده از تخيل و ضمير ناخودآگاه

دكتر ماكسول مالتر در كتاب علم كنترل ذهن مي‌گويد: مغز و دستگاه عصبي انسان داراي مكانيزم هدف‌جويي است كه به طور خودكار براي رسيدن به يك هدف بخصوص، فعاليت مي‌كند. يعني مغز آنقدر بر هدف مورد نظر تمركز مي‌كند تا سرانجام به پاسخ مطلوب برسد. به همين سبب سپردن آرزوها به ضمير ناخودآگاه، شما را به فعاليت براي يافتن راه حل وادار مي‌سازد. به قول دكتر ژوزف مورفي ضمير باطن، ايده، عقيده و ايمان سلطه را با آغوش باز مي‌پذيرد. پس سعي كنيد با ورود تفكر مثبت، ضمير ناخودآگاه خود را بارور سازيد. سعي كنيد خود را از شر افكار نااميد كننده و منفي برهانيد تا به آرزوهاي خود برسيد. مطمئن باشيد آنچه را كه مغز انسان تصور و باور كند به آن مي‌رسد.

9.       ترس را از خود دور كنيد و توكل و اميد به خدا را جايگزين آن كنيد

خداوند در قرآن مي‌فرمايد: انسان برترين مخلوقات است يا در جاي ديگري مي‌فرمايد: ما همه چيز را به خاطر او آفريديم و يا اگر تو نبودي افلاك را نمي‌آفريديم و موارد زيادي كه به جهت اختصار از ذكر آن‌ها خودداري مي‌شود. همه اين‌ها بيانگر اين موضوع است كه همه چيز به خاطر انسان خلق شده است و انسان براي خداوند بسيار ارزشمند است. پس در نتيجه هيچ‌گاه او را تنها نخواهد گذاشت. پس ترس ديگر معنايي نخواهد داشت. زيرا كه يك حامي، دوست و پشتيبان بزرگ مانند خداوند كه برترين است هميشه همراه ما است. پس بايد به او توكل كرده و با اميد به حمايت و نگاه ويژه او به خود، در مسير موفقيت گام برداشت.

10.    احساس مثبت در جهت رسيدن به هدف

بررسي‌ها نشان مي‌دهد كه تنها افكار آميخته با احساس مي‌تواند روي ذهن نيمه هوشيار اثر بگذارد. اين امر حقيقت كاملاً شناخته شده‌اي است كه احساس و هيجان بر اغلب مردم حكومت مي‌كند. پس بهتر است با احساسات و هيجانات بيشتر آشنا شويد.

در وجود انسان هفت احساس مثبت و هفت احساس منفي كلي شناسايي شده است. احساسات منفي بي‌آنكه ما دخالتي در آن داشته باشيم به ذهن نيمه هوشيار ما وارد مي‌شوند. اما جنبه‌هاي مثبت و افكار مثبت را بايد خود ما به ذهن تزريق نماييم و راه حل انجام اين كار تلقين است. هفت احساس منفي عبارت‌اند از: ترس، حسادت، تنفر، انتقام، حرص و طمع، خرافات و خشم.

11.    تفاوت‌هاي فردي را فراموش نكنيد

هر كس با توجه به امكانات، استعدادها و ظرفيت‌هاي خود به موفقيت مي‌رسد و به خاطر تفاوت‌هايي كه انسان ها با يكديگر دارند هر كس به نوعي و به شكلي موفق مي‌شوند. پس نياز نيست به خاطر اينكه ديگران به موفقيت‌هاي بزرگ‌تر و بيشتري رسيده‌اند خود را مورد مؤاخذه قرار داد زيرا او داراي استعدادها و توانايي‌هاي خاصي بوده است كه باعث گرديده به آن موفقيت برسد. پس به جاي آنكه خود را مورد مؤاخذه قرار داد سعي كرد به شكل و شيوه و به اندازه توانايي خود به موفقيت رسيد.

نكته آخر اين‌كه لويي استوني در مورد موفقيت و راه رسيدن به موفقيت مي‌گويد: تنها گنجي كه ارزش جست و جو كردن دارد، هدف است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 10:9 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

تفاوت‌هاي روحي و رواني مردان و زنان

نوشته:دیوید چپمن

ترجمه و باز نویسی:اردلان جنیدی

1.        آقايان سكوت را دوست دارند. به خصوص زماني كه خسته هستند يا با مشكلي روبه‌رو شده‌اند. زنان گفتگو و مذاكره را دوست دارند. لذا بايد مردان هنر صحبت كردن و بحث كردن را ياد بگيرند و زنان بايد به سكوت و سكون مرد بها بدهند. به خصوص زماني كه مرد وارد خانه مي‌شود بايد به او اجازه داد تا قدري استراحت كند تا نيروي تحليل رفته جسمي و روحي خود را بازيابد.

مردان نيز بايد حداقل 20 دقيقه با همسران خود صحبت كنند و اين صحبت بايد در يك فضاي دوستانه و در محيطي باشد كه همسرشان احساس آرامش نمايد.

  1. مردان معمولاً كلي نگر هستند و زنان جزئي نگر هستند. زنان به جزئيات زندگي و رفتاري با دقت نگاه مي‌كنند و آن را در حافظه خود ذخيره مي‌كنند. به همين دليل مردها بايد متوجه اين ويژگي خانم‌ها باشند و در كارهاي خود سهل‌انگاري را كمتر كنند و در عين حال زنان نيز بايد از حساسيت به مسائل جزئي و رفتارهاي وكوچك مردان صرف نظر كنند. زيرا مردان از اين‌كه كسي در كارهاي آن‌ها دقيق شود ناراحت و عصبي مي‌شوند.
  2. مردان با گفتن دوستت دارم در قلب زنان نفوذ پيدا مي‌كنند و زنان با گفتن كلمات مردانه چون در سايه تو آرامش مي‌گيرم، در قلب مردان نفوذ پيدا مي‌كنند.
  3. اظهار نظر ديگران براي بانوان بسيار مهم است. يعني اين‌كه آن‌ها بيشتر براي ديگران زندگي مي‌كنند تا براي خودشان. در مردان برعكس نوعي استبداد رفتاري وجود دارد كه سعي مي‌كند هر آنچه كه خود تصور مي‌كند درست است را انجام دهد.
  4. در مردان ويروس عشق از راه چشم به قلب وارد مي‌شود. اما در زنان عشق مرضي است كه ويروس آن از راه گوش وارد قلب مي‌شود. براي مردان آنچه كه مي‌بينند مهم است، ولي براي زنان آنچه كه مي‌شنوند. پيام‌هاي بصري براي مردان و پيام‌هاي شنيداري براي زنان داراي اهميت است.
  5. خانم‌ها در ابتداي زندگي بسيار فداكارند، اما به تدريج به سمت خودخواهي و خودرأيي حركت مي‌كنند. اما مردان در ابتداي زندگي محكم و استوار هستند اما به مرور زمان انعطاف بيشتري از خود نشان مي‌دهند.
  6. مردها شبيه آناناس هستند كه ظاهر خشن و دروني نرم و شيرين دارند و زنان مثل پيازند كه لايه لايه‌اند و داراي رفتار تموّجي و متغيرند، گاهي خوشحال، گاهي ناراحت، گاهي آرام، گاهي عصبي.
  7. مردها ثبات روحي بيشتري دارند ولي زنان غالباً ثبات روحي و رواني ندارند.
  8. براي خانم جذابيت اجتماعي و موقعيت اجتماعي مردان مهم است و براي مردان جنبه ظاهري زنان داراي اهميت است.
  9. مردان هدف‌گرا هستند و زنان رابطه‌گرا. اين به اين معنا است كه مردان در روابط خود بيشتر به دنبال نتيجه رابطه هستند يعني اين‌كه در روابط عاطفي، شغلي و اجتماعي خود بر اساس اين نكته كه اين ارتباط براي من چه سودي خواهد داشت ارتباط برقرار مي‌كنند. اما زنان به دنبال خود رابطه هستند و اصلاً برايشان مهم نيست كه سرانجام آن چه مي‌شود و حتي شايد در مواقعي در اين مورد هم دچار لطمه شوند اما بنا به فطرت ذاتي خود به دنبال ايجاد ارتباط هستند.
  10. زنان ابتدا عاشق مي‌شوند و بعد ازدواج مي‌كنند ولي مردها ابتدا ازدواج مي‌كنند و بعد به تدريج به همسرانشان عشق مي‌ورزند.
  11. زنان از شنيدن دروغ متنفر هستند و مردان از شنيدن راست. زنان توقع دارند كه مردان هميشه به آن‌ها راست بگويند حتي اگر اتفاقي تلخ يا خبر ناگوار باشد. اما مردان از روبه‌رو شدن با واقعيت بيم دارند و ترجيح مي‌دهند كه دروغ بشنوند و يا حداقل رفتارشان در زندگي باعث مي‌گردد كه زن به سمت دروغگويي سوق پيدا كند.
  12. نكته آخر اين‌كه مردان، مرد هستند و زنان، زن هستند. يعني اين‌كه بايد هر كدام از اين دو جنس را بر اساس ويژگي‌ها و خصلت‌هاي ويژه هر جنس مورد ارزيابي قرار داد. آن‌گاه است كه تحليل درستي مي‌توان از عملكرد هر كدام از اين دو جنس را به‌دست آورد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 10:7 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

مي‌خوام بگم نه، اما چطوري؟

نوشته:پیتر فینگ

ترجمه و بازنویسی:محمد حاجی بیگی

بدون شك همة ما بارها و بارها با مواردي روبه‌رو شده‌ايم، كه كسي از ماخواسته است كاري برايش انجام دهيم و ما با آنكه توانايي و يا قدرت انجام آن را نداشته‌ايم به خاطر آنكه نتوانستيم بگوييم نه، آن را قبول كرده‌ايم. شما جزء كدام دسته افراد هستيد؟ از آن دست آدم‌هايي هستيد كه با صراحت تمام نه مي‌گوييد يا اين‌كه مانند بسياري از افراد، در رو در بايستي گير مي‌كنيد و براي رعايت قاعده مردم داري با كراهت و علي‌رغم ميل باطني، آن كار را مي‌كنيد.

خانم كارين سوئينت در كتاب خود با نام چگونه نه بگوييم در توضيح اين‌كه چرا بسياري ازمردم به ويژه زنان اغلب وقتي از ته دل قادر به انجام كاري نيستند، به جاي آنكه بگويند نه از كلمه بله استفاده مي‌كنند، مي‌گويد: به عنوان يك زن، ما به گونه‌اي تربيت شده‌ايم كه مطلوب و مورد قبول ديگران باشيم. ما مي‌خواهيم ديگران ما را دوست داشته باشند و ناتواني ما درگفتن نه ريشه در عدم خودباوري ما دارد. ما فكر ي‌كنيم اگر به ميل و مطلوب ديگران زندگي كنيم‌، به ما مدال لياقت خواهند داد و در تصور آن‌ها ما آدم‌هاي فوق‌العاده‌اي خواهيم بود و به همين خاطر هميشه از ما قدرداني مي‌كنند، عملي كه هيچ‌گاه شاهد آن نخواهيم بود. وي در ادامه مي‌افزايد: شايد گفتن نه به نظر ساده آيد اما از كودكي در مغز ما فرو كرده‌اند كه نه كلمه زيبايي نيست، گفتن آن به مثابه گستاخي است و دور از نزاكت است، به ما آموخته‌اند كه با نه گفتن باعث رنجش ديگران مي‌شويم و به همين خاطر براي آنكه ديگران رنجيده خاطر نشوند بايد بله بگوييم. حتي اگر خودمان رنج فراواني را تحمل كنيم.

وقتي در كودكي هرگز به شما اجازه نمي‌دهند نه بگوييد در بزرگسالي نيز گفتن آن برايتان واقعاً مشكل خواهد بود. در اين زمينه، خانم سوئينت مي‌نويسد: ما از خانواده‌هاي مستحكم و منسجم كه به آن‌ها خو گرفته باشيم، برخوردار نيستيم و زندگي نيز به سرعت در جريان است. همه در گير و دار زندگي گرفتارند و ما احساس تنهايي و غربت مي‌كنيم. اين‌كه مي‌خواهيم مورد پسند ديگران باشيم چه بسا عكس‌العملي باشد كه براي مقابله با اين شيوه زندگي انتخاب كرده‌ايم.

بله دوستان. گفتن كلمه نه گاهي اوقات بسيار ضروري و لازم است. اما چگونه مي‌توان اين كلمه را بر زبان راند، بي‌آنكه سوء تفاهمي پيش آيد. در زير چند روش نه گفتن به شما ارائه مي‌شود.

  1. روش ركورد شكني

اين روش را زماني مي‌توانيد به كار ببريد كه طرف مقابل شما مايل به شنيدن پاسخ نه از شما نيست. اينگونه افراد تصور مي‌كنند اگر به شما اصرار كنند، شما سرانجام خواهيد پذيرفت. پس تنها كاري كه مي‌توانيد در مقابل اين افراد انجام دهيد گفتن نه و باز هم نه است. اصلاً اهميت ندارد كه شما چند بار از اين كلمه استفاده مي‌كنيد. مهم اين است كه نبايد خسته شويد و بايد در مقابل هر درخواست او باز هم بگوييد نه، البته نبايد گفتن اين كلمه به صورت قهرآميز باشد، بلكه مي‌توان از جملات ملايمي نيز استفاده كرد. در حالي كه لبخند بر لب داريد با صدايي آرام بگوييد: مي‌بخشيد، ولي واقعاً نمي‌توانم براي شام بيايم، امشب گرفتارم.

البته اگر شخص مورد نظر را نمي‌شناسيد، مثلاً اگر فرد مزاحم يا فروشنده دوره‌گردي مي‌خواهد هر طور شده جنس خود را به شما بفروشد بهتر است از عبارات خشن و قهرآميزتري استفاده كنيد. مثلاً بگوييد: ببين آقاي محترم، صد بار به شما گفتم لازم ندارم، اين رو متوجه مي‌شي؟ اين روش كليدي‌ترين سلاح نه است و مي‌توانيد آن را براي خلاصي از دست كسي كه واقعاً مي‌خواهيد از شر او خلاص شويد استفاده كنيد.

  1. روش ساندويچ

اين روش براي افرادي به كار مي‌رود كه احساس مي‌كنيد بايد با ملاطفت بيشتري با آن‌ها برخورد شود. مثلاً سالمندان يا كساني كه تازه با آن‌ها آشنا شده‌ايد و نمي‌خواهيد از دست شما برنجند. در اين روش شما يك نه قاطعانه و درست و حسابي را در بين دو جمله مثبت به طرف مقابل تحويل مي‌دهيد. مثلاً اين عبارت: واقعاً دوست داشتم با شما باشم، اما نمي‌توانم امشب بيايم، اما اميدوارم به شما خوش بگذرد.

  1. روش ساندويچ وارونه

اگر به يك نه قوي‌تر احتياج داريد مي‌توانيد جمله خود را با نه شروع نماييد، ميانه كلام را با جمله‌اي زيبا تغذيه كنيد و در آخر يك نه ديگر به كار ببريد. اين روش براي نه گفتن به همكاران يا افراد سختگير بسيار مناسب است.. مثلاً بگوييد: خير، واقعاً از آمدن به كنفرانس معذورم، خيلي دوست داشتم مي‌توانستم همراه شما باشم و اميدوارم همه چيز به خوبي پيش رود. اما متأسفانه بايد بگويم نه.

  1. روش نه، اما...

اگر از شما درخواستي مي‌شود كه مايل به پذيرش آن نيستيد، مي‌توانيد آن درخواست را با يك پيشنهاد جديد جايگزين نماييد. پيشنهادي كه مطمئن هستيد كه طرف مقابل با آن موافقت نمي‌كند و در عين حال طوري به نظر مي‌آيد كه شما مي‌خواستيد كه به او بله بگوييد اما او خودش نخواسته است. مثلاً وقتي يكي از آشنايان، شما را براي رفتن به يك ميهماني تحت فشار قرار مي‌دهد و شما مايل به رفتن به آنجا نيستيد مي‌توانيد بگوييد: نه، اين هفته نمي‌توانم بيايم اما اگر هفته آينده باشد حتماً خواهم توانست در ميهماني حضور داشته باشم.

  1. رعايت احتياط

هميشه هنگام گفتن نه جانب احتياط را در نظر بگيريد و تا جايي كه مي‌توانيد براي خود فرصت پاسخگويي ذخيره كنيد تا با ارزيابي موضوع پاسخ دهيد. در بسياري از موارد ممكن است شما در حال حاضر مايل به انجام كاري نباشيد ولي چند ساعت بعد نظرتان عوض شود. بنابراين هر وقت به شما پيشنهادي شد كه مشتاق به پذيرفتن آن نبوديد، مستقيماً نه نگوييد. مي‌توانيد به جاي آن از جملات جانشيني مثل ممكن است راجع به اين موضوع فكر كنم؟ يا اين‌كه بگوييد: من فردا خبر اين موضوع را به شما خواهم داد.

  1. مَثَل (در) و (ديوار) را به كار ببنديد

بسياري از افراد عادت كرده‌اند كه به در بگويند تا ديوار بشنود و در اين گونه مواقع ما بدون اين‌كه بخواهيم بله مي‌گوييم. واقعاً شگفت‌انگيز است كه چرا ما بدون اين‌كه از ما مستقيماً درخواست شود انجام آن كار را پذيرفته‌ايم. پس در اين گونه مواقع كه احساس مي‌كنيد كه توانايي انجام آن كار را نداريد و يا احساس مي‌كنيد كه طرف مقابل نه از سر ناچاري بلكه از روي زرنگي مي‌خواهد از شما استفاده كند و درخواست خود را از اين طريق بيان كرده است. با هوشياري پيام اصلي را دريافت كرده و بلافاصله بگوييد نه تا او در ترفند خود دچار شكست شود.

و در آخر فراموش نكنيد كه

  1. اين حق شماست كه به چيزهايي كه دوست نداريد نه بگوييد.
  2. گفتن نه گستاخي نيست، بلكه يك حق طبيعي است.
  3. انجام ندادن يك كار، بهتر از انجام دادن آن كار با رنج و زحمت است.
  4. اگر به جا، نه بگوييد، نه تنها از احترام شما كاسته نمي‌شود بلكه به احترام شما افزوده مي‌شود.
  5. با گفتن نه، به شخصيت و به خودتان احترام بگذاريد.
  6. گفتن يك نه، بهتر از اين است كه بله بگوييم و تا مدت‌ها از طرف مقابل آزرده خاطر شويم.
  7. به جاي ديگران فكر نكنيم، زيرا در بيشتر مواقع فكر مي‌كنيم اگر نه بگوييم او از دست ما آزرده خاطر مي‌شود. در صورتي كه در بيشتر موارد اين گونه نيست.
  8. نه گفتن به معناي ترس نيست. بلكه نشانه شجاعت شماست.
  9. هميشه جواب يك درخواست غيرمنطقي و غيرمعقولانه است. اگرچه آن درخواست از طرف نزديك‌ترين افراد مطرح شده باشد.
  10. به قول معروف يك نه بگو و خودت را راحت كن.
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 10:5 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

عزت نفس داشته باش، عزت نفس

نوشته:[دکتر ارام

عزت نفس، عبارت است از احساس ارزشمند بودن. اين حس از مجموعه افكار، احساسات، عواطف و تجربيات ما در طول زندگي ناشي مي‌شود. ما با خود مي‌انديشيم كه آيا فرد باهوش يا كودني هستيم، احساس مي‌كنيم كه شخص منفور يا دوست داشتني هستيم. مورد قبول ديگران هستيم يا خير؟

مجموعه اين برداشت‌ها و ارزيابي‌ها كه از خود داريم باعث مي‌گردد كه نسبت به خود احساس خوشايند ارزشمند بودن و يا برعكس احساس ناخوشايند بي‌كفايتي داشته باشيم. همه افراد صرف نظر از سن، جنسيت، زمينه‌هاي فرهنگي و جهت و نوع كاري كه در زندگي دارند، نيازمند عزت نفس هستند. عزت نفس به معناي خودباوري است. يعني اين‌كه خود را آنگونه كه هستيم باور كنيم و براي خشنودي خود و ديگران تلاش كنيم.

عزت نفس به راستي بر همه سطوح زندگي اثرگذار است. در حقيقت، بررسي علمي حكايت از آن دارد كه زماني كه نياز به عزت نفس ارضا نشود، نيازهاي گسترده‌تري نظير نياز به آفريدن، پيشرفت، و يا درك و شناسايي استعدادهاي بالقوه محدود مي‌ماند. افرادي كه احساس خوبي نسبت به خود دارند، معمولاً احساس خوبي نيز نسبت به زندگي خواهند داشت. عزت نفس باعث مي‌گردد كه نگاه انسان‌ها به زندگي، نگاهي توأم با اميد و شور زندگي باشد و وجود عزت نفس در انسان سبب مي‌گردد كه فرد توانايي‌هاي خود را باور كند و براي رسيدن به اهداف خود هيچ ترسي به دل راه ندهد.

ويژگي‌هاي انسان‌هاي با عزت نفس

1.        مستقل عمل مي‌كنند: در مورد مسائلي چون استفاده از وقت، پول، حرفه، لباس و مانند اين‌ها، خود دست به تصميم‌گيري و انتخاب مي‌زنند.

  1. مسئوليت‌پذيري: سريع و با اطمينان عمل مي‌كنند به توانايي‌هاي خود ايمان دارند و آماده پذيرش مسئوليت‌هاي تازه هستند. اين افراد بدون آنكه از آنان خواسته شود، مشتاقانه به ياري ديگران مي‌روند.
  2. افتخار به موفقيت: براي رسيدن به موفقيت تلاش مي‌كنند و زماني كه موفقيتي به دست آوردند به آن افتخار مي‌كنند و زماني كه از پيشرفت‌هايشان تعريفي به ميان مي‌آيد، با مسرت تصديق مي‌كند و از اين بابت احساس رضايتمندي دارند.
  3. به چالش‌هاي جديد مشتاقانه روي مي‌آورند: كارهاي جديد، فعاليت‌هاي ناآشنا و خلاصه هر موضوع تازه‌اي به سرعت توجه آنان را جلب مي‌كند و با اطمينان و اتكا به نيروهاي دروني، خود را درگير آن‌ها مي‌كنند.
  4. دامنه وسيع احساسات و هيجانات: آن‌ها مي‌توانند بخندند، فرياد بكشند و گريه كنند. به گونه‌هاي مختلف صحبت خود را بروز مي‌دهند و به طور كلي هيجانات طبيعي خود را ابراز مي‌كنند بي‌آنكه از بروز آن‌ها خجالت بكشند.
  5. تحمل ناكامي: هنگام روبرو شدن با ناكامي‌ها، مي‌توانند واكنش‌هاي گوناگوني نظير؛ شكيبايي، خنديدن، بلند حرف زدن از خود نشان دهند و به راحتي مي‌توانند در مورد آنچه كه موجب ناكامي‌شان شده است سخن بگويند.
  6. محاكمه خود: با شجاعت تمام گاهي اوقات خود را به پاي ميز محاكمه مي‌كشند و به نقايص و اشتباهات خود اقرار مي‌كنند. آنان به خوبي آگاه هستند كه اقرار به خطا اولين گام در جهت رفع خطاست و انكار خطا نتيجه‌اي جز تكرار دوباره آن اشتباه در پي نخواهد داشت.
  7. نفوذپذيري در ديگران: احساس مي‌كنند كه مي‌توانند ديگران را تحت تأثير توانايي‌هاي فكري و عاطفي خود قرار دهند و اين اطمينان را در درون خود ايجاد كرده‌اند كه به خاطر شايستگي‌هاي باطني مي‌توانند ديگران را تحت تأثير قرار دهند.

در نقطه مقابل هستند كساني كه داراي عزت نفس پاييني هستند. اين افراد داراي ويژگي‌هاي زير هستند.

  1. توانايي‌هاي خود را دست كم مي‌گيرند و مدام اين جملات را در ذهن خود تكرار مي‌كنند: نمي‌توانم اين كار را انجام دهم. نمي‌دانم چرا نمي‌توانم فلان كار را ياد بگيرم و ....
  2. احساس مي‌كند ديگران ارزشي براي او قائل نيستند. در محبت و پشتيباني خانواده و دوستان ترديد دارد و احساس مي‌كند ديگران ارزشي براي او قائل نيستند و يا احساس مي‌كند كه آن‌ها اصلاً به او علاقه ندارند و از او حمايت نمي‌كنند.
  3. احساس ناتواني مي‌كند و عدم اطمينان يا حتي احساس درماندگي بر بيشتر نگرش و اعمالش سايه مي‌افكند و با مسائل و مشكلات يا ناسازگاري‌هاي روزگار قدرتمندانه مقابله نمي‌كند.
  4. به آساني تحت تأثير احساسات، خشم و تلقينات قرار مي‌گيرد. او اغلب تحت نفوذ شخصيت ديگران است و رفتارش غالباً متأثر از كساني است كه اوقات خود را با آن‌ها مي‌گذراند.
  5. معمولاً فرد فاقد عزت نفس از بيان و بروز احساسات خود شرم دارد، زيرا فكر مي‌كند اين احساسات ممكن است براي ديگران مسخره به نظر آيد و به طور مكرر رفتارهايي چون بي‌قيدي و خشونت را از خود بروز مي‌دهد.
  6. در برابر فشارهاي رواني و به ويژه ترس، خشم يا شرايطي كه موجب آشفتگي‌اش مي‌شود، كم تحمل است. ترجيح مي‌دهد از شرايط استرس‌زا بگريزد و به جاي آنكه محكم با آن روبه‌رو شود، از دست آن‌ها مي‌گريزد.
  7. بهانه‌جو و نااميد است. نمي‌تواند انتقاد كند و يا درخواست‌هاي غيرمنتظره را بپذيرد و براي انجام ندادن آن‌ها عذر و بهانه مي‌آورد. اصلاً او را بايد يكه بهانه‌جوي حرفه‌اي خواند. بهانه‌جويي كه ظرفيت پذيرش مسئوليت را ندارد و به هر دليلي بهانه‌جويي مي‌كند.

راه حل‌هايي براي به دست آوردن عزت نفس

1.