|
اگر خلاصه بخوام بگم باید بگم خلاصه ما هم دیوونه هستیم البته دور از جان شما.خودم رو گفتم
|
دكتر آرام
در قسمت قبلي مطلب دكتر آرام تا آنجا توضيح دادم كه با دكتر آرام آشنا شدم و تحت تأثير اخلاق و رفتار خاص او قرار گرفتم تا اينكه...
بله، تا اينكه روز سهشنبه 4 بهمن همان سال يعني تقريباً 2 ماه از زماني كه با دكتر آشنا شده بودم مانند هر سه شنبه به مطب او رفتم. اما اثري از دكتر در آنجا نيافتم. مطب بسته بود و هيچكس نميدانست كه دكتر كجا رفته است. خواستم از سرايدار ساختمان بپرسم اما او هم نبود. هيچگاه سابقه نداشت كه دكتر بدقولي كند. آن هم دكتر كه به قول خودش بهترين لحظات زندگيش زماني بود كه به معالجه بيماران ميپرداخت. پس از اينكه نتوانستم دكتر را در مطب بيابم از چند دوست كه آنها هم با دكتر آشنايي داشتند در مورد او و علت غيبتش سؤال كردم. اما هيچكس از او خبري نداشت.
آن روز گذشت و روز بعد چهارشنبه بهمن ساعت 11 صبح موبايل من زنگ خورد. آن طرف خط كسي نبود جز دكتر آرام.
- سلام خوبي، منم دكتر آرام.
+ سلام دكتر خوبيد، كجاييد شما من كه كلي نگران شما شدم.
- عذر ميخوام. بايد بهت ميگفتم اما همه چيز يه دفعه پيش آمد. ببين تو بايد زودتر خودت را به من برساني.
+ اتفاقي افتاده دكتر؟
- نه فقط دعوت شدي. تو هم به ميهماني دعوت شدي. بهت تبريك ميگم.
+ ميهماني؟ ازچي صحبت ميكنيد دكتر.
- لطفاً انقدر سؤال نكن. زودتر خودت را به اين آدرس كه بهت ميدم برسون.
+ باشه دكتر، بگيد يادداشت ميكنم.
دكتر آدرس را گفت و من هم يادداشت كردم. آدرس در يك نقطه در كوهستانهاي تهران بود. دكتر صحبت از ميهماني ميكرد. اما عجيب بود. آدرس او اصلاً به جايي كه بشود در آن ميهماني برگزار كرد شباهتي نداشت. اما كنجكاوي و در كنار اعتمادي كه به دكتر داشتم سبب شد كه همان لحظه به آدرسي كه دكتر داده بود بروم.
فكر ميكنم ساعت 1 بعد از ظهر بود كه در آن نقطهاي كه با دكتر قرار گذاشته بوديم دكتر را ديدم. تا مرا ديد به سمت من آمد و مرا در آغوش گرفت و گفت بهت تبريك ميگم. رفتار دكتر برايم عجيب بود. در طول چند ماه گذشته به او نزديكتر شده بودم. اما هيچگاه انقدر صميمي نشده بوديم. با تعجب پرسيدم:
+ دكتر اتفاقي افتاده؟
- آره پسر، تو انتخاب شدي.
+ دكتر شما همش از انتخاب حرف ميزنيد. اين انتخاب يعني چي. به من بگيد.
- چقدر عجله. صبر كن ميفهمي. حالا حركت كن كه ميهماني داره دير ميشه.
با دكتر حركت كرديم. البته نه به سمت شهر. بلكه مسير حركت ما به سمت بالاي كوه بود. با اينكه بارها به تنهايي يا با دوستانم به كوه رفته بودم هيچگاه جاهايي كه دكتر از آن عبور ميكرد را نديده بودم . با آنكه راه رفتن به سمت بالا سخت و دشوار بود و شيب كوه راه رفتن را مشكل ميكرد اما دكتر مصمم و آرام به راه رفتن ادامه ميداد. هر چند لحظه يك بار برميگشت و به من نگاه ميكرد و ميپرسيد: خوبي؟ و من پاسخ ميدادم: آري.
نزديك به 3 ساعت پيادهروي در كوه بسيار مرا خسته كرده بود و ديگر هيچ رمقي در وجودم نمانده بود اما خوشبختانه ديگر رسيديم. جايي كه دكتر از آن به عنوان ميهماني صحبت ميكرد يك فضاي صاف و مسطح بود كه در ميان صخرهها قرار داشت. جاي عجيبي بود. آنجاي مسطح كوچك در ميان صخرههاي بلند قرار گرفته بود. تصور ميكردي كه در يك اتاق كوچك كه با ديوارهاي بلند كه هيچ سقفي بر روي آن قرار ندارد، قرار گرفتهاي. در آنجا يك چادر قرار داشت و يك اجاق سنگي كه درون آن چوب ريخته شده بود. جاي عجيب و در عين حال زيبايي بود. پس از اينكه به آنجا رسيديم آنقدر خسته بودم كه ازدكتر خواستم كمي استراحت كنم. به داخل چادر رفتم و آنقدر خسته بودم كه پس از چند لحظه به خواب رفتم. نميدانم چند ساعت خوابيدم اما زماني كه بلند شدم و از چادر خارج شدم همه جا تاريك بود و دكتر در كنار آتش نشسته بود. هوا سرد بود و سرماي كوهستان تا استخوان نفوذ ميكرد. به كنار آتش رفتم و در كنار دكتر نشستم. دكتر به آتش خيره شده بود و اصلاً متوجه حضور من در كنار آتش نشد. در ذهنم سؤالات بيشماري داشتم كه جواب هيچكدام را نميدانستم و بايد آنها را از دكتر ميپرسيدم.
+ دكتر، حواستون هست؟
- اِ سلام تويي، كي بيدار شدي؟
+ سلام، تازه بيدار شدم. دكتر من چند تا سؤال از شما دارم.
- خوب بپرس. همة سؤالاتت رو امشب از من بپرس.
+ دكتر اول ميخوام بدونم شما چرا يه دفعه غيبتون زد؟
- خوب، سؤال بعدي رو هم بپرس.
+ بعد اينكه منظور از دعوت شدم يعني چه؟
- بزار من سؤال آخرت رو هم بپرسم. اينكه اينجا كجاست؟
+ آره دكتر اينجا كجاست؟ تو اين هواي سرد ما اينجا چيكار ميكنيم. چرا هيچكس اينجا نيست. شما چرا اينطوري شديد؟
- همة اين سؤالها جوابش تو قصه زندگي من نهفته است. هيچوقت فكر نميكردم روزي داستان زندگيم را براي كسي تعريف كنم. البته الان هم اگر قصه خودم را تعريف ميكنم به خاطر اينه كه كسي ديگه از من خواسته كه داستان زندگيم را برايت تعريف كنم.
26 سال پيش يك مرد جواني بود به نام رضا سعادتي. رضا سعادتي دانشجوي رشته روانپزشكي دانشگاه تهران بود. تو اون روزا كه سياست و سياست بازي طرفداران زيادي داشت، رضا سرش تو كار خودش بود. اصلاً رضا از بچگي آدم خاصي بود. او عادت كرده بود كه هميشه وقتش رو با كتاب بگذرونه. بچه كه بود بهش ميگفتند بچه درسخون. بعضيها بهش ميگفتند رضا خرخون. رضا خرخون همش درس ميخوند. شايد اگر خر هم بود يك روز خسته ميشد. اما براي رضاي قصه ما خستگي معنا نداشت. آنقدر درس خوند تا بالاخره دانشگاه قبول شد. تو دانشگاه هم رضا همش به فكر درس خوندن بود. رضا تو دانشگاه شاگرد اول بود و هر ترم با نمرات بالا قبول ميشد. سال سوم دانشگاه بود كه با افسانه آشنا شد. يه سؤال درسي نقطه شروع آشنايي رضا و افسانه بود و از آن روز به بعد رابطه رضا و افسانه هر روز بيشتر و بيشتر شد. كمكم رابطه عاطفي بين رضا و افسانه شكل گرفت و رضا كه برايش هيچوقت احساس و احساساتي بودن جايي در زندگيش نداشت دل در گرو عشق افسانه نهاد. رضا عاشق افسانه شده بود و افسانه نيز چنين حسي را نسبت به رضا داشت. رضا پيشنهاد ازدواج خود را به افسانه در يك روز بهاري داد و افسانه نيز پذيرفت كه او به خواستگاريش بيايد. پس از آن روز رضا به خواستگاري افسانه رفت و خانوادهها خيلي زود توانستند با يكديگر به توافق برسند و قرار شد رضا و افسانه مدتي نامزد باشند و پس از اينكه توانستند كمي خود را براي زندگي مهيا كنند با يكديگر ازدواج كنند. از آن روز ارتباط آن دو جديتر و صميمانهتر شد. افسانه و رضا آنقدر به يكديگر عشق ميورزيدند كه هيچ كلامي نميتواند آن را توصيف كند. ديگر كسي به رضا نميگفت رضا خرخون، حالا رضا لقب تازهاي پيدا كرده بود؛ رضا مجنون، همه او را با اين لقب ميشناختند. آن دو آنقدر به يكديگر عشق ميورزيدند كه همه دانشجويان دانشكده روانشناسي آن دو را ميشناختند. فصلها ميگذشت، بهار گذشت، تابستان گرم نيز جايش را به پاييز داد و پاييز نيز رخت سفر بست تا روزگار زمستان را ميهمان خويش كند.
در زمستان همان سال در يكي از روزهاي ماه بهمن رضا و افسانه به كوه رفتند. فراموش كردم كه بگويم كه رضا و افسانه عاشق رفتن به كوه بودند. آنها تلاش ميكردند هر هفته يك بار با يكديگر به كوه بروند و فرقي نميكرد كه آيا بهار است يا زمستان. آن سال نيز زمستان سختي بود. آن روز نيز برف ميآمد. خانواده به آن دو اصرار كردند كه به كوه نروند اما آن دو تصميم خود را گرفته بودند و البته رضا در اين راه مصممتر از افسانه بود. شايد اگر آن روز رضا آنقدر اصرار نميكرد آن دو به آن سفر نميرفتند. آن دو به كوه رفتند. هوا بسيار سرد بود و كوه خلوتتر ازهميشه بود. شايد به جز افراد حرفهاي هيچكس آن روز به كوه نيامده بود. افسانه از رضا خواست كه اين هفته به بالاي كوه نروند. اما رضا اصرار داشت به جايي كه هميشه ميروند عازم شوند و افسانه كه هيچگاه نميتوانست به درخواستهاي رضا پاسخ منفي دهد پذيرفت. آن دو ساعتها در برف و بوران شديد به سمت ميعادگاه هميشگي خود حركت كردند. اما در يك لحظه افسانه بر روي يك شيب سر خورد و بر روي برفها رها شد. آن شيب آنقدر تند بود كه افسانه به سرعت به سمت پايين پرتاب شد و ناگهان وارد گودالي شد و در آن فرو رفت. رضا هر چقدر تلاش كرد نتوانست به او كمك كند. هيچ اثري از افسانه نبود. او در ميان گوادلي از برف مدفون شده بود. رضا ديونهوار فرياد ميكشيد و افسانه را صدا ميزد. اما هيچ صدايي جز صداي بازتاب فريادهاي رضا به گوش نميرسيد. رضا به سمت پايين كوه حركت كرد تا كمك بياورد و بعد از چند ساعت گروههاي امدادي به نقطهاي كه افسانه در آن افتاده بود آمدند. اما هرچه گشتند هيچ اثري از او نيافتند. گروههاي امداد پس از يك روز تلاش اعلام كردند كه به دليل عمق گودال و اينكه امكان راهيابي به سطوح پاييني گودال وجود ندارد بيش از آن نميتوانند به گشتن ادامه دهند. افسانه رفته بود و حتي نشاني از او باقي نمانده بود و رضا خود را عامل اصلي اين اتفاق ميدانست. رضا يك هفته تمام در آن نقطه ماند به اميد آنكه بتواند اثري از افسانه پيدا كند. اما هيچگاه جسد افسانه پيدا نشد و از آن زمان به بعد زندگي تازهاي براي رضا آغاز شد.
دكتر آرام تا اينجا قصه را برايم تعريف كرد و نفس عميقي كشيد. از او پرسيدم:
+ دكتر حال شما خوبه؟ بقيه قصه چي شد؟
- صبر كن. همه چيز رو برات تعريف ميكنم. اصلاً اومديم اينجا تا براي تو همه چيز رو تعريف كنم.
جوان و مهارتهاي زندگي
مهارتهاي زندگي همانطور كه از عنوان آن مشخص است، راهها و شيوههاي ضروري است كه باعث ميشود فرد داراي يك زندگي سالم و سازنده شود. به عبارت بهتر اين مهارتها از مجموعهاي از تواناييها هستند كه سبب سازگاري ما با محيط و شكلگيري رفتارهاي مثبت و مفيد ميگردند. اين تواناييها باعث ميگردد كه ما در جامعه عملكرد بهتري به عنوان بخشي از مجموعه بزرگ انساني داشته باشيم و بدون اينكه خواستههاي ما در تعارض با خواستههاي ديگران قرار گيرد در صدد بدست آوردن آنها باشيم.
اما يك جوان به عنوان كسي كه در ابتداي راه زندگي و كوشش براي به دست آوردن خواستههاي خود است، بايد براي كسب مهارتهاي زندگي تلاش كند و براي يك جوان چند فاكتور و عامل مهم وجود دارد كه به او در راه كسب مهارت زندگي كمك ميكند كه در اين مقاله به اختصار به آنها اشاره ميكنيم.
1. مهارت تصميمگيري صحيح در زندگي: به اعتقاد بسياري از روانشناسان، تصميمگيري مي تواند شاخص مهمي براي شناخت رشد عقلي، عاطفي، اجتماعي و رواني افراد باشد. به عبارت ديگر كسي كه بتواند در زندگي فردي، تحصيلي، خانوادگي، شغلي و اجتماعي خود بهترين تصميم را بگيرد، ميتوان گفت كه او از نظر ذهني و عقلي به رشد عقلي مناسبي دست پيدا كرده است.
نكته مهم ديگر اين است كه يك تصميم درست و يا غلط مسير زندگي و آينده يك نفر را تغيير ميدهد و به همين جهت مهارت در تصميمگيري يكي از مهمترين فاكتورهاي مهارت زندگي است.
براي گرفتن يك تصميم درست ابتدا بايد نسبت به موضوع مورد انتخاب آشنايي و آمادگي كامل داشت. در درجه بعد نقاط قوت و ضعف و پيامدهاي تصميمگيري را مود بررسي قرارداد و در نتيجه آن چيزي كه بيشترين نفع و كمترين ضرر را به همراه دارد را انتخاب كرد و نكته آخر اين است كه اين تصميمگيري از روي عقل و اراده انجام گيرد، تا بعداً مجبور به تغيير موضوع نباشيم.
2. مهارت در شناخت خود: بشر همواره تلاش كرده است تا خود را بشناسد. و به واسطه اين شناخت بتواند ابتدا خود و سپس محيط پيرامون خود را تغيير دهد. انسان براي اينكه خود را بشناسد بايد به ويژگيهاي فردي خود توجه كند. نكته ديگر اينكه جهت شناخت خود، شناخت ويژگيهاي فردي افراد ديگر بسيار اهميت دارد.
يكي ديگر از نكاتي كه باعث ميشود شناخت از خود از اهميت بسياري برخوردار باشد اين است كه زماني كه يك فرد و ويژگيها و تواناييهاي وجود خود را شناخت آنگاه بر اساس آن ميتواند در گزينش روابط خود با ديگران ويژگيهاي خود را لحاظ كند و بر اساس آن با افرادي معاشرت و زندگي كند كه با آنها داراي مشتركات بيشتري است و در نتيجه روابط انسانها بهبودي بخشد.
شناخت از خود به ما اين امكان را ميدهد تا ضمن آگاه شدن از ويژگيها و خصوصيات خود، نقاط ضعف، نقاط قوت و توانمنديها، ترسها و نگرانيهاي خود را بشناسيم. خودشناسي و آگاهي از خويشتن به ما ميآموزد كه درچه شرايطي تحت فشار رواني قرار ميگيريم و در چه شرايطي ميتوانيم به شكل مؤثر و مطلوب رفتار كنيم. خودشناسي را بايد در مجموع پيش نياز روابط مؤثر اجتماعي و بين فردي دانست.
3. مهارت در برقراري ارتباط مطلوب با ديگران: انسان موجودي اجتماعي است. او نياز دارد كه با همنوعان خود ارتباط برقرار نمايد. زيرا احساس تنهايي تقريباً براي همه انسانها احساسي دردناك و زجرآور است. امروزه ثابت شده افرادي كه شبكه ارتباطي گسترده و دوستان فراواني دارند، در تحليل با چالشهاي زندگي موفقيت بيشتري را كسب ميكنند و از لحاظ سلامت جسمي و رواني نسبت به كساني كه از لحاظ اجتماعي منزوي هستند، وضعيت بهتري دارند.
متخصصان علوم رفتاري دريافتهاند كه يكي از نيازهاي اساسي انسان نياز به محبت، عاطفه، توجه و مهرباني است. بر همين بنا انسان به طور غريزي جهت ارضاي اين نياز طبيعي، تمايل به ارتباط با ديگران دارد و دوستي و برقراري ارتباط با همنوعان حد اعلاي آن است.
4. مهارت و توانايي مقابله با اضطراب: براي همه ما تجربه اضطراب و نگراني ميتواند تجارب خوشايند يا ناخوشايندي را به همراه داشته باشد. اضطراب سبب هيجان و به هم ريختن تعادل انسان ميگردد. چون فرد دائماً به منظور برقراري تعادل كوشش ميكند و تلاش او براي حذف اضطراب در بعضي از مواقع سبب تشديد اضطراب ميگردد. انسان بايد بداند كه اضطراب و نگراني بخشي از زندگي است و بايد با صبر و تدبير به مقابله با آن رفت و در غير اين صورت اضطراب ميتواند زمينهساز بروز نارساييهاي فراوان گردد.
5. مهارت و توانايي درانتخاب هدف: انتخاب هدف يكي ديگر از معيارهاي مهم در سلامت فرد است. هدفهاي والا و بزرگ ميتواند زمينه موفقيتهاي انسان را فراهم آورد. انسانهايي مي تواند در زندگي موفق باشند كه بتوانند انتخابهاي درستي داشته باشند. انتخاب هدفهايي كه قابل دسترسي باشد و ضمن انجام يك پروسه زماني بتوان به آن دست يافت يكي از نكات مهم در انتخاب هدف است. هدفها بايد به گونهاي انتخاب شود كه بر اساس تونايي و استعدادهاي فرد باشد و اگر هدفها بر اساس عدم شناخت و روياپردازي انجام گيرد آنگاه رسيدن به هدف با مخاطره همراه ميشود و در نتيجه رسيدن به هدف با شكست روبهرو ميشود.
6. اميد: اميد بدين معناست كه انسان در ذهن خود به اين باور رسيده باشد كه زندگي در جريان است. هر لحظه امكان بروز اتفاقات تازه در آن وجود داشته باشد. افرادي كه اميد دارند با بروز مشكل و يا مواجه شدن با شكستها هيچگاه اعتماد به نفس خود را از دست نميدهند. زيرا ميدانند كه اگر امروز براي آنها روز بدي است ممكن است فردا برايشان اتفاقي ديگر را رقم زند. زيرا زندگي و حركت چرخه حيات هر لحظه آبستن حوادث تازه و نويي است و اين اتفاقات ميتواند زمينه بروز اثرات مثبت و مفيدي باشد.
داشتن اميد به انسان كمك ميكند كه دچار يأس و سرخوردگي نگردد و به تلاش خود براي رسيدن به زنگي ايدهآل ادامه دهد زيرا امكان وقوع اتفاقات تازه را هيچگاه از ذهن خود دور نكرده است.
7. سعي و تلاش و پشتكار: بودهاند بسياري از افراد كه داراي تواناييهاي بالقوه فراواني بودهاند و با كمك گرفتن از اين تواناييها گام در راه انجام فعاليتي گذاشتهاند اما پس از مدتي آن را رها كردهاند و يا با كوچكترين مشكلي از آن دلسرد شدهاند و همين باعث گرديده كه در راه رسيدن به آرمانهاي خويش با شكست مواجه شوند و در نقطه مقابل كساني هستند كه تنها با كمك گرفتن از اراده و پشتكار خويش كارهايي را انجام دادهاند كه تصورش براي ديگران ناممكن بوده است.
نيروي اراده و تلاش به انسان كمك ميكند تا در زندگي اهداف و آمال و آرزوهاي خود را با تلاش و ممارست پيگيري كند و اجازه ندهد كه موانع سد راه او در جهت رسيدن به اهداف باشند.
ده ستاره برتر يك دهه اخير
1. زينالدين زيدان
در ميان تمام مدعيان دريافت جايزه بهترين بازيكن يك دهه اخير زيدان يك سر و گردن بالاتر از ديگران است. دوران فوتبال مرد مسلمان تيم ملي فرانسه از سال 1988 و از تيم كان آغاز شد. پس از تيم كان او به بوردو پيوست و 4 سال رويايي را با بوردو سپري كرد.
زيزو كه ميدانست با بوردو نه به تيم ملي فرانسه راه مييابد و نه درسطح جهان به بازيكن شناخته شدهاي تبديل ميشود سال 1996 به تيم يوونتوس پيوست. تيمي كه سالها قبل و در دهه 80 پلاتيني فرانسوي نيز در آن توپ زده بود. با پيوستن به يووه او به رهبر بيانكونريها تبديل شد. او در يووه دوران موفقيتهاي بيشماري را تجربه كرد. زيدان به يووه كمك كرد به فينال جام باشگاههاي اروپا در دو فصل 97 و 98 راه يابد كه در هر دو مرتبه يووه در فينال مغلوب دورتموند و رئال مادريد شد. او با يووه اسكودتوي فصل 95 را كسب كرد و پس از چند سال در فصل 2000 و 2001 همراه با اين تيم بار ديگر فاتح سري آ شد.
با شكوهترين نمايش زيدان در فينال جام جهاني 98 بود. او در اين بازي با 2 ضربه سر زمينه شكست 3 بر صفر برزيل و قهرماني فرانسه را مهيا كرد. پس از پايان جام، زيزو اولين عنوان بهترين بازيكن سال جهان را به دست آورد. 2 سال بعد زيدان با درخشش در جام ملتها و قهرماني با فرانسه بار ديگر به عنوان بهترين بازيكن دنيا به دست آورد.
در پايان فصل 2001 پرز كه به دنبال جذب دومين ستاره بزرگ دوران رياستش بود، زيدان را به جمع كهكشانيها آورد. او در اولين فصل حضورش در رئال كاري كرد كه به روياي كسب جام باشگاههاي اروپا دست يابد. او در فينال جام باشگاههاي اروپا در مصاف با بايرن لوركوزن با يك ضربه مسحور كننده باعث قهرماني رئال مادريد شد و آلبوم افتخارات خود را با كسب اين جام كامل كرد.
زيدان را نميتوان تنها يك فوتباليست دانست او با توپ هر آنچه كه اراده كند، انجام ميدهد. او در قدرت دريبلزني داراي مهارت بالايي است. همچنين شعور، خلاقيت و قدرت فرماندهي او در ميانه زمين او را تبديل به بهترين بازيكن دنياي نوين فوتبال كرده است. شايد زيدان را بايد در كنار اسطورههاي نظير پله و مارادونا قرار داد و بازيكني كه عليرغم اينكه در برهههاي مختلف از بهترين نمايش خود دور بوده است اما درخشش و توانايي هاي او سختگيرانهترين تماشاگران فوتبال را قانع ميكند تا بگويند او بهترين بازيكن يك دهه اخير است.
2. اريك كانتونا
دهه طلايي منچستر در دهه 90 را بايد مرهون قدرت و توانايي اريك كانتونا دانست. توانايي و قدرت شگفتانگيز بازي وي به حدي بود كه انتخاب او به عنوان برترين بازيكن دهه اجتنابناپذير بود. اما آنچه مانع ديده شدن بيشتر وي ميشود، بداخلاقيهاي گاه و بيگاه او بود. كانتونا فوتبال حرفهاي را در سال 1983 با اوسر آغاز كرد. پس از مدتي به ليگ انگليس پيوست. او در انگليس پيراهن ليدز يونايتد را به تن كرد. او به زودي به قهرمان الندرود تبديل شد. زيرا ليدز با كمك كانتونا توانست پس از سالها در فصل 92 قهرمان ليگ برتر شود. كانتونا سپس در جام خيريه در مصاف با ليورپول هتتريك كرد تا اين درخشش غيرمتعارف سبب گردد مسئولان منچستر و در رأس آن الكس فرگوسن او را جذب كنند. شايد بايد گفت بهترين خريد فرگوسن در دو دهه اخير خريد كانتونا بود كه اين ستاره بزرگ را با يك ميليون يورو به جمع شياطين سرخ آورد. فصل 93، پايان 26 سال انتظار هوادارن منچستر بود و آنها بالاخره توانستند ليگ برتر را به دست آورند. كسب 2 جام فصول 94 و 96 و سرانجام يك فتح ديگر ليگ برتر در سال 1997 آخرين دستاوردهاي كانتونا با شياطين سرخ بود.
كانتونا با چهره مصمم بازي فوقالعاده يكي ديگر از ستارگان دهه اخير فوتبال است كه در عرصه باشگاهي به تمام انتظارات دست پيدا كرد. اما در تيم ملي فرانسه با خشم امه ژاكه كه نميخواست هارموني و انسجام تيم ملي را با كانتونا به هم زند نتوانست به افتخار دست پيدا كند. اما به هر حال كاتونا نيز يكي از ستارگان بزرگ فوتبال است.
3. رونالدو
بگذاريد در مورد رونالدو در اينجا صحبت نكنيم زيرا زندگينامه ورزشي و شخصي او در اين شماره به تفصل مورد بررسي قرار گرفته است. پس بهتر است به سراغ بقيه ستارگان برويم.
4. تيري هانري
باز هم يك فرانسوي ديگر، بله به هر حال فرانسه در دهه اخير توفيقات بسياري را در عرصه جهاني به دست آورده است و در كنار اين موفقيتها ستارگان بيشماري را به دنياي فوتبال معرفي كرده است. تيري هانري نيز در زمره يكي ديگر از ستارگان جهان فوتبال است. پسر طلايي مدرسه فوتبال موناكو خيلي زود جايگاه ويژهاي درقلب تاريخ به دست آورد. گلهاي زيباي او در لباس موناكو منجر به حذف بزرگاني چون منچستر يونايتد از عرصه رقابتهاي اروپايي شد. اما استعداد واقعي او زماني نمايان شد كه از موناكو به آرسنال پيوست و در آنجا به نمايش فوقالعاده استعدادهاي خود پرداخت. سرعت فراوان هانري و قدرت حمل توپ در كنار ضربات ناگهاني، از هانري يك نمونه ساخته است. هانري يك تفاوت ديگر با ستارگان بزرگ ديگر دنيا دارد و آن اين است كه او زندگي خانوادگي آرامي دارد. هانري تاكنون عليرغم همه شايستگيها نتوانسته است عنوان بهترين بازيكن اروپا و جهان را به دست آورد. اما براي هودارن فوتبال او يك تكخال به شمار ميرود.
5. پائولو مالديني
چه كسي جز او ميتواند اين همه سال در اوج بماند. 20 سال حضور در سطح اول فوتبال دنيا افتخاري است كه بازيكنان اندكي به آن دست پيدا ميكنند. اما پائولو مالديني با تلاش و پشتكار نمونه بارز يك بازيكن حرفهاي است. مالديني كه از ابتدا در تيم ميلان بازي ميكند با اين تيم افتخارات فراواني را به دست آورده است. قهرماني اروپا در فصول 1989، 1990، 1994و 2003 قهرماني سري A سالهاي 1988، 1992، 1993، 1994، 1996، 1999، 2004 و چندين و چند عنوان ريز و درشت ديگر افتخارات اين اسطوره زنده فوتبال است. مالديني در تمام اين سالها عاشقانه براي موفقيت يگانه باشگاه محبوبش تلاش كرده است. حضور 20 ساله در ميلان آن هم در حالي كه در طي دوران اوج، پيشنهادات باشگاه هاي بزرگي را براي بازي در آن تيمها رد كرده نشان از حس وفاداري او به تيم ميلان است. مالديني هنوز هم عليرغم داشتن 36 سال سن درقلب دفاع تيم ميلان به عنوان يك فرمانده عالي بازي ميكند. او آنقدر خوب بازي ميكند كه فصل گذشته زماني كه منچستر در مرحله دوم رقابتها جام باشگاه هاي اروپا مغلوب ميلان شد سر الكس فرگوسن در تمجيد او گفت: تا زماني كه مالديني در ميلان حضور دارد تصور پيروزي بر اين تيم بسيار مشكل است.
بله، پائولو مالديني از معدود مدافعان دنياي فوتبال است كه به بازيكني محبوب در ميان طرفداران فوتبال تبديل شده است. زيرا در فوتبال همه به دنبال مهاجمان هستند. اما درخشش مالديني در طول اين سالها در كنار شخصيت والاي انساني او باعث گرديده او نيز در زمره اسطورههاي فوتبال قرار گيرد.
6. آلن شيرر
آلن شيرر فوتبال خود را از ساوت همپتون آغاز كرد و سپس به بلكبرن پيوست تا اين تيم با كمك او به تنها افتخار تمام دوران خود يعني قهرماني ليگ برتر دست پيدا كند. آلن شيرر سپس به نيوكاسل پيوست و در آنجا مانند بلكبرن خوش درخشيد. او براي نيوكاسل بيش از 100 گل به ثمر رساند. شيرر با تيم ملي انگليس در سال 96 تا آستانه فتح جام ملتهاي اروپا پيش رفت اما مانند هميشه انگليس از كسب افتخار بازماند. آلن شيرر در سن 29 سالگي در يك تصميم عجيب از تيم ملي انگليس خداحافظي كرد و پس از اين تصميم همه توان خود را متمركز به درخشش در عرصه باشگاهي كرد و امروز عليرغم داشتن سن و سال بالا هنوز هم چهارچوب دروازه ها را خوب ميشناسد و هنوز به گلزني ادامه ميدهد.
7. جيان فرانكو زولا
جيان فرانكو زولا با آن قد و قامت كوتاه و چهره با نمك و خاص خود هنوز هم در خاطر تماشاگران فوتبال به عنوان يك بازيكن موفق حضور دارد. زولا كه درخشش خود را با پارما در ليگ سري A آغاز كرد، از معدود بازيكنان ايتاليايي به شمار ميرود كه براي بازي درتيم ديگر از ايتاليا خارج شد. زولا پس از پارما در حالي كه پيشنهادات باشگاههاي اروپايي را در جيب داشت راهي چلسي شد. البته در آن زمان هنوز خبري از ابراموويچ ثروتمند نبود و هنوز چلسي به يكي از قدرتهاي فوتبال انگلستان تبديل نشده بود. زولا در ابتدا در چلسي زير نظر هموطنش ويالي كه مربي تيم بود به بازي پرداخت و گلهاي مهم و حياتي براي چلسي به ثمر رساند. پس از ويالي، گوليت سكاندار هدايت چلسي شد و باز هم زولا محور حركات تيم بود. زولا در ليست برترين بازيكنان دهه اخير از معدود بازيكناني است كه نه در عرصه باشگاهي و نه در عرصه ملي به موفقيت نرسيده است. و اين نشان ميدهد كه زولا عليرغم اينكه در تيم باشگاهي بزرگي بازي نميكرد و موفقيت چنداني از جهت كسب جامهاي گوناگون كسب نكرد اما به عنوان يك ستاره بزرگ در عرصه فوتبال شناخته شد.
8. روي كين
شايد اين سنت نانوشته اولترافورد است كه هميشه بازوبند كاپيتاني اين تيم بر روي بازوي افراد خشن و عصبي بسته ميشود. پس از اريك كانتونا و داستانهاي بداخلاقيهايش نوبت به روي كين ايرلندي رسيد تا كاپيتان شياطين سرخ شود. روي كين نيز مانند كانتونا نمونه بارز يك بازيكن خاص است. او از دوران جواني در تيم منچستر بازي ميكرد و كمكم توانست جايگاهش را به عنوان يك بازيكن بزرگ تثبيت كند. اين تأثيرگذاري بدان اندازه است كه همه از او به عنوان جانشين الكس فرگوسن نام ميبرند. روي كين علاوه بر تواناييهايش در زمينه فوتبال در يك زمينه نيز براي همه يك بازيكن شناخته شده است. او را همه به عنوان يك بازيكن بداخلاق ميشناسند كه در زمين فوتبال به هيچكس رحم نميكند حتي اگر لازم بداند به عمد بر روي بازيكن حريف خطا ميكند. بزرگترين و مهمترين ويژگي روي كين قدرت برتري جويي او در زمين فوتبال است. او هيچگاه دوست ندارد كه بازنده باشد و به همين دليل با تمام وجود خود در زمين تلاش ميكند و راز موفقيت او را بايد در همين سختكوشي و تلاش دانست.
9. آندره شوچنكو
آيا در مورد شم گلزني او ترديدي داريد. آيا هنوز هم فكر ميكنيد شوچنكو ستاره بزرگي نيست. خوب اگر اينطور است كافي است يك بار ديگر گلهاي او را براي ميلان مرور كنيد تا متوجه شويد او داراي چه شم گلزني بالايي است. شوچنكو تنها كسي است كه توانسته خاطرات فان باستن افسانه اي را در خاطر هواداران ميلان زنده كند.
شوچنكو موفقيتهاي خود را در عرصه فوتبال مديون والري لوبانفسكي مربي فقيد تيم ملي اوكراين و تيم ديناموكيف است. شوچنكو تحت نظر لوبانفسكي به خوبي با اصول فوتبال آشنا شد و كمكم خود را با درخشش در جام باشگاههاي اروپا به جهانيان معرفي كرد. شوچنكو خيلي زود توسط ميلان جذب شد و از آن زمان تاكنون بيوقفه براي ميلان گلزني ميكند. ماشين گلزني ميلان با اين تيم به افتخارات بزرگي دست يافته است و بارها عنوان آقاي گلي سري A را به دست آورده است. شوچنكو سال گذشته به عنوان بهترين بازيكن اروپا را به دست آورد. او حالا با راهيابي تيم كشورش به جام جهاني اميدوار است با درخشش در اين جام به عنوان بهترين بازيكن جهان نيز دست يابد. آرزويي كه با توجه به استعداد و شم گلزني او چندان دور از دسترس نيست.
10. لوئيس فيگو
بازيكني كه ابتدا در بارسلونا توپ زده است و بعد در اوج راهي رئال مادريد شده است، حتماً بايد در اين فهرست حضور داشته باشد. لوئيس فيگو مرد جنجالي تيم ملي پرتغال و حال باشگاه اينترميلان، يكي ديگراز ستارگان بزرگ دهه اخير فوتبال است. لوئيس فيگو با درخشش در بارسلونا به عنوان يك بازيكن بزرگ شناخته شد. فيگو در بارسلونا به همراه ريوالدو كه در آن دوران در اوج بود، بارسلونا را به قهرماني ليگ اسپانيا رساندند. اما شايد هيچكس باور نمي كرد كه لوئيس فيگو كه در بارسلونا در زمره محبوبترين بازيكنان بود روزي به اين تيم خيانت كند و به دشمن ديرينه مردم كاتالان يعني باشگاه رئال مادريد بپيوندد. اما لوئيس فيگو اين كار را كرد و به جمع ستارگان رئال پيوست. اگرچه فيگو در رئال نتوانست مانند بارسلونا خوش بدرخشد اما استعداد ذاتي و تكنيك او در كنار حضور در بهترين تيم دنيا باعث گرديد هميشه از او به عنوان يك بازيكن بزرگ ياد شود. فيگو فصل گذشته بيشتر اوقات را روي نيمكت رئال سپري كرد و به همين دليل تصميم گرفت به تيم اينترميلان بپيوندد. به هر حال بايد منتظرماند و ديد آيا لوئيس فيگو ميتواند بار ديگر به دوران اوج خود بازگردد يا خير. به هر تقدير او نيز در زمره بزرگترين ستارگان دهه اخير فوتبال است.
چگونه كمر باريك شويم؟
نوشته:دکتر افشین ناظمی
شكم انسان از عضلاتي قوي پوشيده شده كه نگهدارنده عضوهاي داخل شكم است. ورزش نكردن مرتب و روزانه، انجام فعاليتهاي نشسته و مصرف كالري بيش از نياز، موجب تجمع چربي در منطقه شكم ميشود. براي اينكه از شر اين چربيهاي اضافي كه چهره ظاهري ما را زشت و همچنين به سلامتي ما آسيب ميرساند راحت شويم بايد كاري كنيم كه بدن نيازمند انرژي بافت چربي شود. دريافت كالري كمتر و ورزش كمردن راه رسيدن به اين مقصود است.
يك ورزش مفيد
دراز و نشست: از راحتترين و مؤثرترين ورزشها براي برطرف كردن چربي شكم است. در اين ورزش با فشار زيادي كه به عضلات شكم وارد ميشود، اين عضلات قوي شده و شكم به حالت اوليه باز ميگردد. مدت ورزش چند روز يا چند هفته نيست بلكه بايد آن را مداوم انجام داد.
نكته مهم در تمرينات ورزشي اين است كه اين ورزشها در صورتي كارايي دارند كه با درستي و دقت نظر اجرا شوند و در غير اين صورت نه تنها مفيد نخواهند بود بلكه به بدن نيز آسيب ميرسانند.
چگونه كمر باريك شويم
بر اساس توصيههاي پزشكان و تحقيقات متخصصان تغذيه، درمان چاقي موضعي شش اصل دارد:
1. رژيم غذايي مخصوص، 2. دفع مواد زائد، 3. تنفس صحيح و رساندن اكسيژن، 4. ورزش، 5. ماساژ، 6. آرامش دروني.
1. رژيم غذايي درست
|
مواد غذايي كه بايد بخوريد |
مقدار |
غذاهايي كه بايد خوردن آنها محدود شود |
|
شير و ماست كم چربي |
2 ليوان در روز |
شكر و قند تا حد زيادي محدود شود |
|
پنير كم چربي و كم نمك |
روزانه 30 گرم |
انواع اقسام شيرينيها به خصوص شيرينيهاي خامهدار |
|
دوغ كم نمك به جاي نوشابه |
1 ليوان در روز |
غذاهاي سرخ كرده |
|
ميوهها (ترجيحاً به صورت خام) |
3 تا 4 عدد در روز |
نوشابه، شكلات، ژله |
|
ميوههاي خشك شده مثل برگه، انجير، كشمش |
تا 10 عدد روزانه |
روغن حيواني |
|
سبزي خوردن، سالاد، سبزيجات پخته |
3 تا 4 پيشدستي در روز |
سس مايونز، كچاپ، كره و خامه پرچرب |
|
گوشتهاي گوسفند، گوساله، مرغ |
روزانه 100 – 500 گرم |
سوسيس و كالباس |
|
انواع ماهي |
هفتهاي 1 يا 2 بار |
سيب زميني سرخ كرده و چيپس |
|
جگر |
هر هفته |
نمك و ادويه |
|
برنج |
روزانه تا 10 قاشق |
خيارشور و ترشيهاي شور |
|
نان (سنگك و بربري ترجيحاً) |
روزانه 4 تا 6 كف دست |
ماهي دودي، پيتزا و خشكبار بو داده شده |
چند كالري در روز؟
نياز انرژي يك فرد عادي به طور متوسط 2000 كالري در روز است. در افرادي كه دچار مشكل چاقي هستند، رژيم لاغري مناسب بر اساس 1500 كالري تنظيم ميشود كه فرد حداقل 2 كيلوگرم در ماه كاهش وزش پيدا ميكند.
نمونه غذايي يك روز بر اساس 1500 كالري
صبحانه: 1 ليوان شير + 2 كف دست نان سنگك + 30 گرم پنير (يك قوطي كبريت) + 2 عدد گردو
ساعت 10: 1 عدد سيب + 1 عدد خيار (يا دو عدد ميوه فصل) + چاي و چند عدد توت خشك
ناهار: يك سيخ جوجه كباب كه داراي 5 تا 6 تكه گوشت است + 10 قاشق برنج كه بدون روغن پخته شده است + 1 ليوان دوغ + 1 پيش دستي سبزي خوردن + 1 كاسه ماست
عصرانه: چاي و 2 عدد بيسكويت سبوسدار
شام: يك عدد تخم مرغ پخته به همراه 1 قاشق مرباخوري كره + 1 كف دست نان + سالاد يك كاسه بزرگ + 1 قاشق مرباخوري روغن زيتون، آبليمو، فلفل و نمك خيلي كم، 1 كاسه ماست يا 1 ليوان دوغ
نكاتي در رابطه با غذاها يا مواد غذايي
1. ورزش خصوصاً پيادهروي يكي از راههاي مفيد سوزاندن انرژي است. پس آن را شروع كنيد و هيچگاه ترك نكنيد.
2. از خوردن غذاهاي آماده در خارج از منزل پرهيز كنيد. چون معمولاً اين غذاها به چاق شدن كمك ميكند و نكته بعدي اينكه از لحاظ بهداشتي غالباً در پايينترين سطح كيفي قرار دارند.
3. بهترين راه پخت گوشت و مرغ براي كساني كه رژيم دارند كباب كردن و بريان كردن در فر يا مايكروفر است.
4. آبپز و سفت كردن تخم مرغ نيز بهترين طريقه پخت آن است.
5. در كنار غذا هميشه سبزي ميل كنيد. سبزي سرشار از ويتامين، املاح و فيبر است. پس سعي كنيد اين عادت خوب را ترك نكنيد. در عين حال در كنار گوشت كباب شده تا ميتوانيد گلكلم پخته، اسفناج پخته، هويج و سيبزميني پخته ميل كنيد. سبزيجات داراي كمترين ميزان كالري هستند. كالري آنها حتي يك سوم ميوههاست. از اينرو مصرف زياد آنها علاوه بر فوائد بسيار خوب موجب سيري و مصرف كمتر غذا ميشود.
6. يك سالاد خوب و لذيذ پيش غذاي بسيار مناسبي است. سالادي كه از كاهو، كلم، برگ يا گل كلم، فلفل سبز، گوجه فرنگي، ذرت پخته، خيار و جعفري ريز شده + يك قاشق ماست و يك قاشق مرباخوري روغن زيتون + نمك و فلفل كم و سركه، بهترين و سالمترين نوع سالاد است. در صورت تمايل يك حبه سير در سالاد خود رنده كنيد و از فوائد ضدعفوني كننده و تصفيه كننده آن بهرهمند شويد.
7. مصرف جوانه گندم، پودر جوانه گندم و ماءالشعير در سلامتي بسيار مفيد است.
8. اگر در بين روز احساس ضعف شديد كرديد، اصلاً جاي نگراني نيست بهترين راه اين است كه يك قاشق مرباخوري عسل بخوريد، زيرا قند عسل سريع جذب ميشود و موجب بالا رفتن قند خونتان ميشود (حداكثر 2 تا 3 قاشق مرباخوري در روز)
9. در بين روغنهاي خوراكي، روغن مايع، ذرت و آفتابگردان بهترين روغنها هستند. البته در صورتي كه در برابر حرارت زياد قرار نگيرند. مثلاً براي سرخ كردن مواد غذايي، روغن مايع مناسب نيست. روغن حيواني داراي كلسترول و روغنهاي اشباع است كه موجب افزايش كلسترول خون و گرفتگي عروق ميشود. پس ازمصرف آن بپرهيزيد.
10. مصرف نمك را به حداقل برسانيد، براي درمان چربي اضافه بدن اين نكته بسيار ضروري است.
11. روزانه حداقل 8 ليوان آب مصرف كنيد. هر چه با غذا مايعات مصرف نكنيد بهتر است. از 2 ساعت پس از غذا تا وعده غذايي بعدي هر ساعت 1 ليوان آب يا آب ميوه ميل كنيد.
12. مصرف يد ميتواند در رفع چربيهاي موضعي به شما كمك كند. منابع غذايي سرشار از يد عبارتند از:
ماهي، ميگو، تربچه، هويج، گوجه فرنگي، اسفناج، نخود فرنگي، توت فرنگي، قارچ، كاهو، سيب زميني، موز، كلم، سير و پياز، لوبيا، تره فرنگي، انگور، گلابي، چاي، زرده تخم مرغ.
آرامش، هديه نوشيدنيهاي آرامبخش
راههاي كسب آرامش متفاوت و متنوع است و يكي از اين روشها كه البته سابقه تاريخي طولاني نيز دارد، استفاده از داروهاي گياهي است. بسياري از داروهاي گياهي خاصيت آرامبخشي دارند و ميتوان از آنها به عنوان يك نوشيدني استفاده كرد. ما سعي ميكنيم در اين مطلب به چند نمونه از گياهان كه با دم نمودن آن و نوشيدن آن ميتوان لذت آرامش را احساس كرد، را معرفي كنيم.
1. چاي كوهي
چاي كوهي يك نوشيدني آرامبخش براي رفع خستگي و داراي خاصيت ضد افسردگي است. چاي كوهي از تيره گياهان معطر و آرامبخش است. گل اين گياه كه به صورت سنبله از گلهاي ريز صورتي مايل به سرخ رنگ آن به دست ميآيد. اين گل در ميان كاسبرگهاي با رنگ سبز روشن و پشمالو قرار دارد و به همين جهت است كه در زبان آذري به آن توكليجه يا پشمالو ميگويند.
خواص و شيوه مصرف چاي كوهي: چاي كوهي يك تقويت كننده قوي براي اعصاب است. اين گياه مفرح، نشاطانگيز و شاديآور بوده و داراي خاصيت ضد درد به ويژه دردهاي مفصل، رماتيسمي سردرد، سرگيجه و دردهاي عصبي است. مصرف اين گياه خستگي ذهني را برطرف ميسازد. علاوه بر اين چاي كوهي اشتهاآور است و در تنظيم اعمال گوارشي و تقويت كبد و هضم غذا بسيار مفيد است.
طرز تهيه چاي كوهي: يك قاشق مرباخوري پر از چاي كوهي را در يك ليوان آب جوش ريخته و با قاشق خوب به هم بزنيد. آنگاه روي آن را با يك نعلبكي بپوشانيد و بگذاريد مدت 20 دقيقه بماند تا دم بكشد. سپس آن را صاف كنيد و با شكر ميل كنيد. اين چاي، يك نوشيدني خوشرنگ خوشمزه و دلچسب است كه در شبهاي سرد پاييزي و زمستان پس از يك روز كار و تلاش با ايجاد آرامش و رفع خستگي انرژي از دست رفته شما را باز ميگرداند.
2. نعنا
نعنا آرام كننده سيستم عصبي است. نعنا گياهي است علفي با گلهايي به رنگ آبي كه انواع وحشي آن به فراواني در طبيعت يافت ميشود. مصرف اين گياه قدمت چندين هزار ساله دارد و قديميترين نسخه درماني اين گياه در ديوار معبد ادفو است كه پر از نسخه ها و دستوراتي به خط هيروگليف مصر باستان است.
خواص نعنا: در ميان گياهان دارويي، نعنا داراي بالاترين اثر به عنوان ضد تشنجات عصبي است. نعنا سموم را از بدن ميراند. خون را صاف ميكند و داراي خواص ضد عفوني و ضد ميكروبي است. نعنا در تقويت اعصاب بسيار مفيد است. به علاوه اينكه دم كرده نعنا براي كاهش عصبانيت، به هم خوردگي سيستم سمپاتيك، صرع، سكسكه، خستگي و به همريختگي رنج ميبرند، مفيد است.
ميزان مصرف و طرز تهيه: چاي نعنا را ميتوان روزي 2 الي 3 بار مصرف كرد. براي تهيه اين چاي ميتوان در هر بار يك مشت نعناي تازه و يا يك قاشق مرباخوري پودر خشك شده آن را در يك ليوان آب جوش ريخته و مانند چاي به مدت 10 دقيقه دم كنيد. سپس آن را صاف كنيد و ميل كنيد. همچنين براي از بين بردن طعم تلخ آن ميتوان چند قطره آبليمو تازه در آن ريخت و با كمي عسل مخلوط كرده و نوش جان كرد.
3. چاي پونه كوهي
چاي پونه كوهي آرامبخش سردردهاي سينوزيتي است. پونه مانند نعنا علاوه بر مصرف خوراكي، كاربرد داروي نيز دارد. اين گياه يك آنتيبيوتيك قوي است و در درمان ناراحتيهاي دستگاه تنفس نقش مؤثري دارد. پونه خاصيت ضد سم، ضد درد، ضد تهوع، ضد اسهال دارد و در آرام ساختن دردهاي معده و روده كه ناشي از مسموميت است مؤثر است.
مصرف چاي پونه در سردردهاي ناشي از سرماخوردگي به ويژه سينوزيت بسيار اثرگذار و آرام كننده است.
ميزان مصرف و طرز تهيه چاي پونه: براي رفع سردرد و ديگر ناراحتيهاي عصبي ميتوان روزانه 3 تا 4 فنجان از چاي پونه را مصرف كرد. براي هر فنجان 1 قاشق مرباخوري از پودر برگهاي اين گياه را در آب جوش ريخته، به مدت 15 دقيقه دم كرده، سپس با كمي نبات يا شكر ميل كنيد.
4. چاي برگ بو
برگ بو، آرام بخش گياهي است كه براي سردردهاي عصبي و ميگرني بسيار مفيد است. برگ بو درختي است به ارتفاع 2 تا 6 متر كه گاهي ارتفاع آن تا 10 متر هم ميرسد. گلهاي آن به صورت خوشهاي و به رنگ زرد مايل به سبز است. اين گياه داراي برگهاي سبز تيره رنگ و بسيار معطر است كه علاوه بر مصرف غذايي، داراي كاربرد دارويي در درمان بياشتهايي، برونشيت، دردهاي رماتيسمي در معده، تنظيم عادات ماهيانه خانمها كاربرد دارد. اين گياه داراي اثربخشي فوقالعاده در درمان دردها و ناراحتيهاي عصبي و تسكين سردردها به ويژه سردردهاي ميگرني است.
ميزان مصرف و طرز تهيه چاي برگ بو: براي تهيه چاي برگ بو، ميتوانيد براي هر فنجان آن 5 گرم برگ بو را به مدت 15 دقيقه در آب جوش دم كرده و روزانه بعد از صرف هر وعده غذايي با عسل آميخته و بنوشيد.
5. چاي بابونه
چاي بابونه بهترين آرامبخش دستگاه گوارش است. اين گياه همچنين اشتهاآور و تصفيه كننده خون است. همچنين در درمان ضعفها و خستگيهاي عمومي، آسم، تبهاي متناوب مفيد است. اين گياه داراي خاصيت ضد فشردگي عصبي است و به عنوان آرامبخش در سردردهاي عصبي و ميگرني كاربرد دارد.
اندازه و طريقه صرف چاي بابونه: طريقه مصرف چاي بابونه همانند ديگر آرامبخشها است. چاي بابونه را ميتوان روزانه تا 3 فنجان مورد استفاده قرار داد. مقدار آن هم براي هر فنجان 1 قاشق غذاخوري از گل بابونه است كه بايد در آب جوش ريخته و مدت 15 دقيقه صبر كرد تا دم بكشد و بعد از هر غذا و يا قبل از خواب با كمي عسل آميخته و صرف كرد.
6. چاي تيول
چاي تيول آرام بخش قلب و سردردهاي ميگرني و عصبي است. تيول درخت زيبايي است كه معمولاً در باغها، پارك و جنگل وجود دارد. دم كرده گل، برگ و دانه اين گياه يكي از رايجترين دم كردهها در طب گياهي قديم و جديد است.
تيول خاصيت آرام كننده اعصاب و قلب، برطرف كننده تشنج، آرام كننده سردرد، سرگيجه و به ويژه سردردهاي ميگرني است. تحقيقات اخير نيز اثر پايين آورندگي فشار خون و ضد فشار خون بودن آن، همچنين آرامبخش اعصاب، تقويت قلب و نيز قدرت ؟؟آوري و تصفيه كنندگي آن را مورد تأييد و تأكيد قرار داده است.
دم كرده تيول براي كساني كه به آرامش اعصاب و خواب ملايم احتياج دارند بسيار مفيد است. همچنين از آن براي مبارزه با بيخوابي و به هم خوردگي نظم خواب و خستگيهاي عضوي ميتوان استفاده كرد.
اندازه و طريقه مصرف چاي تيول: چاي تيول را نبايد بيشتر از 2 بار در روز استفاده كرد و براي دم كردن آن 25 دقيقه زمان لازم است و مانند چايهاي گياهي ديگر آماده ميشود. براي هر فنجان از چاي تيول يك قاشق چايخوري تيول را در يك فنجان آبجوش ميريزند.
نوشيدني شب بخير
براي تهيه نوشيدني شب بخير، در يك فنجان شير خيلي داغ، دو قاشق قهوهخوري ملاس ميريزيد و به هم ميزنيد و آهسته، آهسته آن را بخوريد و بخوابيد. با نوشيدن اين آشاميدني گرم، احساس آرامش كرده و خيلي زود به خواب عميقي رفته و خوابهاي خوش ميبينيد.
عجايب هفتگانه
معبد آرتميس: Artemis
معبد آرتميس در شهر آخهسوس در حدود 50 كيلومتري شهر ازمير تركيه قرار داشته است. اين معبد به عنوان زيباترين بناي روي زمين شناخته ميشده است و به همين دليل در ميان عجايب هفتگانه جا گرفته است.
هر چند كه بناي باقي مانده از اين معبد تاريخ ساخت آن را قبل از قرن هفتم قبل از ميلاد مسيح مشخص ميكند، اما راه يافتن معبد آرتميس در فهرست عجايب هفتگانه به حدود 550 قبل از ميلاد مربوط ميشود. اين بنا كه بدان معبد بزرگ مرمرين گفته ميشود توسط كروسوس شاه ليدي به كرسيفون معمار يوناني سفارش داده شد. معبد توسط مجسمههاي برنزي كه توسط ماهرترين مجسمهسازان آن زمان نظير فيدياس، پلي كليتوس تزئين شده بود.
معبد آرتميس هم به عنوان يك محل داد و ستد كالا و هم به عنوان آموزشگاه مذهبي مورد استفاده قرارميگرفت. در طي ساليان دراز بازرگانان، جهانگردان، صنعتگران و پادشاهان از اين محل مقدس ديدن ميكردند و احترام خود را با آوردن هدايا ابراز ميكردند. تحقيقات اخير باستانشناسي به يافتن تعدادي از اين هدايا كه شامل مجسمههاي طلا و گوشواره و دستبندهاي زيبا كه اثر صنعتگران پارس وهند هستند منجر شده است.
در شب 21 جولاي سال 356 قبل از ميلاد، مردي به نام هروستراتوس براي جاودانه كردن نام خود در تاريخ معبد را آتش زد و در واقع به هدف خود دست يافت. عجيب اينكه اسكندر كبير هم در همين شب متولد شد.
اسكندر پس از فتح آسياي صغير اقدام به ساخت مجدد معبد كرد. اين معبد تا بعد از مرگ وي در سال 323 قبل از ميلاد، همچنان در دست ساخت بود. در قرن اول پس از ميلاد، هنگامي كه سنت پل براي تبليغ مسيحيت به آخهسوس سفر كرد، با عده زيادي از پيروان آرتميس روبهرو شد كه به هيچوجه قصد ترك الهه خود را نداشتند. در سال 262 ميلادي معبد توسط قبيله گوت مجدداً ويران شد. اهالي شهر قسم خوردند تا آن را مجدداً بنا كنند. در قرن چهارم ميلادي، بيشتر اهالي آخهسوس به مسيحيت گرويده بودند و معبد شكوه و جلال گذشته خود را از دست داده بود. اهالي آخهسوس پس ازآخرين تهاجم كه منجر به ويراني معبد در سال 401 ميلادي شد كم كم شهر را ترك كردند و اين شهر متروك در اواخر قرن 19 ميلادي كشف و حفاري شد. اين اكتشافات زيربناي معبد را نمايان ساخت.
اين معبد با زيربناي چهارگوش خود، برخلاف نمونه هاي ديگر از مرمر ساخته شده و يك ورودي زيبا و تزئيني به حياط بزرگ ساختمان داشته است. پلكان مرمري طبقه همكف را به بالكن عظيمي متصل ميكرده كه كف آن در حدود 8 متر در 130 متر بوده است. 127 ستون در اين بنا به كار رفته بوده كه ارتفاع آنها 20 متر و با سرستونهاي ايونيك و كندهكاري شده بوده است. ستونها در رديفهاي منظم در كل محوطه به جز منطقه مركزي كه محل قرارگيري خانه الهه بوده، قرار گرفته است.
اين معبد تعداد فراواني از آثار هنري را در خود جا داده بود، از جمله 4 مجسمه برنزي باستاني از قبيله آمازون كه توسط بهترين هنرمندان دوران ساخته شده بودند. هيچ شاهدي مبني بر وجود مجسمه الهه آرتميس در مركز معبد وجود ندارد. اما برخي تاريخنگاران اعتقاد دارند در مركز اين معبد الهه آرتميس وجود داشته كه توسط سنت پل كه ميخواست آئين مسيحيت را در آخهسوس تبليغ كند از بين رفته است تا مردم دست از پرستش اين الهه بردارند و به مسيحيت روي آورند.
امروزه آثار اين معبد در تركيه موجود است كه در زمره پر بازديدترين اماكن تاريخي اين كشور محسوب ميشود. اگرچه امروزه چيز زيادي از معبد آرتميس باقي نمانده است، اما بقاياي اين معبد خود حاكي از شكوه و عظمت اين بناي تاريخي دارد.
غول رودس: Rhodes
غول رودس در ورودي بندر شهر رودس در يونان، قرار داشته است و عليرغم اينكه پس از ساخته شدن تنها 56 سال پابرجا بود توانست در ميان عجايب جهان جاي ميگيرد. بنا به گفته مورخين اين مجسمه عظيم حتي در زماني كه بر روي زمين افتاده بود باز هم بسيار شگفتانگيز بود. اين غول نه تنها يك مجسمه، بلكه سمبل اتحاد مردم رودس نيز به شمار ميرفته است.
يونان باستان در بيشتر دوران تاريخي خود، شامل ايالاتي با قدرت محدود بوده است. جزيره رودس شامل سه ايلات ياليسسوس، ليندوس،كاميروس بوده است. كه در 408 قبل از ميلاد اين شهرها باهم متحد شده و يك پايتخت واحد به نام رودس، به وجود آوردند. اين شهر از نظر اقتصادي بسيار پيشرفته بود و با مصر مراودات تجاري داشت. در سال 305 قبل از ميلاد آنتيگوئيدهاي مقدونيه، رودس را محاصره كردند تا اين ارتباط تجاري از بين برود.
آنها هرگز موفق نشدند به داخل شهر نفوذ كنند و پس از امضاي قراداد صلح در سال 304 قبل از ميلاد، آنتيگوئيدها محاصره را ترك كردند و مقدار قابل توجهي اسلحه و جنگافزارهاي گران قيمت بر جا گذاشتند. اهالي رودس اين غنائم را فروختند و با پول آن مجسمه عظيم هليوس (خداي خورشيد) را بنا كردند. ساختن اين مجسمه 12 سال طول كشيد و عمليات ساخت مجسمه در سال 282 قبل از ميلاد به پايان رسيد. سالها اين مجسمه در ورودي بندر پابرجا بود تا اينكه زلزله شديدي به شهر آسيب فراوان رساند و مجسمه از ضعيفترين قسمت آن كه زانوهاي غول بود شكست.
پس از اين اتفاق امپراطور مصر پيشنهاد كرد كه با هزينه او مجسمه ترميم گردد اما يك پيشگو، عمل بازسازي را منحوس خواند و در نتيجه پيشنهاد امپراطور پذيرفته نشد. در حدود هزار سال مجسمه بر روي خاك افتاده بود تا اينكه اعراب به رودس هجوم بردند. آنها بقاياي مجسمه را از هم باز كردند و به يك تاجر يهودي اهل سوريه فروختند. گفته ميشود كه 900 شتر اين بار عظيم را به سوريه حمل كردند.
با توجه به ارتفاع مجسمه و عرض دهانه بندر، تصور قرار گرفتن مجسمه با پاهاي گشوده در دو سوي در ورودي بندر، غيرممكن است. و از آنجا كه مجسمه پس از سقوط موجب گرفتگي بندرگاه نشده است، به نظر ميرسد كه مجسمه يا بر روي سمت شرقي دماغه بنا شده بوده، يا اصولاً بيش از آنچه گفته ميشود از آب دور بوده است. اما آنچه كه ميتوان با اطمينان بيان كرد اين موضوع است كه غول با پاهاي گشوده بر دو سمت ورودي بندر نايستاده بوده است.
پروژه ساخت مجسمه غول رودس به مجسمه سازي به نام كارس كه اهل ليندوس بوده سپرده شده بود. در ابتدا پايه مجسمه و پاها تا مچ ساخته و محكم شده و سپس كارگران كارس قطعات برنزي را روي مجسمه سوار ميكردند. ساختار مجسمه به تدريج با قرار گرفتن قطعات برنز بر روي چهارچوبي از آهنگ و سنگ پديدار ميشد. براي دسترسي به بخشهاي بالايي مجسمه، كارگران يك خاكريز بلند ايجاد كرده بودند كه پس از اتمام كار برچيده شد. مجسمه در پايان مراحل ساخت 33 متر ارتفاع داشت وعده كمي ميتوانستند دو دست خود را بر دور انگشت شست پاي مجسمه غول حلقه كنند.
شما جزء كدام دسته هستيد؟ درونگرا يا برونگرا؟
شخصيت انسانها را ميتوان با معيارهاي گوناگون به دستههاي مختلف تقسيمبندي كرد. در اينجا ما سعي ميكنيم شخصيت انسان را از جنبه درونگرا و برونگرا بودن افراد مورد بررسي قرار دهيم. نكتهاي كه بايد توجه كنيد اين است كه افرادي كه در هر يك از اين دو دسته قرار ميگيرند انسانهاي سالمي هستند. تنها تفاوت آنها اين است كه برونگرايان به سوي جهان عيني و قابل لمس تمايل دارند و درونگرايان به سوي جهان ذهني و غيرعيني.
اين نوع دستهبنديها از اين جهت داراي اهميت است كه انسان با شناخت ويژگيهاي هر گروه ميتواند خود و ديگران را بهتر بشناسد و از طريق اين شناخت روابط و موقعيتهاي خود را بهبود بخشد.
الف. ويژگيهاي شخصيتي برونگرايان
اما نكتهاي كه در پايان بايد در مورد افراد برونگرا گفت اين مطلب است كه خصوصياتي كه به آنها اشاره شد هيچ ارتباطي با اعتماد به نفس ندارد. يعني اينكه لزوماً همه افراد برونگرا داراي اعتماد به نفس بالا نيستند و بسياري از آنها داراي اعتماد به نفس پاييني هستند و نكته آخر اينكه معمولاً در هر جامعهاي بين 55 تا 60 درصد افراد جامعه را، افراد برونگرا تشكيل ميدهند.
ب. ويژگيهاي شخصيتي درونگرايان
نكتهاي كه در مورد افراد درونگرا بايد گفت همان نكتهاي است كه در مورد برونگرايان مطرح شد. يعني افراد درونگرا انسانهايي نيستند كه فاقد اعتماد به نفس باشند و جالب است بدانيد 65 درصد نوابغ را افراد درونگرا تشكيل ميدهند و 25 الي 40 درصد جمعيت هر جامعهاي را تشكيل ميدهند.
تقسيمبندي افراد براساس چگونگي كسب اطلاعات دنياي پيرامون
اين افراد تمركز خود را بر روي دنياي فيزيكي قرار دادهاند. آنها با حواس پنجگانه خود زندگي ميكنند. شواهد عيني و محسوس را ميبينند و علاقمند به آنچه كه هست. واقعبين، عملگرا و به درك جزئيات بسيار اهميت ميدهند و تنها بديهيات و مشهودات را ميبينند. در زمان حال زندگي ميكنند. اين افراد ساده و محافظهكار و سنتگرا هستند. معمولاً اين گونه افراد داراي مشاغلي نظير بانكدار، پليس، ورزشكار، جراج، خلبان ميشوند.
تمركز بر جهان معنوي و ذهني دارند. از حس ششم، نداي درون و حدس و گمان در كارهايشان استفاده ميكنند. علاقمند به آنچه كه ميتواند وجود داشته باشد، آرمانگرا، خيالباف و علاقمند به درك مفاهيم و كليات هستند. در كلامشان از قياس، تشبيه و استعاره استفاده ميكنند. بيشتر در گذشته و آينده سير ميكنند تا در حال، علاقمند به چيزهاي جديد و غيرمتعارف، اين گونه افراد معمولاً هنرمند، دانشمند، شاعر و فيلسوفان را شامل ميشوند.
تقسيمبندي افراد بر اساس نوع تصميمگيري
انديشهورزان به واقعيت ارزش مينهند. در تصميمگيري از منطق استفاده ميكند، علاقمند به اهداف و ايدهها، متوجه استدلال و غلط ديگران ميشوند، پيرو ذهن عملگرا، صادق در بيان افكار، نسبت به ديگران سختگير، رفتار با ديگران عدالتآميز، معمولاً به آنها برچسب بياحساس و سنگدل زده ميشود، عيني، منتقد، جو رسمي و مبتني بر منطق را ترجيح ميدهند، ارزيابي ديگران را بر اساس قوه دركشان انجام ميدهند. مهندسان، دانشمندان و مديران جزو اين گروه هستند.
ارزش نهادن به هارموني. در تصميمگيري خود از احساسات فردي خود استفاده ميكنند، هنگامي كه ديگران به كمك و پشتيباني دارند متوجه آن ميگردند. با قلب رئوف و احساساتي خود زندگي ميكنند، معمولاً حقيقت را پنهان ميكند تا شخص مقابل خود آزرده خاطر نشود، مهربان با ديگران، ديگران به آنها برچسب احساساتي، ضعيف و سست ميزنند. جو دوستانه و گرم را دوست دارند. ارزيابي ديگران را بر اساس و بر مبناي اخلاقيت انجام ميدهند، علاقمند به ديگران و احساسات ديگران، پرستاران، معلمان، هنرمندان، مبلغان مذهبي در زمره اين افراد هستند.
تقسيمبندي افراد بر اساس نگرش به زندگي
1. انتخابگران
مصمم و سريع تصميم ميگيرند. زندگي را استوار و قابل كنترل ميدانند، پروژهها را به سادگي به اتمام ميرسانند، سازمان يافته و منظم، جدي، قابل پيشبيني و از زمانبنديها و جداول زماني به عنوان راهنما سود ميبرند، از امور پيشبيني نشده بيزارند، وظيفه شناس و مسئوليتپذير هستند.
پيش از تصميمگيري ابتدا به شرايط خو گرفته و اطلاعات را گردآوري ميكند، زندگي را انعطافپذير و بدون تنش سپري ميكند. ترجيح ميدهد پروژه را آغاز كند اما معمولاً آن را به اتمام نميرساند. در هم ريخته و بينظم. هر كار پيش آيد انجام ميدهد. با فراغت كامل كارها را به انجا ميرساند. از اتفاقات غافلگير كننده و غيرمنتظره لذت ميبرد. دمدمي مزاج و پشت گوش انداز است، بيش از حد روشنفكر، بيمسئوليت و وظيفهشناس، از قوانين بيزار و خواهان آزادي است.
مدل خوابيدن و شخصيت افراد!
نوشته:دکتر:سنتورا روهاتین
ترجمه و گرداوری :فرخ جمالی
دانشمندان معتقدند كه موقعيت بدن در حال فرو رفتن به خواب، سر نخ مهمي درباره شخصيت افراد به دست ميدهد. پروفسور كريس ايذريكوسكي، مدير موسسه خدمات ارزيابي و مشاوره خواب، شش حالت عموميتر موقعيت بدن در خواب را بررسي كرده و متوجه شده است كه هر يك از اين حالات به يك گروه شخصيتي ارتباط دارد.
وي در اين باره ميگويد: همه ما وقتي بيدار هستيم، متوجه حركات و سكنات خود هستيم، اما زماني كه در خواب هستيم عملكرد و نوع خوابيدن ما ناخودآگاه بوده و همين موضوع ميتواند به ما در شناخت درون افراد كمك كند. جالب اينكه شخصيت آدمي با وضعيتي كه در حالت خواب به خود ميگيرد در اغلب موارد شديداً با آنچه ما انتظار داريم در تعارض است.
حالتهايي كه دكتر ايذريكوسكي مطالعه كرده به شرح زير است:
عواقب بهداشتي شيوههاي خواب
پروفسور ايذريكوسكي همچنين تأثير حالات مختلف خواب را بر سلامت انسان مطالعه كرد و به اين نتيجه رسيد كه حالت رو به تشك براي هضم غذا مفيد است. در حالي كه حالات رو به پشت با دستان باز يا بسته احتمالاً بيش از ساير حالات به خرناس و خواب بد منجر ميشود.
سرگرمي برتر
خلاصي از دست كنه
اگر دور و برتان كساني را سراغ داريد كه مانند كنه به شما چسبيدهاند و حتي امكان نفس كشيدن راحت را هم از شما سلب كردهاند و مهمتر اينكه به دليل رو دربايستي قادر نيستيد به آنها بگوييد كه از دستشان خسته شديد حتماً به دنبال راه حلي هستيد كه به گونهاي از دست اين آدم مزاحم راحت شويد. بايد به شما بگوييم كه شما تنها كسي نيستيد كه دلتان ميخواهد از دست آدمهاي كنه خود را نجات دهيد و در همه جاي دنيا اين مشكل وجود دارد. به عنوان مثال در آمريكا آنقدر تعداد مزاحمين زياد شده است كه عدهاي به فكر حل اين مشكل افتادهاند و با ايجاد يك سرويس رايگان مردم را از شر مزاحمين نجات ميدهند.
اين سرويس مجاني كه از طريق سايت www.rejectionline.com به كاربران خدمات ميدهد. به شما چند شماره تلفن ميدهد كه ميتوانيد آن شماره را به جاي شماره شخصي به افراد مزاحم بدهيد. زماني كه اين افراد با اين شمارهها كه شما به آنها دادهايد تماس ميگيرند انواع مختلفي از پيامهاي از پيش ضبط شده كه حاوي پيامي است كه محترمانه به آنها ميگويد كه كسي كه اين شماره را به آنها داده مايل به ادامه ارتباط با آنها نيست و در نتيجه بايد محترمانه و بدون دردسر پاي خود را از زندگي آنها بيرون برد.
البته اين سرويس جالب و بامزه در چند شهر و ايالت آمريكا راهاندازي شده است و در چند كشور ديگر دنيا به تازگي اين سيستم شروع به كار كرده است. البته اگر به بخش اطلاعات سايت سر بزنيد شايد شمارهاي در ايران نيز در اختيار شما قرار دهد تا بتوانيد از شر مزاحمان خود رهايي يابيد. به هر حال به نظر ميرسد داشتن اين سيستم اين روزها براي ما ايرانيان بسيار لازم است چون تعداد كنهها در حال افزايش است.
لطفاً مرا بشوييد
بدون ترديد شما همه حتماً اين جمله را بارها پشت و روي شيشه بسيار ي از ماشينها كه پر از گرد و غبار و بسيار كثيف بودهاند ديدهايد. حتماً فكر ميكنيد كه نوشتن جمله لطفاً مرا بشوييد صرفاً متعلق به كشور و مردم ما است. اما زماني كه شما وارد سايت www.washme.com ميشويد متوجه ميشويد كه اين جمله يك جمله جهاني است و در همه جاي دنيا با زبان خود بر روي ماشينهاي كثيف و پر از گرد و غبار اين جمله را مينويسند.
اين سايت در آوريل 1998 شروع به كار كرده است و مردم از سرتاسر جهان عكسهاي خاص خود را از كثيفترين ماشينهايي كه ديدهاند براي سايت ارسال كردهاند و جالب است بدانيد كه از ايران نيز عكس براي اين سايت ارسال شده است و اسم كشور ما نيز در فهرست آن قرار دارد.
در اين سايت يك فهرست تفكيكي از انواع خودرو وجود دارد كه نشان ميدهد خودروهايي نظير كاميون و مينيبوس بيشترين مشاهدات را به خود اختصاص دادهاند. اين سايت براي علاقمندان آن به يادگاري نوشتن روي ماشينهاي كثيف يكي از هيجان انگيزترين سايتها به شمار ميرود كه در آن مي توانيد با تجربه ديگران در نوشتن يادگاري با انگشت بر روي شيشه ماشينهاي كثيف شريك شويد و اگر عكسي نيز در اين زمينه داريد براي سايت ارسال كنيد تا مردم دنيا متوجه شوند كه ما چه مردم با ذوقي هستيم.
ميدوني ازت خوشم نمياد
اين روزها با وجود اينترنت و دسترسي راحت به آن ديگر ارسال و دادن كارت تبريك چاپي به يكديگر كمكم از مد افتاده است و به جاي اين كارتها استفاده از كارتهاي تبريك اينترنتي كه در شكلهاي مختلف امكان ارسال پيام شما را از طريق اينترنت ميدهد مورد توجه است. اما سايتي را كه ميخواهيم به شما معرفي كنيم يك سايت جالب در اين زمينه است. با اين تفاوت كه در اين سايت شما به جاي ارسال كارتهاي تبريك براي مراسمي نظير تولد، عروسي يا سال نو و آرزوي خوشبختي براي گيرنده ميتوانيد كارتهايي را براي كساني كه دشمن شما هستند و شما از آنها متنفريد ارسال كنيد و بدين وسيله مراتب خشم و انزجار خود را از او به صورت كارت ارسال كنيد. مثلاً شما ميتوانيد روز تولد كسي كه از او متنفريد برايش يك كارت بفرستيد و از اينكه عمر او هنوز به پايان نرسيده است ابراز ناراحتي كنيد.
خوب اگر مايل هستيد از اين نوع كارتها كه در بسياري موارد ميتواند براي شوخي با ديگران به كار برود استفاده كنيد بايد به سايت www.virtualinsults.com برويد و از امكانات اين سايت استفاده كنيد. توضيح مهم اين است كه استفاده از كارتهاي اين سايت رايگان است و شما مجبور نيستيد بابت استفاده از آنها پولي پرداخت كنيد. پس حتماً به اين سايت سري بزنيد و براي دوستان خود و شايد مجله ما كه از آن متنفر هستيد كارت ارسال كنيد. منتظر كارتهاي شما هستيم.
انجمن احمقها
اينترنت اين روزها به محلي تبديل شده است كه آدمهايي كه داراي اهداف مشترك هستند در قالب گروهها و دستههاي مختلف دور هم جمع ميشوند و در دنياي مجازي به تبادل افكار ميپردازند. در اين ميان همه جور گروه و دسته از جمله افراد با اهداف مشترك اقتصادي، سياسي، اجتماعي، آموزشي، مذهبي و خلاصه هر نوع موضوع ديگر مشاهده ميشود.
اين روزها حتي احمقها و خنگها هم براي خود دسته و گروه ايجاد كردهاند و حتي اين افراد براي خود سايتي نيز درست كردهاند. اين سايت عجيب كه آدرس آن www.mockery.org/nomensa است را نوابغ اين گروه، كه همان افرادي هستند كه بهره هوشي آنان در حدود 50 يا 60 است به وجود آوردهاند. شعار اين نوابغ خنگ اين است: حتي كودنها و احمقها نيز نابغه دارند و اين سايت فرصتي است براي آنها تا بدرخشند و نبوغ خود را به جهانيان ثابت كنند.
در اين سايت شما ميتوانيد لطيفههاي بسيار احمقانه و بيمزه، بحث بر سر موضوعات مزخرف و بيهوده كه هيچ ربطي به يكديگر ندارند و بحثهاي فلسفي در مورد مسائل پيش پا افتادهاي كه افراد عادي حتي يك ثانيه هم وقت صرف آنها نميكنند را بخوانيد.
به عنوان مثال يكي از بحثهاي اخير اين گروه تحقيق درباره رسيدن به صلح جهاني از طريق چپاندن آدامس بادكنكي جويده شده در گوش همه مردم دنيا است.
البته اگر فكر ميكنيد به همين راحتي ميتوانيد عضو اين سايت شويد سخت در اشتباه هستيد زيرا عضويت در اين سايت شرايط خاصي دارد و اين شرايط به اندازه خود سايت احمقانه است. شما اگر ميخواهيد عضو سايت شويد بايد داراي ضريب هوشي كمتر از80 باشيد و براي اثبات اين موضوع بايد يك تست بهره هوشي نيز بدهيد و بر اساس اين نتيجه به شما اجازه عضويت در سايت داده ميشود.
خوب امتحان كنيد شايد شما هم توانستيد در اين سايت عضو شويد به هر حال عضويت در اين سايت، عضويت در يك گروه خاص و ويژه است.
وسواس؛ مشكلي براي خود، مصائبي براي ديگران
نوشته: دکتر ارام
وسواس چيست
براي اينكه بتوانيم با وسواس مقابله كنيم ابتدا بايد تعريف درستي از اين مشكل يا به عبارتي بيماري داشته باشيم. وسواس يك ايده، فكر، تصور، احساس يا حركت مكرر يا مضر است كه با نوعي احساس اجبار و ناچاري ذهني همراه است. همه اين نكات در كنار اين موضوع كه شخص سعي دارد در مقابل اين تفكر يا ايده مقاومت كند بيماري وسواس را تشكيل مي دهند. در وسواس بيمار متوجه غيرعادي و نابهنجار بودن رفتار خود است. ولي از يك طرف اجبار ذهني او براي تكرار آن عملكرد و از طرف ديگر ميل به مقابله با آن براي بيمار مشكلات روحي و رواني را به وجود ميآورد. مهمترين مشكل كسي كه دچار وسواس است اين موضوع است كه او ميداند كه دچار مشكل است اما توانايي حل آن را ندارد.
روانشناسان در تعريف وسواس آن را نارسايي ميدانند كه تعادل رواني و رفتاري را از بيمار سلب و او را در سازگاري با محيط دچار مشكل ميسازد و اين عدم تعادل و اختلال داراي صورتي آشكار است.
روانكاوان نيز وسواس را نوعي غريزه واخورده و ناخودآگاه معرفي ميكنند و آن را حالتي ميدانند كه در آن فكر، ميل، يا عقيده خاص، كه اغلب وهمآميز و اشتباه است انسان را در بند خود اسير ميكند. اين اسارت آنچنان است كه حتي اختيار و اراده را از فرد سلب ميكند و بيمار را واميدارد كه حتي رفتاري بر خلاف ميل و خواستهاش انجام دهد و بيمار عليرغم آگاهي از بيهودگي افكار خود نميتواند از قيد آن رهايي يابد.
انواع وسواس
1. وسواس فكري
وسواس فكري، گونهاي از وسواس است كه تمام فكر و انديشه فرد وسواسي را تحت تأثير قرار ميدهد و بر كليه رفتارهاي فكري او اثر نامطلوب ميگذارد. وسواس فكري به گونههاي مختلف خودرا بروز ميدهد كه از آن جمله عبارتند از:
الف. وسواس سلامتي: دراين نوع وسواس، فرد وسواسي دائم نگران سلامتي خويش است و دائم تصور ميكند كه به بيماري تازهاي مبتلا شده است. در اين نوع وسواس فرد با اطلاع از علائم هر نوع بيماري احساس ميكند آن علائم در وجود خودش وجود دارد وبه همين دليل دائم به پزشك مراجعه ميكند.
ب. وسواس رفتاري: در اين نوع وسواس فرد دائم به اين فكر ميكند كه آيا كارهايي كه درگذشته يا حال انجام داده و يا ميدهد درست است يا نه. او هميشه دچار اين ترديد است كه آيا كاري كه انجام داده مطلوب بوده است يا غيرمطلوب و همين موضوع و ترديد در مورد كارها او را بسيار آزار ميدهد.
ج. وسواس اعتقادي: وسواس اعتقادي زماني بروز ميكند كه وسواس فكري زمينه را براي تضادها و مغايرتهاي اعتقادي فراهم سازد. مسايلي در زمنيه زندگي و مرگ، خير و شر، بهشت و جهنم، لزوم پذيرش دين، ماهيت خداوند، همه اينها نكاتي است كه ذهن خود را دچار چالش ميكند.
د. انديشه افراطي: انديشه افراطي به معناي افراط در پذيرش و يا رد چيزي است. در وسواس انديشه افراطي، فرد با آنكه ميداند كه عقيده و نظرش اشتباه است به شدت از آن دفاع ميكند و يا بالعكس در مورد انديشه و تفكرات درست در موضع مخالفت برميآيد. مثلاً در رابطه با دارويي عقيده افراطي پيدا ميكند. به گونهاي كه طول عمر و يا بقاي زندگي خود را در گرو آن ميداند، اگرچه بر اثر مصرف آن به نتايج مثبتي نرسيده باشد.
وسواس عملي برخلاف وسواس فكري كه بازتاب آن در تفكرات انسان است داراي بازتابهاي عملي و رفتاري است كه اين بازتابها را در قالب رفتارهاي گوناگون ميتوان مشاهده كرد.
الف. رفتار منحرفانه: انجام و ارتكاب به كارهاي خلاف براي عدهاي تبديل به وسواس ميشود. يعني اينكه عدم انجام آن در فرد احساس بدي را ايجاد ميكند و با انجام آن به آرامش ميرسد مانند كسي كه عليرغم عدم نياز مالي به دزدي دست ميزند. اين فرد با آنكه به پول احتياج ندارد اما وسواس او باعث ميگردد براي داشتن آرامش مبادرت به دزدي كند.
ب. دقت وسواسي: دقت بيش از اندازه بر روي مسائل مختلف مثلاً فردي كه دائماً دكمه لباس خود را مرتب ميكند. در اين گونه رفتار فرد با منظم كردن دكمه خود به احساس آرامش ميرسد و براي تجديد آرامش كار خود را بارها و بارها تكرار ميكند.
ج. شمردن: شمردن و شمارشها نيز در زمره وسواسهاي عملي است. مثلاً فرد تأكيد دارد هر جا كه در خيابان نرده يا پلهاي ديد آنها را با دقت بشمرد.
د. وسواس حركتي: گاهي وسواسها به صورت اثر بر روي فعاليتهاي بدني فرد است. مثلاً شخصي كه دچار وسواس حركتي است تأكيد دارد كه فاصله قدمهايش از يكديگر به يك اندازه مشخص باشد و يا اينكه در خيابان از گوشه سمت راست حركت كند و ...
نوع ديگر وسواس كه باعث بروز مشكل ميشود وسواس ترس است كه در اين نوع وسواس فرد دچار ترس ميشود. مانند ترس از آلودگي، ترس از مرگ، ترس از دفع، ترس از محيط محدود، ترس از تحقق آرزو.
در اين نوع وسواس فرد نميتواند خود را از انجام عمل و يا فكري بر حذر دارد و در صورتي كه بخواهد آن را از خود دور كند و با آن مقابله كند، در او تنش و نگراني به وچود ميآيد.
وسواس در چه كساني بيشتر بروز ميكند
الف. رابطه با سن: تجارب نشان ميدهد كه وسواس همگام با دوران بلوغ در فرد به تدريج ايجاد ميشود و اگر در آن ايام مورد معالجه قرار گيرد به سرعت بهبودي مييابد ولي در صورت تداوم مشكل وسواس در فرد نهادينه ميشود و آنگاه مقابله با آن بسيار سخت و در پارهاي از موارد غيرممكن ميشود.
ب. رابطه با هوش: بررسيهاي علمي نشان ميدهد كه افراد وسواسي اغلب كساني هستند كه داراي بهره هوشي متوسط و حتي بالاتر از حد متوسط هستند و وسواسيهايي كه داراي هوش اندك هستند و به همين دليل نبايد بروز وسواس را دليل بر كم هوشي فرد دانست.
ج. رابطه با اعتقاد: افراد وسواسي بيشتر كساني هستند كه اعتقادات ضعيفتري دارند زيرا اعتقاد باعث ميگردد زمينههاي پيدايش و استمرار وسواس درافراد به شدت كاهش يابد.
ريشههاي خانوادگي وسواس
در مورد ريشه و سبب اين بيماري مطالب بسياري گفته شده است كه اهم آنها عبارتند از وراثت، وضع هوشي، عوامل اجتماعي، عوامل خانوادگي، عوامل اتفاقي و ... كه ما سعي ميكنيم به مواردي از آن اشاره كنيم.
تحقيقات پزشكان نشان ميدهد كه 40 درصد افراد وسواسي، وسواس را از والدين خود به ارث بردهاند. البته گروهي ديگر از محققان معتقدند جنبه وراثت هيچ نقشي در انتقال وسواس ندارد. اين گروه معتقدند كه وسواس پديدهاي است فكري كه از طريق وراثت انتقال نمييابد. به هر حال نظريه انتقال وسواس از طريق وراثت يكي از نظريات محتمل در زمينه وسواس است.
در مورد تربيت و نقش آن در وسواس بايد آن را به چند بخش تقسمي كرده و به طور مجزا هر بخش را مورد بررسي قرار داد.
الف. دوران كودكي: اعتقاد محققان بر اين است كه پنجاه درصد وسواس افراد در سنين جواني و سپس از دوران كودكي پايهريزي ميشود و در اين ميان سرگذشت آنها نشان ميدهد كه آنها در دوران كودكي شرايط ويژهاي داشتهاند كه از آن جمله كشمكشها و مقاومتها و سرسختيهاي فوقالعاده ميان والدين و كودك را ميتوان ذكر كرد كه در اين گونه موارد كودك تاب مقاومت در برابر خواستههاي بزرگتران را نداشته است.
ب. شيوه تربيت: در پيدايش و گسترش وسواس بايد براي شيوه تربيت نقش ويژهاي را قائل شويم. برسيها نشان ميدهد مادران حساس و كمالجو به صورتي ناخواسته زمينه را براي وسواسي شدن فرزندان فراهم ميكنند. به خصوص والديني كه رفتار طفل را بر اساس ضابطه خود به صورت دقيق ميخواهند و در رفتارها كمتر انعطافپذير هستند. تربيت خشك و مقرراتي در پيدايش و گسترش اين بيماري بسيار مؤثر است.
ج. تحقير كودك: عدهاي از بيماران وسواسي كساني هستند كه دائماً اين عبارت به گوششان خورده است كه: آدم بيعرضهاي هستي، لياقت نداري، درخور آدم نيستي، به درد زندگي نميخوري و از بابت عدم لياقت خود توسط والدين، مربيان، خواهران، برادران ارشد مورد تنبيه و تحقير قرارگرفتهاند. اين گونه رفتارها بعداً زمينه را براي ناراحتي عصبي و يا وسواس آنها فرهم كرده است.
د. ناامنيها: پارهاي از تحقيقات نشان ميدهد برخي از آنها كه دوران حيات كودكي آشفتهاي داشته و با ترس و ناامني همساز بودهاند بعدها به چنين بيماري دچار شدهاند. آنها در مرحله كودكي وحشت از آن داشته اند كه نكند كار و رفتارشان مورد تأييد والدين و مربيان قرار نگيرد. اينان در دوران كودكي براي راضي كردن مربيان خود ميكوشيدند و سعي داشتند كه دقتي افراطي درباره كارهاي خود را روا دارند و در همه مسائل با باريك بيني و موشكافي وارد شود.
ه. منعها: منعها و بازدارندهها در دوران كودكي و نوجواني زمينه بروز وسواس در دوران بزرگسالي است. بعضي از والدين زماني كه احساس ميكنند موضوعي براي فرزندانشان مناسب نيست آن را بدون هيچ توضيح و يا جايگزيني از آن منع ميكنند. منع كردن پدر و مادران باعث ميگرد كه فرزندان نسبت به آن موضوع حساسيت پيدا كنند و نسبت به همان مورد وسواسي شوند.
درمان وسواس
1. تغيير آب و هوا: دور ساختن بيمار وسواسي از محيط خانواده و زندگي در يك منطقه خوش آب و هوا براي تخفيف اضطراب و درمان بيماري اثري آرامش بخش دارد.
آيا شما اسكروچ هستيد؟
حتماً همه شما كارتون روياي كريسمس را به خاطر داريد. همان كارتوني كه در آن يك شخصيت خسيس و پول پرست به نام اسكروچ در آن حضور داشت. حتماً ميپرسيد كه اسكروچ به تست روانشناسي چه ارتباطي دارد. خوب تست ما هم يك تست در مورد علاقه شمابه پول و ثروت است. البته همه ما به پول علاقمند هستيم اما بعضي افراد بسيار پول پرست و مادي هستند و برخي ديگر پول را صرفاً وسيلهاي ميبينند كه نيازهاي آنهارا برطرف ميكند و براي آنها پول همه چيز نيست.
به هر تقدير اين تست فرصت خوبي است براي شما كه متوجه شويد كه چقدر اهل ماديات و پول هستيد.
الف. با يك بررسي مختصر آن را در جيبتان ميگذاريد. (5)
ب. به دقت پول را ميشماريد تا مبادا يك تومان كم شده باشد. (0)
ج. بدون بررسي آن را در كيفتان ميگذاريد. (10)
الف. هميشه چيزهايي ميخريد كه واقعاً قصد خريد آنها را نداريد. (0)
ب. فقط چيزهايي را كه لازم داريد ميخريد. (10)
ج. معمولاً بيش از آنچه در نظر داشتيد خريد ميكنيد و وقتي به منزل برميگرديد پشيمان ميشويد. (5)
الف. مسلماً اگر لازم باشد حتي از دوستانم پول قرض ميگيرم و ميروم. (0)
ب. تنها در صورتي موافقت ميكنم كه آن روز پول زيادي خرج نكرده باشم. (5)
ج. اگر او بخواهد صورت حساب رستوران را بپردازد چرا كه نه! (10)
الف. اينكه قيمت متعادل است يا خير. (10)
ب. اينكه رستوران انواع مختلفي از غذاها را ارائه ميدهد و كيفيت آنها مطلوب است. (0)
ج. اينكه محيط خوبي براي صرف غذا وجود دارد يا خير. (5)
الف. يك سيستم صوتي، تصويري يا يك سيستم كامپيوتري ميخريد و بقيه را در بانك ميگذاريد. (5)
ب. يك ميهماني مجلل براي فاميلها و آشنايان در گرانترين هتل شهر برگزار ميكنيد. (0)
ج. تمام پول را در حساب بانكيتان ميگذاريد. (10)
الف. يا پول قرض ميكنيد و يا براي خريد آن چك ميدهيد. (0)
ب. دو هفته صبر ميكنيد تا حقوقتان را بگيريد و سپس آن جنس را بخريد. (5)
ج. از خريد آن منصرف ميشويد. (10)
الف. دقيقاً نميدانم ولي به طور تقريبي ميتوانم بگويم. (5)
ب. دقيقاً ميدانم چقدر پول در كيفم هست. (10)
ج. مگه اصلاً كسي خبر داره چقدر پول همراهش است. (0)
الف. پول نقد را گرفته و در حساب بانكيتان ميگذاريد. (10)
ب. پول نقد را گرفته و بعد تصميم ميگيريد با آن چه كنيد. (5)
ج. سفر را انتخاب ميكنيد. (0)
الف. اگر دوستم پيشنهاد پرداخت پول بنزين را بدهد، بخشي از آن را قبول ميكنم. (5)
ب. چون به خاطردوستم اين راه طولاني را ميروم و برميگردم طبيعي است كه او بايد تمام پول را بپردازد. (10)
ج. چون خودروي شماست، خودتان را موظف ميدانيد كه پول بنزيدن را بپردازيد. (0)
0 تا 30 امتياز: شما يك ولخرج به تمام معنا هستيد. پولي كه به دست شما ميرسد مانند برف در عرض مدت كوتاهي در دستان شما آب ميشود. البته با اين شيوه احتمال اينكه شما به طور متناوب دچار مشكلات مالي شويد بسيار زياد است، مگر اينكه گنجي در گوشهاي پيدا كرده باشيد. شما هيچوقت پسانداز نميكنيد، چون به نظر شما خرج كردن يكي از بزرگترين تفريحات دنياست.
35 تا 60 امتياز: شما ميدانيد چطور بايد پولتان را خرج كنيد. شما هيچوقت دچار قرضهاي سنگين نميشويد و معمولاً صورت حسابهايتان به موقع پرداخت ميشوند. شما ولخرج نيستيد، اما بدون حساب و كتاب هم پولتان را حيف و ميل نميكنيد. اگرچه گاهي براي بعضي از چيزهايي كه واقعاً دوست داريد پول زيادي خرج ميكنيد، اما معمولاً هميشه كمي پول براي روز مبادا نگه ميداريد.
60 تا 90 امتياز: شما بسيار خسيس هستيد و احتمالاً نسبت نزديكي با اسكروچ معروف داريد. شكي وجود ندارد كه شما بسياري از تفريحات و لذتهاي زندگيتان را به خاطر جمع كردن پول از دست ميدهيد كه واقعاً جاي تأسف دارد و شما بايد در اسرع وقت فكري به حال خودتان بكنيد. واقعاً پول اگر هيچ وقت خرج نشود چه ارزشي دارد؟ آخرين توصيه به شما اين است كه زياد نگران نباشدي زيرا احتمالاً فرزندان و نوهها شما را از دعاي خيرشان بينصيب نخواهند گذاشت.
چقدر نظر ديگران برايتان مهم است؟
تا به حال با خودتان فكر كردهايد چند درصد ازكارهايي كه در طول روز انجام ميدهيد به خاطر رضايت ديگران است. اصلاً براي شما چقدر مهم است كه خشنودي ديگران را فراهم كنيد. آيا حاضريد به خاطر خشنودي ديگران حتي منافع خود را زير پا بگذاريد.
در اين دنيا هستند آدمهاي زيادي كه به گونهاي زندگي ميكنند تا ديگران از آنها خشنود و راضي باشند و اين موضوع براي آنان تبديل به عادت شده است و اين عادت در پارهاي از موارد باعث بروز مشكلاتي در زندگي آنها ميشود و در مقابل كساني نيز هستند كه به هيچ وجه نظر ديگران برايشان مهم نيست. راستي شما به كدام گروه تعلق داريد، گروه اول يا شايد گروه دوم. به هرحال با پاسخ به اين سؤالات خواهيد فهميد كه براي شما چقدر نظر ديگران اهميت دارد.
الف. مسلماً بايد به دوستانم خيلي خوش بگذرد. (10)
ب. مهم اين است كه به من خوش بگذرد، ديگران هم بايد به فكر خودشان باشند. (0)
الف. تا از محتويات بسته آگاه نشوم، آن را قبول نميكنم. (0)
ب. مگر ميشود روي دوستان را زمين انداخت و خواهش آنها را رد كرد. (10)
الف. چرا بايد وقتم را با كسي بگذارنم كه از او خوشم نميآيد. (0)
ب. پس حس انسان دوستي كجا رفته؟ او نياز به كمك دارد. (10)
الف. آرزو ميكنيد به او خوش بگذرد و بعد كلي به خودتان لعنت ميفرستيد. (10)
ب. به او ميگوييد كه از كارش دلگير شدهايد و انتظار داريد كه اين كار را جبران كند. (5)
ج. تحت هيچ شرايطي قبول نميكنيد كه قرارتان لغو شود. شما كلي برنامه داشتهايد كه به هم زدهايد. (0)
الف. مهم نيست، آن چيزهايي را كه خريدهام، به پدرم نشان ميدهم. (0)
ب. به هر حال اين چيزها لازم بوده است، اما ممكن است چند قلم از اجناس را پس بدهم. (5)
ج. احساس شرمندگي ميكنم و تمامي اجناس را پس ميدهم و پولش را پسانداز ميكنم. (10)
الف. گاهي اوقات، بستگي دارد آن فرد چه كسي باشد. (0)
ب. هميشه لازم است به نظرات ديگران احترام بگذرايم. (10)
الف. بله. (10)
ب. خير. (0)
الف. بله. (10)
ب. خير. (0)
الف. اينكه آنها دوست من را دوست ندارند، به خودشان مربوط است. (0)
ب. مسلماً خواهر و برادر هر كس از دوستان او مهمتر هستند. (10)
الف. مهم نيست. به هر حال در اين ميان من مقصر نبودهام.
ب. هر طور شده سعي ميكنم ناراحتي او را رفع كنم.
نتيجه آزمون
0 تا 35 امتياز: با توجه به امتيازي كه كسب كرديد به نظر ميرسد شما محدوديتهاي خود را به خوبي ميشناسيد و به راحتي قادريد در مقابل درخواستهاي بيش از اندازه ديگران به راحتي نه بگوييد. شما به نظرات و قابليتهاي خودتان براي تصميمگيري ايمان داريد و نظرات ديگران را راهنماي كار خودتان قرار نميدهيد. اگرچه ممكن است شما به نظر ديگران خودخواه بياييد، اما اين به اين ممعني نيست كه شما فقط به خودتان اهميت ميدهيد.
به احتمال فراوان، شما علاقهمنديد كه ديگران را خوشحال كنيد و شاهد شادي آنها باشيد. اما علاقه نداريد براي اين كار نيازهاي خود را فدا كنيد.
35 تا 70 امتياز: اگرچه مشكل شما يك مشكل حاد نيست، اما شما بعضي از نشانههاي بيماري خشنود كردن ديگران را داريد. در بعضي شرايط خاص و در مورد بعضي افراد خاص شما نظرات آنان را بر نظرات خودتان مقدم ميداريد و بر خلاف ميلتان كارهايي انجام ميدهيد كه آنها را خوشحال كند. در موارد ديگر شما خودتان را به خوبي ميشناسيد و حاضر نيستيد به ديگران امتياز بدهيد. اگرچه خوشحال كردن ديگران به خودي خود بسيار پسنديده است، اما نه به قيمت فدا كردن خودتان.
75 تا 100 امتياز: شما بسيار به خشنود كردن ديگران اهميت ميدهيد و اين موضوع در زندگي شما به حد خجالتآوري جدي است. به نظر ميرسد شما هميشه ميخواهيد ديگران دوستتان داشته باشند و براي خوشحال كردن آنها حتي حاضريد از كار و زندگي خودتان هم صرف نظر كنيد. معمولاً خواستها و نيازهاي خودتان در اين ميان فراموش ميشود و حتي نظرات ديگران در مقايسه با نظرات شخصي خودتان از اهميت بيشتري برخوردارند. اگرچه شما نيت خير داريد، ولي در اين مورد زيادهروي كردهايد. دليل اين مسأله ميتواند كوچك پنداشتن خودتان و يا ترس از اين موضوع باشد كه اگر بگوييد نه ديگران شما را دوست نخواهند داشت.
خانه روياي تو چه شكليه؟
پس از اينكه فال شماره پيش مجله كه در مورد فال هديه بود مورد توجه شما عزيزان قرار گرفت، تصميم گرفتيم براي اين شماره هم يك فال جديد كه با همة فالهاي مرسوم تفاوت دارد را براي شما عزيزان در نظر بگيريم. اما فال اين شماره در مورد تزئينات داخلي و كلاً خانه ايدهآل هر يك از متولدين ماههاي مختلف است. اينكه متولد هر ماهي دوست داره خونش چه شكلي باشه. اميدواريم اين فال هم مورد توجه شما قرار بگيرد.
متولدين فروردين
مهمترين نكتهاي كه براي يك متولد فروردين مهم است اين است كه خانه بايد جاي راحتي باشد. آنها از ريخت و پاش متنفرند. اما گاهي دوست دارند گاهي اوقات وسايل مورد نيازشان دم دستشان باشد و كمي شلوغي كه البته موقتي است چندان براي آنان نگران كننده نيست. آنها عاشق رنگهاي شاد و روشن هستند و در رنگآميزي فضاي داخلي ساختمان و وسايل و تزئينات از اين قبيل رنگها استفاده ميكنند. آنها از اينكه فضاي داخلي خانه پر از سر و صدا باشد ناراحت ميشوند و خانه فرورديني هميشه پر از صداي سكوت است.
متولدين ارديبهشت
متولدين اين ماه به ماديات و تجملات علاقه فراواني دارند و به همين خاطر خانهشان را به نحوي ميآرايند كه بعيد است چيزي كم باشد. اين علاقه به تجملات باعث ميشود كه منزل آنها پر از وسايل گوناگون باشد. متولدين ارديبهشت همچنين به داشتن وسايل زينتي كوچك بسيار علاقه دارند و معمولاً تعداد زيادي از اين گونه وسايل در خانه و اتاق آنها موجود است. آنها همچنين به گل و گياه و نگهداري آنها در خانه بسيار اهميت ميدهند و دوست دارند در محيط داخلي خانه حتماً گل و گياه وجود داشته باشد.
متولدين خرداد
حتماً شما هم متوجه اين موضوع شدهايد كه خانه متولد خرداد از هر لحاظ يك خانه كامل و ايدهآل است. خرداد ماهي دوست دارد خانهاش هميشه يك محيط شيك و آراسته باشد. البته براي رسيدن به اين آراستگي هيچگاه با عجله تمام وسايل را تهيه نميكند. بلكه سر فرصت و با دقت نظر فراوان به تدريج خانه ايده آل خود را ميآرايد. آنها همچنين عاشق چيزهاي خاص هستند و هميشه در حال جست و جو براي يافتن چيزهايي هستند كه آنها را با ديگران متفاوت كند به همين دليل اشياء قديمي و عتيقه براي آنان جاذبه فراواني دارد. يك خرداد ماهي عاشق خانه بزرگ است، زيرا تنها در اين صورت است كه ميتواند اشيا و وسايل زياد خود را در آن جا دهد. و نكته آخر اينكه متولد خرداد در تهيه وسايل هميشه بزرگترين سايز آن را انتخاب مي كند.
متولدين تير
در ميان متولدين ماههاي مختلف، متولد تير حاكم خانه است و بيشترين دلبستگي را به خانه دارد. براي متولدين تير همه چيز خانه اعم از وسايل بچهها، مبلمان، حياط، همسايه و خلاصه هر چيزي كه به خانه ربط دارد قداست خاصي دارد. اگرچه متولدين تير عاشق مسافرت و تفريح هستند اما هيچ جا به اندازه خانه به آنها آرامش نميدهد و هر كجا كه باشند سعي ميكنند خود را سريع به خانه برسانند. قشنگترين و زيباترين منازل براي آنها در مقابل خانه خودشان كمترين ارزش را دارد و ارتباط حسي آنها با خانه در نوع خود جالب توجه است.
متولدين مرداد
متولدين مرداد اشيا و مبلمان گرانقيمت را كه ظاهري زيبا و فاخر داشته باشد را به شدت دوست دارند. آنها حتي اگر پول كافي براي خريد بهترين وسايل را نداشته باشند سعي ميكنند حداقل چيزهايي كه ميخرند ظاهر دلفريبي داشته باشد. در خانه مرداد ماهي هميشه وسايل خاص و زيباي فراواني را ميتوان يافت كه باعث دلخوشي صاحب آنهاست. آنها به آراستگي خانه به خصوص در حضور ديگران بسيار اهميت ميدهند و همه چيز را با آداب و رسوم خاص انجام ميدهند.
متولدين شهريور
متولدين شهريور به جزئيات بيشتر از كليات اهميت ميدهند. در نتيجه خانه آنها داراي وسايلي است كه هر كدام ظرافت و زيبايي خاصي دارند. اما بيش از همه چيز به نحوه قرارگيري وسايل در كنار يكديگر براي آنها اهميت دارد و در نتيجه آرايش و چيدمان وسايل در خانه آنها بينظير است. به علاوه آنها به تميزي و نظافت محيط خانه بسيار اهميت ميدهند و گاه اين علاقه وافر به تميزي باعث وسواس ميشود كه وسواسي بودن در متولدين اين ماه بسيار شايع است.
متولدين مهر
متولدين اين ماه در خانه بسيار سختگير هستند. به شكلي كه اين موضوع براي آنها تقريباً يك مشغله فكري است كه هيچ وقت آنها را رها نميكند. بنابراين تغيير و تحول در خانه و وسايل آن يكي از مشخصههاي متولدين مهر است. به خصوص اينكه آنان دوست دارند از هر چيزي آخرين و جديدترين مدلش را داشته باشند. همة اين خصوصيات باعث ميشود كه خانواده از اين جهت هزينه زيادي را تحمل كند زيرا تغيير و تحول هميشگي يك عادت ثابت براي متولد مهر ماه است.
متولدين آبان
يك متولد آبان دوست دارد هميشه به عنوان يك فرد علاقمند به خانه و منزل شناخته شود و انصافاً هم براي اثبات اين موضوع از همه فكر و انرژي خود استفاده ميكند. نكته مهم در مورد متولدين آبان اين است كه آنها چندان علاقهاي به تغييرات وسايل داخل منزل ندارند. آنان با محيط و وسايل منزل ارتباط حسي برقرار ميكنند و هيچ گاه دوست ندارند با تغيير جاي وسايل اين ارتباط دچار خدشه شود. متولد آبان به دليل اينكه برايش چيدمان و ثبات خانه اهميت زيادي دارد كمتر وسايل نو و جديد تهيه ميكند.
متولدين آذر
متولد آذر تركيبي از شلوغي و سر و صدا و آرامش و سكوت را در خانه ايجاد ميكند. متولد آذر به طور كلي ميزبان خوبي است و به شدت اجتماعي و اهل رفت و آمد است. بنابراين خانه را به گونهاي طراحي ميكند كه فضاي مناسبي براي پذيرايي از ميهمانان فراهم باشد. متولدين آذر همچنين سليقه منحصر به فردي در دكوراسيون دارند و در طراحي خانه مستقل از ديگران عمل ميكنند و هميشه ابداعات آنها در چيدمان وسايل، الهام بخش است.
متولدين دي
متولدين دي ماه خانههايشان را با سليقه فراوان و به شكلي زيبا ميآرايند. آنها از تجملات و وسايل پر زرق و برق بيزارند. آنها زيبايي را در سادگي ميبينند و نور در طراحي خانه آنها بسيار اهميت دارد. در خانه متولد دي هميشه رايحه ملايم و دلچسبي و آرامش خاصي جريان دارد. موسيقي يكي از نواهاي آشنا در منازل متولدين دي است.
متولدين بهمن
اگرچه به اعتقاد همه خانه محل استراحت و آرامش است، اما به نظر متولدين بهمن، مهمترين ويژگي يك خانه غذاي خوب و امكانات فوقالعاده براي پخت و پز است. بنابراين در خانه متولدين بهمن به وفور وسايل آشپزخانه يافت ميشود. البته يك متولد بهمن زمان زيادي را بيرون از منزل سپري ميكند و گاه دوست دارد كاملاً از خانهاش دور باشد. اما در هر حال دوست دارد دور و برش با وسايل عجيب و غريب و متمايز پر باشد.
متولدين اسفند
اگر متولد اسفند دوست فراوان داشته باشد خانه او بهترين محل براي پذيرايي از آنها است. او با شادي و شعف از ميهمانانش پذيرايي ميكند. خانه متولد اسفند خانه ايدهآلي براي رشد فرزندان سالم و پر شور و نشاط است. متولد اسفند عقيده دارد خانه بايد داراي روح باشد و براي اين روح با سر و صداي فرزندان و صداهاي مختلف از جمله موسيقي همراه است. متولد اسفند عاشق تاريكي است به همين دليل هميشه از نورهاي ضعيف براي طراحي منزل استفاده ميكند. متولد اسفند يك ميهماندار خوب است كه با تمام وجود در خانه از همه پذيرايي ميكند.
ستارگان موسيقي
ترجمه و گرداوری محمد حاجی بیگی
ريكي مارتين
در 24 دسامبر 1971 انريكو مورالس و همسرش فريدا مورالس صاحب پسري شدند كه نام او را انريكو مارتين مورالس نهادند. با آنكه نام كودك تازه متولد شده انريكو مارتين بود اما همه او را در خانه كيكي صدا ميكردند. كيكي به همراه خانوادهاش در محله سن ژوان پورتوريكو زندگي ميكردند.
زماني كه كيكي سه ساله بود پدرش خانواده را ترك كرد. البته پدر گاهي به خانواده سر ميزد اما اين مقدار براي خانواده كافي نبود به خصوص كيكي كوچولو كه بيش از هر كسي به محبت پدرش احتياج داشت. تنها دلخوشي كيكي در كودكي حضور مادربزرگ دركنار آنها بود. مادر بزرگي مهربان كه وقت خود را صرف نوههاي خود كرده بود.
استعداد و علاقمندي ريكي به موسيقي از همان دوران كودكي آغاز شد. او از 5 سالگي همراه با دوستانش در خيابانهاي پورتوريكو آواز ميخواندند و اداي رقصهاي دسته جمعي را در ميآورد و اين كار او باعث ميشد كه همسايهها خندهكنان به او بگويند كه تو يك روز ستاره خواهي شد.
پدر كه استعداد فرزندش را در عرصه موسيقي و سرگرم كردن مردم ميديد، ريكي را در 6 سالگي به يكي از استوديوهاي تلويزيوني برد. استعداد و كارهاي بامزه ريكي باعث شد مسئولان استوديو او را براي اجراء يك برنامه تلويزيوني شاد انتخاب كنند او به مدت 5 سال اين برنامه را با مهارت فراوان اجرا كرد. اجراي اين برنامه سبب شد كه او به چهرهاي شناخته شده براي همه مرد تبديل شود. حالا همه او را ميشناختند و در خيابان او را با دست به يكديگر نشان ميدادند و ميگفتند: باورت ميشه اين همون ريكي معروفه، اون تنها 10 سالشه.
زماني كه ريكي 11 ساله شد به همراه دوستانش گروه منودو را تشكيل داد. اعضاي اين گروه مانند خود ريكي كودكان و نوجوانان بودند و برنامههايي كه اجرا ميكردند عموماً برنامه شاد و پرهيجان بود. در ابتدا همه چيز به خوبي پيش ميرفت. كارهاي منودو با استقبال مردم روبهرو ميشد و اين باعث شد كه گروه منودو كمكم شناخته شود. اما كمكم ميان ريكي و اعضاي گروه اختلاف به وجود آمد. اعضاي گروه معتقد بودند كه ريكي عليرغم صداي خوب به دليل قد كوتاهش به شكل ظاهري گروه لطمه ميزند و اين براي ريكي قابل فهم نبود. زيرا او احساس ميكرد كه براي يك خواننده مهم تنها صداي خوب است. اين مشكلات باعث گرديد ريكي از دوستان خود در گروه منودو جدا شود. با جدا شدن ريكي از گروه منودو ديگر هيچ كس از كارهاي آنها استقبال نميكرد و ظرف چند ماه گروه تا آستانه منحل شدن پيش رفت اما دوستان ريكي بالاخره به اشتباه خود پي بردند و با خواهش بار ديگر او را به گروه بازگرداندند و فعاليت ريكي بار ديگر با گروه منودو ادامه پيدا كرد.
كيكي اوقات خوشي در منودو داشت. همراه با بقيه اعضاي گروه در كشورهاي مختلف برنامه اجرا ميكردند و در هتلهاي گرانقيمت شبها را به صبح ميرساندند. هر ماه آهنگها و رقصهاي جديدي ارائه ميكردند. موسيقي براي ريكي بسيار اهميت داشت به طوري كه در بعضي مواقع از 8 صبح تا 12 شب مشغول اجرا و تمرين موسيقي بود. به همين دليل كمتر ميتوانست با خانواده و دوستانش باشد. ريكي در خانه با مادرش زندگي ميكرد. البته پدرش از اين كه او را كمتر ميديد چندان راضي نبود. يك روز پدر به ريكي گفت: پسرم اگر دوست داشته باشي ميتواني با من هم زندگي كني. البته ريكي بيشتر دوست داشت با مادرش زندگي كند و پاسخ منفي او به پدر باعث شد كه رابطهاش با پدرش تا 10 سال به طور كامل قطع شود. همين اختلاف با پدر بود كه ريكي تصميم گيرد نام فاميل خود را از مورالس به مارتين تغيير دهد. ريكي مارتين پس از مدتي تصميم گرفت تا از گروه منودو جدا شود زيرا به گفته خودش عليرغم اينكه گروه منودو براي او پول و شهرت را به ارمغان آورده بود اما او احساس ميكرد نياز دارد در يك فضاي تازه و با يك گروه ديگر فعاليت خود را ادامه دهد.
ريكي وقتي از گروه منودو جدا شد، فرصت بيشتري براي رسيدگي به تكاليف مدرسه پيدا كرد و با تلاش و تمرين توانست گذشته را جبران كند و در نهايت ديپلم بگيرد. يك روز به مادرش گفت: ميخواهم يك سفر كوتاه ده روزه به نيويورك بروم. البته اين مسافرت خيلي بيشتر از ده روز طول كشيد. حقيقت اين بود كه ريكي جوان عاشق شهر نيويورك شده بود و آرزوهاي بزرگي در سر داشت. ريكي با سرمايهاي كه در طول ساليان گذشته از گروه منودو اندوخته بود، زندگي نسبتاً راحتي را به دور از خانواده در نيويورك آغاز كرد.
پس از يك سال زندگي در نيويورك و تمرين و اجراي كنسرتهاي يك نفره، يك روز مدير يك كمپاني توليد كننده با ريكي تماس گرفت و از او براي خواندن در Mama Ama el Rock دعوت به عمل آورد. براي ريكي فرقي نميكرد در تلويزيون برنامه اجرا كند يا كنسرت بدهد. براي او اين نكته مهم بود كه به فعاليت خود ادامه دهد و به همين علت پيشنهاد همكاري را پذيرفت و نيويورك را به مقصد مكزيك ترك كرد.
در Mama Ama el Rock او از انجام همه موارد به خوبي برآمد. تهيه كنندگان تلويزيوني اجراهاي او را ديدند و از او دعوت كردند كه با آنها همكاري كند. در سال 1991 او به عنوان ستاره تلويزيوني مكزيك برگزيده شد. با گذشت زمان CDهاي صوتي و تصويري او همه جا پخش شد و مردم عاشقش شدند. حالا مردم دوست داشتند او را از نزديك ملاقات كنند و به همين دليل كنسرتهاي او هميشه شلوغ و پرطرفدار بود. وقتي اولين آلبوم رسمي موسيقي خود را منتشر كرد با استقبال بينظيري در كشورهاي آمريكاي لاتين روبهرو شد. شش ماه بعد از CD آلبوم اول، آلبوم دومش با نام Me Ameras را روانه بازار كرد. اين آلبوم به شدت مورد استقبال قرار گرفت. پس از مدتي ريكي احساس كرد كه براي ارتباط بيشتر با مخاطب بايد به خواندن به زبان انگليس بپردازد. زيرا اجرا به زبان لاتين باعث ميشود كه مخاطبين او صرفاً مردم لاتين زبان باشند. به همين خاطر او در سال 93 مكزيك را ترك كرد و به لس آنجلس آمريكا كوچ كرد. و در آنجا به شدت شروع به تمرين زبان انگليسي كرد و پس از مدتي دو شوي تلويزيوني او با نامهاي رد شدن و بيمارستان عمومي را با زبان انگليسي اجرا كرد كه بسيار مورد استقبال مردم آمريكا قرار گرفت. البته در اين روزها همه چيز خيلي خوب نبود. زيرا پدر ريكي دائم با او تماس ميگرفت و سعي ميكرد با او آشتي كند. كه اين باعث ميشد كه ريكي تمركز خود را براي كار بر روي موسيقي از دست بدهد. بالاخره يك روز پس از ساعتها جر و بحث ريكي با پدرش آشتي كرد.
آلبوم بعدي او Medio Vivir نام داشت كه در آن با دوست قديمياش رابي روزا كه قبلاً عضو گروه منودو بود همكاري داشت. اين آلبوم نيز مثل بقيه كارهاي او با استقبال روبهرو شد. ريكي پس از مدتي به دعوت تهيه كنندگان به نيويورك شهر محبوبش بازگشت. با بازگشت به نيويورك حجم كاري ريكي هر روز بيشتر و بيشتر ميشد و همين باعث گرديد كه او از نظر روحي و جسمي بسيار خسته شود. در زمستان 1996 پزشكان به او توصيه كردند براي حفظ سلامتياش براي مدتي از موسيقي فاصله بگيرد. عليرغم مخالفت هواداران ريكي براي حفظ سلامتياش مجبور بود مدتي از موسيقي و هواداران فاصله بگيرد.
ريكي در اين مدت استراحت به خانه جديدش در ميامي رفت. محلي دنج و آرام. او با خانوادهاش تماس گرفت و از آنها خواست كه در كنارش باشند و با حضور خانواده، خانه براي او تبديل به قصري شكوهمند گرديد. ريكي در ماه مي بار ديگر به صحنه بازگشت اما اين بار با دوبله صداي شخصيت هركول، جريان از اين قرار است كه كمپاني ديزني قصد داشت كارتون هركول را همزمان با پخش به زبان پرتغالي نيز دوبله كند و به همين دليل ريكي مارتين را براي صحبت كردن به جاي شخصيت هركول برگزيدند كه با اين فعاليت بار ديگر ريكي مارتين به عرصه حرفهاي بازگشت.
سال 1998 سال برگزاري جام جهاني فوتبال در فرانسه بود. معمولاً جام جهاني با اجرا موسيقي شروع ميشود و اجراي موسيقي افتتاحيه به ريكي مارتين محول شد. ريكي براي مراسم افتتاحيه نميخواست آهنگ Maria را اجرا كند. پس با همكاري دوستش رابي روزا آهنگ جديدي ساخت. اسم اين آهنگ La Copa de Lavida كه فقط صرفاً براي جام جهاني ساخته شد. ريكي قبل از شروع بازي افتتاحيه جام جهاني اين آهنگ را اجرا كرد. مردم عاشقانه براي خريد CD موسيقي جديد ريكي مارتين هجوم آوردند و در ماه اول حدود يك ميليون نسخه از اين آهنگ به فروش رفت. نكته مهم اين بود كه اجراي اين آهنگ شهرت جهاني را براي او به ارمغان آورد و حالا جهانيان با صداي او آشنا شده بودند. در فوريه سال 1999 ريكي جايزه گرمي را به عنوان بهترين خواننده دريافت كرد. ريكي علاوه بر موسيقي سعي ميكند در برنامه روزانهاش كارهايي نظير مطالعه كردن را بگنجاند. او فكر كردن را خيلي دوست دارد. فكر كردن در مورد چيزهايي مانند من كي هستم؟ آينده من چگونه است؟ به كجا خواهم رفت؟ و به همين دليل براي كشف اين سؤالها به طرف آيين بودا كشيده شد. او هميشه كتابهاي آموزش فيلسوف هندي، ديپاك چوپرا را ميخواند.
پس از جام جهاني 98 ريكي مارتين به هندوستان سفر كرد تا معبد بودا را از نزديك تماشا كند. اگرچه جوان بود ولي گيرايي فوقالعادهاي نسبت به مذهب پيدا كرد. مارتين عليرغم اينكه در نوجواني اختلافاتي با پدر و مادر پيدا كرد اما كمكم توانست ارتباط دوستانه و محبتآميزي با آنها برقرار كند. او هر گاه فرصت پيدا كند به خانه قديميشان در پورتوريكو ميرود تا هم خاطرات گذشته را زنده كند و هم با دوستان قديمي خود ملاقاتي داشته باشد.
ريكي مارتين هنوز ازدواج نكرده است. او در اين باره ميگويد: مدتها قبل به دنبال پيدا كردن دختري پر احساس براي زندگي كردن بودم ولي حالا آن احساس را در موسيقي پيدا كردهام و با آن زندگي ميكنم. ريكي مارتين امروزه يكي از موفقترين و محبوبترين خوانندگان در سراسر دنيا به شمار ميرود و قطار موفقيت ريكي همچنان به پيش ميتازد و مسلماً موفقيتهاي بيشتري هم در انتظار اوست. او به شهرت و محبوبيت رسيد چون با وجود مشكلات فراوان در نوجواني به تنهايي توانست كارهايي را انجام دهد كه از عهده خيليها برنميآمد. چشمان جذاب و لبخند به ياد ماندني او در انتهاي هر كليپ، بيننده را به تماشا كردن اجراهاي بعدي وي مشتاقتر ميكند.
مترجم و گردآورنده: بهروز رحيمي فرد
لئوناردو ديكاپريو
لئوناردو ويليام ديكاپريو در 11 نوامبر سال 1974 در هاليوود به دنيا آمد. پدر لئونارد تصويرگر كتاب كودكان بود. او علاوه بر اين يك مؤسسه انتشاراتي را نيز اداره ميكرد. مادر لئونارد، مرلين مشاور حقوقي بود. پدر و مادر لئونارد در حالي كه او سن و سال كمي داشت به دليل اختلافاتي كه با يكديگر داشتند از هم جدا شدند و لئونارد كوچك به مادرش سپرده شد. پدر لئونارد پس از اين اتفاق بار ديگر ازدواج كرد. اما مادرش كه حالا نگهداري از او را به عهده داشت هيچگاه حاضر نشد با مرد ديگري ازدواج كند و بدين خاطر لئونارد از مادرش هميشه به نيكي ياد ميكند.
لئونارد در كودكي زياد به درس خواندن علاقه نداشت. اما مادر علاقمند بود تا فرزندش به تحصيلات ادامه داده و همين اصرارها باعث گرديد او براي تحصيل در دبيرستان به مدرسه شبانهروزي جان مارشال واقع در لوس فيلز برود. بيعلاقگي لئونارد به تحصيل در دوران دبيرستان نيز ادامه داشت و به همين علت پس از مدتي دبيرستان را رها كرد و به خانه بازگشت. پس از بازگشت لئونارد مادر او به خاطر ناراحتي از عدم ادامه تحصيل لئونارد دچار حمله قلبي شد و به همين دليل روانه بيمارستان شد. اين زمان بود كه لئونارد متوجه شد كه چقدر ادامه تحصيل او براي مادرش اهميت دارد. به همين دليل زماني كه مادرش سلامتي خود را بازيافت لئونارد بلافاصله عازم دبيرستان جان مارشال شد و اين بار تا پايان دوران متوسطه با موفقيت به تحصيلاتش ادامه داد.
لئونارد در دوران كودكي چهره معصومانه و بانمكي داشت و همينطور به سينما نيز علاقه زيادي نشان ميداد. اين عوامل سبب شد مادرش او را براي تست بازي در آگهيهاي تجاري به تلويزيون ببرد. خيلي زود چهره معصومانه و جذاب او مورد توجه سازندگان آگهيهاي تجاري قرار گرفت. لئونارد سپس در چند آگهي بازرگاني مشغول به بازي شد و وقتي 14 ساله شد، اولين قرارداد حرفهاي خود را براي بازي در آگهي تجاري منعقد كرد. در اين سنين دي كاپريو به صورت جدي در اين گونه برنامه حضور داشت و همين باعث گرديد او به چهرهاي شناخته شده در اين زمينه بتديل شود. دي كاپريو علاوه بر حضور در اين گونه آگهيها، چندين فيلم آموزشي كودكان نيز به ايفاي نقش پرداخت كه همگي اين كارها در حقيقت پيش زمينه ورود او به عالم سينما گشت.
دي كاپريو با آشنا شدن با فضاي كارهاي سينمايي كمكم به بازيگري علاقه پيدا كرد و در سن 16 سالگي تصميم گرفت كه به يك بازيگر تبديل شود. به همين دليل در چند كلاس آموزش بازيگري حضور پيدا كرد و شروع به آموزش فنون مقدماتي بازيگري شد. درست 2 سال بعد او در حاليكه تنها 18 سال داشت حضور در جلوي دوربين سينما را تجربه كرد. اگرچه نقش دي كاپريو در فيلم بسيار كم رنگ بود. اما اين فيلم براي شروع براي او بد نبود. فيلم بعدي كه دي كاپريو در آن حضور پيدا كرد فيلم چه كسي گيلبرت را خورد نام داشت. او در اين فيلم در كنار جاني دپ كه در آن روزها در حال تبديل شدن به يك ستاره بزرگ بود حضور پيدا كرد و تركيب دو نفره اين دو باعث گرديد فيلم مورد توجه قرار گيرد و بازي خوب و روان دي كاپريو براي او جايزه آكادمي را به همراه آورد. بله درست است اولين جايزه سينمايي آن هم در آستانه 20 سالگي براي او يك موفقيت بزرگ به شمار ميرفت.
سومين اثر سينمايي دي كاپريو در مقام بازيگر زندگي اين پسر نام داشت. به گفته دي كاپريو حضور در اين فيلم بزرگترين شانس زندگي او بوده است. زيرا در اين فيلم در كنار استاد مسلم بازيگري رابرت دنيرو به ايفاي نقش پرداخت. دي كاپريو در اين فيلم در نقش يك جوان شرور ظاهرشد كه با ناپدرياش دنيرو مشكل دارد. فيلم زندگي اين پسر باعث گرديد دي كاپريو با دنيرو بيشتر آشنا شود و اين آشنايي باعث شد كه دنيرو به او پيشنهاد كند تا در كلاسهاي بازيگري او حضور پيدا كند. دنيرو به خوبي به استعداد نهفته لئونارد پي برده بود و ميخواست تلاش كند تا استعداد او هدر نرود و به راستي هم چنين شد. دي كاپريو مشتاقانه پيشنهاد دنيرو را پذيرفت و به مدت يك سال به طور مداوم در كلاسهاي بازيگري دنيرو شركت كرد. حضور در اين كلاس حداقل فايدهاي كه براي دي كاپريو جوان داشت اين بود كه زماني كه جيمز كامرون قصد ساخت تايتانيك را داشت دنيرو او را به جيمز كامرون معرفي كرد و در نهايت او توانست در فيلم موفق تايتانيك حضور يابد.
برنده و بازنده چهارمين فيلم كارنامه كاري دي كاپريو است. فيلمي به كارگرداني سام ريمي كسي كه بعدها مرد عنكبوتي را كارگرداني كرد. دي كاپريو در اين فيلم در كنار بازيگران بزرگي نظير شارون استون، جين هاكمن و راسل كرو به ايفاي نقش پرداخت. دي كاپريو در اين فيلم كه اتفاقات مربوط به نبرد كابويها بود نقش يك كابوي جوان را بازي ميكرد.
دفترچه خاطرات بسكتبال فيلم بعدي دي كاپريو يك فيلم جوان پسندانه با موضوع ورزش بسكتبال بود. دي كاپريو در اين فيلم در نقش يك جوان علاقمند به ورزش بسكتبال به ايفاي نقش پرداخت.
سال 1996 سال پر كاري براي اين جوان جوياي نام هاليوودي بود. در اين سال ستاره بخت ديكاپريو كمكم شروع به درخشيدن كرد. او در اين سال ابتدا در فيلم رومئو و ژوليت بازي كرد. فيلمي كه بر اساس رمان معروف شكسپير ساخته شد. دي كاپريو به خاطر بازي زيبايش در اين فيلم جايزه بهترين بايگر نقش اول فستيوال برلين را از آن خود كرد. دي كاپريو پس از ين فيلم در فيلم اتاق ماروينگ به كارگرداني جري زاكس بازي كرد. حضور در اين فيلم نيز بنا به توصيه دنيرو كه خود در اين فيلم حضور داشت به كارگردان فيلم براي دي كاپريو مهيا شد. دي كاپريو در اين فيلم براي اولين بار بازي در مقابل يك سوپراستار زن را تجربه كرد. اين ستاره كسي نبود جز مريل استريپ. بازي در مقابل مريل استريپ كه يكي از بزرگترين ستارگان عالم سينما به شما ر ميرود يكي از مهمترين تجربههاي حرفهاي دي كاپريو به شمار ميرود.
پس از اين دو فيلم نوبت به تايتانيك رسيد. فيلمي كه دي كاپريو را به اوج شهرت و محبوبيت رسانيد. از زماني كه جيمز كامرون مراحل ساخت فيلم تايتانيك را آغاز كرد ميشد حدس زد كه اين فيلم به يكي از بزرگترين فيلمهاي تاريخ سينما بدل خواهد شد. تحقيقات وسيع و چندين ساله جيمز كامرون در كنار بودجه 200 ميليوني فيلم حكايت از پروژه عظيمي را ميداد كه هر بازيگري آرزو ميكند در طول عمر حرفهاي خود يك بار حضور در چنين فيلمهايي را تجربه كند و دي كاپريو با توصيه رابرت دنيرو و پس از تستهاي مختلف اين شانس را يافت كه در نقش جك در تايتانيك بازي كند. با توجه به سر و صدايي كه توليد فيلم به پا كرده بود همه منتظر بودند تا ببينند كه بازيگران فيلم چه كساني هستند و اين فرد كسي نبود جز دي كاپريو كه بايد گفت كه هيچ كس جز او قادر نبود نقش جك را به آن گونه كه دي كاپريو آن را اجرا كرد، اجرا كند. دي كاپريو و كيت وينسلت كه در اين فيلم نقش رز را بازي ميكرد، در اين فيلم ملودرام عاشقانهاي را به وجود آوردند كه توانست 400 ميليون دلار فقط در سينماهاي آمريكا از فروش بليط به دست آورد.
تايتانيك در 11 رشته نامزد جايزه اسكار شد و دي كاپريو به خاطر اين فيلم نامزد دريافت جايزه بهترين بازيگر از جشنواره گلدن گلوب شد. اما متأسفانه موفق نشد اين جايزه را به دست آورد. پس از فيلم تايتانيك شايعات فراواني مبني بر ازدواج دي كاپريو و وينسلت منتشر شد اما اين ازدواج هيچ گاه صورت نگرفت زيرا درست در همان روزهايي كه شايعه ازدواج او و وينسلت به شدت داغ بود او در كنار همسرش كه يك مدل به نام كريستين زانگ روزگار خوشي را سپري ميكرد. البته ارتباط دي كاپريو و زانگ نيز چندان دوامي نداشت و اين دو در سال 98 پس از 2 سال آشنايي از هم جدا شدند.
پس از موفقيت عظيم تايتانيك، دي كاپريو به ستارهاي بدل شد كه حضورش در هر فيلمي فروش آن را در گيشه تضمين ميكرد. او حالا صاحب دستمزدي 20 ميليون دلاري بود و در زمره گرانترين بازيگران هاليوود قرار داشت. دستمزد و وسوسه پول باعث گرديد دي كاپريو در فيلم ضعيف مردي با ماسك آهني حضور پيدا كند. اما فيلم در اكران با عدم استقبال مردم روبهرو شد و اين شكست اعتبار تجاري دي كاپريو را خدشهدار كرد. پس از اين فيلم بود كه منتقدان زبان به انتقاد او گشودند و او را بازيگري خواندن كه تنها به خاطر چهره زيبايش مورد توجه قرار گرفته است. پس از اين حوادث لئونارد تصميم گرفت ديگر در هر فيلمي حضور پيدا نكند و از آن به بعد او تبديل به بازيگر گزيدهكاري شد.
در سال 1998 او در فيلم عكس به كارگرداني وودي آلن شركت كرد. البته نقش وي در اين فيلم يك نقش فرعي بود. اما براي دي كاپريو مهم حضور در فيلم كارگرداني چون وودي آلن مهم بود. ستاره اقبال پنج سال بعد از موفقيت تايتانيك بار ديگر به دي كاپريو چشمك زد. مارتين اسكورسيزي دي كاپريو را براي بازي در فيلم دار و دسته نيويوركي انتخاب كرد.
اكسورسيزي در مورد اين انتخاب ميگويد: خيليها گمان ميكردند من او را به خاطر حضوردر تايتانيك انتخاب كردم. اما اينطور نبود. وقتي فيلم برنده و بازنده را ميديدم با خود گفتم مارتين اين جوان همان كسي است كه به دنبالش هستي و به خاطر استعدادي كه از او سراغ داشتم از او براي بازي در فيلم دعوت كردم.
موفقيت دار و دسته نيويوركي بار ديگردي كاپريو را به سطح اول هاليوود بازگرداند اما دي كاپريو اين بار ميدانست كه چگونه بايد موفقيت ويژه خود را به عنوان يك بازيگر مشهور حفظ كند و اين مهمترين درسي بود كه او از حوادث ساليان بعد از بازي درتايتانيك به خوبي آموخته بود.
پس از دار و دسته نيويوركي بار ديگرسيل پيشنهادات به سوي او روانه شد اما او با صبر و دقت فراوان بالاخره حضور در فيلم اگه ميتوني منو بگير به كارگرداني استيون اسپيلبرگ را پذيرفت. دي كاپريو در اين فيلم با تام هنكس همبازي شد. اگه ميتوني منو بگير اگرچه در گيشه آنچنان موفق نبود اما حضور در فيلم اسپيلبرگ بر اعتبار و وزن هنري دي كاپريو افزود.
اما در زندگي شخصي دي كاپريو هميشه دچار نوسان بوده است. او پس از جدايي از زانگ در سال 98 با وسنا هايدن آشنا شد. هايدن نيز همچون زانگ يك مدل بود. رابطه دي كاپريو با هايدن بسيار كوتاه بود ودر سال 2000 اين ارتباط پايان يافت. سومين رابطه ناموفق دي كاپريو با يك مدل برزيلي بود كه مانند ساير نمونههاي ازدواج هاي هاليوودي فرجامي جز جدايي به همراه نداشت.
دي كاپريو نيز مانند بقيه ستارگان هاليوود هيچ گاه زندگي خانوادگي موفقي نداشته است. اما در زمينه بازيگري او در زمره مشهورترين بازيگران به شمار ميرود. دي كاپريو توانسته است علاوه بر كمك گرفتن از چهره جذابش، در طول فعاليت هنري خود به قابليتهاي هنري و فنون بازيگري تسلط پيدا كند و تلفيق اين دو در كنار هم از او يك ستاره محبوب و دوست داشتني ساخته است. كسي كه توانست در ميان راه فعاليت هنري، خود را از قافله ستارگان زودگذر سينما جدا كند و با حضور در آثار ارزشمند سينما از خود چهره يك ستاره موفق را بسازد. آخرين فيلمي كه از دي كاپريو به نمايش درآمده است هوانورد به كارگرداني مارتين اسكورسيزي است كه از فيلمهاي موفق سال 2004 به شمار ميآيد.
رونالدو: مرد مريخي
رونالدو لوئيس نازاريو ده ليما ملقب به رونالدو در 22 سپتامبر 1976 در محله سوشال راموس ريودوژانيرو متولد شد. پدر و مادر رونالدو مانند بسياري ازمردم برزيل از وضعيت معيشتي مناسبي برخوردار نبودند. آن دو در مزرعه كوچكشان سخت كار ميكردند تا بتوانند شكم فرزندان پرشمار خود را سير كنند. در اين ميان رونالدو تنها فرزند ناخلف خانواده بود. خواهر و برادران رونالدو به پدر و مادر در كار در مزرعه كمك ميكردند اما رونالدو بدون توجه به وضعيت خانواده تمام وقت خود را صرف فوتبال ميكرد. زماني كه پدر ومادر او در مزرعه سخت مشغول كار بودند رونالدو مانند بسياري از كودكان برزيل در كوچه و محلهاي محله سوشال راموس به دنبال يك توپ فوتبال ميدويد. پدر و مادر رونالدو درابتدا بسيار تلاش كردند تا به رونالدو بفهمانند كه مهمترين چيز براي خانوادههايي مانند خانواده آنان تهيه غذا است و براي اين منظور بايد سخت كار كرد. اما رونالدو به هيچ وجه نميخواست از فوتبال دست بكشد و به همين دليل پدر و مادر او از نصيحت او دست كشيدند و او را به حال خود رها كردند.
عده اي معتقدند كه همين بيتوجهي والدين رونالدو به او زمينهساز كجخلقيهاي بعدي او در آينده شد زيرا از آن زمان به بعد پدر و مادر رونالدو در هيچ يك از كارهاي او نقش به سزايي نداشتند و رونالدو تنها به عنوان يك ميهمان در خانواده حضور داشت كه پدر و مادر تنها شكم او را سير ميكردند و او نيز ساعات بسياري از وقت خود را به دنبال كردن توپ فوتبال ميگذراند.
به هر تقدير رونالدو كه رويايي جز فوتباليست شدن نداشت پس از بازي در كوچه، پس كوچههاي محله راهي مدرسه فوتبال سوشال راموس شد. اين باشگاه در آن زمان در امر پرورش استعدادهاي نوجوان شهره خاص و عام بود. رونالدو در مدرسه فوتبال سوشال راموس احساس راحتي ميكرد و به سرعت توانست با شرايط تيم و با همبازيان خود ارتباط برقرار كند. وي در تمرينات تيم آنچنان خوش درخشيد كه مربي تيم تحت تأثير او قرار گرفت. استعداد رونالدو به حدي بالا بود كه تمرينات تيم تحت تأثير او بود. سطح بازي و توانايي تكنيكي رونالدو به حدي بالا بودكه وقتي صاحب توپ ميشد به راحتي همبازيهاي خود را كنار ميزد و با عبور از آنها توپ را به تور دروازه ميچسباند. رونالدو توانايي تكنيكي خود را از پرسهزدنهاي بيحصر خود در كوچههاي ريودوژانيرو به دست آورده بود. درخشش رونالدو باعث گرديد كه عمر حضور او در تيم سوشال بسيار زود به پايان برسد. زيرا پس از مدت كوتاهي براي همه مشخص شده بود كه سطح بازي رونالدو بسيار بالاتر از تيم سوشال راموس است.
مقصد بعدي رونالدو باشگاه بزرگ كروزيرو بود. باشگاههاي بزرگ برزيل از جمله كروزيرو داراي افرادي بودند كه با سر زدن به باشگاههاي محلي استعدادهاي نوجوان و جوان را شناسايي ميكردند و به باشگاه معرفي ميكردند. تماشاي يك بازي رونالدو در تيم محلي سوشال راموس كافي بود تا استعدادياب باشگاه كروزيرو بدون هيچ تست و درنگي او را به باشگاه معرفي كند. رونالدو به دليل اينكه سطح بازيش در تيم محلي از بقيه همبازيانش بالاتر بود از لحاظ بدني آماده نبود. زيرا نياز به تمرين را حس نميكرد اما مهارت تكنيكي او در جلسه اول تمرين باشگاه كروزيرو به كمك او آمد. او در جلسه اول تمرين آنقدر شيرينكاري از خود نشان داد كه مربي تيم تحت تأثير او قرارگيرد و او بود كه اولين زمينه را براي پيشرفت سريع رونالدو به وجود آورد.
رونالدو در سن 16 سالگي براي اولين بار با لباس كروزيرو حضور در ليگ پر هيجان برزيل را تجربه كرد. در آن زمان همه جا صحبت از زوج روماريو و بهبهتو بود و همه توجه مطبوعات به اين دو ستاره آن سالهاي تيم برزيل بود و به همين دليل كسي توجه چنداني به بازي يك جوان 16 ساله در ليگ سخت و مشكل برزيل نداشت. اما رونالدو خيلي زود نشان داد عليرغم سن و سال كمش داراي نبوغ فراواني در امر گلزني است. او در هر بازي كروزيرو كه به ميدان ميرفت گل ميزد و اين روند آنقدر ادامه پيدا كرد كه طرفداران خرافاتي كروزيرو به اين عقيده رسيدند كه در هر بازي كه او به ميدان برود كروزيرو گل ميزند و در غير اينصورت تيم شكست خواهد خورد. رونالدو در اولين فصل حضورش در ليگ برزيل 12 گل به ثمر رساند كه اين تعداد گل براي جواني به سن و سال او يك عدد خيره كننده و باور نكردني به حساب ميآمد. اين درخشش خيره كننده باعث گرديد كارلوس آلبرتو پريه يرا كه در آن زمان مكان رهبري تيم ملي برزيل را در دست داشت او را براي بازي در جام جهاني به تيم ملي برزيل دعوت كند. رونالدو در آن زمان به خوبي ميدانست با حضور زوج آرماني روماريو و بهبهتو بايد به عنوان توريست به جام جهاني 1994 آمريكا برود. اما حضور در نيمكت ذخيرههاي تيم ملي برزيل آن هم در آن سن و سال آرزوي هر برزيلي به حساب ميآيد و رونالدو هم از اين قاعده مستثني نبود. به هر تقدير رونالدو بدون حضور در ميدان جام جهاني، توانست به همراه تيم ملي برزيل فاتح جام جهاني شود. پس از جام جهاني مطبوعات برزيل مانور تبليغاتي شديدي را بر روي رونالدو آغاز كردند. آنها معتقد بودند كه رونالدو يك پله ديگر است و پس از سالها بار ديگر برزيل صاحب بازيكني در حد و اندازههاي مرواريد سياه شده است. همين تبليغات باعث گرديد كه باشگاه آيندهون هلند كه سابقه خوبي در جذب جوانان برزيلي داشت رونالدو را با مبلغ بسيار اندك از چنگ باشگاه كروزيرو درآورد و بدين ترتيب رونالدو عازم اروپا و هلند شد.
رونالدو در اولين فصل حضورش در ليگ هلند 32 بار به ميدان رفت وتوانست 30 گل به ثمر برساند. آماري كه باورنكردني بود اما براي رونالدو گل زدن مانند نوشيدن يك ليوان آب بود. رونالدو در سال 95 آقاي گل ليگ هلند شد و از آنجا كه ليگ هلند نسبت به ساير ليگهاي معتبر اروپايي نظير ايتاليا، انگليس و اسپانيا در رتبه پايينتري قرار داشت، رونالدو عليرغم به ثمر رساندن 30 گل نتوانست كفش طلا، آقاي گلي اروپا را به دست آورد.
آيندهون عليرغم درخشش رونالدو در ليگ هلند زير سايه درخشش آژاكس قرار داشت و تنها عنواني كه توانست در آن سال به دست آورد جام حذفي هلند بود كه با گلهاي رونالدو توانست آژاكس را مغلوب كند و فاتح جام حذفي هلند شود. درخشش رونالدو در ليگ هلند باعث شد كه از همان اواسط فصل، تصوير و خبرهاي درخشش او زينتبخش صفحات روزنامههاي مختلف جهان شود.
رونالدو پس از مدتي حضور در آيندهون و درخشش در اين تيم كمكم به پايان قرارداد خود نزديك ميشد. آيندهونيها به هيچ وجه راضي به از دست دادن او نبودند. به همين علت تابستان فصل 1996 در بر دارنده يك كشمكش عجيب ميان رونالدو و باشگاه بود. رونالدو قصد ترك باشگاه را داشت و چند باشگاه مطرح ايتاليايي به شدت خواستار وي بودند و از طرفي باشگاه بارسلونا نيز با پيشنهاد مالي اغوا كننده قصد به خدمت گرفتن رونالدو را داشت. رونالدو پس از مدتي به صراحت اعلام كرد كه ديگر حاضر به بازي در ليگ هلند و تيم آيندهون نيست و تصميم گرفت به ليگ ايتاليا برود اما پس از مدتي كوتاهي به خوبي دريافت كه ليگ ايتاليا بستر مناسبي براي عرضه تواناييهاي او نيست و بالاخره پيشنهاد باشگاه بارسلونا را پذيرفت و لباس آبي و اناري ايالت كاتالان را به تن كرد.
رونالدو از سرزمين لالهها به ديار ماتادورها راهي شد. او در اولين ديدار رسمي با هواداران باشگاه به آنها قول داد كه با گلزني خود باشگاه را به موفقيتهاي بيشمار خواهد رساند. مدت زيادي طول نكشيد تا رونالدو به قلب هواداران تيم راه يابد. توانايي و شم بالاي گلزني او، استارتهاي بينظير و سرعت وحشتناك او در حمل توپ در كنار كله تراشيده و دندانها خرگوشي باعث گرديد كه او خيلي زود بدل به ابرستاره بارسلونا شود.
رونالدو در اولين فصل حضور خود در بارسلونا گلهاي بيشماري را وارد دروازه حريفان كرد و اين باعث گرديد كه هوادارن تيم به او لقب مرد مريخي بدهند زيرا آنها معتقد بودند هيچ موجود زميني نميتواند به اين اندازه قدرت و توانايي داشته باشد و اين قدرت تنها در وجود يك موجود مريخي وجود دارد. محبوبيت رونالدو زماني بيش از گذشته شد كه او در نبرد ال كلاسيكو توانست دروازه رئال مادريد را باز كند و گل زدن به رئال مادريد هر كسي را به محبوبترين بازيكن بارسلونا تبديل ميكند.
رونالدو در اولين فصل حضورش در 37 بازي 34 گل به ثمر رساند و اين آمار يكي از بهرين آمارها در تاريخ لاليگا محسوب ميشود. رونالدو در اين فصل همچنين در فينال جام در جام اروپا گل برتري تيم بارسلونا را به ثمر رساند و بدين ترتيب بارسلونا فاتح جام در جام اروپا شد. اين درخششها باعث گرديد تيم متمول اينترميلان به بارسلونا پيشنهاد خريد رونالدو را بدهد مسئولان بارسا در جواب اين درخواست اعلام كردند كه رونالدو را با تمام پولهاي دنيا عوض نخواهند كرد. اما به يكباره همه چيز رنگ ديگري گرفت و در يك انتقال عجيب مقامات بارسا، رونالدو را در حالي كه تبديل به سمبل هواداران و باشگاه شده بود به تيم اينترميلان فروختند تا رونالدو از اسپانيا راهي ايتاليا شود.
رونالدو پس از انتقال به اينتر ميلان باز هم به درخشش خود ادامه داد. درخشش رونالدو باعث شد كه اينترميلان پس از مدتها به صدر جدول سري A برود. اينترميلان به مدد درخشش رونالدو به مدت 15 هفته صدرنشين سري A بود اما ناداوري باعث شد اينترميلان قهرماني را در هفته آخر به يوونتوس واگذار نمايد.
با شروع جام جهاني 98 همه اعتقاد داشتند كه برزيل با ستارگانش به ويژه رونالدو بدون شك قهرمان جام جهاني خواهد شد. البته همه چيز تا فينال براي برزيل به خوبي پيش ميرفت اما درست در شب قبل از فينال جام جهاني در حالي كه همه در خواب بودند رونالدو دچار تشنج شد و به همين دليل در بيمارستان بستري شد. پس از اين اتفاق زاگالو مربي تيم ملي برزيل تصميم گرفت رونالدو را از تركيب تيم خارج كند اما فشار اسپانسر تيم ملي برزيل يعني شركت نايك براي حضور رونالدو در تركيب ثابت تيم ملي برزيل باعث شد رونالدو از ابتدا در تركيب تيم قرار گيرد. اما سرنوشت و تقدير اين بود كه فروسهاي فرانسه در سالي كه ميزبان جام جهاني بود بالاخره بتوانند جام جهاني را به دست آورند و بدين ترتيب برزيل با نمايش ضعيف رونالدو و بقيه اعضاء تيم 3 بر صفر مغلوب فرانسه قدرتمند گرديد تا رونالدو از كسب جام جهاني محروم شود.
اتفاقات به وجود آمده براي رونالدو در فينال جام جهاني آغاز زوال دوران طلايي رونالدو بود. فصل 99 ليگ سري A بدترين فصل زندگي حرفهاي رونالدو به شمار ميرود. بازيهاي ضعيف رونالدو يا حادثهاي كه براي او در بازي برابر لاتزيو اتفاق افتاد كامل شد. در اين بازي فرناندو كوتو مدافع خشن لاتزيو كه از دريبلهاي رونالدو به تنگ آمده بود چنان ضربهاي به رونالدو زد كه او را براي يك فصل از فوتبال دور كرد. رونالدو پس از يك سال بار ديگر به زمين فوتبال برگشت. اما هنوز چند دقيقه از حضور او در اولين ديدار پس از يك سال مصدوميت نگذشته بود كه او بدون اينكه با كسي برخورد كند در حين حركت بر روي زمين افتاد و بار ديگر دچار مصدوميت شد. اين بار مدت غيبت او يك سال و نيم بود. اين مصدوميتها باعث گرديد عدهاي عقيده داشته باشند كه رونالدو هم به سرنوشت ماركروان باشن هلندي دچار شده است و بايد از فوتبال خداحافظي كند. اما معالجات پيشرفته باعث گرديد رونالدو بتواند بار ديگر به فوتبال بازگردد.
رونالدو در طول دوران مصدوميت علاوه بر آسيب جسمي، دچار مشكلات فراواني در زندگي شخصي شد. او از همسر اول خود جدا شد و با فوتباليستي به نام ملينه دومينگوئز ازدواج كرد و از او صاحب يك فرزند به نام رونالد شد. رونالدو پس از بهبودي در 10 بازي براي اينتر به ميدان رفت و در اين 10 بازي هيچ نشاني از رونالدو گذشته نداشت. عدهاي معتقد بودند كه رونالدو ديگر نميتواند مانند گذشته به فوتبال بپردازد و همين باعث شد كه عدهاي معتقد باشند كه حق رونالدو بازي در تيم ملي برزيل نيست. اما رونالدو در جام جهاني 2002 در حالي كه قبل از شروع جام هيچكس پيشبيني درخشش او را نميكرد بار ديگر گلزني خود را آغاز كرد و با گلزني خود برزيل را به فينال بازيها رساند. رونالدو اين بارمأموريت نيمهكاره خود را در جام جهاني گذشته را به انجام رساند و در بازي فينال 2 گل وارد دروازه اوليور كان و تيم ملي آلمان كرد تا برزيل براي پنجمين بار فاتح جام جهاني شود و رونالدو نيز عنوان آقاي گلي مسابقات را از آن خود كرد.
پس از جام جهاني مسئوولان رئال مادريد به سراغ رونالدو آمدند تا او را به جمع ستارگان خود اضافه كنند. شايد هيچكس تصور نميكرد رونالدو پيشنهاد بازي در رئال را بپذيرد. زيرا همه گمان ميكردند كه رونالدو در اينتر خواهد ماند تا دين خود را به باشگاهي كه نزديك به 3 سال به او حقوق ميداد در حالي كه او مصدوم بود را ادا كند. اما رونالدو در كمال تعجب به رئال پيوست تا طرفداران اينتر به او لقب خائن پولپرست را بدهند.
رونالدو بار ديگر در لاليگا و اين بار با لباس قوهاي سفيد به ميدان رفت و در اولين فصل حضور خود 23 گل براي رئال به ثمر رساند. رونالدو در دنياي فوتبال به همه افتخارات ممكن رسيده است و تنها جامي كه در كلكسيون افتخارات او جايش خالي است جام قهرماني باشگاههاي اروپا است كه رونالدو اميدوار است در اين فصل همراه با رئال مادريد و مربي برزيلي اين تيم واندرلي لوگزامبورگو به اين افتخار مهم دست يابد، تا به يكي از پرافتخارترين فوتباليستهاي دنياي توپ گرد تبديل شود. رونالدو اگرچه بهترين بازيكن يك دهه اخير فوتبال دنيا به حساب ميآيد اما در زندگي شخصي هيچگاه موفق نبوده است. او تا به حال سه ازدواج ناموفق داشته است و علاوه بر اين هيچگاه روابط خوبي با پدر و مادر خود نداشته است. شايد بايد قبول كرد كه او يك مريخي است. البته يك مريخي بياحساس، با قلب يخي كه تنها كاري كه بلد است اين است كه توپ را با جادوي خود به تور دروازه بچسباند.
نام: رونالدو لوئيس نازاريو ده ليما
تولد: 22 سپتامبر 1976
محل تولد: ريودوژانيرو برزيل
وزن: 77 كيلو
قد: يك متر و 83 سانتيمتر
لقب: مريخي، پديده
وضعيت تأهل: او تا به حال سه بار ازدواج كرده و تنها فرزندش رونالد حاصل ازدواج او با ملينه دومينگوئز است.
شماره پيراهن: 9
تيمهايي كه در آن بازي كرده است: كروزيرو، آيندهون، بارسلونا، اينترميلان، رئال مادريد.
افتخارات: برنده كفش طلا اروپا در فصل 97 (اينترميلان) و در فصل 2002 (رئال مادريد)، قهرمان جام جهاني (1994 – 2002) همراه با تيم ملي برزيل، آقاي گل جام جهاني (2002)، فاتح جام ملتهاي آمريكاي جنوبي (97 و 99)، قهرمان جام بين قارهاي در سال 2002 همراه با رئال مادريد، قهرمان جام در جام اروپا همراه با بارسلونا، قهرمان جام يوفا سال 98 همراه با اينتر، فاتح لاليگا به همراه رئال مادريد فصل 2003، آقاي گل ليگ هلند سال 95 و سال 97، آقاي گل لاليگا اسپانيا به همراه بارسلونا، قهرمان جام پادشاهي اسپانيا سال 97 به همراه بارسلونا.
ترجمه و گردآوري: بهروز رحيمي فرد
پابلو پيكاسو
پابلو پيكاسو بزرگترين نقاش مدرنيست معاصر جهان و مبتكر و بنيانگذار مكتب كوبيسم در هنر نقاشي در 25 اكتبر سال 1881 در مالاگا اسپانيا متولد شد. پدرش رونيز يك نقاش بود. رونيز به نقاشي از پرندگان بسيار علاقه داشت و بيشتر وقت خود را به كشيدن تصاوير پرندگان اختصاص ميداد. پابلو تحصيلات ابتدايي خود را در مدارس مالاگا نزد پدرش به پايان رساند. پيكاسو تحت نظر آموزشهاي پدر در مدرسه و تعاليم ويژه او كه درخانه انجام ميشد خيلي زود استعدادهاي ذاتي خود را نشان داد به طوري كه در 15 سالگي در امتحان ورودي رشته عالي طراحي آكادمي هنرهاي زيباي بارسلون شركت كرد و تحصيلات عالي خود را در بارسلون و سپس مادريد انجام داد.
پابلو در سال 1901 از اسپانيا به پاريس رفت و پس از مدتي تصميم گرفت براي مدت طولاني اقامت كند. پابلو در هنگام ورود به پاريس هيچ پولي نداشت و به همين علت ناچار شد در اطاق ويراني كه سقفش در حال فرو ريختن بود ساكن شود. اين اطاق در كوي مونت قرار داشت و هم اطاقي او شاعر غزلسرايي بود كه از خودش بيپولتر بود. اين دو تنها يك تخت شكسته داشتند كه پيكاسو روزها و شاعر شبها بر روي آن ميخوابيد. همه اين شرايط سخت شايد هر كس ديگر به جز پيكاسو را از ماندن منصرف ميكرد اما پيكاسو از ميدان به در نميرفت.
پيكاسو در آن شرايط مدام نقاشي ميكرد. نقاشيهاي او در ابتدا چيزي فراتر از بقيه نقاشان نبود و او نيز در آن زمان مانند بقيه نقاشان و در همان سبك رايج آن زمان نقاشي ميكرد. اما در سال 1900 پيكاسو به ذهنش خطور كرد كه چيز تازهاي بايد جست و جو كند. به همين دليل او در اين زمان ابتدا از امپرسيونيسم كه مكتب نوظهوري در نقاشي بود الهام گرفت و براي مغازهها، كافهها و ساير اماكن عمومي، تابلوهايي بدين سبك نقاشي كرد. پيكاسو به تدريج شيوه كاريش را تغيير داد و به ساختن تابلوهاي زينتي روي آورد و اين تغيير جهت، آغاز دوره پيروزيهاي او بود.
اولين دوره موفقيتهاي پيكاسو را دوران آبي خواندهاند زيرا وي در سال 1905 تابلويهايي ساخت كه سايههاي گوناگوني از رنگ آبي در آنها بكار رفته بود. در سال 1906 شيوه كاري او بار ديگر دچار تغيير شد و اين بار دوران قرمز او شروع شد. تابلوهاي بچه و اسب و تصوير معروف گرترود اشتاين از بازماندههاي اين دوران است.
نكته مهم در كارهاي پيكاسو در دروان آبي، لطف و زيبايي و دلبستگي به زندگي است كه به خوبي در كارهاي او نمايان است. عليرغم موفقيتهايي كه پيكاسو درعرصه نقاشي به دست آورد اما او باز هم در جست و جو بود. در سال 1907 او تصميم گرفت كارش را با ترسيم تعريف شده حجاريهاي اسپانيا و آفريقا دنبال كند و از اين زمان بود كه او تصميم گرفت كه تابلوهايش نشان دهنده چيزهايي باشد كه احساس ميكند نه چيزهايي كه مينگرد. در واقع پيكاسو ميخواست چيزي را ترسيم كند كه تا به حال هيچ نقاشي موفق به انجام آن نشده بود. پيكاسو احساس ميكرد كه ادامه راه نقاشان پيشين چيزي جز تكرار نيست و براي علاقمندان نقاشي ديگر ديدن اين تصاوير تكراري شده است و او سعي كرد تا چيزهايي را خلق كند كه براي بيننده آثار او بدعت و تازگي داشته باشد. نخستين اثري كه بر پايه اين تفكر ساخته شد پنج زن را نشان ميداد كه گرد تودهاي ميوه جمع شده بودند. پيكاسو تصاوير صورت زنان را به سبك خاصي ترسيم كرد كه شاخته نميشدند. او چشمها و خطوط صورت آنان را به شكل كاريكاتورهاي وحشتناكي ترسيم كرد. از اين زمان بود كه تابلوهاي او صحنه تاخت و تاز اشكال مكعبي و مخروطي شكل و ديگر اشكال هندسي، براي بيان مطلق تمايلات زيباپسندانه مخفي و نه نشان دادن طبيعت اشياء گرديد. با اين حال پيكاسو هيچگاه از طبيعت فاصله نگرفت. او قطعهاي از يك بيني را از جايي و تكهاي از بدن را از جايي ديگر به عاريت ميگرفت و مجموع اين قطعهها را در قالب خطوط زاويهدار، در تابلو مجسم ميساخت.
در سالهاي 1906 تا 1910 او و ژرژ پراك با هم به كار پرداختند و زمينه مكتب كوبيسم را فراهم كردند. پراك شيوه تازهاي پيش گرفت و نخستين كسي بود كه كاغذهاي چاپ شده وسنجاق وميخ را با نقاشي در آميخت. پيكاسو در ادامه روند حركتي پراك، تخته و ديگر چيزها را به آن افزود. بالاخره عوامل فوق به اضافه تلاش خستگيناپذير او براي يافتن عمق واقعيت طبيعت منتهي به كوبيسم گرديد و بعدها در سال 1913 تئوري كامل اين مكتب توسط نقاش معروف گيوم اپوالسنه تدوين گرديد.
سبك كوبيسم باعث شد جنجالي در عالم هنر نقاشي به وجود آيد و همين جنجال باعث گرديد كه او در صف نامداران هنر نقاشي قرار گيرد. با اين همه او در سال 1917 بار ديگر از اين سبك دوري جست و به سبك كلاسيك روي آورد. در همين زمان بود كه او تصميم گرفت پس از سالها پاريس را به مقصد ايتاليا ترك كند.
در سال 1918 پيكاسو بار ديگر به اشكال هندسي خود روي آورد و اين بار طرحهاي روشنتر و مشخصتر و با زوايد و حواشي كمتر را براي كارهاي خود برگزيد. در سال 1925 بار ديگر در شيوه كاري او تحولي ديگر به وجود آمد و با تداوم اين دوران پيكاسو توانست اثر جاودانه خود به نام گرنيكا را خلق كند كه به اعتقاد منتقدان اين تابلو در زمره شاهكارهاي نقاشي به شمار ميرود.
پيكاسو از آنجا كه هيچگاه عادت نداشت خود را در يك سطح متوقف كند، پس از مدتي از اين شيوه هم دلزده شد و رو به خلق آثار عامهپسند آورد. پيكاسو قبل از اينكه كوبيسم را به وجود آورد، يك نقاش كلاسيك بود و كارهاي كلاسيك پيكاسو از نظر دقت خط و رنگ بينظير است. تابلوهايي كه پيكاسو در اين زمينه ترسيم كرده است تمام داراي سرهاي يوناني هستند و از اين آثار ميتوان به تابلوهاي عشاق، زن در لباس سفيد اشاره كرد.
پيكاسو نقاشي است كه عليرغم داشتن پشتكار بسيار عصبي مزاج بوده و هيچگاه داراي ثبات رأي نبوده است. گروهي معتقدند كه او يك شيطان است كه جهان را در يك بن بست هنري، گيج و سرگردان كرده است. گروهي ديگر او را يك شارلاتان ميدانند كه زمانه و خويش را فريب داده است و كوبيسم را براي بازي دادن هنر ابداع كرده است. اما طرفداران او كه تعداد آنها نيز بيشمار است، عقيده دارند كه سبك وي روزي حقيقت واقعيتش را به همگان نشان خواهد داد و اين سبك نيز مانند بسياري از سبكهاي مطرود در عرصه موسيقي وادبيات، روزي چهره زيبايش را به همه نشان خواهد داد و بيشك مورد توجه قرار ميگيرد.
اما در زندگي شخص پيكاسو اولين بار با زني به نام اوليويه ازدواج كرد. او به اوليويه آنچنان حسادت ميورزيد كه روزها او را در خانه حبس ميكرد و كار خريد احتياجات خانه را خود به شخصه انجام ميداد. زندگي پيكاسو و همسر اولش دوام چنداني نداشت و پيكاسو پس از او با زني كه هنرپيشه باله بود و سپس با زني كه عكاس بود ازدواج كرد. همسر سوم پيكاسو زني بود با موهاي مشكي كه الهامبخش او در خلق چند تابلو نقاشي بود كه اين تابلوها بعدها شهرت فراواني يافت.
پيكاسو پس از همسر سوم، براي بار چهارم ازدواج كرد و از همسر چهارمش صاحب دو فرزند شد. پيكاسو مردي است كه بزرگترين جنجال را در عالم هنر به وجود آورد و پيچيدگيهاي روحي و سبك خاص او در نقاشي باعث گرديده، عدهاي در استعداد و توانايي او دچار ترديد شوند و عدهاي ديگر او را نابغهاي بيهمتا بدانند. به هر صورت پيكاسو را بايد در زمره نقاشان چيرهدست تاريخ بشر به شمار آورد. مردي كه تابلوهايش امروزه تا 50 هزار دلار به فروش ميرسد.
ويژگي مهم پيكاسو در اين مطلب است كه او در تمام طول عمر به صورت خستگيناپذير به مطالعه پرداخت. او در چهل سالگي ساختن ورقهاي آهني، در شصت سالگي اصول و رموز چاپ سنگي، در هفتاد سالگي كوزهگري را آموخت. قيافه پيكاسو هميشه گرفته و درهم بود. اما گاهي اوقات او خود را به دست خنده و نشاط ميسپرد و آنچنان خوشمزگي و شوخي ميكرد كه حوصله دوستانش از دست او و شوخيهايش سر ميرفت. ديوانگيهاي او مايه لذت و سرمستي خبرنگاران است. اين ديوانگيها مشكل است و براي او مانند سيگاري است كه براي رفع خستگي دود ميكند.
پيكاسو نقاشي است كه هيچ مادهاي در دنيا نيست كه او در كارهايش از آن استفاده نكرده باشد. يكي از دوستان او ميگويد روزي از او در كارگاهش پرسيدم: اين همه حلبي را براي چه ميخواهيد؟ و او پاسخ داد كه مايل است از اين حلبيها استفاده كند اما نميداند چگونه. ولي بعدها ديدم كه او اين حلبيها را در يكي از آثارش به كار برده است.
در آثار پيكاسو هميشه تعداد زيادي آهن پاره، گلهاي گوناگون، طرحها، گلولههاي شيشهاي، ستونهاي چدني و تختخوابي كه روي آن پر از نامه و روزنامه و عكس است به چشم ميخورد.
بردهداري نوين
گردآوري و تهيه: پريوش كرمانيان
نگاهي به پديده قاچاق زنان و كودكان
شايد هنگامي كه صحبت از بردهداري به ميان ميآيد بياختيار به ياد فيلمهايي ميافتيم كه در مورد سالهاي دور ساخته شده است و در آن مردم بيچاره براي كارهاي سخت و دشوار مورد استفاده قرار ميگرفتند. شايد اگر بگوييم كه در دنياي امروز نيز بردهداري باز هم وجود دارد همه با تعجب از هم بپرسند؛ واقعاً؟! مگر ممكن است در قرن 21 باز هم بردهداري وجود داشته باشد.
اگرچه ظاهراً بردهداري به شيوه گذشته و به شكلي كه در زمانهاي گذشته رايج بوده است اين روزها وجود ندارد، اما شكل تازهاي از بردهداري و سوء استفاده از انسانها اين روزها در جهان وجود دارد و اين شيوه بردهداري همان قاچاق زنان و كودكان است.
در سالهاي اخير قاچاق زنان و دختران و حتي كودكان خردسال ابعاد هراسانگيز و دهشتآوري پيدا كرده است. خريد و فروش انسانها و رواج شنيعترين و انزجار برانگيزترين نوع بردگي، آن هم در دوران پيشرفتهاي عظيم علمي و صنعتي مسئلهاي نيست كه روح هر انسان شريف و بشردوستي را به درد نياورد و او را به فكر چارهجويي براي اين مشكل بزرگ وا ندارد.
سازمان جهاني حمايت از كودكان اعلام كرده است كه بازار خريد و فروش كودكان در سطح جهان به شدت داغ است. نتايج تحقيقات جديد اين سازمان نشان ميدهد كه ماهانه 100 هزار كودك در سرتاسر جهان به فروش ميرسند. آمارها نشان ميدهد كه دليل فروش كودكان فقر، جنگ، ضايعات طبيعي و كمبود امنيت حقوقي در جوامع مختلف است. نكته مهم در اين آمارها اين مسأله است كه باز هم قربانيان بردهداري خونين، كشورهاي فقير وعقب مانده هستند و مقصد اين كودكان كشورهاي پيشرفته صنعتي هستند كه فرياد حمايت از انسانهاي آنان گوش جهانيان را كر كرده است. اما افسوس كه از شعار تا واقعيت فاصلهاي به اندازه حقوق انسانها و كودكان وجود دارد كه هيچ صدايي ياراي پاسخگويي به آنان را ندارد.
منابع تأمين كودكان كشورهاي آفريقائي، آسيايي و آمريكاي جنوبي هستند و مقصد اين كودكان در ابتدا شرق اروپا و روسيه است و مقصد نهايي آنها كشورهايي نظير هلند، ايتاليا، فرانسه، انگليس... است.
ارقامي كه سازمان جهاني حمايت از كودكان در مورد تجارت كودكان منتشر كرده است آماري بسيار نگران كننده است. اين سازمان اعلام كرده است كه سالانه در سراسر جهان حدود يك ميليون كودك، چون بردگان به فروش ميرسند و به اين ترتيب تجارت كودكان در كنار تجارت اسلحه و مواد مخدر يكي از پر درآمدترين منابع درآمد فرصت طلبان است. گزارشهاي سازمان جهاني حمايت از كودكان نشان ميدهد كودكان فروخته شده در شرايط بسيار سخت و غيرانساني زندگي ميكنند. آنها هيچ مفري ندارند و بايد براي صاحبان جديد خود كار كنند، هر كاري كه از آنها خواسته شود مثل گدايي، كار در خانه و خودفروشي و در اين وضعيت بسياري از كودكان كه تحمل چنين شرايطي را ندارند دست به خودكشي ميزنند تا از دست صاحبان كار خود و زندگي دهشتناك خود رهايي يابند و به عبارت ديگر براي چنين كودكاني مرگ تنها راه خلاص شدن از اين همه سختي است.
بر اساس آمارهاي سازمان بينالمللي مهاجرت در ژنو، سالانه حدود 120 هزار زن و دختر جوان، فقط از كشورهاي اروپاي شرقي كه از وضعيت اقتصادي مناسبي برخوردار نيستند به شكل قاچاق به كشورهاي اروپاي غربي وارد ميشود و در آنجا آنها را وادار به خودفروشي ميكنند. اگر ميخواهيد به عمق فاجعهاي كه امروزه در جهان متمدن غربي در حال وقوع است پي ببريد بايد گفت كه در جهان ساليانه 700 هزار انسان كه اكثر آنها زنان و كودكان هستند براي سوء استفاده جنسي از طريق قاچاق به كشورهاي مختلف وارد و سپس خريد و فروش ميشوند. واسطهها و دلالان قاچاق انسان با ايجاد رعب و وحشت و اعمال خشونت و تجاوز باعث ميشوند كه اين زنان و كودكان نتوانند از خود دفاع كنند و از اين گرداب مهلك خلاصي يابند. اين خشونت تنها بخشي از ستمي است كه به اين افراد اعمال ميشود و در كنار اين خشونت ابتلا به بيماريهايي نظير ايدز هديه ديگري است كه جامعه متمدن امروز به زنان و كودكان به اسارت گرفته شده ميدهد.
گفتني است جهت حركت اين انسانهاي فروخته شده و بيگناه از كشورهاي فقير به كشورهاي ثروتمند اروپايي است. در اين ميان زنان و كودكان فروخته شده بيشتر به كشورهايي مانند هلند، بلژيك، آلمان، فرانسه فرستاده ميشود. اين تجارت با سود هنگفتي همراه است و مورد توجه بسياري قرار گرفته است. بر اساس اطلاعاتي كه سازمان امنيت و همكاري اروپا ارائه داده، قيمت يك دختر در روماني حدود 45 تا 75 يورو است و فروش همين دختران در بازار خريد و فروش انسان در اروپاي غربي اما دهها برابر بيشت از اين قيمت است. واسطهها و قاچاقچيان انسان اين زنان و كودكان را در كلوپهاي شبانه اروپاي غربي با قيمتي حدود 2000 يورو به فروش ميرساند.
بايد گفت كه فعاليت تاجران كودك بسيار وسيعتر از اين مواردي است كه بر شمرده شد. آنها همزمان در زمينههاي ديگر خلاف، فعاليت گستردهاي دارند. مانند خريد و فروش مواد مخدر و يا قاچاق اسلحه و بسياري از كودكان براي كار در اين فعاليتها به كار گماشته ميشوند و در بسياري از موارد اين قاچاقچيان كودكان به مواد مخدر آلوده ميكنند تا هيچگاه آنان نتوانند به زندگي عادي برگردند و از دست آنها بگريزند.
تجارت كودكان براي كشاندن آنان به فحشا يكي از راههاي پردرآمد در دنياي متمدن امروزي است. آمارها نشان ميدهد در ايتاليا يك سوم همه فاحشگان خارجي را كودكان تشكيل ميدهند. از پنج سال پيش تاكنون، با مستقر شدن 45 هزار سرباز سازمان ملل متحد در كوزوو كه با شعار حفظ امنيت وارد اين منطقه شدهاند، تعداد روسپيخانهها، هتلها و كلوپهاي شبانه به شدت افزايش يافته است. در پايان سال 1999 ميلادي تعداد اين عشرتكدهها در كوزوو فقط 18 عدد بود و امروز از صدقه سر حمايت جوامع غربي و سازمان ملل اين آمار به بيش از 2000 عدد رسيده است و اين است هديه دموكراسي غربي به مردم جهان و جالب است بدانيد كه بيشتر كساني كه دراين عشرتكدهها به كار مشغولند، كودكان و زنان فروخته شدهاي هستند كه از سراسر جهان به اين مكانها فروخته ميشوند تا اسباب رسيدن به مقاصد شوم عدهاي سرباز مهاجر كه با شعار صلح و آرامش آمدهاند را فراهم كنند.
از موارد ديگر كار كودكان فروخته شده مثلاً در اسپانيا و فرانسه است كه كودكان كولي كه به آنها روما ميگويند از اروپاي شرقي به اين كشورها آورده ميشوند و در آنجا آنها را مجبور به گدايي ميكنند و يا در آلمان اين كودكان وادار به دزدي ميشوند. به نقل از يك گزارش محرمانه پليس انگليس كه توسط پايگاه خبري فيرفاكس منتشر شده است، كودكان قاچاق شده آفريقايي به انگلستان توسط مردان آلوده به ويروس ايدز مورد سوء استفاده جنسي قرار ميگيرند. به نقل از اين گزارش، قاچاق كودكان آفريقايي به انگلستان طي سالهاي گذشته به شدت افزايش يافته است. اين سند محرمانه زماني افشا شد كه خبر مرگ يك دختر هشت ساله آفريقايي كه به طور غيرقانوني به انگلستان قاچاق شده و به صورتي كاملاً غيرانساني توسط مردان مبتلا به ايدز مورد تجاوز قرار گرفته بود در رسانههاي اين كشور انعكاس يافت و آنگاه بود كه تازه چهره زشت پيشرفت مادي انساني و فنا شدن ارزشهاي انساني خود را نمايان ساخت.
سازمان پليس بينالملل معروف به اينترپل قاچاق و بردهداري انسانها را در مقايسه با قاچاق مواد مخدر و فروش غيرقانوني اسلحه توسط سوداگران مرگ، سريعالرشدترين و فاجعهبارترين نوع خلاف در جهان لقب داده است. بر اساس گزارش سازمان بينالمللي مهاجرت، خريد و فروش زنان و دختران سالانه هشت ميليارد دلار براي باندهاي مافيائي درآمد دارد. به طوري كه قاچاق زنان و دختران پس از قاچاق اسلحه و مواد مخدر سومين قاچاق پردرآمد دنيا است.
بله عزيزان، اين گزارش مختصري بود از فجايعي كه اين روزها در سراسر جهان در حال رخ دادن است و هيچ گوش شنوايي را ياراي شنيدن آن نيست. بردهداري نوين امروزه يك معضل جهاني است كه همه كشورها با آن دست به گريبان هستند. حال نميخواهيم بگوييم كه آيا در كشور ما نيز اين تجارت وجود دارد يا خير، كه ما فرض را بر اين ميگذاريم كه اين اتفاق در كشور ما رخ نميدهد. اما بايد به هوش بود كه زنگ خطر قاچاق انسان و بردهداري به شيوه نوين براي همه كشورها به صدا درآمده است و غافل شدن از اين مسأله بيشك عواقب سختي را براي جامعه و افراد آن به همراه خواهد آورد.
در پايان اميدواريم كه كشور ما و انسانهاي شريف ميهن ما هيچگاه اسير اين فجايع نشوند و ملت ما هميشه سرافراز و با شرافت باقي بمانند.
ترجمه و گردآوري: آيسان غفارزاده
رابيندرانات تاگور: روح بزرگ ادبيات هند
شاعر بزرگ هند رابيندرانات تاگور در سال 1861 در كلكته به دنيا آمد. او كوچكترين پسر دبندرانات تاگور رهبر برهموسماج بود. برهموسماج يك فرقه جديد در بنگال در قرن نوزدهم بود. پدر تاگور ميكوشيد اساس يكتاپرستي آيين هندو را آن گونه كه در اوپانيشادها (كتاب مذهبي بزرگ اديان هند) استقرار يافته بود، احيا كند و از اين طريق به تحولات جديدي در دنياي معاصر دست يابد.
اين جريان فكري كه در جريان برهموسماج بسيار اثر داشت و پدر تاگور سعي داشت آن را اشاعه دهد ريشه در انديشههاي رام موهان روي (1833 – 1722) داشت. رابيندرانات تاگور نيز تحت تأثير تعاليم پدر براي انديشههاي رام موهان روي ارزش فراواني قائل بود و هميشه از او به نيكي ياد ميكرد. اين نگاه ستايشآميز به رام موهان روي تا بدان اندازه بود كه رابيندرانات در مصاحبهاي كه با رومن رولان در سال 1930 داشت، هنگامي كه رولان از او درباره پيام بزرگي كه غرب از شرق انتظار دارد سؤال كرد، رابيندرانات تاگور به رام روهان روي اشاره كرد و گفت: او انساني با ذهن و انديشه فراگير و جهاني در قرن نوزدهم بود. دلمشغولي او حقيقت بود. او با آنكه در يك خانواده سنتي هندو به دنيا آمد اما همه قيدهاي خرافهگري و طبقهبندي سنتي را از بين برد و خود به بررسي آيينها و اديان مختلف پرداخت. رام موهان روي با مطالعه عبري، يوناني، عربي، فارسي و انگليسي و سفرهاي گسترده به سرتاسر اروپا به تحقيق دريافت كه رشته وحدتي، معنويات كل بشريت را به هم پيوند ميدهد و هدف اديان اين است كه انسانها را به آن وحدت و يگانگي بنيادين در روابط انساني برساند.
پس از اشاره به اين نكته كه رابيندرانات تاگور تحت تأثير افكار رام موهان روي بود بار ديگر به سراغ زندگي او ميرويم. تاگور تحصيلات اوليه خود را در وطنش سپري كرد. او در 17 سالگي براي تحصيل رسمي به انگلستان فرستاده شد. اما مطالعاتش در آنجا را به پايان نرساند. او در طول اين سالها و در دوران جواني در فعاليتهاي مختلف ادبي حضور و نقش فعال داشت. در عين حال از فعاليتهاي اجتماعي هم دور نبود.
تاگور پس از مدتي تصميم گرفت مدرسهاي تجربي در منطقه شانتي نيكتان بنيان نهاد و سعي كرد آرمانهايش درباره آموزش نوين را از رويا به واقعيت برساند. اين مكان آموزشي كه توسط تاگور بنا شد امروزه به صورت يك دانشگاه دولتي درآمده است.
تاگور افزون بر فعاليتهاي آموزشي در حركتهاي سياسي و ملي مردم هند نيز حضور داشت. اما شيوه او در اين راه با ديگران كمي متفاوت بود. تاگور سعي ميكرد با شيوه غيراحساسي و به طور نامحسوس در روند حركتي انقلاب مردم هند حضور و نقش داشته باشد. تاگور در اين راه با گاندي رهبر سياسي هند جديد دوستي صميمي داشت. تاگور در سال 1915 از سوي حكومت بريتانيا نشان شواليه دريافت كرد اما چند سال بعد براي آنكه نشان دهد با مردم هند در مخالفت با رفتارهاي دولت انگليس همراه است، نشان خود را به دولت انگليس بازگرداند.
تاگور در حالي كه هنوز بيست سال بيشتر نداشت در بنگال به عنوان يك شاعر ملي داراي شهرت فراواني بود و پس از مدتي با ترجمه آثارش به زبان انگليسي در غرب نيز به سرعت شناخته شد. شهرت او آنقدر وسيع بود كه در غرب از او به عنوان صداي ميراث معنوي هند ياد ميشود. تاگور در انواع مختلف ادبي از جمله نمايشنامهنويسي، داستاننويسي، مقالهنويسي و سفرنامهنويسي داراي تخصص و توانايي بود. اما هنر اصلي او شاعري بود. او شاعري بود با دركي پر طراوت از هستي. براي تاگور هستي و وجود، بزرگترين شگفتي و حيرت بود.
تاگور در اين باره ميگويد: اين كه من هستم شگفتي و حيرتافزاي مستمر زندگي است. يا در جاي ديگر ميگويد: بنياديترين شوق و تمناي زندگي تمناي وجود داشتن است.
در شعر و انديشه تاگور احساس وحدت و همدلي با هستي و شور عشقي كه در تار و پود عالم جريان دارد، بسيار برجسته است. او ميگويد: براي ما والاترين هدف اين جهان آن نيست كه صرفاً در آن زندگي كنيم، آن را بشناسيم و از آن بهره بجوييم. بلكه ما بايد خودمان را با وسعت بخشيدن به احساس همدلي و يگانگيمان، از عمق وجود آن را بشناسيم و به كمال ره بجوييم. نه آنكه از عالم بيگانه شويم و بر آن چيرگي و سلطه يابيم. بلكه بايد دركي ژرف از آن پيدا كنيم و به وحدت و يگانگي برسيم.
تاگور علاوه بر پديد آوردن انواع آثار ادبي در زمينه نقاشي و موسيقي و آهنگسازي و نمايشنامههاي موزيكال نيز فعال بود. از او طرح ها و نقاشيهاي بسيار و آوازهايي كه خود براي آنها موسيقي ساخته است موجود است.
تاگور در زندگي خود با مصائب و رنجهاي بسياري روبهرو شد. در عنفوان جواني مادرش را از دست داد. در سال 1883 همسر برادرش كه تاگور به او بسيار علاقمند بود و به نوعي جاي خالي مادرش را پر ميكرد خودكشي كرد. در سال 1902 همسرش از دنيا رفت. در مورد همسرش يكي از مادران شاگردان تاگور ميگويد: او با عشق و محبتي بسيار از همسرش پرستاري ميكرد و با وجود آنكه همسرش او را از اين كار منع ميكرد او شبها تا صبح بر بالين او بيدار ميماند و از او مراقبت ميكرد.
چند ماه پس از مرگ همسرش دخترش رنوكا هم بيمار شد و در فاصله كوتاهي او نيز درگذشت. سختيها و مصائب تاگور هيچگاه پاياني نداشت و در سال 1905 پدرش نيز كه تأثير بسياري در افكار و زندگي تاگور داشت او را تنها گذاشت و به دنياي ديگري رفت. چند سال بعد كوچكترين و به شهادت بسياري محبوبترين پسرش، شاميندرانات از دنيا رفت. ولي تاگور عليرغم همه اين مصائب در مرگ آنان آرام و خاموش اشك ميريخت و هيچگاه اجازه نداد اين حوادث او را به ورطه تيرهانديشي وغصهپرستي بياندازد. و نكته مهم در مورد اراده و قدرت والاي عرفاني او اين است كه او در اشعارش هيچگاه تلاش نكرده است در باب حوادث تلخي كه برايش رخ داده است مرثيهسرايي كند. ديده عشق، جان او را به افقهاي دوردست سوق ميداد. عشق راز بزرگي است كه مرگ و زندگي را به هم پيوند ميزند.
تاگور به تبادل نظر با انديشمندان و متفكرين ديگر نقاط دنيا بسيار اهميت ميداد و بارها گفت و گوهايي با اشخاصي نظير رومن رولان، آلبرت انيشتن، اچ. جي ولز انجام داده است. اين گرايش او براي ارتباط با ديگران به خاطر علاقهاي است كه او براي تجربه دنياهاي تازه و افكار ديگران داشت نشأت ميگيرد او اعتقاد داشت كه گرايش كلي در تمدن جديد اين است كه جهان به يك شكل و يك دست شود ولي بايد براي رسيدن به چنين ايدهآلي ابتدا فكري جهانشمول داشت تا بتوان به آن دست يافت.
تاگور در طول زندگي خود دو بار زندگينامه خود را به نگارش درآورد. يكي در سالهاي مياني و ديگري كمي قبل از مرگش، تاگور در 17 اوت 1941 از دنيا رفت.
برخي آراء و نظرات تاگور
عشق: در عشق همه تضادها و تناقضهاي هستي در هم محو ميشوند. عشق حركت و سكون را توأمان و در آن واحد در خود دارد. قلبهاي ما كه هر دم در تغيير و دگرگوني است در عشق به آرامش و اطمينان و سكون ميرسد. عشق يك راز است. زيرا هيچ چيز ديگري براي تبيين و توصيف آن وجود ندارد. عشق يك امر احساسي صرف نيست، حقيقت است. عشق، سرور و طراوتي است كه در تار و پود كل عالم خلق جريان دارد.
رنج: مهمترين درسي كه انسان ميتواند از زندگي اش بياموزد اين نيست كه در اين جهان درد و رنج وجود دارد، بلكه به او بستگي دارد كه آن را به صورت خير درآورد. اين امكان براي او وجود دارد كه آن را به شادماني و بهجت دگرگون كند. آزادي و رهايي انسان در اين نيست كه از دشواريها و دردسرها بر كنار باشد بلكه در اين است كه آن را به عنصري در شادماني و سرور خود بدل سازد.
مسأله شر: پرسش از اينكه چرا شر وجود دارد همانند اين پرسش است كه چرا نقص و دوري از كمال وجود دارد. اما پرسش واقعي كه بايد مطرح كنيم آن است كه آيا نقص و دوري از كمال حقيقت غايي است؟ آيا شر مطلق و نهايي است؟
دين: دين نيز همچون شعر يك ايده و انديشه صرف نيست، بلكه نوعي تجلي است. تجلي خداوند در تنوع بيپايان خلقت. و نگرش ما نسبت به وجود نامتناهي نيز در تجلي خدا بايد برخوردار از تنوع بيپايان فرديت باشد. آن فرقهها و نحلههايي كه با اعتقادات سختشان تنگنظرانه به دور خود ديوار ميكشند و همه حركتهاي خود جوش روح زنده و پويا را مطرود ميدارند ممكن است اندوخته الهيات خود را حفظ كنند، اما دين را از بين ميبرند.
تسليم در برابر خداوند: هدف واقعي پرستش و عبادات روزانه خداوندآن است كه هر روز بيشتر در برابر او تسليم شويم، همه موانع وصال را برطرف سازيم و تعلق خاطر و دلمشغوليمان را نسبت به او در اخلاص و خدمت، در عشق و نيكوكاري وسعت بخشيم. اين بايد هدف كلي زندگي ما باشد. در همه افكار و اعمالمان بايد به نامتناهي نظر داشته باشيم.
نغمه وجود: من خدا را در نغمه و آواي وجودم لمس ميكنم، ميان تپهاي كه آبشارهايش درياي دوردست را لمس ميكند.
تحجر: خشك مغزي و تحجر ميكوشد حقيقت را در دستانش سالم نگه دارد اما آن را چنان سخت ميفشرد كه آن كشته ميشود.
خطا و حقيقت: اگر در خود را به سوي همه خطاها ببندي حقيقت پشت در خواهد ماند.
منطق انديشي مطلق: ذهني كه تمام فضاي آن را منطق پر كرده مانند چاقويي بسيار تيز است. دستي كه از آن استفاده ميكند بريده خواهد شد.
زمان: پروانهها لحظهها را ميشمارند نه ماهها را و از اين رو وقت كافي داريم.
آينده: امروز روز قشنگي است. راستي چرا ديروز فكر ميكردم امروز اينقدر ترسناك است.
كينه: كينه مانند درختي است كه در دل ريشه ميزند و بزرگ ميشود. شايد ميوه اين درخت نصيب ديگران شود اما اين درخت و ريشههايش براي هميشه جان آدمي را ميآزارد.
واي كه چقدر عصبانيم
عصبانيت يكي از واكنشهاي سيستم دفاعي بدن به محركهاي خارجي است. عصبانيت زماني بروز پيدا ميكند كه عواطف انسان توسط محركي برانگيخته شود. البته با اينكه نقطه آغاز و شروع خشم با تحريك عواطف و احساسات است اما بروز خشم باعث ميشود كه همة بدن اعم از فكر و جسم درگير اين واكنش شود.
به هر تقدير عصباني شدن اتفاقي است كه به هر حال زماني براي هر يك از ما رخ ميدهد و تنها اندازه و شكل بروز آن در انسانهاي مختلف متفاوت است. اما فكر ميكنيد ريشههاي عصباني شدن كجاست.
عوامل عصبانيت
واكنشهاي رايج در مقابل عصبانيت
انكار: بعضي از افراد سعي ميكنند كه عصبانيت خود را انكار كنند. اين واكنش اگرچه در ظاهر نشان از تعادل روحي و عاطفي فرد دارد اما معرف همة حقيقت نيست و اين واكنش نسبت به خشم ميتواند صدمات بسياري را به فرد عصباني وارد كند. زيرا خشم فرو خورده ميتواند به زخم معده، فشار خون بالا، ترس و اضطراب شديد و گاه حملات قلبي منجر شود.
سركوب: در اين واكنش شخص خشم را به لايههاي تحتاني روح و روان خود منتقل ميكند. زيرا توانايي آن را ندارد كه با آن روبهرو شود. علاوه بر تأثيرات جانبي بسيار مخرب بالا، خشم سركوب شده ميتواند در دراز مدت تبديل به كينه و دشمني شود كه اين كينه باعث ميشود نگرش فرد نسبت به محيط و انسانهاي پيرامون خود به طرز منفي تحت تأثير قرار گيرد.
خشم منفعل: گاهي اوقات شخص عصباني سعي ميكند عصبانيت خود را با تمسخر ديگري، ترور شخصيت و همچنين انتقادهاي ظريفي كه با آن در پي ضربه زدن به طرف مقابل است نشان دهد.
خشم فعال: انفجار خشم مانند آتشفشاني است كه مواد مذاب آن جز ويراني اطراف خود ثمره ديگري به بار نميآورد. اما عدهاي براي بروز خشم شيوه خشم فعال را برميگزينند كه البته در اين نوع واكنش خود شخص تخليه ميشود اما ديگران مورد آزار قرار ميگيرند.
راه حلهاي مقابله با عصبانيت
پذيرش: اصليترين و مقدمة شروع مقابله با خشم پذيرش اين واقعيت است كه ما دچار عصبانيت شديم. سعي نكنيم به خودمان بقبولانيم كه هيچ اتفاقي نيفتاده است و همه چيز در وضعيت عادي است.
دادن زمان به خشم: پس از پذيرش عصبانيت، بايد به خشم قدري فرصت بدهيم. اين عمل همچون سرد كردن ماشيني است كه تازه جوش آورده است. البته راههاي پايين آوردن خشم در افراد مختلف متفاوت است و هر كس بهتر ميداند كه چه فعاليتي باعث آرامش او ميشود. برخي پياده روي ميكنند، برخي موسيقي گوش ميدهند و بعضي ديگر با صحبت با ديگران اين فرصت را به خشم ميدهند تا قدري ملايمتر و آرامتر شود.
ابراز: پس از آرامش نسبي حالا زمان آن رسيده است كه با شخصي كه باعث عصبانيت و ناراحتي شما شده است موضوع را در ميان بگذاريد. آرامش نسبي شما باعث ميشود تا شما حرفهاي طرف مقابل را بشنويد و در بيشتر مواقع پس از شنيدن صحبتهاي او به اين نتيجه برسيد كه اختلاف شما با او بر اثر يك سوء تفاهم بوده است.
ابراز عصبانيت و ناراحتي باعث ميشود كه از شرايط روحي شخص عصباني تخليه شود و اين تخليه شدن در فضاي توأم با احترام و آرامش كمك بسياري در سلامي رواني به افراد ميكند.
ارزيابي خشم: خوب است كه پس از ابراز عصبانيت بنشينيم و با خود علل و ريشههاي عصبانيت خود را مورد تجزيه و تحليل قرار دهيم. از خود بپرسيم كه چرا عصباني شدم؟ آيا زود نتيجهگيري نميكنم؟ آيا از ديگران انتظارات معقولي دارم؟
ارزيابي خشم به ما كمك ميكند تا خود را بهتر بشناسيم و بدانيم كه در چه هنگام سريعتر عصباني ميشويم و چه عواملي باعث ميشود كه ما زودتر عصباني شويم. آگاهي از اين موضوع از آن جهت حائز اهميت است كه با دانستن اين اطلاعات تلاش خواهيم كرد كه از آن عوامل فاصله بگيريم و يا اينكه با واقعيتهاي زندگي منطقيتر و راحتتر برخورد كنيم.
نكته پاياني: خشم اتفاقي است كه وقوع آن در زندگي و لحظات هر كس اجتنابناپذير است. اما نكته مهم اين است كه ما چه برخوردي با اين پديده داشته باشيم. اگر برخورد با خشم و عصبانيت يك برخورد منطقي و آگاهانه باشد ميتوان به راحتي از مرحله عصبانيت به سلامت گذر كرد اما عدم شناخت اين موضوع باعث آسيبهاي جدي به روح و روان فرد عصباني ميشود كه اين آسيبها مي تواند كل زندگي فرد را تحتالشعاع خود قرار دهد. پس بايد تلاش كرد كه آگاهانه به مقابله با غول عصبانيت رفت.
جادوي دوستت دارم
شايد هيچ جملهاي در دنيا به اندازه جمله دوستت دارم براي مردم آشنا نباشد. دوستت دارم يك جمله جهاني است كه براي همة مردم در هر كجا كه زندگي ميكنند مفهوم يكساني را دارد. حروف، كلمات و جملات وسيلهاي هستند كه انسان به وسيله آنها مفاهيم مورد نظر خود را به ديگران منتقل ميكند و جمله دوستت دارم، جملهاي است كه يك دنيا، مفهوم، احساس و انرژي را به شنونده منتقل ميكند.
اگرچه كه جمله دوستت دارم براي همه واژه آشنايي است اما عده بسياري از مردم از پيامدها و كاركردهاي آن غافل هستند. آنها نميدانند كه چه نيروي خارقالعادهاي در اين جمله نهفته است. نيرويي كه ميتواند همة احساسهاي خوب را در خود داشته باشد و به محض آنكه بيان شود اين احساسها را تبديل به انرژي مثبتي كند كه در روح و كالبد شنونده نفوذ ميكند و او را سرشار از احساسهاي متعالي ميكند. در نقطه مقابل نيز خلاء و عدم بكارگيري اين جمله ميتواند آسيبهاي فراواني را به روح افراد وارد كند. حتماً شما هم افراد بسياري را سراغ داريد كه از اين نكته شكايت دارند كه همسر يا پدر و مادرشان به آنها نميگويند دوستت داريم و آنها اين موضوع را نشانه عدم علاقه آنها به خود ميدانند.
براي آنكه بهتر بتوانيم به اهميت اين جمله جادويي پي ببريم بايد به تحقيقي كه توسط پروفسور والتر جيسون بر روي تعدادي از زوجهاي جوان انجام گرفت اشاره كرد. در اين تحقيق پروفسور جيسون تلاش كرد تا با بررسي بر روي 30 زوج جوان متوجه شود كه بيان احساسات و مهر ورزيدن به يكديگر در زوجها تا چه ميزان در زندگي و سلامت روان آنها مؤثر است.
پروفسور جيسون با مطالعه بر روي اين زوجها متوجه شد كه 7 زوج در سلامتي جسمي و رواني بالاتري نسبت به ديگران برخوردارند و اين زوجها دقيقاً كساني بودند كه به تعداد فراوان و به طور مكرر از جملات احساسي به ويژه جملاتي نظير دوستت دارم در زندگي استفاده ميكردند. پروفسور جيسون مشاهده كرد كه نقش و كاركرد جملات احساسي ميتواند در سلامت رواني زوجها بسيار مؤثر باشد و اين افراد به نسبت ديگر زوجها كمتر در معرض قرار گرفتن بيماريهاي روحي و رواني هستند.
اما نكته جالب ديگر در مورد اين تحقيق اين است كه نتايج نشان داد كه زوجهايي كه زندگي آرام و خوبي دارند و با يكديگر مشكلي ندارند اما به يكديگر ابراز احساسات نميكنند بيشتر از كساني كه داراي مشكلات زناشويي هستند در معرض آسيبهاي رواني قرار دارند. پروفسور جيسون علت اين موضوع را چنين بيان ميكند: كساني كه از زندگي خود راضي نيستند و با همسر خود مشكل دارند با اين نكته كنار آمدهاند كه زندگي آنها به همين گونه است و اگر همسرشان با آنها صحبت نميكند براي آنها بسيار عجيب نيست. اما زوجهايي كه زندگي آرامي دارند و با يكديگر مشكلي ندارند اما به يكديگر ابراز محبت نميكنند دائماً به اين موضوع فكر ميكنند كه آيا طرف مقابل آنها را دوست دارد يا خير و همين موضوع باعث ميشود كه آنها دچار پريشان خاطري شوند.
نتايج اين تحقيق نشان داد كه تا چه ميزان ابراز احساسات و بيان آنها ميتواند به پيشبرد زندگي و سلامت روان افراد كمك كند. دوستت دارم حاوي پيامي است كه به شنونده اين موضوع را انتقال ميدهد كه تنها نيست و كسي در كنارش وجود دارد كه به او علاقه دارد و دانستن اين موضوع باعث به وجود آمدن آرامش ذهني در شنونده ميشود.
يكي ديگر از نكاتي كه در مورد قدرت جادويي دوستت دارم بايد گفت اين مطلب است كه شنيدن مداوم اين جمله در خانواده باعث ميشود كودكان از همان دوران كودكي محبت كردن را از پدر و مادر فرا گيرند و بياموزند كه چگونه به يكديگر و به انسانها محبت كنند. كودكاني كه در خانواده خود از شنيدن كلمات محبتآميز كه پدرو مادر به يكديگر يا فرزندان بيان ميكنند محروم بودهاند معمولاً در دوران بزرگسالي در روابط اجتماعي خود دچار مشكل ميشوند. زيرا هنوز نياموختهاند كه به ديگران چگونه محبت كنند و اگر حتي در درونشان داراي محبتي باشند نميدانند آن محبت را چگونه ابراز كنند.
يكي ديگر از نكات مثبت در مورد به كار بردن دوستت دارم اين است كه زماني كه در يك رابطه زناشويي، زن و مرد به يكديگر ابراز محبت ميكنند و به يكديگر ميگويند كه همديگر را دوست دارند و طرف مقابل از اين نكته آگاه ميشود كه طرف مقابل به او علاقمند است آنگاه است كه اگر مشكلي در زندگي به وجود آيد اين گونه زوجها به راحتي ميتوانند مشكلات خود را حل كنند زيرا هر دو به خوبي آگاه هستند كه چقدر براي طرف مقابل داراي ارزش هستند و اگر هم مشكلي وجود دارد در مقابل اين عشق و علاقه بسيار اندك و ناچيز است.
اگر بخواهيم از ديد خودخواهانه هم به بيان جملة دوستت دارم نگاه كنيم آنگاه خواهيم ديد كه بيان جمله در نهايت باعث منفعت خود ما خواهد شد. زيرا زماني كه فرد اين جمله را به فرد مورد علاقهاش ميگويد آنگاه شنونده دچار حس خوشايندي ميشود كه اين حس در نهايت اثراتش را بر روي گوينده نشان خواهد داد. پس اگر حتي آدم خودخواهي هستيم و فقط به خودمان فكر ميكنيم باز هم براي منفعت خودمان هم ميتوانيم از اين جمله استفاده كنيم. زيرا اين جمله آنقدر عميق و پرمعنا است كه اثرات آن به هر شكل ممكن خود را بروز ميدهد.
با همه اين صحبتها عدهاي سؤال ميكنند كه چگونه و در چه مواقعي ميتوان از اين جمله استفاده كرد. بايد گفت كه مهم نيست كي و چه زماني اين جمله را به كار ميبريد. مهم اين است كه شما از اين جملة جادويي بسيار استفاده كنيد و هر فرصتي ميتواند زمينه مناسبي براي بيان آن باشد. هنگام ورود به منزل، درست قبل از ترك منزل پيش از خواب و به عنوان اولين كلمه هنگام صبح فقط كافي است شما به قدرت و جادوي دوستت دارم پي ببريد. آنگاه خواهيد ديد هر فرصتي ميتواند زمينه بيان اين جمله باشد.
نكته پاياني اين است كه هيچگاه از دوستت دارم غافل نشويد. زيرا غفلت از اين جمله باعث ميشود كه زندگي شما فاقد احساس شود. از هر فرصتي براي بيان اين جمله به كسي كه دوستش داريد استفاده كنيد و اثر آن را در زندگي خود مشاهده كنيد. جادوي دوستت دارم را باور كنيد و با باور اينكه اين جمله قدرت خارقالعادهاي دارد زندگي پر از احساسي را براي خودتان و عشقتان به وجود آوريد.
خلاق باش، خلاق
نوشته:ربکا کابونل
ترجمه وگرداوری:مانیا تهرانی
خلاقيت هميشه باعث ايجاد افكار بزرگ در انسانها بوده است و افكار بزرگ انسان را به سوي پيشرفت رهنمون ميسازد. اما نكته اين است كه معمولاً سختترين مرحله در خلاقيت، مرحله شروع و آغاز خلاقيت است. در مورد خلاقيت بايد گفت كه معمولاً ايدههاي بزرگ از محلي فراي باورهاي شخصي نشأت ميگيرد. پس بايد به دوردستها نگريست و افكار متفاوت را آزمايش كرد تا به نتيجه مطلوب دست پيدا كرد.
روشهاي ايجاد خلاقيت
1. زياد مطالعه كنيد
همانطور كه جسم ما براي فعاليت نياز به انرژي و تغذيه دارد، ذهن ما نيز به غذا احتياج دارد و مطالعه غذاي فكر ماست. بهترين تمرين براي فعال كردن ذهن خواندن كتاب است. سعي كنيد با افكار و عقايد انسان موفق در طول تاريخ آشنا شويد. شرح حال افراد بزرگ به ما كمك ميكند تا بدانيم چگونه اين افراد به موفقيت رسيدهاند و شايد خيلي از آنها در موقعيت پايينتري از ما قرار داشتهاند اما با تلاش و كوشش به موفقيت رسيدهاند.
مطالعه اين است كه شما با آگاهي از نظرات ديگران پيرامون مسايل مختلف سطحينگري را كنار ميگذاريد و با يك ديد عميق به موضوعات مختلف مينگريد و همين ديد عميق كليد موفقيتها آينده شما در مراحل مختلف زندگي است.
عدهاي معتقدند كه خيالپردازي و فكر كردن به موفقيتهاي بزرگ كاري بيهوده است. اما بايد به اين افراد گفت كه بيشتر اختراعات و موفقيتهاي علمي در ابتدا خيال و رويا بودند و هيچكس فكر نميكرد كه روزي اين روياها به واقعيت تبديل شود. اما دانشمندان و انسانهاي موفق با آزاد كردن پرنده فكر از قفس منطق آن را به بينهايت آسمان رويا فرستادند وآنجا بود كه پرنده فكر توانست چيزهايي را ببيند كه هيچ پرنده در قفس ماندهاي آن را نديده بود. پس به ذهن اجازه دهيد تا به پرواز درآيد آنگاه است كه ذهن شما را به دوردستها خواهد برد و نتايج شگفتانگيز پيامد اين پرواز زيبا است.
بهره جستن از افكار و عقايد ديگران به نوبه خود روش مناسبي براي گسترش ايدههاي شخصي شماست. افراد مختلف داراي ديدگاهها و نقطه نظرات متفاوتي هستند. توانايي آنها متفاوت است و سوابق و پيشينههاي مختلفي دارند و در عين حال فكر و ذهن منحصر به خودشان را دارند.
هميشه اين گونه بوده است كه هنگامي كه يك بحث و يا پيشنهاد در يك جمع مطرح ميشود، آنقدر ايدهها و پيشنهادات مختلف بيان ميشود كه نيمي از آن هرگز به ذهن صاحب پيشنهاد نرسيده است و به اين طريق ميتوان با استفاده از افكار ديگران با كولهباري سرشار از افكار متفاوت در جاده تصميمگيري گام برداشت.
نسبت به نظر هيچكس بيتوجه نباشيد و در مورد نظرات ديگران عجولانه و با موضع تدافعي برخورد نكنيد. به جاي قضاوتهاي بيهوده آنها را سبك سنگين كرده و در امور روزمره زندگي از ايدههاي مثبت آن استفاده كنيد.
گاهي اوقات تنها چيزي كه باعث ميشود ذهن خسته شما دوباره به كار افتد كمي تنوع در شكل ظاهري و نوع زندگي است. اگر چشمانداز پيرامون شما تغيير كند، ذهن شما نيز به صورت ناخودآگاه به سمت يك ديدگاه جديد تغيير جهت ميدهد. اگر تمام مدت در يك محيط مشخص زندگي خود را سپري كنيد و زندگي را بر اساس يك برنامه مشخص و تكراري پيش ببريد آنگاه هيچ فضايي را براي برانگيختگي فكر به وجود نياوردهايد.
بنابراين سعي كنيد كارهاي جديدي را در زندگي تجربه كنيد، ورزش كنيد، با دوستان تازه به مسافرت برويد، وسايل اتاقتان را عوض كنيد و خلاصه تغييراتي هر چند به ظاهر را در شكل و محتواي زندگي خود ايجاد نماييد.
سعي كنيد دايره افرادي را كه با آنها مشورت ميكنيد گسترش دهيد. بعضيها تصور ميكنند كه بايد حتماً با دوستان هم سن و سال خود رفت و آمد و مشورت كرد و كودكان و افراد مسن هيچگاه نميتوانند مشاوران خوبي باشند. به ياد داشته باشيد كه ذهن كودكان شاداب و تازه است. كودكان جسور هستند و احساسات آنها هنوز از طريق فشارهاي اجتماعي سركوب نشده است. كودكان به جهان با شگفتي مينگرند و مانند بزرگترها پاكي و معصوميت خود را از دست ندادهاند. با كودكان پيرامون مسائل مختلف صحبت كنيد تا به نقطه نظر ساده و بيآلايش آنها پي ببريد. اگر ميخواهيد مشكلي را حل كنيد نظر آنها را نيز جويا شويد. عقايد آنها شما را به تعجب وا ميدارد. مهمترين ويژگي كودكان اين است كه آنها قصد تأثيرگذاري در ديگران را ندارند و همه چيز را تنها با اتكا بر پاكي و صداقت خود بيان ميكنند.
از سوي ديگر با افراد سالخورده و مسن نيز مشورت كنيد. آنها مدتها پيش با تمام اين مشكلات مواجه شدهاند و با آن دست و پنجه نرم كردهاند. تجربيات آنها آنقدر سودمند و با ارزش است كه با هيچ قيمتي آن را در جاي ديگر نميتوان به دست آورد. پس آنها را دست كم نگيريد و با ديدگاه آنها نسبت به زندگي آشنا شويد و از آنها درس زندگي بياموزيد.
بعضي مواقع لازم است كه انسان قواعد و اصول كلي را براي يك لحظه فراموش كند و به تنهايي در مورد موضوعي تصميمگيري كند. نكته مهم اين است كه قبل از اينكه به تواناييهاي خود اتكا كنيد و به تنهايي تصميمگيري كنيد بايد به مرحلهاي رسيده باشيد كه احساس كنيد افكار و ايدههاي شما در اندازههاي بالايي از توانايي قرار دارد. در آنصورت ميتوانيد از نيروي ذاتي و استعداد دروني خود بهره بگيريد و ايده و فكري نو ايجاد نماييد.
اگرچه كه خيلي خوب است كه به ذهن خود اجازه دهيد آزادانه به گردش بپردازد. اما اين گردش بايد در حيطه دانش شما باشد. اگر يك طراح هستيد لازم نيست راه حلي براي مشكلات اقتصادي پيدا كنيد. افكار شما تنها در رشتهاي كه مهارت داريد خوب كار ميكند. و در ساير رشتهها نه تنها مفيد نيست بلكه باعث اتلاف وقت و انرژي شما ميشوند.
اگر نياز به ورود به قلمرو تازهاي را داريد بايد سعي كنيد كه قبل از هر كاري با يك متخصص مشورت كنيد و اجازه انجام امور را به او بسپاريد تا با استفاده از دانش و تخصص او كارها را به جلو پيش ببريد.
نويسندگان براي آنكه فكر خود را آزاد كنند روش جالبي دارند. آنها قلم را بر روي كاغذ ميگذارند و هر آنچه كه به ذهنشان ميرسد را بر روي كاغذ ميآورند و اصلاً برايشان مهم نيست كه اين نوشتهها داراي پيوستگي باشند. بلكه نكته مهم در اين تمرين پرورش خلاقيت و آزادي عمل به ذهن است.
اين تمرين ميتواند به شما نيز در پرورش خلاقيت ذهن كمك كند. شما هم تلاش كنيد كه اين تمرين را انجام دهيد و براي شروع ميتوانيد از مشكلات زندگي شروع كنيد و آنها را به صورت مكتوب بر روي كاغذ بياوريد اما توجه داشته باشيد كه اصلاً براي نوشتن فكر نكنيد و فقط بنويسيد بعد از مدتي خواهيد ديد كه ذهن شما چقدر نسبت به گذشته فرق كرده است.
افكار شما مانند كامپيوتر هستند كه هر چند وقت يك بار نياز است كه سختافزار آن ارتقا يابد. ايدههاي بزرگ گذشته را پيش روي خود قرار دهيد و بر روي آن عمليات نوسازي انجام دهيد. آنها را اصلاح كنيد و براي بهبودي آنها تلاش كنيد.
در زمينه بازآفريني ايدههاي گذشته حتي ميتوانيد به سراغ ايدهها و افكار شكست خورده قبلي برويد زيرا ممكن است در آن زمان بر اساس شرايط امكان موفقيت آن وجود نداشته است. اما امروز با شرايط جديد شما و محيط اطراف حتي آن ايده ناموفق ميتواند بسيار موفق باشد.
آيا يك شي، آهنگ، مكان و يا شخص خاصي وجود دارد كه حضور يا تجسم او براي شما خوشايند باشد و به ذهنتان نيروي فوقالعاده بدهد. اگر چنين است از آن استفاده كنيد. زيرا آن چيز ميتواند شما را به سمت ابتكارات بديع رهنمون سازد. از وجود آن منبع انرژي بخش استفاده كنيد و اجازه دهيد تا انوار طلايي آن به درونتان نفوذ كند و ذهن شما را در بر گيرد.
ميخواي موفق بشي؟ اينا رو بخون!
نوشته:جاسپر رندالف
ترجمه و بازنویسی:ایسان غفارزاده
بزرگترين چالش و آرزوي بشر در طول تاريخ اين بوده است كه چگونه ميتوان موفقيت را به دست آورد اما به راستي موفقيت چيست؟ آيا موفقيت داشن همسر دلخواه و محيط خانوادگي آرام است؟ آيا گرفتن يك مدرك تحصيلي بالا موفقيت است؟ ثروت، شايد كسب يك ثروت انبوه موفقيت حقيقي است؟ موفقيت شايد برتر بودن است. مثلاً شاعر، نويسنده، ورزشكار و يك آدم مشهور بودن؟
واقعيت اين است كه همه آنچه در بالا گفته شد به نوعي موفقيت هستند. زيرا موفقيت به دليل تفاوت انسانها با يكديگر براي هر كسي داراي معنايي است. پس نتيجه ميگيريم كه موفقيت امري نسبي است و هيچگاه نميتوان براي آن تعريف واحدي را قايل شد.
آلفرد اوشن معتقد است: آرامش و اطمينان بهترين موفقيت است. فرد موفق كسي است كه به خواستههاي دروني خود برسد و در درون خود احساس رضايت خاطر داشته باشد، كه اين احساس رضايت تنها در گرو تلاش و كوشش مداوم در زندگي به دست ميآيد. شايد تعريف فرهنگ وبستر در مورد موفقيت تعريف كاملي باشد كه ميگويد: موفقيت نيل رضايتبخش به هدف است، اين تعريف تا حدودي تعريف كلي و كاملي از موفقيت است كه براي هر كس اين هدف متفاوت است.
اصول موفقيت
1. داشتن هدفهاي بزرگ، اما دست يافتني
هدفهاي عالي و بزرگ، انسان را به تفكر، تلاش و كوشش وا ميدارد. پس بايد سعي كرد به اهداف بزرگ انديشيد و براي به دست آوردن آن با تمام وجود تلاش كرد. به خاطر داشته باشيد افراد موفق مردان و زنان جسوري بودهاند كه با اراده و جسارت از مشكلات نهراسيدهاند و براي نيل به اهداف خود تلاش و كوشش كردهاند و سرانجام به آن رسيدهاند.
2. استفاده از هوش، استعداد و پشتكار
باكستون ميگويد: با استعداد متوسط اما پشتكار قوي ميتواني به هر چه كه ميخواهي برسي. اين سخن باكستون به خوبي اهميت پشتكار را نشان ميدهد. پشتكار عاملي است كه انرژي لازم را براي رسيدن به هدف براي انسان به وجود مي آورد و عدم وجود آن زمينهساز نيمهكار ماندن حركت در مسير موفقيت است.
شيلر نيز معتقد است: تنها كسي موفق ميشود كه به انتظار ننشيند و همه چيز را از هوش و حواس خود نخواهد. همة اين صحبتها حاوي يك پيام مهم و اساسي است. اينكه براي رسيدن به موفقيت بايد همة ابزار و امكانات در كنار يكديگر قرار گيرد تا يك مجموعه هدفمند براي نيل به هدف را به وجود آورد و هيچ يك از عوامل هوش، استعداد، پشتكار به تنهايي نميتواند عامل موفقيت باشد اما اينها در كنار يكديگر انرژي و اتمسفر مثبتي را ايجاد ميكند كه سرعت رسيدن به موفقيت را در فرد تسريع ميبخشد.
3. شانس همة موفقيت نيست اما از فرصتها بهره بگيريد
شانس در واقع توانايي درك موقعيت و انتخاب صحيح است. شانس و اقبال يعني استفاده درست و به جا از فرصتهاي ايجاد شده براي فرد، اما بايد فراموش نكرد كه براي رسيدن به موفقيت نبايد دلخوش به شانس و اتفاق بود و اين سخن لينكلن را كه ميگويد: بيشتر خوشبختيها و بدبختيهاي افراد صرفاً به دست خودشان است، را به خاطر داشت و براي رسيدن به موفقيت و يا عدم موفقيت شانس را عامل اصلي ندانست. بلكه اين نكته را در نظر گرفت كه شانس در واقع استفاده درست انسانهاي هوشمند از فرصتهاي ايجاد شده است و اگر احساس ميكنيم كه بدشانس هستيم به خاطر اين است كه موقعيتها را به خوبي درك نميكنيم.
4. شعار اصلي اين است: خواستن، توانستن است
خواستن نه به معناي خواستن دروني و اميدوار بودن و آرزو داشتن است، بلكه خواستن به معناي عمل كردن است. خواستن يعني اراده كردن و اراده كردن يك فرماني دروني است كه عمل به آن موفقيت را به همراه خواهد داشت. سعي كنيد خواستن را سرلوحه فعاليتهاي خود قرار دهيد و ايمان داشته باشيد اين خواستن زمينهساز موفقيت است.
5. نميدانم، نميتوانم، نميشود را از ذهن بيرون كنيد
در دنياي انسانها غيرممكن وجود ندارد و انجام هر كار به شرط داشتن اراده قوي، امكانپذير است. دكتر داير در اين مورد ميگويد: دست به دست كردن، آدم را در چاه شايد سرگردان ميكند و او را به جز به خانه هرگز به جايي ديگر رهنمون نميسازد. داير در جايي ديگر ميگويد: اگر براي حل مشكلات به خود ترس راه دهيد، ناخواسته روحيه يأس و نااميدي موجب عدم اجراي آن كار ميشود.
حضرت علي عليالسلام نيز ميفرمايند: يأس و نااميدي از بزرگترين گناهان است. خوب فكر ميكنم اين جملات به اندازه كافي اثر مخرب نااميدي و يأس را براي شما آشكار كرد. اميدوارم به اهميت اين نكته پي برده باشيد كه داشتن اميد در زندگي به معناي بودن و زندگي كردن است و افراد نااميد اگرچه در ظاهر زنده هستند اما آنها مدتها است كه مردهاند و آن زمان دقيقاً همان لحظه آغاز يأس و نااميدي بوده است.
6. تقسيم كار به اجزاء كوچك
هنري فورد معتقد است اگر كار را به بخشهاي كوچك تقسيم كنيد و جزء به جزء انجامش دهيد، به نظر بزرگ و دشوار نميآيد. به ياد داشته باشيد كارهاي انجام شده بزرگ، با قدمهاي كوتاه آغاز شده است. يك ضربالمثل چيني ميگويد: مردي كه كوه را از ميان برداشت، كسي بود كه شروع به برداشتن سنگريزهها كرد. باور داشته باشيد كه راههاي طولاني نيز با قدمهاي كوچك طي ميشوند. فقط بايد گام برداشت و حركت كرد و گام به گام به پيش رفت تا به انتهاي جاده رسيد.
7. استفاده از تمام نيروي خود
تا به حال به اين فكر كردهايد چرا يك ذرهبين ميتواند يك تكه كاغذ را آتش بزند. بله درست است، اين به اين خاطر است كه ذرهبين همة نور خورشيد را در يك نقطه متمركز ميكند و همين تمركز انرژي باعث ميشود كه كاغذ آتش گيرد. بنابراين سعي كنيد ذرهبين باشيد و از همه نيروهاي درون خود و همة ابزارهاي موجود استفاده كنيد و آن را در يك جهت متمركز كنيد تا بدان هدف دست پيدا كنيد. به خاطر داشته باشيد عدم تمركز نيروها باعث اتلاف وقت و انرژي شما و عدم كسب موفقيت است.
8. استفاده از تخيل و ضمير ناخودآگاه
دكتر ماكسول مالتر در كتاب علم كنترل ذهن ميگويد: مغز و دستگاه عصبي انسان داراي مكانيزم هدفجويي است كه به طور خودكار براي رسيدن به يك هدف بخصوص، فعاليت ميكند. يعني مغز آنقدر بر هدف مورد نظر تمركز ميكند تا سرانجام به پاسخ مطلوب برسد. به همين سبب سپردن آرزوها به ضمير ناخودآگاه، شما را به فعاليت براي يافتن راه حل وادار ميسازد. به قول دكتر ژوزف مورفي ضمير باطن، ايده، عقيده و ايمان سلطه را با آغوش باز ميپذيرد. پس سعي كنيد با ورود تفكر مثبت، ضمير ناخودآگاه خود را بارور سازيد. سعي كنيد خود را از شر افكار نااميد كننده و منفي برهانيد تا به آرزوهاي خود برسيد. مطمئن باشيد آنچه را كه مغز انسان تصور و باور كند به آن ميرسد.
9. ترس را از خود دور كنيد و توكل و اميد به خدا را جايگزين آن كنيد
خداوند در قرآن ميفرمايد: انسان برترين مخلوقات است يا در جاي ديگري ميفرمايد: ما همه چيز را به خاطر او آفريديم و يا اگر تو نبودي افلاك را نميآفريديم و موارد زيادي كه به جهت اختصار از ذكر آنها خودداري ميشود. همه اينها بيانگر اين موضوع است كه همه چيز به خاطر انسان خلق شده است و انسان براي خداوند بسيار ارزشمند است. پس در نتيجه هيچگاه او را تنها نخواهد گذاشت. پس ترس ديگر معنايي نخواهد داشت. زيرا كه يك حامي، دوست و پشتيبان بزرگ مانند خداوند كه برترين است هميشه همراه ما است. پس بايد به او توكل كرده و با اميد به حمايت و نگاه ويژه او به خود، در مسير موفقيت گام برداشت.
10. احساس مثبت در جهت رسيدن به هدف
بررسيها نشان ميدهد كه تنها افكار آميخته با احساس ميتواند روي ذهن نيمه هوشيار اثر بگذارد. اين امر حقيقت كاملاً شناخته شدهاي است كه احساس و هيجان بر اغلب مردم حكومت ميكند. پس بهتر است با احساسات و هيجانات بيشتر آشنا شويد.
در وجود انسان هفت احساس مثبت و هفت احساس منفي كلي شناسايي شده است. احساسات منفي بيآنكه ما دخالتي در آن داشته باشيم به ذهن نيمه هوشيار ما وارد ميشوند. اما جنبههاي مثبت و افكار مثبت را بايد خود ما به ذهن تزريق نماييم و راه حل انجام اين كار تلقين است. هفت احساس منفي عبارتاند از: ترس، حسادت، تنفر، انتقام، حرص و طمع، خرافات و خشم.
11. تفاوتهاي فردي را فراموش نكنيد
هر كس با توجه به امكانات، استعدادها و ظرفيتهاي خود به موفقيت ميرسد و به خاطر تفاوتهايي كه انسان ها با يكديگر دارند هر كس به نوعي و به شكلي موفق ميشوند. پس نياز نيست به خاطر اينكه ديگران به موفقيتهاي بزرگتر و بيشتري رسيدهاند خود را مورد مؤاخذه قرار داد زيرا او داراي استعدادها و تواناييهاي خاصي بوده است كه باعث گرديده به آن موفقيت برسد. پس به جاي آنكه خود را مورد مؤاخذه قرار داد سعي كرد به شكل و شيوه و به اندازه توانايي خود به موفقيت رسيد.
نكته آخر اينكه لويي استوني در مورد موفقيت و راه رسيدن به موفقيت ميگويد: تنها گنجي كه ارزش جست و جو كردن دارد، هدف است.
تفاوتهاي روحي و رواني مردان و زنان
1. آقايان سكوت را دوست دارند. به خصوص زماني كه خسته هستند يا با مشكلي روبهرو شدهاند. زنان گفتگو و مذاكره را دوست دارند. لذا بايد مردان هنر صحبت كردن و بحث كردن را ياد بگيرند و زنان بايد به سكوت و سكون مرد بها بدهند. به خصوص زماني كه مرد وارد خانه ميشود بايد به او اجازه داد تا قدري استراحت كند تا نيروي تحليل رفته جسمي و روحي خود را بازيابد.
مردان نيز بايد حداقل 20 دقيقه با همسران خود صحبت كنند و اين صحبت بايد در يك فضاي دوستانه و در محيطي باشد كه همسرشان احساس آرامش نمايد.
ميخوام بگم نه، اما چطوري؟
نوشته:پیتر فینگ
ترجمه و بازنویسی:محمد حاجی بیگی
بدون شك همة ما بارها و بارها با مواردي روبهرو شدهايم، كه كسي از ماخواسته است كاري برايش انجام دهيم و ما با آنكه توانايي و يا قدرت انجام آن را نداشتهايم به خاطر آنكه نتوانستيم بگوييم نه، آن را قبول كردهايم. شما جزء كدام دسته افراد هستيد؟ از آن دست آدمهايي هستيد كه با صراحت تمام نه ميگوييد يا اينكه مانند بسياري از افراد، در رو در بايستي گير ميكنيد و براي رعايت قاعده مردم داري با كراهت و عليرغم ميل باطني، آن كار را ميكنيد.
خانم كارين سوئينت در كتاب خود با نام چگونه نه بگوييم در توضيح اينكه چرا بسياري ازمردم به ويژه زنان اغلب وقتي از ته دل قادر به انجام كاري نيستند، به جاي آنكه بگويند نه از كلمه بله استفاده ميكنند، ميگويد: به عنوان يك زن، ما به گونهاي تربيت شدهايم كه مطلوب و مورد قبول ديگران باشيم. ما ميخواهيم ديگران ما را دوست داشته باشند و ناتواني ما درگفتن نه ريشه در عدم خودباوري ما دارد. ما فكر يكنيم اگر به ميل و مطلوب ديگران زندگي كنيم، به ما مدال لياقت خواهند داد و در تصور آنها ما آدمهاي فوقالعادهاي خواهيم بود و به همين خاطر هميشه از ما قدرداني ميكنند، عملي كه هيچگاه شاهد آن نخواهيم بود. وي در ادامه ميافزايد: شايد گفتن نه به نظر ساده آيد اما از كودكي در مغز ما فرو كردهاند كه نه كلمه زيبايي نيست، گفتن آن به مثابه گستاخي است و دور از نزاكت است، به ما آموختهاند كه با نه گفتن باعث رنجش ديگران ميشويم و به همين خاطر براي آنكه ديگران رنجيده خاطر نشوند بايد بله بگوييم. حتي اگر خودمان رنج فراواني را تحمل كنيم.
وقتي در كودكي هرگز به شما اجازه نميدهند نه بگوييد در بزرگسالي نيز گفتن آن برايتان واقعاً مشكل خواهد بود. در اين زمينه، خانم سوئينت مينويسد: ما از خانوادههاي مستحكم و منسجم كه به آنها خو گرفته باشيم، برخوردار نيستيم و زندگي نيز به سرعت در جريان است. همه در گير و دار زندگي گرفتارند و ما احساس تنهايي و غربت ميكنيم. اينكه ميخواهيم مورد پسند ديگران باشيم چه بسا عكسالعملي باشد كه براي مقابله با اين شيوه زندگي انتخاب كردهايم.
بله دوستان. گفتن كلمه نه گاهي اوقات بسيار ضروري و لازم است. اما چگونه ميتوان اين كلمه را بر زبان راند، بيآنكه سوء تفاهمي پيش آيد. در زير چند روش نه گفتن به شما ارائه ميشود.
اين روش را زماني ميتوانيد به كار ببريد كه طرف مقابل شما مايل به شنيدن پاسخ نه از شما نيست. اينگونه افراد تصور ميكنند اگر به شما اصرار كنند، شما سرانجام خواهيد پذيرفت. پس تنها كاري كه ميتوانيد در مقابل اين افراد انجام دهيد گفتن نه و باز هم نه است. اصلاً اهميت ندارد كه شما چند بار از اين كلمه استفاده ميكنيد. مهم اين است كه نبايد خسته شويد و بايد در مقابل هر درخواست او باز هم بگوييد نه، البته نبايد گفتن اين كلمه به صورت قهرآميز باشد، بلكه ميتوان از جملات ملايمي نيز استفاده كرد. در حالي كه لبخند بر لب داريد با صدايي آرام بگوييد: ميبخشيد، ولي واقعاً نميتوانم براي شام بيايم، امشب گرفتارم.
البته اگر شخص مورد نظر را نميشناسيد، مثلاً اگر فرد مزاحم يا فروشنده دورهگردي ميخواهد هر طور شده جنس خود را به شما بفروشد بهتر است از عبارات خشن و قهرآميزتري استفاده كنيد. مثلاً بگوييد: ببين آقاي محترم، صد بار به شما گفتم لازم ندارم، اين رو متوجه ميشي؟ اين روش كليديترين سلاح نه است و ميتوانيد آن را براي خلاصي از دست كسي كه واقعاً ميخواهيد از شر او خلاص شويد استفاده كنيد.
اين روش براي افرادي به كار ميرود كه احساس ميكنيد بايد با ملاطفت بيشتري با آنها برخورد شود. مثلاً سالمندان يا كساني كه تازه با آنها آشنا شدهايد و نميخواهيد از دست شما برنجند. در اين روش شما يك نه قاطعانه و درست و حسابي را در بين دو جمله مثبت به طرف مقابل تحويل ميدهيد. مثلاً اين عبارت: واقعاً دوست داشتم با شما باشم، اما نميتوانم امشب بيايم، اما اميدوارم به شما خوش بگذرد.
اگر به يك نه قويتر احتياج داريد ميتوانيد جمله خود را با نه شروع نماييد، ميانه كلام را با جملهاي زيبا تغذيه كنيد و در آخر يك نه ديگر به كار ببريد. اين روش براي نه گفتن به همكاران يا افراد سختگير بسيار مناسب است.. مثلاً بگوييد: خير، واقعاً از آمدن به كنفرانس معذورم، خيلي دوست داشتم ميتوانستم همراه شما باشم و اميدوارم همه چيز به خوبي پيش رود. اما متأسفانه بايد بگويم نه.
اگر از شما درخواستي ميشود كه مايل به پذيرش آن نيستيد، ميتوانيد آن درخواست را با يك پيشنهاد جديد جايگزين نماييد. پيشنهادي كه مطمئن هستيد كه طرف مقابل با آن موافقت نميكند و در عين حال طوري به نظر ميآيد كه شما ميخواستيد كه به او بله بگوييد اما او خودش نخواسته است. مثلاً وقتي يكي از آشنايان، شما را براي رفتن به يك ميهماني تحت فشار قرار ميدهد و شما مايل به رفتن به آنجا نيستيد ميتوانيد بگوييد: نه، اين هفته نميتوانم بيايم اما اگر هفته آينده باشد حتماً خواهم توانست در ميهماني حضور داشته باشم.
هميشه هنگام گفتن نه جانب احتياط را در نظر بگيريد و تا جايي كه ميتوانيد براي خود فرصت پاسخگويي ذخيره كنيد تا با ارزيابي موضوع پاسخ دهيد. در بسياري از موارد ممكن است شما در حال حاضر مايل به انجام كاري نباشيد ولي چند ساعت بعد نظرتان عوض شود. بنابراين هر وقت به شما پيشنهادي شد كه مشتاق به پذيرفتن آن نبوديد، مستقيماً نه نگوييد. ميتوانيد به جاي آن از جملات جانشيني مثل ممكن است راجع به اين موضوع فكر كنم؟ يا اينكه بگوييد: من فردا خبر اين موضوع را به شما خواهم داد.
بسياري از افراد عادت كردهاند كه به در بگويند تا ديوار بشنود و در اين گونه مواقع ما بدون اينكه بخواهيم بله ميگوييم. واقعاً شگفتانگيز است كه چرا ما بدون اينكه از ما مستقيماً درخواست شود انجام آن كار را پذيرفتهايم. پس در اين گونه مواقع كه احساس ميكنيد كه توانايي انجام آن كار را نداريد و يا احساس ميكنيد كه طرف مقابل نه از سر ناچاري بلكه از روي زرنگي ميخواهد از شما استفاده كند و درخواست خود را از اين طريق بيان كرده است. با هوشياري پيام اصلي را دريافت كرده و بلافاصله بگوييد نه تا او در ترفند خود دچار شكست شود.
و در آخر فراموش نكنيد كه
عزت نفس داشته باش، عزت نفس
عزت نفس، عبارت است از احساس ارزشمند بودن. اين حس از مجموعه افكار، احساسات، عواطف و تجربيات ما در طول زندگي ناشي ميشود. ما با خود ميانديشيم كه آيا فرد باهوش يا كودني هستيم، احساس ميكنيم كه شخص منفور يا دوست داشتني هستيم. مورد قبول ديگران هستيم يا خير؟
مجموعه اين برداشتها و ارزيابيها كه از خود داريم باعث ميگردد كه نسبت به خود احساس خوشايند ارزشمند بودن و يا برعكس احساس ناخوشايند بيكفايتي داشته باشيم. همه افراد صرف نظر از سن، جنسيت، زمينههاي فرهنگي و جهت و نوع كاري كه در زندگي دارند، نيازمند عزت نفس هستند. عزت نفس به معناي خودباوري است. يعني اينكه خود را آنگونه كه هستيم باور كنيم و براي خشنودي خود و ديگران تلاش كنيم.
عزت نفس به راستي بر همه سطوح زندگي اثرگذار است. در حقيقت، بررسي علمي حكايت از آن دارد كه زماني كه نياز به عزت نفس ارضا نشود، نيازهاي گستردهتري نظير نياز به آفريدن، پيشرفت، و يا درك و شناسايي استعدادهاي بالقوه محدود ميماند. افرادي كه احساس خوبي نسبت به خود دارند، معمولاً احساس خوبي نيز نسبت به زندگي خواهند داشت. عزت نفس باعث ميگردد كه نگاه انسانها به زندگي، نگاهي توأم با اميد و شور زندگي باشد و وجود عزت نفس در انسان سبب ميگردد كه فرد تواناييهاي خود را باور كند و براي رسيدن به اهداف خود هيچ ترسي به دل راه ندهد.
ويژگيهاي انسانهاي با عزت نفس
1. مستقل عمل ميكنند: در مورد مسائلي چون استفاده از وقت، پول، حرفه، لباس و مانند اينها، خود دست به تصميمگيري و انتخاب ميزنند.
در نقطه مقابل هستند كساني كه داراي عزت نفس پاييني هستند. اين افراد داراي ويژگيهاي زير هستند.
راه حلهايي براي به دست آوردن عزت نفس
1. نقاط ضعف و قوت خود را بشناسيد و اهداف خود را بر پايه آنها تعيين كنيد.
رژيم گياهخواري
نوشته:ممفیس جرارد
ترجمه و گرداوری:دکتر افشین ناظمی
تاريخچه گياهخواري
تاريخچه شروع گياهخواري با تاريخ پيدايش انسانها در روي زمين آغاز شده است. مطالعات دانشمندان نشان ميدهد انسانهالي اوليه كه درجنگلهاي گرمسيري زندگي ميكردند از طريق تغذيه با ميوه درختان ميليونها سال به اين شيوه گياهخواري زندگي كردهاند. اما به دليل حوادث طبيعي نظير زلزله، سيل و ديگر پديدههاي طبيعي ناگزير به كوچ به نواحي ديگر شدند و از آنجا كه در محيطهاي جديد ميوههاي كمتري يافت ميشدند مجبور شدند به كشتار حيوانات و تغذيه از گوشت آنها روي آورند و زماني كه آتش كشف شد اين عادت گوشتخواري به يكي از عادات غذايي انسان تبديل شد.
از جمله افراد بزرگي كه به شيوه تغذيه از طريق گياهخواري زندگي كردهاند ميتوان به بودا، زرتشت، فيثاغورث، سقراط، افلاطون، مولانا و عطار نيشابوري اشاره كرد كه گياهخوار بوده و به شاگردان و پيروان خود نيز اين شيوه را توصيه نمودهاند.
گياهخواري چيست
در مقابل اصطلاح رژيم همه چيز خواري كه شامل تمام منابع حيواني و گياهي ميباشد، رژيم گياهخواري وجود دارد. يعني محدود كردن رژيم غذايي به منابع گياهي و اجتناب از مصرف انواع گوشتها كه شامل گوشت قرمز، پرندگان، ماهي، صدف، محصولات حاصل از گوشت مانند: روغن خوك، ژلاتين، رنين و حتي غذاهاي به دست آمده از حشرات مثل عسل مي باشد.
انواع گياهخواري
Lacto-Veg: اين گروه گياهخواران علاوه بر منابع گياهي از همة فرآوردههاي لبني به جز بستني در برنامه غذايي خود استفاده ميكنند.
Ovo-Veg: شامل رژيم غذايي فرآوردههاي گياهي و تخم مرغ است.
Lacto-Ovo-Veg: اين گروه علاوه بر منابع گياهي از شير و تخم مرغ در برنامه غذايي استفاده ميكنند كه اين نوع گياهخواري متداولترين و راحتترين نوع گياهخواري است.
Semi-Veg: اين گروه فقط مصرف گوشت قرمز را از برنامه غذايي خود حذف ميكنند. اين نوع رژيم ممكن است به دلايل مذهبي و سنتي و الگوهاي فرهنگي و يا جهت حفظ سلامتي باشد.
Vegan: اين گروه را گياهخواران صرف مينامند. اين گروه گياهخواران هيچ فرآوردهاي كه از حيوانات به دست بيايد مثل شير، تخم مرغ و يا عسل و حتي افزودنيهاي غذايي مثل لستين، رنين و ويتامين را در برنامه غذايي آنها وجود ندارد. رژيم اين افراد شامل سبزيجات، غلات، حبوبات، انواع مغزها و انواع دانهها و ميوهها است.
Pesco-Veg: اين رژيم شامل گروه منابع گياهي به اضافة ماهي است.
Macrobiotic-Veg: اين گروه سرسخت گياهخوارند و فقط از سبزيجات، غلات و حبوبات استفاده ميكنند، البته ممكن است در برنامه غذايي آنها ماهي نيز اضافه شود.
Fruiterian: اين گروه فقط از ميوههاي تازه و خشك شده، انواع مغزها، عسل و روغن زيتون استفاده ميكنند.
دلايل گياهخواري
مردم به دلايل مختلف از جمله به دليل اخلاقي، فلسفي، مذهبي، فرهنگي و يا بيماري گياهخواري ميكنند. از ديد اخلاقي بعضي از افراد مصرف غذاهاي حيواني را باعث به وجود آمدن خوي وحشيگري ميدانند. از ديد مذهبي بعضي افراد كشتن حيوانات را گناه ميدانند و برخي ديگر به دليل فقر گياهخوار ميشوند. گروهي ديگر جهت حفظ سلامتي و مسائل درماني و يا براي زيبايي اندام، گياهخوار ميشوند. در بين فرقهها و مذاهب، بودائيان و هندوها بيشترين گياهخواران را شامل ميشوند و آن هم به دليل مفاهيم و توصيه مذهبي آنان است.
منافع گياهخواري
رژيم گياهخواري داراي انرژي كم و از نظر درصد جربي حاوي چربي كمتر از 30% كالري رژيم از منبع چربي تأمين ميشود كه قسمت اعظم چربيهاي مصرفي حاوي اسيدهاي چرب غيراشباع است. حدود 60% بقيه آن اسيد لينولينك است كه حاوي درصد زيادي از كربوهيدارتهاي كمپلكس و فيبر است. با توجه به اين توضيحات رژيم گياهخواري داراي مزاياي زير است.
1. كمك به كاهش وزن. 2. كاهش خطر ابتلا به بيماريهاي قلب و عروق. 3. كاهش سكتههاي قلبي و مغزي. 4. كاهش ابتلا به سنگ كيسه صفرا. 5. كاهش ابتلا به سرطان كولون، ريه و پستان. 6. كاهش ابتلا به ديابت نوع دوم. 7. كاهش ابتلا به فشار خون و آرتريت رماتونيد.
معايب گياهخواري
مواد مغذي در رژيم گياهخواران
به علت اينكه غذاهاي گياهي غني از آب و فيبر ميباشد و حاوي درصد كمي از چربي نسبت به غذهاي حيواني است. بنابراين حاوي انرژي كمي ميباشد كه اين امر باعث كاهش وزن افراد چاق ميشود و ليكن براي ورزشكاران، زنان باردار و زناني كه كودك شير ميدهند، جهت تأمين انرژي ميبايد مصرف غذاهايي مثل انواع مغزها، حبوبات، ميوههاي خشك و شير تهيه شده از سويا افزايش يابد.
حداقل 12 – 10% كالري رژيم بايستي از منبع پروتئين تأمين شود و غذاهاي گياهي غني از پروتئين ميباشند. به عنوان مثال حبوبات تا حدود 25%، سويا تا حدود 40% و انواع مغزها بيش از 12% پروتئين دارند. هر چند ارزش بيولوژيك يك پروتئين گياهي پايين است. اما اگر تركيب غذاهاي مصرفي و كالري رژيم متعادل باشد هيچ گونه كمبود پروتئين در افراد گياهخوار مشاهده نميشود. به عنوان مثال مصرف حبوبات با غلات و حبوبات با انواع مغزها مكملسازي خوبي از نظر اسيدهاي آمينه ضروري است و باعث بالا رفتن كيفيت پروتئين مصرفي ميشود.
رژيم گياهخواري داراي چربي كم و حدود 60% اسيدهاي چرب از نوع اسيد لينولنيك است كه در رژيم همه چيزخواري حدود 10% اسيد چرب از نوع اسيد لينولنيك است.
رژيم غذايي گياهخواري در مقايسه با رژيم همه چيز خواري، غني از كربوهيدرات كمپلكس و فيبر است و فيبر مصرفي 40 گرم در روز است. كه مصرف فيبر زياد براي گروه آسيبپذير توصيه نميشود و بهتر است به جاي فيبر غذايي از غلات تصفيه شده و غذاهايي كه حاوي مهار كننده جذب كمتري هستند بيشتر استفاده شود.
گياهخواران ويتامينهاي بيشتري نسبت به همه چيز خواران دريافت مي كنند. به خصوص Lacto-Veg و Lact-Ovo-Veg. اين دو گروه هيچ نوع كمبود ويتاميني ندارند وليكن گروه Vegan از نظر B12، اسيد فوليك و ويتامين D دچار مشكل هستند و توصيه ميشود براي رفع اين كاستي هفتهاي يك تا دو بار به ميزان 1 ساعت در برابر نور آفتاب قرار بگيرند و يا از شير سويا و ماست و پنير، مارگارين و غلات غني شده با ويتامين D و يا در نهايت از مكمل ويتامين D استفاده كنند. براي رفع كمبود B12 نيز از انواع جوانه به خصوص جوانه گندم، قارچ، بادام زميني و زردآلو خشك استفاده نمايند.
گياهخواران دچار كمبود مواد معدني هستند و دليل آن هم اين است كه غنيترين و قابل جذبترين مواد معدني در منابع حيواني وجود دارد و در عين حال وجود مهار كنندههاي جذب و فيبر زياد سبب كاهش جذب مواد معدني ميشود.
بررسي رژيم غذايي گياهخواران
سادهترين و راحتترين نوع گياهخواري Lacto-ovo-Veg است كه در اين نوع گياهخواري توصيه ميشود از پروتئينهاي با ارزش بيولوژيك بالا استفاده شود. ممكن است اين نوع رژيم از نظر آهن دريافتي در سطح پايين باشد. در بين گياهخواران Semi-Veg هيچ گونه مشكل تغذيهاي وجود ندارد. Ovo-Veg نيز از نظر دريافت كلسيم داراي نقصان هستند. زيرا در اين رژيم شير و فرآوردههاي آن مصرف نميشود و احتمال ابتلا به راشيتيسم در اين افراد بالا است.
رژيم Vegan مهمترين گروه داراي مشكلات تغذيهاي هستند. در اين رژيم كمبود عناصر روي و آهن، ويتامين B12، B2، اسيد فوليك و ويتامين D ديده ميشود. اما بدترين نوع گياهخواري Macrobiotic است كه در اين نوع رژيم كمبود ويتامينهاي مختلف به شدت ديده ميشود.
موانع موفقيت: چي ميشه موفق نميشم؟
هر فردي موفقيتهاي خود را با يك مقياس نسبي مورد ارزيابي قرار ميدهد. در بعضي مواقع موفقيتهاي كوچك بعضي براي اشخاص ديگر ممكن است بسيار بزرگ جلوه كند و اين موضوع حاكي از اين مطلب است كه موفقيت براي هر كس داراي تعريف و ويژگي خاصي است.
اما در اين مطلب قصد نداريم در مورد خود موفقيت صحبت كنيم. بلكه ميخواهيم از عواملي صحبت به ميان آوريم كه زمينهساز عدم موفقيتهاي هر كدام از ما در فعاليتهايمان ميشود. عواملي كه شناخت آنها باعث ميشود بتوانيم در راه كسب موفقيت موفقتر عمل نماييم.
يكي از اصليترين موانع رسيدن به اهداف سهلانگاري و به تعويق انداختن امور است. معمولاً افرادي كه دچار اين مشكل هستند تمايل دارند كار خود را با جملات توجيه كنندهاي نظير: تمام كردنش كاري نخواهد داشت و يا نگران نباش وقت براي انجام دادنش بسيار است. از سر باز كنند و به تعويق بيندازند.
اگر كاري در حد و اندازه قابليتهاي شما به شما پيشنهاد شد ولي به دليل عذر و بهانههاي ذكر شده از انجام آن امتناع كرديد بدانيد قطعاً به بيماري پشت گوش اندازي مبتلا هستيد. افراد پشت گوش انداز معمولاً انسانهاي تنبل و سستي هستند و براي همه چيز بهانه و دليلي دارند كه با آن از انجام آن كار طفره ميروند. افراد پشت گوش انداز تصور ميكنند وقت زيادي براي انجام امور مختلف خود در اختيار دارند اما زماني كه شروع به كار ميكنند متوجه ميشوند كه چه وقتهاي گرانبهايي را از دست دادهاند و انجام كار در زمان محدود نتيجهاي جز شكست به همراه نخواهد داشت.
مانع اصلي ديگر در راه موفقيت واهمه داشتن از خود موفقيت است. اين افراد با آنكه دقيقاً ميدانند كه براي موفق شدن به چيزي نياز دارند. اما به دليل داشتن ترس از موفقيت قادر به رسيدن به اهداف خود نيستند. در نظر اين افراد راه پيش رو مخوف و رعبآور ميباشد. نگراني از آينده و همه مسائلي كه در نهايت گريبانگير او خواهد شد، منجر به فقدان بصيرت و باز ماندن آنها ميگردد؛ مخاطرات ذاتي روند تجارت، رام نشدني به نظر خواهد رسيد.
فرصتهاي ترقي در محل كار ممكن است پيش بيايند، اما فردي كه از موفقيت وحشت داشته باشد قادر به گرفتن ترفيع نخواهد بود. او بهانه ميآورد كه مسئوليتهاي شغل جديد زياد و خارج از تواناييهايش است. اين گونه اشخاص ميلي به بالا رفتن از پلههاي ترقي ندارند.
وقتي آينده نامعلوم باشد، اين وحشت شدت بيشتري پيدا ميكند. بايد پذيرفت افرادي كه داراي چنين ترسي نميباشند روزهايي پيش رو دارند كه در آنها آينده ترسناك جلوه مينمايد، بنابراين ميتوان متوجه شد كه اشخاصي كه فاقد مكانيزم مناسبي براي برخورد و رويارويي با چنين موقعيتي ميباشند چگونه احساسي خواهند داشت.
تشخيص و حل اين مشكل بسيار آسانتر از برخورد با پشت گوش اندازي است. شما با كمي صبر و شكيبايي و اطمينان به توانايي و قدرت خود و فكر كردن به نتياج مثبت انجام فعاليت ميتوانيد شرايط را به نفع خود تغيير دهيد.
افراد موفق داراي خصوصيتي مشترك هستند و آن قابليت تمركز بر انديشههاي بزرگ است. براي بسياري اتخاذ چنين ديدگاهي مشكل است. چرا كه خود را كاملاً محدود و متعهد به انجام كارهاي جزئي و كوچك مينمايند. تلاش زياد براي انجام كارهاي جزئي زيانآور است. چرا كه زاويه ديد را محدود خواهد كرد. اگر براي اتمام هر كار كوچكي مصر بمانيد، هرگز قادر نخواهيد بود به اهداف والاي خود دست پيدا كنيد.
اگر يك كارفرما كاري را به يكي از كارمندان سخت كوش خود محول كند و آن كارمند ديد وسيع نداشته باشد، بطور يقين كارمند مربوطه در مورد هر موضوع بياهميت دچار تنش و فشار رواني ميشود و در نتيجه آن كار دچار كندي و اختلال ميشود. اين حالت را در اصطلاح احساس وسواس فكري – عملي ميگويند و وسواس فكري در انجام فعاليتها باعث كاهش قابل ملاحظه خلاقيت و كارايي ميشود.
اين قبيل افراد عليرغم سختكوشي و تلاش زياد به دليل اينكه عزم و اراده خود را صرف امور مفيد نميكنند دچار مشكلاتي ميشوند كه براي حل اين معضل بايد از تنظيم دقيق مهارتهاي مديريت زماني در جهت كارايي بيشتر استفاده كرد.
افراد ضعيف به علت داشتن احساس ناامني، در كارشان پيشرفتي حاصل نميكنند. شايد يكي از دلايل عدم موفقيت اين گونه انسانها در بيميلي آنها براي نشان توانايي، نهفته است. در حقيقت علت ترس نيست بلكه قفدان اطمينان و اعتماد باعث عقب ماندن آنها مي گردد. براي مثال عدم برخورداري از تجربه در بخش بخصوص ميتواند موجب پديد آمدن احساس عدم اعتماد به نفس در فرد شود.
مثال بيان شده در قسمت قبل در اين مورد نيز قابل بيان است. با اين تفاوت كه كارمند از همان ابتدا اصلاً از انجام كار محوله شانه خالي ميكند و با بهانه آوردنهاي گوناگون سعي ميكند به كارفرما القا كند كه نميتواند ازعهده چنين مسئوليتي برآيد.
در بسياري از موارد ممكن است شما همه شرايط لازم براي ظهور قابليتهاي فردي خود براي رسيدن به موفقيت را داريد اما دوستان و نزديكان شما همراهان خوبي در جهت تحقق افكار شما نيستند. اين دوستان ممكن است به دليل نظرات مخالفي كه با شما دارند در صحبتهايشان شما را از انجام آن فعاليت برحذردارند.
برخي از اطرافيان حتي ممكن است متوجه پتانسيل و استعدادهاي نهاني شما نشده و باعث شوند كه شما دچار ترديد و دودلي شويد. براي رفع اين مشكل شما بايد كاري كنيد كه ديگران با شما و خط مشي فكري شما در ابتدا آشنا شوند و در ادمه با افكار شما همسو شوند. اگر توانستيد آنها را متقاعد كنيد كه انساني هستيد كه قادر است فعاليتهاي بزرگي انجام دهد، آنگاه از وجود آنها در كنار خود استفاده كنيد و از همفكري و مشورت آنها بهره بگيريد ولي اگر نتوانستيد آنها را با خود همراه كنيد بايد تلاش كنيد كه با آنها كمتر برخورد داشته باشيد و حتيالمقدور بسيار كم و اندك با آنها در مورد فعاليتهاي خود سخن به ميان آوريد. زيرا آنها در صورت نداشتن افكار مشترك با شما، نه تنها دوست شما نخواهند بود بلكه تبديل به يك عامل بازدارنده خواهند شد كه شما را از انجام هر عملي بر حذر ميدارند.
هيچ چيز زجرآورتر و كشندهتر از اين نخواهد بود كه انسان با وجود داشتن همه قابليتهاي لازم جهت رسيدن به موفقيت، فقط به خاطر عوامل خارج از كنترل خود، از پيشرفت باز ماند. فقدان منابع مالي يا زمان اندك ميتواند براي هر فعاليتي يك قاتل واقعي باشد. رشد كردن در شرايط مالي نامناسب و زندگي در يك خانواده طبقه متوسط ميتواند آينده را بسيار متفاوتتر از آن چيزي كه در تصور شما ميگذرد ترسيم كند.
البته بايد دانست كه موفقيت تنها به دست آوردن ثروت و موقعيت مالي مناسب نيست. شما ميتوانيد پدر خوب و يا كارمندي سخت كوش باشيد كه طعم شيرين موفقيت را به شكل ديگر چشيده است. نكته مهم اين است كه شما بايد بپذيريد كه زندگي و هدفهاي انسان در شرايط مختلف دستخوش تغييرات ميشود و در اين شرايط، توانايي شما در تطبيق خود با اين تغييرات يك امتياز بزرگ براي رسيدن به موفقيت به حساب ميآيد.
سخن پاياني: موفقيت تنها يك در ندارد
صحبت آخر در مورد موانع موفقيت است كه همة عواملي كه در اين مقاله بدان اشاره شد عواملي اصلي عدم كسب موفقيت است، اما نكته حائز اهميت اين است كه شما بايد بدانيد كه موفقيت تنها يك در ورودي ندارد و راههاي رسيدن به موفقيت بسيار است. اگر در شرايط و موقعيتي دچار شكست شديد هيچگاه دچار يأس و نااميدي نشويد و تلاش كنيد از راهي ديگر به درون موفقيت راه پيدا كنيد. زيرا نااميدي و يأس اولين گام در راه تداوم بدبختي و شكست است و انسان موفق كسي است كه از هر شكست پلي براي موفقيت بسازد و با رفع كاستيها و كمبودها مسير خود را در راه كسب آرمانهاي خود هموار نمايد.
آكنه و راههاي مقابله با آن
آكنه چيست؟ آكنه يك نوع ضايعه التهابي پوست است كه در اصطلاح به آن جوش صورت ميگويند. شيوع اين بيماري معمولاً و در 90% موارد در سنين 12 تا 24 سالگي بروز ميكند. اما ممكن است در افرادي كه در سنين بين 10 تا 40 سالگي هستند نيز اين ضايعه بروز پيدا كند كه درصد اين موارد بسيار كم است.
وجود آكنه كه بيشتر جوانان به آكنههايي كه در روي صورت به وجود ميآيد حساسيت دارند باعث بعضي از مسائل روحي رواني در جوانان ميشود. جواناني كه دچار آكنه ميشوند معمولاً اعتماد به نفس خود را از دست ميدهند و احساس عدم امنيت ميكنند و در نتيجه ممكن است اعمال خشونتآميز و يا احساس شرمساري در آنها ايجاد شود.
عوامل ايجاد كننده آكنه:
آكنه چگونه ايجاد ميشود
پوست طبيعي داراي منافذ ريزي ميباشد كه منافذ ريشه چربي و يا فوليكول ناميده ميشود. اينها همان منافذي ميباشند كه موها از آنها خارج ميگردند. در انتهاي اين منافذ غدد چربي قراردارند كه با ترشح مواد روغني و چرب موجب نرم شدن و لطيف گشتن و مرطوب شدن پوست ميشود. سلولهاي سطحي پوست نيز همانطور كه ميدانيد به طور مرتب در حال ريزش و جايگزيني توسط سلولهاي جديد هستند. اما در روي پوست انسان باكتريهاي بيهوازي و بيخطري به نام ACNES زندگي ميكنند كه هيچ خطري براي پوست ندارد. اما چه فرآيندي باعث ميشود كه شرايط فوق از حالت طبيعي خارج شود و آكنه ايجاد شود. در ايجاد آكنه 3 عامل سلولهاي مرده پوست، غدد چربي و باكتريهاي سطح پوست نقش كليدي دارند.
عوامل به وجود آورنده آكنه
راهكارهاي پيشگيري از جوش
درمان دارويي آكنه
1. BENZOYL PEROXIDE: بنزوئيل پروكسايد يكي از پرمصرفترين داروهايي است كه براي درمان آكنه استفاده ميشود. بنزوئيل پروكسايد در انواع 5/2%، 5% و 10% در دسترس است. بنزوئيل پروكسايد داراي خاصيت آنتي باكتريال بوده و همچنين التهاب را كاهش داده توليد چربي را نيز سركوب مي كند. البته برخي افراد به اين دارو آلرژي دارند كه نبايد از آن استفاده كنند.
2. SALICYLIC ACID: اسيد ساليسيليك خاصيت لايه برداري داشته و مصرف آن سبب باز شدن منافذ مسدود پوست، نرم شدن پوست و ريزش سلولهاي مرده پوست ميگردد. بهتر اين است دارو را همراه با بنزوئيل پروكسايد مورد استفاده قرار دهيد.
3. SULFUR: سولفور عملكردي مشابه با بنزوئيل پروكسايد دارد. اين دارو نيز بايد همراه با ديگر داروهاي ويژه درمان آكنه مورد استفاه قرار گيرد.
4. GLYCOLIC ACID: اسيد گليكوليك سبب پاكسازي سلولهاي مرده پوست و همچنين تحريك پوست براي توليد سلولهاي جديد ميگردد.
توجه: پيش از مصرف هر يك از داورهاي فوق حتماً بايد با پزشك خود مشورت كنيد.
روشهاي درمان لكهها و آثار ناشي از جوش
چند روش درمان خانگي
كوبيسم به تحول تكنيكي و زيباشناسي هنر، به ويژه نقاشي كه فواصل سالهاي 1907 تا 1914 به وسيله هنرمنداني نظير پيكاسو، براك، خوان گري و لژه به وجود آمد، اطلاق ميشود.
كوبيسم در شروع زايش خود به مانند امپرسيونيسم با نقدهاي تند و تيزي روبهرو شد و نظريهپردازان مدافع حفظ سبكهاي سنتي شروع به انتقاد از اين سبك كردند. اولين منتقدي كه به شكل جدي كوبيسم را مورد نقد قرار داد لويي واكسل بود. واكسل در اولين نمايشگاه آثار براك كه در گالري خوان ويلر برگزار ميشد زبان به انتقاد از كوبيسم گشود و در ادامه در همان سال براك را كه از پيشرويان سبك كوبيسم بود را مورد شديدترين انتقادها قرار داد.
آفرينندگان كوبيسم با توجه به شرايط موجود و عدم بستر مناسب براي ايجاد سبكي تازه، در ابتدا جانب احتياط را نگه ميداشتند. آنها سعي ميكردند در صحبتهاي خود به گونهاي سخن به ميان آورند كه منتقدين تصور كنند كه آنها فقط صرفاً علايق خويش را به تصوير ميكشند و به هيچ وجه قصد خلق سبكي جديد را ندارند.
پيكاسو در راستاي همين موضعگيريها ميگويد: زماني كه ما نقاشي ميكنيم فقط به بيان آنچه در درونمان است ميپردازيم و هرگز قصد خلق سبكي تازه را در سر نميپرورانيم.
براك نيز در آن زمان مدعي بود كه اين نوع نقاشي صرفاً چيزي است كه در قلمرو استعدادش قرار دارد و به هيچ وجه قصد و انگيزه خاصي در وراي آنها نيست.
به هر تقدير بايد تولد كوبيسم را مرهون زحمات پيكاسو و براك دانست كه با چشم پوشي از شخصيت خود با اشتياق تمام كار ميكردند تا سبكي تازه در عالم هنر به وجود آيد. به طور كلي تاريخ تحول كوبيسم را بايد در سه دوره مشخص تحليل كرد.
با نمايشگاه سير تكاملي آثار سزان در سالن پاييز در سال 1907 محيط مساعدي براي رشد نهضت كوبيسم آماده شد. ماتيس و درون دو نقاش بزرگ آن سالها در آن زمان فوريسم را نظم بخشيده بودند و به ارگانيزه كردن سطح رنگي تصوير ميپرداختند. در اين هنگام بود كه پيكاسو تابلو دوشيزگان آوينيون را به پايان رساند. تابلو دوشيزگان آوينيون از محور، به دو بخش تقسيم شده بود. قسمت راست بدون استفاده از سايه روشن و فقط به وسيله طراحي، به نحو كاملاً سادهاي شكل گرفته بود و اين آغاز كوبيسم به شمار ميرفت. پيكاسو در همان زمان با براك ملاقات كرد و تكامل طبيعي براك، شور و شوق پيكاسو را براي ادامه اين راه صد چندان كرد. در پاييز همان سال بود كه گالري خوان ويلر در كوچه ويگنون گشايش يافت. تالاري كه بعدها خانه كوبيسم شد.
در سال 1908 گروه معروف Bateau Lavoir در خانه شماره 13 كوچه راويگنان در مون مارتر شكل گرفت. اين گروه در ابتدا متشكل بود از پيكاسو، ماكس ژاكوب و خوان گري كه بعدها اپولينر، سالمون، راي فال، گرت رود اشتاين و لئو اشتاين نيز به اين گروه پيوستند.
پيكاسو و براك به عنوان نظريهپردازان كوبيسم تلاش كردند مشكل اساسي نقاشي را كشف كنند و اين مشكل چيزي نبود به جز مشكل نماي حجم رنگي در سطح صاف. سير تاريخي كوبيسم راههاي موفقيتآميزي براي اين مشكل كشف كرد، در نتيجه زبان پلاستيكي جديد ودر عين حال غذايي و ادراكي به وجود آمد كه بر گرايش به صورتهاي ظاهري كه از دوره رنسانس تا آن زمان مشاهده ميشد، نقطه پايان گذاشت.
پيكاسو و براك در واكنش در برابر امپرسيونيسم و بيقيدي بصري آن، تلاش كردند كه تمام ظواهر تصادفي و اتفاقات جوي را از دنياي خود دور كنند و به جاي آن خواص دائمي اشياء و ثبات آنها را در يك فضاي بسته، بدون پرسپكتيو يا نور، در شفافيتي هندسي تشريح كنند. به همين جهت آنها موضوعات مؤثر و محدودي را كه به اشياء بسيار ساده خلاصه ميشد را انتخاب كردند. درختان، خانهها، ظروف ميوه، بطريها، ميزهاي كوچك و آلات موسيقي. اين اشياء ميتوانستند به فرمهاي هندسي مبدل شوند و به سادگي توسط بيننده شناخته شوند.
اين نقاشان بيش از آنكه در صدد كشف دنيا باشند، با چند نشانه مشخص قصد خلق زباني را داشتند كه پرمعني بودن آن را احيا كند. ليكن در اين دوره تجربي، با وجود كوششهايي كه در زمينه تناقص شي و رنگ و نيم رنگ و حجم انجام گرديد، فقط تكرنگي و يا نوعي تقليد از مجسمهسازي حاصل آمد.
در سال 1910 براك به دنبال پيكرهها و طبيعت بيجان به خلق منظرههايي زنده روي آورد. به گفته براك او از فضاي بصري به فضاي قابل لمس رسيد. پيكاسو گروه Bateau Lavoir را به قصد بلوار Clinchy و مون مارتر جايي كه او سرها و تكچهرههاي خود را نقاشي ميكرد ترك كرد.
دوره دوم كوبيسم به عنوان دوره تحليلي خوان گري مشهور است. در اين دوره تجربه تركيبي و سيستماتيك، خالي از خطر كيمياگري نبود. براك و پيكاسو با استفاده از Papier Colles و مصالح حقيقي نظير شن، شيشه، روزنامه، پارچه و قرار دادن آنها در متن بوم، چارهاي انديشيدند كه انگيزهاي براي ادراك ميشد. در طي اين دوره به ميزان قابل توجهي كتاب در زمينه كوبيسم چاپ شد. در عين حال در كوبيسم در طي اين دوره انشعاباتي با گرايشهاي مختلف صورت گرفت كه دو مورد اصلي آن اورفيسم و Section Dor بود. در سال 1913 اپولينر كتاب نقاشان كوبيسم را انتشار داد و در اين كتاب از نقاشي ادراكي صحبت كرد.
در دوره سوم كوبيسم كه به آن دوره تركيبي ميگويند، كوبيسم از كيفيت غيرعملي و تجربه عدول كرد و مبدل به نوعي فلسفه زيباييشناسي ادراكي شد و نظم عيني عالم را نه در ظاهر بلكه در ذات خويش عرضه كرد. گرايش شديد به عينيت در اوايل قرن بيستم، همان نقش كشش به ذهنيت را در دوره رمانتيسم بازي ميكرد.
بدين ترتيب درست مقارن با تحول علم و تفكر معاصر، زبان پلاستيكي جديدي به وجود آمد. اين زبان هر چند خشك بود ولي خشكي آن بدون در بند كردن (خيزش فردي) موجبات پيشرفت را فراهم آورد. جنگ 1914 سبب شد كه آفرينندگان كوبيسم به نقاط مختلف پراكنده شوند و ديگر روند گسترش آن مانند گذشته نباشد زيرا هر يك از آفرينندگان كوبيسم به دنبال سرنوشت هنري خود به گوشهاي رفتند و اين به معناي توقف حركت كوبيسم به شمار ميرود.
با آنكه از سال 1914 روند كوبيسم بسيار كند و شايد در بعضي از سالها متوقف گرديد اما سرافرازي و خلاقيت گروهي كه با خلاقيت زمينهساز سبك تازهاي در هنر بودند براي هميشه در تاريخ هنر به ثبت رسيد و آثاري كه در اين سبك در طي آن سالها به تصوير كشيده شد در زمره بزرگترين آثار هنري تمام تاريخ به شمار ميروند كه با آنكه مدتها از آن سالها ميگذرد ولي امروزه نيز اين آثار طرفداران و مشتاقان بسياري دارد.
قتل در حضور ديگران
نوشته: مهدي حاجي بيگي
قسمت دوم
خلاصه قسمت اول: در قسمت اول داستان قتل در حضور ديگران با آرش بهرامي كه يك نويسنده است آشنا شديم. خوانديم كه آرش با همسرش دچار مشكلات متعددي است كه منشأ آنها مشكلات مالي است كه به دليل شغل نويسندگي آرش براي آنها به وجود آمده است. ديديم كه در آن شب آرش و آفاق چگونه با يكديگر به شدت درگير شدند و آفاق، آرش را تهديد كرد كه از او جدا خواهد شد. پس از آن بگو و مگو آرش تصميم گرفت كه براي زندگيش فكري اساسي كند. دليل تصميم آرش علاقهاي بود كه به همسرش آفاق داشت. آرش در آن شب به خاطر آورد كه چگونه براي اولين بار با آفاق آشنا شده است. چگونه براي او داستان نوشته است و به خاطر همين موضوع پدر آفاق از او خواسته بود كه آرش را ببيند و حالا ادامه ماجرا...
بالاخره روزي كه قرار بود من براي صرف شام به منزل آفاق بروم فرا رسيد. آن روز از صبح كه بيدار شدم دچار استرس و نگراني بودم. يادش به خير مادر خدا بيامرزم چقدر ميپرسيد: آخه پسر تو چت شده، چرا اينقدر كلافهاي، اگه چيزي هست به مادر بگو. اما خودم هم نميدانستم كه چرا حالم اينگونه است. حالم مانند بچههايي بود كه ميخواهند به سر جلسه امتحان بروند و درونشان پر از نگراني و اضطراب است. البته در كنار اين حس اضطراب، شوق نيز داشتم. شوقي كه براي ملاقات آفاق و ديدن خانوادهاش وجودم را قلقلك ميداد.
آن روز دانشگاه نرفتم و تا عصر سعي كردم به شكلي سر خودم را گرم كنم. هنگام عصر زماني كه هوا كمكم تاريك شد آماده رفتن شدم. بهترين لباسهايم را پوشيدم و مدت زمان زيادي را پشت آينه ايستادم. آن روزها هنوز موهايم پر بود و مانند امروز كمپشت نشده بود. موهايم بلند بود و فرفري، آخه آن روزها داشتن موي بلند مد بود. ساعت نزديك هفت بود كه از منزل خارج شدم. خوب به ياد دارم هوا آن روزها بسيار سرد بود و وقتي كه داشتم از در خانه بيرون ميآمدم مادرم صدايم كرد و برايم شال گردني آورد و بر روي گردنم انداخت. هنوز گرماي دستان مادرم را احساس ميكنم. نگاههاي آن شب مادرم برايم بسيار عجيب بود. انگار او ميدانست من به جايي ميروم كه سرنوشتم را تعيين ميكند و نگاه او پر از اميدي بود كه به من ميداد و برايم با نگاهش آرزوي موفقيت داشت.
با بدرقه نگاه مهربان مادرم از خانه خارج شدم و به سوي خانه آفاق حركت كردم. يك ساعت بعد جلوي درب خانه آنها بودم. حالا بيش از هر زمان ديگري اضطراب داشتم. زنگ را زدم و خود آفاق جواب داد. پس از معرفي خودم او مرا به داخل خانه فرا خواند. خانه آنها به شكلي بود كه بايد ابتدا از يك حياط عبور ميكردم تا به داخل محوطه ساختمان برسم. وقتي وارد شدم، آفاق را ديدم كه در آن سوي حياط در آستانه ورودي ساختمان ايستاده است. بر لبش لبخندي داشت و به انتظار من ايستاده بود. گامهايم را سريع برداشتم تا چندان در آن وضعيت منتظر من نماند. به او رسيدم. او با خوشحالي به من سلام كرد و خوشآمد گفت. به داخل ساختمان رفتيم. يك راهرو بزرگ پيش روي ما بود. كتي كه به تن داشتم را درآوردم و آفاق آن را از من گرفت و بر روي چوب رختي كنار راهرو آويزان كرد. با علامت دست و با گفتن بفرماييد مرا به داخل هدايت كرد. خودش جلوتر از من قدم برميداشت. پس از چند لحظه در انتهاي راهرو وارد يك اتاق نسبتاً بزرگ شديم كه در حقيقت اتاق پذيرايي آنها بود. داخل اتاق مبل چيده شده بود. همه چيز مرتب و تميز بود و دقيقاً اولين چيزي كه نظر مرا در آن اتاق به خود جلب كرد همين تميزي و نظم بسيار زياد آن بود. بر روي يكي از مبلها نشستم و آفاق نيز روبهروي من نشست.
- واقعاً لطف كرديد آقاي بهرامي كه تشريف آورديد. الان پدر و مادرم هم خدمت ميرسند. راستي آدرس رو كه راحت پيدا كرديد.
- شما ببخشيد كه من مزاحم شدم. آدرس هم سرراست بود و خيلي راحت پيدا كردم.
- آقاي بهرامي نميدونيد كه پدر چقدر دوست داره كه شما رو از نزديك ببينه. داستان شما علاوه بر اينكه من رو شگفتزده كرد. پدر رو نيز متعجب كرد. آخه باورش كمي سخته كه شما تونستيد اون داستان فوقالعاده رو در عرض چند ساعت بنويسيد.
- نه شما و پدر بيش از اندازه به من لطف داريد و اين داستان هم اينقدر كه ميگوييد زيبا نيست. اما براي خودم هم بسيار عجيبتر اينه كه داستان رو چند بار بازنويسي نكردم. يعني بار اول كه نوشتم احساس كردم ديگه نيازي به بازنويسي نداره. راستي ميتونم بپرسم شغل پدر شما چيست؟
- پدر من معلم هستند. معلم ادبيات.
- پس بگيد چرا به داستان من علاقمند شدند. پس ايشون هم اهل ادبيات هستند.
من و آفاق گرم صحبت بوديم كه پدر و مادر آفاق وارد اتاق شدند. از جايم بلند شدم و به آنها سلام كردم. مادر آفاق زني بود شبيه به همه مادران، صورتي مهربان داشت و البته از پدر آفاق بسيار جوانتر بود. پدر آفاق هم مردي بود كه گرد پيري بر چهرهاش ظاهر شده بود. پس از سلام و احوالپرسي پدر و مادر آفاق هم به جمع ما پيوستند و ما غرق صحبت شديم. زودتر از آنچه كه تصورش را ميكردم با آنها احساس راحتي كردم.
شايد دليل اين امر رفتار محبتآميز پدر و مادر آفاق بود. با آنكه آنها خانواده به نسبت مرفهي بودند اما در برخوردشان هيچ نشاني از غرور و تكبر نميتوانستي پيدا كني. آنها آنقدر گرم و صميمي بودند كه آن شب من احساس كردم در خانه كساني هستم كه سالها آنها را ميشناسم. پدر آفاق مرد فوقالعادهاي بود. او به راستي كه عاشق ادبيات بود. با چنان شور و حرارتي شعر ميخواند كه هر كسي را شيفته خود ميكرد. تا پيش از ملاقات پدر آفاق همه علاقه من به ادبيات به نوشتن و خواندن داستان ختم ميشد اما پس از ملاقات پدر آفاق و صحبتها و شعرهايي كه او ميخواند به شعر و شعرا نيز علاقمند شدم.
بله آن شب، بسيار خوب و دلنشين تمام شد و همان شب در حقيقت اولين حلقه ارتباط من با خانواده شكوهي بود. پس از آن شب من و آفاق بيشتر به هم نزديك شديم. در دانشگاه لحظات بيشتري را با يكديگر سپري ميكرديم و من براي آفاق هر روز داستاني مينوشتم. داستانهايي كه براي آفاق مينوشتم در حقيقت هم براي خودم يك تمرين بود و هم براي آفاق يك اتفاق خوشايند. به خوبي احساس رضايت را در چشمان آفاق ميديدم و همين به من آرامش ميداد. تا پيش از آشنايي با آفاق هيچگاه تصور نميكردم دختري بتواند اين چنين مرا شيفته خويش كند. اما آفاق با قلب من چنين كرد. مدتي از آشنايي من و آفاق گذشت و من هر روز بيشتر از گذشته به او وابسته و دلبسته ميشدم. البته اين را هم بگويم كه هر چه رابطه من و آفاق نزديكتر و بهتر ميشد، ارتباط من با خانواده آفاق به ويژه پدرش دورتر ميشد. پدر آفاق اگرچه در ابتدا رابطهاي بسيار مطلوب و خوب با من داشت اما او معتقد بود كه دخترش بايد با كسي ازدواج كند كه او را از لحاظ مالي تأمين كند و زندگي خوبي برايش تأمين كند. پدر آفاق به خوبي دريافته بود كه ارتباط من و آفاق سرانجام به ازدواج منجر خواهد شد و از آنجا كه ميدانست هدف من نويسنده شدن است به همين خاطر كم كم ديگر روابطش مانند روزهاي ابتدايي با من گرم و صميمي نبود و تلاش ميكرد تا كاري كند كه من از دخترش آفاق دور شوم.
روزها گذشت و زمستان به پايان رسيد، پس از آن بهار آمد و سپس تابستان، در پاييز بود كه من تصميم گرفتم از آفاق خواستگاري كنم. اول پيشنهادم را با خودش مطرح كردم و همانطور كه پيشبيني ميكردم آفاق به خواستگاري من جواب مثبت داد. اما مهمترين بخش قضيه رضايت خانواده آفاق بود و در عين حال هم من نميتوانستم به خانوادهام بگويم با آفاق دوست هستم. زيرا خانواده من خانواده سنتي بود و تقريباً در همه خانوادهها اينگونه ارتباطات در آن زمان پذيرفتني و قابل پذيرش نبود و شايد اگر من هم دانشگاه نرفته بودم يك ازدواج سنتي را تجربه ميكردم. براي آنكه خانوادهام با ازدواج ما مخالفت نكنند به دروغ به مادرم گفتم كه در دانشگاه دختري را ديدهام و از او خوشم آمده است و آدرسش را پيدا كردهام و ميخواهم كه برايم او را خواستگاري كنيد. البته بگذريم كه دروغ من در همان جلسه اول خواستگاري فاش شد و پدر آفاق همه چيز را به خانواده من گفت. پس از اولين جلسه خواستگاري همه چيز به هم خورد. هم خانواده من مخالف بودند و هم خانواده آفاق، اما ما تصميم خود را گرفته بوديم. آنقدر سماجت كرديم تا بالاخره آنها پذيرفتند كه ما با يكديگر ازدواج كنيم. البته آفاق از همه امكانات و موقعيتي كه پدرش ميتوانست براي او فراهم كند گذشت تا همسر من شود. پس از سه سال ما صاحب فرزندي شديم كه نامش را آيسان گذاشتيم و اكنون 21 سال است كه با يكديگر در كنار هم هستيم. امشب هم كه شاهد بوديد كه چگونه با يكديگر دعوا كرديم. همه اينها را نوشتم تا بدانيد كه چه احساسي دارم. بدانيد كه چرا امشب تصميم گرفتم كه اين كار را انجام دهم. آفاق همه زندگي من است. با او همه چيز را فهميدم. با او عاشق شدم و با او معناي محبت را فهميدم اما هيچ وقت نتوانستم او را به آنچه كه آرزويش را داشت برسانم. من با آفاق خوشبخت بودم و هستم اما او هيچ وقت طعم خوشبختي را نچشيد و امشب ميخواهم به خاطر همسرم و دخترم مهمترين تصميم زندگيام را بگيرم. شايد من تنها نويسندهاي هستم كه با خوانندگان نوشتههايم حرف ميزنم اما ميخواهم وقتي كتاب مرا ميخوانيد بدانيد كه چرا چنين تصميمي گرفتم و چقدر برايم سخت است كه چنين كاري را انجام دهم. اما چارهاي نيست. انسانهاي بزرگ در لحظات سرنوشتساز تصميمهاي بزرگ ميگيرند و شايد با اينكار من، همسرم و دخترم آينده و زندگي خوبي داشته باشند.
من ميخواهم داستاني جنايي و پليسي بنويسم كه در آن مردي 13 نفر را به قتل ميرساند و در پايان خودش را به قتل ميرساند و شخصيت اول اين داستان خودم خواهم بود. بله درست است. من ميخواهم واقعيترين داستان زندگيام را بنويسم. ميخواهم قاتل باشم تا بهتر بتوانم بنويسم. ميخواهم از دست پليس بگريزم تا داستان به واقع پليسي شود و همه اين كارها را ميكنم تا متفاوتترين داستان طول زندگيام را بنويسم. داستاني كه كتاب آن بدون شك پرفروشترين كتاب سال خواهد شد. آن وقت است كه همسرم ميتواند طعم شيرين خوشبختي را احساس كند. اگرچه كه آن زمان من نيستم. اينها كه نوشتم مقدمه كتاب قتل در حضور ديگران است و من آرش بهرامي از امشب داستان خود را آغاز ميكنم و جزئيات هر قتل را و اتفاقات را براي تو خواننده اين كتاب مينويسم. ميدانم كه ميتواني احساس كني كه چرا چنين تصميمي گرفتم. پس با من همراه شو در داستان قتل در حضور ديگران. تو خواننده آن هستي و هيچگاه سعي نكن كه جلوي اتفاقات آن را بگيري كه اكنون كه تو در حال خواندن آن هستي بدون شك من ديگر مردهام.
گزارشهاي اجتماعي اديب الفرهنگ نيشتري
نوشته: مهدي راستگو
گزارش اين شماره: گرفتن زن دوم خوب است يا خيلي خوب...!
سلام بر همه اديب خوانندگان جريده صبح شباب يا به عبارتي صبح جواني. در ابتدا بايد گلايه نمايم از اديب اشتباه بگير مجله كه اشتباه نوشتاري نام مرا در جريده شماره قبل متوجه نشد و نام من به اشتباه به جاي نيشتري، النيشتري به چاپ رسيد. البته بنده راپورت ايشان را به كدخداي جريده دادم كه قرار شد از حقوق ايشان كم شود تا ديگر حواسش جمع شود و اشتباهات نوشتاري از دستانش فرار نكند.
پس از تعطيلات نوروزي در نوشتنگاه جريده يا همان تحريريه به قول شما، نشسته بوديم كه ناگهان مانند هميشه كدخدا بانگ برآورد و نام من بيچاره را فرياد زد و مرا به اتاق خويش فراخواند و بنده سراپا تقصير بدون هيچ اتلاف زمان به اقامتگاه كدخدا رفتم.
- اديب بدو كه يه سوژه دل پيدا كردم.
- كدخدا شما ميخواهيد من پيرامون دل گزارش تهيه كنم. به راستي كه سوژه بسيار مناسبي است. زيرا كه دل شكستن در زمانه شما عادت همهگيري شده است.
- نه بابا، منظورم از دل يعني سوژه با حال، خودت بيا اين روزنامه رو بگير و بخون.
جريده روز كه يك جريده ورزشي بود را از كدخدا گرفتم و آن را نگاه كردم ولي هر چه گشتم چيزي كه دل باشد يا داراي حال باشد را نيافتم از اين رو از كدخدا پرسيدم: كدخدا جان، من هر چه كاوش كردم هيچ سوژه داراي حالي را پيدا نكردم.
- خاك بر سر گاگولت كنم كه هيچي نوفهمي، آخه خنگ خدا تيتر به اين بزرگي رو نميبيني. نوشته مهدي مهدويكيا بازيكن تيم ملي يه زن ديگه گرفته.
- خوب اديب جان اين موضوع چه چيز جالبي دارد.
- همين ديگه تقصير خودت نيست. تو اساساً خنگ هستي. اديب جان تو ميگي اين بابا كار خوبي كرده.
- منظور شما اين است كه اين آقا كه دو عيال اختيار كرده است پدر شماست. من كه باورم نميشود كه اين مرد جوان پدر شما باشد.
- اي بميري كه اينقدر من رو حرص ندي، منظورم از اين بابا يعني مهدوي كيا. حالا مثل آدم بگو به نظر تو گرفتن زن دوم اونم توسط يك آدم مشهور مثل اين آقا كار درستيه يا نه؟
- كدخدا جان من كه در گذشتههاي دور كه هنوز در ديارمان هيچآباد بودم يك عيال داشتم كه او هم از سر من زياد بود.
- آفرين، من هم همين رو ميگم. اصلاً گرفتن زن دوم توهين به همه خانمهاست. به نظر من مردايي رو كه زن دوم دارند رو بايد اعدام كرد.
- خوب بدون شك شما درست ميگوييد. حال بگوييد كه اين موضوع چه ارتباطي با گزارش اجتماعي دارد؟
- نكته همين جاست. تو بايد بري و از مردم گزارش تهيه كني و ببيني كه نظرشون در مورد ازدواج دوم آقايون چيه و اصلاً چرا بايد يه مرد به خودش اجازه بده كه دوباره ازدواج كنه.
- مطمئن باشيد كدخداي گرامي گزارشي بسيار مطلوب پيرامون اين موضوع حساس تهيه خواهم كرد.
- ببين آدم، مهمترين چيز براي من دفاع از حقوق اين زنهاي بيچاره است كه هميشه به اونها ظلم ميشه.
از كدخدا خداحافظي كردم و از اتاق خارج شدم. با خود ميانديشيدم كه چه انسان خوشبختي هستم كه در جريدهاي كار ميكنم كه سردبير آن چنين انسان شريفي است. انساني كه دفاع از حقوق انسانهاي ضعيف برايش مهمترين چيز است.
و اينكه همسر سردبير بايد چه انسان خوشبختي باشد كه شوهرش چنين ارادتي به جمعيت زنان دارد. در همين افكار بودم كه بانويي را ديدم كه خشمگين از كنار من رد شد و وارد اتاق كدخدا شد. او را تا به حال نديده بودم. او وارد اتاق كدخدا شد و پس از چند لحظه فرياد او در تمام فضاي جريده پيچيد.
- مرتيكه بيلياقت فكر كردي من خرم. حالا ميري سر من هوو ميآري. خيال كردي من تو خونه هستم خبر از گنده كاريهاي جنابعالي ندارم. پس بگو چرا هي اصرار داشتي كه خونه بمونم و نيام تو مجله كار كنم. خودت و اون زن دومت رو ميكشم. آهاي مردم يكي به داد من برسه.
فريادهاي آن بانوي عصباني باعث گرديد همه اعضاي جريده پشت در اتاق كدخدا جمع شوند. آنطور كه از صحبتهاي آن بانوي خشمگين هويدا گشت، كدخدا به دور از چشم عيال اولش يك عيال جوان و كم سن و سال اختيار كرده بود. باورش برايم بسيار مشكل بود اما اديب سعيد كه كنار من ايستاده بود گفت:
- از اول هم معلوم بود كه اين سردبير يه ريگي به كفشش داره. بابا خب معلومه همه چيزش كه جوره چرا زن دوم نگيره. اگه اون زن دوم نگيره پس من بيچاره برم زن دوم بگيرم. اما اديب ميدوني به نظر من اين مردايي كه زن دوم دارند رو بايد گرفت و اعدام كرد. آخه مرد اينقدر پَست ميشه.
از او پرسيدم: اديب سعيد آيا شما به اين حرفهايي كه ميگوييد اعتقاد داريد؟
او پاسخ داد: اين حرفها چيه اديب؟ برو از نامزد من بپرس كه چقدر دوستش دارم. اصلاً همه زندگي من اونه. مطمئن باش اگه يه روز شيطون گولم بزنه و برم سراغ يه زن ديگه، قبل از اينكه نامزدم بفهمه، همين وسط خودم رو آتيش ميزنم. اي بابا پس احساس چي ميشه، تكليف وجدان چي ميشه؟
وقتي آن اتفاق افتاد احساس كردم كه آمدنم به اين زمانه چقدر اشتباه بوده است و در گذشته بودن بسيار بهتر بود. اما وقتي با اديب سعيد صحبت كردم كمي آرامتر شدم. زيرا فهميدم كه همه آدمها بد نيستند و آدمهاي خوبي مانند اديب سعيد وجود دارند. در همين فكرها بودم كه نگهبان جريده وارد شد و اديب سعيد را گفت كه اي بيچاره چه نشستهاي كه نامزدت خشمگين آمده است و سراغ تو را ميگيرد. اديب سعيد با تعجب پرسيد كه چه شده است كه نامزدم خشمگين است. نگهبان جريده دليل عصبانيت نامزد اديب سعيد را نميدانست. پس به همين دليل اديب سعيد از نگهبان جريده خواست تا نامزدش را به داخل جريده راهنمايي كند.
چند لحظه بعد نامزد اديب سعيد خشمگين به سوي من و اديب سعيد آمد. ابتدا تصور كردم كه او قصد جان مرا كرده است. اما مقصود او اديب سعيد بود. نامزد اديب سعيد تا به او رسيد چند ضربه جانانه نثار اديب سعيد كرد و تا ميتوانست كلمات مؤدبانه نثار اديب سعيد و خواهر و مادر و بقيه اعضاي فاميل او كرد. از آنجا كه اديب سعيد همكارم بود او را از زير ضربات مرگبار آن بانوي خشمگين كه انصافاً ضربات سنگيني داشت نجات دادم و از او درخواست كردم تا كمي آرام باشد و بگويد چه شده است و او با گريه گفت:
- شش ماهه كه باهم نامزد كرديم. خيال ميكردم آقا عاشق من شده. اما تازه فهميدم كه با دخترا و زنهاي ديگه هم ارتباط داره. امروز يه نفر زنگ زده خونه و ميگه با سعيد جون كار دارم. وقتي ميپرسم شما ميگه من دوست دخترش هستم. حالا يه سعيد جوني درست كنم كه چند تا سعيد جون از كنارش در بياد تا بتونه بره پيش همه اونها.
پس از حرفهاي نامزد اديب سعيد از او خواستم تا به مراسم ادب كردن اديب سعيد ادامه دهد تا شايد درس عبرتي براي ديگران شود. از چيزهايي كه ديده بودم ناراحت شدم و تصميم گرفتم از جريده خارج شوم. در هنگام خروج نگهبان جريده جلوي مرا گرفت و پرسيد:
- اديب، چيه گرفته هستي، چيزي شده؟
- نه نگهبان گرانمايه چيزي نشده است. فقط از اتفاقات امروز جريده قدري آزرده خاطر شدم.
- حق داري اديب جان. هر كي ديگه جاي تو بود هم قاطي ميكرد. ناسلامتي اينا آدمهاي فرهنگي اين مملكت هستند. يكي نيست بگه آخه شما ديگه چرا، واقعاً كه آدم با ديدن اين چيزا از زندگي سير ميشه.
- راستي نگهبان گرانمايه نظر شما پيرامون ازدواج مجدد مردان چيست؟
- براي چي ميپرسي اديب؟
- هيچ اي گرانمايه. فقط اين سؤال بخشي از گزارش اجتماعي من است پيرامون ازدواج مجدد مردان با خانمهاي متعدد.
- ايول. اين موضوع باحاليه. ببين اگر نظر من رو بخواي هر مردي كه زن دوم بگيره بايد وسط يكي از ميدونهاي شهر اعدام بشه. آخه يكي نيست بگه بابا بيمعرفت چرا ميري زن دوم ميگيري. به خدا اين آخر نامرديه. من كه اين آدمهايي كه دو تا زن دارند رو ميبينم، حالم بد ميشه و ميخوام بگيرم و بكشمشون.
- دم شما بسيار گرم است اي نگهبان گرامي. به راستي كه شما مرد هستيد. راستي شما تا به حال ازدواج كردهايد؟
- آره بابا ازدواج كردم. اونم سه بار.
- يعني تا به حال سه بار از همسرهايي كه اختيار كردهايد، جدا شدهايد؟
- اي اديب جان. ما اهل طلاق و اين حرفها نيستيم. من سه بار ازدواج كردم و الان هم سه تا زن دارم.
- شما كه ميگفتيد هر كس زن دوم اختيار كند انسان عاري از معرفت است.
- هنوزم ميگم. هر كي دو تا زن بگيره آدم نامرديه. اما من كه دو تا زن نگرفتم. من سه تا گرفتم. تازه اونا ميدونند كه من غير از اونها دو تا زن ديگه دارم.
به راستي نميدانستم به نگهبان جريده چه بگويم. به همين خاطر از او خداحافظي كردم . از آنجا كه حالم چندان خوش نبود تصميم گرفتم سوار بر مركب آهني شوم و از جريده دور شوم. كنار خيابان ايستادم و با عبور اولين مركب آهني بانگ زدم مستقيم و سوار بر آن شدم. در درون مركب آهني من و راننده تنها بوديم. از او پرسيدم:
- دوست گرامي آيا شما شنيدهايد كه اديب بازيكني به نام مهدوي كيا عيال مجدد اختيار كرده است؟
- آره دايي جون شنيدم، كلي هم ناراحت شدم. از داش مهدي توقع نداشتم كه بيمعرفتي كنه و بره سر زنش هوو بياره.
- پس شما با ازدواج مجدد مردان موافق نيستيد.
- نگو آقا، شوما چرا. شما كه آقاي با كمالاتي هستي چرا از اين حرفا ميزني. به نظر من مردايي كه دنبال ازدواج مجدد هستند رو بايد وسط شهر گرفت و اعدام كرد.
اديب راننده در حال صحبت در مورد مرداني بود كه عيال مجدد اختيار ميكنند كه ناگهان بانويي زيبارو را در كنار خيابان ديد و توقف كرد و جملات محبتآميزي را به سوي او پرتاب كرد و بانوي زيبارو پس از كمي تفكر سوار بر مركب آهني شد. راننده به من نگاه كرد و گفت:
- آقا مهندس شرمنده، اين ماشين ايراد داره، بايد ببرمش تعميرگاه. كرايه هم نميخواد بدي.
از او پرسيدم كه: آيا شما عيال داريد؟
خنديد و گفت: آره، الان تو خونه داره برام شام درست ميكنه. واقعاً كه زن خانم و نجيبيه.
دوباره پرسيدم: پس اگر شما عيال داريد، پس اين بانو در مركب آهني شما چه ميكند؟
خشمگين شد و گفت: برو عموجون اين فضوليها به تو نيومده. مرتيكه يه خورده به روش ميخندي پر رو ميشه.
اديب راننده با عصبانيت از كنار من گذشت و من متوجه شدم كه همه موضوع ازدواج آن بازيكن فوتباليست كه همه ميگويند كارش بسيار زشت است در يك شعر نهفته است.
گر حكم شود كه مست گيرند در شهر هر آنچه هست، گيرند
جملات تريپ لاو
نوشته: مهدي راستگو
مصاحبه براد پيت ستاره جنجالي هاليوود
ازدواج با آنجلينا جولي حق من بود
منبع: نشريه People
ترجمه و بازنويسي: آيسان غفارزاده
رابرت: براد حدس ميزني به عنوان اولين سؤال چه چيزي از تو ميپرسم؟
براد: شك ندارم كه از رابطه من و آنجلينا سؤال خواهي كرد.
رابرت: اوه خداي من، چه جالب. تو واقعاً درست حدس زدي.
براد: اين موضوع اصلاً تعجبي ندارد. چون من در اين مدت عادت كردهام كه به اين سؤال پاسخ بدهم و ميدانم كه هر خبرنگاري كه سراغ من ميآيد در ابتدا اين سؤال را ميپرسد.
رابرت: حالا چرا آنجلينا؟
براد: چرا كه نه، نميدانم چرا عدهاي سعي ميكنند كه موضوع ازدواج من و آنجلينا را بزرگ جلوه دهند. اين حق من بود كه پس از جدايي از جنيفر آنيستن با شخص ديگري ازدواج كنم. من هيچ اشتباهي مرتكب نشدم.
رابرت: اما عدهاي ميگويند كه علاقمندي تو به آنجلينا در زماني بود كه تو هنوز با جنيفر زندگي ميكردي.
براد: شايد در آن زمان كمي به آنجلينا علاقمند شده بودم اما اتفاقاتي در زندگي من و جنيفر رخ داده بود كه باعث شده بود كه ما از هم دور شويم و همين تنهايي باعث شد كه من كم كم به فكر جدايي از او باشم.
رابرت: اما شما سالها سمبل يك زوج موفق هاليوودي بوديد و همه از شما به عنوان يك زوج خوشبخت هاليوودي ياد ميكردند.
براد: خوب تمام سالهايي كه من و جنيفر در كنار هم بوديم از زندگي لذت ميبرديم. اما دليل ندارد به خاطر اينكه مردم انتظار دارند كه هميشه ما ژست زوجهاي خوشبخت را بگيريم، سختي و رنج يك زندگي يأس آور را تحمل كنيم. من براي طرفداران احترام خاصي قائل هستم اما فكرميكنم ازدواج با آنجلينا حق من بود.
رابرت: حالا كه با آنجلينا ازدواج كردهاي به آنچه كه تصورش را ميكردي رسيدي يا نه؟
براد: آنجلينا بدون شك يك زن فوقالعاده است. در اين مدت كوتاه او كاري كرده است كه من بيش از هميشه از زندگي لذت ببرم و زندگي با او از آن چيزي كه تصور ميكردم بهتر و فوقالعادهتر است.
رابرت: مهمترين ويژگي آنجلينا چيست؟
براد: فعاليتهاي خيرخواهانه او مرا شگفتزده كرده است. كمتر كسي مانند او همه زندگياش را وقف آدمهاي نيازمند كرده است. من در يك سفر كه به يكي از كشورهاي فقير آفريقايي همراه او بودم و با چشمان خودم ديدم كه او چگونه با همه عشق و علاقه به دنبال كمك به انسانهاي نيازمند است. من شايد پيش از ازدواج با جولي در فعاليت خيرخواهانه شركت ميكردم اما حالا متوجه شدهام كه اين افراد به چيزهايي بيش از اين نياز دارند و مهمترين تأثير جولي در زندگي من اين است كه حالا ميخواهم مانند او در خدمت كمك به نيازمندان باشم.
رابرت: شما در فيلم خانم و آقاي اسميت نقش يك زن و مرد آدمكش را بازي ميكرديد كه تصميم به كشتن يكديگر را ميگيرند. آيا تا به حال در اين مدت هوس كردهايد كه مانند خانم و آقاي اسميت عمل كنيد؟
براد: (ميخندد) هنوز آنقدر به مشكل برنخوردهايم كه بخواهيم همديگر را بكشيم اما بعضي وقتها براي شوخي در جاي خانم و آقاي اسميت قرار ميگيريم و به هم چيزهايي مثل ميوه را پرتاب ميكنيم.
رابرت: با توجه به اينكه ازدواج زوجهاي بازيگر زياد تداومي ندارد فكر ميكنيد ميتوان به آينده اين ازدواج خوشبين بود؟
براد: اگر به زندگي و اين ازدواج خوشبين نبوديم هيچگاه باهم ازدواج نميكرديم و تا زماني كه احساس كنيم ميتوانيم به اين زندگي ادامه دهيم در كنار هم هستيم.
رابرت: نه منظورم اين است كه خودت فكر ميكني چقدر اين ازدواج دوام خواهد آورد.
براد: من زماني كه با جنيفر ازدواج كردم هيچگاه به جدايي فكر نميكردم و سالها هم در كنار هم خوشبخت بوديم اما وقتي كه همه چيز به هم ريخت تصميم گرفتيم كه از هم جدا شويم. در مورد آنجلينا هم همينطور است. الان نميتوانم بگويم كه چند سال در كنار هم هستيم. ما ميخواهيم براي هميشه در كنار هم باشيم و براي اين منظور تلاش ميكنيم و فكر ميكنم كه ازدواجم با جولي يك ازدواج موفق خواهد بود.
رابرت: آيا بعد از جدايي باز هم با جنيفر آنيستن صحبت كردهاي يا او را ديدهاي؟
براد: تنها او را يك بار در يك ميهماني ديدم. البته او سعي ميكند در مراسمهايي كه من حضور دارم شركت نكند ولي آن شب فكر ميكرد كه من در آن مراسم نيستم.
رابرت: آيا با او حرف هم زدي؟
براد: بله، تلاش كردم كه چند دقيقه با او صحبت كنم كه البته او نخواست و گفت كه همه چيز بين ما تمام شده است و بلافاصله از من دور شد. من به او حق ميدهم و اميدوارم هر چه زودتر زندگي تازهاي را شروع كند.
رابرت: به نظر تو بهترين بازيگر هاليوود چه كسي است؟
براد: شك نداشته باشيد كه او آل پاچينو است. او يك بازيگر معركه است كه در كارش استاد است. هميشه آرزو ميكنم كه روزي مانند او به يك اسطوره در هاليوود تبديل شوم.
رابرت: حالا خوش تيپترين بازيگر هاليوود چه كسي است؟
براد: يكي از شرطهاي بازيگر شدن در هاليوود داشتن چهره جذاب و خوب است و به همين دليل اكثر بازيگران هاليوود خوش چهره هستند اما من تام كروز و آنتونيو باندراس را به عنوان خوش چهرههاي هاليوود انتخاب ميكنم.
رابرت: و از ميان زنان؟
براد: امان از شما خبرنگاران كه هميشه سعي داريد ما را در تله بيندازيد. اما براي اينكه بعداً برايم جنجالي درست نكنيد ميگويم مريل استريپ. چون او سالها از من بزرگتر است و فكر نكنم شما بخواهيد بعدها بگوييد كه من قصد دارم با او ازدواج كنم.
رابرت: سينماي هاليوود را در سالهاي اخير چگونه ارزيابي ميكني؟
براد: تصور ميكنم كه سينماي هاليوود در چند سال اخير به شدت افت كرده است و شاهد اين ادعا آمار فروش فيلمها است كه هر سال كاهش مييابد. دليل اين امر هم اين است كه فيلمها به شدت كليشهاي و قابل پيشبيني شده است و به همين علت احساس ميكنم سينماي هاليوود نياز به بازنگري دارد.
رابرت: سينماي ديگر كشورها را چقدر پيگيري ميكنيد؟
براد: هر سال سعي ميكنم در جشنواره كن حضور پيدا كنم. جشنواره كن جايي است كه بيشتر فيلمهاي مستقل در آن حضور دارند. به نظر من سينماي آسيا به سرعت در حال پيشرفت است و آثار بسيار خوبي را ميتوان در سينماي آسيا پيدا كرد و سينماي آسيا و اروپا در سالهاي آينده رقيب جدي براي سينماي هاليوود خواهد بود.
رابرت: كارگردان مورد علاقه تو چه كسي است؟
براد: به كارهاي اسپيلبرگ علاقمند هستم و ايدههاي او را براي ساخت فيلمهاي تخيلي دوست دارم و اسپيلبرگ را كسي ميدانم كه از زمان خود بسيار جلوتر است و بعضي وقتها گيج ميشوم كه چگونه اين ايدههاي بديع و خلاقانه به ذهن او خطور ميكند. به هر حال اسپيلبرگ كارگردان مورد علاقه من است.
رابرت: آينده براد پيت چگونه است؟
براد: تا زماني كه به من پيشنهاد بازي داده شود بازي خواهم كرد. چون عاشق اين كار هستم و براي رسيدن به بازيگري بسيار تلاش كردم و به همين راحتي بازيگري را از دست نخواهم داد. اگر روزي هم هيچ پيشنهادي براي بازي نداشتم به سراغ كشف استعداد براي بازيگري و آموزش بازيگري براي جوانان ميروم.
رابرت: بزرگترين آرزوي براد پيت چيست؟
براد: خوشبخت شدن در زندگي آرزوي هركسي است. در كنار اين آرزو، ريشه كن شدن فقر از تمام دنيا آرزوي ديگر من است.
رابرت: راز موفقيت پيت چيست؟
براد: تلاش و زحمت فراوان براي رسيدن به آرزويم كه بازيگري بود. من روزگاري براي اينكه بتوانم هزينه زندگيام را به دست آورم درون يك عروسك خروس ميرفتم و در جلوي يك رستوران براي مردم شكلك در ميآوردم تا آنها به رستوران بروند. من از آنجا شروع كردم تا به موفقيت امروز برسم و هيچ وقت نااميد نشدم.
سرگذشت يك ستاره
اورلاندو بلوم: ستاره شدن در اوج جواني
ترجمه و بازنويسي: آيسان غفارزاده
اورلاندو بلوم در 13 ژانويه سال 1977 در كنتبري متولد شد. مادرش سونيا تاجر و نويسنده بود كه در مدرسه كودكان خارجي زبان درس ميداد. پدرش هري، پروفسور وكالت در دانشگاه كنت بود.
از نظرديگران هري يك قهرمان بزرگ بود. او اهل آفريقاي جنوبي بود و كسي بود كه بيشتر عمرش را به مبارزه با نژادپرستي در آفريقاي جنوبي گذرانده بود. مبارزات هري با نوشتن مقالاتي بود كه با اولين داستانش با نام اپيزود در سال 1956 آغاز شد.
متأسفانه هري پدراورلاندو زماني كه اورلاندو تنها 4 سال داشت فوت كرد و سونيا را در بزرگ كردن اورلاندو و خواهر بزرگترش با نام سامانتا كه دو سال از اورلاندو بزرگتر بود تنها گذاشت. سونيا كارخوبي داشت و همين شغل مناسب باعث شد كه سونيا بتواند يك زندگي متوسط را براي فرزندانش تأمين نمايد. سونيا به علايق كودكانش اهميت فراواني ميداد و تلاش ميكرد كه به همه خواستههاي كودكانش جامه عمل بپوشاند، به طوريكه اورلاندو در كودكي شيفته زبان، عكاسي و همچينن يك سواركار ماهر بود. سواركاري يكي از مهمترين علايق اورلاندو در كودكي بود و همين علاقه و مهارت او در سواركاري بعدها باعث موفقيت و به دست آوردن نقشهاي گوناگون در عرصه سينما براي او شد.
اورلاندو از زماني كه وارد مدرسه شد به تئاتر نيز علاقه نشان داد و در داستانهايي كه در مدرسه اجرا ميشد به ايفاي نقش پرداخت. اورلاندو در بازيگري آنقدر از خود ذوق و شوق نشان ميداد كه در مدرسه هميشه بهترين نقشها براي او درنظر گرفته ميشد و الحق هم كه او از عهده آنها به خوبي برميآمد. سونيا مادر اورلاندو نيز تا آنجا كه ميتوانست و وقتش اجازه ميداد كودكان را به تماشاي نمايش و موسيقي ميبرد.
زماني كه اورلاندو 12 ساله بود در تعطيلات كريسمس به همراه خانوادهاش راهي بوستون شدند. در بوستون يكي از نزديكان آنها كه تهيه كننده هنري بود و در لسآنجلس كار ميكرد براي آنها فيلمهاي متعددي را اجاره كرد تا آنها در طول تعطيلات آنها را تماشا كنند. يكي از اين فيلمها The Hustlers نام داشت كه بازيگر اصلي آن پل نيومن مشهور بود. بازي پل نيومن در اين فيلم آنقدر اورلاندو را تحت تأثير قرار دادكه او همان زمان تصميم گرفت بازيگر شود.
اورلاندو از همان زمان سنين نوجواني بسيار خيالپرداز و متفكر بود. او هيچگاه دوست نداشت كه ديگران بدانند كه پدرش هري بلوم بوده است. زيرا هري بلوم زماني كه 64 ساله بود، اورلاندو به دنيا آمد و به همين خاطر اورلاندو تصور كرد كه اين موضوع كه يك مرد 64 ساله صاحب فرزند شود نكته جالبي نيست و به همين خاطر به ديگران هميشه ميگفت كه پدر واقعي او كالين استون است. كالين استون يكي از دوستان خانوادگي آنها بود. اورلاندو در روياهايش هميشه پدري را تصور ميكرد كه مانند كالين استون باشد، يك مرد جوان كه با فرزندانش بازي ميكند و لحظاتش را در كنار آنها ميگذراند. اورلاندو به همين خاطر بيشتر مواقع در رويا با پدر خيالي خود بازي ميكرد و لحظههايش را با اين پدر خيالي سپري ميكرد.
اورلاندو در 16 سالگي به لندن رفت و دو سال در آنجا با گروه تئاتر ملي جوانان همراه شد. سپس توانست بورسيه يك ساله آكادمي نمايشي آمريكايي، انگليسي را به دست آورد. حضور در آكادمي نمايش اين فرصت را براي اورلاندو فراهم آورد تا بتواند به طور جدي در نمايشهاي متعدد حضور پيدا كند. حضوردر تئاترهاي متعدد باعث گرديد كه كم كم پاي او به نمايشهاي تلويزيوني هم باز شود. اولين نمايش تلويزيوني او نمايشي به نام تصادف بود كه درآن نقش كودكي را بازي ميكرد كه براي جلب توجه ديگران خود را ناقص كرده است.
پس از دوره موفقيتآميز در آكادمي، اورلاندو به دبيرستان موسيقي و نمايش رفت و در آنجا براي يك دوره 3 ساله ثبت نام كرد. او در اين زمان داستانهاي شكسپير، چخوف و دان را مطالعه ميكرد و ميكوشيد از طريق مطالعه متون نمايشي بر اطلاعات خود در مورد تئاتر بيافزايد و اين داستانها قدري ازعطش فراوان او به هنر و بازيگري را سيراب ميكرد.
در سال 1998 اتفاق تلخي براي اورلاندو به وقوع پيوست. زماني كه او براي ناهار در يك روز تعطيل در آپارتمان دوستش بود، ناگهان در بالكن شيرواني فرو ريخت و اورلاندو تلاش كرد كه خود را سريع از پنجره خارج كند. او به سختي وارد بالكن شد و با لگد در راباز كرد. متأسفانه سنگيني وزنش به پشت او فشار وارد كرد. اورلاندو به بيمارستان منتقل شد و درآنجا پزشكان متوجه شدند كه مهرههاي ستون فقرات او از سه ناحيه دچار شكستگي شده است. در ابتدا به نظر ميرسيد كه او ديگر هيچوقت نتواند راه برود. او بايد عمل ميشد و پيچ و مهرههايي در بدن او گذاشته شد تا بتواند برخيزد و راه برود. به جز شكستگي كمر، مشكلات ديگر از جمله ترك برداشتن دندهها، بيني و مچ و چند جا از پاي او از ديگر مصيبتهاي اورلاندو پس از اين حادثه بود. تمرينات و اميد اورلاندو به زندگي باعث گرديد كه او بار ديگر بتواند راه برود و حركت كند. اين اتفاق در حالي به وقوع پيوست كه پزشكان اميد چنداني به بازيابي سلامتي او نداشتند اما اورلاندو با اراده والاي خود توانست بر آسيب ديدگي خود فائق آيد و بار ديگر زندگي عادي را از سر گيرد.
زماني كه هنوز دوره سه ساله درسش تمام نشده بود، اتفاق جالبي افتاد. پيتر جكسون در آن زمان براي طراحي و پيشبيني مجموعه سه تايي ارباب حلقهها به شهر آنها آمده بود. همه علاقمندان از جمله عموي اورلاندو براي تست بازيگري آماده بودند. اورلاندو بلافاصله يك فيلم ويدئويي از خودش تهيه كرد و در اختيار پيتر جكسون قرار داد و در كمال تعجب جكسون از بازي و چهره او خوشش آمد و او را براي نقش لگولاس انتخاب كرد.
دو روز پس از برنده شدن نقش لگولاس، اورلاندو از مدرسه فارغ التحصيل شد. او بايد 18 ماه آينده را در نيوزلند سپري ميكرد تا كار با چاقو، قايقراني و تيراندازي و بقيه مهارتهاي لازم را بياموزد. تصميم در مورد رفتن به نيوزلند آن هم براي 18 ماه كار سختي بود. زيرا او در اين زمان با جما كيد نامزد شده بود. اما بالاخره اورلاندو تصميم گرفت كه به نيوزلند برود كه البته اين موضوع بعدها يكي از دلايل جدايي او از نامزدش بود.
زماني كه ارباب حلقهها نسخه 1 به نمايش درآمد. اورلاندو به همراه دوستانش به هند سفر كرده بود. او در آن زمان به دليل مسافرت نميدانست كه فيلم تا چه اندازه در گيشه مورد توجه قرار گرفته است و به همين علت زماني كه از سفر بازگشت از استقبال مردم شگفتزده شد.
حضور در ارباب حلقهها بزرگترين شانس زندگي اورلاندو به شمار ميآيد. موفقيت ارباب حلقهها و بردن چند جايزه اسكار توسط اين فيلم باعث گرديد كه بازيگران اين فيلم به سرعت مشهور و مورد توجه تهيه كنندگان و كارگردانان قرار گيرند. فيلم بعدي اورلاندو بلوم سقوط شاهين سياه و كار كردن زير نظر كارگردان بزرگي به نام ريدلي اسكات بود. اين فيلم بهترين فيلم جنگي سال بود. اين فيلم باعث شد كه اورلاندو به عنوان چهره برتر سال 2002 مورد توجه قرار گيرد.
سال 2003 نيز سال خوبي براي او بود. او در فيلم دزدان درياي كارائيب در كنار جاني دپ مشهور حضور يافت و اين فيلم در همان روزهاي اول 200 ميليون دلار در گيشه فروخت و بدين ترتيب اورلاندو سومين فيلم بزرگ و موفقش را تجربه كرد.
سال 2004 با فيلم تروي محبوبيت و شهرت اورلاندو بلوم بيشتر شد. تروي يك فيلم تاريخي بود كه در آن بازيگران بزرگي چون براد پيت، اريك بانا حضور داشتند و كارگردان اين اثر عظيم كسي نبود جز ولفگانگ پترسون مشهور، اورلاندو در تروي نيز موفق بود و فيلم تروي در گيشه توانست موفقيتهاي اورلاندو را تكميل كند.
پس از تروي بود كه اورلاندو به يك ستاره درجه اول در هاليوود تبديل شد و از آن زمان تا به امروز در بسياري از فيلمهاي هاليوودي حضور پيدا كرده است. اگرچه كه بلوم هنوز نتوانسته است خود را به سطح ستارگاني چون براد پيت، تام كروز يا جاني دپ برساند اما سن و سال كم او نويد حضور يك ستاره بزرگ را در سالهاي آينده ميدهد. راز موفقيت اورلاندو در عرصه بازيگري را بايد تحصيلات و مطالعات او در زمينه بازيگري دانست. اورلاندو از نوجواني كوشيد تا به صورت آكادميك و علمي با مقوله بازيگري برخورد كند و همين يادگيري اصول سبب شد كه او از همان زمان اولين حضورش در جلوي دوربين بتواند بازي در خور توجهي را از خود به نمايش درآورد. اورلاندو اميدوار است در سالهاي آينده نيز بتواند به موفقيتهاي خود ادامه دهد و به يك ستاره جاودانه در تالار مشاهير هاليوود تبديل شود.
در كودكي دوست داشتيد چكاره شويد؟
منبع: People
ترجمه: كاميار سعادتي
نه اشتباه فكر نكنيد اين موضوع انشاء نيست و اصلاً هم قرار نيست در مورد شغل و يا بيكاري جوانان صحبت كنيم. در كودكي دوست داشتيد چكاره شويد سؤالي است كه از ستارگان هاليوود پرسيده شده است. راستي فكر ميكنيد بازيگران مشهور سينما از كودكي هم دوست داشتهاند كه بازيگر شوند و يا نه علاقمند بودهاند كه شغل ديگري داشته باشند. راستي شما دوست داشتيد در آينده چه شغلي داشته باشيد؟ خوب فعلاً برويم سراغ جواب ستارگان هاليوود به اين سؤال و ببينيم كه آنها چه شغلي را براي خود انتخاب كرده بودند.
براد پيت
پدر من راننده كاميون بود. به همين خاطر در كودكي دوست داشتم كه راننده كاميون شوم. اما بعد از مدتي تصميم گرفتم كه معلم شوم و زماني كه بزرگتر شدم تصميم گرفتم كه به دنبال نقاشي بروم، اما هيچ كدام از اين كارها را انتخاب نكردم و به سراغ بازيگري رفتم. اما فكر ميكنم اگر نقاش ميشدم حتماً نقاش معروفي ميشدم چونكه ايدههاي خوبي درذهن داشتم.
جرج كلوني
شايد خندهدار باشد. اما من در كودكي هميشه دوست داشتم وقتي بزرگ شدم رئيس جمهور شوم. نميدانم به راستي چرا چنين فكري در ذهنم بود. شايد به اين دليل بود كه احساس ميكردم رئيس جمهورها آدمهاي بزرگي هستند و هر كاري كه دلشان بخواهند انجام ميدهند. اما وقتي بزرگترشدم فهميدم كه رئيس جمهور شدن يك شغل نيست به همين خاطرسراغ بازيگري رفتم.
لئوناردو دي كاپريو
بچه كه بودم به من ميگفتند دانشمند كوچولو، ميدانيد چرا؟ آخه قيافه من شبيه بچههاي درسخوان بود. البته تنها قيافهام شبيه بچههاي درسخوان بود و در حقيقت من شاگرد زرنگي نبودم. در روياهايم تصور ميكردم كه روزي دانشمند بزرگي شوم و چيزهاي تازهاي را اختراع كنم اما از شانس بد من همه چيز قبلاً اختراع شده بود و چيزي نبود كه من آن را اختراع كنم. اگر بود حتماً من دانشمند بزرگي ميشدم.
جيم كري
من از كودكي عاشق دلقكهاي سيرك بودم. عاشق آن كفشهاي دراز و لباس مسخره آنها. وقتي به همراه خانواده به سيرك ميرفتيم واقعاً از ته دل ميخنديدم. وقتي خنده بقيه را ميديدم احساس ميكردم كه دلقك بودن چه شغل خوبي است. به همين خاطر هميشه دوست داشتم دلقك شوم كه خوب به جاي دلقك سيرك حالا دلقك سينما شدهام و به جاي سيرك مردم در سينما به من ميخندند.
نيكلاس كيج
همسايههاي ما ميگفتند كه نيكلاس بدون شك وقتي به سن نوجواني برسد سر از دارالتأديب يا زندان در خواهد آورد. من در كودكي آنقدر شر و شيطان بودم كه هيچ كس از دست من در امان نبود. من دوست داشتم وقتي بزرگ شدم يك سارق بانك شوم. وقتي با دوستانم بازي ميكرديم من هميشه نقش دزدها را بازي ميكردم. يادم است زماني كه 12 ساله بودم با يك اسلحه چوبي خواستم از يك سوپر ماركت سرقت كنم اما صاحب سوپر ماركت فهميد و خواست مرا بگيرد و تحويل پليس دهد. من آن روز از دست او فرار كردم. شايد اگر آن روز آن مرد مرا گرفته بود و تحويل پليس ميداد من هيچ وقت بازيگر نميشدم.
جاني دپ
عموي من يك كشيش بود. وقتي به كليساي او ميرفتم و او را ميديدم احساس ميكردم كه راحتترين شغل دنيا كشيش شدن است. به همين خاطرهميشه دوست داشتم كه يك كشيش شوم. حتي مدتي در كليسا نزد عمويم به فراگيري دستورات مذهبي پرداختم. اما كم كم احساس ميكردم من براي اين كار ساخته نشدهام و به همين خاطر روياي كشيش شدن را از سرم خارج كردم.
جكي چان
آشپزي شغل مورد علاقه من در كودكي بود. وقتي كودك بودم دوست داشتم يك آشپز ماهر شوم. البته من هيچ وقت يك آشپز نشدم اما اكنون نيز آشپزي كردن يكي از تفريحات من است و اگر روزي در سينما نقشي به من داده نشود و مجبور شوم شغل ديگري را شروع كنم حتماً آشپز خواهم شد. زيرا به گفته ديگران دستپخت بسيار خوبي دارم.
آنتونيو باندراس
من عاشق موسيقي بودم. از همان دوران كودكي شروع به نواختن گيتار كردم. در كودكي دوست داشتم يك نوازنده و خواننده موسيقي شوم. در اين زمينه حتي موفقيتهايي به دست آوردم. اما ناگهان احساس كردم كه موسيقي آن چيزي نيست كه بتواند مرا ارضا كند. به همين خاطر به دنبال سينما رفتم. اما در خلوت تنهايي خود باز هم از موسيقي بهره ميگيرم.
جود لاو
چه كسي باور ميكند كه من در كودكي دوست داشتم يك خلبان شوم. البته براي خلبان شدن هم بسيار تلاش كردم اما در تست پزشكي خلباني رد شدم. من همه تلاشم را انجام دادم تا روزي يك خلبان ماهر شوم اما شرايط بدنيم اين اجازه را به من نداد به همين دليل به سراغ عشق دومم كه بازيگري بود رفتم و از اين بابت بسيار خوشحالم.
آل پاچينو
در كودكي من عاشق معلم شدن بودم. در نوجواني دوست داشتم كه راننده اتوبوس سرويس مدرسه شوم و در جواني هم به بازيگري علاقمند شدم. وقتي كه به آرزويم كه بازيگري بود رسيدم دريافتم كه بازيگري آرزوي چندان بزرگي نيست و حالا دوست دارم تا دوباره نوجوان و جوان باشم تا آرزوي ديگري داشته باشم.
رابرت دنيرو
وقتي چند سال بيشتر نداشتم عاشق شغل پزشكي بودم. اين علاقه حتي تا اوايل دوران دبستان همراه من بود اما نميدانم چطور شد كه ناگهان شيفته بازيگري شدم. در بازيگري چيزي وجود داشت كه مرا سحر كرد و از آن روز شيفته بازيگري و سينما شدم و فكر ميكنم كه هنوز هم اين جادو در وجود من است و تا زماني كه اين نيروي سحرآميز در وجودم باشد به كار بازيگري ادامه خواهم داد. البته اميدوارم جادوي من از بين نرود چون آن روز پايان عمر بازيگري من است.
گشتي در دنياي موسيقي
جرج مايكل و بازيگري
جرج مايكل ستاره مشهور موسيقي قصد دارد شانس خود را در عرصه بازيگري آزمايش كند. جرج مايكل كه از سالها پيش پيشنهادات مختلفي براي بازي در سينما داشت بالاخره پذيرفت كه در سينما به بازيگري بپردازد. جرج مايكل در مورد تصميم خود ميگويد: از كودكي شيفته سينما بودم و پس از موسيقي تماشاي فيلم يكي از علاقمنديهاي من به شمارميرود. هميشه دوست داشتم روزي بازيگري را تجربه كنم و حالا تصميم جدي دارم كه شانس خود را دراين زمينه آزمايش كنم و فكرميكنم در اين زمينه بتوانم تجربيات خوبي به دست بياورم.
فيلمي كه جرج مايكل قرار است در آن ايفاي نقش كند ساز رهايي نام دارد و در آن جرج مايكل در نقش يك نوازنده موسيقي كه به دليل اعتياد به الكل همه چيزش را از دست ميدهد، به بازي ميپردازد. تهيه كننده اين فيلم كمپاني سوني است.
جدايي انريكو از همسرش
با اينكه مدت زمان زيادي از ازدواج انريكو ايگلسيس خواننده محبوب اسپانيايي با آنا كورنيكوفا تنيسور مشهور روسي نميگذرد، اين دو قصد دارند از يكديگر جدا شوند. اين دو يك سال پيش با يكديگر به طور مخفيانه در پورتو والارتا مكزيكو ازدواج كردند و تا مدتها هيچكس نمي دانست كه اين دو با يكديگر ازدواج كردهاند. پس ازانتشار خبر ازدواج انريكو با آنا توجه مطبوعات به اين دو بيشتر شد و همين موضوع يكي از عمدهترين دلايل جدايي اين دو از يكديگر است.
انريكو برخلاف همسرش آنا هيچ علاقهاي به مطرح شدن در رسانهها و مطبوعات را ندارد و ترجيح ميدهد در آرامش به زندگي بپردازد اما در نقطه مقابل آنا علاقمند حضور در صفحه اول مطبوعات و رسانهها است و به نظر ميرسد اختلاف نظر اين دو در اين زمينه بالاخره منجر به جدايي اين دو از يكديگر شده است.
صداي آشر در كارتون رونالدينهو
كمپاني برادران وارنر در حال ساخت كارتوني است كه شخصيت اول آن رونالدينهو ستاره مشهور برزيلي فوتبال است. اين كارتون كه بر اساس چهره و شخصيت رونالدينهو و با موضوع فوتبال در حال ساخت است از يك جهت براي اهالي موسيقي قابل توجه است. در اين كارتون آشر ستاره سياهپوست موسيقي چند آهنگ ميخواند كه مضمون اين آهنگها فوتبال و علاقه جوانان به فوتبال است.
اشر در اين بار ميگويد: من عاشق فوتبال هستم و در كودكي نيز فوتباليست خوبي بودم . وقتي پيشنهاد خواندن چند آهنگ در اين كارتون به من شد بلافاصله پذيرفتم چون شخصيت اول اين كارتون رونالدينهو است و من عاشق بازي او هستم و به همين دليل بدون هيچ تأملي اين پيشنهاد را پذيرفتم.
حراج گيتار سانتانا
كارلوس سانتانا خواننده مشهور آمريكاي لاتين قرار است كه يكي از گيتارهاي خود را در سايت ebay به حراج بگذارد. اين گيتار كه براي كمك به انجمنهاي خيريه به حراج گذاشت ميشود يكي از معروفترين گيتارهاي سانتانا است كه در طول سالهاي مختلف همواره از سوي او در كنسرتها مورد استفاده قرار ميگرفته است. قيمت پايه اين گيتار 500 هزار دلار خواهد بود و پيشبيني ميشود كه اين گيتار به مبلغي بالاي 800 هزار دلار به فروش برسد. سانتانا هدف خود را از اين كار كمك به افراد نيازمند ميداند. او قرار است در ادامه فعاليت خيرخواهانه خود چند كنسرت در نقاط مختلف دنيا برگزار كند و در آمد حاصل از آن را به انجمنهاي خيريه اهدا كند.
آلبوم جديد استينگ
پس از مدتها آلبوم جديد استينگ آهنگساز و موسيقيدان مشهور به بازار عرضه ميشود. اين آلبوم در حالي آماده عرضه است كه پيش از اين شايعاتي مبني بر خداحافظي استينگ از عالم موسيقي به گوش ميرسيد. اين شايعات زماني جديترشد كه استينگ يك مزرعه 250 هزار متري خريداري كرد و به همراه همسرش به آنجا نقل مكان كرد و در طول مدت يك سال اخير كمتر در مجامع عمومي حضور پيدا كرد كه همين موضوع شايعه خداحافظي او از عالم موسيقي را جديتر كرد.
آلبوم جديد او صداي طبيعت نام دارد كه شامل 8 آهنگ است و به گفته استينگ تأثير زندگي در طبيعت را ميتوان دراين آلبوم مشاهده كرد و به گفته استينگ آلبوم جديد او در زمره بهترين آلبومهاي او به شمار خواهد رفت.
جنجال بزرگ لاويني
آوريل لاويني ستاره كانادايي موسيقي با متهم كردن جسيكا سيمپسون به همكاري با مافياي موسيقي جنجال بزرگي را به وجود آورده است. لاويني در مصاحبه تلويزيوني كه به تازگي از او پخش شد جسيكا سيمپسون را به همكاري با گروههايي متهم كرد كه از تعداد خاصي از خوانندگان حمايت ميكنند و با پول و حمايت مطبوعات اجازه فعاليت ديگر خوانندگان را نميدهند. تا قبل از افشاگري لاويني هيچكس بدين شكل به حضور مافيا در عالم موسيقي نپرداخته بود و بيان اين موضوع از سوي لاويني و متهم كردن خواننده مشهوري چون سيمپسون همگان را متعجب كرده است و به نظر ميرسد بحث حضور مافيا در موسيقي غرب با صحبتهاي لاويني وارد مرحله تازهاي شده است كه جنجال آن تا مدتها ادامه خواهد يافت.
آلبوم مشترك رابي ويليامز و التون جان
رابي ويليامز و التون جان قرار است به زودي در يك اقدام عجيب آلبوم مشتركي را با يكديگر روانه بازار كنند. اين اقدام از آن جهت عجيب و باورنكردني است كه روابط اين دو تا پيش از اين هميشه تيره و تار بود و اين دو در هر فرصتي ارزشهاي هنري يكديگر را زيرسؤال ميبردند.
رابي ويليامز در اين مورد ميگويد: ساخت يك آلبوم مشترك با التون جان توسط يك دوست به من پيشنهاد شد. در ابتدا تصور ميكردم كه اين غيرممكن است اما دوستم اصرار داشت كه من و التون يكديگر را ملاقات كنيم. در اولين ملاقات متوجه شدم كه التون چه انسان بزرگ و شريفي است و همه كدورتها بين ما تنها يك سوء تفاهم بوده است. پس از اين ملاقات تصميم گرفتيم كه ساخت اين آلبوم را شروع كنيم و نام اين آلبوم را هم دوستي گذاشتيم تا نشان دهيم ما باهم دوست هستيم.
متاليكا در دنياي رايانه
گروه موسيقي متاليكا به دنياي بازيهاي كامپيوتري قدم ميگذارد. لارس اولريش نوازنده درام گروه متاليكا اعلام كرد كه علاقمندان اين گروه به زودي ميتوانند گروه متاليكا را در قالب يك بازي رايانهاي تماشا كنند. اين اولين باراست كه تهيه كنندگان بازيهاي كامپيوتري براي جذاب شدن محصولات خود از يك گروه موسيقي استفاده ميكنند.
ستارگان دنياي موسيقي
ترجمه و گردآوري: محمد حاجي بيگي
برايان آدامز، خواننده مستقل به دور از مافياي موسيقي
برايان آدامز در روز پنجم نوامبر سال 1959 در شهر King Stone، در ايالت اونتاريو كانادا متولد شد. والدين او انگليسي بودند. آدامز در طول دوران كودكي در كشورهاي مختلفي زندگي كرد. زيرا پدر او ديپلمات سازمان ملل بود. او در دوران كودكي در پرتغال، استراليا، فنلاند و بسياري جاهاي ديگر زندگي كرد. وقتي او 10 سال داشت، عمويش براي او يك گيتار خريد كه اين گيتار اولين ساز موسيقي او بود. در سن 11 سالگي پدر و مادرش از يكديگر جدا شدند و برايان به همراه مادرش جين به ونكوور كانادا نقل مكان كرد.
زماني كه در دبيرستان درس ميخواند با ديويد تيلور آشنا شد، وقتي كه 14 ساله شد ديويد از او دعوت كرد تا به گروه موسيقي او بپيوندد، چون ديويد قصد داشت مدرسه را رها كند و به نوازندگي بپردازد اما برايان در آزمون ورودي اين گروه موفق نشد. در همان ايام بود كه برايان اولين كاست خود را ضبط كرد كه شامل آهنگهاي سنگ غلطان و پرش جك بود. برايان 15 ساله بود كه مدرسه را رها كرد و به يادگيري پيانو پرداخت و شروع به نواختن با گروهي به نام Shock كرد. به گفته برايان آدامز اين گروه، گروهي بود كه سعي ميكرد كارهاي سنگين و قابل قبول ارائه دهد.
زماني كه 17 سال داشت، به سمت گروهي به نام seveeneey Todd رفت. گروهي كه رهبر آن از گروه جدا شده بود. آدامز در ابتدا در اين گروه صرفاً نوازندگي ميكرد. پس از مدتي او به اعضاي گروه پيشنهاد كرد كه به جاي خواننده گروه بخواند زيرا معتقد بود صداي او از صداي خواننده گروه بسيار بهتر است. پس از تست صدا اعضاي گروه پذيرفتند كه برايان خواننده گروه باشد و بدين ترتيب او با اين گروه آلبوم اگر آرزوها اسب بودند را در سال 1977 ضبط كرد. پس از مدتي اين گروه را نيز ترك كرد زيرا علاقهاي به برگزاري تور و مسافرت به جاهاي مختلف را نداشت. پس از ان با فردي به نام جيم والاس آشنا شد كه 12 سال از او بزرگتر بود. جيم در گروه Prism درام مينواخت. اين دو پس از آشنايي شروع به تهيه دو آلبوم به نامهاي تو سرقت كردي و بگير يار قانون كردند. پس از اين دو آلبوم اين دو همچنان به نوشتن و همكاري با خوانندگان ديگر پرداختند. آنها همچنين نمونههايي تهيه كردند كه در آن برايان ميخواند و گيتار ميزد و جيم كيبورد و درام مينواخت. اما فعاليتهاي آنها به هيچ عنوان مورد توجه شركتهاي ضبط آثار موسيقي قرار نگرفت. تا اينكه در سال 1979 شركت ABM پيشنهادي به آنها داد. آنها يك آلبوم با چهار آهنگ ساختند كه به اندازه كافي موفق بود و به دنبال آن اولين آلبوم راك برايان ساخته شد. برايان آدامز در اين آلبوم از مدير برنامهاي به نام بروس آلن بهره گرفت. بروس اولين و تنها مدير برايان بود كه مديريت اغلب كارهايي كه او در كانادا عرضه كرد را بر عهده داشت.
آدامز از اواخر سال 1978 به همكاري با نوازندگان و شركتهاي مختلف به عنوان تكنواز پرداخت. دوره تكنوازي او با آلبومي به نام خودش در فوريه 1980 آغاز شد. او كم كم شروع به تور گذاشتن و كار به عنوان يك موزيسين استوديو كرد. آلبوم اول در آمريكا پخش و مورد توجه قرار گرفت. سپس آدامز يك گروه پشتيباني براي خود فراهم كرد و با كشتي به اولين تور كانادايي خود رفت و چهار ماه را صرف نواختن در كلوپ و كالجها كرد. او سال 1982 را با يك همكار تازه به نام لو گرام كه مهمان آلبوم آينده او بود آغاز كرد و آلبومهايي نظير تو آن را ميخواهي، تو آن را فهميدي را روانه بازار كرد كه اين آلبومها در چهارچوب سليقه موسيقي ايالات متحده بود. آلبوم بعدي او بُرنده مثل چاقو بود كه در سال 1983 به بازار آمد. اين آلبوم به شدت مورد توجه قرار گرفت و در فهرست آلبومهاي پرفروش آمريكا در جاي هشتم قرار گرفت و در انگلستان تا سه سال بعد در ميان ده آلبوم برتر سال قرار داشت. آلبوم بعدي آدامز بيپروا نام داشت كه در اواخر سال 1984 وارد بازار شد و در صدر ليست پرفروشها قرار گرفت و در ليست پرفروشهاي انگلستان نيز حاكم بلامنازع جداول فروش شد. برايان آدامز در جولاي سال 1985 كنسرتي در فيلادلفيا برگزار كرد. او همچنين در اين سال با آلبوم تابستان 69 به ليست ده آلبوم پرفروش آمريكا راه يافت. در مجموع سال 85 براي او سال بسيار موفقي بود. آلبوم بعدي برايان آدامز با نام در آتش در ماه، مارچ 1987 وارد بازار شد و در آمريكا و در انگليس در جدول بهترينها قرار گرفت. اشعار اين آلبوم اغلب سياسي بود. او با اين آلبوم اين دهه را به پايان رساند. برايان آدامز در سال 1990 در تهيه آلبوم ديوار با پينك فلويد همكاري كرد. در سال 1991 با ساخت موسيقي فيلم رابين هود و همكاري با كوين كاستنر موفقيتهاي بيشماري را تجربه كرد. موفقيت بعدي او با آلبوم به سوي همسايهها بود كه در همين سال روانه بازار موسيقي شد. آلبوم بعدي او در اواخر 1993 با نام مرا ببخش كه در اين آلبوم برايان آدامز سعي كرد كمي در شيوه ساخت آهنگهاي خود تغييراتي به وجود آورد كه اين تغييرات به شدت مورد توجه شنوندگان آثار او قرار گرفت و باز هم آلبوم او در بازار موسيقي موفق شد. آدامز در آلبوم بعدي خود به نام همه چيز براي عشق از وجود استينگ در تهيه آلبوم خود بهره برد. استينگ كه به نبوغ و هنر آدامز ايمان داشت به سادگي پيشنهاد او را پذيرفت و نتيجه اين همكاري آلبوم موفق همه چيز براي عشق بود كه در زمره بهترين آثار طول دوران فعاليت آدامز قرار دارد.
در سال 1994 آدامز تور بزرگ آسيايي خود را برگزار كرد. او در اين تور به خواندن آهنگهاي ضد جنگ پرداخت كه اين عمل او زياد به مذاق سياستمداران آمريكايي خوش نيامد. آدامز كه ميدانست آمريكا براي او جاي مناسبي نيست و دير يا زود مقامات آمريكايي به دليل آهنگهاي سياسي او برايش مشكل ايجاد ميكنند، خانهاي در لندن خريد تا اين شهر را به عنوان محل سكونت خود برگزيند. در اواخر سال 94 بود كه آدامز تصميم گرفت براي مدتي فعاليت موسيقي خود را متوقف كند. دوري او از دنياي موسيقي چهار سال طول كشيد.
دوري او از دنياي موسيقي با آلبوم روزي مثل امروز كه در سال 98 عرضه شد پايان يافت. آلبوم جديد او كه حاصل مطالعات چهار ساله او بود براي برايان آدامز جايزه بهترين موسيقي كانادا را به همراه آورد و او به عنوان بهترين آهنگساز سال شناخته شد. آدامز در سال 99 همين جايزه را براي كار وقتي تو رفتي دريافت كرد. در ماه مي سال 2000 آدامز پروژه جديد خود با نام بهشت را آغاز كرد. او اين كار را براي اهداف خيرخواهانه انجام داد و عوايد فروش اين آلبوم را به مراكز خيريه اهدا كرد. او در كنار اين آلبوم بسياري از عكسهاي خود را نيز منتشر كرد كه ارائه اين عكسها بسيار مورد توجه علاقمندان قرار گرفت.
نكته جالب در مورد برايان آدامز اين است كه او در كنار كار موسيقي، يك عكاس حرفهاي نيز به شمار ميرود. كارهاي عكاسي او بارها در جشنوارههاي جهاني مورد تقدير قرار گرفته است و او عكاس رسمي و اختصاصي كوئين اليزابت به شمار ميرود كه اين افتخار بزرگي براي او به شمار ميرود.
برايان آدامز در سال 2004 بعد از مدتها انتظار جديدترين آلبوم استوديو خودش را ارائه داد. نام اين آلبوم خدمتكار هتل بود كه شماره سه جدول پرفروشهاي بريتانيا شد و به دنبال ارائه اين آلبوم برايان آدامز تورهاي مختلفي را در سرتاسر دنيا برگزار كرد. آلبوم بعدي او كه هماكنون در حال كار بر روي ان است خط مسابقه نام دارد كه به زودي به بازار عرضه خواهد شد. برايان آدامز خط مسابقه را يك آلبوم اعتراضي ميداند كه بر ضد موسيقي امروز آمريكا كه در آن ارزش هنري، قرباني منافع اقتصادي شده، ساخته است.
مهمترين خصيصه برايان آدامز در موسيقي، مستقل بودن از استوديوهاي بزرگ موسيقي آمريكا است. همين موضوع سبب شده است كه كارهاي او متفاوت از نگاه اقتصادي كمپانيهاي آمريكايي باشد و او از معدود هنرمنداني است كه پس از سالها فعاليت هنوز به دام مافياي موسيقي آمريكا نيفتاده است.
اخبار سينماي جهان
نيكلاس كيج مربي بوكس ميشود
نيكلاس كيج با امضاء قرارداد با كمپاني يونيورسال در فيلم جديد اين كمپاني با نام پايكوبي حضور پيدا ميكند. اين فيلم بر اساس زندگي بيلي راث، مربي بوكس ساخته ميشود. راث در زمره بوكسورهاي تواناي جهان جاي داشت و جوايز بسياري را دريافت كرده است. او بيش از 40 سال از عمرش را به صورت داوطلبانه به آموزش بوكس به زندانيان پرداخت.
كيج در اين فيلم نقش راث را بازي ميكند. اين در حالي است كه فيفتي سنت در اين اثر نقش مبارزي را بازي ميكند كه راث اعتقاد دارد ميتواند در اين ورزش موفق باشد. نيل تالكين خالق فيلمنامه كلوپ امپراطور فيلمنامه پايكوبي را نوشته است.
باندراس فاتح بزرگ
آنتونيو باندراس بازيگر مشهور اسپانيايي قرارداد بازي در نقش هرنان كورتز كشورگشاي اسپانيايي را امضا كرد. اين فيلم حماسي – تاريخي روايتگر زندگي اين قهرمان ملي اسپانيايي است كه سال 1519 از كوبا به غرب سفر ميكند تا امپراطوري اسپانيا را گسترش دهد. كورتز به همراه سربازانش به مكزيك فعلي وارد ميشوند و در نبردي امپراطوري آزتك به رهبري موكتزوما را سرنگون ميكند.
قرار است اين پروژه سپتامبر سال آينده در لوكيشنهايي در اسپانيا، مكزيك و آمريكاي جنوبي فيلمبرداري شود و كارگردان آن آندوچاو ادينگتون است.
آنجلينا جولي به دار و دسته اوشن ميپيوندد
براد پيت و آنجلينا جولي كه سال گذشته با خانم و آقاي اسميت پرده سينماها را به آتش كشيدند حالا ميخواهند در دسته سيزده يار اوشن بار ديگر مقابل هم بازي كنند. به گزارش گاردين براد پيت در تلاش است تا با كمك جرج كلوني باعث حضور همسرش آنجلينا جولي در اين فيلم شود. در دو فيلم قبلي مجموعه جوليا رابرتز و كاترين زتا جونز به عنوان ستارگان مشهور زن در اين فيلم حضور داشتند.
سومين فيلم مجموعه باز هم توسط استيون سودربرگ ساخته خواهد شد. نمايش فيلم در سال 2007 خواهد بود و گروه سازنده فيلم اميدوار است با حضور جولي فروش فيلم در گيشهها موفق باشد و به نظر ميرسد در اين صورت باز هم شاهد ساخت ادامه اين مجموعه فيلمها خواهيم بود. دو فيلم قبلي اين مجموعه در مجموع نزديك به 800 ميليون دلار در سراسر جهان درآمد داشت. آخرين فيلم آنجلينا جولي بازي در فيلم چوپان خوب به كارگرداني رابرت دونيرو و بازي در مقابل مت ديمون بود.
مستر بين 2 ساخته ميشود
مستر بين، كاراكتر محبوب برنامههاي تلويزيوني و فيلمهاي سينمايي، به زودي بار ديگر مهمان پرده نقرهاي سينما ميشود. استيو بنديلاك با اعلام خبر فوق تصريح كرده است كه تصميم دارد فيلم بين 2 را حضور روان آتكينسون كليد بزند.
در اين فيلم ما شاهد مسافرت آقاي بين به جنوب فرانسه و نحوه گذراندن تعطيلات وي در اين ديار خواهيم بود. از جمله صحنههاي تماشايي اين فيلم بيترديد شركت مستر بين در جشنواره بينالمللي كن خواهد بود. قسمت نخست اين اثر در سال 1997 به نمايش درآمد. اين فيلم كه نام مل اسميت را در مقام كارگردان داشت بر اساس فيلمنامه روان آتكينسون ساخته شد.
امپراطوري وين ديزل
وين ديزل به زودي ساخت فيلمي تاريخي كه در آن به زندگي و جنگهاي هانيبال باركا، سردار كارتاژ قرن سوم پيش از ميلاد پرداخته ميشود، را خواهد ساخت. اين فيلم كه خود او نيز در آن بازي ميكند در كاليفرنيا و اسپانيا فيلمبرداري ميشود.
تا اين لحظه جزاير سانتو دامينگو به عنوان مكان اصلي فيلمبرداري از سوي ديزل انتخاب شده است. فيلمنامه اين كار را ديويد فرانزوني كه سابقه نوشتن فيلمنامه گلادياتور را نيز دارد، خواهد نوشت و نام ديزل به عنوان بازيگر و كارگردان اين فيلم اعلام شده است.
شهرت هانيبال به خاطر گذراندن لشكر فيل سوارش از آلپ براي حمله به روم و نيز تسليم نشدن و نترسيدن از قدرت لشكر روميها كه قويترين ارتش روزگار خود بوده، است.
كايرا نايتلي در بانوي زيباي من
كايرا نايتلي كه در سال گذشته با بازي در نقش اليزابت بنت در فيلم غرور و تعصب منتقدان را به وجد آورد به زودي در نقش اليزا دوليتل در بانوي زيباي من حضور پيدا ميكند.
نايتلي اعلام كرده است كه براي بازي در نقش اليزا دوليتل دختر گل فروش و بيفرهنگي كه با آموزش پروفسور هنري هيگينس ياد ميگيرد كه مثل نجيب زادگان حرف بزند، قرارداد امضا كرده است. شخصيت اليزا دوليتل پيش از اين بارها و بارها در صحنه تئاتر به روي صحنه رفته است. و در سال 1964 آدري هپبورن با همين نقش به شهرت فراواني رسيد.
فيلمبرداري اين فيلم از اواخر سال 2006 آغاز خواهد شد و در سال 2007 به اكران عمومي در خواهد آمد.
همكاري مجدد ويليامز با نولان
رابين ويليامز كه در فيلم بيخوابي ساخته تحسين برانگيز كريستوفر نولان بازي زيبايي ارائه كرده بود. بار ديگر با اين كارگردان مشهور همكاري ميكند. ويليامز در فيلم جديد بتمن در نقش دلقك بازي خواهد كرد. البته اين نخستين بار نيست كه ويليامز براي ايفاي نقش دلقك در فيلم بتمن انتخاب ميشود. در ابتدا قرار بود كه او اين نقش را در فيلم بتمن به كارگرداني تيم برتون بازي كند، اما شرايط به گونهاي پيش رفت كه جك نيكلسون جايگزين وي شد.
فيلم بتمن 2 شاهد همكاري كريستين بيل، كتي هولمز، گري اولدمن و مايكل كين است و توسط كريستوفر نولان كليد خواهد خورد. قسمت نخست اين مجموعه آغاز بتمن نام داشت و شرح حال بروس وين، مرد خفاشي را در زمان جواني روايت ميكرد و نشان ميداد كه چگونه به قتل رسيدن والدينش باعث ميشود او به مبارزه با جنايتكاران شهر بپردازد.
خداحافظي شون كانري با بازيگري
شون كانري، هنرپيشه قديمي سينما، همزمان با دريافت جايزه يك عمر فعاليت پرثمر هنري از سوي مؤسسه فيلم آمريكا بازنشستگي خود را اعلام كرد. جيمز باند سابق سينما كه در حال حاضر مراحل نقاهت حاصل از جراحي تومور كليه را پشت سر ميگذارد اعلام كرد كه بعد از بازنشستگي در صدد است وقتش را به نگارش كتاب بگذراند.
او در اين مورد ميگويد: از كريسمس تا به حال دوران سختي را پشت سر گذاشتهام اما در حال حاضر حالم خوب است. بازنشستگي من با هدف خوبي صورت ميگيرد چرا كه در صدد هستم پس از فراغت از بازيگري روي كتاب تاريخي كه نوشتهام كار كنم.
محرمانه از هاليوود
كيدمن پولسازترين هنرمند استراليايي
نيكول كيدمن با درآمد مجموع حدود 3/22 ميليون دلار، پولسازترين هنرمند سال استراليا لقب گرفت. نزديكترين تعقيب كنندگان او در اين ردهبندي كه توسط نشريه BRW صورت گرفته هيو جكمن و كيت اوربن بودهاند كه با صعودي حيرتانگيز از درآمدهاي چهار و شش ميليوني سال قبل به 20 ميليون در سال جاري رسيدهاند. در اين فهرست نامهايي چون كايلي مينوگ خواننده مطرح استراليايي در رده ششم و پس از او ستارگان نام آشنايي چون نائومي واتس، كيت بلانشت، اريك بانا و جفري راش نيز ديده ميشود. نكته جالب اين فهرست قرار گرفتن راسل كرو در رده هيجدهم با تنها پنج ميليون درآمد در سال گذشته است. اين در حالي است كه در ردهبندي قبلي او با 27 ميليون دلار درآمد در صدر جدول بيرقيب نشسته بود.
فيلمهاي محبوب تام هنكس
تام هنكس برنده دو جايزه اسكار، فيلم 2001: يك اوديسه فضايي را به عنوان بهترين فيلم زندگياش انتخاب كرد. اين بازيگر آمريكايي در مصاحبه با روزنامه بيلد چاپ آلمان گفت: هيچ وقت از تماشاي فيلم 2001: يك اوديسه فضايي، سير نميشوم.
هنكس همچنين براي تكميل فهرست بهترين پنج فيلم زندگياش فيلمهاي فيل به كارگرداني گاس ون سانت (2003) را نيز برگزيد. او در اين باره گفت: چون اين فيلم تكان دهندهترين فيلمي بود كه تا به حال ديدهام. ساير فيلمهاي فهرست او عبارتند از: پدرخوانده به كارگرداني فرانسيس فورد كاپولا (1972) و فارگو به كارگرداني برادران كوئن (1996)، شبهاي بوگي به كارگرداني توماس آندرسون (1997).
كودكان جكي چان را خسته كردهاند
جكي چان، هنرپيشه مطرح هنگ كنگي، اعلام كرد كه كار كردن با كودكان در فيلم جديدش بسيار دشوار بوده است. جكي چان در مورد تجربه همكاري با كودكان گفت: اين تجربه بسيار خسته كننده بود. من هر روز كودكان را ميديدم و آنها سر و صداي بسياري به راه انداختند. اگر يكي از آنها گريه ميكرد، پس از مدتي همه آنها گريه ميكردند.
چان ادامه ميدهد: يكي از دشوارترين كارهايي كه در اين فيلم ما بايد انجام ميداديم خنداندن دختربچه بازيگر اصلي فيلم بود. هر كاري ميكرديم نميخنديد و طوري به عوامل فيلم نگاه ميكرد كه گويا همگي كودن هستند و او تنها آدم هوشمند گروه است. درست زماني كه فيلمبرداري ما به پايان ميرسيد او شروع به خنديدن ميكرد اما وقتي عوامل را ميديد بار ديگر گريه ميكرد.
نام فيلم جديد جكي چان راب بي هود نام دارد كه علاوه بر سختي كار با كودكان، باعث آسيب ديدگي شديد چان نيز شد و چان در يكي از صحنهها از ناحيه سينه دچار آسيب ديدگي شديد شد كه اكنون در حال استراحت و مداوا است.
دعواي لوپز و همسر سابقش
لوپز از همسر سابقش به خاطر چاپ كتاب خاطرات شكايت كرد. دليل لوپز براي اين دعوي حقوقي، توافقي بوده كه موقع طلاق همسرش، اوجاني نوآ، بين آنها صورت گرفته بود و در آن دو طرف تعهد كرده بودند كه بعداً به افشاي خاطرات و آنچه بين آنها، تا جدايي، رخ داده نپردازند. البته لوپز علاوه بر اين ادعا كرده كه اوجاني نوآ، طي تماس تلفني قيمت انصرافش از چاپ كتاب را پنج ميليون دلار اعلام كرده و بيان چنين درخواستي، اقدام به تهديد و زورگيري است. به همين دليل لوپز به سرعت شكايتش را به مراجع قانوني تسليم كرده است.
مهمترين نكتهاي كه در اين كتاب وجود دارد و باعث خشم لوپز شده است بخشي است كه در آن اوجاني نوآ پرده از مشكلات اخلاقي لوپز و خانوادهاش برداشته است. در اين فصل نوآ اتهامات زيادي را به لوپز و خانوادهاش وارد كرده است و لوپز ميخواهد به طور رسمي تمام مطالب را تكذيب و آنها را ساخته ذهن نوآ اعلام كند.
بخشش از نوع نايتلي
كايرا نايتلي لباس طراحي شده توسط ورا وانگ را كه در مراسم امسال اسكار پوشيده بود را براي جمعآوري پول براي امور خيريه در شرق آفريقا بخشيد. اين لباس ابريشمي اختصاصاً براي اين بازيگر 21 ساله انگليسي طراحي و دوخته شده بود و قرار است براي فروش روي سايت eBay قرار گيرد. مهلت خريد اين لباس 21 تا 30 آوريل خواهد بود.
نايتلي گفت: اين لباس واقعاً فوقالعاده بود و من از اينكه آن را براي كمك به مؤسسات خيريه بخشيدهام خوشحالم. من گزارشي درباره اوضاع نابسامان زندگي در شرق آفريقا ديدم و تصميم گرفتم كه كاري بكنم و حالا از كاري كه كردهام كاملاً خوشحالم.
نايتلي به زودي در نقش اليزابت سوان ترنر در دزدان دريايي كارائيب 2 به پرده باز خواهد گشت.
ماسك هم معتاد است
شايد هيچ كس باور نكند كه جيم كري بازيگر فيلمهاي كمدي مشهوري چون ماسك و نمايش ترومن روزگاري به مصرف مشروبات الكلي و استفاده از قرصهاي ضد افسردگي اعتياد داشته باشد. او در اين باره اعتراف كرده است و ميگويد: چند سال پيش به بيماري افسردگي دچار شده بودم و دائماً از قرص و مشروبات الكلي استفاده ميكردم. اما زماني رسيد كه احساس كردم، بدون آنها هم ميتوانم زندگي كنم. به هر حال تصميم گرفتم اين اعتياد را كنار بگذارم، زيرا زندگيام در حال تباه شدن بود.
كري در ادامه ميافزايد: من براي مشكلاتم در زندگي يك راه حل دارم. دايم با خودم ميگويم افسرده نشو، لبخند بزن و به زندگي ادامه بده. آري من بارها اين جملات را با خود تكرار ميكنم. و حالا زندگي خوبي دارم. هرگز اين زندگي را خراب نميكنم. نه با الكل، نه با سيگار و نه با هيچ چيز ديگري.
محافظ شخصي براي پنهلوپه كروز
پنهلوپه كروز بازيگر اسپانيايي هاليوود عليرغم ميل باطني محافظ استخدام ميكند. او اين تصميم را بعد از حمله سارقان به وي در پاريس گرفت. كروز در حالي كه در خيابانهاي پاريس قدم ميزد، مورد هجوم دو سارق قوي هيكل قرار گرفت. اين دو قصد داشتند كيف دستي او را سرقت كنند اما با كمك راننده كروز دزدان در انجام كار خود ناكام ماندند. راننده كروز درباره وضعيت كروز بعد از اين اتفاق به روزنامهها گفته است: او روي صندلي عقب نشست و تمام راه بازگشت تا هتل را گريه كرد. او واقعاً وحشت كرده بود.
رژيم غذايي تراولتا
نه، نگران نباشيد. باتلاق نام فيلمي است كه به زودي سانجي دات در آن هنرنمايي ميكند. فيلم سرگذشت جوان ثروتمندي را بيان ميكند كه به خاطر خوش گذراني و دوستان نامناسب ثروت خود را از دست داده و اكنون در فقر به سر ميبرد. او در خيابانها زندگي ميكند تا اينكه با دختري ثروتمند آشنا ميشود و مسير تازهاي در زندگياش ايجاد ميشود. امر تيارائو در اين فيلم به عنوان فرشته نجات در كنار سانجي دات كاپور به ايفاي نقش خواهد پرداخت. باتلاق در پاييز 2007 اكران ميشود.
كريشما و اهريمن
كريشما كاپور به جمع بازيگران فيلم سيطره اهريمن پيوست. سيطره اهريمن داستان يك خانواده روستايي است كه مورد ظلم ارباب قرار ميگيرند. آنها مجبورند تمام محصول خود را به ارباب تحويل دهند. تا اينكه پسر ارباب عاشق دختر اين خانواده ميشود و شرط دختر براي ازدواج كشتن ارباب است. در اين فيلم كه به كارگرداني ديويد داون ساخته خواهد شد، بازيگراني نظير فردين خان و كارينا كاپور نيز حضور دارند. شنيده ميشود اميرخان هم به صورت افتخاري در سيطره اهريمن هنرنمايي ميكند. اين فيلم براي پخش در ابتداي سال 2007 آماده ميشود و حضور بازيگران سرشناس در آن موفقيت فيلم را تضمين ميكند.
ثروتمندترين زن باليوود
فكر ميكنيد بالاترين دستمزد در ميان بازيگران زن باليوود به چه كسي تعلق دارد؟ آيشواريا راي، كارينا كاپور… نه درست حدس نزديد. راني موكرجي، در آخرين قراردادش 3 كرور دستمزد دريافت كرد كه تاكنون در ميان بازيگران زن در باليوود بيسابقه بوده است.
اين ميزان دريافتي با دستمزد ستارگاني چون سلمان خان و شاهرخ خان برابري ميكند. منتقدين سينمايي معتقدند اين دستمزدهاي كلان روي بازي موكرجي تأثيرگذار خواهد بود و او نميتواند بازي هميشگي خود را ارائه دهد. اما موكرجي در مصاحبهاي اين نظريه را رد كرده است: براي من فرقي نميكند كه چقدر دستمزد بگيرم، در همه كارهايم تلاش دارم تا بهترين بازي را ارائه دهم. البته ميدانم كه اكنون سطح توقعات از من بسيار بالا رفته است.
باز هم كمدي، باز هم ديول
ساني ديول از معدود بازيگران هندي است كه به ايفاي نقشهاي كمدي علاقهمند است و هميشه سعي ميكند فرصت حضور در اين گونه فيلمها را از دست ندهد. وي در تازهترين فعاليت سينمايي خود در فيلم احمقها بازي ميكند. همانطور كه از نام فيلم مشخص است، موضوع فيلم كمدي است.
فيلم داستان جواني را بازگو ميكند كه به علت ورشكستگي وانمود ميكند كه ديوانه شده است. به همين خاطر مدتي در بيمارستان رواني بستري ميشود. او تلاش ميكند تا كسي متوجه نشود كه سالم است. به همين علت رفتارهاي عجيب و غريبي در بيمارستان از خود به نمايش درميآورد.
كارگردان فيلم پراوان رامان مشهور است كه در كارنامه خود آثار موفقي در زمينه كمدي دارد. تهيه كننده احمقها مؤسسه ياش راج فيلم است.
آكشي، بوكسور باليوود
آكشي كومار ستاره جنجالي و عصبي مزاج باليوود باز هم حادثه آفريد. آكشي كه حالا ديگر همه به رفتارهاي عجيب و غريب او عادت كردهاند، با ضرب و شتم يك جوان او را راهي بيمارستان كرد. اين حادثه زماني رخ داد كه آكشي كومار به همراه نامزدش در يك رستوران در حال صرف ناهار بود. در اين زمان يكي از علاقمندان سمج، آكشي را شناخت و از او تقاضاي عكس يادگاري كرد. آكشي كومار از اين كار امتناع ورزيد. اما اصرارهاي جوان ادامه پيدا كرد. در اين زمان ناگهان آكشي به جوان حمله كرد و به شدت او را مجروح كرد.
آكشي كومار در دفاع از رفتار خود ميگويد: من حق دارم اوقات فراغت خود را با نامزدم سپري كنم. اين جوان با سماجت خود مزاحم ما شده بود و من چارهاي جز ادب كردن او نداشتم.
در جست و جوي پاتل
آميشا پاتل نيز به گروه سازنده فيلم در جست و جوي شاهد پيوست. پيش از اين اميرخان، قادرخان و آيشواريا راي نيز قرارداد بازي در اين فيلم را امضا كرده بودند. در جست و جوي شاهد داستان جواني را بازگو ميكند كه پدر و مادر خود را در كودكي گم كرده است و تنها يك نفر است كه ميداند پدر و مادر واقعي او كجايند. پسر جوان تلاش ميكند تا اين فرد را كه در واقع هويت گمشده اوست، پيدا كند. كارگرداني اين درام خانوادگي را گويا راكش روشن بر عهده دارد. به نظر ميرسد چند بازيگر مطرح و سرشناس ديگر نيز به گروه توليد فيلم ملحق شوند. در جست و جوي شاهد به علت فيلمنامه پيچيده و لوكيشنهاي متعدد زمان توليد طولاني مدتي خواهد داشت.
باچان پدرخوانده هندي
قرار است به زودي فيلمي برگرفته از پدرخوانده هاليوود ساخته شود. اين فيلم را راچ ساندات كارگرداني ميكند. در اين فيلم آميتا باچان به همراه پسرش آبيشك باچان ايفاي نقش ميكند. اين فيلم باليوودي خانواده نام دارد و داستان درگيري دو خانواده با پيشينه كاملاً متفاوت را به تصوير ميكشد. آميتا باچان در اين فيلم نقش يك گانگستر قدرتمند را بازي ميكند درحالي كه آكشي كومار نقش يك آشپز را بر عهده دارد. باچان در مصاحبههايش هر گونه شباهت ميان خانواده و پدرخوانده را رد كرده است.
سلمان و دزدي از رفيق
سلمان خان كه اين روزها درگير پرونده قضايي خود كه به خاطر شكار غيرمجاز او تشكيل شده است، به زودي جلوي دوربين سراب سانگ قرار ميگيرد تا فيلم دزدي از رفيق ساخته شود. او در اين فيلم يك افسر پليس است كه با عدهاي تبهكار بينالمللي مبارزه ميكند. علاوه بر سلمان خان، بازيگراني نظير سونيل شتي، پراب كوهلي و شكار سومن نيز در فيلم حضور دارند. پيش توليد فيلم از چند ماه پيش آغاز شده است و قسمتي از صحنههاي فيلم در اروپا فيلمبرداري ميشود. تنها نكتهاي كه گروه را نگران كرده حكم دادگاه بر عليه سلمان خان است كه به علت شكار غيرمجاز او را به 5 سال حبس محكوم كرده است. سلمان خان به اين حكم اعتراض كرده و به نظر ميرسد در دادگاه تجديد نظر در حكم زندان او تجديد نظر شود.
خودت را دوباره بساز
نوشته:دکتر ارام
سلام دوست من، راستي ميتوانم تو را دوست خود خطاب كنم؟ من كه خود چنين حسي دارم. اميدوارم كه تو نيز چنين احساسي را داشته باشي. اما بگذار ببينم تو چرا قيافهات اين شكلي شده است. صورتت را بالا بگير. تو دوباره كه غمگين هستي و زانوي غم بغل گرفتهاي. نميدانم باز چه شده است كه تو را اين گونه ميبينم. ممكن است هر اتفاقي رخ داده باشد. زندگي پر از حوادث گوناگون است كه هر كدام از ما در هر زمان بخشي از آن را تجربه ميكنيم. اما آيا ميخواهي همين گونه خراب و ويران بماني. من در اين ويرانه چيزهايي ميبينم كه ميتواند مصالح خوبي باشد براي ساختن دوباره تو، اما اين بار محكمتر و زيباتر. پس بلند شو تا به تو بگويم كه بايد چكار كنيم تا خودت را دوباره بسازي.
اول بيا يك دفترچه احساس براي خودمان درست كنيم. من خودم يكي از همين دفترها را دارم، باور نميكني كه اين دفتر چقدر به من آرامش ميدهد. اين دفتر بهترين دوست من است. همه احساساتم را در آن مينويسم . هنگامي كه عصباني هستم، ميآيم و در اين دفترچه از عصبانيتم و دليل آن و عاملي كه باعث آن شده است مينويسم و بعد كه تمام ميشود آرام ميشوم. وقتي كه افسرده هستم باز هم ميآيم و از دلتنگيهايم مينويسم و باز هم آرام ميشوم. خلاصه اين دفتر پر شده از احساسات گوناگون من كه بازتابي است از حالتهاي من در روزهاي زندگيم و وقتي كه آن را ورق ميزنم و ميبينم كه چه روزهاي سختي را پشت سر گذاشتهام و امروز تا چه اندازه خوشبختي هستم، با خود ميگويم آرام، آرام نوشتي ولي به سرعت گذشت. آري، اين دفتر وسيله بسيار خوبي است براي دوباره ساختن خود.
دوم در روز چند دقيقه را براي فكر كردن اختصاص بده. چه تفاوت ميكند كه اين زمان ابتداي روز باشد يا انتهاي شب و هم صحبت شدن با ستارگان مهم اين است كه با خود خلوت كنيم و اگر اين خلوت در جايي مشخص باشد بسيار بهتر است. براي خودت خلوت تنهايي درست كن و به آنجا برو و فكر كن، به خودت، به ديگران، به زندگي، به فردا و خلاصه به همه چيز فكر كن. مهم داشتن خلوت تنهايي و تفكر كردن است.
سوم اينكه به ديگران محبت كنيم. كاش مردم ميدانستند كه در محبت كردن به ديگران چه انرژي نهفته است. اغلب آدمها تصور ميكنند كه با محبت كردن به ديگران لطف ميكنند اما واقعيت اين است كه اين ديگران هستند كه به ما لطف ميكنند و به ما اجازه ميدهند كه به آنها محبت كنيم. زيرا از اين كار به ما چنان انرژي مثبتي داده ميشود كه بسيار اثرگذار است. حرفم را بپذير و سعي كن كه به ديگران محبت كني، با اين كار گام ديگري در جهت ساختن دوباره خود برداشتهايم.
چهارم اينكه بيا كمي در زندگي خود تغيير ايجاد كنيم، بيا از تكرار و يكنواختي زندگي خود كمي دور شويم. ميداني من چكار كردهام. به تازگي در يك كلاس آموزش آشپزي شركت كردهام. روزي كه چنين تصميمي گرفتم با خودم گفتم: آرام آيا كارت كمي خندهدار نيست؟ ولي بعد گفتم حتي اگر خندهدار باشد بگذار كمي بخنديم. واي نميداني از زماني كه به اين كلاسها ميروم چقدر زندگيم متنوعتر شده است. پس تو هم بيا كاري كن تا از اين يكنواختي رها شوي. البته حتماً نبايد كارهايي شبيه من انجام دهي. ببين چه چيزي ميتواند كمي در زندگيت تغيير ايجاد كند. آنگاه آن را در برنامه روزانهات قرار بده. شك نكن كه همه چيز بهتر ميشود.
پنجمين نكته اينكه بايد از زندگي لذت برد. خود زندگي و زنده بودن لذت بزرگي است. دانستن اينكه خدا چقدر من و تو را دوست داشته است كه به ما اجازه زندگي و حيات داده است خود بسيار لذتبخش است. به جز اين ميتوان از تكتك لحظههاي زنگي لذت برد. از خوردن يك صبحانه تا قدم زدن تا رسيدن به محل كار، از كار كردن و ديدن خانواده، همه اينها بسيار لذتبخش است. تنها بايد خواست تا از زندگي لذت برد وگرنه اين زندگي پر از چيزهايي است كه بسيار لذتبخش است.
آخرين نكته براي بازسازي خودمان اين است كه به خدا تكيه كنيم. خدا دوست خوبي است. يك دوست صميمي كه ميتواند به ما در همه لحظههاي زندگي كمك كند. صحبت با او به همه ما آرامش ميدهد. بيا دوباره ساختن خود را با توكل و اميد به خدا آغاز كنيم. و اين ساختمان دوباره را با حضور او در تمامي لحظههايمان همراه كنيم. دوست من غفلت از او يعني دوري از آرامشي كه بسيار مفيد است.
دوستان گرامي براي مشاوره با استاد آرام ميتوانيد هر روز از ساعت 10 تا 12 صبح با شماره تلفن 88839937 تماس بگيريد و مشكلات و مسائل خود را با ايشان مطرح كرده و از نظرات و تجربيات استاد آرام بهرهمند شويم.
ستارگان اقبال شما
متولدين فروردين
مريخ، فرمانرواي طالع شما، باز هم از صورت فلكي خود خارج شد. به علاوه در آغاز اين ماه شما خود را بسيار پرمشغله مشاهده ميكنيد و اين مسأله بيشتر روي اوضاع مالي متمركز است. بعد از آن در پايان هفته اول سياره زهره به صورت فلكي ماه فروردين نزديك ميشود و شما چيزي جز شادي و خوشحالي و گذراندن با دوستان و آشنايان نخواهيد داشت. در اين ماه اتفاقات خوبي در انتظار شماست كه بايد قدر آن را بدانيد.
متولدين ارديبهشت
اتفاقي كه در اين ماه قرار است براي متولدين ارديبهشت روي دهد، بدون شك سرتان را شلوغ خواهد كرد. در اين راه صبر و انرژيتان است كه تعيين كننده نتيجه رقابت شما با مشكلات است. بعد از هفته اول، يك عشق كه فاقد هواهاي نفساني است، پيش شما ميآيد و شما را از مشكلاتي كه برايتان پيش آمده رهايي ميبخشد.
متولدين خرداد
در اين ماه عطارد به شدت دستخوش تحولات است. در طول هفته اول تا حدودي درگير دست و پنجه نرم كردن با خرج و مخارج هستيد. در اوايل اين ماه هم ميتوانيد روي يك مسافرت و يا روي اهداف قبلي خود برنامهريزي كنيد. به طرف پايان ماه كه پيش ميرويد، مسايل كاري كمي ذهن شما را به خود مشغول ميكند اما بدانيد در دنيايي كه زندگي ميكنيد، ديگران روي شما حساب ميكنند. در عوض سعي كنيد راه كمك و مساعدت به دوستان و آشنايان را پيدا كنيد.
متولدين تير
در اين ماه احتمال بحثهايي در مورد نگهداري اموالتان يا شراكت شما در يك سرمايهگذاري وجود دارد. اگر احساس ميكنيد كه به كمكهاي تخصصي نياز داريد، براي مشورت به سراغ افراد صاحبنظر برويد و بدانيد كه ديگران نيز با اين همفكري و مشورت از طرف شما استقبال خواهند كرد. مطمئن باشيد در پايان ماه افقهاي روشنتري براي شما به وجود خواهد آمد.
متولدين مرداد
در تمام اين ماه احتياجات فردي و احساسات شما دستخوش تحول است. همينطور برخوردتان با ديگران به خصوص روابط شركاي شما در كار يا زندگي از جهاتي حائز اهميت است. عليرغم همه اين مسايل، به هيچ وجه نبايد در كار يا زندگي خصوصي، وسواس و يا مراقبت بيش از حد به خرج دهيد.
متولدين شهريور
متأسفانه در بيشتر مواقع بيخود و بيجهت براي ديگران يا مسايلي كم اهميت نگران ميشويد و حرص ميخوريد. زمان آن فرا رسيده كه در مورد دلايل نگراني خود تفكر كنيد. بهتر است مسائلي را كه از آنها هراس داريد، مجسم كنيد و با انديشيدن متوجه شويد اين افكار درست نيستند. براي سفر خوب در آينده، خود را آماده سازيد و روي كارهايتان به درستي وقت بگذاريد.
متولدين مهر
به زودي بحرانها در روابط شخصي شما با نزديكانتان برطرف خواهند شد. در روزهاي مياني اين ماه تصميم بزرگي خواهيد گرفت كه در زندگي شما تأثير زيادي خواهد داشت. سپس همه جوانب را در نظر بگيريد و بعد تصميمگيري كنيد. اما در مورد روابط عاطفي بايد گفت عذرخواهي به دليل اشتباهات اصلاً بد نيست. پس از كسي كه آزردهاش كردهايد عذرخواهي كنيد. زيرا تعلل شما ممكن است به پايان دوستي منجر شود.
متولدين آبان
وقت آن رسيده پس از يك دوره يكنواختي و كسالت، روزهاي پر انرژي را تجربه كنيد. پس تعلل و تنبلي را كنار بگذاريد و به زندگي دوباره نگاه بياندازيد. آنگاه خواهيد ديد كه اين روزها چه روزهاي زيبايي خواهد بود. اما از فعاليت اقتصادي در اين ماه بپرهيزيد. زيرا در آن حتماً شكست خواهيد خورد و در مورد روابط عطفي بايد گفت روحيه جديد شما باعث خوشحالي نزديكان شما ميشود و همين موضوع سبب نزديكتر شدن آنها به شما خواهد بود.
متولدين آذر
در آغاز اين ماه با همسرتان دچار مشكل خواهيد شد كه با كمي صحبت و در ميان گذاشتن مشكلات با يكديگر همه چيز به خوبي و خوشي پايان ميپذيرد. روابط عاطفي شما در اين ماه با نزديكان بسيار خوب است اما در تقابل با ديگران در جامعه مشكلات كوچكي پيش روي خواهيد داشت. نكته ديگر اينكه شما در اين ماه به شدت به يك مسافرت كوتاه مدت احتياج خواهيد داشت كه اين مسافرت نقش فراواني در آرامش رواني شما ايفا ميكند.
متولدين بهمن
يك قفل بخريد و بر دهانتان بزنيد. زيرا هر چه بگوييد باعث رنجش خاطر ديگران خواهد شد و در ضمن از وضعيت مالي خود با ديگران صحبت نكنيد زيرا اطرافيانتان درخواستهاي بيشماري از شما دارند. در روزهاي پاياني اين ماه سعي كنيد بر عهد و پيماني كه با عزيزانتان براي ايجاد تغيير در خودتان داده بوديد پايبند باشيد.
متولدين اسفند
در اين ماه روابط خانوادگي شما دچار چالشهاي فراواني ميشود كه چاره آن صبر و تأمل است. در روزهاي مياني اين ماه خبري تلخ شما را غافلگير ميكند. سعي كنيد با واقعيت كنار بياييد و بايد در پايان به شما اسفندي عزيز گفت كه اين ماه به هيچ وجه ماه شما نيست. پس سعي كنيد هر طور كه هست اين ماه را به اتمام برسانيد. زيرا ماه بعدي براي شما ماه خوشايندي خواهد بود.
طالع شما چه مزهاي دارد؟
نوشته: سوزان كارلايل
ترجمه و بازنويسي: شبنم صالحي
متولدين فروردين
مهمترين ويژگي شخصيتي متولد فروردين علاقه او به تنوع است و اين علاقه در عادات غذايي او نيز ديده ميشود. براي متولد فروردين وجود چند نوع پيش غذا و دسر بسيار خوشايند است. او به غذاهاي ادويهدار و داراي طعمهاي تند بسيار علاقمند است و از غذاهاي ملايم و بيمزه متنفراست.
متولدين ارديبهشت
بسيار به خوردنيهاي شيرين علاقه دارند. ارديبهشتيها اصولاً طعمهاي طبيعي را بسيار دوست دارند و سعي ميكنند با توجه به طعم و نوع غذاها هميشه از سبزيهايي مانند جعفري يا نعنا استفاده كنند. نكته مهم اينكه هرگز سعي نكنيد يك متولد ارديبهشت را به رستورانهاي فستفود ببريد.
متولدين خرداد
غذاهاي مورد علاقه خردادي غذاهايي است كه سريع حاضر شود. زيرا آنها هميشه در حال عجله كردن هستند. متولدين خرداد به دليل روحيه تنوع طلب هميشه به دنبال غذاها و طعمهاي جديد هستند و از هر غذاي تازه به شدت استقبال ميكنند. ادويه مورد علاقه يك خردادي، زنجبيل و جعفري است.
متولدين تير
متولدين تير آشپزهاي فوقالعادهاي هستند و البته اين موضوع هم خوب است و هم بد. نكته مثبت اين است كه چون با اغلب ادويهجات و طعمها سر و كار داشتهاند، شما ميتوانيد با خيال راحت هر چه دوست داريد، با هر طعمي بپزيد اما در عين حال درست كردن يك غذاي خوب براي كسي كه خود دستي در اين كار دارد، هنر بزرگي است و اين كار شما را مشكل ميكند.
متولدين مرداد
متولدين مرداد غذاهاي پر ادويه سرزمينهاي گرم را بسيار دوست دارند. بنابراين، غذاهايي كه در مناطق مديترانه، هند و برزيل تهيه ميشود، جزء غذاهاي محبوب آنها به شمار ميرود. اگرچه شيرهاي مرداد دشمني خاصي با سير از خود نشان نميدهند، اما علاقه چنداني هم به آن ندارند. خاطرتان باشد كه شاه نشانههاي فلكي بهترين را در هر چيزي ميخواهد و غذا در اين ميان براي اين شير پرقدرت از اهميت بسياري برخوردار است.
متولدين شهريور
شهريوريها با شخصيت ثابتي كه دارند، نعنا، وانيل و اصولاً ادويهجات مشابه را كه داراي طعمهاي بسيار تند نيستند را ميپسندند. آنها دوست دارند غذايشان صرف نظر از طعم و شكل ظاهري به طريقهاي كاملاً مدرن سرو شود و تمام اجزا تمام و كمال وجود داشته باشد.
متولدين مهر
انتخاب غذا مانند ديگر انتخابهاي زندگي براي متولدين مهر يك كار دشوار و طاقتفرسا است. او زمان زيادي را صرف ميكند تا بالاخره تصميم بگيرد چه غذايي را بپزد و يا در رستوران سفارش دهد. پس وقتي به رستوران ميرويد خودتان را آماده كنيد تا براي مدت نسبتاً طولاني شاهد ترديد او براي انتخاب غذا باشيد.
متولدين آبان
در زندگي متولدين آبان همه چيز پر رنگ و شديد است و به همين دليل غذاهاي مورد علاقه آنها نيز داراي ادويه فراوان از جمله ريحان، دارچين، سير و زنجبيل است. آنها علاقه چنداني به غذاهاي خارجي ندارند و دوست دارند هميشه غذاها رنگ و بويي از خانه و سرزمين مادريشان را داشته باشد.
متولدين آذر
متولد آذر همواره در جست و جوي نكات تازه و ماجراجويي هيجانانگيز است. به همين دليل در مورد غذا هم دوست دارند تركيبات جديد غذاها را به دست آورد و هر روز يك غذاي جديد از خود ابداع كند. متولدين آذر تركيبات پرادويه و غذاهاي خارجي را دوست دارند.
متولدين دي
متولدين اين ماه غذاهاي ساده را ميپسندند. هر چه غذاها طبيعيتر باشد بيشتر به مذاق آنها سازگار است. به علاوه آنها دوست دارند مدت زمان صرف غذايشان طولاني باشد و براي برخاستن از سر ميز هيچ عجلهاي ندارند.
متولدين بهمن
متولدين بهمن جزء دوستداران پر و پا قرص درخت زيتون و تمام مشتقات آن از جمله ميوه زيتون و روغن زيتون آن ميباشند. يكي از ويژگيهاي متولدين بهمن اين است كه تقريباً همه چيز ميخورند و خيلي در انتخاب غذا سختگير نيستند.
متولدين اسفند
ادويهجات مورد علاقه متولدين اسفند، نعنا، جوز هندي و وانيل است. به علاوه متولدين اسفند حساسيت خاصي نسبت به طبيعي بودن غذاها دارند و در ميان متولدين اين ماه گياهخواران بسياري ديده ميشود. آنها همچنين عادت دارند كه غذايشان را با صبر و حوصله ميل كنند و اين نكتهاي است كه شما بايد با آن كنار آييد.
راههاي درمان تنبلي
نوشته: كريستين نويمن
ترجمه و بازنويسي: پريوش كرمانيان
1. يك روز تصميم بگيريد كه فقط به زمان حال فكر كنيد و سعي كنيد پنج دقيقه را صرف انجام كاري كه ميخواهيد، بكنيد. در اين فاصله كوتاه از به تعويق انداختن آنچه موجب ارضاي خاطر شماست اجتناب كنيد.
2. وقت مشخصي را تعيين كنيد، و اين وقت را منحصراً به انجام كاري كه به تعويق انداختهايد اختصاص دهيد. خواهيد ديد كه همين پانزده دقيقه كوشش كل مشكل تعلل ورزي شما را از ميان برميدارد.
3. نگاه دقيقي به زندگي خود بيندازيد. اگر ميدانستيد فقط شش ماه ديگر زنده خواهيد بود، آيا همين روش و همين كارها را انتخاب ميكرديد.
4. در به عهده گرفتن كاري كه از آن پرهيز داريد شجاع باشيد. يك عمل شجاعانه ميتواند همه ترسهاي شما را از بين ببرد. ديگر به خود نگوييد كه عملكردتان بايد خوب باشد. به خاطر داشته باشيد كه نفس عمل بسيار مهمتر است.
5. تصميم بگيريد كه تا لحظه خوابيدن خسته نشويد. اجازه ندهيد كه خستگي يا بيماري وسيلهاي براي فرار از كار يا به تعويق انداختن آن شود.
6. اگر دلتان ميخواهد دنيا تغييركند، شكوه و شكايت نكنيد. كاري انجام دهيد تا به جاي آنكه لحظات خود را با انواع نگرانيهاي اختلال آميز بگذرد، اين لحظات صرف كارهاي عقب مانده شود. سعي كنيد يك فرد عمل كننده باشيد، نه آرزو كننده يا اميدوار يا انتقاد كننده.
7. زمان حال را با دقت بررسي كنيد . ببينيد اكنون از چه چيز اجتناب مينماييد و بعد شروع به مقابله و مبارزه با ترس از زندگي مثبت و سازنده كنيد. به تعويق اندازي موجب نگراني نسبت به امري ميشود و اين نگراني جانشين زمان حال ميشود.
8. بنشينيد و شروع به كاري كنيد كه به تعويق انداختهايد. نوشتن يا خواندن كتابي كه قصد داشتهايد. خواهيد ديد كه اهمال شما هيچ ضرورتي نداشته، زيرا همين كه تعلل را كنار بگذاريد، دست زدن به كار دلخواه را به احتمال زياد دلپذير و لذتبخش خواهيد يافت. شروع به اجراي كار مورد نظر عملاً موجب ميشود تا اضطراب خود را نسبت به انجام تمامي آن كار فراموش كنيد.
چند توصيه براي افراد كوتاه قد
نوشته: اليزابت نولفي
ترجمه و بازنويسي: هادي حاجي بيگي
1. هميشه سعي كنيد به گونهاي راه برويد كه بدنتان كاملاً صاف باشد و در هنگام راه رفتن هميشه سر خود را بالا نگاه داريد. به ياد داشته باشيد با سر خميده و دولا دولا راه رفتن شما فقط كوتاهتر به نظر ميرسيد.
2. اما مو، اگر ميخواهيد قد شما بلندتر به نظر برسد هميشه موهاي خود را كوتاه نگه داريد. زيرا موي بلند باعث ميشود گردن و شانههاي شما پوشيده شود و در نتيجه قد شما كوتاهتر به نظر برسد.
3. به ياد داشته باشيد نقشه لباس شما ميتواند شما را كوتاهتر يا بلندتر نشان دهد. مثلاً خطوط راه راه عمودي در لباس شما را بلندتر جلوه ميكند و به ياد داشته باشيد از پيراهن شطرنجي و خانه خانه استفاده نكنيد.
4. سعي كنيد اگر كوتاه قد هستيد شلوار و پيراهن همرنگ بپوشيد زيرا پيراهن و شلوار همرنگ شما را بلندتر نشان ميدهد.
5. اگر پيراهن ورزشي يا تيشرت به تن ميكنيد به ياد داشته باشيد كه اين لباس بيشتر از سه دكمه نداشته باشد. و همچنين در مورد تيشرت بايد گفت تيشرتهايي كه يقه آن هفت است به نيمتنه بالا كمك ميكند كه بلندتر به نظر برسد.
6. قرار دادن پيراهن داخل شلوار اگرچه ظاهر شما را آراستهتر ميكند اما باعث ميشود كه كوتاهتر به نظر برسيد. پس سعي كنيد از پيراهنهايي استفاده كنيد كه بر روي شلوار قرار ميگيرد.
7. در مورد شلوار رعايت چند نكته ضروري است؛ اول اينكه زياد شلوار خود را بالا نكشيد و نكته بعدي اينكه سعي كنيد در داخل جيبهاي شلوار چيزي نگذاريد زيرا اين عمل باعث پهني و در نتيجه كوتاهتر شدن ميشود. نكته ديگر اينكه شلوارتان را كمي بيشتر از حد معمول روي كفش قرار دهيد تا جوراب شما كاملاً پوشيده شود و سعي كنيد از شلواري استفاده كنيد كه چين نداشته باشد.
ريزش مو و راههاي جلوگيري از آن
نوشته: كاترين مورگان
ترجمه و بازنويسي: مانيا تهراني
عدهاي بر اين اعتقادند كه ريزش مو حاصل فرآيندي است كه منشأ آن توارث است اما بايد گفت كه اين نظريه اشتباه است و دليل اصلي ريزش مو كمبود ويتامينهاي B در پياز مو است و اين كمبود ويتامين سبب جمع شدن چربي در اطراف پياز مو ميشود و اين چربيها به مرور پياز مو را ضعيف ميكنند و به مرور موي سر شروع به ريختن ميكند. اما يكي ديگر از عواملي كه باعث ريزش مو ميشود كمبود گوگرد است. اين ماده معدني كه جزء تركيبات مو ميباشد در انواع پيازها و همچنين سبزيهايي مثل تره و سير و موسير به وفور يافت ميشود.
موضوع ديگري كه سبب ريزش مو ميشود كندي جريان خون در زير پوست سر است. براي مقابله با اين مشكل شما بايد از عواملي كه پوست سر را تحريك ميكنند استفاده نماييد تا ريزش موهاي شما متوقف شود.
اما شما براي جلوگيري از ريزش مو ميتوانيد از موادي استفاده كنيد كه باعث تقويت موي سر شما ميشود كه توصيه ميشود اين مواد گياهي باشد. در اينجا چند نمونه از تقويت كنندههاي گياهي را به شما معرفي ميكنيم.
الف. راه حل اول بسيار ساده است. استفاده از ماست براي شستن سر باعث جلوگيري از ريزش موي سر ميشود.
ب. پوست نارگيل را همراه با قسمتهاي چوبي از ميوه نارگيل جدا كنيد و آن را بسوزانيد، خاكستر حاصل از آن را با حنا مخلوط كنيد و به آن مقداري قهوه و آب بيفزاييد و خمير حاصل را به كف سر خود بماليد و پس از مدتي موي سر خود را بشوييد.
ج. مغز سياه شده و كهنة گردو را خرد كنيد تا به صورت پودر درآيد و سپس به آن كمي روغن زيتون بيافزاييد. حالا شما يك ژل گياهي داريد كه ميتوانيد هر روز يك بار با آن موي خود را تقويت كنيد.
د. استفاده از مخلوط روغن زيتون و اوكاليپتوس كه به نسبت مساوي باهم مخلوط شدهاند به تقويت موي سر كمك ميكند. البته به ياد داشته باشيد كه اين مخلوط را پس از دو ساعت كه بر روي سر قرار داشت بايد شسته شود.
هـ. مالش پوست سر با محلول دم كرده آويشن از ريزش مو جلوگيري ميكند.
و. كلم را با مقدار كمي آب بپزيد و مايع حاصل از اين فرآيند را بر روي سر بماليد. اين مايع باعث ميشود ريزش مو متوقف شود و در عين حال موها تقويت شوند.
پيشاني، چشم، ابرو و شناختن ديگران
نوشته: اندرو باچل
ترجمه و بازنويسي: آيسان غفارزاده
در شماره گذشته در مورد چهره شناسي براي شما عزيزان توضيحاتي داديم. در شماره پيش گفتيم كه چطور از شكل صورت پي به درون انسانها ببريم. در اين شماره در ادامه بحث چهره شناسي به سراغ پيشاني، چشم و ابرو ميرويم تا ببينيم شكلهاي مختلف اين اجزاء صورت نشانگر چه خصوصياتي است.
پيشاني
الف. صاف: كساني كه هيچ خطي در پيشاني ندارند افرادي انديشمند و هميشه در حال تفكر هستند. اين افراد در تصميمگيري سريع و منطقي عمل ميكنند.
ب. چروكيده: وجود خطوط در سطح پيشاني نشان ميدهد كه اين گونه افراد به سرعت هيجان زده و احساساتي ميشوند و سريع آشفته و پريشان حال ميگردند.
چشم
الف. اضطراب: اگر مابين عنبيه و پلك پايين هر دو چشم مقداري سفيدي وجود داشت، آن شخص انسانسي مضطرب و نگران است.
ب. تندخويي: اگر بالاي عنبيه بخش سفيد رنگ وجود داشت، علاوه بر استرس نشانگر تندخويي و پرخاشگري در اين فرد است.
ج. روان پريشي: اگر دور تا دور عنبيه را سفيدي فرا گرفته باشد اين نشانه عدم تعادل و پايداري روح و روان فرد خواهد بود.
د. شادي: وجود خطوط كوچك در خارج از چشم حاكي از خنده رويي و شاد بودن است.
ابرو
الف. صاف: صافي و مستقيمي ابرو نشانگر انديشه، تفكر و ايدهگرايي فرد است.
ب. كماني: افرادي كه داراي ابروهاي خميده و كماني هستند انسانهاي منطقي هستند. آنها هيچ وقت با روياهاي خود زندگي نميكنند.
ج. باريك: ابروي باريك نشانه عدم اعتماد به نفس است و اگر علاوه بر باريكي، ابرو بالا و گرد باشد اين فرد به شدت دچار عدم اعتماد به نفس است.
د. پيوسته: پيوستگي ابروها نشانگر اين است كه اين فرد دائم در حال تفكر و انديشه بوده است و در ذهن او ايدههاي جالبي وجود دارد.
مصاحبه با ترانه دختر مبتلا به ايدز
همه چيز هنوز برايم تمام نشده است...!
مصاحبه: سرژيك آوانسيان
از طريق يكي از دوستانم با ترانه آشنا شدم. ترانه دختري است 28 ساله كه اكنون چند ماهي است كه متوجه شده به بيماري ايدز مبتلا است. تا قبل از آشنايي با ترانه هميشه با خودم فكر ميكردم كه زندگي كساني كه بيماريهايي نظير ايدز دارند چگونه است. وقتي بداني مدت زيادي زنده نخواهي ماند زندگي برايت چه معنايي پيدا ميكند؟ آشنايي با ترانه به بخشي از سؤالات من پاسخ داد و در عين حال زنگ خطري را در ذهنم به صدا در آورد، زنگي كه پيامش خبر از اتفاقي تلخ ميداد كه در كمين همه ما قرار دارد. اتفاقي كه دست كم گرفتن آن به معناي پايان همه روياها است.
سرژيك: خوب ترانه اول سلام و بعد هم ضبط روشنه، خودت شروع كن.
ترانه: شما سؤال بپرسيد تا من جواب بدم. فكر ميكنم بايد اين مدلي باشه.
سرژيك: آره معمولاً اينطوريه كه من سؤال ميپرسم و طرف مقابل جواب ميده. اما اين بار ميخوام تو شروع كني.
ترانه: اسمم كه ترانه است. 28 سالمه. ليسانس جامعه شناسي دارم.
سرژيك: صبر كن، درست شنيدم؟ تو مدرك ليسانس داري؟ اون هم جامعه شناسي!
ترانه: چيه حتماً فكر ميكني ايدز فقط سراغ آدمهاي بيسواد ميره.
سرژيك: نه ولي قبول كن يه كم عجيبه. يه دختر تحصيلكرده به اين بيماري مبتلا بشه. اونم با اين همه تبليغي كه براي اين بيماري و خطراتش ميشه.
ترانه: اول بزار يه چيزي رو بگم. به نظر من با اينكه از طرف ارگانهاي مختلف در مورد خطرات ايدز تبليغ ميشه اما اين اندازه آگاهي نيست و خيلي بايد بيشتر باشه. دوم اينكه مشكل همه ما اينه كه فكر ميكنيم كه مثلاً ايدز براي ديگرانه و اصلاً سراغ ما نمياد. يعني اونو جدي نميگيريم. مثلاً خود شما الان داريد در مورد ايدز با من حرف ميزنيد ولي اصلاً به اين فكر نميكنيد كه يه روز ايدز سراغ شما بياد، درسته؟
سرژيك: آره درسته، تا حالا بهش فكر نكردم.
ترانه: نكته همين جاست. من هميشه فكر ميكردم كه فاصله من و بيماري ايدز فرسنگها از هم دوره ولي همه چيز سادهتر از اون چيزي كه فكرش رو ميكردم اتفاق افتاد.
سرژيك: ميتونم بپرسم تو از چه طريقي به ايدز مبتلا شدي؟
ترانه: از طريق ارتباطي كه با يك پسر به نام دانيال داشتم.
سرژيك: الان اين دانيال كجاست؟ ازش خبر داري؟
ترانه: چند ماه پيش فوت كرد. اون مدتي بود كه مريض بود و به همين خاطر فوت كرد.
سرژيك: بعد از اينكه فهميدي كه از طريق اون ايدز گرفتي چيكار كردي؟
ترانه: اولش اون رو مقصر اصلي ميدونستم ولي بعد از مدتي متوجه شدم كه مقصر اصلي خودم بودم.
سرژيك: شعار ميدي يا واقعاً معتقدي كه خودت اشتباه كردي؟
ترانه: من دليلي براي شعار دادن ندارم و واقعاً به اين رسيدم كه اشتباه از طرف من بود كه با يك پسر ارتباط نامشروع داشتم. حتي اگر ايدز هم نميگرفتم باز هم كار من اشتباه بود.
سرژيك: اگه ايدز نميگرفتي آيا متوجه اشتباهت ميشدي؟
ترانه: شايد حق با شماست. شايد اگه ايدز نميگرفتم هنوز با اين پسر ارتباط داشتم. اما چرا هميشه بايد سرمون به سنگ بخوره تا متوجه اشتباهمون بشيم. اگه من الان دارم با شما صحبت ميكنم فقط به همين خاطره كه آدمهاي ديگه مثل من سرشون به سنگ نخوره و بعد متوجه اشتباهشون بشن. البته اونوقت ديگه خيلي ديره.
سرژيك: چي شد اصلاً با دانيال آشنا شدي؟
ترانه: خيلي اتفاقي تو مسير دانشگاه با اون آشنا شدم و خوب به دليل كمبودهاي عاطفي كه داشتم كمكم ارتباط ما صميميتر شد.
سرژيك: دانيال ميدونست كه بيماري داره و اگه ميدونست چرا كاري كرد كه تو هم به ايدز مبتلا بشي؟
ترانه: آره اون اصلاً با همين نيت با من دوست شده بود. اون تصميم گرفته بود كه از ديگران انتقام بگيره و خوب منم يكي از قربانيهاي دانيال بودم.
سرژيك: چرا از تو؟ چرا اصلاً انتقام؟
ترانه: چون خود دانيال توسط يك دختر به بيماري ايدز مبتلا شده بود و وقتي متوجه شده كه ايدز گرفته تصميم گرفته بود كه از دخترها انتقام بگيره. اما در مورد اينكه چرا انتقام، بايد بگم كه زماني كه آدم متوجه ميشه كه به اين بيماري مبتلا شده انگار تمام دنيا روي سرش خراب شده و اينقدر اين فشار زياده كه بعضيها تصميم ميگيرند كه از ديگران انتقام بگيرند.
سرژيك: تو چي؟ تو هيچوقت به انتقام فكر نكردي؟
ترانه: انتقام از كي، چه سودي داره كه يه نفر ديگه هم به ايدز مبتلا بشه. من گفتم كه تقصير هيچكس نبود و مقصر خود من بودم. اگر من با دانيال ارتباط برقرار نميكردم هيچوقت به ايدز مبتلا نميشدم. درسته كه دانيال در بيمار شدن من نقش داشت. اما همه چيز از تصميم من براي داشتن ارتباط با اون شروع شد.
سرژيك: حالا زندگيت چطوره؟
ترانه: اوايل خيلي سخت بود. ايدز يه بيماريه كه خيلي به مراقبت نياز داره. ايدز باعث ميشه كه سيستم دفاعي بدن ضعيف بشه و تو اين حالت يه سرماخوردگي ميتونه خطرناك باشه. اين مراقبتها و معالجات پزشكي يك طرف و نگاه اطرافيان به تو قسمت سختتر ماجرا است.
سرژيك: خانواده بر خوردشون با بيماري تو چي بود. اونها چه واكنشي نشان دادند؟
ترانه: پدر و مادرم كه سالهاست از هم جدا شدن. من با پدرم زندگي ميكنم. من همه چيز رو به پدرم از روز اول گفتم و طبعاً براي يه پدر خيلي سخته كه فرزندش دچار اين بيماري بشه. اما من اين شانس رو داشتم كه برخورد خانواده با من خيلي قهرآميز نبود. بعضيها هستند كه از خانواده طرد ميشوند و همين موضوع مشكلات ديگري رو براشون به وجود ميآره.
سرژيك: فكر ميكني براي مقابله با ايدز بايد چيكار كرد؟
ترانه: سؤال سختيه. آخه يه عامل كه مؤثر نيست. به خيلي چيزها بستگي داره. شرايط فردي، شرايط اجتماعي، موقعيت و محيط خانواده و خلاصه خيلي چيزهاي ديگه. اما مهمترين عامل براي پيشگيري خود فرد است كه بايد از خطرات اين بيماري آگاه باشه و سعي كنه كه به اين بيماري مبتلا نشه.
سرژيك: خوب بذار يه خورده حال و هواي مصاحبه رو عوض كنيم. تا حالا عاشق شدي؟
ترانه: (با خنده) آره يه بار عاشق شدم اما خيلي زود همه چيز تموم شد.
سرژيك: اون موقع چن سالت بود؟
ترانه: 16 سال.
سرژيك: پس عاشق شدن رو خيلي زود شروع كردي.
ترانه: (ميخندد) آره چيكار كنيم. استعدادمون زياد بود.
سرژيك: راستي نظرت در مورد مجله ما چيه؟ راستش رو بگو.
ترانه: قبلاً زياد خوب نبود ولي اين دفعه با مصاحبه من فوقالعاده ميشه. (ترانه در اين لحظه به شدت ميخندد)
سرژيك: يه نكته جالب در مورد تو اينه كه تو چشمات هنوز اميد هست. شوخي ميكني، ميخندي، چطور روحيهات رو حفظ كردي؟
ترانه: روز اولي كه متوجه شدم به اين بيماري مبتلا شدم اوضاع روحي خيلي بدي داشتم. دايم يه گوشه كز ميكردم و با كسي حرف نميزدم. اما كم كم با خودم فكر كردم حالا كه مدت زمان زيادي براي زندگي كردن ندارم چرا قدر لحظههاي اون رو ندونم. به همين خاطر سعي كردم يه زندگي تازه رو شروع كنم. يه موضوع جالب اينكه شايد الان از گذشته بيشتر از زندگي لذت ميبرم.
سرژيك: حتي با اينكه ايدز داري، آخه چطور ممكنه؟
ترانه: اون موقع نميدونستم لحظهها چقدر مهم هستند؟ اما حالا چون وقت زيادي ندارم ارزش همه ثانيهها رو ميدونم.
سرژيك: اگه بخواي يه توصيه به جوانها داشته باشي چي ميگي؟
ترانه: توصيه ميكنم كه هيچوقت به كسي توصيه نكنند.
سرژيك: نه گذشته از شوخي يه چيزي بگو.
ترانه: آخه هر چي بگم تكراري و كليشهايه. اما يه چيز رو خوب ميدونم و اون اينه كه زندگي و لحظههاي آدم تكرار نشدني است و هيچوقت اشتباهات رو نميشه جبران كرد. پس بايد قدر فرصتها رو دونست.
سرژيك: به نظرت اين مصاحبه چطور بود؟
ترانه: خيلي خوب بود و كلي انرژي مثبت گرفتم و اميدوارم كه حرفهاي من به درد حتي يك نفر بخوره و همه روزهاي خوشي داشته باشند.
زندگينامه فرانچسكو توتي
ترجمه و گردآوري: شيرين صباغي
فرانچسكو توتي در 27 اكتبر سال 1976 در شهر رم متولد شد. پدرش انزو و مادرش فيورلا نام دارند. پدر فرانچسكو خوديكي از علاقمندان به فوتبال بود و وقتي فرانچسكو تنها 9 ماه داشت پدرش متوجه گرايش عجيب فرانچسكو به توپ فوتبال شد. فرانچسكو مانند اغلب فوتباليستهاي بزرگ دنيا از همان دوران شيفته توپ گرد بود.
انزو پدر فرانچسكو كه علاقه فرانچسكو به توپ فوتبال را ميديد از همان دوران كودكي كوشيد تا از فرانچسكو يك فوتباليست بسازد. انزو در فرانچسكو آرزوهاي دست نيافته خود را ميديد. او ميخواست فرانچسكو آرزوي او براي پوشيدن پيراهن تيم ملي را عملي كند.
پدر و مادر فرانچسكو بر خلاف ساير والدين او را تشويق ميكردند تا هر چه بيشتر و بهتر به فوتبال ادامه دهد و اين حمايتهاي مداوم نقش مهمي در شكوفايي استعدادهاي فرانچسكو توتي داشت.
اولين تيمي كه فرانچسكو در آن به بازي پرداخت يك تيم محلي به نام فورتينو بود. او در اين تيم هميشه مهاجم بود و معمولاً كمتر به ديگران پاس ميداد و به همين خاطر او اغلب از طرف دوستانش مورد انتقاد قرار ميگرفت. اما توتي از همان دوران كودكي عاشق گل زدن بود و اين تنها چيزي بود كه از آن لذت ميبرد. فرانچسكو زماني كه 13 ساله شد تصميم گرفت كه به عضويت يك باشگاه معتبر درآيد و به طور اصولي فوتبال را فرا بگيرد. اما مشكل اينجا بود كه نميدانست به كدام تيم برود؛ رم يا لاتزيو.
جنگ ميان دو باشگاه رم و لاتزيو قدمتي طولاني دارد و فرانچسكو ميدانست با حضور در هر كدام از اين دو تيم، مغضوب طرفداران تيم ديگر ميشود. فرانچسكو بالاخره با راهنماييهاي پدر و مادرش در سال 1989 به تيم جوانان رم پيوست. او از همان ابتدا هنر خود را به نمايش گذاشت. اما نكته قابل توجه اين بود كه توتي در تيم جوانان باشگاه رهبر تيم بود. با اينكه او رسماً اين عنوان را نداشت اما سبك بازي و توانايي او در داخل زمين به گونهاي بود كه نبض بازي و ريتم حركتي تيم بر اساس حركات او شكل ميگرفت و توتي در تيم جوانان باشگاه به ژنرال و فرمانده تيم تبديل شد.
درخشش و نمايش دلپذير توتي در تيم جوانان باشگاه باعث شد در حالي كه تنها 17 سال داشت به تيم بزرگسالان باشگاه بپيوندد. بازي در سري آ آن هم در چنين سن و سالي اتفاقي بود كه پيش از آن تنها بارهسي و مالديني موفق به تجربه آن شده بودند. اعتماد بوسكوف مربي وقت رم به توتي جوان باعث شد توتي در بازي با برشا كه با نتيجه 2 بر صفر به نفع رم پايان پذيرفت در تركيب اصلي تيم قرار گيرد و بازي در برابر تماشاگران پرشور ورزشگاه المپيك رم را تجربه كند.
سال 1994 را بايد نقطه عطف زندگي حرفهاي توتي دانست. وارد شدن كارلو ماتزونه به عنوان سرمربي جديد تيم، تحولات زيادي را در تيم رم به وجود آورد. ماتزونه شيوه تاكتيكي تيم را به كلي عوض كرد و توتي تحت تعليم كارلو ماتزونه توانست معايب بازياش رابرطرف كند. ماتزونه دلسوزانه و مجدانه بر روي توتي كار كرد تا از او يك ستاره بسازد زيرا كه او در شمايل توتي چهره يك ستاره جهاني را ميديد. توتي خود معترف است كه ماتزونه پدر او در فوتبال است و او هر چه امروز دارد را مديون اين مربي كهنه كار است.
روزهاي خوش توتي دوام كوتاهي داشت. كارلو ماتزونه عليرغم بازيهاي زيبا نتوانست به موفقيتهاي زيادي در تيم رم دست پيدا كند و به همين دليل از سوي سران باشگاه از كار بركنار شد و به جاي او كارلو بيانچي آرژانتيني سكان هدايت سرخپوشان پايتخت را به دست گرفت. شروع فعاليت بيانچي در مقام سرمربي تيم روزهاي تاريك بازي توتي در تيم رم است كه توتي هميشه از آن روزها به عنوان كابوس خود ياد ميكند.
بيانچي معتقد بود كه توتي كارايي لازم را در سيستم بازي او ندارد و به همين دليل توتي در اكثر مسابقات از روي نيمكت بازي يارانش را تماشا ميكرد. اين نيمكتنشيني آنقدر ادامه پيدا كرد كه حتي بيانچي نام توتي را در ليست فروش باشگاه قرار داد و اعلام كرد كه به توتي احتياج ندارد. اما توتي اصرار داشت كه در رم بماند. حتي اگر نتواند در تركيب اصلي قرار بگيرد. مديران باشگاه به اصرار توتي از فروش او منصرف شدند و فرانچسكو خوشحال از ماندن در تيم رم به روزهاي آينده چشم دوخت.
عمر حضور مربيان در باشگاه رم كوتاه بود و بيانچي نيز دچار همين طلسم شد و از كار بركنار شد. مربي بعدي تيم رم زد نيك زمان بود. زمان تاكتيك تيم رم را بر مبناي بازي هجومي با سه مهاجم ترسيم كرد. و توتي در اين سيستم به عنوان مهاجم سمت چپ در تركيب تيم قرار گرفت. نقش تازهاي كه زمان به توتي محول كرده بود براي او تازگي داشت، اما او كمكم در اين پست خود را تثبيت كرد و بازيهاي درخشاني را از خود ارائه داد. بازيهاي درخشان توتي باعث شد كه مطبوعات ورزشي ايتاليا بازي او را به دقت زير نظر بگيرند و در مورد او مطالبي را منتشر كنند. توجه مطبوعات به توتي جوان باعث شد كمكم توتي در ميان طرفداران فوتبال به عنوان يك بازيكن با استعداد شناخته شود . به خصوص اينكه پس از افول روبرتو باجو جامعه فوتبال ايتاليا به دنبال ستارهاي بود تا جاي خالي بوداي كوچك (باجو) را با آن پر كند و توتي براي اين منظور بهترين گزينه بود. نقش محوري او در باشگاه رم توانايي و مهارتهاي بينظير او دركنار چهرهاش باعث گرديد همه توتي را ستاره آينده فوتبال ايتاليا بدانند.
پس از درخشش در تيم رم توتي بالاخره به تيم ملي دعوت شد. دعوت توتي به تيم ملي مصادف با جام ملتهاي اروپا سال 2000 بود. اما او درجام ملتها در تركيب اصلي تيم قرار نداشت. اما به هر صورت به همراه تيم ايتاليا توانست به مقام نايب قهرماني اروپا دست پيدا كند. 2 سال بعد در جام جهاني 2002 كره و ژاپن، توتي به همراه دل پيرو و ويري مثلث خط حمله ايتاليا را تشكيل دادند. اما ايتاليا در دور دوم مسابقات در مقابل يكي از ميزبانان يعني كره جنوبي شكست خورد و از دور مسابقات كنار رفت. پس از ناكامي تيم ملي ايتاليا در جام جهاني، مطبوعات ايتاليا اخراج توتي در وقت اضافه بازي را عامل اصلي باخت تيم ملي ايتاليا دانستند و به همين دليل توتي را مورد انتقاد وسيع قرار دادند.
عليرغم اين ناكامي، روزهاي خوشي در رم در انتظار او بود. با حضور فابيو كاپلو در رم اين تيم توانست پس از مدتها به مقام قهرماني سري آ ايتاليا دست پيدا كند. با اين قهرماني، توتي به عنوان كاپيتان تيم بدل به الهه مقدس تماشاگران تيم رم شد و طرفداران اين قهرماني را مديون درايت كاپلو و بازي هنرمندانه كاپيتان توتي ميدانستند. توتي در حالي كه سرمست از قهرماني در سري A بود همراه با لاجوردي پوشان به مسابقات جام ملتهاي 2004 پرتغال گام نهاد. اما باز هم جغد شوم ناكامي به سراغ او و تيم ايتاليا آمد. در بازي اول در مصاف با تيم ملي دانمارك توتي در يك حركت زشت آب دهان خود را به سوي بازيكن تيم دانمارك پرتاب كرد. يوفا پس از بررسي فيلم مسابقه توتي را از سه مسابقه محروم كرد. ايتاليا با از دست دادن ستاره بزرگ خود خيلي زود در همان مرحله مقدماتي از دور مسابقات حذف شد و اين اتفاق حوادث تلخ حذف از جام جهاني 2002 را بار ديگر در ذهن توتي زنده كرد.
پس از عدم موفقيت در جام ملتهاي اروپا، توتي با باشگاه رم نيز در سال 2005 روزگار خوشي را سپري نكرد. پس از رفتن كاپلو از رم به يوونتوس تيم رم دچار مشكلات فراواني شد. تعويض پياپي مربي باعث شد رم در پايان فصل 2004 – 2005 در ميانههاي جدول ليگ سري A قرار گيرد و اين براي تيم رم كه هميشه در ميان چهار تيم اول جاي داشت يك فاجعه به شمار ميرود.
توتي خارج از زمين فوتبال در زندگي شخصي نيز يك انسان موفق است. او به تازگي با نامزدش ايلري بلازي كه يك مدل لباس و مجري تلويزيوني است ازدواج كرده است و زندگي اين دو كه مدتها باهم نامزد بودند يكي از معدود ازدواجهايي است كه ميان ستارگان مشهور انجام ميگيرد و سرانجام خوبي دارد.
فرانچسكو توتي در زمينه فعاليتهاي خيرخواهانه نيز هميشه پيشقدم بوده است و اوقات فراغت خود را صرف انجام اين امور ميكند. اوج اين فعاليتها چاپ كتاب جوكهاي فرانچسكو توتي بود كه عوايد آن به انجمنهاي خيريه اهدا شد. اما حكايت كتابهاي جوك فرانچسكو توتي داستان جالبي است كه نشان دهنده وسعت روح و بزرگي فرانچسكو توتي است. توتي به خاطر لهجه خاصي كه صحبت ميكند هميشه مورد تمسخر ديگران قرار دارد و به همين دليل مردم ايتاليا جوكهاي زيادي را براي او ساختهاند. توتي كه علاقمندي مردم به جوكهايي كه بر عليه او ساخته شده است را ديد تصميم گرفت اين جوكها را كه شخصيت اصلي و احمق آن خودش بود را در كتابي جمعآوري كند و آن را منتشر كند. در ميان تعجب كتاب جوكهاي فرانچسكو توتي پرفروشترين كتاب سال ايتاليا شد و توتي همه عوايد آن را صرف امور خيريه كرد و نشان داد حاضر است براي كمك به افراد نيازمند حتي به ظاهر شخصيت خود را خراب كند ولي همين موضوع محبوبيت توتي را در ميان مردم ايتاليا بيشتر كرد و حالا مردم با احترام نسبت به او نگاه ميكنند زيرا معتقدند توتي انسان بزرگي است كه كار بزرگي انجام داده است.
توتي چه در زمينه بازيسازي و چه در زمينه گلزني بازيكن قهاري است و از نظر شهرت و محبوبيت او را ميتوان ديويد بكام ايتاليا ناميد. با اين تفاوت كه او هيچگاه با جنجالهاي ديويد بكام در زندگي شخصي و حرفهاي روبهرو نشده است و هميشه سعي كرده است محبوبيت خود را حفظ كند. مردم تمام ايتاليا (به جز طرفداران لاتزيو) توتي را تا سر حد مرگ دوست دارند .