بچه موجود مفيدي است زيرا...
تا به حال در مورد فوايد بچهدار شدن و فرزند داشتن حرفهاي فراواني شنيدهايد اما در نسل سرتر ميخواهيم شما را با ويژگيهاي مثبت فرزند داشتن كه تا به حال از آن غفلت كردهايد آشنا كنيم.

بچه آرامشگر خوبي است
تصور كنيد كه با همسر خود بر سر موضوعي اختلاف پيدا كردهايد و رفتار او شما را بسيار عصباني كرده است. خوب شما قادر نيستيد كه اين عصبانيت را در مقابل همسرتان تخليه كنيد، پس اينجاست كه بچهها به كمك شما ميآيند. فقط كافي است يك دليل مسخره پيدا كنيد و با آن به فرزند خود گير دهيد و بعد از آن عصبانيت خود را سر او خالي كنيد. حالا شما احساس آرامش ميكنيد و اين يكي از مهمترين مزاياي داشتن فرزند است.
بچه توجيه كننده خوبي است
باز هم تصور كنيد كه به يك ميهماني دعوت شدهايد و اصلاً حوصله رفتن به آنجا را نداريد. خوب اينكه كاري ندارد، بچه را بهانه كنيد. مثلاً بگوييد امتحان دارد و يا اگر هنوز به مدرسه نرفته است بگوييد مريض است و يا اگر به ميهماني بيايد اذيت ميكند و خلاصه تقصير را به گردن او بيندازيد و اين يكي ديگر از مزاياي بچهها است.
بچه ميتواند شما را به همه آرزوهايتان برساند
شما دوست داشتيد پزشك شويد اما به دليل خنگ بودن و يا اينكه اصلاً حوصله درس خواندن را نداشتهايد نتوانستيد به آرزوي خود برسيد. ولي چه اشكالي دارد، اصلاً نگران نباشيد. فقط كافي است فرزندتان را مجبور كنيد كه مانند خر درس بخواند تا پزشك شود و يا اگر آرزوي دست نيافته ديگري نيز داريد ميتوانيد از طريق او به اين آرزو برسيد.
بچه شما را از بقيه بالاتر نشان ميدهد
اگرميخواهيد نشان دهيد كه از همه اعضاي فاميل بالاتر و سرتر هستيد بچه وسيله خوبي است. شما براي اين منظور ميتوانيد به كودكتان در 2 سالگي خواندن و نوشتن انگليسي بياموزيد، در 3 سالگي انواع و اقسام ورزشهاي رزمي، در 4 سالگي فضانوردي، در 5 سالگي ساخت بمب اتم، و خلاصه كاري كنيد كه بچه شما از همه سرتر و بالاتر باشد تا بتوانيد با آن به ديگران پز بدهيد. راستي نگران ظرفيت بچههايتان نباشيد. اولاً كه آنها ظرفيت بالايي دارند و ثانياً شما پدر و مادر آنها هستيد و اختيار آنها را داريد پس هر چه شما ميگوييد بايد گوش دهند.
با بچه ميتوانيد فيلم جنگي بازي كنيد
اين فايده بچه براي كساني كه به خشونت و فيلمهاي جنگي علاقه دارند بسيار جالب توجه است. شما با بچه ميتوانيد صحنههاي اكشن فيلمهاي جنگي را تجربه كنيد. شما ميتوانيد او را بزنيد، او را داغ كنيد، مورد آزار رواني قرار دهيد و خلاصه هر بلايي كه ميخواهيد سر او بياوريد. اصلاً نگران عواقب آن نباشيد. در بدترين حالت ممكن است قصه صحنههاي اكشن شما با فرزندتان به روزنامهها كشيده شود و اولاً شما معروف شويد و در ثاني بعد از مدتي اين موضوع فراموش ميشود و آب از آب تكان نميخورد. پس اصلاً نگران نباشيد. خلاصه بچه فوايد بسياري دارد كه اينها تنها بخشي از آنها بود. پس تا دير نشده صاحب فرزند شويد كه بسيار موجود مفيدي است و ميتواند نقش آچار فرانسه را براي شما بازي كند.

خوش شانس مثل لوك خوش شانس
نوشته: پنهلوپه بيلي
ترجمه و بازنويسي: آيسان غفارزاده

شانس و اصولاً خوش شانسي و بد شانسي يكي از موضوعاتي است كه ذهن بشر را در طول تاريخ به خود مشغول كرده است. شواهد علمي نشان ميدهد كه شانس را خود افراد به وجود ميآورند. البته در گذشتههاي دور انسانها معتقد بودند كه شانس از طريق خدايان شانس براي انسان فراهم ميشود و به همين علت با اجراي آئينهاي ويژهاي سعي ميكردند شانس را به دست آوردند. اما امروزه اين مطلب به اثبات رسيده است كه آدمهاي خوش شانس و آدمهاي بد شانس خود در به دست آوردن يا عدم كسب شانس نقش اصلي را دارند.
در يك تحقيق در آمريكا كه بر روي 400 نفر افراد مختلف كه در سنين مختلف بودند انجام شد، اين 400 نفر را در طول 10 سال مورد تحقيق قرار دادند و نتيجه اين تحقيق نشان داد كه افراد خوش شانس كساني هستند كه راه خود را از طريق چند عامل عمده دنبال ميكنند:
1. ربودن موقعيتهاي شانس، 2. ايجاد نگرش مثبت و خوشبينانه نسبت به خود و ديگران، 3. داشتن روحيه انعطافپذيري.
اما در يك تحقيق ديگر افراد را به دو گروه خوش شانس و بدشانس تقسيم كردند و به آنها روزنامهاي داده شد و از آنها سؤال شد كه در روزنامه چند عكس وجود دارد. جالب است بدانيد كه براي افراد خوش شانس دانستن اين نكته چند ثانيه بيشتر طول نكشيد ميدانيد چرا؟ به دليل اينكه در صفحه دوم روزنامه با تيتري درشت تعداد عكسهاي داخل روزنامه نوشته شده بود و افراد گروه بدشانس به اين تيتر هيچگاه توجه نكرده بودند ولي افراد خوش شانس خيلي سريع آن نوشته را ديده بودند.
در تحقيقي مشابه باز هم لابهلاي صفحات روزنامه پيغامي به اين مضمون نوشته شده بود: شمردن را متوقف كنيد اين پيغام را به مسئولين نشان دهيد و 250 دلار برنده شويد، و جالب است بدانيد كه باز هم افراد بدشانس اين پيام را يا نديده بودند و يا اينكه آن را جدي نگرفته بودند.
همه اين مثالها تنها بخشي از واقعيات شانس است و اين آزمايشها بيانگر اين نكته است كه افراد بدشانس موقعيتهاي شانس را به دليل بيتوجهي به اطرافشان از دست ميدهند و در مقابل افراد خوششانس علاوه بر كار اصلي بر محيط اطراف خود نيز دقت و توجه بيشتري دارند.
در يك تحقيق از افراد خوش شانس و بد شانس پرسيده شد كه فرض كنيد در بانكي هستيد و دزدي وارد بانك ميشود و يك گلوله شليك ميكند و آن گلوله به شما برخورد ميكند و زخمي ميشويد. افراد بد شانس معتقد بودند كه از شانس بد آنها در ميان اين همه افراد گلوله به آنها اصابت كرده است و اين از بدشانسي آنهاست. ولي افراد خوششانس معتقد بودند كه خيلي خوش شانس هستند زيرا ممكن بوده گلوله آنها را بكشد. نتيجه اين مثال يك واقعيت علمي است. واقعيتي كه به آن افكار عكس واقعيت ميگويند كه در طول آن شخص همواره به اتفاقات بدتر از آنچه روي داده است فكر ميكنند و معمولاً افراد خوش شانس از اين نوع فكر استفاده ميكنند. اين طرز فكر به مردم كمك ميكند تا احساس بهتري نسبت به خودشان داشته باشند و احتمال شانس و موفقيت را در زندگي خودشان افزايش دهند.
خلاصه مطلب اين است كه راه حل خوش شانس شدن و بدست آوردن شانس دو چيز است:
ابتدا تلاش براي بدست آوردن موقعيتهاي شانس و دوم نگرش در مورد اينكه اصولاًً چه چيزي خوش شانسي است و چه چيزي بد شانسي است و با كمي دقت ميتوان تبديل به يك لوك خوش شانس شد.
چرا گاهي حوصله هيچ چيز و هيچ كس را نداريم؟
نوشته: ويرجينيا كرايمن
ترجمه و بازنويسي: شراره سازمند

آيا تاكنون از خود سؤال كردهايد چرا برخي مواقع حال و حوصله انجام هيچ كاري را نداريد و خود را كاملاً گرفتار و مستأصل احساس ميكنيد؟ مطمئناً جوابهاي مختلفي به ذهن هر كدام از شما خطور ميكند كه بيانگر تلاش مستمر شما براي رهايي از اين وضعيت است. زندگي هر كدام از ما هر روز توأم با فشارها و استرسهاي گوناگون است. هر روز فشار تازهاي بر ما وارد ميشود و مشكل جديدي سر راهمان قرارميگيرد. به هنگام رو به رو شدن با مشكلات پي در پي معمولاً به غصه خوردن متوسل ميشويم و براي بيرون آمدن از گرداب معضلات راهي پيدا نميكنيم و به همين دليل خود را تسليم حوادث ميكنيم. اما دراين شرايط نامطلوب كه به بن بست ميرسيم به اين واقعيت نميانديشيم كه راه حلهاي فراواني براي بيرون آمدن از اين بن بستهاي فكري وجود دارد كه ما از آن غافل هستيم.
به عنوان اولين گام براي رهايي از وضعيت كسالتبار و نااميد كننده فعلي بايد سعي نماييم كه وضعيت اجتماعي و اقتصادي خود را همانطور كه هست بپذيريد و قبول كنيد كه شرايط نگران كننده كنوني دائمي نميباشد و گذرا است. باور كنيد كه اين وضعيت يك شبه به وجود نيامده كه در يك روز بتوان آن را دگرگون كرد. پس از همين رو بايد براي مدتي شرايط موجود را پذيرا باشيد و كمكم در راه دگرگون شدن گام برداريد. به تجربه ثابت شده است در مدتي كه براي تغيير وضع موجود گام برميداريد، متوجه ميشويد كه در همه اوقات دلتنگ و افسرده نيستيد. بلكه برخي مواقع دچار اين احساس ميشويد و گاهي نيز چنين احساسي نداريد. دلتنگي و بيحوصلگي هر دو پديدههاي گذرا و ناپايدار هستند. از همين رو مشاورين بهداشت روان توصيه ميكنند كه هر وقت احساس دلتنگي و بيحوصلگي كرديد، بر گذرا بودن اين وضعيت تأكيد جدي داشته باشيد. زيرا پذيرش گذرا بودن اين عواطف واحساسات سطح روحيه شما را بالا ميبرد و قدرت پذيرا شدن دلتنگي و بيحوصلگي را در ذهنتان ايجاد ميكند. راهكار ديگر براي رهايي از يأس و دلمردگي سرگرم نمودن خود به هنگام احساس دلتنگي است. زيرا بدترين شيوه رويارويي با دلتنگي و افسردگي به گوشهاي نشستن و زانوي غم بغل گرفتن است. از اين رو در هنگام دلتنگي، بيحوصلگي و افسردگي فكر و جسم خود را تا آنجا كه امكان پذير است سرگرم و مشغول سازيد. برنامه زندگي خود را به گونهاي تنظيم نماييد كه همه لحظات زندگي به كارهاي مثبت و سازنده مشغول باشيد.
يادآوري خاطرات شيرين گذشته از ديگر راههاي فرار از اين وضعيت است. خاطرات باشكوهي كه در ذهن داريد، مسافرتي كه رفتهايد، ديدار شوقانگيزي كه داشتهايد را در ذهن خود مرور كنيد و در حال استراحت به خود تلقين كنيد امروز روز خوبي خواهم داشت. در سايه اين يادآوري و تلقين يك نوع خوشبيني در شما به وجود ميآيد. اين خوشبيني به شما اين احساس را ميدهد كه ديگران را انسانهايي با حسن نيت تصور كنيد.
در زندگي شما بايد مانند نوار ضبط صورت عمل كنيد. ممكن است بر روي ضبط صوت، موزيك دلنشيني را ضبط كنيد و بارها آن را گوش دهيد و از آن لذت ببريد. اما پس از اينكه از موزيك نوار دلزده شديد، روي همان نوار چيز ديگري را كه دوست داريد ضبط ميكنيد و اين عمل، اثر قبلي نوار را از بين ميبرد. شما هم روي نوار ضبط انديشههاي خود كه با افسردگي و غم پر شده است، آنچه را كه اميدوار كننده است ضبط كنيد. در ضمن همواره به آنچه كه محاسن زندگي شما است و كمتر به آن توجه داريد فكر كنيد و نسبت به موقعيت خانوادگي و اجتماعي و سلامت خود قدرشناس باشيد.

جادوي دوستت دارم

شايد هيچ جملهاي در دنيا به اندازه جمله دوستت دارم براي مردم آشنا نباشد. دوستت دارم يك جمله جهاني است كه براي همة مردم در هر كجا كه زندگي ميكنند مفهوم يكساني را دارد. حروف، كلمات و جملات وسيلهاي هستند كه انسان به وسيله آنها مفاهيم مورد نظر خود را به ديگران منتقل ميكند و جمله دوستت دارم، جملهاي است كه يك دنيا، مفهوم، احساس و انرژي را به شنونده منتقل ميكند.
اگرچه كه جمله دوستت دارم براي همه واژه آشنايي است اما عده بسياري از مردم از پيامدها و كاركردهاي آن غافل هستند. آنها نميدانند كه چه نيروي خارقالعادهاي در اين جمله نهفته است. نيرويي كه ميتواند همة احساسهاي خوب را در خود داشته باشد و به محض آنكه بيان شود اين احساسها را تبديل به انرژي مثبتي كند كه در روح و كالبد شنونده نفوذ ميكند و او را سرشار از احساسهاي متعالي ميكند. در نقطه مقابل نيز خلاء و عدم بكارگيري اين جمله ميتواند آسيبهاي فراواني را به روح افراد وارد كند. حتماً شما هم افراد بسياري را سراغ داريد كه از اين نكته شكايت دارند كه همسر يا پدر و مادرشان به آنها نميگويند دوستت داريم و آنها اين موضوع را نشانه عدم علاقه آنها به خود ميدانند.
براي آنكه بهتر بتوانيم به اهميت اين جمله جادويي پي ببريم بايد به تحقيقي كه توسط پروفسور والتر جيسون بر روي تعدادي از زوجهاي جوان انجام گرفت اشاره كرد. در اين تحقيق پروفسور جيسون تلاش كرد تا با بررسي بر روي 30 زوج جوان متوجه شود كه بيان احساسات و مهر ورزيدن به يكديگر در زوجها تا چه ميزان در زندگي و سلامت روان آنها مؤثر است.
پروفسور جيسون با مطالعه بر روي اين زوجها متوجه شد كه 7 زوج در سلامتي جسمي و رواني بالاتري نسبت به ديگران برخوردارند و اين زوجها دقيقاً كساني بودند كه به تعداد فراوان و به طور مكرر از جملات احساسي به ويژه جملاتي نظير دوستت دارم در زندگي استفاده ميكردند. پروفسور جيسون مشاهده كرد كه نقش و كاركرد جملات احساسي ميتواند در سلامت رواني زوجها بسيار مؤثر باشد و اين افراد به نسبت ديگر زوجها كمتر در معرض قرار گرفتن بيماريهاي روحي و رواني هستند.
اما نكته جالب ديگر در مورد اين تحقيق اين است كه نتايج نشان داد كه زوجهايي كه زندگي آرام و خوبي دارند و با يكديگر مشكلي ندارند اما به يكديگر ابراز احساسات نميكنند بيشتر از كساني كه داراي مشكلات زناشويي هستند در معرض آسيبهاي رواني قرار دارند. پروفسور جيسون علت اين موضوع را چنين بيان ميكند: كساني كه از زندگي خود راضي نيستند و با همسر خود مشكل دارند با اين نكته كنار آمدهاند كه زندگي آنها به همين گونه است و اگر همسرشان با آنها صحبت نميكند براي آنها بسيار عجيب نيست. اما زوجهايي كه زندگي آرامي دارند و با يكديگر مشكلي ندارند اما به يكديگر ابراز محبت نميكنند دائماً به اين موضوع فكر ميكنند كه آيا طرف مقابل آنها را دوست دارد يا خير و همين موضوع باعث ميشود كه آنها دچار پريشان خاطري شوند.
نتايج اين تحقيق نشان داد كه تا چه ميزان ابراز احساسات و بيان آنها ميتواند به پيشبرد زندگي و سلامت روان افراد كمك كند. دوستت دارم حاوي پيامي است كه به شنونده اين موضوع را انتقال ميدهد كه تنها نيست و كسي در كنارش وجود دارد كه به او علاقه دارد و دانستن اين موضوع باعث به وجود آمدن آرامش ذهني در شنونده ميشود.
يكي ديگر از نكاتي كه در مورد قدرت جادويي دوستت دارم بايد گفت اين مطلب است كه شنيدن مداوم اين جمله در خانواده باعث ميشود كودكان از همان دوران كودكي محبت كردن را از پدر و مادر فرا گيرند و بياموزند كه چگونه به يكديگر و به انسانها محبت كنند. كودكاني كه در خانواده خود از شنيدن كلمات محبتآميز كه پدرو مادر به يكديگر يا فرزندان بيان ميكنند محروم بودهاند معمولاً در دوران بزرگسالي در روابط اجتماعي خود دچار مشكل ميشوند. زيرا هنوز نياموختهاند كه به ديگران چگونه محبت كنند و اگر حتي در درونشان داراي محبتي باشند نميدانند آن محبت را چگونه ابراز كنند.
يكي ديگر از نكات مثبت در مورد به كار بردن دوستت دارم اين است كه زماني كه در يك رابطه زناشويي، زن و مرد به يكديگر ابراز محبت ميكنند و به يكديگر ميگويند كه همديگر را دوست دارند و طرف مقابل از اين نكته آگاه ميشود كه طرف مقابل به او علاقمند است آنگاه است كه اگر مشكلي در زندگي به وجود آيد اين گونه زوجها به راحتي ميتوانند مشكلات خود را حل كنند زيرا هر دو به خوبي آگاه هستند كه چقدر براي طرف مقابل داراي ارزش هستند و اگر هم مشكلي وجود دارد در مقابل اين عشق و علاقه بسيار اندك و ناچيز است.
اگر بخواهيم از ديد خودخواهانه هم به بيان جملة دوستت دارم نگاه كنيم آنگاه خواهيم ديد كه بيان جمله در نهايت باعث منفعت خود ما خواهد شد. زيرا زماني كه فرد اين جمله را به فرد مورد علاقهاش ميگويد آنگاه شنونده دچار حس خوشايندي ميشود كه اين حس در نهايت اثراتش را بر روي گوينده نشان خواهد داد. پس اگر حتي آدم خودخواهي هستيم و فقط به خودمان فكر ميكنيم باز هم براي منفعت خودمان هم ميتوانيم از اين جمله استفاده كنيم. زيرا اين جمله آنقدر عميق و پرمعنا است كه اثرات آن به هر شكل ممكن خود را بروز ميدهد.
با همه اين صحبتها عدهاي سؤال ميكنند كه چگونه و در چه مواقعي ميتوان از اين جمله استفاده كرد. بايد گفت كه مهم نيست كي و چه زماني اين جمله را به كار ميبريد. مهم اين است كه شما از اين جملة جادويي بسيار استفاده كنيد و هر فرصتي ميتواند زمينه مناسبي براي بيان آن باشد. هنگام ورود به منزل، درست قبل از ترك منزل پيش از خواب و به عنوان اولين كلمه هنگام صبح فقط كافي است شما به قدرت و جادوي دوستت دارم پي ببريد. آنگاه خواهيد ديد هر فرصتي ميتواند زمينه بيان اين جمله باشد.
نكته پاياني اين است كه هيچگاه از دوستت دارم غافل نشويد. زيرا غفلت از اين جمله باعث ميشود كه زندگي شما فاقد احساس شود. از هر فرصتي براي بيان اين جمله به كسي كه دوستش داريد استفاده كنيد و اثر آن را در زندگي خود مشاهده كنيد. جادوي دوستت دارم را باور كنيد و با باور اينكه اين جمله قدرت خارقالعادهاي دارد زندگي پر از احساسي را براي خودتان و عشقتان به وجود آوريد.

آنجلينا جولي: جنجالي و خيرخواه
سرگذشت يك ستاره

آنجلينا جولي 4 ژوئن سال 1975 در شهر لس آنجلس به دنيا آمد. پدر و مادرش نام آنجلينا را كه به معناي فرشته كوچك زيبا است، براي او انتخاب كردند. پدر آنجلينا يكي از ستارگان مؤلف تاريخ سينماي آمريكا محسوب ميشود. زماني كه آنجلينا 2 ساله بود پدرش جان به عنوان بهترين بازيگر توانست جايزه اسكار را به دست آورد.
روزهاي خوش آنجليناي كوچك زياد دوان نداشت. زيرا پدر و مادرش پس از مشاجراتي طولاني زماني كه او فقط 5 سال داشت، از يكديگر جدا شدند. مادرش مارشلين پركراند يك بازيگر و مدل بود و نگهدراي فرزندان را بر عهده گرفت. به اين ترتيب آنجلينا و برادرش جيمز براي زندگي با مادر همراه شدند. مارشلين براي فراموشي روزهاي تلخ به همراه فرزندانش به نيويورك نقل مكان كرد.

زندگي تازه در نيويورك براي آنجلينا همراه با شادي و شور بسيار بود. ديگر از دعواهاي پدر و مادر خبري نبود و او در محيطي آرام روزهاي خوش كودكي را سپري ميكرد. آنجلينا با دختر بچههاي ديگر فرق داشت. او عاشق مارها و مارمولكها بود و علاقه خاصي به جمعآوري اين موجودات داشت. اتاق آنجلينا هميشه پر از جانوران عجيب و غريب و حشرات مختلف بود و تلاش مادر براي تغيير اين عادت بيفايده بود. آنجلينا در كودكي دختر شيرين زباني بود. زماني كه مادرش به محل كار ميرفت او به خانه همسايهها ميرفت و براي آنها شروع به صحبت ميكرد، آنجلينا از هر چيزي و هر جايي حرف ميزد و همه را شيفته شيرين زباني خود ميكرد به طوري كه مادرش پس از مراجعه از محل كار بايد در خانه همسايهها به دنبال او ميگشت و عليرغم ميل آنجلينا او را به خانه ميآورد. مارشلين با توجه به شغلش فرزندانش را به محل كار خود ميبرد و آنها در آنجا با ضبط برنامههاي تلويزيوني آشنا ميشدند. حضور آنجلينا باعث شد كارگردانان و تهيه كنندگان مختلفي به مارشلين پيشنهاد دهند تا او در فيلم آنها حضور يابد. بالاخره مادر آنجلينا زماني كه او 7 ساله بود، موافقت كرد تا او در فيلم به دوردست نگاه كن بازي كند. فيلم در مورد معتادان و قمار بازان بود و آنجلينا در فيلم نقش كودك يكي از اين افراد را به عهده داشت.
وقتي آنجلينا 11 ساله بود، مادرش تصميم گرفت بار ديگر به لس آنجلس باز گردد زيرا در آنجا فرصتهاي بيشتري پيدا ميشد. مارشلين مجبور بود در شغلهاي مختلفي حضور يابد تا بتواند از عهده مخارج زندگي برآيد. ترك نيويورك براي آنجلينا بسيار سخت بود چون او از اين شهر خاطرات شيريني در ذهن داشت. او فكر ميكرد ريشههايش در نيويورك است و ترك آنجا يعني كنده شدن از ريشه، به گفته خود آنجلينا او پس از ترك نيويورك ديگر آن دخترك شاداب و پرنشاط هميشگي نبود و دائماً در رويا به سر ميبرد.

آنجلينا پس از حضور در لس آنجلس تصميم گرفت در مؤسسه تئاتر استراسبورگ ثبت نام كند. او به مدت 2 سال در اين مركز به فراگيري تئاتر پرداخت. آنجلينا در آن روزها در وضعيت خوبي به سر نميبرد، وضعيت مالي مادرش آنچنان خوب نبود و اين براي آنجلينا كه هميشه دوست داشت لباسهاي رنگارنگ و زندگي مرفهي داشته باشد، يك اتفاق ناگوار بود. به مارشلين كمتر نقش پيشنهاد ميشد و درآمد خانواده به طرز چشمگيري كاهش يافته بود. اوج مشكلات روحي و عاطفي آنجلينا در سن 14 سالگي پديدار گشت. مشكلات مالي خانواده به اوج خود رسيده بود و او از تنهايي مفرط و افسردگي رنج ميبرد. همه اين عوامل دست به دست هم داد تا او خودكشي كند. اما پس از انتقال به بيمارستان دوباره به زندگي بازگشت. پس از اين حادثه آنجلينا تصميم گرفت به طور مستقل زندگي كند و در 16 سالگي آپارتماني را در نزديك خانه مادرش اجاره كرد، سپس به كمك پدرش به طور جدي به بازي در تئاتر پرداخت، او در اولين نقش جدي خود در تئاتر يك حكمفرماي آلماني را به نمايش گذاشت. پس از اين اتفاقات او تصميم گرفت كينههاي قديمي را فراموش كند و با پدرش رابطه بهتري برقرار كند. البته اين به معناي ترك كامل مادرش نبود و حتي هم اكنون مارشلين به عنوان مدير برنامههاي آنجلينا فعاليت ميكند. آنجلينا مصمم بود فنون بازيگري را به طور حرفهاي فرا بگيرد، به همين علت بيشتر وقت خود را با پدرش ميگذراند و چه استادي بهتر از جان برنده جايزه اسكار. جان هر آنچه را كه در طول ساليان متمادي فرا گرفته بود به دختر جوان خود آموخت.
آنجلينا پس از بازي در چند نمايش، به عنوان مدل در لس آنجلس، نيويورك و لندن مشغول به كار شد، در ضمن در فيلمهاي ويدئويي نيز بازي ميكرد. او در سه فيلم آموزشي به همراه برادرش به ايفاي نقش پرداخت. اولين حضور جدي آنجلينا در سينما مربوط به سال 1993 است كه به طور رسمي وارد هاليوود شد. آنجلينا در اين سال در فيلم سايبرگ 2 ظاهر شد. علاوه بر او الياس كوئيس و جك پالانس نيز در فيلم حضور داشتند. اين فيلم براي آنجلينا يك شروع بود، او 2 سال انتظار كشيد تا براي دومين بار در يك فيلم هاليوودي به ايفاي نقش بپردازد. آنجلينا براي بازي در فيلم هاكر دعوت شد. بازي جولي در اين فيلم از چند نظر قابل اهميت است. اول اينكه هاكر به مراتب از سايبرگ قويتر و موفقتر بود و مقدمهاي براي رسيدن به شهرت براي آنجلينا به شمار ميرفت و دوم اينكه جولي در اين فيلم با همسر اولش جان لي ميلر آشنا شد. او پس از آشنايي احساس كرد كه گمشده زندگياش را پيدا كرده است و اين دقيقاً همان احساسي بود كه ميلر نسبت به جولي داشت. پس از مدتي اين دو با يكديگر ازدواج كردند. پس از هاكر جولي پيشنهادات بسياري براي بازي در فيلمهاي مختلف دريافت كرد تا اينكه در سال 96 در سه فيلم حضور يافت كه مهمترين آن روباه آتش بود كه در آن نقش دختر نوجواني را بر عهده داشت كه معلمش به خاطر سختگيري و آزار و اذيت توسط دانشآموزان كشته ميشود. حضور در فيلمهاي متعدد شهرت جولي را افزايش داد و او اين محبوبيت را از بروز احساسات ذاتي خود به دست آورد. يكي ديگر از دلايل موفقيت جولي در ابتدا دهه 90 را بايد درس گرفتن از تجربيات تلخ گذشته دانست. او در روزهاي جواني به مواد مخدر اعتياد داشت و با استفاده از اين تجربيات در چند فيلم با مضمون اعتياد خوش درخشيد. زيرا سياهي و تلخي اعتياد را با تمام وجود احساس كرده بود. عليرغم تمام موفقيتهاي حرفهاي آنجلينا در زندگي شخصي همچنان يك فرد ناموفق بود. پس از مدتي با ميلر دچار اختلاف شد و سپس از او جدا شد. اين جدايي يكي از ناكاميهاي بزرگ وي در زندگي شخصي محسوب ميشود.

جولي در سال 99 در فيلم جمع كننده استخوان در كنار دنزل واشينگتن قرار گرفت. سپس در سال 2000 در فيلم سرقت در 60 ثانيه در كنار نيكلاس كيج نشان داد كه ميتواند در فيلمهاي پرتحرك نيز بدرخشد. سال 2001 براي آنجلينا از اهميتي خاص برخوردار بود چون در اين سال توانست در كنار پدرش در فيلم مهاجم مقبره كه از روي يك بازي ويدئويي ساخته شده بود، به بازي بپردازد. ايفاي نقش در اين فيلم نيازمند آمادگي جسمي و ذهني خاصي بود، به همين دليل جولي مدت زيادي را صرف آموزش مهارتهاي مختلف رزمي كرد تا بتواند در تمامي صحنهها خودش به ايفاي نقش بپردازد. عليرغم تأكيد گروه سازنده فيلم براي استفاده از بدل در صحنههاي خطرناك، آنجلينا اعتقاد داشت به تنهايي ميتواند در اين موقعيتهاي خطرناك هنرنمايي كند و در پايان نيز اين ادعا را به اثبات رساند. مهاجم مقبره اين فرصت را براي جولي مهيا كرد كه چند ماهي را در كنار پدر سپري كند و رابطه نه چندان خوب گذشته را بهبود بخشد.
آنجلينا جولي پس از ازدواج ناموفق اول با بيلي باب تورنتون بازيگر سرشناس هاليوود آشنا شد. تجربه نشان داده است كه ازدواج بازيگران هاليوود با يكديگر محكوم به شكست است اما دوران ابتدايي ازدواج اين دو همه را اميدوار كرد كه اين زوج هنرمند ميتوانند به عنوان الگوي يك خانواده موفق هاليوود مطرح شوند. زندگي اين دو به خوبي پيش ميرفت تا اينكه آنجلينا مطلع گرديد كه تورنتون با يكي از بازيگران زن هاليوود ارتباط عاشقانهاي دارد. پس بلافاصله تصميم به جدايي گرفت. زيرا به گفته خودش رفتار تورنتون كاخ آرزوهاي او را ويران كرد. جدايي اين زوج سرشناس تعجب برانگيز بود چون هيچكس باور نداشت كه اين زوج رويايي از هم جدا شوند.

آنجلينا در ادامه موفقيتهاي حرفهاي، قرارداد 12 ميليون دلاري بازي در قسمت دوم مهاجم مقبره را امضاء كرد كه در زمره بالاترين دستمزدها در ميان بازيگران زن هاليوود به شمار ميآيد. سال 2004 سال پرمشغلهاي براي جولي بود. در اين سال از او 5 فيلم به نمايش درآمد كه از ميان آنها سه فيلم اسكندر، داستان كوسه و كاپيتان اسكاي و دنياي فردا از سايرين متمايزند. در داستان كوسه انيميشن موفق كمپاني دريم وركز او در كنار بازيگران بزرگي چون ويل اسميت و رابرت دونيرو به جاي شخصيتهاي دوست داشتني اين انيميشن صحبت كرد. آنجلينا در فيلم اسكندر به كارگرداني اليور استون در نقش مادر اسكندر به ايفاي نقش پرداخت.
سال 2005، سال مهمي در زندگي آنجلينا جولي به حساب ميآيد. در اين سال آنجلينا در فيلم خانم و آقاي اسميت به بازي پرداخت. حضور او در كنار براد پيت در اين فيلم شايعات فراواني را به وجود آورد. در حين ساختن فيلم بود كه براد پيت و جنيفر آنيستون همسرش بعد از سالها زندگي مشترك از يكديگر جدا شدند و همين موضوع باعث شد كه شايعاتي پيرامون علاقمندي براد پيت و آنجلينا جولي به يكديگر به وجود آيد. تا مدتها آنجلينا جولي و براد پيت هر گونه علاقمندي را به يكديگر تكذيب ميكردند تا اينكه در اواخر سال 2005 اين دو بالاخره با يكديگر ازدواج كردند. ازدواج با براد پيت سومين ازدواج آنجلينا به حساب ميآيد و بايد ديد كه آيا سرانجام اين ازدواج هم مانند ازدواجهاي قبلي او است يا خير.
در مورد زندگي آنجلينا جولي يك نكته ديگر نيز حائز اهميت است. آنجلينا جولي يكي از افراد سرشناس در زمينه فعاليتهاي خيرخواهانه است. او از چند سال قبل بخش مهمي از زندگي خود را وقف انسانهاي نيازمند كرده است. او سفير يونيسف و سازمان ملل است و در طول چند سال گذشته بارها به كشورهاي فقير آفريقايي و آسيايي سفر كرده است و تلاشهاي بسياري را در جهت كمك به كودكان يتيم و انسانهاي نيازمند كرده است. آنجلينا دو فرزند خوانده دارد كه اين دو كودكاني هستند كه پدر و مادر خود را از دست دادهاند و آنجلينا سرپرستي آنها را به عهده گرفته است.
آنجلينا جولي معتقد است هيچ لذتي در دنيا بالاتر از كمك به انسانهاي نيازمند نيست و با خود عهد كرده است كه هميشه در خدمت انسانهاي نيازمند باشد. آنجلينا جولي اگرچه هنرمند جنجالي است و زندگي پرهياهويي دارد اما از نظر ديدگاههاي انسان دوستانه و فعاليتهاي خيرخواهانه يكي از افراد مهم به شمار ميرود كه همين موضوع از او يك چهره خاص ساخته است كه همه را شيفته خود كرده است.

خندهدارترين اتفاق زندگي من
منبع: نشريه People
ترجمه: مهدی حاجی بیگی
نيكول كيدمن: باج خواه گيج

خندهدارترين اتفاق زندگي من مربوط به زماني است كه با تام كروز به عنوان زن و شوهر زندگي ميكرديم. يك روز من و تام تصميم گرفتيم براي صرف شام به رستوران برويم. تام پيشنهاد كرد كه قيافه خودمان را كمي تغيير دهيم و به يكي از رستورانهاي مك دونالد برويم. قيافهمان را كمي تغيير داريم تا كسي مزاحم ما نشود زيرا فقط كافي بود توسط هواداران شناخته شويم آن وقت بود كه معلوم نبود چه زماني به خانه باز ميگرديم. ما به رستوران مك دونالد رفتيم و ساندويچ سفارش داديم و مشغول خوردن شديم. خوشبختانه همه چيز خوب پيش ميرفت و كسي ما را نشناخته بود. تا اينكه مرد جواني به ما نزديك شد و به سرعت يك عكس از من و تام گرفت و به كنار من آمد وگفت: خانم كيدمن من شما را شناختم و از شما و اين آقا عكس گرفتم. حاضريد چقدر بدهيد تا عكس شما و اين مرد را به شوهرتان آقاي تام كروز ندهم. در اين لحظه تام عينك خود را برداشت و مرد جوان كه تازه تام را شناخته بود، بلافاصله پا به فرار گذاشت. من و تام آن شب به آن مرد حسابي خنديديم چون واقعاً او باجگير بدشانس و حواسپرتي بود.
آنتونيو باندراس: پيرزن و روز استراحت

هنگامي كه مشغول بازي در فيلم روزي، روزگاري در مكزيك بودم اتفاق جالب و خندهداري برايم رخ داد. اواسط فيلمبرداري بود و بازي در فيلم مرا حسابي خسته كرده بود. از كارگردان درخواست كردم كه به من يك روز استراحت بدهد تا كمي استراحت كنم او نيز با درخواست من موافقت كرد. از محل فيلمبرداري خارج شدم و تصميم گرفتم كمي قدم بزنم. در راه با پيرزني برخورد كردم كه خريد كرده بود و به سختي خريدهايش را حمل ميكرد. جلو رفتم و خريدهايش را از دستش گرفتم و به او كمك كردم تا آنها را به درب منزلش ببرد. وقتي به درب منزل پيرزن رسيديم از او خداحافظي كردم اما او از من خواست كه به داخل خانه بروم. ابتدا فكر كردم براي تشكر قصد دارد مرا به صرف يك قهوه ميهمان كند. اما زماني كه به داخل خانه رفتيم او از من خواست كه خانهاش را تميز كنم و در ازاي آن به من دو دلار دهد. به او گفتم كه من آنتونيو باندراس هستم و بازيگر سينما هستم. اما او نه اهل فيلم ديدن بود ونه مرا مي شناخت. اصرار داشت كه من كارهاي منزل او را انجام دهم. هر چه اصرار كردم هيچ فايدهاي نداشت و مجبور شدم كه تا بعد از ظهر آن روز در خانه آن پيرزن كار كنم و در انتهاي روز او دو دلار به من داد. زماني كه از خانه او خارج شدم بي اختيار خندهام گرفت بود زيرا دستمزد روزانه من براي بازي در آن فيلم روزانه 1000 دلار بود و من آن روز نه تنها استراحت نكرده بودم، بلكه حسابي خسته شده بودم و تنها دو دلار به دست آورده بودم . البته آن دو دلاري را يادگاري نگه داشتهام و هر وقت به آن نگاه ميكنم بياختيار خندهام ميگيرد.
براد پيت: كتك زدن صاحب رستوران

زماني كه جوان بودم و تازه به لس آنجلس آمده بودم اوضاع مالي چندان مناسبي نداشتم. در آن زمان من كارهاي مختلفي انجام ميدادم. يكي از آن كارها رفتن در لباس يك خروس و ايستادن جلوي يك رستوران و تبليغ كردن براي آن رستوران بود. روز اولي كه براي كار به آن رستوران رفتم، قرار شد تا چند روز به صورت آزمايشي كار كنم تا در صورت رضايت، فعاليتم را ادامه دهم. يكي از كاركنان رستوران لباس خروس را به من داد و از من خواست تا در جلوي رستوران مشغول به تبليغ شوم. من مجبور بودم كه دائم از خودم ادا و شكلك درآورم تا توجه مردم جلب شود. هنگام ظهر بودو هوا بسيار گرم بود و آن لباسها هم به گرماي هوا ميافزود. از گرماي شديد حسابي كلافه شده بودم. از زور خستگي و گرما از كار دست كشيدم و چند دقيقه بر روي زمين نشستم. در همين حين مرد ميانسالي به من نزديك شد و گفت: ناسلامتي تو خروس هستي پس چرا نشستهاي و هيچ كاري انجام نميدهي. من كه حسابي خسته و كلافه بودم به او گفتم كه به او هيچ ارتباطي ندارد. او نيز در جواب من حرف زشتي زد. نتوانستم خودم را كنترل كنم و با او درگير شدم. پس از چند لحظه كاركنان رستوران متوجه ما شدند و از ادامه درگيري ما جلوگيري كردند. پس از پايان درگيري تازه متوجه شدم كه چه اشتباهي كردهام. آن مرد صاحب رستوران بود و من بدون آنكه او را بشناسم با او درگير شده بودم و حسابي او را كتك زده بودم. آن روز من از آنجا اخراج شدم اما وقتي به ياد ميآورم كه چطور با آن لباس عروسكي خروس با او درگير شدم، خندهام ميگيرد. من تنها خروسي هستم كه يك صاحب رستوران را حسابي كتك زده است.
جنيفر لوپز: مرد مزاحم و ترن هوايي

زماني كه هنوز در ابتداي راه بازيگري بودم و چندان شناخته شده نبودم، روزي به ديزني لند (شهر بازي) رفتم. در آنجا يك مرد ميانسال براي من ايجاد مزاحمت كرد. آن مرد اصرار داشت كه آن روز را در كنار من بگذراند. هر چقدر تلاش كردم تا به او بفهمانم كه اصلاً تمايلي به بودن با او ندارم اما او زير بار نميرفت. ناچار پذيرفتم. او پيشنهاد كرد كه به سراغ بازيهاي توپي برويم. اما من به او پيشنهاد كردم كه به سراغ ترن هوايي برويم. تا اين پيشنهاد را به او كردم ناگهان رنگ چهرهاش عوض شد. متوجه شدم كه از ترن هوايي ميترسد. فكر خوبي به ذهنم رسيد. اين بهترين فرصت براي خلاص شدن از دست آن مزاحم بود. اصراركردم كه او هم بايد سوار ترن هوايي شود و او عليرغم ميل باطني سوار بر ترن هوايي شد. هنوز چند دقيقه نگذشته بود كه حال مرد دگرگون شد و از حال رفت. بلافاصله دستگاه متوقف شد و مرد را به قسمت اورژانس ديزني لند بردند. بعد از اينكه مطمئن شدم كه او پس از چند ساعت استراحت حالش خوب ميشود از اورژانس ديزني لند خارج شدم و با خيال راحت آن روز را در ديزني لند گذراندم. وقتي چهره آن مزاحم را كه عليرغم ترس، سوار بر ترن هوايي شد را به ياد ميآورم، بياختيار خندهام ميگيرد و اين بهترين راه ادب كردن آن مزاحم بود.
اورلاندو بلوم: پيتر جكسون مستخدم

ارباب حلقهها اولين فيلم جدي من در مقام بازيگري است. بازي من در اين فيلم بسيار اتفاقي بود. روزي شنيدم كه كارگرداني به نام پيتر جكسون به شهر ما آمده است تا براي ساخت فيلمي به نام ارباب حلقهها بعضي از لوكيشنها را انتخاب كند. افراد بسياري دوست داشتند در اين فيلم بازي كنند و قرار شده بود از همه علاقمندان تست بازيگري گرفته شود. من هم كه شيفته بازيگري بودم، تصميم گرفتم به محل گرفتن تست برويم و شانس خود را امتحان كنم. وقتي به محل گرفتن تست رفتم هيچكس آنجا نبود جز يك مرد چاق. تصور كردم كه او مستخدم گروه است. از او خواستم كه براي من يك نوشيدني بياورد و او نيز چنين كرد. بعد از چند دقيقه مرد ديگري وارد شد. از او پرسيدم كه ميخواهم با آقاي پيتر جكسن براي بازي در فيلم ارباب حلقهها صحبت كنم. مرد با دست آن مرد چاق را به من نشان داد و گفت آقاي پيتر جكسن ايشان هستند. باور نميكردم كه او كارگردان ارباب حلقهها باشد. با خودم گفتم كه ارولاندو با اين كاري كه كردي، ديگرهيچ شانسي براي بازي در اين فيلم نخواهي داشت. خوشبختانه پيتر جكسن عذرخواهي مرا پذيرفت و از من تست گرفت و خوشبختانه در تست موفق شدم و توانستم در اين فيلم بازي كنم. هنوز با اينكه چند سال از آن اتفاق ميگذرد هر بار كه پيتر جكسون راميبينم او لبخند ميزند و ميگويد: آقاي اورلاندو آيا نوشيدني ميل داريد و هر دو زير خنده ميزنيم.
جاني دپ: اعتراف براي يك كودك

عموي من يك كشيش بود. وقتي 12 ساله بودم كودك بسيار شيطان و بازيگوشي بودم. يكي از تفريحات من رفتن به كليساي عمو تام بود. فضاي كليسا و مردمي كه به آنجا ميآمدند براي من بسيار جالب بود. روزي به كليساي عمو تام رفتم. عمو تام كاري داشت و از من خواست كه در كليسا بمانم تا باز گردد. عمو تام رفت و من در كليسا تنها شدم. يك ساعت از تنها ماندن من در كليسا گذشته بودم كه ديدم يكي از معلمان مدرسه وارد كليسا شد. از ترس به اتاقي رفتم كه مردم به آنجا ميآمدند و براي پدر روحاني اعتراف ميكردند. معلم نيز به آنجا آمد و در جاي مخصوص اعتراف نشست و پرسيد كشيش تام شما آنجا هستيد. حس شيطنت در وجودم گل كرد و آرام در حالي كه صدايم را تغيير داده بودم گفتم: آري فرزند من كشيش تام هستم. معلم شروع به اعتراف كرد و حرفهاي جالبي را به زبان آورد. فرداي آن روز همه آن چيزي كه معلم اعتراف كرده بود را به ديگران گفتم و همين موضوع باعث شد كه از مدرسه اخراج شوم اما اين اتفاق جالبترين و بامزهترين اتفاق زندگي من بود زيرا تا به حال هيچ معلمي در حضور شاگردش، اعتراف نكرده است
مبل گل سرخی برای عاشقای طبیعت
![]()
اینم یه جورشه دیگه

مبل آدمهای شلخته: با این مبل هم لباسهاتون گم نمیشه هم هر
روز لباس رواز زیرتون بر می دارید و استفاده میکنید

مبل لانه کبوتری:با این مبل میتونید احساس یک کبوتر رو داشته
باشید که تو لانه زندگی میکنه .اگه دو نفر باشید که تازه میتونید کلی
لاو بترکونید و بق بقو کنید .مثل دو کبوتر عاشق

منبع: نشريه People
ترجمه: مهدی حاجی بیگی
عقايد خرافي و فوتباليستها
داشتن عقايد خرافي در ميان بعضي از مردم امري رايج و متداول است. اما شايد جالب باشد بدانيد بسياري از فوتباليستها سرشناس فوتبال نيز داراي چنين عقايدي هستند و جالبتر آنكه از بيان اين عقايد هيچ اباعي ندارند و در موقعيتهاي مختلف آن را بيان ميكنند. مطلب اين شماره در به در اشارهاي است به بعضي از اين عقايد خرافي كه خواندن آن خالي از لطف نيست.
فرانچسكو توتي: يقه مدل كانتونا
فرانچسكو توتي، پرنس رم و ستاره تيم ملي ايتاليا پايبندي خاصي روي يك عقيده خرافي خود دارد. توتي قبل از حضور در زمين يقه پيراهنش را به سبك اريك كانتونا، ستاره دهه نود منچستر يونايتد، بالا ميآورد. كاپيتان توتي معتقد است اين عمل باعث ميشود او نيروي خاصي بگيرد و تواناييهايش چندين برابر شود. توتي پي از شروع هر بازي در رختكن تيم، يقه خود را با وسواس خاصي مرتب ميكند.
توتي معتقد است ستارگان دنياي فوتبال زندگي پر فراز و نشيبي دارند و او به وسيله بالا دادن يقه خود قبل از هر بازي، تمام مصائب و افكار منفي را از خود دور ميكند و با انگيزه بالا در زمين حضور پيدا ميكند.
مايكل اوون: اول راست بعد چپ
جوان طلايي ليورپول كه در حال حاضر در نيوكاسل حضور دارد و در جام جهاني با آسيب ديدگي از ادامه حضور در جام جهاني محروم شد، زماني كه در ليورپول حضور داشت به پسر باد معروف بود. اين لقب به دليل سرعت بالا به او اطلاق ميشد. اما اين خصوصيت زماني بروز پيدا ميكرد كه او ابتدا پاي خود را درون زمين چمن ورزشگاه ميگذاشت و سپس پاي چپ را داخل ميكرد. اين عادت ديرينه مايكل اوون است و هميشه در هنگام ورود به زمين اين كار را انجام ميدهد. اوون اعتقاد دارد كه هر چه نيرو در ساقهايش براي دويدن وجود دارد در نتيجه اين عمل است! (البته به نظر ميرسد مدتي است اين عادت خرافي ديگر براي او فايدهاي ندارد و او ديگر آن مهاجم گريز پا نيست و شايد بهتر است به دنبال يك عقيده جديد باشد.)
رونالدينهو: خالكوبي و نوشتههاي عجيب و غريب
بر روي بدن رونالدينهو خالكوبيهايي است كه نوشتههاي عجيب و غريبي است. زماني كه از رونالدينهو پرسيده شد كه اين خالكوبيها به چه معنا است، او پاسخ داد: اين خالكوبيها به زبان چيني نوشته شده است و در فرهنگ بودا اين نوشتهها به نوشتههاي قدرت مشهور است. من اين نوشتهها را بر روي بدنم خالكوبي كردهام تا از آن قدرت بگيرم. اين نوشتهها تا به حال براي من خوش شانسي آورده است.
البته به نظر ميرسد اين نوشتهها ديگر داراي قدرت جادويي نيستند زيرا رونالدينهو و تيم برزيل در جام جهاني مغلوب فرانسه شد.
لوكا توني: دستبند شانس
لوكا توني مهاجم فيورنتينا و تيم ملي ايتاليا هميشه در دستان خود يك دستبند دارد كه به آن دستبند شانس ميگويد. لوكا توني اين دستبند را عاملي ميداند كه به او كمك ميكند تا دروازه حريفان را بگشايد. توني نبود اين دستبند را عامل ناكامي خود در گلزني ميداند به طوري كه در مقاطعي از فصل گذشته او دستبند خود را گم كرد و تا چند هفته موفق به گشودن دروازه حريفان نشد. توني قاطعانه ميگويد دليل عدم موفقيتش در مقاطعي از فصل گذشته به دليل فقدان اين دستبند بوده است كه خوشبختانه توانست آن را دوباره پيدا كند و در پايان فصل به عنوان آقاي گل سري A دست پيدا كرد.
ديويد بكهام: مدل مو و شانس
آقاي حاشيه فوتبال دنيا، هنگام حضور در منچستر آخرين مردي بود كه از رختكن پا به چمن جادويي اولدترافورد ميگذاشت. اين كار دليل خاص خود را داشت. بكهام وقت زيادي را درون رختكن صرف آرايش موهاي بلند خود مينمود! بكهام در كتاب خاطرات خود ادعا كرده است كه به توصيه همسرش اين مدل مو را انتخاب كرده بود و همسر بكهام اين مدل مو را عامل موفقيت همسرش ميدانسته است. البته تنها مشكل اين مدل مو اين بود كه براي درست كردن آن، بكهام بايد وقت زيادي را صرف ميكرد.
خوشبختانه بكهام اين عادت خرافي خود را با رفتن از منچستر و پيوستن به رئال مادريد ترك كرد وگرنه طرفداران رئال مادريد و بازيكنان تيم بايد شاهد تأخيرهاي آقاي حاشيه ميشدند.
آلساندرو نستا: خوردن شكلات شانس
آلساندرو نستا از يك جهت در ميان فوتباليستها بسيار معروف است و آن علاقه وافر او به خوردن شكلات است. نستا از هر فرصتي براي خوردن شكلات استفاده ميكند. نستا اما هميشه قبل از شروع بازي يك شكلات به شكل نعل اسب ميخورد. نستا معتقد است كه خوردن اين شكلات كه به شكل نعل اسب است به او انرژي فراواني ميدهد. نستا هيچ گاه اين عادت خود را ترك نكرده است و اين عادت و اعتقاد او باعث شده است يك شركت شكلات سازي ايتاليايي با او قراردادي منعقد كند و شكلاتهايي به شكل نعل اسب كه نام آن شكلات نستا است، توليد كند. البته نستا از اين بابت مبلغ هنگفتي را دريافت كرده است كه همين امر نشان از شانس آور بودن اين شكلاتها است.
ميشائيل بالاك: يك ساعت بيشتر خوابيدن
ميشائيل بالاك ستاره خط مياني آلمان و بازيكن جديد تيم چلسي، عادت خرافي عجيبي دارد. بالاك روز مسابقه يك ساعت ديرتر از خواب بيدار ميشود. بالاك معتقد است يك ساعت ديرتر بلند شدن از خواب در روز مسابقه براي او هميشه خوش يمن بوده است. او آنقدر به اين عادت خود پايبند است كه مسئولان تيم ملي آلمان در جام جهاني، به او اجازه ميدهند بر اساس اعتقاد خود و برخلاف ديگران يك ساعت ديرتر از خواب بيدار شود. شايد هم دليل اين عادت خرافي آقاي بالاك تنبل بودن اوست كه با اين ترفند قصد دارد يك ساعت بيشتر استراحت كند.
