|
اگر خلاصه بخوام بگم باید بگم خلاصه ما هم دیوونه هستیم البته دور از جان شما.خودم رو گفتم
|
طب سوزني: سوزنهاي شفابخش

استفاده از طب سوزني براي درمان بيماريها به بيش از 2000 سال پيش و به كشور چين باز ميگردد. شايد بتوان آن را يكي از قديميترين و در عين حال كاربرديترين روشهاي طبابت دانست كه در حال حاضر در قرن 21 نيز مورد استفاده قرار ميگيرد.
شناخت و توجه جهانيان به طب سوزني را بايد مرهون جيمز رستون دانست. جيمز رستون كه روزنامه نگار مجله نيويورك تايمز بود در سال 1971 طي مقالهاي كه حاصل سفر او به چين بود به بررسي روشهاي طبابت در چين كه توسط سوزن انجام ميگرفت، پرداخت. رستون در مقاله خود توضيح داد كه در چين روشي وجود دارد كه در آن به وسيله فرو كردن سوزنهاي باريك به برخي از نقاط حساس بدن به معالجه بيماران ميپردازند. رستون در مقاله خود توضيح داد كه چگونه اين سوزنها ميتوانند بيماريها را معالجه نمايند. به اين ترتيب مقاله رستون باعث كنجكاوي و پيگيري پزشكان اروپايي و آمريكايي گرديد و آنها مترصد به دست آوردن اطلاعات بيشتري در مورد اين روش درماني برآمدند وسپس خيلي زود اين روش درماني همهگير و بسيار مورد توجه قرار گرفت.
سوزنهايي كه براي طب سوزني از آنها استفاده ميشود، فلزي هستند و قطر آن به اندازه چند تار موي سر است. بيماراني كه اين روش درماني را براي خود انتخاب ميكنند، اظهارات متفاوتي در اين مورد دارند، اما در مجموع اغلب آنها بيان ميكنند كه هنگام فرو كردن سوزن به بدنشان احساس درد زيادي نميكنند. مهمترين عامل مؤثر در درد سوزنها، تخصص و تجربه پزشك معالج است كه ميتواند ميزان درد حاصله را كاهش يا افزايش دهد.
در سال 1996 استفاده از سوزنهاي مخصوص براي اين نوع روش درماني، توسط سازمان مديريت تغذيه و داروي آمريكا مورد تأييد قرار گرفت. اين سوزنها حتماً بايد استريل باشد و ميتوان هر يك از آنها را براي يك بار و فقط يك بيمار استفاده كرد. همچنين قبل از هر بار استفاده از سوزنها بايد آنها را با الكل يا مواد ضدعفوني كننده تميز كرد.
مطالعات نشان ميدهد كه طب سوزني ميتواند در معالجه بيماريهايي چون اعتياد به مواد مخدر، فعال كردن دوباره ماهيچههاي تنبل، سردرد، دردهاي مفصل، انواع آسم و تنگي نفس به عنوان يك راه حل يا حداقل در كنار درمان دارويي استفاده شود. تحقيقات جديد نشان ميدهد كه طب سوزني توانايي كاهش و حتي برطرف كردن انواع درد را داشته و ميتواند توانايي قسمتهاي مختلف بدن را بالا ببرد.
طب سوزني چگونه كار ميكند؟
در طب سنتي چين كه به TOM مشهور است. اين اعتقاد وجود دارد كه بدن انسان تحت تأثير دو نيروي بين و ينگ قرار داد. صفاتي چون سردي، آرامي و در كل حالت غيرفعال به بين مرتبط است و صفاتي چون گرمي، هيجان و فعال بودن به ينگ نسبت داده ميشود. در اين نگرش، اين اعتقاد وجود دارد كه سلامت بدن هنگامي حاصل ميشود كه ميان اين دو نيرو تعادل برقرار باشد و عدم تعادل اين دو نيرو باعث ميشود كه عملكرد بدن مختل شود. زماني كه اين دو نيرو با يكديگر هماهنگي داشته باشند نيرويي به وجود ميآيد كه به آن چي (Qi) گفته ميشود. اين جريان از راهها و نقاط خاصي در بدن عبور ميكند. تعداد 12 عدد از اين مسيرها به عنوان نقاط اصلي و تعداد 8 نفر از آن به عنوان نقاط سطح دوم معرفي ميشود. و در مجموع بيش از 2000 نقطه نيز به آنها متصل ميشود.
در طب سوزني چيني، اساس كار بر تحريك نقاطي است كه نيروي چي از آن عبور ميكند. با تحريك اين نقاط عملكرد دو نيروي بين و ينگ تعديل ميشود و در نتيجه نيروي چي ميتواند به راحتي در نقاط مختلف بدن حركت كند. باور اينكه آيا اساساً نيروهايي به نام بين و ينگ در بدن وجود دارد يا خير، يا اينكه وجود جرياني به نام چي آيا واقعيت دارد يا خير، موضوعي است كه هيچكس نتوانسته آن را ثابت كند. اما دانشمندان به اين نتيجه رسيدهاند كه نام اين نيروها هر چه كه باشد، تحريك اين قسمتها ميتواند روي وضعيت شيميايي و عصبي مغز تأثير بگذارد و در نهايت منجر به عكلسالعملهايي مانند كاهش درد، تغيير فشار خون ... و در نهايت سلامت بيمار شود.
طب سوزني از روشهايي است كه به اعتقاد پزشكان، مهمترين ويژگيش نداشتن عوارض است. مهمترين نكتهاي كه در درمان بيماريها اهميت دارد اين است كه عوارض درماني كم باشد يا اصلاً وجود نداشته باشد و در طب سوزني اين عوارض در سطح بسيار پاييني است و همين موضوع باعث ميشود كه استفاده از طب سوزني در درمان بيماريها بسيار مورد توجه قرار گيرد و اين روش امروزه از روشهاي رايج در درمان بيماريها است.
این حتما برامون مدال میگیره آقای واعظ اشتیانی این رو ببر تیم ملی دوچرخه سواری

خدایی استیل رو نگاه کم .ادم حال میکنه



جانشین حسین رضازاده پیدا شد.تازه دم المپیک هم یهو مرض قند نمیگیره

زيبايي و شادابي پوست
نوشته: سارا مك برايان
ترجمه و بازنويسي: آيسان غفارزاده

همانطور كه تا به حال شنيدهايد، رژيم مناسب براي حفظ سلامت پوست تقريباً همان رژيمي است كه براي حفظ سلامت كل بدن، فرآيند پيري سلولي را كُند ميسازد و پوست نيز به عنوان جزئي از بدن با اين رژيم سلامتي بيشتري به دست ميآورد. البته رعايت يك سري نكات خاص در مورد پوست از اهميت خاصي برخوردار است.
تعادل و تنوع
منظور متخصصان تغذيه از رعايت يك رژيم متعادل، دريافت به اندازه مواد مغذي مورد نياز است تا فرد دچار سوء تغذيه پروتئين و كمبود ويتامين و املاح نشود. اجراي چنين برنامهاي نقش مهمي در زندگي بسياري از افراد، خصوصاً كساني كه علاقه زيادي به مصرف غذاي بيرون از منزل دارند، ايفا ميكند. البته به خاطر داشته باشيد براي اينكه بتوانيم با مواد غذايي طبيعي از فرآيند پيري جلوگيري كنيم، لازم است يك سري مواد غذايي را بيش از مقدار معمول، مصرف كنيم. استفاده از هرم غذايي و برنامه راهنماي روزانه غذا يك شيوه آسان و قابل درك براي اطمينان از مصرف يك رژيم متعادل است.
6 تا 11 واحد از نان و غلات
3 تا 5 واحد از سبزيجات
3 تا 4 واحد از ميوهها
2 تا 3 واحد از گوشت يا جانشينهايش (ماهي، مرغ، تخم مرغ، حبوبات)
3 واحد از شير و محصولات لبني
ميوه و سبزيجات
ميوه و سبزي تازه از پيري زودرس پوست جلوگيري ميكند زيرا حاوي مقدار زيادي آنتي اكسيدان است. اين آنتي اكسيدانها موجب جلوگيري از تخريب سلولي ميشوند. براي اطمينان از وجود آنتي اكسيدان كافي در ميوه و سبزيها را به صورت خام و تازه مصرف كنيد چون حرارت و نگهداري در يخچال و فريزر مقدار آنتي اكسيدان سبزيها آن را كاهش ميدهد.
چند نكته براي سلامتي پوست
همواره به خاطر داشته باشيد كه هنگام خارج شدن از خانه از كرمها و لوسيونهاي ضد آفتاب استفاده كنيد زيرا نور خورشيد دشمن پوست صورت است.
در هنگام خواب از كرمهاي مرطوب كننده استفاده كنيد.
صبح قبل از اينكه به حمام برويد سفيده تخم مرغ را جدا كرده و آن را با يك قاشق سوپخوري عسل و 14 قاشق چايخوري آب هويج مخلوط كرده و روي صورت قرار دهيد.
باقيمانده آرايش خود را توسط يك پنبه آغشته به آب گرم و كمي نشاسته، پاك كنيد. اين كار زبري و چين و چروك پوست را از بين ميبرد.
هنگام استفاده از كرم مرطوب كننده دستان خود را به صورت حركات مدور با ملايمت از چانه تا مياني پيشاني بالا آورده و سپس دستانتان را به دو سوي صورتتان سُر دهيد. اين كار را 12 مرتبه تكرار كنيد.
كيفيت خوابيدن شما روي پوست شما تأثير ميگذارد. سعي كنيد هنگام خواب از بالش نرم، بزرگ و با پارچه طبيعي و غيرمصنوعي استفاده كنيد.
آب را فراموش نكنيد. متخصصان توصيه ميكنند كه حداقل بايد روزي 8 ليوان آب نوشيد. اين كار باعث ميشود بافتهاي پوست شرايط بهتري پيدا كند.
سيگار كشيدن پوست را از جريان طبيعي خون محروم ميسازد و باعث انقباض مويرگهاي پوستي ميشود. همچنين سيگار از رسيدن اكسيژن و مواد مغذي به پوست بدن جلوگيري ميكند.
روز خود را با نوشيدن يك فنجان آب جوشيده همراه با آب ليمو ترش آغاز كنيد. اين نوشيدني ناخالصيهايي كه در بدن شما انباشته گرديدهاند را از بدن دفع ميكند. همچنين ليمو ترش به عنوان يك شستشو دهنده ملايم كبد نيز عمل ميكند.

۱- قبول کنید به دنبال برقراری رابطه هستید
افتخار کنید به سن بلوغ و بزرگسالی رسیده اید و همچنین به خوبی می دانید نیازمند همسری هستید که ادامه زندگی خود را با او بگذرانید.
2- روابط گذشته را برای خودتان حل نمایید
سعی کنید صدماتی که در گذشته به شما وارد آمده را فراموش کنید و اگر تقصیر از جانب شما بوده تلاش کنید از آنها عذر خواهی کرده و طلب بخشش نمایید. اگر بخواهید همواره وقایع تلخ گذشته را در ذهن خود مرور کنید و سعی بر منطقی کردن آنها داشته باشید، مطمئن باشید که کار به جایی نخواهید برد. شما باید از یک رابطه فقط دریافت احساسی داشته باشید. نامه ای بفرستید، تلفن بزنید، و از همه اینها بهتر رو در رو با شخص مورد نظر صحبت کنید. به خاطر داشته باشید که بخشش و عشق در قلب شما زندگی می کند نه در سرتان.
3- از تمرین تصویری استفاده کنید
بر روی یک تکه کاغذ بنویسید: "من خوشحالم از اینکه مالک ......هستم." و رابطه ای که آرزویش را می کنید برای خود توصیف نمایید. سعی کنید احساسات، و آرزوهایی را که دارید، در ذهن خود به تصویر بکشید و البته نه فقط در مورد شریک زندگی، بلکه به طور کلی در مورد رابطه تان. در آن سمت کاغذ هم بنویسید: "مطمئن هستم که به تمام خواست هایم می رسم، به این دلیل که...." و بعد هم تمام حقایق موجود پیرامون آن مطلب را برای خود به رشته تحریر درآورید. این کاغذ را به کسی نشان ندهید، اما آنرا در دسترس نگه دارید و به طور مکرر به آن نگاه بیندازید.
4- باورکنید که جذب جنس مخالف یکی از طبیعی ترین کارها در سرتاسر دنیاست
اگر برای بدست آوردن چیزی، بیش از اندازه تلاش می کنید، بهتر است کاملاً ریلکس با قضیه برخورد کنید؛ چراکه طبیعت آنچه را که لازم است، انجام می دهد!
5- همان طور رفتار کنید که انتظار دارید دیگری با شما رفتار کند
در خودتان همان صفاتی را که دوست دارید شریکتان داشته باشد، پرورش دهید و برای ارتقای آنها از هیچ تلاشی مضایقه نکنید: کلاس، آماده سازی، تراپی، رشد معنوی، رژیم، ورزش و غیره.
6- اگر کاری که انجام می دهید نتیجه بخش نیست موارد دیگر را امتحان کنید
خود را از مرزهایی که در سرتاسر خود کشیده اید، رها سازید. اگر برای مدت زمان بسار زیادی است که با آدم ها متفاوت قرار ملاقات می گذارید، اما به نتیجه دلخواه دست پیدا نمی کنید، به خودتان مدتی فرصت بدهید تا بتوانید راحت تر با مسائل برخورد کنید. اگر جزء افرادی هستید که بیشتر وقت خود را در خانه می گذرانند، بهتر است کمی به بیرون بروید، و یا به کانون های همسریابی ملحق شوید.
7- به سکس با همسرتان به عنوان یک امر مقدس نگاه کنید
چون همین طور هم هست. سکس نشانه مقدسی از عشق حقیقی و سرسپردگی شما، هم نسبت به خودتان و هم نسبت به شریک زندگیتان می باشد. یک رابطه موفق جنسی می تواند یک ارتباط ضعیف را حتی تا 3 سال نیز برقرار نگه دارد. شما که دوست ندارید پس به پایان رسیدن دورانتان مجبور شوید جلوی آینه، سیگار دود کنید؟
8- اصوات درونی خود را که موجب تخریب رابطه می شوند، کنترل کنید
وقت بگذارید و با صدای درونتی تان در مورد وقایع گذشته، ترس ها، ناراحتی ها، نگرانی ها، آسیب ها، و زخم ها صحبت می کند. با انجام این کار به طور حتم به نتیجه دلخواه خواهید رسید.
9- سعی کنید برای شخص منحصر بفردی که وارد زندگیتان می شود ارزش و احترام قائل باشید
آن خانم و یا آقای مورد نظر در حال حاضر مشغول زندگی شخصی خود هستند. باید برای آنها انرژی بفرستید تا آنها را پذیرای زندگی مشترک سازید.
10- با روی باز از دیدگاههای جدید استقبال کنید
کتاب هایی از قبیل آنچه در این قسمت به آن اشاره می شود را مطالعه کنید: کتاب آمادگی برای انجام کارهای شخصی، نوشته دکتر پاتریشیا آلن؛ چگونه مجرد نمانیم، نوشته نیتا تاکر؛ سکس ، عشق ، شیفتگی: چگونه می توانم تشخیص دهم؟ نوشته ری ای شرت. حتی اگر با تمام مطالب داخل کتاب موافق نبودید سعی کنید به تدریج دید خود را نسبت به مسائل مختلف تغییر دهید.
شما ميتوانيد دنيا را تغيير دهيد
ديويد ميندل
ترجمه: فرهاد جمالي راد

همه ما در طول زندگي خود حداقل بر روي 250 نفر تأثير ميگذاريم. هر يك از انسانها به نوعي مسئوليت رهبري و مديريت ديگران را به عهده دارند. اگر از تواناييهاي درون به خوبي استفاده شود ميتوان از آن در زندگي بسيار استفاده كرد. ميتوان فرزندان را در تميز كردن خانه مديريت كرد و به آنها ارزشها و اخلاقيات را آموزش داد. در محل كار ميتوان مردم را به خريد اجناس تشويق كرد و با حرف زدن كارهايي را انجام داد كه بسيار اثرگذار است.
در مديريت مقولهاي وجود دارد كه در آن گفته ميشود كه بين شهرت و بزرگواري، بزرگواري بسيار بهتر است. شخصي مانند مدونا بسيار مشهور است اما مادر ترزا بزرگوار است. بدون شك تأثيرگذاري مادر ترزا بر هيچكس پوشيده نيست و همين موضوع نكتهاي است كه مديريت امروز را نيازمند مديراني صادق، قابل اعتماد، كامياب و شايسته ميداند، مديراني كه در كنار خصوصيات ويژه اقتصادي و مديريتي داراي استانداردهاي بالاي اخلاقي باشند.
چه بخواهيد و چه نخواهيد، چه باور كنيد و چه باور نكنيد، شما يك فرد تأثيرگذار هستيد. مردم به عقايد شما توجه ميكنند و اعمال خود را بر اساس آن پيريزي ميكنند. 8 اصل زير به شما كمك ميكند تا بتوانيد تأثير مطلوبي بر روي ديگران ايجاد كنيد.
آرزوي تغيير دنيا به مكان بهتري را داشته باشيد
دامنه ديد خود را افزايش دهيد. چيزهايي را بخواهيد كه فراتر از تواناييهايتان است. در اين صورت است كه شما وارد چالشي ميشويد كه پيامد آن تلاش، كوشش و پويايي است. اگر تنها به زمان حال و به شخص خود توجه كنيد و تمام مدت فكر خود را معطوف به موضوعات عادي و معمولي كنيد خيلي زود دچار روزمرگي ميشويد و پس از مدتي احساس نارضايتي از زندگي به شما دست ميدهد.
مديريت به اين معنا است كه از ديگران براي به حقيقت پيوستن روياها كمك گرفت و آنها را در جهت اهداف خود درآورد. براي روياهايتان ارزش قائل شويد تا بتوانيد با فكر كردن به آنها به وجد بياييد.
شناسايي توانايي خود
هر كدام از ما تواناييهايي داريم كه با اتكا به آنها قادر به انجام كارهاي بزرگ هستيم. اما براي به دست آوردن نتيجه بهتر بايد سعي كرد از گروه كمك گرفت. بايد از تواناييهاي خود بهره گرفت و افراد گروه را بر اساس تواناييهاي شخصيشان گرد هم آورد. براي به دست آوردن نتيجه مطلوب بايد اعضاي گروه را مرتب ملاقات كرد. اهداف خود را تعيين كرد و هر از چند گاهي آنها را مرور كرد تا نقطه تمركز از دست نرود. اهداف بلند مدت و كوتاه مدت را تعيين كرد و در فواصل زماني مشخص آن را ارزيابي كرد. و بدين ترتيب ميتوان اطرافيان را براي رسيدن به اهداف ترسيم شده تشويق كرد.
تلاش براي بهترينها
افراد تنها با توجه به رفتاري كه در شما ميبينند عمل ميكنند. پس اگر ميخواهيد بر روي آنها تأثير بگذاريد تا به پلههاي بالاتر صعود كنند و شما هم در كنار آنها به موفقيت برسيد بايد نه تنها كارهاي منطقي انجام دهيد، بلكه بايد آنها را به درستي نيز انجام دهيد. اگر ميخواهيد چيزي را به ديگران ياد دهيد بايد خود ابتدا آن فاكتورها را رعايت كنيد. مديري موفق است كه همواره به دنبال بهترين كار و بهترين بازده باشد.
مُصِر باشيد
يك مدير موفق تنها زماني موفق است كه در انجام كارهايش استقامت و پايداري داشته باشد. او هيچگاه ميدان را خالي نميكند. شايد دوستان و دشمنان او بخواهند او را اغوا كنند تا از كار دست بكشد اما او فريب نميخورد و از ميدان به در نميشود. او ويژگي دارد كه او را موفق ميكند ويژگي مهم او ثابت قدمي و مصمم بودن است.
اگر كسي بخواهد دنيا را عوض كند تنها راه حل پافشاري است. افراد با نفوذ، زندگي خود را با تنبلي سپري نميكنند. آنها افرادي با استعداد خاص نيستند بلكه كساني هستند كه از اشتباهات خود درس ميگيرند واز زمين بلند ميشوند و تلاش تازهاي را آغاز ميكنند.
مقاومت به خرج دهيد
اگر ميخواهيد مدير باشيد بايد توانايي حل مشكلات را نيز داشته باشيد، گاهي اين تصور ايجاد ميشود كه اگر مشكلي به وجود آمد پس ما قطعاً در وجودمان دچار مشكل هستيم و به همين علت قادر به حل آن نيستيم. اما واقعيت اين است كه ما بايد بدون توجه به اينكه مشكلات تا چه حد ميتوانند دردآور باشند بايد مسئوليت آنها را به عهده بگيريم و در رفع آنها از هيچ تلاشي مضايقه نكنيم.
اگر بر روي كاري كه انجام ميدهيد تسلط داشته باشيد، لازم نيست در زمان بروز مشكل به سوراخ موش پناه ببريد. تفاوتي كه بين رهبران و پيروان وجود دارد همين توانايي مقابله با مشكلات و اتخاذ تصميمات مناسب است.
يك الگوي مناسب باشيد
واقعاً جاي تعجب دارد كه بعضي از افراد خواهان مقامهاي بالايي هستند اما خواستار قبول مسئوليت نيستند. البته طبيعي است كه بخواهيد از مسئوليت شانه خالي كنيد، اما اگر ميخواهيد تأثير پايدار و مثبتي بر روي اطرافيان بگذاريد بايد ساعتهاي متمادي كار كنيد. با كار كردن ثابت ميكنيد توانايي حل مشكلات و انتخاب مسير درست را داريد. وظيفه يك مدير اين است كه براي ديگران الگو باشد تا ديگران با نگاه كردن به او و تلاشهاي تحت تأثير او قرار گيرند و در جهت اهداف او عمل كنند.
داشتن معيارهاي اخلاقي
روزنامه ايالتي ونكوور در يكي از شمارههاي خود آماري را منتشر كرد كه در آن هر انسان بالغ در طول روز به طور متوسط 200 دروغ ميگويد. اين دروغها شامل هر چيزي ميشوند؛ عذرخواهي به دليل رفتار بد و مثلاً گفتن جملهاي مانند اين كه من اصلاً قصد آزار دادن تو را نداشتم و خيلي از دروغهاي ديگر. اين آمار نشان ميدهد كه انسانها كمتر از آنچه كه بايد و شايد صادق هستند. اگر خودتان كاري را درست انجام نميدهيد نبايد انتظار داشته باشيد كه ديگران آن را به درستي انجام دهند. بايد زندگي را بر اساس يك دستورالعمل اخلاقي قوي دنبال كرد و كليه تصميمات را بر پايه آن اتخاذ كرد.
اگر براي خود ارزش اخلاقي خاصي نداريد، بهتر است بنشينيد و شروع به نوشتن آنها كنيد. اگر براي خود معيار مشخصي نداشته باشيد ممكن است در زمان مواجه شدن با وسوسهها كاري انجام دهيد كه بعدها موجب پشيماني شود.
خداوند را راهنماي خود قرار دهيد
اليزابت دال رئيس اسبق صليب سرخ آمريكا در يكي از مصاحبههاي خود اظهار داشت: براي من اتكا به يك نيروي انساني بسيار ارزشمند است. اگر بخواهم يك كار دشوار را انجام دهم و يك تصميم جدي بگيرم تنها به تواناييهاي شخصي خود اتكا نميكنم بلكه تمام امور را به خدا واگذار ميكنم.
او ادامه ميدهد: درست 24 سال پيش بود كه دريافتم نيازمند نيروي برتري هستم. اهدافم مرا راضي نگاه نميداشت و ارتباطاتم با افراد ديگر منجر به پر شدن خلأ عاطفي من نميشد. در سن 36 سالگي بود كه تصميم گرفتم اداره كليه امور زندگي خود را به دست خداوند بسپارم. او سرچشمه لايزال نيرويي بود كه من طلب ميكردم. هميشه با خود دعا ميكردم كه پروردگارا مرا از همين الان تا زماني كه هنگام مرگم فرا رسد راهنمايي كن.
شما نيز قادر به تغيير خود و دنياي اطرافتان هستيد به شرطي كه اجازه دهيد تا خداوند راهنماي شما باشد. شما از اين طريق به آرامشي كه در جستجوي آن هستيد ميرسيد و ميتوانيد در زندگي خود تعادل برقرار كنيد. هيچكس به تنهايي كامل نيست. اما هر يك از ما اين فرصت را داريم تا با اتكا به خداوند زندگي خود را تكامل بخشيم.
اگر ميخواهيد خداوند به زندگي شما وارد شود بايد همواره از او سپاسگزار و قدردان باشيد. او هيچگاه شما را تنها نخواهد گذاشت. اگر خداي خود را بهتر بشناسيد و بفهميد كه تا چه حد شما را دوست دارد آنگاه ميتوانيم طعم حقيقي زندگي را بچشيد.
بچه موجود مفيدي است زيرا...
تا به حال در مورد فوايد بچهدار شدن و فرزند داشتن حرفهاي فراواني شنيدهايد اما در نسل سرتر ميخواهيم شما را با ويژگيهاي مثبت فرزند داشتن كه تا به حال از آن غفلت كردهايد آشنا كنيم.

بچه آرامشگر خوبي است
تصور كنيد كه با همسر خود بر سر موضوعي اختلاف پيدا كردهايد و رفتار او شما را بسيار عصباني كرده است. خوب شما قادر نيستيد كه اين عصبانيت را در مقابل همسرتان تخليه كنيد، پس اينجاست كه بچهها به كمك شما ميآيند. فقط كافي است يك دليل مسخره پيدا كنيد و با آن به فرزند خود گير دهيد و بعد از آن عصبانيت خود را سر او خالي كنيد. حالا شما احساس آرامش ميكنيد و اين يكي از مهمترين مزاياي داشتن فرزند است.
بچه توجيه كننده خوبي است
باز هم تصور كنيد كه به يك ميهماني دعوت شدهايد و اصلاً حوصله رفتن به آنجا را نداريد. خوب اينكه كاري ندارد، بچه را بهانه كنيد. مثلاً بگوييد امتحان دارد و يا اگر هنوز به مدرسه نرفته است بگوييد مريض است و يا اگر به ميهماني بيايد اذيت ميكند و خلاصه تقصير را به گردن او بيندازيد و اين يكي ديگر از مزاياي بچهها است.
بچه ميتواند شما را به همه آرزوهايتان برساند
شما دوست داشتيد پزشك شويد اما به دليل خنگ بودن و يا اينكه اصلاً حوصله درس خواندن را نداشتهايد نتوانستيد به آرزوي خود برسيد. ولي چه اشكالي دارد، اصلاً نگران نباشيد. فقط كافي است فرزندتان را مجبور كنيد كه مانند خر درس بخواند تا پزشك شود و يا اگر آرزوي دست نيافته ديگري نيز داريد ميتوانيد از طريق او به اين آرزو برسيد.
بچه شما را از بقيه بالاتر نشان ميدهد
اگرميخواهيد نشان دهيد كه از همه اعضاي فاميل بالاتر و سرتر هستيد بچه وسيله خوبي است. شما براي اين منظور ميتوانيد به كودكتان در 2 سالگي خواندن و نوشتن انگليسي بياموزيد، در 3 سالگي انواع و اقسام ورزشهاي رزمي، در 4 سالگي فضانوردي، در 5 سالگي ساخت بمب اتم، و خلاصه كاري كنيد كه بچه شما از همه سرتر و بالاتر باشد تا بتوانيد با آن به ديگران پز بدهيد. راستي نگران ظرفيت بچههايتان نباشيد. اولاً كه آنها ظرفيت بالايي دارند و ثانياً شما پدر و مادر آنها هستيد و اختيار آنها را داريد پس هر چه شما ميگوييد بايد گوش دهند.
با بچه ميتوانيد فيلم جنگي بازي كنيد
اين فايده بچه براي كساني كه به خشونت و فيلمهاي جنگي علاقه دارند بسيار جالب توجه است. شما با بچه ميتوانيد صحنههاي اكشن فيلمهاي جنگي را تجربه كنيد. شما ميتوانيد او را بزنيد، او را داغ كنيد، مورد آزار رواني قرار دهيد و خلاصه هر بلايي كه ميخواهيد سر او بياوريد. اصلاً نگران عواقب آن نباشيد. در بدترين حالت ممكن است قصه صحنههاي اكشن شما با فرزندتان به روزنامهها كشيده شود و اولاً شما معروف شويد و در ثاني بعد از مدتي اين موضوع فراموش ميشود و آب از آب تكان نميخورد. پس اصلاً نگران نباشيد. خلاصه بچه فوايد بسياري دارد كه اينها تنها بخشي از آنها بود. پس تا دير نشده صاحب فرزند شويد كه بسيار موجود مفيدي است و ميتواند نقش آچار فرانسه را براي شما بازي كند.

همینی که هست
!!! نوشته :مهدی حاجی بیگی
مثل هر روز صبح با زنگ ساعت از خواب بیدار می شوم،بعد از شستن دست وصورت بر سر میز صبحانه حاضر می شوم،مادرم صبحانه را آماده می کند.اما چای سرد است و نان بیات.به مادرم اعتراض می کنم که مادر من آخه این چه صبحانه ای است؟او از داخل آشپزخانه فریاد می زند،همینی که هست می خوای بخواه،نمی خوای برو زن بگیر .
چند ماه از ان روز می گذرد،به حرف های مادرم که بارها این جمله را تکرار کرده است که همینی که هست میخوای بخواه ،نمی خوای برو زن بگیر،فکر می کنم.بالاخره تصمیم می گیرم که ازدواج کنم .به مادرم می گویم واو چند نفر را به من پیشنهاد می کند ولی هیچ کدام همسر ایده ال من نیستند،به مادرم می گویم اما او پاسخ میدهد:همینی که هست،می خوای بخواه،نمی خوای دیگه نه من و نه تو،دیگه پسر من نیستی
بالاخره با دختری که مادرم می گوید ازدواج می کنم.یک روز صبح در حالی که چند روزی از ازدواجمان نگذشته است به همسرم اعتراض می کنم که چرا چای سرد است؟او با عصبانیت فریاد می زند :عزیزم همینی که هست میخوای بخواه،نمی خوای میتونی تشریف ببری خونه ی مامان جونت.با عصبانیت از خانه خارج می شوم،سوار ماشینی که تازه خریده ام می شوم تا به دفتر مجله بروم اما در بین راه ماشین خاموش می شود ،هر چقدر تلاش می کنم روشن نمی شود.ماشین را با مصیبت فراوان به نمایندگی شرکت سازنده اش می برم،به مسوول آنجا اعتراض می کنم :آقای مهندس ،این ماشین صفر کیلومتره و هنوز چند روز نیست که خریدمش حالا چرا باید خراب بشه؟او پاسخ می دهد:آقای محترم ما حوصله جر وبحث با شما رو نداریم اما اگه جوابتون رو میخواهید باید بگم که همینی که هست،میخوای بخواه،نمی خوای هم می تونید ماشین رو بفروشید و اتوبوس سوار بشید.
اتوموبیل خود را می فروشم و در صف اتوبوس می ایستم .بعد از مدت طولانی اتوبوس از راه می رسد .در میان فشارهای جمعیت به داخل اتوبوس می روم،راننده در اتوبوس را می بندد و من لای در گیر می کنم.فریاد می زنم: آخه مرد حسابی من هنوز سوار نشدم،اونوقت تو در رو می بندی ؟راننده در را باز می کند و می گوید:همینی که هست،می خوای بخواه،نمی خوای میتونی با تاکسی بری.در ضمن مواظب باش النگوهات نشکنه جیگر.
فردای ان روز با تاکسی به محل کارم می روم،اما هنگام پیاده شدن بر سر کرایه با راننده بحث می کنم و راننده فریاد می زند:چیه داداش من،همینی که هست، می خوای بخواه ،نمی خوای هم میتونی پیاده بری تا پاهات باز بشه،گلابی
فردای آن روز پیاده به دفتر مجله می روم.آن روز ،روز خوبی بود چون قرار بود حقوق ها پرداخت شود .اما چه خیال خامی است حکایت حقوق اخر ماه زیرا مقدار ان ،آنقدر کم است که نمی توان به ان گفت حقوق،به سر دبیر اعتراض می کنم و او جواب می دهد آقای فلانی همینی که هست،می خوای بخواه،نمی خوای هم می تونید از فردا تشریف نیاورید.
من تشریفم را از مجله می برم و محترمانه اخراج می شوم،در حال رفتن به منزل هستم که یک موتوری محکم به من می زند و مرا نقش زمین می کند.بلند می شوم و با عصبانیت فریاد می زنم :آخه مرد حسابی این جا،جای موتور سواری است و موتور سوار قوی هیکل می گوید :چیه داداش ؟خیالیه؟همینی که هست،می خوای بخواه،نمی خوای هم من حالیت کنم.مشکلیه؟من نگاهی به هیکل او می اندازم و متوجه می شوم که هیچ مشکلی ندارم و به همین خاطر از او عذر خواهی میکنم.بعد از تصادف با موتور سوار به خاطر می آورم که باید برای خانه خرید کنم.پس به بارار میوه و تره بار می روم.در یکی از غرفه ها سفارش میوه می دهم و مسوول غرفه با ظرافت و هنرمندی ذاید الوصفی تمام میوه های خراب را برایم دستچین می کند و داخل نایلون می ریزد.اعتراض می کنم که اخه این چه وضع میوه است؟او نیز می گوید:همینی که هست میخوای بخواه ،نمی خوای خوش اومدی.من نیز که اصولا زیر بار حرف زور نمی روم ،خوش می روم و میوه نمی خرم.
به خانه می رسم.همسرم در منزل نیست اما برایم یک نامه به این مضمون گذاشته است:عزیزم من به خانه مادرم رفتم ،امیدوارم ناراحت نشده باشی .چون تا به حال حتما متوجه شدی که همینی که هست ،می خوای بخواه،نمی خوای میتونی مهریه من رو بدی و طلاقم بدهی.ترجیح می دهم به جای طلاق دادن همسرم کمی چرت بزنم.هنوز چند لحظه نگذشته است که کابوس همیشگی به سراغم می اید .عصبانی می شوم و می گویم :آخر تو چرا همیشه به خواب من می آیی؟او نیز مانند همه می گوید:همینی که هست می خوای بخواه،نمی خوای هم میتونی نخوابی تا به خوابت هم نیام.
از خواب بیدار می شوم دیگر از این زندگی خسته شده ام،تصمیم می گیرم که خود کشی کنم .برای خود کشی حلق آویز شدن را انتخاب می کنم اما موقع خود کشی طناب پاره می شود و خودکشی نا فر جام می ماند،به مغازه می روم و اعتراض می کنم که چرا طناب شما غیر مرغوب است و من نتوانستم خود کشی کنم.مغازه دار می گوید:همینی که هست می خوای بخواه،نمی خوای هم می تونی مرگ موش بخوری تا بمیری الهی.حالا می خواهم بمیرم الهی ،مرگ موش می خرم و میخورم اما هیچ اتفاقی نمی افتد.به داروخانه می روم و اعتراض می کنم که آخر این چه مرگ موشی است برادر من؟لاصلا اثر نمی کند.مسوول داروخانه مهربانانه می گوید:دوست عزیز همینی که هست،می خواهید بخواهید،نمی خواهید هم بروید و یک روش دیگه برای خود کشی پیدا کنید،بی ادب ،بی تربیت!
تصمیم می گیرم خودم را از بالای یک برج به پایین پرت کنم ،پس از جستجوی فراوان برج بلندی را پیدا می کنم و سوار آسانسور می شوم تا به بالای برج بروم،اما اسانسور خراب می شود .چند ساعت در اسانسور می مانم تا بالاخره سرایدار مرا نجات می دهد .به او اعتراض می کنتم که این چه وضع آسانسور است؟او می گوید: همینی که هست ،می خوای بخواه،نمی خوای میتونی با پله بری تا پاهات باز بشه
از پله بیست طبقه بالا می روم و بالاخره به پشت بام می رسم .از بالای برج خودم را به پایین پرتاب میکنم و بالاخره می میرم.جنازه ام چندین ساعت کف آسفالت مانده است ،بالاخره امبولانس می آید .یکی از مردم اعتراض میکند:آقا این بنده خدا چند ساعته که مرده اونوقت شما الان می آیید؟راننده امبولانس می گوید:همینی که هست می خواید بخواید،نمی خواهید هم میتونید تا بهشت زهرا این بابارو کول کنید!!!!!
خوش شانس مثل لوك خوش شانس
نوشته: پنهلوپه بيلي
ترجمه و بازنويسي: آيسان غفارزاده

شانس و اصولاً خوش شانسي و بد شانسي يكي از موضوعاتي است كه ذهن بشر را در طول تاريخ به خود مشغول كرده است. شواهد علمي نشان ميدهد كه شانس را خود افراد به وجود ميآورند. البته در گذشتههاي دور انسانها معتقد بودند كه شانس از طريق خدايان شانس براي انسان فراهم ميشود و به همين علت با اجراي آئينهاي ويژهاي سعي ميكردند شانس را به دست آوردند. اما امروزه اين مطلب به اثبات رسيده است كه آدمهاي خوش شانس و آدمهاي بد شانس خود در به دست آوردن يا عدم كسب شانس نقش اصلي را دارند.
در يك تحقيق در آمريكا كه بر روي 400 نفر افراد مختلف كه در سنين مختلف بودند انجام شد، اين 400 نفر را در طول 10 سال مورد تحقيق قرار دادند و نتيجه اين تحقيق نشان داد كه افراد خوش شانس كساني هستند كه راه خود را از طريق چند عامل عمده دنبال ميكنند:
1. ربودن موقعيتهاي شانس، 2. ايجاد نگرش مثبت و خوشبينانه نسبت به خود و ديگران، 3. داشتن روحيه انعطافپذيري.
اما در يك تحقيق ديگر افراد را به دو گروه خوش شانس و بدشانس تقسيم كردند و به آنها روزنامهاي داده شد و از آنها سؤال شد كه در روزنامه چند عكس وجود دارد. جالب است بدانيد كه براي افراد خوش شانس دانستن اين نكته چند ثانيه بيشتر طول نكشيد ميدانيد چرا؟ به دليل اينكه در صفحه دوم روزنامه با تيتري درشت تعداد عكسهاي داخل روزنامه نوشته شده بود و افراد گروه بدشانس به اين تيتر هيچگاه توجه نكرده بودند ولي افراد خوش شانس خيلي سريع آن نوشته را ديده بودند.
در تحقيقي مشابه باز هم لابهلاي صفحات روزنامه پيغامي به اين مضمون نوشته شده بود: شمردن را متوقف كنيد اين پيغام را به مسئولين نشان دهيد و 250 دلار برنده شويد، و جالب است بدانيد كه باز هم افراد بدشانس اين پيام را يا نديده بودند و يا اينكه آن را جدي نگرفته بودند.
همه اين مثالها تنها بخشي از واقعيات شانس است و اين آزمايشها بيانگر اين نكته است كه افراد بدشانس موقعيتهاي شانس را به دليل بيتوجهي به اطرافشان از دست ميدهند و در مقابل افراد خوششانس علاوه بر كار اصلي بر محيط اطراف خود نيز دقت و توجه بيشتري دارند.
در يك تحقيق از افراد خوش شانس و بد شانس پرسيده شد كه فرض كنيد در بانكي هستيد و دزدي وارد بانك ميشود و يك گلوله شليك ميكند و آن گلوله به شما برخورد ميكند و زخمي ميشويد. افراد بد شانس معتقد بودند كه از شانس بد آنها در ميان اين همه افراد گلوله به آنها اصابت كرده است و اين از بدشانسي آنهاست. ولي افراد خوششانس معتقد بودند كه خيلي خوش شانس هستند زيرا ممكن بوده گلوله آنها را بكشد. نتيجه اين مثال يك واقعيت علمي است. واقعيتي كه به آن افكار عكس واقعيت ميگويند كه در طول آن شخص همواره به اتفاقات بدتر از آنچه روي داده است فكر ميكنند و معمولاً افراد خوش شانس از اين نوع فكر استفاده ميكنند. اين طرز فكر به مردم كمك ميكند تا احساس بهتري نسبت به خودشان داشته باشند و احتمال شانس و موفقيت را در زندگي خودشان افزايش دهند.
خلاصه مطلب اين است كه راه حل خوش شانس شدن و بدست آوردن شانس دو چيز است:
ابتدا تلاش براي بدست آوردن موقعيتهاي شانس و دوم نگرش در مورد اينكه اصولاًً چه چيزي خوش شانسي است و چه چيزي بد شانسي است و با كمي دقت ميتوان تبديل به يك لوك خوش شانس شد.
چرا گاهي حوصله هيچ چيز و هيچ كس را نداريم؟
نوشته: ويرجينيا كرايمن
ترجمه و بازنويسي: شراره سازمند

آيا تاكنون از خود سؤال كردهايد چرا برخي مواقع حال و حوصله انجام هيچ كاري را نداريد و خود را كاملاً گرفتار و مستأصل احساس ميكنيد؟ مطمئناً جوابهاي مختلفي به ذهن هر كدام از شما خطور ميكند كه بيانگر تلاش مستمر شما براي رهايي از اين وضعيت است. زندگي هر كدام از ما هر روز توأم با فشارها و استرسهاي گوناگون است. هر روز فشار تازهاي بر ما وارد ميشود و مشكل جديدي سر راهمان قرارميگيرد. به هنگام رو به رو شدن با مشكلات پي در پي معمولاً به غصه خوردن متوسل ميشويم و براي بيرون آمدن از گرداب معضلات راهي پيدا نميكنيم و به همين دليل خود را تسليم حوادث ميكنيم. اما دراين شرايط نامطلوب كه به بن بست ميرسيم به اين واقعيت نميانديشيم كه راه حلهاي فراواني براي بيرون آمدن از اين بن بستهاي فكري وجود دارد كه ما از آن غافل هستيم.
به عنوان اولين گام براي رهايي از وضعيت كسالتبار و نااميد كننده فعلي بايد سعي نماييم كه وضعيت اجتماعي و اقتصادي خود را همانطور كه هست بپذيريد و قبول كنيد كه شرايط نگران كننده كنوني دائمي نميباشد و گذرا است. باور كنيد كه اين وضعيت يك شبه به وجود نيامده كه در يك روز بتوان آن را دگرگون كرد. پس از همين رو بايد براي مدتي شرايط موجود را پذيرا باشيد و كمكم در راه دگرگون شدن گام برداريد. به تجربه ثابت شده است در مدتي كه براي تغيير وضع موجود گام برميداريد، متوجه ميشويد كه در همه اوقات دلتنگ و افسرده نيستيد. بلكه برخي مواقع دچار اين احساس ميشويد و گاهي نيز چنين احساسي نداريد. دلتنگي و بيحوصلگي هر دو پديدههاي گذرا و ناپايدار هستند. از همين رو مشاورين بهداشت روان توصيه ميكنند كه هر وقت احساس دلتنگي و بيحوصلگي كرديد، بر گذرا بودن اين وضعيت تأكيد جدي داشته باشيد. زيرا پذيرش گذرا بودن اين عواطف واحساسات سطح روحيه شما را بالا ميبرد و قدرت پذيرا شدن دلتنگي و بيحوصلگي را در ذهنتان ايجاد ميكند. راهكار ديگر براي رهايي از يأس و دلمردگي سرگرم نمودن خود به هنگام احساس دلتنگي است. زيرا بدترين شيوه رويارويي با دلتنگي و افسردگي به گوشهاي نشستن و زانوي غم بغل گرفتن است. از اين رو در هنگام دلتنگي، بيحوصلگي و افسردگي فكر و جسم خود را تا آنجا كه امكان پذير است سرگرم و مشغول سازيد. برنامه زندگي خود را به گونهاي تنظيم نماييد كه همه لحظات زندگي به كارهاي مثبت و سازنده مشغول باشيد.
يادآوري خاطرات شيرين گذشته از ديگر راههاي فرار از اين وضعيت است. خاطرات باشكوهي كه در ذهن داريد، مسافرتي كه رفتهايد، ديدار شوقانگيزي كه داشتهايد را در ذهن خود مرور كنيد و در حال استراحت به خود تلقين كنيد امروز روز خوبي خواهم داشت. در سايه اين يادآوري و تلقين يك نوع خوشبيني در شما به وجود ميآيد. اين خوشبيني به شما اين احساس را ميدهد كه ديگران را انسانهايي با حسن نيت تصور كنيد.
در زندگي شما بايد مانند نوار ضبط صورت عمل كنيد. ممكن است بر روي ضبط صوت، موزيك دلنشيني را ضبط كنيد و بارها آن را گوش دهيد و از آن لذت ببريد. اما پس از اينكه از موزيك نوار دلزده شديد، روي همان نوار چيز ديگري را كه دوست داريد ضبط ميكنيد و اين عمل، اثر قبلي نوار را از بين ميبرد. شما هم روي نوار ضبط انديشههاي خود كه با افسردگي و غم پر شده است، آنچه را كه اميدوار كننده است ضبط كنيد. در ضمن همواره به آنچه كه محاسن زندگي شما است و كمتر به آن توجه داريد فكر كنيد و نسبت به موقعيت خانوادگي و اجتماعي و سلامت خود قدرشناس باشيد.

جادوي دوستت دارم

شايد هيچ جملهاي در دنيا به اندازه جمله دوستت دارم براي مردم آشنا نباشد. دوستت دارم يك جمله جهاني است كه براي همة مردم در هر كجا كه زندگي ميكنند مفهوم يكساني را دارد. حروف، كلمات و جملات وسيلهاي هستند كه انسان به وسيله آنها مفاهيم مورد نظر خود را به ديگران منتقل ميكند و جمله دوستت دارم، جملهاي است كه يك دنيا، مفهوم، احساس و انرژي را به شنونده منتقل ميكند.
اگرچه كه جمله دوستت دارم براي همه واژه آشنايي است اما عده بسياري از مردم از پيامدها و كاركردهاي آن غافل هستند. آنها نميدانند كه چه نيروي خارقالعادهاي در اين جمله نهفته است. نيرويي كه ميتواند همة احساسهاي خوب را در خود داشته باشد و به محض آنكه بيان شود اين احساسها را تبديل به انرژي مثبتي كند كه در روح و كالبد شنونده نفوذ ميكند و او را سرشار از احساسهاي متعالي ميكند. در نقطه مقابل نيز خلاء و عدم بكارگيري اين جمله ميتواند آسيبهاي فراواني را به روح افراد وارد كند. حتماً شما هم افراد بسياري را سراغ داريد كه از اين نكته شكايت دارند كه همسر يا پدر و مادرشان به آنها نميگويند دوستت داريم و آنها اين موضوع را نشانه عدم علاقه آنها به خود ميدانند.
براي آنكه بهتر بتوانيم به اهميت اين جمله جادويي پي ببريم بايد به تحقيقي كه توسط پروفسور والتر جيسون بر روي تعدادي از زوجهاي جوان انجام گرفت اشاره كرد. در اين تحقيق پروفسور جيسون تلاش كرد تا با بررسي بر روي 30 زوج جوان متوجه شود كه بيان احساسات و مهر ورزيدن به يكديگر در زوجها تا چه ميزان در زندگي و سلامت روان آنها مؤثر است.
پروفسور جيسون با مطالعه بر روي اين زوجها متوجه شد كه 7 زوج در سلامتي جسمي و رواني بالاتري نسبت به ديگران برخوردارند و اين زوجها دقيقاً كساني بودند كه به تعداد فراوان و به طور مكرر از جملات احساسي به ويژه جملاتي نظير دوستت دارم در زندگي استفاده ميكردند. پروفسور جيسون مشاهده كرد كه نقش و كاركرد جملات احساسي ميتواند در سلامت رواني زوجها بسيار مؤثر باشد و اين افراد به نسبت ديگر زوجها كمتر در معرض قرار گرفتن بيماريهاي روحي و رواني هستند.
اما نكته جالب ديگر در مورد اين تحقيق اين است كه نتايج نشان داد كه زوجهايي كه زندگي آرام و خوبي دارند و با يكديگر مشكلي ندارند اما به يكديگر ابراز احساسات نميكنند بيشتر از كساني كه داراي مشكلات زناشويي هستند در معرض آسيبهاي رواني قرار دارند. پروفسور جيسون علت اين موضوع را چنين بيان ميكند: كساني كه از زندگي خود راضي نيستند و با همسر خود مشكل دارند با اين نكته كنار آمدهاند كه زندگي آنها به همين گونه است و اگر همسرشان با آنها صحبت نميكند براي آنها بسيار عجيب نيست. اما زوجهايي كه زندگي آرامي دارند و با يكديگر مشكلي ندارند اما به يكديگر ابراز محبت نميكنند دائماً به اين موضوع فكر ميكنند كه آيا طرف مقابل آنها را دوست دارد يا خير و همين موضوع باعث ميشود كه آنها دچار پريشان خاطري شوند.
نتايج اين تحقيق نشان داد كه تا چه ميزان ابراز احساسات و بيان آنها ميتواند به پيشبرد زندگي و سلامت روان افراد كمك كند. دوستت دارم حاوي پيامي است كه به شنونده اين موضوع را انتقال ميدهد كه تنها نيست و كسي در كنارش وجود دارد كه به او علاقه دارد و دانستن اين موضوع باعث به وجود آمدن آرامش ذهني در شنونده ميشود.
يكي ديگر از نكاتي كه در مورد قدرت جادويي دوستت دارم بايد گفت اين مطلب است كه شنيدن مداوم اين جمله در خانواده باعث ميشود كودكان از همان دوران كودكي محبت كردن را از پدر و مادر فرا گيرند و بياموزند كه چگونه به يكديگر و به انسانها محبت كنند. كودكاني كه در خانواده خود از شنيدن كلمات محبتآميز كه پدرو مادر به يكديگر يا فرزندان بيان ميكنند محروم بودهاند معمولاً در دوران بزرگسالي در روابط اجتماعي خود دچار مشكل ميشوند. زيرا هنوز نياموختهاند كه به ديگران چگونه محبت كنند و اگر حتي در درونشان داراي محبتي باشند نميدانند آن محبت را چگونه ابراز كنند.
يكي ديگر از نكات مثبت در مورد به كار بردن دوستت دارم اين است كه زماني كه در يك رابطه زناشويي، زن و مرد به يكديگر ابراز محبت ميكنند و به يكديگر ميگويند كه همديگر را دوست دارند و طرف مقابل از اين نكته آگاه ميشود كه طرف مقابل به او علاقمند است آنگاه است كه اگر مشكلي در زندگي به وجود آيد اين گونه زوجها به راحتي ميتوانند مشكلات خود را حل كنند زيرا هر دو به خوبي آگاه هستند كه چقدر براي طرف مقابل داراي ارزش هستند و اگر هم مشكلي وجود دارد در مقابل اين عشق و علاقه بسيار اندك و ناچيز است.
اگر بخواهيم از ديد خودخواهانه هم به بيان جملة دوستت دارم نگاه كنيم آنگاه خواهيم ديد كه بيان جمله در نهايت باعث منفعت خود ما خواهد شد. زيرا زماني كه فرد اين جمله را به فرد مورد علاقهاش ميگويد آنگاه شنونده دچار حس خوشايندي ميشود كه اين حس در نهايت اثراتش را بر روي گوينده نشان خواهد داد. پس اگر حتي آدم خودخواهي هستيم و فقط به خودمان فكر ميكنيم باز هم براي منفعت خودمان هم ميتوانيم از اين جمله استفاده كنيم. زيرا اين جمله آنقدر عميق و پرمعنا است كه اثرات آن به هر شكل ممكن خود را بروز ميدهد.
با همه اين صحبتها عدهاي سؤال ميكنند كه چگونه و در چه مواقعي ميتوان از اين جمله استفاده كرد. بايد گفت كه مهم نيست كي و چه زماني اين جمله را به كار ميبريد. مهم اين است كه شما از اين جملة جادويي بسيار استفاده كنيد و هر فرصتي ميتواند زمينه مناسبي براي بيان آن باشد. هنگام ورود به منزل، درست قبل از ترك منزل پيش از خواب و به عنوان اولين كلمه هنگام صبح فقط كافي است شما به قدرت و جادوي دوستت دارم پي ببريد. آنگاه خواهيد ديد هر فرصتي ميتواند زمينه بيان اين جمله باشد.
نكته پاياني اين است كه هيچگاه از دوستت دارم غافل نشويد. زيرا غفلت از اين جمله باعث ميشود كه زندگي شما فاقد احساس شود. از هر فرصتي براي بيان اين جمله به كسي كه دوستش داريد استفاده كنيد و اثر آن را در زندگي خود مشاهده كنيد. جادوي دوستت دارم را باور كنيد و با باور اينكه اين جمله قدرت خارقالعادهاي دارد زندگي پر از احساسي را براي خودتان و عشقتان به وجود آوريد.

آنجلينا جولي: جنجالي و خيرخواه
سرگذشت يك ستاره

آنجلينا جولي 4 ژوئن سال 1975 در شهر لس آنجلس به دنيا آمد. پدر و مادرش نام آنجلينا را كه به معناي فرشته كوچك زيبا است، براي او انتخاب كردند. پدر آنجلينا يكي از ستارگان مؤلف تاريخ سينماي آمريكا محسوب ميشود. زماني كه آنجلينا 2 ساله بود پدرش جان به عنوان بهترين بازيگر توانست جايزه اسكار را به دست آورد.
روزهاي خوش آنجليناي كوچك زياد دوان نداشت. زيرا پدر و مادرش پس از مشاجراتي طولاني زماني كه او فقط 5 سال داشت، از يكديگر جدا شدند. مادرش مارشلين پركراند يك بازيگر و مدل بود و نگهدراي فرزندان را بر عهده گرفت. به اين ترتيب آنجلينا و برادرش جيمز براي زندگي با مادر همراه شدند. مارشلين براي فراموشي روزهاي تلخ به همراه فرزندانش به نيويورك نقل مكان كرد.

زندگي تازه در نيويورك براي آنجلينا همراه با شادي و شور بسيار بود. ديگر از دعواهاي پدر و مادر خبري نبود و او در محيطي آرام روزهاي خوش كودكي را سپري ميكرد. آنجلينا با دختر بچههاي ديگر فرق داشت. او عاشق مارها و مارمولكها بود و علاقه خاصي به جمعآوري اين موجودات داشت. اتاق آنجلينا هميشه پر از جانوران عجيب و غريب و حشرات مختلف بود و تلاش مادر براي تغيير اين عادت بيفايده بود. آنجلينا در كودكي دختر شيرين زباني بود. زماني كه مادرش به محل كار ميرفت او به خانه همسايهها ميرفت و براي آنها شروع به صحبت ميكرد، آنجلينا از هر چيزي و هر جايي حرف ميزد و همه را شيفته شيرين زباني خود ميكرد به طوري كه مادرش پس از مراجعه از محل كار بايد در خانه همسايهها به دنبال او ميگشت و عليرغم ميل آنجلينا او را به خانه ميآورد. مارشلين با توجه به شغلش فرزندانش را به محل كار خود ميبرد و آنها در آنجا با ضبط برنامههاي تلويزيوني آشنا ميشدند. حضور آنجلينا باعث شد كارگردانان و تهيه كنندگان مختلفي به مارشلين پيشنهاد دهند تا او در فيلم آنها حضور يابد. بالاخره مادر آنجلينا زماني كه او 7 ساله بود، موافقت كرد تا او در فيلم به دوردست نگاه كن بازي كند. فيلم در مورد معتادان و قمار بازان بود و آنجلينا در فيلم نقش كودك يكي از اين افراد را به عهده داشت.
وقتي آنجلينا 11 ساله بود، مادرش تصميم گرفت بار ديگر به لس آنجلس باز گردد زيرا در آنجا فرصتهاي بيشتري پيدا ميشد. مارشلين مجبور بود در شغلهاي مختلفي حضور يابد تا بتواند از عهده مخارج زندگي برآيد. ترك نيويورك براي آنجلينا بسيار سخت بود چون او از اين شهر خاطرات شيريني در ذهن داشت. او فكر ميكرد ريشههايش در نيويورك است و ترك آنجا يعني كنده شدن از ريشه، به گفته خود آنجلينا او پس از ترك نيويورك ديگر آن دخترك شاداب و پرنشاط هميشگي نبود و دائماً در رويا به سر ميبرد.

آنجلينا پس از حضور در لس آنجلس تصميم گرفت در مؤسسه تئاتر استراسبورگ ثبت نام كند. او به مدت 2 سال در اين مركز به فراگيري تئاتر پرداخت. آنجلينا در آن روزها در وضعيت خوبي به سر نميبرد، وضعيت مالي مادرش آنچنان خوب نبود و اين براي آنجلينا كه هميشه دوست داشت لباسهاي رنگارنگ و زندگي مرفهي داشته باشد، يك اتفاق ناگوار بود. به مارشلين كمتر نقش پيشنهاد ميشد و درآمد خانواده به طرز چشمگيري كاهش يافته بود. اوج مشكلات روحي و عاطفي آنجلينا در سن 14 سالگي پديدار گشت. مشكلات مالي خانواده به اوج خود رسيده بود و او از تنهايي مفرط و افسردگي رنج ميبرد. همه اين عوامل دست به دست هم داد تا او خودكشي كند. اما پس از انتقال به بيمارستان دوباره به زندگي بازگشت. پس از اين حادثه آنجلينا تصميم گرفت به طور مستقل زندگي كند و در 16 سالگي آپارتماني را در نزديك خانه مادرش اجاره كرد، سپس به كمك پدرش به طور جدي به بازي در تئاتر پرداخت، او در اولين نقش جدي خود در تئاتر يك حكمفرماي آلماني را به نمايش گذاشت. پس از اين اتفاقات او تصميم گرفت كينههاي قديمي را فراموش كند و با پدرش رابطه بهتري برقرار كند. البته اين به معناي ترك كامل مادرش نبود و حتي هم اكنون مارشلين به عنوان مدير برنامههاي آنجلينا فعاليت ميكند. آنجلينا مصمم بود فنون بازيگري را به طور حرفهاي فرا بگيرد، به همين علت بيشتر وقت خود را با پدرش ميگذراند و چه استادي بهتر از جان برنده جايزه اسكار. جان هر آنچه را كه در طول ساليان متمادي فرا گرفته بود به دختر جوان خود آموخت.
آنجلينا پس از بازي در چند نمايش، به عنوان مدل در لس آنجلس، نيويورك و لندن مشغول به كار شد، در ضمن در فيلمهاي ويدئويي نيز بازي ميكرد. او در سه فيلم آموزشي به همراه برادرش به ايفاي نقش پرداخت. اولين حضور جدي آنجلينا در سينما مربوط به سال 1993 است كه به طور رسمي وارد هاليوود شد. آنجلينا در اين سال در فيلم سايبرگ 2 ظاهر شد. علاوه بر او الياس كوئيس و جك پالانس نيز در فيلم حضور داشتند. اين فيلم براي آنجلينا يك شروع بود، او 2 سال انتظار كشيد تا براي دومين بار در يك فيلم هاليوودي به ايفاي نقش بپردازد. آنجلينا براي بازي در فيلم هاكر دعوت شد. بازي جولي در اين فيلم از چند نظر قابل اهميت است. اول اينكه هاكر به مراتب از سايبرگ قويتر و موفقتر بود و مقدمهاي براي رسيدن به شهرت براي آنجلينا به شمار ميرفت و دوم اينكه جولي در اين فيلم با همسر اولش جان لي ميلر آشنا شد. او پس از آشنايي احساس كرد كه گمشده زندگياش را پيدا كرده است و اين دقيقاً همان احساسي بود كه ميلر نسبت به جولي داشت. پس از مدتي اين دو با يكديگر ازدواج كردند. پس از هاكر جولي پيشنهادات بسياري براي بازي در فيلمهاي مختلف دريافت كرد تا اينكه در سال 96 در سه فيلم حضور يافت كه مهمترين آن روباه آتش بود كه در آن نقش دختر نوجواني را بر عهده داشت كه معلمش به خاطر سختگيري و آزار و اذيت توسط دانشآموزان كشته ميشود. حضور در فيلمهاي متعدد شهرت جولي را افزايش داد و او اين محبوبيت را از بروز احساسات ذاتي خود به دست آورد. يكي ديگر از دلايل موفقيت جولي در ابتدا دهه 90 را بايد درس گرفتن از تجربيات تلخ گذشته دانست. او در روزهاي جواني به مواد مخدر اعتياد داشت و با استفاده از اين تجربيات در چند فيلم با مضمون اعتياد خوش درخشيد. زيرا سياهي و تلخي اعتياد را با تمام وجود احساس كرده بود. عليرغم تمام موفقيتهاي حرفهاي آنجلينا در زندگي شخصي همچنان يك فرد ناموفق بود. پس از مدتي با ميلر دچار اختلاف شد و سپس از او جدا شد. اين جدايي يكي از ناكاميهاي بزرگ وي در زندگي شخصي محسوب ميشود.

جولي در سال 99 در فيلم جمع كننده استخوان در كنار دنزل واشينگتن قرار گرفت. سپس در سال 2000 در فيلم سرقت در 60 ثانيه در كنار نيكلاس كيج نشان داد كه ميتواند در فيلمهاي پرتحرك نيز بدرخشد. سال 2001 براي آنجلينا از اهميتي خاص برخوردار بود چون در اين سال توانست در كنار پدرش در فيلم مهاجم مقبره كه از روي يك بازي ويدئويي ساخته شده بود، به بازي بپردازد. ايفاي نقش در اين فيلم نيازمند آمادگي جسمي و ذهني خاصي بود، به همين دليل جولي مدت زيادي را صرف آموزش مهارتهاي مختلف رزمي كرد تا بتواند در تمامي صحنهها خودش به ايفاي نقش بپردازد. عليرغم تأكيد گروه سازنده فيلم براي استفاده از بدل در صحنههاي خطرناك، آنجلينا اعتقاد داشت به تنهايي ميتواند در اين موقعيتهاي خطرناك هنرنمايي كند و در پايان نيز اين ادعا را به اثبات رساند. مهاجم مقبره اين فرصت را براي جولي مهيا كرد كه چند ماهي را در كنار پدر سپري كند و رابطه نه چندان خوب گذشته را بهبود بخشد.
آنجلينا جولي پس از ازدواج ناموفق اول با بيلي باب تورنتون بازيگر سرشناس هاليوود آشنا شد. تجربه نشان داده است كه ازدواج بازيگران هاليوود با يكديگر محكوم به شكست است اما دوران ابتدايي ازدواج اين دو همه را اميدوار كرد كه اين زوج هنرمند ميتوانند به عنوان الگوي يك خانواده موفق هاليوود مطرح شوند. زندگي اين دو به خوبي پيش ميرفت تا اينكه آنجلينا مطلع گرديد كه تورنتون با يكي از بازيگران زن هاليوود ارتباط عاشقانهاي دارد. پس بلافاصله تصميم به جدايي گرفت. زيرا به گفته خودش رفتار تورنتون كاخ آرزوهاي او را ويران كرد. جدايي اين زوج سرشناس تعجب برانگيز بود چون هيچكس باور نداشت كه اين زوج رويايي از هم جدا شوند.

آنجلينا در ادامه موفقيتهاي حرفهاي، قرارداد 12 ميليون دلاري بازي در قسمت دوم مهاجم مقبره را امضاء كرد كه در زمره بالاترين دستمزدها در ميان بازيگران زن هاليوود به شمار ميآيد. سال 2004 سال پرمشغلهاي براي جولي بود. در اين سال از او 5 فيلم به نمايش درآمد كه از ميان آنها سه فيلم اسكندر، داستان كوسه و كاپيتان اسكاي و دنياي فردا از سايرين متمايزند. در داستان كوسه انيميشن موفق كمپاني دريم وركز او در كنار بازيگران بزرگي چون ويل اسميت و رابرت دونيرو به جاي شخصيتهاي دوست داشتني اين انيميشن صحبت كرد. آنجلينا در فيلم اسكندر به كارگرداني اليور استون در نقش مادر اسكندر به ايفاي نقش پرداخت.
سال 2005، سال مهمي در زندگي آنجلينا جولي به حساب ميآيد. در اين سال آنجلينا در فيلم خانم و آقاي اسميت به بازي پرداخت. حضور او در كنار براد پيت در اين فيلم شايعات فراواني را به وجود آورد. در حين ساختن فيلم بود كه براد پيت و جنيفر آنيستون همسرش بعد از سالها زندگي مشترك از يكديگر جدا شدند و همين موضوع باعث شد كه شايعاتي پيرامون علاقمندي براد پيت و آنجلينا جولي به يكديگر به وجود آيد. تا مدتها آنجلينا جولي و براد پيت هر گونه علاقمندي را به يكديگر تكذيب ميكردند تا اينكه در اواخر سال 2005 اين دو بالاخره با يكديگر ازدواج كردند. ازدواج با براد پيت سومين ازدواج آنجلينا به حساب ميآيد و بايد ديد كه آيا سرانجام اين ازدواج هم مانند ازدواجهاي قبلي او است يا خير.
در مورد زندگي آنجلينا جولي يك نكته ديگر نيز حائز اهميت است. آنجلينا جولي يكي از افراد سرشناس در زمينه فعاليتهاي خيرخواهانه است. او از چند سال قبل بخش مهمي از زندگي خود را وقف انسانهاي نيازمند كرده است. او سفير يونيسف و سازمان ملل است و در طول چند سال گذشته بارها به كشورهاي فقير آفريقايي و آسيايي سفر كرده است و تلاشهاي بسياري را در جهت كمك به كودكان يتيم و انسانهاي نيازمند كرده است. آنجلينا دو فرزند خوانده دارد كه اين دو كودكاني هستند كه پدر و مادر خود را از دست دادهاند و آنجلينا سرپرستي آنها را به عهده گرفته است.
آنجلينا جولي معتقد است هيچ لذتي در دنيا بالاتر از كمك به انسانهاي نيازمند نيست و با خود عهد كرده است كه هميشه در خدمت انسانهاي نيازمند باشد. آنجلينا جولي اگرچه هنرمند جنجالي است و زندگي پرهياهويي دارد اما از نظر ديدگاههاي انسان دوستانه و فعاليتهاي خيرخواهانه يكي از افراد مهم به شمار ميرود كه همين موضوع از او يك چهره خاص ساخته است كه همه را شيفته خود كرده است.

خندهدارترين اتفاق زندگي من
منبع: نشريه People
ترجمه: مهدی حاجی بیگی
نيكول كيدمن: باج خواه گيج

خندهدارترين اتفاق زندگي من مربوط به زماني است كه با تام كروز به عنوان زن و شوهر زندگي ميكرديم. يك روز من و تام تصميم گرفتيم براي صرف شام به رستوران برويم. تام پيشنهاد كرد كه قيافه خودمان را كمي تغيير دهيم و به يكي از رستورانهاي مك دونالد برويم. قيافهمان را كمي تغيير داريم تا كسي مزاحم ما نشود زيرا فقط كافي بود توسط هواداران شناخته شويم آن وقت بود كه معلوم نبود چه زماني به خانه باز ميگرديم. ما به رستوران مك دونالد رفتيم و ساندويچ سفارش داديم و مشغول خوردن شديم. خوشبختانه همه چيز خوب پيش ميرفت و كسي ما را نشناخته بود. تا اينكه مرد جواني به ما نزديك شد و به سرعت يك عكس از من و تام گرفت و به كنار من آمد وگفت: خانم كيدمن من شما را شناختم و از شما و اين آقا عكس گرفتم. حاضريد چقدر بدهيد تا عكس شما و اين مرد را به شوهرتان آقاي تام كروز ندهم. در اين لحظه تام عينك خود را برداشت و مرد جوان كه تازه تام را شناخته بود، بلافاصله پا به فرار گذاشت. من و تام آن شب به آن مرد حسابي خنديديم چون واقعاً او باجگير بدشانس و حواسپرتي بود.
آنتونيو باندراس: پيرزن و روز استراحت

هنگامي كه مشغول بازي در فيلم روزي، روزگاري در مكزيك بودم اتفاق جالب و خندهداري برايم رخ داد. اواسط فيلمبرداري بود و بازي در فيلم مرا حسابي خسته كرده بود. از كارگردان درخواست كردم كه به من يك روز استراحت بدهد تا كمي استراحت كنم او نيز با درخواست من موافقت كرد. از محل فيلمبرداري خارج شدم و تصميم گرفتم كمي قدم بزنم. در راه با پيرزني برخورد كردم كه خريد كرده بود و به سختي خريدهايش را حمل ميكرد. جلو رفتم و خريدهايش را از دستش گرفتم و به او كمك كردم تا آنها را به درب منزلش ببرد. وقتي به درب منزل پيرزن رسيديم از او خداحافظي كردم اما او از من خواست كه به داخل خانه بروم. ابتدا فكر كردم براي تشكر قصد دارد مرا به صرف يك قهوه ميهمان كند. اما زماني كه به داخل خانه رفتيم او از من خواست كه خانهاش را تميز كنم و در ازاي آن به من دو دلار دهد. به او گفتم كه من آنتونيو باندراس هستم و بازيگر سينما هستم. اما او نه اهل فيلم ديدن بود ونه مرا مي شناخت. اصرار داشت كه من كارهاي منزل او را انجام دهم. هر چه اصرار كردم هيچ فايدهاي نداشت و مجبور شدم كه تا بعد از ظهر آن روز در خانه آن پيرزن كار كنم و در انتهاي روز او دو دلار به من داد. زماني كه از خانه او خارج شدم بي اختيار خندهام گرفت بود زيرا دستمزد روزانه من براي بازي در آن فيلم روزانه 1000 دلار بود و من آن روز نه تنها استراحت نكرده بودم، بلكه حسابي خسته شده بودم و تنها دو دلار به دست آورده بودم . البته آن دو دلاري را يادگاري نگه داشتهام و هر وقت به آن نگاه ميكنم بياختيار خندهام ميگيرد.
براد پيت: كتك زدن صاحب رستوران

زماني كه جوان بودم و تازه به لس آنجلس آمده بودم اوضاع مالي چندان مناسبي نداشتم. در آن زمان من كارهاي مختلفي انجام ميدادم. يكي از آن كارها رفتن در لباس يك خروس و ايستادن جلوي يك رستوران و تبليغ كردن براي آن رستوران بود. روز اولي كه براي كار به آن رستوران رفتم، قرار شد تا چند روز به صورت آزمايشي كار كنم تا در صورت رضايت، فعاليتم را ادامه دهم. يكي از كاركنان رستوران لباس خروس را به من داد و از من خواست تا در جلوي رستوران مشغول به تبليغ شوم. من مجبور بودم كه دائم از خودم ادا و شكلك درآورم تا توجه مردم جلب شود. هنگام ظهر بودو هوا بسيار گرم بود و آن لباسها هم به گرماي هوا ميافزود. از گرماي شديد حسابي كلافه شده بودم. از زور خستگي و گرما از كار دست كشيدم و چند دقيقه بر روي زمين نشستم. در همين حين مرد ميانسالي به من نزديك شد و گفت: ناسلامتي تو خروس هستي پس چرا نشستهاي و هيچ كاري انجام نميدهي. من كه حسابي خسته و كلافه بودم به او گفتم كه به او هيچ ارتباطي ندارد. او نيز در جواب من حرف زشتي زد. نتوانستم خودم را كنترل كنم و با او درگير شدم. پس از چند لحظه كاركنان رستوران متوجه ما شدند و از ادامه درگيري ما جلوگيري كردند. پس از پايان درگيري تازه متوجه شدم كه چه اشتباهي كردهام. آن مرد صاحب رستوران بود و من بدون آنكه او را بشناسم با او درگير شده بودم و حسابي او را كتك زده بودم. آن روز من از آنجا اخراج شدم اما وقتي به ياد ميآورم كه چطور با آن لباس عروسكي خروس با او درگير شدم، خندهام ميگيرد. من تنها خروسي هستم كه يك صاحب رستوران را حسابي كتك زده است.
جنيفر لوپز: مرد مزاحم و ترن هوايي

زماني كه هنوز در ابتداي راه بازيگري بودم و چندان شناخته شده نبودم، روزي به ديزني لند (شهر بازي) رفتم. در آنجا يك مرد ميانسال براي من ايجاد مزاحمت كرد. آن مرد اصرار داشت كه آن روز را در كنار من بگذراند. هر چقدر تلاش كردم تا به او بفهمانم كه اصلاً تمايلي به بودن با او ندارم اما او زير بار نميرفت. ناچار پذيرفتم. او پيشنهاد كرد كه به سراغ بازيهاي توپي برويم. اما من به او پيشنهاد كردم كه به سراغ ترن هوايي برويم. تا اين پيشنهاد را به او كردم ناگهان رنگ چهرهاش عوض شد. متوجه شدم كه از ترن هوايي ميترسد. فكر خوبي به ذهنم رسيد. اين بهترين فرصت براي خلاص شدن از دست آن مزاحم بود. اصراركردم كه او هم بايد سوار ترن هوايي شود و او عليرغم ميل باطني سوار بر ترن هوايي شد. هنوز چند دقيقه نگذشته بود كه حال مرد دگرگون شد و از حال رفت. بلافاصله دستگاه متوقف شد و مرد را به قسمت اورژانس ديزني لند بردند. بعد از اينكه مطمئن شدم كه او پس از چند ساعت استراحت حالش خوب ميشود از اورژانس ديزني لند خارج شدم و با خيال راحت آن روز را در ديزني لند گذراندم. وقتي چهره آن مزاحم را كه عليرغم ترس، سوار بر ترن هوايي شد را به ياد ميآورم، بياختيار خندهام ميگيرد و اين بهترين راه ادب كردن آن مزاحم بود.
اورلاندو بلوم: پيتر جكسون مستخدم

ارباب حلقهها اولين فيلم جدي من در مقام بازيگري است. بازي من در اين فيلم بسيار اتفاقي بود. روزي شنيدم كه كارگرداني به نام پيتر جكسون به شهر ما آمده است تا براي ساخت فيلمي به نام ارباب حلقهها بعضي از لوكيشنها را انتخاب كند. افراد بسياري دوست داشتند در اين فيلم بازي كنند و قرار شده بود از همه علاقمندان تست بازيگري گرفته شود. من هم كه شيفته بازيگري بودم، تصميم گرفتم به محل گرفتن تست برويم و شانس خود را امتحان كنم. وقتي به محل گرفتن تست رفتم هيچكس آنجا نبود جز يك مرد چاق. تصور كردم كه او مستخدم گروه است. از او خواستم كه براي من يك نوشيدني بياورد و او نيز چنين كرد. بعد از چند دقيقه مرد ديگري وارد شد. از او پرسيدم كه ميخواهم با آقاي پيتر جكسن براي بازي در فيلم ارباب حلقهها صحبت كنم. مرد با دست آن مرد چاق را به من نشان داد و گفت آقاي پيتر جكسن ايشان هستند. باور نميكردم كه او كارگردان ارباب حلقهها باشد. با خودم گفتم كه ارولاندو با اين كاري كه كردي، ديگرهيچ شانسي براي بازي در اين فيلم نخواهي داشت. خوشبختانه پيتر جكسن عذرخواهي مرا پذيرفت و از من تست گرفت و خوشبختانه در تست موفق شدم و توانستم در اين فيلم بازي كنم. هنوز با اينكه چند سال از آن اتفاق ميگذرد هر بار كه پيتر جكسون راميبينم او لبخند ميزند و ميگويد: آقاي اورلاندو آيا نوشيدني ميل داريد و هر دو زير خنده ميزنيم.
جاني دپ: اعتراف براي يك كودك

عموي من يك كشيش بود. وقتي 12 ساله بودم كودك بسيار شيطان و بازيگوشي بودم. يكي از تفريحات من رفتن به كليساي عمو تام بود. فضاي كليسا و مردمي كه به آنجا ميآمدند براي من بسيار جالب بود. روزي به كليساي عمو تام رفتم. عمو تام كاري داشت و از من خواست كه در كليسا بمانم تا باز گردد. عمو تام رفت و من در كليسا تنها شدم. يك ساعت از تنها ماندن من در كليسا گذشته بودم كه ديدم يكي از معلمان مدرسه وارد كليسا شد. از ترس به اتاقي رفتم كه مردم به آنجا ميآمدند و براي پدر روحاني اعتراف ميكردند. معلم نيز به آنجا آمد و در جاي مخصوص اعتراف نشست و پرسيد كشيش تام شما آنجا هستيد. حس شيطنت در وجودم گل كرد و آرام در حالي كه صدايم را تغيير داده بودم گفتم: آري فرزند من كشيش تام هستم. معلم شروع به اعتراف كرد و حرفهاي جالبي را به زبان آورد. فرداي آن روز همه آن چيزي كه معلم اعتراف كرده بود را به ديگران گفتم و همين موضوع باعث شد كه از مدرسه اخراج شوم اما اين اتفاق جالبترين و بامزهترين اتفاق زندگي من بود زيرا تا به حال هيچ معلمي در حضور شاگردش، اعتراف نكرده است
مبل گل سرخی برای عاشقای طبیعت
![]()
اینم یه جورشه دیگه

مبل آدمهای شلخته: با این مبل هم لباسهاتون گم نمیشه هم هر
روز لباس رواز زیرتون بر می دارید و استفاده میکنید

مبل لانه کبوتری:با این مبل میتونید احساس یک کبوتر رو داشته
باشید که تو لانه زندگی میکنه .اگه دو نفر باشید که تازه میتونید کلی
لاو بترکونید و بق بقو کنید .مثل دو کبوتر عاشق

منبع: نشريه People
ترجمه: مهدی حاجی بیگی
عقايد خرافي و فوتباليستها
داشتن عقايد خرافي در ميان بعضي از مردم امري رايج و متداول است. اما شايد جالب باشد بدانيد بسياري از فوتباليستها سرشناس فوتبال نيز داراي چنين عقايدي هستند و جالبتر آنكه از بيان اين عقايد هيچ اباعي ندارند و در موقعيتهاي مختلف آن را بيان ميكنند. مطلب اين شماره در به در اشارهاي است به بعضي از اين عقايد خرافي كه خواندن آن خالي از لطف نيست.
فرانچسكو توتي: يقه مدل كانتونا
فرانچسكو توتي، پرنس رم و ستاره تيم ملي ايتاليا پايبندي خاصي روي يك عقيده خرافي خود دارد. توتي قبل از حضور در زمين يقه پيراهنش را به سبك اريك كانتونا، ستاره دهه نود منچستر يونايتد، بالا ميآورد. كاپيتان توتي معتقد است اين عمل باعث ميشود او نيروي خاصي بگيرد و تواناييهايش چندين برابر شود. توتي پي از شروع هر بازي در رختكن تيم، يقه خود را با وسواس خاصي مرتب ميكند.
توتي معتقد است ستارگان دنياي فوتبال زندگي پر فراز و نشيبي دارند و او به وسيله بالا دادن يقه خود قبل از هر بازي، تمام مصائب و افكار منفي را از خود دور ميكند و با انگيزه بالا در زمين حضور پيدا ميكند.
مايكل اوون: اول راست بعد چپ
جوان طلايي ليورپول كه در حال حاضر در نيوكاسل حضور دارد و در جام جهاني با آسيب ديدگي از ادامه حضور در جام جهاني محروم شد، زماني كه در ليورپول حضور داشت به پسر باد معروف بود. اين لقب به دليل سرعت بالا به او اطلاق ميشد. اما اين خصوصيت زماني بروز پيدا ميكرد كه او ابتدا پاي خود را درون زمين چمن ورزشگاه ميگذاشت و سپس پاي چپ را داخل ميكرد. اين عادت ديرينه مايكل اوون است و هميشه در هنگام ورود به زمين اين كار را انجام ميدهد. اوون اعتقاد دارد كه هر چه نيرو در ساقهايش براي دويدن وجود دارد در نتيجه اين عمل است! (البته به نظر ميرسد مدتي است اين عادت خرافي ديگر براي او فايدهاي ندارد و او ديگر آن مهاجم گريز پا نيست و شايد بهتر است به دنبال يك عقيده جديد باشد.)
رونالدينهو: خالكوبي و نوشتههاي عجيب و غريب
بر روي بدن رونالدينهو خالكوبيهايي است كه نوشتههاي عجيب و غريبي است. زماني كه از رونالدينهو پرسيده شد كه اين خالكوبيها به چه معنا است، او پاسخ داد: اين خالكوبيها به زبان چيني نوشته شده است و در فرهنگ بودا اين نوشتهها به نوشتههاي قدرت مشهور است. من اين نوشتهها را بر روي بدنم خالكوبي كردهام تا از آن قدرت بگيرم. اين نوشتهها تا به حال براي من خوش شانسي آورده است.
البته به نظر ميرسد اين نوشتهها ديگر داراي قدرت جادويي نيستند زيرا رونالدينهو و تيم برزيل در جام جهاني مغلوب فرانسه شد.
لوكا توني: دستبند شانس
لوكا توني مهاجم فيورنتينا و تيم ملي ايتاليا هميشه در دستان خود يك دستبند دارد كه به آن دستبند شانس ميگويد. لوكا توني اين دستبند را عاملي ميداند كه به او كمك ميكند تا دروازه حريفان را بگشايد. توني نبود اين دستبند را عامل ناكامي خود در گلزني ميداند به طوري كه در مقاطعي از فصل گذشته او دستبند خود را گم كرد و تا چند هفته موفق به گشودن دروازه حريفان نشد. توني قاطعانه ميگويد دليل عدم موفقيتش در مقاطعي از فصل گذشته به دليل فقدان اين دستبند بوده است كه خوشبختانه توانست آن را دوباره پيدا كند و در پايان فصل به عنوان آقاي گل سري A دست پيدا كرد.
ديويد بكهام: مدل مو و شانس
آقاي حاشيه فوتبال دنيا، هنگام حضور در منچستر آخرين مردي بود كه از رختكن پا به چمن جادويي اولدترافورد ميگذاشت. اين كار دليل خاص خود را داشت. بكهام وقت زيادي را درون رختكن صرف آرايش موهاي بلند خود مينمود! بكهام در كتاب خاطرات خود ادعا كرده است كه به توصيه همسرش اين مدل مو را انتخاب كرده بود و همسر بكهام اين مدل مو را عامل موفقيت همسرش ميدانسته است. البته تنها مشكل اين مدل مو اين بود كه براي درست كردن آن، بكهام بايد وقت زيادي را صرف ميكرد.
خوشبختانه بكهام اين عادت خرافي خود را با رفتن از منچستر و پيوستن به رئال مادريد ترك كرد وگرنه طرفداران رئال مادريد و بازيكنان تيم بايد شاهد تأخيرهاي آقاي حاشيه ميشدند.
آلساندرو نستا: خوردن شكلات شانس
آلساندرو نستا از يك جهت در ميان فوتباليستها بسيار معروف است و آن علاقه وافر او به خوردن شكلات است. نستا از هر فرصتي براي خوردن شكلات استفاده ميكند. نستا اما هميشه قبل از شروع بازي يك شكلات به شكل نعل اسب ميخورد. نستا معتقد است كه خوردن اين شكلات كه به شكل نعل اسب است به او انرژي فراواني ميدهد. نستا هيچ گاه اين عادت خود را ترك نكرده است و اين عادت و اعتقاد او باعث شده است يك شركت شكلات سازي ايتاليايي با او قراردادي منعقد كند و شكلاتهايي به شكل نعل اسب كه نام آن شكلات نستا است، توليد كند. البته نستا از اين بابت مبلغ هنگفتي را دريافت كرده است كه همين امر نشان از شانس آور بودن اين شكلاتها است.
ميشائيل بالاك: يك ساعت بيشتر خوابيدن
ميشائيل بالاك ستاره خط مياني آلمان و بازيكن جديد تيم چلسي، عادت خرافي عجيبي دارد. بالاك روز مسابقه يك ساعت ديرتر از خواب بيدار ميشود. بالاك معتقد است يك ساعت ديرتر بلند شدن از خواب در روز مسابقه براي او هميشه خوش يمن بوده است. او آنقدر به اين عادت خود پايبند است كه مسئولان تيم ملي آلمان در جام جهاني، به او اجازه ميدهند بر اساس اعتقاد خود و برخلاف ديگران يك ساعت ديرتر از خواب بيدار شود. شايد هم دليل اين عادت خرافي آقاي بالاك تنبل بودن اوست كه با اين ترفند قصد دارد يك ساعت بيشتر استراحت كند.
رائول: بوسه بر حلقه ازدواج
رائول كاپيتان رئال مادريد و تيم ملي اسپانيا پس از به ثمر رساندن هر گل بر حلقه ازدواجش بوسه ميزند. رائول دليل اين كار خود را اين گونه بيان ميكند: اصولاً من آدم خرافاتي نيستم اما پس از به ثمر رساندن گل اگر بر حلقه ازدواجم بوسه نزنم، قادر نخواهم بود در طول مسابقه يا مسابقه آينده گل بزنم. بوسه بر حلقه ازدواج باعث ميشود باز هم گلزني كنم و اين را اوايل كه اين كار را چندان جدي پي گيري نميكردم، تجربه كردهام. آن اوايل گاهي اين كار را انجام ميدادم و به تجربه به من ثابت شد كه اين كار عامل مهمي در گلزني من است. اين كار اگرچه براي رائول خوش شانسي ميآورد اما حكايت از زن ذليل بودن او نيز ميكند. اي رائول زن ذليل...!
زندگي كن، خودت باش، لذت ببر
نوشته: مايكل ملچوز
ترجمه و بازنويسي: مهدی حاجی بیگی
داشتن احساس رضايتمندي از زندگي باعث ميشود كه انسان از لحاظ جنبههاي مختلف روحي و جسمي در وضعيت نامطلوبي قرار داشته باشد. به عقيده روانشناسان اجزاء يك زندگي مؤثر و سازنده از مجموعه سنجيدهاي از تلاشهاي جدي و پيگير، همراه با انديشههاي روشن، شوخ طبعي و اعتماد به خود تشكيل ميشود. اين مطلب قرار است شما را با راهكارهايي آشنا كند تا احساس رضايتمندي از زندگي در شما به وجود آيد و بتوانيد از زندگي لذت بيشتري ببريد.
عاشق خود باشيد
عشق به خود بر اساس پذيرفتن خود، دوست داشتن جسم و روح خود و قبول خويشتن بدون شكايت و ايراد از خود، به وجود ميآيد احساس مطلوب به خود داشتن سبب بروز استعدادها و پرورش آنها ميشود و نكته مهمتر اينكه زماني كه عاشق خود باشيد هيچگاه از زندگي خسته نميشويد و ميدانيد كه ميتوانيد با اتكا به خود به همه چيز برسيد.
تقصير و نگراني، دو احساس بيهوده
در طول زندگي دو احساس از همه احساسها بيثمرتر است. اولي احساس تقصير در مورد آنچه اتفاق افتاده است و دومي نگراني در مورد آنچه ممكن است در آينده رخ دهد. اين دو احساس باعث ميشود لحظات حال انسان خراب شود. بنابراين بايد سعي كنيد تا اين دو حس را از خود دور كنيد. سعي كنيد اشتباهات خود را فراموش كنيد و كمتر به آينده فكر كنيد و نگران آن نباشيد.
رهايي از گذشته
انسانهايي كه در گذشته زندگي ميكنند، انسانهاي شكست خورده و ناموفقي هستند كه حال و آينده خود را با توقف در گذشته به خطر انداختهاند. پس هر چه سريعتر از قطاري كه شما را به سمت گذشته ميبرد پياده شويد و سعي كنيد براي خود شخصيتي را قائل شويد كه همين امروز براي خود انتخاب ميكنيد نه آنچه كه قبلاً انتخاب كردهايد.
گرفتاري در دام عادتها و سنتها
براي يك زندگي خوب و داشتن احساس مطلوب بايد مانند خودتان زندگي كنيد. هيچگاه تلاش نكنيد تا خود را در يك نوع زندگي يكنواخت محدود كنيد. هر كس تعريف خاصي از زندگي دارد و همين تعريف خاص، رفتارها و عملكرد او را در زندگي به وجود ميآورد. پس بر اساس تعريف خود از زندگي پيش رويد نه بر اساس آنچه كه ديگران از زندگي ميگويند و نه آن چيزي كه باعث رضايت ديگران ميشود.
سستي و تنبلي را از خود دور كنيد
سه كلمه اميدواري، آرزوها و شايدها، به شخص تنبل و مسامحه كار شادي و شعف ميبخشد. صرفاً آرزو كردن و اميد داشتن در حقيقت اتلاف وقت است. هيچكس تا به حال از اي كاش به جايي نرسيده است. شما بايد آستينها را بالا بزنيد و كاري را كه آنقدر در زندگي خود با اهميت تشخيص دادهايد و تصميم به انجامش را داريد را عملي كنيد. زماني كه شروع به كار كرديد ميتوانيد صحبت از آرزو و اميد به ميان آوريد اما با تنبلي به هيچ جا نخواهيد رسيد.
وداع با عصبانيت
عصبانيت نوعي آنفولانزاي رواني است كه كه مانند هر بيماري جسمي، قابليت و توانايي شما را نابود ميكند. پس بايد ياد بگيريد براي اعمال و عقايد ديگران آنچنان قدرتي قائل نشويد كه بتوانند شما را پريشان و آشفته سازند. زماني كه خويشتن را ارزشمند بدانيد و اجازه ندهيد ديگران اختيار شما را در دست گيرند، آن زمان ديگر خود را با خشم و عصبانيت در لحظات حال آزار نخواهيد داد و با آن وداع خواهيد كرد.
نتيجهگيري
با توجه به ويژگيهايي كه براي داشتن شخصيت سالم و در نتيجه زندگي شاد و موفق ارائه كرديم، مهمترين مشخصه چنين فردي اين است كه همه چيز زندگي را دوست دارد و از انجام هيچ كاري ناراحت نميشود. وقت خود را با شكوه و شكايت يا از روي اينكه اوضاع جور ديگري باشد، تلف نميكند. نسبت به همه امور زندگي شور و هيجان دارد و خواست و توقعش از زندگي تا حدي است كه دستيابي به آن ممكن و امكانپذيراست.
سعي كنيد اين جمله را هميشه با خود تكرار كنيد: مأموريت انسان در زندگي، تغيير دادن جهان نيست. انسان مأمور تغيير خويشتن است. تمامي راه حلها، در درون انسانهاست.
در قسمت قبل داستان دن كيشوت خوانديم كه دن كيشوت و پيشكار او سانچو بالاخره با هر زحمتي بود به لس آنجلس رسيدند و از آنجا يكراست به منزل جنيفر لوپز رفتند و حالا ادامه داستان.
دن كيشوت و سانچو پس از پرس و جوي فراوان بالاخره به خانه جنيفر رسيدند. دن كيشوت و سانچو پشت درب خانه جنيفر ايستاده بودند و به هم ديگر نگاه ميكردند تا اينكه صبر دن كيشوت لبريز شد و گفت:
- اوهوي سانچو يالا در بزن ببينم.
+ ارباب چرا من، شما ميخوايد زن بگيريد. چرا من در بزنم.
- حرف بيخود نزن. ناسلامتي من ارباب تو هستم زود باش در بزن.
و خوب چون دن كيشوت صاحب كار سانچو بود، سانچو بيچاره بايد حرف او را گوش ميكرد. سانچو در زد و بعد از چندي يك مرد ميانسال در آستانه در ظاهر شد. دن كيشوت تا او را ديد به سمت او رفت و محكم او را در آغوش گرفت و گفت:
- واي پدر جان! ميدونيد چقدر از ديدن شما خوشحالم. جنيفر كلي از شما تعريف ميكرد. واقعاً كه به جنيفر بايد تبريك گفت بابت چنين پدر ماهي، واقعاً آدمي مثل جنيفر بايد همچين پدر فوقالعادهاي داشته باشه.
مرد ميانسال به زحمت خودش رو از لاي دستان دن كيشوت آزاد كرد و گفت:
+ اوي همشهري، چرا خودش همش ما رو ماچ ميكني، فكركردي چي. فكر كردي ما باباي خانم جنيفر هستيم. نه عموجان ما نوكر خانم جنيفر هستيم.
سانچو زد زير خنده، دن كيشوت كه ديد ضايع شده خودش رو جمع و جور كرد و گفت: اسم شما چيه؟
+ من اوس جرج هستم.
- خوب اوس جرج برو به خانم بگو دن كيشوت اومده خواستگاري شما.
+ ولي خانم الان وقت ندارند.
- ميتونم بپرسم چرا؟
+ نه، به شما مربوط نيست.
- درست صحبت كن اوس جرج. يه دفعه قاطي ميكنم ميزنم داغونت ميكنم.
+ شما چي فكر كرديد آقاي كيشوتي، فكر كردي من از تو ميترسم. من خودم كلي قاطي هستم. الان هر روز چند تا قرص اعصاب ميخورم.
اوس جرج شروع كرد به داد و فرياد، دن كيشوت ديد اوضاع خيلي بيريخت شده به همين خاطر تغيير موضع داد و سعي كرد كه اوس جرج را آرام كند.
- ببينيد اوس جرج. من كه با شما دعوا ندارم. فقط ميخوام خانم رو ببينم.
+ خوب اين شد يه چيزي، اما خرج داره.
- يعني رشوه.
+ دهنت رو آب بكش مرد. رشوه يعني چي؟ اين پول چاييه كه خودت موقع خواستگاري كوفت ميكني.
- يعني در اصل پول چايي؟
+ آفرين پسر خوب. اين همون پول چاييه.
دن كيشوت باز هم دست به جيب شد و پول چايي را به اوس جرج داد. خواست وارد خانه بشود كه جرج گفت:
+ آهان يادم رفت بگم بايد يه كم صبر كنيد. چون خانم خواستگار دارند.
جرج تا گفت خواستگار، دن كيشوت قاطي كرد و جرج را به گوشهاي پرتاب كرد و با فرياد وارد خانه شد و فرياد كشيد:
- آهاي نفس كش ، كدوم بي... (اينجاها به دليل فحشهاي ضداخلاقي دن كيشوت سانسور شده) اومده خواستگاري عيال ما.
+ دن كيشوت در حال فرياد زدن بود كه جنيفر به همراه يك مرد از اتاق خارج شدند. دن كيشوت به سمت مرد حمله كرد و يقه او را در دست گرفت و شروع كرد به دعوا كردن.
- آخه پيرمرد تو خجالت نميكشي با اين سن و سال اومدي خواستگاري جنيفر. آخه من كه يكي بزنم به تو كه مُردي. واقعاً كه چه دوره و زمونهاي شده.
دن كيشوت هر چي دلش خواست به پيرمرد گفت و بعد يه سيلي هم حواله گوش پيرمرد بيچاره كرد. جنيفر كه تا اون موقع ساكت بود فرياد زد:
+ آهاي آقا چيكار ميكني، فكر كردي اينجا هم سر جاليزه كه هي داد ميزني و هر چي دلت ميخواد ميگي. بعدشم به چه حقي با پدر من اينطور برخورد ميكني؟
- پدرتون! ايشون مگه خواستگار شما نيستند؟
+ نخير عقل كل. ايشون كارل لوپز پدر عزيز من هستند.
- واي آقا ببخشيد. من واقعاً شرمنده هستم. پيش خودم گفتم كه اين آقاي با شخصيت حتماً بايد پدر خانم لوپز باشه، ولي آقا شيطون كه ميره تو جلد آدم ديگه حاليش نيست چيكار ميكنه.
+ عيب نداره ولي شما هم اول بپرسيد، بعد شروع كنيد به دعوا، همه استخوانهاي بدن من خرد شد.
- من واقعاً عذر ميخوام.
+ خوب حالا امرتون.
- خانم لوپز. من اومدم خواستگاري شما.
+ چي؟ تو با اين قيافه ضايع اومدي خواستگاري من.
- مگه اشكالي داره، من از اسپانيا اين راه دور رو اومدم تا برسم به شما.
+ بيخود. مگه من گفته بودم بياي خواستگاري من، بعد در ضمن من خواستگار دارم.
- ميتونم بپرسم كيه؟
+ با اينكه به شما مربوط نيست ولي ميگم. اسمش فرهاده. الانم تو اتاق نشسته.
- خوب ميتونم يه خواهش از شما بكنم؟
+ چيه، بگو كه حوصلم رو سر بردي.
- ببينيد خانم لوپز. حالا كه من از شهر دوري اومدم بزاريد من هم به عنوان يكي از خواستگارهاي شما باشم. بعد از بين اونها اگر خواستيد من رو انتخاب كنيد.
جنيفر لوپز كمي فكر كرد و از اونجا كه آدم نازك دلي بود به دن كيشوت اجازه داد كه اون هم به عنوان يكي از خواستگارها در مراسم خواستگاري حضور داشته باشد.
دن كيشوت با راهنمايي اوس جرج به داخل اتاق رفت و در كنار فرهاد بر روي مبل نشست. دن كيشوت و فرهاد چند دقيقه به هم نگاه ميكردند و بالاخره دن كيشوت سر صحبت را با فرهاد باز كرد.
- ببخشيد شما اسمتون فرهاده؟
+ بله. منظور؟
- هيچي. منظور خاصي نداشتم. فقط اسمتون برام آشنا بود. شما با اون فرهاد كه تو ايران بيستون رو با كلنگ ميكند نسبتي داريد؟
+ من همون هستم. من فرهاد كوه كن هستم.
- اما شما كه داستانتون يه جور ديگه بود. چرا از اين داستان سر درآورديد؟
+ نه اينكه تو الان تو قصه خودت هستي. خوب منم ديدم كه شيرين زياد ما رو تحويل نميگيره گفتم بيام اينجا خواستگاري جنيفر. راستي تو چقدر به نويسنده داستان پول دادي كه تو رو بياره تو اين داستان؟
اوهوي دن كيشوت، فرهاد، قرار نيست شما حرف اضافي بزنيد. شما از من خواستيد كه شما دو تا رو بيارم تو اين قصه كه آوردم. حالا ديگه جلو مردم آبروريزي نكنيد. مثل بچه آدم ساكت بشينيد و حرف نزنيد. حالا ادامه قصه رو ادامه بديد.
- آره دن كيشوت جون. خلاصه ما هيچي پول به اين داستاننويس نداديم، ولي اون آدم با معرفتي بود، ما رو آورد تو قصه جنيفر لوپز.
+ راستي، خانم شيرين خبر داره كه اومديد خواستگاري جنيفر.
- اصلاً به اون چه ربطي داره. اون كلي من رو الاف كرده. اينقدر تو بيستون كلنگ زدم كه آخر اداره محيط زيست اومد من رو به جرم تخريب محيط زيست گرفت و برد زندان. ولي اصلاً براي شيرين مهم نبود.
دن كيشوت و فرهاد كلي با هم صحبت كردند و وانمود كردند كه اصلاً با هم مشكلي ندارند. اما اين ظاهر قضيه بود. چون دن كيشوت افكار شيطاني در سر داشت. دن كيشوت در يك فرصت مناسب به بهانه دستشويي از اتاق خارج شد و رفت از داخل دستشويي به موبايل نويسنده داستان دن كيشوت و خواستگاري از جنيفر لوپز زنگ زد.
- الو، سلام. آقاي نويسنده؟
+ بله خودم هستم. بفرمائيد.
- من دن كيشوت هستم. من رو شناختيد؟
+ به! دن كيشوت. خوبي؟ چيكار ميكني؟ حال ميكني تو رو فرستادم خونه جنيفر خواستگاري.
- دستتون درد نكنه، اما يه مشكلي هست. اين يارو فرهاد اومده اينجا خواستگاري.
+ فرهاد؟ كدوم فرهاد.
- بابا همين فرهاد شيريناينا.
+ آخ. ميبيني. اصلاً حواسم نبود. اونو بايد ميفرستادم خواستگاري نيكول كيدمن، اشتباهي اومد تو داستان شما.
- حالا تكليف پولي كه از ما گرفتيد چي ميشه؟ شما كلي از ما پول گرفتي كه مشكلي نباشه.
+ باشه. شما ناراحت نشو. يه كاري ميكنم، اما چند پزوتا خرج داره.
- بابا به جهنم. زود يه كاري بكن كه الان اوضاع بيريخت ميشه و من لو ميرم.
پس از تماس تلفني دن كيشوت و نويسنده داستان، نويسنده شيرين معشوقه فرهاد را در جريان خواستگاري فرهاد از جنيفر قرار داد. شيرين هم كه تا اون موقع ناز ميكرد و فكر نميكرد فرهاد از تصميم خود براي ازدواج با اون منصرف بشه خيلي سريع خودش رو به لس آنجلس رسوند و كاري كرد كه فرهاد ديگه هوس خواستگاري از جنيفر لوپز رو نكنه و با كتك و دعوا اون رو از لس آنجلس به بيستون برد و او را مجبور كرد كه باز هم به كندن كوه ادامه بدهد. آخه فرهاد تو معدن باباي شيرين كار ميكرد و مجبور بود صبح تا شب كلنگ بزند و كار كند.
خوب، حتماً فكر ميكنيد كه دن كيشوت به آرزوي خود رسيد. اما نه. از اونجايي كه عصر پول است و پول حرف اول را ميزند اين اتفاق نيفتاد. چون نويسنده داستان ما كه مزه پول زير زبانش رفته بود از كسي ديگر، يعني از يكي از بازيكنان مشهور فوتبال كه كلي خاطرخواه داشت و كلي دختر براش ميمردن پول گرفت تا اون رو به داستان خواستگاري از جنيفر لوپز ببره و خوب اين البته بخشي از نقشه نويسنده داستان بود. چون اصل ماجرا اين بود كه نويسنده داستان با جنيفر همدست شده بود و با گرفتن پول هر دفعه يك نفر را وارد داستان خواستگاري از لوپز ميكرد و بيچاره آدمهايي كه نميدانستند كه گول چه آدمهايي را خوردهاند.
جغدي روي كنگره هاي قديمي دنيا نشسته بود. زندگي را تماشا ميكرد. رفتن و ردپاي آن را. و آدمهايي را مي ديد كه به سنگ و ستون، به در و ديوار دل مي بندند. جغد اما مي دانست كه سنگ ها ترك مي خورند، ستون ها فرو مي ريزند، درها مي شكنند و ديوارها خراب مي شوند. او بارها و بارها تاجهاي شكسته، غرورهاي تكه پاره شده را لابلاي خاكروبه هاي كاخ دنيا ديده بود. او هميشه آوازهايي درباره دنيا و ناپايداري اش مي خواند و فكر مي كرد شايد پرده هاي ضخيم دل آدمها، با اين آواز كمي بلرزد.
روزي كبوتري از آن حوالي رد مي شد، آواز جغد را كه شنيد، گفت: بهتر است سكوت كني و آواز نخواني. آدمها آوازت را دوست ندارند. غمگين شان مي كني. دوستت ندارند. مي گويند بديمني و بدشگون و جز خبر بد، چيزي نداري.
قلب جغد پير شكست و ديگر آواز نخواند.
سكوت او آسمان را افسرده كرد. آن وقت خدا به جغد گفت: آوازخوان كنگره هاي خاكي من! پس چرا ديگر آواز نمي خواني؟ دل آسمانم گرفته است.
جغد گفت: خدايا! آدمهايت مرا و آوازهايم را دوست ندارند.
خدا گفت: آوازهاي تو بوي دل كندن مي دهد و آدمها عاشق دل بستن اند. دل بستن به هر چيز كوچك و هر چيز بزرگ. تو مرغ تماشا و انديشه اي! و آن كه مي بيند و مي انديشد، به هيچ چيز دل نمي بندد. دل نبستن سخت ترين و قشنگ ترين كار دنياست. اما تو بخوان و هميشه بخوان كه آواز تو حقيقت است و طعم حقيقت تلخ.
جغد به خاطر خدا باز هم بر كنگره هاي دنيا مي خواند و آنكس كه مي فهمد، مي داند آواز او پيغام خداست
لويي پاستور Louis Pasteur شيميدان فرانسوي ششم ژوئيه در سال 1885 مايه پيشگيري (واكسن) ضد هاري را كه ساخته بود با موفقيت روي نوجواني به نام ژوزف آزمايش كرد و راه براي پيشگيري از بيماريها هموار شد.
وي قبلا ابراز نظر كرده بود كه باكتري تضعيف شده در آزمايشگاه اگر به افراد تزريق شود در آنها مصونيت ايجاد خواهد كرد
دن کیشوت و خواستگاری از جنیفر لوپز
نوشته:مهدی حاجی بیگی
قسمت اول
يه روز صبح مثل هر روز دن كيشوت از خواب بيدار شد و با خوشحالي و شور بسيار فرياد زد: سانچو بدو بيا، بدو بيا لعنتي كارت دارم. سانچو بيچاره كه داشت تو آشپزخونه ظرفهاي غذاي ديشب دن كيشوت و رفقاي علافش رو ميشست تا صداي نكره دن كيشوت رو شنيد سريع و با عجله خودش رو به اتاق خواب دن كيشوت رسوند.
- بله سرور من اتفاقي افتاده؟
+ آره سانچو، خواب ديدم، اونم يه خواب مشتي و توپ.
- حتماً خواب من رو ديديد ارباب.
+ گفتم خواب مشتي، نگفتم كه خواب كشكي.
- حتماً خواب شواليه شدن رو ديديد؟
+ اي سانچو كم عقل، آن كار رو كه اصلاً بيخيال شدم.
- آخه من چه ميدونم ارباب شما خواب چه كسي رو ديديد، اصلاً خودتون بگيد.
+ سانچو، سانچو، من خواب جنيفر رو ديدم.
دن كيشوت تا اينو گفت غش كرد، سانچو سريع رفت تو آشپزخونه و با يه سطل آب برگشت. البته سانچو دقت كرد آب تو سطل آلوده نباشه تا خداي نكرده دن كيشوت وبا بگيره. سانچو با سطل آب برگشت و همة سطل آب رو روي صورت دن كيشوت خالي كرد.
- ارباب حالتون خوبه؟
+ خاك بر سر بيشعورت كنم كه نميفهمي اينطوري و با اين همه آب كسي رو به هوش نميارن.
- خوب ببخشيد ارباب، آخه ترسيدم كه اتفاقي براتون افتاده باشه.
+ نه سانچو خوبم. فقط وقتي اسم جنيفر رو كه ميارم قلبم ميخواد از جا كنده بشه.
- يعني قربان اينقدر از اون ميترسيد؟
+ نه احمق جون، ترس كدومه. من با يك نگاه عاشقش شدم.
- عاشق كي؟
+ عاشق عمم.
- ولي ارباب. اولاً اسم عمه شما جنيفر نيست. ثانياً زشته مردم بعد پشت سر شما ميگن: اين دن كيشوت كم كار ابلهانه كرده بود، حالا رفته با عمش ازدواج كرده.
+ سانچو تو واقعاً نميفهمي يا منو سر كار گذاشتي؟
- قربان آخه خودتون گفتيد كه ميخوايد با عمتون عروسي كنيد.
+ نه منظورم اين بود كه عاشق جنيفر شدم.
- خوب حالا اين جنيفر كي هست؟
+ يادته ديشب با رفقا نشسته بوديم پاي ماهواره.
- نه ارباب. نگيد. اينا رو تو داستان نگيد، بعد مأمورا ميفهمند ما تو خونه ماهواره داريم. از 110 اسپانيا ميان و ماهواره و خودمون رو باهم جمع ميكنند.
+ با اينكه هميشه خنگي، ولي اين بار راست گفتي. خوب اينطوري بگم بهتره، يادته ديشب شبكه 3 اسپانيا داشت يه كليپ تصويري از جنيفر لوپز پخش ميكرد؟
- ولي ارباب اون كه ماهواره بود. شبكه 3 كه داشت فوتبال ميداد. گزارشگرشم كه جواديانو خيابانيونز بود.
+ واي خدا جون. از دست تو! خودت گفتي نگم ماهواره. حالا خودت سوتي ميدي. حالا هر چي، يادت هست يا نه؟
- ارباب من از اين چيزا تماشا نميكنم.
+ گم شو بيخود برا من كلاس نزار. يادمه از جلوي تلويزيون تكون نميخوردي.
- ولي ارباب من چشمام بسته بود.
+ من نميدونم يه كلام مثل آدم بگو ديدي يا نه؟
- راستش رو بگم؟
+ آره.
- آره. گلاب به روتون ديدم.
+ آفرين. من ديشب خواب همون خانم رو ديدم. تو خواب به من گفت دن كيشوت من منتظرت هستم تا با اسب سفيدت بياي منو ببري به شهر روياها.
- شوخي ميكنيد ارباب.
+ نه اتفاقاً جدي ميگم. الانم ميخوام برم حاضر بشم بريم خواستگاري.
- ولي ارباب اگه مادرتون بفهمه كه با اون ميخوايد ازدواج كنيد سكته ميكنه.
+ مگه اون چه اشكالي داره؟
- ارباب ميتونم با شما راحت باشم؟
+ آره سانچو. تو دوست من هستي. با من راحت باش.
- ارباب راستش رو بگم اينكه؛ خاك بر سر بيغيرتت كنم كه ميخواي با اون ازدواج كني.
+ ديدي سانچو پر رو شدي. اصلاً به تو ربطي نداره، تو برو اسب منو آماده كن، ميخوايم بريم خواستگاري.
- ولي ارباب اسبتون كه معاينه فني نداشت. گرفتن بردن پاركينگ.
+ اِ راست ميگي. به خشكي شانس، عيب نداره الان سه سوت زنگ ميزنم به موبايل گونزالس. ميگم اسب باباش رو دودره كنه بده باهاش بريم خواستگاري.
- اما ارباب يه مشكل بزرگ، مگه جنيفر تو اسپانياست؟
+ اولاً آدم باش، خانم جنيفر. بعدشم راست ميگي. اونكه خونش آمريكاست. اما خيالي نيست. با اسب ميريم فرودگاه بعدش با اسب سوار هواپيما ميشيم ميريم آمريكا. الانم برو وسايل رو آماده كن كه داره دير ميشه.
بله. دن كيشوت طبق معمول چِت كرده بود و وقتي كه اون چِت كنه هيچكس جلودار اون نيست. بله دوستان. دن كيشوت با اسب سفيد گونزالس كه از پدرش دودره كرده بود به همراه سانچو كه سوار بر الاغ بود به فرودگاه بينالمللي اسپانيا رفتند. اما اونجا مسئولين فرودگاه اجازه ندادند كه دن كيشوت و سانچو سوار هواپيما بشند. اما از شانس خوب دن كيشوت تو همون لحظات كه دن كيشوت و سانچو با مسئولين فرودگاه صحبت ميكردند چايي فرودگاه تموم شد. دن كيشوت هم از باب معرفت پول چايي اونها رو داد. مسئولين فرودگاه هم كه از فردين بازي دن كيشوت حسابي حال كرده بودند يه حال اساسي به اونا دادند و اجازه دادند كه اونها با اسب و خرشون سوار هواپيما بشند.
بگذريم كه تو هواپيما چقدر بقيه مسافرا از حضور اونا زجر كشيدند. اما بالاخره اونا به فرودگاه بينالمللي لسآنجلس رسيدند. تو فرودگاه از دن كيشوت و سانچو انگشت نگاري كردند. همينطور از اسب و الاغ اونها. بعد از اينكه انگشت نگاري انجام شد، اسب دن كيشوت به عنوان تروريست دستگير شد. آخه مسئولان فرودگاه ميگفتند كه اين اسب همون اسبيه كه تو عمليات تروريستي، بن لادن سوارش ميشده و اونجا بود كه دن كيشوت فهميد باباي گونزالس هم با القاعده همكاري ميكرده. بعد از اين اتفاق مأموراي اداره مهاجرت آمريكا خواستند كه دن كيشوت رو دستگير كنند. اما اون نامردي نكرد و آدرس و مشخصات باباي گونزالس را به مأمورا داد و مأمورا وقتي ديدند كه دن كيشوت با اونا همكاري كرده در مجازات اون تخفيف قائل شدند و بيخيال اون دو تا شدند. دن كيشوت و سانچو بعد از كلي بازجويي و علاف شدن تو فرودگاه بالاخره تونستند كه منزل جنيفر لوپز رو پيدا كنند.
طالع بيني بستني
در طالع بيني بستني شما ميگوييد كه به چه طعم بستني علاقمند هستيد و بر اساس آن به شما گفته ميشود كه شما داراي چه ويژگيهايي هستيد. البته تصور نكنيد كه اين طالعبيني يك كار بيپايه و بياساس است. زيرا اين نوع طالعبيني بر اساس تحقيقات يك شركت توليد كننده بستني در آمريكا به نام اديس گراند انجام گرفته است و سرپرست تيم تحقيق كننده اين پروژه دكتر آلن. آ. هيرش رئيس بخش عصب شناسي مؤسسه تحقيقاتي چشايي آمريكا بوده است. پس اين طالعبيني را كه بر اساس تحقيقات دقيقي انجام گرفته است جدي بگيريد و از ميان طعمهاي بستني يكي را سريع انتخاب كنيد تا به نكات تازه و ناشناختهاي در مورد خود پي ببريد.
بستني وانيلي
اگر بستني وانيلي دوست داريد، فردي شاد و پر هيجان هستيد. شما از روي انگيزه آني و بدون فكر قبلي عمل ميكنيد. در زندگي خطرات زيادي را ميپذيريد و اهداف بزرگي در سر داريد. انتظار شما از خودتان بسيار زياد است و از ارتباط با اقوام نزديك خود لذت ميبريد. به طور كلي شخصي خونگرم، پرتلاش، آرمانگرا و با احساس هستيد.
بستني شكلاتي
اگر بستني شكلاتي را ميپسنديد، فردي سرزنده و با نشاط هستيد. شما خوش لباس و فريبنده هستيد. زندگي شما سرشار از شور و هيجان است و به شدت بر روي ديگران تأثير ميگذاريد. به طور كلي طرفداران اين نوع بستني در مركز توجه ديگران هستند. اين افراد از گرفتار شدن در روال عادي زندگي به شدت هراس دارند و هميشه به دنبال تنوع و تغيير در زندگي هستند.
بستني موزي
شما شخص راحتي هستيد كه زياد زندگي را سخت نميگيريد. سخاوتمند هستيد و در فعاليتهايتان متعادل عمل ميكنيد. دلسوز و مهربان هستيد و صداقت مهمترين ويژگي شخصيتي شماست. نكتهاي كه شما را سخت آزار ميدهد بيتوجهي ديگران به احساسات و عواطف شماست. زودرنج هستيد و با برخورد با مسائل عاطفي به سرعت از خود عكسالعمل نشان ميدهيد.
بستني توت فرنگي
اگر بستني توت فرنگي را انتخاب ميكنيد، فردي خجالتي هستيد. شكاك، مستبد، خود رأي و درونگرا هستيد و در ضمن به نكات جزيي بسيار توجه داريد. در قبال بسياري از مسائل به راحتي خودتان را مقصر ميدانيد و در مواردي شكاك و بدبين هستيد. عدم اعتماد به نفس بارزترين ويژگي شماست.
بستني گردويي
به سرعت عصباني ميشويد و از خود واكنش نشان ميدهيد. قلب مهرباني داريد اما عصبانيت شما باعث گرديده كه شما در نزد ديگران چهره محبوبي نباشيد. به خوردن بسيار علاقمند هستيد و معتقديد كه هزينه كردن براي غذا بهتر از خريد لباس و رسيدن به وضعيت ظاهري است. از تنهايي متنفر هستيد. در زندگي زناشويي كمي بازيگوش هستيد.
بستني قهوه
علاقمندان به بستني قهوه انسانهاي صبور و آرامي هستند. اين افراد معمولاً سختيها و مصائب زندگي را در دلشان نگاه ميدارند و كمتر با ديگران در مورد آن صحبت ميكنند. اين افراد بيشتر از خودشان به فكر ديگران هستند. مال و ثروت در نزد آنها وسيلهاي جهت رفع نيازهاي زندگي است و ارزش ديگري ندارد. اخلاق خاص آنها باعث ميشود كه دوستان صميمي زيادي نداشته باشند. آنها منزوي گوشهگير و كمتر اهل صحبت و گفتگو هستند. سختكوشي ويژگي بارز اين افراد است.
توافق و سازگاري
بررسي اين محققان نكته جالب توجه ديگري را نيز مطرح كرد و آن نكته اين است كه سازگاري افراد با يكديگر به نسبت انتخاب طعم بستني دلخواهشان تفاوت دارد.
وانيلي:
بهترين انتخاب براي چنين فردي كسي است كه مانند او به طعم بستني وانيلي علاقمند است.
شكلاتي:
علاقمند به طعم شكلاتي لحظات خوبي را با كسي كه طعم گردويي را دوست دارد، ميتواند سپري كند و بايد از طعم قهوه دوري كند.
موزي:
اشخاصي كه طعم موزي را ميپسندند ميتوانند با هر نوع ذائقه و سليقه كنار آيند و خود را به خوبي با ديگران هماهنگ كنند.
توت فرنگي:
دوستداران بستني توت فرنگي با شكلات دوستان راحتتر كنار ميآيند.
نوشته: هلن جكسن
ترجمه و بازنويسي: آيسان غفارزاده
جدايي هميشه غمانگيز و دردناك است و جدايي از همسر، نامزد و يا يك دوست يك درد بزرگ و بسيار اثرگذار بر شرايط روحي، رواني است. اما به هر حال واقعيت اين است كه زندگي در جريان است و عدم سازگاري با شرايط جديد ممكن است باعث شود شما از زندگي عقب بمانيد. پس تلاش كنيد كه گذشته را فراموش كنيد و خود را با شرايط جديد وفق دهيد زيرا پذيرش اين موضوع دريچه ورود به يك دنياي تازه است.
او رفته است
آيا شما فكر ميكنيد كه با فكر كردن به او، او باز خواهد گشت. اگر تصور ميكنيد با به ياد او بودن او باز خواهد گشت، بايد بگويم سخت در اشتباه هستيد. اولين گام در راه فراموش كردن او اين است كه بپذيريد كه او ديگر باز نخواهد گشت. اگر بتوانيد اين واقعيت را بپذيريد گام مهمي را برداشتهايد.
درس از اشتباهات گذشته
ارتباط با او از اين جهت حائز اهميت است كه ميتواند به عنوان يك تجربه محسوب شود. تجربهاي كه ميتواند راهگشاي ارتباطات آينده شما باشد و با مرور ارتباط گذشته و دانستن اين نكته كه در چه جاهايي مرتكب اشتباه شدهايد به بهبود روابط آينده خود كمك كنيد.
همه چيزهايي كه به او ارتباط دارد را كنار بگذاريد
هر چيزي كه يادآور او است را كنار بگذاريد. البته اين به اين معنا نيست كه همه خاطرات قديمي خود را دور بريزيد. بلكه چيزهايي كه شما را به ياد او مياندازد را براي مدتي در گوشهاي دور از چشم نگه داريد. وسايلي نظير عكس، نامه، لباسها، هديههاي او و خلاصه هر چيزي كه به گونهاي با او در ارتباط است را از جلوي چشم دور كنيد.
آدمهاي خوب بسيارند
درست است كه او آدم خوبي بوده است. اما در ميان انسانها آدمهايي با ويژگيهاي مثبت بسيارند فقط بايد جستجو كنيد. مطمئن باشيد خواهيد توانست آدمي به خوبي او پيدا كنيد.
به دنبال مقصر نباشيد
مهم نيست كه چه كسي مقصر بوده است. مهم اتفاقي است كه رخ داده است. پس دائم با خود فكر نكنيد كه آيا شما مقصر بودهايد يا او.
خودتان را تخليه كنيد
سعي كنيد احساسات منفي خود را بازگو كنيد و تصور نكنيد هيچكس شما را درك نميكند. زيرا تجربه تلخ جدايي اتفاقي است كه براي هر كس ممكن است رخ دهد. پس با ديگران همفكري كنيد و از غصههايتان براي آنها صحبت كنيد. بيشك اين كار به شما كمك ميكند. در ضمن گريه كردن روش بسيار مناسبي براي تخليه افكار منفي و آزار دهنده است.
او نيز حق زندگي دارد
به اين فكر كنيد كه شايد اين جدايي براي هر دوي شما بهتر است. به او حق بدهيد كه براي آيندهاش و زندگيش تصميمگيري كند، حتي اگر اين تصميم برخلاف خواستههاي شما باشد. اگر بپذيريد كه براي ايجاد يك رابطه عاطفي، ميل و علاقه هر دو نفر مهم است، آنگاه است كه به او حق خواهيد داد كه درباره آيندهاش تصميمگيري كند و با اين ذهنيت پذيرش جدايي سادهتر است. اگر او را هنوز دوست داريد به اين فكر كنيد كه اين جدايي باعث خوشبختي او خواهد شد و شما چيزي جز اين را براي او نميخواهيد.
ترس را كنار بگذاريد
هيچكس نميداند آينده چگونه خواهد شد. پس به جاي آنكه از شكست و جدايي دوباره بترسيد و خود را منزوي كنيد، به اين فكر كنيد كه يك ارتباط خوب و سازنده ميتواند گذشته را جبران كند. پس يك گام به جلو بگذاريد و از هيچ چيز نترسيد.
نكته آخر: شكستهاي عاطفي اتفاقي است كه براي هر كسي ممكن است در زندگي رخ دهد. اين اتفاق از ديد روانشناسان يك اتفاق طبيعي است. اما نكته مهم نحوه برخورد انسان با اين رويداد است. اگر شما بتوانيد برخورد منطقي و معقولانهاي با اين شكست داشته باشيد بيترديد در ادامه راه زندگي موفق خواهيد شد اما برخورد غيرمنطقي و احساساتي با شكستهاي عاطفي ممكن است اثرات جبران ناپذير فكري و روحي را به فرد وارد كند. پس صبور باشيد و به افق آينده نگاه كنيد و فراموش نكنيد كه خداوند هميشه حامي و پشتيبان شما است.
دانشمندان علم ژنتیک با بی رحمی تمام موجودی ساخته اند که کاملاً درد را احساس
میکند ولی نمیتواند جیغ بکشد!

شركت جنپتس ( ( genpets، اقدام به تولید انبوه حیوانات ژنتیكی كرده است كه نمونه آنها در طبیعت وجود ندارد.
این موجود زنده در حالت خواب زمستانی در بستهبندیهای مخصوص در فروشگاههای این شركت عرضه میشود.
حیوان خانگی ساخته شده در شركت جنپتس مانند دیگر حیوانات دچار درد و رنج میشود اما به گونهای ساخته شده كه هنگام درد، سر و صدای زیادی نمیكند.
عمر این حیوان یك تا سه سال است و پس از خروج از بسته بندی وبرخاستن از خواب زمستانی به سرعت با انسان و كودكان انس میگیرد.
این شركت اعلام كرده است كه به زودی فروش انبوه محصول خود را در قفسه فروشگاههای زنجیرهای و نمایندگیهای خود آغاز میكند و اكنون در حال ثبت و اهدای حق نمایندگی فروش است.
این شركت با استفاده از دستاوردهای مهندسی ژنتیك، بااصلاح و دستكاری مولكولهای دیانآ ( (DNAكه حاوی اطلاعات زیستی جانداران است اقدام به تولید انبوه و فروش پستانداران زنده كرده است.
بستهبندیها دارای نشانگر ضربان قلب حیوان، چراغ الاییدی ( (LEDكه درجه تازگی حیوان را نشان میدهد و لوله ویژه تغذیه است.
شركت سازنده این حیوانات اعلام كرده است كه آنها مانند دیگر حیوانات، دارای عضله، استخوان و خون هستند و اگر قسمتی از بدن آنها بریده شود، خونریزی میكنند و در صورت عدم مراقبت جان خواهند باخت.
دیانای این حیوانات بر اساس فنآوری میكرواینجكشن تخم (Zygote Micro (Injection تهیه شده است. این فنآوری در سال ۱۹۹۷بوجود آمده است و در سال ۲۰۰۳ از آن برای تلفیق دیانآی انسان و خرگوش با موفقیت استفاده شد.
اقدام شركت جنپتس دغدغه فیلسوفان و حامیان حقوق انسان و حیوانات را بار دیگر گوشزد میكند و بیم زندگی در جهانی مانند “جزیره دكتر مونرو” را به ذهن متبادر میكند.
در جزیره دكتر مونرو كه یك داستان تخیلی مربوط به چند دهه پیش است، حیواناتی زندگی میكنند كه نیمی انسان و نیمی حیواناند.
به نظر میرسد با عرضه انبوه این حیوانات خانگی، كه برخی خصوصیات عروسكها را نیز دارا هستند، نسلی از كودكان پرورش مییابند كه تفكر متفاوتی در مورد حیات، سر منشا و ماهیت آن در ذهن خواهند داشت و به این ترتیب نگاه آنان به زندگی و فرهنگ زیستی آنان دگرگون خواهد شد.
یک موجود زنده که توسط دی ان ای هایی ترکیبی از حیوان و انسان و علم مهندسی بیو ایجاد و ساخته شده .
میدونم که تعجب کردید و هزار تا سوال براتون اینجا شد ،خوب تصمیم دارم به یک سری از سوالها که برای خودم هم اولش ایجاد شد و جوابش و با تحقیق گرفتم ، پاسخ بدم .
آیا جن پتس زنده است و نفس میکشد ؟
بله جن پتس زنده است و نفس میکشد ، عضله و خون دارد ولی با القاء خواب زمستانی به این حالت در پلاستیک قرار گرفته است . در عین حال در همین حالت هم کاملا زنده است و از سوراخهایی که بر روی پلاستیک قرار دارد تنفس میکند.
آیا جن پتس چشم هایش را باز میکند ؟
بله ! حدود بیست دقیقه بعد از اینکه بسته را باز کردید ، جن پتس کم کم بیدار میشود و زندگی خود را شروع میکند .
*آیا جن پتس احساسات دارد و چه نوع موجودی است ؟
بله ، جن پتس با تغییراتی که در دی ان ای آن ایجاد شده در هفت شخصیت یا کارکتر وارد بازار خواهد شد ، و شما میتوانید بنا به علاقه تان ، جن پتس باهوش، کم حرف ،شیطون ، مودب و یا اجتماعی را خریداری کنید.
*آیا جن پتس رشد میکند ؟ چند سال عمر میکند؟
جن پتس رشد کامل خود را داخل بسته انجام میدهد و میزان عمرش بسته به نوع آن از یک تا سه سال متفاوت است .
**توضيح اضافه :
این محصول در دو مدل یکی با طول عمر یک سال و دیگری با طول عمر سه سال و در هفت مدل پهلوان(قرمز) ماجراجو (نارنجی) شاد (زرد) آرام (سبز) متین (آبی) روحانی و رویایی(بنفش)ساخته شدهاست.
خوب بعد سوال و جواب ها ، جالبه براتون هم بگم که این کمپانی این محصول را تولید کرده تا جای عروسک و یا حیوانات خانگی را در منازل بگیرد و مشکلات حیوانات را نداشته باشد
زندگی را به تمامی زندگی کن.دردنیا زندگی کن بی آنکه جزیی از آن باشی.همچون نیلوفری باش در آب ،زندگی در آب ،بدون تماس با آب!زندگی به موسیقی نزدیک تر است تا به ریاضیات.ریاضیات وابسته به ذهن اند و زندگی در ضربان قلبت ابراز وجود می کند! زندگی سخت ساده است!خطر کن!وارد بازی شو!چه چیزی از دست می دهی؟با دستهای تهی آمده ایم،و با دستهای تهی خواهیم رفت.نه ، چیزی نیست که از دست بدهیم، فرصتی بسیار کوتاه به ما داده اند، تا سرزنده باشیم،تا ترانه ای زیبا بخوانیم،و فرصت به پایان خواهد رسید. آری، این گونه است که هر لحظه غنیمتی است! زندگی به هیچ روی اسرارآمیز نیست.زندگی بر هر برگ، هر درخت، بر تک تک شنهای ساحل دریا نوشته شده است.زندگی در هر یک از انوار زرین آفتاب گنجانیده است.به هر چه بر می خوری زندگی است، با تمام زیبایی اش! واقعی تر زندگی کن.نقاب ها را کنار بگذار.آنها بر قلبت سنگینی می کنند.همه ریاکاری ها را کنار بگذار.عریان باش.البته خالی از دردسر نخواهد بود، اما همین دردسر ارزش آن را دارد، زیرا تنها پس از آن دردسر است که رشد پیدا می کنی و بالغ می شوی. هر لحظه با گذشته وداع کن.در دنیای ناشناخته بمیر تا به دنیای ناشناخته راه یابی، با مردن و لحظه به لحظه تولد یافتن خواهی توانست زندگی را زندگی کنی و مرگ را نیز هم! تلاش نکن که زندگی را بفهمی،زندگی را زندگی کن! تلاش نکن عشق را بفهمی، عاشق شو! بگذار این قاعده اساسی زندگی باشد، یکی از اساسی ترین قواعد: هر چه نسبت به خودت باشی ، نسبت به دیگران هم همان خواهی بود. اگر خود را دوست بداری، دیگران را هم دوست خواهی داشت. زندگی فقط فرصتی است برای تعالی، برای بودن، برای شکوفا شدن.زندگی به خودی خود خالی است. تا وقتی خلاق نباشی قادر نخواهی بود آن را با رضایت خاطر پر کنی . تو نغمه ای در دل داری که باید سراییده شود و رقصی که باید به اجرا در آید. مرگ تنها برای کسانی زیباست که، زیبا زندگی کرده اند! از زندگی نهراسیده اند! شهامت زندگی کردن را داشته اند! کسانی که عشق ورزیده اند، دست افشانده اند، و زندگی را جشن گرفته اند! پس: هر لحظه را به گونه ای زندگی کن، که گویی واپسین لحظه است. و کسی چه می داند؟ شاید آخرین لحظه باشد!
به منا سبت کنسرت استاد شجریان:
شجريان از شجريان ميگويد
تولدم روز اول مهر ماه سال يك هزار و سيصد و نوزده خورشيدي در مشهد است. در خانوادهاي كه پدربزرگم (علياكبر) صداي بسيار رسايي داشته و به زيبايي آواز ميخوانده است. او از مالكين بزرگ مشهد بود و از خواندن در جمع پرهيز داشته، گاه براي دوستان سرشناسي كه به ديدارش ميآمدهاند ميخوانده است. پدرم مهدي از صداي پر طنين و رسا برخوردار بود و در جواني آواز خواندن را شروع ميكند ولي خيلي زود در محيط بسته و سنتي به قرائت قرآن روي آورده و تا آخر عمر بر همان عقيده باقي ماند و آواز را رها كرد و در قرائت قرآن جايگاه خاصي در مشهد پيدا نمود و شاگردان زيادي براي تلاوت قرآن تربيت كرد كه از جمله خود من است.
تمام وقت من از شش سالگي به خواندن قرآن با صداي خوش ميگذشت. در دوازده سالگي شهرهي خاص و عام بودم و در مجامع بزرگ مذهبي و يا سياسي آن زمان تلاوت اول برنامه با من بود. به علت توانايي در تلاوت قرآن با صداي خوش، چشم و چراغ همه اعضا و دانشآموزان و مردم بودم. در سال چهارم دبيرستان برخلاف خواستهام به دانشسراي مقدماتي رفتم و راه معلمي پيش گرفتم و از بيست سالگي به معلمي در دهات خراسان پرداختم. يك سال بعد ازدواج كردم با دختري كه او هم معلم دبستان بود. همسرم خيلي با من همراه بود و با كمك او بر مشكلات مالي يك زندگي بسيار محقر پيروز شديم.
از نوجواني براي فراگيري گوشههاي آوازي به هر دري ميزدم و از هر كسي كه شمهاي اطلاع داشت سؤال ميكردم. به ندرت دسترسي به راديو پيدا ميكردم تا موسيقي دلخواهم را بشنوم آن هم زمانش كوتاه بود و حاصلي نداشت. تا اينكه محيط شبانهروزي دانشسرا ميسر شد برنامه گلها و برنامه ساز تنها را بشنوم و تمريناتم را شروع كنم. كمي بعد دبير موسيقيمان آقاي جوان نيز راهنمايي و كمك كردند. بيشترين تمرينات سازنده در دوران معلمي در خارج شهر بود. كه فراغتي داشتم و اغلب به كوه و صحرا ميرفتم و تكنيك و متد را با سليقه خودم تجربه و تمرين ميكردم و صداهاي گوناگون و تحريرها را دستور كار خود قرار داده بودم. دوستم همكلاسيم (ابوالحسن كريمي) از ابتداي كار معلمي، سنتوري با خود آورده بود كه بنوازد، ترغيب شده مضراب دستم بگيرم و ببينم ميشود زد. بعد ديدم عجب كار مشكلي است تا دمدمههاي صبح نشستم و آنقدر تمرين كردم تا توانستم آهنگي را دست و پا شكسته اجرا كنم و از آن به بعد سنتور شد يار غار من. چندي بعد صداي سنتور جلال اخباري را از راديو مشهد شنيدم و خوشم آمد، پيدايش كردم و با هم دوست شديم. سازي ميزد و من هم ميخواندم و تمرينات آواز با ساز و فراگيري نت و نواختن صحيح سنتور را با ايشان شروع كردم.
همان ابتداي كار صداي سنتور مشقيام بسيار بد بود. به فكر افتادم كه سنتوري بسازم. كمي نجاري ميدانستم. با زير و رو كردن تمامي كاروانسراها و چوب فروشيها و با دادن يك انعام 5 قراني، الوار پهن از چوب توت بيست ساله را پيدا كردم. آن را مطابق اندازهها بريدم. در آن زمان كسي در مشهد گوشي سنتور نميفروخت، مجبور شدم صد عدد ميخ نمره شش بخرم و آها را با سوهان دستي كوچك كنم. اين سنتور ساخته شد و من با يك دلبستگي عجيب به اين ساز، تمرينات سنتور را بيشتر كردم. با اينكه براي اولين بار بود چنين كاري كرده بودم و در مورد پل گذاري سنتور تجربه و اطلاعي نداشتم ولي سنتور صداي دلنشيني داشت. غير از آن سنتور، سنتورهاي ديگري ساخته يا در حال ساخت داشتم.
در سالهاي بعد از چهل با هنرمندان راديو خراسان آشنا شده بودم ولي حاضر به ضبط برنامه موسيقي نبودم. در راديو خراسان گاه اشعار عرفاني و مذهبي و گاهي تلاوت قرآن داشتم. سال 1345 خورشيدي به اصرار دوستم ابوالحسن كريمي براي شركت در امتحان شوراي موسيقي به اتفاق او به تهران رفتم. راهي براي نام نويسي و شركت در امتحان پيدا كرديم. در اتاق شورا ميز كنفرانس بزرگي بود و حدود 12 تا 13 نفر اعضاي شورا نشسته بودند. آقاي مشير همايون شهردار رئيس شورا و آقايان حسنعلي ملاح، علي تجويدي و مختاري و ديگران بودند. گفتند بيات ترك بخوان! من هم از مايه بلند دو سه بيتي خواندم و در مايه بم فرود آمدم. ضربي با يك شعرهم به درخواست آقاي ملاح خواندم. بعد آقاي تجويدي پرسيد: تصنيف هم ميخواني؟ چون تصنيف خواندن را دوست نداشتم و دور از شأن آواز خواندن ميدانستم، بسيار جدي گفتم ابداً.
جوابي كه بعد از يك ماه به ما دادند اين بود كه فعلاً راديو بودجه ندارد كه خواننده استخدام كند و فعلاً راديو نياز به خواننده ندارد.
سال بعد به وسيله آقاي دكتر شريف نژاد (كه معاون راديو خراسان بود و بسيار به من لطف داشت) قرار گذاشتيم در تابستان كه ايشان در تهران هستند من هم به تهران بروم. با ايشان شبي به منزل آقاي حسين محبي (كه اپراتور با سابقه راديو و برنامهي گلها بود) رفتيم و او كه دوستي نزديكي با دكتر داشت فرداي آن روز مرا همراه با يك نوار كه در سهگاه خوانده بودم به آقاي داود پيرنيا (مسئول و تهيه كننده آن زمان برنامه گلها) معرفي كرد. كه همان معرفي راهگشاي من به راديو ايران و برنامهي گلها كه منظور اصليام بود گرديد.
سالشمار استاد شجريان
1319: تولد اول مهر ماه در مشهد.
1324: آغاز خوانندگيهاي كودكانه در خلوت.
1326: ورود به سال اول، پانزدهم بهمن در مشهد.
1327: آموختن تلاوت قرآن در نزد پدر.
1328: شركت در مجمع تلاوت قرآن در نه سالگي.
1329: آغاز تلاوتهاي قرآن در ميتينگها و اجتماعات سياسي آن سالها، گذراندن سال چهارم در دبستان فرحي.
1331: تلاوت قرآن براي اولين بار در راديو خراسان به دعوت رئيس راديو.
1332: قبولي در امتحانات ششم ابتدايي با عنوان شاگرد ممتاز در بين دانشآموزان مشهد، آغاز تحصيل در دبيرستان شاه رضا.
1334: شركت در مسابقات فوتبال دبيرستانهاي مشهد.
1336: ورود به دانشسراي مقدماتي در مشهد. آشنايي با آقاي جوان اولين معلم موسيقي شجريان (معلم سرود و موسيقي در دوران تحصيل در دانشسراي مقدماتي در مشهد).
1338: آغاز همكاري با راديو خراسان و اجراي آوازهاي بدون ساز و قرائت قرآن براي راديو به صورت افتخاري.
1340: آشنايي با نت و فراگيري سنتور نزد آقاي جلال اخباري و شروع سنتورسازي و تحقيق براي بهتر كردن صداي سنتور.
1341: جشن عروسي در مشهد (در 20 مرداد ماه) و آغاز يك زندگي خانوادگي سي ساله با ايشان كه حاصل آن سه دختر و يك پسر است.
1342: انتقال از بخش رادكان به روستاي شاه آباد مشهد به عنوان مدير دبستان شاه آباد. تولد راحله فرزند اول در 2 مهر ماه در مشهد، ساختن اولين سنتور خود با چوب توت.
1344: تولد دختر دوم افسانه در 28 ارديبهشت ماه در مشهد. (افسانه بعدها با پرويز مشكاتيان ازدواج ميكند). انتقال از شاه آباد به شهر مشهد و تدريس در كلاس ششم دبستان پهلوي از مهر ماه.
1345: انتقال از دبستان پهلوي به دبستان عبداللهيان مشهد و نظامت و معاونت دبستان مذكور.
1346: تدريس در دبستانهاي مشهد و انتقال در 25 آذر از مشهد به تهران. تدريس در دبيرستان صفوي. آغاز فعاليت با برنامههاي راديو ايران. آشنايي با استاد احمد عبادي. راه يابي به كلاس درس آواز استاد اسماعيل مهرتاش و انجمن خوشنويسان نزد استاد ابوذري. اجرا و ضبط اولين برنامه در راديو ايران كه با عنوان (برگ سبز شماره 216) در شب جمعه 15 آذر ماه پخش شد.
1347: انتقال از آموزش و پرورش به وزارت منابع طبيعي. راه يابي به كلاس خط استاد حسين ميرخاني.
1348: تولد دختر سوم مژگان در 27 ارديبهشت در تهران. تأسيس و شروع راديو اف – ام به طريقه استريوفونيك و اجراي برنامه (سه گاه) به همراهي سه تار عبادي و تار مجد براي اولين بار به طريقه استريو. شركت در جشن هنر شيراز براي اولين بار. قبولي در امتحان خط (مرحله عالي). راه يابي به كلاس خط استاد حسين ميرخاني.
1349: آغاز همكاري با برنامههاي تلويزيون ملي ايران در برنامه (هفت شهر عشق). قبولي در امتحان خط (مرحله ممتازي) انجمن خوشنويسان وزارت فرهنگ و هنر.
1350: آشنايي با استاد فرامرز پايور و مشق سنتور نزد ايشان و آموزش رديف آوازي صبا نزد فرامرز پايور. آشنايي و همكاري با هوشنگ ابتهاج (هـ. الف. سايه) در برنامههاي (گلهاي تازه) راديو.
1352: آشنايي با استاد نورعلي برومند و فراگيري شيوه آوازي سيد حسن طاهرزاده نزد ايشان در مركز خط. اشاعه موسيقي و آشنايي با هنرجويان مركز.
1353: سفر براي كنسرتهاي هند و پاكستان و افغانستان با استاد احمد عبادي. سفر به چين و ژاپن با احمد احرار و كريم فكور به عنوان ميهمانان ويژه براي گشايش پروازهايي به اين دو كشور.
1354: تولد همايون در 30 ارديبهشت ماه در تهران. مأموريت راديو و تلويزيون براي كنسرتهاي فروردين در ايالات مختلف آمريكا. انتقال از وزارت منابع طبيعي به راديو. قطع رابطه با مركز اشاعه موسيقي و ادامه درس آواز در منزل استاد نورعلي محمد.
1356: اجراي برنامه (نوا) به همراهي محمدرضا لطفي و گروه شيدا در جشن هنر شيراز. كنارهگيري از راديو به خاطر جو نامساعد. تأسيس شركت دل آواز براي انتشار برنامههاي خود.
1361: اولين كنسرت در سفارت ايتاليا به همراهي پرويز مشكلاتيان و ناصر فرهنگفر، پس از سه سال كنارهگيري از فعاليتهاي كنسرتي. اجراي موسيقي نوا (مركب خواني) و سرعشق (ماهور) و بيداد.
1362: اجراي موسيقي (همايون مثنوي) با منصور صارمي. اجراي موسيقي چهارگاه با فرهنگ شريف و ديگر آوازها در برنامههاي خصوصي.
1364: اجراي موسيقي گنبد مينا و جان عشاق. انتشار نوار موسيقي بيداد.
1365: انتشار نوارهاي موسيقي نوا، سرعشق، ماهور و استاد جانان. ضبط ده آواز به همراهي ويولن حبيبالله بديعي در مونيخ در منزل دكتر علي خادمي.
1367: برگزاري سه شب كنسرت براي بزرگداشت حافظ در تالار رودكي. انتشار نوار دستان.
1368: اجراي ماهور و ابوعطا در كنسرتهاي بهاره در اروپا با پيرنياكان، جمشيد عندليبي و اعيان اجراي نوا و افشاري در كنسرتهاي پاييزه اروپا به همراهي مشكاتيان و گروه عارف و دوشب كنسرت در اسفند ماه به دعوت شهردار بارسلونا در اين شهر.
1370: برگزاري پنج شب كنسرت در پارك ارم و هشت شب كنسرتهاي افتخاري براي مردم جنوب شهر تهران در فرهنگسراي بهمن در اسفند ماه. برگزاري كنسرت باشكوهي به مدت پنج شب در محوطه چهل ستون اصفهان. جدايي از همسر اول خانم فرخنده گل افشان. اجراي موسيقي دل شدگان و آسمان عشق. انتشار نوارهاي موسيقي سرو چمان، پيام نسيم، دل مجنون و خلوت گزيده.
1371: ازدواج با همسر دوم با خانم كتايون خوانساري. كنسرتهاي مرحله دوم در آمريكا با داريوش پيرنياكان، جمشيد عندليبي و همايون شجريان.
1373: اجراي برنامه قاصدك در كنسرتهاي دور اروپا با پرويز مشكاتيان و همايون شجريان.
1375: درگذشت پدر در 18 آذر ماه در سن 85 سالگي، اجراي موسيقي رسواي دل در دوبي. انتشار نوار موسيقي ساز قصهگو.
1376: تولد پسر دوم رايان (از ازدواج دوم) در ونكوور كانادا. اجرا و انتشار موسيقي شب وصل.
1377: اجراي كنسرتهاي تهران، اصفهان، دور اروپا با گروه آوا. برگزاري كنسرت در آمريكا در شهريور ماه. انتشار نوار پيام نسيم، (شب، سكوت، كوير) و چهره به چهره.
1378: دريافت جايزه پيكاسو، ديپلم افتخار يونسكو از دبير كل يونسكو آقاي هاير در شهر پاريس. انتشار نوار تلاوت قرآن 1 و 2.
1379: اجراي برنامه نوا، داد و بيداد و زمستان در كنسرتهاي دور اروپا و آمريكا و كانادا به همراه حسين عليزاده، كيهان كلهر و همايون شجريان.
1381: اجراي برنامه راست پنجگاه، مركبخواني در كنسرتهاي دور اروپا و كانادا با حضور حسين عليزاده، كيهان كلهر و همايون شجريان.
آموزش خود هيپنوتيزم به روش ساده
نوشته: جودي روفالو
ترجمه و بازنويسي: مهدی حاجی بیگی
هيپنوتيزم يكي از اين روشهاي رسيدن به آرامش است و و ريلكسيشن يكي از انواع هيپنوتيزم است كه افراد ميتوانند به روشي بسيار ساده شما را با اين حركت آشنا كرد تا بتوانيد تمركز قوا داشته باشيد و تنشهاي غيرضروري و زيانبار را از خود دور كنيد.
مراحل يازده گانه
1. شروع خواب مصنوعي
مكاني ساكت و دنج پيدا كنيد. آرام روي يك صندلي راحتي بنشينيد و يا در جايي نرم، دراز بكشيد. سپس چشمها را بسته و از 10 تا 1 بصورت معكوس بشماريد. به طوري كه شمارهها را يك در ميان با دم و بازدم تنظيم شوند. در ضمن تصور كنيد لحظه به لحظه و با هر شماره بدن شما سنگينتر ميشود.
2. رهاسازي پاها
ابتدا پاي راست خود را از انگشتان تا كمر (يعني تا زانو) در ذهن مجسم كنيد. آن را احساس كنيد و در ذهن خود تصور كنيد كه تمام اجزاي آن مثل خمير شل، گرم و سنگين ميشود، سنگين، سنگين. وارد جزئيات شويد و سعي كنيد به ترتيب عمل كنيد يعني به خود القا كنيد كه پاي راستتان تا كمر از نوك انگشتان، پاشنه پا، كف پا، ساق پا، ران و ... همه و همه شل، سنگين و گرم شدهاند. بعد همينطور پاي چپ (براي اين كار ميتوانيد در ذهن خود 5 بار به پاهايتان دستور بدهيد كه آرام، سنگين و گرم شود و بگوييد لحظه به لحظه پاهايم گرمتر، سنگينتر و شلتر ميشوند. احساس سه كلمه گرم، سنگين و شل را مدام در ذهن خود تكرار كنيد)
3. رهاسازي تنه
يك نفس نيمه عميق و آرام بكشيد و همه بدنتان را رها كنيد. حالا عضلات شكم، سينه، سر سينهها و پهلوها را رها كنيد؛ تصور كنيد تمام قسمتهاي بدنتان شل شده اند. لذا اين قسمتها را راحت، آسوده، شل، سنگين و گرم شده باور كنيد. تصور كنيد اجزاء بدنتان مانند خمير يا يك مايع در حال وا رفتن و روان شدن است.
4. رهاسازي دستها
منظور، قسمت مچ دست تا انگشتان ميباشد؛ پس ابتدا دست راست و سپس چپ خود را رها و شل كنيد، دقيقاً مانند مراحل قبلي، تصور كنيد تمام اجزاي دست مورد نظر شل و سنگين شده. بهتر است از نوك انگشتان شروع كنيد و 5 بار با خود بگوييد دست چپم شل و سنگين شده است آرام و رها.
5. رهاسازي كتفها و بازوها
كتفها و بازوهايتان را شل، سنگين و بدون هيچ انقباضي قرار دهيد. ميتوانيد تصور كنيد همينطوركه بازوهاي شما سنگين، شل و گرم ميشوند به تدريج مثل خميري نرم، روان به سوي پاهايتان جريان پيدا ميكنند.
6. رهاسازي سر
حالا نوبت عضلات گردن، فك، چانه، صورت، لبها، گونهها، پيشاني، گوشها، ماهيچههاي زير چشم و موها رسيده است. تصور كنيد اختيار اين قسمتها دست شما نيست و همه آنها شل، گرم و سنگين و مايع شدهاند؛ رهايشان كنيد و در ذهن ببينيد صورتتان آرام و آسوده شل شده است.
7. چسباندن پلكها
اكنون تصور كنيد پلكهايتان شديداً به هم چسبيدهاند. يعني تصور كنيد آنها را با قويترين چسب دنيا به هم چسباندهاند و شما در ذهن خود مجسم ميكنيد كه نميتوانيد چشمهايتان را باز كنيد. آرام آرام عضلات صورت را شل كرده و رهايشان كنيد.
8. پاكسازي آلودگيها
در اين مرحله در ذهن و خيال خود تصور كنيد هوايي زلال و شفاف به درون ريههايتان ميفرستيد. به طوري كه اين هوا علاوه بر ريهها، به تمام سلولها و اجزاي ديگر بدن نيز وارد شده و همه عضلات داخلي و ماهيچهها و مغزتان را پاك، پاك، پاك و زلال و شفاف ميكند و به همين علت در بازدم، رنگ آن سياه است. آن رنگ سياه در واقع بيماريها، نقطه ضعفها، ناراحتيها و مشكلاتتان است كه از بدن شما خارج ميشود.
9. افزايش كيفيت آرامش
تصور كنيد كنار دريا در ساحلي بسيار زيبا يا كنار رودخانهاي جنگلي يا در باغي سرسبز و آرام و يا بر روي تشكي نرم و لطيف و يا قايقي راحت در وسط اقيانوس در زير گرماي مطلوب خورشيد و نسيم خنك پرطراوتي دراز كشيدهايد. حالا در ذهن بگوييد لحظه به لحظه آرامتر ميشوم. من راحتم، من آرامم. در اوج نشاط و آرامش، آسوده و راحت، رها و آزاد و شاد.
10. تلقين خواستهها
اين مرحله، مرحله تلقين دقيقتر آمال است، هر چه ميخواهيد و هر آرزوئي كه داريد به صورت جملهاي كوتاه در خود بيان كنيد مثلاً بگوييد: من هر لحظه و هر روز از هر لحاظ بهتر ميشوم يا من در كارم موفق هستم. اين جملات را به زبان حال و ساختاري مثبت بيان كنيد. جملات را چندين بار تكرار كنيد و تصور كنيد به هدف خود رسيدهايد.
11. بيدار شدن از خواب مصنوعي
آرام آرام از 1 تا 10 بشماريد، با هر شماره تنفس را تندتر كنيد كوتاه و سريع و به خود بگوييد وقتي به 10 رسيدم چشمهايم را باز ميكنم، شاداب و سر حالم، كاملاً با نشاط و سرحال. خوشحال و پر انرژي. شاد و سر حال چشمها را باز كنيد و بعد از 30 ثانيه بنشينيد. با اين عمل شما امواج آلفا مغز خود را فعال ميكنيد. (تذكر مهم اينكه در مرحله 11 حتماً با تلقين معكوس، حالت سنگيني و كرختي بدنتان را حذف كنيد. مثلاً بگوييد پاي چپم سبك شده، دماي بدنم عالي است و راحتم. همچنين حتماً تلقين كنيد من بعد از بيداري شاد و سرحال و پر انرژي ميشوم).
قهرمان بدون دست و پا
من «نیك ووجیلسیك» هستم كه ۲۲ سال قبل در «ملبورن» استرالیا بدون دست و پا به دنیا آمدم. پدر و مادرم مسیحی بودند. آنها تصور می كردند زمان زیادی زنده نخواهم ماند اما آزمایش های پزشكی، چیز دیگری نشان داد من از لحاظ جسمی و روانی كاملاً سالم بودم اما بدون دست و پا. آنها نگران آینده ام بودند اما با توكل به خدا و درك این موضوع توانستند به خوبی مرا بزرگ كنند و حتی به مدرسه بفرستند. یك خواهر و برادر دارم كه هر دو سالم هستند.
آنها مانند دیگر بچه ها زندگی می كردند و من تنها به آنها نگاه می كردم. بر اساس قانون استرالیا به خاطر معلولیت جسمی نمی توانستم به مدرسه معمولی بروم اما مادرم با قانون جنگید. سرانجام با بچه های عادی همراه شدم و به مدرسه رفتم. همكلاسی هایم به خاطر نداشتن دست و پا اذیتم می كردند و دیگر بریده بودم اما با كمك و حمایت خانواده ام توانستم بر مشكلات پیروز شوم. با وجود این كه می دانستم با دیگران فرق دارم اما وقتی كنارشان بودم تصور می كردم همانند آنها هستم.
زمانی كه با مشكلی رو به رو می شدم تصمیم می گرفتم كه دیگر به مدرسه نروم. پدر و مادرم اما تشویقم می كردند كه مشكلات را نادیده بگیرم و با بچه های همسن و سالم دوست شوم. همكلاسی هایم خیلی زود فهمیدند تنها مشكل من نداشتن دست و پایم است به همین خاطر هم بامن دوست شدند. معنای عشق و دوست داشتن را از همان كودكی فهمیدم.در كنار جدال های درونی ام، آزار و اذیت دیگران را هم تحمل می كردم. اما ایمان به خدا به من كمك كرد تا بر چالش های زندگی غلبه كنم و به شكوفایی برسم.
نخستین درسی كه در زندگی آموختم این بود: «برای گرفتن چیزی از كسی كمك نخواهم.». پس از پایان تحصیلاتم در یك شركت حسابداری و نقشه كشی، كار می كنم. سرشار از انگیزه و عاشق این هستم كه در جمع مردم، داستان زندگی ام را بگویم تا كسانی كه با مشكلات بزرگی رو به رو هستند امیدوار شوند و همیشه به خدا توكل كنند. تلاش خود را می كنم تا خداوند آنچه را از من می خواهد به خوبی انجام دهم. من هدف های بزرگی در زندگی دارم و دلم می خواهد تا ۲۵ سالگی شركت مستقلی داشته باشم تا با سرمایه گذاری دولتی، خودروی ویژه ای بسازم و بتوانم راحت سوار آن شوم. می خواهم كتابی درباره آرزوها و داستان زندگی خودم بنویسم
خواص : گردو WALNUT
نام علمی Juglans regia
گياه شناسي
گردو درختي است زيبا و سايه افكن كه بعنوان درخت زينتي بكار مي رود . اين درخت در مناطق معتدل دنيا رشد و پرورش مي يابد .
گلهاي نر و ماده روي يك پايه قرار دارند سنبله گلهاي نر بصورت آويخته است ولي گلهاي ماده آن بوضع قائم روي شاخه قرار دارد .
ميوه گردو ، گرد و در درون مغز قرار دارد و در فاصله هاي پدره هاي نازكي قرار گرفته است . قشري كه روي مغز گردو است سبز رنگ و كمي گوشتي مي باشد
درخت گردو هنگاميكه به سن بيست سالگي مي رسد شروع به ميوه دادن مي كند و بالاترين باروري خود را در سنين پنجاه سالگي دارد .
از تمام قسمتهاي درخت گردو استفاده طبي به عمل مي آيد .
خواص داروئي:
گردو از نظر طب قديم ايران گرم و خشك است روغن گردو كه از قديم براي پختن غذاها از آن استفاده مي شد است روغني است به رنگ زرد روشن كه داراي طعم مطبوع و ملايم است و باساني تند (اكسيده ) مي شود.
1)گردو خون ساز و تصفيه كننده خون است
2)گردو درمان كننده بيماريهاي ريوي است
3)گردو مسكن دل پيچه است
4)اگر از گردو و عسل و مربا درست كنيد براي اشخاص لاغر وتقويت و تحريك نيروي جنسي مفيد است.
5)مرباي گردو ملين بوده و آپانديس را تقويت مي كند
6)خوردن گردو از تشكيل سنگ كليه و سنگ كيسه صفرا جلوگيري مي كند
7)پوست درخت گردو و پوست سبز گردو قابض است
8)خوردن گردو براي تقويت جنسي مفيد است
9)گردو را با انجير و موز بخوريد مقوي حواس و مغز است
10)اگر پوست تاز گردو را به دندان و لثه بماليد لثه و دندان را تقويت مي كند
11)دم كرده برگ درخت گردو براي درمان ورم مفاصل مفيد است
12)50 گرم برگ گردو را در يك ليتر آبجوش ريخته و بمدت چند دققيه بجوشانيد اين جوشانده براي شست و شوي زخم ها و التيام انها بسيار مفيد است .
13) دم كرده برگ درخت گردو براي درمان ترشحات زنانه و بيماري سل مفيد است
14)جوشانده برگ درخت گردو درمان كننده سر درد ، سرمازدگي و بيماريهاي پوستي است
15)شيره قسمت سبز ميوه را اگر چند بار روي زگيل بماليد آنرا از بين مي برد
16)قسمت سبز و تازه ميوه گردو را اگر با آب بجوشانيد و موهاي خود را با آن رنگ كنيد رنگ قهو ه اي به مو مي دهد .
17)برگ تازه درخت گردو حشرات موذي مانند بيد و ساس را از بين مي برد.
18)اگر زن حامله روزي يك عدد گردو بخورد پس از زايمان پوست شكمش زيبايي خود را حفظ خواهد كرد
19)چون گردو داراي مس مي باشد بنابراين به جذب آهن در بدن كمك مي كند
مضرات :
گردو با داشتن مواد مغذي زياد غذاي بسيار خوبي است ولي نبايد در خوردن آن اسراف كرد زيرا زياده روي آن باعث ورم لوزه و زخم دهان مي شود . مخصوصا گردو براي گرم مزاج ها خوب نيست و معمولا بهتر است اينگونه افراد بعد از خوردن گردو دهان خود را بشويند و يا انار ترش و يا كمي سكنجبين يا سركه بخورند . مغز گردو لطيف است و در اثر ماندن كهنه مي شود ورنگ آن زرد يا قهو ه اي و طعمش تند مي شود و باعث مسموميت خواهد شد و نبايد از آن استفاده شود
در چنين روزي در سال 751 ميلادي و يك سال پس از روي كار آمدن عباسيان، چيني هاي مناطق غربي آن سرزمين پهناور كه پس از سقوط سلسله ساساني و از هم پاشيدن امپراتوري ايران بر بخارا، سمرقند و تاشكند مستولي شده بودند در كنار رود تالاس Talas از واحدهاي نظامي مسلمان مركب از ايرانيان و اعراب شكست خوردند و از منطقه ورارود (ماوراء النهر) عقب نشيني كردند. در دوران سلسله هاي از هخامنشي تا ساساني، چيني ها به ندرت جرأت فراتر نهادن پاي از دره رود تاريم را به خود مي دادند و مرزهاي شرقي تاجيكستان امروز كه مردم آن همچنان فرهنگ و تمدن ايراني را حفظ کرده اند توسط پادگانهاي مرزباني ساساني حراست مي شد. پس از عقب نشيني چيني ها، ديري نپاييد كه قرقيزها سرزمين ايغورها را كه اينك در قلمرو چين است تصرف كردند و سالهاي سال بر آن مسلط بودند
داستان شنگول و منگول و حبه انگور
داستان شنگول و منگول و حبه انگور از آنجا آغاز ميشود كه مثل همه قصههاي شنگول و منگول و حبه انگور، مامان بزي تصميم داشت براي خريد به بيرون از خانه برود. پس به بچهها گفت:
بچهها مامي داره ميره بيرون خريد، مواظب باشيد در رو روي غريبه باز نكنيد و در صورت مشاهده افراد مشكوك مراتب را به نيروي انتظامي گزارش دهيد.
بله. مامان بزي از خونه رفت و سه بزغاله شيطون خوشحال از اينكه حالا هر كاري ميتونند انجام بدهند شروع كردند به فكر كردن كه حالا مي تونند چيكار كنند كه حوصلهشون سر نره. شنگول گفت:
بچهها من ميگم بيايد زنگ بزنيم خونه مردم و مزاحم بشيم.
منگول گفت: برو بابا. الان همه تلفنا از اين دستگاهها دارند كه سه سوت شماره رو نشون ميده. بعدش ميفهمند مزاحميم. بعد ضايع مي شيم.
حبه انگور گفت: من ميگم بريم سينما گل يخ. آخه بازيگرش ممل گلزار جون خودمه.
منگول غيرتي شد و گفت: بيخود، دخترة بيتربيت. خجالت نميكشه اسم مرد غريبه رو جلوي من مياره، اصلاً يك كاري ميكنيم. زنگ ميزنيم به اين يارو گرگه يه خورده سر كارش ميذاريم.
بله. بچهها رفتند و به موبايل گرگ زنگ زدند. دفعه اول يكي گوشي رو برداشت و گفت:
- بله، بفرماييد.
- سلام آقاي گرگ، ميخواستم بگم اين سه تا بزغاله كه هميشه دوست داشتيد اونا رو بخوريد الان تو خونه تنها هستند اگه ميخوايد بريد اونا رو بخوريد.
- كوچولو اشتباه گرفتي من روباه قصه كلاغ و روباه هستم، الانم پاي درخت واستادم تا اين يارو كلاغه قارقار كنه اين بسته پنيرش بيفته. لطفاً مزاحم نشو.
شنگول و منگول و حبه انگور دوباره شماره آقاي گرگ رو گرفتند.
- الو سلام. آقاي گرگ؟
- بله بفرماييد.
- آقاي گرگ من يه خبر جالب براي شما دارم و اون اينكه الان شنگول و منگول و حبه انگور تو خونه تنها هستند. اگه ميخوايد اونا رو بخوريد بريد كه بهترين فرصته.
- كوچولو من گرگ هستم ولي نه گرگ قصه شنگول و منگول، من گرگ قصه شنل قرمزي هستم. الانم پيش مادربزرگ هستم.
- راستي اونو تونستيد بخوريد.
- نه خوردن رو گذاشتم كنار، الان اومدم پرستار مادربزرگه شدم. درآمدش خيلي خوبه و هر ماه ميتونم كلي گوشت بخورم.
شنگول و منگول و حبه انگور كه حسابي از تنهايي كلافه بودند، تصميم گرفتند براي آخرين بار به موبايل آقا گرگه زنگ بزنند.
- الو سلام. آقاي گرگ؟
- بله بفرماييد.
- من يه خبر داشتم. ميخواستم بگم شنگول و منگول و حبه انگور الان تنها هستند.
- ولي من نميتونم برم اونجا. آخه الان تو تمرينات تيم ملي بدنسازي گرگها هستم.
- اما شما بايد بيايد. آخه اين بهترين فرصته. بعداً ديگه دير ميشه.
- شما مطمئنيد كه خونه اونا كسي نيست.
- آره شما بيايد . مطمئن باشيد حتماً امروز اون سه تا بزغاله رو ميخوريد.
اون سه تا بزغاله موفق شدند گرگ رو گول بزنند و اونو بكشونند در خونه، از اون طرف هم گرگ سريع تمرينات تيم ملي رو دودره كرد و با يك پيك موتوري سريع اومد در خونه اون سه تا بزغاله كه تو يه برج بلند تو بالاي شهر بود و زنگ در خونه بزغالهها رو به صدا درآورد.
- بله بفرماييد.
- سلام، سلام. منم، منم، مادرتون. علف آوردم واستون.
- برو بابا ما رو گرفتي. فكر كردي ما خريم؟ قيافه تابلوت از تو آيفون تصويري معلومه. تو همون گرگ خنگ هميشگي هستي.
بله. شنگول و منگول و حبه انگور اينو گفتند، زدند زير خنده. گرگ بيچاره هم كه ديد ضايع شده رفت و يه لباس بز خريد و برگشت. البته سه تا بزغاله ميدونستند كه گرگ دست بردار نيست و به خاطر همين هم از سر كار گذاشتن اون لذت ميبردند.
بله. گرگ با لباس بز برگشت و دوباره زنگ زد.
- كيه؟
- سلام، سلام. منم، منم، مادرتون. علف آوردم واستون.
- آخه گرگ ابله. تو اين دوره زمونه كي علف ميخوره. مامان ما برامون پيتزا ميخره.
گرگ باز هم ضايع شد. اما كم نياورد. رفت سر كوچه و سه تا پيتزا خريد و برگشت و دوباره زنگ زد.
- سلام، منم، منم، مادرتون. پيتزا آوردم براتون.
- مرسي آقا گرگه پيتزا رو بذار دم در و برو بده ناخوناي سياه و زشتت رو درست كنند. چون مامان ما هميشه ناخوناش رو پديكور ميكنه.
گرگ خنگ قصه ما پيتزا رو گذاشت دم در و رفت به يه آرايشگاه و ناخنهاي دستش رو پديكور كرد. اما باز هم بزغالهها فهميدند كه اون گرگه. آخه دماغ آقا گرگه خيلي بزرگ بود. ولي دماغ بزي خانم كوچيك بود، چون اون دماغش رو عمل جراحي زيبايي كرده بود.
گرگ رفت و دماغش رو هم عمل كرد و برگشت و دوباره زنگ زد.
- سلام، سلام. منم، منم مادرتون. پيتزا آوردم واستون.
شنگول از پشت آيفون گفت: خدايي كلي آقا گرگه تغيير كردي ولي هنوز يه چيزي كم داري. ميدوني چيه.
- نه به جون شما خسته شدم، چقدر شما منو اذيت ميكنيد. بگو دوباره بايد چيكار كنم.
- اصلاً هيچي، مگه ما گفتيم اين كار رو انجام بده. خوب قيافت تابلوئه. بايد يه كاري كني ما نفهميم. اصلاً هر كاري دلت ميخواد بكن من ديگه هيچي نميگم.
- نه شنگول جان بگو عزيزم. بگو از كجا فهميدي من مادرتون نيستم.
- آخه تو قبلاً مادرمون رو ديدي، اونم قبلاً مثل تو شكمش چاق بود. اما الان رفته چربي اضافي شكمش رو با ليبوساكشن از بين برده.
- چيچي ساكشن؟
- يادداشت كن يادت نره. ليبوساكشن.
بله. گرگ رفت تا چربيهاي اضافي شكمش رو به دست جراحان بده تا اونا رو از بين ببرند. و بعد از چند ساعت دوباره برگشت و زنگ زد:
- سلام، سلام. منم، منم، مادرتون. پيتزا آوردم واستون.
شنگول و منگول و حبه انگور از پشت آيفون گفتند: سلام مامان جون. واسا الان در رو باز ميكنيم.
شما چي فكر ميكنيد. حتماً فكر ميكنيد اون سه تا بزغاله به سزاي بازي بچهگانشون و سر كار گذاشتن يك گرگ محترم رسيدند. اما نه، اونا بازم گرگ رو سر كار گذاشته بودند. چند دقيقه بعد گرگ دوباره زنگ زد.
- چي شد بچهها مامان هنوز پشت دره.
- اِ مامان ببخشيد. در باز نشد. راستي مامان پشت سرت رو نگاه كن.
گرگ برگشت و ديد يه مأمور نيروي انتظامي پشت سرش واستاده. مأمور گفت:
- لطفاً كارت شناسايي.
- اِوا خدا مرگم بده. كارت برا چي. اينجا خونة منه.
- گفتم كارت شناسايي.
گرگ بيچاره كارتش رو نشون داد و اونو به جرم اينكه لباس مبدل زنانه پوشيده و خودش رو به شكل زنها درآورده دستگير كردند و بردند.